این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

مه جرمم عاشقیه

بگذر تو از خطای من وعفو  ما بکنرحمی زلطف خویش براین بی نوا بکنای آنکه مهر توست فزون از هزار باریک بار عفو بنده  برای خدا بکنسر در گریبانم  وبر دل ملال هاستگرد ملال پاک ز دامان ما بکنرنجیده خاطری قبول، ولی از سرکرمیک گوشه چشم، رحم به من از وفا بکنقصدم نبوده آنکه تو را رنجشی رسدحق داری، عذر خواهم و دفع بلا بکنباور کن که نیت من بد نبوده استغمگینی و ملول دلت را رضا بکنمن شرمسارم که دلت را شکسته امای دل شکسته رحم بر این آشنا بکناز من اگر که خسته شد
من چه دانم که چرا از تو جدا افتادم؟
نیک نزدیک بدم، دور چرا افتادم؟
چه گنه کرد دلم کز تو چنین دور افتاد؟
من چه کردم که ز وصل تو جدا افتادم؟
جرمم این دان که ز جان دوست‌ترت می‌دارم
از پی دوستی تو به بلا افتادم
حاصلم از غم عشق تو نه جز خون جگر
من بیچاره به عشق تو کجا افتادم؟
پایمردی کن و از روی کرم دستم گیر
که بشد کار من از دست و ز پا افتادم
تا چه کردم، چه گنه بود، چه افتاد، چه شد؟
چه خطا رفت که در رنج و عنا افتادم؟
چند نالم ز عراقی؟ چه کند بیچاره؟
که د
به روز هایی که هنوز پایش به زندگی ام باز نشده بود فکر میکنم.به روزهایی که نفس های گرمش،دست های یخ زده از هیاهوی مرا در خودش گرم نمی کرد به همان روزهایی که تکیه گاهی نداشتم‌.همان روزهایی که ولوله ای درونم بود که خودم هیچگاه بلد نبودم آرامش کنم .دلم میخواهد راه بروی،از پشت نگاهت کنم .دلم میخواهد نماز بخوانی،پشت سرت بایستم دلم میخواهد تک تک روزهایم را کنارت نفس بکشم .اصلا دوست دارم تمام زندگی ام را به تو اقتدا کنم .راستی؛من ِ بدون ِ تو
قلبم شکسته و فریاد رسی در این دنیای بیرحم ندارم.فقط خدا و امامان را دارم.جرمم عشق بود و وفاداری به شوهرم.بزرگترین جرم که توحید نذاشت شوهرمو داشته باشم.بزرگترین گناه علاقه خالصانه من به شوهرم بود که ناهید و حمیده نذاشتن در زندگی ام بمانم و به زور منو مجبور به طلاق کردن.حبیب نذاشت شوهرمو داشته باشم.نذاااااااااشت.همه منو مجبور به طلاق کردن.خدایا دارم دق میکنم از این همه ظلم و کثافت.
بر خاک حجره ، سر می گذارم                    تنهای تنها جان می سپارم

قاتل مرا کشت با کام عطشان                    بابا رضا جان ، بابا رضا جان

                         بابا رضا جان ، بابا رضا جان

در را به رویم ، از کینه بسته                      در انتظار مرگم نشسته

او می زند کف ، من می دهم جان              بابا رضا جان ، بابا رضا جان

                          بابا رضا جان ، بابا رضا جان

آب خوش من ، اشک روان بود                    قوت
مجرم شناخته شدم،اما من.خوشحال بودم 
میگفتم مجرمم و با افتخار به جرمم اعتراف میکنم.
ولی چیزی شنیدم که فرو ریختم، خنده هایم تمام شد و میدانم که تا مرز جنون آنی رفتم.
میخواستند مجازاتم کنند.ترسی از مجازات نداشتم، ترسم از نوع مجازاتی بود که میخواستند برایم بنویسند.
گفتند مجازات تو فرق دارد،مانند جُرمت.
سکوت کرده بودم، قلبم میتپید و.
گفتند جُرم تو آسمانیست چون خطای تو دوست داشتن است.عشق به غیر انسان.به فرشته.فرشته ای که بودنش در میان انسا
شهردار سابق شاهین شهر گفت: از محضر عزیزان مرخص و همگان را به همدلی و کار و تلاش خالصانه و خداپسندانه جهت خدمت به شهروندان شهر بافرهنگ و زیبای شاهین شهر دعوت می نمایم.
   به گزارش پایگاه خبری صدای جویا از اصفهان، شب گذشته ۲۲ مردادماه ۱۳۹۸ هیات انطباق مصوبات شوراهای اسلامی شهرستان شاهین‌شهر و میمه مصوبه جلسه یک‌صد و بیست و هشتم شورای اسلامی شاهین‌شهر مبنی بر برکناری حمید عشقی از سمت شهردار شاهین‌شهر و سرپرستی حمیدرضا فدایی را تائید کرد. ب
شهردار سابق شاهین شهر گفت: از محضر عزیزان مرخص و همگان را به همدلی و کار و تلاش خالصانه و خداپسندانه جهت خدمت به شهروندان شهر بافرهنگ و زیبای شاهین شهر دعوت می نمایم.
   به گزارش پایگاه خبری صدای جویا از اصفهان، شب گذشته ۲۲ مردادماه ۱۳۹۸ هیات انطباق مصوبات شوراهای اسلامی شهرستان شاهین‌شهر و میمه مصوبه جلسه یک‌صد و بیست و هشتم شورای اسلامی شاهین‌شهر مبنی بر برکناری حمید عشقی از سمت شهردار شاهین‌شهر و سرپرستی حمیدرضا فدایی را تائید کرد. ب
چند روزی بود ارتش مورچه‌ها به اتاق من بینوا هجوم آورده بودند. اوایل فقط اطراف دیوار رژه می‌رفتند، من هم کاری به کارشان نداشتم و اطرافشان نمی‌نشستم. اما از دیروز و امروز به سمت کتابخانه‌ام هجوم برده بودند و نزدیک کتاب‌هایم کشیک می‌دادند. خب من هم احساس خطر کردم و علیرغم میل باطنی‌ام جاروبرقی را برداشتم و به سمتشان گرفتم. خدا شاهد است همین الان که دارم برایتان این ماجرا را تعریف می‌کنم گریه‌ام گرفته. با چه سنگدلی لوله‌ی جاروبرقی را به س
وقتی که در کشاکش میدان عشق مغلوب شدم و اطرافیان نامرد معشوقه‌ام را به نامردی ربودند و حسن و جوانی و آزادگی و عشق و هنرم همه در برابر قدرت زر و سیم تسلیم شدند در خویشتن شکستم.از ادامه تحصیل در دانشگاه طب وا‌مانده بودم و از عشق شورآفرینم هیچ خبری نداشتم، ازدواج کرده بود نمی‌دانستم خوشبخت است یا نه؟ تقریباً سه سال پس از این شکست سنگین روز سیزده بدر رفتم در کنج خلوتی زیر درختی، تنها نشستم و به یاد گذشته‌های شورآفرین تهران اشک ریختم، پر از اشتی
خدایا سمت کوه بورم یا دریا
کجه قرار بیرم مه دل بوه وا
اگه دوه مه دور تار و لله وا
مه تن اینجه درا مه دل با کیجا
 
حال و هوا داشته نرگس بانو
چشم جلا داشته نرگس بانو
قد رعنا داشته نرگس بانو
امر خدا داشته نرگس بانو
مهر و وفا داشته نرگس بانو
 
چنده من هارشم این دار و اون دار
 
از دست عاشقی دل دارمه نخار
الهی بمیره دشمن برار
مه قسمت نیبو خرابه کنار
 
حال و هوا داشته نرگس بانو
چشم جلا داشته نرگس بانو
چادر سیا داشته نرگس بانو
امر خدا داشته نرگس بانو
مهر
عاشق واقعاً کیست؟!
عشق واقعاً چیست؟!
آیا واقعاً عشق وجود دارد؟!
قرنهاست واژه ی عشق دهان به دهان، نسل به نسل و سینه به سینه در حال چرخش است. مثال های زیادی از عشق های بزرگ و رویایی داریم، ولی آیا عشق واقعی را بشر می تواند حتی معنی بکند؟!
شاید معنی عشق به اندازه تعداد افراد کره زمین باشد! به همین پیچیدگی!
این روزها چیزی که زیاده لاف عاشقيه!
هر کسی نظری داره، ولی در یک کلام عاشق باید عاشق باشه و هیچ.
عشق زوال نداره
عشق انتها نداره
عشق مرز نداره
عشق
عاشق واقعاً کیست؟!
عشق واقعاً چیست؟!
آیا واقعاً عشق وجود دارد؟!
قرنهاست واژه ی عشق دهان به دهان، نسل به نسل و سینه به سینه در حال چرخش است. مثال های زیادی از عشق های بزرگ و رویایی داریم، ولی آیا عشق واقعی را بشر می تواند حتی معنی بکند؟!
شاید معنی عشق به اندازه تعداد افراد کره زمین باشد! به همین پیچیدگی!
این روزها چیزی که زیاده لاف عاشقيه!
هر کسی نظری داره، ولی در یک کلام عاشق باید عاشق باشه و هیچ.
عشق زوال نداره
عشق انتها نداره
عشق مرز نداره
عشق
هیچ وقت فکر نمی کردم غم انگیز ترین تصویری که از زندگی توی ذهنم نقش می بنده صحنه ی یک پاسپورت روی باجه ی دفتر پیشخوان باشه!
باز پناه اوردم به نوشتن؛تلافی شونه هایی که نبودن تا اشک هامو خالی کنم،لای تک تک این سطر ها پر از بغضه.
قبلاً همین جا نوشتم،مدتها بود تنفر عجیبی نسبت به زندگی پیدا کرده بودم.حتی گاهی خودکشی رو مرور میکردم و به نتیجه نمی رسیدم.اما با چیزهای کوچکی که هنوز بهشون دلخوش بودم خودم رو سرگرم میکردم. سعی میکردم فراموشی رو با کمک او
برای استفاده از فایل صوتی درج شده در انتهای پست ،
حوصله لازم تا باز شدن فایل را نشان دهید ،
  قانون شده گنج و در پیِ آنم
بر رابطه مثل سنگ و شیطانم
چون تابع منطق و خِرَد هستم
بیچاره و پاره است دامانم
از این نظر از نگاه بدبینان
گنگ است مرا خرد و برهانم
سهل است زبان شعرو اوراقم
بی مایه و کودنم و نادانم
تدبیر ندارم و فقیر از آن
لرزان همه ی ستون و ارکانم
مانند گروه سفلگان هر روز
در بند لباس و کارم و نانم
مدّاح گروه رندو قدرتمند
دریوزه بر از سرای سلطان
من آمده با کوه گناهم 
شرمنده ام وبه توپناهم
 یارب به حق حیدر کرار 
از مرحمتت نما نگاهم
            غرق گنهم ،الهی العفو 
              بنمانگهم، الهی العفو
شدجرم و معاصی کوله بارم
 جز تو به جهان کسی ندارم 
بر صورت غرق خون حیدر
 بنما نظری به شام تارم 
             غرق گنهم، الهی العفو 
            بنمانگهم، الهی العفو
کم گشته دگر توان و تابم 
شرمندگی از تو کرده آبم 
بنگر تو به اشک چشم وآهم
 ای خالق من بده جوابم
               غرق گنهم، الهی العفو 
     
من آمده با کوه گناهم 
شرمنده ام وبه توپناهم
 یارب به حق حیدر کرار 
از مرحمتت نما نگاهم
            غرق گنهم ،الهی العفو 
              بنمانگهم، الهی العفو
شدجرم و معاصی کوله بارم
 جز تو به جهان کسی ندارم 
بر صورت غرق خون حیدر
 بنما نظری به شام تارم 
             غرق گنهم، الهی العفو 
            بنمانگهم، الهی العفو
کم گشته دگر توان و تابم 
شرمندگی از تو کرده آبم 
بنگر تو به اشک چشم وآهم
 ای خالق من بده جوابم
               غرق گنهم، الهی العفو 
     
بسم الله
وَالسَّلَامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَیَوْمَ أَمُوتُ وَیَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا
برات از سالها بعد مینویسم از یه آینده ای که نمیدونم میاد یا نه ولی دارم خودمون رو اونجا میبینم.
خنکی هوای پاییز لرز انداخته به جونم و جارو تو دستم مشغول برگزار کردن یه سمفونی شاد هست . کار هر روز سپیده ام جارو زدن حیاط و آب دادن گلدونای لب حوض کوچیک پر از ماهی گلی کنار باغچه است .  نشستم لب حوض تا برگای زرد بازیگوشی که با باد همراه شدن و تو رقص و پای کوبی
یک.
داشتم فکر می کردم زندگی بیشتر بر اساس قانون جذب پیش می ره یا قانون مورفی!؟
یه کم که دقیق تر شدم دیدم زندگی خودم بیشتر پیرو قانون مورفیه. البته نه کاملا. بخشی از اون با چند تا قانون دیگه پیش می ره که اسمشونو نمی دونم، شاید چون هنوز کشف نشدن یا من ازشون بی خبرم.
مثلا بخش اعظم زندگیم بر اساس یه قانون که می شه اسمشو گذاشت " همونی که می خواد بشه، نشه" می گذره.
دو.
خب! تابستان خود را چگونه می گذرانیم!؟ با بورس بازی!
تو این بازه زمانی به بورس علاقمند شدم
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

گردشگری سلامت مجله نوجوان sl فیلم و سریال های ایرانی با لینک مستقیم لذیذ محصولات اورگانیک دختران باحال آموزش متره برآورد و آنالیزبها گوگل موزیک دات آی آر