نتایج جستجو برای عبارت :

من یه آقایی دارم اسمش حسینه

دارم تمام سعی‌م رو میکنم که حتی اسمش رو هم سرچ نکنم و افسار افکار و احساسات‌م رو ندم دستش. به هرحال همیشه باید برای بدترین چیزها آماده بود.انتظارِ کشنده‌ای‌يه رو دارم تجربه میکنم.میدونم آخرش هم چیزی میشه که تو میخوای اما کمکم کن. خیلی.
گلی که این هفته از جاده خریده بود را خدا از مخمل دوخته بود، مخملِ سرخ، خودش گفت برایت از این گل خنگ ها خریدم ، خنگ در ادبیاتِ ما یعنی بامزه، گوگولی. مامان می‌گفت اسمش گلِ تاج خروسی است یا همچین چیزی اما به نظر من اسمش گلِ خنگِ مخملی است.کنارشان یک شاخه گل داوودی پلاسیده هم  بود، برش داشتم و گفتم این را برای که گرفتی؟ گفت: هیچ کس! گل‌فروش گفت فلان تومن کم است تا بقيه پول ت درست شود، به جایش یک شاخه از این ها بردار!
من هم گشتم پلاسیده ترینش را بردا
خیلی وقته اینجا نیومدم،ـ
اینجا رو خیلی دوست دارم، گذر زندگیم اینجاست،ـ
دلم میخواد بازم زیاد بیام اینجا،ـ
الان ی پسر خیلی خوشگل به اسم ماهان دارم ک همه دنیای منه، الان میفهمم عشق چيه، دلم میخواد بخورمش هرلحظه،
وقتی دمر میشه یا اولین بار ک بو گفت براموم دلمون میخواست بمیریم از خوشحالی
یکی از بچه هامون هست که اسمش قابلیت فامیلی شدن داره(مثلا مثل حسن که میتونه حسنی شه) و همینطور اسم و فامیلش برای من یکی یکم گیج کنندسمثلا وقتی اسمشو میشنوم اول فکر میکنم خب این اسمش بود یا فامیلیش
خلاصه اینکه وقتی گاها بهش پیام میدم صدبار پیام رو میخونم که وقت خدایی نکرده به اسمش "ی" اضاف نکرده باشم و صداش نزده باشم اونجوری
سلام دوستان
سعی میکنم تا دو سه هفته دیگه رمان "عشق ابدی ولیعهد" رو تموم کنم
و اینکه میخوام یک رمان جدید بنویسم که ماجرایی باشه ولی ربط داشته باشه به رفاقت و اینا(میخوام تقدیم کنم به رفیقم)ولی نمیدونم اسمش چی باشه.نظرشما چيه؟
اسم های پیشنهادی خودم:
"عشق در تاریکی" اسمش جور شه رمانش میاد تو ذهنم چی باشه
"عشق نا تمام" يه طوری نیست از نظرتون؟
"دو دقیقه تا مرگ"خودمم میترسم از اسمش
خب دیگه نظر شما چيه؟
سلام دوستان
سعی میکنم تا دو سه هفته دیگه رمان "عشق ابدی ولیعهد" رو تموم کنم
و اینکه میخوام یک رمان جدید بنویسم که ماجرایی باشه ولی ربط داشته باشه به رفاقت و اینا(میخوام تقدیم کنم به رفیقم)ولی نمیدونم اسمش چی باشه.نظرشما چيه؟
اسم های پیشنهادی خودم:
"عشق در تاریکی" اسمش جور شه رمانش میاد تو ذهنم چی باشه
"عشق نا تمام" يه طوری نیست از نظرتون؟
"دو دقیقه تا مرگ"خودمم میترسم از اسمش
خب دیگه نظر شما چيه؟
شدیدا نیاز دارم زنم اسمش آرزو باشه منم گیتار بزنم و براش بخونم :آرزو بی تو محالهلحظه هام بی تو سوالهبی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبورهمن نمیخوام تو خیالم بگم بهت عاشقت هستمدوست دارم که راستی‌ راستی‌ حس‌کنم تورو تو دستم#پیرمرد
اجازه بدین از غصه بترکم
از بعضی حرفام قلبم سنگین میشه 
ی فریادی عمق دلم هست میخوام ینی دوس دارم خالیش کنم:(((
میدونی چرا ؟ چون خیلی دارم دست کم گرفته میشم:( 
و خیلیم حس تنهایی میکنم :(
این کنکور اخرش منو دق میده هنوزم اسمش کابوسه برام
خدایا کمکم کن اخرشو جوری بسازم همه انگشت ب دهن بمونن
قلبم درد میکنه و یک در میون پالس دستگاه و قلب خودم میزنه و من تک تکشون رو حس میکنم. و.تب دارمدرد دارمگريه دارمعطش دارمفحش دارمدلتنگی دارماسترس دارمخستگی دارمعصبانیت دارمدل شکستگی دارمدرد دارمتب دارمعطش دارمدرد دارمو وقتی به این فکر میکنم فردا هم نوبت تزریق شیمی درمانيه واقعا دوست دارم طوری پودر بشم که ذرات حاصل از من اصلا از حالت تعلیق در هوا خارج نشن و فرود نیان! :|
این روز ها که داره مثل برق و باد میگذره اسمش جوونيهچند روز دیگه 25ساله میشم
یعنی يه سن خنثی يه چیزی بین بیست و سی
یعنی 13سال  تا رسیدن به سنی ک دوست دارم تو اون سن بمیرم
هفته ای که گذشت یعنی هفته هایی که گذشت تو بد ترین و وحشتناک ترین نقطه زندگی قرار گرفته بودم درست خورده بودم به بن بست و فکر میکردم از این بن بست بیرون نمیام چقدر حرف مفت شنیدم این مدت که سر قضيه ای که اون قدر برام مهم بود میگفتند برات مهم نباشه اگه ما بودیم مهم نبود و
ولی من همه ت
آدم هر روز داره فکر می کنه و تصاویر مختلف توی ذهنش ثبت می کنه.من هر روز از خودم می پرسم: الان کجای زندگیم وایسادم؟چکار دارم می کنم؟ بدش دوباره شک میکنم به اینکه سوال درست پرسیدم یا نه.اینکه آدم فکر کنه همه زندگیش و آدمهایی که دوست داره رو رها کنه و بره تنها يه جای دور کمی وحشت آور؛ چون ما آدم های ادمه دادن يه کار تکراری به هر چیزی ترجیح می دیم.مثلا ترجیح می دیم تو خونه باشیمو يه کار تکراری انجام بدیم تا اینکه وارد دنیای ناشناخته بیرون بشیم.ترجیح
خیلی جالب ک اون نوشت یکی میمیره تو مرداد یا شهریور و شد ک تو اسمش چ حرفيه=))نمیخوام حدس بزنم ک این خیلی شبيه به اونهچکار دارم هرکی ک هسخیلی وقت ننوشته منتظرم ببینم دیگ ب دلش چی میوفته ک بیاد ببنویسه =))خدایی دیوونه ام ولی ی چیزاییم هس =)) 
 
اگر پول و جایش را داشتم ، یک سگ میاوردم و بزرگ میکردم ! اینروزها نیاز شدید دارم به اینکه موجودی به من وابسته باشد و به من عشق بورزد . اسمش کمبود محبت است؟ مهم نیست . مهم من بودم که دلم میخواست برای جانداری مهم باشم ، دوستم داشته باشد و برایش با دیگران فرق کنم .
شاید برای همین است که نگه داری حیوانات خانگی اینروزها انقدر زیاد شده ! ما انسا‌ن‌ها بعد از اینکه گندش را دراوردیم از فرط تنهایی و بی‌کسی پناه بردیم به موجوداتی که به ما عشق بورزند حتی ا
میگن هیچی غیر ممکن نیست؛حتی بارون وسط مرداد
نمیدونم واقعا چرا اینقدر داره چراغ های امیدم دونه دونه خاموش میشه.شاید بشه اسمش رو قسمت گذاشت ولی قطعا نمیشه اسمش رو گذاشت انصاف:)
میدونی دیگه واقعا از این که اینقدر قوی شدم توی مشکلات دارم به خودم میبالم.شاید اگه به موقعیت الأنم میخواستم که قبلا فکر کنم گریم میگرفت و نمیدونستم که چی کار کنم.اما حالا دارم سعی میکنم توی أوج هوشمندی قضيه رو هندل کنم.
میدونی گاهی وقتا فکر میکنم اگه خدایی هست نباید این
ترس از زندگی باهامه.خیلی زیاد.خیلی چیزا عوض شده و من دارم هضمشون میکنم تو خودم.دارم حلشون میکنم.من دیگه نه آدم قبلم نه يه آدم جدید.اساس بی هویتی میکنم.احساس میکنم در سه سال گذشته اصلا وجود نداشتم و نمیخوام دنبال خاطره ای بگردم.دلم به هیچی چیزی دیگه نمیتونه خوش باشه.حالم نامساعدشده.راستش دارم فکر میکنم چجوری زندگی کردم این مدت رو؟به امید کی؟وچرا گذاشتم با يه امید که اصلا اسمش امید نیست زندگی کنم؟احساس حماقت برای یک انسان گندترین اساس میتونه
چند روز دیگه مونده تا وارد سال جدید زندگیم بشم
حسابی واسش دلهره دارم 
نمیدونم تا اون موقع هستم یا نه! اگر باشم خیلی کارا هست مث استرس کمتر،اعتمادبه نفس بیشتر
عاشق ماه تولدم هستم اسمش که میاد يه لذت خاصی تو وجودم میپیچه
همچنان از بزرگ‌شدن میترسم و دلم میخواد روزا خیلی طولانی بگذره ولی خب نمیشه و حرص میخورم.
حواسم هست آدمای زندگیمو دارم کمتر میکنم و حال خودمو خوبتر❤
با تمام دلهره ام میدونم امسال جذابتر،زیباتر،قشنگ تر با کمترین میزان خطا و ا
شب را تا صبح منتظرش ماندم . منتظر تا بیدار شود از خواب غمگینش. او شبيه یک دختر بچه ی کوچک لجباز می‌خوابد. وقتی می‌خوابد ، بیشتر شبيه اسمش می شود . معصومانه و گرم. دوست دارم ، دوست داشتم همواره شادی را بهش هديه میدادم .لبخند که بزند، انگار که من همه ی عمر خوشبخت بوده ام. منتظرش ماندم تا بیدار شود . تا بگوید بیا و دست هایش را برایم باز کند . مادر ، تو چقدر بی نهایت هستی . و من چه سنگدل نابینای کودنی هستم . من تورا میخواهم . تویی که گم کرده ام آغوشش را . ه
خاله کبری ۱۲ سالش بود که زن حاج احمدشد. خاله کبری وقتی از آن زمان حرف میزند غصه اش میگیرد، چشمهای 
ریزش پر ازغم میشود و چین های پیشانی اش بیشتر خودنمایی میکنند.می گوید:
خدابیامرزا چشم ک باز کردم منو داد به احمد. میدونی خاله جون زن سوم يه مرد ۳۰ ساله شدن خیلی سخته.از صبح که بیدار میشدم باید امرو نهی سکینه خانوم و قمر خانوم رو گوش میکردم. اگه کار نمیکردم گلایمو به حاج احمد میکردن و اوضاع بدتر میشد . اون وقت دیگه زیر کتک های اون سیاه و کبود میشدم.
خا
دیشب خواب دیدم عیده داداشم اومده خونمون با بچه هاش رحمان هم هست نمیدونستم اینقدر زود خوابم تعبیر میشه امروز زنگ زد گفت بچش بدنیا اوده اسمش رو گذاشتن محمد میتونم مدتها این اسم رو زمزمه کنم و خسته نشم يه حس عجیبی به این اسم دارم شاید چون اسم بیامبرمه نمیدونم فقط میترسم باعث بشه بین اون و خواهر برادراش فرق بزارم که امکان نداره این اتفاق بیوفته
يه سایت انگلیسی هست که ساخته شده برای یادگیری زبان های مختلف.از توش چندتا دوست پیدا کردم.یکیش روسه و توی دانشگاه فارسیی میخونه. اسمش نیکیتاس (اسم واقعیشه)یکی دیگه اش آمریکایيه و دانشجوی جامعه شناسيه. اسمش معشوقه (اسم واقعیشه)بقيه اشون دوستام محسوب نمیشن هنوز ولی این دوتا هستن.مخصوصا معشوق باهاش صمیمی ترم. خودمونيه.امروز ویدئو کال گرفتیم. مردم از خنده، البته من همیشه میخندم ولی خب اعتماد به نفس انگلیسی حرف زدنم هم پایینه.
داشتم از باشگاه برمی گشتم خونه، شاید چهار قطره بارون بارید. نمی دونم شاید همون چهار قطره هم نباریده و صرفا توهم زدم. :/ اگه واقعا هم بارون بوده باشه، اسمش که بارون نیست، هست؟
البته از خنک شدن واضح هوا مشخصه که بارون بوده. *_* بالاخره بعد از سال ها بدون هیچ آرزویی زیر بارون راه رفتم. :)) 
ولی يه تریلی آرزوی برآورده نشده که هرگز برآورده نخواهند شد، روی دلم موند آقای قاضی. :(
حرف من حرف توئهتو بگی بمون یا بگی برو میدونی تو روباز دوست دارم همه چی دست توعههر چی تو بگی  هرچی تو بخوایبیای و نیای بازدوست دارمدوست دارم دوست دارم تو اگه بخوای  میتونی غمامو دور بکنیثانيه های تاریک منو پرنور بکنی تو اگه بخوای میتونی شبامو کنار بزنیدنیا رو دارم اگه بگی تا ابد مال منیمال منی وقتی غمگینه دلم با صدای توبا نگاه توهمه چی يهوباز عوض میشه وقتی غمگینه دلم هر جا که هوات نزدیک منهدلم میزنه تا بیاد پیشتبیاد پیشتبیاد پیشت تو اگه
يه ربع به 4 صبه و مشغول رسیدگی به خودمم.
وسط کتاب خوندن يهو يه فکری به ذهنم میاد که دوسش دارم انقدی که دلم می خواد به همه اعلامش کنم!
من فکر می کنم قشری از جامعه، بیشتر از اینکه با محتوای يه سری مفاهیم تابو شده مثل فمینیسم مشکل داشته باشند،
با اسمش مشکل دارند!!!
یعنی اگر همون مفاهیم اسلامیزه شده رو البته، بریزی در عنوان "ظلم ستیزی" دفاع هم می کنند ازش حتی!
با مامان زیاد سره دانشگاه حرف میزنیم رابطه م با مامان روز به روز داره بهتر میشه نمیدونم چه اتفاقی داره میوفته!تا قبل از بهبود روابطمون پیش خودم میگفتم اگر چندین سال هم نبینمشون اصلا اهمیتی نداره اما این روزا دارم میفهمم که چقدر ته دلم خانوادم دوست دارم،شاید بد موقعی داره خوب میشه.باید بنویسم که یادم بمونه شرایط دقیقا چطوری بود!از طرفی دانشگاهِ همینجا و خب درکنار خانواده بودن و راحتی برای رفت و امد!از طرف دیگه کسایی که دوست ندارم مثل این روز
همیشه بعد خوندن پستای بقيه یادم میاد چیزی واسه نوشتن دارم :)) مثل همین پست :دی
اصولا برای شاد شدن و حس خوب داشتن حتی با چیزای کوچیک من فکر میکنم باید کودک درون آدم فعال باشه.مثلا من هنوزم اگه برم اسباب بازی فروشی اسباب بازی بخرم واقعا خیلی خوشحال میشم یا مثلا کارتون نگاه کردن رو به فیلم نگاه کردن رو ترجیح میدم.قربونش برم،بچه درونمو اجازه ندادم بزرگ شه ^_^
زمانی که بچه بودم عادت داشتم روی مرغ و خروس هایی که مامانم داشت اسم بذارم.يه خروس داشتم اسم
دارم فک میکنم به اینک هرگونه کار کوچیکی ک میکنم تهش میگم عیبی یوخ؟:|
نکنه از دیدگاه اون زشت باشه! :(
ولی ایا اونم انقدر ها به فکر هست؟
در عین انتظار ازت و دوست داشتن دلخور هم هستم یکم.
و خسته از خودم
هنوز خیلی زوده واسه به این شدت درگیر شدن.
میشه دعا آرزو. هرچی ک اسمش هست و میزارید بکنید برام؟
خیلی دلم پره این روزا
ضعیف و احساسی و گنگ شدم
#به رنگ شیرین
دارم فک میکنم به اینک هرگونه کار کوچیکی ک میکنم تهش میگم عیبی یوخ؟:|
نکنه از دیدگاه اون زشت باشه! :(
ولی ایا اونم انقدر ها به فکر هست؟
در عین انتظار ازت و دوست داشتن دلخور هم هستم یکم.
و خسته از خودم
هنوز خیلی زوده واسه به این شدت درگیر شدن.
میشه دعا آرزو. هرچی ک اسمش هست و میزارید بکنید برام؟
خیلی دلم پره این روزا
ضعیف و احساسی و گنگ شدم
#به رنگ شیرین
هشدار:این پست جزء داستان نیست.
.
اسمش رو روی کاغذ نوشتم.یکبار.دوبار.سه بار.کاغذ پر شد از تنهایی و تنهایی و تنهایی.
چجور ممکنه اسمش به تنهایی تا این اندازه دوست داشتنی باشه.
چی از من همچین عاشقی ساخت.
به چهار حرف اسمش نگاه میکنم و دست هاش.نگاه میکنم و نگاهاش.نگاه میکنم و .!
مرورش میکنم.از موهاش که هیچوقت مدلش مورد علاقم نبود.پیشونیش و اون برامدگی روی ابرو هاش.ابرو های کم و نازکش تا دونه های چربی پشت پلکاش.
چشماش.امون از چشماش.
داستان داشت با من
مناسبت های خوب می آیند و می‌روند و تو همچنان نیامدی. استاد می‌گوید: تقدیر ازدواج از آنهایی است که به هیچ وجه عوض نمی‌شود؛ مگر تحت شرایط خیلی خاص. یعنی قبلا یک بار در آسمان عقد کرده ایم؛ منتها یادمان نمی آید. 
بی ربط نیست اگر بگویم: 
آقايي دارم خوجگله        فرار کرده ز دستم! 
دوریش برایم مشکله       کاشکی اونو می‌بستم! 
البته استعداد شعر ندارم. از سرودهای عمو گ کش رفتم. اولش را فقط تغییر داده ام!
میدانی، توی مخاطبین گوشی ام یک مخاطب خاص
جای عروسک در بغل من تیله دارمدر مشت خود یک کاغذ پر حیله دارم دنیای ِ زندانِ پر از رنجِ دیانتمن ازجنون رقاصیِ بامیله دارم باآن زنی که مرد شد گاهی غریبهگاهی هوای آن زن بی شیله دارم من آرزوی مشک اب و نان ساجیسرکش دوان در کوه ها با سیله دارم چون دخترانِ عاشق کوه _ایلیاتیحتما که من همخونیِ بابیله دارم روزی دوباره تن کنم گلدار یاسیشاید بفهمی که زنم من پیله دارم خ سعادتی_پامچال
من در مقابله با آدمای اطرافم سعی میکنم لبخند داشته باشم، خصوصا کسایی که بهشون علقه و ربطی دارم ولی وقتی از کسی خوشم نیاد، سعی میکنم عادی از کنارش بگذرم؛ وقتی از کسی بدم بیاد، هیچ وقت بهش لبخند که نمیزنم هیچ، سعی میکنم اصلا باهاش رو در رو نشم، ولی در مورد کسی که بهم بد کرده همیشه اخم دارم و اصلا کاری نمیکنم که چشم تو چشم بشم باهاش، حتی شده يه جورایی خشمم رو بهش نشون میدم، عین دستور خدا که شدید میشم بهشون، فقط يه سوال دارم، چرا باید در مقابل تمس
دوست دارم رهبرم رادلبر پیغمبر است/دوست دارم رهبرم را وارث برحیدراست/ازتباراهل بیت و آیت خوب خداست/دوست دارم رهبرم راجلوه ای ازکوثراست/اوپیام کربلا را میدهدبرمسلمین/دوست دارم رهبرم راآسمان رااختراست/میرود راه امام وهرشهیدی باهدف/دوست دارم رهبرم راشیعیان راسروراست/دشمنان دین ماراباز رسوامیکند/دوست دارم رهبرم رادشمن اوابتر است/اسوه والگوی خوبی گشته آقا درجهان/دوست دارم رهبرم رابهر عالم گوهراست/شیعه باشدجانفدای حضرت سیدعلی/دوست دارم ره
درپارک لاله فائزه بااقدام به فال گیری درآمدکسب میکرد.روزی پسری که اسمش محسن بودازکنارش ردشدوخواست که فالش رابگیردپسرکه اسمش محسن بودگفت بایک نگاه به سرتاپای اووگفت که مصیبتی بزرگ نصیبش میشود.محسن روزبعدهم ازکنارش ردشدوگفت هنوزنمردی؟فائزه فالگیرگفت خیلی دوست داری بمیرم مزاحم فالگیری من میشی؟محسن گفت فالگیری عاقبت نداره.دیگرمحسن راندیداماهرروزمتوجه میشدکه وابستگی زیادی به محسن پیداکرده وهرشب کابوس میدید.صبح تاشب دنبال راهی بودکه به
دوستت دارم.
به سان یک دیوانه، به سان یک سرباز 
به سان یک ستاره سینما 
دوستت دارم، به سان یک گرگ، به سان یک پادشاه 
به سان انسانی که من نیستم 
میدانی من اینگونه دوستت دارم
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخند
يه کلمه هم داریم معنیش میشه علم شناخت ات :| Entomology. حالت اسمش هم میشه Entomologist.
بعد همش دارم تصور می کنم مثلا پسره رفته خواستگاری، بابای عروس میپرسه خب آقا داماد چه کاره ان؟ و خب بعدش. :| لابد بابای پسره باید بگه غلام شماست، پشه شناسی خونده :))
دیگه فکر کنم اوضاع م خیلی وخیم شده که با این فکرا خودمو سرگرم می کنم :|
+آموزش زبان با شامورتی بازی :))
خوب دارم يه رمان مینویسم که عاشقشم اسمش جدال الهه سرما و الهه اتش هست داستان بانو ی جوان و شیطون واسه خوشگزرونی میره جنگل که اونجا نیروی اله ی آتش تو قلبش نفوذمیکنه به اینده سفر میکنه تا الهه سرما رو پیدا کنه و با هم به کمک نیرو هاشون سايه تاریکی رو از سر دنیا بردارن يه فصلشو میزارم اگه خوشتون اومد بقیشم تو همین وبلاگ میزارم نمی دونم شاید نباید وبلاگ خاطراتمو با رمان قاطی کنم
سخنان اوردوغان رو که چند ساعت قبل حرف زده، دیدین؟
منو یاد هیتلر میندازه.
فاشیست بدبخت.
بعد همین اذری زبان های ایران، همه میگن ما از نژاد ترک هستیم، و ما ژرمنم هستیم!
بابا یارو خودش میگه این ایرانیا و این کردها همه زرتشتین اینها رو باید نابود کرد، این ها از نژاداریایی هستن.
ترکها هیچوقت مثل ایرانیا بی هویت و بی خاصیت نیستن که به زور خودشون رو قالب يه ملیت دیگه کنن.
ترکيه ايها همیشه خواستن که اول المان رو بگیرن و اسمش رو بذارن ترکيه
بعد بقيه دنی
خوب این چند مدت اخیر خیلی کم حرف شده بودم ( البته یعنی کمتر مطلب میزاشتم) و برای همین گفتم که يه مطلب بزارم البته بهتره اسمش رو بزارین هرمه ولی خوب به هر حال مطلبه. الان که دارم اینو با گوشی 5 اینچی مینویسم و جای/ گ/ رو با /و/ قاتی میکنم خواهرم که تازه کنکور تموم شده و منتظر نتیجه ها هست زل زده به صفحه گوشیم و داره از فضولی میمیره دوستم که رفته شهرستان زنگ میزنه و میگه که مشق های زبان رو بگو و بعد من میام و ادامه مطلب رو مینویسم و همه این ها در 5 دق
من بهارم
من بهارم فصل باراندوست دارم دانه ها را
سبز و خرم ، شاد و خندانبازی پروانه ها را
دوست دارم آسمان راآفتاب مهربان را
دوست دارم روی گل رارنگ گل را بوی گل را
دوست دارم ماهیان راتوی چشمه، توی دریا
دوست دارم هر کجا راباغ و بستان، کوه و صحرا
دوست دارم، دوست دارممن بهارم، من بهارم
​​​​​_میشود از عشق برایم بگویی؟_عشق لحظه های با او بودن است.  احساس ناب خوب بودن است. عشق یعنی این لبخند پر فروغ، ذکر با من بمون با من بمون . عشق در آغوش کشیدن نیست، احساس میان دو دوست نیست . حتی بوسه ها را در بر نمی گیرد. عشق تنها با او بودن است . در رکابش دویدن است . عشق یعنی سجده و میثاق او ، احساس ناب دیدار او . من معشوقی بی نظیر دارم . حرف های نا گفتنی دارم . بشنو از من این نوا را که تا او هست هستم . من بی او تاب تحمل ندارم. صبر  نداشتن ها و نبودنش
همیشه برام سوال بود چرا اسم اون باتلاقِ گاو خونيه؟ مرض دارن اسم ترسناک میذارن؟ همیشه توی خیالات بچگیم از اسمش می‌ترسیدم هم از اون کلمه‌ی باتلاق! امروز بعد از چندین سال از گوگل جان فهمیدم که اونجا نه تنها شبيه باتلاق‌های توی فیلم‌ها نیست بلکه خیلی هم جای منحصر بفرديه و این که اسمش گاو خونی نیست بلکه گاوخانی هست! به معنی آبگیر بزرگ.‌. 
+به نظرم انگلیسی رو حذف نکنن. جغرافیا حذف شه با این ترسی که چندین سال انداخته بود به دل من. بعد از مکانیک سیا
مهرسا قراره چند وقتی سیدنی نباشه، بخاطر همین نصف گلدوناش رو آورده که من نگه شون دارم تو این مدت. ۱۳_۱۴ تا گلدون هست که چند تاش شمعدونيه و کلی اتاقم خوشکل شده و فضاش تغییر کرده.
 
از دیشب هم يه هاپو کوچولو اومده و باهامون زندگی میکنه، اسمش ا ِزمی هست. اگر خاطرتون باشه من فوبیای حیوانات و علی الخصوص سگ داشتم. روز اول تو فرودگاه بخاطر نزدیک شدن سگ جستجوگر یک جیغ بنفش زده بودم! ولی امروز از صبح من با این خانم کوچولو دارم وقت می گذرونم. تو همه مدتی ک
کسی که می نویسد باید عاشق زندگی باشد، حتا اگر زندگی در کام ِ خودش چون شرنگ» است. این حکم ازلی وابدی ست. می شود هزار بهانه ی دیگر برایش پیدا کرد، می شود از آن پل ساخت، می شود با آن خانه ساخت. می شود از راهش به هم آغوشی رسید. می شود همه ی اینها را ریخت در یک ظرف و اسمش را گذاشت زندگی. و هر کس که این چیزهای درون ِ ظرف را نخواهد می شود اسمش را گذاشت زنده؟؟ نویسنده بودن پیشکش ِ او.
این جور نوشتن هیچ همراهی و همپایی با تنِ لَش و خواب و مردگی ندارد. اگر چی
لینکدونی فقط گروه

گروه نیمه گمشده



 اسمش شما را به اشتباه ندازه این گروه در حقیقت یک گروه چت هستشو ولی خب اسمش را این گذاشتند

در توضیحات این کانال اومد
گلاب : دوستم اینقدر دختر خوبيه :)))من: خبگلاب : میگه من دوست معمولی هم دارممن به حالت غش کردن نمادینگلاب : عه گوش کن لوس نشومن :الان دوست معمولی داره دختر خوبيه ؟؟گلاب : نه کلی گفتم ، اسمش کمیله، کمیل قاسمیمن : عهههههه ، میشناسم ،کشتی گیرررررهگلاب : نه اصلا فکر کنم فامیلیش یک چیز دیگه باشهو گلاب همچنان در حال حرف زدن  گفتم گلاااااااب من اصلا با کمیل عکس دارم بزار بهت نشون بدم ، بعد سلفی خودم با سر در مسجد کمیل ابن زیاد رو بهش نشون دادم گلاب من : گلا
دختردار که شدید روزی هزار بار در گوشش آهنگِ "يه دختر دارم شاه نداره" را بخوانید؛
اتاقش را پر کنید از خرس و قلب های شکلاتی؛
هرروز ببوسیدش و هرازگاهی حرفِ اول اسمش را با گلِ رز قرمز در جعبه ای بچینید.
آنقدر مهم بودنش را تاکید کنید که خودش هم به این باور برسد؛
که فقط زمانی جنسِ مخالف را واردِ زندگی اش کند که آن بخش از نیازِ محبت های دخترانه اش را فقط او بتواند تامین کند.
متوجهید چه میگویم؟ حیف است احساس دختری را که با جان و دل بزرگش کرده اید؛ یک غر
اولین باری که دیدمش، دقیقا مطمئن نبودم که دوستش دارم
اولین باری که دلم خواست بغلش کنم، فهمیدم عاشقش شدم
به خودم که اومدم، دیدم تموم زندگیم شده
هنوزم برام هر بیست و چهار ساعت می‌شه يه شبانه روز
هنوزم هفته، هفت روز داره و به هر دوازده ماه می‌گن يه سال.
اما
بدون اون انگار، روزا کوتاه‌تر میشه و دلِ آسمون بیشتر می‌گیره
بدون اون چاه تنهاییم عمیق‌تر میشه و هر شب بارون میاد
انگار فقط اومده که بفهمم، روزای بدون اون، اسمش "زندگی" نیست

ادامه مطلب
يه نوه عمو دارم.که يه دختر تقریبا ۳و نیم ساله اس.
نیم سال یا بیشتره که واسه همه عروسکاش اسم گذاشته و عروسکاش شدن دخترا و پسراش .زهرا‌خانوم.آقا نیما.آنا و السا .و هر موقع بهش میگی اسم بابای این بچه ها چيه .میگه اسمش" کیلی کته رررررر" است .با فتحه روی کاف دومی و ر های آخری را به لهجه ایتالیایی بخوانید .هر موقع بهش میگی کجاس بابای بچه ها میگه سرکار !خلاصه از شمال که برگشتن گوشی مامانشو خواسته .مامانش گفته واسه چیته گوشی؟گفته يه زنگ بزنم‌ "ک
+ امروز خیلی اتفاقی پستی راجع به يه فیلم ترسناک تو وبی خوندم. برام خیلی آشنا بود. حس کردم همون فیلميه که سال ها پیش دیدم در حالی که اسمش رو هیچ وقت نفهمیدم؛ یادمه اسمش رو پوشه و خودش نوشته نشده بود! فیلم ترسناکی که مدت ها اون حس ترس و وحشتی که تو فیلم بود رو بهم القا می کرد با اینکه به شدت انکار می کردم که ترسناک نیست!! یادمه موقع دیدنش مدام خودمو جای شخصیت ها میذاشتم شاید حس ترسی که ازش گرفتم به خاطر همین بود؛ حتی الان هم تقریبا اکثر جزئیاتش و اتف
+ امروز خیلی اتفاقی پستی راجع به يه فیلم ترسناک تو وبی خوندم. برام خیلی آشنا بود. حس کردم همون فیلميه که سال ها پیش دیدم در حالی که اسمش رو هیچ وقت نفهمیدم؛ یادمه اسمش رو پوشه و خودش نوشته نشده بود! فیلم ترسناکی که مدت ها اون حس ترس و وحشتی که تو فیلم بود رو بهم القا می کرد با اینکه به شدت انکار می کردم که ترسناک نیست!! یادمه موقع دیدنش مدام خودمو جای شخصیت ها میذاشتم شاید حس ترسی که ازش گرفتم به خاطر همین بود؛ حتی الان هم تقریبا اکثر جزئیاتش و اتف
سلام خدمت همگی 
لطفا آقایون راهنمایی کنید که چیکار کنم؛
همکار آقايي دارم متولد ۶۱، مجردن و کلا همه ش تو اتاق من هستند و دارند در مورد مسائل خانوادگی و گذشته و خاطرات شون و . حرف میزنن، از طرفی من متاسفانه روم نمیشه با طرف بد برخورد کنم، یا با سردی جواب شون رو بدم که کمتر بیاد، و جدای از این ها خیلی هوام رو دارند و بهم توجه میکنن.
حالا این ها به کنار، هر بار میام يه چیزی برام گرفتن و گذاشتند تو کشو میزم و قبولم نمیکنن پولش رو بهشون بدم، ظاهرا بچه
تازگی ها یک فیلم تهيه کردم که اسمش مرا به یاد یک آلبوم موسیقی از "پینک فلوید" می انداخت. فیلم "مادر قلب اتمی"، و باید اعتراف کنم که تنها از روی کنجکاوی آن را تهيه کردم. چون چند سالی هست که دیگر حوصله ی فیلم دیدن را از دست داده ام. به ویژه فیلم به زبان شیرین پارسی را.
باید اعتراف کنم ای کاش این کار را نمی کردم چون به همان اندازه که از دیدن این به ظاهر فیلم هیچ چیزی نفهمیدم، احساس می‌کنم صد برابر آن وقتم را تلف کردم!
به نظر من بهتر است بودجه ی این فیل
sghl sghl
hc f]'d ndvjv hc h,kd ;i fhdn fi t;v ldtjhnl :dn ;)
مامان اگه بدونی چقدددددددددددددددددددددددددر دوستت دارم! و به همون اندازه نمی تونم نشون بدم!!!!!!!!!!!!! ببخش عزیز دلم
فایل حجمش بیشتر از 30 مگ هست و نمیشه اینجا آپلود کنم!!!! :{
بیان جااااااااان؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اسمش هست number one for me!
و اینم لینک دانلود (با دلخوری از بیان عزیز) :
http://uploadboy.me/a3p051fn2g50/number one for me.FLV.html
مداد رنگی های هفته: کودکانمان را با آقای مهربانی آشناتر کنیم.
بریده کتاب:
روزهای پنج شنبه من زرد است، درست مثل گل های نرگسی که توی باغچه حیاط مادرجان است.همیشه روز پنج شنبه که می شود، من و مامان و بابا می رویم خانه ی مادرجان. من خانه ی مادرجان را خیلی دوست دارم، چون آنجا می توانم هرچقدر دوست دارم بازی کنم و بدوم. همیشه وقتی گل های نرگس باغچه ی مادرجان را می بینم، یاد امام زمان عليه السلام و مادر مهربانشان می افتم.مادرجان می گوید: ((اسم مادر امام
هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم حضور یک آدم در دنیای مجازی تا این‌قدر برایم اهمیت پیدا کند. مهدی شادمانی را تا قبل از عضویت در توییتر از نزدیک نمی‌شناختم. در توییتر هم روزهای اول به خاطر توییت‌های ورزشی و اخلاق حرفه‌ایش دنبالش می‌کردم. ولی این شناخت و آشنایی اندک، امروز به یک علاقۀ درونی تبدیل شده. مهدی شادمانی امروز برایم فقط یک خبرنگار قدیمی در حوزۀ ورزش نیست. هرروزی که اسمش را می‌بینم به این فکر می‌کنم که مگر می‌شود یک نفر این‌قدر دیگران را ب
خب راستش من اصلا بهارنارنج نخوردم تا حالا :دی
نمیدونم چه طعم و خاصیتی داره ، ولی وقتی داشتم فکر میکردم اسم اینجارو چی بزارم که حس حال این دوره از منُ خوب منتقل کنه ، این اسم به ذهنم رسید . ما تو شهر بهارنارنج زندگی میکنیم . اولین شهری که زندگی مشترکمون ُ توش شروع کردیم ، من عاشق بهارم و همیشه هم دوست داشتم يه دختر داشته باشم اسمش بهار باشه :)) خب پس همه اینا دلایلی شد که بهارنارنج تمام حس من رو برسونه،به نظر من که بهارنارنج رنگ صورتی و نارنجی ملای
دلم میخواد ازدواج نکنم
اگ کردم بچه دار نشم
دوس دارم نسلم منقرض بشه
هیچی تو این زندگی ارزش ادامه دادن ندار
اشتباه پشت اشتباه
خطا پشت خطا
سیاهی پشت سیاهی
این اسمش زندگی نیس!
سقوط آزاده تو ی چاه تاریک و عمیق
ولی بی انتها!
هرچی عمیق تر تاریک تر
تلخ تر
از سقوط خسته شدم!
یکم استراحت نمیدی؟
مثلا ادم بره کما بیدار شه بیینه سالهاست خوابیده
مثلا ادم شب بخوابه صب پا نشه
تا مدتها پا نشه
مثلا زمان وایسه!
از صحنه بیایم بیرون
بشینیم کنار کاتب سرنوشت يه چای بخ
اگرچه دست و دلی سخت ناتوان دارمتورا نمی دهم از دست، تا توان دارمسری به مستی نیلوفران صحراییدلی به روشنی باغ ارغوان دارم»اگرچه مرده ای، ای عشق! نعش نامت راهنوز هم که هنوز است بر زبان دارمچراغ یاد تو را در کجا بیاویزمکز این کبود نفس گیر در امان دارم؟میان سینه من آتشی است چون فانوساگرچه خواستم این شعله را نهان دارمعبدالجبار کاکایی
 
 
خوبه یاد بگیریم که:دخالت در زندگی دیگران "کنجکاوی" نیست "فضوليه"
تندگویی و قضاوت در مورد دیگران "انتقاد" نیست ،"توهینه"
هر کار یا حرفی که در آخرشبگی "شوخی کردم" شوخی نیست ؛حمله به شخصیت اون فرد هست 
بازی با احساسات مردم و سرکار گذاشتنشون "زرنگی"نیست اسمش "بی وجدانيه"
خراب کردن يه نفر توی جمع       "جوک" نیست اسمش "کمبوده" ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌
 
 
+خیلی از این متن خوشم اومد.
امروز تولد عزیزیست که به من زندگی کردن آموختشاد بودن آموخت یاد داد مهربان باشم و کینه ای از کسی به دل نداشته باشم کسی که به من آموخت افسردگی های چون زهر کنکور رو ببوسم و بذارم کنار و به زندگیم شربت شیرین عشق را  همچون اضافه کردن شربت شیرین به حلوا بیافزایم هر چند اسمش مجازیست اما حقیقی تر از هر دوست دیگریست اقلیما را می گویم :) همان مریم گل منگولی خودمهمان کسی که در روز تولدش کلی آرزوهای خوب دارم  کسی که زبانم از توصیفش قاصر است همان کسی که نمی
چند روز دیگه سالروز شهادت شهید بهشتی ه و منم ارادت زیادی به ایشون دارم گفتم اگرچه بعد از این اتفاق اخیر که برام افتاده قلمم خشکیده و نمیتونم راجع به هرچیزی بنویسم ولی باید برای بهشتی استثنا قائل بشم
خیلی مدیون هستیم به بهشتی
گزافه نیست که بگم اگر بهشتی نبود انقلاب نبود
اگر بهشتی نبود این اقتدار نبود این استقلال ی نبود
به قول آن کارگردان ترور بهشتی واقعا "ترور سرچشمه" بود
داشتم در بین عکس هایی که از بهشتی دارم میگشتم بلکه یکی را انتخاب کن
برز را با مهربانی های یاران، دوست دارمبرزرا با آن همه اخلاص و ایمان، دوست دارم
 
وسعت سرسول و دشت بی مثال برز راکوچه های خاکی اش را از دل و از جان، دوست دارم
 
بوی باران بهاری بوی خاک خیس خوردهبرف و باران زیادش در زمستان، دوست دارم
 
آن درختان پیر میون ده و مردان پایشمسجد و حسينه اش را به قرآن، دوست دارم
 
کوچه پچاد و عمارت، یا که کوی سولجه راآن محله گریند را همچو جانان، دوست دارم
 
پیکر پیر خانه و باغهایش، با صد زخم دورانخشت خشتش را مثال کاخ تو
اسمش را می‌گذارم "گام دوم"!
بعد از پشت سر گذاشتن غول ازدواجم (هر ازدواجی غول نیست!) الان نوبت به قدم دوم رسیده. قدم مهمی که قرارست الان که از سی سالگی گذشته‌ام بردارم. اول راه نیستم ولی تا پایان خیلی فاصله دارم؛ توکل به خدا، تازه نفس و کفش آهنین به پا.
حاشيه:
ممکنه در کنار سبک قبلی وبلاگ، با پست‌های درسی هم روبرو بشید. نیاز دارم که این روزها رو ثبت کنم. بعضی دوستان هم قبلترها این درخواست رو داشتند. کامنت این پست‌ها رو باز نمی‌ذارم که فکر نکنید م
-دخترخاله موردعلاقه ام و شوهرش دیشب اینجا بودند تا امروز صبح. خودش نمیداند که دخترخاله موردعلاقه من است.
 
-از صبح که بیدار شدم ذهنم درگیر مودم بود. روشنش که کردم اسمش عوض شده بود و هیچی بهش وصل نمیشد. زنگ زدم شاتل و خانومی که جواب داد به شدت بداخلاق و بی حوصله بود. گفت ریست شده و کابل LAN باید وصل کنی و فلان و بهمان. قبلش چند تا کار بهم گفت که انجام بدم؛ دقیقا کارهایی که خودم قبل از زنگ زدن به شاتل انجام داده بودم و نتیجه نگرفته بودم. بعد میومدم به
-دخترخاله موردعلاقه ام و شوهرش دیشب اینجا بودند تا امروز صبح. خودش نمیداند که دخترخاله موردعلاقه من است.
 
-از صبح که بیدار شدم ذهنم درگیر مودم بود. روشنش که کردم اسمش عوض شده بود و هیچی بهش وصل نمیشد. زنگ زدم شاتل و خانومی که جواب داد به شدت بداخلاق و بی حوصله بود. گفت ریست شده و کابل LAN باید وصل کنی و فلان و بهمان. قبلش چند تا کار بهم گفت که انجام بدم؛ دقیقا کارهایی که خودم قبل از زنگ زدن به شاتل انجام داده بودم و نتیجه نگرفته بودم. بعد میومدم به
. زیاد میخوابم بد میخوام اعصابم خورده! خوشم نمیاد اینجوری باشم اصلا. اه
 دارم
کتاب خودت باش دختر رو میخوندم. هنوز پنج فصلشو خوندم و احساس میکنم ک
خیلی روم تاثیر گذاشته.حس بهتری دارم نسبت ب خودم و اعتماد بنفسم بالاتر
رفته. انگار خودمو بیشتر دوس دارم.برای خودم احترام بیشتری قائلم. هرچند با
اون مورد خواب م مشکل دارم اون قضيه ش جداس
دیگه از اومدن و رفتن ها  نه خوشحال میشم و نه ناراحت
این رو وقتی فهمیدم که پسرک گلدون جهیزيه م رو شکست اما بدون این که اخم بیاد تو صورتم سطل آشغال رو گذاشتم جلوش و گفتم با احتیاط جمعشون کن تا من نماز بخونم.
این رو وقتی فهمیدم که دم عید باید سی ملیون ديه می دادیم واسه بی احتیاطيه يه نفر دیگه و اصلا هیچ حس ناراحتی یا غم یا حتی انزجار از اون طرف توی من به وجود نیومد.
یا وقتی  فهمیدم که چهارتایی يه انگشتر برای مادرم خریدیم و مامانم انگشترش رو گم ک
سلام دوستان 
دختری هستم بیست و چند ساله و مذهبی و محجبه که از نظر زیبایی متوسط هستم، ولی خب خیلی ها هم معتقدن قیافه م خوبه، اندام خیلی خوب و عالی دارم، تیپم هم خیلی خوبه. خونوادم هم از نظر مالی هیچ مشکلی نداره و توی محله ی ثروتمند نشینی هم زندگی میکنیم. 
رشته ی تحصیلیم جز رشته های خیلی سخت مهندسی هست و وضعیت تحصیلیم هم خوبه. دو سالی هست که به يه آقايي توی دانشگاه علاقمند شدم چون همه چیش درست اونی بود که من میخواستم، یعنی قیافه اش، تیپش، مذهبی ب
يه انیمه قشنگ دارم میبینم که هم باحاله هم برای من که با دیدن تلاشاشون يه جورایی انرژی میگیرم خیلیییی خوبه 
اسمش همونطور که از عنوان پیداست my hero academia هست راجع جامعه ای که تقریبا همه توش با يه قدرتی به دنیا میاد که اصطلاحا بهش میگن ه مثلا یکی می‌تونه اجسام کوچیکو بلند کنه یکی نامرئيه و يه پسری به نام میدوریا ایزوکو هست که هیچ ه ای ندارم ولی آرزوشه که قهرمان بشه و ادامه ماجرا که خودتون باید بببنید ^^
میدوریا خیلی گوگوليههههه ^----^ مخصوصا م
بچه‌ باشی و یک نبش خیابان باشد با مغازه‌ای پر از اسباب‌بازی، و اسمش، آخ که اسمش، دنیای کودک! چرا آخ؟ آخر بچه باشی و دنیا برایت کوهی باشد از کلمات ناشناخته، از دامنه شروع کنی و کم‌کم آشنایت بشوند و برای خودت صاحب درک» شوی، انگار هرچه هست و نیست، درست و غلط، بسته به معنی این کلمه استخب پس گفتی دنیا» ی کودک. اوه، چطور مغازه‌ای باید باشد.
بچه باشی و مغازه‌ی نبش خیابان صاحب چاقالوی گران‌فروشی داشته باشد و هرچند چندباری داخلش رفته باشی و پدر
چند وقت پیش تو خیابون پیداش کردم ، داشتم قدم زنون می اومدم خونه ، اصلا به فکر این نبودم که یکی رو پیدا کنم تو لحظه بهش آب ، دون بدم سر اون درست تو همون روز که قرار بود تا فردا از بین بره برش داشتم آوردم تو خونه گذاشتمش تو شیشه پر از آب .تو راه اومدن به خونه به این فکر میکردم که میخوام اینو بزرگش کنم هر جور که هست .  .همون روزم باهاش صحبت کردم که اگه تو بمونی من با تمام وجود بهت میرسم  هر چی از دستم بیاد واسه رشد کردنت پات میریزم . اولین روز ریشه نداش
هر روز صبح يه جدال طاقت فرسا بین من و تختم و گوشیم رخ میده،همیشه اونی که شکست خورده و مغلوبه منم،حالا فکر کن صبح ساعت شیش هرکی از در اتاقت رد میشه يه دور بیاد بیدارت کنه،و تهدید که اگه پاشی میرم ماشینم میبرم:/ بله بله خوب ببر فقط ولَم کن بزار دو مین دیگه بخوابماس میاد .نه که جدیدا هیچکس هیچجوره احوال نمیپرسه ادم حق داره تعجب کنه ،بعد این هیچی؛ يهو باز کنی و متنش اینه:"دوست دارم".جالبه که به جز من هم آدمایی هستن که يهو از این کارا میکننيه بار ای
-آیییییییی
چرا لپمو می کشیییییی
+این چه وضعه درس خوندنته
-خب ببخشید آقاييییییییییی
+ببخشید شد کار
-خب داشتم واست زرشک پلو که دوست داشتی می پختم الان هااااا
+شاید بشه این بار فراموشش کرد
- آقايي شکمو
*** .
-آیییییییی
چرا دوباره می کشی لپمو
+چون دوست دارم خانومیییییی
#راحیل
#عاشقونه #نقاشی #سرگرمی #متفاوت #دلبرانه
#art #paint
و شهریور هم آمد.
شیرین ترین و تلخ ترین ماه سال.
ماه تولدم.
همیشه دوستش داشتم با این که غم خاصی هم توی دلش هست.
کم کم دارم به شرایط عادت می کنم و کم کم دارم حس می کنم که تنهام.
دلم می خاد توی همین شهریور هم از تنهایی در بیام.
میشه؟
میشه خدا؟
دوست دارم محبتم به خدا زیاد بشه، دوست دارم آدم بشم.
داشتم وب فاطمه رو می خوندم؛ پستش راجع به کم رویی و اینا بود. بعد یاد يه خاطره ای افتادم. من علاوه بر کم رویی يه مشکل دیگه هم دارم؛ نمی دونم می شه اسمش رو گذاشت مشکل یا نه ولی عموما کم برام سوال پیش میاد و  تو دوران دانشگاه اگر هم پیش میومد، بیشتر سعی می کردم خودم برم دنبالش و دیگه اگه خیلی برام مهم می شد مجبور می شدم که از اساتید بپرسم :/ يه بار برای اینکه به خودم  ثابت کنم نه اینجوریام نیست که دلیل نپرسیدن سوالام (البته اگه سوالی موجود می شد :دی) ف
آسانسورچی ( liftman )
بدون حاشيه بریم سر اصل مطلب ، آقا کسی که وظیفه نظارت بر فعالیت آسانسور رو داره بهش میگن آسانسورچی؟ 
 از 0 تا 100 آسانسور رو در بر میگیره 
یعنی از طراح نقشه و کل تجهیزات آسانسور
تا دوستان نصب و آهن کشی و ساخت کابین
 
البته در ادامه کار یک شگفتی دارم براتون 
                                    چيه؟
نرم افزار طراحی آسانسور که میدونید اسمش
lift designer هست رو میخوام به طور رایگان آموزش بدم .
 
 
 
 
فک کنم ب خاطر کم خونیمه انقد نیاز ب خواب دارم. الانم ک شدم نور علی نور . همشش دلم میخواد بخوابم . یعنی همش . کارم شده خوابیدن. یم هم وحشتناک خونریزی دارم اصن واسه روز چهارم ی این حجم از خون بی سابقه ست :/ . باید قرص آهن بگیرم مرتب بخورم.فعلا يه قرص مترانیدازول رو هی دارم میخورم ک عفونت رحمم خوب شه . اونم ابی هی ب یادم میاره . خدایا من خواب زیاد تو این برهه از زندگیم مشکل دارم بفهم :(
فک کنم ب خاطر کم خونیمه انقد نیاز ب خواب دارم. الانم ک شدم نور علی نور . همشش دلم میخواد بخوابم . یعنی همش . کارم شده خوابیدن. یم هم وحشتناک خونریزی دارم اصن واسه روز چهارم ی این حجم از خون بی سابقه ست :/ . باید قرص آهن بگیرم مرتب بخورم.فعلا يه قرص مترانیدازول رو هی دارم میخورم ک عفونت رحمم خوب شه . اونم ابی هی ب یادم میاره . خدایا من خواب زیاد تو این برهه از زندگیم مشکل دارم بفهم :(
منو بی خوابیام همین الان یوهویی ساعت ۴:۳۰:D 
داشتم اینستا میچرخیدم يهو دینگ ذهنم زنگ زد:
+بله ؟
-میگم تو يه پیج پابلیک یکماه پیش نزده بودی!؟
+هوم؟اوهوووومم آره آره
-چی شد؟!
+چه بدونم:/ نومودونم ،یادم نمیاد:| وایسا يه دقه چک کنم  ببینم هست یانیست
.
.
‌.
نیستش:/ شاید پاکش کردم یادم نمیاد:) 
-اسمش چی بود؟
سرچش کن.
+اوهوووم آفرین عجب مخی هستیا;) ولی اسم دقیقش یادم نمیاد:/ الان میگردم ببینم پیداش میکنم
.
‌.
.
آهاااا یافتمش:D 
-خوبه.خب حالا واردشو
+هان؟؟!اسم
امروزم شروع شد. از ساعت هفت اما من دیرتر شروع کردم خب بلافاصله بعد بیدار شدن کیف نمیده کار کردن يه خورده ادم زمان میخواد تا لود بشه :دی. قرار بود امروز فقط زبان بخونم اما نظرم عوض شد. کتاب جدید شروع میکنم حتی اگه زیاد طولانی نرسم بخونمش. کتاب جدید اسمش هست تاریخ فلسفه ـ از دکارت تا لایب نیتس ـ ، نوشتهٔ فردریک چار کاپلستون ، ترجمهٔ غلامرضا اعوانی نشر علمی فرهنگی. خب از اسمش که معلومه راجع به چی هست. یکی از کتابای منابع ست برای خوندن فلسفه. دیگه
مرد نشسته بود پشت میز از نامم پرسید و آرام گفتم نبات.لحظاتی دقیق شد به
چهره ام و بعدگفت يه خانوم مسنی بود تو همسایگیمون اون وقتا که بچه بودم و توی
روستای پدری زندگی می کردیم اسمش نبات بود يه خانم ریزه میزه بود دستاش حنا داشت
اما موهاش سفید بودو بلندحیاط خونش تنور داشت که نون اهالی روستا رو می پخت
اسمش نبات بودلبخند می زنم و می گوید بعد از اون نبات هیچ وقت اسم نبات
نشنیده بودم.می گویم اسم مستعارم نه خود واقعیم.نبات شما باید تا همیشه بوی
صبح که بیدار میشم احساس گناه شدید دارم احساس گناه شدید بابت زندگی الانم ، بابت زندگی دردناکم بابت اینکه نمیتونم هیچکاری بکنم لحساس گناه از نداشتن ث احساس گناه از تنهایی احساس گناه از خودرزایی حساس گناه از بی پولی و بیکاری احساس ناامیدی شدید از آینده احساس جبر و شکست احساس تنهایی و بی کسی احساس اینکه خودم تنهایی باید با این مشکلات رو به رو بشم(وقتی میایید نصیحت میکنید دوس دارم صورتتونو چنگ بزنم )من نیاز به کمک واقعی دارم نصیحت کمکم ن
دوست دارم قدوبالای تورانازکنمحلقه ی زلف چلیپای تورانازکنمخیره سازم چشم خود در چشم تومستی نرگس شهلای تورانازکنمبکشم دست نوازش همه اعضای تورادوست دارم همه اعضای تورانازکنمدوست دارم که چویوسف توی زندان بلاصورت همچوزلیخای تورانازکنمدوست دارم بکشم قامت نازت دربربادودستم.قدرعنای تورانازکنمدیده بررخ دوزم ودست به زلفین سیاهوانگهی زلف سمن سای تورانازکنمهرگزم دیده نگیرم زرخت یارعزیزدوست دارم رخ زیبای تورانازکنمخرم آندم.که زشیدایی توشادشو
 
لحظاتی در زندگی هست که فوق العاده شخصی هستند و باید تنهایی با اونها دست و پنجه نرم کرد . هر چقدر طولانی هر چند سخت .
اسمش را بذاریم پوست انداختن ؛ ققنوس شدن ؛ دگردیسی و یا زایش از زهدان خود .
بلوغ های مکرر تا مرز یکپارچگی .
 
 
+کسی میدونه که اینجا میشه موسیقی پخش کرد یا نه ؟
خیلی خستم
نیاز به محبت و محبت کردن دارم
نیاز به نوازش و نوازش کردن دارم
نیاز به تبادل عشق دارم
۲۸ سال است که پوسیده ام 
والان میگویم که نیاز دارم ، هر جور که میخاهند مرا معنی کنند ، بگذار بکنند اما من نیاز دارم
نیازمندی که دستش به گدایی توی خیابان نمیرود
این گدایی نیست ، درخواست شکستن سکوت هایی است که مدت ها مرا همراهی میکنن ولی سکوتشان را نمیشکنند
پس سکوتت را بشکن.
@id81di تلگرام
پی نوشت ؛
ظاهرا حتی اینجا هم با این همه هیچ ، فقط هیچ و پوچ و سکوت ا
گاه از این تنهایی مخدوش شده دلگیر میشومنور صفحه های کوچک روشن مایل به آبی در شبکه خواب را میرباید گاهاو گهگاه خلوتمان را بهم میزندآدم نمیدانددوستش داشته باشد یا از آن بیزار اسمش را میگذارند دهکده جهانیاسمش را میگذارمغریبه بی سر و پاهمان که هست،در هر کوچه،از هر قشر،در هر کشور.هر آدمی میخواهد بگوید مرا ببینو گاهی خوشحال میشومکه علاوه بر دوستانم که شاید به علت رودربایستی یا علاقه مرا دنبال میکنندرفتگر چند محل آنطرفتر هم میتواند همین حالا
تقریبا یک هفته است که تیر خوردم انگار یک نفر با هفت تیرش دوتا گلوله زده به بالای زانو هام و از کار انداختتم. 
یک هفته است که افتادم. از درست فکر کردن از امیدوار بودن و از برنامه داشتن. 
یک هفته است که مخم با هام یاری نمیکنه.
قبلا اینجا از فواید امید داشتن نوشته بودم و ازین که اگه پسری یک روز خدا بهم بده اسمش رو امید خواهم گداشت. این روزا روز هایی عه که دارم امیدم رو از دست میدم به اون چیزی که براش تلاش کردم.  همون امیدی که از پارسال رسما باهاش صورت
پسرم 8 ماهشه و ماه ِ دیگه به دنیای ِ ما میاد  . خیلی ورج و وورجه میکنه و ضربه های عجیب میزنه.
همسرم گفت : جاش تنگه بچه ام .  . گفتم جای ِ ما هم تنگه تو این دنیا . اگه به تعبیر قرآن کل این دنیا لهو و لعب باشه !
این زندگی دنیا چیزی جز سرگرمی و بازی نیست؛ و زندگی واقعی سرای آخرت است، اگر می‌دانستند!عنکبوت 64
واقعا هیچ علاقه ای ندارم بمیرم ، حتی علاقه ای ندارم شهید بشم . دوست دارم تا نفس میکشم مفید باشم یا به عبارتی تا مفید هستم نفس بکشم ولی شاه بیت زندگی
 کاش يه قاعده و قانونی بود که میشد آدمهای دور و برمون و نزدیکانمون و اونایی که قراره باهاشون ارتباط و رفت و آمد داشته باشیم رو خودمون انتخاب کنیم و اونایی که انرژی منفی و حس بد بهمون منتقل میکنن رو بزاریم کنار.چه خوب میشد.
شاید مسخره باشه ولی بخاطر اتفاقات چند ماه گذشته و ناراحتی های بی شماری که به وجود اومد، الان هر پیشامدی که به اونها مربوط بشه چه صحبتشون بشه چه پیامی بیاد از اونطرف و چه تماسی برقرار بشه یا دیدن شماره های ناشناس و غریبه و بی
مرگ زن جوان در دستگاه فشرده‌سازی ضایعات پلاستیک، تیتر خبری است که ساعاتی پیش رفته روی سایت های خبری. 35 ساله. اسمش را ننوشته است. حدس میزنم شاید آسيه بوده باشد. هیچ قرینه و منطقی پشت حدسم نیست. آسيه که به دنیا آمد خانواده اش کلی خوشحال شدند؛ قطعاً شده اند. مگر می شود قدم نو رسیده داشته باشی و خوشحال نباشی. پدرش از دار دنیا دارایی زیادی نداشت. راحت بگویم، خانواده ی فقیری داشتند. دارم بلند بلند حدس می زنم. آسيه حتما میخواسته بزرگ که شد دکتر بشود. ی
تلگرام، اینستاگرام، کلش و. . هزاران برنامه که ساعت ها وقتمون رو با اون ها هدر می کنیم. در حالی که هزاران مشکل و ایده در ذهنمون موج میزنه. برم استخر، مطالعه بکنم، ورزش بکنم، به کارهام برسم و. . 
گوشی های امروزی یا همون گوشی های هوشمند، در این زمونه در حد یک کامپیوتر هستند واسه خودشون. تو اینترنت بگرد، بازی بکن، با دوستانت چت بکن، فیلم ببین، موسیقی گوش بده، تحقیق بکن و هزار تا کار دیگه که الان به ذهنم نمی رسه. خود منم ساعت ها میشینم با گوشی مشعو
+ این همه شهر ایران رو رفتم. تو چند تاشون زندگی کردم. تو نصفشون فامیل دارم. من گشتم، پیدا نکردم. شما هم نگردید، جایی مثل داش علی تو هیچ کجای ایران پیدا نمی‌شه. می‌دونم اسمش داداش عليه، اما من از بچگی گفتم داش علی و الان دیگه عوض نمی‌شه. اونایی که نمی‌دونن، يه بستنی‌فروشيه.
+ دیشب بعد از چهار سال دوباره تو اتاق خودم خوابیدم. ولی دیگه حس اتاق من رو نداشت، چون به جای فرشم و تختم و لباسام و استیکرام، وسایل دایی‌اینا توش بودن. هیچ حسی توم برنینگیخت
ساعت هشت بیخیال حال دلم
 همینجوری ک وایسادی.يهو چشاتو ببندم
بگم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
با تموم بی قراریام دوست دارم
با تموم نفسام دوست دارم
با تموم من دوست دارم
دستمو بردارم از رو چشمات
بوسشون کنم
آروم زل بزنم بهت بگم
دارمت.
+گفته بودم هیچ‌وقت از تظاهر خوشم نمیاد . از نقش بازی کردن . اما میخوام امتحانش کنم :) میخوام تو این نمایش زندگی بازی کنم ! + میون مرداب زندگی تو نیلوفر باش !+متری شیش و نیم اومد میخواستم سی دی شو بگیرم ک نگهش دارم . منتها نرفتم اینطوری بیرون و نهایتا اینترنتی خریدمش. با مامان اینا دیدیم . مامان میگفت اعصاب خورد کنی بود که هی میگی قشنگه قشنگه ! باشه ! من خوشم میاد ازش . پیمان معادی ! :) + پل چوبی رو هم گرفتم دیدم .+ هیچ از رضا بهرام هم خوبه . +اگ
عشقش داشت میخندید بهش بلند بلند قهقه میزد 
مرد از جاش بلند شد اروم گف بسه!
زن ادامه داد بلندتر و بیشتر خندید مرد سمتش اومد و فریاد زد ایوی بسه! 
مرد گلوی زنش فشرد گريه کرد و فریاد زد بسه! 
اونقدر فشار داد که از بی جان تو بغل مرد افتاد.
گريه‌ی مرد شدت گرفت سر زن توی سینه اش فشرد و محکم بغلش کرد و بین هق هق های مردانش مدام میگف "دوست دارم" "دوست دارم"."دوست دارم"
من عرب ها رو دوس دارم محدودیت های مثل ما ندارنیارو برمیداره خواهرشو بهت میده به عنوان همسر دومت دخترخاله اش هم به عنوان همسر سومت .البته من ازدواج دوس ندارم من دوس دارم برم زبان چینی یاد بگیرمبرم با دخترای شرقی بخوابم ، ژاپنی یاد بگیرمبرم اونجاها عشق و حال کنمچرا نمیگم آلمانی و اروپایی ؟ چون اروپایی ها فرهنگشون سختهماها رو شهروند درجه دو ، ، قاتل و . فرض میکننشایدم نکنن نمیدونم.ولی دوس دارم برم برم توی کافه ها و کاباره ها بچرخممن ب
ساعت یک ظهر پیام داده برای فلانی ( اسم خودش ) دعا کنید ، میگم باشه جواب میده ایشون بیمارستانند گفتن به شما خبر بدیم |: بعد قلبم تالاپ تلوپ می‌کنه نگران میشم میگم حال دوستم چطوره ؟ چش شده مگه ؟ تو کدوم بیمارستانه طرف پشت موبایل پیامم رو جواب نمیده پیام دوم سوم چهارم زنگ زنگ نه جواب نمیده ، شک میکنم نکنه خودش باشه بخواد منو نگران کنه شک میکنم زنگ میزنم به دوست مشترکمون که زنگش بزنه ، شماره ی اونم برنمیداره . بعد ساعت چهار پیام میده آره بیما
افکاری دارم که مال خودم نیستن
دردهایی دارم که هیچ وقت تجربشون نکردم
خاطراتی از زجر کشیدن دارم که واقعی نیستن
همه ی اینا مال منن و مال من نیستن
میترسم يه روز واقعی شن و یکی دیگه اشک های منو تو رویاهاش ببینه
بشم مثل هزاران نفری که هر روز میسوزن و از بین میرن ولی هیچکس نمیبینتشون،متوجهشون نمیشه.
خواهرم میگه وقتی چیزی رو دوست دارم دو سه تا ازش میخرم تموم نشه کاش می شد از روی شماهاهم چتد تا گرفت میترسم تموم بشین .
همه چیز زندگی رو يه روال جالبی افتاده و من احساس میکنم یک چیز کمه همیشه ام کم بوده مثل يه حس که خیلی وقته دنبالشم و نمی تونم پیداش کنم 
جدیدا کتاب هام رفتن توی قفسه کتابای شعر اومدن جاشون حس مزکنم قوه احساسم تشنه است مدام شعر و شعر.
پارسال مدام صدای هماین شجریان توی اتاق میپیچید فقط يه دونه هم ازش داشتم اونم اهنگ کولی بود دلم ان
دلتنگی چه شکليه ؟ 
همونی نیست که میگن يهو دستت میره سمت اسمش و براش يه پیام میدی بعد میفهمی چیکار کردی؟ 
مثلا من دستم رفت روی بلاگ و اومدم اینجا .
توی این شب بارونیِ تاریکِ دوست داشتنی 
اومدم سراغ رفیقِ وقت های تنهایم توی این سالها .
ماشینی رو توی فیلم شبکه آی فیلم دیدم و اسمش یادم نیومد. هی به خودم گفتم: اینو که همسايه بغلی داره چندین ساله، فک کن ببین اسمش چيه؟ نتونستم. بالاخره رفتم توی گوگل سرچ کردم سری ماشین های رنو تا عکسش رو پیدا کردم و دیدم "مگان" بوده و اسمش نوک زبونم بوده و یادم نیومده. اسم اشخاص نه چندان نزدیک و مهم، برای دفعه های اولی که می بینمشون هم حتی به راحتی فراموشم میشه، کسی باید خیلی خاص باشه تا همون بار اول یادم بمونه. مکالمه ی اخیر من با پذیرش کلینیکی که دف
امروز دیدمت!!
جلودر بودم با شوهر خواهرت و خواهرت با اون ۲۰۶ مسی رنگ اومدید خونه دیدی منو ولی نامرد چرا اصلا به روی خودت نیوردی عشقم دلم برات تنگ شده میشه برگردی؟؟؟سومین محرمه که نیستی پیشم عشقم یادته چقدر محرما به هوا درس خوندن با مامانت اینا بیرون نمیرفتی و چقدر تلفنی حرف میزدیم؟؟واقعا فراموشم کردی؟؟خیلی بی معرفتی نامرد من هنوز به برگشتنت امید دارم تو فکرتم همیشه باورت نمیشه میتونی از دور و اطرافیام بپرسی دیگه اون پسر خوشحال قبلی نیستم ا
دارم می‌میرم. این زندگی چقدر سخته. هر جاشو رد می‌کنیم تموم نمیشه بعدی میاد. این دو ماه کلی بلای اشک آور سرم اومد که بازشون نمی‌کنم. الان مامانم ازم متنفره و کسی که دوستش دارم باهام قهر کرده (وقتی یک چیزی که راست بود رو بهش گفتم). تو زندگیم موندم. نمیدونم اینکه اپلای نکنم بر خلاف تقریبا همه بیچاره‌م میکنه یا نه. امتحان زبانامو که عطا کردم. اوضاع سلامتیمم جالب نیست.
هوا بارونی شد و من دیگه تموم شدم. فقط دوست دارم ساعت‌ها گريه کنم
دانلود مداحی شور من تو رو دارم هیچی تمیخوام کربلایی جواد مقدم
متن مداحی من تو رو دارم هیچی نمی‌خوام
من تو رو دارم هیچی نمیخوام
کرب و بلاته آخر دنیام
من نمیدونم چقدر تو خوبی
هواتو کردم دم غروبی
مهربون تر از بابامی
ادامه مطلب
دیگه حوصله ی هیچی رو ندارم .دوس دارم مامان بابام زودتر جدا شن.و دنیا به آسایش برسه.دوس دارم زودتر درسم تموم شه و من بتونم احساس آزادی کنم . دوس دارم یکی رو داشته باشم که حوصله ی منُ داشته باشه . فقط یکی.فقط همون یدونه رو میخوام. دوس دارم به کامک بگم يه نازپروده ی لوسِ گريه اوی آب دماغيه و مادرش گند زده با تربیتش.و بهش بگم ازین ضعیف بودنش متنفرم. و اونم بدش بیاد و ناراحت شه و بیشتر به قول خودش احساس خشم و نفرت کنه .
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها