این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

من یک سلمانی دیگرم

حاج علی بسیارنيکوکاربود.اودريک روزمشتری فراوانی داشت اوجهت اصلاح صفرسروصورت پولی نمیگرفت وجهت کوتاه کردن موپنج هزارتومان میگرفت.ون قم ازافرادی که سلماني داشتندوسروصورت راهرروزبابت نمره صفرپول دریافت نميکردنداصلادوست نداشتند.آنهابشدت ازروش سلماني هایی که بفکرمعیشت افرادبودندمتنفربودندومیگفتندمیبایست افرادی که صلواتی کارميکنندرادربرابرقبله عالم که درایران رهبرفرزانه بودومراجع تقلیدذبح نمود.
این رفتارون قم کم ازرف
 
#معرفی_کتاب
يکی از واقعیت های غیر قابل انکار در جامعۀ ما آمار بالای طلاق است که در برخی از مناطق کشور به هر ازای هر چهار ازدواج يک طلاق به ثبت رسیده است. در این میان آمار بالای طلاق عاطفی هم نگران کننده است. بدون تردید يکی از دلایل اصلی طلاق، انتخاب های اشتباه است؛ انتخاب هایی که نظام عاقلانه و تعریف شده ای بر آن حاکم نیست. کتاب نیمۀ ديگرم» در دو جلد به قلم حجت الاسلام محسن عباسی ولدی، کارشناس برنامه پرسمان تربیتی رادیو معارف تهیه و چاپ شده
به نام خدا 
کاربرد گلاب در  آرایشگاههای دوران قدیم 
پاشیدن گلاب بر سر ، خصوصاً بعد از کوتاه کردن مویِ سر، دافع بیماری‌ها بوده و چشم و نظر را نیز دفع می‌کند.
پاشیدن گلاب بر سر بعد از اصلاح موی سر باعث از بین رفتن غم و اندوه و نگرانی میشود.
پاشیدن گلاب بر سر بعد از اصلاح موی سر باعث ایجاد نشاط و شادی قلب و جلوگیری از آایمر و نیز تقویت حافظه میشود .
سلماني‌های قدیم، يکی از وظایفشان پاشیدن گلاب بر سر، بعد از اصلاح موی سر بوده و این کار را به حضرت
من قبل از او هیچ وقت از کسی سؤال نمی کردم، هرچند یادگیری هایم تعریفی نداشت و معلم ها جزا ام می کردند و البته من جزا ها را اندوه نمی نوشتم. يک روز دوست ابتکاری ام به من گفت:  زندگی سؤال ابهت است؛ پس در چرا چیزی نمی پرسی؟» و من به او عددی نزدم اما درون خموشی دلم گفتم: سؤال من که معلوم زدودن. سؤال غلام تو من پنهان شده و من تا اینکه نمی دانم این جواب ها یعنی چه.» خویش ديگرم، سؤال ناگفته ام را شنید. لبخندی زد و گفت: زندگی تو وجود خویشتن توست. برای همی
روزی، مردی وارد سالن سلماني شد تا موهایش را کوتاه کند و ریشهایش را طبق معمول مرتب کند. به طور اتفاقی آنها  وارد بحث در مورد خدا شدند.سلماني گفت:" گوش کن، من فکر نکنم آنطور که تو می گویی خدا وجود داشته باشد."مشتری در پاسخ گفت:" چرا اینطوری فکر می کنی ؟"" خوب، اسان است، تو کافیه از اینجا خارج شوی و به کوچه بروی تا بفهمی خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت، اینقدر بیمار بود؟ اینقدر بچه های بی سرپرست بود؟ اگر خدا وجود داشت، نه رنج بود و نه درد.
شب در طلسم پنجره وا مانده بود و منبغضی میان حنجره جا مانده بود و من در خانه ای که آینه حسی سه گانه داشتابلیس مانده بود و خدا مانده بود و منهم آب توبه بود در آنجا و هم شراباخلاص در کنار ریا مانده بود و منمی رفت دل به وسوسه اما هنوز هميک پرده از حریر حیا مانده بود و منابلیس با خدا به تفاهم نمی رسیدکابوس ها و دغدغه ها مانده بود و منوقتی که پلک پنجره يکباره بسته شدانبوه گیسوان رها مانده بود و منفردا که آن معصوم رفته بودابلیس با هزار چرا مانده
بده ساقی دمی جامی از آن مخمور مستانهاز آن جامی که می سازد مرا از خویش بیگانهبده کامی مرا آخر از آن مجنون نما افیونکه می سوزد دلم از غم زهجر روی پروانهبیا جانم بگیر آخر که من شرمنده وعاصیشدم از هجر روی گل چو بلبل مست و دیوانهطریق ديگرم بنما که یابم گنج پنهانیروم راهی که امیدی بیابم اندر این خانهبنوشم جرعه ای زآن می ،همان جام سعادت پيکه امید شب و روزم شده محبوب بتخانهسعادت یافتی آخر چو این پيک سروش آمدتبسم کن براین (ناظم)شدی واصل به جانانه
سوار تاکسی شدم. همیشه اولِ راه کرایه را حساب می کنم. جنگ اول بِه از غرولند و نیتی آخر. دلیل ديگرم هم این است اگر پول خرد لازم داشته باشد کارش راه بیفتد. راه همیشگی بود و کرایه مشخص. راننده پانصد تومان اضافی تر می خواست. ندادم. ترمز زد. پیاده شدم. دو ثانیه بعد سوار تاکسی دیگری بودم که نذر داشت امروز کرایه نگیرد. گفت کارگر است. این دومین باری بود که سوار ماشینی می شدم که به عشق ائمه مسافر جا به جا می کرد.
به قول آقای فاطمی نیا اینا از اسراااره آق
انگشتم را تا بندِ دوم فشار میدهم درون چشمم و بعد محتویاتش را بیرون ميکشم و درونش خودم را میبینم. 
در میانِ انبوهی از انسانهای هاج واجِ نگاه آلودِ به این سو و آن سو، که نمیدانم در بین آنها چه ميکنم؟ 
سفید پوشیده ام و ریش های ژولیده ام تا زیر چشمم به گستردگیِ خود مینازد و آرامش را از من ربوده ست.
خواب میبینم در میان سِیلی آدمِ بی سر و ته در حال غرق شدنم. در میان بی سر و تهیِ خودم دست و پا میزنم و به درون کشیده میشوم.
خواب میبینم در میان توطئه ای بی ن
تپه ی خاطرات : طعم يک زندگی لذیذ طبیعی را با این کتاب به کودکتان بچشانید…
 
تپه ی خاطراتنویسنده: مصطفی اوزچليکمترجم: میلاد سلمانيانتشارات براق
خلاصه کتاب:
داستان پسر بچه کوچکی است که در شهر بدنیا آمده و برای چند ماه پیش فامیل در روستا می رود. در این داستان سعی شده که تفاوت تربیتی وفرهنگی مردم روستا و شهر بیان شود.این داستان مفاهیم خوبی را برای بچه ها بیان می کند وآن حالت ددگی نسبت به روستایی بودن را از بین می برد.
تیر آخر، شباهنگام، که گام‌هایم خسته بودند و اندیشه‌هایم افسرده، بر جانم نشست. 
عشق در ضعف آمیخته بود. مدت‌ها بود که این دو، همدیگر را ملاقات کرده بودند و جایگاهشان را به دیگری وا گذاشته بودند و من در این میان، حیران، به هردو می‌نگریستم و مبهوت می‌گریستم و مسحور، درد را می‌خریدم. و درد را، چه گران می‌دهند.
+ و او، شگفتانه، حرکت‌هایش را، با صبوری تمام، می‌چیند. تو را می‌برد در يک دانشگاه صنعتی-فنی، که حتی جزو گمان‌هایت هم نبود. اما تو می‌
پیشنهادات اعضای هم‌اندیشان برای يک خرید خوب از نمایشگاه کتاب (۲)

چهل تدبیر
بازگشت از نیمه راه
#رمان_شهدا
یادت باشد
خداحافظ سالار
#مذهبی
حرکت
اندیشه های پنهان
شبهات اینترنتی (8 جلد)
#روان_شناسی
از شنبه
از حال بد به حال خوب
اعتماد به نفس برتر
اثر مرکب
#مهارتی
مدیریت زمان برای فعالان فرهنگی
نیمه ی ديگرم (مهارت انتخاب همسر)
#تشکیلاتی
دغدغه های فرهنگی
جهاد علمی
 #خودسازی
چگونه يک نماز خوب بخوانیم؟
تکبر پنهان
#خاطرات
نم نم آفتاب (خاطرات رهبر)
به دفتر استادم وارد می‌شوم با کنایه بعضا تکراری روبه‌رو می‌شوم که پیش ما نمی‌آیی و همیشه با دیگران انگار هستی. می‌توانم حدس بزنم این طعنه از کجا می‌آید از اینجا که چند روز پیش چند ساعتی را در دفتر استاد ديگرم گذرانده‌ام و بر سر کارهایمان کمی با هم اختلاط کرده بودیم. کاش می‌توانستم بی‌پرده حرف‌هایم را بزنم اما چه می‌شود کرد بهرحال نه دوست دارم حرمتی را بشکنم نه حوصله‌ای مانده برای زدن برخی حرف‌ها و نه سیستم حوصله و وقت شنیدن برخی حرفه
باسمه تعالییاران پیغمبرسلمان فارسیغزل۲در روایات است نام احمد و ذکر و نشانهر چه گیرد هدیه باشد از برای دیگرانچون نهان بودی علاماتی سه گانه بر نبیرفت سلمان تا بجوید در نبی آن را عیانمهر احمد بین کتفینش چو پیدا کرد اوواگذارد دین خود، مسلم شود هم بعد از آناو سفر بنمود از ایران، شد غلامی بر عرباحمد مرسل نمود آزاد او را بی گمانبر نهادش اسم سلمان و بگفتا یار ماستاو قوی بود و شجاع و صاحب علم زمانحفر خندق از برای حفظ مردم طرح اوستمنجنیق آورد او، بهر
برنا نوشت: مدیرکل امور مالیاتی استان کرمان گفت: از ابتدای مهرماه استفاده از دستگاه کارتخوان برای پزشکان اجباری است و از پزشکان خواهش می کنیم حتما در سایت اداره مالیاتی ثبت نام کنند تا با مشکل مواجه نشوند و این قانون است و اگر انجام ندهند، پیرو مذاکرات قبلی، براساس اعلام دادستان، ما ضابط قضائی هستیم و اگر مردم به ما اعلام کنند که کارتخوان مطب پزشکی فعال نیست یا اجاره ای باشد، آن پزشک مرتکب جُرم شده و با آن طبق قانون برخورد خواهد شد.
"محمد سلم
من، هر چه از داستان ورتر بینوا جسته و یافته ام، همه را در این دفتر گرد آورده ام و پیشکش شما می کنم و می دانم که از این بابت قدردانم خواهید بود. چه، یقین که از روح و منش او ستایش و محبت، اما از سرنوشتش اشک خود را دریغ نخواهید داشت.»
کتاب اول
چهارم مه‎ی 1771
چه قدر خوشحالم که گذاشته ام و رفته ام! دوست عزیز، راستی که قلب آدمی چیست! من، تویی را که دوست دارم و دلبسته اش هستم می گذارم و می روم و خوشحالم! می دانم که تو می بخشی‎ام. آخر مگر آشنایی های ديگرم ر
امروز و با عفو زمان و دخول مدهای مختلف، توجه به پوشش، آرایش و پیرایش در میان مردم به ویژه قشر کبیر افزودن یافته و آرایشگاه های نه کم کمتر تحول کاربری داده اند و به تالار های مد، محلی برای ماساژ، پاک سازی پوست، اپیلاسیون، انواع پرسینگ، کاشت ناخن و مژه، تاتو و دیگر امور با مقدار های سرسام آور دگرگونی شده اند و در این رهگذر چنان تعداد مشتریان تالار های نظم رو بوسیله افزایش است که تقاضا برای ورود به این حرفه بیشتر شده. سلماني ها از هیچگاه طرز
خیلی وقت بودازدیدارهای فیزيکی پرهیزميکردم.حوصله فیس وافاده های جنس مونث رانداشتم.اصلاباجنس مونث نیازعاطفی من حل نمیشدبلکه بیشترمشکل معده پیداميکردم.گاهی وقت هاجنس مونث اونقدرروی معده من اثرمنفی میگذاشت که دلم میخواست تاابدالدهرقرص خواب بخورم ومعتادبه خواب بشوم.
اینکه معتادبه خواب بودم دلیل های بیشتری داشت دارایی گنجینه لغات من درحديک بچه کلاس اولی بود.اگربه من میگفتندجاه طلب نمیفهمیدم یعنی چه یااگربجای کلمه سلماني ازکلمه آرایشگاه
 مجموعه آموزش زبان انگلیسی برای نوآموزان خوش آمدید. در این درس با مجموعه ای واژه ها و اصطلاحات در رابطه با شغل ها آشنا می شویم. در جدول زیر با لیست واژه های جدید و معنای آنها به همراه نحوه تلفظ آشنا می شویم: معادل فارسی     تلفظ آمريکایی     واژه انگلیسیشغل، کار     dʒɑːb     jobدکتر، پزشک     ˈdɑːktər     doctorمعلم، دبیر     ˈtiːtʃər     teacherپرستار     nɜːrs     nurseوکیل     ˈlɒːjər     lawyerمکانيک     mɪˈkænɪk     mechanicمنشی     ˈsekrətəri     secretaryفروشنده    
دوستان صمیمی برادرم يکباره تمام زندگیشان را فروختند و بلند شدند که بروند يک کشور دیگر ، همه‌ی زندگی‌شان یعنی همه چیز. برادرم سه روز پیش گفت میرود تهران که ازشان خداحافظی کند چون دارند مهاجرت می‌کنند. من با چشم‌های گرد گفتم واقعا؟؟و این واقعا را پنج شش باری تکرار کردم . بعد از برگشتن برادرم هم هی پرسیدم واقعا همه چیزشان را فروخته‌اند؟ کتاب‌ها ؟؟ پیانو؟؟ و برادرم گفت همه چیز حتی بازی فکری‌هایشان را . و من شبیه کودکان دبستانی مدام چیزهای د
حالت تهوع دارم و کسی چه میداند چقدر این تهوع صبحگاهی برایم خوشایند است حتی اگر خیال کرده باشم این حال خوشایندم به تو مربوط میشود. و این دلنشین ترین صبحی ست که تا بحال داشته ام. کسی چه میداند برای تجربه ی این روز ها چه شبهایی را گذرانده ام از آن لحظه ای که پس از يک ماه و نیم درمان دارویی که کبودی اش مدتها مهمان تنم بود وقتی ازپیش مقدس ترین آدم های خدا بازگشته بودم کسی در گوشم صدا زد خانُم. کاری از دست من بر نمی آید و با همین چند کلمه کاخ تمام ر
ختنه مردان در دوران باستان میان اقوام سامی مرسوم بود. پس از پیروزی‌های اسکندر، پس‌زدن ختنه توسط یونانیان موجب‌شد بسیاری از این اقوام این عمل را ترک کنند. ختنه ریشه‌هایی باستانی میان برخی اقوام آفریقایی دارد. امروزه در آفریقا ختنه به صورت مراسمی نمادین برای نشان‌دادن ورود نوجوان به بزرگسالی یا کسب مقام جنگ‌جویی، برگزار می‌شود. در یهودیت، نوزادان به‌طور سنتی در روز هشتم پس از تولد ختنه می‌شوند. ختنه میان بومیان استرالیا و جزیره‌ن
 
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد
چو فروشدم به دریا چو تو گوهرم نیامد

سر خنب‌ها گشادم ز هزار خم چشیدم
چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد

چه عجب که در دل من گل و یاسمن بخندد
که سمن بری لطیفی چو تو در برم نیامد

ز پیت مراد خود را دو سه روز ترک کردم
چه مراد ماند زان پس که میسرم نیامد

دو سه روز شاهیت را چو شدم غلام و چاکر
به جهان نماند شاهی که چو چاکرم نیامد

خردم گفت برپر ز مسافران گردون
چه شکسته پا نشستی که مسافرم نیامد

چو پرید سوی بامت ز تنم کبوتر
او انسان با کرامتی است که از سرزمین ایران به عشق رسیدن به حقیقت به عنایت و هدایت حق به مدینه آمد و در آنجا به محضر منوّر رسول خدا صلی الله علیه و آله مشرّف و قلب الهی اش به نور اسلام منوّر و پس از مدتی اندک مراحل ایمان و منازل عرفان را طی کرد و به حقایق قرآن مجید آراسته شد .
پیامبر بزرگ صلی الله علیه و آله دربارۀ آن مرد الهی فرمود :
سَلْمانُ مَنَّا اهْلَ الْبَیْتِ [۱] .
سلمان از ما اهل بیت است .
و نیز در روح او و شخصیت والای قلبی و فکریش فرمود :
سَلْم
دوست نداشتم در این صفحه از دلتنگی بگم اما خب دلتنگی هم بخشی از زندگی ادما ست . خودم را مشغول کردم با پرتره يک زن که به دلتنگی هام فکر نکنم.  گاهی اوقات ادم به بن بست می رسه.  یه روزی یه درویشی بهم گفت اگه به بن بست رسیدی به خدا توکل کن . لطفش همیشه شامل حالت میشه.  منم توکل کردم . امیدوارم لطف خداوند شامل حالم بشه . 
با اینکه توکل کردم اما جلوی احساسم نمی تونم بگیرم . دلتنگی و هزار کوفت و مرض دیگه . دیدین وقتی از یه کاری منع میشین بی اختیار می رین سرا
ما به وجود موعود ایمان داریم ، حتا اگر منکرش شویم. ما به بودن ِ دستگیر و یاری دهنده ایمان داریم ، حتا اگر دست هایمان را پشت ِ سرمان قایم کنیم که یعنی کمک نمی خوام! 
ما را من می کنم و می گویم: من به همان کسی که از پس هزار سال سیاهی می آید و دنیا را روشن می کند ایمان دارم. می دانید از کجا فهمیدم؟ از آنجا که مرتب برای خودم روضه می خوانم که تنبلی بد است و اَخ و تف و فلان، بعد لابد منتظرم کسی از آن بالا بیاید و مرا از گرداب ِ تنبلی نجات دهد. دلم می خواهد ی
شاید همین عبارات کوتاه و مختصر ، گواهی باشند بر نگاه دقیق ، عمیق ، شاعرانه و در عین حال بی اندازه ساده و صمیمی عباس کیارستمی به مفهوم زندگی
نگاهی صادقانه و متفاوت که  بی هیچ شگی و پیچیدگی همواره واقع گرایانه تجربیات و احساسات شخصی او را انعکاس می دهد . ‌ .
 
 
در تاريک ترین شبدر انتهای کوچه ای بن بستروی دیوار گلینگل یاسی می شکفدبیزارم از زبانزبان تلخزبان تنداز زبان دستوراز زبان کنایهبا من به زبان اشاره سخن بگوچه راه دشواریستگذر از شب، ا
ببین عجب بارونی داره میباره!چمدانم را با يک دست ميکشیدم و در دست ديگرم بلیطم را محکم گرفته بودم.ایستگاه به خاطر باران شدید از همیشه شلوغ تر بود.آدمها انگار از همیشه مهربانتر بودند،یا در آغوش هم بودند یا با هم حرف میزدند.هر کسی حداقل يک نفر را داشت.نفسم بند آمده بود دستم از خستگی بی حس شده بود.روی سکوی ششم ایستادم.باران امان نمیداد.کلاه کاپشنم را کشیده بودم روی صورتم،راحت تر بودم اگر کسی مرا نمیشناخت.اگر کسی را نمیدیدم.صدای قطار از دور به گوش
درسته که اولای مهرو داشتیم اسباب کشی ميکردیمو بعدشم تقریبا تا آخرای مهر دانشجو بودم،ولی حس ميکنم از اونوقت تا الآنمو يکم به بطالت گذروندم!
تا تقریبا آذر ماه شک داشتم که میخوام دوباره کنکور بدم یا نه و این شک تقریبا داشت منو دیوانه ميکرد!
تا بالاخره تصمیممو گرفتمو خواستم که دانشجو بشم.
جالبه اوایلش مصمم بودم که میخوام کنکور بدمو برای همینم خودداری شدیدی ميکردم از خوندن کتابای جدید.
اصلا کتابامو گذاشته بودم توی کارتون و کمد که چشمم بهشون نیف
پدر بود. گه گاهی زنگ میزد و حالمان را میپرسید. هر چند خیلی خوشحال میشدم ولیاین مدت حرف زدن باهاش برام سخت بود. مرتب سراغ کامران را میگرفت و حالش رامیپرسید. -سلام پدر . حالتون چطوره؟؟ -خوبم بهار جون. تو خوبی گلم؟؟کامی خوبه؟؟ -ما خوبیم پدر. دلم براتون یه ذره شده.پس کی میاین اینجا؟؟؟ -قربون تو برم که دل بدل راه داره منم دلم براتون خیلی تنگ شده. -خب بیاین ما رو خوشحال کنین. -ببینم دخترم. تو مطمئنی حالت خوبه؟؟ - خب بله چطور مگه؟؟ -راستشو بهم بگو
خیلی بد است که برنامه ات را بنویسی اما نتوانی به آن عمل کنی. اعصابم خورد است از اینکه هر روز مینویسم اما نمیشود يک روز تمام و کمال آنچه راکه نوشتم انجام دهم . اینکه آدم برنامه ی روزش را بنویسد و يکسره با تنبلی هیچ کدام از آنها را انجام ندهد خیلی بد است . بد بد بد 
اما خب به غیراز کار های  انجام نشده  ای که خیلی  به خاطرشان به خودم غر میزنم و بیشتر به چشم می آید خییلی کار ها راا انجام دادم که فکرش را هم نميکردم  همین وبلاگ نویسی را در خودم نمی دیدم
بسم الله
خدا رحمت کند بی‌بی را؛ از آن وقتی که من به یاد دارم بی‌بی پیرزن بود. يکی از تکراری‌ترین و البته شیرین‌ترین خاطرات کودکی ساده‌ی ما - آن موقعی که نه تلفن داشتیم، نه ماشین، نه قوم و خویشی که خانه‌شان نزديک باشد - این بود که عصر پنج‌شنبه راه می‌افتادیم و سه اتوبوس خط واحد را سوار می‌شدیم و می‌رسیدیم خانه‌ی بی‌بی و می‌ماندیم تا بعدازظهر جمعه. خانه‌ی بی‌بی چه‌قدر درس‌هایی از قرآن» آقای قرائتی را دیدیم و چه‌قدر سرزمین نور» و
 اولین روزی که نون را دیدم ازش خوشم  آمد.يک هفته بعد باهم دوست شدیم.
مودب ترین،خوش اخلاق ترین،زرنگ ترین،هنرمندترین ،مهربان ترین،منظم ترین.اصلا به نظرِ من و همه دانش آموزان و دبیرانِ مدرسه مان تمام ترین های خوب دنیا برای او ساخته شده است.
از مدت دوستیمان دو سال بیشتر نگذشته بود اما کاری نبود که باهم نکرده باشیم.سال دوم راهنمایی دومین روز مدرسه معلم پرورشی و ناظممان مرا صدا زدند دفتر. گفتند امسال هم مسئول نمازخانه می شوی؟گفتم نه خانمگفتند
1) ۵ یا ۶ ساله بودم که برادر بزرگم‌ راهی سربازی شد، آن‌ روزها هر سربازی را در هر کجا می‌دیدم با ذوق فریاد می‌کشیدم "دوستِ عباس" آخر در خیال‌های کودکانه‌ام همه‌ی سربازها همدیگر را می‌شناختند و با هم رفیق‌‌ بودند،‌ چندین سال بعد برادر ديگرم راهی سربازی شد،‌با وجود اینکه بزرگتر شده بودم ولی گویا ضمیر‌ ناخودآگاهم نمی‌خواست واقعیت را بپذیرد. حالا ۱۴، ۱۵ سال از آن روزها می‌گذرد ولی انگار‌ هنوز هم در ضمیر ناخود‌آگاهم ثبت است که همه‌ی سرب
 
گزارش کامل کارورزی 1 با فرمت ورد در 18 صفحه
فهرست مطالب
گزارش خاطره ی روز اول کارورزی 1
مشاهده ی تاملی 3
گزارش فیزيکی 4
گزارش (روایتی) ازساختارسازمانی واداری مدرسه 7
گزارش آموزشی 10
گزارش عاطفی 11
فرم مشاهده ی کلاس درس (اختیاری) 15
جمله پایانی 18
گزارش روز اول کارورزی
با صدای زنگ هشدار موبایلم که شب قبلش بر روی ساعت 6 تنظیم کرده بودم بیدار شدم وپس ازاینکه نماز خواندم با دوستانم به سلف رفتیم و پس از صرف کره ومربا به خوابگاه آمدم و مسواک زدم و سپس لباس
سلام آقای آزاد!

خوب هستی؟ اصل حالت چطور است؟ اوضاع بر وفق مراد است؟ احمدرضا چکار می‌کند؟ با هوای اصفهان ساخته‌ای یا هنوز در سرماهای زمستانش پوستت زمخت می‌شود و زخم می‌شود؟ از این برایم بگو که عاشقی یا فارغ؟ چه؟ نمی‌شناسی مرا؟ انتظار داشتی بشناسی؟ لابد فکر کردی که من از آن دخترهای شر و شور هستم که در خیالت صد بار عاشقت شده‌ام و الان هم در به در به دنبال ریش و سبیل تازه سبزشده‌ات هستم. چقدر که تو خوش‌خیالی پسر!

من کیستم؟

بگذار قبل از آن‌ک
 
مجیدخراطها در ۷ مهر ۱۳۶۰ چشم به جهان گشود .
مجید خراطها فارغ التحصیل رشته هنر و افتخار حضور با گروه های سنتی و پاپ دارد.
خراطها سال های زیادی را با آموزش ساز طی کرد
مجید خراطها از سال 84 پا به عرصه ی موسیقی نهاد .
اولین آلبوم حرفه ای ایشان آلبوم تنهاترین تنها با همکاری (مهدی ابراهیمی) به بازار ارائه شد.
سپس آلبوم دوم ایشان البوم زخم زبون با همکاری ( وحید خراطها ) به بازار ارئه داده شد.
همچنین مجید خراطها با ارئه آلبوم و تک موزيک برای دیگر هنرمن
برای درک و خواندن بهتر ، عنوانین را در فهرستی لینک ميکنم تا دسترسی بهتری داشته باشید. 
تمامی نوشته های این وب و دیگر وب هایم ؛ همه وط همه نوشته های خودم می باشد و یا جمع‌آوری توسط خودم می باشد و حداقل بیشتر نوشته های خودم و قسمتهای جمع‌آوری شده را تصدیق ميکنم و اکثر اطلاعات داده شده را در کتب معتبر خوانده‌ام. کپی با ذکر نام من اشکان ارشادی » اشکالی ندارد. 
 
توجه فرمائید که این فهرست عنوان بندی خواهدشد و به صورت يک پست ثابت ، یا آنکه در منوی
نشست کتاب‌خوان کتابخانه ای در
کتابخانه شهدای پرندک با حضور جمعی از دانش آموزان
شهر پرندک برگزار شد وچهار عنوان کتاب به شرح زیر را با علاقه‌مندان به اشتراک گذاشت:
استاد
محمد پینه دوز» نوشته  شراره
وظیفه شناس /معرفی توسط محمد
امین کاظمی؛
خبری که راست بود   نوشته فریبا کلهر/معرفی
توسط محمد سجاد اشرفیان؛
»
فرانکلین به بیمارستان می رودنوشته پالت بورژوا  / معرفی توسط امیر طاها فتحی ؛
فرانکلین دوچرخه سواری می کند » نوشته  پالت بورژوا/معر
روایت اربعین و سفرکربلای پارسال:
۱. موقع دعاکردن و مناجات، طلب‌کار نیستم؛ نه که هیچی نخوام؛ ولی تعیین و تکلیف نمی‌کنم برای امام رضا(ع)؛ درددل‌هامو می‌گم و می‌سپرم به‌دست خودش که من رو بهتر از خودم می‌شناسه .《سلماني‌ات نیامده سنگش طلا شوداین‌جا نشسته‌ست تا که مسلمان شود.همین》۲. مقید به رفتن پیش ضریح و پنجره‌فولاد نیستم؛ هر سفر فقط يکی، دو بار می‌رم داخل، برای عرض ارادت و احترام؛ باقی‌ش منو گوشه‌های صحن انقلاب پیدا می‌کنید.۱+۲. حا
اولین روز بعد از عید سال 98 به يک کار جدید دعوت شدم. پیشنهاد هیجان‌انگیزی بود. قطعا نه از بُعد مادی. می‌دانستم این‌طور کارها برکت دارد. بنیان فکری ده، پانزده سال ديگرم را می‌ساخت. بالاخره بعد از چند هفته، کار شروع شد. فکر کردم آن‌قدرها هم سختی نداشته باشد. داشت. کاری کاملا پژوهشی- تاریخی. تاریخ معاصر. دوستش داشتم. در جایی که قبلا حضور در آن‌جا را هرچند با پروژه ای کوتاه مدت، تجربه کرده بودم. باید سه کار برای سه جای متفاوت با سه موضوع متفاوت‌ت
 
يک وقت هایی فکر ميکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نميکند. هیچ انجمنی با پسوند … مردان» خاص نمیشود. مردها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه يک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای ن می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی يکی از همین مردها است.يکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. از همین هایی که از ۱۸ سالگی دوی
از گلستان، لاله های پرپرم آید به یاد
از نیستان داغ های خاطرم آید به یاد
با دل خود هر زمانی را که خلوت می کنم
در اسارت آنچه آمد بر سرم آید به یاد
سالها از ماجرای کربلا بگذشت و باز
هر نظر آن صحنه حزن آورم آید به یاد
هرکجا آب است آتش می زند بر جان من
چون نوای آب آب خواهرم آید به یاد
هرجوانی را که می بینم به یاد کربلا
گاهی از قاسم گهی از اکبرم آید به یاد
چونکه می بینم شیرخواری را کنار مادرش
از رباب و گریه های اصغرم آید به یاد
می شوم از آتش گرم و محن چون
روایتی است که آقای محسن قرائتی زیاد
تکرار می‌کند:
ارزش
دارد؛ شنیدی؛ حدیثی که خواندم: سلماني آمد؛ آرایشگاهی آمد ریش امیرالمومنین (علیه السلام) را درست کند لب‏‌های حضرت تکان می‌‏خورد گفت: یا علی! لب را
نگه دار موی لبت را قیچی کنم. فرمود: لبم را نگه دارم يک سبحان الله عقب می‏افتم.» (7/12/1382)

http://gharaati.ir/show.php?page=darsha&id=408&query=%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C&exact=

این
حدیث‏‌ها را چند بار خوانده‌‏ام. اجازه بدهید يک بار دیگر بخوانم: سلماني آمد؛ آرایشگاهی
سلامت و سبک زندگی/19
به مناسبت ماه محرم
با فرا رسیدن ماه محرم، شعارنویسی روی خودروها در سطح شهر به شدت افزایش پیدا می کند و برخی افراد و حتی برخی مراکز رسمی وابسته به شهرداری ها نیز با نیّت خیر و در قالب پرپایی موکب ها و ایستگاه های صلواتی، يکی از خدمات خود را در قالب شعارنویسی صلواتی خودروها» ارائه می دهند.
 
از طرفی دیگر بر اساس قوانین راهنمایی و رانندگی، الصاق یا نصب یا نقش هر نوع آگهی، نوشته، عکس و نوشتن عبارات و ترسیم نقوش روی شیشه ها یا
 
موبایلم را که روشن می‌کنم و صفحه اینستاگرامم را باز، چندمین استوری را دوست عزیزم گذاشته و صفحه دوست ديگرم را معرفی کرده و نوشته از جمله مادرانی که فقط غر نمی‌زنند، عمل می‌کنند.
خواندن همین جمله کافی است تا فکر کنم من دارم غر می‌زنم؟
و حتما غر زدن انواع مختلف دارد و لابد در يکی از آن‌ها می‌گنجم!
چند روز بعد هروقت فرصتی کنم به این مساله فکر می‌کنم که آیا من مادر غرزنی هستم؟ و سعی می‌کنم پست‌های وبلاگم یادم بیاید. احساس ناخوبی از خودم دار
 
مادر و پدر بودن بیشتر از آن‌که سخت باشد ترسناک است!
يک روز دست‌های کوچک پسرم را در دستم می‌گرفتم و حیرت می‌کردم از تماشای مشت کوچکش!
روزهای زیادی قربان صدقه اثر انگشتانش می‌رفتم روی همه‌جا!
يک روز دستش را می‌گرفتم تا بلند شود و تاتی تاتی کند.
بعد کمکش می‌کردم تا مدادرنگی‌ها را درست در دست بگیرد و چیزی را بکشد و ذوق کند که آقا شیر!
حالا که شش ساله است هنوز بیرون خانه دستم را می‌گیرد تا از من قدرت‌مندترین آدم روی زمین را بسازد.
دیروز که ب
تمام اجراهای دختران نینجا در برنامه عصر جدید
اولین و بزرگ ترین برنامه استعدادیابی تلویزیونی در ایران با نام عصرجدید و با حضور استعدادهای ویژه در زمینه های سرگرمی، هنری و مهارت های ورزشی به زودی به روی آ.

تمام اجراهای محمد زارع در برنامه عصر جدید
اولین و بزرگ ترین برنامه استعدادیابی تلویزیونی در ایران با نام عصرجدید و با حضور استعدادهای ویژه در زمینه های سرگرمی، هنری و مهارت های ورزشی به زودی به روی آ.

خاکسپاری عجیب در کرج با کف و سوت و
یوسف برای ساختن منگوله های بادبادکش کمک لازم دارد.
یحیا شیر می خواهد و با بلندترین صدایی که می‌تواند از حنجره کوچکش در آورد فریاد می‌کشد.
من گرسنه ام و هنوز صبحانه هم نخورده ام.
تلفن مرتب زنگ می خورد.
هرکدام از ما نیازی دارد و احساسی. کدامشان اولویت دارند؟
خیلی فرصت فکر کردن ندارم. يکی را شروع می‌کنم و سعی می‌کنم بقیه را همراه با آن پیش ببرم.
روزها را روی میز گرد ناهارخوری زندگی می‌کنیم. یحیا را روی تشکش می‌گذارم و بعد همه چیز را به آن‌جا من
 
هنرِ خوب نویسنده های خدا باور، این است که می توانند دنیایی از غصه و اندوه و غم را با دینامیت قلم، فرو بریزند و بر ویرانه هایش گل امید برافشانند و طرحی نو دراندازند. اما، هنرخوب ترِ نویسنده های خدا محور، این است که قادرند با گلواژه های رنگارنگ، باغ و بوستانی به وسعت کهکشان ها بیافرینند تا در سایه سار گل هایش، خلقی به راحتی بیاسایند. حُسنِ خداداد نویسنده ها هم، شاید این است که همیشه با کلمات و نشر دارند و دنیای وسیع واژه ها را قلمروی سرزمی
جویا جهان‌بخش می‌نویسد:
”کربلائی / کربلایی ــ چنانکه همه می‌دانیم ــ یعنی: منسوب به کربلا. نمونه را، ”أهل کربلا، باشندۀ کربلا را ”کربلایی می‌گویند. ساخته و پرداختهٔ کربلا یا رهاورد کربلا را نیز ”کربلایی می‌گویند. (مثلاً: ”این مهر و جانماز کربلایی است.)
همچنین کسی را که به زیارت کربلای معلّیٰ رفته باشد ”کربلایی می‌گویند؛ چنانکه کسی را که به زیارت مشهد رضوی مشرف شده باشد ”مشهدی می‌گویند. دو لقب ”مشهدی و ”کربلایی در زم
در صبح آشنایی شیرینمان تو را
گفتم که مرد عشق نِئی! › باورت نبود
در این غروب تلخ جدایی هنوز هم 
می خواهمت چو روز نخستین ولی چه سود ؟
پنداشتی که کوره ی سوزان عشق من
دور از نگاه گرم تو خاموش می شود
پنداشتی که یاد تو این یاد دلنواز
در تنگنای سینه فراموش می شود
روزی که پيک مرگ مرا می برد به گور
من شبچراغ عشق تو را نیز می برم
عشق تو ، نور عشق تو ، عشق بزرگ توست
خورشید جاودانه ی دنیای ديگرم.
 
پ.ن. اینم ازون شعراست که تو نوجوونی هی از کتابای فریدون میخ
 
رسول ترک يکه‌بزن محله بود؛ از آن آدم‌هایی که خدا نکند دست به تیزی شوند و به سیم آخر بزنند.
اما رسول قصه ما سرنوشتی عجیب در انتظارش بود. او با تمام رذایل اخلاقی، يک ویژگی مهم داشت؛ از کودکی با محبت امام حسین علیه‌السلام بزرگ شده بود و برای هیئت و عزای حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام حرمت قائل بود و همین ارادت دستش را گرفت؛ آن‌قدر که او را تبدیل کرد به يکی از اولیاء الهی.
کسی که روزگاری نفسش بوی شراب و نجاست می‌داد با عشق به اهل‌بیت (علیهم‌السل
غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم،
پیاده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب
شکسته خواهد شدو سفره‌ای که تهی
بود، بسته خواهد شدو در حوالی شبهای
عید، همسایه!‌
صدای گریه نخواهی
شنید، همسایه!‌
همان غریبه که قلک نداشت،
خواهد رفت
و کودکی که عروسک نداشت،
خواهد رفت
*
منم تمام افق را به
رنج گردیده،
منم که هر که مرا دیده،
در گذر دیده
منم که نانی اگر داشتم،
از آجر بودو سفره‌ام ـ که نبود
ـ از گرسنگی پر بودبه هرچه آینه،
تصویری از شکست من است
به سنگ‌سن
دفاع منصفانه يک زن از مردان
يک وقت هایی فکر ميکنیم مرد بودن، چقدر می تواند غمگین باشد!!،
 هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید.
هیچ کس از حقوق مردان دفاع نميکند.
هیچ انجمنی، با پسوند . مردان» خاص نمیشود.!!،
مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند.
 این روزها، همه يک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای ن می گویند.
در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی يکی از همین مردها است. يکی از همین مردهایی که دوستمان دارند.
وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هو
با همکاری ناحیه مقاومت بسیج مهریز و اداره کتابخانه های عمومی شهرستان نشست کتابخوان ویژه دفاع مقدس يکشنبه 7 مهرماه برگزار شد.
به گزارش روابط عمومی اداره کتابخانه های عمومی شهرستان مهریز، این نشست، با حضور جمعی از مسئولان و معرفی 5 عنوان کتاب در محل ناحیه مقاومت بسیج مهریز برگزار شد.
در ابتدای مراسم سعید قریشی، رئیس اداره کتابخانه های مهریز ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای هشت سال دفاع مقدس بیان کرد: کتابخانه‌های عمومی به‌ عنوان يکی از متو
اول فصل سوم از سریال Handmaid's Tale را دیدم. به فاصله‌ی کمی کتاب Princess را خواندم. Handmaid's Tale جهان دیستوپیایی را توصیف می‌کند که در آن زن‌ها نه تنها حقی ندارند، بلکه تنها ارزششان به توانایی زاد و ولدشان برمی‌گردد. جهانی بی‌نهایت آشنا برای ما که در ایران بزرگ شده‌ایم. کتاب Pricness   خاطرات يک شاهزاده خانم سعودیست که با اسامی مستعار منتشرشده و به توصیف وضعیت ن در عربستان سعودی و علی‌الخصوص خاندان سلطنتی می پردازد. نه دیدن سریال سرگذشت ندیمه کار ساد
تی فاشیسمˈ‌فۊبر

أن می تازه کیتابˇ نامه، هأ دیشبه بینیویشتم. بدأ اول شمه ره واشکافم اصن أن چی
ایسه-یأ.

أ ناخۊشی-دانه اول دفأ ایتالیا دۊرۊن چاکۊده بؤبؤ.
ایتالیا ایتأ کئوانی-یان أنأ چاکۊده. بزین جه اۊیأ کی گیلکان، خئلی اشانˇ غذائان کمه، هنˇ وأستی أرا اۊرا جأ هر چی دینیدی اشانˈ وأ. فیلفؤر اۊنˇ چاکۊدنˈ آمؤجد ؤ أورد نهد خۊشانˇ سفره سر. بدأ أنم شمرأ بگم کی فاشیسمˇ فۊبردن هیچ سختی نأره، أنقد راحته کی شمرأ باور نأیه.

أنم وا بدأنید کی اگه خأئید أ کار
با تصویب قانون حمایت خانواده و ماده 22 آن قانون، این تصور در بین مردم بوجود آمده است که مهریه تنها تا صد و ده سکه قابلیت وصول دارد و بیشتر از این میزان تشریفاتی است. این تصوری اشتباه است.

بررسی در قالب طرح سؤال
پرسشگر:
در مورد پسرم که چند ماه است با دختری آشنا شده چند سوال دارم. چند روز پیش به خواستگاری رفتیم اما از يک مساله نگران هستم. پدر دختر گفت که باید مهریه ۱۳۷۰ سکه باشد. من قبول نکردم اما پسرم اصرار داشت که قبول کنم. به هر حال ما خواستگاری
مولوی و شمس
 
7243
به قلم دامنه. به نام خدا
 
لبریز از شمش تبریز (۱)
 
فارغ نشدم، مبتلا شدم.»
 
مولوی در ملاقات شمس تبریز با او، تماماً زیر و زبَر شد. دست از درس و منبر و اَستر و مُریدبازی شُست و با علمِ حال»، در اعماقِ روحش، عشق و جمال جوشید. به‌طوری‌که وقتی در يکی از آزمون‌های سخت در کنار شمس، سر از سجده بر داشت، شمس ازو پرسید چه حالی شدی: جلال‌الدین مولوی گفت: فارغ نشدم، مبتلا شدم.»
 
عکس شمس و مولوی
 
لبریز از شمش تبریز (۲)
 
نخستین درس شمس
 
ش
آسکانی،احمدزهی،احمدانی،امیریاعظم خیل،الکانی رند،الکانی لاشاری،انی لاشاری،المانی،اثرکانی رند،بادینی رند،بگتی رند،بجرانی رند،بردی،برهانزهی،بامری لاشاری،بجوئی زهری،برمانی،بهنگوار،بجکانی،بدوزهی،بنگهی،بهندکولاچی،بزنجورند،بادینی(رخشانی)،بارک زهی،بارانزهی،بارازایی،بارکزهی،باکهرانی رند،بار،بهرگری،بحرانی،بلیده ،برفات،بزداررند،بهوتانی،بابرانی ،پسوئی،پرکانی،پتافی،پندرانی،پراکزهی،پردل،پیروزهی رند،پیروزانی بگتی،
سلام .من رسول مهدی جبار هستم و قصد دارم در قسمت مداد گرافیتی من(my graphit kreide)” به شما آموزش طراحی کاراکتر بدم.
شاید بارها پیش آمده باشد که از دیدن شخصیت های کارتونی و بازی های کامپیوتری لذت برده باشید یا از خلاقیت در روش طراحی آنها شگفت زده شده باشید.
شاید تصور کرده اید که طراحی این شخصیت ها کار ساده ایست، ولی وقتی دست به قلم شده اید، بعد از تلاش زیاد و نرسیدن به نتیجه مطلوب پی به سختی موضوع برده باشید.
طراحی کاراکتر
آموزش نقاشی
آموزش نقاشی بزرگ
"رهام سالیانی" مهندسِ عمرانی -که با جگوار کلاسيک ايکس جی 12 خود توی آژانس کار می‌کند- به تازگی، و دقیقا مشخص نیست چه مدت قبل؟ صمیمی‌ترین دوستِ خود "آنسه" را از دست داده. آنسه دختری شاد و پرانرژی‌ست که به‌طور ناگهانی جایی در گذشته‌ی رهام خودکشی می‌کند. عجیب بودن این مرگ که در ادامه منجر به بحران‌های روحی رهام می‌شود، و عذاب وجدان راوی نسبت به این مرگ، رهام را وادار می‌کند را در پی علت این مرگ درآید.
"از پنج‌شنبه‌ها متنفرم" اولین رمان مهران
اسیر 11 ساله و مقاومتش در برابر بعثی هاقنبرعلی بهارستانی آزاده ای است که دوران سخت و پرمشقت اسارت را اینگونه بیان می کند:ما در آبادان ساکن بودیم. وقتی جنگ شد پدرم پیرمردی 70 ساله بود و من هم که نوجوانی 11 ساله بودم، به همراه او خانواده ام را به يکی از شهرهای دور از خوزستان منتقل کردیم. سپس به آبادان برگشتیم، اما در هنگام عبور از جاده ماهشهر_ آبادان به اسارت نیروهای عراقی درآمدیم. دو برادر ديگرم هم در روزهای اول جنگ شهید شده بودند و يکی دیگر از آن
اسیر 11 ساله و مقاومتش در برابر بعثی هاقنبرعلی بهارستانی آزاده ای است که دوران سخت و پرمشقت اسارت را اینگونه بیان می کند:ما در آبادان ساکن بودیم. وقتی جنگ شد پدرم پیرمردی 70 ساله بود و من هم که نوجوانی 11 ساله بودم، به همراه او خانواده ام را به يکی از شهرهای دور از خوزستان منتقل کردیم. سپس به آبادان برگشتیم، اما در هنگام عبور از جاده ماهشهر_ آبادان به اسارت نیروهای عراقی درآمدیم. دو برادر ديگرم هم در روزهای اول جنگ شهید شده بودند و يکی دیگر از آن
تابستان سال قبل بود که شروع شد و بعد هم به چشم بر هم زدنی، يک سال گذشت و تمام! ولی در طول این يک سال، چیزهای زیادی یادم داد: این که دنیا بزرگ‌تر از چیزی است که تا آن زمان فکر کرده‌ام، این که ادبیات وسیع‌تر از چیزی است که تا آن موقع پنداشته‌ام، این که در میان دیگران که هستم و می‌خواهم که باشم.
روزی که تمام شد، با خودم فکر کردم چه چیزی عایدم شده؟ و خوب که فکر کردم دیدم خودم را بهتر شناخته‌ام، و دنیایم را. دیدم دوستان خوبی یافته‌ام و راهم روشن‌ت
خیابان تبریز که روزگاری بخشی از جاده ابریشم بود، يکی از پیاده راه های تبریز است.
تبریز هم شانزلیزه دارد! آن هم چه شانزلیزه جذابی. قدم زدن روی سنگفرش‌‌های قدیمی خیابانی که روزگاری قسمتی از جاده ابریشم بوده هنوزهم هیجان‌انگیز است. خیابان تربیت تبریز، پیاده راهی است که از نخستین خیابان‌های تبریز مدرن به شمار می‌رود. خیابان تربیت که يکی از مراکز خرید قدیمی تبریز محسوب می‌شود، در بافت مرکزی شهر قرار گرفته و سالهااست به صورت پیاده‌ راه درآ
خیابان تبریز که روزگاری بخشی از جاده ابریشم بود، يکی از پیاده راه های تبریز است.
تبریز هم شانزلیزه دارد! آن هم چه شانزلیزه جذابی. قدم زدن روی سنگفرش‌‌های قدیمی خیابانی که روزگاری قسمتی از جاده ابریشم بوده هنوزهم هیجان‌انگیز است. خیابان تربیت تبریز، پیاده راهی است که از نخستین خیابان‌های تبریز مدرن به شمار می‌رود. خیابان تربیت که يکی از مراکز خرید قدیمی تبریز محسوب می‌شود، در بافت مرکزی شهر قرار گرفته و سالهااست به صورت پیاده‌ راه درآ
 
حضرت علی (ع) می فرمایند:
 به یاری  فکر ،تیرگی های کار روشن و آشکار می شود . 
شاعر بزرگ و رومه نگار امریگائی ویلکوکس می گوید : 
 بنای آینده را با مصالح فکری باید بسازیم .خودمان بی خبریم که سعادت یا تیره بختی را در زندگی مان ، با فکر خویش ، فراهم می کنیم . بنای کائنات بر روی این اصل  گذاشته شده است و نام ان را " تصادف " نهاده اند . در این صورت سرنوشت خود را انتخاب و آماده کن .علاقه تولید علاقه می کند . از کینه ، کینه می زاید . 
او ماردن می گوید : 
آ
 
به گزارش "ورزش سه"، پرسپولیس بعد از آنکه لیگ نوزدهم را با پیروزی برابر پارس جنوبی جم آغاز کرد، در دومین بازی نتوانست در تبریز امتیاز بگیرد و با يک گل مقابل تراکتور شکست خورد، اما سرخ پوشان امشب به دنبال برتری مقابل صنعت نفت بودند تا از جمع بالانشینان عقب نمانند و برد روحیه بخشی پیش از دربی بگیرند که موفق به انجام این کار شدند و با شوت محمدحسین کنعانی‌زادگان و شادی گلِ یزله او مقابل آبادانی‌هایی که متخصص این شادی‌ها هستند، به برتری برسند.
شماره يک.کاف داستان دوستی های نامعلوم : گفته بودم به خاطر اینکه کاف بهم روز دختر و تبريک گفته و حس کردم خیلی یخمک وار جواب شو دادم بهش روز خبرنگار و تبريک میگم صرفا . / برای جلوگیری از فراموش شدن اینکه تبريک بگم دیشب ساعت دوازده که رد شد بهش پیام دادم گفتم میدونم که هفدهم روز خبرنگاره . اما اگه الان که ساعت از دوازده شب گذشته رو حساب کنیم که چهارشنبه هست و اینا . میتونم پیشاپیش بهت تبريک بگم . به خیال خودم یه تبريک گفتم و تشکر ميکنه و تموم .
فیروز نادری در پنجم فروردین 1325 در شیراز به دنیا آمد. 4 سال بیشتر نداشت که پدر و مادرش از هم جدا شدند و او خاطره چندانی از مادرش به یاد ندارد. وی دوران کودکیش را در شیراز گذراند اما پس از پایان دوره ابتدایی به تهران نقل مکان کرده و مقطع دبیرستان را در پایتخت سپری کرد.
نادری دورهٔ کارشناسی خود را در رشته برق در دانشگاه ایالتی آیووا و کارشناسی ارشد و دکترای خود را در سال‌های 1972 و 1976 در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی به اتمام رساند. نکته جالب اینجاس
فیروز نادری در پنجم فروردین 1325 در شیراز به دنیا آمد. 4 سال بیشتر نداشت که پدر و مادرش از هم جدا شدند و او خاطره چندانی از مادرش به یاد ندارد. وی دوران کودکیش را در شیراز گذراند اما پس از پایان دوره ابتدایی به تهران نقل مکان کرده و مقطع دبیرستان را در پایتخت سپری کرد.
نادری دورهٔ کارشناسی خود را در رشته برق در دانشگاه ایالتی آیووا و کارشناسی ارشد و دکترای خود را در سال‌های 1972 و 1976 در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی به اتمام رساند. نکته جالب اینجاس
دانلود خلاصه کتاب تاریخ امامت اصغر منتظرالقائم
نسخه:پی دی اف با کیفیت بسیار بالا
تعداد صفحات:48
حجم فایل:2.78 مگابایت
 
دانلود فایل
 
 
 
 
دانلود خلاصه کتاب تاریخ امامت اصغر منتظرالقائمxخلاصه کتاب تاریخ امامت اصغر منتظرالقائمxدانلود رایگان خلاصه کتاب تاریخ امامت اصغر منتظرالقائمxدانلود رایگان خلاصه کتاب تاریخ امامت نوشته اصغر منتظرالقائم دانلود خلاصه کتاب تاریخ امامت اصغر منتظرالقائمxخلاصه کتاب تاریخ امامت اصغر منتظرالقائمxدانلود رایگ
 به نام خدا

وضع اقتصاد امروز ما که حال خوشی ندارد به چشم هیچ کس پوشیده نیست ،گرانی هایی
که امروز جلوی چشم ها قرار دارند حاصل يک روز و دو روز و یا يک سال و دو سال نیستند
، ان ها حاصل ت های غلط اقتصادی از سال های گذشته تا اکنون هستند .

در مطلب قصد داریم به دو موضوع بپردازیم

الف) مفاسد اقتصادی

ب ) ت های اقتصادی

 

مفاسد اقتصادی :

حقوق های نجومی ، اختلاس های میلیاردی ، پدیده ای به نام اقا زاده ها ، رانت
بازی های اداری و. نشان از فساد در نها
سلام
من دلم نمیخواهد وقت عزیزتان را بیخود هدر بهم.اگر این پست را نخوانید هیچ چیز را از دست نداده اید؛ولی برای اینکه تا اینجا امده اید دست خالی بر نگردیدپیشنهاد من اینست که توضیح عنوان را در اخر اخر پست بخوانید:)
خب، دوباره یادم رفته بود اینجا هیچکی ادمو به خاطر خودش دوست نداره و هیچکی اصولا براش مهم نیست که تو زنده ای یا نه.اینجا که میگم مکانی است حدودا سه در چهار یا بیشتر که 4 انسان عاقل و بالغ همنفس هم در آن زندگی ميکنند هر لحظه با هم در ارتب
اینجا من در مورد موضوعی نوشتم که ذهنم را مدت‌ها به خودش مشغول کرده بود و آن هم این بود که چرا بعضی بازی‌ها اگرچه امیدریاضی شان مثبت است اما دوست نداریم انجامشان بدهیم و به این ترتیب سری چطور با آمار و احتمال خودمان را بفریبیم» خلق شد!
می‌خواهم از يک چالش ذهنی ديگرم برای شما بنویسم که هنگام خواندن کتاب پادشکنندگی» برایم بسیار شفاف شد و دلم می‌خواهد آن را با شما در میان بگذارم و آن‌هم در مورد نقاط ضعف و قوت نگریستن به میانگین‌هاست. بنابر
اینجا من در مورد موضوعی نوشتم که ذهنم را مدت‌ها به خودش مشغول کرده بود و آن هم این بود که چرا بعضی بازی‌ها اگرچه امیدریاضی شان مثبت است اما دوست نداریم انجامشان بدهیم و به این ترتیب سری چطور با آمار و احتمال خودمان را بفریبیم» خلق شد!
می‌خواهم از يک چالش ذهنی ديگرم برای شما بنویسم که هنگام خواندن کتاب پادشکنندگی» برایم بسیار شفاف شد و دلم می‌خواهد آن را با شما در میان بگذارم و آن‌هم در مورد نقاط ضعف و قوت نگریستن به میانگین‌هاست. بنابر
وقتی زندگی آن روی خودش را نشانت می‌دهد، تازه می‌توانی خود را واضح‌تر از هر زمان ممکن ببینی. می‌بینی که روز به روز در منگنه‌اش فشرده‌تر می‌شوی. تو گویی این فشردگی بسط‌ات می‌دهد. نمی‌دانم شاید الان دارم اینگونه شعار می‌دهم و آن روزها به این مسأله حتی فکر هم نمی‌کردم.
دو ماه گذشته برایم بسیار سخت و جانفرسا بود. تصمیمی گرفته بودم که تا به اینجای عمرم بی‌سابقه بود؛ تصمیم بر ویران کردن تمام پل‌های پشت سر. حالا که از دور نگاه می‌کنم، می‌بی
باز این چه شورش است که در خلق عالم استباز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم استباز این چه رستخیز عظیم است کز زمینبی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم استاین صبح تیره باز دمید از کجا کزوکار جهان و خلق جهان جمله در هم استگویا طلوع می‌کند از مغرب آفتابکاشوب در تمامی ذرات عالم استگر خوانمش قیامت دنیا بعید نیستاین رستخیز عام که نامش محرم است(محتشم کاشانی)
فرض بفرمایید که در يک نقطه‌اى از دنیا يک نفر کشته میشود، بلکه گاهى يک حیوان کشته میشود، جنجال به پا ميکن
ان وقت ها که دبستانی بودم ، مدرسه يک کمد پر از جایزه میگذاشت دم دفتر و بعد به معلم هایمان چیزی شبیه دسته چک (غیر واقعی ) می داد . معلم ها در طی سال به هر کس که میخواستند به دلایل مختلف چک می دادند . برای نمره ی بیست، برای پیشرفت در نمره ، برای شاگردل اولی ، برای نماز جماعت ، اشتباه نکنید ! گرفتن چک ها اسان نبود . دقیق یادم هست به خاطر يک تشدید نگذاشتن در برگه ی املایم يک چک از دستم پرید .
تازه بماند که چندبار دفتر املایم را یادم رفت تا با خودم ببرم
خاطرات کودکی


هنوز دلم باخاطرات کودکیم قایم باشک بازی می کند ، هنوز هم
هوای کودکی سلسله ی مرا می تکاند .
با وجود اینکه همه ی بکارتهای کودکانه مضمحل شده و هیچ چیزی
سر جایش نیست ، ولی باز هم نغمه آواز خرامان کودکانی که در نهایت سبکبالی به خویش و
دنیای خویش با همه کوچکی و بزرگی مشغولند مرا قلقلک می دهد .
و چرا رؤیاهایی که از حیاط کودکانه ی حیاتم به کابوس وحشت
زندگی امروز گریختند هرگز باز نمی گردند ؟!
گاه یاد دوستان خردسالی و کودکی و نوجوانی ام می
ابراهیم (١٩٩٦-١٨٢١ ق م) نخستین پدرشاه یهود و پیامبر مورد احترام ادیان ابراهیمی
موسی (-١٤٠٧ ق م) پیامبر یهود
اخناتون (آمنحوتپ چهارم) (-١٣٣٥ ق م) فرعون مصر از دودمان هجدهم و مبلغ يکتاپرستی
زرتشت (٦٣٠-٥٥٣ ق م) فیلسوف و پیامبر ایرانی دین مزدیسنی
مهاویرا (٥٩٩-٥٢٧ ق م) بنیان‌گذار هندی آئین جاینیزم
لائوتسه (٦٠١-٥٣١ ق م) فیلسوف چینی و بنیان‌گذار تائوئیسم
بودا (٥٦٣-٤٨٣ ق م) فیلسوف هندی و بنیان‌‌گذار دین بودایی
کنفوسیوس (٥٥١-٤٧٩ ق م) فیلسوف چینی
سقراط
آموزش فتوشاپ
تقاضای مردم و شرکت ها به طور روز افزونی در موارد زیر در حال افزایش است:
طراحی های زیبا جهت چاپ
تولید محتوا و ساخت تبلیغات در اینستاگرام و بقیه شبکه های اجتماعی و سایت های مختلف
زیباتر کردن عکس های گرفته شده در گوشی های موبایل و دوربین های شخصی گرفته تا عکس های حرفه ای در آتلیه های تخصصی
طراحی موارد تبلیغاتی مانند : کارت ویزیت و بروشور و کاتالوگ و بیلبورد
پرزنت و سخنرانی قوی تر در سخنرانی ها و ….
افزایش روز افزون محتوا در فضای آنلا
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

فصل رویش خرید لوازم خرازی متخصص پوست و مو روزهایم با کتاب شبکه دیوارگچساران بهترین مزه ها دانشمندان ایرانی تولید و نصب درب اتوماتیک و کرکره برقی فروشگاه سایت بلاگ بیست