این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

هنوز همون دوست دارم روی قولشه هستی رو حرفی که گفتی برام

در این بخش از سایت جونا دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون برای دریافت و شنیدن انلاین قرار داده می شود
دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون (زیبا رحیمی) با کیفیت عالی و لینک مستقیم
چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون
 
یعنی هنوز عاشقمی یا عوض شدی میخوام بپرسم نمیچرخه زبون
 
چه روزایی که خوب بودی باهام حرفای قشنگی میگفتي برام
 
هنوز همون دوست دارم روي قولشه ، هستي رو حرفي که گفتي برام
 
دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون
دیگه اینجا هم راحت نیستم،اینگار وسط خیابون چهارزانو زده باشم!هرلحظه ممکنه یه خودرو بزنه بهم و بمیرم.ولی مردن قشنگ تره تا خورد شدن غرور.مهرت داره از دلم میره و خودم خوووب میفهمم،نمیتونم بگم چه آسون مهرت رفت،چون آسون نبود،برای من آسون نبود اما برای تو فکر کنم از هرکاری توی دنیا آسون تر و بی اهمیت تر بود،مثل در اوردن جوراب از پات و پرت کردنش یه جایی که مهم نیست کجاس.همون روزی که میوت نوتیفیکیشن ت کردم فهمیدم تموم شدی برام،کی باورش میشه من همون
دقیقاً نمی‌دونم از کِی و اصلاً نمی‌دونم چرا، ولی مطمئنم پنج‌ساله که اون رادیو فقط یک شئ دکوراتیوه که سالی یه‌بار گردگیری‌ش می‌کنم.دیگه برام جذابیتی نداره. صدا مهمه، هنوز شنیدن ُ دوست دارم و از همه بیشتر گوش کردن به داستان و نمایش رادیو‌یی رو. ولی .یعنی اصل مطلب حرفم اینه حالم خوب می‌شه وقتی به یه کتاب داستان یا نمایشنامه گوش می‌دم، ولی غم‌انگیزه که چیزهایی که یه روزی شیفته‌شون بودم دیگه اون جذابیتی که برام داشتنُ ندارن. دنبال دلیل ن
کاشکی میشد بهت بگمچقدر صداتو دوست دارمچقـدر مـث بـچـگی هـاملالایی هاتو دوست دارمسـادگـی ها تـو دوسـت دارمخستتگی هـا تو دوسـت دارمچادر نماز زیر لبخدا خدا تو دوست دارمکاشکی رو طاقچه ی دلتآینه و شمعدون میشدمتو دشـت ابری چــشاتیه قطره بارون میشدمکاشکی میـشد یه دشت گلبرات لالایی بـخونمیه آسمون نرگس و یاستو باغ دسـتات بشونمبخواب که میـخوام تو چشاتستاره هامو بـشمارمپیشم بمون که تا ابددنیا رو با تو دوسـت دارمدنیا اگه خوباگه بدبا تو برام دیدن
پنج روزه گوشیم خراب شده و دارم به دور از تکنولوژی و دوستهام زندگی میکنم. خوبه بعضی وقتها چند روز نباشید ببینید اون دوستهایی که هر روز توی مجازی باهاشون در ارتباطید دنبالتون میگردن یا نه! کی واقعیه و کی جاش توی همون فضاست فقطراستش اصلا برام سخت نیست ببوسم بذارمش کنار اما وقتی تصمیم خودم باشه نه جبر
گهگاهی با گوشی بابام یا مامانم میم رو میبینم فقط
خیلی چیزها تو سرمه که دوست داشتم بنویسمشون اما راستش با لپتاپ احساس امنیت توی وبلاگم ندارم
و حتی
میدونی من چجوری دوست دارم؟!یجور خیلی خاص!یجوری که بلد نیست کسی وقلقش دست خودمهمثلا وقتایی که تو با من توی این شهر نیستیمدام نفس هام به شمارش میفته.هواش برام خیلی سنگین.هر کیو میبینم،تو میشه!رد نمیشم از جاهایی کهعطر تنت اونجا نیست.من یجوری معتادت شدم که،هیچ دوا و درمونی نداره.نرسه بهم،صداتنمیکشم دیگه.میبرم.دیونه میشمیجوری میخوامت که،هزارسالم بگذرهنبینی کسی رو مثل منانقدر عاشق و دیونه!میخوامت اونقدرکه تموم نشهبا هیچ عذر و بهون
سفر اولم به شمال اونم رامسر شاید بیست سالگی یا بیست و دوسالگیم بود اون وقتا گوشی اندرويددو یا سه بود و من یه نه چندان عالیشو داشتم سفر کاروانی بود و چندتا ازدوستام همراهم
 دوست داشتم عکسای قشنگ داشته باشیم و طبیعت سبز و بارونیش با عکسا یادگاربمونه برام.
کیفیت گوشی بچه ها بهتر بود و خواستم گیرنده عکسا باشن ساحل سنگی و بارون و لباسای خیس شدن خاطره من از اولین شمال زندگیم 
برگشتیم و عکسا رو گرفتم بخاطر نبود سیستم و خراب شدن رَم گوشی عکسا از بین
امشب چشمامو رو همه چی بستم و فقط نشستم به روزای ازدست رفته ای که میشد به بهترین شکل با مشکات بگذرونم و نشد فکر کنم. فقط به این فکر کردم که من هنوزم چقد مشکاتو دوست دارم. فقط به فکر این بودم که ما بخاطر یه موضوع کوچولوی کوچولو که از همون اول میتونستیم حلش کنیم چقد دور و دورتر شدیم ازهم.آتیش گرفتم وقتی یچیزایی رو شنیدم. اصلا نمیدونم چرا این اتفاقا افتاد. همش از همونروز لعنتی شروع شد. البته حالاکه تموم شده ست.عادتمه، اینموقع هرسال نابود با
دوستت دارم.
به سان یک دیوانه، به سان یک سرباز 
به سان یک ستاره سینما 
دوستت دارم، به سان یک گرگ، به سان یک پادشاه 
به سان انسانی که من نیستم 
میدانی من اینگونه دوستت دارم
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخند
قبل ترها، خیلی بیشتر توی دنیای خودم بودم و کمتر حرف می زدم.
نوشتن برام خیلی راحت تر بود تا رو به رو صحبت کردن و دلیلشم این بود که می خواستم اونچه در ذهن دارم رو منتقل کنم.
شاید برای یک نامه چند خطی، چند ساعت وقت می ذاشتم، یا برای یه پست توی وبلاگ شخصی. اما آخرش می شد همون چیزی که توی ذهنم بود. دست کم این بود که بارها بهش فکر کرده بودم تا اونچه دقیقا توی ذهنم هست رو بنویسم.
یکی از باحالی های زندگی این بود که جای نوشتن یه متن، چندتا کلمه پیدا کنی و گف
دوست داشتن و دوست داشته شدن احساس زیبایی هست. من که همیشه از دوست داشته شدن محروم بوده ام، و تا مدت های زیادی هم کسی در زندگی ام نبوده که دوستش داشته باشم. خواستم فاز خودم رو ببینم چیست. درحال و هوای عشق و عاشقی نیستم. البته چند روزی بودم، اما سریع جمش کردم. در حال هوا و هوس و شهوت هم نیستم. چون اگر بودم، حتما تا الان چندین بار کرده بودمش. می ماند دوست داشتن. او را دوست دارم. ولی او هنوز باورش نشده. دارم به این نتیجه میرسم که این احساس د
 دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون 
دانلود اهنگ چه زیبا شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفتی ازمون به نام غرور
Download New Mp3 Music Ziba Rahimi – Ghoror

متن آهنگ غرور زیبا رحیمی
چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمون
یعنی هنوز عاشقمی یا عوض شدی میخوام بپرسم نمیچرخه زبون
چه روزایی که خوب بودی باهام حرفای قشنگی میگفتي برام
هنوز همون دوست دارم روي قولشه ، هستي رو حرفي که گفتي برام
دانلود آهنگ چه زیاد شده فاصلمون غرورمون عشقو گرفت ازمو
بذارین براتون بگم که عاشق شدم :) 
و این تمام اتفاقیه که هر چهارشنبه تجربه‌ش میکنم. خب یه بخشیش رو میشه جوگیری قلمداد کرد؛ چون حس خوبش فقط همون روز همراهم میمونه. اما نگم از اون بخشش که کاملا همراهم میمونه و حس خوبش تو روحم رسوخ میکنه.
در وصفش هم مثلا باید گفت: آنچه خوبان همه دارند، تو یک‌جا داری». قشنگه که پاییز این شکلی باشه مگه نه؟ دلم میخواست که یه روزی، بدون اجبار و ترس یه کارایی رو انجام بدم. الان همون موقعیه که اون کارا رو از سر عشق و علاق
دوست دارم رهبرم رادلبر پیغمبر است/دوست دارم رهبرم را وارث برحیدراست/ازتباراهل بیت و آیت خوب خداست/دوست دارم رهبرم راجلوه ای ازکوثراست/اوپیام کربلا را میدهدبرمسلمین/دوست دارم رهبرم راآسمان رااختراست/میرود راه امام وهرشهیدی باهدف/دوست دارم رهبرم راشیعیان راسروراست/دشمنان دین ماراباز رسوامیکند/دوست دارم رهبرم رادشمن اوابتر است/اسوه والگوی خوبی گشته آقا درجهان/دوست دارم رهبرم رابهر عالم گوهراست/شیعه باشدجانفدای حضرت سیدعلی/دوست دارم ره
من بهارم
من بهارم فصل باراندوست دارم دانه ها را
سبز و خرم ، شاد و خندانبازی پروانه ها را
دوست دارم آسمان راآفتاب مهربان را
دوست دارم روي گل رارنگ گل را بوی گل را
دوست دارم ماهیان راتوی چشمه، توی دریا
دوست دارم هر کجا راباغ و بستان، کوه و صحرا
دوست دارم، دوست دارممن بهارم، من بهارم
هی تپلی یادته بهت گفتم یوگی خیلی شبیه توئه یادته یبار بهت گفتم ک ن*این رو گفت و بعدش یوگی رو بغل کرد و من چقد دعواش کردم!تو خندیدی.از همون خنده های خوشت.بعدش گفتي بیا بغلم.الهی دماغت 3 تا جوش چرکی بزنه اخهالان با کی هستي نکبت.ای کاف.کاف.کاف.کوفت نگیری الهی.بغلت کوبیا بخوابون منو لعنتی.یوگی همینجاست.هنوز مثل تو چشماش عسلیه.هنوز موهاش سیخ سیخیه.ای شوهر جلف من.کدوم گوری هستي.با کی.چرا.با چی.کیهی
دانلود مداحی محمود کریمی برام دعا کن بابا منم منو که یادته
شب 3 صفر 1397هیئت رایة العباس علیه السلامنوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیبرام دعا کن بابا منم منو که یادتهچشاتو وا کن بابا منم منو که یادتهصدام گرفته بابا منم منو که یادتهمن و صدا کن بابا منم منو که یادتهمن همون رقیه ای هستم کهمن و همیشه با لبخند رو زانهات مینشوندیتو همون بابای من هستي کهشبی که خوابم نمیبرد برام قرآن میخوندیمتن مداحی برام دعا کن بابا منم منو که یا
 تو اون شام مهتاب, کنارم نشستیعجب شاخه گل ها به پایم شکستیقلم زد نگاهت به نقش آفرینیکه صورت گری را مباد اینچنینیپریزاد عشقو مهاسا کشیدیخدا را به شور تماشا کشیدیتو دونسته بودی چه خوش باورم منشکفتی و گفتي از عشق پرپرم منتاگفتم کی هستي تو گفتي یه بی تاب تا گفتم دلت کوتو گفتي که دریاقسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی تو یک جمع عاشق تو صادق ترینیهمون لحظه ابری رخ ماهو آشفتبه خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفتگذشت روزگاری از اون لحظه ی نابکه معراج دل بو
 تو اون شام مهتاب, کنارم نشستیعجب شاخه گل ها به پایم شکستیقلم زد نگاهت به نقش آفرینیکه صورت گری را مباد اینچنینیپریزاد عشقو مهاسا کشیدیخدا را به شور تماشا کشیدیتو دونسته بودی چه خوش باورم منشکفتی و گفتي از عشق پرپرم منتاگفتم کی هستي تو گفتي یه بی تاب تا گفتم دلت کوتو گفتي که دریاقسم خوردی بر ماه که عاشق ترینی تو یک جمع عاشق تو صادق ترینیهمون لحظه ابری رخ ماهو آشفتبه خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفتگذشت روزگاری از اون لحظه ی نابکه معراج دل بو
یادمه یكی بهم میگفت تو خیلی صبوری هر كی دیگه ای بود اینطوری ریكشن نشون نمیداد یادمه همون ادم كاری كرد كه خرد شدم اما بازم صبور بودم مثه خودش نتونستم رفتار كنم یادمه وقتی عذر خواهی كرد ازم بابت هر چیزی كه سرم اورده بود وقتی منتظر كلمه ی بخشیدم بود حرفي نزدم تنها ادمی كه هنوز نبخشیدم همون ادمه ادم كینه ای نیستم ولی نمیتونم ببخشمش یادمه ی نَفَر دیگه هم میگفت هر اتفاقی كه بیوفته من فقط تو رو باور دارم یادمه اونم گذاشتو رفت باورت نداشت به من همون
درست وسط مکالمه ای که با دوستم داشتم 
و می گفتم که من برای پیاده روي  دوست دارم یکسره برم و همون مسیر رو برگردم
نه اینکه تو پارک هی چند دور بزنم یه مسیری رو. اصلا به خاطر همینه که چند وقتی
بی بهانه و با بهانه دوست دارم برم جاده سلامتی توچال، ذهنم من رو نگه داشت رو 
حرفي که زدم.
ترس از تکرار در من من رو از همه ی پارک های اطراف خونه تا جاده سلامتی وامی رهاند.
تکرارگریزی انرژی بیشتر از اونی که باید، ازم نگیره؟!!!
 
این دل خیلی حرف داره. ولی حرفای رو مخش که الان نمیزاره بخوابم ایناست، دیروز بهش قول دادم فردا مینویسم ببار الان بخوابم الان کچلم کرده:)
دایی اش اورد. خیلی سرد بود. حق داشت ناراحت باشه. هنوزم حق داره. ولی تقصیر من چیه؟ من فقط کاری که بزرگ ترا رومیگم انجام میدم. یک بار حرف تورو انجام دادم نتیجشم دیدم. میدونم اکثر دلخوریش هم همین بزرگتراس این از اخرین گفتگومون میشه فهمید. ولی  سرد بودنش اذیتم کرد. کاش دوباره گرم نمیشدیم. چیشد اصن؟ دوباره من بات حر
میدونین ب نظر من خوشبخت ترین آدم اونی ه ک میدونه کیه!خب من نمی دونم کی ام واقعا.همه اونایی ک من از نزدیک میشناسنمیگن تو خیلی پیچیده ای در حالی ک خیلی آدم ساده ای هستي یعنی میدونیم چی تو سرته ولی این که میخوای چیکار کنی دقیقا همون لحظه آخر مشخص میشه این چکیده حرفای چند نفرشون بود من کم کم دارم خودم و میشناسم .تازه دارم میفهمم کی ام اونم نه اینکه بشینم فک کنم و ب ی جایی برسما نه.از برخورد ادمای دیگه میفهمم .مثلا من اهل آرایش کردن و بزک و
نمیدونم یادت میمونه یا نه
ازم پرسیدی چقدر دوستت دارم، گفتم: بیشتر از اون چیزی که فکر میکنی.
بعد ازم پرسیدی فکر میکنی من چقدر دوست دارم، گفتم: کمتر از اون چیزی که فکر می کنی.
تو گفتي اشتباه میکنم دوست داشتن تو هنوز بیشتر از منه حتی بیشتر از چیزی که بقیه و من فکر می کنیم.
فکر می کنم تو اندازه ی دوست داشتن منو نمیدونی شایدم مال خودتو نمیدونی.
دو هفته ای میشه که تو خونه جدید مستقر شدیم. همون تیپ خونه ای که همیشه تو روياهام مصور میشد همون محله ای که واقعا دوست داشتم اونجا زندگی کنم. یادمه نامزد که بودیم همسرم با پدرش برای شراکت صحبت میکردن که طبقه دوم خونشون رو بسازن برای ما. دقیقا تو همین محله ای که الان ساکن ایم و منم که همیشه تصویر سازیم قوی هست فکر میکردم چطوری صبحا تو بالکن خونه با سر و صدا ورزش کنم که طبقه پایینی ها اذیت نشن؟ جمعه که تو بالکن صبحانه میخوردیم همسری کش های ورزش رو
16/7/97امروز گوشی موبایل دستت بود منم گفتم سوفیا عشقم بگو الو سلام بابا،واااای باورم نمیشه تو سریع گفتي الو للام،باورت نمیشه کشته شدم از بس ذوق کردم،صبحشم خاله گفت دست نزن بده،تو هم سریع گفتي بده!!!!وای مامان شکر خدا که تو رو دارم ماشاءالله بهت که ایقد تیز و باهوشیکلمه های که میگی رو دوست دارم همون موقع برات بنویسم اما وقت نمیکنم مخصوصا این روزا که اسباب کشی داشتیم و از خونه رجایی اومدیم خونه جدید،ان شاءالله که اساب کشی بعدی خونه خودمون باشیم،
هم حس خوبی دارم هم حس بد. هم خوشحالم هم نیستم. خوشحالم چون شاغل شدم هدف دارم برای تایمم و خب این سرآغاز خیلی چیزاست برای.
ناراحتم چون بخور و بخواب تموم شده. دوست دارم هروقت دلم میخواد برم مسافرت بدون دغدغه. بدون مرخصی. مخصوصا تو پاییز و زمستون که همه جا خلوته و جون میده برای مسافرت.
تو تابستون هم ساعت کاریم از ۸:۳۰-۹ شروع میشه تا ۱ ظهر.
بابام میگن باید قرارداد کاری بنویسی ولی من مخالفم چون تا همین الانشم چند تا سمت دادن به منی که هنوز مدرک لیسانس
 ۲۵ سالمه و هنوزم دلم میخواد تو دنیای ۱۸ سالگی باشم و همیشه ۱۸ سالم باشه. دلم نمیخواد وارد دنیای بزرگسالی بشم. آدم بزرگا بدن خیلی بد. دلم هم نمیخواد بچه باشم چون آدم بزرگا بهت دروغ میگن و تو نمیفهمی. آره همون ۱۸ سالگی خوبه.یه دختر ۱۸ ساله‌ که تو خیابون بلند قهقهه میزنهمن هنوز همون دخترم و برام مهم نیست کی چی میگه
ترم پیش که کنته کار میکردم مثلا برای یه کار یکی دو روز وقت میزاشتم و خب خیلی کوفته میشدم و یو نو بعد از تموم شدن کار اون احساس کوفتگی برام بهتر از هر حس دیگه ای بود. بعضی موقع ها هفته ی خیلی بدی توی دانشگاه داشتم ولی همون 3 ساعتی که تو کلاس اروم مینشستم و سایه میزدم منو برای یه هفته ی دیگه کامل شارژ میکرد
الان به همون حس احتیاج دارم :'(
برای ح.ق خیلی ناراحتم. هنوز خیلی سنش برای تحمل بعضی تجربه ها کمه. دیشب داشتم با ال صحبت میکردم همه چیزهایی ک رد و بدل شد رو به ح گفتم و بل اتفاق متاسف شدیم.امروز هم بحث جالبی پیش اومد و حرف های خوبی زده شد. تازگیا دارم ب این فکرمیکنم ک پتانسیل پذیرش قلبی ادم هایی رو دارم ک نه تنها شبیه من نیستن بلکه سالها ازم دورن و غریب. دیروز اما از کاف خواستم که امانتیم رو بیاره که بخاطر ی سری اتفاقا ممکن نبود و ازم خواست مدتی صبرکنم . ازش خواستم ک اگر میشه برای
خب. دلم برای اینجا نوشتن تنگ شده. نوشتن. نوشتن. نوشتن.  تو چقدر خوب میتونی بهم احساس خوب بدی وقتایی ک نیاز دارم تسکین دهنده باشی. خب از پست قبلیم سه ماهی میگذره انگار. خب بعد اون ماجراهایی ک نوشتم و اتفاقایی ک افتاد دو سه روز بعدش برگشتیم با هم و مشکلایی ک بینمون بود و شروع کردیم ب حل کردن. تو مواردی ک راجعبش با هم حرف زدیم شروع کردیم به تغییر کردن. و چقد تغییراتی ک تو خودم ب وجود اوردم برام خوب بود و دوست داشتم یکی از خوبی های رابطه هم
به نام او
خیلی خوب خوبه زندگی. ادم می تونی کلی کار باحال کنه. این ترم که حل تمرین مبانی بودم بچه ها ی ورودی که از اردو با هم اشنا شده بودیم هی می پرسیدن چه فایده ای داره این کار. اولاش چرت و پرت می گفتم ولی کمی بعد
مهم ترین فایده اش اشنا شدن با افراد جدید بود. اخه من از روابط انسانی خیلی خوشم میاد. کلا ادم ها را خیلی دوست دارم. دوست دارم بقیه را دوست داشته باشم. کلی ادم مختلف را بشناسم و دوست داشته باشم.
این مبانی باعث اشنا شدن با مجید وقاری شد.
زنج
پولمو پس انداز کردم تا چیزی که میخواستمو بخرم ، تو راه که داشتم میرفتم بیمارستان ، رفتم یه بستنی هم بخرم که یهو یه پیرمرد اومد
-دخترم میشه یه چیزی بهم کمک کنی؟
+ من پول همراه نیستم ( واقعا هم نبود فقط کارت داشتم) 
-خب کارت بکش برام
+خب چقدر ؟
-هر چی خودت بگی؟ 
+ نمیدونم مثلا چقدر ( حالا انگار من یه پولدارم که پولام تو حسابم داره خاک میخوره و برام فرقی نداره :|)
-5000 تومن !
همین حین فکر کردم که اگه 5000 تومن بکشم دیگه نمی تونم اون چیزی که میخوامو بخرم :| 
ب
سپیده حان؛نمی دانم چرا زبان یکدیگر را متوجه نمی شویم.به من گفتي همراهم باش، گفتم هستم و خواهم بود.و هنوز هم می گویم که همراهت هستم و خواهم بود.و تا به الان لحظه ای به بودن با تو شک نکرده ام.و لحظه ای رها کردن تو در پناه خدا را متصور نشده ام.نمی دانم هنوز آن حرفت یادت هست یا نه.که گفتي همراهم باش تا حالم بهتر شود. و بعد از آن هم می توانیم همچنان رابطه خوبی داشته باشیمیک رابطه عاشقانه.اگر اشتباه نکنم گفتي که می توانیم رابطه خوب و زیبایی دا
ساعت شش صبحه و من هنوز نخوابیدم. از نیمه‌های شب تا همین چند دقیقه پیش با پیمان حرف می‌زدم. دیشب ترانکوپین تموم کرده بودم و خوابم نمی‌برد، پیمان پیام داد و جواب دادم، پرسید چرا بیدارم و گفتم قرص ندارم. گفت P-Man ه و قهرمانم میشه و میره برام قرص می‌گیره و میاره، گفتم بیدار می‌مونم امشبه رو. و اینجوری شد که دیگه ول نکرد، حرف زد. قرار گذاشتیم هر روز براش یه قسمت از کتابی که دوست دارم رو بخونم، و هر بار که زنگ بزنه و جواب ندم، باید دوبار به قهوه مهمو
 گل سری داشتم که مدتها پیدا نمی کردم. دیشب پاور برق مشکل پیدا کرد و دنبال شمع گشتم . تو تاریکی مطلق جعبه شمع ها گل سر یافتم. عجیبه. سمبولیک بود پیدا کردن چیزی که مدتها یافت نمی شد در تاریکی یه شنبه بود و دنبال ماده ایرانی-بیدمشک- رفتم خیابونی که هیچ نرفته بودم. سالهاست مغازه ایرانی نرفتم. رفتم حساب کنم چند کلمه حرف زدم. تلویزیون گذاشته بودن در مورد توافق حرف می زدند. وقتی می امدم بیرون می بینم هنوز قسمتی از ایرانی بودن و دوست داشتن چیزه
چند روزه بشدت احساس تنهایی میکنم
چند روزه همش دلم میخواد بزنم زیر گریه و دنبال بهانه م
ولی هی میگم الان ن الان ن و انقدر خودمو گول میزنم تا از ذهنم بره
اما نمیره و هی روهم تلنبار میشه
با خودم فکر میکنم چرا هیچ دوستی ندارم؟
و البته جوابش همون لحظه میاد ب ذهنم.چون خودم خواستم!
تنها دوستی ک چند هفته اخیر بشدت باهاش وقت گذروندم رو هم دارم از دست دادم!
شایدم اونی ک دلم میخواد داشتن ی دوست نیس
دلم خودمو میخواد
زندگی خودمو میخواد
دوست دارم اونجور ک می
جالب نیست که تو این سن هنوز هربار میام خونه، همون بغض‌های دوران کودکی رو تجربه می‌کنم؟ هنوز هم حس تبعیض، دوست نداشتنی‌بودن و فهمیده‌نشدن هر لحظه و هر ثانیه همراهم هست. منتها اون روزها گریه و قهر فشارم رو کم می‌کرد، این روزها ناچارم عاقل و بالغ باشم. چون نه من کودک اون روزها هستم و نه پدر و مادرم آدم‌های جوون سابق. بغض گلوم رو فشار می‌ده و دوست دارم سرشون داد بکشم: ریدم تو این خانواده. آخه چرا دو تا احمق مثل شما دختردار شدین؟” ولی باید شا
5
٢/ ٧/ ٩٨
روز پنجم، عین کلاس ندیده ها من و دل‌آرا و علی و محمدحسین پاشدیم اومدیم دانشگاه و بعد هم فهمیدیم از این به بعد کلاسمون امیرآباد برگزار میشه!
همون روز نرگس رو دیدم و نگار و دوستای مسخره‌ش رو! فهمیدم اولویت آدما باهم فرق داره و حقیقتا اصلا برام اهمیتی نداشت ولی نگار درگیر بود! ترس از تنهایی بعضیا رو خفه می‌کنه؛ مثلا نگار رو. غرق می‌شن تو تصوراتشون و دست دراز می‌کنن و اولین موردی که به دستشون می‌رسه رو سفت در آغوش می‌گیرن و تصاحبش می‌ک
الان اعصابم بهم ریخته چون چندتا کار مهم باید انچام میدادم طبق بمه ریزی کهدکردم ولی انجام ندادم :// والان دارم سعی میکنم توی روز های آتی جا بدم ولی نمیشه چون میدونم که خسته ام مجبورم فردا کتاب اضافه با خودم ببرم بخونم توی راه و چندبار با بچه ها اجرا کنم تا بعد ک خونه میام فقط حسابداریمو بخونم :/
واسه مشکلمم که چند روزه خیلی درگیرم کرده باید برنامه بنویسم و هر روز یکی دوتا از کارهای سخت انجام بدم =| 
بدون برنامه هیچچچ کاری نمیتونم انجام بدم
گرو
یه مدت برام خیلی مهم بود که آروم باشم ، ولی الان برام مهم نیست . من دچار خشونت مزمنِ کشنده ای هستم که ریشه هایش هر لحظه بیشتر در مغزم میپیچد و محبتِ درون قلبم را می‌مکد .خارهایش که رشد میکند ، راه گلویم را میگیرد.از فکرم خون می‌چکد و دچار جیغ ممتدی هستم که سکوت را فریاد میزند . دوست دارم تنها به صداها گوش کنم . به صدای داد ، جیغ ، اعتراض، ضجه ،التماس .دوس دارم صدای جهان واقعی را بشنوم .این صدای واقعیت است. صدای ضجه ی ناشی از شکنجه ی ارواح سرگردان.
دوباره میخوام بنویسم 
ولی اینبار دیگه بزرگ شدم تو دنیای کوچیک خودم طوری که دیگه خودمم توش جا نمیشم 
دیگه نمیرم سراغ آدما، میزارم به پای خودشون که بخوانم یا نخوان منو چون به من ربطی نداره که با من کنار بیان یا نیان چون فقط نظر شخصی خودشونو میگن و این مورد کاملا به من ربطی نداره 
دیگه نمیشینم ساعت ها گریه کنم داد بزنم اینبار یاد گرفتم سکوت کنم و به چیزیم فکر نکنم 
هرکی منو خواست منم میخوامش نخواست هم منم نمیخوام 
از زندگی ای که دارم راضیم همین
یک هفته بعد از عروسیمون بابابزرگم که خیلی برام عزیز بود، فوت شد.
سکته کرد، خیلی یهویی.

اینقدر این درد برای من عمیق و بزرگ بود که نمیتونستم و نمیتونم باور کنم، اصلا هربار که میخوام بهش فکرمیکنم قلبم فکرم رو پس میزنه (خودم هم نفهمیدم چی گفتم.) غیر از روزی که خاکش کردن، همون لحظه دیگه اشک نریختم.
شاید خودم هم فکرمیکردم که بی احساسم. خودم هم داشت باورم میشد که اشتباه فکرمیکردم که دوستش دارم.
دوست داشتم مراسم هفتم تموم بشه، برگردم به زندگی عادیمون
از یجایی به بعد 
ترک کردن یا حذف کردن چیزایی دوسش دارم و داشتم 
برام مهم نیست 
قبلا برام مهم بود ٬ نگهشون میداشتم ٬ چندین و چند سال 
مثل نامه ها ٬ مثل وسایلی که دوست داشتم ٬ مثل خیلی چیزای دیگه 
نمی‌دونم چیشد . 
اون بخش از احساساتم رو از دست دادم بابت نگهداریشون 
اون وبلاگ بیانم که توش شعر می‌نوشتم رو حذف کردم 
نامه ها رو سوزوندم 
با آدمایی که آشنا میشدم و دوسم داشتن ٬ خیلی راحت ترکشون کردم .
هیچی برام مهم نیست
بالاخره لب‌های ممنوعه‌ای رو بوسیدم و آرومم. با ح دگرفتیم جنگل لویزان و لب‌هام رو بوسید و کمی کارهای دیگه. طعم سیگارش مستم کردم . نمی‌دونم اما کاش بتونم تا آخر باهاش رفیق بمونم. دوست داشتن رو خوب بلده و آرومم می‌کنه این اتفاق واسه دو روز پیشه و هنوز طعم سیگارش تو دهنم هست. 
چند وقتیه دلم می‌خواد از میم جدا شم و مسالمت آمیز رفیق بمونیم برای هم و درعوض من آزاد باشم ولی تنها دلیلم مشکل اقتصادیه که هنوز مرددم می‌کنه. من نه کاری بلدم و نه پولی دار
چند روزه بشدت احساس تنهایی میکنم
چند روزه همش دلم میخواد بزنم زیر گریه و دنبال بهانه م
ولی هی میگم الان ن الان ن و انقدر خودمو گول میزنم تا از ذهنم بره
اما نمیره و هی روهم تلنبار میشه
با خودم فکر میکنم چرا هیچ دوستی ندارم؟
و البته جوابش همون لحظه میاد ب ذهنم.چون خودم خواستم!
تنها دوستی ک چند هفته اخیر بشدت باهاش وقت گذروندم رو هم از دست دادم!
شایدم اونی ک دلم میخواد داشتن ی دوست نیس
دلم خودمو میخواد
زندگی خودمو میخواد
دوست دارم اونجور ک میخوام
دارم فک میکنم به اینک هرگونه کار کوچیکی ک میکنم تهش میگم عیبی یوخ؟:|
نکنه از دیدگاه اون زشت باشه! :(
ولی ایا اونم انقدر ها به فکر هست؟
در عین انتظار ازت و دوست داشتن دلخور هم هستم یکم.
و خسته از خودم
هنوز خیلی زوده واسه به این شدت درگیر شدن.
میشه دعا آرزو. هرچی ک اسمش هست و میزارید بکنید برام؟
خیلی دلم پره این روزا
ضعیف و احساسی و گنگ شدم
#به رنگ شیرین
دارم فک میکنم به اینک هرگونه کار کوچیکی ک میکنم تهش میگم عیبی یوخ؟:|
نکنه از دیدگاه اون زشت باشه! :(
ولی ایا اونم انقدر ها به فکر هست؟
در عین انتظار ازت و دوست داشتن دلخور هم هستم یکم.
و خسته از خودم
هنوز خیلی زوده واسه به این شدت درگیر شدن.
میشه دعا آرزو. هرچی ک اسمش هست و میزارید بکنید برام؟
خیلی دلم پره این روزا
ضعیف و احساسی و گنگ شدم
#به رنگ شیرین
قلبم درد میکنه و یک در میون پالس دستگاه و قلب خودم میزنه و من تک تکشون رو حس میکنم. و.تب دارمدرد دارمگریه دارمعطش دارمفحش دارمدلتنگی دارماسترس دارمخستگی دارمعصبانیت دارمدل شکستگی دارمدرد دارمتب دارمعطش دارمدرد دارمو وقتی به این فکر میکنم فردا هم نوبت تزریق شیمی درمانیه واقعا دوست دارم طوری پودر بشم که ذرات حاصل از من اصلا از حالت تعلیق در هوا خارج نشن و فرود نیان! :|
× و بالاخره روز موعود رسید. اسباب کشی. اگر خدا بخواد امشب وسایلم رو میبرم جای جدید. البته که هنوز توش پر از کارگره و جا هنوز مرتب نیست و ممکنه چند روزی رو توی یک آشفته بازار به سر ببرم، تنها دغدغه ی من اتاقیه که باید دو تخته باشه و هنوز آماده نیست و کلی آدم براش دندون تیز کردن. کله ی صبح رفتیم اسمامونو چسبوندیم به درش ":)))) ولی خب دیگه خوابگاهه و قانون جنگلش.
×× روم نمیشه بگم ولی میگم، برام دعا کنید به انرژی مثبتش احتیاج دارم.
اومدم که برنگردم. دست من هم بود و هم نبود. ولی الان دست من نیست. الان دوست دارم زمان صفر بشه. دیگه جلو نره. به اون روزی نرسه که با غم دارم نقل مکان می‌کنم. من این‌جا رو دوست دارم، بعد یک عمر دارم به آرامش نزدیک می‌شم و هنوز نرسیده به اون، از ترس از دست دادنش به خودم می‌لرزم. چرا؟ چون هیچ‌وقت این‌قدر نزدیک به آرامش نبودم و شاید به این نزدیکی هم نرسم در آینده، در نقل مکان . . . من تمام چیزهای این لحظه رو غیر از فراق دوست دارم. نه که تغییر مکان رو دوس
دانلود آهنگ جدید حمید عسکری به نام رفت دلم
Download New Music Hamid Askari - Raft Delam
متن آهنگ رفت دلم حمید عسکری
امون از اون چشمای بی همتات ببین چه کارایی دستم داد عاشق شدم رفت دلم از دست یه لحظه که چشمم به تو افتاد امون از اون موهای صافت دل منو میبره دریا امون از اون احساسی که دارم شبیهش نیست تو همه دنیا دوست دارم آی دوست دارم تورو دوست داشتن شده کارم دوست دارم آی دوست دارم چه حال خوبی با تو دارم چشمای سیاه تو منو داره میکشه آره من دوست دارم به همین دلم خوشه م
وسط طوفان افکارم به این نتیجه رسیدم از بس همیشه تو سایه ایستادم و جسارت حرف زدن و دیده شدن نداشتم، هیچ‌وقت و هیچ‌جا آدم مهمی نخواهم‌شد و این حقیقت تلخ چند ساعتی دنیای من رو به تاریکی فرو برد. باید چراغی روشن کنم، باید محکم‌تر بایستم، باید صدام رو به گوش دیگران برسونم قبل از اینکه دیر بشه. جرات این رو دارم که بگم من تو یه زمینه حرفي برای زدن دارم؟ هنوز نه، هنوز نه.
اگر این بی تصوری هولناک دست از سرم بر میداشت، مطمئن باش که خودم را در کسری از ثانیه میکشتم. در کسری از ثانیه به این داستان مضحک بیست سطری پایان می دادم. طوری که اگر کسی برای شناسایی جسدم به سردخانه آمد تمام بدنش بلرزد و چند بار پشت سر هم عق بزند. دوست دارم حالا که بناست خودم را بکشم به بدترین و منزجرکننده ترین شکل ممکن این کار را انجام دهم. دوست دارم از بالای همان ساختمان صد متری بانک صادرات در خیابان سمیه و با سر روي زمین گرد عزیزم فرود بیایم. د
وَ پایان جِدال من با خود به وقت ۳:۴۵ بامداد
اگر دوباره به سرم زد این افکار یادم بیاد که راه زیاده اما رسیدن ادامه ی همینه ، ممکنه اون راه زیبا باشه که هست ، بی نظیر هم هست اما فرق چندانی نداره این راه عقلانی تره خُب اینجوری شش ساله اما دقیق و دست پر ، اونجوری یه عالمه سختی و هزینه و نرسیدن شاید هم رسیدن اما من به سریع تر شدن فکر میکنم که این راه درست تره می‌دونی دیگه بهت گفتم همون که درست ترینه باشه برام که هَست که میشه
همون جمله ی جان
دوست دارم قدوبالای تورانازکنمحلقه ی زلف چلیپای تورانازکنمخیره سازم چشم خود در چشم تومستی نرگس شهلای تورانازکنمبکشم دست نوازش همه اعضای تورادوست دارم همه اعضای تورانازکنمدوست دارم که چویوسف توی زندان بلاصورت همچوزلیخای تورانازکنمدوست دارم بکشم قامت نازت دربربادودستم.قدرعنای تورانازکنمدیده بررخ دوزم ودست به زلفین سیاهوانگهی زلف سمن سای تورانازکنمهرگزم دیده نگیرم زرخت یارعزیزدوست دارم رخ زیبای تورانازکنمخرم آندم.که زشیدایی توشادشو
ازم پرسید حست چیه؟!.گفتم گشنگی :)).ولی خب ۲۰ سالگی برام حسِّ قشنگی داشت.حداقل شروعش :).دوست صمیمی دوران راهنماییم بهم زنگ زد و در واقع غافلگیری اصلی کار اون بود :) اینکه کسایی که دوسشون دارم یادشون باشه تولدمه خیلی خیلی حسِّ خوبی بهم میده!دروغه محضه اگه بگم برام مهم نیست :).هعی شکرت :))+امیدوارم.امیدوارم.و امیدوارم امیدم نا امید نشه :)
رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز.می برم جسمی و دل در گرو اوست هنوز
بگذارید به آغوش غم خویش روم . بهتر از غم به جهان نیست مرا دوست هنوز
گرجه با دوری او زندگیم نیست ولی . یاد او میدمدم جان به رگ و پوست هنوز
رشته مهرو وفا شکر که از دست نرفت .بر سر شانه من تاری از آن موست هنوز
بعد یک عمر که با او به  وفا سر کردم .با که این درد بگویم؟!که جفا جوست هنوز
تا دل ناله جانسوز بر آرم همه عمر .همچو چنگم سر غم بر سر زانوست هنوز
باهمه زخم که سیمین بدل از او دارد
چشم هایت را بسته بودی و سعی می کردی بخوابی . یکی یکی دسته های کوچک موهایت را می ریختم روي پیشانی ات و بعد فوتشان می کردم و دوباره از نو ! نفس عمیقی کشیدی و گفتي نکن دختر ! بذار بخوابم ! آرام خندیدم و به لحن کودکانه گفتم الان داری دعوام می کنی؟! گفتي نه ولی دختر خوبی باش تو هم بخواب ! گفتم ینی هرکی خوابش نیاد آدم بده ؟ گفتي آره! گفتم خب من اگه می خواستم خوب باشم که هیچ وقت عاشق تو نمی شدم! گفتي از این جهت که دیوانه چو دیوانه ببیند و اینا ؟! گفتم نه ! این
امروز 98/08/01 سعی کردم حال خودمو خوب نگه دارم حتی با خودم لبخند زدم توراه ی درخت انار دیدم ازش عکس انداختمو گفتم اوکی این هدیه من از طرف تو اما خودت میدونی من منتظرم خبرای خوبم میدونم که اتفاقای خوبی توراه است میدونم که اون اتفاق خوبه  می افته ومن منتظرم.
اما از کار که رسیدم خونه هنوز همون حس بد دیشب داشتم  حوصلشونوندارم دوست دارم بیشتر تو حال خودم باشم
یادته؟من که خوب یادمه،پنداری عینِ روزِ روشن.توی این یک سالی که گدشت،هرجا که کارم گره میخورد،همون همیشگی رو پلی میکردم و فقط به خودت فکر می کردم.نه که بگم خیلی لارجم.نه،صاف و ساده بگم،غیر خودت کسی رو ندارم که مطمئنم کنه.یادته اون راهِ بلندی که پیاده می رفتم؟یادته تمامِ متنش رو با خودم زمزمه میکردم؟هرجا که فرصت میشد؟تو تمام اون لحظات دلم میخواست از تهِ دل بگم دوسِت دارم که فرمونِ زندگیم رو دست گرفتی.آخه من هیچ وقت تو زندگیم بند پ نداشتم.اما ت
منم که میدونم باید صبا یکی باشه پیشونیتو بوس کنه بهت بگه صب بخیر منم که میدونم وقتایی که حوصله نداری غذا بخوری اگه یکی شوخی شوخی غذا بذاره تو دهنت عین نی نی کوچولو ها دوست داری منم که میدونم دوست داری یکی محکم بدوعه بغلت کنه وقتی میای منم که که میدونم دوست داری یهویی بوست کنن توهم ادامه ی همه ی قصه های منو میدونی. بعد من کی اینا رو برات انجام میده اگر من نباشم نبودم اونی که میخواستی یه سری آپشناشو نداشتم شاید نشد که دو نفره بشیم نخواستی ولی
یه حس زیبا دارم از اوناش که باعث میشه مشکی رو هم مثل رنگین کمون ببینم از اوناش که میشم عاشق چیزایی که شاید کسی دوسشون نداره ولی من دارم مثل رنگ مشکی مثل خش خش برگ های زیر قدم هام من حتی کلاغ رو هم دوست دارم خنده داره نه فکر میکنم تنهاست صدای قار قارش به نظرم سوکه دیگه مثل چی گرگ اره گرگارو دوست دارم ارتش یک نفره  باحاله نه مثل چای بدون قند قهوه تلخ حتی درد هم شیرینه یا شاید مرگ تو این حال من حتی مرگ هم لذت بخشه از بچگی همین بودم چیزایی که دوست
 
حدود ده سال پیش وقتی خواهرم دوازده سالش بود و کانون میرفت روزهای زوج کنار کتابهایی که برای خودش می آورد حتما یکیش مال من بود یه رمان نوجوان که خوراکم بود نوجوون نبودم اما شدیدن عاشقش بودم :)) الانم نوجوون نیستم اصلا اما هنوزم برام جذابه و همین باعث شده بازم به یکی بسپارم بره کانون و برام کتاب بیاره :)
یه توصیه از من : به سنتون نگاه نکنید فقط کتاب نوجوان بخونید :))
این کتاب رو برای سومین بار دارم میخونم و هر بار بیشتر دوسش دارم .
 
از همون صفحه ه
دارم به این فکر میکنم کاش از همون بچگی خاطره نویسی میکردمثبت لحظات شیرین یاحتی نیمه شیرین:)
اگه نوشته بودم الان نوشتن یه خاطره از مشهد راحت تر بود برام
الان نمیدونم از چی بگماز کجای بهشتاز کدوم سفرم به بهشت
یعنی بهشت قشنگ و خوش حال و هواتر از این میخواد باشه؟!
قبل اولین سفرم به مشهد رو اصلا یادم نمیاد ارتباطم چطور بود با امام
اما دقیق تو اولین سفرم تو دلم یه معامله کردم باهاش خیلی طلبکار باهاش معامله کردمحتی  دستور دادم…معامله سنگین
همون دم صبحیه 
که همون موزیک تلخه کفشامو پام کرد و منو فرستاد تو محوطه همون ساعتی که رو اون تاب یخ زده خدا هم کنارم نشسته بود همون شبی که سرت رو بالش بود من هزار بار از آیندت رد شدم، هزار تا آرزوی خوشبختیت همون جا با همون چشمای بسته دستامو باز کردم و چرخیدم با همون پالتو بلنده، بوی عطرت از زمستون پارسال هنوز روشه :) و هزار بار این چشم ها بارید. اون شب که دیگه صبح نشد بیا بگو نترس، یه بارم نگفتي من کنارتم ولی مـ ن که کنارتم :) داره سیصدوش
با سلام!
دوستان یکی با پست های که میذارم مخالفه ، یعنی میاد به جای اینکه بزنه موافقم ( همون فلش رو به بالا ) میزنه مخالفم ( همون فلش رو به پایین ) خب! شاید از یکی از پست هام خوشش نیاد ، بقیه پست هام چی . . . ؟؟؟ نمیدونم دشمنی داره ، یا میخواد اذیت کنه !!!
خب! یه حرفم با خودش دارم که داداش اگه پست هام عیب و ایراد داره ، بیا بگو اصلاحش کنم. چرا کی مخالف رو میزنی و در میری؟
اگه من حرفي زدم که ناراحت شدی ، بگو معذرت خواهی کنم.
مصاحبه با دکتر کلانتر هرمز فوق تخصص جراحی پلاستیک، رو نگاه می‌کردم. رئیس موسسه‌ی خیریه‌ی مرهم:) که به صورت داوطلبانه و رایگان، صورت‌هایی که به طور مادرزادی دفورمیتی دارن و از پس هزینه‌ها برنمیان رو عمل میکنن. خیلی برام دوست داشتنی و تاثیرگذار بود دیدن فردی که تا تهِ تهِ راهی که من هنوز شروع نکردم رو رفته و حالا داره با اطمینان خاطر گوشه‌ای ازش رو تعریف میکنه ، از لبخند مریض‌ها و برق چشم‌هاشون میگه که شنیدنش، قند رو تو دل من آب می‌کرد! ای
با اینکه رست‌خیز و زان‌تشنگان رو داشتم، دلم نیومد قبل کآشوب بخونمشون. خوندن کآشوب رو چند ماه پیش شروع کردم؛ موقع خواب شروع می‌کردم به خوندن و می‌دیدم چند ساعت گذشته و هنوز نخوابیدم! بیشتر از نصفش رو خونده بودم و با هر داستانش اشک می‌ریختم. انگار ته دلم بهشون می‌گم خوش‌به‌حالتون گاهی هم خودم رو می‌تونستم کاملاً جای راوی فرض کنم و از تجربه مشابه حسرت بخورم همون روزا عزیزی بهم پیشنهاد داد که نگه‌دارم و ایام محرم بخونمش. بعداً فهمیدم از
با اینکه رست‌خیز و زان‌تشنگان رو داشتم، دلم نیومد قبل کآشوب بخونمشون. خوندن کآشوب رو چند ماه پیش شروع کردم؛ موقع خواب شروع می‌کردم به خوندن و می‌دیدم چند ساعت گذشته و هنوز نخوابیدم! بیشتر از نصفش رو خونده بودم و با هر داستانش اشک می‌ریختم. انگار ته دلم بهشون می‌گم خوش‌به‌حالتون گاهی هم خودم رو می‌تونستم کاملاً جای راوی فرض کنم و از تجربه مشابه حسرت بخورم همون روزا عزیزی بهم پیشنهاد داد که نگه‌دارم و ایام محرم بخونمش. بعداً فهمیدم از
امروز اصلا خوب نبودم چون خوب کار نکردم فقط زبان خوندمو چند صفحه ی خیلی کم کتاب. اصلا نتونستم بشینم پشت میزم. این رو با نهایت شرمندگی میگم.شاید حتی شرمندگی از خودم که این بود قول و قرارت دختر جان؟ این چه کاریه که تو میکنی همینجوری زمانو با عذااااب میگذرونی. نه لذتی هست توی کار نکردن برای من و نه موفقیتی چه بسا که از خودمم متنفر میشم. دلم میخواد دوباره کار کنم مثل همون روزای خوبم. روزایی که با خستگی و شادی سرمو رو بالش میذاشتم نه با عذاب :( میدونم
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده دوست دارم | کیفیت خوب وعالی
همینک از رسانه جاز موزیک ترانه بسیار زیبای محسن ابراهیم زاده بنام دوست دارم برای شما کاربران عزیز آماده شده است
Exclusive Song: Mohsen Ebrahimzadeh – Doset Daram With Text And Direct Links In jazzmusic.blog.ir
متن آهنگ محسن ابراهیم زاده دوست دارم
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
بی تو دوباره عاشق نمیشم من با نفسهات دیوونه میشممیخوام دوباره دورت بگردم مثل تو دیگه پیدا نکردم ♩♬♫ حرف تو باشه حرفي ندارم خوبه دوباره هستي کنارم ♩♬♫دوس
دلم میخواد تک تک چیزایی که میگه رو برات بگم. چقدر دوست دارم این بشر رو تازه میفهمم یعنی چجوری مینوشته البته برای من که نا متعارف نیومد. فعلا درگیرشمو حوصله زبانو ندارم. بااعتماد بنفس! لیست کتابایی که باید بخرمو نوشتم. مها گفت برام درباره عکاسی بنیامین رو به مناسبت روز عکاس میخره ^____^ منو این همه خوشبختی محالههههه :))) یکشنبه حتی اگه امتحانمم خوب ندم باز روز خوبیه برام چون قراره کتاب بخرم آخ جووون کتاب فروشی مولی  .همین دیگه گفتم یه سری بزنم. یه
دلم میخواد تک تک چیزایی که میگه رو برات بگم. چقدر دوست دارم این بشر رو تازه میفهمم یعنی چجوری مینوشته البته برای من که نا متعارف نیومد. فعلا درگیرشمو حوصله زبانو ندارم. بااعتماد بنفس! لیست کتابایی که باید بخرمو نوشتم. مها گفت برام درباره عکاسی بنیامین رو به مناسبت روز عکاس میخره ^____^ منو این همه خوشبختی محالههههه :))) یکشنبه حتی اگه امتحانمم خوب ندم باز روز خوبیه برام چون قراره کتاب بخرم آخ جووون کتاب فروشی مولی  .همین دیگه گفتم یه سری بزنم. یه
در آخرین نامه ‌ات از من پرسیده بودیکه چه سان تو را دوست دارم ؟عزیزکمهمچون بهارکه آسمان کبود را دوست داردهمچون پروانه ‌ای در دل کویریا زنبوری کوچک در عمق جنگلکه به گل سرخی دل داده استو به آن شهد شیرین ‌اشآری، من این‌گونه تو را دوست دارمهمچون برفی بر بلندای کوهیا چشمه‌ای روان در دل جنگلکه تراوش ماهتاب را دوست داردعزیزکمآنگونه که خودت را دوست داریآنگونه که خودم را دوست دارمهمانگونه دوستت دارم"شیرکو بی کس"ترجمه: بابک زمانی
سلام میکنم به خواننده هام.
من وقتی که شروع کردم به وبلاگ نوشتن یعنی حدود یک سال و نیم پیش هیچوقت فکر نمیکردم خواننده ای داشته باشم. مخصوصا این وبلاگ. چون یه جوری نوشتم که کمتر مث دلنوشته های بقیه بود. یه جوری نوشتم که کمتر کسی باش ارتباط میگرفت. اما در کمال تعجب الان بدون هیچ تبلیغاتی بیشتر از ۱۵ خواننده ی ثابت دارم.
کامنت هارو جواب ندادم. و تایید نکردم، اما همیشه خوندم و لذت بردم. یه بار هم عصبانی شدم و یکی از خواننده هامو بلاک کردم. که چون پیام
 هر کی دیگه ای بود اینطوری ریکشن
نشون نمیداد یادمه همون ادم کاری کرد که خرد شدم اما بازم صبور بودم مثه
خودش نتونستم رفتار کنم یادمه وقتی عذر خواهی کرد ازم بابت هر چیزی که سرم
اورده بود وقتی منتظر کلمه ی بخشیدم بود حرفي نزدم تنها ادمی که هنوز
نبخشیدم همون ادمه ادم کینه ای نیستم ولی نمیتونم ببخشمش یادمه ی نَفَر
دیگه هم میگفت هر اتفاقی که بیوفته من فقط تو رو باور دارم یادمه اونم
گذاشتو رفت باورت نداشت به من همون فرد وقتی ازم معذرت خواهی کرد د
میدونی چیه خدا؟ من مطمعنم روزای قشنگی در انتظارمه،مطمعنم یه کاری برام میکنی، من به بزرگی و مهربونیت ایمان دارم و با تموم وجودم بهت اعتماد دارم :)الان آرومم، دلم قرصه، میخوام دوباره یه سری تغییرات کوچیک داشته باشم، میخوام شروع کنم و قدم اول رو بردارم، دیگه نگران نیستم، دیگه نمیترسم :) و به اندازه ی همون روزی که قراره آرزوهام اتفاق بیوفتند، خوشحالم و آروم!
تو بارها بهم ثابت کردی چه تکیه گاه خوب و امنی هستي، بارها نشون دادی چقدر هوامو داری، نمی
دوره‌ی فترت را می‌گذرانم. دور مانده از هر عشقی. عشق میم، عشق م، عشق ح و . دورم از همه‌کس و هیچ کس را رای من نیست. دلم خالی، جهانم خالی، روحم تنها، . من مانده‌ام و خودم و گستره‌ی بی‌پایان هستي. و هستيِ جدا مانده از وجود. درد هم ندارم فقط اخلاقم گه است و حوصله‌ی هیچ کس و هیچ چیزی ندارم
چیه این هستي؟ چیه این زندگی؟ چقدر تنهام و بی‌کس و بی‌عشق و بی هم‌صحبت حتی. ح هم بدرد من نمی‌خورد او هم آنقدرها هم آدم فهیمی نیست. میم هم این روزها درگیر عشق تا
چقدر ازش متنفر شدم
آدم دروغگویی که بهونه های بنی اسرائیلی گرفت و کلی اذیتم کرد. هرچند همون 7-8 ماه پیش میدونستم بهونه الکی میگیره و میخواد از حسودی کرمش رو یه جایی بریزه. ولی الان دیگه بهم ثابت شد!
حالا واقعا به خودم حق میدم به خاطر قسمتی از درد زانوم که تقریبا یک ساله که خوب نشده و احتمالا تا آخر عمرم باهام میمونه، به خاطر ورزش هایی که دوست دارم و نمیتونم بکنم، به خاطر بیرون هایی که نمیتونم برم، به خاطر درد هایی که کشیدم، هیچ وقت نبخشمش. 
 
 
غی
فردا داریم میریم شمال، با داییم اینا و خواهرم اینا و خودمون. 
آخرین باری که شمال رفته بودم تابستونِ 95 بود. که تنهایی رفتم و مسافرتِ خوبی بود. خیلی خوب.
قبلنا مسافرت خانوادگی رو دوس نداشتم، ولی یکی دو ساله که نظرم برگشته، چون خانواده رو بیشتر از هر چیز و هر کسی دوس دارم و همین که باهاشون برم مسافرت و باعث خوشحالیشون شم خوشحالم میکنه.
ولی الان خیلی خوشبین نیستم به این مسافرت، با اینکه با داییم اینا داریم میریم، داییم که بی نهایت دوست داشتنی و ش
فردا داریم میریم شمال، با داییم اینا و خواهرم اینا و خودمون. 
آخرین باری که شمال رفته بودم تابستونِ 95 بود. که تنهایی رفتم و مسافرتِ خوبی بود. خیلی خوب.
قبلنا مسافرت خانوادگی رو دوس نداشتم، ولی یکی دو ساله که نظرم برگشته، چون خانواده رو بیشتر از هر چیز و هر کسی دوس دارم و همین که باهاشون برم مسافرت و باعث خوشحالیشون شم خوشحالم میکنه.
ولی الان خیلی خوشبین نیستم به این مسافرت، با اینکه با داییم اینا داریم میریم، داییم که بی نهایت دوست داشتنی و ش
شیمیشهرمون قبول شدم!
البته دوست داشتم بیوتکنولوژی قبول شم.ولی شیمی هم دوست دارم:))))
رفتم تو کانال تلگرامی یکی از موسسات شهرمون.دیدم همون دختری که میگفت من به امید سهمیه بابامم.۱۷۰۰ شده
اونی که سال اول تغییر رشته داد ۳۰۰۰ شده✌دمش گرم!
با اینکه ۱۵ و اندی روز از تولد این بچه معمار میگذره ولی دوستاش هنوز دارن براش تولد میگیرن خیل دوست داشتنیه که آدم انقدر برای دیگران مهم باشه . دیروز دیداری تازه کردیم با هدیه و علیرضا دوست دوران کارشناسیمان بسی دلمان باز شد . فهمیدم مدتی هست : با کسی نمیتونم عمیق دوست باشم . دنیای عجیبیه چالش دیروزم :چرا صبر کردن برام اینقدر سخته !  
ساعت هشت بیخیال حال دلم
 همینجوری ک وایسادی.یهو چشاتو ببندم
بگم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
با تموم بی قراریام دوست دارم
با تموم نفسام دوست دارم
با تموم من دوست دارم
دستمو بردارم از رو چشمات
بوسشون کنم
آروم زل بزنم بهت بگم
دارمت.
این روزا چیزی ک از دست دادم شهامته
شهامت خواستن هیچی رو ندارم
از آرزو کردن میترسم
ی جورایی شبیه کمبود اعتماد ب نفس!
درواقع من بین دوتا آرزو موندم که اولیش تویی
شایدم ن. دومیش تویی
و اولیش بدون حضور تو
ولی چون دومی آرزوی قلبمه و اولی آرزوی عقلم دومی هنوزم با اینهمه انکار برام مهم تره انگار
نه شهامت ترک دومی رو دارم
و نه جرات خواستنش
پس همینجوری هاج و واج ب زندگیم دارم نگاه میکنم
بدون آرزو!
توی ی حالت تعلیق خاص
انگاری ک زمان برام ایستاده باشه
+
اون موقعه که نمیدونستیم دل و عشق و قلب چیه.
اون موقعه که قلب و دلمون آکبند بود.
همون موقعه ها که تازه دو دوتا چهارتا رو داشتیم یاد میگرفتیم.
همون موقعه که تقریبا شیش ،هفت سال پیش بود.
یکی در قلبم رو زد باز کردم بگم کیه.
دیدم هیچ کس. گفتم شاید کسی اذیت کرده.برگشتمدیدم یه فرشته،زیباترین موجود زندگیم روبه رومه اون لحظه.فقط میتونستم نگاه کنم،و حس کنم حسی رو که زیبا ترین بود و هست و مثلش دیگر نیست
من! هنوزم محو همون نگاه و حس.
حالا . هفت
سلام دوست دارم بنویسم
از حال و روزم بگم
ولی وقتی می بینم هیچ تغییری نکردم
وقتی می بینم هر روز یه مدلم و حالم دگرگونه
از خودم بدم میاد
دوست ندارم بنویسم و یه عده رو ناراحت کنم
یه عده رو به این فکر بندازم که با خودشون بگن این عفت اصن معلوم نیس باخودش چند چنده
برام دعا کنید حا دلم خوب بشه
یهو ناامید می شم و هیچکاری نمی کنم بعد دوباره امیدوار می شم و نقشه می کشم برای آینده. هنوز آرزو دارم. هنوز این لعنتی رو دارم. که معروف بشم. که باهام مصاحبه کنن. که بگن چه نابغه ای ام. از این ناپایدار بودن دنیا عصبانیم. از کلایمت چینج از زوال سرمایه داری از همه چیز عصبانیم.  نوشتن برام یه سنگر نیست. نمی دونم چیه. ولی اون آدما، اون دنیاهایی که می نویسمشون دروازه ی من برای فرارن. قرص می خوام. یه قرص برای خوب بودن. قرص خوشحالی. قرص فراموشی. 
عشقش داشت میخندید بهش بلند بلند قهقه میزد 
مرد از جاش بلند شد اروم گف بسه!
زن ادامه داد بلندتر و بیشتر خندید مرد سمتش اومد و فریاد زد ایوی بسه! 
مرد گلوی زنش فشرد گریه کرد و فریاد زد بسه! 
اونقدر فشار داد که از بی جان تو بغل مرد افتاد.
گریه‌ی مرد شدت گرفت سر زن توی سینه اش فشرد و محکم بغلش کرد و بین هق هق های مردانش مدام میگف "دوست دارم" "دوست دارم"."دوست دارم"
دیشب نشستم و تک تک زخم های گذشته ام رو مرور کردم. بین همه شون رو باز کردم و کلی نمک روشون ریختم. نشستم و خودمو با یاد آوری شون زجر دادم و کاش نمی کردم. کاش همون گوشه های ذهنم مدفونشون میکردم و اجازه نمیدادم بازم روي سطح ذهنم شناور شن. از صبح هی دارم به زور جاشون میدم. دارم خودمو توجیه میکنم. دارم سعی میکنم به همون فراموشی شیرین برگردم. سخته ولی.
'Cause when you're fifteen and somebody tells you they love you
You're ing to believe them
And when you're fifteen feeling like there's nothing to figure out
Well, count to ten, take it in
This is life before you know who you're ing to be
Fifteen*
Taylor Swift
+ خب، آهنگ کمی تا حدی دارک و غم‌انگیزه، اما به مناسبت می‌خورد. =)
+ لازمه بگم تولدم مبارک؟
+ امروز با اختلاف بهترین تولد زندگی‌م بود. درسته که خیلیا یادشون نبود تولدمه. همونایی که من هر سال یادم بود و با عشق بهشون تبریک می‌گفتم، اما عیبی نداره. عوضش می‌دونم همون چند تا تبریکی که گرفتم واقعی و از ته
تو اونقدر خدای خوبی هستي، که دلم میخواد مدام بغلم کنی،میدونی خدا بغل تو با تموم بغل های دنیا فرق میکنه، تو آرومم میکنی و ته قلبم، درست همون قسمتی که مدام احساس تنهایی میکنه رو پرش میکنی، تو نمیزاری نبات تنها بشه، میون همه ی آدما، تو تنها پناه امنی هستي که هر وقت دوست داشته باشم میتونم صدات کنم و تو با آغوش باز پذیرای تمام اشک ها و دردام بشی، تو چه خدای صبوری هستي، چقدر بی اندازه مهربونی، خدایا دلم میخواد به اندازه تمام سال هایی که ندیدمت، بغل
سلامدوسه روز امتحانی پستای وبم سکرت شدن. فقط یه عده خاص خوندن. تا حدودی خوب بود. ولی میخواستم مثلا حرف نخورم، که هزاربرابرش بدتر خوردم.ولی من دیگه برام مهم نیست هرچیم که بگن. من ادمای واقعی زندگیم خیلی راحت بهم حمله میکنن و هرچی که دلشون میخواد بهم میگن، اینا که ادمای مجازین دیگه. برام اهمیتی نداره. بذار هرجوری دلشون میخواد حرف بزنن. دلی که شکسته، دیگه شکسته. براش چه فرقی میکنه کی چی بگه. از فرداهم پستارو آزاد میکنم. هرکی مشکل دا
ح برگشته و هوسش هم به سرم. لعنتی عجیب و خوب دوست داشتنیست. بریده بودم ها، همه‌ی محاسباتم را خراب کرد. دلم نمیاد بلاکش کنم و بودنش و این سکوتش، و مال من نبودنش فقط برام عذابه.
خواستم باهاش قرار بذارم قبول نکرد. گور بابای هرچی دلبستگیه. راستش درد دارم اما روزهای اول رفتنش هم درد داشتم و خوب شده بودم. ولی خیلی نامرده می‌گه دوست دختر دارم. ده لعنتی من که . چقدر پستن آدمها. گور باباش. لیاقت نداره، لیاقتش همون آدمه. حسودی می‌کنم آره. درد دارم آره.
دو ماجرا و درس عبرتی برای من
ماجرای من با دوست الف:
●مدت ها بود که می خواستم بهش پیام بدم و هرچی گلایه و شکایت ازش دارم روي سرش خراب کنم،هروقت برام ده دوازده تا پیام می داد و کلی استیکر قلب و.دوست داشتم بهش بگم آخه خودت که میدونی خیلی دلم ازت پره چرا هی بیشتر اعصاب من رو خرد میکنی؟!!!،چون هروقت بهش پیام میدادم تقریبا یک روز بعد سین می کرد معمولا هم جواب های سربالا بهم می داد!شب ۳۱شهریور،(روز پزشک) که می خواستم طوماری از گله و شکایت براش بفرستم،
من وقتایی که ناراحت و سرخورده هستم، یا اتفاق بدی برام افتاده، به جای مراقبت از خودم، بیشتر با خودم لجبازی می کنم؛ مثلا غذاهای بد می خورم، یا از پوستم مراقبت نمی کنم. یه جورایی انگار از خودم انتقام می گیرم. البته دلیلش رو نمی دونم. شاید ته دلم میخوام خودم رو به خاطر حال بدم تنبیه و سرزنش کنم. گاهی وقتا هم توی موقعیت های خوب به خودم اجازه لذت بردن از زندگی رو نمیدم. فکر می کنم بیشتر سختگیری هام بی جاست. البته بهتره بگم توی مسیر درستی نیست چون زندگ
وقتی با چشمم چیزهای مختلف و معمولا بی‌معنی رو نگاه می‌کنم فوری رد نگاهم رو دنبال می‌کنه و میپرسه چی شده؟ وقتی سرم رو برای تایید کردن یه چیزی ت می‌دم زود می‌گه عه تو از اون آدمایی هستي که با سرشون تایید می‌کنن؛ بعد من بعدِ بیست و سه سال متوجه می‌شم من معمولا دنبال فضاهای خالی تو محیط می‌گردم و نگاهشون می‌کنم، انگار که واقعا چیزی اونجاست، متوجه می‌شم من تو تایید اون جمله‌ش که گفت تو از اونایی هستي که سرشون رو ت می‌دن تا تایید کنن ه
روزا سرم گرمِ طرح زدن و تمرین‌های فرانسه و دیجیتال پینتینگ‌ه. شبا زود خوابم می‌بره و صبح زود با خوشحالی از خواب بیدار می‌شم. بعد از سال‌ها افسردگی و حال بد، این روزا حال خوبی دارم. دلیلش؟ دیگه زندگی رو دوست دارم، خودم رو دوست دارم. :-)مهرداد رو هنوز نتونستم دوست داشته باشم. امروز بهم یه کتاب شعر هدیه داد. موقع پیاده شدن خواستم جا بذارمش توی ماشین، صدام زد و گفت کتابت رو نمی‌خوای ببری؟ یه لبخند زورکی زدم و گرفتمش. :-\
امروز درست شد بیست سالت.قدیمی ترین رفیق زندگیم که از پنج سالگی با هم دوستیم و تو این روزا میشه یه رفاقت ١٥ ساله:))))
تو برام به قلب بزرگ آبی هستي وسط این روز ها.
یادمه قشنگ ترین ارزویی که برام کردن از طرف تو بود و حالا من هم همون آرزو رو برای تو دارم و میخوام بهترین ٢٠ سالگی دنیا مال تو باشه.
شاید هرچی هم که بشه هر جا هم که بریم و تو هر شرایطی قطعا تو رو به عنوان اولین و بهترین و مهربون ترین رفیق زندگیم یادم میمونه و دوستت خواهم داشت.
و یاد تک تک لحظه
صبح از خواب بیدار شدم
ظهر شد
یهو یه پیام اومد (sms)
که 
Hi Khenol,
I was wondering where you have stored the rest of the samples in the lab blah blah blah
با شماره انتاریو هم پیام داده بود
رفتم شماره ش رو توی تلگرم وارد کردم
Reza بود اسم یارو
رضا رو هم که همه شماها بهتر از من میشناسین (همون اسم Fake که یه شخصی باهاش میاد برام کامنت میذاره)
یعنی طرف مقابل کاملا میدونست که من نه انتاریو دیگه هستم نه دانشگاه.
و خودشم میدونست که اسم اون محلولایی که نوشته بود هم چرت و پرت بود و کلا این محلول ها به رش
دانلود مداحی مهدی اکبری بی قرارم هروله به شور و شین را دوست دارم
شب هفتم محرم 1395نوحه شور
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیبی قرارم بی قرارم بی قرارم ای قرارمهروله به شور و شین را دوست دارمخیلی بین الحرمین را دوست دارمنوکری برا حسین را دوست دارمبی قرارم ای قرارم ای نگارمقمر روي زمین را دوست دارممن امیرالمومنین را دوست دارمتک یلِ ام البنین را دوست دارمبی قرارم ای قرارم شهریارم اعتبارمزنجیرِ ِ زلف نگار را دوست دارمنسل فاطمه تبار را
همه جا حرف از رفاقت و دوست داشتنه،گاها پسری رو به زندگیمون راه میدیم که عاشقانه دوسش داریم،ولی من خودم مث نخود پریدم وسط زندگی یه پسر که رفاقتانه بدجوووور دوسش دارم و هواشو دارم،مهم نیس کی چی میگه ولی خوش صدا ترین رفیقِ جانِ منه،تو سختیا.شادیا.خنده ها.گریه ها.جدایی هاااا تو همشون پیشم بوده و به راحتی میگم از همون درجه یک های روزگاره،پسر طوسیمون که عادت به قهوه ای کردن ملت داره،اسکل پلشت دوست دارم دیوونهههههشب تولدته و حقیقتا فاصله دست
خیلی داره زود میگذرهباورت میشه عسل چند روز دیگه دو ساله میشه10 شهریورباورت میشه من دوتا بچه دارماصلا باورت میشه من ازدواج کردمچرا راه دور بریم باورت میشه من دیگه اون نیکو سابق نیستمواقعا چقدر زود دیر میشهمن به عمق معنی تمام واژگان این جمله پی بردماما خیلی چیزها به دست اوردمتو کل زندگی دنبال دوست داشته شدن بودم اما حالا یکی هست که بدون هیچ چشم داشتی منو دوست دارهوقتی ناراحتم دست روي سرم میکشهمنو به تکرار در آغوش میگیره و میبوسهبوسه های داغ
بسم الله مهربون :)
1. داداشم از مسافرت برگشته، با کلی سوغاتی های قشنگ و رنگی رنگی :) سلیقه ی من و داداشم از زمین تا آسمون متفاوته، حتی رنگ هاییم که اون دوست داره من دوست ندارم، با این حال همیشه به خاطر تک تک سوغاتی هایی که برام میاره ذوق مرگ میشم و همه رو استفاده میکنم *_*
2. "ن" میگه بیا بریم کلاس نقاشی با مداد رنگی. مداد رنگی هم دوست دارم ها، ولی خب سیاه قلم رو بیشتر. بعد من تازه شروع کردم، چطوری از سیاه قلم بپرم مداد رنگی! شایدم برم ها، چون کلاسش به خ
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

تجربیات عمل فک بالا (SARPE) رسانه وان موزیک دانلود آهنگ جدید 1musiic.ir مال منی عقیله عشق یه دنیای جدید پیچ و رولپلاک سنگ نما زندگی رپی بلاگ همگانی ارز دیجیتال پای تاتنهام و لیورپول