نتایج جستجو برای عبارت :

نوازش موهات

نوازش موهات رویای دستامه | عشق تو هر لحظه بارونه میباره | دانلود اهنگ ایرانی
Ahang navazesh mohat royaye dastame
نوازش موهات رویای دستامه | عشق تو هر لحظه بارونه میباره | دانلود اهنگ ایرانی
نوازش موهات رویای دستامه
تکرار اسم تو اجبار لبهامه عشق تو هر لحظه بارونه میباره تو شهر خشکیده ام خوشبختی میاره
نوازش موهات ♫♫ رویای دستامه ♫♫ تکرار اسم تو ♫♫ اجبار لبهامه ♫♫ عشق تو هر لحظه ♫♫ بارونه میباره ♫♫ تو شهر خشکیده ام ♫♫ خوشبختی میاره ♫♫ با صلح تو چشمات ♫
متن آهنگ موهات محسن یگانه تقدیم به شما کاربران عزیز موزیک تونزدلتنگت میشم بکش دست نوازش رو سرم پیشم بشین درد دلاتو میخرممیشم پناهت غصه هات مال خودم با من مدارا کن که بد عاشق شدمچشمات قرارم رو گرفت از من به من رحم کن بهم خیره نشو اصلاموهات رنگ دنیای منه روی موهات رد دستای منه تو میتونی منو آرومم کنیادامه متن آهنگ در ادامه مطلب
ادامه مطلب
عزیزم!
من این زندگی پیچیده رو نمی‌خوام، پیچ و تاب موهات رو می‌خوام. فرض کن یه روز صبح که از خواب بیدار می‌شیم و موهات شه شده، می‌شینی روی صندلی جلوی آینه و شروع می‌کنم موهات رو می‌بافم. از این بهتر هم هست مگه؟
جان؟
آره از این بهتر هم هست خب! از این بهتر انتظاری هستش که برای روز شدن شب‌ها می‌کشم تا موهات شه بشه و ببافم و ببافم و ببافم.
مظاهر.نوشت: عزیزم! من این‌ها رو برای تو می‌نویسم، برای تویی که هنوز وارد زندگیم نشدی، ولی یه روز میای
میدونی چرا حالم بده .چون نوازش کم دارم .اون نوازش جسمی رو صرفا نمیگم .چرا کم دارم .چون مامان قهره .بابا هم معمولیه .خب اینک باهاشون ارتباط بگیرم حرف بزنیم بخندیم خودش کلی نوازشه .همینجوریش کمبود نوازش داشتم اینم اضافه شد .واسه همینه ک شدیدا ب بودن با گوگول نیاز دارم .وقتایی ک میرم پیشش حالم بهتر میشه و از وضع خونه خیلی کمتر ناراحت میشم .
دانلود اهنگ به موهات رنگ شراب میزدم به چشات سرمه ناب میزدم 
دانلود اهنگ قدیمی و خاطره انگیز کورس سرهنگ زاده با اسم به موهات رنگ شراب میزدم به چشات سرمه ناب میزدم با بهترین کیفیت همراه با متن در مجله اینترنتی  آوای بوف
متن ترانه به موهات رنگ شراب میزدم به چشات سرمه ناب میزدم 
 
236 Likes, 22 Comments - Mohammad (@mandir55) on Instagram: “به موهات رنگ شراب میزدم به چشات سرمه ناب میزدم گیساتو رها شده رو شونه هات مثل آبشار طلا .
به شدت آغوش معشوقه ی هیتلر
شبیه من شدی تو خواب هام. موهات سیاه شده و دیگه پرپشت نیست من عاشق موهات بودم راستش. دور شدی، سر تا پا یه خاطره از من شدی ولی بازم ازت متنفر نیستم. از پیشونیت متنفر نیستم با این که یه کپی از مال منه. سال هاست صدات رو نشنیدم ولی هنوز تو خیالم باهام حرف می زنی، با صدای خودم. هیچ وقت کم تر دوستت نخواهم داشت حتی روزی که خاطره ای ازت نمونده باشه و اون روز که تو رو با اسم خودم صدا خواهم زدم از همیشه دلتنگ ترم. 
من بد عادت شدم
عادت کردم که یکی بهم بگه برام شعر بخون و بفرست
یکی وقتی دارم با یه موزیک میخونم موزیکو کم کنه که صدای منو بشنوه 
یکی تا موهامو باز میکنم بگه موهات وای موهات! نعمت الهیه موهات
عادت کردم یکی زل بزنه تو چشمام و اشک تو چشاش حلقه شه 
عادت کردم یکی هر کار معمولی ای که میکنم بگه عجب صحنه ی لعنتی ای
عادت کردم یکی خیلی منو بخواد
عادت که نه ولی خب وقتی یکی آدمو اونجوری بخواد خواستنای این شکلی دیگه به چشمش نمیاد 
گله نمیکنم از کسی 
من خودم
امون از چشم های تو از این زیبای خواب آلودندیدن کی تورو میخواست ندیدن عاشقت کی بودتحمل یعنی اینکه تو بفهمی معنی دردونمیدونی چه چیزایی بهم میریزه یه مردوتوی موهات غرقم کن تو این امواج طوفانیمن از تو عشق میخوام و نوازش های طولانیدوباره شونه های تو دوباره های های منچه جای خوبیه آغوش برای درد های مندوباره شونه های تو دوباره های های منچه جای خوبیه آغوش برای درد های من
تورو جای همه میخوام تورو جای همه دارم
شاید واسه همینه که من از تو واهمه دارممن
دختری را میشناسمهرشب موهای بلند مشکی اش راروی بالشت رها میکنددر رویای نوازش عاشقانهوزنی راکه در حسرت نوازش موهای سپید کوتاهشهرشب آهسته اشک میریزد صبح دخترک قبل از همه از خواب بر میخیزدموهایش رادر آینه شانه میزندوبامهارت تمام چشمان سرخ زن راپشت انبوهی از ارایشپنهان میکند.خ سعادتی_پامچال  
دانلود رایگان فوت و فن‌های نوازش (نوازش هنر عشق ورزیدن است) علی شمیسا


فوت‌
و فن‌های نوازش (نوازش هنر عشق ورزیدن است)» به قلم دکتر علی شمیسا
(-۱۳۴۶) به مسئله مهم نوازش و ابعاد و انواع آن و هنر نوازیدن در روابط
شویی می‌پردازد.





مفهوم
نوازش، یکی از مفاهیم بسیار مهم در روابط انسانی است که اگر در زندگی
کمرنگ یا حذف بشود، می‌تواند تأثیراتی مخرب برجای بگذارد. نوازش مفهومی است
که به درجۀ پایین و بالا بودن هوش عاطفی مربوط می‌شو
دانلود رایگان فوت و فن‌های نوازش (نوازش هنر عشق ورزیدن است) علی شمیسا


فوت‌
و فن‌های نوازش (نوازش هنر عشق ورزیدن است)» به قلم دکتر علی شمیسا
(-۱۳۴۶) به مسئله مهم نوازش و ابعاد و انواع آن و هنر نوازیدن در روابط
شویی می‌پردازد.





مفهوم
نوازش، یکی از مفاهیم بسیار مهم در روابط انسانی است که اگر در زندگی
کمرنگ یا حذف بشود، می‌تواند تأثیراتی مخرب برجای بگذارد. نوازش مفهومی است
که به درجۀ پایین و بالا بودن هوش عاطفی مربوط می‌شو
دانلود آهنگ جدید محسن یگانه به نام موهات
Download New Music Mohsen Yeganeh Moohat
دانلود آهنگ محسن یگانه موهات
 
دانلود آهنگ محسن یگانه موهات
 
متن آهنگ محسن یگانه موهات 
 
دلتنگت میشم بکش دست نوازش رو سرم پیشم بشین دردِ دلاتو میخرممیشم پناهت غصه هات ماله خودم با من مدارا کن که بد عاشق شدمچشمات قرارم رو گرفت از من به من رحم کن بهم خیره نشو اصلا
♫♬✧❉❀❀ヅ❤♫
موهات رنگ دنیای منه رویه موهات رد دستایه منه
تو میتونی منو آرومم کنی من نبضم با لب
خیلی خستم
نیاز به محبت و محبت کردن دارم
نیاز به نوازش و نوازش کردن دارم
نیاز به تبادل عشق دارم
۲۸ سال است که پوسیده ام 
والان میگویم که نیاز دارم ، هر جور که میخاهند مرا معنی کنند ، بگذار بکنند اما من نیاز دارم
نیازمندی که دستش به گدایی توی خیابان نمیرود
این گدایی نیست ، درخواست شکستن سکوت هایی است که مدت ها مرا همراهی میکنن ولی سکوتشان را نمیشکنند
پس سکوتت را بشکن.
@id81di تلگرام
پی نوشت ؛
ظاهرا حتی اینجا هم با این همه هیچ ، فقط هیچ و پوچ و سکوت ا
دو ماه و نیمه همخونه ایم!مثه اوایل آشنایی، مثه اوایل نامزدی بازم سختی داریم.
خیلی چیزا عوض شده.
خیلی چیزا هم عوض نشده!
اما امروز یه اتفاقی افتاد که دوس داشتم بعد از چند ماه قفل وبلاگمو با اون وا کنم!
صبح از خواب پاشدم، دستمو دراز کردم، یکم لپشو با سرانگشتام نوازش کردم، گفتم عشقم نمیری سرکار؟ اونم خوابالو گف نه دیر میرم!
این اون اتفاقه بود!! در حد یه سطر! اما برا من برآورده شدن آرزوهای 6ساله م بود!! 
امیدوارم آرزوهای هممون انقد نزدیک باشه که اگه د
از همان اول هم زمستان فصلِ تو نبود ، تو هیچ وقت با بی برگ و باری نسبتی نداشتی با خوابِ زمستانی هم تو مردِ قدم زدن های نیمه شبی بودی ؛ سوز و سرمای زمستان کلافه ات می کرد
زمستان ، فصلِ عاشق شدنِ تو نبود تو باید #بهار عاشق می شدی وقتی عطرِ #بهارنارنج کوچه های شیراز را مست می کرد باید عاشق می شدی ، تو مردِ قدم زدن در نیمه شبِ خیابان های غرقِ عطرِ شب بو بودی بهار ؛ فصلِ تو بود فصلِ عاشقیِ من هم گمانم اواخر فروردین بود که باد بهاری پیچیده بو
خب من همیشه تو بچگی موهام کوتاه بوده و خب هیچ وقت متوجه نشدم که موهام فره و همیشه فک میکردم حالت داره
ولی 2 ساله موهام بلند شده و تازه فهمیدم چقدر فرفریم 
مامانم میگه: (انگار هر روز موهات فر تر میشه !)و من بیچاره تر!
میگی چرا اخه مهدی از موهای فر بدش میومد نمیدونم چرا ولی من از اول که فهمیدم موهام فره ازشون متنفر شدم و همش وقتی از حموم میومدم در حال روغن زدن و انواع مختلف لوسیون های مو روزدن تا کمی صاف بشه و سشواررررررررررر:/
ولی خب دیگه خسته شدم د
ارامشچشم گشودن است در لطافت نگاهی که جان را به شیدایی میرساند و مرغ دل را به هوای کوی نور در پروازوقتی نسیم مهر تاری از اشوب گیسوانت را در نوازش سر انگشتانم به سرودن موسیقی عشق بشارت میدهد و نگاه ،مبهوت من در کنج چشمانت سفر میکند به ماورای اندیشه و خیال.ارامش شاید همین باور بودن باشد که کسی هست که زمان را به سخره میگیرد ،حضورش در هر زمان و مکان به نیستی میرساند ،آهنگ گامهایی که مکانت را قبله ای ساخته در رقص قطب نمای قلب من سوی روی کوی
♫♫
رو به راه نیست احوالم ، شبا بد روزا درگیرِ کارم
حالم خوش نی ، تو منو کشتیــ
پشتِ پنجره میشینم و خنده این پشت نی
اخما توو هم ، غُصه ها کوهن
انگار مجبورم که ازت دورم
بی تو این شب ها چقده شومن
چقده رفتارت تاثیر داره رو من
نه میتونم جلوت این بحثه رو بازش کنم
نه میتونم با غمِ تنهایی سازش کنم
نه غرور اجازه میده که به تو خواهش کنم
ولی من دلم پَر میزنه موهاتو نوازش کنم
نه میتونم جلوت این بحثه رو بازش کنم
نه میتونم با غمِ تنهایی سازش کنم
نه غرور اجازه
♫♫
رو به راه نیست احوالم ، شبا بد روزا درگیرِ کارم
حالم خوش نی ، تو منو کشتیــ
پشتِ پنجره میشینم و خنده این پشت نی
اخما توو هم ، غُصه ها کوهن
انگار مجبورم که ازت دورم
بی تو این شب ها چقده شومن
چقده رفتارت تاثیر داره رو من
نه میتونم جلوت این بحثه رو بازش کنم
نه میتونم با غمِ تنهایی سازش کنم
نه غرور اجازه میده که به تو خواهش کنم
ولی من دلم پَر میزنه موهاتو نوازش کنم
نه میتونم جلوت این بحثه رو بازش کنم
نه میتونم با غمِ تنهایی سازش کنم
نه غرور اجازه
ماساژ گربه (Cat massage) نیز به جهت آشنایی صاحب گربه با نقاط لذت بخش حیوان و همچنین ایجاد حسی جالب و جدید ایجاد شده است .
ماساژ گربه simoncat.ir/ماساژ-گربه/ سایمون کت باعث بهبود رابطه گربه با انسان می شود استرس و اضطراب ناشی از حمام را نیز کاهش میدهد و باعث کاهش درد عضلات گربه می شود.
 
با ماساژ گربه شستشوی دقیق تر و راحتری خواهیم داشت و احساس رضایت پس از حمام کاملا در چهره مشهود است.
[img=200x0]https://simoncat.ir/wp-content/uploads/2019/08/%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%A7-%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D9%87-200x300.jpg[/img]
 
گ
شاید منظور از یکی شدن بدن و ذهن این است که جسم از جریان ذهن جدا نیست. مثلا وقتی جسم بیمار و ذهن سرحال است تا حدی می‌تواند جسم را تسکین دهد. وقتی مدام به بدن ایراد گرفته شود، تو زشتی، تو چاقی، تو لاغری، تو شیر برنجی، موهات شبیه اسکاچ است و. ذهن نیز آشفته می‌شود. اگر در مورد بدن بد فکر کنیم تبدیل به چیز بدی می‌شود و اگر احساس خوبی درموردش داشته باشیم چیز خوبی می‌شود. اهمیت این موضوع وقتی است که بدانیم ما با ارزش‌گذاری در حال خلق خودمان هستیم.
دانلود آهنگ مث موهات دلم پریشونه هوروش بند
دانلود آهنگ جدید هوروش بند به نام دلم پریشونه
Danlod Ahang Hoorosh Band – Delam Parishoone
 
متن آهنگ  مث موهات دلم پریشونه از هوروش بند
من پای پیاده کنار ساحل صدای بارون من کور بشم ای کاش جلو چشامه خاطره هامونهی یادت میادش میذاشتی با عشق سر روی شونم تو صدام میکردی بهت میگفتم دردت به جونم …مث موهات دلم پریشونه آخه بی تو چطور برم خونه چشامو تا کی گریه بلرزونه پس تو کجاییمث موهات دلم پریشونه آ
نوشت
"اولین صبحی که کنارت بیدار شدم رو یادمه، موهات توی دماغم بود


.
تو تجربه ی شیرین منی. خواستم که بدونی"
دلم ضعف کرد واسش
ولی فقط نوشتم مشهدم
گفت نمیتونم برسونم خودمو
گفتم میدونم
.
.
اینجوری تحمل بقیه ی روزا سخت تر میشه
ما هرسال میومدیم مشهد. ولی این مشهد ردپای یه آشنا رو تو خودش داره
خیابوناش دلتنگم میکنه
مثل خیابونای ولیعصر
دلم نمیخواد غیر حرم جای دیگه ای باشم
دلم نمیخواد بهش فکر کنم
ولی نمیتونم
نمیتونم
نوشت
"اولین صبحی که کنارت بیدار شدم رو یادمه، موهات توی دماغم بود


.
تو تجربه ی شیرین منی. خواستم که بدونی"
دلم ضعف کرد واسش
ولی فقط نوشتم مشهدم
گفت نمیتونم برسونم خودمو
گفتم میدونم
.
.
اینجوری تحمل بقیه ی روزا سخت تر میشه
ما هرسال میومدیم مشهد. ولی این مشهد ردپای یه آشنا رو تو خودش داره
خیابوناش دلتنگم میکنه
مثل خیابونای ولیعصر
دلم نمیخواد غیر حرم جای دیگه ای باشم
دلم نمیخواد بهش فکر کنم
ولی نمیتونم
نمیتونم
دیگه بیرون رفتن بهم خوش نمیگذره باید یکاری  کنم خوش بگذرونم 
دیگه غم و غصه و غر زدن برام فایده نداره
فک کنم باید کانالم عوض کنم بزنم کانال به خود رسیدن و جینگول پینگول کردن و کلاس رقص رفتن. 
میگن توجه به زیبایی خودمون یک جور لذتِ. 
میخوام موهام کوتاه کنم (موهام تا پایین کمرمه و بنظرم خیلی بلنده.) ولی مامانم نمیزاره میگه موهات همینجوری خیلی قشنگن!
رنگم که نمیزارن :( 
دیگه بیرون رفتن بهم خوش نمیگذره باید یکاری  کنم خوش بگذرونم 
دیگه غم و غصه و غر زدن برام فایده نداره
فک کنم باید کانالم عوض کنم بزنم کانال به خود رسیدن و جینگول پینگول کردن و کلاس رقص رفتن. 
میگن توجه به زیبایی خودمون یک جور لذتِ. 
میخوام موهام کوتاه کنم (موهام تا پایین کمرمه و بنظرم خیلی بلنده.) ولی مامانم نمیزاره میگه موهات همینجوری خیلی قشنگن!
رنگم که نمیزارن :( 
در باد می رقصد گندم زار موهایت و من برای نوازش بادبا سرنگشتانم موهای تو را لمس می کنمچه عطر عجیبی زده ای به مرزعه تنتکه بوی پاییز می دهد انگار فصل برداشت را جلو اندخته باشیدر همین شهویور سرد و بی تابگندم خواهم چید .  نگار منوچهری
یه رنگ سفیدی نشسته رو موهات هنوزم قشنگن واسم جفت چشمات
دوتا خط باریک کنار لباته هنوزم تب عشق تو حال و هواته
یه لبخند کوتاه کنارش یه کم غم چقدر زود گذشتن همین چند قدم هم
مث اینکه دیروز همو دیده بودیم با همدیگه عشقو به اوجش رسوندیم
قصد نگران کردنتان را ندارم. اما.
 
من گلودرد مختصری داشتم. امروز از جلوی مرکز اهدای خون رد شدم و خانواده گفتند: راستی تاریخ اهدای خونت مگر آخر هر فصل نبود؟
من هم سریع از ماشین پیاده شدم و به قول ادبی ها شتافتم، گون از نسیم پرسید!»
چون حس میکردم اصلا بیمار نیستم و فقط یک گلدرد مختصر است، با پزشک در میان نگذاشتم و خون اهدا کردم. ساعات اول حالم خوب بود، اما کم کم رو به بیهوشی داشتم میرفتم. سرم شروع به گیج رفتن کرد و پاهایم توان ایستادن نداشت.
چشم
آکورد آهنگ جدید محسن یگانه با نام موهات
بازدید کنندگان عزیز همواره میتوانید نظرات خودرا در باره این آکورد با سایر دوستان در انتهای همین پست به اشتراک بگذارید
برای دانلود اینجا یا روی آکورد کلیک کنید
 
 
.
جدید ترین آکوردها در کانال تلگرام گیتارستان    
 
 
خوشحال میشیم در باره این آکورد نظر بدیدگیتارستان
_ راه رفتن روی شن های ساحل با پای _ یه بستنی خیلی شکلاتی
_ یه پیراهن بلند سفید با طرح های ریز رنگی ( که خیاطش باور داشته باشه ممکنه زن ایرانی بلندتر از ۱۵۰ سانتیمتر باشه و تا روی قوزک پا رو بپوشونه)
_ گرفتن جواب مثبت از یکی از سه تا جایی که ازشون تقاضا ی کار کردم
_ خریدتراپی
_ یه تغییر ظاهری، احتمالا فریم عینک
_ کم شدن فاصله ی خونه تا پژوهشگاه از ۸۰ کیلومتر به ۸ کیلومتر
_ سوپ جو مامان‌پز برای شام!
_ تموم شدن ماجراهای این دو روز خونه بدون کلمه ای ح
من کمم، کوچکم، ضعیفم، تنهام. خلاصه که درخور نیستم که با دبدبه و کبکبه ی خدایی ات بیایی بایستی مقابلم به زور آزمایی.
از پا افتادن من به افتادن ِ برگِ خشکیده ی زمستان زده‌ی درخت می‌ماند از شاخه . چه بسا سهل تر . به نسیمی که به خیالش آمده است که دست نوازش بر سرم بکشد، می‌افتم از شاخه ام .
کوتاه بیا کمی. خسته ام!
 اعوذ بالوسواس در این جنگ تنبه تنتو فاتح تنم شدیتسخیر كردیپوشیده ترینقسمت سینه ام رادر لحظه های پر از تلاطمو جدال بی محاباتكمهتكمه از پیراهنم عبور كردلهیب بوسه هایتهوس از نوك انگشتانت شعله می كشید وخلوت های خواهشم.نوازشنوازشنوازشلحظاتی دیگر لشكری در من عقب نشینی كرد(هدا خموش (شاعر_افغان)
افراد به خصوص والدین پس از به دنیا آمدن فرزندشان به طور غریزی میل به در آغوش کشیدن، نوازش و بوسیدن نوزاد دارند. اما برای بسیاری از پدر ومادرها این سوال مطرح می شود که آیا ممکن است بوسیدن نوزاد ضررهایی برای او داشته باشد؟ آیا این کار در فرایند رشد سالم کودک کمکی به او می کند؟ متخصصین کودک برقراری رابطه عاطفی صمیمانه با نوزاد از طریق اعمالی نظیر نوازش و بوسیدن را برای رشد هیجانی او ضروری می دانند. با این حال رعایت برخی نکات بهداشتی و سلامتی د
سال ها بعد،دانشمندان، یک سرطان جدید کشف می کنند
که برای اولین بار خودش را در بدن یک زن بیست و هفت ساله نشان داده است
دانشمندان می گویند به احتمال بسیار قوی،
این سرطان ریشه در بغض ناشی از صدا نکردن نام محبوب در لحظات سخت دارد.
دانشمندان اضافه خواهند کرد:
نامش را زیاد صدا کنید.حتی اگر محبوب، خود مایه ی بغض باشد.
خلاصه ای از کتاب چگونه فرزندان خود را دوست بداریم از دبیرکل محترم نهاد کتابخانه های عمومی کشور جناب آقای مختارپور:


خانواده مهمترین و از نظر زمانی اولین نهاد تاثیرگذار در تکوین و
شکل‌گیری شخصیت کودک است. در یک خانوادهٔ طبیعی و متعادل از نخستین حقوق
کودک فراگیری روابط عاطفی و محبت از والدین است ،و چنانچه این محبت از سوی
آنها تامین نشود کودک دچار احساس ناامنی و عدم سازگاری با محیط خواهد
شد.اما محبت‌ورزی نسبت به فرزندان نیز امری است که نی
معمولا جلسه را با آموزش عکاسی شروع می‌کنیم. گاهی مشتری‌هایش تماس می‌گیرند و اگر مهم باشد پاسخ می‌دهد. تدریس او تمام شده بود و حالا نوبت من بود که به او زبان درس بدهم. با تلفن صحبت می‌کرد و پشتم را از زیر تیشرتم نوازش می‌کرد. به کتابش نگاه می‌کردم و کمرم را صاف کردم. گوشی را بدون اینکه از گوشش دور کند، از دهانش فاصله داد و پرسید اذیت میشی؟» در جوابش گفتم نه». مکالمه‌اش که تمام شد رو کرد به من و به گفت تو که نمی‌بندی من احساس رهایی د
دانلود آهنگ نیما مسیحا یه لحظه از تو
 
 
 
دانلود آهنگ یه لحظه از تو نیما مسیحا
Download song Nima Masiha >> ♬ Ye Lahzeh Az To ♬ >> Music streaming from wikimusic
 
 
متن این اهنگ 
 
 
از حرف های تو غزل از چشمای تو عسل 
با فصل روسری تو بوی ترنج میرسه 
دستات و که به من بدی دستم به گنج میرسه 
از یه طرف با حس خوب از یه طرف با حس خوب 
تو میرسی و میرسم من به یه آرزوی خوب 
آباد می کنن منو ویرونه میکنن منو
این چشم های لعنتی دیوونه می کنن منو 
باید یه لحظه از تو رو صد سال زندگی کنم 
آی
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.






دریافتحجم: 7.39 مگابایت
آقای پ»، همان که چند وقت پیش توی دور همی دلم می‌خواست او را ببوسم، چند روزی بود که می‌خواست مهمانم شود. بعد از چند بار کنسل کردن و بدقولی، بالاخره نهار دیروز را با هم خوردیم. بعد از ظهر رفتم کلاس سلفژ. تمرین کرده و آماده بودم. مربی‌ام مو و ریشش را کوتاه کرده بود. خواستم بگویم تغییر کردین!» ولی احساس کردم آن میزان از تمرین برای چنین لاسی کافی نیست. لذا سکوت کردم و از لبخندها و پیانو نواختنش لذت بردم. بعد از کلاس بود که با آقای ر» یا همان چشم
حتما شما هم خیلی از آدم ها را دیده اید که
تا به کسی می رسند، شروع می کنند به ایراد گرفتن و به رُخ کشیدن تغییرات منفی یا
مشکلات طرف مقابل:


 

ـ . وای چرا این قدر موهات ریخته؟. پاک
کچل شدی!.

ـ موهات رو رنگ می کنی، این قدر مثل شب سیاهه؟.
آخه تو این سن و سال موهات باید سفید شده باشه!

ـ ببین چرا رنگ به رو نداری؟. از چیزی
ناراحتی؟ نکنه ترسیدی؟ یا با کسی دعوات شده؟

ـ چرا می لرزی؟. با همسرت دعوات شده؟ کتکت
زده؟ واسه چی؟.

ـ و .


 

خوب است تا حد توان و
اکرام و نوازش یتیمان مسئله­ایست که در قرآن کریم و کلمات بزرگان دین بسیار بدان سفارش شده و یتیم نوازی شرط ورود به بهشت و ظلم و به حقوق و اموال آنها موجب خسران و عذاب الهی معرفی شده است.  در مقاله حاضر پس از مفهوم شناسی واژه‌ی یتیم، مصادیق آن از دیدگاه قرآن و سنّت بررسی شده و آنگاه در پایان اموری را که خداوند انسان­ها را نسبت به یتیمان بدان سفارش کرده و آنها را در قبال آنها مسئول دانسته، بررسی شده است.
از به محبت و توجه در هر انسانی وجود دا
لعنتی اسمش سردرد است. اوج که میگیرد، درد بی درمان است.تمام جسم و جانم را زیرو رو میکندآن روی مدفون شده را
انگار که گدازه ای در جمجمه ام گذاشته باشند همانقدر تبدارمیسوزم.
داشتم میگفتم آن روی مدفون را، آن دخترکی که مدت هاست زنده به گور کرده ام، این درد بی امان جان دوباره میدهد
تو بگو با دردی که به اوج رسیده،نای مقاومت با دخترک هم میماند؟ دخترکی که همیشه در پستوی قلبم دفنش کرده ام تازندگی راحت تر باشد
اصلا بگو ببینم مگر این همه بی تابی،د
 
تولدت مبارک یگانه برادرم 
دوست داشتم اولین کسی باشم که بهت توادت رو تبریک میگم. وگرنه تا ساعت 5 و نیم بعد از ظهر خیلی مونده! 
کاش میتونستم فردا بیام و اون سنگ سیاه رو بغل کنم. و خودمو گول بزنم که تو رو بغل کردم و دارم فشارت میدم! 
ولی از همینم محرومم.:((
 
داداش عزیزمممم باید به خودم هم تبریک بگم. که تو این روز خدا تورو هدیه داد به این دنیا. و آدمای قبل و بعدت. به من. به من. به من.
 
بدون بعد از رفتنت من زندگی نکردم. فقط زنده بودم! 
 
عشق من! د
 
شهادت حضرت رقیه علیهاالسلام
 
 عمه، بابایم کجاست؟اسارت دشوار و یتیمی دردی عمیق است. یک سه ساله، چگونه می تواند تمام رنجِ تشنگی و زخم تازیانه اسارت و از آن بدتر، درد یتیمی را به جان بخرد، آن هم قلب کوچکِ سه ساله ای که تپیدن را از ضربانِ قلب پدر آموخته و شبی را بی نوازش او به صبح نرسانده است. امّا. امّا او رقیه حسین است و بزرگی را هم از او به ارث برده است. رقیه پس از عاشورا، پدر را از عمه سراغ می گیرد و لحظه ای آرام ندارد، با نگاه های کنجکاوش از ه
اکرام و نوازش یتیمان مسئله­ایست که در قرآن کریم و کلمات بزرگان دین بسیار بدان سفارش شده و یتیم نوازی شرط ورود به بهشت و ظلم و به حقوق و اموال آنها موجب خسران و عذاب الهی معرفی شده است.  در مقاله حاضر پس از مفهوم شناسی واژه‌ی یتیم، مصادیق آن از دیدگاه قرآن و سنّت بررسی شده و آنگاه در پایان اموری را که خداوند انسان­ها را نسبت به یتیمان بدان سفارش کرده و آنها را در قبال آنها مسئول دانسته، بررسی شده است.
از به محبت و توجه در هر انسانی وجود دا
دردونه یه برگ از گیاهمون رو نشون میده که مثلا خودش کنده شده، تقریبا بدون واکنش خاصی از کنارش میگذرم
موقع آب دادن گلدون بهش میگم باید مراقب باشیم گیاه صدمه نبینه گاهی قهر میکنه و دیگه رشد نمیکنه
فوری میگه: نمیشه ما هم با کسی قهر کنیم دیگه بزرگ نشیم؟!!!!!!!!!!!!!
اخه من نمیخام بزرگ شم، ازدواج کنم، بعد بمیرم!!!

+بعد از تقریبا ده دقیقه میگه: میدونی مامان من رفتم برگ هاشو نوازش کنم یکیش کنده شد.
بیست دقیقه روز یکشنبه  نهم تیر 98 .
قبل هرچیحرف اول حرف اخردوست دارم تا ابد
فردا میرم واسه زندگیمون تار موهات کنار کنار کنارکنار منه مث تموم تو. میرم واسه ساختن زندگیمون.میرم با همه وجودم  بجنگم واسه شنیدن صدای تند خوش قلبتواسه داشتنت.با تموم دلخوشی تو.ب امید تو.ب هوای تو.به هوای تو که همه داروندارمیواسه شنیدن " آخیش" گفتنت
فردا کنارمی .باهم میریم واسه زندگیمون با دل تنگ تنگ اما خوش خوش خوش.
دنیام
میبوسمت.ببوس منو
منو راه
این فشار ترک اینستاگرام اذیت که میکنه 
 دوباره نصب میکنم ازش خسته میشم باز حدفش میکنم
منی که عاشقه مَمَد بودم اما وقتی بود، حوصلشو نداشتم میپروندمش بره
منی که عاشق زبان یاد گرفتنم اما چن روزه حالم بهم میخوره  دلم میخواد بذارم کنار کلاً
حتی گاهی از آهنگ هایی که عااااششقشونم هم خسته میشم و عق میزنم
دو هفتس هیییچی زبان نخوندم
کلاس هامم یه خط درمیون میرم
دیگه لپ تاپ و اینترنت و چت و فوتوشاپ و با کدها ور رفتن و اینا بم حال نمیده
کاش حداقل  هوا ان
 بغض را نمی شود خورد، نمی شود نوشید، نمی شود حتی بالا آورد، نمی شود دستت را ببری توی گلویت و بکشیش بیرون.
 بغض را فقط می توانی نَفَس بکشی، یک نفس عمیق که برود تا عمق وجودت و پُر کند تمام جانت را تا تو بمانی و وجودی که فقط بغض است و حسرت.
+گلایه نمی کنم هیهات! که عذابِ فراقت حتی چونان دستِ نوازش است بر سرِ دلِ یتیم مانده ام.
+مصرعی از شکنجه واره نجمه زارع
محبوب جان به جان آفرین تسلیم کرده‌ی من،اکنون که در بستر بیماری فتاده‌ام به شما و دست‌های شفابخشتان فکر می‌کنم. به گرفتگی‌های عضلانی که با نوازش شما بهبود می‌یافت و به خراشیدگی‌های سطحی که با یک بوسه ناپدید می‌شد.اکنون که اندکی از اکنون قبلی می‌گذرد به بیماری‌هایی که در شما حضور فعال داشتند و من درمانشان کردم فکر میکنم. به حمایت‌گری دستانم که آرام شانه‌های دردناک شما را مالش می‌داد. به وسعت دامنم که سر گیج و منگ شما را در بر می‌گرفت.
دانلود اهنگ گل من ای نازنینم ( شاد قیدیمی از منصور کیفیت 320 Mp3 ) - موزیک ایرانی
Ahang l man ey nazaninam
دانلود اهنگ گل من ای نازنینم ( شاد قیدیمی از منصور کیفیت 320 Mp3 ) - موزیک ایرانی
تو عزیز دلمی
تو عزیز دلمی
تو عزیز دلمی
لالا لالا
لالا لالا
لالا لالا
لالا لالا
لالا لالا
لالا لالا
گل من ای نازنینم
تو عزیز دلمی
تو عزیز دلمی
تو عزیز دلمی
تو چشمات نشینه شبنم
تو عزیز دلمی
تو عزیز دلمی
تو عزیز دلمی
من در به در می گردم توی شهر چشات
تو کوچه ی خاطرات
تا بیاد تو قاب پن
نوازش
نوازش یعنی نگاه و
سلام پر از صمیمیت به شما، تلفن یکی از دوستان که فقط صدایتان رابشنود ،
جمله کوتاه معلم زیر نمره خوب ورقه امتحان شما.نوازش یعنی وارد شدن به آگاهی فرد دیگر. نوازش چیزی است که "کودک" ما احساس میکند.
شخصیت إنسان از سه ساخت تشکیل شده به شرح زیر:
۱) مَنِ کودک: منِ احساسات، هیجانات و عواطف ماست. ۲) مَنِ بالغ: منِ خردمند و عاقل که وظیفه تحلیل سود و زیان را دارد. ۳) مَنِ والد: منِ ارزش های اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی، خانوادگی و سنتی م
حوالی خیالت دایم بپروازمو در خنکای نسیمش نفس میکشمرویاهایم بی حضورت بی رنگندو من دنیا را بی تو و خیالت، هیچ نمی خواهمهمیشه باش که امید بودنم باشیو دلگرمت شومو تکیه گاهم باشیاین روزها دختر بچه ای شدمکه سخت به اغوش پدر بی تابسخت محتاج نوازش مادرو تشنه محبت خواهر است. اینروزها چه عاجز شده ام از زندگیو چه بی تاب رفتنمخیالت که می اید و مرا مرور میکند همه چیز عوض میشود و من چون درختی خشکیدهاز زلالی یادتجان میگیرمدلم قرص میشود که هستیکنارمیو
دانلود رمان نوازش
 
خلاصه:رمان راجع‌به یه دختره… یه دختر که گذشته‌ش با دخترای دیگه خیلی فرق داره… زندگی دل‌آرا رو مردی
به اسم شروین به آتیش می‌کشونه… آتیشی که برای سال‌ها ردش روی زندگی دل‌آرا می‌مونه… اما
قراره با اومدن شهراد همه چی تغیر کنه… قراره دل‌آرا بفهمه که تو همه‌ی زندگیش داشته تقاص پس
می‌داده… تقاص کارهای پدرش رو… ممنون از نیلوفر عزیز بابت جلد رمان
دانلود رمان نوازش
مقدمه:
کاش معلمی بود و انشائی می‌خواست. روزگار خود ر
دلم میخواد فقط ادمای منطقی و مهربونو بشناسم ادمایی که نگاهشون چشو نوازش میکنه ادمایی که خندشون قشنگ ترین حالت ممکنه. من دیوونه وار وجود همچین انسان هایی رو لازم میدونم در زندگیم،از وجود انسان های تکراری که فکر میکنن همه چیز بهشون مربوطه بیزارم خیلی بیزار شدیدا بیزارم :)از موقعیت هایی که سواستفاده میکنن وحشت دارم ؛خیلی وحشت. امیدوارم همه پرندها برینن رو سر همچین شغال های انسان نمایی|اطاق خودکشی|
​​​​​امروز رفتم خونه مامان بزرگ.گشتم قیچی پیدا کردم میگم مامانی بیا پایین موهامو قیچی بزن.رفتیم تو حیاط.تاکید کردم فقط قیچی بزن.کوتاه نکنیاااااااا.موهام کوتاه نشه 
میگه باشه 
میگم حله.کوتاه نشه هاااااا 
میگه پایین موهات کجه:/
میگم عیب نداره کوتاه نکن.فقط قیچی بزن رشد کنه.
میگه باشه فقط کجیشو میگیرم.
میگم نهههههه ولش کن بزار کج باشه 
میگه سرتو صاف بگیر 
​​​​​​سرمو صاف گرفتم کوتاه کرده 
وقتی نگاه کردم قشنگ به راحتی پونزده سانت کوتاه
عشق هر روز از یک جا سرِ آغازیدن می‌گیرد. یک روز از عطر خوش لوبیاهای سبز تازه که آهسته در تابه سرخ می‌شوند. گاهی از بوی بادمجان کبابی. یک روز از تماشای عاشقانه تابلوی خوشنویسی برادر جان، با نور ملایمی که به خطوطش تابیده. وقتی از حرارت دلچسب یک استکان چای شیرین شده با عسل. یک روز از قدم‌های سنگین و آهسته میان سبزیجات تازه و معطر چیده شده در تره‌بار. گاهی از نوازش شورانگیز برگ نوی یک گیاه در گلدان یا خنکای مطبوع صبحگاه جمعه‌ی اتوبان وقتی حاشیه
با انگشتان کوچک پایش ماس های لب ساحل را می فشرد.
دستانش دور ساق هایش حلقه زده و سرش در میان زانوانش که چون دژی از بی پناهیش حفاظت می کردند قرار داشت.
موج برای همدردیش در میان هق هق هایش آرام نجوا می کرد.
نسیم موهای پریشانش را ارام نوازش می کرد.
ساحل مهربانانه به برش می کشید.
دریا بی طاقت تسلایش بود و دست هایش را برای به آغوش کشیدنش می گشود.
حتی دستهایم در همراهی گریه هایش از شانه های کوچکش عقب می ماند.
 
ناگهان نگاهم به معصومیت چشمان غرق حیرتش رسی
امروز از اون روزاست که خیلی دلم میگیره که حال سگی دارم حال و حوصله ی هیچکیو ندارم هیچیو حتی حال ندارم راه برم حس میکنم تنم خیلی سنگینه باز خیره به عکسات اشک که تمومی نداره از صب میباره و منم که بی تابانه میخوامت و جا حرف زدن با کسی یا مشغول شدن به یه چی دیگه منتظرم که ببینمت فقط تو پایان میدی به این حالم با یه حرف زدن باهات هر چند حرفات هر بار تلخ تر از قبله اینبارم که. با یه دیدنت باید ببینمت باید دانشگاه زودتر باز شه باید برگردم یونی. ببینمت
قطرات باران صورتش را نوازش میکرد.
غم در صورتش و شانه هایش سنگینی میکرد.
نمی دانست چه چیزی را آرزو کند.
بودنش را؟ یا نبودنش را؟ 
قلبش سوز می‌کشید و نفس هایش بند شده بود.
چه سرنوشت عجیبی.
از خدا می‌پرسید،
آیا باید در این وضعیت شکر کرد؟!
اگر شکر نکنم شاید بابت نا شکری‌ام زندگی‌ام عوض شود و این سیاهی اندکی رنگ سفید بر خود بگیرد.
 
بغض و امان از افکار پر از درد 
امان از حسرت هایی که دلیل مرگش میشوند
آه از این حال عجیب که تمامی ندارد.
 
 
 
دیشب خواب بدی دیدم. قاتل نبودم اما با سهل انگاری باعث مرگ چند نفر شدم.
شاید دلیلش قتل های زنجیره ای این چند روز اخیره. 
این روزا خیلی سوسک کشتم. شاید بیشتر از بیست تا. بندگان خدا رو با کفش له کردم؛ بعد با خاک انداز انداختمشون بیرون.
خیلی هاشون رو هم به واسطه پاشیدن سم کشتم.
واقعا حکم کشتن سوسک ها چیه؟
امروز صبح با نوازش دل انگیز یک سوسک از خواب بیدار شدم. همون موقع بدون اینکه کسی بفهمه کشتمش.
حس یه سنگ خاکستریِ تیره و روشن، روی یه نیمکت چوبی توی یه شب پر ستاره و خنک. با گوشه ای بین بنفش و نقره ای که برق می زنه.
نشسته و آسمونو نگاه می کنه، خنکا رو نفس می کشه. و تمام اینا، فقط روی صیقلی و خوشگل سنگیشو نوازش می کنه. 
انگار هیچ کدوم از این قشنگیا وارد خورده های وجود خورده سنگیش نمی شه.
نه
اینجوری نمی شه. باید یه کاری کنه!
می ره به همه ی اون جاهایی که نشانی از هوای باز دارن و بوی رهایی می دن سر می زنه. سر می زنه تا بلکه این هوای بودن رو یاد
نمی دونم این خوره چیه که این روزا افتاده به جونم که عکسای قدیمی رو نگاه میکنم و بغض میکنم.
حالا خیلی باری که به دوش میکشیدم از گذشته سبک بود حالا دارم سنگین ترش هم میکنم هعیییی
چی فکر میکردیم و چی شد
آخه چرا من انقدر تو رها کردن گذشته ناتوانم؟چرا انقدر اندوه آینده رو دارم؟چرا اینقدر  میترسم ؟ چرا تجربه های گذشته رهام نمی کنن؟ چرا هی قدمام سست میشن ؟ خدایا. بیش از هرکسی الان به تو نیاز دارم که من رو روی پاهات بنشونی و موهامو نوازش کنی و
همه چی تاریکه اونقد تاریک که حتی ماه نورشو از اتاق دریغ کرده. فقط نور صفحه ی گوشی من هست که داره تاریکی اتاق رو آزار میده و این تاریکی رو از وسط متلاشی میکنه.اما من، من فهمیدم که یار غار دیوارهای اتاقم.هر شب تو تنهایی، تو سکوت، و آرامش زجرآور کارم شده نوازش دیوار های این اتاق سرد. سردتر از یخ، سردتر از غم، سردتر از دوری و تنهایی. نمیخوام حس تنفر پیدا کنن.تنفر از بودن، از سختی، از بی ارزش بودن و از همه مهم ترحس تنفر درونی از دوست نداشته شدن.که م
دوست دارم قدوبالای تورانازکنمحلقه ی زلف چلیپای تورانازکنمخیره سازم چشم خود در چشم تومستی نرگس شهلای تورانازکنمبکشم دست نوازش همه اعضای تورادوست دارم همه اعضای تورانازکنمدوست دارم که چویوسف توی زندان بلاصورت همچوزلیخای تورانازکنمدوست دارم بکشم قامت نازت دربربادودستم.قدرعنای تورانازکنمدیده بررخ دوزم ودست به زلفین سیاهوانگهی زلف سمن سای تورانازکنمهرگزم دیده نگیرم زرخت یارعزیزدوست دارم رخ زیبای تورانازکنمخرم آندم.که زشیدایی توشادشو
ساعت خواب و بیداری‌ات از عالی به افتضاح تغییر کرده جانکم.  تا چهار صبح لگد میزنی به شکم مادرت و چهار صبح به بعد می‌خوابی تا دم‌دمای ظهر. خوابیدنت هم عجیب و غریب است . خودت را ول می‌کنی جلوی شکم مادرت و یکهو شکمش دوبرابر میشود. میفهمیم که ارغوان خوابیده است.
جواب سلام خاله را نمی‌دهی. جواب احوالپرسی خاله را هم نمی‌دهی. اما وقتی وحشی خطابت می‌کنم، تکان می‌خوری و سرت را می‌چرخانی . این را مادرت می‌فهمد و برای ما تعریف می‌کند.
جان دل خاله روز
زبان که باز می‌کنی نمی‌دانی به چه زمانی حرف بزنی، حال جاری،‌ گذشته ساده، حال ناتمام، آینده‌ی ممکن، یا آینده‌ی محال. دست که دراز می‌کنی نمیدانی باید موهایش را لمس کنی، چانه‌اش را، گردنش را یا نوک بینی‌اش را. کنارش که دراز می‌کشی نمی‌دانی دستت را زیر گردنش بگذاری یا در دستتش. حرف که می‌زنی نمی‌دانی جمله‌ها را چطور مرتب کنی. چشم به چشم که میشوید نمیدانی باید به نگاه کردنش ادامه بدهی یا به آسمان و زمین نگاه کنی. رستورانت که می‌روید نمی‌
اگر آنگونه که با تلفن همراهتان برخورد می‌کنید؛ با همسرتان برخورد میکردید، اکنون خوشبخترین فردِ دنیا بودید!!!
اگر هر روز شارژش می‌کردید؛ باهاش در روز از همه بیشتر صحبت می‌کردید؛ 
پایِ صحبت‌هایش می‌نشستید؛ 
پیغام‌هایش را دریافت می‌کردید؛ 
پول خرجش می‌کردید؛ 
دورش یک محافظ محکم می‌کشیدید.
در نبودش احساسِ کمبود می‌کردید؛ 
حاضر نبودید کسی‌ نزدیکش شود؛ 
حتی  مطالبِ خصوصیتان را به حافظه‌اش می‌سپردید؛ 
همیشه و همه‌جا همراهتان بود،
♫♫
نفسم به نفست بنده دیگه بسه غم چشماتو نبینم واسه من مقدسهدل من به دل تو هنوز احساس داره به چشات هنوزم علاقه ی خاص دارهاونی که میمونه واسه من دل ناب داره اونی که میمونه مث من تب و تاب دارهموج موهات داره منو میکشونه چون گرداب داره …
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
همه اینو میدونن تو واسم عزیز جونی دل منم شک نداره که تو واسه دلم میمونیاز وقتی که دیدمت تورو فهمیدم واسم میمونی از این اخلاقا ندارم که بگم دوست دارم زبونیهمه اینو
نسیم در نوازش خود ،گیسوان شاخه های درخت را به پاییز میسپارد و علفزار در موسیقی عبور چشمه های زلال ،به انعطافی نرم ،در رقص میشود،سکوت ،مسیری میشود ،که میبرد مرا از خواب شبانه تا مشاهده ی درخشش خورشید ،در کوههای سر کشیده به آسمان در میابم ،که ریشه ی هر ناملایماتی در جهل است، و ریشه ی هر حسنه و نیکویی، در دانایی و ادراک و فهم.دانایی، به صبر برآید و اندیشیدن و هوشیاری و تعمق . جهل به شتاب است و سطحی نگری و تصمیم گیریهای بدون اندیشه و تفکر.اوج دانا
میگفت همه ما ازاین صداها در ذهنمان داریم. صداهایی که به ما میگوید مهم نیست، هر چقدر تلاش کنیم، باندازه کافی خوب نیستیم. 
این حس سخت و دردناک است . دراین روزهاست که ما به رویاهایی قوی نیاز داریم. رویاهایی واقعی.نه رویاهای دروغین و غیر حقیقی.
ما همگی به عشق نیاز داریم.
به بالندگی،
مرگ و ناامیدی زیادی در دنیای اطراف وجود دارد. در این روزها نیاز داریم کسی مارا درآغوش بکشد و نوازش کند. آغوش واقعی ، آدم واقعی. دوست واقعی.
دوستانی که عاشقت باشند م
امشب بیادرویت تاصبحدم نشستممحکم ترش نمودم عهدی که باتوبستمهمچون گدازه ی شمع.اشکم زدیده جاریباورکن ای گل ناز.من عاشق توهستمازباده ی لبانت جامی که داده بودیزان مزه ی شرابت پیوسته مست مستمدست نوازش خودبردست سرد ماکشتاکه شفابیابنداعضا.وبندوبستمامشب درون سینه غوغابپانمودمنازک دل خودم را درسینه ام شکستمزان گریه ی شبانه وان آه عاشقانههرچه فسانه کردم طرفی به خود نبستمهندوبه شیوه ی خود.بتخانه می پرستدمن هم به رسم عشقم.چشم تو می پرستمچون کبک م
تو اون‌کسی هستی که صبحانه درست می‌کنه می‌ذاره جلوم.《 یا من هواه اعزه و اذلنی》 رو قطع می‌کنی و بغلم می‌کنی گریه کنم. من از خجالت آب می‌شم. زخمام درمان‌شدنی بنظر نمیان. دلم می‌خواد باور کنم عاشقمی. دلم می‌خواد باور کنم واقعیه. نمی‌تونم. نمی‌تونم. بیش‌تر گریه می‌کنم. 《 لطیف است شب》 رو پرت می‌کنم تو دیوار. دلم می‌خواد باور کنم نمی‌تونی باهام دعوا کنی. دلم می‌خواد باور کنم یه روز از پیش بابات نمیای و بگی 《 جان کلامشون درسته》. دلم می‌خو
موهایش را نوازش می کردم و انگشتانم را میان تک به تک تار موهایش بازی می دادم،آرام خم شد و کنار گوشم گفت:"دوستت دارم." لبخند عمیقی زدم،به عمق دره های پر پیچ و تاب مارمیشو،خواستم خودم را لوس کنم،اخمی کردم و گفتم:"دختر به این زشتی را چرا دوست داری:("
گفت:"زشت بودنت را دوست دارم چون کس دیگری سراغت نمی آید;)"
اخمی بچگانه میان ابرو هایم نشاندم،قهری بچگانه،نگاهی بچگانه.گفتم:"تایید کردی که زشتم:("
آرام خم شد و زمزمه کرد:"چهره ت زیباترین پدیده ایست که چشمان
زیباترین موسیقی آفرینشنت های آهنگ ضربان قلب توستدخترمکه قلب مرا کوک میکندبه نواختن در عشق.و چشمان زیباییکه برق مهربانی آنهمچون رویایی میبرد به خوابنگاه مراتا در آن لطافت رقص خیال و احساسنفسی تازه کنیماز سفر در زندگی.من خیره به چشمان زیبای تومدهوش عطر نفسهایتکه گرانبهاترین عطر زندگی استدر رقصی بی انتهاخوشبختی را نوازش میکنمدر اکنونرضا5/13
کاش خودخواهی را بلد بودیمرا فقط و فقط برای خودت میخاستی٬ خودِ خودت،نمیگذاشتی دیگران حتی نگاه چپ بیندازند به دختر موبلندی که باید سهم تو از این دنیا باشدکاش آنقدر بلندپرواز بودی که قصر رویاهایم را بالاتر از هر آسمان خراشی میساختی جایی که فقط خودم باشم و خودت و عاشقانه هایمان که بماند برای خودمانکاش کمی لجباز بودیمثلا با همه دنیا لج میکردی برای بودن در کنار من برای نوازش موهایم که فقط با انگشتان تو عجینند،کاش جلوی همهٔ دنیا می ایستادی و ع
 
اونجایی که عکس رو پیدا کردم 
 
بعد از این همه مدت اومدم و صفحه رو باز کردم و یه چیزایی نوشتم و بر اثر اتفاقی ناگوار همه اش پرید . حالا نکته ی خاصی هم نداشت ها ؛  فقط من دیگه نمی تونم دوباره اونا رو همونطوری بنویسم و شاید الان اصلا یه چیز دیگه نوشتم . 
مثلا اصلا عنوان پست قبلی این نبود ولی دلم خواست الان اینو بنویسم . قبلا ها یه پست بود که عنوانش بود " ما نشان ندهندگان " . بعد چند روز پیش که یه سری عکس گذاشتم دوباره یادش افتادم . از اون عکسا بود که مر
ای چنار خوش قیافهتازیانه ی نوازششاعر همیشه باکلتعطر آماده ی بارش
ای هجوم خشم خندهمرد جذاب بد اخلاقحرفه ای ترین روانیعاشقه همیشه خلاق
به دیوار خوردمبهم در بدهبه این دختر خستهسنگر بده
به دیوار خوردمبهم گوش کنتو دیوارو مثل یهآغوش کن
که ما حالمون بدهحالمون بدهحالمون بده
احوالمون بدهفالمون بدهحالمون بده
ای مرید خط چشمامتو نخ ابریشم منطفلکی ترین رفیقمقتلگاه هر غم من
ای قلمرو ستمهامرد دلداده به تاراجای شفا گرفته از عشقعاشق همیشه محتاج
به دیو
دختری را میشناختم که موهای خیلی قشنگی داشت یک روز گفت موهای خیلی بلندش رو تقریبا از ته زده گفت خوب شدم؟ گفتم آره آفرین به جرأتت اما اینو بدون که چند روز بعد حالت خوب نخواهد بود! نم اشکی به چشماش دوید و فقط گفت میدونم! مدت ها بود که میدونستم تو یک رابطه احساسی بی سر و ته روشن خاموش آزار دهنده است چند روز بعد اومد و منو برد یه گوشه و اشکاش ریخت گفت دلم برای موهام تنگ شده اونموقع بود که چیزی رو که میخواستم همون روز بهش بگم گفتم بهش گفتم موهات که بر
دختری را میشناختم که موهای خیلی قشنگی داشت یک روز گفت موهای خیلی بلندش رو تقریبا از ته زده گفت خوب شدم؟ گفتم آره آفرین به جرأتت اما اینو بدون که چند روز بعد حالت خوب نخواهد بود! نم اشکی به چشماش دوید و فقط گفت میدونم! مدت ها بود که میدونستم تو یک رابطه احساسی بی سر و ته روشن خاموش آزار دهنده است چند روز بعد اومد و منو برد یه گوشه و اشکاش ریخت گفت دلم برای موهام تنگ شده اونموقع بود که چیزی رو که میخواستم همون روز بهش بگم گفتم بهش گفتم موهات که بر
وقتی ساعت ۴/۳۰صبح تازه تصمیم به خواب بگیری و تا یک ساعت پهلو به پهلو شدن تازه چشمات آماده ی خواب بشه و ببینی چشم بند جواب نمیده و زیرش حتما باید شال ببندی تا از زیرش نور نیاد و در بین همین شال بستن ببینی ساعت ۵/۳۰ شده و نخوابیدی ،تنها چیزی که میره رو اعصاب اینه که ساعت ۱۱ مامانت  به بهونه ی گرفتن کمرش بالای سرت بیاد  و بخاطر اینکه بلندت کنه دو قطره اشک چاشنی کارش کنه و تو برای تبدیل نشدن این قطرات به سیل مجبوری با همون ۵ ساعت خوابی که در دو روز گذ
النا لیمکینا (Elena Limkina) یک هنرمند اهل روسیه است که در زمینه های کلاسیک مانند باروک و رنسانس کار میکند.البته کمی هم مدرنیسم در کارهای او مشاهده میشود.او برای نقاشی از اب رنگ و قلم استفاده میکند و با استفاده از همین ابزار نقاشی ها و طرح هایی را در دفترچه طراحی خود رسم میکند که روح هر بیننده ای را نوازش میدهد.رشته تحصیلی او مهندسی پزشکی است ولی علاقه او به هنر غلبه بیشتری بر رشته تحصیلی او دارد و باعث شده عمده وقتش را صرف نقاشی و طراحی کند.در زیر بر
سیاه‌تر، بزرگتر، دلگیرتر. ابری بدقواره به دیوار نیم‌ریختهٔ آسمان آویخته شده. شبیه به یک یأس آلوده که در دست آشنای نقاشْ آسوده. و آن‌وهمِ تاریک تا آنجا که چشم کار می‌کند چه‌یکدست کشیده شده. 
هیچ‌روزنی نیست که برقی آن‌را بشکافد. هیچ رعدی نیست که پوستِ این‌سکوتِ وحشی را بخراشد. هیچ آسمانی نیست که بخواهد دیده شود.
نیمه‌شب شد. ماه هرگز مرا نمی‌فریبد. نیمه‌شب است. ماهِ من دستش را بر سرِ آسمان می‌کشد. آسمان از شرم خود سرخ می‌شود. شهر، نم نم ب
★♡♡★ت میزان سنی ک داری نیستی.ت با سایز لباسات تعریف نمیشی.ت میزان وزنی ک داری نیستی.یا رنگ موهات.ت اسمی ک داری نیستی.ت با چال گونه هات معنا پیدا نمیکنی.ت تمام کتاب هایی هستی ک میخونی.و تمام واژه هایی ک صبحت میکنی.ت صدای گرفته سر صبح هستی.و لبخند هایی ک سعی کردی پنهان کنی.ت شیرینی خنده هات هستی.و هر اشکی ک گریستی.ت آواز هایی هستی ک با صدای بلند میخونی.وقتی ک میدونی کاملا تنها هستی.ت تمام مکان هایی هست ک در اونها حضور داشتی.و جایی
هر شب از رویا تو، تولد میابم پای شاخه های درخت حیات و همراه با موسیقی زلال رود ،در مسیر کوهستان به نرمی یک خیال، میروم تا لطافت گیسوانت، که تار تار آن ساز دا مرا به سرودن زندگی کوک میکندمن به آغوش تو عادت نکرده ام که تکرار نیست ،این معجزه ی افرینش که به هر چشم بر هم زدنی،جلوه ی چشمانش در نگاهی دیگر .میرباید دل را.انجا در فراز صحره های سرسختنوای لطبف و نرم یاد توست که همچون لطافت بهار، میبرد دل مرا تا شوق شکفتن در سکوت کوه.شهر باران است
بودنش شبیه یک نسیم خوش که صورتهایمان را نوازش میداد و روحمان را شاداب میکرد بوداماازوقتی رفته مانند یک زله یایک طوفان رعب انگیز یا سیل یا سونامی یاگردباد ویاهرچیزویران کننده دیگه بود ،به قول مادرم انگاردرزندگیمان یک زله امده وهمه چیزروبرده و شهرخالی شده وتنهاشدیم، شهر را یک سکوت مرگ بارفراگرفته ،دیگه هیچ حرفی برای گفتن نداریم وهیچ چیزشبیه سابق نیست،حتی ارامش ازشبهایمان رخت بستند ورفتند، به گمانم دراین شهرگم شده ایم یانه سرگردان و
عاشق را تا جمال و جلال معشوق، منظور و مقصود است ،قبله اش جز معنا و ظهور او نیست که هر نمازش رو به قبله ی دیگر،لب جنباندن است و به حرکتی در تحرک بودن.زیراکه دل آدمی چون در گرو مقصودی باشد،ذکر نهان و نجوتی شبانه اش همه در طلب اوست و رفتارش همه اشتیاقی است ، برای چشمی دیدن، و در نگاهی جان یافتن ،و در ماوای آوایی به اوج ارتعاش رسیدن.عاشق را همه خواب و خیال در هوای کوی او لغزیدن است ،و به رویا در رویایش سر نهاندن و در روز همه به کوی او گذر نمودن که پنج
سلام
من بعد از دکلره موهام تا چند هفته در حمام از نرم کننده استفاده میکردم. حتی شامپو هم نمیزدم. بعد که خواهرم گفت نرم کننده اگه به ریشه موهات بخوره ریزش موی شدید میگیری، الان بعد از کنار گذاشتن نرم کننده، ریزش موهام قطع نمیشه. قرص زینک و آهن میخورم بی فایدست. به موهام دست میکشم مو میاد یک عالمه.، قبل از استفاده از نرم کننده ریزش مو داشتم ولی الان بدتر شده است، تو رو خدا اگه تجربه ای دارید بگید چیکار کنم؟
مرتبط:
تجربیات شما در مورد ریزش مو
تجر
بازی مالیدن بینی ها به هم
آنچه تحقیقات درباره بازی مالیدن بینی ها به هم می گوید:
کودکتان را به آرامی نوازش کنید تا به او احساس امنیت و اطمینان ببخشید و او را دارای اعتماد به نفس و در نهایت، مستقل بار آورید.
این بازی موجب تشکیل یک رابطه عاطفی نزدیک ببین شما و فرزندتان می شود.برای مشاهده ادامه مطلب بر روی لینک زیر کلیک نمایید
بازی مالیدن بینی ها به هم
جنگ اعصاب 
صبح به صبح بیدار 
تمام شب بی خواب
مغز بیمار 
خسته از جنگ، خسته از کار 
راه مرگ هر روز 
مسیر زندگیمان بود 
کارمان این است، مرگ تدریجی 
دود ماشین و، پیچ های پی در پی
خسته از تکرار، خسته از مردم 
حس تو این است، از همه عقب ماندی 
راه برگشتی نیست، پیر و بی هدف ماندی 
مرگ تلخ است اما 
راه دیگر چیست؟ 
جز به بیهودگی رفتن 
جز به روح خود را کشتن 
نه دگر قلب و، نه دگر احساس 
نه کمی عشق و، ذره ای اخلاص 
همه شان را کشتند، همه شان را بردند 
آنچه باق
خلاصه که پاییز و ماه تولدت هر دو به طور رسمی آغاز شدن. نه که برا من مهم باشه یا بخوام واسه تولدت کاری کنم ولی یادِ تولد پارسالت که میفتم دلم میگیره. چقدر هیجان‌زده بودم واسه کادویی که برات گرفته بودم. واسه وقتی که برای انتخاب کوچکترین چیزش گذاشته بودم. از خود کتاب تا کاغذکادو و شعری که اولش برات نوشتم. یادم میاد اون روز دوباره زیر بار حمله خم شده بودی و نمیذاشتی نزدیکت شم. انگشتام تو حسرت نوازش موهای مجعدت خم شده بودن ولی تو دور بودی. اونقدر دو
آقا حتما باید ده سال پیش باشه؟
ده سال پیش هم آخه من بچه نبودم که بخوام نصیحتش کنم
سرکوفت ولی میتونم بزنم بهش
دیدی گفتم موهات رو از ته کوتاه نکن دیگه در نمیاد
 
حالا بازم خدا رو شکر ارشد قبول شدی، با اون عکس مسخره روی کارت دانشجویی‌ت
دیدی گفتم بینل آنچنان هم دانشگاه بدی نیست؛ دیدی چقدر دوستای خوبی پیدا کردی!
پایان ده سال پیش ❕
 
پ.ن: با توجه به اینکه خیلیا! دعوت کرده اند نمیتونم اسم تک تک رو بیارم،
پ:ن: هیچ‌کس دعوت نیست. چالش بامزه ای نبود. برخل
رفته بودیم سر خاک پدربزرگ مامان. طبق نوشته‌ی روی قبر، نود و نه سال عمر کردن و دوازده سال پیش از دنیا رفتن. من و خواهر برادرام نسل سومشون بودیم. داشتم فکر می‌کردم اگه چند سال بیشتر عمر کرده بودن، یا اگه مثلا خواهرم به جای بیست و پنج سالگی، تو بیست سالگی بچه‌دار می‌شد، نسل چهارمشون رو هم می‌دیدن. اونوقت من به شخصه به دیدن نسل دومم هم فکر نمی‌کنم!
آقای گفتن که بابای جوجه ممکنه نسل چهارمش رو ببینه. من حساب کردم اگه صد و دو سال عمر کنه و فرزندان و
همه چیز با چند تا انگشت شروع می شود، انگشتی که قرار است امضا کند، انگشتی که قرار است فرمان را دست بگیرد، انگشتی که قرار است نوازش کند و انگشتی که قرار است روی دکمه فیلترینگ نرود.(شاید هم به موقع برود!)
انحراف افکار و تمرکز روی کمرنگ کردن و تحریف حقیقت هم کار انگشت است، مثلا وقتی انگشتت خسته شد آن را از دکمه سانسور فیلم بردار و روی دکمه جلب توجه مردم بگذار!
اینکه صدا و سیمای مرکز کیش فیلمی را بدون سانسور به اشتباه هم پخش کند، آنقدر مهم است که بلا
همه چیز با چند تا انگشت شروع می شود، انگشتی که قرار است امضا کند، انگشتی که قرار است فرمان را دست بگیرد، انگشتی که قرار است نوازش کند و انگشتی که قرار است روی دکمه فیلترینگ نرود.(شاید هم به موقع برود!)
انحراف افکار و تمرکز روی کمرنگ کردن و تحریف حقیقت هم کار انگشت است، مثلا وقتی انگشتت خسته شد آن را از دکمه سانسور فیلم بردار و روی دکمه جلب توجه مردم بگذار!
اینکه صدا و سیمای مرکز کیش فیلمی را بدون سانسور به اشتباه هم پخش کند، آنقدر مهم است که بلا
نگاه کردم دیدم ۵۷۸ تا پست گذاشتم تا الان . برام سواله که چجوری همه شونو از دسترس خارج کردم این روزها از نظر احساسی مود های مختلفی دارم ، گاهی خشم ، گاهی غم ، مقدار بسیار کمی شادی و اکثرا بی حالی و خواب :/اینجا نگفتم براتون ، دو هفته پیش به داداش بزرگه گفتم حالم بد شده بود و رفتم سرم زدم و این حرفها ، یک ربع دیگه ش پیام داد ما یه ربع دیگه اونجاییم ‌. فکر کردم داره مسخره بازی در میاره ولی واقعا یه ربع دیگه اینجا بودن ، برام یه خوکچه مو بلند هم آورده ب
میشود به درک کردن و پذیرفتن واقعیت هایی اشاره کرد که بی‌رحمانه درهم میشکنندت؛ یا نابودی توهم وجود یک حامی. رسیدن روزی که خودت تنهایی خاک زانو ها را میتکانی، مرهم میگذاری روی زخم ها و فراموش میکنی که چقدر شکننده ای.
هنوز هم مانند کودکی‌ام ناراحتی را میتوان از چهره‌ام خواند، اگر دقت کنی هنوز هم وقتی چیزی توی گلویم سنگینی میکند لپم را گاز میگیرم و چشم میدوزم به سقف، آسمان، هرچیزی که بالای سرم باشد و تو بدترین کاری که میتوانی انجام بدهی این اس
بودنش شبیه یک نسیم خوش که صورتهایمان را نوازش میداد و روحمان را شاداب میکرد بوداماازوقتی رفته مانند یک زله یایک طوفان رعب انگیز یا سیل یا سونامی یاگردباد ویاهرچیزویران کننده دیگه بود ،به قول مادرم انگاردرزندگیمان یک زله امده وهمه چیزروبرده و شهرخالی شده وتنهاشدیم، شهر را یک سکوت مرگ بارفراگرفته ،دیگه هیچ حرفی برای گفتن نداریم وهیچ چیزشبیه سابق نیست،حتی ارامش ازشبهایمان رخت بستند ورفتند، به گمانم دراین شهرگم شده ایم یانه سرگردان و
"کجایی تو دختر؟ یعنی من اگه ازت نخوام خودت نباید وقتی برگشتی یه سر به خاله ات بزنی ؟! پنج شنبه منتظرتیم.بهم زنگ بزنم."
جواب:
"آخه می دونید، خونتون اونقد خوش میگذره بهم، اونقد مورد نوازش قرار میگیرم  که هر وقت میام بد عادت میشم، می ترسم زیاد بیام دیگه خونه خودمونو نتونم تحمل کنم.یهو اصلا بخوام همش بمونم پیشتون:////."
But just message saved as draft
+ اینم از بقیه تابستون:/ مدرسه که ندارم هنوز، آخر هفته ام که به باد رفت:|
++ هنوز زنگ نزدم:/
اینکه وسط روز، توو لحظه ای ک حتی فکزشم نمیکنی.
صدای پیامک گوشیت بیاد و از طرف دیوونه ای باشه ک دلتنگ دیوونگیاته.
دیوونه ای ک دوره. ولی یادش همین نزدیکیاس.
یه جمله ی یهویی مث  "خوبی؟"  "چطوری رفیق؟"  "دلتنگتم."
یه جمله ک نشون بده حواسمون ب هم هست.
و یواشکی. وقتی دنیا و مشغله هاش حواسشون نیس. یاد رفاقتمون و خاطراتمون میوفتیم.
بودنمونو یاد آوری کنیم ب کسایی ک دوسشون داریم.
ب کسایی ک بودنمون براشون مهمه.
شاید معجزه نکنه ولی.
یه حس عجیب و غر
با امعان نظر ، دست چپش را ، تا ساعد، از بازو جدا کرد. اره را ، روی دستش ، به سمت غرب و شرق خانه ای می کشید که حالااز دیشب ؛ کاملا خالی بود. تمام اسباب اساسیه خانه، به جز یخچال را با وانت به سمساریِ خیابان کناری فروخته بود و با پولش تمام دیوار ها و سقف ها را سفید زده بود و سرامیک های سفید انداخته بود کف خانه. یخچال را خالی کرده بود و خوردنی ها را ریخته بود سطل آشغال. سطل آشغال را هم یک سره گذاشته بود دم در. حالا در تمام خانه سفیدی محض چشم را می زد. دستش
دارم موهاشو میبندم میگه شبیه پسرا شدم میگم نه بعدم تو خب موهات کوتاهخودشو لووس میکنه میگه ماماااان اگر میخای من خوشحال بشم برو موهای بچه ی مائده رو بکن بیا بده به منمیپرسم بچش کیهمیخام ببینم درست میگه یا نهمیگه حلما دیگه همون ک موهاش اونجوریه (مدتهاست حرفی از ایشون زده نشده)
 
حرف داشتیم میزدیم ک مامانم گفت من دو تا بچه دارمدخترک با بغض رومیکنه ب من میگه : مامااان مامان جون میگه دوتا بچه دارهمن: خب چیشدهدخترک : مامان جون؛ تورو حساب نکردههههه
خدای خوبم 
خدای مهربانم 
من تو را تو همین وب کوچکم بارها صدا زدم و جوابم رو با مهربونی به شکل خودت بهم دادی و بنی رو سر راهم قرار دادی 
خدا جونم
این روزها بدجور به کمکت نیاز دارم .
خیلی حس بی کسی بده نزار اون حس بهم غلبه کنم.
خدایا میدونم اولین دگیم تویی دومی خودمم و سومی بنیامینم 
ولی تو که تو دلمی، ایکاش یه جوری بودی تم میدادی می گفتی چنور من کنارتم، میدونم کنارمی ها ولی کمی درکم پایین هست یادم میره 
دومی هم خودمم که تازگی ها یاد گر
خدای خوبم 
خدای مهربانم 
من تو را تو همین وب کوچکم بارها صدا زدم و جوابم رو با مهربونی به شکل خودت بهم دادی و بنی رو سر راهم قرار دادی 
خدا جونم
این روزها بدجور به کمکت نیاز دارم .
خیلی حس بی کسی بده نزار اون حس بهم غلبه کنم.
خدایا میدونم اولین دگیم تویی دومی خودمم و سومی بنیامینم 
ولی تو که تو دلمی، ایکاش یه جوری بودی تم میدادی می گفتی چنور من کنارتم، میدونم کنارمی ها ولی کمی درکم پایین هست یادم میره 
دومی هم خودمم که تازگی ها یاد گر
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها