نتایج جستجو برای عبارت :

مردی مردانگی

بسم‌الله
هنوز ناامید نشدم از خوبی.
از آدم‌هایی که بی‌چشمداشت خوبند،
بی‌توقع می‌بخشند
و بی‌دلیل مهربانی می‌کنند.
الحمدلله که خدا گاهی اوقات در کارهایی که مردانگي می‌خواهد، مردانی را سر راهم قرار داده که رسم مردانگي بلدند.
پکیج رازهای نگی و مردانگي
انرژیهای روانی مردان و ن در
دسته بندیهای متفاوتی قرار میگیرند و هرکس به صورت طیفی از این مدادرنگی
شخصیتی ، رنگ میپذیرد و تیپ خودش را پیدا میکندپروفسور یونگ سویسی و
شاگردانش مثل خانم بولن روانپزشک، زیباترین دسته بندیهای این بحث را تدوین
کرده اند و لدا بحث غیر از کاربردی بودن توسط بزرگترین سینماگران و
روانشناسان شخصیتی در دنیا ، بسیار text های قدرتمندی را یدک میکشد.۱۵
انرژی روانی در همه آدمها در جریان است و
رسم_مردونگی
فایل پی دی اف "رسم مردانگي"
 
 
یه مردي بود که خعععیلی حالیش می شد ، خیلی باسواد بود، ایشون یه آرزویی داشت، دلش می‌خواست امام زمان رو از نزدیک و با چشماش ببینه.
کلی زحمت کشید، ذکر گفت، دعا کرد، این مسجد، اون مسجد، اما به نتیجه نرسید. یه روز بهش گفتن: امام زمان رو نمی‌بینی، مگر اینکه بری فلان شهر.
آقای پرفسور، عزم سفر کرد. تو بازار آهنگرای اون شهر، تو یه مغازه قفل سازی، به آرزوش رسید، امامش رو دید‌. سلام کرد. امام جواب سلامش رو داد و
بنام خالق آزادگی بهر سازندگی
باز خرداد است و یاد آزادگی 
خرمشهر است و این همه مردانگي
بهار و سوز گرمای بی مثالش
خرداد آمده شادی سوم همیشگی
شهر من کاش شادیت پیوسته بود
ترکهای  لب این شط وابسته بود
گرم بهر خاک همچو آتش تیرگان
کاش انصاف بود بهر این دلدادگان
مردمی که با جان و دل عاشق جانبازی
صدافسوس مانده اند در حسرت سازندگی
سالها جای ترکش مانده روی دیوارها
رد خون عشق یاران مانده در دیدارها
شهر من شهر خدا ای جان فدا
انهمه عشق بازان آمدند بهر خدا
پیرمردي ته همدم پیر
 
ناله سر دوره شنی بیه میشکا
ته سرپیش بیبو تلای ونگه وا
ته دست بزوئه پینه پیر مردي
ته سرنوشت همینه پیرمردي
با هیچکس ناینی کینه پیرمردي
 
استغفار و صلوات ورد زبون
 
علی و ممد و حسن وچه نوم
شمه اعتقاد دور پیر مردي
ناشتنی سواد دور پیرمردي
ته وون غریب جا پیرمردي
پسر زن ورنه سوا پیرمردي
ته رفق پیر پیرمردي
 
بخاری ره تش هاکن با لله وا
مهمون کلسی تا صواش گوگزا
نهار نفت کاکه نیم دونه پلا
پیر ادم نوونه سرد پیرمردي
وچه تا بووش
از داستانایی که شخصیت اصلیشون خیلی تخس و تا حد زیادی انزوا طلبه و از اکثر ادما یه ایرادایی میگیره و بدش میاد شدیدا خوشم میاد :)
مردي به نام اوه ، ناطور دشت :)
هردوشون شخصیت اصلیشون دقیقا همینطوریه :))
جذاب جذاب جذاب :)
هرچند به نظرم وجود بعضی فصلاش بیخود بود :| یعنی کش داده بود خیلی الکی :|
بعد یهو رفت یک نیویورک تایمز شد :) نمیدونم :) کتابای جذاب تر از مردي به نام اوه هم خوندم ولی نمیشه بگم بد بود که :)
اوه بامزه بود :) یه پیرمرد تنهای منزوی متنفر و منتق
 
حالا تو هی بیا بگو مردها پررو میشوند من می گویم، زن اگر زن باشد، باید بشود روی عاشقیش حساب کرد که باید عاشقی کردن بلد باشد که جا نزند، جا نماند، جا نگذارد  که بداند، مرد هم آدم است دیگر گاهی باید لوسش کرد گاهی باید نازش را کشید و گاهی باید به پایش صبر کرد حتی من میگویم زن اگر زن باشد، از دوستت دارم گفتن نمی ترسد تو میگویی خوش به حال زنی که عاشق مردي نباشد، بگذار دنبالت بدوند، و من نمیفهمم این که ازش حرف میزنی، زندگی است یا مسابقه اسب
رازهای نگی و مردانگي
احتمالا جذاب ترین بخش روانشناسی عمقی، مباحث شخصیت شناسی
است و چه بسا بتوان گفت یک از کاربردی ترین بحثهای ما را نیز در خانه
توانگری، مهارتهای شخصیت شناسی دانست
مردان را ساده می انگارند؛یک برچسب به ما میزنند که مردها همه
بچه اند، شکمش را سیر کن تنبانش دوتا نشه. همه شون فلانند مردها. تا کى
این تحقیرها را به کار میخواهد ببرد یک زن ساده انگار؟اینجورى میشه مردى را در قامت قهرمان دید؟ اصلا اون مرد خودساخته میاد بشینه و
پی مردي می‌گردم که به کارهای خانه رسیدگی کند، به بچه‌ها برسد، غذا را همیشه سروقت آماده کند تا از کار که برمی‌گردم در کانون گرم خانواده که او تدارک دیده خستگی درکنم، از موقعیت شغلی خودش بگذرد تا من پیشرفت کنم.در رختخواب حسابی راضی‌ام کند و نگذارد حس کمبود کنم. در عوض من به او پول توجیبی می‌دهم، گاهی هم می‌برمش سفر. خیلی مهم است که بچه‌ی کوچکمان اگر شب از خواب بیدار شد، مرا بیدار نکند تا راحت بخوابم و فردا سرکار سرحال باشم.اگر چنین مردي می‌
برای چه باید می گریستم؟
برای از دست دادن یک زندگی که هرگز نداشتم؟
برای ترک مردي که نه دوستم داشت نه دوست داشتن مرا می فهمید؟
یا برای آرزو هایی که مدت ها قبل به عشق رسیدن به او زیرپا گذاشته بودم،بی آنکه به عشقی رسیده باشم؟
درحقیقت باید می خندیدم.
بایداز اعماق قلبم خوشحالم می بودم و شادی می کردم.
ولی زخم های مکرر آنچنان مرا دچار بی وزنی کرده بود که مانند گمشده ای در بیابانی مه گرفته،بی اختیار،به خیال سرد مرگ چنگ می زدم ودر سوگ خود می گریستم.
می گ
زنی ثروت مند میشود و به شهرش بر میگردد و تنها انگیزه اش،تحقیر و نابودیه مردي ست که در جوانی،زن را از خود رانده بود.
تنها انگیزه ی زندگی اش،ازدواجش،و موفقیت مالی اش،میل او به انتقام از نخستین عشقش بود.
+و چه قدر هدف داشتن مهمه چه قـــــــدر!
#کتابخوری
#پائولو_کوئلیو
بابا
هرروز برایم عکس می‌فرستد از هنرهایش؛ یک روز مربای گیلاس، یک روز سرکه سیب، یک
روز درست کردن آلو خشک، یک روز رب سیب، یک روز درست کردن کشک، یک روز رب گوجه‌فرنگی،
یک روز شربت آلبالو، و زیرش می‌نویسد: محصول پدر». می‌دانم این عکس‌ها را با چه
ذوق و شوقی برای همۀ خانواده ارسال می‌کند.
بابا
تمام تابستان‌های کودکی‌اش را در روستا نفس کشیده و آن خوی ساختن و پرداختن، کاشتن
و برداشتن، و تولید و تکثیر کردن را از روستا آموخته است. دوست دارد با دست
مردي مسن با پیراهن سفید و ریش‌های زده شده و موهایی که اکثراً سفید بودند، کنارم نشست. رومه‌ای را در دست چپش که انگشتر عقیقی هم داشت گرفته بود. تلفنش زنگ خورد و با معذرت خواهی از من گوشی را جواب داد! نفهمیدم که معذرت خواهی‌اش برایِ چی بود چون ما وسط هیچ بحثی نبودیم. و حتی یه کلمه‌هم باهم حرف نزده بودیم! با این حال گفتم: خواهش می‌کنم. کسی که پشت تلفن بود داشت یک ریز حرف می‌زد. اینو از سکوت‌هایِ طولانیِ این ور خط فهمیدم. مرد مسن داشت توضیح می‌
 قسمتی از متن:
.سوال اول: اگه بگن الان توی این کمد (منظور یه موقعیت دم‌دستی و خیلی نزدیکه) موقعیتی فراهمه که شما می‌تونی بی‌ اینکه کسی متوجه بشه، به یه زنِ خوشگل و هات کنی، تو‌ چیکار می‌کنی؟»
فرشید با خنده می‌گه اول میارمش از کمد بیرون، و بعد می‌رم تو کارش»
سعید می‌گه؛ هاو، اگه لو نرم و بازخواست نشم انجامش می‌دم».
ادامه مطلب
 هدیه امام رضا (ع)
 
روح الله برای من هدیہ امام رضا بود، همسری ڪه امام هشتم بہ آدم هدیہ بدهد و امام حسین (ع) او را بگیرد وصف نشدنی است، من عروس چنین مردي بودم.
با بچہ های دانشگاه رفتہ بودیم مشهد، اونجا برای نخستین بار برای ازدواجم دعا ڪردم گفتم: یا امام رضا (ع) اگر مردي متدین و اهل تقوا بہ خواستگاری ام بیاد قبول می ڪنم، یڪ ماه بعد از اینڪه از مشهد برگشتم روح الله اومد خواستگاری ام و شدم عروس امام رضا (ع).
شهید روح الله قربانی
@bastamisar ]
آمد دوباره ، زودتر از موعد خودش
فکری به غیر کُشتن من ، نیست در سرش
برگشته باز چنگ زند در گلوی تاک
تا خون بریزد از رگِ بی رنگ پیکرش
با یک سپاه مجهز به قصد کُشت
برگشته است تا بزند زخم آخرش .
باران و باد ، ورق هایی از چنار
یک کوچه باغ و خاطره های شناورش
من ، تو ، تویی که همان جا شکستی ام
تو ، من ، منی که بغض گلوگیر حنجرش .
حالا دوباره قافیه ها تنگ مثلِ دل
مردي ، خزان ، زده به تمامی باورش
مردي که نیم خودش را جوان که بود .
حالا خزان زرد آمده تا نیم دیگرش
چشامو میبینم قیافه ممدرضا شایع رو میبینم :|
آخه چرا اینقد بچه و عموییه؟ :|
این بود کسی که میگف بدهکارتم دنیا اگه مردي بیا بگیر؟
چی باعث شده بود با این سن این کارا رو اجرا کنه؟ :|
ولی واقعا توقع داشتم یه چهره پخته ای باشه
حداقل صورتش یه زخم پشت ریش میشاش داشته باشه نه اینکه اصلا ریش نداشته باشه :|
مردي به خاک افتاد 
دریایی از دانش 
 آیینۀ صدق و صداقت بود 
مردي زنسل ظهر عاشورا 
 در خلوت وتنهایی شعر مدینه ، او 
آیینه داری در هدایت بود 
اینجا غریبانه 
رخ در تراب تیره خاک بقیع افکند 
اما به دست او 
یک راه روشن ،بی نهایت بود 
در ماه ذی الحجه 
درآن هیاهوی غریب مکه و حجاج 
شهر مدینه سخت خلوت بود 
آقای خوبان 
پنجمین نور ولایت با نگاهی سرخ 
آماده ی نوشیدن جام شهادت بود 
 
بسم اللّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیْم
احساسات شوهر
 
همسرم از لحاظ احساسی بسیار خاص است اعتمادی به عشق ندارد، به ابراز احساسات و عواطف علاقه ندارد و می گوید به این مزخرفات احتیاجی نیست، هرگاه از احساساتش صحبت می کنیم همه چیز را به مسخره می گیرد
 این جملات گلایه رایج خیلی از خانم هاست، آن ها همیشه شکایت می کنند که با مردي بی‌احساس زندگی می کنند که هیچ درکی از ابراز عشق و محبت ندارد؛ اما چاره چیست؟ 
باید با چنین مردي چگونه رفتاری داشت آیا می توان ا
#قلم:
در دهان قلم
مشتی از دردها تلمبار است
که برگ های بر باد رفته ی
دفتر عمر مردي را
قلم می زنند
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_سپکو
@ZanaKORDistani63
سپرای میخانه
کانال شعرهای سپکو(سپید کوتاه) سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
https://t.me/sepkomikhaneh
https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametag
http://mikhanehkolop3.blogfa.com
فانوس، در عطش شعله ای می سوخت، کبوتر، از چشم آسمان، افتاده بود، دریا، غرق در رخوت بود، زمین، خورشید را طواف نمی کرد، چهره ی باغ، چروکیده بود، جامه ی شب در دست و پای سپیده، می افتاد، سکوت، آخرین نفس های خود را از تنگی سینه اش، برون می داد؛ بوف ویرانگی، روی دیوار شب، شوم، می خواند؛ لب های خشک دهکده، تاول زده بود؛ وطن، با خود، بیگانه بود وخودی در وطن.
ناگهان از پشت حصار شب، نمای مردي پدیدار شد، مردي که اسرافیل شد در صور بیداری و امواج نگاهش، کویر
من آن‌جا بودم. می‌توانستم از دیوارها رد شوم. میتوانستم از ساب آقای اوه هم تند تر حرکت کنم. می‌توانستم کله بکشم وسط داستان به گربه‌ی مظلوم کنار گاراژ خانه ی پیرمرد لبخند بزنم و به سگ بی ادب چکمه‌ی زمستانی، زبان درازی کنم. من آنجا بودم. درست میان صفحات کتابی که اسمش مردي به نام اوه بود و فردریک بکمن آن را نوشته بود. کتابی که در شناسنامه اش آمده از ادبیات سوئدی است و در مقدمه اش آورده شده که فردریک بکمن همسری ایرانی، به نام ندا ازدواج کرده است و
یه تشکر ویژه مختص مربی ای که هیچ وقت دوره اش تمام نمی شود. 
مردي که از فرماندهان جبهه مقاومت و مردان جنگی وطنم. 
و آرامش خلیج فارسمان را مدیون همت اوییم.
سلام و درود بر تو ای شهید.

وای اگر نگاه چپ کند دشمن بر وطن.
آنگاه برما شهادت واجب می شود. 
وقتی مغز، بی‌سروسامونه و هر لحظه با افکار و خیالات و وهمیات مختلف و حتی متضاد، پر و فلج می‌شه، کتابِ خوب خوندن یه لذت کامل و وافره! مثلِ این‌که چندتا جمله-آویز از متن اون کتاب خوب پیدا کنی و هر فکرتو به یکیش آویزون کنی؛ منظم و مرتب و خلاصه.
اخیراً یه کتابِ خوب رو تموم کردم. مردي در تبعیدِ ابدی، اثر نادر جان ابراهیمی -داستان زندگی ملاصدرای شیرازی، صدرالمتألهین.
ادامه مطلب
کاترین! هیچ‌وقت تسلیم نشو.
خیلی چیزها را در درونت داری و نجیب‌ترینشان احساس خوشبختی است.
فقط منتظر مردي نباش که با تو کنار بیاید.
این اشتباهی‌ست که خیلی از زن‌ها دچارش می‌شوند.
تو خودت خوشبختی را پیدا کن.
مرگ خوش#آلبر_کامو
نه به جهنم خواهی رفت، نه مجازات دیگری خواهی دید اما گیرم کسی ندید و نفهمید تو که خودت را دیده‌ای و می‌دانی چه می‌کردی. تو باید از خودت خجالت بکشی، برای اینکه زورت به خودت نرسیده و عهدشکنی کرده‌ای. تو بزرگ خواهی شد. مَرد خواهی شد و هزار جور سختی و بلا به تو رو خواهد آورد. تو باید زورِ جنگیدن با آن‌ها را داشته باشی و مردي که زورش به خودش نرسد، زورش به هیچ چیز دیگر هم نخواهد رسید» 
منبع: https://t.me/atrafpublication/760
تازه برگشته بود از گلستان، می‌گفت چرا نمی‌رید؟ کلی آدم اونجا معطل کمکه. برید لرستان، برید خوزستان. نصف مملکت رفته زیر آب. این همه روستا به خاطر سیل خراب شده، این همه آدم بدبخت شدند. کلی کار هست برای انجام دادن. بعد به من نگاه کرد و گفت؛ چرا نمی‌ری؟ حالت خیلی خوب می‌شه. تو زیادی توی آسمون سیر می‌کنی، برو و بدبختی‌های واقعی رو ببین. برو حلال اهمر. چرا نمی‌ری؟
گفت که زله‌ی بم که شده بود، همسن و سال ما بوده. یه کم بزرگ‌تر، یه کم کوچیکتر. گفت ک
(در نظر داشته باشید که دارم در مورد فضای کوچیک روستا باهاتون صحبت میکنم.)
رفته بودم خانه عمه و حرفها حسابی طول کشید. اذان تمام شده بود که خداحافظی کردیم. عمه تمام سبزی های تازه اش را ریخت برای من. خواستم برای خودش سبزی بچینم که محمدرضا گفت شما بفرمایید. بعد هم رفت توی خانه. مانده بودم چجور حالیش کنم که مردانگي اش را برای خودش بگذارد! و اصلا حالی اش کنم یا نه؟ چیزی نگفتم. 
محمدرضا نوه عمه است. گمانم که بیست و پنج سال را دارد. راستش خوشم نیامد. از
✍✍
به نام پدر.
پدران  سرزمینم !
مردان مُلک مادری !
مردانِ مرد! !
پدرانِ  پاک !
پایه های فولادین سقف های پرامید!
تنها خدا  می داندو دستهای شما قصه ی رنج های ناشمار و چین های نوبه نو را !
تنها خدامی داندوزخم  های شما که چگونه میشود قدّی یک شبه  خم شود
وکمری زیر سنگینی مصایب زمان
 در  مژه برهم زدنی کمان  گونه!
روزگارغریبی ست !
تنها طَرفی که ازجهان میتوان بست کاراست و رنج !
سختی است وناآرامی 
دویدن وبازهم دویدن
زنده بودن و هرگز زندگی نکردن
وآخرالام
سیاه پوشیده بود ، به جنگل آمد استوار بودم و تنومند من را انتخاب کرد دستی به تنه ام کشید ، تبرش را در آورد و زد زد محکم و محکم تر به خود میبالیدم ، دیگر نمی خواستم درخت باشم ، آینده ی خوبی در انتظارم بود سوزش تبر هایش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ، او تنومند تر بود مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد . و من که نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه ای ، نه عصای پیر مردي خشک شدم
ادامه مطلب
بسم الله
مردي که هیچ کاری تو خونه نمیکنه من فعلا میرم سر کار اما ایشون که فعلا تعطیلن از صبح یا پای لبتابه یا گوشی !!!
وارد خونه که میشم تازه خستگی هام شروع میشه
باید نهار درست کنم ظرف بشورم دست و رویی به خونه بکشم
لیوان و هندونه ای که رو میز گذاشته جمع کنم و
حتی باغچه حیاطم رسیدگی نمیکنه.گلدونا.
گاهی هیچ انگیزه ای برای اینکارا ندارم
همه رو رها میکنم خونه میشه زله
اعتراض میکنه بحثمون میشه
برای من باید و نباید تعیین میکنه که باید زود غذا د
ساقی شبیه ساقی کوثر نیامدهجز او کسی به جای پیمبر نیامدهجز او برای فاطمه همسر نیامدهاز کعبه جز علی احدی در نیامدهیعنی کسی به پاکی حیدر نیامدههر کس غلام فاطمه شد در پناه اوستشاهی که عرش دوش نبی جایگاه اوستدر معرکه سلاح نبردش نگاه اوستاین گیسوی سیاه که تنها سپاه اوستبر شانه اش سیاهی لشکر نیامدهاولاد مرتضی همه ذاتاً مطهرندقرآن ناطقند، شفیعان مندشاهان روزگار غلامان قنبرندخدّام عرش گوش به فرمان حیدرنددور و برش که قحطی نوکر نیامدهابروش وق
گاهی تا سه صبح بیدار و به اجبار ساعت هفت برپا!گاهی هم اینقدر نخوابیدم تا اینکه یهویی خوابم برد و وقتی پاشدم باید عصرونه میخوردم بجای صبحونه،زندگی همینطوریه دیگه نباید سخت گرفت یه روز چشا پر پف و خستگیه یه روز نیست.ریلیشن شیپ،دیت،کار،هنرستان،آزمون مرداد.
مردي که به‌تازگی مُرده بود، پشت دری بزرگ منتظر بود تا در جهنم ثبت‌نام کند؛ دقایق بسیاری منتظر ماند و بعد ساعت‌ها و روزها و ماه‌ها و سال‌ها به‌همین منوال گذشت، سرانجام از کسی در آن حو
سربار غم خود شده ام  میچکم از سر یک خار درون دل شب
که از ساقه ی یک گل بی رنگ به بیرون جسته
میچکم از دل یک فرض محال به یک کاسه ی شک
یا که از فرط فراق من و اندیشه ی روز
میچکم روی زمین یک خواب
به زمان می نگرم 
راهزن می آید در یک آن
کاروان رویا را به یغما می برد
به زمان می نگرم 
در مرگی به تن مردي خوش آمد میگفت 
مرد بی چاره به دربان خیره
به امید خواب دیدن زیر لب از طرب صبح میگفت 
به زمان می نگرم 
سربار غم خود شده ام
جام از دست من افتد به درون یک راز
راز از
#مردي_از_جنس_نور
 #سید_مهدی_شجاعی
- ابان: خدا خود چگونه توانست این همه ستم را ببیند و سکوت کند؟
- سلیم: پاسخ این سؤال را هم پیامبر بیش از این فرمود. فرمود: هیچ امتی بعد از پیامبرشان اختلاف نمی‌کنند مگر آنکه اهل باطلشان بر اهل حقشان پیروز می‌شوند. اگر خدا می‌خواست می‌توانست همه را هدایت کند تا اختلافی در نگیرد و کسی به کسی ستم نکند.
می‌توانست انتقامش را زودتر بفرستد و ظالم را سر جای خود بنشاند، اما خدا دنیا را محل عمل و امتحان قرار داده‌ است و
این مقدار از رک بودن بعید و دور از انتظاره!پری روز و دیروز از بدترین روزهای این ماه بودن!
خب زندگی گاهی خیلی به ادم تنگ میگیره شایدم ادم خودش به خودش تنگ میگیره‌.
خیلی واسه خودم خوشحالم که خودم رو بخشیدم و به خودم اجازه دادم فکر کنم و فکر کنم و فکر کنم.
100 صفحه از "مردي به نام اُوِه"باقی مونده فقط صبر کنید تا تمومش کنم.
اونقدر اشک از چشمام اومد که گردنم خیس شد،خیس به معنای واقعی.
نمیدونم الان خوب شدم یا نه اما آدم شدم.
یادتونه چند وقت پیش گفتم رابط
فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و تناول می کرد. ابلیس نزدیک او آمد و گفت: هیچ کس تواند این خوشه انگور تازه را مروارید سازد؟» فرعون گفت:نه!» ابلیس به لطایف سِحر آن خوشه انگور را خوشه مروارید ساخت. فرعون تعجب کرد و گفت:عجب استاد مردي هستی!» ابلیس سیلی بر گردن او زد و گفت: مرا با این استادی به بندگی قبول نکردند، تو با این حماقت دعوی خدایی چگونه می کنی؟»
برگرفته از جوامع الحکایات
نقل از سایت شیعه نیوز ضمنا تطبیق حدیث با افراد نام برده شده نظر این سایت نیست صرفا عین بیان مطلب شده است .
از میان روایات بیانگر رویدادهای آخراّمان دو روایت یافت می شوند که به دو فرمانروای کوتاه قد اشاره می کنند.نخستین، روایتی است که در آن به حَمَد پسر عیسی آل خلیفه فرمانروای کنونی بحرین اشاره شده است.
امیرالمومنین، پسر حضرت ابوطالب (علیهما
السّلام)، در بیان نشانه های قیام قائم(علیه السّلام)، فرمود: . مردم به
بدترین حال باز می گردند. پس، د
در سال ۱۹۵۸ وقتی اصلاحیه قانون اساسی سوئیس در موضوع عدالت اجتماعی در حال بررسی بود،رییس مجلس قانون اساسی در رستورانی شاهد داستان زیر بود که مسیر بررسی را تغییر داد وامروز سوئیس بالاترین سطح عدالت اجتماعی را در دنیا برای ملت خود یدک میکشد.او میگوید؛در میز مجاور من مردي یه ساندویچ برای دوتا پسر کوچیکش گرفت؛گذاشت روی میز، به اولی گفت: "تو نصف کن!"و به دومی گفت: "و تو انتخاب کن!"مات و مبهوت نحوه ی تربیت وعدالت این مرد شدم!!یعنی اگه اولى یه وقت عمدا
۳.مردي پیر و تنها در خانه‌ای در حومه‌ شهر زندگی می‌کرد. او هرگز خانه را برای مدت طولانی ترک نمی‌کرد. اواسط تابستان روز جمعه نامه‌رسان به خانه‌ی او آمد و پیرمرد را صدا کرد. اما هیچ جوابی نشنید. از پنجره داخل خانه را نگاه کرد و پیرمرد را غرق در خون دید. وقتی پلیس رسید، یک رومه‌ی سه‌شنبه، دو بطری شیر گرم و یک بطری شیر سرد پیدا کرد و روز بعد، قاتل دستگیر شد. پلیس چطور آنقدر سریع او را پیدا کرد؟
در  سی سال پس از رحلت امام خمینی تلاشهای زیادی صورت گرفته است که یاد امام و نام امام کم‌رنگ شود.
واقعیّت این است که جاذبه‌ی امام نه فقط کاسته نشده است بلکه حتّی امتداد بیشتری هم پیدا کرده است.
سرّ این جاذبه چیست؟ این جاذبه‌ی بی‌نظیرِ امام بزرگوار ناشی از چیست؟
امام مختصّات شخصیّتی‌ای و موهبتهایی را دارا بود و خدا به او داده بود که
این مختصّات، این خصوصیّات در کمتر کسی در این حد جمع میشود.
امام این
خصوصیّات را داشت: انسانی بود شجاع، انسا
بسم الله الرحمن الرحیم 
استغفار کلید حل مشکلات اقتصادی و شخصیتی
۱.برخی از مردم بدنبال راه حل مشکلات معیشتی و راه درآمد بیشتر هستند ( البته از حرص و مال اندوزی که بگذریم چون آنها فقیر نیستند بلکه دائم بدنبال ثروت بیشتر هستند)
۲.گروهی از نداشتن نعمت یا رحمت فرزند رنج می برند و پولهای هنگفت خرج می کنند تا به آرزوی خود یعنی داشتن دلبندی که بابا و مامان صدا بزند برسند و چه بسا که بعد از سالها صرف وقت و هزینه به هدف خود نرسند
۳.دسته سوم کشاورزان یا
رضا تجربه‌ی تماشا کردن و صبوری است، تجربه‌ی هیچ کار بزرگی نکردن و اصلا نخواستن عمل کردن، تجربه‌ی یک سفر درونی و عقب‌رونده. فیلم روایتی است از مردان و ن امروز که در بندهای عشق و روابط و جدایی‌ها و پیوستگی‌ها دست‌وپای بیهوده نمی‌زنند. یک درام عاشقانه که بی‌شتاب، بدون هدف‌ها و خواسته‌ها و کنش واکنش‌های بزرگ و جدی؛ چون امر جدی این‌جا چیزی‌ست پیرامون یک مکاشفه در گذشته و پیشروی به سوی اکنون، بدون در نظر گرفتن آینده.
در همان سکانس آغا
حکایت
روش زیبای تعلیم
  امام حسن(علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) خرد سال بودند.یک روز در محلی که مردم وضو می گرفتند و به مسجد می آمدند پیر مردي را دیدند امام حسن(علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) خرد سال بودند.یک روز در محلی که مردم وضو می گرفتند و به مسجد می آمدند پیر مردي را دیدند که مشغول وضو گرفتن است اما وضویش صحیح نیست ، ایشان وظیفه ی خود می دانستند که پیر مرد را به اشتباهش آگاه کنند، ولی فکر کردند که او مردي سالمند است و از اینکه
دانلود انیمیشن ایرانی در مسیر باران
کارگردان: حامد کاتبی
ژانر: انیمیشن، درام، تاریخی
سال تولید: 1394
تاریخ انتشار: 1397
زبان: فارسی
مدت زمان پخش: 80 دقیقه
فرمت: MP4
تهیه کننده: مریم چوپانزاده
 
خلاصه داستان:
روایتگر روزهای سخت زندگی مردي به نام ریان است که خشکسالی تاب و توانش بریده و روزگار را بر او و خانواده‌اش سخت کرده است…
 
عوامل دوبلاژ:
مدیر دوبلاژ: مهوش افشاری، گویندگان: امین زندگانی، رحیم نوروزی، حسین عرفانی، ناصر ، خس
 
دامن علقمه و باغ گل یاس یکی است

قمر هاشمیان بین همه ناس یکی است

سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب

نام زیبای اباصالح و عباس یکی است
 
تاسوعای حسینی،
روز پای مردي و وفاداری پیروان امام حسین علیه السلام
بر شما دوستدار خاندان عصمت علیهم السلام تسلیت باد
انجمن بانوان هنرمند مهگل
ویچر ، نام سریالی اکشن و ماجرایی می‌باشد که توسط لورن اشمیت ساخته شده است. در خلاصه داستان این سریال آمده است ، در دنیایی پر از انسان‌های ظالم که از بسیاری از حیوانات وحشی نیز شرورتر هستند ، مردي به نام گرالت ریویایی ، ویچر و شکارچی جهش‌یافته‌ی هیولا ، در تلاش است تا جای خود را پیدا کند. در این میان سرنوشت او را به سمت یک شاهزاده جوان با یک راز خطرناک و یک جادوگر قدرتمند می‌کشاند و این سه باید با یکدیگر متحد شوند و از این سرزمینی که
اگر میدانستی برای این قالی رنگ رنگ چه گلهای زیبایی بر سر دار رفتند تا خانه ات زیباتر شود خلع نعلیک میکردی و هر قدمت را ورود به جنت میپنداشتی؛ به سلام آمنین چه نیمه شبها که در سکوت جبهه هایش نقش "محرابی" میزدند و اللهم ارزقنا شهادت میخواندند برای زیباتر شدن "گلفرنگ" سرخ فردای عملیات چه "افشان" ها بافتند با شاخه هایشان شمشادها؛ وقتی زنجیر هیئتی حسین (ع) شدند در شور آخر شب ارونداین نقش "تلفیقی" زیبا که میبینی اثر هنر دست و دل سرو قامتانی ست که ه
+سلام. 
اگر مشکلات بندگان خدا اومد پیش شما پسش نزنید!  استقبال کنید ازش. تحویلش بگیرید. براش وقت بذارید. این گرفتاری هایی که خدا ارجاع میده به ما، همش نعمته. گره گشایی هنره. دلسوزی شرافته. غصه خوردن برا درد مردم نشان آدمیته. ربطی به پول داشتن و نداشتن نداره. گیرم که تو بضاعت نداری، خب زبون که داری، اعتبار و آبرو که داری. برا خودت نه اما برا دیگران که میتونی گدایی کنی. 
آه 
برای یکی دو تا گرفتار و زمین خورده ی شریف و باآبرو  تو این روزا شاید به 50
 در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتآمدی کاتش در این عالم زنیوانگشتی تا نکردی عاقبتای ز عشقت عالمی ویران شدهقصد این ویرانه کردی عاقبتمن تو را مشغول می‌کردم دلایاد آن افسانه کردی عاقبتعشق را بی‌خویش بردی در حرمعقل را بیگانه کردی عاقبتیا رسول الله ستون صبر رااستن حنانه کردی عاقبتشمع عالم بود لطف چاره گرشمع را پروانه کردی عاقبتیک سرم این سوست یک سر سوی تودوسرم چون شانه کردی عاقبتدانه‌ای بیچاره بودم زیر خاکدانه را دردانه
دانلود فیلم Alita: Battle Angel 2019 به فارسی : آلیتا فرشته جنگ با لینک مستقیم
ژانر: اکشن ، ماجراجویی 
محصول کشور : آمریکا 
کیفیت: 720p BRip و 1080p_x265 و 720p_x265
سال تولید: 2015
خلاصه داستان: در آینده ای دور، در حالی که تنها بیابانی خشک از زمین باقی مانده است، باقیمانده ی نسل انسان ها برای بدست آوردن واجبات زندگی حاضرند یکدیگر را بکشند. مکس، مردي کم حرف که زن و بچه اش را از دست داده است، به تنهایی سفر می کند و در جستجوی صلح می باشد.
ادامه مطلب
پازل تموم شد،تمومش کردیم!
یه اتفاقایی داره تو وجودم رخ میده که عجیبن شاید بعدا راجب شون نوشتم،تنهایی روم غلبه کرده،کلی خستم کلی.
چندین نفر که قبلا آدرس اینجارو نداشتن،حالا دارن.
من یه کراش دارم که با دنیا عوضش نمیکنم [از یکی بِدَره[البته از همینجا اعلام میکنم امیر توهم خیلی کراشی خیلی[امیدوارم این پست رو نخونی]]در کل کراش آدمو نابود میکنه سعی کنین کراش نداشته باشین]
واقعا خوش بحال بعضیا که وقتی روشون کراش داریم میتونیم بهشون بگیم،یعنی از او
بزرگان
بزرگان روستای طرشت.
شیخ عبدالله طرشتی (دوریستی) که از عالمان شیعه‌محمد بن احمد درشتی (از بزرگان امامیه)جعفر بن محمد درشتی (فقیه و حدیث‌شناس)حسن بن جعفر درشتی (راوی اخبار)ابوتراب درشتی (شاعر)محمد بن موسی درشتی (حدیث‌شناس)حاج میرزا مهدی طرشتی (نویسنده و مؤلف)جعفر بن محمد بن موسی درشتی (راوی)عبدالله بن جعفر درشتی (فقیه و حدیث‌شناس)حسن بن جعفر بن محمد بن موسی (شاعر)حسن بن حسین درشتی (از مشایخ )            حاج نصرالله حسینمردي (کدخدا) مشتی عب
با مجی رفته بودم یزد. اون برای پروژه‌ش توی دانشگاه چندساعتی کار داشت و منم برای خودم تاب خورده بودم. مسیر رفت رو من رانندگی کرده بودم و مسیر برگشت رو، روی صندلی عقب خوابیده بودم. مجی گفته بود که داریم می‌رسیم به شهر. ببرمت خونه‌ی خودتون یا میای خونه‌ی ما؟ من خیلی خواب بودم، بهش جواب نداده بودم. بعد دیدم یه جا ایستاد و با یه نفر شروع کرد به حرف زدن. یه پیرمرد بود که آدرس می‌خواست. من هنوز زیر ملافه خواب بودم. از صدای در فهمیدم که پیرمرد سوار م
قاپ زنی (Snatch) فیلمی جنایی و کمدی به نویسندگی و کارگردانی گای ریچی درمورد محیط جایی زیرزمینی لندن است. قاپ‌زنی ایده، درونمایه و موتیف‌های مشترکی با اولین فیلم این کارگردان، قفل، انبار و دو بشکه باروت دارد و همچنین بازیگران مشترکی مثل جونز و فورد در این دو فیلم حضور دارند.
خلاصه داستان: از زبان مردي روایت می‌شود که در یک باند مافیایی فعالیت می‌کند و برای خریدن یک کاروان از یکسری خانه به دوش باعث می‌شود که یک اتفاق بد برای گروه مافیایی بیفتد
دانلود فیلم Mad Max: Fury Road  برنده 6 اسکار و 4 کاندیدای دریافت اسکار با لینک مستقیم
ژانر: اکشن ، ماجراجویی ، علمی-تخیلی
محصول کشور : آمریکا ا استرالیا
کیفیت: 720p BRip و 1080p و 720p_x265
سال تولید: 2015
خلاصه داستان: در آینده ای دور، در حالی که تنها بیابانی خشک از زمین باقی مانده است، باقیمانده ی نسل انسان ها برای بدست آوردن واجبات زندگی حاضرند یکدیگر را بکشند. مکس، مردي کم حرف که زن و بچه اش را از دست داده است، به تنهایی سفر می کند و در جستجوی صلح می باشد.
ادا
.به ما یاد دادنفلان جور لباس نپوشیم،فلان حرف رو نزنیم،فلان آرایش رو نکنیم،فلان شوخی رو نکنیم،فلان جور راه نریم،فلان ساعت بیرون نباشیم،با فلان ادما نگردیم،فلان طرح و مدل رو رو بدنمون اجرا نکنیم،فلان شغل رو انتخاب نکنیم،برای اینکه #فکر_نکنن_ما_از_اوناشیمبه مردامون یاد دادن اگر یه زنی،فلان جور لباس پوشید،فلان جور خندید،فلان ساعت بیرون بود،فلان جور آرایش کرد،فلان جور حرف زد،با فلانی دوست بود،فلان شغل رو انتخاب کرد،#دلش_میخواد و #از_اون
تعداد صفحات : 775
خلاصه رمان :  
گاهی قسم می خوری به خاطر مردمت از جون مایه بزاری و گاهی توسط همین مردم قضاوت می شی ،قضاوتی که درد داره و کمر خم می کنه از مردانی که داغ های زیادی تو سینه دارن به خاطر همین قسم ،قسمی که زندگی رو زیر و رو خواهد کرد و بی رحمانه به اخرین داشته هات چنگ خواهد زد
این قصه، قصه دو مرده که زندگیشون گره خورده به گروهی که خلاف هاشون رگ غیرت مردان شهر و شادابی جوونه های سرزمین رو هدف گرفته 
دومرد با دودیدگاه متفاوت که
دانلود دوبله فارسی سریال محافظ
نام سریال: محافظ فصل اول – The Protector S01
ژانر سریال: اکشن، فانتزی، علمی تخیلی
زبان: دوبله فارسی
تعداد قسمت ها: 10 اپیزود
مدت زمان هر قسمت: 40 دقیقه
فرمت: MKV
محصول ترکیه
امتیاز: 7.6 از 10
 
خلاصه داستان:
مردي جوان به همراه یادگاری سحرآمیز که قدرت‌های خارق‌العاده‌ای را به او می‌دهد، برای مبارزه با نیروهای پلید و حل کردن معماهای مربوط به گذشته خود، دست به اقداماتی ماجراجویانه می‌زند. هاکان تمام تلاش خ
و بلاخره بعد از مدتی اثرهایی که تهیه کردم؛
مثل رودخانه روان_پائولو کوئلیو
مکتوب_پائولو کوئلیو
دومین مکتوب_پائولو کوئلیو
زهیر_پائولو کوئلیو
پدران،فرزندان و نوه ها_پائولو کوئلیو
کوه پنجم_پائولو کوئلیو
الف_پائولو کوئلیو
ساحره ی پورتوبلو_پائولو کوئلیو
مردي به نام اُوِه_فردریک بکمن
آیین دوستیابی_دیل کارنگی
وقتی نیچه گریست_اروین د.یالوم
به زودی "مکتوب" رو تموم میکنم و بهتون راجبش میگم!
آخرِ وقت بود. بین قفسه ها میچرخیدم تا یه کتاب انتخاب کنم. هر از گاهی یکی رو میکشیدم بیرون و یه نگاهی بهش مینداختم ببینم توجهم رو جلب میکنه یا نه. تا رسیدم به یه کتاب! یکی از خواننده های قبلی، اول کتاب یادداشت گذاشته بود:
"آب دستته بذار زمین و این کتاب رو بخون! روحتو صیقل میده! از یه جایی به بعد زیر حرفای قشنگ نویسنده خط کشیدم. شما هم اون قسمت هارو مثل من درک میکنید. اونقدر براتون عمیق میاد که دلتون نمیخواد از کنارش ساده بگذرید."
هرلحظه ممکن بود خان
زندگی کردن با معیارهای حال حاضر جامعه و بقیه‌ی آدم‌ها خیلی سخت باید باشه. تصور کن برای این که مورد قبولشون قرار بگیری مجبوری انقدر استرس بکشی تا بهترین دانشگاه قبول بشی! مجبوری شغلی داشته باشی که از نظر اون‌ها مناسبه! مجبوری عمل جراحی کنی که به نظرشون زیبا به نظر برسی! رژیم‌های سخت بگیری که اندامت رو بپسندن! مجبوری با زن یا مردي زندگی کنی که از نظر بقیه مناسبه و یا سبک زندگی رو دنبال کنی که جامعه ازت میخواد! شاید متوجهش نشده باشی پس گاهی یه
 خلاصه داستان سریال Preacher:
داستان سریال درباره ی مردي به نام کایل بارنز می باشد که در کل دوران زندگی‌ اش همواره تحت تسخیر نیروهای ماوراء طبیعی بوده است و از این موضوع رنج می برد. او با همکاری کشیشی به نام رِورِند اندرسون به دنبال دلیل این موضوع می گردد تا بتواند به زندگی نرمال و عادی خود بازگردد. اما چیزی که او در جستجویش است می تواند سرنوشت تمام انسان ها را تغییر دهد و…
 
 فیلم و سریال
به فارسی طبل است  دیدن نان در خواب خبر مکروه سخن دروغ است فکوری پیدا و روشن و این جمله دلیل بر زننده آن کند.
ابن سیرین گوید: اگر دید با تبیره پای کوبد و رقص کند دلیل است بر غم و اندوه و اگر دید او تبیره مفرد همی زد دلیل که سخن باطل گوید یا کاری ناصواب کند بدان مشهور شود و بعضی از معبران گویند تبیره در خواب آواز خوش است باطل است.
کرمانی گوید:اگر دید تبیره میزد دلیل که کارهای باطلند با شمعت که در او هیچ اصل نباشد و با مردم  هر وعده که دهد جمله د
دوست داشتن آخرین داشته ی آدمی ست
سیدعلی صالحی
-----------------------------------
گاهی اوقات آدم باید
بماند تا ثابت کند عاشق واقعی است و گاهی هم آدم باید برود تا واقعا یک
عاشق واقعی بماند  و این دومی چند هزار بار سخت تر از اولی ست

احمد دستاران ممقانی
-----------------------------------
رفتنت ماندنی و با ارزش می شود، وقتی که باید بروی; بروی و ماندنت پوچ و بی فایده است، وقتی که نباید بمانی، بمانی .

آنا گاوالدا
-----------------------------------

زنهارو با اسلحه بکش ولی بهشون عشق تعارف
مردي که عاشق همکارش می‌شود و زن به عشق او جواب رد می‌دهد، دوره‌‌ای نقاهت را می گذراند و احساسات خود را زیر و رو می‌کند تا مرهمی بیاید بر این درد
 
کتاب برخلاف اینکه رمان نیست اما سیر منطقی دارد، حرف‌های شاید تازه، و البته صادقانه
 
من کتابشو دوست داشتم. ولی راستش رو بخواید به مرد حق نمیدم که انقد ناله کنه! طرف تو همین کتاب حداقل از پنج شیش تا عشق قبلیش و زن طلاق داده‌ش حرف میزنه. واقعا دلم میخواد ببینمش بزنم زیر گوشش. همه‌ی رو امتحان کر
دختر دستش را بریده بود اندازه ای که نیاز به بخیه زدن داشت. باشوهرش آمده بود. وقتی خواست روی تخت دراز بکشد شوهرش نشست و سرش را روی پاهایش گذاشت. تمام طول بخیه زدن دستش را گرفت و نازش را کشید و قربان صدقه اش رفت. وقتی رفتند هرکسی چیزی گفتیکی گفت زن ذلیلیکی گفت لوس، یکی چندشش شده بود و دیگری حالش بهم خورده بود!یادم افتاد به خاطره ای دور روی همان تخت. خاطره ی زنی با سر شکسته که هرچه گفتم چطور شکست فقط گریه کرد و مردي که می ترسید از پاسخ زن. زن آنقدر از
31 خرداد 1361 در بیمارستان سوسنگرد، اتفاقی افتاد.
مردي که ترکش، سر و صورت و سینه اش را با خون درآمیخته، با آرامشی تمام، به این آیه می اندیشد:
" یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّة اِرْجِعِی اِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَة "
شهید دکتر مصطفی چمران مصطفای خدا . روحش شاد

ادامه مطلب
قبلا گفتم و بازم میگم این داستان رو براساس یک فیلم سینمایی نوشتم
اونایی که فیلم و ندیدن داستان وبخونن خخخ
امیدوارم لذت ببرید!!!
قسمت اول:
ف+ی+ل+ی+س+ی+ت+ی=فیلیسیتی

س+ا+را=سارا

س+ی+س+ی+ل+ی=سیسیلی

 
روزی روزگاری مردي
بود که در قطب شمال زندگی می کرد و بعداز مدتی توسط یک خرس قطبی جان داد.او برای
تهیه ی غذا به زیززمین مخفی رفت؛زیرزمینی که او غذاهارا در آنجا انبار می کرد.او
از زیرزمین بیرون آمد و خرس قطبی او را دید و برای تامین غذای خود و فرزندش به او
حمل
و بلاخره دیروز اینگار که اجبار باشه به سرِ قرارم با ژینو رفتم.
کتاب"رویا در شب نیمه ی تابستان" از ویلیام شکسپیر،رو بهم هدیه داد،با یه چیزی که شبیه جاکلیدیِ و با رزین و پوست گردو و یه کم خرت و پرت درست شده بود.
اگر ف.ح اونجا نبود احساس خوبی نداشتم،واشنا رو شکر کردم که حداقل گاهی اون رو کنار خودم دارم.
یکم شیطنت کردیم و خندیدیم و مثل اکثر اوقات هیچ چیز خوردنی و نوشیدنی و غیر خوراکی تهیه نکردیم.
سینما اونقدر شلوغ بود که از کنار باجه تا کنار درخت های
دانلود فصل چهاردهم سریال Supernaturalنام اثر : ماورا طبیعه – Supernaturalژانر : درام | فانتزی | ترسناک | معمایی | هیجان انگیزامتیاز : ۸٫۷/۱۰شبکه : CWبازیگران : Jared Padalecki, Jensen Ackles and Jim Beaverخلاصه داستان : دو برادر به دنبال پدر گمشده شان هستند، مردي که آنها را بزرگ کرده و به آن دو آموزش داده که چگونه در مقابل نیروهای ماورای طبیعی بجنگند…
twin rozblog

.
عکس متعلق است به این بخش از کتاب #دلتنگ_نباش
.
وقتی برای عیددیدنی به خانۀ رضا رفته بودند، [روح‌الله]پیشنهاد داد همه با هم به خانۀ رسول بروند و عید را به پدر و مادرش تبریک بگویند. همه از پیشنهادش استقبال کردند. .
رضا با پدر رسول هماهنگ کرد و راهی خانۀ#شهید_رسول_خلیلی شدند. روح‌الله و زینب به‌همراه رضا و پدر و مادرش. زینب خیلی هیجان داشت. دوست داشت مجدداً مادر رسول را از نزدیک ببیند.
وارد خانه که شدند، عکس بزرگ رسول اولین چیزی بود که به چشم می
نویسنده: نادر ابراهیمی
.
مردي در تبعید ابدی، زندگی نامه صدرالدین محمدبن ابراهیم
قوام شیرازی ملقب به ملاصدرا یا صدرالمتالهین از نوجوانی تا مرگ است.
حضرت ملاصدرا، در نوجوانی، پس از مرگ پدر، برای شاگردی
استادانی چون شیخ بهایی ومیرفندرسکی به قزوین که در آن زمان پایتخت کشور بوده است
سفر میکند و خیلی زود به مرتبه تدریس و سپس ملایی میرسد، و در همان دوران نیز به
دلیل درک نشدن توسط عوام و دشمنی ملاهای درباری نان به نرخ روز خور به ناکجاآباد
تبعید می
تا همیشه آشنا : زندگی حضرت روح ا… به روایت تصویرهایی کوتاه و منقطع
تا همیشه آشنا : محمود محمدی نسب، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)
معرفی:
این مجموعه تصویرهایی است از زندگی مردي خواستنی تر از باران، تصویرهایی کوتاه و منقطع مثل خود باران، همیشه آشنا.
بریده کتاب(۱):
دوسه نفر از ایران آمده بودند آقا را ببینند یکی شان آشنا بود وقتی آمدند تو حاج مهدی دست امام را بوسید وگریه کرد حبس طولانی وشکنجه موهای سر وصورتش را سفید کرده بود. آقا نشناختش.گف
مردي
برای اعتراف نزد کشیش رفت.پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من
به یک یهودی پناه دادم»مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم»اما من ازش خواستم
برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد».
خوب
البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی،
بنابر این بخشیده می شوی»اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا
میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟»چی می خوای بپرسی پسرم؟»به نظر شما باید
بهش بگم که جنگ تموم شده؟
 
محمدابراهیم همت سلامسلام دلمون خیلی براتون تنگ شده. دعوت کردی که امروز ، روز شهادتت ، دوکوهه باشم. اما نیستم ولی ، ولی میدونین که خیلی دوستتون دارم خیلی مچکرم که همیشه هستی و حضورتو همراهمون حس میکنم ممنونم از ته دل + التماس دعا مردان بی ادعای با معرفت
 
بسم اللّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیْم
انتظارات بانـوان از آقـایان
 
آقایان، می‌دانید خانم ها از شما چه انتظاری دارند؟ تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید؟ این قسمت، راهنمایی است که به شما می‌گوید خانم ها چه توقعاتی از شما دارند و چگونه می‌توانید مردي ایده‌آل باشید
 
 
نکات بسـیار مهم و حیاتی در خصوص انتظارات بـانوان از آقـایان در ادامه مطلب
ادامه مطلب
در کانال تلگرامی مردي به رنگ آبان چه خواهید یافت؟
اشعار و نوشته های خودم :)
برخی مطالب ی و اقتصادی(که غالبا خیلی کم هستند)
مطالبی از سایر کانال های نویسندگان بیان :)   (همراه با درج تگ)
مطالب مختلف و زیبا از بعضی از وبلاگ های بیان(همراه با درج لینک)
آهنگ ها و موسیقی های جدید و پرطرفدار روز دنیا :)
برخی از تصاویر و روزنگار های خودم 
برخی مطالب از وبلاگ و اینستاگرام خودم :)
لطفا بپیوندید
تمام حقوق کاربرا رعایت میشه 
+اگه نویسنده هستید و کانالی د
ریگ روان» اثر استیو تولتز.
آلدو بنجامین مرديه که در همه‌ی عمرش مثل آهن‌ربا همه‌ی دردسرها و مشکلات رو به خودش جذب می‌کنه، ایده‌های خلاقانه‌ای برای کسب و کار داره که همه درنهایت به بدهکاری ختم میشن و همسرش هم رهاش کرده. لیام، نزدیکترین دوست الدو، بعد از ناکام موندن در زمینه‌ی نویسندگی، پلیس میشه و در همه حال مشغول سرپوش گذاشتن روی اشتباهات و دردسر‌های آلدو استش. و البته درنهایت تصمیم می‌گیره آلدو رو به عنوان سوژه‌ی کتابش انتخاب کنه.
آ
به یاد امام و شهدا

به یاد بسیجی دریادل

"شهید علی
فخارنیا" 




این شهید عزیز

از دلاوران گمنام
سپاه اسلام

در خیلی از گردان های
لشگر بیست و هفت تهران

حضور داشت و در عملیات
های بزرگی شرکت کرد

.

از اولین اعزام به
جبهه در سن ۱۴ سالگی

تا شهادت در آخرین
ساعات عملیات مرصاد

.

گردان های عمار،
انصار، کمیل، مالک، شهادت، مسلم و

یادآور حضور و جهاد
مخلصانه این شهید گمنام است

.

.

شهید علی فخارنیا

مثل باقی شهدا

یوسفی بود که فریب دنیا
را نخورد

رحمت و رضو
راه   ابن سیرین گوید که راه به خواب دیدن دین بود و استقامت آن و جستن راستی در دین و دنیا اگر بیند بر شاهراه می رفت دلیل که براه راه دین رود اگر بیند که به راه راست گروهی را هدایت کرد دلیل که قومی را به راه راست و صلاح راهنمایی کند اگر بیند راه سرگشته متحیر می گردید دلیل که در راه دین یا به کار دنیا سرگشته شده باشد.
کرمانی گوید اگر بیند در راهی می رفت چنان که خسته نشد دلیل که حق خود را از کسی بستاند اگر بیند کسی او را از راه راست به راه کج برد د
در راه برگشت از بهشت زهرا به همراه مادر؛ مادر گفت که بجای برگشتن با مترو که دوباره باید سوار ماشین هم شد، از همین جا سوار ماشین بشیم، صبر کردیم تا یک مردي بلاخره نگه داشت و مقصد رو گفتیم و شروع کرد به حرکت. داشتیم به مقصد می‌رسیدیم که هی راننده خیلی با احترام می‌گفت هرجا شما بگین من نگه میدارم! و بلاخره ما گفتیم و ایشون نگه داشت.موقع حساب کردن کرایه ماشین یکدفعه گفت:+ کرایه نمی گیرم!- نمی‌گیرید!!؟+نه مسافر کش نیستم همینجوری سوار کردم!-آخه نمیشه
در طبقه بندی کتاب های ترسناک قرار گرفته اما اصلا ترسناک نبود. کتاب رو گاستون لورو نوشته و از نشر علمی فرهنگی، مرتضی آجودانی ترجمه و ساده نویسیش کرده. داستان پررمز و رازی که دلت میخواد باور کنی که همه‌ش زیر سر یه شبح ترسناکه! اما در حقیقت داستان مردي‌ه که چهره‌ی عادی نداره و همین باعث میشه که با پوشوندنش توسط ماسک معروف بشه به شبح و چون تو اپرا بوده شبح اپرا صداش کنن.
اما اینم بگم اون یه فرد عادی نبود، آشنا به فنون جادوگری و این حرف ها بود و کا
دانلود قانونی سریال هیولا | قسمت هشتم | با 5 کیفیت مختلف
خلاصه این قسمت: «هیولا» داستان مردي را محور قرار داده است که به همراه همسرش زندگی سالمی پیش گرفته. آشنایی آن‌ها با یک مرد، اما مسیر زندگی شان را تغییر می‌دهد و باعث می‌شود به سمت کار‌های خلاف کشیده شوند. این خط کلی قصه است که در دل آن خرده داستان‌های زیادی قرار دارد و بر اساس آن موقعیت‌های خنده داری شکل می‌گیرد. این را هم داشته باشید که «هیولا» کنایه‌هایی ب
با نوازش های نور خورشید چشم باز می کنم و با یه لبخند روز تعطیلم رو شروع می کنم.
صدای پرنده ها که مستانه میخونن،مستم میکنه و تا نونوایی مستانه قدم میزنم.
یه صبحونه ی دلچسب میخورم و بساط نقاشیم رو تو بالکن پهن میکنم.
با عشق نقاشی میکنم و گربه ی عزیزم،Leo، کنارم بازی میکنه، بالاخره پرتره ام تموم میشه، با عشق نگاش میکنم و امضا میکنم: Nelii
وسایلم رو جمع میکنم و لئو رو می بوسم و با هم به آشپرخونه میریم. 
بادمجان ها رو کباب میکنم و همزمان شادمهر عزیز میخو
دانلود فیلم ایرانی شعله ورکارگردان: حمید نعمت اللهژانر: اجتماعی، خانوادگیسال تولید: 1395تاریخ انتشار: 1398مدت زمان: 90 دقیقهکیفیت ویدئو: عالیفرمت فیلم: MP4تهیه کننده: محمدرضا شفیعیخلاصه داستان:زندگی مردي را روایت می‌کند که احساس می‌کند عددی نشده است و این احساس او همه‌ی زندگی‌اش را تحت تاثیر قرار می‌دهد…بازیگران:امین حیایی، زری خوشکام (زهرا حاتمی)، بهمن پرورش، فربد قبادی، دارا حیایی، مژگان صابری، پانته‌آ مهدی‌نیا، احمد پورخوش، شهریار رب
تقویم شیعه
۱ ذی الحجه
۱- عزل ابو بکر از تبلیغ سوره برائت
در این روز در سال نهم هجرت، ابو بکر از تبلیغ سوره برائت عزل شد. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله امیر المومنین علیه السلام را روانه فرمود که آیات برائت را از ابو بکر بگیرد و خود بر اهل مکه قرائت فرماید. آغاز ماجرا این بود که در سال ۹ هجری قمری پیامبر صلی الله علیه و آله ابو بکر را به مکه فرستاد تا آیات اوایل سوره برائت را بر کفار بخواند. پس از رفتن او جبرئیل نازل شد: یا رسول الله، ادای این امر ب
 
امروز تولد توئه محمدابراهیم ولی تو به من عیدی دادی :) ممنونم. از هدیه ای که از سرزمینت برام فرستادی خیلی خیلی ممنونم. :) و ممنونترم که همراه هدیه ات عشق و مهر و محبت بین ما رو زیادترترترتر کردی♡ :) خیلی مردي. :) + راستی تو چقدر عاشق بودی محمدابراهیم که خدا واسطه ات قرار میده برای دل های عاشق هم :) ممنونم برای لبخند عزیزم که همه ی منه♡ که دلم بی نهایت تنگشه♡ 96/1/12
دانلود رایگان طلسم محبت اصلی یهودی

 , طلسم یهودی مهر و محبت تضمینی بدون بازگشت + دانلود رایگان طلسم محبت یهودی


دانلود طلسم محبت سوزاندنی از راه درور برای عاشق کردن دختر یا پسری یا زنی یا مردي


هر کسی را که بخواهید با این طلسم عاشق خود کنید. عشق را در دو دقیقه بدست بیاورید.


برای دانلود این طلسم اینجا را کلیک کنید

دانلود رایگان نمونه سوالات راهنمایی و رانندگی 98 pdf, مهم ترین و پر تکرار ترین
دانلود سریال هیولاقسمت 12 قرار گرفتژانر: کمدی، خانوادگی سال تولید: 98 — 1397سال انتشار: 1398بازیگران: مهران مدیری، فرهاد اصلانی، شبنم مقدمی، گوهر خیراندیش، شیلا خداداد، محمد بحرانی، سیما تیرانداز، میرطاهر مظلومی، نیما شعبان نژاد، عزت اله مهرآوران، فرزین محدث، افشین زینوری، محسن قاضی مرادی و…کارگردان: مهران مدیریتعداد قسمت ها: 15خلاصه داستان: سریال هیولا درباره زن و شوهری است که زندگی سالمی پیش گرفته‌اند. این زوج به مردي برخورد میکنند که ب
چند روز پیش یک کتابی به اسم دعبل و زلفا را میخواندم.دعبل خزاعی که شاعر اهل بیت بود و در عصر امام موسی بن جعفر علیه السلام 
و امام رضا علیه السلام زندگی میکرد.یک روز با فردی به نام فضل از کوچه ای میگذشتند که فضل رو به دعبل کرد و گفت:
خانه بشر بن حارث است.از اشراف زادگان که اندیشه ای جز خوشگذرانی و قمار نداشت.یک روز که با موسی بن جعفر رهگذر کوچه بودیم.امام از کنیز حارث پرسید صاحب این خانه عبد است یا آزاد؟ کنیز گفت: معلوم است که آزاد.
امام گفت اگر عبد
 
یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند … مردان» خاص نمیشود. مردها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای ن می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است.یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. از همین هایی که از ۱۸ سالگی دوی
عن الرضا علیه السلام عن أبیه موسی بن جعفر علیه السلام قال جاء رجل إلی الصادق علیه السلام فقال: قد سَئِمتُ الدنیا فأتمنّی علی الله الموت. فقال: تَمَنّ الحیاة لتطیع لالتعصی، فَلَأَنْ تعیش فتُطیع خیرٌ لک من [أنْ] تموت فلاتعصی و لاتطیع.
عیون اخبار الرضا علیه السلام، للشیخ الصدوق، ج2، ص3، باب فیما جاء عن الرضا علیه السلام من الأخبار المنثورة، ح2
از حضرت رضا علیه السلام از پدرش موسی بن جعفر علیه السلام روایت شده که می فرماید: مردي نزد امام صادق علی
عنوان: زن واسپردهنویسنده: لورا دویلمترجم: مهدی قراچه داغینشر: آسیمتعداد صفحات: 234سال نشر: چاپ اول 1383
اسم کتاب کمی عجیب است. البته کمی بیشتر از کمی. عنوان کتاب آن قدر برای من خواننده عجیب است که در برابر خواندنش مقاومت می کنم، محتوا در دلم پیش داوری می کنم و در درون غر می زنم که چرا باید چنین کتابی را خواند؟ نام مهدی قراچه داغی در کنار نشر آسیم قلقلکم می دهد. میدانم که چیزی برای یادگرفتن وجود دارد. حتی یک نکته، یک خط، یک مهارت. شروع می کنم به خوا
من  فهمیدم مردهایی وجود دارن که مذهبی نیستن ولی با زنهای مذهبی ازدواج میکنن تا خیالشون راحت باشه زنشون با مردي در ارتباط نیست و بعدخودشون…
یع عده مردهای مذهبی هم هستن که با زنهای غیر مذهبی ازدواج میکنن چون میگن میخوان با کسی زندگی کنن که باهاش حال کنن  ولی احترامی برای زنشون قائل نیستن و با زنهای مذهبی دیگران دوست دارن صحبت کنن درددل کنن بهشون کمک کنن
یه سریها هستن هردو طرف مذهبی نیستن یک سریها هم هر دو طرف مذهبی هستن که بهترین نوع ازدواجه
مردي ثروتمند وارد رستورانی شد. نگاهی به این طرف و آن طرف انداخت و دید زنی سیاه ‌پوست در گوشه‌ای نشسته است. به سوی پیشخوان رفت و کیف پولش را در آورد و خطاب به گارسون فریاد زد، برای همه کسانی که اینجا هستند غذا می‌خرم، غیر از آن زن سیاهی که آنجا نشسته است!گارسون پول را گرفته و به همه کسانی که در آنجا بودند غذای رایگان داد، جز آن زن سیاه پوست.زن به جای آن که مکدر شود و چین بر جبین آشکار نماید، سرش را بالا گرفت و نگاهی به مرد کرده با لبخندی گفت، تشک
جوان زحمت کش ودلسوزی که درعمل همه عزیزان اورا می شناسند چه قبل از مرگ وچه بعد ازمرگ همه اورا به بخوبی ونیکی تحسین می نمودند.مردي ک درخیر وصلاح اقوام بشدت همکاری میکرد.جوان دلسوزی ک خودم به وضوح دیدم ک درهیچ کاری کوتاهی نمیکرد حتی کارهای منزل وکمک به همسر وفرزندانش دهقانی ک برای همه ثابت شده بود ک ناگاه بر اثر یک سهل انگاری دعوت حق را لبیک گفت .ما هم از طرف خود وسایر اقوام وبستگان این اتفاق ناخواسته را به خانواده مرحوم ودوستداشتنی تسلیت می گ
 
تی وی رو روشن میکنم هر شبکه میزنم چند تا پسر بی مزه ی . دارن ادا در میارن و واسه ادا و اطوارهاشون ، حقوقم میگیرن! عنوان شغلیشونم استندآپ کمدیه و میگن برای آوردن لبخند ب لب های ما مردم هست.
 
اما چیزی که باعث میشه من از ته دل لبخند بزنم و ب وجد بیام ،
بزرگی توئه عزیزمن عشق تویی مرد تویی عزیزم که تمآم ساعت های شبانه روز رو کار میکنی و سختی های زندگی چیزی از وقار و متانت و شعورت کم نکرده متشکرم که اینقدر مردي ب وجودت افتخار میکنم❤ :) 
 
ما آبستن از قبرستانی بودیم که جهان ، نطفه اش را در سرمای شبی نژم‌انگیر برید. هر نیمه شب ناله ای در گوش فلک پیچید ، کسی در صور درد دمید ، فریادی آسمان را فشرد و یک قبر ، متولد شد ! ما تمام نمی شدیم ، قبر روی قبر ، درد روی درد و جهان داشت وَرَم می‌کرد
شما را به خدا قسم می‌دهم تمامش کنید!
زمین دیگر تاب این ها را ندارد . چند وقت است جسد ها را بالا می آورد . روی من ، روی زندگی ام ، روی صورتم . 
گاهی وقت ها جیغ می‌کشند . شما می‌گویید نمی‌شود .
می‌گویید ا
هوای کوفه بدجوری گرفتهنفس اینجا برام عین عذابهچشام می‌ترسه از بارون ِ نیزهتوو روزی که توو خیمه قحط آبهمن و تنهایی و این کوچه‌گردیعجب بی‌دین و بی‌آیینه کوفهبه هرکی رو زدم رومو زمین زدامون از غربت سنگین کوفهدلم می‌خواد که برگردم مدینهدیگه بغضم توو سینه جا نمیشهچرا کوفی نمی‌فهمه توو دنیادیگه مثل حسین پیدا نمیشه؟::با چشمای خودم توو کوچه‌بازاردیدم خط و نشون نیزه‌ها روبا چندتا کیسه‌ی زر، این جماعتشکستن حرمت آل عبا روتوو شهر مُرده‌ها، م
به یاد مسافران آسمان در عملیات والفجر هشترفتند با شوق یاران تا شهر نور و رهاییماندند در سینه ها با گلهایی از آشناییهر نیمه شب با صدای اشک و مناجات آنهابرخاست پلک سپیده وا شد در روشناییهر صبح با خاطرات سبزی از آن سینه سرخان شرمنده میمانم ازخود شرمنده از بیوفایی
آری چه آسان گذشتند ، آنانکه از جان گذشتندماندم ولی بر نگشتند ماندم ز بی دست و پاییدر آسمان خیالم صدها ستاره فروزانصدها ستاره همه سبز در اوج بی انتهاییآن شب چه آهسته می رفت مردي که با
محتوای نوشتاری وبلاگ "مرد مفرد" به قلم مردي است که به کتاب خواندن عشق می‌ورزد؛ کسی که با کتاب آرامش می یابد. مطالب این وبلاگ حاوی دغدغه‌های شخصی نویسنده آن نیز هست و برخی اوقات هم با هدف پیشرفت کشور و با ابزار انتقاد سازنده، مطالبه‌گری خود را مطرح می کند. نویسنده این وبلاگ فردی عاشق نوشتن است؛ یک بلاگفایی سابق با بیش از 20سال تجربه است که دغدغه‌هایش و آنچه را که احساس می‌کند شاید برای دیگران مفید باشد، ماندگار می‌کند.

لینک مستقیم: http://mofrad.b
وقتی از فتنه تیر ۷۸ اسمی به میان می‌آید، یک تصویر در ذهنم نقش می‌بنده. آن سال‌ها اینترنت معنایی نداشت و به عنوان یک نوجوان پرشر و شور، سرم دائم در کتاب و رومه بود.
همان روزهای ۱۸ یا ۱۹ تیر بود و همان سروصداها. با یکی بدتر از خودم گفتیم برویم ببینم چه خبر است. توی راه که نزدیک شلوغی‌ها می‌شدیم، هر چند رهگذر یکی رو به چیزی که در دست ما بود می‌گفت: "جمع‌ش کنید"، دیگری می‌گفت: "قایمش کن!". دیگری می‌گفت: "جوری بگیرش که معلوم نباشه لااقل".
ما هم بی
دانلود فیلم  The Mustang 2019 دوبله فارسی با لینک مستقیم
دانلود رایگان دوبله فارسی فیلم موستانگ 2019 با کیفیت عالی
کیفیت BluRay 1080p 720p دوبله فارسی
ژانر : درام
محصول : 2019 فرانسه
امتیاز: 10/6.9
زبان: دوبله فارسی
کیفیت: BluRay 1080p
کارگردان : Laure de Clermont-Tonnerre
بازیگران : Matthias Schoenaerts, Jason Mitchell, Bruce Dern
خلاصه داستان : فیلم موستانگ داستان مردي به نام رومان کلمن را روایت می‌کند، یک زندانی که به او فرصت مشارکت در یک برنامه‌ی درمانی نوتوانی شامل تمرین دادن به ا
قسمت 3 سریال هیولا,دانلود قسمت سوم 3 سریال هیولا,دانلود رایگان سریال هیولا ,
دانلود سریال هیولا قسمت سوم با لینک مستقیم
دانلود قسمت 3 سریال هیولا با کیفیت عالی 1080p
دانلود قسمت سوم سریال هیولا
گروه فیلم : کمدی
سال تولید : 1398
کارگردان : مهران مدیری
بازیگران: مهران مدیری ، فرهاد اصلانی ، شبنم مقدمی ، گوهر خیر اندیش ، سیما تیرانداز ، شیلا خداد ، محمد بحرانی ، نیما شعبان نژاد
خلاصه داستان : سریال هیولا درباره زن و شوهری است که
زندگی سالمی پیش گرفته
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها