نتایج جستجو برای عبارت :

هم خونه استاد

خونه پر از حال خوش بود. خونه به اعتبار آدمهاش خونه میشه و صدای خنده هاشون دوباره خونه رو خونه کرد.علی و پرهام فوتبال دستی بازی میکردن. فرشید و بابا حکم؛ سپهر و سعید شطرنج. مریم و ستایش و ترمه ترنم هم منچ.
شما تصویری از این قاب که توصیفشون کردم می دیدین عاشقشون نمیشدین؟!
افتادم به خونه تی .
احتمالا با سرعت کمی که پیش میرم تا آخر هفته ی دیگه طول بکشه .
از اتاق خواب و میز ارایش و لباس هام شروع کردم .
تا شب با کتاب خونه تمومش میکنم.
بعد میمونه آشپز خونه و کابینت هاش .
تهشم میمونه یه جارو و تی حسابی و تامام.
نام استاد
متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود .
- سوابق تحصیلی :
سابقه  اول
سابقه دوم
سابقه سوم
- سوابق کاری : 
سابقه اول
سا
نام استاد
متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود .
- سوابق تحصیلی :
سابقه  اول
سابقه دوم
سابقه سوم
- سوابق کاری : 
سابقه اول
سا
نام استاد
متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود .
- سوابق تحصیلی :
سابقه  اول
سابقه دوم
سابقه سوم
- سوابق کاری : 
سابقه اول
سا
از امروز که بوی قورمه سبزی توی این خونه پیچید.
از امروز که گردوهایی که از  باغمون اورده بودم رو شکستم و گذاشتم توی یخچال.
این خونه خونه ی من شد
فقط پلوپر برقی من با اداپتور خوب کار نمیکنه.و این شد که بعد دو ساعت برنجا رو نیم پخته تحویل دادمنم چشمام رو بستم و گفتم فرض کن داری ریزوتوی ایتالیایی میخوری.میشه همون برنج نیم خام خودمون با کلی سس و قرتی بازی.
شنبه هفته پیش بود که بعد از کلی آوارگی و ناراحتی نقل مکان کردیم به خونه جدید 
خونه پدرشوهر رفتن منتفی شد و یه خونه باب میل من پیدا شد یه خونه ویلایی و پر از پنجره که هر روز کلی نور میپاشن توی خونه
و الان بعد از یک هفته تلاش بی وقفه برای سامان دادن اوضاع و خوابوندن فندق نشستم روی مبل و دارم ساندویچمو میخورم 
دو هفته قبل داشتن همچین شرایطی برام مثل رویا شده بود و الان من به اون رویا رسیدم 
خدای من شکرت :)
امروز به خونه‌ی پدری رفتم. خونه‌ی گرم و قشنگی که کودکی ونوجوونیم توش گذشته. هر بار که میرم سعی می‌کنم هر گوشه‌شو حتی اگه کوچیک و بی اهمیت باشه به خاطر بسپارم با تموم جزییات و حتی نقص‌هاش. این فقط به خاطر سپردنِ  یه تصویر خالی نیست،‌ هر کنجی از این خونه یه  تیکه از خودِ منه. به هر جاش که نگاه می‌کنم -‌علی‌رغم تغییرات زیادی که توی این سالها داشته-‌ یه قاب از خودمو می‌بینم که شاید زمین تا آسمون با من‌ِ الانم متفاوت باشه اما دوستش دارم و می‌
سه شنبه اسباب کشی  کردیم  خونه جدید طبقه ۴ یه ساختمان تو یه خیابون. چی نوشتم من
همه خونه ها تو طبقه یه ساختمون تو یه خیابون هستن 
الان هم خیلی خسته ام و فردا هم کلاس دارم و دوشنبه هم امتحان دارم و من لای جزوه هامو باز نکردم جزوه هامو ننوشتم که لاشون باز کنم.
و اما پایان نامه ام که  فرستادم برا استاد دو هفته قبل و فرمودن که اصلاحیات انجام بدم قراره باز این یکشنبه براشون بفرستم خونه جدید فعلا وضعیت اینترنتش مشخص نیست.
نام استاد
متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود . متن معرفی استاد که به صورت تست وارد این محل می شود .
- سوابق تحصیلی :
سابقه  اول
سابقه دوم
سابقه سوم
- سوابق کاری : 
سابقه اول
سا
بسم الله الرحمن الرحیم
حس می کنم تو یه قفس گیر افتادم؛ و دارم بال بال میزنم که خودم رو نجات بدم؛ و چنان خودم رو می کوبم به در و دیوار که پرهام ریخته؛ ولی هنوز توی قفسم.
دخترکوچولوی خونه چند روزه حال نداره و همش بغل می خواد و خواب درستی نداره و من به کارای خونه نمیرسم و خونه به نقطه ای که همش با هم مرتب باشه نمی رسه و اون سه تا بزرگتر خونه خیلی ریخت و پاش می کنن و
و من. دلم روضه می خواد. دلم می خواد بی محاسبه هیچ چیز و ملاحظه هیچ چیز صبح تا شب برم
هیچ میدونی چرا خیلی وقتا میرم کنج اتاقم، گوشه ی پناه و آرامشم و باهات حرف میزنم؟ چون حس تو برابری میکنه با اون حد از امنیت. شبیه وقتی که بعد از پوشیدن لباسای رسمی میای لباس راحتی میپوشی و لم میدی یا مثل وقتایی که بعد از یه مدت دوری از خونه یهو برمیگردی خونه ی خودت و به قول مامان با خودت میگی هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه.
من غریبم توی این دنیا و تو واسم مثل وطن میمونی.
خدا حفظت کنه :)
چند ماهه همسایه خونه کناری میگه حموم شما نم میزنه ب خونه ما، چندبارم بهش گفتن از خونه ما نیست و مشکل از جای دیگست، خلاصه دو روز پیش خودش و زنش اومدن حموم‌ و دستشویی طبقه بالا رو بازدید کردن و رفتن، مرتیکه بیشعور خجالت نمیکشه از این حرکتش :| حیف من اونجا نبودم وگرنه با لگد دوتاشونو مینداختم بیرون :| آخرشم فهمیدن مشکل از خونه خودشونه و رفتن :|
من که ادعام میشد ی روز خونه میگیرم جدا زندگی کنمی شب که تنها میمونم خونه کم میارمنبود فائزه بسی حال منو گرفتهزهرا گفت بیا بریم گفتم میرم خونه حاجی اونجا خوش میگذرهگفت منم ببرگفتم ماشین ندارم کسی میاد دنبالم .بیچاره حالش گرفته شدآخه میفهمید خونه تنهام باید سرویس میدادم بهشاز کارام میوفتادماونم که از خدا خواسته میخاست در بره
فلانی بهم میگه قیمت ی خونه 100 متری تو حاشیه شهر 400 فا.کینگ ملیون تومن هست . اگه هیچی نخوره , نپوشه و احتمالا قیمت خونه تغیر نکنه تمام و درامدش رو پس انداز کنه سی سال دیگه میتونه ی خونه نقلی بخره :/قشنگ نیست آیا ؟!پ.ن: من میگم شغل دوم رو هم باید کم کم شروعش کنه 
خونه رو تمیز کردم در حد خونه تی حالا نشسته ام و با نگاه کردن ب خونه غرق در لذت می شوم بوی مایع لباس شویی ک رایحه ی  گل دارد پنجره ها باز هستند و صدای جیک جیک گنجشک ها می آید عود روشن کردم خانه در آرامش کامل بوی عشق و زندگی می دهد و من شکر گزار پروردگارم هستم بابت زنده بودن، بابت عشق، بابت زندگی ، بابت همه چیز خدایا ممنونتم
چیزای کمی هست توی دنیا که بدتر از عق زدن خالی پشت در اتاق استاد باشه .
اونم یه استاد با پرستیژ و جدی .
به طوری که استاد پرستیژش رو فراموش کنه و بگه .چته توووو؟خوووبی؟
.دوستم میخنده میگه عین این رمانا شده بوووودد.استاد یهو سکته کنان اومد .‌حالا استادعمومی .حالا همسن بابابزرگ من!
میگم درد نگیری من داشتم میمردم تو میخندی؟
میگه حقته.!

رفیقای سنگدله من دااارم!؟؟؟

واقعا این حق من نیست!
×عوارض داروی سردرد خودش یه درد دیگه اس!
 
 
دیشب دیدم توی اینستا پست فرستاده ولی خب دایرکتو باز نکردم با خودم گفتم برم خونه نگا میکنم . خلاصه تا برای خونه خرید کردم و رسیدم خونه شد ساعتای ده و ده دیقه تا شام درست کردم شد ده و بیست و پنج و تا خاستم شروع کنم به خوردن شد ده و نیم که دیدم گوشی خونه م زنگ می زنه !!!گوشی و برداشتم دیدم شوهر با عصبانیت سلاام کجاییی تو؟؟؟ چرا گوشیت در دسترس نیس هرچی زنگ میزنممم!!! منم شوکه شدم گفتم خب توی خونه آنتن نمیده بهت که گفته بودم همیشه زنگ بزن خونه!!!گفت فاط
اقا دیشب رفتیم مهمانی یکی از دوستان که تازه ازدواج کردن
اقا درود بر اینا کلم پلو خوشمزه و سالاد وپپسی خوردیم بعدکیک خامه ای 
اقا یه خونه 60 متری بود یک فرش فکر کنم 9 متری حالش بود و یه اتاق 12 متری  با یه اشپز خونه کوچولو
اقا  درود خیلی لذت بردم  خانم خونه با حقوق معملی اش این خونه رو خریده  اومدن اینجا.
من با خودم فکر میکردم چه قدر خوب و عالی هست که ادم برای خودش خونه داشته باشه حتی یک اتاق 12 متری باشه  خودش دنیا می ارزه  تا اواره ا
یکی از استادام دوستِ "فرزند "خالمه .حالا استاد یه درس احمقانه .بیخود !همش پسر خاله ام میگه استادتون فلان .استادتون بیسار .!هی میگه سر کلاس فلانی نروها .‌!اتفاقا دیروز با فلانی بودم .فلانی گفت .فلان!
خالم هم گفت اتفاقا استادتون دیروز اومد ناهار خونمون.آبگوشت داشتیم و اینا.!
امروز استاد محترم تو گروه پیام داده که هفته دیگه نیاید کلاس.میگم حتما خونه خاله صدیقه دعوته .
مامان یه جوری بهم چشم غره رفت که تا دو ساعت فقط گلهای قالی رو میشمرد
هر طور که فکر میکنم میبینم آرزوی خونه دار شدن رو با خودم به گور میبرم. واحد آپارتمان ۱۰۰ متری در حاشیه شهر، ۴۰۰ فاکینگ میلیون تومان
اگر تمام درآمدی که دارم رو پس انداز کنم و هیچی نخورم، هیچی نپوشم و قیمت خونه هم الی الابد همین بمونه، حدودا ۳۰ سال دیگه خونه دار میشم. 
زیبا نیست؟ 
خونه مادر بزرگه .
خونه ملت سه ساله داره چند تا نخاله .
ورژن جدید خونه مادر بزرگه . را از طریق اینجا مشاهده بفرمائید.
واقعا خیلی از نمایندگان زحمت میکشن تو خونه مادر بزرگه.
( اگه خونه ملت بود . والا که ملت راضی نیستن)
واقعا مدیونید اگه فکر کنید منظورم نمایندگان مجلسه.
صبح ک میومدم زیر مانتوم لباس نپوشیدم و الان حس میکنم م 
برا اولین بار با خودم هندوونه آوردم سرکار به اضافه نون ،رفتم اون پشت سریع خوردم و برگشتم ،همونطوری ک می‌بلعیدم نون و هندوونه رو با خودم فکر میکردم اگ اینجا دوربین داشته باشه و اگ مهندس منو ببینه! چقدر زشته خوردنم ولی باز  سریع بلعیدم و برگشتم پشت میزم
میخوام میوه بیارم سرکار از این ب بعد،چون تو خونه میوه نمیخورم یعنی وقت نمیکنم،اگ خونه بمونم ک کار خونه اگرم بیرون بریم ک. نه خونه ما
عکس پروفایلش رو که باز کردم یاد خیلی چیزها افتادم، عبچه‌اش رو گذاشته که تو تراس برفی خونه ایستاده بود. تراس طبقۀ بالای خونۀ مامان‌جون.دو روز پیش سالگرد مامان‌جون بود. یازده سال گذشته و تو این مدت فقط خواب اون خونه رو دیدم و یه بار هم از کوچۀ جلوی تراس رد شدم. بعد از فوت مامان‌جون و فروختن خونه دیگه هیچ‌کدوم نتونستیم برگردیم اون خونه و محله که همسایه‌شون رو ببینیم. کی دل این کار رو داره؟ یازده سال گذشته و تو این مدت فقط خواب اون خونه
رمان,رمان عروس استاد,رمان خان زاده,رمان عاشقانه,رمان های معروف,رمان بدون سانسور,رمان استاد م من,رمان استاد خلافکار,رمان دانشجوی شیطون بلا,رمان بامداد خمار,رمان عروس استاد آرمین و هانا,رمان عروس استاد فصل سوم,رمان عروس استاد پارت ۱,رمان عروس استاد پارت 40,رمان عروس استاد پارت 36,رمان عروس استاد کامل,رمان عروس استاد پارت 34,رمان عروس استاد پارت 41,رمان عروس استاد پارت 50,رمان خان زاده هوس باز,رمان خان زاده مغرور,رمان خان زاده پارت ۱۲,رمان خان
تعدادی استاد دانشگاه رو دعوت کردن به فرودگاه و اونا رو توی یک هواپیمانشوندن و وقتی درهای هواپیما رو بستن از بلندگو بهشون اعلام کردن که:این هواپیما ساخت دانشجوهای شما ست !وقتی اساتید این خبرو شنیدن همه از دم اقدام به فرار کردن!همه رفتن به سمت در خروجی جز یه استاد که خیلی ریلکس نشسته بود !پرسیدن : چرا نشستی؟ نگو که نمی ترسی!!استاد با خونسردی گفت :اگه این هواپیما ساخت دانشجوهای من باشه عمرا اگه روشن بشه  :))))))))))))))خوب درس بخونید هواپیما بسازید :)
یه خونه ای هست قدیمی از 30 .40 سال پیش محرما نذری میدن تو اون خونه ! امشب رفتیم هام :) امسال حیاط رو هم فرش انداخته بودن .رفتیم نشستیم چند دقیقه بعد خالم گفت سما بیا کمک ! رفتم سفره رو باز کردیم و سینیا رو دادیم بعدشم غذا:))))) خونه هنوز همون بافت قدیمیشُ داره . غذا رو هم رو آتیش درست میکنن  وقتی داشتم کار میکردم عمیقا خوشحال بودم و حالم خوب بود .اون یه ساعت از عمرم حساب نمیشه :) از فردا بازم میرم :) چند تا هم عکس انداختم :))) کاش اون خونه مال من بود !
فرهاد از صبح خونه مامان بزرگش بود منم وقتی اومدم خونه یکم ساک باز کردم و یکم کشوهای فرهاد رو مرتب کردمبعدش اومدیم خونه مادرشوهر محمدرضا هم که از صب خونه بودصبم دیر رفتم سرکار ظهرم ساعت ۲بعدازظهر برگشتمروزایی که با محمدرضا بحثم میشه کلا انرژیم تموم میشهامروز ازون روزا بود اما وقتی اومدیم اینجا مامانش گفت هندونه میخورین یا خربزه گفت هرچی اوسا بگهاین یعنی غلط کردم عزیزم
دانلود آهنگ خونه ی مادر بزرگه با کیفیت بالا
Download Ahange Khooneye Madar Bozorge
دانلود آهنگ شاد خاطره انگیز قدیمی خونه ی مادر بزرگه – دانلود اهنگ خونه ی مادر بزرگه هزارتا قصه داره
شعر خونه ی مادربزرگه هزارتا قصه داره – دانلود آهنگ کارتون خونه مادر بزرگه نوستالژیک
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید…
متن آهنگ خونه ی مادربزرگه هزارتا قصه داره
خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه داره خونه ی مادربزرگه شادی و غصه داره♪♪♪
خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره
انقدر خسته و ناراحتم که از خونه بیرون زدن هم حالمو خوب نکرد
الانم برگشتم خونه و کلید نداشتم و کسی هم خونه نیست .
اومدم یه جزوه ی گیتار رو کپی کنم والکی طولش میدم و میشینم تو مغازه تا وقت بگذره بقیه برسن خونه.
خسته م اندازه ی میلیون ها سال.
پ.ن : یکی از رتبه های تک رقمی از فرزانگان رشت بود. براش خیلی خوشحالم و بی نهایت غبطه میخورم .
همسرم راننده ی ماشین سنگین بود، به من گفت بیا پشت فرمون بشین تا یاد بگیری،بعد از یکم رانندگی یادمون افتاد باید جایی بره و منو خونه پیاده کرد‌. تنها بودم که داداشم اومد پیشم. مشغول صحبت بودیم که صدای ج و اومد دویدیم تو آشپزخونه و چشمتون روز بد نبینه، نمیدونم کی بادمجون رو با یه عالمه روغن رو گاز گذاشته بود، بادمجونا سالم بودن ولی کل خونه ی ما رو دوده ی سیاه گرفته بود. تند تند وسیله ها رو جمع میکردم که بشورم یهویی از تخت خوابمون یه عالمه آب
۱. ازمایشگاه اینجا توی یه ساختمونه توی منهتن.طبقه ما تماما شیشه ای هست.اتاق استادا.دفتر ما.
به من یه اتاق شیشه ای دو نفره دادن که عین موجود ازمایشگاهی نشستم وسط سالن توش شیشه.دورم هم پر اتاق شیشه ای.
یاد اولین بار میفتم که رفتم هنگ کنگ.یادمه برام عجیب بود که همه ساختمونا کف پوش دارن و چند تا استاد با هم یه ازمایشگاه بزرگ دارن.خیلی به نظرم به هم ریخته بود اما بعد یه مدت وابسته شدم به تمیزی و نقلی بودن میزی خودم.خونه کوچیکی که برای خودم س
۱. ازمایشگاه اینجا توی یه ساختمونه توی منهتن.طبقه ما تماما شیشه ای هست.اتاق استادا.دفتر ما.
به من یه اتاق شیشه ای دو نفره دادن که عین موجود ازمایشگاهی نشستم وسط سالن توش شیشه.دورم هم پر اتاق شیشه ای.
یاد اولین بار میفتم که رفتم هنگ کنگ.یادمه برام عجیب بود که همه ساختمونا کف پوش دارن و چند تا استاد با هم یه ازمایشگاه بزرگ دارن.خیلی به نظرم به هم ریخته بود اما بعد یه مدت وابسته شدم به تمیزی و نقلی بودن میزی خودم.خونه کوچیکی که برای خودم س
بعضی وقت ها با خودم میگم چطوری بعضی ادمها انقدر پولدارن ؟ از کجا میارن ؟ چرا ما هر چی میدویم به جایی نمی رسیم ؟
اجاره نشینی واقعا سخته و سخت تر هم شده واسه ما
کاش ما هم یه روزی دستمون به خونه برسه بتونیم خونه بخریم از این فلاکت رها بشیم
روزی پدر و پسری بالای تپه ی خارج از شهرشان ایستاده بودند و آن بالا همان طور که شهر را تماشا می کردند با هم صحبت می کردند. پدر می گفت: اون خونه را می بینی؟ اون دومین خونه ایه که من تو این شهر ساختم. زمانی که اومدم تو این کار فکر می کردم کاری که می کنم تا آخر باقی می مونه. دل به ساختن هر خانه می بستم و چنان محکم درست می کردم که انگار دیگه قرار نیست خراب شه. خیالم این بود که خونه مستحکم ترین چیز تو زندگی ما آدماست و خونه های من بعد از من هم همین
کنج خونه اخمو و جدی و پریشون مثل داغ دیده ها کز کرده بودم و حوصله ی چرخوندن سر و حرف زدن نداشتم که یهو زنگ زد و گف بپوش بیا باور کردنی نبود عجب ایزی خودش بود دیدمش ، خوب نگاش کردم، غصه خوردم ،غصه خورد ، خندیدیم  .الان حوصله ی استاد فلسفه که داره در مورد علل پیشرفت علم شهودی در جوامع غربی حرف میزنه هم دارمخدایا شکرت   
هر شب
وقتی هم خونه ایم خسته از کار برمیگشت
فرنی و شامی که براش (ّرای خودمون) پخته بودم رو میخورد
 
برام چایی درست میکرد
 
گاهی من براش درست میکردم اون بیشتر پیتزا و استیک درست میکرد
 
و هر شب برای من ازین حرف میزد که دخترای وایت ادمای مزخرفین و میخواد با یه میدل ایسترنی یا اسیایی یا افریقایی دیت کنه.
 
و اگه نشه
میخواد بره همجنس گرا بشه.
 
الان من با کی هر شب حرف بزنم؟
 
من امادگی رفتن به اپارتمان تنهایی رو نداشتم!
 
عمری هم خونه ای داشتم.
 
باید بر
× با دانشگاه تهران حرف یه همکاریهایی شده، اگر خدا بخواد فعالیت‌هام رو اونجا باید کم کم شروع کنم. هفته ی بعد با اهرایی ها قرار دارم، با استادم، قرار شد برای استاد دیگری تولد بگیریم و سورپرایزش کنیم و بعد بشینیم در مورد طرحی که قراره آغاز کنیم، صحبت کنیم. البته با حفظ موقعیت در تربیت مدرس. یاد حرف آن استاد بزرگوار در شهید بهشتی میفتم که میگفت تو یک اهرایی نفوذی هستی.
×× مامان رفته پیش دکترش و دکتر بهش گفته که سرکار خانمممممممممممممم چه
۱. هر بار میگن محمد منصوری خانومش بارداره.
یا میگن محمد منصوری اینو گفت اونو گفت.
میخوام بگم محمد؟ محمد در پناه تو؟
یعنی الان مریم بارداره؟
یعنی الان خوشبختن محمد و مریم؟
 
۲. اتفاقی نیفتاده جز دیدن چند تا خونه.یه خونه گرون مرغی وسط منهاتن و یه اتاق از خونه یه پیرزن که دختراش لس انجلس و سان فرانسیسکو زندگی میکنن و دلش نمیخواد تنها بمونه تو خونه.
هنوزم در حال گشتنم.
روی مبل نشستن کنار شما استاد، بعد این دو سال هنوز هم برای من شبیه داشتن یک دنیای کامل است استاد. درست است که عوض شده ام. و خب این خودش همه چیز را عوض می کند. ولی فقط عوض می کند. از بین نمیبرد. بهتر می کند. استاد وقتی خط شما روی نوشته های من است، که حالا جدی تر شده، که من جدی تر شده ام. نوشته هایم. و همه با من جدی تر برخورد می کند. آره. وقتی خط شما روی نوشته های من است برایم مثل قدم زدن های خوب در باد و نور های زرد است. خیابان های شب خلوت. بله استاد. من هنو
خب گاهی با بعضی آدمها به مشکل میخوری، نمیدونم چرا با این استاد به مشکل خوردم. واقعا هنوز برام سوال هست. وقتم شریف تر از این بود که به غیبت از ایشون بگذره. خسته ام کرد.اینها رو میگم که خالی بشم چون جایی برای گفتن ندارم و مثل شما استاد عزیز، پیش همه یک سری واقعیت نصفه و نیمه را بیان نمیکنم!!!
ادامه مطلب
مامانم توی راه هست و فردا احتمالا یا وقتی من خونه نیستم میرسه یا همزمان با من *__* انقدر خوشحالم انقدددر خوشحالم که نگووقتی مامان خونه نیست همه چیز واسم غریبه . حتی از پدرم هم که خیلی بیشتر باهاش در ارتباطم خجالت میکشم! فکر کن
مسئولیت تمام خونه با من بود این چندین روزی که گذشت.این فشار هم کمتر میشه حتی :))) 
کلاسم هم که روز آخرشه حتی
خلاصه که دو تا اتفاق جالب پیش رو داریم !
سعی کردم به حرفای استاد گوش کنم و یه جورایی موفق هم بودم. بعد از تموم شدن کلاس با اقای بزرگر ازجامون بلند شدیم. یک کلاس دیگه داشتم ولی دیگه نمی کشیدم، سردرد بدی گرفته بودم.  این درس زیاد سخت هم نبود خودم می تونستم بخونم. داشتیم از کلاس می رفتیم بیرون که به سمت عطیه برگشتم و گفتم: _عطی من میرم‌خونه. سرم از درد داره می ترکه. دیشب دیر خوابیدم الان واقعا نمیتونم بمونم.
زندگی برتر
وقتی یه مدت مستقل زندگی کنی(چه متاهل بشی،چه خوابگاهی بشی،چه خونه ی جدا بگیری)دیگه زندگی کردن تو خونه ی پدر و مادرت برات سخت میشه،حس میکنی استقلالت زیر سوال میره.
من دقیقا همین حس رو دارم،الان حدود دو ماه و خورده ای هست که خونه ی بابام هستم. یه زمان اینجا بهترین جای دنیا برام بودم،حاضر نبودم آرامشِ اتاقم رو با جایی عوض کنم ولی الانلحظه شماری می کنم برای رفتن.
نه اینکه بهم بد بگذره نه،ولی دیگه مثل قبل راحت نیستم.
خونه ی خودم و همسرم،خیلی راحت
سه ساله که دیگه پیشمون نیستی کاش هیچوقت به اون سفر لعنتی نمیرفتی به اون سفری که دیگه برنگشتی سه ساله دلم نمیخواد سازمو در بیارم و بزنم این چند سال کنکور رو بهانه کردم حالا چی؟باورت میشه هنوز همون کوکی روشه که آخرین بار خودت انجامش دادی؟و حتی یه کمم از کوک خارج نشده؟باورت میشه وقتی رفتی یکی دو ماه با کسی حرف نزدم؟باورت میشه اون روزا کسی باهام حرف میزد گریه میکردم؟باورت میشه روز خاکسپاری اونقدر گریه کردم که داشتم از حال می رفتم؟هنوزم میگم فق
همین الاااان توکلاس اعلام کردم که تو المپیاد شرکت نمییییکنم!
و استاد گفت بیخود کردی !
مگه دست خودته؟
گفتم بلی .
گفت دلت میاد اقای فلانی بره شرکت کنه رتبه بیاره بعد تو نه!با اینکه فلان قدر از تو پایین تره و اینا .
حس فمینیستی رو تحریک میکرد به حساب خودش .
گفتم امیدوارم همه از جمله آقای فلانی تو کارشون موفق باشن.
خلاصه .آقای فلانی باااد شده بود که قراره با من رقابت کنه .
گفتم نیستم فسش خوابید .!
استاد گفت بیا باهات حرف دارم گفتم باید برم خونه
مرده زنگ میزنه خونه، میگه عزیزم من بعداز ظهر با دوستم میام خونه…زنش میگه 
خونه ریختوپاشه مرده:  میدونمزنه:  ظرفا کثیفهمرده: میدونم زنه:  توى یخچال هم هیچی نداریم …مرده:  میدونم !!!زنه:  تو ک همه رو میدونی پس چرا دعوتش کردی؟
آخه هوس زن گرفتن کرده، گفتم،بیاد وضعیتمو ببینه شاید پشیمون شه ….!?
هوالرئوف الرحیم
از دو حالت خارج نیست.
یا:
بچه ها همیشه انقدر کار داشتن و کارهای خونه هم همیشه همینقدر بوده و من چون دل مشغولی دیگه ای نداشتم، با اینها سرگرم بودم و به چشمم نمی اومد.
و
یا:
بچه ها و رضا نهایت همکاری نکردن رو دارن باهام انجام می دن که من امروز تا ساعت 6 بعد از ظهر یک لحظه فرصت سرخاروندن نداشته باشم تا بشینم پای کار.
 
 
 
 
 
امشب در واقع فقط یک ترکیب زدم
برای استاد فرستادم و استاد طبق معمول تشویق
و امید دادن
خیلی انرژی گرفتم
فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت، استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده گ‌ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم. شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار دادمقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرداستاد به او گفت :آیا م
بسم‌الله الرحمن الرحیم
یافارس الحجاز ادرکنی الساعه العجل
استاد دیگر نمی‌خواند
تازه مسئولین متوجه شده اند که چقدر جایش خالی است؟؟؟؟
چقدر دیر!!!
ولی باز هم تشکر 
براستی استاد محمدرضا شجریان لیاقتشان بیش از یک خیابان است
فرهنگ ایران زمین پس تا ابد تا همیشه زیر دین استاد شجریان است همانطور که به حافظ مدیون است
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه و النصر و الغلبه
هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بوداستاد سوالی را از لیلی پرسیدلیلی جوابی ندادمجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفتاستاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب را بر پای لیلی بست و او را فلک کردلیلی گریه نکرد و هیچ نگفتبعد از کلاس ، لیلی با پای کبود لنگ لنگ قدم بر می داشت که مجنون عصبانی دستش را بر بازو
خواستم بهش بگم اینا که مکالماتِ غیر رسمی محسوب می شه! یه وقتایی می ری خونه ی یه خانواده ای که خیلی در ظاهر خوبن بعد یه چیزایی می بینی تعجب می کنی. اول با خودت می گی: "مگه اینا هم دعوا می کنن؟" بعد می گی: "چه دعواهاااااییییی! خودشونن؟"بابا تو همه خونه ها هست. تو همـّــه خونه ها!
بعد از  زله کرمانشاهسیل لرستان گلستان شیراز وبیشتر منا طق کشورریز گرد های اهواز رو فراموش نکنیمگرمای شدید جنوباین  بار مردم لیردف واقعا بهت احتیاج دارن   اونا اب  و غذا برای بچه هایشان ندارن اشتغال وجود نداه  خونه هایشان واقعا جایی برای زندگی نیست   خونه های کاه گلی که هر لحظه ممکنه به ویرانه ای تبدیل شه  دور خونه هایشان دیوار نیست   خونه هایی که جاده از وسط حیاتشان عبور کرده هموطن   هموطنت  واقعا بهت   احتیاج داره 
دیروز بعداز کلاسم اومدم خونه!نکھ قدیم میرفتم ى جای دیگه!!!ساعت4بود،،،،،قیمھ داشتیم.ولى ھوس سیبزمینی زغالى کرده بودم !اونم کجا؟خونه!دست بکار شدم!فویلو برداشتم دور سیبزمینی پیچوندم!انداختم روى گاز تا ببپزھ^^بماند ک خوشمزه شد!ولی چون یواشکی بود و خطرناک!تو خونه بوش پیچیده بود!نگم براتون ک چقدراسپرى زدم ھوا!ھود رو روشنکردم!با بادبزن ھواروباد زدم ک اگه بگم زندم نمیزارن!
ولى خوشمزه شده بود!
 
کاش میشد وقتی به دنیا میومدی یه فرم بهت میدادن میگفتن دو تا خواسته بگو. خب قطعا من میگفتم تولد در یکی از کشور های اسکاندیناوی اونوقت میتونستم وقتی بعد از ظهر برمیگردم خونه با این حال که آسمون پر از ابرهای سیاه هست و خورشید پشت این ابرها کاملا مخفیه کلید مینداختم و وارد خونه میشدم  در حالی که هیچکس خونه نیستپ.ن 1: این اتفاق سالی یکی دوبار میفته و هر بار که مواجه میشم باهاش قند تو دلم آب میشه
پ.ن 2: هنوز به خواسته دوم فکر نکردم
خب خونه اوکی شد فکر نمیکردم گیر بیاریم اما جاش خوبه اینقدر که خونه های مزخرف دیده بودیم نا امید شده بودیم.  فردا راه میفتیم سمت خونه دوباره چند روز دیگه میایم شمال با وسایلها. دلم برای مامان بابا هم تنگ میشه اما همینجوری هم مامانو چند وقته درست نمیبینم یا نمیدونم اما اون جوری وابسته نیستم نمیدونم چیز بدیه یا نه ولی فکر میکنم اینجوریم. البته ربطی به دوست داشتنشون نداره من واقعا دوسشون دارم فقط خیلی وقت انگار وابسته نیستم. شایدم باشمو الان مع
مصرع اول رو می خونه و میگه  تلمیح داره به ذولجلال و الاکراماین آیه مال کدوم سوره از قران؟ الهام میگه: ذکر روز دوشنبه نیست؟ یا ذوالجلال و الاکرام. استاد سعی می کنه نخنده و میگه مال سوره الرحمانبعد شروع می کنه به خوندنشبه مصرع دوم می رسیم میگه این مصرع تلمیح داره به ما له فی السماوات و الارض یکی از بچه های انسانی میگه عه این مال آیت الکرسی .قشنگ کلاس منفجر شد
 
پی نوشت بی ربط: به من التماس دعا نگید تو درگاه الهی بفهمن 
با من رابطه دارید براتون
اشتباهی شماره ی خونه رو گرفتم. یادم اومد کسی خونه نیست.
از آخرین بار که با شماره خونه بامن تماس گرفتن 16 روز گذشته.
هنوزم دلم میخواد پشت خط خونه صدای مامان رو بشنوم؛ تماس که میره روی پیغامگیر بال بال بزنم بگم مامان کجایی بابا شما چرا گوشی رو برنمیداری
اما نمیدونم
شاید دلم این رو نخواد 
من واسه اینکه یاد بگیرم از دلتنگی نمیرم که رو شونه همه گریه نکنم پوست انداختم. فقط کسی که پوست انداخته میدونه چقدر درد داره. زنده زنده پوستم کنده شد و یه اخ بلن
زندگی ثابت کرد که همیشه نمی‌تونی رو بقیه حساب کنی و یه وقتایی هست که فقط خودتی و خودت، تنها و بی‌یاور.
یه رفیق می‌خواستم همیشه گوش باشه و حرفام پیشش مثل یه راز بمونه. درددل کنم و سبک بشم و حالم خوب شه.
یه دوست نادیده‌ای تو توییتر گفت اونروز که بازگشت به خونه می‌تونه حس خوبی داشته باشه بعد این‌ همه سال. خونه نیست اما جایی شبیه به‌ش می‌تونه باشه.
#خونه
بعد از کلی نذر و نیاز کلی صلوات و دعا قرار شد برم خونه عموم تا خونه خودمون خالی بشه نگران بودم که پدرم دوباره بیفته روی دنده لج بگه باید بری خوابگاه تنها نمیشه زندگی کرد ولی انگار از یکجایی به بعد دلت نمی خواد کنار دوستات باشی دوست داری تنها باشی میخوام این حس رو تجربه کنم حتی به اندازه چند روز .
یکم نگرانم و میترسم از تنهایی ولی انگار فعلا چاره ای نیست مطمئنم اگر خونه خودمون خالی بشه دختر داییم میاد پیشم .
 
این خونه به من حس خیلی خوبی داد.
 
یاد خونه دانشجوییمون افتادم که از صبح تا شب توش میگفتیم و میخندیدیمو شد یکی از بهترین خاطرات زندگیم.
 
راستی پاییز داره آفیشلی میاد :)
 
این خونه دقیقا کنار اقیانوس قرار داره.
 
دقیقا.
 
زیباست.
 
 
 
 
گویند گویند گویند که روزی مهر یه دلبری به دل یکی افتادای کاش نمی افتادگویند که هرشب توویِ دستش یه پیاله با من آن نیستاصاً عین خیالش چرا استاد آخه چه کاریه استادگویند که کشته مرده میدادتار مژگونشو من، من به قربونشو ای وایافتاد افتاد افتاد به دلم مهر تو ای کاش نمی افتاد نمی افتاداسفند و دی و خرداد و مرداد
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
که همش مهمونی آخه چه کاریه استاد استــاددلا دلا دلا دلا استادچرا چرا چرا چراگویم گو
 
 
گویند گویند گویند که روزی مهر یه دلبری به دل یکی افتادای کاش نمی افتادگویند که هرشب توویِ دستش یه پیاله با من آن نیستاصاً عین خیالش چرا استاد آخه چه کاریه استادگویند که کشته مرده میدادتار مژگونشو من، من به قربونشو ای وایافتاد افتاد افتاد به دلم مهر تو ای کاش نمی افتاد نمی افتاداسفند و دی و خرداد و مرداد
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
که همش مهمونی آخه چه کاریه استاد استــاددلا دلا دلا دلا استادچرا چرا چرا چراگویم گو
پس از اعلام راه اندازی وبسایت شخصی استاد محمود مهرمحمدی» همزمان با مراسم نکوداشت ایشان در 13 مهر 1397، اکنون با تکمیل بارگذاری محتوا، این سایت به طور کامل فعال شده است. علاقمندان می توانند از طریق لینک زیر به وبسایت استاد دسترسی داشته باشند.
استاد محمود مهرمحمدی
واکنش مردهای دور و بر موقع خوردن غذای همسر1- مرد همون طوری که لقمه اول به نیمه های زبونش رسیده: خانم. میگم جدیدا دستت لرزش پیدا کرده? یا شاید بازم موقع ریختن نمک ادویه غذا حرفای اقدس خانم از پشت تلفن حواست و پرت کرد?- خانم خونه: :/ :| میگم اصلا این غذا به پرزهای چشایی شما برخوردم کرد?2- مرد که در حال خوردن آخرین قاشق غذاشه میگه: الحمدلله.+ خانم خونه که از لقمه اول به دهان مبارک همسر خیره شده میگه: طعمش خوب بود? خوشمزه بود?- مرد خونه که لقمه اش رو قورت د
دانلود کتاب خود هیپنوتیزم استاد کابوک
 
دانلود کتاب
 
 
 
 
 
 
 
دانلود کتاب خود هیپنوتیزم اثر استاد کابوک - مجله اینترنتی .
bartarindl.ir › tag › دانلود-کتاب-خود-هیپنوتیزم-اثر-استاد-کابرچسب: دانلود کتاب خود هیپنوتیزم اثر استاد کابوک, کتاب خود هیپنوتیزم, کتاب خود هیپنوتیزم نوشته استاد کابوک, مجله اینترنتی برترین دانلود, مجله تفریحی, .دریافت آشنایی با هیپنوتیزم | کتاب آموزش هیپنو تیزم
cg53.fshost.ir › htmlهم اکنون فایل با مشخصه ی آشنایی با هیپنوتیزم | کتا
فردا میخوام برم خونه پری از صب تا شب ، بعد بیام ببینم بچه ها ریدن تو خونه و شرو کنم به تمیز کردن و غر زدن و همزمان شام درست کنم ، بعد یادم بیاد چارشنبه کلاس دارم و هیچکدوم از گوهایی که مربی گفته رو نخوردم و هزاران بار به خودم ، دیگران ، زمین ، آسمان و ممد فحش بدم .
جک شماره یک:باحضرت یوسف خیلی همزاد پنداری میکنماکثر پیرهنام از پشت پاره استفقط فرقمون اینه اونو زلیخا دنبالش کردمن دیر میام خونه بابام دنبالم میکنه
‏جک شماره دوتو کلاس اندیشه اسلامی بودیم ؛استاد گفت قال رسول الله :منم داد زدم : النکاحو سنتی !نمیدونم چرا بیرونم کردن :(مگه همیشه بعدش همینو نمیگن؟
ادامه مطلب
بهتون گفتم امروز دانشگاه نرفتم؟
امروز دانشگاه نرفتم
خب؟چراااا؟
چون داداش امروز .بعد اذون صبحی با موهای اشفته و پریشون تو چارچوب در اشپزخونه ظاهر شد .گفت هاااا ؟چته بیداری ؟گفتم دیگه نمیخوام‌بخوابم میخوام‌برم دانشگاه .
یه ذره فک کرد گفت ترم‌چن بودی؟گفتم دااااداااش !۵ دیگه.تو نمیییدونی؟
گفت پرسیدم که بری خجالت بکشی خواهرمن.!ترم ۵ این موقع روز این موقع ماه میره دانشگاااااه؟؟؟میخوای بری در و دیوارو نگاه کنی؟؟؟
دیدم راس میگه .گفتم آخ
من هیچ وقت نفهمیدم زن بابابزرگ دوستش داشت یا نه اما الان تقریبا مطمئن شدم که دوستش نداشت. وقتی عملش کردیم مدام زنگ میزد اما تنها چیزی که می گفت این جمله بود نیاریدش خونه!! آوردیمش خونه خودمون اما یه روز قبل از عید گفت من میخام خونه خودم باشم نه اینکه اونجا راحت باشه نه خجالت میکشید فقط ده روز دووم اورد . بابا قبول نکرد خونشون ختم بگیریم. ختمشا اینجا گرفتیم خونه خودمون. وقتی زن بابابزرگ از در اومد تو شروع کرد به گریه کردن اون لحظه با خودم ف
*به خاطر کمبود وقت مطالب کم و خلاصه شدن
انگار همین دیروز بود که فصل دوم اومد و مارینت با استاد فو نگهبان میراکلس ها آشنا شد.همون طور که همه یادمون هست استاد فو همیشه خدا داشت راجب اشتباهاتش عذاب میکشید و ما رو یه فصل منتظر گذاشت و بلاخره فرصت رو خوب دونست که این راز رو برامون باز کنه وبگه کار اشتباه اون چی بوده؟؟
ادامه مطلب
اعتماد کردن به آدما توی شهر غریب خیلی سخته!
من از مخالفان سرسخت خونه‌های اجاره‌ای ام|:یعنی حاضر بودم تو پارک چادر بزنم سگ‌آ دوره ام کنند ولی واسه یه خونه ی ای که کاملا مجزا نیست ( توی یه اتاقش صاحب‌خونه هست ) ۱۲۰ تومن پول ندم!!ولی چه کنم وقتی داداشم وسواس داره و امشبُ باید حتما حموم می‌کرد( عاخه مرد هم ایقد چیز!! )
الانم مامانم از حس بدی که داره (نمیدونم اسم حسش رو چی بذارم ترس یا اضطراب) واسه ما برنامه نگهبانی چیده!!میگه ممد تو تا یک بیدار ب
سختیه توی خونه پدر و مادر زندگی کردن و بچه ی ته تغاری بودن اینه که بقیه متاهلای خونواده دیگه دعوا های ریز و درشت خودشونم یه سرش رو میکشن توی خونه ی بزرگترا و گند میزنن به روح و روان و دو دیقه راحت توی خونه نشستنت. بچه دار هم که بشن بدتر دیگه، میارن بچه هاشونم میفرستن خونه ی پدربزرگ مادربزرگ، خودشون میرن پی خوش گذرونیشون؛ اصلا خوش گذرونی نه پی کارا و گرفتاریای خودشون. اونوقت باید دعوای فسقلی هاشونم تحمل کرد، مواظبشونم بود که یه وقت نخورن به در
از تنهاموندن تو خونه، بیزارم ولی خب این راهیه که خودم انتخاب کردم.
شب ها و روزهای اول خیلی سخت می گذشت اما دلم گرم بود به همسایه ای که گفته بود حواسش به خونه ی ما هست و هر وقت احتیاج داشتم کافیه یه زنگ بزنم، دلم گرم بود برای دوستی که گفته بود با یه زنگ خودش رو میرسونه.
امروز باز هم نوبت تنهاییمه، اما دلم گرم نیستهمسایه و دوست هر دو رفتن به خانواده هاشون سر بزنن و این یعنی تنها خونه ی دیوار به دیوارمون خالیه:(
امشب با دلگرمی شما و کتاب هام باید ص
توی این اوضاع شلوغ و قمر در عقرب دوست دارم دوباره برگردم نگارستان خودمون.
پبش آقای زارع و بچه ها.
چند روز پیش رفتم سر زدم. انگار برگشته بودم خونمون! خونه دومم!
و تصمیم گرفتم هر وقت فرصت داشتم به اونجا هم برم و  کلاسمو ادامه بدم.
آرزوی استاد این است که مثل یک قهرمان در زندان یا حتی بالای چوبه دار بمیرد و جاودانه شود.
اما سرنوشت استاد این است که با تشدید بیماری عصبی -که اکنون گرفتار آن است- مثل نیچه با جنون بمیرد.
استاد به خوبی می داند که سرنوشت انسان گرفتار در پوچی و بی معنایی جنون است. 
او برای فرار از این سرنوشت و برای رسیدن به آرزوی خود بیشترین حمله ها را به ت و مقدسات می کند.
او حتی به طور مستقیم به نظرات رهبری نیز حمله می کند.
اما زجرآورترین قسمت این داستان ترا
تقریبا میشه گفت آدم منظمی ام نمی دونم شایدم شم چون خیلی وقتا خستم حوصله کار ندارم ولی نهایتش همه چی و مرتب میکنم یعنی میشه گفت ک فوق فوقش بتونم بی نظمی و تحمل کنم ی روزه ولی الان خونه ب مدت یک هفتس ک داغونه دارن دکور طبقه بالا رو عوض میکنند همه چی پخش ه وسط طبقه پایین ک مثلا داریم زندگی میکنیم همه چی هم ریخته بهم ها!مثلا تلفن خونه بوق داشت ولی ی جوری بود نمیشنیدی یا اب سینک تخلیه نمیشد یا آب گرم و قطع کردن ب خاطر تغییر کابینتا ک بعد اونا پکی
خیلی وقته که دم به دقیقه دلم میگیره و یه بغض لعنتی میاد خفه ام میکنه. میدونم دلیل همه ی این حال بد ها چیه.دلیلش آدم هایی هستن که باهاشون تو یه خونه زندگی میکنم.دلم میخواد برم دور بشم ازشون واسه همیشه یا برن دور بشن ازم واسه همیشه.از اینکه با وجود همه فشار های فکری خودم واسه خودم مجبورم اونارو هم ببینم حالم بد میشه.این حال میدونی از کِی با منه؟ از دبیرستان! آره اون موقع ها ساعت 13:45 که زنگ مدرسه میخورد و همه خوشحال بودن برن خونه من واقعا بغضم میگر
در دل خویش مجموعه ای از نفرت دارم. یک بوته ی عظیم تنفر در قلبم روییده است، منی که همیشه جز محبت مرام دیگری نمی دانستم. چه بر من رفته ای استاد؟ چه بر من اورده ای استاد؟‌این حجم از تنفر در من ای استاد
و منی که کهیر می زنم از حرف زدن با تو. و تویی که هیچ چیز برایت مهم نیست. و تویی که لم می دهی و نان سنگک گنده را از ان زیر میز در می اوری و فرو می کنی توی ارده -جلوی لپتاپت -. و تویی که دو لوپی می خوری و هیچ چیز این جهان برایت مهم نیست. 
و منی که در تنفر مست
⁠⁣دوست داشتن​​ یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه ست.اولش عاشق همه ی چیزهایی میشی که برات تازگی دارن.
هر روز صبح از اینکه می بینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی.
بعد به مرور زمان دیوارها فرسوده می شن.
چوب ها از بعضی قسمت ها پوسیده می شن و می فهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقص هاشه.
تمام سوراخ سنبه هاش رو یاد می گیری.
یاد می گیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی که
دلم میخواست یه خونه داشتم برای خودم بعد صبح تا ظهر میرفتم یه مطبی کار میکردم بعد ظهر میومدم خونه غذا میپختم برای خودم بعد میخوابیدم و عصر پا میشدم دوخت و دوز میکردم شماره دوزی میکردم بافتنی میکردم خلاصه کارهای ریزه ریزه هنری میکردم 
پی نوشت:البته میدونم اینا همش حرف مفته من اگه بشینم تو خونه بیکار باشم افسرده میشم.دقیقا منظورم اینه که از خستگی درحال مرگ نباشم.البته ترجیحم ماهی 5یا6 تا کشیکه نه 13 تا
امروز بالاخره بعد یک ماه رفتم مطب استاد!آخراش بود که یه خانم و آقایی اومدن و شرح حال گرفتم و منتظر بودم استاد بیاد! خانمه بعد کلی خوش صحبتی پرسید دانشجویی؟ سال چندی!؟ قصد نداری از ایران بری؟!
گفتم سال پنج و چرا اتفاقا قصد دارم! داشتم با خودم میگفتم "کی قصد نداره آخه تو این اوضاع" که یهویی گفت شمارتو به من بده.! ما یکی از آشناهامون تازه از امریکا اومده! سیتیزنه و استاد دانشگاه! دنبال یه دانشجوی پزشکی میگرده (عَجَب!) که باهم برن! قسمت بود شمارو دید
شاگردی از استادش پرسید ((عشق چیست؟))استاد در جواب گفت به گندم زار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور.اما در هنگام عبوراز گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی بهعقب برگردی تا خوشه ای بچینی.شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانیبرگشت . استاد پرسید ((چه اوردی؟))و شاگرد با حسرت جواب داد ((هیچ !هرچه جلومی رفتم خوشه های پر پشت تر می دیدم و بهامید پر پشت ترین ان ها تا انتهای گندم زاررفتم.))استاد گفت عشق یعنی همین!شاگرد پرسید پس(( ازدواج چیست؟))استاد به
رمان استاد خلاف کار
قسمتی از رمان:
رمانهای استاد و دانشجو
چند تقه به در کلاس زدم و وارد شدم.با ورودم همه ی نگاه ها به سمتم برگشت و رشته ی کلام استاد از دستش در رفت.فوری شروع به آنالیز صورتش کردم.چشمای سبز،صورت شش تیغ… خودش بود.امیر کیان فرهمند.
خیلی سریع دست و پام و جمع کردم و در غالب یه دانشجوی سال اولی فرو رفتم و گفتم_می تونم بشینم؟می دونست قراره امروز یه دانشجوی انتقالی داشته باشه برای همین پرسید :_لیلا سماوات؟سری ت دادم که گفت
ادامه مطلب
چند روز پیش یلدا شیرازی ازم پرسید حست به بوشهر چیه؟ گفتم حس غربت! گفت اونجا که باید حالت بهتر باشه! نزدیکتری به شیراز! گفتم خونه‌م ته دنیاس. من به ته دنیا خو گرفته بودم.
ته دنیا که بودیم عاشق تعطیلات بودم. عاشق اینکه چند روز پشت سر هم همسر خونه باشه. یه جورایی انتظار داشتم تعطیلات اینجا هم مث تعطیلات ته دنیا خوش بگذره. اما قضیه اینه که اینجا نه اون دوستایی که ته دنیا داشتیم رو داریم که روزای تعطیلاتو یه روز در میون خونه ما و خونه اونا مهمون با
راسل هنگام مرگ خود سخنی گفت که از نظر استاد حکیمانه ترین سخن است:
از راسل پرسیدند اگر بعد از مرگ متوجه شدی خدایی هست چه می کنی؟
راسل جواب داد: به خدا می گویم یا باید عقل مرا طور دیگری می آفریدی تا تو را بیابم و یا دلایل وجود خودت را روشن تر قرار می دادی تا من با همین عقل تو را بیابم.
یک سوال از استاد:
آیا خدا نمی تواند جواب بدهد که پیامبران من صدها بار نگفتند که اگر عقل اسیر شهوت شود دیگر خدا را نمی یابد؟
کتاب فیلسوفان بدکردار در مورد شهوت رانی های
دانلود آهنگ جدید صادق به نام خونه
دانلود آهنگ جدید صادق و اشکان به نام خونه
Download New Music Sadegh ft Ashkan – Khooneh
دانلود آهنگ خونه از صادق
در این مطلب از وبسایت فارس صدا برای شما جدید ترین آهنگ صادق به نام خونه را جهت دانلود آماده کرده ایم.شما میتوانید آهنگ خونه از صادق را با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین آهنگ خونه دانلود کنید. پیشنهاد میکنیم این آهنگ زیبا را از دست ندهید.همچنین برای راحتی شما عزیزان متن آهنگ صادق به نام خونه را در ادامه مطلب قرار دا
از گرمای 47 درجه ، از گرد و خاک، از برگشتن موکب ها، از فشار هشت روی ‌‌‌‌پنج ، از ریزش کوه ، از مسمومیت غذایی ، از ضعف و حدودا 24ساعت غذا نخوردن، از درد و مثل مار به خودم پیچیدن  گذشتم و بالاخره رسیدم خونه:)))))
(هیچ جا خونه خودمون نمیشه )
پست تیارا رو خوندم
یاد نوه خاله های خودم افتادم
سه تا نوه پسری داره با یدونه دختری
بچه دختر خاله م که ساکته
اما امان از دوتا بچه اولی های پسر خاله م
چند روز پیشا اومده بودن خونه مون
وحشیه وحشیه
با چشم غره بهشون نگاه می کردم
مامانشون انگار نه انگار
عاقا ما بچه کوچیک خونه مون نداریم خب وسایل دکوری زیاد تو خونه س
سعی هم میکنیم خوب نگه داری کنیم
اونوقت این وحشیا به هیچی رحم نمی کردن
من اگه سه تا کره خر زبون نفهم مثل اینا داشته باشم واقعا سعی میکنم ت
ینی از صبحم با این اهنگ بدکردار .جیگرم مثل گلس گوشیم پاره پاره شد .!
خب انقددد این آهنگو عزیز شکست خوردمون خوند که من حفظش شدم .!
چی میگفت؟
آهاااا.
"خداحافظی منو عشقم به خودت برسون" ‌و اینا!

منم بی جنبه .
لعنت .!
.
تب و لرز و استاد جانی که میگه برو .برات غیبت نمیزنم!
واقعاااا هیچی از تجارت نفهمیدم .بیمه هم استادش مرخصم کرد .اومدم خونه!
ماتی میگه چشمم زدن.
_بترکه چشم حسود و بخیل و شنبه زا تا جمعه هفته بعدش زا .!_
کارنامه اعمال این ترم هم اومد بالاخره. همیشه‎ی خدا هم یه استاد پیدا می‎شه که زجرکشت کنه تا نمره رو بذاره رو سایت. منم با این استاد، دو تا درس سخت داشتم و نمره‎هاشون مگه می‎اومد؟ :|
ولی الان خدا رو شکر وضعم بسیار بهتر از چیزیه که فکرش رو می‎کردم. اگه موقعی که دبیرستان بودم، بهم می‎گفتید که تو می‎ری تهران ادبیات انگلیسی می‎خونی و رتبه یک ورودیتون خواهی بود» اول یه قهقهه تحویلتون می‎دادم - از اونایی که پدر اداش رو در میاره :| - و بعدش می‎گفتم
 
پنجشنبه شب:
این هفته اصلا بیرون نرفتم که ی هوایی بخورم
با اینکه بسی دلم بیرون می خواست
شنبه با امید بیرون بودم
دوشنبه عصر با علی دانشگاه
سه شنبه صبح با استاد جان دانشگاه
و بقیه تایم این هفته رو خونه بودم
کلی کار داشتم برای انجام
دیگه با استراحت های کوتاهی که بین کارها به خودم دادم
خودم رو کشوندم تا پنجشنبه شب
الان خونه تمیز شده و برق میزنه
کارهای نظافت تمام
فقط مونده ظرف های غذا رو مرتب کنم
ی سری کار رو گذاشتم فردا صبح انجام بدم
پشت کتفم حساب
 
پنجشنبه  عصر حدود پنج بود که دوش گرفتم موهام رو خشک کردم و کم کم آماده شدم
بعد چند روز خونه موندن بالاخره قرار بود برم بیرون
کل این هفته رو حس می کنم تو خونه بودم
هر چند چند باری بیرون رفتم
مثلا دوشنبه عصر رفتم دانشگاه ولی هر چی فکر کردم
دیدم بقیه روزها رو خونه بودم و پشت میزم
ادامه مطلب
عاشورای 98 هم گذشت.روز تاسوعا بعدظهر رفتیم پایین،خسته بودیم و نمیتونستیم زودتر بریم و شب قبلش هم نرفتیم جایی و خونه بودیممیخواستم بریم میدون محسنی ولی وللش.پاتوش دختر پسرهاس و ماشیناشون توو مغزم رژه میزن.تاسوعا رفتیم منطقه 22 و یه كاری داشتیم و انجام دادیم و برگشتیم و بچه ها رو گذاشتم هیئت و با بهروز رفتیم خونه حاجی فنر بزنیم لوله باز بشه.فنرمون كوتاه بود و باید بلندترشو ببریم و فقط 8 متر رو تونستیم فنر بزنیم.شب تاسوعا خونه مادر سمیر خوا
خیلی وقت نیست رسیدم خونه. دلم میخواااااااد کتاااابمو شروع کنم. تو مراسمو تالارشون همش از این که وقتم داره میره و جاش میتونستم کتاب بخونم ناراحت بودم :/ البته یه اجرای زنده هم داشتن جاتون خالی از استاد شجریان شنیدیمو نی استاد حسن کسایی ! :دی خیلی هم طولانی بود. بیخیال به من چه این حرفارو میزنم.
دلم میخواد کتاب بخونم. اما همه مشقای زبانم مونده :((( خیلی لج دراره زورم میاد بنویسمشون چون میتونم جاش کتاب بخونم اما چون کلاس دارم باید انجام بدم. کودک در
دیشب بعد از 8 که کارم تموم شد می خواستیم یه جایی بریم که ماشین نداشتیم. چند شب بود که یکی از همسایه ها که چند تا خونه با ما فاصله داره مراسم روضه داشت و کوچه هرشب شلووغ دلم گرفت اصلاتصمیم براین شد چون فعلا نمی تونیم جایی بریم ما هم بریم خونه ی همسایه جدید که مراسم روضه دارن. ما که وارد شدیم یه هم تازه رفت بالا و شروع کرد به صحبتحرفاش خیلی خوب بود یعنی من دوست داشتم همش درباره مراقبت از سلامتی و بدن و طب سنتی و این چیزا حرف می زد.چقدر ب
سلام سلام 
عرض کنم خدمتتون که یه وقت با خودتون نگید باز رفتم که رفتم :-) 
از شنبه ی بعد از عاشورا بود که ازدحامی خرابکار (بنا و نقاش و گچ کار) ریختن تو خونه مون و هنوز از خونه مون بیرون نرفتن. کاری که قرار بوده نهایت هفت روزه تموم شه هنوز تموم نشده. 
منم اوایلش که قابل تحمل تر بود موندم خونه ی خودمون ولی کم کم با اضافه شدن بوی رنگ و تینر دیگه دیدم باید کوله بارم رو جمع کنم تیپاکس شم منزل باباحاجی :-) 
هاااااا یه خبر اینکه خط تلفن ثابت خونه مون طی چند
این مدت که نبودم مشغول اثاث کشی بودم اونم برای بار سوم تو این چند ماه 
زیبا نیست؟ 
خونه قبلی خیلی قشنگ و بزرگ و دلباز بود واقعا دوسش داشتم ولی خب اون زیبای بی وفا مارو دوست نداشت 
دقیقا دوماه تو اون خونه بودیم و الان یک هفته میشه که اومدیم خونه پدرشوهر
خب اینجا محسناتش زیاده ولی بدی هاشم غیر قابل چشم پوشیه 
بگذریم
فقط همینو بگم که چه دهنی ازم سرویس شد تو این مدت با این حجم کار با یه نخودچی که چهار دست و پا رفتن یاد گرفته و فقط مونده از دیوار راس
روز دوشنبه تولدشه! 
از اونجایی که تولد نمی‌گیره، تصمیم دارم روز دوشنبه توی راه برگشت به خونه یک چیزی بخرم و بهش هدیه بدم.
خاک ژله‌ایی خریدم، از خریدش خیلی پشیمونم. چون کوچولو جان نصفصشونو برای خودش برداشت و گند زد به خونه!
از اتاقم/میزم/تختم و هرچی که به من مربوطه متنفرم:))
دیروز از تهران برگشتیم ، تو اتوبوس عمه چندین بار حالش بد شد و لرز داشت ، بابا جلسه داشت برا خونه ، اسنپ گرفتیم ، اومدیم خونه ، تو راه هیئتای عزادهری زده بود بیرون عمه حالش خوب نبود ، من و مامان بردیمش بیمارستان شبانه روزی ، بیمارستانش به شدت کثیف بود ، شلوغ بود ، بعضیا گریه میکردن ، چشای یه دختر کوچیک پر از غم بود ، دکتر سر م نوشت ،صدای هیئتا تا داخل بیمارستان میومد
صبح بابا رفت بانک دنبال کار خونه ، یه صلوات انشالله حل بشه ‌
داداش صبح حال
دارم فکر میکنم شاید بهتر باشه به اینجا نگم کارگاه. بگم ادامه ی خونه. خونه ی اکستند شده!بقیه ی خونه مون در فاصله ی یک ساعتی.آها. نه. شعبه دوم خونه.اینجوری یه کم وجدان دردم کمتر بشه شاید.الان داره میشه دو ساعت که رسیده م و هنوز هیچ کس صدای تق تق، یا به قول استاد کوچیک، نوای دل انگیز چکش رو نشنیده.از مترو که دراومدم همه جا خیس بود. تا برسم یه بار سکندری خوردم و یه بارم پخش شدم کف زمین.آب بارون از بالا کم بود، همه ی آب کف پیاده رو هم جذب مانتوم شد.این س
چند سالی می شه که به واسطه پسر عموم ، با استاد رائفی پور آشنا شدم و تقریبا اکثر سخنرانی هاش رو دنبال می کنم دو سه روز پیش دیدم توی کانال مصاف ، اطلاع رسانی شده بود که قراره تشریف بیاره شیراز برای سخنرانی ، خیلی خوشحال شدم و امروز ساعت 4 مرخصی گرفتم و رفتم سمت سالن فرهنگیان ! تا رسیدم شد ساعت چهار و نیم که تا استاد اومد برای سخنرانی یه نیم ساعت چهل دقیقه ای منتظر شدیم البته ساعت شروع سخنرانی هم 5 بود .
ادامه مطلب
روزی برای شیوانا خبر آوردند که در معبدی در ده مجاور فردی ادعا می کند که استاد شیواناست و درس معرفت را او به شیوانا آموخته است شیوانا تبسمی کرد و گفت : «گرچه این استاد را ندیده ام اما به او سلام برسانید و بگویید خوشحالم به همسایگی ما آمده است همچنین به استاد بگویید تعدادی از شاگردان جدیدم را برایش می فرستم تا در محضر او کسب فیض کنند و درس معرفت را مستقیما از استاد بزرگ بگیرند.»
سپس شیوانا چند تن از شاگردان جدید را به محضر استاد تقلبی فرست
دوست داشتن یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه‌ست. اولش عاشق همه ی چیز هایی میشی که برات تازگی دارن. هر روز صبح از اینکه میبینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی. بعد به مرور زمان دیوار ها فرسوده میشن. چوب ها از بعضی قسمت ها پوسیده میشن و میفهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقص هاشه. تمام سوراخ سنبه هاش رو یاد میگیری. یاد میگیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی
دیشب برای کمتر از یک ساعت مامان و بابا رفتن که قدم بزنن و من موندم خونه تا درس امروز رو برای کلاس حل تمرین حاضر کنم. تو همون کم‌تر از یک ساعت حالم خیلی بد شد. قلبم سنگین شد. وحشت کردم. وقتی برگردن ایران چی میشه؟ من چطوری دوباره به سکوت و سردی خونه عادت کنم؟ به اینکه صبح که از خواب بلند میشم کسی نباشه که بهش صبح بخیر بگم. کسی پیشونیمو موقع رفتن به دانشگاه نبوسه و بهم نگه خدا به همراهت؟ چطوری دوباره عادت کنم به اینکه شب‌ها که برمی‌گردم خونه کسی تو
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها