این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

هی تحمل میکنم بازم از یادم بره خاطرات لعنتی

ترم جدید.
آدمای قدیمی .
استادای رو مخ بی اعصاب بی منطق و حق ناحق کن!
از پس فردا .کی میدونه چی میشه؟
بازم رقابتای بیخودی .
بازم بچه بازی .و قهر و آشتی و تو چن شدی من چن شدم!
بازم موندن زیر برف و بارون .
بازم .دویدن دنبال اتوبوس دانشگاه .بازم بوی گند سیگار ساعت ۸ شب روی پل هوایی .
بازم شبای تاصبح بیدار .
بازم دیگه خسته شددددددم های خفه توی بالش !
بازم تاثیر جنون روی هزااااار کوفت و زهر مااار.!
بازم من.با یه توپ پر !
بازم من و داد زدن سر راننده
بیا بازم بزار رنگی بشه دنیام کنارتهنوزم من دلم گیره چشام خیره به راهتبیا تا دل نما دعواس ، بازم یاد بره هر باربیا تا دلخوشیم بازم ، کنار تو بشه آوازبیا بی تو من از این زندگی سیرمنمیدونی دارم این گوشه میمیرمبیا يادم بده پروازو با دستاتدلم با رفتنت دنیاشو از دست دادبیا با تو من از این زندگی سیرم ، بیا يادم بده پروازو با دستاتبیا بی تو من از این زندگی سیرمنمیدونی دارم این گوشه میمیرم

ادامه مطلب
با عرق و گیاهه خواب آور تمام روز خودمو نگه میدارم تا شبا بیهوش بشمی عالمه قصه هست ک بگم اما درد دلمو بیشتر میکنه.بیشتر يادم میاره ک نیست.رفته.از زندگی از این کار از این آدما هم ک بنویسم بیشتر زخم کهنه ی روی دلم قلقلکش میادچیزی ک نباید اتفاق میوفتاد افتاد و من طعم شکست زندگی رو تو این سالا دارم میچشم. زندگی منو ب زمین زد. از این خونه ک شروع کنیم با آدماش تااااااا عشقی ک از دست رفتکار کردن رو دوست ندارم اینو از بچگی گفتماما حالا چی.تحمل
دیروز برای یه کاری رفته بودم داخل شهر و موقع برگشت از جاهایی رد شدم که ازشون خاطره دارم.
از اون خاطرات خیلی گذشته یا شایدم انقدر همه چیز عوض شده که من اینطور فکر ميکنم
گذر زمان عین یه سیل همه چیز رو عوض میکنه، انگار نه اون روزا بر میگرده و نه ما دیگه اون ادم ها هستیم.
الان فکر کردن به اون خاطرات حتی اونایی که خوش بودن تبدیل شده به مخاطره. 
 
هيچ کس برایش آشنا نیس . مثل دوران کودکی ، از سر کوچه تا در خانه قدم هایش را میشمارد . یک ، دو ، سه ، .، هفده . بالای درب ورودی لامپی شکسته آویزان است . چفدر تبلیغ به در و دیوار صندوقچه خاطرات بچگی ش چسبانده اند . کلید در مغزی در می چرخد و صدای باز شدن زبانه تمام خاطرات را زنده می کند . لعنتي . چند ساله گذشته ؟ اوووففف . کی باورش می شد خونه ای که پر از سر و صدا بود و پر بود از بچه ی قد و نیم قد و کلی آدم بزرگ ، حالا شده خونه ی متروکه محله ای نوساز که بوی تعف
یک بار برای همیشه باید با این افسردگی لعنتي خداحافظی کنم
این دیگر غیر قابل تحمل شده باید برود 
برود برای همیشه
میخواهم دست خودم را بگیرم
و از ته این باتلاق لعنتي بیرون بکشم
و این کار را از همین لحظه شروع ميکنم
دیگر غصه نمیخورم 
اظطراب بیخودی به دلم راه نمیدهم 
و مثبت و پر انرژی برای اهدافم تلاش ميکنم
+ ممنون بابت انرژی مثبت و دعاهاتون. واقعا میگم. حسش کردم و دیشب خیلی راحت خوابیدم.  ؛)
 
+ ولی امروز مثل آدمای خوب و بد نفهم، رفتم کلاس مزخرف ENT و گذشته از حرصی که سر کلاس از دست این نی نی های قنداقی میخورم،تو راه برگشت هم اونقدر نتونستم برسم خونه که زنگ زدم بابام اومد و الان هم از ساعت 11 در اتفاقات به سر میبرم :( متنفرم از این مکان لعنتي.
 
+ پلاکتمان آمده پایین. دلیل؟ خریت.پاهامان ورم نموده، تنفس سخت و مرتب سرفه . دلیل؟ تنبلی قلب لعنتي مان!:|و یک س
بازم حسش کردم.
مرگ رو.
برای من نبود.اما برای کسی بود ک باهاش زندگی کرده بودم.
همون حس سرد و بی رحم.
هرموقع یه مرگ اتفاق میفته٬يادم میاد ب فوت مادر٬خاله ها٬.
چرا؟
چرا انقدر زیاد؟
ای کاش میشد فقط یه بار دیگه داشته باشمشون.
دلم تنگه و نمیدونم چجوری تحمل کردم.
یجوری شده ک انگار هيچوقت نبودن.عشقشون توی قلبم هست و کمبودشون.
اما يادم‌ نمیاد خیلی ک بودنشون چ شکلی بوده.
طبق معمول تنهایی اشک میریزم.
طبق معمول هيچکس نیست ک بشنوه.
ما تنها به دنیا میایم و
دیشب توی خستگی و علافی جمعه شب داشتم دست زیر چونه زده وبلاگمو میخوندم
اول عاشق خودم شدمالان يادم نیست دقیقا عاشق چی شدم.شاید عاشق این همه کوچولویی.
اما یه چیزی که برام جالب بود و قبلا هم بقیه بهم گفته بودم این بود که من واقعا چرا اینقدر فکر ميکنم؟
اب میخورم فکر ميکنم.سفر میرم فکر ميکنم.میرم خونه فکر ميکنم.روز که تو کوچه راه میرم فکر ميکنم.همه جا همیشه فکر ميکنم
چه خبره؟
اخه مگه این همه فکر ریز بینانه به چه کارت اومده تا حالا؟
یه کم
مشغولم به قانع کردن خودم،که لطفا غمبرک نزن که لطفا بازم تحمل کن تو ضعیف نیستی یکم فقط یکم حالت خوب نیست بیاه و سعی کن همونی شی که میخوای حالا این وسط اگه یکمم ناآروم و خسته بودی طوری نیست حق داری،من بازم دست و پا میزنم ببینم چی میشه.تاحالا واسه هيچکی اینقده دلتنگ نشده بودم.
زندگی پر از جدایی های متوالیه پر از رنج‌ های اجباری که به دنبال مکانیسم های دفاعی روان ما ازش میگذریم
بچه ی اول خونه بودن هرقدرم سخت باشه یه مزیت داره 
اونم اینه که تو زودتر میری 
وقتی یه جا بمونی و یه عده ازش برن اونجا میشه خونه ی خاطرات و گذشته ها 
به خصوص اگه آدم افسرده و بچه محوری باشی
پدر و مادر من باید مثل بیست و چند سال پیش بازم دو تایی باهم زندگی کنن با این تفاوت که میدونن این دو نفره دیگه قرار نیست سه نفره بشه
حالا اونا باید اتاق منو ع
خب خب وارد فصل مدرسه ها شدیم و هممون کلی روزای خوبو تو این دوران گذروندیم. خیلی دلم برای اون روزا تنگ شده و طبق این چالش قراره یکی دوتا خاطره تلخ و شیرین تعریف کنم.
حقیقتش من خاطره ی تلخ آنچنانی ندارم و از اون روزا بیشتر خاطرات شیرین و خنده دار يادمه، الانم کلی فکر کردم ولی بازم چیز خاصی يادم نیومد.
فقط اولین چیزی که يادم اومد این بود که سال پیش دانشگاهي مدرسه ای
ادامه مطلب
سلام دوستان یک پویش سه روزه گذاشتم تا عید قربان برای خاطرات شما
در روز عید سه تا از بهترین خاطرات در وبلاگ منتشر میشه 
میتونید در قسمت ارسال نظر خصوصی برام بفرسید
و هم میتونید به ایمیل xeynabamini@yahoo.comارسال کنید 
منتظر خاطرات صورتی شما هستم
سلام دوستان یک پویش سه روزه گذاشتم تا عید قربان برای خاطرات شما
در روز عید سه تا از بهترین خاطرات در وبلاگ منتشر میشه 
میتونید در قسمت ارسال نظر خصوصی برام بفرسید
و هم میتونید به ایمیل xeynabamini@yahoo.comارسال کنید 
منتظر خاطرات صورتی شما هستم
از نظر من جذاب ترین مرد دنیاست،  وقتی نگاش ميکنم فکر ميکنم اگه ساعت ها هم همین طوری بش خیره بشم بازم از دیدنش سیر نمیشم :) حتی دستاش هم برام جذابَن ،وای چشماش که خدای جذابیته . باورم نمیشه انقد بش علاقمند شده باشَم.3>ب امروزم نرسیدم چون تا ده خواب بودم. اما بازم یه سری چیزا رو پیش بردم.فردا دیگه واقعا باید ۹ بیدار شم برم آرایشگاه ، بعدش میام خونه رو تمیز ميکنم یکم لباس میشورم ، نیم ساعت کتاب میخونم بعدش دوش میگیرم میرم بانک و بعدش هم باید برم پیش
آیت الله فاطمی نیا:
 گاهي تحمل همسر بداخلاق ، خودش نوعی سلوک است.
یکی از اولیاء خدا که بسیار مرد بزرگی بود و گفته اند امام زمان علیه السلام در تشییع جنازه ی او حاضر بودند ، همسر بسیار بداخلاقی داشت که سی و پنج سال او را شکنجه میداد ولی او تحمل میکرد !
بله ،تحمل کنید ، اصلا خیلی از اینها با تحمل و گذشت حل میشود .
☘️ گاهي هم اگر تحمل شود ، مثل نماز شب برای انسان سلوک الی الله است.
از وقتی يادم میاد از هر گونه جک و جونِوَری میترسم. به جز مورچه کوچولو و پشه. از مگس هم نمی ترسم ولی گاهي که یه مستندی ببینم از اینکه فلان و بهمون بیماری از مگس منتقل میشه از اونم وحشت ميکنم. نمی دونم این ترس لعنتي از کجا نشات گرفته. مثلا حتی از جوجه کوچولو ها هم میترسم‌ حتی تو روز عروسی که میخواستیم برای کلیپ کبوتر آزاد کنیم من دست نگرفتم و مستر که یه کبوتر دست گرفت من به صورت نمادین و (الکی پلکی) دستم رو گرفتم رو دست مستر   یا مثلا هانا که جوجه رن
مهر که میاد نمیدونم چرا همه تو اینستاگرام اصرار دارن از خاطرات مدرسه شون بگن. معلوم میشه حتی برای اونایی هم که ازش خاطرات تلخی تعریف میکنن روزای موندگاری بوده! من که اساسا نه روزای خوبشو يادمه نه روزای نحسشو. نه تنها مدرسه که از دانشگاه هم خاطره خاصی رو برای خودم هي مرور نکردم تا چنان تو مغزم تثبیت شه که انگار همین دیروز اتفاق افتاده. وقتی بزرگ شدم و فهمیدم نظام آموزش و پرورش مملکتم تا چه حد قاتل استعداد و انسانیت و اخلاق آدماس، تا چه حد آلوده
بوی تن مردا هم باهم فرق میکنه
بوی تن اش وقتی با عطر قاطی میشد و فضای اتاقو میگرفت،لال میشدم.
طول میکشید تا به خودم بیام و فکر و زبونمو یکی کنم.
خوب شد بیشتر از این وابسته ام نکرد.
خوب شد بیشتر از این کش اش نداد.
وگرنه دیوانه میشدم.
دو سالی بود همه چی يادم رفته بود. سودای وجودم تعدیل شده بود. محبت و تکیه گاهي از يادم رفته بود. دلتنگی دیگه وجود خارجی نداشت. یادگرفته بودم با کسی حرف نزنم و تو خیالم کسی رو زنده نکنم. همه این حس ها رو تو پنج ساعت برگردوند
چیزی که تا الان یه هفته گذشته و هنوزم يادم نمیره، دعوایی بود که هفته پیش اول صبح گرفت :)
البته عمرش به ده دیقه هم نکشید ولی خوب از اونجایی که الان کم ظرفیت هستم؛ يادم نمیره و هربار که طرف رو میبینم، انگار دارم فیلم دعوامون رو میبینم. نمی دونم شاید تا یه هفته ی دیگه نگاتیو فیلم پاک بشه :)
می خوام بگم که آدما رو خیلی نباید تحمل کرد، حتی اگه در زمره ی بهترین دوستان و آشنایان باشن :) بعدا مسائلی پیش میاد که آدم دلش واسه خودش می سوزه. 
پ.ن: حالا نمی دونم
برام جالبه که هنوزم یه سری اینجا رو میخونن
دقیق يادم نمیاد اخرین باری که اینجا رو اپدیت کردم کی بود؟! فکر کنم سر جریان مریضی "مارکو " بود. خیلی از خدا سپاسگذارم که اون جریان ختم به خیر سد اما از دست خودم ناراحتم. همیشه وقتی موقع تغییر فصل میشه من دلم شور میزنه. یه مدل هيجان شیرین و ترس. مخصوصا اگه از زمستون به بهار باشه.
دم غروب پاشدم به یاد ایام قدیم شال و کلاه کردم و رفتم مسجد محلمون. تازه بعد یهخورده پیاده روی بوی عید رو حس کردم. همون موقع یه غم
خاطرات ایثارگران و جانبازان یزدی به زبان انگلیسی چاپ و منتشر می‌شود
سرپرست دانشگاه یزد با اشاره به وم معرفی فرهنگ ایثار و شهادت به کل دنیا، خاطرنشان کرد: خاطرات ایثارگران و جانبازان یزدی به زبان انگلیسی چاپ و منتشر می‌شود.خاطرات ایثارگران و جانبازان یزدی به زبان انگلیسی چاپ و منتشر می‌شود
به گزارش خبرگزاری فارس از یزد، قاسم برید لقمانی ظهر امروز در همایش بزرگ آزادگان سرافراز استان یزد که در دانشگاه یزد برگزار شد با اشاره به اینکه یکی
خب،لازم نیست بگم ساعت چنده،چند دقیقه دیگه اذان میشه.بیدارم،طبق معمول.بیخوابی خواهر روی منم تاثیر گذاشته.میخوایم برگردیم به گذشته،عادت انسان مرور خاطراته و ازش لذت میبره حتی اگه خاطره ای تلخ باشه،بازم توی ذهنش مرور میکنه.لحظات غم انگیز زندگی حتی ممکنه یه جور تخریب ذهنی باشه،که هر کسی با مرور و مجازات خودش به انجام کار اشتباه،با سرزنش کردن خودش،سعی میکنه برای سوالای بی جواب توی ذهنش جوابی پیدا کنه.اگه به این مرحله رسیدید لازمه یادآوری کن
همه ماها خاطره هایی داریم خاطرات خوب یا بد ولی برای من فقط یک خاطره خوب بود که مثل معجزه وقتی توی بدترین و سخت ترین موقعیت تمام عمرم اومد دنیامو رویایی کرد
واز وقتی که رفته يادم نمیاد هيچ چیزی از زندگیمو انگار همش یک خواب بوده
لطفا ناراحت نشو، دارم کاری ميکنم که روح و ذهنم بفهمه که تنهاشدم و باور کنه
این کارو ميکنم که بلند بشمچ
سلام عشق قدیمی و رفیق ِ ٩ ساله ، چه خبر خوبی؟ چكارا میكنی؟ از خودت برام بگو نمدونم چرا حس خوب دوستیم بهت بیشتر شده نسب ب اون سالها ، اعتمادم بهت واقعا مثل ی رفیق واقعیه ن مجازی ناراحت نشی میگم واقعی با مجازیاااا ، منظورم ارتباطه ك شكل گرفته ست  خانواده چطورن؟ نگار جون چطور فككنم دگ خانمی شدع واسه خودش . البته يادم نیست اسمشو درست گفتم؟! خواهرزادت بود ن؟؟ یه دخمل هم داداشت داشت اسمشو يادم نیست فقط ی فاطمه نامی يادم بود با نگار نگینم ك دگ
به دورهمی (خاطرات خیس) 
خوش آمدین
به دورهمی (خاطرات خیس) 
خوش آمدین
تموم شد جلو چشمای خودم تموم شد
دلم به اندازه دنیا  براش درد میکنه  قلبم براش جاکنه قلب درده برگشته  دوباره
ولی بازم نمیفهمه  بازم نمیفهمه
بازم اشتبیاه  های قبل
 
یه زمانی 8 سالم بود اقاجونم گفت بابا یه وقتی بشه آدمی زادم بخرن و بفروشن  اره اقاجون الان ادمم میفروشن خیلی ساده میفروشن
 
خدایا خودت به داد همه گرفتارا برس
خب الهنا و ربنا من لنا غیرک
چندوقتیه همه‌چیو انداختم به تعویق. هزارتا کار دارم و یک‌هزارمشم انجام نمیدم. بعد کلافه میشم و با عمق وجود میفهمم آدمیزاد به کار و تقلا زنده‌س. ولی بازم همه‌چیو میندازم به تعویق. به فردا و پس‌فرداها. مثل توپی که شوت میکنی جلو و میدونی توی راهي که داری میری ده دقیقه بعد بازم توپه‌ رو میبینی.
تولد مامان کی بود؟ از همون زمان خواسته براش نامه بنویسم. اینقدر که نوشته‌هامو دوست داره، اینقدر که نامه دوست داره، اینقدر که من برا هر جایی و راجع‌به ه
من قبلا عادت داشتم که خاطرات روازنم رو بنویسم، اینطوری بود که از سال 91،92 شروع شد و تا همین دو سال پیش ادامه داشت. نمیدونم چیشد که دیگه ننوشتم، احتمال زیاد بخاطر تنبلی و حواس پرتی! سوا از اینکه چون دفتر هایی که استفاده میکردم سررسید بودن و جای زیادی میگیرن خوشحالم که این کارو کردم و بخشی از وجود من هنوز میخواد که این کار رو بکنم. وقتی که نوشتن خاطرات روزانه کم کم محو شد جای خالیش به وضوح حس میشد.
الان دلم میخواد باز هم همون کار رو بکنم، البته هر
تاس کباب و خاطرات مادر بزرگ با آموزش تاس کباب و خاطرات مادر بزرگ از بخش آشپزی سایت تفریحی جیران همراه باشید. درست همین وقت ها بود. پاییز و برگ ریزان و نم نم بارون و … خانه مادربزرگ و ظهر و جمعه و صدای رادیو و سفره قلمکار و تاس کباب، مادر […]
نوشته تاس کباب و خاطرات مادر بزرگ اولین بار در سایت تفریحی و سرگرمی جیران. پدیدار شد.
حقیقتش اینه که عمیقن دوست دارم اینجا رو تبدیل به دفتر خاطرات شخصیم نکنم و دچار سندروم پستِ بی‌قرار نباشم ولی خب، مشکل اولم اینه که خداروشکر هيچ‌کس تو این کائنات وجود نداره که حرف منو دقیقن همون چیزی که هست متوجه شه و من این روزا کم حوصله‌تر از این حرفام که توضیح اضافه بدم و مورد دومم به خودم میگم بزرگوار، چرا اینقد سخت می‌گیری اصلن؟ هر موقعش حسش بود بنویس هرموقعم نبود بازم بنویس. کی به کیه
وبلاگ نویسی برای من 3سال و 6 ماهه شد.
اوایل که رسما مینوشتم تا خالی شم بعدش شد ثبت خاطرات، یه مدت هم کارای هنریمو میذاشتم و کلی روزانه نویسی میکردم.
همه منو تو بیان به اسم وب اولم میشناسن و با اینکه بعد از پاک کردنش کلی وب دیگم داشتم ولی هنوز اون اسم روی من مونده.
یه مدتم افتادم تو خط نوشتن نقل قول های خودم و از شانسم فایلی که کپیشونو داشتم پاک شد :) 
حالا دلم میخواد بازم بنویسم روال وب یهویی پیدا میشه.
فعلا همینا واسه پست اول کافیه.
خیلی وقتا یه فاکتورهایی وجود دارن که در عین بی ربط  یا کم ربط بودن، میتونن رو نحوه نگاه ما به مسائل تاثیر جدی بذارن. چیزی که برای من جالبه اینه که خیلی وقتا متوجه شون نیستیم. یعنی فکر میکنیم نظری که داریم چیزیه که واقعا با منطقمون بهش رسیدیم، ولی با یه کم دقت میشه متوجه تاثیر اون فاکتورها که ربط منطقی به قضیه ندارن شد. من واسه اینکه تا یه حدی حواسم رو جمعِ این عوامل کنم و تاثیرشون رو کنترل کنم برای خودم یه سری سوالات دارم تحت عنوان "اگه اونجوری
اعصابم خورده،
نه نمیگم ولی باید رفت، تا خستگیم در ره.
اون روزا دیگه بر نمیگرده، باید رفت
رفتنم بهتره بودنت عادتِ
کاش بر نمیگشتم
نمیدونم چیکار دارم ميکنم، نمیفهمم، هي میخوام ادیتش بزنم میگم نه، نه، نهه!با اینکه میدونم ببینه شاید یکم ناراحت شه. یکم؟ 
تو کارکترام ندارم کلک یکم.
بیشتر اَ یکم. ولی نه! ادیتش نمیزنم. نمیدونم میخام تلافی چیو سرش خالی کنم؟ چرا خوبم میدونم، ولی این مشکل توعه کوثر. اینو بفهم.
شرت مثل غمت کم 
 
اه ، به من چههههه، بهت گ
در ادامه آموزش های کاربردی آشپزی، در این مقاله، از زبان یکی از معروف ترین سرآشپزهای دنیا، ۱۰ توصیه مهم قبل از شروع آشپزی در خانه را به شما یادآوری می کنیم.
مقدمه
هيچ چیز مثل یک وعده غذایی خانگی نیست. خاطرات بچگی‌مان از سوپ نون و مرغ مامان یا کیک شکلات تخته‌ای مادر بزرگ ما را به گذشته می‌برد. غذاهای خاص که طعم و بوی آن‌ها خاطرات ما را زنده می‌کنند.
چیزی که درباره‌ی آشپزی و پختن غذا برای دیگران که من عاشقش هستم یادآوری خاطرات خوب و ساختن خاط
دارم ب این فکر ميکنم ک برگشتن از مسیری ک یه عمر رفتی، چقدر میتونه شخت و ترسناک باشه؟!
چقدر سخت؟ چقدر ترسناک؟!
ترسو کنار بزنی سختیش قابل تحمل تر از سختیِ زندگی کردن توو شرایطیه ک دوس نداری باشه!!
اگ بری ب سمت چیزی ک دوسش داری، حتی اگ بهش نرسی بازم قشنگ تر از موندن بین آرزوهای بقیه‌س!!
-نگران آینده‌تم یاسمن!
+مطمئن باش موفق میشم! چون همون کاری رو انجام دادم که بهش باور دارم!(چی باعث شده فکر کنی باورامون یکیه؟)
-ولی من چشمم آب نمیخوره چیزی ک میگی درس
های گایز ( یکی پیدا شه کلیشو بفروشه منو ببره وطنم آمریکا)
داشتم به این فکر می کردم اگه تو کشوری غیر از ایران بدنیا می اومدم بازم میومدم تجربی؟
انتخاب من چی بود؟پزشکی؟دندون؟دارو؟ شایدم حالم از این رشته ها بهم می خورد!
من پتانسیل پزشک شدن رو ندارم.چون روحیه اش رو ندارم.نمی تونم مرگ یک گربه رو
تحمل کنم من زیادی احساساتی ام! نمی تونم دیدن مرگ آدما رو به چشم ببینم و ببینم کاری
از دستم برنمیاد که براشون انجام بدم.اگه پزشکی و مشتقاتی که عرض کردم پول ن
ن به سبب اینکه از نظر حس لامسه حساس ترند درد را شدیدتر درک می کنند. یک زن هنگام زایمان 57 واحد درد را تحمل میکند که چیزی در حدود شکستن 20 استخوان مرد به شکل همزمان است که برای یک مرد غیرقابل تحمل است
اما چرا تحمل درد برای ن راحت تر است؟!
زیرا طبیعتِ ن برای آماده سازی و پرورش بوجود آمده است.تئو لانگ در کتاب تفاوت ن و مردان می نویسد:
بهتر است بجای جمله 'مرد باش' که برای آرام کردن کسی که از درد می نالد بکار می بریم، بگوییم 'زن باش'.
زنها سختی
دانلود آهنگ جدید علیرضا پویا بنام بی گدار با کیفیت بالا Mp3 320
Download Music Alireza Pouya – Biodar








دانلود آهنگ با کیفیت 128
دانلود آهنگ با کیفیت 320
متن آهنگ
عشقو تو دلم کردی بیدار بیگدار زد دلم این بار به دلت شدم بدهکار ای یار ای یار
میبری دلو با این رفتار شده حتی روزی صد بار دست از این کارا بردار ای یار ای یار
پرته حواسم به تو بازم یه جوری شدم از دست خودم چه گرفتارم
اما با این حال تورو دنبال میک
آهنگ seven years از لوکاس گراهام رو شنیدین؟ خیلی قشنگه و برای من خاطرات دو سال پیش وقتی کلاس دهم بودم رو تداعی میکنه 
آدم همیشه باید تو یه دوره هایی بعصی آهنگارو همش گوش بده و یه مدت گوش نکنه تا بعد ها که هروقت شنیدشون خاطرات ان موقع ها یادشون بیفته
دانلود آهنگ هي بازم لیلی و مجنون هي بازم شیرین و فرهاد (ورژن گیتار و اصلی) - موزیک ایرانی
Ahang Hey Bazam Leylio Majnoon
دانلود اهنگ هي بازم لیلی و مجنون هي بازم شیرین و فرهاد (ورژن گیتار و اصلی) - موزیک ایرانی
هي بازم لیلی و مجنون هي بازم شیرین و فرهاد
هي بازم عشقای تلخی که نمیرسند به هم ای داد
نمیرسند به هم ای داد نمیرسن به هم ای داد
هي بازم تیغه رو دستت هي بازم گریه رو عکست
هي بازم درد جدایی خسته شدیم خدا بسه
خسته شدیم خدا بسه خسته شدیم خدا بسه
عشق که این نیست
همه فک میکنن خودزنی کردم
همه میگن دیوونست
بعضیا میگن این زخمای رو دستش واسه جلب توجهه
هيچکس لمسش نمیکنه
اینا خلاصی از درده
دردی که زیر پوست من آتیشم میزنه
وقتی رگامو پاره ميکنم انگار دارم یه درد عمیقو از زیر وجود سیاهم میکشمش بیرون میکشمش رو پوستم
یه درد غیر قابل تحمل رو به یه درد قابل دیدن تبدیل ميکنم
بزار حداقل لمسش کنم
اینجوری سبک میشم وقتی دردشو حس ميکنم حداقل این قابل لمسه
وقتی قابل لمس میشه قابل تحمل میشه
خب باید بگم که ورود خودمو به جمع کنکوریای 99 خوش آمد میگم :/
بعععله دوستان بازم پشت کنکوری و بازم درس ولی دیگه سال آخری که اینکار ميکنم چون بعدش نه دیگه واسه نظام قدیما کنکور برگزار میشه نه من دیگه توان اینو دارم که یک سال دیگه بشینم .
فقط و فقط همین 1 سال رو وقت دارم بجنگم بعدش دیگه تماااااام .
نمیخوام به نشدن فکر کنم فقط میخوام به شدن و رسیدن فکر کنم .
زندگی من گره خورده به این کار .
همه حرف و حدیثا رو به جون میخرم ولی بازم تلاش ميکنم .
یه روز بالاخر
تپه ی خاطرات : طعم یک زندگی لذیذ طبیعی را با این کتاب به کودکتان بچشانید…
 
تپه ی خاطراتنویسنده: مصطفی اوزچلیکمترجم: میلاد سلمانیانتشارات براق
خلاصه کتاب:
داستان پسر بچه کوچکی است که در شهر بدنیا آمده و برای چند ماه پیش فامیل در روستا می رود. در این داستان سعی شده که تفاوت تربیتی وفرهنگی مردم روستا و شهر بیان شود.این داستان مفاهيم خوبی را برای بچه ها بیان می کند وآن حالت ددگی نسبت به روستایی بودن را از بین می برد.
چشمام درد میکنه.سرم درد میکنه.بازم معده درد عصبی و استرسی اومده سراغم.چیزای جدیدی که میخونم توی مغزم نمیره.چیزایی که قبلا خوندمو مرور ميکنم از خودم میپرسم یعنی من واقعا اینا رو خوندم؟و یک ساعت بعدش که همونا که مرور کردم رو هم يادم نمیاد.خستم.میرم اینستا تموم دوست و اشنا و فامیلو می‌بینم که همه در حال مسافرت و عشق و حالن.دختر داییم همسنمه.عید عروسی کرد.یکماهي هست که توی مسافرته.لایو گرفته بود و با صدای خمار میگفت بیشتر بریز هنوز مست نشدم.و‌
اگه خسته شدی بازم بخون از مناگه کهنه شدم بازم بمون با منمنم که حجم تنهایی تو پر کردممنم که عاشقونه با تو سر کردممنم که خاطراتم از تو رد میشهچه خوبه با تو حالم بی تو بد میشهمنم که آسمونم با تو قسمت شدتویی که گرمی دستات یه عادت شد+گذری بزنیم به این آهنگ ! 
بر روی قبر وی بنویسید که او انگل را با ۱۸.۸ پاس کرد.باشد تا افتخاری برای آیندگان گردد
این ترممون به نظرم سخت‌ترین ترم علوم پایه بود و برای هيچ ترمی انقدر فشار رو تحمل نکردم و انقدر درس نخوندم.بماند که به خاطر ایمنیِ سه واحدیِ ۱۲ لعنتي ‌و معارف دو واحدیِ ۱۳ لعنتي تر الف نمیشم اما بالاترین معدلم تا حالا بوده.به روم نیارین که چقدر بچه درس نخون و تنبلی بودم ترم های قبل و خب اصلا هم پشیمان نمیباشماز وی الگو نگیرید
دانلود آهنگ جدید علیرضا پویا بنام بی گدار با کیفیت بالا Mp3 320
Download Music Alireza Pouya – Biodar
پرته حواسم به تو بازم یه جوری شدم از دست خودم چه گرفتارم
اما با این حال تورو دنبال ميکنم نمیدونی که چقد تورو دوس دارم
آهنگ علیرضا پویا بی گدار (بیگدار)







دانلود آهنگ با کیفیت 128
دانلود آهنگ با کیفیت 320
متن آهنگ
عشقو تو دلم کردی بیدار بیگدار زد دلم این بار به دلت شدم بدهکار ای یار ای یار
میبری دلو با
در یخچال رو باز ميکنم و اون نصفِ هندونه که از ظهر قاشق رو توش فرو کردم میارم بیرون تا یکم ازش بخورم.بوی کباب توی کل مجتمع پیچیده.فکر ميکنم آخرین بار کی کباب خوردم؟!يادم نمیاد،آخرین بار کی گوشت خریدم؟بازم يادم نمیاد! توی خونه ی ما اینجوریه که هفته ای نهایتش صد تومن واسه خوراکی و شوینده باهم هزینه میشه و با این اوضاع درب و داغون مشخصه که نهایتش پولمون به خرید مرغ و ماهي میرسه فقط.گاهي که تیکه های گزارشگر من و تو رو میبینم و این حجم از فیلمایی که
خالم اینا رفتن مسافرت
کلید خونشون رو برام گذاشتن و رفتن :)
دیروز یه اتفاق بدی افتاد!اشتباهي سهوی به خالم گفتم مامان و به مامانم گفتم خاله!
از دیروز خودم دارم فکر ميکنم که نکنه نکنه من انقد بی معرفت شدم؟!
مامانم ناراحت شد من فهمیدم!ولی چیکار کنم؟!
تا حالا شده حس کنی خونت خونت نیست؟!
انگار لعنتي هيچ جایی خونه من نیست!
انگار هيچ جایی جای من نیست!
انگار هيچ ادمی ادم من نیست!نمیتونم به یه نفر دستور بدم که فقد ماله من باشه!
سطح انتظاراتم به شدت اومده پا
یه سوالی ، چرا قالبای عرفان دیسلایک ندارن?:/ این که همه ش پسندیدم»وجود داشته باشه یه حس خودخواهانه ای به آدم میده .حالا بگذریم . امروز هيچی نخوندم،میتونم بگم بیشترشو خوابیده بودم . ولی در کل فقط هفت ساعت از شبانه روز رو خواب بودم :/ نمی‌دونم چرا آدم اینکارو با زندگی خودش می‌کنه . اینکه می‌دونه یه راهي اشتباهه ولی بازم پاشو میذاره توی همون راه ، یا اینکه حتی یه اشتباه رو بارها انجام داده و بازم با همه ی نیتی و جنگ با خودش دوباره کارش رو تکر
زندگى شده بود تیک تاک ساعت تا سکوت رو بشکنه.تا خواسته یا ناخواسته غرقم کنه توى خاطراتى تویى ک تمام گذشته منو پر کرده بودىنمیدونم دست خودت بود یا نه اما خوب میدونستم ک من تنها مجرم این داستان،شناخته شده بودم.خوب میدونستم حلقه دار رو تو انداخته بودى گردنم تا هر ثانیه يادم بیارى که هيچوقت دوستم نداشتى. امضا:سال ها قبل؛دوشنبه اى ک هيچگاه يادم نمیرود.!
توی فصل پروازبازم دل شکستهپرنده نشستهنشسته همونجاهمونجا که بغضشتو روزای سرماهمیشه شکستهيه روز خزونییه مرغ شکاریزد و جفشو بردهمین شاخه بودشهمین شاخه ای کهکنارش ، شکستهغم و غصه هامونصداشون سکوتهبا چشمای بستهبازم میشه پر زدبازم میشه سر زدولی باز خیالیبه روزای رفتهبا یه ذهن خستهچرا هيچ عقابیسراغش نمیاداخه این پرنده دلش اونو میخوادیه جفت خیالی یه دنیای دیگهيه روز خزونیپرنده که رفته
دوست دارم داد بزنم بگم بعضیا خیلی دوستت دارم. بعضیا عاشقتممممم.‌ بعضیا بااینکه خیلی وقتا حالمون خوب نیست ولی بازم عیبی نداره.بعضیا زندگی گاهي وقتا خیلی سخت میشه ها، ولی بازم نوکرتم.بعضیا میدونم که میدونی امشب خیلی دلم گرفته ها، ولی کسیو ندارم جز تو که بیام باهاش حرف بزنم.آهای بعضیا، بععضی وقتا خیلی اوقات تلخی باهات ميکنم، ولی ته تهش خودت میدونی ته دلم چیه.دوستت دارم تنها بعضیای زندگیم.
چرا روی داشته هام تمرکز نکنم؟چرا به این فکر نکنم که اوضاع خوبه؟ اونقدر ها هم بد نیست؟ اوکی فشار هست سختی هست. اما من الان دارم زبون دوم رو یاد میگیرم دارم کار مفیدی تو دانشگاه ميکنم و دارم برای ی کشور دیگه اقدام ميکنم. اینا همیشه آرزوهای من بودن. پس چرا خوشحال نیستم؟ شاید چون ی به قول المانیا خوک درونی دارم که دوس دارم مدام سرزنشم کنه و نداشته هام رو ببینه. مدام وایستاده اون بالا و به اشتباهام نگاه کنه. ی روش خوبی تو کتاب سیلی واقعیت بود که میگف
ماه تا طلوع میکند شمار غصه هام را
مرور ميکنم!
از همه عبور ميکنم !
در زمین خاطرات خفته ام
مثل بدویان
طفل کوچکی که عشق نام اوست را
زنده زنده
در حصار گور ميکنم!
دل در انتظار را
بی قرار میگذارمش.
ولی
میان این همه
به اسم تو که میرسم
             کنار میگذارمش.

محمد صادق امیری فر
اومدم اینجا چون امنیت ندارم 
کانالمو میخونه 
نمی‌خوام چیزی ازم بدونه ،من هندونه سربسته ام‌،هندونه در بسته‌ام 
بیرون این سبز قشنگ یه درون قرمز و سفید و زرده .پر از تخم 
نمیخوام کسی تخم هامو ببینه،بشمره،قرمزی‌ها و سفیدی ‌هامو ببینه 
حتی شوهرم ،مخصوصا شوهرم 
کانالم‌ خوند اومدم اینجا.وبلاگ قبلی رو شاید بدونه ،وبلاگ قبلی قبلی رو نمی دونه مطمئنم 
باید ایمیل جدید بسازم ،بازم بازم ،بازم 
اینطوری دوستی‌هام دووم ندارن 
ولی کسی نباید منو بلد
یکی دو روز دیگه بر میگردم اونور .هم میرم پیش یلدا و مرگ باباشو تسلیت میگم.هم پرستو رو میبینم .هم چن تا کتاب درسی بلند ميکنم میارم اینجا بخونم نمیدونم میتونم یا ن .نمیدونم میخوام یا ن .هيچی نمیدونم .دو روز پیش تولد دلارا بود و جوجه ی من یه سال بزرگ تر شد :)جوجهبدون که حتی اگه پدر و مادر روانیت گوشت به تنم نذارن حتی اگه تیکه تیکم کنن حتی اگه شبو روز نفرینم کنن :)بازم خواهرت پشتته :)همیشه اجیو داری .تا وقتی زندس حواسش بت هس .مهم نیس چن سالته 
+ خیلی آخر هفته خوبی داشتم انقدر خوب بود که اصلا دوست نداشتم تموم شه ! شاید بیشترین ترسم از تموم شدنش این بود که وارد ماه آخر تابستون میشم و بعد هم تعطیلات تموم میشه و من هنوز هيچ کاری نکردم !
جدا از اون دوباره من و آبجی فاطمه کنار هم بودیم و خیلی خوش گذشت اصلا هرجا آبجی فاطمه باشه مگه میشه خوش نگذره ؟
دیروز جای شما خالی بازم من و مامان و داداشی به همراه خاله جون و آبجی فاطمه رفتیم بسطام ( یه شهر کوچک تو شاهرود ) باغ بابا بزرگم ! 
عجب طبیعتی عجب ه
راستش منم تصمیم گرفتم در کنار پشت روتین و دل نوشته ها، تبریک ها و چالش ها مثل خیلی از دوستان بیان خاطرات خوشم پست کنم تا یادگاری بمونه بخشی از این خاطرات خوش من شامل سفر ها و گردش های دستعرجمعی مون که تحت عنوان طبیعت شناسی می خوام به ثبت برسونم. 

اولین خاطر خوش تابستون ۹۸ بر میگرده به سفر نیم روزی من و آبجی فاطمه ( دختر خاله عزیز دور دونه من از وقتی به دنیا اومدم تا اخر مرگم = نگران نباشید از این به بعد زیاددباهش آشنا می شید)
به جنگل اولنگ شاهر
دانلود آهنگ سیروان خسروی خاطرات تو
♫♫ Download Ahang Sirvan Khosravi Khaterate To (Live) ♫♫
دانلود آهنگ خاطرات تو با صدای سیروان خسروی از سایت
♫♫میم موزیک♫♫
 
آهنگ خاطرات تو از سیروان خسروی که میتوانید با دوستان خود به اشتراک بزارید؛ ممنون
همچنین میتوانید برای درج نظرات خود مربوط به آهنگ خاطرات تو در پایین صفحه نظر خود را ارسال فرمایید.
آهنگ خاطرات تو رو میتونید از سایت میم موزیک با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ بصورت رایگان دانلود کنید
 
 
 
لینک فارسی
خودتون میدونین چرا اینقد دستنیافتی شدم ببخشینم،هنرستان خیلی کوفتیه خصوصا روزایی که باید عمومیا رو تحمل کنم علاوه بر کتابای چرند درسی باید قیافه ی یه سری آدم مزخرف لعنتي رو از اول هفته تا اخر هفته ببینم،عذاب دهنده نیست؟شما خودتون رو بذارید جای من این همه صبوری رو از کجا آوردم جا دادم تو دلِ خودم!حسِ قلب شکستگی ميکنم.برام دعا کنین که زود دی ماه بگذره!زود و خوب!.
یه هوای دلبریِ. یه نسیمی میاد که دل آدمو با خودش میبره. ادم دلش میخواد تمام شبو همینجوری بیدار بمونه اما حیف که من میخوام صبح زود بیدار بشم :دی اقا نسیمم نیست باد هست. خیلی دارم کیف ميکنم. دلم میخواد چشامو ببندمو غرق بشم توش. 
بگذریم. بعد از مدتهاست که هوا اینجوری شده منم که بی جنبه چقدر دلم میخواد برم بیرون قدم بزنم. چه کیفی میده. شایدم رفتم. البته جامم خوبه تو اتاق بهم باد میخوره میتونم کار کنم. کلی برنامه دارم اگه از پسش بر بیام دونه دونشو برات
دیروز با اونهمه پارادوکس عجیب خوشی و ناخوشی اتفاقات بسی بد گذشتکلیم حرف شنیدمکلی نصیحتبازم رسیدم سر خونه اول خودم موندم و خودمبعضی وقتا از درجا زدن عصبی میشمبه  خودم فکر ميکنم با جایگاهي که الان باید توش بودم ، از خودم لجم میگیرههمش فکر ميکنم ی جای کار میلنگههمش فکر ميکنم شاید مسیرای زندگیم اشتباهه در حالی که ذهنم میگه درستهمعنی اینهمه بن بستو نمیفهممحس بدی به خودم دارمزمان داره همینجوری میگذره ولی من تغییرشو حس نميکنمفقط دارم تلقین  می
دو توصیه  ۱- عکس و خاطرات بچتون رو در اینترنت منتشر نکنید او به زودی مهره ی و تاثیرگذار کشورو جامعه میشود! ۲- عکس و خاطرات بچتون رو در اینترنت منتشر نکنید پدوفیل ها (بچه بازها)این عکس ها را دست به دست میکنند.◽️◽️ خلاصه، احساساتون رو کنترل کنید. تصویری که میبینید،تصویر سایت های زیرزمینی بچه بازهاست. ◽️در آمریکا وب سایت های مختلفی رو پیدا میکنید که اطلاعات مجرمین رو با تصویرشون منتشر میکنند و این اطلاعات و تصاویر تا ابد باقی خواهد ما
دیدین سطح آب چقدر گول زننده هست؟ میری جلو میری جلو فکر می‌کنی هنوز زیاد فاصله نگرفتی از ساحل ، ادامه میدی میری جلوتر از دور نگاهت میفته به یه موج بلند, سرجات وایمیستی، دو دل میشی بری جلو تر یا نه.یه نگاه به پشت سرت میندازی، فاصله ت زیاد شده تا نقطه امن. موج نزدیکتر شده و بعد. خاطرات همینن. خوب که فاصله گرفتی یهو زیر پات خالی میشه. واسه همینه میگن طرف غرق خاطرات شده.
این روزها به معنای واقعی دلتنگم . بقدری که وقتی فکر ميکنم کل صورتم خیس میشه . سردردم ی سردرد بد . ذهنم داره شکنجه میشه خب حق داره درد بگیره . هرچقدر مسکن خوردم خوب نمیشم . چه حرفایی که فقط با سکوت جوابشونو میدم اما بغض لعنتي تو گلوم داغونم میکنه. مامان بابا دلم براتون تنگهامید جانم دلم برات تنگهعاطفه در تنها ترین حالت ممکن داره به سر میبره من تحمل دوریتونو ندارممممم من از تنهایی همیشه ترسیدم همیشه غصه خوردم اگه میخوایین بگین قوی نیستم ا
کسانیکه اختلالات غذا خوردن دارند یا از افسردگی رنج می‌برند، می‌توانند از دفترچه خاطرات استفاده کنند.
داشتن دفترچه خاطرات سیستم ایمنی را تقویت می‌کند، به مبارزه با استرس کمک کرده و حتی علائم آسم را کاهش می‌دهد و مهم‌تر از همه فرصت دارید درباره اشتباهاتتان فکر کنید تا در آینده اتفاق مشابه همان اشتباه، رخ ندهد. 
لازم نیست زیاد بنویسید‼️
 کافی ست یکی دو جمله در روز بنویسید، و ترجیحا در یک زمان مشخص. 
این یادداشت‌ها به شما
بعضی اوقات،انقدر انتخاب کردن و تصمیم گیری سخته،که حتی بقیه هم نمی تونن کمکت کنن،اینجور مواقع آدم هر چقدر هم که بشینه فکر کنه بازم فایده نداره چون بازم به تصمیم درست نمیرسه.یعنی قشنگ گیر میکنه.
اینجور مواقع آدم چیکار کنه می تونه به تصمیم درست برسه؟
جالبه برام حتی اگه تو سخت ترین حالت ممکن هم باشم بازم پست خودمو میذارم:|
نمی دونم مثل یه آرام بخش که بهم تزریق میشه ! 
حتی اگر خیلییییییی کار داشته باشم میون اون همه کار سریع میام بیان باز ميکنم و یه پست میذارم :)
اما یه مدتی بود احساس بدی نسبت بهش پیدا کرده بودم دلم میخواست هم بنویسم و هم ننویسم ،،، چون  اون حس خوبه قبلی رو نداشت .
تازه هيچ فرقی نمی کنه الان سرکارم ، الان روی پروژه ام دارم کار ميکنم ، الان داخل مهمونیم ، الان دارم فکر ميکنم از کج
[In reply to My music]
Mehraad Jam
Shiko Pik
#MehraadJam
تورو دیده رد داده قلبم 
نباشی میمیرم حتماً
آخه یه جایی از قلبموُ زدی
که نزده بود هيچکی قبلاً
دلم می خواد یه جای شیک و پیکو 
تو باشی و تو باشی و من و یه موزیک هيتو
زبونم بگیره بخوام بگم می خوامت!
میمیرم من بی بی تو
هنوزم یه تار موتو به دنیا نمیدم
همین دیشب بازم خوابتو دیدم 
چشام قفلی زده بازم رو عکسات
نیاد روزی که چشماتو نبینم
هنوزم یه تار موتو به دنیا نمیدم
همین دیشب بازم خوابتو دیدم 
چشام قفلی زده بازم رو عکسات
این زندگیِ تلخِ سیاه دو راه بیشتر جلوی پام نذاشته بود اولی موندن و تحمل دردی که مثل خوره وجودم رو ذره ذره می خورد دومی هم تن دادن به ابتذالِ فراموشی و بی خیالی. طبیعتا راه دوم رو انتخاب کردم . پیش خودم فکر کردم حتما هر کس دیگه ای هم بود همین کار رو می کرد . ولی بازم مثلِ اکثر اوقات جاهل بودم و عقلم نمی رسید که درد به خودی خود از بین نمیره . مُسَکنِ فراموشی هم دیر یا زود اثر خودش رو از دست میده. تنها توفیرش اینه که درده رسوخ می کنه به اعماق وجود
باهاش خیلی جدی داشتم صحبت میکردم مابین حرفام صداهای بچگانه در میووردم دست و پاشو ت میداد که بلندش کنم اما من اینکارو نمیکردم بازم به حرف زدن ادامه میدادم چند لحظه ای سکوت کردم که شروع کرد به حرف زدن :))) همه هيجانزده شده بودن ازم میخواستن بازم حرف بزنم دوباره و دوباره!! از اونروز ما باهم خیلی حرفا داریم من براش حرف میزنم سکوت میکنه با چشمای فندقیش خیره میشه به لبهام گاهي هم مستقیم چشم میدوزه به چشمام اما وقتی سکوت ميکنم حرف میزنه و قندارو ت
احوال ح.ص رو پرسیدم. گاهي با وجود اینکه چندین ساله میشناسمش بازم حس ميکنم اصلا نمیشناسمش. یجورایی میشه. که منو تو لاک خودم بیشتر فرو میده. بعد سعی ميکنم زیاد تو بحر نرم. کلا موضعم نسبت بهش بیخیالیه. مثلا امشب میگفت هيئت ک میری لباس درست میپوشی ؟ ارایش ک نمیکنی ؟ یا مثلا دلبری ک نمیکنی.من همینجور
در حسرت نگاهش چشمم نشسته بیدار
                                         ابری شده جهانم؛درآرزوی دیدار
قدری تحمل ای دل ؛ شب میرود ز چشمم
                                        خورشید می درخشد بر جسم نیمه هوشیار

فاطمه گودرزی   (گلگز)
هعی داره 26سالم میشه نه کار دارم نه اینده معلومی نه حتی پس اندازیاینقدر بیکار بودم ک حتی درسای کارشناسی رو يادم نمیاد بازم سنجش نتایج رو گذاشته برا روز تولدم امسال دیگه برام مهم نیس غیرانتفاعی هم باشه میرم بیخیال دستبندم میشم
به نام او.
دوباره انقدر حرف تو سرم هست که نمیتونم مرتبشون کنم و بنویسم یا بگم.
مثلا اتفاقات این دو روز،درس هام،کار هام،سرشلوغی های الکی که دور خودم درست کردم،یکسری خاطرات خیلی قدیمی که با یه اهنگ اومده تو ذهنم،حتی اون فیلم بچگی هام که خیلی ها انگار دیگه هيچ وقت نمیخوان که باشن یا حتی خاطرات پارسال و این روز و شب هاش.
که چقدر حرف زدن پارسال هم سخت بود و چقدر گریه کردن تو یه پارک تو یه جای دور از خونه، آسون!
اون دختر پسری که نرمش میکردن و یا حتی
چندبار باید یه آدم چیزایی که ناراحتش میکنه رو تحمل کنه و ادامه بده.
بعضی وقتا این تحملا هم به ضرر خود آدمه هم کسی که بخاطرش تحمل می کنیم.
یوقتایی آدم باید بخاطر هر دو طرف یکاری انجام بده که همه از این وضعیت آزاد بشن.
یکم جرات میخواد که بگی اشتباه کردم و پای حرفت بیاستی.
 
امروز با رفیق جان صحبت کردمخیلی دلم باز شدکاشکی تا آخر با هم بمونیم رفیق جانتا آخر با هم خاطره سازی کنیمبازم با هم بریم اسکیپ رومبازم بریم بوستان گردیبازم بیا خونمونبازم فیلم هندی ببینیمبازم عشق سلمان باشیمبازم #سینگل باشیمهرکی ازم بپرسه رفیق فابت کیه بگم تووقتی ازت بپرسن رفیق فابت کیه بگی منو خیلی بازم ها.#دوست_دارم 
میخوام اینجا یه اعترافی بکنم که بیانش خیلی برام سخته. اینکه من با پسری در ارتباط بودم دلیلش چیزی نبود جز اینکه دائم از طرف خانواده ضربه میدیدم. انگار محتاج یه محبت کوچیک شده بودم. عقده ای شده بودم. الانم هربار که ناراحت میشم و دلم میشکنه باز دلم میخواد که به طرفش برم گرچه میدونم اشتباهه. انگار یجوری خلا های وجودیم رو پر میکرد. وقتی بود درد و دل میکردم. فقط یک نفر بود که حتی به ظاهر منو درک کنه و حق رو به من بده و به حرفام گوش بده. اما حالا که نیست
جای تاسفه. هر روز که میگذره بیشتر از روز قبل مطمئن میشم نمیشه با زهرا کار کرد. اصلا نمیشه. جای تاسفه که نمیشه دفتر خاطرات داشت.خوب نیست که آدم برای داشتن دفتر خاطرات احساس امنیت نکنه. نکته:غیبت همکاره کردن مثل تف سربالاس. درنتیجه سکوت میکنیم. فقط احساس خفگیش بده.
عادت!
عادت،ناجوانمردانه‌ترین بیماری‌ست ،زیرا هر بداقبالی را به ما می‌قبولاند،هر دردی را و هر مرگی را.
در اثر عادت،در کنار افراد ِ نفرت‌انگیز زندگی می‌کنیم،به تحمل زنجیرها رضا می‌دهيم، بی‌عدالتی‌ها و رنج‌ها را تحمل می‌کنیم.به درد،به تنهائی و به همه چیز تسلیم می‌شویم.
عادت،بی‌رحم‌ترین زهر زندگی‌ست. زیرا آهسته وارد می‌شود،در سکوت ،کم‌کم رشد می‌کند و از بی‌خبری ما سیراب می‌شود و وقتی کشف می‌کنیم که چطور مسموم ِ آن شده‌ایم،می‌
بازم خدا بهار داد: طبیعت و نوروز از نگاه دین با زبان شیرین شعر.
 
بازم خدا بهار داد : سید محمد مهاجرانی، نشر جمال
معرفی:
نعمت زیبا و سرسبز پروردگار همان که همیشه صدای پایش شنیدنی، شکفتنش دیدنی و عطرش بوییدنی است، همان که همیشه با شادی به استقبالش می‌رویم و رسیدنش را جشن میگیریم.چه نعمت ارزشمند و نازنینیهمه چیز آن زیبا و پر از خیر و برکت استو زیبایی اش نشانه زیبایی خداستو پیامش این است: طبیعت پر از بهار شد، دل هایتان را هم سرشار از بهار کنید.بها
اینطوریه که خونه همچنان بوی رب میده و خواهرم از در که وارد میشه تا موقع رفتن میگه اینجا بوی گندیدگی میده. نمی‌دانم راه‌حل چیست. اسپری هم می‌زنم، ولی وقتی میره، بازم بوی رب هست. اسپند هم تو برنامه‌م هست، ولی هنوز وقت نکردم :)) اگه بخوام بازم رب درست کنم باید تو حیاط اجاق بذارم.
گفتم که شما تو آشپزخونه‌ی بی‌هود همچین کاری نکنین یه وقت.
یک نفس با ما نشستی، خانه بوی رب گرفت!
خانه‌ات آباد، کی به خانه زاب گوجه رب گرفت؟
+ این روزا خودمو مجبور به نوشت
خیلی از ما آدم هایی در پهنه چند ساله زندگی مون داشتیم که دلمون رو شکستند غمگین مون کردند و رفتند، فرق نمی کنه چه نقشی داشته، مهم نیست چه بلایی سر احساس ما آورده، مهم این که بار سنگین کدورت رو با خودمون حمل نکنیم، مهم این که خودمون حال مون بهتر باشه، باید خاطرات این آدم ها رو دفن کرد، خوب یا بد، یک بار برای همیشه، سر مزار خاطرات شون با دل سیر گریه کرد و بعد اون فکر کردن به هر کدوم این خاطرات فکر کردن به ماهيت یک موجود مرده است، شاید در گوشه ای از
دارم یادداشت های خیلی قدیمی رو میخونم.چیزهایی که ماله ۱۴-۱۵سال قبل بود. مرور خاطرات هست برام.از اولین روزهایی که اومدم مشهد .ولی خودمو مقایسه ميکنم با اون موقع.چقدر یک آدم و نگاهش میتونه عوض بشه. میخونم و خیلی از اون یادداشت ها رو بعد از خوندن پاک ميکنم.
اما نمیدونم از کجا شروع کنم چی رو بگم چی رو نگم چطور بگم 
نمیدونم میشه هنوزم بگم من دیوانه وار عاشقتم
میشه بازم بگم من هنوزم خوابتو میبینم و مجنون شدم رفته
میشه من بازم فریاد بزنم بگم که چقدر از این دنیای نامرد دلگیرم که هيچی از تو قسمت من نشد جز حسرت عشقی عظیم
میشه بگم تمام عمرمو حاضرم بدم ولی یک لحظه نگاهم دریای نگاهتو بنورده
میشه من هنوزم از تو بنویسم
کیمیای زندگی من
میبینی از تو يادم رفت بنویسم؟ میبینی يادم رفت بنویسم كه چقدر كیف كردم از حرف هاُ رفتارهایِ دفعه یِ اخریِ خودم؟ راستش انقدر از اون روز از خودم راضی شدم كه دیه هيچوخت دلم نمیخواد ازش حرفی بزنم من اون روز ضربه یِ نهاییُ زدم تو اوج خداحافظی كردم نذاشتم یك كلمه حرف بزنه همه حرف هایی كه تو تمامِ این مدت رو دلم سنگینی كرده بودُ بهش زدم یك كلمه اضافه تر حرف نزدم یك كلمه كمتر حرف نزدم به ناحق حرف نزدم گذشتشُ اوردم جلویِ چشمشُ گفتم ببین این تو بودی پس ا
هشدار:این پست جزء داستان نیست.
.
اسمش رو روی کاغذ نوشتم.یکبار.دوبار.سه بار.کاغذ پر شد از تنهایی و تنهایی و تنهایی.
چجور ممکنه اسمش به تنهایی تا این اندازه دوست داشتنی باشه.
چی از من همچین عاشقی ساخت.
به چهار حرف اسمش نگاه ميکنم و دست هاش.نگاه ميکنم و نگاهاش.نگاه ميکنم و .!
مرورش ميکنم.از موهاش که هيچوقت مدلش مورد علاقم نبود.پیشونیش و اون برامدگی روی ابرو هاش.ابرو های کم و نازکش تا دونه های چربی پشت پلکاش.
چشماش.امون از چشماش.
داستان داشت با من
بچه که بودم وقتی بابا و مامان کارای بزرگی بهم میسپردن حس خوبی داشتم. کارش سخت بود اما من به این عشق انجام می دادم که حتما روی من خیلی حساب کردن . الان وقتی استادام کارای سخت رو بهم میدن بازم قلبا راضیم، حتما روی من یه جور دیگه حساب می کنن . اما چرا توی زندگی وقتی با سختی های مختلف درگیر می شم . وقتی دچار مشکلاتی میشم که فقط خدا ازشون خبر داره خوشحال نمیشم . حالا یاد گرفتم به این فکر کنم که حتما خدا یه جور دیگه روت حساب کرده پس ناامیدش نکن . فک
بیاید خاطراتم را با یکدیگر مرور کنیم
در استانه هفته دفاع مقدس
 


و جنگ با دست خالی
جنگ با کمترین حمایت ها
جنگ با داشتن هيچ
ولی جنگ با بودن خدا
اخرین عکس هایی که پرم با ان خاطراتش را به خرمشهر گره زد
و يادم می اید که اشک هایش بدرقه صحبت هایش در این خاطرات بود
 
یا ذاالرأفه و المستعان
( ای دارای رأفت و یاوری به بندگان)
 
 
سلاااام
من برگشتم شکر خدا :)
سفرمون خیلی عالی بود.
اما حقیقتش دیگه سفرنامه طور نمینویسم اینجا.
تو دفترخاطرات شخصیم هم انگار سختمه نوشتنشون.
هم کااامل يادم نمیاد، هم حس ميکنم به مرور زمان، دیگه رغبت نميکنم بخونمشون و پشیمون میشم از نوشتن و وقت گذاشتن براشون
باز دفترخاطراتِ خوب که خوبه! آدم بعضی وقتا میخونتشون روحش شاد میشه!
امان از خاطرات روزانه!! یعنی الان دفترِ خاطرات روزانه راهن
در دانلود آهنگ دختر خجالتی جذاب لعنتي دانیال هندیانی شما همراهان همیشگی دش موزیک می توانید آهنگ جدید دانیال هندیانی به نام دختر خجالتی لعنتي را دانلود کنید این آهنگ در دو کیفیت 320 و 128 همراه متن آهنگ و لینک مستقیم قابل دانلود می باشد امیدوارم از دانلود این آهنگ نهایت لذت رو ببرید و …
 
آهنگ دختر خجالتی جذاب لعنتي دانیال هندیانی
متن آهنگ دختر خجالتی دانیال هندیانی
دنبالت میام قدم ♪ قدم تو کوچه های شهر …  !! ♪♪تو یه دیوونه ی عاشق میخوای
به کامک حسودی ميکنم.زندگی خوبی داره که من دوس دارم میداشتم.من به خیلیا حسودی ميکنم ولی اینکه به کامک حسودی ميکنم اذیتم میکنه.البته اون از وضعیتش راضی نیست.که من درکش نميکنم.بدیش اینجاست من حتی اینجاهم دوس ندارم راجع به خیلی چیزا حرف بزنم.انگاری نمیخوام هيچوقت چیزی ازشون بگم.حتی به یه غریبه.ولی فهمیدم ادم همیشه ناراضیه .مثلا همین کامک ، کلی بخاطر چیزای مسخره ناراحته، یا مثلا خودم.از خواهرم ناراحتم .نمیدونم چرا درکش نميکنم.ولی خب دیگه هيچکار
.
مرگ فقط یکبار نیست .اینو اون موقعی فهمیدم که دیدم وقتِ  زندگی کردنم سوگواری میکنیم. برای مرگ هایی که ناگهان برامون پیش اومده .مرگِ یک رابطه .مرگِ سلامتی .مرگِ یک شرایطِ آروم و پرت شدن وسطِ چالش .مرگِ آرزو ایی .مرگِ خودِ قبلیمون.همشون درد دارند .سخت اند .و خوب میتونم بگم حداقل دو هفته یکبار یک مرگ رو تجربه ميکنم .مرگ هایی که هر دفعه تجربه شون برام سخته .
بازم فکر ميکنم شاید اونچیزی که لازمه همین تجربه هاست .وگرنه آدمی که تو تحمل کردنِ مرگ ها و درد
کلیفحه ی اول یکی از دفترام هست این عکس!یه سالنامه!کنار تمام صفحات نوشتم " خاطرات آرام " !یه روزی که مدرسه بودم مامانم دفتر رو خونده بوداولش ذکر کرده بودم همه چیز واهي و خیالیِ تو این دفترو مثل یه رمان میمونهولی خب مامانم بعدش سوال پیچم کرد! =)از کنجکاویش نارحت شدم و به تمام صفحات این دفتر برگه های سفید چسبوندمکه دیگه کسی نتونه بخونه!!!امروز یهو دلم خواست دوباره بخونمشیکی یکی منگنه ها و کاغذ های سفید رو رد ميکنم تا ببینم دنیای اونموقعم چه شکلی
به نام او.
انواع حس های مختلف و خاطرات قدیمی درحال مرور شدن هستن در من.در خود من
حس های سال کنکور و یک سال اول دانشگاه و خابگاه و .
حس بودن خاله اینا و .
حس اولین باری که تورو دیدم! حتی دومین و سومین بار و تمام خاطرات خوب پارسال تابستون و حرف زدن های تا صبح! حتی اون یک شبی که ۷:۳۰صبح خوابیدیم.
واقعا پارسال کجا بودم و الان کجام و سال های بعد قراره کجا باشم و دغدغه های فکریم چیا باشه؟
این روزا خیلی بیکار و بی حوصلم.
فقط شب ها یک ساعت قدم میزنم و سعی م
متن آهنگ ایمان غلامی منو ببخشهمراه با دانلود آهنگ ایمان غلامی منو ببخشText  Music Iman Gholami Mano Bebakhsh منو ببخش که نذاشتم کسی بیاد به جای تواگه هنوز دم به ساعت تو گوشمه صدای تومنو ببخش که نفسی نرفته از سرم هواتاگه یکم زیادی بوده عشق و خواستنم براتداره دیوونم میکنه باز این چشای نم زدهحال خوش گذشتمو به من دوباره پس بدهتمومه خاطرات تو لحظه به لحظه با منهآدم که از خاظره هاس نمیتونه دل بکنهتکست آهنگ ایمان غلامی منو ببخشمحض عشقمون واسه یه بار حالمو ببین
خاطرات شهيد رضوی/هنوز دو ماه نگذشته بود که امام رضا (ع) آرزویش را برآورد(10) شهيد رضوی، در آخرین باری که به زیارت امام رضا (ع) مشرف می‌شود، شهادت خود را از ایشان طلب می‌کند که دعایش در کمتر از دو ماه به اجابت می‌رسد. 
 
 ، شهيد محمدتقی رضوی مبرقع»، متولد 26 فروردین سال 1334، که مسؤولیت ستاد کربلا، فرماندهي مهندسی جنگ جهاد سازندگی و معاونت فرماندهي مهندسی رزمی قرارگاه خاتم‌الانبیاء را در دوران دفاع مقدس برعهده داشت، در تاریخ 3 خرداد 1366، در منط
خیلی رک بگم !  از اعماق وجودم دلم تنگه! آره یه جوری میگم هرکس ندونه فک میکنه تو همیشه پیشم بودی و هر لحظه تو بغلت بودم. یه جوری که انگار هم خونه ایم! یه جوری که انگار دوریُ هيچ وقت ندیدیم! ولی من وقتی‌تو اصفهان بودی دل خوش بودم که اگه هر موقع دلم تنگ شه بهت یه زنگ میزنم! حالا چی؟ گیر کردی بین‌یه عالمه ادم که تهش یه اس ام‌اس به‌زور بتونی بدی! دیدی گفتم بری دلتنگ میشم؟ دیدی بر خلاف گفته هات که میگفتی هيچچچچ نگران نباش خانومم من برم اونجا‌نمیذار
 
امروزه به دلیل اهمیت بیشتر به جوان‌ها و دادن حق انتخاب برای انتخاب همسر به دختران و پسران ممکن است که هر کدام از زن و شوهرها قبل از ازدواج، گزینه‌های دیگری برای این امر داشته‌ باشند که به هر دلیلی به ازدواج ختم نشده است. خاطرات گذشته جزء جدانشدنی در حافظه هر انسانی است اما گاهي این خاطرات ممکن است انسان را آزار دهد یا ذهنش را از مسیر اصلی زندگی منحرف کند.
 
 
ادامه مطلب
یک فیلم جذاب دیدم که یک سکانسش خیلی خیلی دوست داشتم ینی همون صحنه ایه که حقیقتش رو توی زندگی خودم احتیاج دارم :) اون سکانس جدا کردم فرستادم کانال :) 
همون جایی که دختر بخاطر مرگ برادرش ناراحته و برای این پسره (همکار) درد و دل میکنه فقط واکنشهای مرد جاذاب بود حتی نگاه کردناش!
هووف چی بگم؟ بازم خواستم حرفم بزنم نتونستم :/ حرف زدن سخت شده 
هرجور کلمات کنار هم میچینم بازم حس منو درست نشون نمیده.
یک فیلم جذاب دیدم که یک سکانسش خیلی خیلی دوست داشتم ینی همون صحنه ایه که حقیقتش رو توی زندگی خودم احتیاج دارم :) اون سکانس جدا کردم فرستادم کانال :) 
همون جایی که دختر بخاطر مرگ برادرش ناراحته و برای این پسره (همکار) درد و دل میکنه فقط واکنشهای مرد جاذاب بود حتی نگاه کردناش!
هووف چی بگم؟ بازم خواستم حرفم بزنم نتونستم :/ حرف زدن سخت شده 
هرجور کلمات کنار هم میچینم بازم حس منو درست نشون نمیده.
نمیدونم چی شد که حس کردم باید وبو یه مدت بزارمش کنار ، البته یجورایی حس میکردم کسی اینجارو بخونه که اشنا باشه .یه مدتم درستش کردم کد قالب مشکل داشت و من اونقدر بی حوصله بودم و ذهنم درگیر بود که نگاهشم ننداختم فکر میکردم بیان مشکل بهم زده .
خب خاطره های خوب و بد قبل هنوز کم و بیش دارم برا نوشتن .
اکیپمون که رسما نابود شد ، با رفیق صمیمی هام کات کردم البته از طرف اوناست ، مرغ و خروس عاشق رابطشون بعد کش و قوس های فراوون داره جدی میشه ! کلی براشون دعا
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

سایت رسمی انجمن خانواده ناشنوایان افق اروند شهرستان خرمشهر تاثیرات فیزیکی خودارزایی Halseylover شهر مانگا starline باشگاه فوتبال یاران جوان Law stu Lab Supplies(لوازم آزمایشگاهی) منتظرگرافیک