این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

من واسه تو گریه کردم

چقد دلم یه روضه ای یه عزاداری میخواد، عصر یکی از فامیلا دعوتمون کرده ولی من نمیرم چون حوصله سوال و جواب ندارم. حوصله لباس شیک پوشیدنم ندارم. دلم یجای بی ریا میخواد، تاریک باشه، همه غریبه باشن، راحت بتونم زار زار گريه کنم و خجالت نکشم.اخه لرزیدن شونه های یه دخترجوون از گريه تو یه مراسم زشت تلقی میشه.همه فک میکنن طفلی لابد واسه شوهر نکردنش گريه میکنه. هیچکس نمیتونه حدس بزنه واسه رویاهاش گريه میکنه. واسه بازویی که سه سال پیش دستشو گره زد به او
سلام ریحون میدونم رفتی ولی دوست نداشتم تو بری دیشب برات خیلی گريه کردم با این حال مرسیییییییییییی خیلی مرسیییییییییییی برای همچی برای اون روزی که تا شب ساعتای دو باهم حرف زدیم واسه اون موقعی که منو خندوندی واسه اون موقعی که پیشم بودی و نذاشتی من گريه کنم خیلییییییییییی ازت ممنونم
ادامه مطلب
موهامو کوتاه کردم.
دلم واسه وقتایی که میخواستم بپیچم تو بغلت و موهام گیر میکرد زیر دستت تنگ میشه.
دلم واسه وقتایی که سرم ُ میذاشتم رو پات و ته موهام رو میپیچوندی دور انگشتت تنگ میشه
دلم واسه بودنِ تو بیشتر از موهام تنگ میشه
نمیدونم چرا هیچکس تا حالا مستقیما بهم نگفته بود املای درست کلمه ی چجوریه. البته یه بار یکی پرسیده بود چجوری مینویسنش؟ منم باتوجه به چیزی که توو ذهنم بود (چون شک داشتم) گفته بودم نمیدونم ولی من با کسره مینویسم چون معنی میده!! اونم نگفت که بابا اینجا ه متعلق به خود کلمه ست!!! و غلطشو نوشت!امروز روز آرومی داشتم و یهو به ذهنم رسید سرچ کنم. رفتم و سرچ کردم! دیدم ای وای درسته و فکر کردم که من اینهمه واسه ی غلط نوشتم؛ دریغ از یه نفر که بیاد روشن و مستقی
درستش این بود که تو یه سالن چندهزارنفره واسه ملت کنسرت اجرا می‌کردم نه این که کل شب رو با تِی واسه در و دیوار آشپزخونه چهچهه بزنم و برقصم، آخرشم واسه تشویق خودم دست و سوت بلبلی بزنم!
[پاچه های شلوار گُل‌گُلی مامان‌دوز را پایین می‌کشد و پشت‌چشم ‌نازک‌کُنان از آشپزخانه خارج می‌شود]
داشتیم جرات حقیقت بازی میکردیم که ف ازم پرسید اخرین باری که گريه کردی کی بود و واسه چی بود؟!ببین چی از خودم ساختم در نظرش که اینو به عنوان سوال مهم پرسیده و البته دلیل دیگه اش این بود که میخواست بدونه من خوب شدم یا نه
اخه اون روز شوم که داشتم گريه میکردم اومد تو اتاق و من رو دید
جواب دادم آخرین بار رو خودت دیدی.
پرسید خب واسه چی گريه میکردی
گفتم بخاطر مامان!
زمان گذشت اما .
میگفت اگه قراره وقتی حالم بده شعر بگم، حاضرم همه ی عمرم رو تو این وضعیت روحی نکبت بگذرونم.
من شاعر نیستم ولی واسه نوشتن دو خط متن هم یه حالی لازمه که تهش به اشک برسه.
اتفاقا یکی دو شب پیش داشتم به آخر قصه امون فکر میکردم، انقد تلخ واسه خودم تمومش کردم که گريه تنها چاره اش بود.
ولی فرق داره. حال نوشتن فرق داره. حال تلخ نوشتن فرق داره.
تلخ نیستم این روزا.
همین.
.
.
بماند که گاهی امیدی به این زندگی نیست
یادم نمی‌آد که قبلش داشتم برنامه می‌ریختم یا بعدش؛ نمی‌دونم کی ناامید شدم که اومدم و این‌جا نوشتمش، ولی می‌دونم که دیگه هوا کم کم داره روشن می‌شه واسه من. امشب وقتی واسم نوشت بی‌شوخی چی از جون خودت می‌خوای؟» من بعد مدت‌ها دوباره فکر کردم که چی از جون خودم می‌خوام. مگه همه این تلاش‌ها و دوییدن‌ها واسه این نبود که وقتی می‌ایستم جلوی آینه، تصویر توی آینه از ته دل خوشحال باشه؟ مگه قرار نبود مسیر خودش لذت‌بخش باشه؟ حالا که جز ناراحتی و ا
شاید بالاخره بتونی ارور رو رفع کنیولی اینکه ندونی مشکل کجا هست که این کوفتی بالا نمیاد واااقعا کار سختیه -_-
.
.
اقا اقا اقا
یه دعوای باحال کردیم باهم خوشالم
فک کنم وبلاگم کامل نوسان رو حس میکنه
انی وی
سه تا کار مهم دارم تا آخر تابستون
تایپ انگلیسیم رو قوی کنم
زبان کار کنم واسه تعیین سطح نندازنم سطح پایین
پی اچ پی رو یه جوری تکمیل کنم که تو طول سال بتونم کار گیر بیارم
معدل این ترمم بیاد بالای 15 :(
این ربطی به تابستون نداشت، ولی خب
.
.
واسه ترم بعد
مدت هاست دست به قلم نشدم هی روزگار
اخرین پستی که گذاشتم نمیدونم واسه چند ماه پیشه برم ببینم
(چک کردم)
تیر ماه 98 بوده الانم مهره ، شده 2 ماه بیشتره ، پشمام خیلی وقته ها !!!
بیخیالش حالا ، کلی برنامه ریخته بودیم و چه میخواستیم بکنیم تو تابستون و چه کارها میخواستم که بکنم ، البته منظورم تفریح نیست ، کلی برنامه داشتم واسه طراحی سایت و یشرفت خودم و همش پنبه شد اه
فکر میکنم خودمو گم کردم !افکار ذهن خشمگین
بسم رب الفاطمه آغاز کردم گريه را
از گلوی بغض هایم باز کردم گريه را
مثل یک مادر که فرزندش ز دستش می رود
اقتدا کردم به او ابراز کردم گريه را
این سیاهی های هیئت چادر خاکی او است
با غم پنهانی اش همراز کردم گريه را
تا که از ذکر غریب مادر افتادم ز پا
با نگاه او پر پرواز کردم گريه را
سایه ای را بر سرم حس می کنم در روضه ها
در پناه فاطمه آغاز کردم گريه را
گفته اند , اذن دخول ماه غم یا فاطمه است
روزی اشک محرم های ما با فاطمه است
شال غم بر روی دوشم پیرهن مشکی ب
دلم تنگ شد واسه قدیما، واسه روزایی که دختر بچه شش ،هفت ساله بودم، واسه کوچه بن بست کنار خونه بابا بزرگ ،واسه شیطنت کردنا و بازی کردنمون.واسه اون حوض مربعی شکل کنار باغچه ،واسه خونه ای که خیلی وقته چراغش خاموشِ
دلم تنگ شد واسه روزای عید که  بی قرار قبلی و دعوت و هماهنگی،همه جمع بودیم خونه بابا بزرگ ،واسه جمعمون که جمع  بود.روزای عید قربان بی اراده ذهنم میره به سال های بچگی و روزای خوب وخوش گذشته .روزایی که بعد فوت بابا بزرگ و مامانبزرگ حکم
دلم تنگ شد واسه قدیما، واسه روزایی که دختر بچه شش ،هفت ساله بودم، واسه کوچه بن بست کنار خونه بابا بزرگ ،واسه شیطنت کردنا و بازی کردنمون.واسه اون حوض مربعی شکل کنار باغچه ،واسه خونه ای که خیلی وقته چراغش خاموشِ
دلم تنگ شد واسه روزای عید که  بی قرار قبلی و دعوت و هماهنگی،همه جمع بودیم خونه بابا بزرگ ،واسه جمعمون که جمع  بود.روزای عید قربان بی اراده ذهنم میره به سال های بچگی و روزای خوب وخوش گذشته .روزایی که بعد فوت بابا بزرگ و مامانبزرگ حکم
زهر بودم امشب.آگاهانه آگاهانه.مار بودم.خزیدم.نیش زدم.درد پاشیدم.حال گرفتم.تلخ بودم،تلخ بودم تلخ بودم.آخ از وقتایی که عصبانیم.کاش سلام میکردم بهش.جدی.کاش زود قضاوت نمی کردم.کاش دلشُ نمی شدم.در هر صورت.غم دار شد دل خودمم.اومدم نشستم قلپ قلپ قهوه ی تلخ و بدمزمو خوردم.ابی گوش کردم.حتی دو سه تا گوله اشک چکید از چشمم.ولی بدجنس شده بودم امشب.تو دلم هی گفتم دلم نسوزه براش.این به اون درِ فلان کارش.بدجنسیمو نشستم هی واسه خودم ت
خبر کوتاه بود: گفت با تو خوشحال نیستم، با مائده خوشحالم.
خداحافظی سختی کردیم، گريه کرد، گريه کردم، گريه کردم،‌گريه کرد، دستم را فشرد و بوسید و با گريه گفت مراقب خودت باش. گفتم باشه. گفت قول میدی؟ گفتم باشه.
دلتنگی امان از ما برید.
بعد از مدتها اومدم به اینجا سر بزنم.شروع کردم منظم درس خوندن.البته فقط یک ماه وقت دارم.ولی تلاشم رو براش میکنم.این چند وقت اینقدر وقت توی این شبکه های اجتماعی تلف کردم که اگه روی هم جمع شه یه کار خیلی خیلی بزرگ میتونستم انجام بدم.فردا میخوام برم موهامو کوتاه کنم.سر دوراهی موندم که چتری بزنم یا نه.دغدغه های این روزام خودمو کشته.
بالاخره بعد از ۴ سال کلاسام تموم شد.حالا باید دنبال یه موسسه ی خوب بگردم واسه ی ترم بعد.فعلا یه ترم به خودم استراحت می
 
چند سال است  از چند روز مانده به تولدم اهنگ یه روزی می اد خواجه امیری را گوش می دهم .
دلم برای اون شبی که تولدم ،کهف شهدا بودم و تو تاریکی با ف این اهنگ را گوش دادیم و گريه کردم ، تنگ شده
تا قبل از شروع بیست و هفت سالگی.اولین وکالت ام را گرفتم اولین دعوا را برده ام طعم شیرین اولین حق الوکاله را چشیدم
تا قبل از شروع بیست و هفت سالگی.شکست را تجربه کردم گريه کردن و تنهایی راه رفتن را تجربه کردم
تا قبل از شروع بیست و هفت سالگی .من درد زند
خیلی مسائل واسه فکر کردن ، خیلی تصمیمات واسه گرفتن و خیلی کارها واسه انجام دادن دارمباید واسه همشون برنامه ریزی کنم
و این در حالیه که دیروز با دوستام تفریح بودیم ، امروز در حال جمع آوری وسایل و مرتب کردن اتاق و آماده شدن واسه کلاس های فردا و مهمونی بعد از ظهرشم
فردا الف میاد پیشم.
دیدار دیروز هم باعث شد دلم بیشتر واسه ف تنگ شه.دوستی که دنبالشم.اما حیف که خیلی همدیگه رو نمیبینیم
دیگه آدمی هم نیستم که توی مجازی بتونم باهاشون صحبت کنم آنچنان.هیچ
مامان بزرگ یه شبکه رادیویی پیدا کرده رادیو محرم .
صبح که از خواب بیدار میشه .تلویزیونو میذاره رو حالت رادیو .
کسی دست به کنترل بزنه با تیر میزنش .
از صبح تا شب روضه میخونه .و مامان بزرگ گريه .مامان گريه .
من دیگه مهاجرت کردم طبقه بالامون .
نمیخوام روضه بشنوم خو .
قصی القلب میکنه ادمو روضه زیادی .علاوه بر اینکه صدای گريه مردها رو مخمه بدجووووور .۲۴ ساعته روضه بخونه یکی!!! آدم دیوونه میشه خب !
خلاصه اینکه گفتم سرجدتون بیاین اول محرمی یه
تا حالا شده پیام اشتباهى یا جک اشتباهى بفرستین واسه یکی ؟ 
چشتون روز بد نبینه چند سال پیش واتس و تل نبود همه اس ام اس بازى میکردن منم ی روز اومدم ی جک 18+ بفرستم واس دوستم اشتباه فروارد شد واسه زن عموم بلافاصله پیام دادم عذرخواهی کردم اونم هیچ جوابی نداد ( بسکه پیام بدجور بود ) 
بعد چند روز دیدمش فقط از جلو چشمش خودمو دور نگه می داشتم
ی بار دیگه ی جک فرستادم واسه پسرداییم همون لحظه گوشیش دست مادرش بوده خونده  
بعد چند روز دیدمش گف چی فرستادی برا
چون دوست دارم یهویی بنویسمخوشم نمیاد از قبل طراحیش کنم و پلات داشته باشممیخوام چیزا یهو یش بیانمیدونم شاید اونقدرا خوب نشه، ولی واسه خودم هیجان انگیزترهو واسه من اصلا مهم نیست کسی نوشته هامو بخونهمن واسه خودم مینویسم چون خلق کردن لذت بخشهاین اصراری که همه انسان ها دارن برای ارائه هنرشون به همه رو درک نمیکنمشاید اگه یه روزی حس کردم خیلی خوب شده و دیگران هم عن نیستن و عیب و ایراد نمیگیرن و هی نمیخوان بپرسن این چرا اینجوریه؟ اون چرا اونجوریه
امشب هیچ دردی از جهت بیماری ندارم. تب هم ندارم . ولی چیزی که نمیذاره بخوابم درد سر انگشت های اشاره و شستمه! :|
 
چرا؟
 
چون امروز نشستم اون 3 شلوار و دو تا روپوش هام و یه پیرهن خواهرم و به پیرهن مامانم و یه چادر خودم و . دیگه چه عرض کنم؛ هر چی خل و خشتک پاره و درز شکافته و تنگ و گشاد تو خونه بود رو درست کردم. :|انگشتام هم واسه اینه که هی دوخت ها رو میشکافتم و نخ ها رو با نوک انگشت میکندم و اخرشم کلی نخ پاره و ریز شده رو فرش رو با همین انگشتا جمع کردم
همه کارامو کردم ,حتی لباس روز عقدمم خریدم ,آهنگاشو انتخاب کردم و حتی به نحوه رقصیدنم باهاشون فکر کردم ,تصور کردم هیراد چی بپوشه. و حتی متن بله گفتنمم حفظ کردم . حالا با قلبی که درد میکنه از غصه ,با چشمایی که پر از اشک هستن , باید حداقل یکی دو سالی صبر کنم! این صبر خیلی چیزارو از من میگیره ,اولیش نامزدم رو ,میدونم که وقتی عقد نکنم نمیتونم همراهش برم و دوری راه ,دور ترمون میکنه ,,,, بعد هم حالا همه میدونن یه دختر نامزد دارم ,اگر نامزدم رفت,دیگه دختر خ
امروز روز عجیبی بود، یک آقایی تو محل فوت شده بود وسه چهار روز همینجوری صدای قرآن و مرثیه محل رو پر کرده بود،شب های قدرم بود منم تو حس و حال دعا و توبه و تحول و اینا بودم. واسه افطاری یه غذای مفصل واسه خودمو بابا درست کردم بعدشم مامانم و خواهرم زنگ زدن با کلی دلتنگی یه عالمه حرف زدیم. بعدم نشستم درس خوندم خسته که شدم یه تیکه کاغذ گرفتم شبیه کامپوزیت دندون درست کردم گذاشتم زیر لبام. همیشه دوست داشتم وقتی میخندم دندونام معلوم بشه. چند تا سلفی با د
خب بعد از یک ساعت معاینه انواع جاهاش، فر که درست نشد. رفتند درخواست وسیله بدن براش. یکهفته دیگه هم روشکفشهامو رفتم نگاه کردم، داغون شده اند که!!! اینها را عمرا پس بگیره یارو! کله سنگریزه به تهشون فرو رفته! یعنی می گیره ؟ اگه بگیره باید پولمو پس بگیرم برم یک برند کفش ساز! واسه چمدون این اشتباه را کردم، آدم نشدم!اینهمه برند ساخت چمدون هست که تخصصشون چمدون است. ما رفتیم از کاترپیلار که ماشین آلات عمرانی تولید می کنه چمدون خریدیم! خب خاص و قشنگ هست ا
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
واسه آرزوهای ناگفتنیت 
واسه اوناییکه هیچ کسى ازشون خبر نداره،
واسه "التماس دعا" هاىِ از ته دلت که خجالت کشیدى بگى ولى خدا شنیدتشون 
واسه تمام اینها هم که شده میخوام بگم ، نگران نباش
مطمئن باش بهترینش برات اتفاق می افته❤️
یه مجموعه نوشته هست واسه یکی از بهترین استادهام دکتر نقشینه
به اسم اقتسادنامه
واسه پبلاگ ایشونه که از اونجا که یه چندسالی هست بروز نشده داره از دسترس خارج میشه
من متن‌هاش رو کپی کردم ازش اجازه بگیرم پست‌ها رو تدریجی میذارم اینجا
در مورد اقتصاد هست که طبق گفته‌ی ایشون تحصیلات اقتصاد نداره و رشته‌ی دانشگاهی آمارو احتمال هست نوشته اقتسادنامه
من فلسفه سوشی را درک کردم!اینها کس شعر است که می خوان خاصیتش با حرارت دیدن از بین نره و الخ!این حرومزاده ها نون نداشتند بخورند، واسه اینکه دیرتر هضم بشه کمتر بخوان گشنگی را تحمل کنند، ماهی را خام می خورده اند!به قرعان!شما یک سر برید تلگرام، عکس بشقاب غذایی که من امروز با دو تا غول برزیلی خوردم را نگاه کنید!غذا واسه من بس بود، قطعا واسه اینها کم . منتهی خوردند و خیلی هم طبیعی بود و بعدشم هیچی دیگه ندیدم بخورند. خب پیداست خام خوردن دیر هضم شدن دار
میریم واسه اتفاقات جدید
فضای جدید
آدمای جدید
حسای جدید
همیشه همه چی اونطوری که میخایم پیش نمیره ولی.
میشه از هر پیشامدی، واسه خودت خوشی الکی درست کنی!
اولش آرزو داشتم لبخند دنیارو حفظ کنم
بعدش فهمیدم دنیا، اونقدری که فکر میکردم لبخند نمیزنه.
بعدش آرزو کردم بتونم لبخندو هدیه بدم به دنیا. :)
بهم سخت گذشت. به خودم اومدم دیدم لبخند خودمم گم کردم!
اما حالا.میشه یه جور دیگه نگاه کرد :)
میتونم بازم لبخند بزنم. :)
اول لبخند خودمو پس میگیرم و بعد.ی
واسه ثبت نام یه کارایی با آدم میکنن که اصن پشیمون میشه و میگه
غلط کردم اصن نخواستم بیام پزشکی بخونم
دهنم صافففففف شد از بس دنبال مدارک رفتم و هی اینور اونور منو فرستادن
باز خوبیش اینه که شیراز هستم و یه شهر دیگه نمیخوام برم و دردسر خوابگاه و این کوفتیا ندارم
سلام میکنم به خواننده هام.
من وقتی که شروع کردم به وبلاگ نوشتن یعنی حدود یک سال و نیم پیش هیچوقت فکر نمیکردم خواننده ای داشته باشم. مخصوصا این وبلاگ. چون یه جوری نوشتم که کمتر مث دلنوشته های بقیه بود. یه جوری نوشتم که کمتر کسی باش ارتباط میگرفت. اما در کمال تعجب الان بدون هیچ تبلیغاتی بیشتر از ۱۵ خواننده ی ثابت دارم.
کامنت هارو جواب ندادم. و تایید نکردم، اما همیشه خوندم و لذت بردم. یه بار هم عصبانی شدم و یکی از خواننده هامو بلاک کردم. که چون پیام
آخر دعاش گفت خدایا ی آرامش قلبی به این جمع بده که چیزی که در درونشونه رو پیدا کنن.
بهترین دعایی بود که ی نفر میتونست در حقم بکنه.خدایا میشه ی روز بیام و بگم آرامشی پیدا کردم که هیچ چیز و هیچ کس مطلقا نمیتونه خرابش کنه؟
++خیلی دوست دارم سبک سخنرانیش رو.حرفاش ملموسه برام.
++میخواستم ی کتاب مربوط به وقایع کربلا واسه ی فندق بگیرم.چند جا رفتمو واسه گروه سنی اون چیزی پیدا نکردم.از آخر عجله ای کتاب به اسم پند های پدرانه خریدم که نهج البلاغه برای ک
واییی کلی ذوق دارم واسه باز شدن مدارس آخی هنرستانمون دلم چقدر براش تنگ شده آخی آقای میلادی بدبخت خدا کنه امسال نیاد کلاس ما اینبار دیگه میره دیوونه خونه آخی دلم واسه امتحانا هم تنگیده واسه تقلب های گروهی تو سر و کله هم زدن بچه بازی در آوردن غیبت دبیرا رو کردن هی روزگار
♫♫
جا زد به عشقمون که پشت پا زد خودش رو به هر راه زد زمونه حرف دلو تا زدباشه میرم تا راهت وا شه دلم علاقه گناشه خدا کنه بهتر از من باشههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پرههی میگی دلم پره نمیگی واسه چی از چی دلخوره واسه کسی که نخواد بمونه بهونه پره
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
میدونستی ولم کنی تو این دل چه غوغایی میشه دلت چه وقت نشناسی شده الان چه وقت بازیشهیه دیوونمو و خراباتی مونده ر
ازخونه پدربزرگ ک اومدیم همه خوابیدن و منو مامان بیدار بودیم یکم ک صحبت کردیم یهو ب مامان گفتم ی چیزی بگم بهت گفت بگو پشیمون شدم و سکوت کردم یهو بغضم گرفت همش میگفت بگو دید دارم اروم گريه میکنم گفت چرا همش گريه میکنی حرف دلتو ب من بگو مامانتم گفتم نمبدونم چرا گریم میگیره قشنگ گريه کردم توبغلش و مامان هم گريه کرو کلی حرف زدیم و اونم همه چیزو میدونست و ازرفتارای من مشخص بود براشمیدونستم باباهم بیداره و داره حرفای مارو گوش میده خیلی اروم ترشدم
امشب خیلی گريه کردم.
خیلی.
گاهی فکر میکنی موفق شدی دلتوبه زنجیر بکشی و توی اعماق سیاهچاله ی عقلت دفنش کنی.
ولی اشتباه میکنی.
چون گاهی یه تلنگر ، یه نوشته ، یه فیلم ، اونو بسرعت بالا میکشه و اونوقت اون دله که مغزو زنجیر میکنه.
شاید موضوع فیلم زیاد بمن و احوالم ربطی نداشت ولی دله دیگه ، منتظر یه جرقست.
چی دارم میگم؟
اصلا مطمئن نیستم بفهمی چی میگم.
بهتر.
این درد و شکنجه رو واسه هیچکس نمیخوام.
هنوزم خودمو سرزنش میکنم واسه تک تک حرفای که اونروز زدم. برای بار هزارم مرور میکنم همه رفتارامو. خدایا چیکار کردم؟ چیکار کردم؟ مگه قرار نبود زوو بیاد؟ مگه نگفت بیقراری نکنم زود میاد ؟ شد اولین و اخرین بار
لعنت بهت که همه چی منو یاد تو میندازه. شهرت، ماشینت. جنگل. اون رستوران ، روانشناسا، خدایاااا-_-
خدایا ینی تقاص این اشکا رو پس میده؟ خدایا. اون ظلم کزد بهم با من ظلم کردم به خودم؟
امشب سکته نکنم خیلیه
 
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط 
عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط 
دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط 
اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط 
همچو وحشی رفت جانم درهوایش حیف،حیف خو گرفتم با جفای او غلط کردم ، غلط 
+وحشی بافقی
+ شاعر عنوان: صائب تبریزی
 
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط 
عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط 
دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط 
اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط 
همچو وحشی رفت جانم درهوایش حیف،حیف خو گرفتم با جفای او غلط کردم ، غلط 
+وحشی بافقی
+ شاعر عنوان: صائب تبریزی
دانلود آهنگ علیرضا روزگار الهی بمیرم
Download Music Alireza Roozegar Elahi Bemiram
دانلود اهنگ الهی بمیرم از علیرضا روزگار با متن شعر و ترانه از سایت پلی نیو موزیک
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
تکست و متن آهنگ علیرضا روزگار الهی بمیرم
الهی بمیرم اگه باز ببینم غمی توی چشمات
الهی که باشه برای دل من تمومی دردات
الهی بمیرم واسه اون نگاهت که انقدر نجیبه
الهی بمیرم واسه اشک چشمات که خیلی غریبه
بمیرم الهی واسه تو واسه تو ، تو گريه میکردی
تو که لحظه لح
بعد مرگش اولین سوال تو ذهنم این بود ک :این ک به این راحتی مرد.واسه زندگیش برنامه ریزی کرده بود واسه آیندش ، شغلشحالا ینی همه چی تموم؟میدونی جوابش چیه؟اینه ک آدما نباید به این دنیا وابسته باش. اول فکر میکردم ک ولش کن این ک مرده اگر قرار ماهم اینطوری بشیم پس دیگ تلاش واسه چیه؟حالا فهمیدم واسه اینه ک اگه رفتی اونور زندگی باارزشی ک اینجا داشتی واست ارزشمنده.دقیقا نمیدونم دلیلش چیه اما مطمئنم این دنیا واسه "saveخوبی هاست"اگه الان تلاش نکنیمکلی فرصت
بالاخره بعد دوساعت گريه كردن و با سه تا ادم مختلف حرف زدن تونستم به خودم بیام الان دیگه بهش فك نمیكنم اولش كه با زهرا حرف زدم خیلی خودمو كنترل كردم ولی نشد بعدش فائزه زنگ بیست دیقه هم لا اون گريه كردم بعدش شفق پی ام داد ی ی ساعتم با اون حرف زدم گريه كردم گفت كه میاد پیشم گفتم نه نیاد  خیلی باهام حرف زد از خواب بیدارش كردم ولی چون حالم بد بود هیچی نگفت خیلی اروم شدم الان ارومم حالمم خوبه بریم كه به زندگیمون ادامه بدین اصن گور بابای همچی
حالم داره یکم بهتر میشه
از شنبه دوباره خوندن رو شروع کردم . البته به مقدار کم  . هنوز خوب باورم نشده که چی شده
همه میگن سال دیگه  بهتر میشه . مثه قبلا کهه میگفتن تو صد در صد قبولی
هنوز تو گوشمه وقتی میگفتم خراب کردم کنکورو میگفتن دروغ میگی  اگه تو خراب کنی که خوب کرده
هنوز تو گوشمه خانوم دکتر صدام میکردن  و من میگفم لطفا اینجوری نگین . واسه یه هفته متوقف شد       . باز شروع شد
هنوز تو گوشمه دوستام میگفتن تو که قبولی واسه چی نگرانی ؟؟؟
هه چیز تموم
دانلود آهنگ آرش یوسفیان دیدی که عاشقت کردم
Download Music Arash Yousefian Didi Ke Asheghet Kardam
دانلود اهنگ دیدی که عاشقت کردم از آرش یوسفیان با متن شعر و ترانه از سایت پلی نیو موزیک
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
متن آهنگ آرش یوسفیان دیدی که عاشقت کردم
وقتی که میرفتیم با پای پیاده گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده
هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده
این بارون چشمام تمومی نداره آخه دلم برای تو یه بیقراره
گفتی نمیخو
بعد از مدتها هوس کردم یه چیزی بنویسم. 
یک ساله که درگیر کلاسهای فنی حرفه ای شدم واسه گرفتن مدرک مربیگری نقاش کودک. 
خوشبختانه دوره هاش تموم شد و همه رو قبول شدم. حالا باید دنبال کار باشم. اینم ان شاله جور شه.
ولی فعلا یدونه هنرجو بزرگسال گرفتم. واسه نقاشی بزرگسالان!! انتظارشو نداشتم ولی شد.
فعلا یک جلسه بیشتر آموزش ندادم.خداییش خیلی سخت بود. نمیدونم چیزی متوجه شد هنرجوم یا نه! 
ادامه مطلب
شاید منظوری نداشت.شایدم داشت.نمیدونم.ولی اونقدر ناراحت شدم ازش که کلی گريه کردم.سرم درد میکنه.+میدونی؟ ما خیلی وقته فراموش شدیم.خیلی وقته دیگه اهمیتی نداریم.خیلی وقته که دیگه اولویت نیستیم.من طاقت هیچکدوم از این رفتارا رو ندارم به خاطر همینم امشب گريه کردم.دلم خیلی شکسته.حالم بهم میخوره از خودم و این زندگی.امشب به تموم شدن زندگیم فکر کردم.فکر کردم کاش اونقدر جرات داشتم که میتونستم.خیلی خسته ام.
هیچ وقت سریال ستایش را ندیدم اما امشب باتیتراژ پایانش گريه کردم 
الکی ها .الان توانایی این را دارم که باهرچی بزنم زیر گريه 
راست راستش اینه که هیچ وفت روز های خوب نمیرسه .
من راه درست رفتم .سعی کردم مرد باشمنامرد بود من باختم 
من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردممن آن گدای عورم کز شاه خشم کردماز لطفم آن یگانه می خواند سوی خانهکردم یکی بهانه وز راه خشم کردمگر سر کشد نگارم ور غم برد قرارمهم آه برنیارم از آه خشم کردمگاهم فریفت با زر گاهم به جاه و لشکراز زر چو زر بجستم وز جاه خشم کردمز آهن ربای اعظم من آهنم گریزانوز کهربای عالم من کاه خشم کردمما ذره‌ایم سرکش از چار و پنج و از ششخود پنج و شش کی باشد ز الله خشم کردماین را تو برنتابی زیرا برون آبیگر شبه آفتابی ز اشباه خشم کردم
بالاخره بعد از 25 روز سلام :)
تو این بیست و چهار روزی که از عقدم میگذره کلی اتفاق و کلی حرف نگفته هست اونقدر زیاده که فکر نکنم همشون توی یه پست جا بشه دی:
توی این بیست و اندی روز دردسر و خوشی و کلی چیز دیگه رو تجربه کردم و فهمیدم تا اون جایی که میتونم نباید اجازه بدم اطرافیان واسم انتخاب کنن یا انتخاب هام رو رد کنن و باتشکر از مامان جانمان که تو این امر یاری نمودند والا :|
کلا این روز ها خیلی متفاوت و در عین حال عادی هم هستن! از دلتنگی های من واسه ی آ
وقتی که توو حرم روبروی ضریح وایساده بودم.
.
محرم امسال هم اومد.آسمون روشن تر از پارساله.
حداقل من شیشه ای ترم.
شایدم شیشه ی پارسالم دیگه کدر نیس.!
هیچ حسی لطیف تر ازین نیست که یکی در گوشت بگه فردا روز غریبی بانوی دو عالمه.
و مث ابر بهار اشک بریزی.
 
 
+اول صبحی مث بچه ها میخواستم گريه کنم چون مامانم حواسش بم نبود
++سحرو دیدم
+++واسه همه تون دعا کردم. توو دعاهاتون حواستون به همدیگه باشه،منم اگه شد دعا کنین
الان که دارم مینویسم واسه خودم یه چایی دم کردمو و دوتا دونه عناب انداختم توشو خلاصه مستم از بوش
و میخوام از امروزم بنویسم
عاغا وایسا از آخر بریم اول
همین دو ساعت پیش من اولین تجربه ی سفارش غذا از اسنپ فودو تجربه کردم و از اونجایی که کد تخفیف داشتم واسه اولین خریدم، کلا غذام شد 6 هزار تومناونم از یکی از رستورانای نسبتا گرون_که البته پیکشونم رایگان بود_
عارضم خدمتون که عاغا خیلی زودتر از حد تصورم آوردنش و تازه پیکشون ماشین بود و تا دم ه دمه در خ
در واقع با گريه تایپ کردن تبدیل به روتین زندگیم شده . حالا اگه یه آهنگ خفنم همراهش پلی شه که دیگه فبها .حس خیلی خوبی بهم میده و خیلی ام توش پیشرفت کردم . قبلا نفسم میگرفت و صدام خیلی بلند بود . الان دستم اومده از اولین قطره اشک با دهنم نفس میکشم و دیگه مجبور نیستم دستمو بذارم رو دهنم وقتی میخوام هق هق کنم ، چون هق هق واسه شبا خوب نیست .
از وقتی همه پستارو پاک کردم دیگه برای شما نمینویسم برای خودم مینویسم باهاتون حرف میزنم نه واسه یه اتفاق واسه اینکه صحبت کرده باشم باهاتون میدونید من هرچی فک میکنم نمیفهمم مشکل کجاست الان نشسته ام توی اتاقم دورم یه عالمه کتاب ریختهتا میام بخونم یه چیزی میگه ن نخون بی فایده است اینقدر نامحسوس و لطیف میگه که گاهی حتی جملشو نمیشنوم فقط باعث میشه کاری نکنم یه حس خاصه میگه به چه درد میخوره کتاب . !!!
بابا اومده توخونه میگ من از الان غصم گرفته دلم میخواد بشینم گريه کنم منو صدا کردتااومد تواتاق نشسته بودم پشت میزشروع کردم به گريه کردن همینجور اشکام سراریز میشدمنو بغل کردم میگفت گريه نکن دیگ ناراحت میشم بیا بریم بستنی خریدم بخوریم من چ جوری اخه تحمل کنم باباجونم تو اخه دنیای منی چ جوری ازت دور بمونم خدایا این فکرو خیالا داره دیووونم میکنه شک خیلی بزرگی بود برام 
دانلود آهنگ مهدی عسگری اگه دلی گرفته داری
Download Music Mehdi Asgari Age Deli Gerefte Dari
دانلود آهنگ شاد بسه بیا منو تو کم ناز کنیم واسه عشق آواز کنیم
دانلود موزیک و ترانه مهدی عسگری اگه دلی گرفته داری که نباید گريه کنی
دانلود اهنگ اگه دلی گرفته داری مهدی عسگری
برای دانلود آهنگ یه ادامه مطلب مراجعه کنید …
تکست و متن آهنگ مهدی عسگری اگه دلی گرفته داری
بسه بیا منو تو کم ناز کنیم واسه عشق آواز کنیم
بیا تا از نو بسازیم واسه هم پرواز کنیم
بیا به جای غصه خوردن دلامون
بیست دقیقه روز یکشنبه  نهم تیر 98 .
قبل هرچیحرف اول حرف اخردوست دارم تا ابد
فردا میرم واسه زندگیمون تار موهات کنار کنار کنارکنار منه مث تموم تو. میرم واسه ساختن زندگیمون.میرم با همه وجودم  بجنگم واسه شنیدن صدای تند خوش قلبتواسه داشتنت.با تموم دلخوشی تو.ب امید تو.ب هوای تو.به هوای تو که همه داروندارمیواسه شنیدن " آخیش" گفتنت
فردا کنارمی .باهم میریم واسه زندگیمون با دل تنگ تنگ اما خوش خوش خوش.
دنیام
میبوسمت.ببوس منو
منو راه
عشقم تو این دنیا فقط تنها من به تو حس دارم مثل اولین بار واسه دیدار استرس دارم
نده عذابم بی تو خرابم همیشه بیای تو خوابم از اضطرابم کم میشه
تو واسه من مث یه حس متفاوتی تو که منو شوکه میکنی به این راحتی
واسه من مث یه حس متفاوتی تو که منو شوکه میکنی به این راحتیانیس دانلود
خب این هفته ای که گذشت رو تو شهر خواهر گذروندیم :)
دو روزش کامل درگیر دکتر و بیمارستان بودیم ، 1 روز درگیر خرید لباس واسه عروسی آخر این ماه ، و
بقیه روزهای رو درگیر مهمونی و مهمونی بازی ! من جدا قصد خرید نداشتم و هر لباس خوشگلی که
میدیدم پا میذاشتم رو نفس اماره م که نههههه نمیخرم من به اندازه کافی لباس دارم ! تا اینکه یه کت
و دامن سرخابی فوق العاده خوش دوخت دیدم و به اصرار مامانم پرو کردم و لباس انگار واسه من
دوخته شده بود ! انقدر تو آینه ذوق خود
هلوووووووو.
مکنه بکی بازم تصمیم گرف از هنر های خود به نمایش بگذارداثر هنری ایشان به پنجاه و شش قرن پیش
پوفففففف تبدیل به درس تاریخ شد دیگه
بگم براتون که جدیدا دارم کلی واسه دی جی و آهنگ سازی تمرین میکنم.از اون ور زبان کره ایی کار میکنماز یه ور دیگه هم تمرین های بسکتبالم
کلا یه ریز تو کارم
امروز وقت گذاشتم و یکی از آهنگ های خارجی که گوش میدادم رو صدای خواننده رو طبق کردم.بلافاصله رفتم سراغ موزیک سازی و اون شعر بدون آهنگ و غمگ
یه ساعت و نیم تو آشپزخونه بودم ظرفای از دیشب تا امروز رو شستمواسه شام امشب و ناهار فردا هم غذا آماده کردمالان کمرم درد میکنه دراز کشیدم نمیتونم ت بخورم :)))یعنی دلم میخواد یه بار دیگه دختردایی بزرگم بگه تو کار بلد نیستی، لوسی حساسی، یه بچه ای نذاشتن دست به سیاه و سفید بزنی و. میزنم تو دهنش ^-^  + یه اپ آموزش زبان نصب کردم فان و جالب و مجانیه. برم ادامه درسای امروزمو بخونم الان :))
فلاسک رو آب‌جوش کردم و نیاوردم. اومدم پارک بانوان واسه سکوت و خلوت و فکر. یه‌کم که گذشت دیدم همه دارن ورزش می‌کنن و من دراز کشیدم! پا شدم قدم بزنم، هرچی پول و کارت و طلا تو کیفم بود گذاشتم جیب پالتوم و راه افتادم. (بله، من طلا هم با خودم حمل می‌کنم =) مامان اصرار دارن که پلاکمو بندازم گردنم، هرچی هم میگم باهاش احساس خفگی می‌کنم به گوششون نمیره. چند وقت پیش تو درمانگاه بودم که دیدم تقی افتاد رو زمین، قفلش خراب شده بود. منم گذاشتم تو کیفم و دیگه ن
روزی که من نوشتن وبلاگ رو شروع کردم هدفم این بود که گله و شکایت هامو یه جا بنویسم.بعد از نوشتن حسم خیلی بهتر شد. چیزهای مبهم توی سرم انسجام پیدا کردن و روشن شدن. تونستم درموردشون با مشاورم صحبت کنم و بعضیاشو هضم کنم. واسه همینه که کمتر مینویسم. البته دوست دارم این فکر کردن و سوال و جواب های ذهنم ادامه پیدا کنه و من رشد کنم.خلاصه راضیم که اینکارو امتحان کردم.
دانلود آهنگ جدید یاسین ترکی به من عادت کن (با کیفیت بالا)
Download New Music Yasin Torki Be Man Adat Kon








دانلود آهنگ با کیفیت 128
دانلود آهنگ با کیفیت 320

متن آهنگ
منو باور کن تو که دلشو نداری بری عادت کن به من من که دیوونتم عشقتو ثابت کن به من
یکم با من باش بذار خوب باشم با نگات با حرفات خوب من تو چشات آخه زندگی کردنو یادم داد
به من عادت کن به تو عادت کردم میدونی بدون تو واقعا بدم
این فا
دارم فایلای قدیمی و به درد نخورو که رو هارد جا گرفتنو پاک میکنم، رسیدم به یه سری ویدیو راجع به آتشفشان ها که از NatGeo و مستندای BBC از رو ماهواره ضبط کردم. یادم افتاد اول دبیرستان یا دوم، نمیدونم، برای جغرافیا بود چی بود، ارائه داشتیم، تو آزمایشگاه شیمی، با ب، موضوعمونم آتشفشان بود. فککن نشستم مستند دیدم، ضبط کردم، دوباره اومدم دیدم واسه یه ارائه چسکی اول دبیرستان که از گوگلم براش مطلب جمع کنی زیادیشه!! در این لحظه ست که فهمیدم من از کودکی این مر
داداش بزرگم رو برای آپاندیسیت بردن اتاق عمل نیم ساعتی میشه 
یک خانم هم با سوختگی شدییییییییییییید هر دو پا آورده بودن 
چهار لیتر شستشو و اونم هی می گفت سوختم! تا آخرش از حال رفت 
با اینکه ترسیده بودم اما همینکه پلک میزد خیالم جمع شد و به همراهیاش گفتم بیدارش نکنین اذیت میشه :/ شانس که همراهیاش خانواده ش نبودن و همسایه هاش بودن (بار عاطفی نداشتن که بترسن) و همون اول هم یه رگ درشت ازش گرفتم 
یعنی فکر کن ژل نریختم رو خانمه اول شستم بعد هم رفتم سرا
خدایا وقتی باهات حرف میزنم به من نگاه نمیکنی هر چی دست دراز، کنم گريه کنم! تو اعتنا نمیکنی حسرت معجزتم موند به دلم دیگه امیدی ندارم تو بخوای صدام کنی ماه و پنهون میکنی، که من نفهمم اینجایی! چرا از دل غریب رد بلا نمیکنی آقا جان ناقابله یه هدیه ای فرستادم واسه دلخوشیم شده هدیه رو وا نمیکنی! اونایی که بات بدن! خیلی رفیقی باهاشون اما به من میرسی اخماتو وا نمیکنی بین بنده هات شدم یه نقطه ی سیاه و تار واسه بخشش دلم حکم و روا نمیکنی حتی وقتی که
بازم بعد یه مدت طولانی اومدم و میخوام که بنویسم،طبق معمول قراره کلی چیز از مدتی که گذشته بگم
سیزدهم تولد ژینو بود،بهش تبریک گفتم و چون تولد پارتنرش چند هفته بعد بود و نمیخواستن زیاد وقتشون به خاطر تولدها گرفته بشه میانگین تولد هردوتاشون رو جشن میگیرن
یعنی امروز 
چیزی واسه ژینو تهیه نکرده بودم چون با پارتنرش حرف زده بودم و گفته بودم بهش که ژینو گیتار رو خیلی دوست داره اگه بشه یه گیتار براش بخریم خیلی خوب میشه
و خب بعد از کلی اصرار من پسره تصم
میخنده میگه عاشقم نشدن،نشدن وقتی هم شدن گند زدم!
میگفت توی گپ دانشگاه داشتم صحبتهای بچه هارو میخوندم دیدم همون موقع یه pm دریافت کردم از طرف یکی از اقایون هم کلاسیم
سین کردم نوشته بود سلام شب تون بخیر میخواستم یه مطلبی فردا عرض کنم خدمتتون میتونید بیشتر دانشگاه بمونید؟
گفته بود باشه
رفته بود و پسره بهش ابراز علاقه کرده بود ک من از فیس تون خوشم میاد و تمام این مدت روتون قفل کرده بودم شرایط پیش نمیومد
نوبت اون شده که حرف بزنه و بدون مقدمه و هیچ
دو هفته و دو روزه که سر کار نرفتم، خیلی احساس دلتنگی می کنم. واسه در و دیوارای دفتر هم دلم تنگ شده. واسه گلدونام. واسه همه کتابا.چه برسه به دور و بری هام. یعنی اونا هم دلشون برام تنگ شده؟؟؟امروز میون زیر و رو کردن آگهی ها و نیازمندی های استخدامی نوبت صبح، آگهی دفترمون رو دیدم! به یک نفر نیروی اداری آشنا به حسابداری و با شماره ی مدیرمون. یعنی کی به جای من میره اونجا؟؟؟ یعنی همکارجانِ من، قراره همکارجانِ کی بشه؟!
امشب که تقریبا دو هفته مونده به عروسی، وسط بل بشوی خونه ای که باید مرتب شه لباسی که باید آماده شه و هزار تا هماهنگی که باید انجام شه و همش تمام و کمال به گردن منه، دلم واسه خودم تنگ شده، واسه کتاب خوندن و خیال کردن، واسه پیاده روی و موزیک گوش کردن، واسه درس خوندن و آرزو کردن دلم واسه یه روز بی دغدغه تنگ شده، روزی که نه حسرت دیروزو داشته باشی نه دلهره فردا، نه برای شروع دیر باشه نه واسه بیخیال شدن زود 
حس میکنم دیگه چیزی نمیتونه منو بشکنه، یه د
خب اول مراجعه کنید به خط اول پست "2_3"
خوندیدش؟!
خب؟واقعا الان چی بگم موقع شروع؟!
بلاخره کمر همت بستم و امروز رفتم و فتوشاپ ثبت نام کردم،فعلا واسه روزای یکشنبه و سه شنبه طرفای عصر
به احتمال زیاد ساعتش رو عوض کنم چون صبح های چهارشنبه کلاس دارم نمیتونم رسیدگی کنم به همه شون
واسه یه مرور کردن فکر میکنم کافی باشه
اونقدررر راه رفتم و دویدم که به بدترین شکل ممکن خسته ام
توی راه که میومدم سمت خونه داشتم به این فکر میکردم که چه قدر بده کسی تو خونه منتظرت
سعی کردم واسه یه مدت هیچ کتابی نخونم و فیلمی نبینم و خودمو از این دنیایی که فقط خودم توشم بکشم بیرون. تمام تلاشم این بود که واسه خودم یه داستان بسازم و برای هرروزم یه اتفاق تازه رقم بزنم. آدمایی که دوست داشتم رو پیدا کردم و چسبیدم بهشون از صبح تا شب برای اینکه من بشم اتفاق زندگی اونا و اونا بشن اتفاق زندگی من. بیرون بودن از خونه اونم از صبح تا شب حالا به هر قصدی واسم جذاب بود و جدید. به خودم که داشت خوش میگذشت اگه این زن بزرگ زندگیم جلومو نمی
عصری یه جا خوندم نوشته بود : ادم اول باید طرفشو بشناسه بعد عاشقش بشه ! اگه اول عاشقش بشه دیگه هیچوقت نمی تونه بشناستش !
بنظرم حرف درسته !!!!
اونقدر مطلب برا اپ  کردن دارم ( البته بغیر اونایی که نادیدشون گرفتم ) شاید باالا ۵۰ تا تیتر یاد داشت کردم واسه نوشتن ! و هنوز تو صف هستن
شاید بعضیشو تو یه سری شلم شومبا جمع و جور کردم 
اون  روز مسیرم افتاد به یه خیابون و دوتا پست خاطره ای تو قدم زدنام جور شد ، مال قبل عیده چیزایی که ننوشتمشون 
دانلود آهنگ جدید یاسین ترکی به من عادت کن (با کیفیت بالا)
Download New Music Yasin Torki Be Man Adat Kon








دانلود آهنگ با کیفیت 128
دانلود آهنگ با کیفیت 320

متن آهنگ
منو باور کن تو که دلشو نداری بری عادت کن به من من که دیوونتم عشقتو ثابت کن به من
یکم با من باش بذار خوب باشم با نگات با حرفات خوب من تو چشات آخه زندگی کردنو یادم داد
به من عادت کن به تو عادت کردم میدونی بدون تو واقعا بدم
این فا
حسابی بی پول شدم من موندم و چندرغاز پس انداز که به هیچ دردی نمیخوره.
دندونم درد میکنه و با چیزی که از این و اون شنیدم هزینه دندون پزشکی خیلی بالاست.
لپ تاپم رو همچنان خراب ول کردمآخه مطمئنم هزینه تعمیرش بالاست.
یه کلاس جدید ثبت نام کردم و همین روزا باید برم سر کلاس جدا از هزینه های وسایلش همچنان باید شهریه بدم.
واسه کار جدیدی هم که میخوام انجام بدم حتما پول لازم میشم.
مدیرم چند ماه یکبار بهم حقوق میده و وقتی میده نمیدونم باید به کدوم زخمم بز
رو پاگرد پله نشسته بودم و داشتم با موبایل کار میکردم البوم بزرگ رو پلی کردم و صفحه گوشی قفل کردم .
+اونایی که اهل رپ باشن میدونن البوم بزرگ اگثرا ترک انگیزشی داره مخصوصا اون 3 تا ترک اول (بیتاب ، تا ته و اون یکی اسمش یادم نیست الان ) !
خلاصه که یه لحظه به پله های جلوم نگاه کردم و به این فکر کردم که چقدر ادم میتونه ازین پله ها درس بگیره !
اینکه برای بالا رفتن باید همین مسیر پله هارو فقط برم بالا !
اینکه برای بالا رفتن باید قدم به قدم هر پله رو جدا برم
بچه بودم خیلی بچه ازم میپرسیدن طرفدار استقلالی یا پیروزی؟ نمیدونستم چیه نمیدونستم حتی تیم فوتباله.فکر میکردم چون پیروزی معنای پیروزی داره پس خوبه.
بزرگ تر که شدم فهمیدم تیم فوتبال ان و از دوم راهنمایی فوتبال دیدنام شروع شد.اولین بازی که گريه کردم سوم راهنمایی بودم پرسپولیس یک صفر عقب بود از استقلال و من واقعا زار زدم تا این که دقیقه 82 گل مساوی رو زدیم بعد اون بازیای زیادی رو گريه کردم
مثل همون بازی ک دقیقه 96 ام قهرمان لیگ شدیم
تو دوران دبیر
از تو اون اتاق کوچیک هایپوکسی کننده زدم بیرون 
صبح با نگهبان دعوام شده بود و رفته بودم گله کشی پیش رئیس
الان شیفت بود 
واسه همین مثل همیشه که از در خیابون میرفتم دم در وایمیستادم نرفتم 
اومدم تو حیاط 
رو نیمکت نشستم 
نت رو چک کردم 
 
پشت نیمکت یه باغچه است 
کفشهامو درآوردم و پاهامو رو نیمکت دراز کردم 
سرمو گرفتم بالا
و شاخه های درخت چنار سمت راستمو دیدم 
و یه آن گفتم
برنامه ات برای بقیه ی زندگیت چیه? 
و جواب دادم 
هیچی 
و سرمو انداختم پایین و
بسم الله
 
جمعه شده و یه آهنگ به احترام روزهایی که گرد و غبار روزگار داره کم کم محوشون میکنه.
 
https://soundcloud.com/fereydoun-farrokhzad/fereydon-farokhzad-ba-sedaye
 
با صدای رفتنت ستاره افتاد و مردترس تنهایی اومد همه فکرمو خوردآخه عادتم نبود بتونم تنها باشمطاقت آوردن من کار سختی شد واسممی‌دیدم با رفتنت چشم بارون صفتمواسه یک لحظه شده نمیذاره راحتمدیو تنهایی من عاشق گريه‌هامهدیدنت وقتی بیای کمکی به چشمامهسختی راهو نذار با ادامش واسه منکاری کن فاصله‌ها از میون ما بر
بسم الله
 
جمعه شده و یه آهنگ به احترام روزهایی که گرد و غبار روزگار داره کم کم محوشون میکنه.
 
https://soundcloud.com/fereydoun-farrokhzad/fereydon-farokhzad-ba-sedaye
 
با صدای رفتنت ستاره افتاد و مردترس تنهایی اومد همه فکرمو خوردآخه عادتم نبود بتونم تنها باشمطاقت آوردن من کار سختی شد واسممی‌دیدم با رفتنت چشم بارون صفتمواسه یک لحظه شده نمیذاره راحتمدیو تنهایی من عاشق گريه‌هامهدیدنت وقتی بیای کمکی به چشمامهسختی راهو نذار با ادامش واسه منکاری کن فاصله‌ها از میون ما بر
Fereshteh
#BabakMafi
اسم ترانه هام هر اسمی که بشه 
منظور من تویی منظور خواهشه
اسمت برای من چه خواستنی شده 
دلم کنار تو شکستنی شده
فرشته نبودی ولی واسه من بهترینی 
واسه اخلاقای بد و خاص من بهترینی
هنوزم مث تو توی زندگیم پا نذاشته 
کسی مثل تو مهرشو تو دلم جا نذاشته
واسه ی من بمون واسه ی من بخون 
تو هنوزم برای من مثل گذشته ها دیوونگی کن
واسه من فکر تنهایی نباش و باز کنار من 
بمون و زندگی کن زندگی کن
فرشته نبودی ولی واسه من بهترینی 
واسه اخلاقای بد و خاص من
عرفه ۹۴ مصلی  دانشگاه
سرم گذاشتم روی شانه ف و گريه کردم جلسه دومی که میم میامد
عرفه ۹۵ حرم امام رضا بودم خون گريه می کردم .اوج حال بدم بود و رفتن .
عرفه ۹۶ .گلستان شهدا بودم .حالم هنوز خراب .
عرفه ۹۷ .مصلی دانشگاه 
عرفه ۹۸ مصلی دانشگاه بلند بلند گريه کردم و خواستم از خدا که از دلم و یادم بری .اگه درست نمیشه
عرفه ۹۹ .
عیدتون مبارک
پ ن :هرکسی اسماعیلی داره که باید به قربانگاه ببرد .من منتظر نشونه ام .
پ ن :به تاریخ اشک های بلند بلن
با دو تا دیگه از دوستام و مامانم رفتیم مراسمش.جالبه که دوستای نزدیک اون زمانش هیچکدوم نیومده بودن.برای خودمم عجیبه واقعا.این دوستم همکلاسی دبیرستانم بود و همون موقع هم باهاش چندان ارتباطی نداشتم.این چند سال هم کلا ازش بیخبر بودم.نمیدونم چرا واقعا شایدم به خاطر فشارهایی که گاهی رومه کنترل نداشتم روی خودم.رفتیم اونجا و کلی توی بغل خالش گريه کردم.کلی همونجا گريه کردم و چشمم که به عکسش میوفتاد گریم بیشتر میشد.هیچوقت گريه هام دست خودم نبوده.هیچ
تا شنبه نمیام .
باز گريه کردم ،،، نمی دونم یه ذره حالم گرفته بود خانمه برگشت بهم گفت چرا اینقدر دپرسی چی شده ؟ 
تا این جمله رو گفت ذهنم رفت سمت  همون نرسیدنِ ،،،، واقعا چرا نشد چرا خرابش کردم ، چرا زحمات چندین سالم نتیجه نداد چرا خراب شد :((
غذا  زهر شد برام نفهمیدم چی خوردم !
دست چپ ام درد گرفته که میدونم عصبی هست و وقتی ناراحت میشم درد میگیره:(
#جالبه خلقت خدا تا گريه میکنم چشمانم و صورتم قرمز میشه ،،، به این دید نگا ه میکنم که دوست نداری هیچ وقت
یه نفر رو می شناسم که واسه قبول شدن توی رشته مورد علاقه ش 7 ساله پشت کنکور مونده و انتخاب رشته نمی کنه!
واسه سال بعد هم تصمیم داره دوباره بخونه!
من روز سه شنبه امتحان دارم. کتابهایی که دو سه ماه پیش امتحان دادم رو باید دوباره بخونم.
اصلا حوصله ندارم بخونمشون. 
موندم بعضیا چجوری اون همه کتاب تکراری واسه کنکور میخونن اونوقت من توی خوندن مجدد یکی دوتا کتاب موندم!
امروز بالاخره اولین قرار وبلاگیم رو رفتم و یه دوست خیلی خوب رو ملاقات کردم.
خیلی خیلی خیلی خوش گذشت و کلی ذوق کردم*__*
کل دانشکده و دانشگاهش رو نشونم داد و من یه عالمه انگیزه گرفتم واسه درس خوندن.
انقدرخوشحال وذوق زدم که نمیدونم چجور باید بنویسمش،فقط می نویسم تاشیرینیش برای همیشه برام موندگار بشه.
ممنون دوست جونم:*
+آقا برید دوستای وبلاگیتون رو ببینید، خیلی خوووووووبه:-P 
6 سال از اولین وبلاگی که ساختم می‌گذره. اون روز کلی ذوق کردم که وبلاگ دارم، ولی حالا شاید حتی آدرس‌ـش رو هم به یاد نیارم. اون موقع البته مثل الآن وبلاگ نمی‌نوشتم، ولی از وبلاگ داشتن خوشحال بودم. یه مدت بعد اما خسته شدم. یه وبلاگ دیگه. و باز هم خسته شدم و یه وبلاگ جدید. به همین منوال پشت سر هم وبلاگ افتتاح می‌کردم و بعداً که به رکود ذهنی میخوردم تعطیل میکردم. اما این وبلاگ موند. هشتصد و هشتاد و هشت روزه که از رکود جون سالم به در برده. و دلیلش؟ شما
1) نوبت دکتر مخصص گرفتم و رفتم دکتر نگاه کهیرهام کرد و خندید: این مدلیشو دیگه ندیده بودم / آز و دارو نوشت
تو آز حساسیت نشون داده شد و از همون موقع تا الان دارم داروی ضد حسایت میخورم 
از همون موقع که کهیرهام شروع شدن مجبور شدم داروهای دکتر میم رو قطع کنم ! کاملا سرخود ! حتی به او دکتر متخصص نگفتم 2 ماهه
داروی روان میخورم چون مامانم تو تمام ویزیت ها همراهم بود . و چون پول تو جیبیم اونقدری نبود که بتونم کنار خرج هام ویزیت دکتر میم رو هم بدم
پیشش نرفتم
دانلود مداحی میگن روضه دلمردگیه میگن گريه افسردگیه حاج مهدی رسولی
مداحی شور حاج مهدی رسولی در شب اول محرم 98
متن مداحی میگن روضه دلمردگیه میگن گريه افسردگیه
میگن روضه دلمردگیه
میگن گريه افسردگیه
نمیدونن خبر ندارن
حسین آغاز زندگیه
اتفاقاً روضه نور میده دلارو
اتفاقاً گريه میبره بلا رو
اتفاقا حسین زنده کرده ما رو
ما پای همین پرچم
دلخوش به تولاییم
با گريه به ثارالله فاتح دنیاییم
این سوز و آه و بکا لا تبرد ابدا
میگن بسه غصه بسه غم
میگن بازی شال
خیلی وقته که دم به دقیقه دلم میگیره و یه بغض لعنتی میاد خفه ام میکنه. میدونم دلیل همه ی این حال بد ها چیه.دلیلش آدم هایی هستن که باهاشون تو یه خونه زندگی میکنم.دلم میخواد برم دور بشم ازشون واسه همیشه یا برن دور بشن ازم واسه همیشه.از اینکه با وجود همه فشار های فکری خودم واسه خودم مجبورم اونارو هم ببینم حالم بد میشه.این حال میدونی از کِی با منه؟ از دبیرستان! آره اون موقع ها ساعت 13:45 که زنگ مدرسه میخورد و همه خوشحال بودن برن خونه من واقعا بغضم میگر
ده روز بیشتر نمونده تا پاییز.این تابستون عجیب بود و من گم تر از پیش شدم. این آخراش، به نگه‌داری از بابابزرگم گذشت. امروز رفتیم بخیه هاش رو کشید. و من کل مدتی که پیش‌مون بود و حال خوبی نداشت، استرس داشتم. و مامانم از استرسِ من ناراحت می‌شد.! ولی هر چی بود گذشت. من استادِ گذروندن و به عبارتی اسکیپ کردنِ لحظه هام در حالی که درون خودم پر تلاطمه. و واسه همین بود که دنبال آرامش می‌گشتم.!ولی اصل هدفم از این پست یه حرف دیگه‌اس.امشب که خسته و
نمیدونم چرا دارم می نویسم اونم اینجا
اما خب گمونم بهتره .
 
گريه کردم
زیاااااااااااد زیاده زیاد و نمیدونم که چند صباح دیگه نظرم راجع به امروز چیه
اما یادم نمیره که گريه کردم از دست کسایی که هم خونت هستن اما از هزارتا دشمن بدتر
درواقع یک نفر
 
خدایا دیدی و شنیدی  
هستی و هستم .
قد کل عمرم  ناراحتم
خدایا دیدی که هیچوقت ضعفی به رو نیاوردم اما دیشب . وااااااااااااای از دیشب خدایا . بگو ک هستی 
 
خب دیگه. از بس پیش‌نویس ردیف کردم و وقت و ناوقت اومدم تو بیان، آخرش یکی از پست‌های بی‌سر و ته از دستم در رفت و واستون دست ت داد. خواب بودم نمی‌دونم چرا همچین شد.
ولی حداقل بهانه‌ای شد یه مشت دیگه دری وری بنویسم :دی
یکی از موضوعاتی که من خیلی راحت ازش رد می‌شم حرف دیگرانه. نمیدونم کار خوب یا بدی می‌کنم، ولی حس خوبی دارم. مثلا فک و فامیل گیر می‌دن در مورد تغییر رشته و بیکاری و ازدواج و از این‌جور چیزها که از فاکتورهایی که روشون تاثیر داره
 
متن آهنگ بازل بند بنام پادکست 3
خوبه یه چیزی داریبهش تکیه کنی خوبهتا داری کم میاریخوب بلدی گريه کنی خوبهدمتم گرم با بچه بازیات ساختی منودمتم گرم همش پشت گوش انداختی منومث قبلا نیستی ته قلبمتا همینجام اومدی دمتم گرمدیگه نه بوی عطر پیرهنتنه حتی خط خنده هاتدیگه نه این طرز نگاتنصف شب زنگ زدناتزیادی خوبی کردنم تهش داستانهواسه تو خوبی و بدی همش یکسانهبد عادتت کردم خودم خب حقم داریخوبی که حد بگذره ته داستانهزیادی خوبی کردنم تهش داستانهواسه تو
با دلی که نمیدونم برای چندمین بار هری ریخته و هنوز آدم نشده
دلم میخواد بشینم با این آهنگی که بچه ها گذاشتن و صداش از حیاط میاد که باید تو رو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی. گريه کنمولی فعلا بباید غلاف کنم و واسه میان ترم باکتری و پرسش انگل و قارچ و باکتری عملی و ارائه زبان این هفته م بخونم
 
میدونین چه سخته در حالی که تمام عضلاتت سست شده و تمام بدنت واسه روحت سنگینی می کنه مجبور باشی ** خنده بزنی و با هم اتاقی عوضیت خاله ی تی ام بکس رو گوش کنی؟
 
که ن
امروز
بعد از کلی گريه و زاری شدید کنار ابی رفتیم رستوران فرنگی و من کم کم
مهربون شدم D: . اخ چقد وقتایی ک با هم خوبیم خوبه. البته خوب و بد بودن
رابطه دست منه ، ولی چه کنم حالات روحیم دمدمی مزاجه و یهو سر یه مسئله
خیلی کوچیک زار زار میزنم زیر گريه . ابی هم خیلی خیلی لوسه و خودشو واسه
من لوس میکنه  :Xx. پسر مگه میتونه انقد لوس باشه ؟ ابی میگع من میدونم
مشکل مالی داری ، وقتی بدهکاری از قیافت مشخصه . گف فردا برات دو میلیون
میریزم دیگه ناراحت نباشی . ال
به شدت احساس تنهایی میکنم.
امروز  کل مسیر دانشگاه ب خوابگاه زدم زیر گريه
کل ترم قبل برام مرور شد و گريه ی من بیشتر
من خیلی حماقت دارم میکنم و کردم خیلی!
سعی میکردم پرت نشم تو دل حاشیه ها اما
نمیدونم چی شد؟
که خیلی راحت باختم
تو همه چی!
درسدل! عقل!
امروز بخاطر همه چی گريه کردم و خودمو چلوندم تو آغوش خودم
آررره من این روزا فقط خودمم وخودم
به سرم زد که بگذرم از این شهر
و برم ی جای دیگه
اره من ی دیووونه مجنونم
ک دلخوره از همه چی و همه کس
جواب مح
بعد شش سال اولین باره که مهر خونه ام.دانشگاه تموم نشده اما به دلیل مشخص نشدن تکلیف خوابگاه و یه سری فشردگی برنامه هام فعلا موندم.روزهای عجیبی رو دارم سپری میکنمروزهای متفاوتی رو.از هفته پیش اینقدر اتفاقات پیش اومد که نمیدونم چی بگم یا حتی راجع به اون با کسی صحبت کنم.
حس میکنم تغییر کردم و حتی این تغییر رو خونواده هم متوجه شدن.حالم بهتره
یه حس عجیب توام با غم و شادی همراهمه
مامان نیاز به مراقبت داره و کارای خونه و پخت غذا بر عهده منه ولی اصلا
وقتی بیکاری قدر فرصتی که داری رو نمیدونی و وقتی میری سر کار حسرت یک ساعت بیکاری رو میخوری.
الان به خودم میگم که اگه وقت داشتم واقعا می‌تونستم بخونم و یه آزمون رو قبول بشم.ایشالله یکی دو سال دیگه که این پروژه که تموم شد و پتروشیمی ساخته شد ، میرم سفت میچسبم هم ارشدمو میگیرم و هم به صورت بسیار جدی واسه آزمون های استخدامی میخونم.
آزمون های استخدامی زیادی شرکت کردم ولی خوب جز یه مورد ، هیچ کدوم به مصاحبه دعوت نشدم.آخرین آزمونی که شرکت کردم نیروگ
اومده از من تقاضای وام کنه، میگم خب من یکی از اعضی کمیته پرسنلی م، باید تو کمیته مطرح بشه، میگم تو که تازه وام گرفتی نمیشه که بهت وام داد دوباره میگه به خدا گیر کردم، چک مدرسه بچه م واسه آخر مهره، خیلی هم دستم تنگه، میگم خب مگع چقدره میگه کل ش شده 18 میلیون تومن، من دو تا چک 6 میلیونی برای این دو ماه دادم 6 تومن هم اولش دادم، میگم بچه ت مگه مدرسه میره میگه آره ابتدای میره، تو دلم میگم همسری داره دکترای دانشگاه آزاد میخونه اونم با کلی کارگاه و آزما
برخلاف خیلیا که میگن نباید دل به غم و غصه داد چون دنیا دو روزه و عمر کوتاهه، من هربار که تصمیم گرفتم حال خودمو خوب کنم و  توی باتلاق افسردگی و سیاهی نمونم استدلالم این بوده که زندگی به طور میانگین طولانی تر از اونیه که بتونم تمام مدت اون فشارهارو تحمل کنم و له نشم. هربار فکر کردم اگه مثلا شیش ماه بود یه چیزی، ولی اومدیم و سی چهل سال دیگه عمر کردم! اون وقت چی؟ قراره چهل سال عذاب بکشم؟
خلاصه که اگه خواستید محرکی باشید واسه یکی مثل من،  بهش نگید دن
واسه محرم امسال فارغ از تمام عقیده هام برنامه ریخته بودم
حتی دعا میکردم #ش حال معنویش بیشتر شه و اینا
ولی خودمم حال معنویم چندان زیاد نیست
این مدت ک نبودم یکم هنگ بودم یه مدل اتفاقات افتاد ک من رو گنگ کرد
از تیک های عزیز یک سری فامیل و من وارفتم ک اینا فازشون چیه حقیقت؟
بابا شما الان سر خونه زندگیتونید بچه دارید!  جرا آنقدر دوست دارید حرص بدید منو اخه چیکار کردم اخه من شما خواهرا رو  :/
و من واکنشم فقط یه بی محلی و همین
از نظر در مورد رشت
من + : بیا بدووییم
_ : دیوونه شدی دختر
+ : آره
+ : بدوییم ؟
_ : مسخره مون میکنن 
+ : نگاه اون سمت اون دو تا مرغ
عشقها هم دارن میدویین 
_ : عزیزدلم بچه نشو میخندن 
میگن نگاه پسره پا ب پا دختره داره
میدوییع
+ : بذا مسخره کنن 
بذا بخندن 
ولی ارزششو داره که
دل منو شاد کنی 
و با تو که بدوییم از تهـ
دل بخندم و یه خاطره
قشنگ بسازی واسه هر دو مون
_ : از دست تووو دختر باشه
دستمو بگیر 
+ : ۱ .۲.
_ : ۳ بدوووو
نفس نفس +: تو که از من بچه تری
_ : پا به پای تو بچه میشم
# خیال پرداز
با ح به تفاهم رسیدیم که من خودم رو کنترل کنم، کمتر باهاش ارتباط داشته باشم و فقط یه رفیق معمولی برای هم باشیم. حالا رفتم تو توییترش و دیدم دوباره اون دختره هی لایکش کرده و اون هم حالم خراب شده خیلی. چرا انقدر حسودم؟ چرا نمی‌تونم ببینم کسی رو دوست داره یا کسی اونو دوست داره؟ چرا با من اینجور نیست که با اون هست؟ چون من می‌خوام گريه کنم . لعنت به من. لعنت به این زندگی. هی دارم می‌گم گند نزن خودتو نگهدار هی می‌گم آدم باش نمی‌تونم الان
سرم رو فرو کردم توی بالش بنفشم و تا می‌تونستم گريه کردم. اما دیگه حالِ گريه کردن هم ندارم. دلم می‌خواد بخوابم ده سال دیگه بیدار شم. گفت سخت نگیر، باید قبول کنم که توی دنیایی زندگی می‌کنیم که معجزه وجود نداره.به مهرداد پیام دادم و گفتم نظرم عوض شد. حالا دیگه فقط باید تلاش کنم که دوستش داشته باشم، لااقل یه کم.لااقلیهکم.
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

عسل طبیعی وبلاگ آموزشی کنکور آنچه گذشت و آنچه لازم است جویندگان طلا 09102191330 | 09102181088 پخش گیاهان دارویی،عطاری و عرق گیری گیلاسی اینجا مردازی است. آپ بیت کوین بندر عسلویه تولید و فروش مرغوب ترین زعفران جنوب شرق کشور