نتایج جستجو برای عبارت :

چسام اگه بستست مثل ابریکه بارون نداره

یه شب بارونی بود
آخرین روزای تابستون
من عاشق بارون بودم. از خیس شدن زیر بارون لذت میبردم
اون شب دلم خواست برم زیر بارون. بارون عجیبی بود تو اون شب گرم تابستونی
بارونی که بابا رو تو ترافیک نگه داشت.
من ترسیدم برم زیر بارون
ترسیدم ازت فاصله بگیرم
اما اون شب، برای همیشه از دست دادمت.
انگار فرشته ها آب و جارو کردن و تو رو با خودشون بردن
تو اون هوای پاک و عطر خاک نم زده، آروم و زیبا و نورانی خوابیدی 
 
مرگ حق است
انا لله حق است
انا الیه راجعون حق اس
تا اومدم بیرون چند قطره بارون افتاد روی صورتم. یاد حرف مریم افتادم. گفته بود احتمالا تو زندگی قبلیت یا ابر بودی یا بارون». اون موقع به حرفش خندیدم اما الان به این فکر می‌کنم که چقدر معجزه نیازه که هر وقت غمگینم بارون بیاد؟ می‌باره و قلبِ شکسته‌م رو تسکین می‌ده. سرقولش هست. همیشه. حتی تو یه عصرِ تابستونی.
به وقتِ بارونِ عصرگاهیِ بی‌وقتِ تهران
بیستِ
تیرِ
نود و هشت
سالی که نت از بهارش پیداست .
دیشب دوباره مهمون حرم بودم.
جایی که رفتنش دست خودتهولی برگشتنش دست دلت چون دل نمیکنه.
جایی که دور میشی از تمام دنیا و حرفا و ادما.
جایی که در تقابل پنجره فولاد و گنبد می مانی.
جایی که میفهمی هنوز خیلی عقبی
.
.شبی بس عجیب و اروم.
هوای مثل بهار.بارون نم نم.
زیارت عاشورا زیر بارونو شدت بارون هنگام سلام بر حسین (ع)و روضه مادر.
بگذار هرچه می خواهند بگویند.
دنیای من با شماست که معنا پیدا می کند.‬
‫#هم_از_
پنجره ی اتاقم تا ته بازه.پرده ها با وزش باد بالا و پایین میرن .قطرات بارون رو بروی صورتم حس میکنم.هوا بی نهایت خنک و دلچسبه.عطر گلهای یاسى که تو اتاقمه با عطر بارون قاطی شده و هوش از سرم میبره.یه مصرعى داره تو سرم مدام تکرار میشه:
دل تو را می طلبد
دیده تو را می جوید
دل تو را می طلبد
دیده تو را میجوید
*مکالمه تلفنی من و همسرم موقع شروع بارون:
_الو نلی،عزیزم نری زیر بارون.
+عه،مگه بارون میاد؟پس قطع کن برم.
_واااای نه.تورو خدا لباس گرم بپوش.
+چی؟؟؟؟؟؟یعنی میگی تو این هوای خوب من سویشرت بپوشم؟عمرا.
_باشه پس اگه جرات داری مریض شو:|
*مکالمه تلفنی من و همسرم چند دقیقه قبل:
_نلی برو خونه دیگه،بسه.
+(در حالی که خیسِ خیسم) اه باشه.چرا صدات انقدر بد میاد؟
_نلی؟نگو که گوشیتو بردی زیر بارون.
+ اتفاقا بردم،چطور مگه؟
_خب دیوونه آب رفته تو باند گوشیت واسه همین ص
+ لعنتی. آدما رنگین.کاش آدما عدد بودن!-  ولی اعداد خشن ان، زمختن و حوصله آدمو سرمیبرن.هیچکی آدمای عددی رو دوست نداره.+اما اونا دروغ نمیگن.درسته که عبوس و خشمگین میشینن جلوت ولی تو میتونی تا ابد بهشون اعتماد کنی.تا ابد میتونی به اون پنج زشت کچلی که ابروهاش تو هم گره خورده و دست به سینه جلوت نشسته و چپ چپ نگاهت میکنه اعتماد کنی که پنج میمونه! زبونشون رو که بفهمی میتونی راحت باهاشون کنار بیای. اما امان از رنگ ها.همین آبی دشمن! یه روز برمیدا
دست راستم که زیر بارون بود هنوز خیسه. رفته بودم زیر سایه‌بون یه جایی پیدا کردم که بارون خیسش نمی‌کرد و نشسته بودم اثر بارش روی زمین رو نگاه می‌کردم. دستم رو از منطقۀ امنم بردم بیرون، چند قطره افتاد روی مچم، فهمیدم مستقیم از آسمون نیست، از یکی از شیارهای سایه‌بون می‌آد. دستم رو طوری گرفتم که قطره‌ها بیفتن کف دستم. احساس خوبی بود ولی اصلاً خاص نبود، حتی تکراری هم بود. یاد یه روز توی خوارزمی افتادم، بارون خیلی شدیدی می‌اومد و بچه‌ها هی می‌گ
گاهی اوقات تنها چیزی که میتونه حالتو خوب کنهیه زَد و خوردِ فیزیکیه
به قوله چیز؛ حداقل الان چنتا زخم واقعی رو بدن و صورتم هس
تا میتونستم زدم و خوردم
فقط اون تیکَش که
زیر دو خَمِشو گرفتم و چسبوندمش به زمین
قشنگ خیمه زدم روش ، ت نمیتونس بخوره
بش میگفتم بگو گو خوردم
میگفت گو خوردم
میگفتم بلندددد ترررررر
داد میزد کمک میخواس
جیگرم حال میومد
سظح لذتم خیلی داش بالا میرف
خدایا ببخش
_________
البته اینم بگم
خودش اول پرو بازی درآورد خواس حمله کنه
من فقط
بارونه، اولین بارون ۹۷ ، تا امروز فقط یکبار مثل این بارون رو دیدم اونم شبی بود که لیمر وحشتناک بود، در و پنجره‌ها می‌لرزید،برق‌ها رفته بود و خواهرم از ترس قران می‌خوند، شب ترسناکی بود بیشتر از این جهت که یه مسافر هم تو راه داشتیم!
امروز صبحِ روشن یه دفعه شب شد، برق کوچه رفت و تیر چراغ برق خاموش شد، تا حالا همچین هوایی رو ندیده بودم، اول ابر بعد باد و گرد و خاک و بالاخره بارون، به قول ما "بارونِ هوفِ ریز"
انگار بالاخره برکت داره سرازیر میشه به
کمال‌گرای درونم بعد از خواندن بارون درخت‌نشین» مرا وا داشت که صبر کنم و چیزی ننویسم چون دلش می‌خواست اول کتاب چگونه کتاب بخوانیم» مورتیمر آدلر را بگیرد و کم کم که آن را می‌خواند، بارون درخت‌نشین را هم بررسی دوباره‌ای کند و مطلب جذاب‌تر و غنی‌تری درموردش بنویسد. مطلبی که شاید بتواند یافته‌هایی فراتر از خوانش اولیه را شامل شود.
اما حالا با اینکه آن کتاب را از کتابخانه گرفته‌ام و اوایلش را مطالعه کرده‌ام، تعویق در نوشتن برداشت‌های ا
همین حالا که پیاده کردن وویسای پاتولوژی بالاخره تموم شدن و دارم از پنجره ی کتابخونه ی خوابگاه به شاخه های تازه جوونه زده ی درختا و آسمون ابری نگاه می کنم، احساس می کنم خوشبختی خیلی دور نیست.دخترا دارن تو حیاط زیر نم نم بارون چرخ می زنن و بلند با اِبی می خونن.این روزای اوج، این روزای پر از حس.کاش تموم نشه هیچ وقت این روزا، کاش حسامون نمیرن هرگز. که بارون و درخت و جوونه و ترانه غریبه و بی معنی نشن یروز.من این آخریا که حالم خوب نبود، از تاریکیا نو
بسم الله الرحمن الرحیم
سعی کردم بپذیرم همه چیز رو و خوشبختی رو بسازم
همه چیز داشت خوب پیش میرفت حالم عالی بود
اما انگار امتحان ها تمومی نداره و حس خوشبختی دوامی نداره.
اشکالی نداره این دنیا پایان داره ولی زندگی انسان نه
میدونین ترسم از اینه که به خاطر این نیتی ها زندگی ابدیم تحت الشعاع قرار بگیره
+ازاینکه قصه های سرگذشت رو کامل نکردم عذر میخوام اصلا مرور خاطرات برام جذاب نیست
ریتم: 6/8            گام: A
Am   Dm              B                            A    Dm             B      Am
گل بارون زده ی من گل یاس نازنینم . میشکنم پژمرده میشم نذار اشکاتو ببینم
Am     Dm           B                               A     Dm              B        Am
تا همیشه تو رو داشتن داشتن تمام دنیاست . از تو و اسم تو گفتن بهترینِ همه حرفاست
Am           E          G                                Am          E               G      Am
با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم . لحظه هام پر میشه از
سه شنبه دندون درد شدیدی داشتم جوری که دوست داشتم سرمو بکوبم تو دیوار:/
مشخص شد به خاطر اینکه دندون عقلم داره در میاد انقدر درد دارم،هنوزم درد میکنه اما خیلی کمتر شده.
چهارشنبه تا جمعه مهمون داشتیم و همش در حال گردش بودیم.نتیجه:کلی از برنامم و درسام عقب افتادم:(
من واقعا این چند روز فهمیدم وقتی میگن”کرم از خودِ درختهیعنی چی.این مهمونمون دو تا بچه ی بزرگ و دبیرستانی داره،اما به بچه هاش گفته تو خیابون حق ندارید به من مامان بگید باید اسمم رو صدا
سال بعد کنکور دارم. کنکور یه هدف نیست بیشتر شبیه یک سرگرمیه یه سرگرمی هیجان انگیز و رکوردی که تلاش و تمرکز روزانه می خواد. چی بهتر از اینکه یک سال رو میتونی بهش فکر کنی و باهاش سرگرم باشی؟ به همین سادگی یک سال از این زندگی رو که رفته توی پاچه ات سپری میکنی!
هر چقدر فکر میکنم جایی برای من در این دنیا وجود نداره. باید کوله پشتی ام را بردارم و برم. 
یکی از معلم های دبیرستان بهم میگفت: سال بعد کنکور میدی؟ 
_ آره
رشتت چیه؟
_ ریاضی
به نظرت آینده داره؟
_ آ
یک از همه: قضیه اینجوریه که دوست دارم اینجا از همه‌یِ چیزایی که این مدت با گیانک از سر گذروندیمشون و همه‌‌یِ چیزایی که برام اتفاق افتاده و همه‌یِ شک و تردیدایی که ردشون کردم و همه‌یِ اینا بنویسم ولی نمی‌شه. یه‌جوریه انگار بخوام همه‌شون برای خودم بمونن. یه‌جوریه که انگار می‌ترسم کسی بیشتر از من دوسشون داشته باشه. خودخواهم بس که‌. سخته ولی حرف نزدن. نگفتن.
دو از همه: که چی می‌تونه برام قشنگ‌تر از بغل کردنت پشت قفسه‌های کتابفروشی باشه؟ ک
سفر اولم به شمال اونم رامسر شاید بیست سالگی یا بیست و دوسالگیم بود اون وقتا گوشی اندرویددو یا سه بود و من یه نه چندان عالیشو داشتم سفر کاروانی بود و چندتا ازدوستام همراهم
 دوست داشتم عکسای قشنگ داشته باشیم و طبیعت سبز و بارونیش با عکسا یادگاربمونه برام.
کیفیت گوشی بچه ها بهتر بود و خواستم گیرنده عکسا باشن ساحل سنگی و بارون و لباسای خیس شدن خاطره من از اولین شمال زندگیم 
برگشتیم و عکسا رو گرفتم بخاطر نبود سیستم و خراب شدن رَم گوشی عکسا از بین
بارون بهار که از چشمهای معصوم آسمون سرازیر میشه یاد اشکهایی می افتم که برای آرزوهای گذشته ام باید میریختم تا اینجوری روی دلم تلنبار نشه تا دلم اینطور نازک و حساس به هر تلنگری نباشهیا من خودمو فراموش کردم یا آرزوهام دیگه قد پنجره دلم نیستن!پشت یه پنجره منتظر نشستن و منتظرن آفتابی بشه و بتونن از توی ابرها معجزه وقوعش رو بگیرن و اتفاق بیافتن.همیشه از صبر کردن بدم میومده و دوست داشتم هرچیزی که میخوام سریع فراهم بشه اما انگار خدا و زمین و
دانلود مداحی جواد مقدم کرب و بلا غروب شده بارون می باره
جلسات هفتگی 92نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیکرب و بلا غروب شده بارون می بارهکوچه ی مان خیس است دوبارهکرب و بلا چه سِرّیه بازم جامانده اَممن چه شب هایی را با اشک به صُبح رشاندممن را شکسته است بالی بده به قلبم حالیدور ضریحت غوغا جای من امشب خالیحرم غروب کرب و بلا خوا خوب هر شبمحرم پُر از برو و بیا خواب خوب هر شبمحرم ضریخ کبوتر ها خواب خوب هر شبمبه اسم تو قسم
تکست و متن آهنگ سامان جلیلی به نام جاده

قلبا تورو میخوام تویی دنیام مث قبلا قبلا تو هم میگفتی با منه قلبت الانا اصلا
من دلم میخواد بزنیم به جاده بریم لب دریا با پای پیاده
دلم میخواد بارون بشوره غمامو خیره شی به چشمام بدون اراده
اصلا نمیفهمم یعنی چی ما دور باشیم قطعا بارون میاد باید یه جا باشیم
ادامه مطلب
مهشید شرافی زاده زیر بارون + متن
دانلود دکلمه لری زیر بارون از مهشید شرافی زاده
Mahshid sharafizadeh - Zire baroon
پخش آهنگ لری از نسیم ممسنی
نسیم ممسنی تقدیم میکند آهنگ لری شاد
پیشنهاد ویژه میکنم حتما دانلود کنید
 نسیم ممسنی | دانلود آهنگ لری
منو غزاله باهم که حرف میزنیم دقیقا میفهمیم چی میگیم این فهمیدن خیلی عمیقه ازم پرسید ماشین عروس چی درنگ نکردم و گفتم اسنپ! بعد هردو خندیدیم خیلی خندیدیم بعدش جدی شدیم گفتم دوسال نامزدی پیاده گز کردم اون شب ماشین میخوام چیکار گفت اره وقتی موقع خودش چیزیو نداری دیگه ارزشی نداره گفتم اره ما بلاخره ماشین میخریم قطعا ولی دیگه خوشحالم نمیکنه گفت اره وقتی اون شب بعد عروسی فلانی تو بارون ماشین گیرمون نیومد و پیاده رفتیم بعدش انقد گریه کر
ی حس بدی دارم
هروقت مامانم اینا خونمون هستن علی یکم سرد برخورد میکنه
ساکته و توخودشه
من از این رفتارش بدم میاد
قبلا اینجوری نبود
گرم بود میجوشید و می گفت و میخندید
ازوقتی من حالم بد شده و از اومدن مامانش دلم شاد نمیشه
اونم بدخلقی میکنه
چیزی که عوض داره گله نداره
با ح به تفاهم رسیدیم که من خودم رو کنترل کنم، کمتر باهاش ارتباط داشته باشم و فقط یه رفیق معمولی برای هم باشیم. حالا رفتم تو توییترش و دیدم دوباره اون دختره هی لایکش کرده و اون هم حالم خراب شده خیلی. چرا انقدر حسودم؟ چرا نمی‌تونم ببینم کسی رو دوست داره یا کسی اونو دوست داره؟ چرا با من اینجور نیست که با اون هست؟ چون من می‌خوام گریه کنم . لعنت به من. لعنت به این زندگی. هی دارم می‌گم گند نزن خودتو نگهدار هی می‌گم آدم باش نمی‌تونم الان
امروز در همون حالی که رو به موت بودمیک آهنگی در ذهنم مرور میشدبدین شکل که میگفت:اگه یادش بره که وعده با من داره وای وای وایدل بیچارم رو به دست غم بسپاره وای وای وایای خدا بهار اومد گل من نیومد وای وای وایفصل کشت و کار اومد یار من نیومد وای وای وایدل من شکسته طاقت نداره والااگه پیغوم بده دیگه دوسم نداره وای وای وایوخیلی باحالم نه؟ =)روانی هم عمته! =))با تشکر =)))
آآآآخ کخ 
تا همین چند دقیقه پیش بارون می‌بارید. فکر می‌کردی تا شب نشده آسمون از خجالت زمین درمیاد و حسابی سیرابش می‌کنه. اما نشد.
به همون سرعتی که بارون شروع‌شد، یه دفعه تموم شد و فقط سرماش موند. بی‌هیچ اثری. بی‌هیچ تغییری.
چند سال پیش مدیری داشتم که درست مثل بارون امروز باریدن می‌گرفت. 
تبلیغ تلویزیونی که می‌رفت آرام و قرارش هم می‌رفت و فردا صبح که وارد موسسه می‌شد قشنگ می‌فهمیدی چند هزار بار خواب تبلیغش رو دیده
و بی‌صبرانه منتظر می‌
دانلود آهنگ جدید مهدی عسگری من و بارون
دانلود آهنگ مهدی عسگری به نام من و بارون کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده من و بارون با صدای مهدی عسگری از جوان ریمیکس
ترانه و ملودی : امین علیپور, تنظیم و میکس : مصطفی مومنی
Download New Music Mehdi Asgari – Mano Baroon

آهنگ جدید مهدی عسگری منتشر شد.
ساخته جدید این خواننده در تاریخ ۹ مرداد منتشر شد و من و بارون نام رفت.
شنوندگان عزیز هم اکنون می توانید این موزیک را با کی
خیلی حالم گرفتست چشمام شده بارون بهار
اگه این متن رو میخونید برام کامنت بذارید
واقعا چه کار کنم ؟مدتهاست که قلبم از عشق یک طرفه میسوزه یه جورایی بی رگ شدم و احساس میکنم دیگه هرگز نمیخوام ازدواج کنم .
کاش خدا برای من و این حجم اندوه یه کاری کنه.
خدایا منم دل دارم
امضا سکوتی که تبدیل به اشک شد.
آی الان دلم خنکککه آی خنکه :) بالاخره بعد چند وقت تونستم حرفمو به یکی از اونایی که تو مخمه بزنم همین دوستم که چند پست پیش گفتم ! بهش گفتم که ازش ناراحتم و واقعا این دوستیمون ارزش نداره خودشم دیگه واسم ارزش نداره :/ ینی ارزشش شده واسم قد یه دوست مجازی حتی میخوام بگم کمتر بهش ولی نگفتم کمتره ! ولی واقعا کمتره دوستای مجازیم خیلی بامرام تر و مهربون ترن تا اینا واسم ارزش قائلن اما اینا چی بدتر باعث ناراحتیم میشدن :/ بهش گفتم خلاصه ! دلم خنک شد ^_^ ادم
دانلود اهنگ محسن لرستانی دل بیچاره بمیر نازت خریدار نداره (لیلای جان) کیفیت 320 لینک مستقیم
دانلود محسن لرستانی دل بیچاره بمیر نازت خریدار نداره
دانلود اهنگ دل بیچاره بمیر نازت خریدار نداره
دانلود آهنگ قدیمی محسن لرستانی لیلا جان مادرت ♫ آهنگ شنیدنی و جذاب لیلا جان مادرت با صدای محسن لرستانی . دلِ بیچاره، بمیر! نازت، خریدار نداره… دانلود آهنگ کردی با موضوع : محسن لرستانی با نام شاهزاده و گدا با دو کیفیت mp3 128 و mp3 320 برای . حاجتم روا بشه درد د
هر وقت بارون با شدت میباره من یاد "لوتینِت دَن" می افتم که ترجمش به فارسی میشه سرجوخه دَن، لوتینت دن یه کاراکتر تو سینمایی "فارست گامپ" ـه که تو یکی از سکانس ها وقتی بارون با شدت می باره حرفایی می زنه که خیلی جالبه و اینکه فیلم فارست گامپ خیلی خوبه من سه بار دیدمش و فکر کنم اگه همینطور ادامه بدم تا آخر عمرم بتونم سه بار دیگه هم ببینمش :)
روز های زندگیم روی غلتک افتادن و بدون اینکه بخام فکر کنم چطور بگذرونمش دارن می گذرن! 
_خوشم می آد؟
آره، یه طورای
در کشوری که انسان نه تنها ارزش نداره که برای حفظ سلامت و جونش تلاش بشه، که حتی سالم یا بیمار، احترام هم نداره، آرزو و دعام اینه که یا به گنج بزرگی برسیم و پول از چشم و دماغمون بزنه بیرون، یا اولین بیماریمون سخت ترین و آخرینش باشه و هیچوقت جون دوستی و ترس از مرگ مارو مجبور نکنه خفتِ زیردست دکتر و پرستار و پرسنل بیمارستان های دولتی ایران بودنو تحمل کنیم.
روز اول که اومد حیاطمون، کوچیک و ناز بود، از آدما می ترسید و فرار می کرد. کم کم بهش نزدیک شدیم و نازش کردیم و غذا دادیم،الان دیگه یه عضو از خونوادمون شده. گربه ی نازم رو میگم:)
شنیده بودیم گربه بی وفاست بخاطر همین فکر نمی کردیم پیشمون بمونه و اسم خاصی براش انتخاب نکردیم و اسمش شد"پیشی".
الان؟ هر وقت دلمون براش تنگ میشه کافیه سرمون رو از در ببریم بیرون و بگیم "پیشی؟ پیشی؟" تا خودش رو برسونه دم در و برامون ناز کنه.
روزایی که سرگرم درس و کاریم و خودم
 خلاص نشد این بارون هم. چه کنیم ؟ سخته که تا شب بمونم منزل! بلکه بند میومد می رفتم دانشگاه.برم یک چرت بزنم بلکه آفتاب در بیاد. مقاله این برادر ترک اساسی خسته ام کرد. خیلی بد نوشته طفلک. انگار بگی آدمی لکنت دار برات خاطره بگه!وای! لابد متن منم همینجوری بود که استاد نفهمید! طفلک!
آهنگ میدونی قلبم اروم نداره از هایده و معین
دانلودآهنگ مهتاب با صدای معین
دانلود آهنگ مهتاب از معین با کیفیت 320
دانلود آهنگ جدید میدونی قلبم آروم نداره

مهتاب معین 320
ریمیکس به دیدن من بیا
به دیدن من بیا مهتاب در اومد هایده ویکی صدا
اهنگ میدونی قلبم اروم نداره ریمیکس
یه بار یه جمله قشنگ شنیدم از یکی:
وقتی بارون میباره،
همه پرنده ها دنبال یه سرپناهن؛
ولی عقاب برای خیس نشدن بالا تر از ابر ها پرواز میکنه.
پس شاید،

این دیدگاه آدماس که تفاوت هارو خلق میکنه.
شاید برای موفق شدن باید دیدگاهتونو تغیر بدین*
دوستم از این که در استانه دهه چهارم زندگیش قرار داشت ناراضی بود. گفتم از دهه سوم که بلاتکلیفی خیلی بهتره. گفت اتفاقا همین که هنوزم بلاتکلیفم سخته. برام ترسناک بود که چند سال دیگه هم بخوام همینقدر شترگاوپلنگی زندگی کنم،برای خودم لحاف چهل تکه بدوزم، تو کمد از چشم این و اون قایمش کنم و شب به شب بغلش کنم.
بحثمون با وزن کردن خودمون رو ترازوی یه پیر مرد که چاقو بدون تیغه و کلاه سربازی میفروخت نصف و نیمه موند ولی تو ذهن من هنوز ادامه داره.تو یه شب بها
تا اینجا صفحه پنجاه که خوانده ام
وه که چه های و هویی است که نوجوان باشی و آزادی خواه و تعالی طلب.یک روح باشی پیچیده شده در یک جسدیک راه بی نظیر برای ادامه زندگی
درخت نشینی است آن طوری که نویسنده ترسیم کرده است.یادم رفته بود .یاد یادم رفته بود بچه بودم  و با سپیدارهای مدرسه بابام اینها چه نجواها داشتمدوستان دراز و سبز و صمیمی ای که این آزادی را داشتند که سر به آسمان سائیده و از آن بالاها خبر بیاورند
خیلی خوب است.یک عصیان دوازده ساله ی
وردی، جادویی جنبلی جهت خوب شدن حال هوا، اگه سراغ دارید خریداریم :|
یعنی بابای ما رو درآوردم.
قشنگ هی از طبقه‌ی دوم به حیاط، نیم ساعت فوقش کاشتن بذر و این چیزا، بارون، دوان داون همه‌ی وسایل رو جمع کردن و دویدن به طبقه‌ی دوم.
نیم ساعت بعد هوا خوبه
و دوباره همه‌ی اون سطر مذکور تکرار می‌شه
نیم ساعت بعد هوا خوبه
و دوباره.
خدایا، به این بنده‌ی بدبختت رحم کن :((
تو خونه ای که مادر مریضه

همه جای اون بهم می ریزهدیگه نداره تحملش رومرگ براش راه گریزهای که تمام حاصل حیدریدل حیدریبمون که نیم ِ کامل حیدریدل حیدریبسته گره دلش رو به موی توبه ابروی توحقیقتا شمایل حیدریدل حیدریتو رو خدابمون بمون مادرمبازم نمازبخون بخون مادرم::مدینه شده شبیه زندونچشای علی (ع) می باره بارونبعد شبی که در شکستهندیده کسی علی (ع) رو خندونخدا چرا حُرمت مادر شکستچون در شکستتو کوچه ها دل پیمبر شکستکوثر شکستدستای حیدر و همین که بستند
بهترین) خواهرم:
”تولدت یه روزه مثل بقیه ی روزا و هیچ ارزش بخصوصی نداره جز اینکه به بعضیا وجودتو یادآوری کنه ،‌ البته اگهه یادشون بمونه
تمشک‌ترین) ”در من خری هست که همچنان تو را دوست می دارد،
 و در تو چیی هست که هیچ‌وقت نمیفهمد.
تولدت مبارک
+جواب دومی رو چون نمی‌تونم به صاحبش برسونم، همین‌جا تخلیه می‌کنم دور هم باشیم:
 شما انقدر صاف و شفافی که درون و بیرونت هیچ فرقی باهم نداره مهندس.✋
* مثل همونی که به بعضی فیلما می‌دادن.
زمستون رو دوست دارم، برف بارون سرما، زود تاریک شدن هوا، لباس های زمستونی اینا همه از مورد علاقه های من هستند. اما چند سالیه که دی ماه بدترین ماه ساله، دوست دارم روز تولدم واقعا خوشحال باشم اما نیستم. همه هم درگیر امتحانات. اصلا انگار دی مدقع خوبی برای به دنیا اومدن نیست باید از همه عذر خواهی کرد و گفت ببخشید مهم نیست شما به کارتون برسین 
"چطور می شود به زندگی اعتماد کرد وقتی گاهی اینهمه وقیحانه بیرحم می شود؟"
_سمت آبی آتش
وقتی بحث اعتماد به زندگی یا دنیا پیش میاد، به این فکر میکنم که طرف مقابل ما دقیقا چه کسی قرار داره. این زندگی‌ای که ازش حرف میزنیم کیه؟ خب واضحه یه شخص نیست، جاندار نیست، هیچ اختیاری نداره، حتی اختیار خودش. چون اصلاً وجود خارجی نداره
زندگی‌ای که ازش حرف میزنیم شاید چیزی جز خود ما نیست. و البته مربوط به گذشته‌ست. شاید ترکیبی از عملکرد ما و خدا باشه. ولی فکر م
تو تاکسی نشسته بودم و داشتم بارونو از پنجره نگاه می کردم، راننده بهم گفت سرد شده یهو تهران، بارونه همش. گفتم آره. گفت ولی خوبه بباره. گفتم آره، خداروشکر سال پربارونی بوده. و دوباره محو پنجره و هوایی شدم که همیشه دوست داشتم.   *** و همون شب بارون سقف کپرشونو آورده بود پایین و امروز شنیدیم که خودش و خواهرش جون دادن. عکسشو دیدم با کلاه روی سرش و لبخندش که کنارش یه روبان سیاه زدن. باورم نمیشد. گمونم تو جشن یلداشون دیدمش، یا گذری تو خونه علم. یادم نی
متن آهنگ جدید شاهین میری به نام وقت رفتن
ترانه و موزیک: ایمین, تنظیم: هومن آزما
Download New Music Shahin Miri – Vaghte Raftan
متن ترانه شاهین میری به نام وقت رفتنبا خودم گفتم برگردم تا برگردیهر کاری تونستم کردم تا برگردیروزای تلخمو تنهایی شب کردممن تا جایی که میتونستم صبر کردمتازه قلب من کنارت آروم گرفته بودوقت رفتنت تو خونه بارون گرفته بودتازه داشت دلم دوباره پا میگرفت که تورفتی و هنوز نمیدونم واقعا چطوراین همه سال رد شد اما من هنوز همون جوری میخوامت عمق عش
اول بگم جاتون خالی هم اکنون(7:30 دقیقه) داره بارون میاد ولی شدت بارش دیشب رو نداره. خدارو شکر دیشب با وجود سر و صدای بارندگی خواب آرامی داشتم.دیروز عصر دوبار روی همرفته 2 ساعت پیاده روی کردم در بازگشت که داستانش مفصله برای درست کردن رب 15 کیلو  گوجه فرنگی خریدم .به خونه که رسیدم با همون لباس یکراست رفتم حموم خودم و لباس هامو شستم سرحال نشستیم و گفتیم تا آرام آرام برادر مرگ یا همون جناب خواب از راه رسید بهش خوش آمد گفتیم مثل همه ی جونورا لالاگاه یا
زمین پر از آب، آسمون پر از ابر، فضای بین زمین و آسمون بارون و خاک، طوفان، جاده ها بسته:||خدایا داری گیم اور میکنی ما رو؟
هی خبر پشت خبر که فلان منطقه و روستا رو تخلیه کنید.پیام پشت پیام که مدارک و وسایل برقیتونو تو ارتفاع بذاریدلیست مناطق امنی که برای پناه گرفتن میاد. تلفن پشت تلفن که سالمید؟؟
استرس و نگرانی و نا امنی
نمیدونم ترس رو چجوری بیان کنم:(
دوروز زیبا بعد از سالها درکنار دوخانواده ی دوست داشتنی من. خانواده ی سه نفری خودم و پدرو مادرم بسیار لذت بخش بود.هرچند تازه باورم شد که کهولت سن از راه رسیده وگرد پیری برچهره ی دو عزیزم نشسته.اما همسر و دختری درکنار من تلاش کردند به پدری ومادرجان خوش بگذره.یک شب زیبا و دوروز قشنگ به یادماندنی به پایان رسید. در راه برگشت با نم نم بارون دلپذیرتر شده.مهربان باشیم.
سرد و بی طاقت و یک ریز، دلم می لرزددو قدم مانده به پاییز، دلم می لرزد.می رسی، شط نگاهت چه تماشا داردموج با موج گلاویز. دلم می لرزد.بعد می میرم و می میرم و می میرم و بازمن و یک حسّ غم انگیز، دلم می لرزد.وَ تو می آیی و می آیی و می آیی و می.از صدای نفست نیز دلم می لرزد.من پر از حرفم و صد مُهر خموشی بر لبو تو از حنجره لبریز. دلم می لرزدپاییز نزدیکه.خیلیا رو یاد خاطراتشون میندازه!دوباره بارون، دوباره قدم زدن هاى تنهایى!!!لعنت به پاییز؛که به حق پادش
بعضیا از تنفر حرف میزنند اما نمیدونند نفرت از کجا میاد 
و عده ای از عشق میگن که نمیفهمن عشق چیه ؟
 وقتی شدت و صمیمیت عشق، بیش ازاندازه میشه، عشق میتونه بستری مناسب برای بروز تنفر باشه. 
در چنین موقعیت هایی که همه درها و راه ها بسته میشن، تنفر کانالی ارتباطی میشه برای حفظ نزدیکی قوی رابطه که هم وصال و هم جدایی در آن غیرممکن میشه، 
 بدون تردید، عشق می تونه بی اندازه خطرناک باشه  
و عشق و نفرت می تونند به صورت همزمان وجود داشته باشند، 
کمی سخته
عین دوش حمام داره بارون میاد، تقریبا با زاویه سی درجه نسبه به خط قائم، تند و بی وقفه می باره و آسمون را هاشور سفید می زنه. صدا از دل هیچ سگی حتی بیرون نمیاد.تنها صدای بارون است و در دوردست ها، صدای تردد ماشینها. پنجره هال بیست سانت باز است. احساس سرما بر روان من مستولی است وگرنه تا انتها باید باز می بود، دما که تفاوت نداشت.در این میان یک مرغ دریایی کسخل، بالهایش را تا منتهی باز کرده و ویراژ می رود! سرما و خیسی را نمی فهمد این حیوان!مقاله مشترک د
دانلود آهنگ جدید مهدی جهانی بنام دوست دارم این هوارو با بالاترین کیفیت










Download New Music Mehdi Jahani – Doost Daram In Havaro
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
 











 
متن آهنگ جدید مهدی جهانی بنام دوست دارم این هوارو :
تورو دیدم دلم از دست رفت آخه زیباتر از تو مگه هست مگه میشه رو تو چشمامو بست تو یه احساس نابی تو دلم من مغرور به تو عاشق شدم دیگه نیست حرفام دست خودم گرفته شهرو بارون من و تو و خیابون قشنگه خنده هامون دوست دارم این هوارو
از یه جایی به بعد زندگی بیهوده می‌شه. قبل‌ترها دوست داشتن‌ها و نفرت‌ها و عصبانیت‌ها و آزرده‌بودن‌ها و خوشحال‌بودن‌ها همه خالص بودن. الان دیگه هیچ‌چیزی حس قبل رو نداره. به قول چاک پالانیکِ باشگاه مشت‌زنی انگار همه‌چی یه کپی از کپی از کپیه. آرامشی که از قدم‌زدن توی فلان خیابون دارم، خاطره‌ی بدم از فلان کافه، راحتی‌ای که کنار یکی از دوست‌های قدیمی حس می‌کنم، اشتیاقی که واسه‌ی دیدن یا حرف زدن با فلانی دارم همه بیهوده‌ن. همه اونقدر خ
چه خواستنی ست حال زمینی که دلش لک زده واسه یه نمه بارون تو دل گرم تابستون ، چه فریبندس آواز خوش پرنده ایی که صبحگاه در دل جنگلی سرسبز به امید در اومدن خورشید تابان و چه خوشتر و خواستنی ست حال دلی که منتظر دیدن روی لیلی .  . حال دلم امروز اینجوره
براتون همه رو آرزو میکنم . به امید رسیدن همه عشاق به معشوقشون
فقط لحظه ای دو تا آدم احساس صمیمیت بین خودشون میکنن که ، هر دو بهم ایمان داشته باشن و هر دو باهم رابطه متقابل داشته باشن .
فرقی هم نداره تو چ شرایطی باشن !!
فقط کنار هم بودن و پشت هم بودن و احساس اعتماد داشتن بین دو نفر که باعث میشه رازهایی که دارن رو به هم انتقال بدن ، نشونه صمیمیته .
در صورت نبودن اعتماد ، صمیمیتی وجود نداره و نخواهد داشت !!!
چرا شعر؟
چون بدون موسیقى و شعر و کتاب "توان" ادامه دادن ندارم.
به محض قطع شدن این سه تا، احساس مى کنم احساساتم توان ابراز ندارند، احساس مى کنم روحم داره خفه میشه و نمیتونه پرواز کنه.
احساس مى کنم توى بتن ها و ماده ها گیر میفتم.
به جز اینها تنها چیزى که میتونه کمکم کنه طبیعته؛ نور، مه ، بارون، درخت، هواى خنک، آسمون، 
و البته عشق.
 
چرا مینویسم؟
به خدا و پیغمبر قسم که خودم اونقدرا دلم نمیخواد بنویسم. اصلاً "نمى تونم" بنویسم؛ ناتوان و عاجزم. علیر
متن آهنگ پادشاه قلبم از کامران مولاییمن آلودتم به چشمات قسم کسی تو دلم جا ندارهمیگی که برم ازت بگذرم به جون تو که راه ندارهخودتو نگیر واسه من یکی این حرفارو بهونه نکنیه سر به هوای بی دست و پا رو اینجوری دیوونه نکن
رز موزیک
دریافت
دریافت
امروز بعد از ظهر قشنگی بود
اصلا حیف اردیبهشت و اب هواش که نرفت بیرون:|
یه هوای تمیز پاااک سر سبز تقریبا خنک و نم نم بارون چی بگم دیگه از قشنگیاش؟؟برین استفاده کنین روزای باقی مونده اردیبهشت رو!
امروز شدیدا با بیان مشکل پیدا کردم کلی عکس اماده کردم براتون نشد بفرستم!
دنیا مثل یه ساندویچی میمونه که دادن میگن 1 ساعت وقت داری بخوریش. خوردی که هیچی نوش جونت اما اگه تو این یک ساعته نخوریش ازت میگیریمش میندازیمش دور حالا هر بهانه ای هم میخوای داشته باشی داشته باش. این که سیری این که استرس داری این که دندونت درد می کنه به ما ربطی نداره ما فقط اون یک ساعت رو میشناسیم بعد اون ازت میگیرنش هیچ کلکی هم این وسط وجود نداره بتونی یک ساعت رو بکنی یک ساعت و یک دقیقه.
دقیقا به ما یه عمر محدود دادن و باید ازش استفاده کنیم این ک
|  ||  ||  ||  ||  ||  ||  ||  ||  ||  | |  ||  ||  ||  ||  ||  ||  ||  ||  ||  ||  ||  ||  ||  ||  | \\               /   \\           /     \\       /      |      |      |      |      |      |      |      |      |      |      |      |      |      |      |      |      |      |      |      |      |      |      |      |      [[[]]]
این چنگال توچشم هر کی که چشم دیدن شادی بچه های اینجا رو نداره
1
به این فکر کردم یه برکی به خودم و ب بدم واسه همین آوردمش اینجا شهر محل کارم ، یه ویلا گرفتیم و یه شب موندیم هزینه اش گرون بود و  فعلا شرایط اقتصادیمون متوسطه و فعلا باید فکر زندگی جمع کردن باشیم  فکر کردم شاید مناسب باشه ،هم من هم ب شرایط خوبی نداریم،
به این فکر میکنم اگه کسی غیر ما دوتا بود میتونست تحمل کنه یا نه، میدونم ب هم مثل من فکر و خیال میکنه اونم میشینه و هدر رفتن روزهای جوونیش رو میبینه شب قبل از اومدن ب به این فکر میکردم که چه کارایی ب
آخرین ها همیشه یاد آدم میمونهآخرین باری كه عزیزت رو دیدیآخرین باری كه باهاش حرف زدی.آخرین جایی كه رفتینآخرین هاآدمی كه توو گذشته ش مونده باشه كه آخرین ها براش چیزی نمیذاره و توی همون گذشته خودش رو جا میذاره،یعنی یكی مثل من مترسك.خدا نكنه آخرین هات خوب نباشه،خدا نكنه آخرین بارها برات حسرت بذاره.از صبح یاد بابا هستم،همه چی مثل یه فیلم از جلوی چشمهام میگذره و من فقط نگاه میكنم.به یاد بابا.----------------------------سیاوش قمیشی غروب عکس آلبومترانه
+سلام. 
اگر مشکلات بندگان خدا اومد پیش شما پسش نزنید!  استقبال کنید ازش. تحویلش بگیرید. براش وقت بذارید. این گرفتاری هایی که خدا ارجاع میده به ما، همش نعمته. گره گشایی هنره. دلسوزی شرافته. غصه خوردن برا درد مردم نشان آدمیته. ربطی به پول داشتن و نداشتن نداره. گیرم که تو بضاعت نداری، خب زبون که داری، اعتبار و آبرو که داری. برا خودت نه اما برا دیگران که میتونی گدایی کنی. 
آه 
برای یکی دو تا گرفتار و زمین خورده ی شریف و باآبرو  تو این روزا شاید به 50
من خیلی دیدم که مهندسای کامپیوتر وقتی به مشکل برمیخورن و میخان تو نت جستجو کنن؛ از صفحات انگلیسی استفاده می کنن ولی من معمولا اول تو صفحات فارسی می گردم اگه نبود میرم سراغ انگلیسی ها. البته شاید دلیلش اینه که من مهندس کامپیوتر نیستم!
امروزم تو سایت دانشگاه همین اتفاق افتاد. مهندس سایت تو صفحات انگلیسی گشت و کلی چیز دانلود کرد ولی چیز به درد بخوری پیدا نکرد. من با یک جستجوی فارسی تونستم یه سایت فارسی پیدا کنم که دقیق ما رو به جواب رسوند بدون د
نمیدونم چی شد.چرا؟واقعا عاشقش شدم.از این موضوع خوشحال نیستمنمیخوام طرد شماز همه.نمیخوام وقتی حس مو میفهمه پرتم کنه بیرون و  واسه همیشه ازم متنفر شهالبته الانم فکر کنم دیگه دوستم نداشته باشه و ازم خوشش نیاد:/از بس وقتی می‌بینمش به هول و ولا میرفتم و هیزی میکنم.دست خودم نیست:/یک بار مچ خودمو گرفتم که به سینه هاش زل زده بودمبعد همش عذاب می کشم که چند نفر دیگه منو تو همچین حالتایی دیدنواقعا هیچ تحریکی نسبت به پسر جماعت حس نمیکنم:/او
آخر سالی افتادم به جون وبلاگ و همه عکس های پست های قبلی رو پاک کردم. جدیدا بیشتر رمان می خونم و به این نتیجه رسیدم که زیباترین تصاویر آنهایی نیستند که با چشم میبینیم بلکه اونایی اند که نویسنده برامون تصویر سازی کرده.
این نتیجه گیری جدید سبب شد که من دیگه عکسی توی وبلاگ منتشر نکنم و صرفا فقط بنویسم و بنویسم و این نوشتن رو هم برام سهل تر میکنه. دیگه دغدغه گرفتن عکس و ادیت کردن و بارگذاری و قس علی هذا وجود نداره و راحت تر هر چی به مغزم میرسه انجا جا
وقتی دوسِت داشته باشم؛هندزفریمو باهات شریک میشم و هر آهنگی تو دوس داری وگوش میدیم. کاری که واسه هیچکس انجام نمیدم.اجازه میدم تمامِ وسایلمو زیر و رو کنی و هرکدومو دوس داشته باشی واسه خودت برداری.
همه ی حرفایی که روی برگه باطله هام مینویسم و میدم بخونی بعدشم همشونو خط خطی میکنیم که کسِ دیگه ای نخوندشون.
دفترچه ی کوچولومو که هیچکس از نوشته های داخلش خبر نداره رو باهم پر میکنیم.
همه ی بستنیا و کاکائو ها و تخمه آفتابگردونامو میدم به تو اگه دوس داش
صدای بارون
میاد فراون
دل پریشون
شده غزل خون
دفتر شعرم
دوباره گریون
یار عزیزم
سراب چرخون
ترک نوشتن
نبود یه درمون
قلم شکستن
دنیای افیون
ساعت بی رحم
همیشه خندون
راه فرارم
همیشه مسدود
سرم پر درد
دلم پر دود
ساز و ترانه
صدای من کو
عصرها در مسیرم
پسر جوان قد کوتاهی رو میبینم که جلوی یک میوه‌فروشی نشسته و دست راستش رو روی یکی
از جعبه‌ها دراز کرده، ریش گذاشته جوری که انگار از تیپش خیلی مطمئنه، ولی خب، قدش
یک و نیم متر بیشتر نیست. سرش بالاست و به روبروش نگاه می‌کنه و آثار ترسش رو پنهان
می‌کنه و خودش رو نسبت به شروع یه مکالمه جدید بی‌علاقه نشون میده. دختر جوونی  هم هست که نزدیک میدون، دست‌فروشی می‌کنه و
صورتش رو با اخم از پسرهای جوون زشت میه تا خیال برشون نداره. اینجو
خدایا 
گفتی بارهایم را بر دوش تو بگذارم 
با فرزندم مشکل دارم کمک کن حلشون کنم فعلا نمی برمش آزمون تا شهریور
هر چه تو بخوای اگه بخوای یکسال با تاخیر میبرمش مدرسه 
با عشقم چیکار کنم اونم سپردم دست تو اگه بخوای اونم از من بگیر اگه میدونی به صلاحم نیست با کسی باشم 
اونم به تو میسپارم 
خودم و زندگیم رو به تو میسپارم 
اگه فکر میکنی برم پیش مشاور بهتره خب میرم فقط تو اونو سر راهم قرار بده 
الان دیگه فهمیدم مشکل من اطرافیانم نیستن چون من بازهم افسرده
قلبا می‌دونم که مسیر زندگی و اساس فکریم با اطرافیانم همسو نیست، واقعیت اینه که ترسی هم از تنهایی و یکه‌تازی توی دنیای خودم ندارم ولی خیلی وقت‌ها شده که ترسیدم از دور شدنِ آدم‌ها. وقتی انتخاب‌شون باعث فاصله‌ی بیشترمون می‌شه، نمی‌دونم یه‌جور حس جداافتادگی بهم دست می‌ده و عمیقا حالم رو بد می‌کنه با وجودی که می‌دونم اون تصمیم یا اون راه با من همخونی نداره. در واقع از نپیوستن به اون جرگه ناراحت نیستم، نمی‌دونم شاید ترسم اینه که حرکت بقی
دانلود اهنگ علی پارسا عشقت دنیامه

حسم به تو بی اندازست یه امید تازست
دانلود آهنگ جدید علی پارسا به نام میشه

بمون واسم علی پارسا دانلود

دانلود اهنگ علی پارسا قلبم

متن اهنگ تو بمون واسم علی پارسا
دانلود اهنگ علی پارسا بمون واسم

متن اهنگ علی پارسا بمون واسم
امروز با ببری افتادی دنبالم که ببی( ببری)مامانو بیوره(بخوره)، منم با شوق و ذوق تو می دویدم و نوی خونه دنبالم می دویدی و می خندیدیم. یهو وقتی نشسته بودم اومدی از پشت بغلم کردی گفتی مامانی دوستت دارم
خوش تر از اون حال تابحال نداشتم از دوست داشتن و دوست داشته شدن
برای تو عشق من به تو وقتی تماما قابل درک خواهد شد که مادر شده باشی
به حق این شب عزیز از این ماه عزیز و به حق این بارون رحمت خدا داره می باره، از خدا میخوام التماس کنم که بزرگوارت کنه، خالصت
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">


دریافتحجم: 6.75 مگابایت
تو دل بارون
زیارت نامه میخونه دل مجنون
با لب اذن دخوله تا توی ایوون
طلای تو
از دلم یه پل تا دیار تو میزنم همیشه
ادامه مطلب
در زندگی همیشه غمگین بودن از شاد بودن آسان تر است اما من اصلا از کسانی که آسانترین راه را انتخاب میکنند، خوشم نمی آید!
واقعا همینه.
بنظرم بیشتر اوقات ما خودمون انتخاب میکنیم حالمون خوب باشه یا بد. به جای اینکه به فکر لذت بردن از زمان حال و برنامه ریزی و تلاش برای آینده باشیم همش حسرت گذشته رو میخوریم که خودمون هم میدونیم نتیجه ای جز حالِ بد نداره.
ما باید یاد بگیریم خودمونو برای اشتباهات گذشته ببخشیم و گذشته رو رها کنیم. 
این حرفها رو شاید خ
هزار بار پتو رو کشیده بودم روی سرم و گریه کرده بودم . حال و حوصله هیچکس رو نداشتم ، اشتها نداشتم ، حرف نمیزدم ، فقط گریه میکردم . یه روز ، دو روز ، یک هفته ، دو هفته ، یکماه ، دوماه بود که حال و حوصله نداشتم ، دیگه دلم برای هیچ مریضی نسوخت ، دیگه از غم کسی غصه نخوردم ، وقتی رفتم ختم کسی اشکم در نیومد ، حتی ناراحت هم نشدم ! رویه زندگیم تغییر کرد ؟ نمیدونم . ولی دیگه دلم نخواست بگم بخندم ، قرار های دورهمی و بیرون رفتن رو پشت هم کنسل کردم ، یا رفتم مثل جغ
تو عاشق نبودی که درد دل عاشقا رو بفهمیتو بارون نموندی که دلگیریه این هوارو بفهمیتو گریه نکردی برای کسی تا بدونی چی میگمدلت تنگ نبوده میخندی تا از حس دلتنگی میگم♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫تو تنها نموندی که حال دل بیقرارو بفهمیعزیزت نرفته که تشویش سوت قطارو بفهمیتو از دست ندادی بفهمی چیه ترس از دست دادنجای من نبودی بدونی چیه فرق بین تو و من♫ ♫ ♫ ♫ ♫ ♫تو هیچوقت نرفتی لب جاده تا انتظارو بفهمیپریشون نبودی که نگذشتن لحظه هارو بفهمیتو اونی که رفته !!!چی مید
یکی از پیامدها یا پس‌آمدهای منجیِ بشریت بودن، مظلوم بودن و احساساتی بودنه. 
سال چهارم دبستان، یه هم‌کلاسی داشتم که هم‌سرویسی هم بود. علاوه بر اینکه من جثه‌ی ریزه‌میزه‌ای داشتم، اون هم هیکل درشتی داشت و اختلاف زورمون زیاد بود. ولی ما با هم دوست بودیم. یعنی ذهنیت اون اینطور بود که ما با هم دوست هستیم. البته که من دوستش نداشتم. چون توی سرویس کلاس اولی‌ها و کلاس دومی‌ها رو اذیت می‌کرد. و من از اینکه اون‌ها رو اذیت می‌کرد و بهشون زور می‌گفت
امروز هی با میم در گوش هم میگفتیم فلانی چقد خواستنیه خداییش چقد گِلش گیراس چقد بانمکه
چقد فلانه چقد بهمانه. ژن به این خوبی آخه چرا یه دونه پسره
و هی افسوس میخوردیم که چرا انقد زود زن گرفته و بچه داره و باید به چشم برادری بهش نگاه کنیم :/
چقدر دلم میخواد حرف بزنم چقدر دلم میخواد بشینم تا صبح بنویسم و درد و دل کنم‌. ولی نمیدونم چجوری سر حرف دلم باز کنم. امشب یک چییزی فهمیدم که با بولد کردن خوبیای طرف اونو خواه و ناخواه مجبور میکنین و بهش انرژی میدین که خودش هی بهتر و بهتر کنه. با توجه و محبت.
داشتم با یه دوستی حرف میزدم بهش گفتم همه ما بدیای خودمون داریم حالا شما بدیای من برات اهمیت نداره ولی یکیم هس که اونقدر این بدیای من براش غیرقابل تحمل که حالش ازم بهم میخوره! ینی همه جور ادمی
سلاماول بگم دارم از تعجب شاخ درمی یارم.از خودموبلاگم بعد سال ها خوندم.عوض شدم یک دنیافرق کردم یک دنیاچقدررررر  بچه بودماما به اون روز ها غبته می خورمتو این سال ها بیشتر از دست دادم تا بدست بیارم.فرسنگ ها با آرزوهای قبلیم فاصله دارم. کلا دیگه خودم در واقع خود قبلیم رو یادم هم نمی یاد.راستش پست های گذشته رو که خوندم خودم از خودم تعجب کردم.صد در صد دیگه الان این فضا دنبال کننده ای نداره و کسی اینجا نمی یاد خودم هستم تنهااز اطرافیانم از این مکان ه
بسم الله
نمیفهمم چه جوری میشه که یه نفر با اینهمه دغدغه که دنیای امروز بهمون تحمیل کرده و با همه ماموریت های بزرگی که خدا برای زندگی ما تو دنیا در نظر گرفته ،فرصت رسیدگی به این مسائل پیش پا افتاده رو پیدا میکنه ؟!!!
مدام درگیر حرف و حدیث های واهی و دنبال مقابله به مثل کردن .
من حتی نمیفهمم چطور میشه دنبال یه آدمی که نمیخوادت و دوست نداره راه بیافتی چه برسه دنبال این کارای بی مقدار و سخیف
واقعا اون کرامت انسانی که خدا برامون قرار داده با این رفتا
من هیچ وقت دیوانه نبودم
عاقلانه و منطقی رفتار می کردم و گاهی خودخواه و مغرور بودم
و گاهی وقار و متانتم دوستانم رو خسته می کرد
من هیس شنیدم و ساکت شدم.
من آتنها ها دیدم و ترسیدم. 
عاشقانه های شاملو به آیدا رو خوندم و باور نکردم
 قضاوت شدم و دیوانه نشدم.
و ترسیدم
من از ترس آدم ها ترسیدم
از اعتمادی که ندارم ترسیدم.
من امروز از خودم میترسم.
به من بگویید از فردای روزی که من شبیه شما ها شدم
بگویید تا دنیایتان را بشناسم
بگویید تا بگویم
بگویم از دنیایم
قلبم هزار تیکه شده . هر چی دست و پا بزنم فایده ای نداره.تو سهم من ازین دنیا نیستی
وچه ظالمانه س .و انگار من با حسرت زاده شدم .اینکه ازین به بعد تو نیستیو من نمیتونم باهات حرف بزنمو ده تا کوفت و زهر مار دیگه رو اه اه اه گندش بزنن که هیچی من مثل آدمیزاد نیست
بعضی خواسته‌ها هستن که با یه نیت درست و با همهٔ وجود براشون تلاش می‌کنم و تهش نمی‌شه، بعضی از این بعضیا رو کلا چند وقت بعد فراموش می‌کنم و می‌گم لابد خیر تو همین بوده» و بعضا معلوم می‌شه دقیقا هم خیر تو همین اتفاق نیفتادنه بوده؛ بعضیای دیگه رو ولی هر کاری می‌کنم نمی‌تونم فراموش کنم. هی با خودم می‌گم ببین شاید از دور، از بیرون، جذاب به نظر می‌رسه فقط» و خودم رو قانع می‌کنم در موردش، ولی به یکی دو هفته نکشیده، دوباره دلم هواشون رو می‌ک
هوای اینجا همیشه خنک‌تر از بیرونه. حاشیه‌ی در کمی نور وجود داره، ولی بقیه‌ی فضا کاملاً تاریکه. بالای سرم یه سری لباس‌ آویزونه. روبه‌روم یه میز کوتاه و قدیمی وجود داره و چرخ خیاطی‌ای که روش آروم گرفته. میز توی روشناییِ بیرون سبزرنگه. ولی اینجا سیاه به نظر می‌رسه. درست مثل روکش کرِم‌رنگِ جعبه‌ی چرخ‌خیاطی، مثل موکت خاکستری‌رنگی که کف پَهن شده، مثل من که اینجا فقط یه جرم تاریکم. اون بیرون، هر نوری چشم رو آزار می‌ده. هر صدایی زجرآور و گوش‌
نمیدونم چرا این شعر به دلم نشست یهویی . وقتی خوندمش به خودم لرزیدم ازون حسهایی که در 90% مواقع زندگیم نداشتم و باهاش جنگیدم . اما خب آدمیم و بس . آدمهایی هستیم که خودمون رو نشناختیم و مثل چاههای نفت آمریکا در دلمون رو بستیم در اکثر مواقع . این حس اتفاقا ربطی به فرزانگی و دانستگی و آگاهی و این چرندیات روشن فکرانه هم نداره . یه حس ساده ، بی تکلف و خالص که میتونه در همه ما از زمان تولد تا زمان مرگ اتفاق بیافته . به هر حال حس خوبیه ولی در مقابل آدمهایی ک
《تو که یه پات لب گوره دیگه چرا؟!
خجالت داره بخدا !》
به پیرزنی داشت میگفت که موهاش بیرون بود.
گفتم اینجا رو اشتباه اومدی رفیق!
این بنده خدا کل روسریشو هم از سرش برداره حق عتابشو نداری!!
در واقع یه معذرت خواهی بزرگ بهش بدهکاری!
تعجب کرد.
حجاب فلسفه داره حجاب برا عفافه برا سلامتی روان جامعه ست برا سود رسانیه و این اون وقتیه که خانم جوون باشه
پیر فرتوتی که دیدن نداره حجابم نداره
بله اون که میگن از توی پیر دیگه بعیده اینجا نیست. اخلاقیات و گذشت و سن
نشسته بود و داشت تند تند حرف می زد. همش از فکرای گنده ش می گفت و از ایده های به نظر من مقلدانه اش. من نمی دونم کی قراره ما -آدما- دست از تقلید برداریم؟‌ کی قراره به این توجه کنیم که خودمون کی هستیم؟ واقعا چی می خوایم؟ چرا سعی داریم خودمون رو گنده نشون بدیم؟ گنده نبودن که ایرادی نداره. خلوت بودن هیچ مشکلی نداره. ومی نداره همیشه دورمون شلوغ باشه. این کلیشه ست که باید موفق بشیم.طرف تو صفحه ش راه به راه داره از اصول موفقیت می ذاره. از برنامه ریزی و ش
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
سلام دوستان بعد از یه مدت خیلی طولانی غیبت دوباره خدا قسمت کرد و دارم مینویسم!
اخیرا به دلایلی مجبور شدم تحقیقات گسترده‌ای درباره نتورک مارکتینگ داشته باشم، از اونجایی که حلال بودن یک کار برای من خیلی مهم هست، برای همین خیلی حساس شدم در این زمینه، توی اینترنت که بگردید جواب های ضدونقیض خیلی زیادی میبینید، اکثر فقها به دلیل اکل مال به باطل (فارسیش میشه همون مفت خوری خودمون!)‌ می
بِ من كششِ اینهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرما میمونه، یه جو منطق تو وجودش نیست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظریه هایِ شخصی با تحكم میخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس یه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو باید ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچی تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر بش
روز هشتم
نمیدونم شمایی که داری این مطلب رو میخونی تا حالا عاشق کسی شدی که دوستتون نداره ؟
کسی که میخوای کنارش باشی اما اون نمیخواد کنارت باشه
کسی که وقتی پیش اون هستی احساس خوشبختی میکنی ولی اون وقتی کنار تو هست حتی ذره ایی احساس نمیکنه خوشبخته
کسی که هر لحظه و هر ثانیه باهاش حرف میزنی جلو اینه ،حین راه رفتن ،بیدار شدن اما اون حتی لحظه ایی هم بهت فکر نمیکنه
کسی که میخوای تا اخر عمرت باهاش باشی اما اون نمیخوادت
نمیدونم تا حالا برای شما هم پیش ا
صبح زود، از روستا که گذشتیم، خودش راه افتاد دنبال‌مون. مسیر رو بهمون نشون می‌داد. هر چند که ما نیاز نداشتیم کسی راه رو بهمون نشون‌ بده. اما به هر حال همه واسه‌ش ذوق می‌کردند و متعاقباً اینم هی خودش رو می‌مالید بهشون تا اونا نوازشش کنند. نزدیک من که می‌شد، کف کفشم رو مانع می‌کردم که بیشتر از این بهم نزدیک نشه. تو چشماش نگاه می‌کردم و بهش می‌گفتم که ازش خوشم نمیاد. حتی یه چندباری هم پارس کردم تا بفهمه چه سگی هستم. بعد از ظهر بارون قطع شده بود
آدمی رو در نظر بگیرین که داره همزمان روی سه چهارتا پروژه نسبتا سنگین دانشگاهش کار میکنه و هی امتحان نیم ترمه که یکی یکی از سر میگذرونه و روزه و ماه رمضون و اینا هم مزید بر علت شده و حسابی رمقش رو کشیده. یعنی بعضی روزا که از خواب پا میشه میبینه حتی حال نداره دستش رو ت بده، چه برسه به اینکه بلند بشه و دوباره فعالیت های روزانه اش رو از سر بگیره.
اینا رو با چاشنی استرس جنگ و اینکه حالا چی میشه و چه غلطی بکنیم، چه گلی به سر بگیریم و  همچنین یک دعوای
خوبی موتورسواری برای خانما اینه که پارک دوبل ندارهبدیش اینه که به جاش تک چرخ داره، همزمان هم باید چرخ جلو رو بالا نگه داری هم حواست به سرعتت باشه هم به آینه نگاه کنی ماشین عقبی نزنه بهت هم مواظب باشی نری تو ماشین جلویی  :)))))) 
بِ من كششِ اینهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرمار میمونه، یه جو منطق تو وجودش نیست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظریه هایِ شخصی با تحكم میخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس یه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو باید ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچی تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر ب
چند روزی میشه پلک چپم میپره  ممتد نه اما  هر از گاهی میزنه و منو نگران کرده.صدقه و آیتت الکرسی هم خوندم.حس بدی بهم میده درسته ربطی نداره اما خوب چیز جالبی هم نیست و میترسم یه احارتی بزرگ پیش بیاد و اذیتم کنه.
همه ملت پلک راستشون میپره  مال من چپ ول کن نیست.
خدایا خودت بخیر کن.
 
گاهی به خودم میگم واقعا هیچ هستم. .
نه به موفقیتی رسیذم 
و نه مهارت خاصی دارم
۱۲ سال هم خرخون بودم و کنکورم اونجوری 
نه سواد و اطلاعات انجنانی 
و نه پول و .
من هیچ هستم هیچی مدارم
ولی اینو بدون اونی که هیچی واسه از دست دادن نداره از همه خطرناک تره
فضای مجازی پر شده از این تیتر: فرزند رامبد جوان و نگار جواهریان به دنیا آمد
بعدشم ریز زیرش نوشت که اسمش گذاشتن نوردخت
از هر ده تا کامنتم یکی گفته چه اسم قشنگی نه تای دیگه به الفاظ مختلف گاهی محترمانه و اغلب با توهین هر چی فحش و نارواست حواله رامبد و نگار کردند
واقعا چرا انقدر بی شعوریم؟ نه واقعا چرا انقدر بی شعوریم؟
مامان بابای نگار کانادا هستند، موقعیت به دنیا آوردن بچه اش توی کشوری بهتر از ایران رو داشتند. بعدا که بچه بزرگ بشه همین( کانادا ب
نوشتن راجبش هیچ جذابیتی برام به همراه نداره!تمامش اندوه و حماقت و خشمِ
این غم گنده ای که دیروز تو دلم بود چشمام رو سخت اشکی کرد
کاش همه چی حل شه،واشنا!واشنا!واشنا من بهت ایمان دارم و این ایمان دلیلش هرچیزی که باشه من نیاز دارم به بودنت.
به تو از دور سلام . به سلیمانِ جهان از طرف مور سلام !
+ میلاد امام حسین(علیه‌السلام) و اعیاد شعبانیه مبارک :)
++ آهنگ خوب شاد نداشتم همون قبلی‌ها رو گوش کنید خلاصه :)
+++ آخرش یه روز حالمون تو چند کلمه خلاصه میشه : پای پیاده ، کربلا ، بین‌الحرمین ، شب ، نم‌نم بارون
به نظر من جمله یک روح در دو جسم کلا غلطه
تا ۷ساعت پیش به این جمله معتقد بودم و حالا نیستم.
چطور میتونه کسی ادعا کنه که با همسر، دوست یا هر شخص دیگه ای روحی ست در دو بدن؟ مگه طرف مقابل خصوصیات، رفتار و علایق متفاوت نداره؟ مگه نه اینکه یه انسان مجزاست؟؟؟
نظر شما چیه؟؟مخالفید یا موافق؟؟ ‍
ادامه مطلب
بالاخره دیشب بعد از سه هفته فاز اول پروژه رو انجام دادم. خیلی سخت نبود و میشد یه هفته‌ای هم انجامش داد اما تنبلی کردم و سه هفته طولش دادم. شاید به‌خاطر این باشه که چند وقت طولانی میشه کد نزدم. به هرحال، دیشب به مانا پیام دادم که متلب‌ش رو می‌خوام برای شروع فاز دوم پروژه. بعدش که فکر کردم فردا باید ۸صبح از خونه بزنم بیرون و این همه راه ُ برم تا دانشگاه پشیمون شدم که چرا دانلود نکردم.موقع خواب زمانبندی پروژه رو مرور میکردم و اینکه میتونم خوب تم
گوشیم از دو ساعت پیش تا الان باید روشن میشد ولی نشده. تا چند دقیقه پیش صفحه سامسونگش میومد هی نورش کم و زیاد میشد ولی روشن نمیشد. گفتن باتریشو دربیار دوباره بذار روشن کن، ولی الان کلا واکنشی نداره. گوشیمو میخوام بدون ریست ಥ_ಥ
باید یه رازی پشت روزهای آخر هر سال باشه که این همه سنگین و بی رحم و سخته. دو هفته‌س دلم سنگینه. یهو یاد بدترین تجربه‌هام میوفتم و تنها چیزی که تو ذهنم نقش می‌بنده اینه که آره، تا تهش قراره همین باشه. همین که تا چشمه بری و تشنه برگردی، سرنوشت محتوم توعه. حالا من وسط قسمت عمیق استخرم و تو سر آب میزنم جای همه‌ی عاملین نرسیدن هام و ضعیف بودن‌هام و گریه میکنم و میشه یه چیزی تو مایه های اون شعرا که تو بارون گریه میکنم چون هیشکی نمیفهمه که گریه کردم
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها