این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

نگرانِ پیشرَفتَمی ، نگرانِ پیشرَفتِتَم

بسم‌الله.
سلام!
+
موقعیت‌های زیادی پیش می‌آید که در آن‌ها از خراب شدنِ جدی‌ترین چیزها و اتفاقات خنده‌ام بگیرد جای این که برایش غصه بخورم. و راست‌‌ش به نظرم این مسئله هیچ منافاتی هم با میزان تعهد فرد برای یک کار ندارد.
اما امان از روزهایی که اتفاقِ برعکس‌ش می‌افتد. روزهایی که برای عالم و آدم بدون دلیل نگران می‌شوم و مستاصل. سیستم شناختی‌م متوجه است که نگرانی دلیلِ منطقی‌ای ندارد و همین باعث می‌شود به قضاوت‌های خودش در تعیین حال‌م هم
کسی که مؤمنی را به گناهی سرزنش کند، نمیرد تا آن گناه را انجام دهد»
واقعا وقتی این حدیث رو خوندم ترسیدم. لرزیدم. فکرم درگیرش شده نگرانِ خودم شدم.
نمیدونم این حسِ وحشتی که الان من دارم کسی داره یا نه

مَنْ عَیرَ مُؤْمِناً بِذَنْبٍ لَمْ یمُتْ حَتَّی یرْکبَهُ».” 
{وسائل الشیعه، ج 8، ص 596}

من اگر باده خورم ور نه، چه کارم با کس ؟ 
حافظِ رازِ خود و عارفِ وقتِ خویشم
تازگی ها ؛هرگاه از دیگران می رنجم ،یا حتی نگرانم که چه قضاوت هایی پشتِ پرده ی تظاهرشان ، برایم می کنند ؛چشمانم را می بندم ، و این قسمت از جمله ی معروف " دیل کارنگی " را در ذهنم مرور می کنم ؛" دیگران به اندازه ی سردردشان حتی ؛به مردنِ من و تو اهمیت نمی دهند . "و همین برایِ بیخیال شدنم کافیست !و من نگرانِ قضاوتِ مردمیکه به اندازه ی سردردشان هم برایشان مهم نیستم ،نخواهم بود .رازِ آرامش همین است !
یک روزهایی رو باید اختصاص داد به بی خیالی.نه به دغدغه ای فکر کردنه غصه ای خوردنه نگرانِ چیزی بود.یک روزهایی رو باید از تویِ تقویمِ دنیا بیرون کشید و برایِ خود کرد.از من می شنوی گاهی اوقات خودت رو بردار و بزن به جاده ی بی خیالی.میون این همه مشغله و روزمرِگی هایِ تکراری ، برایِ ساعاتی هم که شده گوشه ی دنجی رها شو و برایِ ادامه ی راه نفس بگیر.اجازه نده دلخوشی و آرامشمسیرِ قلبت رو گم کنه.اجازه نده امید و نشاط در تو بمیره.یک روزهایی برایِ خودت با
نیاز دارم مدتی نباشم ؛سفر کنم به جایی که هیچ کسی را نشناسم ،به جایی که هیچ کسی مرا نشناسد .دور باشم و رهاسبُک باشم و آزاد .آدم هایی را ببینم ، که هیچ تصور بدی از آنها ندارم ،مسیرهایی را بروم ، که تا به حال نرفته ام ،عطرهایی را بزنم ، که تا به حال نزده ام ،و لباس هایی را بپوشم ، که تا به حال نپوشیده ام .در مکان هایی بنشینم ، که هیچ خاطره ای را برایم زنده نمی کنند ،موسیقی هایی گوش کنم ، که مرا یادِ کسی نمی اندازند ،و نوشیدنی هایی بنوشم ، که مرا بیخ
امروز با یزدان رفتیم بیرون
مامان قرار بود بیاد نیومد، کلی راجب اینکه اگه رشتتو دوست نداری نرو و اذیت میشی و زیاد مهم نیست چی میخونی گفت
گف اگه ۴ سال زجر بکشی و حسرت و غصه نمیتونی زندگی عادی روهم داشته باشی ، و دائم الحسرتی.
اینکه بیا بریم آزادِ حسابداری ثبت نام کن و خودتو راحت وبه فکر هزینشم نباش.
خودمم نمیدونم ، شنبه میرم انتخاب واحد 
تهش چی میشه رو اصلا نمیدونم 
فعلا قوت قلبی که بهم داده ارومم گرده ، اینکه هزینه های زندگی بر عهده تو نیست ک
سوار مینی‌بوس شدم تا به ترمینال یکی از شهرهای بزرگتر بروم. دختربدحجابی هم سوار شد. روسریش، کامل موهایش را نپوشانده بود. جورابش هم کامل پایش را نپوشانده بود. یک لحظه چشمانش را دیدم که صدای اعتراضش به راننده درآمد:
آقای . ! من باید ساعت 8صبح آن‌ور شهر . سرکارم باشم. این چه وضع آمدنه که نمی‌شه روی ساعت آمدن و رفتن شما حساب کنیم؟
با آن‌که حجاب درستی نداشت، اما هرزه هم نبود. نمازخواندن و حریم شخصی‌اش، بین خودش بود و هست و خدای خودش؛ اما من بدحجا
رشد کار : اگر رخدادها و بگو مگوهای قبل و بعد از انتخابات اخیر ،یعنی انتخاباتِ مجلس دهم را به یاد داشته باشیم، احتمالا" این را هم به یاد می آوریم که بعد از اعلام نتایج انتخابات و شکستِ  لیست طیف موسوم به  اصولگرا و گروه ها و شخصیتهای پیرامونی و حامیِ آن» در تهران،  برخی  فعالین و رسانه های این طیف، از حال و روز تهران ابراز نگرانی می کردند .  این ابراز نگرانی ، سؤال برانگیز بود؛  البته نه به علتِ اصلِ واکنشِ ایشان ؛ چراکه  معلوم بود  جماعت
مردی مسن با پیراهن سفید و ریش‌های زده شده و موهایی که اکثراً سفید بودند، کنارم نشست. رومه‌ای را در دست چپش که انگشتر عقیقی هم داشت گرفته بود. تلفنش زنگ خورد و با معذرت خواهی از من گوشی را جواب داد! نفهمیدم که معذرت خواهی‌اش برایِ چی بود چون ما وسط هیچ بحثی نبودیم. و حتی یه کلمه‌هم باهم حرف نزده بودیم! با این حال گفتم: خواهش می‌کنم. کسی که پشت تلفن بود داشت یک ریز حرف می‌زد. اینو از سکوت‌هایِ طولانیِ این ور خط فهمیدم. مرد مسن داشت توضیح می‌
پای این دکمه ها ک می نشینم، ذهن قفل کرده ای دارم. می نویسم، تنها برای شادی دلم. می نویسم چون ک تنهایی زیاد دیده ام و می آیم اینجا، چون گوشی برای گفتن کلمات را با دهان ندارم و می گویم اینها را با دست هایم، ک شاید ببیند چشمی. و شاید نبیند اما اینگونه لیک، تنها فقط نمی دانم، ک چقدر اینجا تنهایم. و ندانستنش زنده نگه می دارد من را، ک ساعت ها می نشینم پای وبلاگ خالی ـم، ک شاید کسی اتفاقی باز کند اینجا را. و دلم برای خودم می سوزد، ک اندکی کم کند احساس تنفر
نیمه شب گذشته بود. پیام داد: مقابل ایوان طلای امیرالمومنین دعاگوی شما.
اصلا ادامه‌اش رو نمی‌تونستم بخونم. اولش یه ذره گیج بودم. بعدش ناراحت شدم. صبح هم که بیدار شدم دیدم دلم شکسته. 
شب تا صبح خواب دیدم که داریم میریم کربلا ولی هیچ خبری از گرفتاریِ بچه‌داری برای من نیست. در عوض همش باید مراقب بقیه می‌بودم. وسایلشون هی از صندوق عقب ماشین می‌افتاد بیرون.
صبح که بیدار شدم استخوان کتف و دستام از سرمای دیشب یه جوری بودند.‌ خودم رو تو آینه دیدم. گ
 
این روزهایِ پایانیِ شهریور ، دلهره ی عجیبی دارد !
دلهره ای از جنسِ حال و هوایِ نابِ کودکی ،
با عطرِ دلبرانه ی کتاب هایِ نو و طعمِ گسِ خرمالو .
ما دیگر آن کودکِ بی غم و خندانِ سالهایِ دور نیستیم ،
اما این دلهره ، یادگارِ خوبِ همان روزهاست ،
روزهایِ خوبی ، که نگرانیِ مان ، بخاطرِ معلمِ تازه ای بود که نمی شناختیم ،
و تمامِ ترسمان ، برای درس هایی ؛
که قرار بود سخت تر از سال هایِ قبل باشد .
چه حال و هوایِ بی نظیری بود !
هنوز هم که هنوز است ، پاییز ، د
 
 
این روزهایِ پایانیِ شهریور ، دلهره ی عجیبی دارد !
دلهره ای از جنسِ حال و هوایِ نابِ کودکی ،
با عطرِ دلبرانه ی کتاب هایِ نو و طعمِ گسِ خرمالو .
ما دیگر آن کودکِ بی غم و خندانِ سالهایِ دور نیستیم ،
اما این دلهره ، یادگارِ خوبِ همان روزهاست ،
روزهایِ خوبی ، که نگرانیِ مان ، بخاطرِ معلمِ تازه ای بود که نمی شناختیم ،
و تمامِ ترسمان ، برای درس هایی ؛
که قرار بود سخت تر از سال هایِ قبل باشد .
چه حال و هوایِ بی نظیری بود !
هنوز هم که هنوز است ، پاییز
امروز در پاکت می نویسم:
سیزدهمین روز از سال ۹۸ هم شروع شده و فقط کمی به اندازه
۵ دقیقه به ساعت ۱ بعدازظهر باقی مانده.
ما همچنان در حال سپری کردن سیزده بدر به معمولی ترین شکل ممکن هستیم .
خانه پر شده از عطر ذکرهای زیرلب مادربزرگ!
مادر در حال تدارک خوراک گرم امروز و خواهر و پدرم در حال
تماشای لبخندهای مصنوعی و گاها تلخ رامبدجوان هستند.
بارش های شدید و کمی عجیب باران امسال، ما را از برنامه ریزی
های آنچنانی برای مراسم روز طبیعت تقریبا منصرف کرده .
متن آهنگ جدید روزبه نعمت الهی به نام بلد است تقدیم به کاربران موزیک تونز
Roozbeh Nematollahi - Balad Ast
ترانه : جلیل صفربیگی ؛ موزیک : روزبه نعمت الهی ؛ تنظیم : علی نیا
متن آهنگ روزبه نعمت العی بلد است :با این همه مستمیخورم امشب هماز جامِ الستمیخورم امشب همبنشین سرِ میزِ هر شب ای عشقِ عزیزمن از تو شکست میخورم امشب همتو آرزوی محالِ من باش رفیقمن مال توام تو مالِ من باش رفیقدلتنگِ دلتنگِ دلتنگِ تواملطفا نگرانِ حالِ من باش رفیقهم راه به محرابِ دلم رو بلد استه
دانلود آهنگ جدید تو آرزوی محالِ من باش رفیق از روزبه نعمت الهی


دانلود آهنگ جدید و شنیدنی روزبه نعمت الهی بنام بلد است از ترنج موزیک
می توان گفت آهنگ تو آرزوی محالِ من باش رفیق با ترانه جلیل صفر بیگی و تنظیم علی نیا یکی از بهترین آهنگ های روزبه نعمت اللهی در سال 1398 بوده است . مدت زمان این آهنگ بسیار زیبا و شنیدنی سه دقیقه و هفده ثانیه است . در صورت تمایل می توانید این آهنگ بسیار جذاب و شنیدنی را از سایت ترنج موزیک با بهترین کیفیت ممکن دانلود کنی
یه گوشهء ذهن ما معمولی‌ها به نام نگرانى‌هاى مالى سند خورده. تو زندگیامون کمتر شده یه چیز خیلى گرون بخریم، یا با هدیه گرفتنش بغض نکرده باشیم و یه جاى ذهنمون نگرانِ جیبِ هدیه دهنده نشده باشه. کمتر شده برای داشتن یه چیز گرون قیمت، ماه‌ها و حتی سال‌ها صبر نکرده باشیم و سختی نکشیده باشیم. ما هم مثل خرپول‌ها» همیشه دغدغه پولِ بیشتر داریم، اما نه براى پولدار»تر شدن، شاید براى همین معمولى بودن (موندن).
ما آدم معمولى‌ها پول داریم، ولى نداریم. م
واقعیت امر اینه که با نزدیک شدن عید خونه های همه شلوغ میشه و سرو و صدا به اوج خودش میرسه! اما تو این دوران یک سوال پیش  میاد! خوب باید چیکار کرد؟!
 
به نظرِ من بهترین راه رفتن به کتابخونست! برخی از فواید کتابخونه رو بهتون میگم امیدوارم کلاهتون رو قاضی کنید و بهترین تصمیم رو بگیرید
 
1: از سر و صدا خبری نیست! حداقل کمتر از خونه سر و صدا هست! و خوب میتونی تمرکز کنی!
2: اونجا همه درس میخونن! شما اگه درس نخونی خدایی نکرده خجالت زده میشی!
3: با دیدن ب
۳۱ شهریور برای شما یادآور هرچه باشد برای من یادآور از این دنیا رفتن دایی مهدی ست.قرار بود شام را خانه ی ما باشد.بساط منچمان به راه بود(خانوادگی اهل تفریحات سالم و بدون دودیم)دایی دیر کرد و مادر نگرانِ یخ کردن شام و من زنگ به خانه ی دایی و گوشی دایی و جواب ندادن دایی و گذاشتن گوشی و زنگ زدن پسرخاله و فراخواندن ما به بیمارستان و دیدن قامت افقی دایی و چشمان گریان پسرخاله و گریه و زاری کردن ها و غش کردن ها و داد زدن ها.القصه ،دایی را به خاک سپردیم
روز-حیاطِ مشرف به حمام فینِ کاشان
پسربچه هفت هشت ساله: بابا چرا اومدیم اینجا؟ برای چی مهمه؟
باباش: آخه اینجا جاییه که امیر کبیر رو کُشتن.
پسر بچه: امیر کبیر کی بود؟
باباش: یه مَردِ بزرگی که برای ایران خیلی زحمت کشید. چون آدم خوبی بود، نامردها و آدم بدها کُشتنش
پسر بچه: امام خمینی هم برای همین کُشتن؟
باباش میخنده(من و همسر هم که دو سه قدم جلو تر بودیم و میشنیدیم خنده‌مون میگیره) نه پسرم کی گفته امام خمینی رو کُشتن؟
پسر بچه: عمو حسین
باباش حرفو عو
همه ما دیرترین زمانی که با شعر نو، آن هم نیما آشنا شدیم، به وقت مدرسه بود، آن هم با این شعر:
ترا من چشم در راهم شباهنگامکه می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهیوزان دلخستگانت راست اندوهی فراهمترا من چشم در راهمشباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگاننددر آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دامگرم یاد آوری یا نهمن از یادت نمی کاهمترا من چشم در راهم.
درست زمانی که شعر نو با روح و جانمان پیوند خورده بود، پای سهراب به میان آ
دانلود آهنگ تناسخ
ایز ویژه سایت آهنگ ها برای شما با دو کیفیت mp3 که جدیدترین و آخرین اهنگ پرطرفدار منتشر شده با صدای است. ابتدا با پخش آنلاین موزیک را کامل گوش کنید و چنانچه دوست داشتید خیلی آسان به صورت رایگان دانلود کنید و لذت ببرید. همچنین شعر و تکست آهنگ برای شما آماده شده است. برای دانلود بهترین و برترین آهنگ های ایرانی سال هر روز به سایت آهنگ ها سر بزنید.
متن موزیک
تناسخ بینِ ما غوغاشو کرده روحِ من در تو و جون
باز از زندگی بگویم؟ می‌گویم.
سخت شده است. هم گفتن از زندگی و هم خودش؛ سخت شده. دارم یاد می‌گیرم توقعاتم را کم کنم. انگار که دارم عقب‌نشینی می‌کنم از مرزِ تمامِ ایدئال‌هایی که در خیالم ساخته‌ بودمشان. بیش از همیشه این واقعیت که ذهن و روانِ ضعیفی دارم به رخم کشیده می‌شود. ضعیف» توصیفِ تماماً درستی نیست، ولی می‌تواند چیزهایی را برساند. فکر نمی‌کنم هیچ‌کس به آدمی که با سوارشدنِ اتوبوس‌واحد استرس‌اش می‌گیرد و نگرانِ نرسیدن به مقصدش است
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

• MineCraft - MARKET • مبل ایفل فضایی دلنشبن برای با هم بودن download salem | دانلود سریال salem کسب درآمد اینترنتی مهدی صالحی - برنامه نویس وب و عاشق لینوکس شهروند هزاره ی سوم ترکرفا احتیاجات مرجع اخبار و اطلاعات بروز