نتایج جستجو برای عبارت :

کی داملب شود مرسی

خرید پستی تفاله گیر سینک مرسي 2عددی vars Mordad 16 1398 AP · خرید پستی تفاله گیر سینک مرسي 2عددی خرید اینترنتی … سبد تفاله گیر مخصوص سینک ظرفشویی – شیپور  In order to show you the most relevant results we have omitted some entries very similar to the 29 already displayed If you like you can سبد تفاله گیر مخصوص سینک ظرفشویی مرسي همبازار خرید پستی سبد تفاله گیر مخصوص سینک ظرفشویی مرسي تخفیفان خرید تفاله گیر سینک ظرفشویی مرسي سایت تفریحی جزیره · خرید اینترنتی تفاله گیر سینک ظرفشویی مرسي
۱. با دوس جونا و دوس دوس جونا رفتیم هیئت انق گریه کردیم پوکيدیم ولی قلبم خالی شد [ خدایا همین که اجازه میدی به یادت بیفتیم مرسي مرسي که بنده های کوچولتو فراموش نمیکنی♥]
۲. سیب زمینی آبپز له شده با ماست و نمک [سیب زمینی ـو با سنگم میخوری خوشمزه میشه:دی] + مرغ آبپز با سیر فراوون 
۳. یه عالمه خوابیدن
بعد از شاید ده روزبچه ها مرسي که هستید و حالم رو پرسیدید.
اون پست واسه این نبود که کامنتهای "نرو ، بمون" دریافت کنم واقعا. میخواستم بی خبر نرفته باشم
چیز خاصی واسه نوشتن ندارم.حس نوشتنم پریده
اما به قول خودتون حیفه این همه خاطره رو یهو حذف کنم.
اینجا پابرجاست
من هم فعلا خاموشم.
اما به خودم جلوی شما قول میدم که هروقت حس حرف زدن و نوشتنم برگشت اولین جایی که میام اینجا باشه :*
باز هم مرسي *_*
دقیقا توو تاریخ ١٥ مرداد ٩٣ چیزی نزدیک به پنج سال پیش نوشته بودم "که بهت مشکوکم و حس آشنایی بهم میگه همه حرفا و کارا و ادا اصولات فیلمه". و چه جالب که بهم ثابت کردی درست فکر میکنم و نذاشتم بشم مترسک و عروسک خیمه شب بازی مسخره بازیای تو
مرسي ازت که عذاب وجدان ندارم
مرسي که نیستی
آهنگ جدید  اتابک علیزاده به نام  قیزلارا مرسي 
 قیزلارا مرسي موزیک جدید  اتابک علیزاده با کيفیت بالا 
از جناب موزیک با دو کيفیت ۳۲۰ ، ۱۲۸ 
Download The New  Atabak Alizadeh Song Gizlaraa Mersi 
لینک پرسرعت دانلود آهنگ  قیزلارا مرسي + پخش آنلاین
 



 




دانلود
مرسي از همه دوستایی که اسمشون مجازیه اما از صدتا دوستم واقعی ترن❤❤❤
همینجا قول میدم که دیگه یبارم لب به سیگار نزنم و قول میدم حتی به اون فکر احمقانه حتی فکرم نکنم ، اخه واسه انجام ندادنش کلی دلیل وجود داره و بقول اون دوستی که یاد آوری کرد بهم که من هنوز به ارزو هایم یک رسیدن بدهکارم.
من تو خانواده خشکي بزرگ نشدم ، اما مقید و معتقد ، همچنان بر سر اعتقاداتم هستم و خواهم بود اما ارتباطم با خدا کم تر شده بود که فکر میکنم دوباره باید قوی ترش کنم ، م
عشق ینی‌.
وقتی تو اوج سختی و خستگی داری جون میکنی .
سرتو بذاری رو میز .!چشماتو ببندی ‌‌.و اولین چیزی ک یادت میاد اون باشه .‌
و وقتی چشماتو باز میکنی‌.دیگه خستگیاتو یادت نیاد‌.!
همین!!!

خاله زنگ زده میگه تو راه نجف به کربلا  دنبالت راه افتادم .گفتم فاطمه تو اینجا چی کار میکنی؟چطور اومدی؟
برگشت .دیدم تو نیستی

 پسرعمه کوچیکم_ میگه فاطمه یه دختره اونجا بود جفت تو!یه لحظه فک کردم خودتی.!
.
مرسي‌ ک یادم کردین!

مرسي آقا .که منو تو
یکي از دوستام یکي از عکسامونو برام فرستاده و همینطور که لبخند عمیقی به یاد اون روز روی لبم نشست براش نوشتم نوشت و در ادامه ش کلی حرفای قشنگ زد که حس میکنم بین گزینه هایی که توو ذهنم هست، هیچ کدوم جواب مناسبی برای جملات قشنگش نیست! :/کلی حسای خوب در وجودم برانگیخته شدن که درحال حاضر برای ابرازشون اگه بخوام خیلی ابتکار بخرج بدم میتونم به تعداد های بیفزایم، یا به ز های عزیزم!!کلاس آموزش و پرورش جوابای قشنگ نداریم؟ از این طرحای کاربردی فشرده که
+بالاخره بازدید وب در مجموع رسید به 1000 بازدید البته الان که مینویسم 1021 . مرسي از همه ی دنبال کنندگان عزیزم . +لطفا بخاطر خود وبلاگ و سلیقه خودتون دنبالم کنید  چون خودم کاملا تمام وب هایی که دنبال میکنم را دوست دارم و مطابق سلیقه ام مینوسند . پس دنبال نکنید فقط به بهانه اینکه دنبال شوید ! 
+ولی خلاصه ، مرسي که هستین !!
+پریروز رفتیم کوهسار خیلی خوش گذشت و خندیدم . کلی خاطزه گفتن بچه ها :))) هی چقدر خندیدم .
+خب خب سری پست های عقیده شخصی تموم شد و رفتش
گاهی آدرس یک وبلاگ در اینجا معرفی می‌شود که در راستای حمایت از وبلاگ‌نویسی و مهارت تولید محتوا است. طبیعتا شناخت من از دوستی که او را معرفی می‌کنم فقط و فقط در حد همان نوشته‌های وبلاگ اوست. با این وجود اگر می‌خواهید به کسی اعتماد کنید لطفا و حتما از او بخواهید مراحل اعتمادسازی مورد نظر شما را طی کند. البته که ما همه خوبیم و خوب بمانیم با تافت. در ادامه نمودار همراهی هفته گذشته به سمع و نظر شما می‌رسد (مرسي که هستید 1)
 
 
مرسي که هستید(3)
به کامنت تو زیر پست دوستت نگاه میکنم.
مضمون پست نفرت دوست خوابگاهی تو از شهر من و مردمانش‌ست. کامنت تو که نوشتی مرسي که تموم شدی شهر شخمی» پشت پلک‌هایم خراشیده شده. برق می‌زند. نور می‌دهد. همه جا را در پس تاریکي چشمم روشن می‌کند. کور می‌شوم. کور شود، دنیایی که تو را کنار من ندید.
باز کابوس وحشتناکي دیدم ک با میگرن از جام پریدم.و لرز گرفتم.ولی همین کامنت آلوشاد باعث شد لبخند بزنم :) . " آقا واقعا مرسي واسه حرفای دلبرونه و فرا مادرنه ات ^_^پستش کردم که تا ابد داشتا باشمش چِش سگ داره من *.* "این دختر عکسمو دیده و همیشه روی چشم سگ دار تاکيد میکنه :))
نیستی 
و نمی دانی 
نقاش شده ام
و هر روز
در قاب روزهای
تکراریم
انتظارت را 
با حسرت میکشم
.
این چن روز نت نداشتم
ب خاطر برنامه ای درسی که خواهر رویا برام ریخته بود(مرسي عاولی بود)میخواستم نت نخرم
ول خب خب دلم براتون سوخت
گفتم از داشتن همچین آدم فوق العاده ای محروم نشین
سلام به روز بسیار شلوغ پیش رو :)))))
با آغوش باز پذیراتم
فقط لطفا آخر شب تو ذوقم نزن ، باشه ؟!
مرسي اه:/
+ برای زنگ تفریح بعد ناهار و قبل خواب دونه ای ده دقیقه تئوری بیگ بنگ میبینم ( کلا سرجمع روزی یه قسمت 20 دقیقه ای ) واقعا سرحالم میکنه و از ته دل میخندم :) هرچند جایگزین فرندز نمیشه:)
+ میشه لطفا بیشتر از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنید ؟!!!! مرسي اه ! دارم حساب میکنم بابت نیم ساعت کاری که امروزتو گلسار دارم باید چند ساعت معطل خیاببونا بشم :/  حداقل حداقل د
من چندی پیش یه کامنت انتقادی برای یکي از بلاگرا (خانم شاخه سیب ) گذاشته بودم ولی ایشون خیلی منطقی و اخلاقی و دوستانه جواب منو دادن. کم آدم پیدا میشه که در قبال اینجور انتقادها که بوی تخریب هم ازش میاد کنترل زبان خودش رو از دست نده. یکي ایشون یکي هم آقای نا در قبال حرف‌های گاها تند و بی منطق من خیلی خوب برخورد کرده‌اند. راضی ام ازشون  (مرسي که هستید3)
 
 
بعضی از رفقا هم هستن که از همراهان همدل و نازنین فیشنگار هستند. اینها اگر ببینند کسی درباره
خب، به نام خدا.
امروز اومدم سرکار.
و ان شالله شنبه به طور رسمی اولین روز کاریم حساب میشه.
اگرچه همه چی برام تقریبا مبهم گونه ست و هنوز توی شوک هستم.
مسئله سربازی به لطف خدا تموم شد.
مسئله کار هم حل شد.
دیگه کم کم با توکل و لطف خدا باید بگردیم دنبال نیمه گم شده.
 
خدایا مرسي.
خب، به نام خدا.
امروز اومدم سرکار.
و ان شالله شنبه به طور رسمی اولین روز کاریم حساب میشه.
اگرچه همه چی برام تقریبا مبهم گونه ست و هنوز توی شوک هستم.
مسئله سربازی به لطف خدا تموم شد.
مسئله کار هم حل شد.
دیگه کم کم با توکل و لطف خدا باید بگردیم دنبال نیمه گم شده.
 
خدایا مرسي.
خدایا عاشق می کنی. 
بسرعت مثال نقص نشان می دهی. 
که باید فارغ کنی.
 
دقیقا چرا؟؟؟ حال می کنی حال مارو می گیری؟؟؟ می خوای تربیتمون کنی؟؟؟
یا چی؟؟؟ احتمالا می خواهی حال مارو بگیری؟؟؟ 
خواهشا دلیلش را هم نشان بده.
مرسي
منتظرم. 
حالم روبراه نبود ،با چشم های بسته  تو اتاقم دراز کشیده بودم که ییهو عطرش پیچید تو فضا، لبخندی زدم و عمیق تر از همیشه نفس کشیدم
گفتم : مرسي که هستی حالم و خوب میکنی :)
تن صداشو برد بالا و‌گفت:  فقط همییین ؟! 
 
پنج دقیقه بعد
 
مامان :بیا داخل دختر لیچ آب شدی، سرما میخوریا
 
 
نمی‌دونم کنکور چطور پیش رفت اما بعد از تموم شدن، حس خوبی داشتم، احساس سبکي و البته با چاشنی غم. غم چون سوال‌ها خیلی راحت بود و اگر یه ذره بیشتر خونده بودم، بهتر پیش می‌رفت.اما مهم تموم شدنش بود، امیدوارم نتیجه خوبی داشته باشه.
مرسي از همتون با انرژی هاتون، بهم رسید
بیشتر از هفت هفته نبودم
اتفاقات زیادی افتاد
وارد دنیایی شده بودم که زمان و مکان ختم میشد به ساعت روی دیوار.
خودتون چطورید؟
مرسي از کامنتاتون
حقیقتا وقت نمیکردم بیام بیان و سر بزنم
کلی پست گذاشتید.
دلم براتون تنگ شده بود
.
پ.ن
فردا شب میام میگم چ کارا کردم و چرا نبودم و این حرفا
یه دوستی کامنت خصوصی داده بود. مرسي از اینکه نگران حالم بودی! ولی من با تشخیص یه دکتر متخصص ن هر 8 ساعت ی بار از این شیاف استفاده می کنم.و همچین حرفی نزد.اگر ازش استفاده نکنم ب نابودی کشیده میشم از درد.مطمئنم عوارضی ک شما گفتید رو ندارهشاد کام باشید:))
انقدی که اون اوضاع و داستانی که واسه المپیاد دانشجویی سرم آوردن و الان به خاطر اون اتفاق ها دارم ازش خیر میبینم، اگه رتبه م یک میشد، انقد نمیتونست واسم اتفاق های قشنگ قشنگ بیافته
خدایا مرسي
پ.ن:
امروز رفتم امضاهای فارغ التحصیلی از امیرکبیر رو بگیرم دوتا از دانشجوهای بشدت خوب و اصلا عالی و این صوبتا گفتن که آقای**** میشه آی دی شما رو داشته باشیم درمورد المپیاد ازتون سوال داریم و .
(سر بسته یه چیزایی رو میخوام بگم که فعلا نمینویسم شاید بعدا رمزی
شاید اگر خودم سرطان میگرفتم ، یا بهم میگفتن داری میمیری ، یا اگر خبر فوت و مریضی خانواده ام رو بهم میدادن اینقدر بهم فشار نمیومد ! 
اتفاقی که برام افتاد خیلی بد بود.
فعلا به خیر گذشته.
اما تجربه ی وحشتناکي بود تو زندگیم.
خیلی وحشتناک.
+مرسي از دعاهاتون ❤
نوشته هامو پاک کردم، میدونین چرا؟ چون نمیتونم مثل قبل بنویسم، اصلا حس و حال نوشتنم مثل قبل نیست. یه جوری همه بلاگرایی که دوسشون داشتم دونه دونه آهنگ خداحافظی خوندن حس می کنم اینجا سوت و کور شده و هیچ خبری نیست.
شباهنگ مرسي که زیر قبّه به یاد ما بودی. نمیدونی تو چه لحظه و تو چه حالی پستت رو خوندم. واقعا ممنون
این سریاله دیگه داره حوصله مو سر میبره =/پاشم ادامه کارای خونه رو کنم.خیلی زیاده :( باور نکردنیه :( از صب یکمش تمیز کردم ولی بازم خیلی مونده :( خدایا ازت ممنونم حالم رو خوب کردی ، مرسي واقعا لایک داری :)). قول میدم دیگه انقد ناشکری نکنم . خیلی دوست دارم :*. 
پسر به دختر گفت: متن زیبایی است، تا من بروم آبی به صورتم بزنم تو آن را بخوان. 
در آن متن نوشته شده بود: خانم زرنگ! از این به بعد با هیچ پسری دوست نشو، اگر هم شدی، پیشنهاد رفتن به رستوران را قبول نکن! 
حالا این دفعه پول ناهار را حساب کن تا دفعه دیگر هوس دوستی با پسران و غذای مجانی نکنی! با این حال غذای خوشمزه ای بود. مرسي!
خاطره‌ای از سردار مجتبی عسگری مسئول مؤسسه حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس سپاه محمد رسول‌الله (ص)، درباره اهتمام حاج احمد متوسلیان، فرمانده لشکر 27 محمد رسول‌الله، به استفاده از واژگان فارسی را در ادامه این مطلب بخوانید.
پاوه که بودیم، حاج احمد صبح‌ها بعد از نماز ما را به ارتفاعات شهر می‌برد و توی آن برف و یخبندان باید از کوه بالا می‌رفتیم. بالا رفتن از کوه خیلی سخت بود، آن هم صبح زود. اما پایین آمدن راحت بود؛ روی برف‌ها سُر می‌خورد
انجام کارهای اداری و واریز فلان مبلغ به وجه فلان تا حدی جذاب بود برام و البته اندکي خسته کننده شاید
اما خب راضیم از خودم
تفاوتِ اخلاقی الانم با ترم یک رو دوست دارم
و اگه الان شاید ترم یک بودم الکي خودمو اذیت نمیکردم
حقیقت ترم یک با همه شیرینی تجربه و لمس دنیای جدید سخت گذشت
واسه منی ک قرار بود بشه تقطه عروجم حتی نزولم شد:|
گذشت و شد تجربه
حقیقتا من و همه هم کلاسیام چن سال دیگ تموم میشیم از کنار هم و این یعنی زیادم حرص و جوش نخوری سر فلان رفت
سلام . 
امکان نظر دهی به صورت ناشناس رو در این پست فعال کردم . 
لطفا نظر خودتونو درباره ی من بدهید ؟ چجور ادمی هستم ؟ و یا هر چیزی در باره ی من ؛ نقد یا پیشنهادی :)
مرسي .
+اگر ناشناس نظر دهی یعنی به من احترام گذاشتی ! و پیشا پیش بخاطر احترامی که به من میزاری ممنونم :)
+تمام مطالب قبلی به حالت "نمایش" در امد !:))
عشق وآقعیم وجود دآره فقط بآید سعی کنی پیدآش کنی :)مرسي بخآطرع آرآمشی ک ب زندگی تلخم دآدی
میخوام از همین لحظه به مدت 26 ساعت استارت سگ دو زدنمو بزنم و شروع کنم تا به امید خدا 00:00 فردا که وارد جمعه میخوایم بشیم بیامو بنویسم از لذت انجام دادن ه باکيفیت حجم قابل توجهی کار تو تایمی که  تعیین کردم
 
آخ که چه حال خوبی خواهم داشت00:01
البته به امید خدا و اگر زنده باشم
گاد هلپ می لطفا
خدای مهربونم 
مرسي که تو اون روزای سخت تنهام نذاشتی
خودت میدونی که چقدر دلم آشوبه چقدر تنهام و چقدر میترسم و اضطراب دارم
تو پناهم باش
تو دستم باش چشمم باش مغزم باش زبانم باش قلبم باش فکرم باش
خدای مهربونم چشم امیدوم فقط و فقط و فقط خودت هستی و لاغیر
ولی اون وقتایی که حالم بده
یا حس خوبی ندارم.
یا خستم.
یا افسردم.
و یا هر طور دیگه.
درمون دردم دو تا آدمن
اصن بهتر بگم دو تا فرشته
زنگ میزنم بهشون و میگم دارم میام پیشتون.
و میرم.
باهاشون میگم میخندم از هر دری حرف میزنم و پر میشم از حال خوب
اصن اگه هیچ کاری هم نکنم بازم با روحیه عالی و خوب برمیگردم
پر از انرژی و حس خوب.
اره خلاصه گفتم بگم که خدایا مرسي که دارمشون.:)
اولش یه جوی بود که ما رو گرفت رفتیم پیش استاد که آهای استادِ جان ،فلان کنفرانس در دیارم برگزار میشه یه مقاله بدیم دورهمی و بریم  شهرمون . استاد یه نگاه عاقل اندر سفیه به من کرد و گفت : جوجه فکلی دو هفته دیگه بیشتر وقت نمونده چه جوری وقت میکنی برو رد کارت (صد البته که استاد زیباتر گفتن ولی اینجانب مضمونش فرمودم). خلاصه ما رفتیم رد کارمون . 
یه هفته به انتهای تایم ، استاد ایمیلی زدن که فلانی جویای مقاله ی کنفرانس شهرتون ، بیا که برات یه سورپر
همیشه دوست داشتم شام غریبان و بیرون باشم شمع روشن کنم بچه تر بودم یه چیزای محوی یادمه اما الان سالهاست  که نمیرم .اخه خیلی به شام غریبان نمیخوره . یه سری زوج عاشق بیشتر میرن خیلی رمانتیک شمع روشن میکنن .قاعدتا امشب هم نرفتم ! اما دلم میخواست .اها راستی اگه اتفاق افتادی . و اگه سرپا شدم از سال بعد منم میرم پلاکت اهدا میکنم البته من و رها کنن همین الان هم میرم منتها یکم باید برم چکاپ و ببینم میتونم اصلا و این حرفا که یکم وقت باز تر میخواد . خ
مامان بزرگ میگه .
خسته که باشی .بالشت سنگ و لحافت آسمون و جُل زیرت آسفالت .راحت ترین خواب دنیا رو داری.
خسته که نباشی .عرق که نریخته باشی ‌تو رخت خواب پر قوت هم انگار پر شده سنگ سُخال .

*سنگِ سُخال:تیکه کلام مامان بزرگه .سخال به معنی پست و فرومایه و به درد نخور.
گوش کنیم  :)
پ.ن: اول اینکه اون بالا به جای موزیک باکس یچی دیگه گذاشتم و زیاد هم اسمشو دوست ندارم اگه اسمی پیشنهاد دارید بگید مرسي میشم :)
پ.ن2: اون مداحی آخریش رو هم گوش کنید از عبدالرضا هلالیه :)
پ.ن3: برای اون کسی که موزیک باکسه رو برام درست کرد هم دعا کنید
پ.ن4: میشه برا منم دعا کنید؟ :)
دلم کربلا میخواد :(
ایتن کانادییه و دکترا میخونه. قدیمی ترین دانشجوی استادمونه و خفن ترینمون. و تنها کسی که همیشه تو دفتره.
ایتن مصداق بارز اون دانشجو خارجیاست که درموردشون میشنویم. با استاد راحتن، جلسه ها رو با تی شرت میان، غیررسمی و صمیمانه با مدیر و استاد و رئیس دپارتمان حرف میزنن و تو مهمونی دمپایی پاشونه. ایتن همچنین از معدود کانادایی هاییه که من میشناسم و هیچی از ایران نمی دونن.
روز عید نوروز من ظهر رفتم دانشگاه و باقلوا بردم دفتر. کسی هنوز نیومده بود و فق
مجموعا امروز فکر کنم کمتر از سی جمله حرف زدم  خیلی کمتر . در حدود دو بار مرسي گفتن موقع تموم شدن غذا . تعارف میوه به مامان . الان که فکر میکنم شاید به زور به ده جمله برسه . چقدر حال حرف زدن ندارم نمیدونم چرا اما انگار ازادما دورم. خیلی دور . از درکشون عاجزم. از درک خودم عاجز تر . هوف خدایا    +یه دوش آب گرم . یه دوش آب سرد برات تجویز میکنم بلکه این تب لعنتی رفت . +سهم مرا جنون بنویس .
در یک ساعت گذشته سری وقایعی رخ داد که به ذهنم خطور کرد که هی من! از شواهد و قرائن ایطور برمیاد که گویا دنیا هنوز خوشگلیاشو داره
چشمامو میبندم و به خوشگلیای فرضی و واقعی فکر میکنم
 
حیفه نگم که قراره فردا بترم
 
امشبم رفت
خدا همه ی مارو آدم کنه
منو بذار تو اولویت ولی
مرسي حضرت پروردگار
شبتم بخیر
کافی‌ست ورق بزنیم و برگردیم به ابتدای قصه . کافی‌ست آن‌جا که تو تمام قد جلوی من ایستاده ای و دوستَت دارمَ‌ت را روی سرم آوار می کنی ، من به جای این‌که بی‌درنگ گریه‌هایم را به آغوشَت بریزم ، یک مرسي ِ ناقابل ِسرد ِ کوچک جلویَ‌ت بیاندازم و بروم . 
واقعا فیلم زیباییه  تو چند سال اخیر فیلم ایرانی خوب ندیده بودم واقعا میشه گفت خیلی عالیهالان ک نصفش رو دیدم خداروشکر میکنم زندگیم هر چی هس مث اون ادمای اول فیلم نیست خدایا وجدانن شکرت حداقل مث اونا نیستم الان ک دقت میکنم خیلیم وضعم خوبهخدایا مرسي همین جوری خوبه حفظش کن
همینقدر بگم که تا امروز به موضوعی در وورد مدیریت پولم فکر نکرده بودم. تا امروز هرچی پول به دستم میومد رو همشششش رو پس انداز میکردم و خرج چیزای معقول میکردم همممممشششش:/// ینی وقتایی که مجبور میشدم خوراکي از مدرسه بخرم خیلی بد بووود://
ولی اینقدر این خرید  چیزای دوست دارم لذت بخش بود که اصن چه معنی داره ادم همه پولشو معقولانه خرج کنه؟ پس دلش چی؟ ههههه مامانم داشت چند روز پیش میگفت فکر میکنید ابن سینا چند بار تو زندگیش مرغ خورده؟ پول دستش میومد م
خدا یا لطفا منو فردا ساعت 4 بیدار کن
و لطفا یه کاری کن نهایتا تا 4ونیم یه دستشویی پر ثمر برم و حالم خوب باشه
و آژانس یا ترجیحا اسنپ مثل آدم گیر بیارم چون واقعا ساکم بزرگه و حملش تنهایی واسم سخته
و لطفا یه کاری کن شارژرم و ساندویچای نون پنیر خرما هامو از تو یخچال یادم نره با خودم ببرم چون اونجا واقعا بهشون نیاز دارم
مرسي و شبت بخیر
.-وقت بذاری کمکت میکنم-مرسي حتما به کمکت نیاز خواهم داشت-هنوز که کمک نکردم-همینکه هستی. +دیدن پیامت کافی بود تا همه خستگی هامو فراموش کنم.مگه میشه تو حالمو بپرسی و خوب نباشم++ سفر هم تموم شد شکر خدا و تنها برنامه ای که بهش رسیدم گوش کردن به کتاب صوتی "دختر پرتقال" بود. سوال فلسفی خوبی در انتهای داستان مطرح میشه که انشاالله اینجا خواهم نوشت
هروقت توی زندگیم پوست اندازی کردم اولین چیزی باهام عوض شد وبلاگم بود حالا نمیخوام پری دریایی نابود کنم فقط میدونم تواین برهه از زندگیم دیگه نمیتونه یه پری دریایی باشم که تو اعماق دریا زندگی میکرد وبلاگ جدید زدم کسی خواست ادرسو میدم بهش لطفا کسی خاموش دنبال نکنه (: مرسي
دارم جر میرم از خندهخییییییییییییلی شبیهته ناموسا خییییییییییییلی#نگینپشت تلفن داشتی گریه میوفتادی ولی نمیدونستی چی میخوام بزارمحالا دیدی چقد شبیهته خوشگلم ناراحتی نداره که+مرسي از امیر که پایه کارم بودمرسي که هستین لعنتیا حالم خوب شد(: 
دقت کردین گاهی اونقدر از حرف پرین که دوست دارین همشو سر یه نفر داد بزنین این ارامش و خوشبختی رو مدیون کيم؟خدا؟خوب معلومه شاید روزای بی نهایت سختی رو گذرونده باشم و باشیم اما الان من لیاقت این ارامش رو دارم؟نمیدونم اما قلبم به روزای سخت عادت کرده و این ارامش یهویی این فروکش کردن یهویی باعث میشه فکر کنم این ارامش قبل از طوفانه حس میکنم قراره یه اتفاق بد و بزرگتر از قبل تو زندگیمون پیش بیاد اما میدونم خدا حواسش بهم هست و این یعنی ارامش
چقدر این آهنگ خوب بود و چقدر دوستش دارم
مرسي از آقای علی اکبر قلیچ
مرسي از ستاد جهانی اربعین
مرسي از آقای حامد زمانی که این موضوع رو جا انداختن(ان شاءالله کار متهم شون بالاخره منتشر بشه)
بخشی از متن های این آهنگ که خیلی باهاش حال کردم:
مردی هنوز چشم به راه جواب ماست.
خیلی حسین زحمت ما را کشیده است.
در خودم گم شده ام آه بگو راه کجاست.
یار در خانه و من گرد جهان میگردم
ای خوشان ها که دمی لایق دیدار شدند.
که به خال لبت ای دوست گرفتار شدند.
دل پر
دیدی تا اومدم پیام بدم به بابا عطسه اومد ُ و دس نگه داشتم
موقع ظرف شستن گفتم به ادمین پیام میدم اگه گفت دوبار در روز تمرینا انجام میشن که منصرف میشم و تمرینا، تمرینای خودمنو ادمین جواب پیامم رو  داد و گفت دوبار:) خدایا مرسي که هوامو داری
سوال یکي از مخاطبان وب
سلام، من به یه نفر علاقمندم که فامیل هم هست، اگه نبود خودم یجوری بهش می گفتم، نمیدونم اونم به من حسی داره یا نه، چیکار کنم که بهم علاقه پیدا کنه و خودش پا پیش بذاره؟
وچون دوره تنها راه ارتباطی ما اینستاگرام هست
توروخدا راهکار بدید مرسي
که نردیک دو ماهه صداشو نشنیدم.
قدیما حتی لبخندامو حس میکرد.کدومش دروغکيه و کدومش راستکي!
ولی الان فکر میکنه خوبم.شایدم میدونه خوب نیستم ولی چیزی نمیگه.
قدیما لحن پیاممو از خودمم بهتر میخوند ولی حالا. نمیدونم اصن میفهمه یا نه؟!
قدیما من بودم و خودم. بعدش اومد گف بیا تو باش و من!
ولی حالا.
.
یادمه یه دوران دو ماهه توو زندگیم بود که پستای این مدلی میذاشتم. امیدوارم اینبار به دو هفته نکشه.تاقتشو ندارم.
.
آبجی یگانم.مرسي بابت همه چی.
خدای مهربونم سلام
تو تنها دوست و تکيه گاه منی
منو در پناه خود از بدی ها حفظ کن و بهم سلامتی کام جسم و روح بده 
خدایا میدونم همه ی رو میدونم 
تو مهربون تر از اینی که که منو .
البته اینا هیچ کدوم دلیل و توجیه نمیشن
ولی من تو رو تنها کسم میبینم توی این دنیا و این زندگی 
شکرت به خاطر همه نعمتهات
تنهام نذار که به وجودت بی نهایت نیازمند
خدای دوست داشتنی و مهربونم 
تا وقتی که تو هستی دلم قرصه 
تنهام نذار و کمکم کن 
مرسي از وجودت و کمک هات و همه چی
سلام خدمت دوستان ، فعلا  بعضی آموزش های وبلاگ دیرتر بروز رسانی می شوند ، ولی آموزش ایجاد سایت شخصی به صورت مرتب اپدیت میشه ولی با تاخیر ؛ اخه پروژه پایان دوره بنده کدنویسی یک سایت شخصی با php  هستش و با موضوع آموزشمون مرتبطه! واس همینه که این آموزش پا برجاست! :) .
مرسي از دوستانی که با نظرات خود من را برای قرار دادن این آموزش ها همراهی میکنند.موفق باشید.
پست رمز دار رو نوشتم
رمز پست متفاوته
با نهایت شرمندگی هر کس رمز میخواد لطف کنه بگه
به روی چشم ارسال میکنم
 
 
حجم کامنت های درخواست رمز خیلی زیاد بود
دوستانی که خواسته بودن کامنت خصوصی بمونه بخاطر آدرس ایمیل
و بقیه دوستان  که کامنت خصوصی دادن
من برای همه رمز ارسال کردم
اگه رمز به دستتون نرسیده لطفا بگید
مرسي که هستید دوستان
یه چیزی رو فهمیدم حدود چند روز پیش از اون موقع حالم بده دیروز به حدی رسید که تو دسشویی شرکت 2 بار بالا آوردم 1 بار هم توی خونه بالا آوردم
بعدم یکم زودتر از شرکت رفتم خونه  تو اسنپ بودم یه تاکسی سبز خدا خدا میکردم حالم دوباره بد نشه تا برسم خونه حداقل چند دیقه مونده بود برسیم که فهمیدم دوباره آب دهنم تندتند جمع میشه، خیلی خیلی سال بود بالا نیاورده بودم و حالتاشو یادم رفته بود!
تو ترافیک بودیم تو اتوبان! به راننده گفتم من حالم داره بهم می
شبکه ی پویا رو نگاه می کنم، یه ه داره خودش رو معرفی می کنه به بچه ها. همینطور که حرکت میکنه میگه مرسي که با من میاید چون من اگه شنا نکنم غرق میشم:/
آخرش میگه من همه چیز میخورم،یهو میاد سمت دوربین وبا صدای خبیث میگه حواستون باشه نخورمتون:| 
خو من با این قد و هیکلم زهرم ترکيد، بچه ی بینوا چجور اینو نگاه کنه خو؟+میدونستید هواپیما ها هم سرما میخورن؟ اگه نمی دونستید شبکه پویا رو نگاه کنید تا بدونید:/
با اینکه بیشتر کار من توی حوزه ی عکاسی صنعتی و آموزش عکاسی هست؛ و عکاسی سینما خیلی به کار من ارتباطی نداره ، اما مرسي از استاد عزیزم نادر فوقانی که من رو به پنجمین جشن عکاسان سینمای ایران دعوت کرد.
کلی تجربه‌ی خوب ، کلی حس خوب ، آشنایی با آدم های جدید و فوق العاده مثبت ، چیزهایی بود که نصیبم شد.
نمی‌دونم ؛ شاید به عکاسی سینما هم علاقه مند شده باشم
آخرین بار خودش پیام داده بود: سلام خوبی؟ و من جواب داده بودم مرسي و دیگه هیچی نگفته بود. باز پریشب پیام داده بود و کلی گلایه که بی معرفتم و بهش پیام نمیدم و حالشو نمی پرسم و قهر کردم و کينه ای هستم و این صحبت ها. جوابش رو دادم. تکمیل. حالش رو پرسیدم و اوضاعش رو. یک روز گذشته. پیامم رو خونده. اما جواب نداده. ارزش داره ازش گلایه کنم که چرا جواب نمیدی؟ خیر! چون با جواب ندادنش به من این پیام مخابره میشه: این آدم "بی ادبه". و ترجیح میدم ازش به دور باشم . و ف
دوست، نامه است
نامه ای که از خدا رسیده است
نامه ی خدا
همیشه خواندنی ست. 
                                       عرفان نظرآهاری
______________________________________
به وقت دومین قرار وبلاگی با نویسنده ی وبلاگ امواج وحشی
خیلی خوب بود خیلییییی:)))
انگار یه عمر از آشنایی مون میگذشت و کلی حرف داشتیم
نمیدونم این همه حس خوب رو چجوری ثبت کنم اصن
مرسي محی جووون:**
بازم میگم پاشید برید دوستای وبلاگیتون رو ببینید، هیچ لذتی بالاتر از این نیست:)))
*به من خیلی چسبید، تصمیم گرفتم ای
11/3/1398
امروز عصر سخت درگیر مرتب کردن خونه بودم و تند تند داشتم کار میکردم چون مهمون داشتیم ،و تو هم بازی میکردی و گاهیم ناز میکردی که من بیام پیشت،در همین حین ناز کردن،خیلی تلاش کردی که یه چیزای بگی که یه دفعه خیلی محکم گفتی ممممما بعدش رون گفتی ماما واااای خیلی حس خوبی بود غرق در شور و ذوق و شادی شدم حس عجیبی بود و غیر قابل وصف،تو برای اولین بار با درک و معنا اولین کلمه ی زندگیت رو گفتی ماما
مرسي که هستی دخترم
خدایا شکرت
داشتم فکر می کردم از چی بنویسم دیدم وضعیت الان من خودش صد صفحه ای شرح حال داره
وضعیت جدید من
تو نقطه امن دوم زندگیم یعنی همین خونه ای که تاچند وقت پیش توش حس مسافر داشتم و حالا شده ست گاه دائمی من
تو زمانی که دیگه جای دغدغه کلاس و نمره باید دغدغه شغل و آینده و برنامه زندگیم رو خیلی جدی تر پیگیر باشم و به یه نقطه درستی برسونم
راستشحوصله شرح قصه نیست ولی اگه خدا چشماتونو کشید روی این صفحه و خوندید
لطفا راهنماییم کنید که از کجا و چطور به وضع جدی
 
پیام همکلاسی و هم روتیشنیم
خیلی دختر با محبتیه. و بی شیله پیله. فقط یه چیزیش اذیتم میکنه. اونم تیز بینی و نگرانیه بیش از حدشه. یه ذره رنگم هم بپره فوری میفهمه و میپرسه و تا ندونه هم ول کن نیست :)
 
+ بنده خدا نمیدونه خودم خودمو تو شلوغی گم کردم. :))
 
+ مثلا دکتر به ما گفت نریم تو شلوغی :)) من امروز گند زدم به کل مراقبت های خانواده.  اون از آزمون صبح و اینم از عصر ک رفتم شهرستان و برگشتم. ولی مامانم گفت تو ماشین بشین حق نداری بیشتر از 5 دقیقه بیای پایین
صبح بیدار بشی و این پیام و ببینی :))))))))))))))
مخصوصا اون مبداءش :)))))))))))))))))
 
 
درسته از دستت زیاد عصبیم و حرص میخورم و باهات کارها خواهم داشت [ایموجی چپ چپ نگاه کردن] ولی ذوق مرگ ترینم :))))))))))))))))))))) یعنی خیلییییییییااااااااا :))))))))))))
مرسي خوشگلم :)))))))))  (نیاز نیست که یاداوری کنم خوشگل معادل چیه ؟! [ایموجی چشم]  )
جالبه بعد این همه وقت و سال خوندن و گفتن از id و e و super e ، هیچ وقت نفهمیدم دقییقا منظور فروید چیه و چه کاربردی می تونه توی زندگی فعلی و مسائل بزرگتر ما داشته باشه، تا امروز صبح! 
امروز صبح به طرز عجیبی قضیه برام جا افتاد! چرا فروید اینقدر خودشو تیکه پاره می کرده و چرا اینقدر اصرار داشته حرفش درسته! 
مصداق عینی خیلی مهمی توی زندگی خودم براش پیدا کردم که هیچ نظریه ای نمی تونست اینقدر خوب توضیحش بده‌. حداقل به نظر خودم تا الان
مرسي فروید روحت شا
نقد رمان نفوذ در موساد

نقد رمان نفوذ در موساد : با خواندن این کتاب حس غرور و سربلندی می کنی.

نقد رمان نفوذ در موساد نوشته ی صالح مرسي
این کتاب و دو سه تا برادر
های این کتاب را که می­ خوانی پر از انرژی می­ شوی، احساس غرور و سربلندی
می­کنی حس زنده و پویا بودن در درونت می شکفد.

نویسنده ی این کتاب یک تابوشکن است.

بت بزرگ اما توخالیِ اسرائیل؛ چنان برای خودش هیبت ساخته که دولت­ها و
ملت­ها از ترسشان نمی ­توانند تکان و مخا
یه حس زیبا دارم از اوناش که باعث میشه مشکي رو هم مثل رنگین کمون ببینم از اوناش که میشم عاشق چیزایی که شاید کسی دوسشون نداره ولی من دارم مثل رنگ مشکي مثل خش خش برگ های زیر قدم هام من حتی کلاغ رو هم دوست دارم خنده داره نه فکر میکنم تنهاست صدای قار قارش به نظرم سوکه دیگه مثل چی گرگ اره گرگارو دوست دارم ارتش یک نفره  باحاله نه مثل چای بدون قند قهوه تلخ حتی درد هم شیرینه یا شاید مرگ تو این حال من حتی مرگ هم لذت بخشه از بچگی همین بودم چیزایی که دوست
خورشید عزیز و قشنگم
دلم برای شنیدن صدای نفسهای عطشانت تنگ شده.
من مشتاقِ دیدارت هستم
چطوری بیام؟
با دلم؟
دلم که پیش خودته
قبل ازینکه بشکنه به نامت زدم
مرسي که قبول کردی
الان اگه بقیه ی منم ببری سمت خودت خیالم دیگه راحت میشه.
دوستت دارم دلم برات یه ذره شده
کاش انقد خوب بودم که بتونم بهت بگم فدات بشم ولی حیف شماست آخه
اما اگه میشد من فدای شما بشم. چی میشد 
دیگه آرزویی نداشتم.
دلم برات تنگ شده
میدونم که میشنوی میدونم که داری مثل همیشه مهر
چقدر خوبه که ادم توی زندگیش کسی رو داشته باشه که بتونه همه جوره روش حساب باز کنه. 
توی رابطه باهاش احساس امنیت موج بزنه. 
دلت همیشه به وجودش , به منطقی حرف زدنهاش , به در نظر گرفتن احساسات تو , گرم باشه. 
مرسي که هستی (ای همون قلب صورتی با پاپیون زرد)
#داداش
امروز با قاطعیت تمام دستور دادن که کل اعیاد و تعطیلی هایی که توش خوش گذرونی باشه باید امسال 24 ساعت شیفت وایسممن پول کوفتی شمارو میخام چیکار اگر زندگیم مال خودم نباشه؟اگر حتی مرخصیام مال خودم نباشه! اگر برای خودتون قانون تعیین کنید و تحمیل کنید به من خسته مدرد عمیقی گهگاه از چشمام فواره میکنهخدایا راضیم به رضاتخدایا. ببخش اگر حرفام ناشکریهخدایا. صبر و تحملمو زیاد کن. انگیزه مو زیاد کن. شادی رو به دل غمزدم برگردون + دوستای گل و مهربونم کام
یه اتفاق خیلی قشنگ در انتظارمه :)
من الان پر از احساس خوبم، پر از عشق و انگیزم :)
یه وقتایی باید از تموم نرسیدن ها عبور کنی، باید گذشت کنی، باید صبور باشی، تا اون اتفاق قشنگ که با فکر کردن بهش قلبت تند تند میزنه، اتفاق بیوفته :) 
من الان در اولین قدم از اون اتفاقم، ولی میتونم هزارمین قدم رو هم تصور کنم و باهاش عشق کنم! میتونم بغلش کنم و بگم نزدیکي! دوستت دارم! و چقدر خوشحالم بخاطرت :) 
من الان در اولین قدمم و سرشارم از شوق رسیدن، لبریزم از اتفاقی که
میگه تنها میخوای کربـلا رو بری نرو!
مشهد خودمون رفته بودی اونجوری شد , دیگه اینکه کشـور دیگه اس!
راستـم میگه. عجیب ترسناک بود مشهدرفتنم بدون خانواده.
حالا ببینم چی میشه.بستگی به ایـن داره که آقـا بطلـبه یـا نه.
سپردم به خود ِ امام حسین.
 
 
+ پست قبلم رو نطربدین, مرسي:)
 
بدون شک یکي از معیارای من،بلد بودن زبان انگلیسیه :)) واقعا خوشم میاد از همچین آپشنی :))یکيش قد بلنده، (کاش قد منم بلند بود البته :// )مهم ترینش باهوش بودنه!! واقعا از ادمای باهوش خوشم میاد و اصلا نمیتونم خودمو بگیرم و کراش نزنم :))بهش میگن سایپو سکشوال!یه همچین چیزیم. بقیشم بعدا اضافه می کنم ب همین پست :)) آقا معیارای من نصفه خلاصه شد تو این کلیپ !همسری، لطفا این شکلی باش مرسي پسرم :))ب خوش خندگی طلیسچیم باشیااا!!!کلللیییییییییک
شما ببین ایرانسل هدیه دادنش هم آدمیزادی نیست. ساعت 17:30 دقیقه پیام داده که 50گیگ اینترنت برای امروز با پرداخت هزار تومن، مرسي عزیزم ولی آخه چرا انقد دیییییر.
هیچی دیگه خودم و رو وحشیترین حالت ممکن تنظیم کردم اما بدبختانه هرچی فکر میکردم یادم نمیومد که چیا میخواستم و از اونجا که انسان موجود بدبختیست که زمان محدودش کرده فقط وقت شد 20گیگ دانلود کنم و همین هم ذخیره‌ای شد بر روزهای بی‌نتی پیش رو که درگیرشم.


پ. ن: با امید رسیدن بقیه‌ی حجم‌ها ب
یه مرزی هست بین بیماری های روانی/جنون و عشق خالص + مسئولیت پذیر بودن که این حالت ممکنه گاهی بعضی کارا رو نتونه برات انجام بده و باید ببخشی ولی کسی که مشکل داره (جنون)، یه استرس بدی به جونش میفته و همه کارا رو وظیفش می دونه، ترس داره.دلیلشو گفت که چرا دوباره اونکارو نکرده،گفتم: "قربونت بشم؛ مرسي که هنوز با منی"باید انتظاراتی که ازش دارمو پایین بیارم چون عاشقه؛ روانی نیست.
بالاخره جم و جور میشم تا برم سراغ نتایج
وارد سایت میشم و موقع وارد کردن مشخصات دعا دعا میکنم
خدایا از هزار بیشتر نشه دیگه میشه که بشه؟!
فاصله بین زدن اینتر و باز شدن صفحه هزار سال برام میگذره
و سرانجام کارنامه اعمالم رو می بینم 
اسکرول ریزی می کنم و درصدهام رو می بینم
نفس عمیقی می کشم و می رم سراغ قسمت رتبه
رتبه:ششصد(و خورده ای!)
خوابم یا بیدار؟! خدایا مرسي!
و یه تشکر ویژه از خودم((((:
دنیا:فقط چشمامو محکم بسته بودم و پامو روی ترمز ماشین فشار داده بودمسرم محکم خورده بود داخل داشبورد ماشین و درد میکرداز ماشین پیاده شدم و نگاهش کردم و از راننده مقابل با هول و لکنت معذرت خواستم و سوار ماشین شدمسرمو توی اینه نگاه کردمارایشم داخل صورتم پخش شده بوددستمال برداشتم و پاکش کردم گوشیمو برداشتم و ۳ میسکال از رهام دیدمبا هول شمارشو گرفتمکه به سه تا بوق نرسیده جواب داد-الومتوجه لرزش صدام به خاطر ترسی که بهم وارد شده بود میشدم الو سلا
اون لعنتی‌ای که از ذهن مریضش داستان های پرنسسی رو خلق کرد و زر زد که '' و در پایان فور اور افتر درکنار هم به خوبی و خوشی زندگی کردند '' رو باید با تمام روش هایی که به دهن بشر میرسه شکنجه کرد و بعد برای اعدام انداخت جلوی انواع ات و حیوانات وحشی تا ذره ذره بمیره ، اون احمقی که این جمله رو گفت باید قبل شکنجه و اعدام توی سازمان ملل اعتراف کنه به این که ذهن عموم خانوم ها رو مسموم و به صورت کاذب رویایی کرده .
دیزنی باید جوابگوی سازمان حقوق بشر باشه با
سختیه توی خونه پدر و مادر زندگی کردن و بچه ی ته تغاری بودن اینه که بقیه متاهلای خونواده دیگه دعوا های ریز و درشت خودشونم یه سرش رو میکشن توی خونه ی بزرگترا و گند میزنن به روح و روان و دو دیقه راحت توی خونه نشستنت. بچه دار هم که بشن بدتر دیگه، میارن بچه هاشونم میفرستن خونه ی پدربزرگ مادربزرگ، خودشون میرن پی خوش گذرونیشون؛ اصلا خوش گذرونی نه پی کارا و گرفتاریای خودشون. اونوقت باید دعوای فسقلی هاشونم تحمل کرد، مواظبشونم بود که یه وقت نخورن به در
همیشه برام سوال بود چرا اسم اون باتلاقِ گاو خونیه؟ مرض دارن اسم ترسناک میذارن؟ همیشه توی خیالات بچگیم از اسمش می‌ترسیدم هم از اون کلمه‌ی باتلاق! امروز بعد از چندین سال از گوگل جان فهمیدم که اونجا نه تنها شبیه باتلاق‌های توی فیلم‌ها نیست بلکه خیلی هم جای منحصر بفردیه و این که اسمش گاو خونی نیست بلکه گاوخانی هست! به معنی آبگیر بزرگ.‌. 
+به نظرم انگلیسی رو حذف نکنن. جغرافیا حذف شه با این ترسی که چندین سال انداخته بود به دل من. بعد از مکانیک سیا
خراسان های شمالی و جنوبی جفتشون با ما در یک ناحیه هستن 
اما هیچ کدوم از دانشگاه هاشون تعهدی بابت خوابگاه نمیدن 
الان من باید چی بگم ؟؟ ناحیه بندیتون عالیه واقعن :///
مرسي واقعا .
++حالا که میبینم ناحیه بد تر از اینجا هم هست و اون هم ناحیه 7 هست ://
برای داوطلبان این مناطق آرزوی صبر و شکيبایی دارم
بابا زنگ زد پاشو با مستر بیا توام منم از خدا خواسته انگار نه انگار ماه پیش اونجا بودم گفتم حتما میام! خولاصه اینکه چند روزی میرم اردبیل ، نیاز داشتم اصلا چند روزی ازاین جو دور باشم . تواین چند روز کسی از کنکور حرف بزنه میزنم شت و پتش میکنم ! احتمالا رتبمم اونجا میبینم دیگه به احتمال خیلی زیاد که اصلنم واسم مهم نیست! بریم ساکمونو ببندیم❤ خوش بگذره بهم
چشم رنگیم مرسي که هستیبهترین همسر دنیا دیشب تا صب فقط گریه کردم اذیتش کردمببخشید
، زیادی بزرگ و خشن بود ولی
به هر حال ازش استفاده میکردم. چند وقت پیش رفتم سفر، از سفر که برگشتم
دیدم شونه نیست. توو اتاق هتل جا گذاشته بودمش. رفتم یه شونه دیگه خریدم،
این یکي خیلی بهتر بود خوش دست بود اندازه اش مناسب تر بود خیلی از خریدش
راضی بودم.چند روز پیش که کوله پشتیمو می گشتم شونه قبلیم توو یکي از
جیباش پیدا شد، یه نگاهی بهش انداختم: بد شکل تر و نامناسب تر از قبل به
نظر میومد. با خودم فکر کردم اگر این شونه گم نشده بود ازش همچنان
استفاده
S دوست صمیمیِ منه، و اتفاقا خیلی هم دوست دارم ک ارتباط خیلی بیشتری باهاش داشته باشم، اما معذب ام (چقد امروز از کلمه معذب استفاده کردم) ک بخوام بهش بگم خراب کردم در نتیجه بهش گفتم خوب دادم و هرچی اصرار کرد ک کارنامه:/ بفرست پیچوندم و جوری این دروغ لنتی رو پیش بردم ک فک میکنه دیگه امسال قبول ام پزشکي کلی هم گف وای همکار شدیم ایول چقد خوشال شدم شیرینی مارو کي میدی و منم با ذکر خاک تو سرت با استیکر جواب میدادم.اون جلبکي ک تو گروه پرسیده بود دکتر میش
یکي از نگرانی‌های من این است که وقتی شما همراه من این فیش‌های ظاهرا قاطی پاطی را تعقیب می‌کنید چه بر سر روح و روان تان می‌آید؟ در انتها با خودم می‌گویم خب شاید اگر در جایی دیگر شک و شبهه ای مطرح شود شما یادتان بیاید که این بحث در فیشنگار هم مطرح شده بود و اگر لازم شد می‌آیید و از پاسخ‌های کامنت‌گذاران عزیز فیشنگار استفاده می‌کنید. (مرسي که هستید 2)
امشب دیدمت. خودت این قرار رو گذاشتی. می‌خواستی اولش همه چیز ناشناس باشه اما مگه چند نفر تو دنیا وجود دارن که دوس داری» رو دوسداری» می‌نویسن؟ می‌دونستم خودتی. همدیگه رو جایی دیدیم که اولین بار دیده بودیم. تو کافه ای نشستیم که اولین بار نشسته بودیم. قبل از رو به رو شدن چند دقیقه از دور نگاهت کردم. سرگردون بودی. موهات بلندتر شده بود و سبیل گذاشته بودی. اما صحنه آشنا بود. خیلی آشنا.دقیقه های اول نمی‌تونستم تو چشمات نگاه کنم. هفت ماه. هفت ماه شده
خب حالم خیلی بهتر شد .
چون قرار یه اتفاق خوب بیفته و یه مسافرت شمال 
و قضیه قطع رابطه خواهرم با من اون چیزی نبود که فکر میکردم 
البته هنوزم نمیدونم چرا با بقیه در حد ۵ دقیقه حرف میزنه 
با من همانم صحبت نمی کنه.
ممنونم خدا جون که آنلاین جواب دادی و تم دادی 
دیگه ایندفعه حس کردم دمت گرم اوسکریم جان
یه چیز جالب راجع ب خودمو بنی رو بهتون نگفتم 
شاید باورتون نشه با اون همه دوست داشتن و محبتش 
با اون همه کادو ، برگشتنش از آمریکا ‌و مقابله با مخا
بالاخره انتخاب واحد هم ردیف شد خدایا مرسي !هوف هرچند کلاسام همشون از هشت صبح شروع میشن . و سخت میشه :/ و باید خیلی زود بیدار شم اما خب عوضش خیلی خارجی طوره:) شنبه یکشنبه هام تعطیله:))کيک درست کردم . شکلاتی!به هرکسی به شرطی دادم که تعریف کنن!اخه خوب شده بود :))) پونزده شونزده سالم که بود خونه تی که داشتیم دم عید اومدم فداکاری کردم گفتم ناهار با من:) ماکارونی درست کردم بابا موقع غذا خوردن خیلی یواشکي به مامان گفت بی مزه ترین غذاییه که تو زندگیم
خب خب! بینندگان گرامی:)
یادم هست که نقاشی ِ خودمو بکشمفعلا خیلی خوابم میاد میخوابم:) بعد دستبندسفارشی دوستمو آماده میکنم و بعدنقاشی^.^ 
هیچی تغییر نکرده جز فکرم.و الان میبینم  چیزایی که دارم,مخصوصا سلامتیم چقدر قشنگه.قشنگ تر از خونه و ماشینای لاکچری:) خدایاشکـرت دونقطه ستاره برات [  :* ]
 
+ من واقعا حوصلم نمیکشه برای هرپست یه عنوان بذارم شبیه نباشه.لطف کنید اگه به ذهنتون رسیدپیشنهادبدید برای عنوان پست هاچی بذارم و اینکه شماره هم نباشه,مرسي
یه پروژه جدید گرفتم ، طراحی و کدنویسی یک وبسایت کاریابی.
صفحه نخست سایت را طراحی و کدنویسی کردم گفتم با شما اشتراک بگذارم! البته هنوز خودم تاییدش نکردم!
لطفا نظرات خود را بهم بگید مرسي از شما :)
اسکرین شات
پروژه دارای 11 صفحه می باشد باید ریسپانسیو باشند ، صفحه اینترو ، صفحه اصلی ، صفحه کارفرما و . ، این دومین پروژه طراحی و کدنویسی اختصاصی یه سایت هست ( قالب وبلاگ و سایت وردپرسی قضیه اش جداس ). نماز و روزه های همتون قبول حق! :) !
پ.ن : بزودی یه قالب ح
"هیچ نقشی نداری تو خونه، جز کثافط کاری." 
میشه زودتر این سال هم تموم شه؟ 
۲۸ اسفند ۱۳۹۷
"ولی خودتو دوست داشته باش.
منم دوستت دارم." 
مرسي که آخر سال رو قشنگ میکنی.3:
۲۹ اسفند ۱۳۹۷
پ. ن: مخصوصا جفتشون رو توی یه قطره نوشتم تا به خودم نشون بدم چقدر کلمات تاثیر گذارن.
درد جزئی از زندگیم شده. 
خدااااااااااا تحملم داره تموم میشه.
به معنای واقعی تمام تنم درد میکنه. 
خدایا بخاطر اون روزهایی که درد نداشتم و یادم رفت شکرت و بجا بیارم هزاران بار شکر
اگه همزمان کلیه و سر و دل و روده ومعده مفصل و چشم و قلبتون 
درد نمیکنه از ته دلتون خداروشکر کنید
همه اینها عوارض یه درد کوفتیِ!!! همه با هم حمله میکنن!!!
دارم کم کم، کم میارم. 
چیزی نمونده یه سال بشه.
صبح نوشت:
یکم از اون دردها رفتن پی کارشون الان. 
دلم میخواد به خود
دارم با تنهایی بدی دست و پنجه نرم میکنم ولی به خودم قول دادم زیر قولم نزنم. 
تا قبل از اینکه تکلیفم با خودم و زندگیم و آیندم مشخص نشه، وارد هیچ نوع رابطه ای نمیشم. 
تازه داشتم یه وبلاگی رو میخوندم دختر انگار من بود ولی چند ورژن بالاتر. من تازه اولاشم ولی اون خیلی وقته این نوع نگرش ها رو داشت. 
میدونی یه نفر به دختر گفته بود : دخترای مثل تو رو دیدم، یجور خاصن ولی عاقبت همشون تنهایی و تنهایی و تنهاییه :(
مهم نیس. 
مهم اینه که بتونم خودمو کنترل کنم و
از همتون که غرامو و نوشته های فاز منفیمو خوندید و فاز منفیم بهتون منتقل شد. معذرت میخوام.
از همه مریم و سارا. اون خواننده خاموش که فک میکنی نمیدونم.از اون دوستای عزیزی که بعد تو واقعیت رو میکنن. از صدف مرسي که هر دفه که حالم بد بود پیشم بودی و تحملم کردی.
توی این دنیا هیچ جا حق نداری ناراحت باشی. اینجا هم خوب میشم باشه. جاهای دیگه میخندم. غرامو. غرامو میزارم  دلم بمونه.
ازاین به بعد هر وقت خواستم چس ناله کنم یاد این میفتم گه بخورم دیگه جایی ن
این هفته انتخاب رشته بود
به جز یه روزشو که رفته بودیم علم و صنعت (که نرفتیم) بقیه شو مدرسه بودم
حالا چه میکردم؟ :/
1. تست MBTI میگرفتم و صحیح میکردم
2. تست هالند میگرفتم و صحیح میکردم
3. کارنامه بچه هارو توی برنامه میزدم و رشته میگرفتم (اینقدری این کارو کردم رتبه بگید قبولیتونو بگم :|)
4. تو دفتر بودم خالی نباشه
بعد مثلا اینجوری که یارو میومد و میگفتم بفرمایید تا نوبتتون بشه و یه حالت منشی طور -_-
تو این مدت دخترایی دیدم که تیپ شخصیتیشون به معدن و نفت و د
آنزیم ها هم
جایگاهِ فعال دارند
یعنی با چیزی جز آن اصلِ کاری
جفت نمیشوند
جز آن را
نمیخواهند .
حالا
تو هی از من بپرس :
چرا من؟!^_^
#مریم_قهرمانلو
کي از صفحات فایل ارائه‌ی پروژه‌ی خودمه
 که قراره تو این هفته یا حداکثر هفته‌ی بعد برم واسه دفاع
دوست دارم بمونه و حذفش نکنم! 
ایشالله که رسوا نشم‍♂️)
پ.ن:
قصد دارم از #اوشون خانم دعوت کنم که تو روز دفاع م باشه
شاید بپرسید تو 2سال و نیم نرفتی بهش بگی دوستش داری حالا چجوری میخوای دعوتش کنی واسه دفاع؟
بای
کلکلو هااااااااا 
بچه هااااااااااا
با همگی هستممممممممم 



هیچی دیگه گفتم جو بدم خخخخخ 
اخه من با شما چیکار دارم ؟خخخخخ 
پاشید برید دنبال زندگیتون خخخخخخخخ 


شوخی کردم بابا 
صندلی داغ میخوام بزارم هر کي زود تر گفت عاشقم هست اون میشینه خخخخخخخ 
ساعت هم مشخص کنید 
حس فسفر سوزوندن ندارم 
مرسي اه
دانلود رایگان کتاب پیشگویی های سال 98 برای ایران
در سال 98 چه حوادثی در ایران رخ می دهد. این کتاب که به کتاب پیشگویی های سال 98 مشهور است به رخ دادن حوادث بسیاری در سال 1398 از جمله سیل ، زله و قحطی اشاره می کند
برای دانلود رایگان اینجا را کلیک کنید
لینک دانلود کمکي از کانال مرسي بوک
https://t.me/mercibook/1171
سرم تو گوشی بود مرسي(دخیه دایی) بقلم خابیده بودیه جوک خوندمیهو بلن خندیدم  ع خاب پرید نشس تو جاش به اینور اونور نیگا کردمنم ساکت شدم نیگاش کردمبعد چن دقه زل زد به پنجرهمنم ع حالتش خندم گرف یهو بلن تر زدم زیر خندهاین سری قشنگ یه متر رف روهوا ع ترس بعدشم زد زیره گریه حالا مگ ساکت میشهمنم این طرف غش کرده بودم ع خندهخیلی باحال بود خداییشآخرم نَعنـآیی اومد برداش بچشومامانم میگ تو ببینم این بچه رو عین خودت میکنیمگ من چمه؟
نشریهٔ محترم تیتر زده: ظریف، سیزیف نیست!»
واقعا بهتر از این نمی‌شد مفهوم نقض غرض» رو نشون داد. یعنی من اگه خودم بودم شاید باید مدت‌ها فکر می‌کردم ببینم ظریف شبیه کيه ولی اینا با تیترشون باعث شدن با خودم بگم وای! آفرین! دقیقا! چقد شبیه سیزیفه! چرا به فکر خودم نرسیده بود؟!»خلاصه دمتون گرم با این شورای تیترتون عزیزان✋
+سیزیف؟
قهرمانی در اساطیر یونان است. او به علت خودبزرگ‌بینی و حیله‌گری به مجازاتی بی‌حاصل و بی‌پایان محکوم شد که در آن م
نشریهٔ محترم تیتر زده: ظریف، سیزیف نیست!»
واقعا بهتر از این نمی‌شد مفهوم نقض غرض» رو نشون داد. یعنی من اگه خودم بودم شاید باید مدت‌ها فکر می‌کردم ببینم ظریف شبیه کيه ولی اینا با تیترشون باعث شدن با خودم بگم وای! آفرین! دقیقا! چقد شبیه سیزیفه! چرا به فکر خودم نرسیده بود؟!»خلاصه دمتون گرم با این شورای تیترتون عزیزان✋
+سیزیف؟
قهرمانی در اساطیر یونان است. او به علت خودبزرگ‌بینی و حیله‌گری به مجازاتی بی‌حاصل و بی‌پایان محکوم شد که در آن م
سلام 
امروز علی‌اکبری نیومد سر کلاس.بجاش آرمین و مهدی که تی ای کوانتوم هستن اومدن.آرمین آدم جالبیه.به نظرم در قبال همه چیزایی که بلده هیچ حس بهتر بودن و برتری‌ای بهت نداره.کلا بعضی از فیزیکيا وقتی دارن با ترم پایین‌تر از خودشون حرف میزنن،حال میکنن سیس بگیرن که مثلا هنوز فلان چیزو نخوندی پس برو.
امروز بعد از دوسال بودن سر کلاسای دانشکده و سکوت کردن، سوال پرسیدم.نگاه‌های تقریبا متعجب بچه‌ها که برمیگشتن و منو که ته کلاس نشسته بودم نگاه میکر
بعد از یه پیاده روی وحشتناک طولانی با کفش ها نا مناسب کنار نار نارک غر غرو ناز نازو که انگار صبح را از دنده چپ بلند شده است به سوی بازگشت به خانه برفتیم:| 
و در اخرم تصمیم گرفتیم کافه سرخیابانمان را افتتاح بنماییم :دی
بعد از نشستن و سفارش و همین داستانک ها که حال ندارم بگم :/ نارین خانوم به عمل آمد که اسم اینجا چیه :|||||||خواهرم داری اشتباه میزنی ناموسا :| 
بدیدیم دارن سفارشامونو میارن برای همین به زبان بی زبونی بدون اومدن هیچ صدای هی لب میزدم " ژیو
من منتظرم
                      منتظر دومین سرنوشت کنونی
                                                                         یبار ازش شکست خوردم اما
 
این بار معلوم نیست
                                         تیـــــــــــــــــزهـــــــــــــــــــوشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــان
 
دعا کنید این بار قبول شم مثل هفتم نشه
.
.
.
مرسي که  همراهمید دوستون دارم التماس دعا
                                 
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها