نتایج جستجو برای عبارت :

يادم نميره هيچوقت اون نگاهتو

فاصله میگیری ازم اما نمیتونی بریچشمات میگن عاشقی چرا نمیتونی بگیاز چی فرار میکنی با من نمیخندی چراکمتر نگاهم میکنی موهاتو میبندی چرا
نگاهتو ازم نگیر صدام بزن پیش همهپیش همهکیه ندونه ما دوتا حواسمون پیش همهپیش همه
بذار بفهمن با منیدیوونگی هات، پس کجاستاین عشق، فقط مال تو نیستاین عشق، مال ما دو تاست
نترس، من کنارتم هیچ مرزی میون ما نذارهیچکی رو غیر من نبین موهاتو واسم وا بذار
نگاهتو ازم نگیر صدام بزن پیش همهپیش همهکیه ندونه ما دوتا حواسمون
خیلیا قرص برنج خوردن و نمردنخیلیا قرص خواب آور خوردن و نمردنمن هم از همین چیزا میترسماین شانس بدی که من بدبخت دارم. میترسم بخورم و نمیرم و شرایطم بدتر از حالا بشه.خدایا بهترین مرگ اینه که خودت برسونیفقط نذار بیشتر از این ذلیل بشممرگ با عزت برام برسونخدایا مرگم را خودت برساندوست ندارم با خودکشی نگاهتو ازم برداری
تک به تک داره حرفا یادم میاد.
لعنت به من که هیچ وقت هیچ  حرفی تو دلم نمیمونه اما امان از حرفایی که یادم نمیره وقتی یادم نرفته یعنی هیچوقت یادم نمیره.
.*+ اها یعنی میگی تو دختر دوست نداری؟؟آره؟؟
-آدم مجبوره بچه اش رو دوست داشته باشه* +تو به من اعتماد نداری؟
-ندارم.*+ تو مایه ننگی همه ای.*+ فقط بلدی دشمن شاد کنی.
اما نمیدونم از کجا شروع کنم چی رو بگم چی رو نگم چطور بگم 
نمیدونم میشه هنوزم بگم من دیوانه وار عاشقتم
میشه بازم بگم من هنوزم خوابتو میبینم و مجنون شدم رفته
میشه من بازم فریاد بزنم بگم که چقدر از این دنیای نامرد دلگیرم که هیچی از تو قسمت من نشد جز حسرت عشقی عظیم
میشه بگم تمام عمرمو حاضرم بدم ولی یک لحظه نگاهم دریای نگاهتو بنورده
میشه من هنوزم از تو بنویسم
کیمیای زندگی من
سلام عشق قدیمی و رفیق ِ ٩ ساله ، چه خبر خوبی؟ چكارا میكنی؟ از خودت برام بگو نمدونم چرا حس خوب دوستیم بهت بیشتر شده نسب ب اون سالها ، اعتمادم بهت واقعا مثل ی رفیق واقعیه ن مجازی ناراحت نشی میگم واقعی با مجازیاااا ، منظورم ارتباطه ك شكل گرفته ست  خانواده چطورن؟ نگار جون چطور فككنم دگ خانمی شدع واسه خودش . البته یادم نیست اسمشو درست گفتم؟! خواهرزادت بود ن؟؟ یه دخمل هم داداشت داشت اسمشو یادم نیست فقط ی فاطمه نامی یادم بود با نگار نگینم ك دگ
دراز کشیده بود رو تخت، زانوهاش رو جمع کرده بود.
نشسته بودم کنارش دستم رو حلقه کرده بودم دورِ پاش، حرف میزدیم.
حرفم تموم شد، سرم رو گذاشتم رو زانوش همینطوری نگاش میکردم
خندید
دستاش رو از هم باز کرد.
رفتم بغلش
اولین بار بود خواب نبودم و بغلم کرد.
یادم نمیره هیچوقت
تکراری نمیشه هیچوقت
.
.
گفته بودم بمونه برا روزای دلتنگی،
فکر نمیکردم انقدر طولانی بشه
دراز کشیده بود رو تخت، زانوهاش رو جمع کرده بود.
نشسته بودم کنارش دستم رو حلقه کرده بودم دورِ پاش، حرف میزدیم.
حرفم تموم شد، سرم رو گذاشتم رو زانوش همینطوری نگاش میکردم
خندید
دستاش رو از هم باز کرد.
رفتم بغلش
اولین بار بود خواب نبودم و بغلم کرد.
یادم نمیره هیچوقت
تکراری نمیشه هیچوقت
.
.
گفته بودم بمونه برا روزای دلتنگی،
فکر نمیکردم انقدر طولانی بشه
تولدت مبارك
برات بهترین ارزوهارودارم
امیدوارم ارامش داشته باشی
امیدوارم شباسروقت خوابت ببره
امیدوارم كسیوداشته باشی كه حرفاتوبه گوش دل بشنوه
امیدوارم لحظه هات هات بوی خوش خوشبختی بده
امیدوارم هیچوقت ناامیدنشی
امیدوارم عمرطولانی داشته باشی
ونهایت این راه ازراهی كه اومدی دلگیرنباشی
امیدوارم كسیوجانزاری
امیدوارم دیگه هیچوقت صدای گریه ت نیاد
هیچوقت ناراحتیتونبینم
.امیدوارم توهمه چیزایی ك من نداشتموبه دست بیاریســـــــــ ــــــ ــ
یه وقتـایییه جـاهاییآروز میكنی كاش میمردیكاش هیچوقت وجود نداشتیاصن وجودم برا چیه؟برا چی زندم؟اصن دلیلِ بودنم چیه؟هدفم از زندگی چیه؟؟؟زندگی نمیكنی فقط میگذرونیمیدونی شایدم حالتم بد نیستولی خوشحال نیستیاصن خوشحالی یعنی چی؟میدونی چجوری خوشحال میشدی؟اصن چیزی دیگه خوشحالت میكنه؟میدونی. برای اینكه یه روزایی رو  بگذرونیباید از كوه باشی تا خورد نشیباید از سنگ باشی كه نشكنیمیدونی.بعضی روزا  شاید بگذرنولی زخمشون همیشه رو قلبت میمونهدردش
تا الان سه تا سفارش چنتایی داشتم که راضی ام خداروشکر.چونکه تازه وارد کارهنریم شدم.
داشتم به مهیا میگفتم  دیگه دس میکشم از هدف ُ آرزو هام که صبح یهوویی چنتا سفارش گرفتم! میدونی چیه نه ب خاطر پول ُ این حرفا نه! به خاطر حرف زننده ی دوستم.
هیچوقت هیچوقت یادم نمیره ُ به خودم ثابت شده میتونم به اونم ثابت میکنم منی که بهم گفت میدونو خالی میکنی خانوادت فلانن چقدر پیشرفت کردم و موفق شدم❤
خدایا بازم به امید لطف و کرمت
میبینی از تو یادم رفت بنویسم؟ میبینی یادم رفت بنویسم كه چقدر كیف كردم از حرف هاُ رفتارهایِ دفعه یِ اخریِ خودم؟ راستش انقدر از اون روز از خودم راضی شدم كه دیه هیچوخت دلم نمیخواد ازش حرفی بزنم من اون روز ضربه یِ نهاییُ زدم تو اوج خداحافظی كردم نذاشتم یك كلمه حرف بزنه همه حرف هایی كه تو تمامِ این مدت رو دلم سنگینی كرده بودُ بهش زدم یك كلمه اضافه تر حرف نزدم یك كلمه كمتر حرف نزدم به ناحق حرف نزدم گذشتشُ اوردم جلویِ چشمشُ گفتم ببین این تو بودی پس ا
نمیدونم چرا دارم می نویسم اونم اینجا
اما خب گمونم بهتره .
 
گریه کردم
زیاااااااااااد زیاده زیاد و نمیدونم که چند صباح دیگه نظرم راجع به امروز چیه
اما یادم نمیره که گریه کردم از دست کسایی که هم خونت هستن اما از هزارتا دشمن بدتر
درواقع یک نفر
 
خدایا دیدی و شنیدی  
هستی و هستم .
قد کل عمرم  ناراحتم
خدایا دیدی که هیچوقت ضعفی به رو نیاوردم اما دیشب . وااااااااااااای از دیشب خدایا . بگو ک هستی 
 
چیزی که تا الان یه هفته گذشته و هنوزم یادم نمیره، دعوایی بود که هفته پیش اول صبح گرفت :)
البته عمرش به ده دیقه هم نکشید ولی خوب از اونجایی که الان کم ظرفیت هستم؛ یادم نمیره و هربار که طرف رو میبینم، انگار دارم فیلم دعوامون رو میبینم. نمی دونم شاید تا یه هفته ی دیگه نگاتیو فیلم پاک بشه :)
می خوام بگم که آدما رو خیلی نباید تحمل کرد، حتی اگه در زمره ی بهترین دوستان و آشنایان باشن :) بعدا مسائلی پیش میاد که آدم دلش واسه خودش می سوزه. 
پ.ن: حالا نمی دونم
تموم شدی برای من حواسم از تو دیگه پرتهمیدونی برای من همیشه صداقت شرطه برو که ربطه رابطه ی ما به هم بی ربطهتو کم گذاشتی واسه من برای من دیگه تو مردیگذاشتی پا رو حرفتو قسمایی که میخوردی بارها که آبروی عشقمونو تو بردیتموم کن برو که دیگه حسه من به تو عوض شده تموم کن برو که موندنم با تو خیاله بیخوده
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
تموم کن برو که چشم نداره دیگه ذهنو جونه من تموم کن برو نه دیگه حرفه موندنو با من نزنچشات یه حرفی داشتو
حتی نمیدونم کسی هنوز منو در یاد داره یا نه ، امت با این حال : 
 اومدم بگم گاهی اوقات دلم برای خودِ قدیمیم تنگ میشه ، من دلم برای خود قدیمیم که غرق تو نوشته هاش بود ، خیلی تنگ میشه . 
من بهترین خاطرات زندگیم و مدیون به ادم هایی هستم که با بودنشون در نوشته هام در بدترین شرایط زندگی ام بهم امید دادن .
من،  دلم ، برای زمانایی که تو ماه رمضون با بچه های کافه جیم تا اذان بیدار میموندیم و درباره همه چی صحبت میکردیم تنگ میشه ، دلم برای تک بیت هایی که برای
دانلود آهنگ تناسخ
ایز ویژه سایت آهنگ ها برای شما با دو کیفیت mp3 که جدیدترین و آخرین اهنگ پرطرفدار منتشر شده با صدای است. ابتدا با پخش آنلاین موزیک را کامل گوش کنید و چنانچه دوست داشتید خیلی آسان به صورت رایگان دانلود کنید و لذت ببرید. همچنین شعر و تکست آهنگ برای شما آماده شده است. برای دانلود بهترین و برترین آهنگ های ایرانی سال هر روز به سایت آهنگ ها سر بزنید.
متن موزیک
تناسخ بینِ ما غوغاشو کرده روحِ من در تو و جون
زندگی مثل راه رفتن روی یک طنابه.
از هر طرف بیافتی افتادی.
اما اگر خوب حواست باشه، تعادلت رو حفظ می‌کنی و نمی‌افتی.
لطف خدا رو هیچوقت نباید فراموش کرد. اما در چارچوب اختیار، باید تصمیمات درستی گرفته بشه.
اینو یادم نباید بره که وظیفه‌ای دارم و نباید یادم بره که در جهتش حرکت نکنم هرچی دارمو ندارم.
 
یادم نمیره،مصیبتای
کربلا
یادم نمیره،اسارت تا
شام بلا
یادم نمیره،سر بابام
رو نیزه ها
یادم نمیره،به ما زدن
سنگ جفا
 
برای من سخت تر
از کربلا،شام بود
مصیبتش بیشتر
از کربلا،شام بود
 
اونجا مَردُم به دور
ما حلقه زدن
شادی میکردن و همه
میرقصیدن
مارو به همدیگه نشون
میدادن و
مسخرمون میکردن و
میخندیدن
 
امون از دیده ی عوام
امون از مجلس حرام
امون از شام ای امون
از شام
 
بند دوم
 
یادم نمیره،زخم
زبون،کنایه ها
یادم نمیره،سیلی زدن
به دخترا
یادم نمیره،س
زندگى شده بود تیک تاک ساعت تا سکوت رو بشکنه.تا خواسته یا ناخواسته غرقم کنه توى خاطراتى تویى ک تمام گذشته منو پر کرده بودىنمیدونم دست خودت بود یا نه اما خوب میدونستم ک من تنها مجرم این داستان،شناخته شده بودم.خوب میدونستم حلقه دار رو تو انداخته بودى گردنم تا هر ثانیه یادم بیارى که هیچوقت دوستم نداشتى. امضا:سال ها قبل؛دوشنبه اى ک هیچگاه یادم نمیرود.!
خدایایادم بده آنقدر مشغول عیب‌های خودم باشم که عیب های دیگران رانبینمیادم بده اگر کسی را بد دیدم قضاوتش نکنم، درکش کنم
یادم بده بدی دیدم "ببخشم" ولی بدی نکنم! چرا که نمیدانم بخشیده میشوم یا نهیادم بده اگر دلم شکست نفرین نکنم، دعا کنم، نتوانستم سکوت کنمیادم بده اگر سخت بگیرم "سخت میبینم"یادم بده به قضاوت کسی ننشینم چرا که در تاریکی همه شبیه هم هستیم
یادم بده چشمانم را روی بدی‌ها و تلخی‌ها ببندم چرا که چشمان زیبا، بی‌شک زیبا میبینند!
یک سری برنامه ها روی کامپیوتر هست، که حتی بعد از حذف نیز ردپایی از آنها باقی میماند
یک سری چیزها در زندگی هست که هر چقدر هم بگذرد باز هم تو نمیتوانی آنها را فراموش کنی
هر چقدر هم میخواهی آدم جدیدی شو، سرگرم کاری شو
فراموش نشدنی ها، فراموش نمیشوند
درست مثل ردپای برنامه های قدیمی روی سیستم
مثل یک صفر و یک
امان از منی که فکر میکردم میشود با برنامه نویسی دوباره، همه چیز را از دوباره شروع کرد
از صفر
صفرِصفر
اما گاهی وقت ها
بوی تو به مشامم میرسد
هیچوقت نتوانستم راضی ات کنم، هیچوقت نتوانستم خوشحالت کنم . اندوه بزرگی است برایم .
همه ی سالها را مرور کردم . هیچوقت راضی نبودی، هیچوقت با شگفتی نگاهم نکردی . 
با همه ی تمنایی که در دل دارم دیگر نمی خواهم ببینمت . می ترسم با دارایی هایم بسنجی همه ی اشتیاقم را . 
من فقیرم ، فقیرم و جز عشق تو در دل هیچ چیز دیگری ندارم.
امروز زیر آسمان خوابیدم . به حرکت ابرها نگاه کردم ، بی خیال و رها . 
تنهایى من خیلى عجیب غریبه . دوستش دارم یه جورایى شبیه تنهایى پدرمه هیچوقت هر كسى رو به تنهاییم راه ندادم كسى هنوز ندیدتش  یه وقتایى یه سرى آدما كه تعدادشون زیاد هم نبوده اومدن حول و حوش تنهاییم اونم بخاطر این بوده كه به دلیل نقابشون و ساده بودن من اشتباه شناختمشون ولى به محض فهمیدن زود بیرونشون كردمیه عده اى رو كه كامل طرد كردم و یه عده اى هم یه خط كشیدم كه دیگه از اون خط نزدیكتر به تنهاییم نشن الان هم تنهاییمو محفوظ نگه داشتم و هم از سا
من هیچوقت کسی رو پیدا نمیکنم که آهنگای مورد علاقمو بلند بلند باهاش بخونم. 
هیچوقت کسی رو پیدا نمیکنم که نصفه شب ببرتم بیرون تا ستاره ها رو باهم ببینیم. 
هیچوقت کسی رو پیدا نمیکنم که وقتی ناراحت شم بخواد پیشم بمونه. 
هیچوقت کسی رو پیدا نمیکنم که به حرفای چرت و پرتم گوش بده
کسی رو پیدا نمیکنم که فکر کنه فوق العادم و از دیدنم قلبش به تپش بیفته.
کسی رو پیدا نمیکنم که منو ببره جاهایی که خودش دوست نداره تا فقط لبخندمو ببینه. 
میدونم که آخرش عا
من هیچوقت کسی رو پیدا نمیکنم که آهنگای مورد علاقمو بلند بلند باهاش بخونم. 
هیچوقت کسی رو پیدا نمیکنم که نصفه شب ببرتم بیرون تا ستاره ها رو باهم ببینیم. 
هیچوقت کسی رو پیدا نمیکنم که وقتی ناراحت شم بخواد پیشم بمونه. 
هیچوقت کسی رو پیدا نمیکنم که به حرفای چرت و پرتم گوش بده
کسی رو پیدا نمیکنم که فکر کنه فوق العادم و از دیدنم قلبش به تپش بیفته.
کسی رو پیدا نمیکنم که منو ببره جاهایی که خودش دوست نداره تا فقط لبخندمو ببینه. 
میدونم که آخرش عا
بعضی وقتا که میبینم اونایی که یکم بهشون وابسته میشم
با یکی دیگه صحبت میکنن و میخندن و خوشن، ناراحت میشم
.
یادم میره :(
یکم که فکر میکنم یادم میاد که یادم رفته من فقط سگشونم هاپ:(
یادم که میاد ،خوشحال میشم از اینکه اونا خوشحالن هاپ :)
هاپ هاپ:)
دانلود مداحی حسین سیب سرخی تو سینم خونه کرده حرمت
شب چهارم محرم 1398هیأت روضه العباس (ع)نوحه شور
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیتو سینم خونه کرده حرمتمیدونی برا گدایی اومدمهر شب سینه میزنم تو روضه هامعنیش اینه در خونتو زدممتن مداحی تو سینم خونه کرده حرمت حسین سیب سرخیتو روز بی یاریهمیشه دوست داری گداتونشه روزگاری تو از من برداری نگاهتومیشه اشکام جاری دلم کرد انگاری هواتوهر کسی که نوکرت باشهمیدونم که خالی نیست کاسشوقتی از دنیا ب
دانلود مداحی حسین سیب سرخی منم و گریه و ناله خزونه باغی از لاله
شب شهادت امام سجاد 1396هیات روضه العباس(ع)نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیمنم و گریه و ناله خزونه باغی از لالهمدینه روضه می خونم چهل سالهبه یاد عاشورا من چه خون دل ها خوردمدلم می خواست که من هم تو کربلا می مردممیرم از حالعاشورا و گودالیادم نمیره وآیاباالعطشان حسین متن مداحی منم و گریه و ناله خزونه باغی از لاله حسین سیب سرخینفس آخره یارم دیگه راحت میشم امشببا
یه شب مزخرف دیگه. چندتا حرف که باهاش میگه یه دختر نابود کرد بگید میخوام ببینم چیز دیگه مونده؟ من دیگه تموم شدم نمیتونم با کلمات بگم حالمو نمیتونم توصیف کنم چه حسی دارم نه مرگه نه آسایش نه خورد شدن یه حس گه که از آدمایی که با محبت باهاشون سر کردی بهت رسیده.امشب هیچ وقت یادم نمیره هیچ وقت.
دانلود آهنگ جدید نیما پورفرج حیف شده دیره
Download New Music Nima Poorfaraj Heif Shodeh Direh
آهنگ جدید نیما پورفرج بنام حیف شده دیره
یادم نمیره مهربونیات عشقی که واسم شده بود اثبات
حس علاقت یادم نمیره یادم نمیره حیف شده دیره
 
 
 
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
 
متن آهنگ حیف شده دیره
 
آهنگ های نیما پورفرج
بازم حسش کردم.
مرگ رو.
برای من نبود.اما برای کسی بود ک باهاش زندگی کرده بودم.
همون حس سرد و بی رحم.
هرموقع یه مرگ اتفاق میفته٬یادم میاد ب فوت مادر٬خاله ها٬.
چرا؟
چرا انقدر زیاد؟
ای کاش میشد فقط یه بار دیگه داشته باشمشون.
دلم تنگه و نمیدونم چجوری تحمل کردم.
یجوری شده ک انگار هیچوقت نبودن.عشقشون توی قلبم هست و کمبودشون.
اما یادم‌ نمیاد خیلی ک بودنشون چ شکلی بوده.
طبق معمول تنهایی اشک میریزم.
طبق معمول هیچکس نیست ک بشنوه.
ما تنها به دنیا میایم و
وسط مرور خاطرات این نیم سال، یاد کیسه قرص‌هام افتادم که همیشه همه جا دنبال خودم می‌بردمشون. یادم افتاد که دیگه قرص افسردگی نمی‌خورم. یادم افتاد که ۲ماه و نیمه که این قرص رو نخوردم. حالم انقدر خوب بوده که حتی گاهی یادم نبود چه زجری توی چهار سال گذشته کشیدم. آدم فکر می‌کنه این زخم‌ها هیچوقت خوب نمیشن. مخصوصا وقتی افسردگی افتاده روش و بلند نمیشه حس می‌کنه کارش تمومه. اما افسردگی هیکل سنگینش رو هر از گاهی جمع می‌کنه و میذاره حریفش نفسی تازه ک
داره امتحانم می کنه، می خواد ببینه آستانه دیوونگیم چقدره، میخواد ببینه درست شدم یا نه!منکه هرجور شده این امتحان و قبول میشم، شده شبا سرمو بکوبم به دیوار که طغیان نکنم و دیوونگیم نزنه بیرون این امتحانو قبول میشم
ولی
یادم نمیره زیر قولش زده، هیچوقت یادم نمیره، تا ابد.
+بهت قول میدم بابا.
++راستی! ته جیبتون یه دوزاری دارید؟ :,(
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای ر
من در خانواده‌ای پرجمعیت به‌دنیا آمده‌ام.
چهار خواهر دارم، و من پنجمینِ آن‌هام.
اما از وقتی یادم است، همیشه خانه تنها بوده‌ام.
بقیه‌شان یا ازدواج کردند و یا درشهر دانشگاهشان ماندند، همیشه کسی که ذوقِ چندروز تعطیلیِ پشت‌سرهم را داشت که بتواند خواهرهایش را کنارهم در خانه ببیند، من بودم. 
من بودم که دردِِ تک‌‌‌تکشان را حس کردم و کاری برنیامد از دستم. چون همیشه کوچکترین بودم. چون نتوانستم خیلی تکیه‌گاه خوبی برایشان باشم.
هیچوقت دا
سلام.
یکسری تاریخ ها هست که ادم میشه گفت هیچوقت یادش نمیره چون مثلا اون روز یا اون سال یه اتفاق خاصی افتاده که همیشه یادش میوفتی.مثلا من هیچوقت یادم نمیره که ۱۳تیرماه ۹۷ ساعت ۹وچهل و پنج دقیقه ی صبح وقت سفارت داشتم.
و همچنین اولین روزی که وارد سپتامبر شدم
و امروز ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۹ هست و من یکسال ،اینجا،تنها،برای هدفم جنگیدم و الان نتیجه اش اینه که با عشق و علاقه هر روز صبح کله ی سحر بیدار میشم که اگه کلاس دارم کلاسم رو برم اگر هم که نه بشینم درس ب
سلام.
یکسری تاریخ ها هست که ادم میشه گفت هیچوقت یادش نمیره چون مثلا اون روز یا اون سال یه اتفاق خاصی افتاده که همیشه یادش میوفتی.مثلا من هیچوقت یادم نمیره که ۱۳تیرماه ۹۷ ساعت ۹وچهل و پنج دقیقه ی صبح وقت سفارت داشتم.
و همچنین ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۸،اولین روزی بود که وارد بوداپست شدم.
و امروز ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۹ هست و من یکسال ،اینجا،تنها،برای هدفم جنگیدم و الان نتیجه اش اینه که با عشق و علاقه هر روز صبح کله ی سحر بیدار میشم که اگه کلاس دارم کلاسم رو برم اگ
اجی_بله_اه دلم نمیخواد بزرگ بشم _چرا _دلم میخواد همش با عروسكام بازی كنم اگه بزرگ بشم نمیتونم_بازی كن تا هر وقت دلت خواست بازی كن اونطوری كه دوس داری رفتار كن _بقیه چیزی نمیگن؟_حرف بقیه هیچوقت مهم نیس هر كاری دوس داری انجام بده اگه بازی با عروسكات خوشحالت میكنه پس بازی كن _باش
نمیدونم دوباره از فرط تنهایی یا هر چیز دیگه ، یاد اینجا افتادم 
حتی نام کاربری و رمز عبورم رو هم یادم نبود
حتی اسم وبلاگمم نمیدونستم 
و اینجوریه که فراموش میشن خیلی چیزا
خیلی وقته گذشته از 24 آبان 95 
یکسال و نه ماه 
و تموم شده است دیگه 
زخمی نیستم ولی زخم خورده ام 
جای زخم هست 
زندگی این روزهام بهتره؟!
نمیدونم
تقریبا هیچوقت از زندگیم راضی نبودم
و احتمالا هیچوقت هم نخواهم بود
ولی از قبل بهتره ؟!
نمیدونم 
حالم بهتره؟
نه 
حالم خوب نیست 
بازم حال
یادم نمی‌رود که اسفند سال نود و هفت به تنهایی داشتم با مرگ عزیزی کنار می‌آمدم. یادم نمی‌رود که تنهایی را با گوشت و خون و استخوان حس می‌کردم. یادم نمی‌رود که دلتنگی نفسم را بریده بود. یادم نمی‌رود که فلوکسیتین اثر نمی‌کرد. پتوی گرم اثر نمی‌کرد. سرما تا مغز استخوانم دویده بود. یادم نمی‌رود که احساس رهاشدگی، بی‌پناهی در بند بند وجودم رخنه کرده بود. یادم نمی‌رود که اشکم نمی‌آمد‌. خالی نمی‌شدم. آغوشی نبود. صدایی که نمی‌گفت آرام باش. گوشی ک
میبینی وضعمو؟! اینكه كسیو جز تو و خودم ندارم باید قدر هردومونو بدونم، باید بیشتر دوست داشته باشم باید بیشتر به خودم اهمیت بدم به روحم به جسمم به دلم، به تو كه هیچوقت تنهام نذاشتی تویی كه تو هر شرایطی كنارم بودیو دستمو گرفتی خدای مهربونم، همه كسم
۱. دیدمش.
ساعت از دوازده گذشته بود که پیام داد دم ساختمون ما منتظره.
رفتم پایین.
باور میکردم که ۷ ساله ندیدمش؟
قدم زدیم.
تا پارک واشنگتن
تا رستوران حلال.تا نمازخونه دانشگاه.
حرف زدیم.
هنوزم اون پره از کمال گرایی و سخت گیری.هنوزم هر چیزی زیر چشمش نمیره
هنوزم من پرم از کارای نکرده.از پروژه های نصفه.
اون هیچ فرقی نکرده بودمیخندید وقتی حرف میزدم.میگفت یادم رفته بود تو اینقد بامزه حرف میزنیمنم یادم رفته بود
بچه اش رو بغل کردم
نمیدونم الان میشه بهم گفت دانشجو یانه!
اما از الان قصد دارم تا پایان تحصیلم هر اتفاقی که افتاد بنویسم باشد
که رستگار شویم:/ 
دیروز نتایج اومد و من دانشگاه کاشان رشته ادبیات فارسی قبول
شدم همون رشته ای  که عاشقشم:)
البته نمیدونم وقتی به امتحانا رسیدم و مجبور شدم کتابای قطور
بخونم بام این حسو دارم یا نه؟امیدوارم بمونه باهام.
بعد ازینکه نتیجه رو دیدم یه جیغ بلند کشیدم واقعا دستام داشت
میلرزید وقتی میخواستم روی اسمم کلیک کنم!چه لحظه ای بود
هیچ
خب این چند وقته رو بگم شب چارشنبه بود فائزه ی بحثیو شروع کرد که برام مرور خاطراتی که نباید هیچوقت بهشون فک کنم بود ی لحظه همچیو یادم اومد دیگه حسی نداشتم دیگه قلبم درد نمیگرفت وقتی راجبش حرف میزدم دیگه بغض نمیکردم هیچ حسی نداشتم برام ی استوری گذاشت
قدیما هر موقع عکس یادمون میرفت بگیریم کلی دلم میگرفتُ میگفتم اه یادمون رفت باز که! ولی این روزا هر موقع یادم میاد عکس نگرفتیم میخندم و میفهمم چون اینقدر خوش بودیم که برامون مهم نبوده اصلا نمیدونی نرفته چه قدر دلم بی تابته چه قدر دلم تنگته با اینکه همین امروز هر لحظه میرفتی یه لیوان آبم بخوری منو قبل و بعدش میبوسیدی هر وقت به قد ُ هیکلت نگاه میکنم کنج دلم ضعف میره  میدونم چه قدر هوامو همیشه داشتیُ کنارم بودی و هستی حتی امروز که ناهار
بعضی چیزها هیچوقت از دل آدمی در نمیرود
هیچ وقت.
روزها که بگذرد،هفته ها،ماه ها،و شایدم سالیان سال هم بگذرد
بازم یادت نمیرود حرف ها و کارهایی که باعث شد همیشه بهش فکرکنی
حالا چه خوب و یا چه بد.
شاید کوچک باشد،شایدم بزرگ،شاید حرف خوب و شایدم حرف بد
توهین،تهمت،یا خوبی و یا نیکی و یا بزرگی
بعضی چیزها واقعا از دل من در نمیرود
موقع خواب به یادشم،موقع غذا به یادش،موقع استراحت،موقع کار،
موقعی ای که تو چهره همون افرادی که این حرف را به من زدند یادش م
چندروزیه احساس میکنم خنده با لبام قهر کرده. دقیقا از همونروزی که روی پروفایل *** عکس مشکاتو دیدم دلم پرواز کرد همونجایی که اون هست. میدونم دیگه به من فکرم نمیکنه، میدونم توی دلش دیگه هیچ جایی ندارم؛ ولی من تا ابد دوست دارش میمونم. این آخریایی که قرار بود برای همیشه جدا بشیم، با تلخ ترین خاطرات بود، که امیدوارم باعث و بانیش خودش به بدترین بلاها گرفتار بشه.یادمه روزی که اومده بود خونمون گفتم مشی میخوام صدای قلبتو گوش بدم‌. تا خواست مخالفت
نفس عمیق…
داشتم خبر های سابق را مطالعه می کردم به سخنرانی  در ۱۸ آذر ۱۳۸۵ یعنی حدود ده سال پیش بر خوردم. در آن زمان رییس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده است. او در آن روز گفته بود: اگر قرار باشد هر هشت سال یک بار در کشور انقلاب کنیم هیچوقت به جایی نمی‌رسیم. اما اگر یک بار انقلاب کردیم و هشت سال ها، یک زنجیر را تشکیل دهد و هر هشت ساله ای، ساختمان نیمه کاره هشت سال قبل را کامل تر کند، آنوقت ما به توسعه می‌رسیم.”
عم
دانلود مداحی حسین سیب سرخی شب و روزام شده با بعضی شعرام سپری
مراسم عزادارى روز عرفه 98هیات روضه العباس علیه السلامیکشنبه 20 مرداد 98نوحه شور
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیشب و روزام شده با بعضی شعرام سپریشعری موندگار میشه که تو اونو بخریعمریه با همینا دل ما را می بریآقا خیلی ا در روضه های اباالفضل حاجتا می گرفتنبا این شعرا خیلی ها آقا اربعین به مولا کربلا می گرفتنبدر فاطمه نور کلامی سیدالشهدایابن احمد خیر الانامی سید الشه
خیلی وقت پیش داشتم براش حرف می زدم، گفتم که می خوام فلان چیزو بخرم، پول ندارم. برگشت گفت: "عزیزم. می خوای من بدم؟" انــقــــدر عصباااانــی شدمممممممگفتم: "با خودت چی فکر کردی؟ یه کاری می کنی دیگه هیچی از زندگیم برات نگم" کلی هم عذرخواهی کرد ولی دیگه از حسرتام براش نگفتم. من دختری نیستم که ترفند به کار ببرم از بچه مردم پول بکشم. چیزی که همیشه ازش می خواستم هدیه ایه که با میل خودش باشه. نه اینکه من بگم!هیچوقت یادم نمی ره. راستش از خودم بیشتر ناراح
ای کزنظرم نرفته ای یادم کناز قید غم  زمانه آزادم  کنبار غم تو نشسته بر کنج دلمشیرین تویی بیا وفرهادم کنیک لحظه غمت دست ندارد زسرممردم زغمت بیا دمی شادم کنمن همچوکویرخشک بی آب وعلفبا معجزه ات بیا و آبادم کنگفتندکه.وهب. مژده که می آیداوامروز که محتاج توام یادم کنعاشورای سال98سه شنبه6/19 میناب وهب رنجبر
میدانی بدترین حس دنیاچیست
شكست عشقی؟نه
تاوان؟نه
ورشكستگی؟نه
یتیمی؟نه
تنهایی؟نه
بدترین دردزمانی ست كه تودردهایی داری كه هیچوقت كسی نفهمیدوهرگزانچه ب توگذشته راكسی درك نكندوتودفن شوی باتمام دردهایت .باخودت ببری شان تادنیایی كه دران هم بدهكاری
خدایاتوتنهاكسی هسی كه میتوانی دیده باشی وتوانسی سكوت كنی
لعنت ب قلمت مهربانســـــــــ ــــــ ـــــــــویــــــــــ ــــــ ــــــن
امشب به بعضی کارهای حزییش یادم افتاد و احساس دلتنگی کردم ولی بعد یادم اومد که اینها مال قبل بود و دیگه وجود نداشته. یادم افتاد که حتی همون قبل هم موردی بوده. خدایا سالها به انتظار معجزه ی تو نشستم و چه بیهوده بود انتظارم.
الآن خیلی غمگینم. خیلی. تنها هم هستم. با مامان که قهرم. بابا نشسته بود رو صندلیش با گوشیش ور میرفت. گفتم هر وقت کارت تموم شد میای یه دقه بشینی پیشم؟ جوابی نداد. نشنید یا نخواست بشنوه. ازون شب هاست که حوصله نداره و یه جوری رفتار میکنه که انگار من و مامان وجود نداریم. اومدم تو اتاقمو درو بستم. اشکام سرازیر شدن. یادم افتاد که اون یکی مرد زندگیم میگفت نمیذاره آب تو دلم ت بخوره یا میگفت هیچوقت ناراحتت نمیکنم. حالا کجاست؟ توی دنیای خودش. توی دنیایی
 
هر روز به این فکر میکنم که ما باید از هم جدا بشویم. ما باهم دوام نمی آوریم. ما باهم سختیهای زیادی کشیده ایم. ما با هم به درد هم نمیخوریم. یکی از ما باید بمیرد. یکیمان کافی بودیم برای جهان. بدون تو می میرم.
اینها را هر روز برای خودم مرور میکنم و یادم می آید هیچوقت تو را نداشته ام. به کارم نمی آید داشتنت. سهمی از تو نمیخواهم. نه وارثت میشوم نه وارثم می شوی. من اشتباه بزرگی خواهم بود که تو روزی مرا مرتکب می شوی. و من دارم آنچه را تا زده ای و در چمدانت گذ
چطور بغض نکنموقتی خانوم نون میگه فراموشم کنیو تُ میگیی سری چیزا هیچوقت فراموش نمیشنتلاش کردن فایده ای نداره!_این جمله ت تا اخر عمرم یادم میمونه.+تگای مربوط ب توعم معنیش میشه همیشگیم:)شاید اصلا ی روز جدا شیم واسه همیشهولی فعلا میخوام اون حس خوبی ک باهات دارمو بیشترش کنم:)پ.ن:بعضی دوستان اشتبا متوجه شدنما نه رلیم ن عاشقیم!فقط دوستیماز نوع صمیمیش!
در روزی و روزگاری زندگی میکنم که تمام آرزوهام رو فراموش کردم.
چیزی نمیخوام و یادم نمیاد چیا میخواستم. اصلا، انگار تمام چیزهایی که میخواستم رو هیچوقت واقعا نخواسته باشم.
زندگی میکنم چون همه این کار رو میکنن و خب، روز رو شب نکنیم، شب رو روز، پس چه کنیم؟
کتاب میخونم، فیلم میبینم ولی فقط کتاب میخونم و فیلم میبینم.
چیزی رو واقعا تماشا نمیکنم، نمیفهمم و گوش نمیدم.
چی به سرمون میاد که حتی نمیتونیم بفهمیم ریشه‌ش کجاست که بسوزونیمش.
امشب در ادامه فرا
اولش برای این مطلب رمز گذاشتم ولی الان میبینم اگه یه تیکه ش رو حذف کنم موردی نداره. 
امروز از صبح تا شب مهمون داشتیم، حق میدم به خودم که درس نخوندم. میدونی یه چیزی امروز گفتم که بعدش خودم بهش فکر کردم و یه چیزی یادم اومد که یکم آینده رو برام روشن  کرد. اون چیز این بود؛‌ انجام دادن کاری از روی علاقه یعنی که اون کار رو میکنی چون دوست داری که بکنی، اما وقتی کاری رو برای هدفت انجام میدی خود اون کار رو ااما دوست نداری اما انجامش میدی که به هدفت برس
خیلی وقته عدد ستاره های بالای صفحه کمتر از ۴۵ نشده. همینطوری داشتم اسکرول میگردم صفحه رو تا ببینم اگر نویسنده های محبوبم پست گذاشتن، یا عنوان جالبی دیدم، برم نگاه کنم. عنوانی توجهم رو جلب کرد که چند نفر درباره ش پست گذاشته بودند. نامه ای به گذشته که گویا یک چالشه. نامه ها رو نخوندم ولی یاد نامه ای افتادم که خودم سه سال پیش برای خودم نوشته بودم تا سال بعد همون موقع به دستم برسه. هیچ وقت یادم نمیره اون لحظه رو که نوتیفیکیشن ایمیل برام اومد و باز
خیلی دوست دارم جواب ندی. یکی از هدفن‌ها را از گوشم بیرون می‌کنم. میخواهم قطع کنم. نمی‌دانم چرا دوست ندارم جواب بدی و از این دلیل نداشتن کلافه میشم اما قطع نمی‌کنم. بدون دلیل قطع نمی‌کنم. برخلاف دیروز و پریروز اینبار جواب میدی. من اما همین امروز نمی‌دانم چرا نمیخواستم جواب بدی. صدای بچه از پشت تلفن میآید. حالم را می‌پرسی میگم خوبم و حالش را میپرسم. میگی چه خبر ولی من توجه نمی‌کنم. حال بچه‌ را میپرسم. می‌خندی. من کم‌کم صدای خنده‌هایت یادم
داشتم عکسامو نگاه میکردم ک عکس پروفایل از بینشون انتخاب کنمدیدم چقققد ما باهم خاطره داریم.دلم تنگ شد برای باهم بودنمون.بهت ک گفتم کلللی ازت برا خودم ذخیره کردم ک این ی هفته بتونم تحمل کنم ندیدنتو.دوس دارم بگم هیچوقت ازم دیگه دور نشو شاید نباید بگم نمیدونمولی میگمدور نشو دیگه هیچوقت
زمان مدرسه یه رفیق داشتم كه واقعادخترخوبی بودمیگفت همیشه یه جاتودلت براخودت نگه دار.حرفای درستی میكفت
میگفت هیچوقت همه چیتوواسه كسی نزارمثلاخانوادت ممكنه یهوازدستشون بدی ونتونی زندگی كنی مثلاهمكارت مهمونت همسایت چون یروزممكنه بگه میخواستی نكنی .ومثالای مشابه.
یه جاتوزندگی براخودتون گذاشتین؟!بنظرتون اونایی ك خودشونویادشون رفته توزندگی وفقط غصشومیخورن چیكاركنن.
اگه هنوزهمه چیتوپای كسی نزاشتی خیلی مراقب باشســـــــــ ــــــ ـــ
راستش رو بخوای فکر میکردم هیچوقت به عکساش نگاه نمیکنم چون من آدم نگاه کردن به عکسا نیستم و هیچوقت هم جز نگاه گذرا به عکسایی که قبلا ازش داشتم بهشون نگاه نمیکردم.ولی حالا که خیلی شده روزی چند بار و هر بار چند دقیقه بهشون نگاه میکنم یه هععییی میگم؛)
هر بارررررررر که بابک میگه
تو هم که کلا یه دونه دوست داشتی توی کانادا
اون هم هر بار باهات یه دعوا راه انداخت قبل دیدنت و هیچوقت توی اون دو سال و نیم ندیدیش
و زیر همه قولهاش هم زد
هررررر بار که این رو میگه
من از خجالت آب میشم
و میخوام زمین دهن باز کنه و برم توش
کاش هیچوقت همچین دوستی نداشتم که بدقول و دروغگو باشه و من بابتش اینقدر خجالت بکشم.
-بعضی وقتا حقیقت جوری مثل پتک تو سرت میخوره که ممکنه دلت بشکنه.ولی مهم نیست.همین که حقیقت رو فهمیدی یعنی بردی.هرچند که حقیقتش به تلخی زهرمار باشه و هیچوقت مزه ش از یادت نره! هیچوقت !

-لعنت به همه ی شرطی های دنیا که با دیدنشون . دلت میخواد انقدر فریاد بزنی تاهمه ی دنیا بفهمن تو دلت چی میگذره
وقتی که تلفن رو قطع میکنی انگار دستم از دنیا کوتاه میشه!انگار دنیای سفید و صورتیِ دو دیقه پیش ,تبدیل میشه به دنیای خاکستری و تیره ی خودم!کاش میشد یه زنگ زدنی بود که هیچوقت قطع نمیکردیکاش میشد یه اومدنی بود که میومدی و دیگه هیچوقت نمیرفتی
آخ دلم میخواد ببینمت
هرچی تو دلم قایم کردم، همه دردایی که قایم کردم، 
همه ی زخم هایی که بهم زدی، همه ی حرفایی که من نبودمو بهم زدی.
همه ی همه رو توی صورتت خالی کنم و بگم خوشحالم که هیچی نشدخوشحالم که صبوری کردم و تحملچون الان خیلی خوشبختم خیلیبه کوری چشم حسودا
هیچوقت هیچوقت نمیخونی اینجارو اما بگم که هیچ وقت نمی بخشمت.هیچوقت
آدم بعضی وقتا یه گوهی میخوره
که فقط یه گوهی میخوره
یه عکس یه نمه دردسر دار داشتم
فقط هم دست خودم بود
یادم نمیاد چطور افتاده دست بچه ها‍♀️
ورداشتن استوریش کردن‍♀️‍♀️‍♀️
اول دیدمش یکم حرص خوردم بعد گفتم ولش کن بابا اهمیت نده
الان خجالت رو کنار گذاشتم رفتم به یارو گفتم پاکش کن
حالا هر گوهیم که بخواد بخوره و بگه بی جنبه بود و فلان و بهمان
ندیده هنوز
خدا کنه زود ببینه پاک کنه این مسخره رو
شششششتتتت
 باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه       یادم آرد روز باران گردش یك روز دیرین خوب و شیرین توی جنگل های گیلان                كودكی ده ساله بودم شاد و خرم نرم و نازك چست و چابكبا دو پای كودكانه می دویدم همچو آهو می پریدم ازلب جوی دور میگشتم ز خانهمی شنیدم از پرنده از لب باد وزندهداستان های نهانیرازهای زندگانیبس گوارا بود باران وه چه زیبا بود بارانمی شنیدم اندر این گوهر فشانی رازهای جاودانیپندهای آسمانیبشنو از
 باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه       یادم آرد روز باران گردش یك روز دیرین خوب و شیرین توی جنگل های گیلان                كودكی ده ساله بودم شاد و خرم نرم و نازك چست و چابكبا دو پای كودكانه می دویدم همچو آهو می پریدم ازلب جوی دور میگشتم ز خانهمی شنیدم از پرنده از لب باد وزندهداستان های نهانیرازهای زندگانیبس گوارا بود باران وه چه زیبا بود بارانمی شنیدم اندر این گوهر فشانی رازهای جاودانیپندهای آسمانیبشنو از
میشه خودموپیداكنم؟برای خودم زندگی كنم؟قلبموازسنگ هایی كه انداختن توش خالی كنمخودموغرق كنم توابی كه پاكم كنه ازاشتباهاتم.اشكام تموم شه.دلم تنگ چیزی بشه كه ارزششوداره.ارزش داشتن مهمه .هیچوقت نزاریدكسی یاكسانی باعث بشن ارزشتون كم بشه.میشه انقدفراموشی بگیرم كه رنگ جیغ بپوشم عطربزنم لاكاموبادخترم ست كنم تمام حیاطوباهاش بدوم ازته دل بخندم اسمونونگاه كنم ودخترموبغل كنم بالاسرم بلندبگم فقط تو تواسمون زندگی منی خندشوببوسم بغلش كنم بوش كن
سکوت را تو یادم دادی.اینکه حرف هایم را٬ درست در همان لحظه که می خواهند به صوت بدل شوند را با تمام وجود ببلعم.سکوت را یادم دادی همانطور که ترس را فلانی یادم داد٬ یا مثل همان روز که چشم هایی عشق را یادم داد. با خودم عهد بسته بودم که عاشق چشم ها نشوم! زیادی کلیشه ای بود٬ هر کسی از راه رسیده بود از چشم ها گفته بود خوانده بود و نوشته بود و سروده بود. از آنها کلیشه را آموختم. خواستم در کلیشه ها غرق نشوم که چشم هایش کلیشه را با عشق آمیخت و اینطور بود که
یادمه یكی بهم میگفت تو خیلی صبوری هر كی دیگه ای بود اینطوری ریكشن نشون نمیداد یادمه همون ادم كاری كرد كه خرد شدم اما بازم صبور بودم مثه خودش نتونستم رفتار كنم یادمه وقتی عذر خواهی كرد ازم بابت هر چیزی كه سرم اورده بود وقتی منتظر كلمه ی بخشیدم بود حرفی نزدم تنها ادمی كه هنوز نبخشیدم همون ادمه ادم كینه ای نیستم ولی نمیتونم ببخشمش یادمه ی نَفَر دیگه هم میگفت هر اتفاقی كه بیوفته من فقط تو رو باور دارم یادمه اونم گذاشتو رفت باورت نداشت به من همون
بچه که بودم عاشق این فصل بودم ، آلو ها میرسیدن و مامانی برام لواشک میپخت .کل روز کارم این بود که بیوفتم دنبال آفتاب و لواشک های عزیزمو ببرم زیر آفتاب که زودتر خشک بشن . هنوز رنگ قرمز و طعم ترش شون یادمه .مامانم اما هیچوقت اهل این کارا نبود ، خیلی افاده ای و ناز نازو بود . همیشه میگفت وای من خسته میشم ، وای من جون ندارم ، اصلا به من چه و . . من اما عاشق این بودم که پا به پای مامانی لواشک و رب آلو بپزم ، برم باغ میوه و گل گاوزبون بچینم و سیب و زردآلو
فردا، کرج کار دارم. باورتان میشود که صبح باید از خواب بیدار شوم، لباس بپوشم و بروم شهری که تا به حال نرفته ام؟ تنها. پی کارهایم را بگیرم و بعد برگردم خانه. بعضی ها، مثل من، گند استقلال را در می اورند! بعضی وقت ها خودم از اینکه چه قدر تنهایم شوکه میشوم! چه قدر تمام زندگی ام را تنهایی پاس میکنم! چه قدر، هیچوقت، هیچکس؛ نیست…
+ یادم بیاندازید ویس خرید کردنم در بازار ۱۵ خرداد را بگیرم و بفرستم. داستانش مفصل، ولی زیباست. 
++ این حجم از استقلال قرار است
الان یادم افتاد ک 14 تیر سالروز عقدکوچولومون بود اما من یادم رفت.که فکرکنم پنجشنبه صبح ک رفتم پیشش اما امسال شده جمعه.داشتم فکرمیکردم چرا یادم رفت ؟نگاه کردم ب تقویم دیدم من تو هفته قبلش منفجرترین بودم. جاب جایی خونه ، رفتنش.حالی ک بدش و بعداز اون تا آخر هفته ی بعدیش من افقی بودم و.مناسبات ب همین جالبی جایگزین سالهای قبلشون میشن. پارسال من خوشحالترین آدم روی زمین و امسال تنهاترین آدم.
بسم الله الرحمن الرحیم
یه پرنده هایی هستند  ما بهشون میگیم موسی کو تقی!
نمیدونم اسم علمیش چیه شاید یا کریم باشه.
تو جاده بودیم دیدم یه موسی کو تقی دقیقا وسط جاده اس و ماشین ها با فصله ی کم از کنارش رد میشن  یه ماشینم از روش رد شد ولی جون سالم بدر برد و زیر چرخ نرفت الحمدلله.
ماشینو نگه داشتم گفتم نمیره طفل معصوم. رفتم گذاشتمش زیر یه درخت تو سایه
بعد دیدم بالش زخمی هست و قدرت پرواز نداره
معلوم نیست مامانش پیداش کنه
هیچی دیگه الان آوردمش خونه.
پدر من پارسال مرد. مادرم می‌گه بهترین کار اینه که وانمود کنم هیچ وقت دوستش نداشتم و اون هم هیچوقت دوستم نداشته. اون وقت دیگه حالم بد نمیشه.گفتم: این کار رو میکنی؟آره.فایده‌ای داره؟فکر کنم آره.مادرم میگه باید وانمود کنیم اصلا نبوده، باید فکر کنم چیزهایی که ازش یادم میاد همه‌اش خواب و خیاله.فایده‌ای داره؟فکر کنم آره. گاهی مطمئن نیستم چیزی که ازش یادمه واقعیته یا خیال. تو هم باید امتحان کنی. ضرر نداره که.
بندبازان/ دیوید آلموند/ ترجمه شهلا انت
شب هنوز نرفته اما تو چرا بیداری؟نکنه این همه دردو تو میخوای برداری؟تو که گفتی همه شب من توی خوابت هستمکاشکی امشب خود من چشم تو رو می بستممن به دستای خدا خیره شدم معجزه کردمعنی معجزشو زود به قلبم برگردجاده تحویل بهاره حالمو زیبا کنروی دنیای منو به روی عشقت وا کنکاشکی امشب مث ماهی توی تنگت بودممث سالای گذشته مات و گنگت بودمکاشکی امشب مث عشقای تو کوتاه میشداون که باید برسه این دفعه پیدا میشد

ترانه:از فرزاد حسنی
پ.ن:فقط خواستم بعنوان یه هوادار
زیر پنجره‌ی اتاقم یک کافه است. با صندلی‌های چوبی که داخل پیاده‌رو چیده شده و همیشه خدا جمعی دور میزش نشسته‌اند. 
هر چند شب یکبار از اتاقم شمارش مع جمعی را میشنوم که با هیجان از ده تا یک میخوانند و بعد با صداهای شادشان فریاد میزنند "تولدت مبارک" من شمعی را تصور میکنم که فوت و آرزوهای مگویی که در دل خوانده میشود.
کافه و آدمهایش روز و شب به یادم می‌اورند که زندگی در جریان است، مردم می‌آیند و میروند و روی فنجان‌ها رد ماتیک قرمز مینشیند و پاک
+ میگفت باید خماریشو بکشی، یه معتاد وقتی که میخواد ترک کنه، اگه مدام بره و یه پُک بزنه هیچوقت نمیتونه ترک کنه، باید خماریشو بکشه تا بتونه رهاش کنه. درد داره خوبم داره، اما بهای هر چیزی رو باید پرداخت. هرچند سنگین. 
+ خماریشو میکشم. غمم زیاده! اما میکشم. پوستم باید کلفت بشه. 
+ چرا مینویسم؟ که یادم بیارم چی شد که بزرگ شدم. 
+ روزای تعطیل رو دوست ندارم. کلافه ام، چیزی گم کرده ام انگار!
(برای میم)
فرض کن من فراموشکارم تو بیا یادم بیارکه اولین بار که دیدمت تو بدترین روزای عمرم بود ک چشمم از هرچی مرده بیزار بود تو اون روزایی ک بدترین بحران زندگی ما بود و شروع شد. ت  قدیمی ترین یادگاری اون روزایی تو شاهدترینی.وقتی ک برای اولین بار با چشمای خیس دیدمت هیچوقت فکرنمیکردم آخرین بارهم همین چشما دوباره تکرار بشن. من اما تصور دیگه ای داشتم.حالا من هروز باخودم مرور میکنم روزهامون رو بدون اینکه یادم باشه.بیاباهم مرورکنیم و بخندیم. بیا باهم تکرار ک
دستم اصلا به کار کردن نمیره به کتاب خوندن. نمیدونم چه مرگمه. نمیدونم چیکار کنم تا بتونم کار کنم. دستم به هیچ کاری نمیره نه کتاب خوندن نه زبان نه عکاسی. هیچی. حالم از خودم بهم میخوره خودی که هیچ کاری ازش بر نمیاد. دلم نمیخواد زندگیم اینجوری باشه :( اینجوری پیش برم به هدفم نمیرسم :( اه 
 
فکر کنم فقط باید شروع کنم. برای این که تمرکزم جمع شه مثلا به خیال خودم میخوام با ماژیکای رنگی رنگی خط بکشم و برای هرچیزی رمز بذارم شاید بتونم پیش ببرمش. نمیدونم چر
امروز مثل یه احمق به تمام معنا برگشتم به جفتشون گفتم معذرت می خوام
چه کنم؟ دلم تنگ بود
یادم رفت چقدر موقعی که از خودِ واقعیم فرار می کردم که به اونها صدمه نزنم، ازم فاصله گرفتن و سکوت کردن
یادم رفت حتی یکی شون دستش و نذاشت روی شونه م بگه عیبی نداره بمون باش
یادم رفت آدمها از خداشونه از شر روانی ها خلاص بشن
حتی اگر اون روانی دلشون رو با مهربونی هاش برده باشه
شاید اگر تو بودی انقدر با هم دیوانگی می کردیم
که هیچ احتیاجی به برگشتن سمتِ این عاقل
گفت: حاجی  ضرب المثلسرش بره قولش نمیره» از کجا اومده؟ گفتم : شعر زیر و بخون - تا به جوابم برسیروی دستش " پسرش " رفت ولی " قولش نَه نیزه ها تا " جگرش "رفت ولی " قولش نَه این چه خورشید غریبی است که با حال نزارپای " نعش قمرش " رفت ولی " قولش نَه شیر مردی که در آن واقعه " هفتاد و دو " باردست غم بر " کمرش " رفت ولی " قولش نَه هر کجا مینگری  " نام حسین است و حسین ای دمش گرم " سرش " رفت ولی " قولش نَه 
عادت خیلی مزخرفه، مثلا روزی سه بار ناخواسته گردنمو بین انگشتام‌ له می کنم و می گیرم، شب ها دستامو می برم سمت سرم کش مو رو باز کنم‌‌ یا دستم میره سمت شماره ات بهت زنگ بزنم، یهو یادم میاد، گردنبند و دادم مامان، موهامو از ته زدم و تو هم مُردی.
پ.ن: و نمی نویسم تا یادم بره
جدی راستش رو بخوای هیچوقت فکر نمیکردم یه روز دلت برام تنگ شهیا هرچی ولی خوب خودمم نمیدونم چرا نسبت بهت بی تفاوت شدم.و الان از این که میبینم اوضاعت خوب نیست ناراحتم.نمیدونم واقعا چه احساسی داری اخه هیچوقت بم نگفتی و منم هیچوقت جای تو نبودم تا چیزایی رو که دیدی رو تجربه کنم ولی ببین،هر چی هم که بشه تو زردِ قناری خودمی:)
نامرد تو هم دیگه احوال نمیپرسی ها!!!نمیدونم چی بگم واقعا ولی کل زندگیمو بهت مدیونم.توی سال گذشته ، درست همون موقع که به خیلیا نی
از پله ها بالا رفتیم ، رسیدیم به در ِ مطب دنتیـس
وارد مطب شدیم، دوتا مرد نشسته بودن و منشی خوش برخورد,یه دخترخانوم جوون بود^.^
ازم عکس رو گرفت و برد پیش ِ دنتیس جان:) تا نوبت من بشه نشستیم روی یکی از میز ها فلاسک دوقلوی چایی بود ولیوان ُ .
یکی دیگه از میز ها هم کلی کتاب:) خیلی دلم میخواست برم اون سمت وکتاباروببینم ولیکن اون دوتا مرد همونجا نشسته بودن ُ روم نمیشد.
خلاصه نوبت من شد و رفتیم کلی عکس رادیولوژی رو بر رسی کردیم دراز کشیدم معاینه کرد
دیروز شنبه ای یهو كمرم گرفت.و بعدش درد شكمرفتم پیش دكتر شركت،طرف هیچی حالیش نبود زنیكهاز 10 تا 12.30 علافمون كرد و درد كشیدم و بعدش گفت من نمیتون كاری بكم و برو درمانگاهرفتم بیمارستان ایرانمهر و سریع یه آمپول زدن و سرم.خوابیدم،خیلی لذت داشت خواب .یك ساعتی خوابیدم .هنوز مزه ش زیر زبونمه.بیدار شدم نمونه گرفتن و سونوگرافی كردن.یه سنگ 8 میلیمتری جاخوش كرده و تكون میخوره منو میتركونهدیروز هم یه سنگ رد دادم و اثراتش رو هنوز دارم.بابا خدابیامر
‏در دنیای موازی در مدرسه ای در روستایی دور افتاده معلم مدرسه هستم. فردا روز اول مدرسه س و الان در مدرسه ای که هم معلمشم هم مدیرش هم بابای مدرسه، دارم تنها کلاس درس رو آب و جارو میکنم، گلدون شمعدونی رو میذارم لب پنجره و روی تخته می نویسم: الّذی علّم بالقلم
عصر که برگردم خونه باید مانتوی رضوانُ اتو بزنم، شب باید زودتر بخوابونمش، صبح یادم باشه موهاشو ببافم، یادم باشه بهش یادآوری کنم سر کلاس به من نگه مامان، یادم باشه. 
تو که از اول هم هیچ نبودی و هیچ کجا نبودی ریز ریز رفتی، ریز ریز هم نیومده بودی، اصلا هیچوقت نیومده بودی و فقط من می دونم رفتن کسی که هیچوقت نیومده یعنی چی. سرابی بودی که هیچوقت نجوشیدی و تو که اصلا نبودی از اولین راهابی که گیر آوردی سرازیر شدی و ریختی تو اون گذشته پر از لجن. می فهمیدم داری می ری، بعد یکسال دوباره موهامو اتو می کردم، خط چشم نمی کشیدم ماسک نمی ذاشتم، میفهمیدم تو که هیچوقت نبودی داری می ری و دیگه کسی مشت نمی زد توی دلم، می ترسیدم
الان دقیقا یه ساعته که میخوام بخوابم،همون کاری گه بزرگترا میگن بکن خوابت میبره،همه برقارو خاموش کردم،چشامو بستم،ولی تو اون چشمای بستم تو رو دیدم،با اون لباس سفید مزخرفت،میومدی باهام حرف میزدی،دقیقا تو همون باغ که همیشه بهت میگفتم،مثه توو قصه ها بود،مثه افسانه ها،کاش هیچوقت چشامو باز نمیکردم،ولی داشتم زجر میکشیدم،هیچوقت نتونستم بخوابم.مامان اون قرصا که دکتر جدیده داده رو بیار. |اطاق خودکشی|
سه تا کامنت خصوصی از سه تا دوست مختلف و دارم که بشدت این کامنتهارو دوسشون دارم.شاید اگه بگم صدبار بیشتر خوندمشون و ذوق کردم،دروغ نگفته باشم.
اصلا خوندنش بهم یه حس غریبی میده که واقعا دوس دارم‌این حسمو.
کاش میشد از حالت خصوصی درشون اورد و به همه نشون داد.
مطمئنم هر سه تاشون کلا یادشون رفته که برای من کامنت  گذاشتن.
چقد زود تموم میشه حسای خوب.کاش هیچوقت عمرم به اندازه اینروزا قد نمیداد و هیچوقت این روزای خاموش و تلخ و کذایی رو نمیدیدم
از
آخرین باری که رو پای مامانم خوابیده بودم رو یادم نمیاد. امشب چند دقیقه سرم رو گذاشتم رو پاش، چقدر حال داد.
یه دلم میگف اینو ننویسم اینجا و خب که چی و . این حرفا
ولی گفتم بنویسم که بعدا خوندم یادم بیاد ریه‌هام باز شه نفس عمیق بکشم و .
فریاد ز وحشت جهان گذران.
 
آقاهه سیگار می کشید، خانومه، پیر، جوون. تو این هوا سیگار مزه میده؟ من که بلد نیستم. تو بلدی، میکشی هم. یکی هم به یاد من بکش. گمان نکنم فرقی کنه یا این یکی بیشتر تو ریه هات رسوب کنه. بکش. قرآن خدا که غلط نمیشه. مدیر حالا بیاد نگام کنه. الان بیشتر نزدیکم به خیس. پا گذاشتم به خیابونایی که نه دیده بودم نه شنیده. چه مغازه هایی. چه بوهایی. دلم مالش رفت. خانومه چتر داشت، قرمز، صورتی، سرخابی. وایساد جلو دونات فروشی. دوناتای مغازهه حرف میزدن با آدم، اگه خو
من بد عادت شدم
عادت کردم که یکی بهم بگه برام شعر بخون و بفرست
یکی وقتی دارم با یه موزیک میخونم موزیکو کم کنه که صدای منو بشنوه 
یکی تا موهامو باز میکنم بگه موهات وای موهات! نعمت الهیه موهات
عادت کردم یکی زل بزنه تو چشمام و اشک تو چشاش حلقه شه 
عادت کردم یکی هر کار معمولی ای که میکنم بگه عجب صحنه ی لعنتی ای
عادت کردم یکی خیلی منو بخواد
عادت که نه ولی خب وقتی یکی آدمو اونجوری بخواد خواستنای این شکلی دیگه به چشمش نمیاد 
گله نمیکنم از کسی 
من خودم
سلام هادیم نمیدونم میخونی یانه یا اصلا اینجارو یادتهامابدون بابغض مینویسم براخودم وبراتوعه بی معرفت
باورم نمیشه تواین وضعیتم اینکه رفتی اینکه بدون منی،خیلی راحت کناراومدی ومهم نبودم
فقط ازت ممنونم بهم حسیودادی که حاضرم برا تکراردوبارش باجونم ریسکش کنم ودوباره تکراربشه،یادته میگفتم دوستت دارم میگفتی من بیشترهادی اون بیشتر یعنی چی؟؟برام سواله؟؟اینکه بزاری بری فکر کردی اینجوری درست میشه به خیال خودت الان همه چی درسته؟؟؟؟؟
منوبا ک
به کامک حسودی میکنم.زندگی خوبی داره که من دوس دارم میداشتم.من به خیلیا حسودی میکنم ولی اینکه به کامک حسودی میکنم اذیتم میکنه.البته اون از وضعیتش راضی نیست.که من درکش نمیکنم.بدیش اینجاست من حتی اینجاهم دوس ندارم راجع به خیلی چیزا حرف بزنم.انگاری نمیخوام هیچوقت چیزی ازشون بگم.حتی به یه غریبه.ولی فهمیدم ادم همیشه ناراضیه .مثلا همین کامک ، کلی بخاطر چیزای مسخره ناراحته، یا مثلا خودم.از خواهرم ناراحتم .نمیدونم چرا درکش نمیکنم.ولی خب دیگه هیچکار
سلام
 
خیلی وقته نیومدم  اینجا وقتی که از همه جا خسته شدم  اتفاقات خوب اومد مهمون آقا شدم کلی باهم حرف زدیم
اگه نداشتمت چیکار میکردم  فدای آن همه مهربانی ات رفیق دوران کودکی ام تا به حال .
 
این روز ها دلم کربلاست احوالم مال خودم نیست فقط  بوی حرم  احوالم را خوش میکنه ارباب ببخش به سه ساله شبه مادرم ببخش 
ببخش اگه مثه قدیم نوکری نمیکنم ببخش اگه لاف گدایی میزنم      حسین جان فدات بشم 
 
حسین منو یادت میاد همون گدای خونتم     حسین دیوونه همون ن
حمید را حدود هفت هشت سالی است میشناسم. در همین فضای مجازی وارد وبش شدم کاملا اتفاقی. جوانی است جنوبی و خونگرم. بامرام است و باحوصله. مهندس است و اهل دل.  آن روزها در وب روزگار وصل قلم میزد. به قدری زیبا و شیوا و واقعی داستان می نوشت که یادم است برایش نوشتم اینها واقعیست؟! و باز یادم هست که برایم نوشت هیچوقت از یک داستان نویس نپرس داستانش واقعیت دارد یا نه! جوابش ناراحتم کرد ولی روز به روز با خواندن پستهایش که همه اشان نشان دهنده ی دغدغه های ذه
حمید را حدود هفت هشت سالی است میشناسم. در همین فضای مجازی وارد وبش شدم کاملا اتفاقی. جوانی است جنوبی و خونگرم. بامرام است و باحوصله. مهندس است و اهل دل.  آن روزها در وب روزگار وصل قلم میزد. به قدری زیبا و شیوا و واقعی داستان می نوشت که یادم است برایش نوشتم اینها واقعیست؟! و باز یادم هست که برایم نوشت هیچوقت از یک داستان نویس نپرس داستانش واقعیت دارد یا نه! جوابش ناراحتم کرد ولی روز به روز با خواندن پستهایش که همه اشان نشان دهنده ی دغدغه های ذه
دو روزه که این قرصرو میخورم حالت تهوع شدید میگیرم :/ دیروز که به مرز عق زدن رسیده بودم :// ولی لامصب خیلی خوبه یجوریه که همه چی دایورت میشه :))می ارزه به همه عوارضش وگرنه مخم با همه فکرو خیالو منفجر میشه :/ مثلا یکیش لپ تاپم !:(علو احمق میگفت یخورده هزینه هاتو کم کن پولاتو جمع کن بده خودت درست کنن -__- اوسکوله من چجوری تو دو سه هفته میتونم یک و خورده ایی  جمع کنم بابام نفهمه :/ نمیدونم چرا قضیه لپ تاپ و نمیتوتم دایورت کنم :((هی یادم میره مامانم یادم می
دو روزه که این قرصرو میخورم حالت تهوع شدید میگیرم :/ دیروز که به مرز عق زدن رسیده بودم :// ولی لامصب خیلی خوبه یجوریه که همه چی دایورت میشه :))می ارزه به همه عوارضش وگرنه مخم با همه فکرو خیالو منفجر میشه :/ مثلا یکیش لپ تاپم !:(علو احمق میگفت یخورده هزینه هاتو کم کن پولاتو جمع کن بده خودت درست کنن -__- اوسکوله من چجوری تو دو سه هفته میتونم یک و خورده ایی  جمع کنم بابام نفهمه :/ نمیدونم چرا قضیه لپ تاپ و نمیتوتم دایورت کنم :((هی یادم میره مامانم یادم می
مهر که میاد نمیدونم چرا همه تو اینستاگرام اصرار دارن از خاطرات مدرسه شون بگن. معلوم میشه حتی برای اونایی هم که ازش خاطرات تلخی تعریف میکنن روزای موندگاری بوده! من که اساسا نه روزای خوبشو یادمه نه روزای نحسشو. نه تنها مدرسه که از دانشگاه هم خاطره خاصی رو برای خودم هی مرور نکردم تا چنان تو مغزم تثبیت شه که انگار همین دیروز اتفاق افتاده. وقتی بزرگ شدم و فهمیدم نظام آموزش و پرورش مملکتم تا چه حد قاتل استعداد و انسانیت و اخلاق آدماس، تا چه حد آلوده
در غار تاریکی روز ها میگذارنم درحالی که دیگران بر این باورند نه بابا تو که اوکی هستی !
اینکه چرا آماده ام و می نویسم را نمیدانم شاید دوباره عزم سفر طولانی و بدون بازگشتی داشته باشم برای همیشه !
از شما چه پنهان مقداری از آن را میدانم اما باز هم صدای ناامیدیست که از دور به گوشم می رسد که الکی دل خوش نکن به اینکه اگه اینجا بنویسم شاید معجزه ای رخ بده مثل قبل ها ،،، خودم هم میدانم قبل ، قبل بود و الان الان است ،،، معجزه و حس خوب و زندگی در این وبلاگ مر
دایی عاشق بچه ها بود. بچه ها هم عاشقش بودند. هرچند که پدر و مادر بچه ها دل خوشی از او نداشتند. کافی بود بچه ای را گیر بیاورد. اینقدر او را بالا و پایی می کرد و برایش آواز می خواند و کتکش می زد تا هم خودش و هم بچه خسته شوند؛ و البته مادر و پدر بچه ها حرص می خوردند. یادم می آید اولین باری که خواهرزاده ی من را دید چطور اینور و آنورش می انداخت. آنموقع فقط سه ماهش بود.
دایی بالاخره نوه دار شد. آن هم دو نوه ی همزمان! پسرِ پسرش و دخترِ دخترش در عرض هشت ساعت دن
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

~ No need for fancy names ~ قهوه گانودرما نمایندگی تلفن پاناسونیک کپسول آتش نشانی رهاورد دانلود رایگان نمونه سوالات قلاب بافی ترک اصولی خود ارضایی Black Music آکادمی VIP زبان تهران سنتر زعفرانیه اقتصاد چیست؟ سطر هفتم