نتایج جستجو برای عبارت :

گروهان 3ابوذر

آدرس:    تهران ، اتوبان ساوه ، بعد از عوارضی ، به سمت پرندک ، مرکز تربیت و آموزش شهید عبدالحمید انشائی (02) - آدرس پادگان داخل مسیریاب ویز ثبت شده است. شماره تماس :پیش شماره : 02156968549569685505696855156968552 بعد از تماس ؛ اپراتور داخلی مورد نظر را از شما میپرسه که داخلی ها به شرح زیر است:گردان فجر:گروهان یک: 52201گروهان دو : 52202گروهان سوم: 52203گروهان چهارم: 52204گروهان پنجم: 52205گروهان ششم: 52206 گردان وحدت:گروهان یک: 52231گروهان دو : 52232گروهان سوم: 52233گروهان چهارم: 52234گرو
صدایی   سرشار از نا امیدی و اندوه از پشت شیشه ی دفتر منشی می امد . او اقرار می داشت . تو که از زندگی من خبر نداری  , بابا مشکل دارم   می خوام برم مرخصی  
نمی تونم واستم . 
یکی از دوستانم به نام اکبر فلاح منشی گروهان بود 
گفتم چه شده است اکبر ؟ گفت ,  امروز پسته میگه نمی تونم واستم و منم نیرو ندارم
حالا نمیشه یکاریش کنی ؟حتما مشکل داره , گفت نه نمی تونم تو خودت میدونی که نیرو نداریم . چیکار کنم چاره ای نیست . 
چند روز قبل برای هوا خوری از برجک ها سر م
یکی از کارهای روتین شما بعنوان یک سرباز انجام نگهبانی هست . 
برخلاف تصور ، نگهبانی ربطی به مدرک نداره و شما با هر مدرکی در آموزشی باید نگهبانی بدین . نگهبانی بستگی به تعداد پست های نگهبانی شما و تعداد سربازان داره. برای ما تقریبا هر 3-4 روز یک بار نگهبانی ثبت میشد. نگهبانی به این صورته که شما 8 ساعت از روز رو به نگهبانی می گذرونید یعنی 2 ساعت نگهبانی و 4 ساعت استراحت (این بخش استراحت برای ساعت خاموشی صادق هست و در سایر ساعات باید به کارهای عادی آمو
مشکل بی آبی یک طرف و تنبیهات دسته جمعی طرف دیگه!!!باعث شد خیلی از بچه هارو بهتر و بهتر بشناسیم.
از سخت ترین کارها اونجا نگهبانی بالای کوه حتی زیر بارش بود که گاهی تا 9 ساعت اون بالا می ایستادیم.
چندباری هم تیراندازی و درگیری پیش اومد ولی خداروشکر کسی آسیب ندید.
اما هر چه به روز بازدید نزدیکتر میشدیم برنامه ها فشرده تر میشد و برای ما اون بالا جای فراری بود از اینهمه کار.
کار ما قسمت مخابرات گروهان بود ولی انگار مسئولمون هیچ برنامه ای نداشت.آخرش ه
 
اگر نیرویش زخمی می شد، حتما می کشیدش عقب، یک تنه. وقتی عقب نشینی شود، کسی زخمی را با خود نمی آورد . طرف می ماند با سلاح و خستگی اش. ولی عمار برای هر کدام وقت می گذاشت. برای تک به تکشان حوصله به خرج می داد. روز به روز روی خودش کار می کرد تا روی نیرو بیشتر تاثیر بگذارد. نیرو قبول می کرد که عمار پایش می ایستد. به جای اینکه بگوید برویید، می گفت بیایید. خیلی هوای نیرویش را داشت . مسئول گروهان بود. برای همین اداره کردن نیرو را خوب می دانست. او را با عنوان
اول اردیبهشت 96 من برای خدمت نامقدس سربازی به پادگان شهید بیگلری در شهر مشکین شهر اعزام شدم. روز قبل از رفتن سرم رو با ماشین 4 تراشیدم (مدرک لیسانس داشتم ! ) ولی بعدا پشیمون شدم و با ماشین صفر تراشیدم .
روزی که خواستیم سوار اتوبوس بشیم تا به سمت شهر مذکور رهسپار بشیم ، متوجه شدم که خیلی ها حتی سرشون رو نتراشیدن. نمیدونم شاید امیدوار بودن اونجا ازشون بگذرن که ممکن نبود اینطور بشه !
اتوبوس بسیار اتوبوس داغونی بود ولی نکته مثبتش این بود که من دو صندل
تولد، کودکی، نوجوانی (پرورش یافتن در دامان خانواده ای اسلامی) شهید عبدالحسین عمرانی در یک خانواده مذهبی در نهم شهریور شب اربعین سال 1335 در محله هومشی شهرستان میناب تولد یافت. او سومین فرزند از خانواده 7 نفری عمرانی بود. (دارای دو برادر و دو خواهر می باشند.). 
اگر نیرویش زخمی می شد، حتما می کشیدش عقب، یک تنه.
وقتی عقب نشینی شود، کسی زخمی را با خود نمی آورد . طرف می ماند با سلاح و خستگی اش.  ولی عمار برای هر کدام وقت می گذاشت. برای تک به تکشان حوصله به خرج می داد.
روز به روز روی خودش کار می کرد تا روی نیرو بیشتر تاثیر بگذارد. نیرو قبول می کرد که عمار پایش می ایستد.
به جای اینکه بگوید برویید، می گفت بیایید.
خیلی هوای نیرویش را داشت مسئول گروهان بود.
برای همین اداره کردن نیرو را خوب می دانست.
او را با عنوان ف
سرانجام امریه ها اومد و تکلیف بچه ها روشن شدسرگروهبان کشاورز امریه ها رو بین بچه های گروهان خودش تقسیم کرد.کسایی که  پذیرش گرفته بودن ، همون جایی که دلشون میخواست افتادن!اما کسایی که پذیرش نداشتن تقسیمات به این شکل بود:بچه های لیسانس دوره کد خوردن! یعنی باید دوباره ۲ ماه آموزش ببینن ولی تخصصی تر! اکثرا هم شیراز و اصفهان افتاده بودنبچه های سیل زده هم کد نخوردن و یگان خدمتی شون شهر خودشون شد.بچه های فوق لیسانس هم تهرانیا لویزان تهران افتادن و
امیر سرتیپ کیومرث حیدری» بامداد سه شنبه درون رسم تشییع جسم شهید مجید ریاضتی در ستادنیروی زمینی ارتش، اظهارداشت: شهیدان به ما درس ایثار از خودگذشتگی و مقاومت داخل طبق دشمنان را دادند. وی تصریح کرد: ما پیرو راه شهدا هستیم و همچون آنها روی پای خویشتن ایستاده ایم. فرمانده نزاجا اصرار کرد: خیل جمهوری اسلامی ایران تو صورت وقوع رویارویی با دشمنان از تجهیزات، تکنیک ها و تاکتیک های کاملاً مردمان مصرف می بطی ء. امیر حیدری یادآور شد: ارتش آماده است
امروز هجدهم بهمن ماه است روزی كه در سال ٦١ عملیات والفجر مقدماتی شروع شد و تعدادی از عزیزان گردان شرافت و گردان حضرت ابولفضل به شهادت رسیدند . و گروهی نیز بهمراه بنده افتخار  اسارت پیداكردیم . گردانهای شهید شرافت وحضرت ابولفضل متشكل بود از نیروهای بسیجی و سپاهی از شهرستانهای شوشتر . گتوند . تركالكی . جنت مكان . شعبیهو عقیلی و روستاهای حومه گردان حضرت ابولفضل با تعدای حدود چهارصد نیروی با تجربه عملیاتی دارای چهار گروهان بود مأموریت ما شكست
زندگی نامه
 شهید محمد علی ابراهیمی
جانشین گروهان

فرزند: قاسم

متولد: 1341سهرفیروزان

 عضویت: پاسدار

محل شهادت: سردشت (عملیات نصر5)

تاریخ شهادت: 1/4/1366

محل خاک‌سپاری: فلاورجان- سهرفیروزان


 

از همان اوان نوجوانی، علاقه به شرکت در نماز جماعت، دعا و
مراسم مذهبی داشت و با بهره­مندی از صدای خوب، سر صف صبحگاه مدرسه قرآن قرائت می­کرد.
محمد علی سعی می­کرد کسی را از خود نرنجاند. اخلاق نیکویش سبب می­گردید تا هرکس هم
صحبت­اش شود، احساس خوبی پیدا کند. با
دریافت
توضیح:
حرکت عظیم فرهنگی، مذهبی واجتماعی راهیان نور به عنوان جریانی تاثیرگذار که سالیان درازی از عمر آن می­گذرد، توانسته است در اذهان، افکار و قلوب نسل جوان که دوران دفاع مقدس را درک نکرده­اند تاثیر بی­بدلیلی گذارد. و آن سالهای انباشته از پیام و کلام را برای این نسل تا اندازه­ای ملموس کند. این جریان ارزشمند همانند هر جریان تاثیرگذاری احتیاج به پشتیبانی فکری، فرهنگی و هنری دارد تا از ورود آسیبهای احتمالی بدان جلوگیری شود.
راویان این
مرتضی عطایی موبایلش را گذاشت روی ضبط و گرفت جلویسیدمهدی ذاکرحسینی و گفت: خاطره‌ای که از قدیر وروح‌الله داشتی تعریف کن.
سید مهدی گفت:
بسم‌الله الرحمن الرحیم
قدیر سرلک اولین شهید لشکر ۲۷ محمدرسول الله(ص) بود.
زودتر از همه‌ی ما به سوریه اومده و مدتی رفته بود پیش فرمانده تیپ حیدریون عراق.
تو سابقیه اومد به ما سر بزنه. ۵۵ روز بود که سوریه بود. دستش تیر خورده بود چرک کرده بود اما حاضر نمی‌شد برگردد عقب. با ماشین اومد کنار گروهان ۱ ما.
به من گفت: بچ
عملیات نصر من الله» ضربه‌ای سخت بر پیکره پرهزینه‌ترین ارتش خاورمیانه وارد کردشبکه الجزیره در گزارشی درباره عملیات بی‌سابقه نصر من الله» نیروهای یمنی، آن را ضربه سنگینی به عربستان توصیف کرد.عملیات نصر من الله» ضربه‌ای سخت بر پیکره پرهزینه‌ترین ارتش خاورمیانه وارد کرد به نقل از شبکه الجزیره، عملیات ”نصر من الله، اعتبار پرهزینه‌ترین ارتش خاورمیانه را مخدوش کرد.مجری شبکه تلویزیونی الجزیره، گفت: دستکم آنطور که نیروهای انصارالله م
معرفی کوتاه:
 زندگی داستانی سردار شهید حاج‌علی محمدی‌پور فرمانده گردان ۴۱۲ لشکر ۴۱ثارالله کرمان که در سال ۷۶ به همت کنگره شهدای لشکر ۴۱ ثارالله به چاپ رسیده است. کتابی زیبا و جذاب با قلمی روان و دلچسب ، مورد توصیه اکید استاد عزیزم جناب آقای مرتضی سرهنگی
جملاتی زیبا از کتاب:
حاج علی سلاحش را برداشت و از چادر بیرون آمد. هوا سرد بود. سوز سردی از طرف غرب می‌آمد و خود را به چادر می‌کوبید. سرما از کف زمین بالا می‌آمد. از پتوی کهنه‌ی بچه‌ها می‌گذ
۵دستاورد جدید سازمان تحقیقات و جهاد خودکفایی نزاجا از جمله خودروی رویین‌تن» رونمایی شدند. به گزارش خبرنگار دفاعی خبرگزاری تسنیم، صبح امروز پنج شنبه و با حضور امیر محمدحسین دادرس جانشین فرمانده کل ارتش و امیر کیومرث حیدری فرمانده نیروی زمینی ارتش، 5 دستاورد جدید سازمان تحقیقات و جهاد خودکفایی نزاجا رونمایی شدند.
پهپاد دست پرتاب فرپاد
ماموریت این پهپاد شناسایی و مراقبت به منظور تجهیز گروهان‌های اطلاعات رزمی تیپ‌های متحرک هجومی و واکن
دستاوردهای جدید سازمان تحقیقات و جهاد خودکفایی نیروی زمینی ارتش در حوزه رزم زمینی با حضور جانشین فرمانده کل ارتش رونمایی و تحویل دهی شدند.
 آخرین دستاوردهای نیروی زمینی ارتش در حوزه رزم زمینی صبح امروز با حضور امیر محمدحسین دادرس جانشین فرمانده کل ارتش و امیر کیومرث حیدری فرمانده نیروی زمینی ارتش، در سازمان تحقیقات و جهاد خودکفایی نزاجا رونمایی و به یگان‌های بهره بردار تحویل داده شدند.
بنا بر این گزارش، از میان این دستاورد دو محصول جدید
دانلود رایگان دوبله فارسی فیلم مبارز خیابانی Street Fighter 1994با لینک مستقیم و کیفیت BluRay 1080p + BluRay 720p
نام فیلم: مبارز خیابانی – Street Fighterژانر: اکشن، ماجراجویی، کمدیکارگردان: Steven E. de Souzaستارگان: Jean-Claude Van Damme, Raul Julia, Ming-Na Wenمحصول کشور: ژاپن، آمریکاسال انتشار: 1994امتیاز: 3.8 از 10مدت زمان: 01:41:28اطلاعات بیشتر: کلیک کنیدخلاصه داستان: در کشوری در آسیای جنوب شرقی، یک نظامی نیمه دیوانه به نام ژنرال بیسون (جولیا) گروهی از امریکایی ها
اگه سوالی داشتین تو نظرات بپرسین حتما جواب میدم!    پارکینگ داره پادگان؟بله پادگان پارکینگ بزرگی داره که روزانه حدود 1000 تومن میگیره (سال97)وسایل غیر مجاز چیاست که نبریم؟ سیگار - فندک - گوشی موبایل رو حساس هستن! البته با اینکه داخل پادگان سیگار ممنوع هست اما معمولا شبا دم باجه تلفن های گروهان فجر سیگار به فروش میرسه!!! نخی 2 تومن ( سال 97) اگه نتونستین ببرین داخل میتونید از بچه های پادگان تهیه کنید گوشی موبایل هم میتونید بیارید و تحویل بدید که ه
احترام نظامی در کل دوره آموزشی یکی از مهمترین اصول محسوب میشه. در دوره آموزشی این احترام گذاشتن خیلی دشوارتر از دوره خدمت در یگان هست. در دوره خدمت در یگان (مخصوصا اگه در کلانتری باشید) سلام نظامی ممکنه به یک یا دو بار در روز محدود بشه ولی در آموزشی این مسئله خیلی سخت تره و شما باید انواع احترام نظامی رو بلد باشین . 
در چند روز اول شما توجیه نیستید و بنابراین ازتون احترام نظامی انتظار ندارند ولی بعد از آموزش ازتون انتظار دارن با دیدن هرکسی که د
دایی دارن میان ایران. از چند ماه پیش اعلام کردن که حاضر باشیم که به محض ورود بریم مسافرت، قم، تهران، شمال. منم پاسم در دست تمدید بود و کارش طووووول کشیده بود، معلوم نبود که بیاد به زودی یا نه. دایی هم هی احوالشو می‌پرسید که بالاخره اومد پاست یا نه؟ که شکر خدا اومد. حالا باز یه نکته‌ی دیگه پیش اومده، اینکه دایی دقیقا یک محرم میان. خلاصه که نبدونم آیا بشه یا نبشه و کجا رو بشه و کجا رو نبشه (وروجک افعال منفی رو اینجوری استفاده می‌کنه: نبشه، نبری
دایی دارن میان ایران. از چند ماه پیش اعلام کردن که حاضر باشیم که به محض ورود بریم مسافرت، قم، تهران، شمال. منم پاسم در دست تمدید بود و کارش طووووول کشیده بود، معلوم نبود که بیاد به زودی یا نه. دایی هم هی احوالشو می‌پرسید که بالاخره اومد پاست یا نه؟ که شکر خدا اومد. حالا باز یه نکته‌ی دیگه پیش اومده، اینکه دایی دقیقا یک محرم میان. خلاصه که نبدونم آیا بشه یا نبشه و کجا رو بشه و کجا رو نبشه (وروجک افعال منفی رو اینجوری استفاده می‌کنه: نبشه، نبری
مراسم دانش‌آموختگی، تحلیف و اعطای درجه‌ی سردوشی دانشجویان دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین علیه‌السلام صبح امروز (یکشنبه) با حضور و سخنرانی حضرت آیت‌الله ‌ای فرمانده کل قوا برگزار شد.

 متن شعر رژه حماسی گروهان نمونه دانشگاه امیرالمؤمنین علیه‌السلام اصفهان

ما نسل جوانیم و هم‌چون علی اکبر علیه‌السلام
آماده‌ی فرمانیم دلداده‌ی رهبر
زیر سایه‌ی این خورشید
در راه رونق تولید
تا لحظه‌ی آخر، با پرچم حیدر
چهل منزل از راه ع
به یاد افتخار حزب
الله

اسطوره شجاع جبهه ها

پاسدار پرافتخار سپاه
اسلام

فرزند حیدر کرار

بسیجی امام خمینی

"شهید علی
اکبر نورافشان" 




معاون گروهان

گردان خط شکن فجر

لشگر ۳۳ حضرت المهدی
{عجل الله تعالی فرجه الشریف}

.

.

متولد = شهر شهیدپرور
فسا

.

شهادت = ۱۳۶۳/۱۲/۲۵

شرق دجله - عملیات
بدر

.

.

پاسدار قهرمان و
دلاور

شهید علی اکبر
نورافشان

به همراه شهید مسلم
رستم زاده

دو فرمانده پرآوازه و
خط شکن

گردان فجر که شجاعت و
دلاوری آنها

در میدان های سخت و
 
دانلود مجـمـوعه صـوتی میکـس شـده بـسـیـار زیـبـا از روایـتـگـری مـنـاطـق عـمـلـیـاتـی جـنـوب با روایـتـگـری ، آقای عـلـیـرضـا دلـبـریـان و حـاج حـسـیـن یـکـتـا و راویـان بـزرگـوار دیـگـر .
 ویـژه راهـیـان نـور
 
1 - ایـسـتـگـاه اول : روایـتـگـری مـنـطـقـه عـمـلـیـاتـی شـرهـانـی 2 - ایـسـتـگـاه دوم : روایـتـگـری مـنـطـقـه عـمـلـیـاتـی  فــکــه 3 - ایـسـتـگـاه سـوم : روایـتـگـری مـنـطـقـه عـمـلـیـاتـی  دوکـوهـه4 - ایـسـتـ
ساعت ۸ صبح برگشتم و سر جاده حدود ۸۰ نفر را دیدم که با لباس سبز سپاه وارد تنگه شدند.
 
   آنها چشمشان به من هنوز روی برانکارد خوابیده بودم افتاد، فکر می‌کردند که مجروح هستم و به عقب می‌روم. از روی برانکارد بلند شدم و گفتم: میرزامحمد سلگی رئیس ستاد لشگر انصارالحسین هستم، شما از کجا آمده‌اید؟»   گفتند: از کرمانشاه»   گفتم: بچه‌های ما چپ و راست تنگه را بسته‌اند. روی جاده هم خاکریز زدیم. دشمن گیج و سردرگم است.» و موقعیت منافقین را تا آنجا که م
ساعت ۸ صبح برگشتم و سر جاده حدود ۸۰ نفر را دیدم که با لباس سبز سپاه وارد تنگه شدند.
 
   آنها چشمشان به من هنوز روی برانکارد خوابیده بودم افتاد، فکر می‌کردند که مجروح هستم و به عقب می‌روم. از روی برانکارد بلند شدم و گفتم: میرزامحمد سلگی رئیس ستاد لشگر انصارالحسین هستم، شما از کجا آمده‌اید؟»   گفتند: از کرمانشاه»   گفتم: بچه‌های ما چپ و راست تنگه را بسته‌اند. روی جاده هم خاکریز زدیم. دشمن گیج و سردرگم است.» و موقعیت منافقین را تا آنجا که م
روز دوم من در مشکین شهر شروع شد. روز اول پادگان خیلی سخت بود چون هنوز ساعت خواب ما تغییر نکرده بود. هنوز گرسنه بودم چون دیشب یک تخم مرغ پخته و یکم نان برای شام اولین شب داده بودند (تا این حد اشرافی ! ) 
ساعت 4 صبح یک صدای ناهنجار گفت آقا بلند شین ! یکی از سربازان پادگان برای بیدار کردن ما اومده بود. ما همینجوری به خوابیدن ادامه دادیم که ناگهان یکی از کادری ها اومد و با لهجه ترکی غلیظ داد زد: مگه اینجا خونه خاله اس گرفتید خوابیدین؟ پاشین یالا !!!!
در ا
الان دقیقا ۱۷ روز است که آیدین به سربازی می رود. کله ی تراشیده و پوست آفتاب سوخته و بدن خسته ی خود را به هر لطایف الحیلی که هست به خانه می رساند تا در کنار هم باشیم و خیلی زود، می خوابد و خیلی زود بیدار می شود و دوباره پادگان. وقت نمی شود او را درست و حسابی ببینم و این قلبم را به درد می آورد، اما همین که -تا امروز- اکثر روزها قسمت پیدا کرده ام که ببینمش - و در پادگان نبوده و پست نمی داده و نگهبانی نمی کرده - خدارا شکر. می توانم بفهمم چقدر کلافه است، از
بسم الله الرحمان الرحیم
  *شهید سال کبیسه !  ( تقدیم به روح شاد وجاودانی شهید ناصر ورامینی )
پاییز61
☜ . همانطور که می دانید؛ هر سالِ کره زمین؛ یعنی مدت زمانی که لازم است زمین یک بار به دور خورشید بچرخد، 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 47 ثانیه است. اما در تقویم ها یک سال با 365 روز ثبت شده و ساعات و دقایق اضافی در نظر گرفته نشده است. برای حل این مشکل، در تقویم ها در هر چهار سال یک روز به ماه فوریه اضافه می شود تا زمان واقعی و روزهای تقویم هماهنگ شوند و از
سال 1358 تب کردم و استخوان درد
پزشکان هندی اشتباهی تشخیص تب رماتیسمی گذاشتند
یک پزشک ایرانی مرحوم دکتر عبدالحسین ملک تشخیص تب مالت گذاشت
سرگردان بین  این دو تب بودم که مصرف آسپرین  در حین روزه داری(افراط دینداری جوانی) مشکل معده و درد آن را نیر افزود
شایعه خواستگار برای دخترعمو طپش قلب نوجوانی را هم اضافه کرد
مرحوم مادربزرگ از دعانویس خبر آورد که روز شنبه ای در سایه بید پری ها اذیتش کردند و کلی کاغذ نوشته دود کردنی و حل کردنی که مجبور به از رو
به نام خدا
 جاده هنوز بعد قرقچیَ ادامه داشت
تا آنکه می رسید سر ایستگاه من
یک روستای مذهبی با بیست و یک شهید
ونداده نام داشت، همان زادگاه من
 
ونداده ای که از آن یاد میکنم
در سالهای شصت پر از شور عشق بود
رزمنده بود و جبهه و مقصود کربلا
چون آن مدافعی که مسیرش دمشق بود
 
عزمم بر این شده که به وصفش درآورم
البته وصف کوه و بیابان و باغ ،نه
این بار شرح حال شهیدان عشق را
امّا به تازه کردن اندوه و داغ ،نه
 
رسم ادب بُوَد که شوم میهمان نواز
از آن شه
برزو فارسی (+عکس، ویدیو) در روزهای گذشته نشریه اسراییلی یدیعوت اخرونوت» گزارش داد ایران و اسراییل برای آگاه شدن از سرنوشت رون آراد» خلبان اسراییلی ناپدید شده در لبنان در سال ۱۹۸۶ میلادی و همین‌طور سرنوشت چهار دیپلمات ایرانی ناپدید شده در لبنان با یکدیگر همکاری می‌کنند.
پیش از آن نیز رومه تایمز اسراییل» گزارش داده بود که در پروژه علمیِ توسعه شتاب ذرات» که در یک آزمایشگاه فیزیک در کشور اردن با بودجه  ۱۰۰ میلیون دلاری آغاز شده دانشم
پای قصه ریش سفیدان برزن که بنشینیم همه از جوش وخروش و همدلی انسان داخل عهد جنگ برایمان می گویند. از مساجدی که به خانه دوم اهالی تحول شده بود تا ن و مردانی که دست تو دست یکدیگر چه در جبهه ها و چه در پشت جبهه ها به دفاع از این سرحد و بوف برخاسته بودند. دفتر خاطرات اغتشاش را که ورق می زنیم هرکسی عددی برای گزارش دادن دارد از پیرمردهای موسپیدی که دلشان تحمل نیاورد و بخاطر آشپزی و شست وشوی لباس رزمنده ها راهی جبهه ها شدند تا نی که همراه کودکان
 
شهید رحمت‌الله محمدی
دیده‌بان
 
فرزند: رمضان 
متولد: 1343 پیربکران
عضویت: پاسدار
محل شهادت: فاو (عملیات والفجر8.)
تاریخ شهادت: 27/11/64 
محل خاک‌سپاری: پیربکران ـ فرت‌خون
 
رحمت‌الله در یک خانواده مذهبی به‌دنیا آمد. از کودکی همراه پدرش به مسجد می‌رفت و در کلاس قرآن ـ که توسط هیئت محسنیه تشکیل می‌شد ـ شرکت می‌کرد. در دوران تحصیل از نظر اخلاق با بقیه فرق می‌کرد. خوش برخورد و دوست‌داشتنی بود. طوری که همه دوست داشتند با او معاشرت داشته باشند.
بسم الله الرحمان الرحیم
 *  جامانده پشت دروازه های بصره  .  یادنوشتی برای شهید جمشید یارائی
 
جمشید را هر وقت که یاد می کنم؛ شیطنت ها و شوخ طبعی هایش در دوره دبیرستان غالب بر سایر خاطراتی است که از او بیاد دارم . شخصیتی شاد و خندان که شوخی هایش با دبیران و همکلاسیها؛ برای یک کلاس پراز؛ پسرهای دبیرستانی مستعد خنده کافی بود. همین شیطنتها منجر شده بود که یکسال تحصیلی مردود شود و به اصطلاح جزو "دوساله ها" محسوب می شد و ته کلاس نشین! یک "نوچ
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها