این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

ولی خُب بَد جوری زندگی میخواد

قبلا زیاد به خودكشی فكر میكردم ولي همیشه تهش به این فكر میكردم اگه یبار زنده بمونم چه طوری تو صورت پدرومادرم نگاه كنم الان دیگه به تهش فكر نمیكنم الان با همه وجودم میخوامش حتی یه دلیل پیدا نمیكنم واسه بیشتر زندگي كردن با همه وجودم دلم ميخواد بمیرم جهنم خدا رو ترجیح میدم به زندگي روی زمینم :)پوچمافسردمخستمبی هدفمهیچكس منو نميخواد حتی پدرومادرماحساس ضعف میكنم احساس بی كسی دلم ميخوادبرم یه جا روی بلندی وایسم داد بزنم به خدا بگم چرا من باید ز
یه كوچولو خسته ام و نایی ندارماز صبح آبفای كشور و دارایی سعادت آباد و گود پاسداران دنبال پولم و گود محسن ص و بعدش شركت بودم و خیلی خسته ام.فردا صبح میرم زنجان.4 صبح باید پاشم و برم ترمینال غرب.یه جوري شدم.یه جوري كه خودمو نمیشناسم.خدایا به امیدت. 
همیشه خسته ام،خسته.ورزش هم كه تعطیل و بدنم كرخت هست و چند تا مریضی پشت هم امونم رو بریده.خستگی نمیذاره خیلی با نفسم بازی كنم.بازی ميخواد،ازم ميخواد كتاب چشم قلمبه ای ها رو براش بخونم.بدو بدو كنم اونم خیلی.اما من تا یه حدی میتونم و میكشم و بعدش میبرم.جوونی كجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟41 سالم شده.ای بابامن برم جمع كنم برم طالقان یه ذره بخوابم.
خیلی عجیبه که اون همه حس خوب  از بین رفته باشه:)  اینو امشب متوجه شدم.:)نمیدونم اون لحظه به چی فکر میکرد ولي من به متن بالا فکر میکردم.:)+عجیب دلم یه ادم واقعی ميخواد كه ساعتها بشینه كنارم و باهاش حرف بزنم فقط.دیگه اینجا نوشتن حالم خوب نمیكنه.نمیدونم چرا.دلم یه ادم واقعی ميخواد.میام اینجا كلی تایپ میكنم یه بار میخونمش پشیمون میشم و همه رو حذف میكنم.دیگه اون حس خوب ندارم بهش.حس میکنم پر از حرفم.مثل وقتاییم كه بغض میكنم ولي گریه نه.تك تك
دلم ميخواد دستتو بگیرم بریم یه شهر آروم برای خودمون زندگي کنیم برای خودمون کار کنیم برای خودمون وقت بذاریم و انرژی. 
همینقدر ساده همینقدر آروم.
دلم زندگي ميخواد
میدونی چقدر دلم زندگي ميخواد
فقط ممکنه پیرت کنم همین :))
من از این شهر خسته ام دلم ميخواد دور بشم از این همه شلوغی و هیاهو و بدو بدو.
دلم ميخواد دستتو بگیرم بریم یه شهر آروم برای خودمون زندگي کنیم برای خودمون کار کنیم برای خودمون وقت بذاریم و انرژی. 
همینقدر ساده همینقدر آروم.
دلم زندگي ميخواد
میدونی چقدر دلم زندگي ميخواد
فقط ممکنه پیرت کنم همین :))
من از این شهر خسته ام دلم ميخواد دور بشم از این همه شلوغی و هیاهو و بدو بدو.
اعصاب مصاب ندارم
دلم ميخواد برم بیرون نمیتونم
دلم ميخواد تستامو خوب بزنم نمیتونم
دلم ميخواد فیلم ببینم نمیتونم
دلم ميخواد با یکی حرف بزنم نمیتونم
دلم ميخواد لااقل یه نفر تو خونه باشه :(( اما نیست هیچکی نیست با امروز میشه سه روز که تک و تنها تو 200 متر خونه دارم زندگي میکنم :///
 
+عَن توش!
+تکه کلا! الان نیاین بگین زشته و فلان! تا الانشم خیلی خودداری کردم اینجا نگفتمش :/
  این مهم نیست كه چقد بگذره تا بفهمیم كه باید با زندگي جنگید!مهم اینه بالاخره اینو بفهمیم!خیلیا تو دنیا هستن كه بدون اینكه بدونن تو یه نبرد حساس با زندگين مغلوب میشن و به عنوان یه بازنده برای همیشه چشمشونو رو به این دنیا میبندن!البته من ایمان دارم كه بعد از مرگمروحم میره پیش خداو اونجاست كه خدا ازم میپرسه دوست داری تو زندگي بعدیت چی و كی باشی!و من دوباره با یه انتخاب دیگه پا رو زمین میذارمو شروع میكنم به زندگي كردن! فقط كاش تو جسم بعدیم هم بفه
دلم ميخواد یه شب بشینم برات حسابی غر بزنم
ولي انقد خسته ام که هنوز شروع نکرده خوابم میبره
صدالبته دیگه شک دارم به اینکه صدامو بشنوی
یه جوري شده که انگار منی وجود نداره
یه جوري که دیگه دلم نميخواد حتی حرف بزنم باهات.حرف معمولي
این همه تفاوت.چرا؟
میدونی چیه؟
خر ما از کره گی دم نداشت. شما که بی خیال مایی
منم بی خیال غر زدن میشم
.
حالا یک سال و نیمه ؛من میرم،خواهرم نیست ،خواهرم میره و من نیستم.
دلم خونه ميخواد؛
پیش مامان بشینم و سختی های زندگي ِ تنها رو جوري تعریف کنم  اینقد با مامان و بابا بخندیم که اشک بیاد از چشمامون.
بدجوري زمستونه حتی وقتی یدونه برف  م رشت نباریده.
بابا اومده توخونه میگ من از الان غصم گرفته دلم ميخواد بشینم گریه کنم منو صدا کردتااومد تواتاق نشسته بودم پشت میزشروع کردم به گریه کردن همینجور اشکام سراریز میشدمنو بغل کردم میگفت گریه نکن دیگ ناراحت میشم بیا بریم بستنی خریدم بخوریم من چ جوري اخه تحمل کنم باباجونم تو اخه دنیای منی چ جوري ازت دور بمونم خدایا این فکرو خیالا داره دیووونم میکنه شک خیلی بزرگی بود برام 
امروز یكشنبه س و از فردا دو روز تعطیلی عاشورا و تاسوعا را داریمهمه رفتن از شركت و من دارم كارهامو جمع و جور میكنمشركت حقوق منو 10 درصد كم كرده و برعكس تورم میریم جلو تازه گفتن تا آخر مهر آیلتس 6.5 بیارم وگرنه اخراج.منم دنبالش نرفتم یعنی حوصله ش رو ندارم.بی خیالم.یعنی كاری از دستم برنمیاد.جمعه از طالقان رفتیم خونه حاجی،عزیز یه جوري بودش.دیروز فهمیدم زونا گرفته و نمیدونستههمش نگران نفس و آرتا س كه مریض نشنمنم مشكوك میزنم نمیدونم چرا.زند
این هفته ی خوابگاه خیلی یه جوري میگذره. از شنبه اش معلومه. با این که تازه از خونه اومدم؛ دلم ميخواد زود برگردم. دلم چای خوردنای این موقع و توی حیاط نشستنامونو ميخواد؛ نه اینکه الان توی اتاق توی خوابگاه، روی تخت، توی تاریکی، گوشی دستم باشه و عین جغد به سیاهی های دور و برم خیره بشم :)
وقتی به فردا فکر می کنم یه جوري میشم :|
حالا باز الان قابل تحمل تره، دوره ی امتحانا خیلی بدرترم میشه. بچه های اتاقمون امتحاناشون خیلی زودتر از من تموم میشه، من می مون
فقط دلم ميخواد فراموش کنم. اون چرت روز آخر توی آغوش هم. اون عمق و آرامشی که داشت با اینکه حتی شاید یک ساعت هم نشد. اون نسیم خنکی که می وزید. اون رقص آخرین بار. اون اشک ها. "روس ها بخوان بکشنت یه جوري اینکارو میکنن که کسی نفهمه. مثلاً یه سمی رو سال ها میریزن تو غذات که ذره ذره میکشتت."اون صورت. اون دست ها. اون لمس ها. اون صداها. فقط دلم ميخواد فراموش کنم.
رابطه عاطفی و بویژه زندگي متاهلی تضاد و ایهام رو باهم داره ، برای تویی که یه مرد مریخی هستی توی رابطه با یه زن ونوسی همیشه باید منتظر تضاد و ابهام باشی . تضاد اگه در فرعیات باشه و بشرطی که تعصب همراهش نباشه حتما که میتونه دید بهتری به آدم بده ، در مورد ایهام و ابهام اصلا جنس ماده جوري هست که وقتی مبهم باشه جذابتر بنظر میاد. مثلا وقتی میگه بهتر نیست فلان چیزو بخریم منظور واقعی ش اینکه باید اینو حتما بخری !!وقتی ازش میپرسی خوبی ؟ و جوابت رو بامکث م
دلم ميخواد وقتی مردم همه بگن آنه خیلی به فکرمون بود. همیشه حالمون رو میپرسید و نگران و به فکرمون بود.خیلی مهربون بود. دلم ميخواد بگن آنه همیشه میخندید، حیف اون خنده‌ها که دیگه رفت زیر خاک دلم ميخواد بگن
+ فاز خاصی نیست فقط یه لحظه حس کردم اگه بمیرم و اینا رو پشت سرم نگن ناراحت میشم '__'
+ شما هم بگید دلتون ميخواد چطوری ازتون یاد شه؟ 
من با اینكه كنكور ندادم و امسال بعد پنج سال اولين سالمه كنكور میدم ولي شرایط یك كنكوری  رو همون سال اول كنكور درك كردم و سختی هاشو چشیدم ! حقیقت اینه این مسیر خیلی طولانیه و شما باید خیلی تلاش كنین . یك سال باید از همه چی بزنین و فقط حواستون پی درس باشه سال كنكور سالیه ك اینده شمارو مشخص میكنه .و یادت باشه خودت تعیین میكنی سال بعد همین موقعه كجا باشی و چی صدات كنن ! همه چی كنكور نیس و زندگي خیلی چیزا داره ! اره اینو قبول دارم ولي همونطور كه میگن
میشه خودموپیداكنم؟برای خودم زندگي كنم؟قلبموازسنگ هایی كه انداختن توش خالی كنمخودموغرق كنم توابی كه پاكم كنه ازاشتباهاتم.اشكام تموم شه.دلم تنگ چیزی بشه كه ارزششوداره.ارزش داشتن مهمه .هیچوقت نزاریدكسی یاكسانی باعث بشن ارزشتون كم بشه.میشه انقدفراموشی بگیرم كه رنگ جیغ بپوشم عطربزنم لاكاموبادخترم ست كنم تمام حیاطوباهاش بدوم ازته دل بخندم اسمونونگاه كنم ودخترموبغل كنم بالاسرم بلندبگم فقط تو تواسمون زندگي منی خندشوببوسم بغلش كنم بوش كن
بعضی وقتا دلت ميخواد با یکی بری بیرون
بعضی وقتا دلت ميخواد خودت باشی و خودش
بعضی وقتا دلت ميخواد سرتو بزاری روی شونش
بعضی وقتا دلت ميخواد اینقدر ببوسیش که خسته بشی
بعضی وقتا.
همش توی کلمه " کاش " خلاصه میشه 
و به قول معروف
کاش رو کاشتن ولي سبز نشد
و چه بی ذوق آذری که مرا باتو ندید!سرافکنده شد پیشِ بقیه ماه های سال که میدیدن عشقِ مارو!آذر96 چی جواب بقیه آذر های سال های بعدِ باهم بودنمونو ميخواد بده!ميخواد بگه تعریفش از عشق چیه! ميخواد بگه کیا تو شباش میرفتن ورِ دلِ هم! ميخواد بگه بوسه های کدوم عشقِ ارغوانی رو داره تو خودش!ميخواد بگه کدوم معشوقی ارزو داشت تک تکِ دندونای عاشقو ببوسه! دلش خوش باشه به کدوم بوسه های بی هوا تو دلِ سردترین روزها!آذرِ 96 پر رنج ترین بودی برا من که یارم سرباز بود تو
یه جوري اسم گذاشتم واسه پستم انگار اتفاق نادریه! :|
نود و نه درصد مواقع همینم!
.
عاشق رانندگی ام ولي از دنده عقب متنفرم!
.
دلم ميخواد یه چیزی بنویسم که همه دچار سوءتفاهم بشن، و بعد بیوفتم دنبال آدمایی که برام مهمترن و از سوتفاهم درشون بیارم! ولي الان یه جوري شده که اصن دچار سوءتفاهم نمیشین! به یه شناخت نسبی رسیدین درحدی که تهِ تهش با خودتون میگین این دیوونه باز قرص آنتی قاطیشو نخورده!
.
آبجی آرام باز وبشو بسته
.
همه وبایی که فالو میکنم یه جوري درحا
اجی_بله_اه دلم نميخواد بزرگ بشم _چرا _دلم ميخواد همش با عروسكام بازی كنم اگه بزرگ بشم نمیتونم_بازی كن تا هر وقت دلت خواست بازی كن اونطوری كه دوس داری رفتار كن _بقیه چیزی نمیگن؟_حرف بقیه هیچوقت مهم نیس هر كاری دوس داری انجام بده اگه بازی با عروسكات خوشحالت میكنه پس بازی كن _باش
پاورپوینت زندگي و اندیشه ی امام خمینیدانلود پاورپوینت زندگي و اندیشه ی امام خمینی ، در حجم 76 اسلاید. سید روح الله خمینی در اول مهر 1281 ش. (بیستم جمادی الثانی 1320/ 24 سپتامبر1902) در شهر خمین و در خانواده اهل فضیلت وعلم ، زاده شد . این خاندان به میر حامد حسین- صاحب کتاب معروف عبقات الانوار .وبلاگ فــرافایل؛ مرجع خرید و فروش فایلهای قابل دانلود
برای رسیدن به لاغری راه های زیادی وجود دارد كه بعضی از آن ها بسیار كارساز و مفید و برخی دیگر بسیار خطرناك هستند.زندگي ما تبدیل به زندگي ماشینی شده و تحرك ما نیز كمتر شده است.اما برای هر چیزی راه حلی وجود دارد.
 
 برای لذت بردن از زندگي چكار كنیم
سلامسرکار بدلیل حقوق کم دیگه نمیرم
کارم شده پخش یه سری لواشک و آلوچه
وضع مالی عجیب دغدغه ام شده و نمیدونم چیکارکنم
بین دوراهی مهاجرت به تهران و یا ماندن در رفسنجان مانده ام
کاش توی زمین و زندگيمون گاهی یه کلیدهایی داشتیم که میتونستیم با فشار دادنشون از گزینه کمک استفاده کنیم و راه درست و غلط رو تشخیص بدیم
امروز نمیدونم چرا حال غریبی داشتم
بااینکه کنار خانوادم بودم و امروز حتی محمدرضا دوستمم دیدم باز حالم یه جوري بود
انگار کنارشونم ولي دل ت
همیشه فکر میکردم وقتی بزرگ شدم مشکلات همه رو حل میکنم ومیشم قهرمان زندگي بقیه وهمه به من افتخار میکنن وبرای خودم برو بیایی داشتم توی ذهنم .حالا که بزرگ شدم و۲۷ساله شدم با کوله باری از مشکلات رو به رو شدم از ریز ودرشت بعضیارو حل میکنم وبعضیا رو فراموش. شدم دقیقا همون کسی ک دوران بچگی در ذهنم پرورانده بودم تک تک مشکلات دیگران روگوش میکنم وقابل حل ها رو حل وبقیه رو یه جوري براشون جا میندازم سخته اینجور زندگي کردن نه تنها قهرمان نشدم بلکه واقعاب
جسارت داشته باش و زندگي کن .اما جوري که خودت دوست داری ،نه جوري که دیگران از تو انتظار دارند ! مهم نیست که تا مقصدت می رسی یا نه ،و مهم نیست که تمامِ آرزوهایت محقق می شوند یا نه ،مهم این است که حالِ دلت خوب باشد !پس تا میتوانی شاد باش و از لحظه لحظه ی زندگي ات لذت ببر .و خودت باش ؛خودت حاکم و معیار و قاضیِ کارهای خودت ،خودت همه کاره ی دنیای خودت ،و انگیزه ی آرزوهای خودت .تو نیاز به تاییدِ هیچکس نداری !!! #نرگس_صرافیان_طوفان   
سالها دویدم و غرق ریختم و با همه چیز ساختم ، سالها دل به خیلی چیزها خوش كردم . سالها پیش همه خوش نام بودم و با احترام دیگه هیچ واسم مهم نیست و هیچ ارزویی ندارم جز اینكه این روزها و تا وقتی فرصت هست از غم و غصه مادرم كم كنم دلم ميخواد روزای خوش هم ببینه   
بِ من كششِ اینهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرما میمونه، یه جو منطق تو وجودش نیست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظریه هایِ شخصی با تحكم ميخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس یه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو باید ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچی تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر بش
بسم الله مهربون :)
 
یه مرحله ای از زندگي هست که البته خیلی هم بی رحمه و اون نقطه ایه که تو میدونی دیگه از این به بعد قرار نیست هیچ اتفاقِ دیگه ای بیفته و انقدر منطقی و عاقلانه فکر میکنی که هیچ چیزی رو به جز واقعیت های تلخ و زجرآورِ رو به روت نمیبینی.
دلم رویا ميخواد، خیال بافی ميخواد. این حجم از واقعیت های تلخ و عذاب آور داره بهم آسیب میزنه. دلم ميخواد دوباره فکر و خیالم پرواز کنه به آینده، اصلا به آینده هم نه، به اتفاق های قشنگ، به حس های خوب،
بِ من كششِ اینهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرمار میمونه، یه جو منطق تو وجودش نیست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظریه هایِ شخصی با تحكم ميخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس یه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو باید ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچی تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر ب
چگونه دل شوهر را بدست آوریم
در زندگي مشترك خود اگر بتوانید همسرتان را درك كنید و رفتار محترمانه ای را با او داشته باشید این قول را به شما می دهم كه خوشبختی از آن شماست - گوارای وجود - در ضمن زندگيتان خیلی زیبا و شیرین میشود.
 
 
 
حالا این چند توصیه را بخوان و در زندگي مشتركت به كار ببر:روی نقاط ضعف همسر خود انگشت نگذاریم؛ هر فردی ممكن است در موارد مختلف دچار ضعف باشد آشكار كردن و بزرگ جلوه دادن این نقاط ضعف موجب ایجاد كدورت می شود.راه های
ظهر دختر خاله ام برام قیمه نذری آورد.حالا برا شب و فردا ظهر منتظر اون زرشک پلو با مرغ و قرمه سبزی هستم. میرسد ان شاءالله. 
 
+ از ظهر تا الان خواب بودم. و بازم بی حال و کسلم. گندش بزنن! :|
 
+ دلم دیدن یک عالمه از کنسرت های یانی رو ميخواد. خیلی زیاد. خیلی یک عالمه ! ولي نتم اینجا خیلی ضعیفه. حتی یکیش هم بخواد با این نت دانلود شه اونقد طول میکشه که مطمئنا به جنون خواهم رسید و باید ببرنم ابن سینا اون وقت ! :(((
 
+ حالم یه جوريه ! :|نازنین میگه چجوري؟ میگم
چون نیست زِ هرچه هست جُز باده به دست ،
چون هست زِ هرچه هست نقصان و شکست
 انگار که هست ، هر چه در عالَم نیست
پندار که نیست ، هرچه در عالم هست
پ.ن : رباعیات بسیار زیبای حکیم عمر خیام یه جوري فاز میدن که دلم ميخواد بجای "فال حافظ" ، "فال خیام" بگیرم =q
هستم ولي خستم:)
عجیب دلم نوشتن ميخواد و عجیب تر دستم به نوشتن نمیره!
فصل دوست داشتنی ام سر رسیده و من همچنان گنگم!
توی عصرای دل انگیز زمستونی دفترم رو باز میکنم و با یک لیوان چای هل دار و خودکارای دوست داشتنیم میشینم سر نوشتن ولي دریغ از یک کلمه!
میدونی حتی رو کتابام هم نمیتونم تمرکز کنم و این برای عشق کتابی مثل من یعنی فاجعه!یعنی یه چیز بی سابقه!میدونی اگه الیور تویست نصفه بمونه یعنی چی؟!
دلم این روزا بیشتر سکوت ميخواد.مثل خود خود زمستون.دلم
+چیه این حجم عجیب و سنگین تو گلوم . چیه این میل عجیب به نبودن . چیه این حس عجیب که دلم ميخواد بیام. اینجا . بنویسم و وقتی که میام فکر میکنم خب که چی ! چیه واقعا این حس که ميخواد ازم چیزی بنویسم و وقتی به این فکر میکنم که خب بیا یه چیزی بنویسیم مغزم انگار گیر کرده تو یه بن بست . چیه این زندگي . این صدف خالی یک تنهایی . چقدر هیچم . هیچ!
-بعضی وقتا حقیقت جوري مثل پتک تو سرت میخوره که ممکنه دلت بشکنه.ولي مهم نیست.همین که حقیقت رو فهمیدی یعنی بردی.هرچند که حقیقتش به تلخی زهرمار باشه و هیچوقت مزه ش از یادت نره! هیچوقت !

-لعنت به همه ی شرطی های دنیا که با دیدنشون . دلت ميخواد انقدر فریاد بزنی تاهمه ی دنیا بفهمن تو دلت چی میگذره
هیچوقت تو زندگيم ب اندازه ی الان کم نیاوردم هیچوقت . حتی لحظه ای ک داشتن رو جسمش خاک میریختن حتی وقتی ک رفتم تا تو سرد خونه با چشمای بسته ببینمش حتی زانوم خم شد تعادلمو از دست دادم افتادم ولي ب اندازه ی الان کم نیاوردم و این یه واقعیته  
اره این یه واقعیته ک منه احمق دارم ب خودکشی فکر میکنم
همیشه گفتم و میگم ک خودکشی کار ادمای بازنده اس . کسایی ک عرضه ندارن خودشونو جم و جور کنن آره یه واقعیته ک الان دارم ب خودکشی فکر میکنم و در عین حا
دیروز یکی از دوستام فوت شد 
سالم سالم بود مثل من قرار بود شنبه براش فیزیک توضیح بدم
تصادف کرده
یکی بهش زده در رفته 
حس بدی دارم 
همش اشکا ميخواد بیاد پایین
اگه من بمیرم اینقدر غریبانس 
میشه اگه یه جوري فهمیدید من مردم ناراحت نشید 
میشه فقط بگید دختر خوبی بود
کدومشون از من ناراحتید؟؟
حتی. یه ذره؟؟
بهم بگید؟؟
خدایا تو شاهدی ۹ تا هم اتاقیم هرشب دارن از خصوصیت بدنی زیدشون میگن! یواش یواش منم دلم ميخواد! یکم میرم بیرون نشنوم! یکم هنذفری میزارم توی گوش! اما آخرش که چی؟ چه خاکی به سر کنم! کمک کن خدایا که کار شدیدا صعب است!
 
یه زمانی یه دختر از کچه رد میشد یه نفر یه چیزی میگفت مابقی غیرتی میشدن و طرف رو حالیش میکردن اون یه دختر غریبه حالا جوري موج میزنه که طرف از زیدش با تمام اوصاف تعریف میکنه چه بسا ازدواج هم بکنن چطوری ميخواد توی چشم رفیقاش نگاه ک
میگن،زندگي مثل یه تاس میمونه.هرکی از یه طرف میبیندش ولي اصل اتفاق تغیر نمیکنه.هیچکس درست نمیبینه.
 
معلم انشا به هر کدام از بچه ها گفت که دوست دارن چی بپوشن.نوشتن از احساسات،مهم ترین ویژگی یه متن خوبه.پس میخوام با احساساتتون بنویسید.
همه دخترها اون رو به سخره گفتن و داشتن میخندیدن.
میان دخترا کسی بود که نوشتنش از همه بدتر بود.با خود گفت مینویسم تا شاید نمره ای بگیرم.از پنجر به ابر ها داشت نگاه میکرد که چیزی ذهنش را مشغول کرد و شروع به نوشتن کرد
دلم رابطه جنسی ميخواد!
میدونم زشته این حرفا رو زدن، ولي خب وبلاگمه و دوست دارم توش بنویسم.
واقعااااااااااااااااااا دلم رابطه جنسی ميخواد و تمام بدنم و فکرم و همه چیم بهش معطوفه و به شدت درد دارم.
متاسفانه هرگز خودیی نکردم و یه بارم در جوانی خواستم انجام بدم و دیدم اصلا خوشم نیومد و به روحیاتم نمیخوره.
جدا دلم رابطه جنسی ميخواد.
بسم الله الرحمن الرحیم
خیلی وقتها آدمها به شوخی یا جدی از دعواهاشون میگن؛ 
من با خودم فکر میکنم ما تو این ١٥ سال یکبار هم دعوامون نشده؛ دعوا به این معنا که یکی اون بگه، یکی من. به این معنا که صدامون بالا بره، که درگیری لفظی پیش بیاد. شده که من دلخور شدم، ناراحت شدم، با سردی برخورد کردم ولي دعوا نشده.
می دونی چرا؟ 
چون او انقدر منیت نداره، انقدر سِلمه، انقدر بی توقعه که هرچقدر هم در مقابلش قرار بگیری، دعوایی رخ نمیده!
انقدر خوبه، که بعضی وقتها
اعصابم داغونه خستم ای کاش میشد از خونه برم و برای خودم زندگي کنم حوصله غرغرای مامان و جنگ اعصابای اخوی رو دیگه ندارممممم نمیدونم چرا این جوري شدم انگیزه هام برای زندگي از دست رفتن و هیچ نشاطی تو زندگيم وجود نداره پنج شنبه با ل رفتیم گلستان شهدا بعدم میدون امام اما نه مثل قبل حوصله حرف زدن داشتم و نه حتی گردش وتفریح همینجور فقط راه رفتم بدون توجه به اطرافم ولذت بردن از چیزایی که قبلا دوست داشتمدلم ميخواد همش توخونه باشم و حوصله بیرون رفتن ند
اعصابم داغونه خستم ای کاش میشد از خونه برم و برای خودم زندگي کنم حوصله غرغرای مامان و جنگ اعصابای اخوی رو دیگه ندارممممم نمیدونم چرا این جوري شدم انگیزه هام برای زندگي از دست رفتن و هیچ نشاطی تو زندگيم وجود نداره پنج شنبه با ل رفتیم گلستان شهدا بعدم میدون امام اما نه مثل قبل حوصله حرف زدن داشتم و نه حتی گردش وتفریح همینجور فقط راه رفتم بدون توجه به اطرافم ولذت بردن از چیزایی که قبلا دوست داشتمدلم ميخواد همش توخونه باشم و حوصله بیرون رفتن ند
مدت ها بود حالم خراب بود نمی تونستم بفهمم از چیه و به هر چی مشکوک میشدم روش زوم میکردم که ببینم متهم اصلی خودشه یا نه و جالبه میدونستم چی داره حالمو خراب تر می کنه. در یک لحظه تلگرام و اینستاگرام رو پاک کردم. حس میکردم دلم فقط و فقط خودمو و دنیای اطراف خودمو ميخواد. فرداش حس سبکی داشتم و یه سری چیزها رو میدیدم که همیشه از چشمم غافل بودن. من خیلی آدم اهل سوشال مدیا نبودم و نیستم ولي ین تصمیم به شدت در روش زندگي و فکر من تاثیر داشت. یه مدت بعد بغض دا
ایرانی ها بیشترین فرار را به چه كشورهایی دارند
اگر آمارهای سازمان های مختلف درباره جمعیت ایرانی ها در كشورهای خارجی را بررسی كنیم، متوجه خواهیم شد كه از شش میلیون ایرانی كه در كشورهای خارجی زندگي می كنند، فقط حدود سه میلیون و 500 تا چهار میلیون ایرانی در این پنج كشور زندگي می كنند.
 
چرا این پنج كشور به مقصد ایرانی ها تبدیل شده است؟ هركدام این كشورها چه تعداد ایرانی را به خود اختصاص داده اند؟ اوضاع زندگي ایرانی ها در این پنج كشور چگونه است؟
دلت ميخواد خودت رو گول بزنی . پس تمام قوای خودتو بسیج میکنی که دلیل و برهان بتراشی و مستندات جور کنی . یه جورایی برای خودت پرونده سازی میکنی چون .
چون دلت ميخواد اینجور فکر کنی !
مبهم بود ؟!
یک مثال میزنم . یک موقعیت و یک آدم را به شکلی میبینی که دلت ميخواد ببینی و نه اونجور که واقعا هست !
مثل خطای بینایی یا شنوایی با این تفاوت که عمدی هستش !
آه از وقتی که شواهد نقض کننده میخورن توی صورتت و تو مجبوری بپذیری که حقه ی ذهن خودت بوده و نه حقه ی بیرون !
چند روزه بشدت احساس تنهایی میکنم
چند روزه همش دلم ميخواد بزنم زیر گریه و دنبال بهانه م
ولي هی میگم الان ن الان ن و انقدر خودمو گول میزنم تا از ذهنم بره
اما نمیره و هی روهم تلنبار میشه
با خودم فکر میکنم چرا هیچ دوستی ندارم؟
و البته جوابش همون لحظه میاد ب ذهنم.چون خودم خواستم!
تنها دوستی ک چند هفته اخیر بشدت باهاش وقت گذروندم رو هم دارم از دست دادم!
شایدم اونی ک دلم ميخواد داشتن ی دوست نیس
دلم خودمو ميخواد
زندگي خودمو ميخواد
دوست دارم اونجور ک می
چرا نمیتونم طوری زندگي کنم که دلم ميخواد؟ پاسخ خودم به این سوالم اینه که من تنها زندگي نمیکنم و از زندگي اطرافیانم اثر میگیرم و اطرافیانم هم متقابلا از زندگي من اثر میگیرن. چیزهایی که برای من مهم نیست، برای خانواده‌ام دغدغه است و چیزهایی که برای من مهمه برای اونها مهم نیست! خیلی جاها در برابر تفاوتها مقاومت کردم و اونچه که خودم میخواستم شد، اما این‌روزها فقط به این فکر میکنم که خسته‌تر از اونیم که بتونم بازم بجنگم. از تسلیم شدن متنفرم اما
چند روزه بشدت احساس تنهایی میکنم
چند روزه همش دلم ميخواد بزنم زیر گریه و دنبال بهانه م
ولي هی میگم الان ن الان ن و انقدر خودمو گول میزنم تا از ذهنم بره
اما نمیره و هی روهم تلنبار میشه
با خودم فکر میکنم چرا هیچ دوستی ندارم؟
و البته جوابش همون لحظه میاد ب ذهنم.چون خودم خواستم!
تنها دوستی ک چند هفته اخیر بشدت باهاش وقت گذروندم رو هم از دست دادم!
شایدم اونی ک دلم ميخواد داشتن ی دوست نیس
دلم خودمو ميخواد
زندگي خودمو ميخواد
دوست دارم اونجور ک میخوام
دنیا از همه نظر پَست بوده و هست, اصلا من همه ی دنیا رو در حد و اندازه ای که دیدم هیچوقت نتونستم خوبی هاشو درک کنم , حرف خیلی زیاده , اما حرف زدن در موردش نه منو راضی میکنه نه خالی میشم , اینبار فقط دلم ميخواد که بمیرم , اینجا مینویسم که ثبت بشه, دلم ميخواد خیلی زودتر از این زندگي روزمره ی بی معنی راحت بشمما مانده ایم و غریبانه رفتنتما مانده ایم و غم ِ وصل جانگدازما عشق را سراسیمه باختیمما بسته بوده ایم وفا, ولي تو "باز"
به این نتیجه رسیده ام که فارغ از اینکه آیا از نظرت، والدینت، رفتارها و حرف هاشون شایسته ی احترام و تکریم هست، آیا احترام را ازت خواسته اند و حق انتخابی در این زمینه داری یا نه، تو خودت عمیقا و قویا نیاز داری که بهشون احترام بذاری، گرامیشون بداری و بزرگشون بپنداری، جوري به حرف ها و نصیحت هاشون توجه کنی انگار که ارزشمند ترین رمز زندگي را دارن بهت میگن، جوري بهشون خدمت کنی و جلوشون خم و راست بشی انگار به مرشدت خدمت میکنی، و جوري بهشون محبت کنی
هرگز توی زندگي اینقدر بی خیال، بیتفاوت، و. نبودم.
هرگز پیش نیومده بود که کوچکترین تلاشی برای قانع کردن افراد کمتر مهم زندگي نکنم.
جوري شدم که کل زندگي دیگه به هیچیم نیست.
 
این حس رو خیلی دوست دارم!
یه حس بی تفاوتی محض، بی خیالی مطلق، آرامش مطلق.
نمیگم وبلاگ جدید، چون اون وقت این میشه قدیمی. ولي اینجا نمیتونم به دلایلی چیزایی که دلم ميخواد بگم رو بگم.
آدمایی که اینجا منو دنبال میکنن همه شون اون جوري که الان احتیاج دارم، منو نمیبینن. میترسم از اینکه حتی درکم نکنن و تا الانم بهم ثابت شده تعداد زیادی شون درکم نمیکنن. 
بهرحال من تو این برهه از زندگي م احتیاج دارم که دوستای کاملا مجازی داشته باشم که منو درک کنن. که وقتی ازم میپرسن حالت چطوره؟ واقعا جویای احوالم باشن.
اگه میتونین با من همراه
دیروز کتاب میشل اوباما رو می‌خوندم و به داستان قابل فکری رسیدم. باراک اوباما زندگي سخت و پر از بی توجهی والدینش داشته؛ ولي هیچوقت درگیر اونها نبوده و در عوض همش به فکر تغییرات مثبت در آینده بوده. بعلاوه انسان خوشحال و رو به رشدی هست.
با یه برآورد حال خودم، دیدم دوست دارم یه تغییرات اساسی تو حال روز خودم بوجود بیاورم.
احساس خوشبختی و نشاط، یک ویژگی درونی هست و برعکس اون هم احساس خراب بودن اوضاع و سخت بودن زندگي و مظلوم بودن و غمگین بودن و خسته
امروز ، شاید آخرین مکالمه یک ساعتمون بود . به مدت یک سال .
ميخواد دوباره کنکور بده . رشته ریاضی و اهدافی که برای خودش ساخته . 
امروز جوري صحبت میکرد که انگار نمیخواست زمان تموم بشه و یکک نفر رو پیدا کنه باهاش صحبت کنه . گفت میره سالن مطالعه و انگار صحبت کردنامون یا قطع میشه یا محدود میشه به یک مکالمه ده دقیقه ای :( هر دو هفته :( دلم براش تنگ میشه :(
قدر رفیقای صمیمی و وفادارتون رو بدونین . 
 
 
 
 
 
 
 
این شب بی خوابیای مسخره داره گند میزنه به بدنم .خیلی وقته نرفتم بیرون و چقد دلم ميخواد زودتر پاییز شه .تابستونای اهواز حال بهم زنه .دلم ميخواد هوا یکم خنک تر شه و بتونم کلی پیاده راه برم.از دنبال کار گشتن دس کشیدم .هم یه جورایی نا امیدم که حداقل یه کار معمولي پیدا کنم و ع یه طرف دیگه هنوز تکلیف زندگيمو مشخص نکردم .هنوز نمیدونم باید چیکار کنم .باید برگردم پیش مردی که چار سال عذابم داد و کتکم زد و منو ع همه برید ؟یا بمونم پیش زنی که 5 سال داغ
این شب بی خوابیای مسخره داره گند میزنه به بدنم .خیلی وقته نرفتم بیرون و چقد دلم ميخواد زودتر پاییز شه .تابستونای اهواز حال بهم زنه .دلم ميخواد هوا یکم خنک تر شه و بتونم کلی پیاده راه برم.از دنبال کار گشتن دس کشیدم .هم یه جورایی نا امیدم که حداقل یه کار معمولي پیدا کنم و ع یه طرف دیگه هنوز تکلیف زندگيمو مشخص نکردم .هنوز نمیدونم باید چیکار کنم .باید برگردم پیش مردی که چار سال عذابم داد و کتکم زد و منو ع همه برید ؟یا بمونم پیش زنی که 5 سال داغ
به نام او.
روز های شلوغی هستن این روز ها.عقد متین و سفری که در پیش دارم و پیاده روی شبانه و بعضی بیرون رفتن های جزئی تقریبا وقتم رو پر کرده و خوشحالم.
میخوام فقط برم و ببینم و لذت ببرم.چیزی که شاید تو تابستون های اخیر نبود یا کم بود یا مقاومت میکردم ک نباشه.
از ۷ تیر که اومدم خونه تا امروز خیلی شده،ینی انگار خیلی بیشتر از سه هفته طول کشیده.
دلم خیلی ؛ چیز های رمانتیک و قشنگ ميخواد!
دلم املت رو اتیش با چایی ذغالی ميخواد!دلم هوای خنک پائیز رو میخوا
الان فقد تنها ارزویی ک دارم اینه ک بمیرم خداااایا کاش معجزه ای رخ بده کاااش اصلا باورم نمیشه الان حس میکنم ک دارم خفه میشم نمیتونم نفس بکشم حتی فکر کردن بهش داره نفسمو بند میاره من چ جوري قبول کنم چ جوري اخه خداایااا کاش همه ی اینا خواب بود کاش 
چند وقتی میشه که تو فکرم از اینجا برم.نهایت دوامی که بیارم تا تابستون سالِ دیگه س.حالم از مردم اطرافم بهم میخوره از شکلِ نگاه کردنشون به تو که غریبه ای.از لهجه ی مزخرفشون که تا میفهمن یزدی نیستی کلی کلمه ی عجیب قاطیش میکنن و یه جوري ق ها رو تلفظ میکنن و تند حرف میزنن که هیچی نفهمی،از خسیس بودن و بودنشون،از اینکه در ظاهر دیندار و در باطن یه حروم خور کثیف و دروغگوان. و من میتونم همه ی این اخلاقای بد رو به همه ی یزدیا تعمیم بدم همه شون از دم ذا
‏آدمی به مرور آرام می‌گیرد بزرگ میشود ‏بالغ میشودو پای اشتباهاتش می‌ایستد‏گذشته‌اش را قبول می‌کند،نادیده‌اش نمی‌گیرد ‏می‌فهمد که زندگي یک موهبت است، یک غنیمت است‏یک نعمت استو نباید آن را فدای آدم‌های بی‌مقدار کرد!‏اصلا از یک جایی به بعد حال آدم خودش خوب می‌شود. #محمود_دولت_آبادی
چگونه برای مهاجرت به استرالیا اقدام كنیم
مهمترین فاكتوری كه معمولا افراد برای مهاجرت مد نظر دارند برخورداری از یك زندگي مرفه تر نسبت به زندگي فعلی شان است. حالا در هر نقطه این كره خاكی كه باشید. مهم این است كه مقصد بعدی شما شرایط مطلوب تری را برای زندگي فراهم كند.
 
 
اگر قرار باشد مهاجرت (به هر دلیل) باعث تنزل كیفیت زندگي شما شود عملا كار عبثی خواهد بود.چگونه از ایران مهاجرت كنیم
چقد دلم یه روضه ای یه عزاداری ميخواد، عصر یکی از فامیلا دعوتمون کرده ولي من نمیرم چون حوصله سوال و جواب ندارم. حوصله لباس شیک پوشیدنم ندارم. دلم یجای بی ریا ميخواد، تاریک باشه، همه غریبه باشن، راحت بتونم زار زار گریه کنم و خجالت نکشم.اخه لرزیدن شونه های یه دخترجوون از گریه تو یه مراسم زشت تلقی میشه.همه فک میکنن طفلی لابد واسه شوهر نکردنش گریه میکنه. هیچکس نمیتونه حدس بزنه واسه رویاهاش گریه میکنه. واسه بازویی که سه سال پیش دستشو گره زد به او
‌ای، سیدعلی (۲۹ فروردین ۱۳۱۸/ ۲۸صفر ۱۳۵۸/ ۱۹ آوریل ۱۹۳۹)، فرزند سیدجواد، دومین رهبر انقلاب اسلامی ایرانسید علی حسینی ‌ای فرزند مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج سید جواد حسینی ‌ای، در فروردین‌ماه سال ۱۳۱۸ شمسی برابر با ۱۳۵۸ قمری در مشهد مقدس چشم به جهان گشود. او دومین پسر خانواده بود و زندگي مرحوم سید جواد ‌ای هم مانند بیشتر ون و مدرسان علوم دینی، بسیار ساده: «پدرم معروفی بود، اما خیلی پا
دلم ميخواد بشینم ، قد ِ دنیـا برات دعـا کنمــ.خوبیـات ُ حتی نمیتونم ک بشمرم . + تو بهترین کسی هستی ک ب عمرم دیدم .+ و اینکه خدا چقـــد دوسِت داره .+ و اینکه مــن چقــد از خدا شاکرم ک وارد ِ زندگي ِ من کرد تـو رو ، معجزه ی زندگي ِ من .  + الحمدلله+ الله جان عاقبت بخیرمون کن ـ
بعضی وقتا زندگي عجیب میشه خیلی عجیب انقدر عجیب که نمی دونی چرا اینطوریه اصلا همه چیز یک جهتی میره که نمی دونی چرا اینطوری شد همه خوابن من بیدارم و فکر میکنم زندگي خیلی وقتا ارزش ادامه دادن نداره به این هر روز فکر میکنم هر روز که زندگي بیشتر از ظرفیتم تحت فشار میذارم و حاضرم برم بیرون از چهار دیواری این خونه و بمیرم شاید برای همیشه آروم شدم همه چیز عجیبه خیلی لجیب خیلی وقتا انتظار نداری این اتفاقا بیوفتن ولي میوفتم خزلی وقتا ظرفیت نداری مثل م
هوالمحبوب
امروز 4شنبه 3.مردادماه .97
الان ساعت 11:10 شبه . وای آرزومه دیگه این پایان نامه تموم بشه به زندگي عادی برگردم . وای اون قده دلم ميخواد که نگو . کلیییییی .
از فکرشم تو دلم قند آب می کنند . دلم ميخواد زودی بگذره این روزهای آخری ،خیالم راحت بشه و تامام !
حسین رفته روی تخت دراز کشیده منم این جا پای لپ تاپ آهنگ :
دیوونه جان بابک جهان بخش گذاشتم . به خودم قول داده بودم یه چند صفحه دیگه از پایان نامه بنویسم ولي اصلا حس ش نیست . داشتم رمان دالان بهشت می
یه سفارش کیک هم گرفتم ، برای فردا ظهر و تا نصف شب باید کار کنم و هنوز ایده ای ندارم که چه شکلی باشه . چون که هم ميخواد ارزون باشه هم خوشگل ! و همچنین گفت تاپر کیتی ميخواد اما قابل اجرا نیست و حداقل باید از چند روز قبل سفارش می‌داد . 
سلام.
این پست رو نمیخوام تو نظم و قالبی خاص محدود کنم. فقط دلم ميخواد بنویسم تا یکمی تخلیه شم، یعنی دقیقا همون دلیلی که وبلاگ نویسیو شروع کردم. پس اگه حال ندارید بخونید با خیال راحت ستارمو خاموش کنید :)
همیشه توی دینی هفتم و هشتم میخوندیم که نوجوانی دوره ایه که سوالای بنیادی و اساسی برای آدم پیش میاد و ما هم همیشه این رو حفظ میکردیم تا بتونیم اگه سوالی ازش اومد جوابش بدیم بدون این که اصلا فکر کنیم یعنی چی؟ حالا بعد از گذشت دو سه سال دقیقا دارم ا
خیلی رک بگم !  از اعماق وجودم دلم تنگه! آره یه جوري میگم هرکس ندونه فک میکنه تو همیشه پیشم بودی و هر لحظه تو بغلت بودم. یه جوري که انگار هم خونه ایم! یه جوري که انگار دوریُ هیچ وقت ندیدیم! ولي من وقتی‌تو اصفهان بودی دل خوش بودم که اگه هر موقع دلم تنگ شه بهت یه زنگ میزنم! حالا چی؟ گیر کردی بین‌یه عالمه ادم که تهش یه اس ام‌اس به‌زور بتونی بدی! دیدی گفتم بری دلتنگ میشم؟ دیدی بر خلاف گفته هات که میگفتی هیچچچچ نگران نباش خانومم من برم اونجا‌نمیذار
با خودم چند چندم رو نمیدونم:|
اما میدونم یه پست اینجوري ، یه پست اونجوري عاقبت زیبایی نداره
هیچی دارم زندگي میکنم .
# امروز صبح یه پسر بچه، بغل بابا بزرگش بود و با انگشت منو نشونه قرار میداد و لبخند میزد و یه چند تا کلمه میگفت مثل بابا ، دَدَ جوري که من هم خجالت کشیدم و هم خندم گرفته بود !
+یا اینکه داشتم فکر میکردم که تو چشمام چیزی رفته یا نکنه بیماری خاصی گرفتم چرا که اون روز دکتر ط داشت بررسیشون میکرد آخه یه جور عجیبی نگاه میکرد!
جوري که جلو این
وقتی کسیو نداری باهاش حرف بزنی یعنی تو خیلی بدبختی همین :| خیلی واضح و مستقیم گفتم. حس میکنم به دل مامانم رسیدم. حاضرم بیاد مدت طولانی پیشم باشه حتی سیگار هم نکشم.فقط باشع. وقتی یکیو عمیقاً دوس داری بودن ش هم برات کافیه. گفت حالا شاید با این تاجر طلاعه اومدن یزد. مامانم بیاد با دو تا خواهرام میاد ، خواهر انسی و خودش هم هستن بعد میشیم ۷ نفر تو یه خونه اوه اوه :/ . ساره ميخواد دو هفته بمونه ، منم نمیذارم مامانم زودتر از ده روز بره . دلم ميخواد هر شب کن
وقتی کسیو نداری باهاش حرف بزنی یعنی تو خیلی بدبختی همین :| خیلی واضح و مستقیم گفتم. حس میکنم به دل مامانم رسیدم. حاضرم بیاد مدت طولانی پیشم باشه حتی سیگار هم نکشم.فقط باشع. وقتی یکیو عمیقاً دوس داری بودن ش هم برات کافیه. گفت حالا شاید با این تاجر طلاعه اومدن یزد. مامانم بیاد با دو تا خواهرام میاد ، خواهر انسی و خودش هم هستن بعد میشیم ۷ نفر تو یه خونه اوه اوه :/ . ساره ميخواد دو هفته بمونه ، منم نمیذارم مامانم زودتر از ده روز بره . دلم ميخواد هر شب کن
دلم ميخواد برم زاهدان پارچه بخرم . هیچوقت فک نمیکردم به پارچه خریدن علاقه‌مند بشم . زاهدانم نرفتم تا حالا ، دلم ميخواد برم ببینم چه شکلیه . بازاراش ، مردمش ، خیابوناش و پارچه‌هاش :)) بابام گیر داده که آخر هفته بریم شمال باز . انگار تو شمال ریدن برامون هی شمال شمال
این ذهن وحشی بلاتکلیف،هر لحظه یه کاری می خواد بکنه و انگار چیزی به اسم ثبات براش اصلا تعریف نشده!همون لحظه ای که می خواد یه جا آروم بگیره و بشینه و ریلکس کنه تصمیم میگیره تو تاریکی مطلق ساعت 2 نصفه شب بزنه تو خیابون و برا خودش قدم بزنه.وقتی تصمیم می گیره بعد از مدت زیادی خونه نشینی با یکی قرار بزاره و باهاش بره بیرون خودشو تو اتاقش حبس می کنه که حتی خانوادشم نبینه!بعضی وقتا که دلش یه چیز خنک ميخواد سریع میره چایی دم می کنه! بار ها اتفاق افتاده ک
این ذهن وحشی بلاتکلیف،هر لحظه یه کاری می خواد بکنه و انگار چیزی به اسم ثبات براش اصلا تعریف نشده!همون لحظه ای که می خواد یه جا آروم بگیره و بشینه و ریلکس کنه تصمیم میگیره تو تاریکی مطلق ساعت 2 نصفه شب بزنه تو خیابون و برا خودش قدم بزنه.وقتی تصمیم می گیره بعد از مدت زیادی خونه نشینی با یکی قرار بزاره و باهاش بره بیرون خودشو تو اتاقش حبس می کنه که حتی خانوادشم نبینه!بعضی وقتا که دلش یه چیز خنک ميخواد سریع میره چایی دم می کنه! بار ها اتفاق افتاده ک
نامزد کرد و وقت حلقه دست کردن و این ادا و اصولا من نبودم.کجا بودم؟
رفته بودم دنبال شوهر، ماشین نداشت و آوردمش خونه مامانم
بهتر که نبودم ، بیشتر شبیه مهمون ب نظر میرسیدم اینطوری !!
از همه شون هم خوشم نمیاد مخصوصا مامانش و داداشش و آبجیش :)))) سر مهریه بدجور ازشون بدم اومد.
شوهر وقت برگشت به خونه گفت دلم ميخواد برا تو و دخترمون طلا بخرم گفتم باز دیدی یکی برا زنش طلا خرید جو گیر شدی؟؟؟؟
آخه کسی ک تا حالا برا زنش یه شاخه گل نخریده طلا میاد بخره؟!!:))))
ول
رویا.امروز میخوام فقط از رویام بنویسمتمومه لحظه هایی که شدن تجسم روزو شبم،تمومه حس هایی که برای اینکه فرصت تجربه کردنشونو داشته باشم،از خیلی چیزا گذشتمدلم ميخواد دانشگاه تهران یا شهید بهشتی،روانشناسی یا مشاوره قبول شمقبل اون دلم ميخواد یه رتبه ای آورده باشم که وقتی مامانم شنید،اشم شوقو تو چشماش ببینمدلم ميخواد خوابگاهی شمدنیای جدیدیو تجربه کنم فرنوشو ببینمفروغو.زینبوتمومه ادمایی که این یه سال ازشون میپرسیدمو میپرسیدمدلم عکسا
دلم ميخواد تهران خونمو عوض کنم
از صمیم قلبم دلم ميخواد عوضش کنم ،اما اجاره ها داره بالا میره و دلم نمیهواد به خونواده فشار بیارم ، و حتی اگه بهشون فشارم نیاد دلم نميخواد دیگه بیشتر از اینا خودمو خرد کنم و منت بکشم 
تنها چیزی که میخوام اینه که این سه سال باقی مونده زودتر بگذره و امتحان ارشد بدم 
,    متن اهنگ توی دنیا,    دانلود آهنگ توی دنیا هرکسی یه جوري نون در میاره لیلا فروهر,    دانلود اهنگ توی دنیا لیلا فروهر جدید,    دانلود آهنگ توی دنیا هرکسی یه جوري از عارف,    دانلود اهنگ قدیمی توی دنیا هرکسی یه جوري نون درمیاره,    دانلود آهنگ توی دنیا هرکسی یه جوري لیلا فروهر,    دانلود اهنگ قدیمی توی دنیا از لیلا فروهر,    اهنگ توی دنیا هرکسی یه جوري نونو در میاره رپ,    توی دنی
خواهرم یکی از کساییه که خیلی خوب بلده تمام انرژی روانیمو بکشه (الان پدرمم با این غلضت قادر به انجامش نیست).عین آب خوردن این کار رو میکنه. مثلا هر بار موهامو رنگ میکنم میگه خودت نمیتونی و برام رنگ میزاره و اون وسطا هی میگه پیر زن بالاخره پیر شدی .پیر شدی ولي هنوز مجردی!! اینو با خنده و شوخی میگه ها. و من از رنگ مو متنفرررم.
یا مثلا ميخواد موهامو کوتاه کنه میگه آره اگه پول داده بودی و مش کرده بودی یا کراتین الان قدر میدونستی! اصلا مش و کراتین موهام
. درد معدم که خفم کرده بماند،
درد دلتنگی هم داره خلاصم میکنه. اتفاقا ایندفعه ها دلتنگی واسه محمد
نیست، دروغ چرا؟. دلتنگی محمد دیگه برام عادی شده. ببینمش یا نبینمش
برام فرقی نمیکنه.
دلتنگ مامانم شدم. خیلی دلم براش تنگ شده.
اونقدر که وقتی یکیو میبینم از مامانش میگه ناخواسته حسودیم میشه. وقتی
یکیو میبینم با مامانش میره بیرون منم ناخواسته دلم ميخواد یدفعه.
این
هفته رفتم بهشت صادق، ولي فقط سرخاک آقاجون؛ سرخاک مامان هیچوقت دلم قبول
ن
گاهی صبح ها كه از خواب بیدار میشویم خودمان نیستیم! شخص دیگری از خواب بیدار شده است شخصی پُر از حسرت و پُر از گذشته! شخصی پُر از آه و درد!گاهی صبح ها با طلوع افتاب و روشن شدنِ شهر شروع نمیشوند! بلكه با شخصی قدیمی كه در شبی تیره گیر كرده است، شروع میشود. ان شخص از خواب بیدار میشود و روز را نمیبیند، افتاب را حس نمیكند و ان روز را در اكنون زندگي نمیكند. از زمانی كه بیدار میشود  در سالهای قبل زندگي میكند تا اخر شب كه دوباره به خواب فرو میرود.​​
الان صدای هلیکوپتر میومد یه لحظه عمیقا دلم خواست نشسته بودم توش و از اون فاصله به پایین نگاه میکردم ولي خب فکر کنم خیلی آدم مهمی باید باشی که سوار هلیکوپتر بشی ، نه؟
مسئله اینه که دلم ميخوادچشام رو روی همه ی نمونه های عدم موفقیت ، همه ی آیه یاس‌ها ، همه ی "شل کن بابا"ها ، همه ی "دو روز میخوایم زندگي کنیم بذار خوش باشیم" ، همه ی "we are here to have od time not a long time' ها ببندم!و از اعماق قلبم مطمئن شم درخشیدن حق منه! رسیدن به اهدافم ، غیر معمولي بودن ، کارای خف
امروز از مامان یه عکس خوشگل گرفتم خیلی خوب شد شاید گذاشتمش بک گراند گوشیم. 
تو فکرم بود از مامان بیشتر بنویسم.
آرامشش از پختگیشه و دلم ميخواد درس بگیرم ازش.
من کپی مامانم هستم از نظر قیافه.
دلم ميخواد اخلاقمم شبیهش باشه.
مامان از بچگی میگفت که من دین و ایمانشم کاش بتونم ثابت کنم اونم دین و ایمان منه. 
وقتی یکی ناراحتم میکنه فکر می‌کنید اونی که میره عذرخواهی کنه کیه؟
من!
خیلی ببخشید که دلمو شکستی، معذرت میخوام که ناراحت شدم :| اصلا سپاس به خاطر هرچه که کردی! 
بعد جالب اونجاست که طرف جوري با غرور و چشم نازک شده برخورد میکنه که انگار اگه ميخواد ببخشه همش از سر لطف و کرمشه و خیلی بزرگواره که ميخواد جوابمو بده:/
خدایا شعورمونو بالا ببر
آمین یا رب العالمین 
مامانم بهترین و مهربون ترین ادم زندگيمه 
خوشگل ترین لبخندا و قشنگ ترین نگاهارو داره
مامانم خوشمزه ترین ته چینای دنیارو درست میکنه و اروم ترین لحظه هارو برام به وجو میاره 
دلم براش تنگ میشه وقتی اینجام
 خیلی .
دلم ميخواد ساعتها بشینم جزئیات حرکات صورتشو خندیدناشو نگاه هاشو حرف زدناشو نگاه کنم 
هر بار برمیگردم خونه تغییرای مامانمو حس میکنم 
خستگیاش دلمو به درد میاره 
دلم ميخواد بغلش کنم عین بچگیام وقتی کار میکنه از پشت دستشو بگیرم بازوشو
بهترین راه  درمان سرماخوردگی خشك چیست
 زمستان است و سرماخوردگی.بیماری به ظاهر ساده‌ای كه می‌تواند شما را چند روز از كار و زندگي بیندازد و اگر بدن ضعیفی داشته باشید، بارها در طول فصول سرد سال كلافه تان كند.
 
اگر همان ابتدای سرماخوردگی چند راه ساده خانگی را امتحان كنید و البته حواستان به رعایت چند نكته هم باشد، می‌توانید از شدیدتر شدن سرماخوردگی جلوگیری كنید و سریع تر به روال عادی زندگي برگردید.۲۰۰ اطلاعات عمومی خود در مورد ان
خرید ارزان پاورپوینت با موضوع کیفیت زندگي کاری در دنیای امروز
پکیج مقالات پاورپوینت با موضوع کیفیت زندگي کاری در دنیای امروز را از ما دریافت کنید.
با راه اندازی این وبسایت شما خواهید توانست به مقاله پاورپوینت با موضوع کیفیت زندگي کاری در دنیای امروز دسترسی پیدا کنید.
ترجمه مورد تایید و بدون اشتباه درمورد پاورپوینت با موضوع کیفیت زندگي کاری در دنیای امروز را از اینجا خریداری نمایید.
To improve the quality of your article, refer to پاورپوینت با موضوع کیفیت زن
کتابی که دارم می‌خونم مثل خودمه. داستان یه خطی داره: مرده به نامزدش که دوسش داشته نامه مینویسه اما رفته رفته به خاطر محیطی که درش هست و فاصله احساسش عوض میشه و دردی که به جونش نشسته باعث میشه علاقه ای وجود نداشته باشه و نامه هاش از عاشقانه بودن در میاد و به یه متن سنگین و فلسفی در باب معنای زندگي تبدیل میشه. ولي یه جوري شاخ و برگش داده که نمیفهمم. یه داستان دیگه ی کتاب یه جوري شخضیت ها رو میپیچونه به هم که من نمیفهمم این آدمه یا اون حیوونه‌س که
آقایی که جلومون نشسته داره حرف میزنه ، خانم کنار دستم غر میزنه که وای چقد حرف میزنه خسته نمیشه ، آخه ميخواد بخوابه پچ پچ بقیه آزارش میده ، تو همین ردیف اونور دو تا خانم نشستن و دارن تخمه میشن ، یه لحظه چشم ار تاریکی گرفتم و همه اینا رو دیدم و دوباره به زندگي مجازی خودم ادامه دادم .چقد خوشحال شدم که آجی یه صندلی جلوتر نشست و من مجبور نیستم حرف بزنم .حرف زیاد میزنم در دنیای درونم اونجا تنها نیستم یکی هست که دنیای منه ، اون شده زندگي مجازی من .
خیلی دلم ميخواد حرف بزنم ولي نمیدونم از کدوم شروع کنم بگم . از بس هی نشد بیام، حجم زیادی حرف تو دلم مونده که نمیدونم چطور بنویسمش. 
دلم یه حرف زدن عمیق ميخواد خیلی عمییییییق ولي زبونم باز نمیشه سکوت پیشه کردم انگار. 
کاش بتونم زبونمو بگردونم حداقل فردا بیام تایپ کنم حرف بزنم. دلم گرفته :(
اسلام شادی‌های زودگذر مانند خوردن، استراحت و . را قبول دارد و آنها را تحت كنترل دین در آورده، اما علاوه بر اینها، موارد دیگری كه منجر به شادی و نشاط درونی و ماندگارتر می‌شود را نیز ذكر كرده است.
به گزارش مشرق، تفریح و خوشحالی و شادابی، یكی از نیازهای اساسی انسان در زندگي روزمره است؛ همچنان كه بدن انسان نیاز به مواد غذایی سالم دارد، روح و روان آدمی نیز این نیاز را دارد. در فرهنگ غنی اسلام كه برگرفته از دو سرچشمه نورانی كتاب (قرآن) و اهل بی
امروز سه مرداده. من تازه الان فهمیدم باورت میشه زمانو گم کرده بودم؟ تیر خیلی بد گذشت دلم میخواست کتابمو تموم میکردم. اما نشد دیگه حالا کاری ازم بر نمیاد جز خوندنش. خیلی از دست خودم ناراحتم این همه برنامه داشتم همش انگار نه انگار هیچی نشد. میدونم چشم به هم زدن شده اردیبهشت سال دیگه میترسم نتونم اما بهش فکر نمیکنم. نباید جا بزنم میدونم فقط با این فکره که ادامه میدم. دیروز داشتم فکر میکردم معیارای آدما برای زندگي چقدر متفاوت و بعضیا چه معیارای ک
وقت‌هایی هست توی زندگي که دلت ميخواد یکی محکم تت بده و بگه بیدار شو. چشماتو باز کنی و ببینی همه چی خواب بوده. هیچ کدوم از سختیا، غصه‌ها، درد‌ها واقعی نبودن و همه چی تموم شده.
وقتایی هست توی زندگي که احساس می‌کنم لایق خیلی از چیزایی که دارم نیستم که واسه من دارن حروم میشن، مثل علمی که بهم غرور داده یا احساس پاک عزیزایی که بلد نیستم چطور قدرشو بدونم.
یه وقتایی دوس دارم توی زندگي هیچی نفهمم. شبیه مریض دیپ کمای آی سی یو که زیر ونتیلاتوره.
انتخاب بدی کرد !! زینبُ میگم !! بزارین بعد مدت ها در موردش حرف بزنم !! اگر قضاوتِ بعدا تصحیح میکنم، اگر اشتباست بعدا متوجه میشم ولي میخوام دقیقا همین الان بعد خوندن این کتاب و حسی که در این کتاب تجربه کردم در رابطه با زینب بگم .
عزیزانی که این کتاب خوندن میدونن از صفحه ی 300 به بعد دکتر برویر از زندگي تکراری همسرش عر میزنه و ميخواد یه جوري از زندگي خودش فرار کن و با دختری که عاشقش شده زندگي کن .نیچه در این مسیر هلش میده به سمت جلو . به دکتر برویر م
تقویمو که نگاه میکردم خیلی خوشحال شدم دیدم که به زودی میبینمت امروز یه کمی بهترم تونستم چند ثانیه ای بخندم و بخوام مثل قبلنا دیگرانو بخندونم وقتی ببینمت بی شک دوباره از ته دل میخندم البته گریه کردم کلی الان حس گریه ای که کردمو دارم هنوز ولي خوشحالم نمیدونم چیه این حس که حسای من به تو بنده به یه حرفت میشم پژمرده ترین آدما دنیا که از پنج کیلومتری معلومه و بچه ها که میگن چته باززز امید کاری کرده!!! وقتی میخندم میگن لابد امید چیزی گفته غش غش میخند
سلام
خداروشکر میکنم که دستم به دهنم میرسه، شاید بگید داری شو آف میکنی که باید بگم دقیقا درست فکر میکنید. این یک مورد شو آف کردنش خیلی خوبه میدونید چرا؟ چونکه شاید یکی دیگه هم به فکر بیوفته و دلش بخواد اینکار و انجام بده
امروز یه توییت خوندم که یه آقایی به یاد پسر فامیلشون که از سرطان فوت شده ميخواد لوازم تحریر بخره بده به نیازمندا، چونکه اون خدا بیامرز وقتی زنده بود پول بدست میاورد خرج بیماران سرطانی میکرد.
میشناسم چند خانواده که اگه بهشون ک
با رخصت  از مدیر   وبلاگ  آموختن =  http://sohrab92.blogfa.com/
در رمان آلمانی مرد جوان ، دختر را به چنگ می آور : در رمان فرانسوی ، شوهر كار فاسق را می سازد ، اما در هر دو مورد ، تعیین كننده ازدواج ، موضع طبقاتی طرفین است و تا اینجا همواره ازدواج مصلحتی باقی می ماند . در هر دو مورد ، ، این ازد.اج مصلحتی ، غالبا" تبدیل به ناهنجارترین نوع فحشاء – گاهی از طرف جانبین ولي معمولا" بیشتر از جانب زن می شود ، كه تنها تفاوت او با معمولي در این است كه او مانند یك مزد
چگونه بر ترس غلبه كنیم
همگی ما در زندگي به نوعی با ترس دست و پنجه نرم می كنیم. ترس از ارتفاع، ترس از حیوانات، ات، ترس از تاریكی، ترس از تنهایی و در نهایت ترس از شكست. ترس، دشمن شماره یك موفقیت است.
 
اگرچه ترس ما را از خطر آگاه می كند اما گاهاً بیش از یك زنگ خطر عمل می كند و ما را از عكس العمل به موقع و همچنین انجام كار هایی كه می تواند منجر به موفقیت، هیجان و لذت در زندگي شود باز می دارد.چگونه از بیماری های روانی در امان باشیم
من وحشی ام نه حسین
من فحش میدم و فحش میخورم نه حسین 
صدای وق وق منه که از خونه میره بیرون نه حسین
لعن و نفرین ننه ی منه که به دخترش می خوره نه لعن و نفرین ننه ی حسین به اون. 
من عرضه نداشتم همسر پیدا کنم و نه حسین! 




اتفاقا تو جواب یکی از کامنتها نوشتم که قبل طلاق فقط منفی هاشو می دیدم (خریت!) و بعد اینکه اون گفت نمیخوامت خوبیهاش اومد جلو چشمم 
و کدوم خوبی ای از این بالاتر که اون می تونست منو از این خونه ی لعنتی ببره بیرون با عزت 
چون خسته ام. چون رو پله برقی مدام آرنجم رو میذارم رو دسته هاش و پشت دستمو رو پیشونیم. چون خیلی وقته حتی تو سررسیدمم ننوشتم! چون خسته ام. انقدری که مثل قدیما نمیرم بشمرم ببینم چند روز میگذره که تو سررسید چیزی ننوشتم. 
راستشو بگم؟ چون ترسیده ام. دارم نگران خودم میشم. به بدنم نگاه میکنم و باورم نمیشه این همه چاق شدم! راستشو بگم؟ برگشتم چون ترسیدم!
به تصویر زمینه گوشیم نگاه میکنم. خیلی خوب افتادم تو اون عکس! دماغم قلمی و سمت چپش اون چال ریز لپم. 
 دلم
آدم موجود جالبیه .چه تو رابطه اش با خودش ،چه تو رابطش با بقیه.هیچوقتم فاصله ی مناسب رو رعایت نمیکنه؛یا اونقدر نزدیک میشن که آتیش بگیرن؛یا اونقدر دور میشن که یخ کنن.قطعا تو زندگي هر آدمی پره از آدم هایی که تو آتیششون سوختیم و بعد توی سرماشون یخ کردیم.میدونی گاهی یه کسایی هستن که همه جوره دلت ميخواد باشن،وقتی حرف از رفتن میزنن برات سنگینه ولي اونا هی فاصله میگیرن و تو هی یخ میکنی:)دیدی عجب ادم هایی هستیم؟! فقط کافیه یکی بمون بگه که دوستمون داره
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

کسب و کار طلاق توافقی فروش آنلاین لپ تاپ blacknight محرم راز درون میخانہ قلمدون سال دیگررزیدنت خواهم بود ( دکتر سملوایز) پلکسی سازان آینده شرکت خدماتی آرمان نظافت پاکان خدمات اینترنتی باقرالعلوم ع بروجن