این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

متن listeningکتاب family and friends5 درس۳

غبطه می‌خورم به آدمایی که برای آرزوهاشون مجبور به صبر نیستن. که حسرت‌های کهنه ندارن. که فرق قیمت‌های بازار تره‌بار رو با مغازه نمی‌دونن. که تاحالا قیمت‌های فروشگاه‌ها رو قبل و بعد تخفیف حساب نکردن. که هیچوقت بین قرص‌های ایرانی و امریکایی به خاطر قیمتشون ایرانی رو برنداشتن. غبطه می‌خورم به کسایی که معلوم نیست چطور با یه شغل معمولی که خیلیا توش معمولی‌ان، پولدار می‌شن و هیچ ترسی ندارن، هیچ عذاب وجدانی ندارن، غمی ندارن. غبطه می‌خو
هر آدمى (حتى از فامیل) وقتى به نظرم اضافیه و فقط یه اسم تو گوشیه یا یه "دیگه چه خبر؟" تو دید و بازدیدهاى خانوادگى، تا وقتى حذفش نکنم آروم نمیشم. حذف نه از سر نفرت، به خاطر صرفه جویى در مصرف حال و حس. 
حذف آدما مراحل جذابى داره. پاک کردن شماره تماس از کانتکتاى گوشى، دیلیت یا بلاک در تلگرام و اینستا، و بهترین بخش، کشفِ حسِ بى تفاوتیم بهش. 


شاید بگید آخرى دست خودت نیست، ذهن رام آدم نیست. اینا رو میگى ولى در عمل نمیتونى یه "آدم" رو از ذهنت حذف کنى؛ اما
تمام برو و بیا مال منبریز و بپاش و صفا مال منبیا عادلانه که قسمت کنیمیکی مال تو، شصت تا مال منامور طویله همه مال تومدیریت روستا مال منجنوب پر از خاک ده مال توشمال خوش آب و هوا مال منزن بیوه‌ی مش رجب مال توولی دختر کدخدا مال منبز پیر نر، پنج تا مال تویکی گاو گوساله‌زا مال منالاغ  دو پا لنگ تقدیم توهمین اسب رقصنده پا مال منهمین جا تو گردشگری کن، بمانسفرها به هر ناکجا مال منببین هر دوشان مال یک شرکت استژیان مال تو، زانتیا مال منبرایت همین سیکل
وقتى زنى را ناراحت و عصبى مى کنید ولى او فریاد نمى زند، آرام آرام نگاه تان مى کند و سکوت تنها حرفى است که اطراف او چنبره زده، در باورش چیزى براى جنگیدن باقى نمانده است. شاید ارزش شما حتى از تابلوى نقاشى روى دیوار کمتر باشد و این جاى قصه باید گفت: الفاتحه.
ما ترسیده ایم. باید هم بترسیم! از منتشر کردن هر متنى که روزى شاید مدرکى باشد علیه ما در دادگاه انقلاب اسلامى، از نشر هر عکسى که شاید شامل محتواى مجرمانه باشد در قانون اسلامى ایران. از داشتن وى پى ان. از فالو کردن یا نکردن آدم هاى خاص. ما باید هم بترسیم از سر به راه نبودن. اما مگر مى شود به عنوان یک شهروند، برق را درست مصرف کنى، آب را به یاد شهرهایى جز پایتختِ یک کشور خشکسالى زده کم مصرف کنى، غذایت را در حد توان با گرسنه ها شریک باشى، اما به وقتِ ش
دستگاه بخور جلوی صورتم است، بخارش مستقیم مى نشیند
روى گونه هایم.
مى خواهم بخوابم که افکار هجوم مى آوردند به درگاه ذهنم.
فردا بعد از پنج روز به کار برمى گردم، که کار به من شاید. هنوز توان ندارم ولى اجبار زندگى قوى تر است.
به بیست و دوم بهمن فکر مى کنم، به چهار دهه ى گذشته، به این که از مادر پرسیدم از انقلابى که کردید راضى هستید؟ و مادر مردد مى شود در جواب و من خوشحال که آن سال ها در عدم لابد چه سرخوش تاب مى خوردم.
با خیال کابوس چندشب پیش که هنوز با
سکوت، خود سخنرانى بسیطى است مملو از واژگانى تلخ که زبان را مى گزند و هرگز راهى براى گذر پیدا نمى کنند. زمانه ى بدى است و این خلأ، رفته رفته آدمى را بسان گنجشکان زبان بریده، به دل دل زدنى همیشگى مبتلا مى سازد.

دنیا هم، به آدم هایى که تنها نگاه مى کنند، محتاج است.
برای لحظاتی، به یمنِ خطای شیرینِ یک بنگاه‌دار در معیار میلیون و میلیارد، رویای ما در یک قدمی واقعی شدن ایستاد. ایستاد و هی قد کشید، بزرگ شد، رنگین کمانی از نور و رنگ دورش پیچید و دلبری‌ها کرد. ما، خانواده‌ای شدیم که در رویای زندگی در یک خانه حیاط‌دار غرق بودیم. سرمست بودیم! 
در کوچهٔ بن‌بستی ایستاده بودیم و بعد از حساب و کتاب‌ها دیدیم نه تنها از پس خریدنش برمی‌آییم، که با باقی پول‌ها وسایل خانهٔ جدید هم نو می‌شوند. طبقه دوم شده بود برای
براتون پیش اومده که باباتون دیر رسیده خونه، تلفنشو جواب نداده، گوشی مادرتون خاموش بوده و بهش دسترسی نداشتید و دیر کرده، بچتون رفته جایی که نمیدونید کجاست، با آدمایی که نمیدونید کی‌ان، و هنوز برنگشته، خبر زله فلان منطقه رو شنیدید و یهو فرو ریختید از تشابه اسمش با اسم شهری که همسرتون رفته ماموریت. شده دیگه؟ نشده؟
اون اضطراب، بی‌قراری، بغض، ترس، فکر و خیال، پشیمونیا، حسرت‌ها، دعاها، قول و قرارها با خدا، نذر و نیت‌ها، صلوات‌ها، لرزش دست
ما با آدما براساس کارکردی که برامون دارن در ارتباطیم. آدمایی که باید باشن چون می‌تونن بهمون پول برسونن. کسایی که رابطه‌ان و بودنشون گه‌گداری می‌تونه گره‌گشا باشه و کارای کوچیک یا بزرگیو انجام بدن یا انجامشو راحت کنن برامون. آدم‌شاخ‌هایی که دوست بودن باهاشون پُز جلوی بقیه‌اس و می‌تونه مارو به لقبِ جذابِ "دوستِ فلانی" مفتخر کنه! و در نهایت، ما با آدمایی ارتباطمونو حفظ میکنیم که حالمونو خوب می‌کنن. دوستشون داریم و ازشون توجه و محبت و ا
یه وقتی حلیم با گوشت بوقلمون بود و حاصلِ پختن تا له شدن و قوام اومدن گندم‌ها. یه وقتی کوبیده غذای اعیونی بود و با گوشت و دمبهء درجه یک، که هرجایی هم نبود. یه وقتی توت‌فرنگیا نه خیلی درشت بودن نه ریز، اما عین ادکلن‌های اصل، عطرشون تمام اتاقو می‌گرفت. وقتی همه‌چیز کم‌کم عوض شد، وقتب دیگه حلیم‌ها شدن با آرد و گوشتِ مرغ، وقتی خبر رسید کبابی‌ها زیاد شدن و گوشت‌ها گرون، و حالا دیگه گوشتِ خیلی چیزا رو می‌شه تو کوبیده پیدا کرد، وقتی توت‌فرنگیا
 
با چه رو خیمه بَرَم این سرِ آویزان را
چه کنم مشکلِ این حنجر خون ریزان را
به سفیدیِ گلوی تو کسی رحم نکرد
رسمِ کوفی است بگیرند هدف، مهمان را
دست و پایی زدی و باز تبسّم کردی
پس خدا بوسه زند این دو لب خندان را
بوسه بر این سرِ پاشیده ز هم مشگل نیست
من چسان دفن کنم پاره ای از قرآن را
مشگل اینجاست که سر نیزه امانت ندهد
اهل غارت نکند رحم ، گُلِ پنهان را
من دهم با چه زبانی خبرت را به رباب
آب دادَست سه شعبه گلوی عطشان را
بعد از این است که بر سینۀ من جا داری
روى نیمکتى روبروى طلافروشى ها به انتظار نشسته بودم که مرد سلانه سلانه آمد و کنار پیاده رو آرام گرفت.
کیسه هاى همراهش با چند کتاب پر شده بودند. سیگارى به لب گذاشت. من با طمأنیننه ترین پک زدن هاى عمرم را شاهد بودم.  دست چپ او تکه تکه لک هاى صورتى رنگى داشت، متفاوت و شاید زیبا. انگار به جایى در خلأ خیره مانده بود و براى پلک زدن فکر مى کرد.
دردى عجیب در چهره و تمامى حرکاتش کز کرده بود که سدى در برابر هرگونه قضاوتى مى شد.
کاش مى دانستم چه کتاب هایى به ه
یه گوشهء ذهن ما معمولی‌ها به نام نگرانى‌هاى مالى سند خورده. تو زندگیامون کمتر شده یه چیز خیلى گرون بخریم، یا با هدیه گرفتنش بغض نکرده باشیم و یه جاى ذهنمون نگرانِ جیبِ هدیه دهنده نشده باشه. کمتر شده برای داشتن یه چیز گرون قیمت، ماه‌ها و حتی سال‌ها صبر نکرده باشیم و سختی نکشیده باشیم. ما هم مثل خرپول‌ها» همیشه دغدغه پولِ بیشتر داریم، اما نه براى پولدار»تر شدن، شاید براى همین معمولى بودن (موندن).
ما آدم معمولى‌ها پول داریم، ولى نداریم. م
عناصر خبر
عناصر خبری عبارتند از: که ) چه کسی(  کجا - کی ) چه وقت ( چه ) چه  چیزی ( چرا و چطور )  چگونه(.
که: ) چه
کسی(: خبرنگار
باید بداند که
چه کسی
یا چه کسانی
در پیدایش رویداد
دخالت داشته اند. بنابراین
لازم است خبرنگار نام،
نام خانوادگی دقیق،
سمت و اطلاعات
مشابه دیگری را
که برای تکمیل
خبر لازم است
را تهیه
کند.
کجا:  محل
رویداد در ارزش
خبر تأثیر دارد.
در بیشتر موارد،
یک خبر شهری
یا مملکتی نسبت
به یک خبر
خارجی برای مخاطب ارزش
بیشتری دارد.
کی : زمان
یا تازگ
عناصر خبر
عناصر خبری عبارتند از: که ) چه کسی(  کجا - کی ) چه وقت ( چه ) چه  چیزی ( چرا و چطور )  چگونه(.
که: ) چه
کسی(: خبرنگار
باید بداند که
چه کسی
یا چه کسانی
در پیدایش رویداد
دخالت داشته اند. بنابراین
لازم است خبرنگار نام،
نام خانوادگی دقیق،
سمت و اطلاعات
مشابه دیگری را
که برای تکمیل
خبر لازم است
را تهیه
کند.
کجا:  محل
رویداد در ارزش
خبر تأثیر دارد.
در بیشتر موارد،
یک خبر شهری
یا مملکتی نسبت
به یک خبر
خارجی برای مخاطب ارزش
بیشتری دارد.
کی : زمان
یا تازگ
به نام ایزد یکتا

کاربرگ نهایی کلاس یازدهم (205) نیمسال دوم سال تحصیلی 98-1397




نام خانوادگی و  نام



بهمن 1



اسفند 1



اردیبهشت 1



جامع مستمر



پایانی دوم



بهمن 2



اسفند 2



اردیبهشت 2



انضباطی



نمره مستمر دوم



نمره پایانی دوم




آذربراه نیلق پارسا



18



20



14



18



18



18



20



18



*



19



18




آریایی نیا رسول



8



10



8



3



12



8



10



12



*



10



12




اسلامی مهدی



16



20



20



*



19



19



20



20



*



20



19




اسما
سالها پیش، یه روز حوالی ظهر، دهن جسارتو جر دادیم، دو تا دختر چادری، رفتیم تو یکی از مردونه‌ترین کبابی‌های نارمک، و وقتی آقای سیبیلوی کباب‌زن پرسید می‌برید؟ گفتیم نه می‌خوریم!
بعد، همونطور که مردها با نگاه کج و معوجی به ما، میومدن، مینشستن، چهار پنج سیخ کوبیده رو تو شش هفت لقمه می‌خوردن و می‌رفتن، ما تیکه‌هاى بندانگشتی غذامونو با چنگال از لای لبهای به غایت دخترونه و رنگی فرو می‌دادیم و همراه تمام لقمه‌ها خجالت هم بود که بجویم و قورت
کسی کسیو سفت بچسبه، ینی عاشقانه مراقبشه. اینطور نیست؟ چشم بهش دوخته که مبادا ناراحت شه، مبادا اذیت شه، که اگه شد به دو بیاد غماشو بشوره. خوش به حالش؛ مگه نه؟!
بد به حال اونی که رها شده اما. معشوق جای اینکه کنارش باشه، خوشحالی بسازه براش، تو خوشیاش باهاش کیف کنه، دور شده، ول کرده، انگار نه انگار چیزی بوده و هست، عشقی بوده و هست. نه؟ 
نه.
همیشه هم اینطوریا نیست که به نظرمون میاد. همیشه تنها جای عاشقی کردن آغوش» نیست.
دلت گیر میکنه و گره کور می‌خ
اون روز.دقیقا همون روزی که خبر رفتنت رو شنیدم گریه کردمهفته بعدشم گریه کردم.ماه بعدشم گریه کردم.سال بعدش هم گریه کردم.تا همین امسال هر سال رو گریه کردم.لبخند اخرت وقتی برای اخرین بار دیدمت و با شوق به سمتت دویدم تا برای اخرین بار در اغوشت بکشم و تو با همون لحن خوشگل و دوست داشتنیت گفتی جلو نیا من دیگه بازنشست شدم و نمیشناسمتون.به لحن شوخت از ته دل خندیدم و بغلت نکردم اما باهات خداحافظی کردم و تا لحظه اخر چشمای عاشقم رو بهت دوختم.درست تا
به نام ایزد یکتا

کاربرگ نهایی کلاس یازدهم (203) نیمسال دوم سال تحصیلی 98-1397




نام خانوادگی و  نام



بهمن 1



اسفند 1



اردیبهشت 1



جامع مستمر



پایانی دوم



بهمن 2



اسفند 2



اردیبهشت 2



انضباطی



نمره مستمر دوم



نمره پایانی دوم




ابوالحسنی زاده امیر



14



20



14



*



15



14



20



15



+2



18



15




اکبری عسکرزاده محمد



16



14



10



9



15



16



14



15



+2



17



15




پورده شیخی پویا



18



20



10



7



9



18



20



10



+2



18
تیتر

تیتر
زدن از دشوارترین
کارها در امر
تنظیم اخبار است.
در نوشتن تیتر
باید توجه داشت
تا خبر را
به زیباترین شکل
ممکن اعلام کرد. تیتر
باید ویژگیهای زیر
را داشته باشد:
- باید
خلاصه و در
عین حال پیام
خبر را برساند.
- باید
مخاطب را به
خواندن خبر ترغیب
کند.
- هر اندازه کوتاهتر
باشد، بهتر است.
- باید
روشن و دقیق
باشد.
- تیتر
باید به تنهایی
و بدون استفاده
از روتیتر هم
معنا داشته باشد
و محل وقوع
خبر را در
اخبار شهرستان یا
استان مشخص کند. بنابراین
نباید آن ر
اصلن از قدیم گفتن که دوست قدیمیش خوبه .یه چیزی مثلن حول و حوش 9 سال رفاقت مشتی .و شاید از اون دوستی های ناب چون برمگشت به دوران معصومیت چشامون.محدثه
کلاس پنجم رو یه میز مینشستیم و چقدر سر این که تو چپ دست بودی و من راست دست دعوا داشتیم ،روی میز رو با ماژیک خط میکشیدیم و طرف چپ m بود و طرف راست k.و بیزنس پر سود برچسب فروشیمون ،یعنی اگه همون فرمون رو پیش گرفته بودیم توی سود حاصل از فروش برچسب تا الان میلیاردربودیم.و بعد که راهنمایی بوفه مدرسه رو به
از گلستان، لاله های پرپرم آید به یاد
از نیستان داغ های خاطرم آید به یاد
با دل خود هر زمانی را که خلوت می کنم
در اسارت آنچه آمد بر سرم آید به یاد
سالها از ماجرای کربلا بگذشت و باز
هر نظر آن صحنه حزن آورم آید به یاد
هرکجا آب است آتش می زند بر جان من
چون نوای آب آب خواهرم آید به یاد
هرجوانی را که می بینم به یاد کربلا
گاهی از قاسم گهی از اکبرم آید به یاد
چونکه می بینم شیرخواری را کنار مادرش
از رباب و گریه های اصغرم آید به یاد
می شوم از آتش گرم و محن چون
به ایستگاه که رسیدم متوجه شدم مچ دست چپم خالی است، دستبند نبود.
همان دستبند فیروزه که سنگ‌هایش به طرز قشنگی برش خورده و کنار هم چیده شده بود. همان دستبندی که لابه‌لای فیروزه‌های قشنگش نقره کاری بود، حدیدهای کوچکی به شکل گل.
همان که بعد از جدایی برایم سوغات نمی‌دانم کجا گرفته و فرستاده و انگار تازه سلیقه‌ی من دستش آمده بود.
گم شد، گمش کردم، به همین راحتی.
قطار به ایستگاه رسید.
سوار شدم و رو به در شیشه‌ای تمام مسیر را گریستم.






پ.هوا، هوای ا
بهار آمدشکوفا شدگلی‌ زیباگلی‌برتر ز هرگل در گلستانیگلی‌ خوشبوکه نامش زینت عرش الهی شدهمان بانو که نامیدند او راحضرت معصومه(س)طاهرهمرضیهحمیدهرشیدهتقیهرضیهسیدهصدیقهمحدثهعابدهسیده‌ نساء العالمین است اونگینی‌ از بهشت‌ آمدبهار آمدنوای شادی و شور و شعفپر کرد باغ‌ و راغ و بستان‌ رانسیم‌از بوی ‌معصومش‌ به‌ جانها عطرگل‌ پاشیدمعطر شدجهان‌اینک ملائک پای کوبانندزمینی هاهمه رقصان و پا کوبانتمام شیعیان خوشحال‌ و خندانندبرای کشور ایرا
بیشتر ما تو ارتباطاتمون، شاید تو همه مدل ارتباطی که با آدما داریم، از مترو و تاکسی و خیابون تا خانواده، خودمحور و خودشیفته‌ایم.
به ما در تمام سال‌های تحصیل و حتی در خانواده، یاد ندادن وقتی یه بشقاب غذا هست قاشقا رو دو تا کنیم، بلکه بهمون یاد دادن سریع‌تر باشیم، زرنگ‌تر باشیم تا اونی که گرسنه می‌مونه نباشیم. 
اگه بتونیم آدما رو درک کنیم، دعواها و عقده‌ها و نفرت‌ها کمتره. یکی از راه‌های درک کردن هم اینه که ببینیم اگه به‌جای طرف مقابل بود
هنر میناکاری روی سفال هنری زیبا و چشم نواز که میتوان بر روی ظروف مختلف سفال و سفال سرامیک اجرا کرد.این ظروف بسیار زیبا را میتوان برای مدت زمان طولانی بدون کمترین آسیب استفاده کرد.
یادگیری اصولی و حرفه ای این هنر باعث ایجاد درآمد زایی برای هنرآموز در کلیه ی شهرها میباشد،زیرا همه ی ایرانیان در هر شهر و دیار عاشق هنر دست به خصوص کارهای سفالی و مشتقات آن میباشند.
این آموزشگاه سعی در برآن دارد که با فراهم کردن کلیه امکانات آموزشی(کوره ،لعاب،ظروف
گیتار برقی عزیزم
یکی از خنده دار ترین اشنایی های دنیا رو داشتیم تا برای هم دیگه کسی بشیم که بشه با خیال راحت پیشش هرجور دلمون میخواد باشیم؛خوشحال و خندون یا عصبانی و داغون و افسرده 
ازون معدود ادم های خوبی که فقط کافیه بگی حالت خوب نیست یا دلت گرفته تا سریع یه فوش بذاره بغل اسمت و بگه بیا پیشم .
خوشحالم که باعث شدم اولین ترکتو بدی بیرون و همه بفهمن که چقدر خفنی که بخوام پیش کامران رسول زاده باد به غبغب بندازم و بگم رفیقمه ها


امیدوارم بهترین ب
وقتی بچه بودم و از یه چیزی ناراحت میشدم، بابام سریع سرم داد میکشید که گریه نکن. برای چی گریه میکنی؟ و این بدتر باعث میشد گریه‌ام بگیره. برای همین یاد گرفتم هیچ‌وقت نباید ببینه که دارم گریه میکنم.

یکشنبه تو هم باهام همین کارو کردی. حالا دارم یاد میگیرم تو هم نباید گریه‌هامو ببینی. غم‌ها و مشکلاتم مال خودمه و یه دیوار بلند وجود داره بین من و غم‌هام و شما همه.!
هنوز مى توانم بخندم وقتى مرا دهه هفتادى مجردى می بینند که قابلیت معرفى به آقایى براى ازدواج را دارم!
هنوز مى توانم بخندم وقتى اندکى پس از طلوع خورشید در میان میدانى، در میان خیابانى، در انبوه جمعیت رهگذر مى ایستم و بازى بچه گربه اى خویش را تماشا مى کنم.
هنوز مى توانم بخندم وقتى خدمه ى میانسال اداره سر انتخاب شیرینى از جعبه ى تعارفى اش، سربه سرم مى گذارد.
اما،
 خاطرات رنجورکوتاه مدت حضورش همچنان دردى عمیق در سینه ام به جاى گذاشته که تم
گاهى براى نگفتن حرف اصلى، مدام این شاخه آن شاخه مى پرى، از روى جملات پل مى زنى، به انواع و اقسام کلمات بیربط آویزان مى شوى و در آخر با حرفى سرتاپا لجن فاتحه ى دیدار با مهربان ترین چشمانى که دیده اى را فریاد مى زنى.




پ. برایم "الرحمن" بخوان.
تکیه‌گاه انسان
که خدا باشد،
هرگز در برابر
طاغوت نمی‌هراسد؛
ولو پیش‌آمدهای روزگار جسم او
را اسیر سلطنت
ظاهری طاغوت نماید.
زیبب سلام الله
علیها! همان بانوی حیا
و عفت که
خون علی را
در رگ دارد و
ابتلائات زندگی را یکی پس
از دیگری به
جان خرید؛ ولی
هیچ‌یک از این
مصیبت‌ها او
را از پای
درنیاورد.

نهیب‌های حیدری او، یزید
را حتی در دربار خودش نیز درمانده
کرد؛ آنگاه‌که با
ندایی عزتمندانه بر سر یزید
فریاد ‌کشید که:

لَئِنْ‏ جَرَّتْ عَلَیَّ الدَّوَ
من دلگیر، در گپ غرولندگونه‌مون به کنایه بهت می‌گم: توقع داری وقتی گوگولی و مهربون و بی آزاری، باهات مهربون باشن و آزار نبینی؟ چه توقعا!
تو دلسوزانه میگی: خوبی کن. کسی که نمیفهمه بیشعوره، با بیشعور بحث کردن تف سربالاس. رد شو، خوب بمون.
خودمونیم، منم خیلی وقت نیست که گفتن این جمله‌ها رو کنار گذاشتم. منم خیلی وقت نیست که به این اعتقاد رسیدم که این حرفا مال یه ذهن دوبُعدیه.
اما بُعد سوم ماجرا.
آدمِ بیشعور خطرناک‌ترین آدمِ روی کرهٔ زمین نیست؟ آ
دو تیله ى سیاه در چشمانش بود.
مى گفت از زاهدان آمده اما اهل زابل است.
مى گفت شهر که خشک شد، آب که تمام شد، گرد و خاک ها آمدند و من نفس کشیدن برایم سخت شد، به ناچار به زاهدان رفتیم براى زندگى.
مى گفت، آب که بود همه چیز خوب بود، خوش و خرم همه کنار هم بودیم اما حالا.  
براى مشکلات استخوان و گردن درد آمده بود تهران. مى ترسید در تابوت سفید نفسش دیگر بالا نیاید. آمدم برایش توضیح دهم که جاى نگرانى نیست که گفت، "آسم دارم، جاى بسته نفسم مى گیرد."
پرسید ازدوا
نیک که بنگری،
پیروزی نهایی جنگ حق
و باطل در
صحنۀ کربلا، حسین
بن علی علیه‌السلام
و یاران او
بودند.
پایدار ماندن دین و برجای
ماندن نام نیک
از عاشورائیان در طول قرن‌ها، حکایت از
همین پیروزی حقیقی
دارد.

و عَجَب نیست
که گروهی هفتادودو نفره
در مقابل لشکر
سی‌هزارنفره ایستادند و
پیروزی واقعی را
از آنِ خود کردند؛
چراکه این وعدۀ
خداوند است که
فرمود:

کَمْ
مِنْ فِئَةٍ قَلیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ» (البقرة:
249)
چه بسیار
گروه
 افرادِ درگیر در صنعت فروش مستقیم اگر عامل نباشند تاثیری نمی گذارند . برخلاف کارهای معمول که باید کارت زد و در قبال تعداد ساعت حضور حقوق گرفت ، درآمد بازاریابی شبکه ای از کمیسیونی است که حاصل مشتری یابی و فروش عاملانه آنان است.  با این که عامل بودن لغت رایجی است ، اکثر فرهنگ لغت ها تعریف دقیقی از آن نداده اند . عامل بودن یعنی پیش قدم بودن. ولی معنای آن فراتر از این است ؛ یعنی ما مسئول پیامد های اعمالمان هستیم؛ یعنی ما خود ، راه خود را انتخاب می
خیلی وقتا طرف اصلا تو باغِ رنجوندنِ تو نبوده 
(کار یا حرف زشتش عمدی نبوده). 
سوای اینکه خیلیا به شدت از ناتوانی در انتخابِ کلمهء مناسب برای منظورهای متفاوت رنج میبرن و جمله سازیشون از اول دبستان به بعد پیشرفتی نکرده. 
و خیلیا هم ناتوانن در درکِ موقعیت ها و بروزِ رفتارهای مناسبِ هر موقعیت. 
ینی اینهمه آدم داریم که به قصدِ آزار و لذت بردن از تماشای رنج آدما کسیو اذیت نمیکنن، بلکه فقط یه کم بیشعورن!
و حتما انقدر بالغ و منطقی هستیم که اینو هم در ن
میگن چرخ بزرگ ترین اختراع تاریخ بوده.این به کنار بدون شک در کنار این هندزفری و موسیقی بزرگ ترین کمک شایان بشر به بشریت و این داستانا بوده باشه.شاید یه مرحم واسه زخم های روح ،ازونا که بوسشون هم کنی خوب نشه.ازونا که حتی اگه پاستیل خرسی ترین ادم دنیا هم بغلت کنه خوب نشی.نمیشه مطمئن گفت اینم
ولی ببین بیا یه خاطره رو بات سهیم شم.نمیدونم کی بود یابا چه کسی بودم و اینم نمیدونم که اصلا من بودم یا نه ولی اینو یادمه که انتخاب اهنگ به عهده من بود.و تنها چی
تموم شدش.بالاخره نوزده ساله هم شدیم،میگن بعد از هیجده سالگی دیگه تند تند میگذره.
تو سالی که گذشت با همه سختی هاش و تلخی هاش ولی پر از درد های تازه بود و باعث شد دلم بزرگ شه.
نمیدونم چی بگم ولی اونقدر که باید ذوق میداشتم ندارم:) ولی خوب هر چی نباشه روز منه و دوستش دارم 
یکم تو این اوضاع و احوال کشور سخته بخوام بگم خوشحالم که روز تولدم بارون میاد ولی کاش آرزو های هیچ کسی قاطی این سیل نره 
یه سال پیش رومه و کلی تجربه وخوشی و ناخوشی دیگه،قراره کلی چی
 محبوبم به سان یخ است و من به سان آتش این کدامین سرمای عظیم ست که در کویر تفتیده منذوب نمی شود ، که هیچ سخت تر و سخت تر قد می کشد آن گونه که ناله اش در منچگونه می شود که سرمای قلب منجمدش به حرارت بی حدم اجازه بروز نمی دهد اما منبیشتر و بیشتر در شهدی جوشان گر می گیرم و حس می کنم شراره هایمافزوده می شوند و بالا می گیرند جز معجزه چه می توان گفت بر آتشی که همه چیز را می گدازد و یخ می پرورد و بر یخی که با کرختی سرما منجمد می شود و به جادویی آتش بر
به اندازه‌ی ساعتی رفته بودم پیش‌شان برای شام.
موقع خداحافظی بابا پرسیدند همراهت بیایم؟
گفتم که با ماشین آمده‌ام، که نیازی نیست.
آمدند جلو، مرا در آغوش کشیدند، بیشتر از یک خداحافظی ساده به درازا کشید این آغوش.
در گوشم گفتند خدا حفظت کند.
ترسیدم شاید.
نکند بابا خواب دیده‌اند باز و خواب‌های بابا هیچ وقت بی‌دلیل نبود.
من قرار است بمیرم؟ 
اگر بیشتر در آستانه در می‌ماندم بغضم رها می‌شد و نمی‌دانم چرا.





دلم برای پدری سوخت که شاهد رفتن فرزندش
دریا به دیده تر من گریه می کند
آتش زسوز حنجر من گریه می کند
سنگی که می زنند به فرقم زروی بام
بر زخم تازه سر من گریه می کند
از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک
زنجیر هم به پیکر من گریه می کند
ریزد سرشک دیده اکبر به روی نی
اینجا به من برادر من گریه می کند
وقتی زدند خنده اشکم ن شام
دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند
رأس حسین بر همه سر می زند ولی
چون می رسد برابر من گریه می کند
ای اهل شام پای نکوبیید بر زمین
کاینجا ستاده مادر من گریه می کند
تا روز ه
ما را رها کنید در این رنج بی حساب
با قلب پاره پاره و با سـینه ای کباب
عمری گذشت در غم هجران روی دوستمرغم درون آتش و ماهـــی بــــــرون آب
حالی نشد نصیبم از این رنج و زندگیپیری رسید غرق بطالت پس از شباب
از درس و بحث و مدرسه ام حاصلی نشدکـــــی می توان رسید به دریا ازین ســـراب
هرچـــه فراگرفتم و هرچـــه ورق زدمچیزی نبود غیر حجابی پس از حجاب
هان ای عزیز فصل جوانی به هوش باشدر پیری از تو هیچ نیاید به غیر خـــواب
این جاهلان کــــه دعوی ارشاد مـــی
گروه اول (کلاس ساعت 14 الی 16 روز پنجشنبه):
* گروه دوم هم در ادامه همین لیست آمده است
اصغری: 46، 47 و 48
بارانی: 49، 50 و 51
پاشایی:52، 53 و 54
پروانه: 55، 56 و 57
توتون شناس:58، 59 و 60
جهان: 61 و 62
جوراب باف: 68، 69 و 70
سرباز: 71، 72 و 73
صادقی: 74، 75 و 76
صدیق فرد: 78، 79 و 80
عباسی: 81، 82 و 83
فلاحت: 84، 85 و 86
کاکه رشی:87، 88، 89 و 90
مرادبگی: 91، 92، 93 و 94
مسلمی: 95، 96، 97 و 98
مغفرت جو: 99، 101 و 102
منوری: 103، 104 و 105
 
گروه دوم (ساعت 16 تا 18 روز پنجشنبه):
اولاد غفاری:49، 50 و 51
باباپور:52، 53 و 54
پوری: 55، 56 و 57
پیرو
باربری مشهد
 
 
 حمل و نقل آسان و مطمئن از مشهد به تمامی شهرهای استان یزد با تخفیف ویژه توسط باربری مشهد. حمل بار از مشهد به شهرهای تهران شیراز تبریز اهواز اصفهان کرج قم کرمانشاه ارومیه رشت زاهدان کرمان اراک همدان یزد بندر عباس زنجان قزوین سنندج خرم آباد گرگان ساری بجنورد بندر بوشهر بیرجند ایلام شهرکرد سمنان یاسوج و.
حمل نقل آسان مشهد یزد
 
عشق واقعی را
اگر می‌طلبی درصحنۀ عاشورا
جستجو کن. وفا
را، ایثار را، شجاعت
را و ولایت
را هم اگر می‌طلبی
در میان عاشورائیان جستجو کن.


 

سخن از رشادت و ازخودگذشتگی عَمْرو بن قُرْطه»
است.

مردی که بعد
از اجازه از
امام حسین علیه‌السلام
به میدان رفت،
عدۀ زیادی را
هلاک کرد و
تا آخرین توان
خود جانبازى کرد.

آن‌قدر رشادت داشت که
هر تیرى به‌سوی
آمام مى‏آمد،
دستش را سپر آن
تیر قرار مى‏داد و هر
شمشیرى که به‌طرف
آن حضرت کشیده
مى‏شد، قلب
را در برابر
خود می خور نبودیم قلیان
تنباکو
زغال
قیمت تنباکو
لیکن ز می ندانیممی با دود عوض گشتجز دود هیچ نخواهیمجام می ام زغال گشتساقی دگر نداریمقلیان مثال می گشتاز می خبر نداریمدودی به جای معجونکی اینچنین توان شد؟سرای میخانه هاگویند که قلیان شداز غم ها گریزیگر با دود نشینیآثار عشق هویداتنباکو چو بینیدر گوشه ای نشستنکس رانصیب نیامدبا ما هم نشین شودیدی که یار بیامددودی به دل دمیدنبه ز هزار شراب استاز غم خوری حذر کندنیا همی سراب است
نگاه میکنم میبینم قدیما قشنگ تَر بود 
رفت و بودن ادم ها قشنگ تَر بود
یه چیزی ازشون میموند که میتونستی تو دستت بگیریم و بوش کنی
ولی این چیزایی که الان از عزیز ترین هامون برامون مونده قابل لمس نیستن،اگه دوستت دارم ای هم گفته شده فقط پره کد صفر و یک بوده که یارو زده پاکش کرده رفته پی کارش
چه مسخره بازی اییه بابا



کاش همون یبار که در درست ترین جای ممکن بودم میمردم
نذر چشمان تو این دل که اگر ما باهمکه اگر قسمت ما شد تک و تنها باهم،زیر یک سقف به هم زل بزنیم آخرسرخنده ای از ته دل بی غم فردا با همبشود حادثه ها وفق مراد من و تویا نباشیم و یا تا ته دنیا باهماگر این بار خدا خواست که خوشبختی رابفروشد کمی ارزانتر از این تا با هماگر این بار زمان روی زمین بند شودنشناسیم از این شوق سرازپا با همدست تو شانه ی خوبیست که موهایم رالحن من ساز قشنگیست که شب ها باهم،شب شعری به غزلخوانی ترتیب دهیماز من و رودکی و حافظ و نیما با
نذر چشمان تو این دل که اگر ما باهمکه اگر قسمت ما شد تک و تنها باهم،زیر یک سقف به هم زل بزنیم آخرسرخنده ای از ته دل بی غم فردا با همبشود حادثه ها وفق مراد من و تویا نباشیم و یا تا ته دنیا باهماگر این بار خدا خواست که خوشبختی رابفروشد کمی ارزانتر از این تا با هماگر این بار زمان روی زمین بند شودنشناسیم از این شوق سرازپا با همدست تو شانه ی خوبیست که موهایم رالحن من ساز قشنگیست که شب ها باهم،شب شعری به غزلخوانی ترتیب دهیماز من و رودکی و حافظ و نیما با
دربارۀ
فلسفه قیام حضرت
سیدالشهدا علیه‌السلام، دو
علت مهم را
برشمرده‌اند:

اول:
احیای فرهنگ اسلام
اصیل و ناب
محمدی و زدودن
زنگارهای تحریف و
بیعت از دین
رسول خدا صلی‌الله
علیه وآله که
حضرت امام حسین
علیه‌السلام راهکار عملی
کردن این قیام
را امربه‌معروف و نهی از
منکر» می‌دانستند. همچنان که در وصیت‌نامه‌ی امام به محمد
بن حنفیه، می‌توان
به این مطلب
پی بود.

دوم: عامل دیگری که برای
قیام حضرت سیدالشهدا
علیه اسلام ذکر
کرده‌اند عبارت است
از
قصد دارم شخصی
را معرفی کنم
که تمام ایام
سال را روزه‌دار است و
هرروز یک‌بار
قرآن را ختم
کرده و تمامی
شب را به
عبادت سپری می‌کند!

شاید بپرسید مگر
امکان دارد چنین
کسی پیدا شود؟
اصلاً مگر روزه
گرفتن در بعضی
روزها حرام و
باطل نیست؟!

در جواب میگوییم
بعضی از اعمال
آن‌چنان ثواب
و ارزش والایی
دارند که اجر
آن‌ها معادل
روزه‌داری تمام
روزهای سال و
ختم کامل قرآن
و بیدار ماندن
تمام شب به
عبادت است.

این اعمال عبارتند
از:

1. روزه گرفتن ماه‌های مبارک شعبا
ابن عباس» مفسر
معروف نقل مى‏کند:
مسلمانان صدر اسلام
هنگامی‌که پیامبر ص
مشغول سخن گفتن
بود و بیان
آیات و احکام
الهى مى‏کرد
گاهى از او
مى‏خواستند کمى
با تأنی سخن
بگوید تا بتوانند
مطالب را خوب
درک کنند، و
سؤالات و خواسته‏هاى خود را
نیز مطرح نمایند،
براى این درخواست جمله‌ی‏ راعنا» که از ماده‌ی
الرعى» به معنى مهلت
دادن است به
کار مى‏بردند.

ولى یهود همین
کلمه راعنا» را از ماده
الرعونه» که به معنى
کودنى و حماقت
است استعمال مى‏کردند (در
اینو یه جا خوندم:
همیشه آماده باش تا اشتباهات دیگران را ببخشی. بی‌ادبی‌شان را، خیانت‌شان را، بی‌عقلی‌شان را و تهمت‌شان را. 
این‌ها نشانه‌ی عدم بلوغ روحی آدم‌هاست.
آدم‌های نارس از این چیزها زیاد دارند. 
تو رسیده باش و بالغ. با سبکبالی و بدون اینکه قضاوت کنی یا سرزنش، و بدون اینکه از این حرف‌ها آزرده شوی و آسیب ببینی، از کنار این چیزها رد شو. 
اگر هوای دلت ابری شد و چشم‌های تو باریدند باران اشک‌ها را، بگذار این اشک‌ها باران رحمت و بخشش
ما آدم های این دوره و زمانه ی عجیب و غریب ، بی تعارف ، به قدری نازپروده و گوگوری مگوری بار آمده ایم که لحظه ای سختی کشیدن، آه و داد و فغانمانمان را تا ناکجا بالا میبرد . زبانمان را به ناشکری باز میکند و افسردگی هم بیماری شیک و لاکچری این قرن است که این روزها کسی نیست که با آن دست و پنجه نرم نکرده باشد . کوچک ترین ناملایمتی ها از پا دَرِمان می آورد. هیچ دقت کردید که چقدر این روزها افراد غرغرو بیشتر شده اند یا بچه داری ها انگار چقدر سخت تر شده یا
سپر کردی به تیغ و تیر و نیزه، پیکر خود را 
گرفتی جای پرچم روی دست خود، سر خود را 

تمام عمر من با تو، تو با من بوده ای، چون شد 
که تنها می گذاری بین دشمن خواهر خود را 

کمی خم شو به زیر پای اسب خود نگاهی کن 
فرود آ در بغل گیر ای برادر دختر خود را 

عزیز فاطمه دشمن نبیند تا که تنهایت 
مرو تنها ببر با خود علیّ اصغر خود را 

بیا از اشک خود آبی فشانم بر لب خشکت 
که سقا جای سقا کرده ام چشم تر خود را 

خروش العطش پر کرده این صحرای سوزان را 
خبر کن در کنار عل
لید یا مقدمه خبر چیست؟
 
مقدمه یا پاراگراف اول در سبک هرم وارونه را" لید " می نامند.
لید:
در زبان انگلیسی
به معنی هدایت
و راهنمایی کردن است.
در واقع، مقدمه
یا لید خبر،
خواننده را به
متن خبر هدایت
می کند.
لید،
معمولاً شامل یک
یا حداکثر
دو جمله است.
لید، خلاصه مهمترین
مطلب را بیان
کرده و مخاطب
را به خواندن
متن ترغیب می کند. نوشتن
لید خبری خوب،
بسیار مهم است.
خبرنگار باید فوراً
خواننده را د
ر جریان مهمترین
بخش رویداد قراردهد.
ترغیب خواننده به
خواندن
لید یا مقدمه خبر چیست؟
 
مقدمه یا پاراگراف اول در سبک هرم وارونه را" لید " می نامند.
لید:
در زبان انگلیسی
به معنی هدایت
و راهنمایی کردن است.
در واقع، مقدمه
یا لید خبر،
خواننده را به
متن خبر هدایت
می کند.
لید،
معمولاً شامل یک
یا حداکثر
دو جمله است.
لید، خلاصه مهمترین
مطلب را بیان
کرده و مخاطب
را به خواندن
متن ترغیب می کند. نوشتن
لید خبری خوب،
بسیار مهم است.
خبرنگار باید فوراً
خواننده را د
ر جریان مهمترین
بخش رویداد قراردهد.
ترغیب خواننده به
خواندن
خطبۀ حضرت زینب
سلام‌الله علیها پس
از حادثۀ عاشورا
در شهر کوفه،
علاوه بر اینکه
دلالت بر بلاغت
و سخنوری آن
حضرت می‌کند، حکایت
از آگاهی آن
حضرت بر آیات
قرآن کریم می‌کند.
با دقت در
این خطبۀ نورانی
متوجه می‌شویم که
آن حضرت در
این خطبۀ کوتاه
به چند آیۀ
قرآنی اشاره و
استناد کرده است.
در ادامه، در
ضمن نقل این
خطبۀ شریف، مستندات
قرآنی آن را
بیان می‌کنیم:
 
أبدأ بحمد الله
و الصلاة و
السلام على نبیه‏
 شروع می‌کنم با حمد خداوند متعال
و صلاة و سلام بر پ
آمدن حضرت امام حسین(ع) سر بالین حضرت ابوالفضل (ع)بیر  لحظه  حسینون   یارالی  قلبی  دایاندیسرلشگرینی گوردی  گوزل  پیکری  قاندیآلدی   باشین  آغوشه  اونون حالینه  یاندیسسلندی  اَخا  آچ  گوزووی یاتما  ابوالفضلگوزدن   یانان   اهل  حرمی  آتما   ابوالفضل
اول یک جمله بگویمراستشگاهی از شدت علاقه به زندگیحتی سنگها را هم می‌بوسمکلمه‌ها راکتاب‌ها راآدم‌ها را دارم دیوانه می‌شوم از حلولاز میل حلول در هر چه هست در هر چه نیستدر هر چه که هر چهچهو هی فکر می‌کنممخصوصا به تو فکر می‌کنمآنقدر فکر می‌کنمکه یادم می‌رود به چه فکر می‌کنمبه تو فکر می‌کنممثل مومنی که به ایمانِ باد و به تکلیف بیدبه تو فکر می‌کنممثل مسافر به راهمثل علف به ابرمثل شکوفه به صبح و مثل واژه به شعربه تو فکر می‌کنممثل خسته به خ
امشب شب انّاالیه راجعون» است
فردا زمین‌کربلا، دریای خون است
حسین و عبادت حسین و شهادت
بقیة الله آجرک الله
بقیة الله آجرک الله
امشب شب راز و نیاز عاشقان است
فردا سر فرزند زهرا، بر سنان است
می‌شود از جفا دست و سرها جدا
بقیة الله آجرک الله
بقیة الله آجرک الله
امشب حسین است و شهادت آرزویش
فردا بریزد بر زمین خون گلویش
در میان گودال می‌زند پر و بال
بقیة الله آجرک الله
بقیة الله آجرک الله
امشب سکینه رنگ از رویش پریده
فردا زند بوسه به رگ‌های برید
گر نخیزی تو ز جا کار
حسین سخت تر است
نگران حرمم آبرویم در خطر است
قامتِ خم شده را هر که ببیند گوید:
بی علمدار شده، دستِ حسین بر کمر است
داغ اکبر رمق از زانوی من بُرد ولی
بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است
دست از جنگ کشیدند و به من میخندند
تو که باشی به بَرَم باز دلم گرم تر است
نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی؟!!!
چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است
پیش ِ من با سر مُنشَق شده تعظیم نکن
که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است
علقمه پر شده از عطر ِ گل ِ یا
: میخوام برام یادگاری بمونه
1⃣اسم:
2⃣تاریخ تولدت:
3⃣اسم من تو گوشیت( می تونید اسمم رو حدسم بزنید و بگید چه اسمی بهم می خوره ): 
4⃣بنظرت من چه شکلیم :
5⃣بهترین دوستت:
6⃣نظرت راجب من: 
7⃣بهترین و بد ترین  خصوصیات من:
8⃣حاضری یجا قرار بزاریم و همو ببینیم :
9⃣یه جمله یادگاری برا من :
0⃣1⃣ی آرزو واسه من:
1⃣1⃣یه فیلم و یه آهنگ بهم معرفی کن :
2⃣1⃣کدوم اخلاقم بنظرت باحاله؟
3⃣1⃣آخرین حرفت:
اگ ی درصد برات مهمم جواب بده ♥
سروده فکر فردا
رو
به آسمان
در
شبی پر ستاره
به
دل می گویم
روزگار
بیدمشکی بشریت کی می رسد
از
پشت جبهه عرق بیدمشک هم رسیده است
سر
می کشم و به ستاره ها نگاه می کنم
منورهای
بسیاری از بالای سرم عبور می کنند
به
سرباز کناری می گویم
اینها
ستاره های بشری هستند
ببین
چقدر حقیرند
با
چه هدفهای شومی
روشن
می شوند
بیا
پنهان شویم در عمق شب
بیاد
معشوقه های معصوم
معشوقه
های تنها
معشوقه
های ناامید
حیف
است این همه ستاره وکهکشان را
این همه هستی را
از
دست بدهیم
جنگ
ا
 
 
نکاتی در مورد جای خواب گربه ها و سگ ها
 
 
محل خواب حیوانات  تشک و  تخت خواب گربه یا همان جای گربه نیز مانند واکسیناسیون ، غذا و سایر مراقبت ها لازم و ضروری است و صاحبان حیوانات خانگی باید توجه داشته باشند که تشک حیوان یا تخت خواب گربه باید مناسب با جثۀ آن باشد. قبل از خرید و انتخاب رختخواب باید بدن گربه را اندازه بگیرید.
 
 
اغلب حیوانات خانگی دوست دارند کنار صاحب خود بخوابند با توجه به این رفتار اگر گربه ها در ابتدا زیاد از تخت خواب گربه ا
سقای دشت کربلا
ابالفضل
دستش شده از تن جدا ابالفضل
من قوتی دیگر به تن ندارم
دستی دگر چون در بدن ندارم
سقا و رنگ از تشنگی پریده
دریای خون جاری ز هر دو دیده
تن لاله گون از خون جبین شکسته
لب تشنه و دست از بدن بریده
جان بر کف و در اوج سرفرازی
خجلت ز اشک کودکان کشیده
دریای اشک از چشم ما گرفته
هر قطره خون کز بازویت چکیده
از حنجر خشک تو دوست دارم
این بیت را بهتر ز صد قصیده
والله ان قطعتموا یمینی
انی احامی ابدا عن دینی
من زاده علی مرتضایم
من شاهبار ملک لا
سلام و وقت‌خوش، باید خیلی تند و تلگرافی بنویسم؛ وقت نیست، و بادها تند و ناگزیر می‌وزند.
__________
دیروز داشتم برمی‌گشتم. توی راه ناگهان حس کردم همه‌ی این وقت‌ها (که دقیق یادم نیست از کی تا امروز که اول تابستان است) توی ذهن‌ام تخلیص و بعد قطعی شدند.
این دوست‌داشتنْ شکلِ دیگری از هم نه حتی، خودِ مرگ است. فکر کنید توی جاده دارید می‌روید. رو‌برو یک کوهی‌ست که تمام جاده را گرفته. شما تا جایی‌ که جا دارد گاز می‌دهید و فرمان را جوری تنظیم می‌کنید ک
باربری تهران
باربری سراسری تهران با نام تجاری نتسان کلیه سفارشات از شهرک های صنعتی تهران به سراسر کشور را بر عهده دارد. حمل بار از شهرک صنعتی خاوران به شهرهای مشهد شیراز تبریز اهواز اصفهان کرج قم کرمانشاه ارومیه رشت زاهدان کرمان اراک همدان یزد بندر عباس زنجان قزوین سنندج خرم آباد گرگان ساری بجنورد بندر بوشهر بیرجند ایلام شهرکرد سمنان یاسوج و.
ادامه مظلب
وَ انْ یکادُ الَّذینَ کفَروا
هیچ آیه‌ای به‌اندازه آیه وَ انْ یکادُ الَّذینَ کفَروا» در میان مردم برای شعار رایج نشده است. در هر خانه‌ای که بروی می‌بینی یک ان یکاد» آنجا زده‌اند، یعنی چشم تو کور که خانه و زندگی من را می‌بینی، این تابلو را اینجا نصب کرده‌ام، برای اینکه چشم تو کور باشد. این امر یک حالت خودخواهی در مردم از یک طرف و یک حالت بدبینی به دیگران از طرف دیگر را نشان می‌دهد. در هر خانه‌ای که بروید آیه وَ انْ یکادُ الَّذینَ کفَ
در ماجرای تغییر قبله‌ی
مسلمانان، با
توجه به سروصدایی که مخالفین اسلام از یک‌سو و تازه‌مسلمانان از سوى دیگر پیرامون تغییر قبله به راه انداختند، این آیه روى سخن را به این گروه‌ها کرده، مى‏گوید:

لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ .»

نیکى تنها این نیست که به هنگام نماز صورت خود را به‌سوی شرق و غرب کنید و تمام‌وقت خود را صرف این مسئله نمایید»


 

قرآن سپس به بیان مهم‌ترین اصول نیکی‌ها پرداخت
رسم الخط واحد در تیر و لید
 


 .1 زمانی
که پایان رو
تیتر با فعل
باشد از )؛( استفاده می شود
و زمانی که
سمت افراد باشد(:)
می آید.

 مثال:
روتیتر: در مجلس گفت؛
تیتر: نرخ تورم 23 درصد نسبت به سال گذشته کاهش یافت
روتیتر: رئیس جمهور:
تیتر: نرخ تورم 23 درصد نسبت به سال گذشته کاهش یافت
.2 در اخباری که
منبع فارس، ایرناو یا غیره است اگر
خواستید برای موارد
استثناء منبع را
در تیتر یا
لید بیاورید به صورت"فارس" و اگر در
خط اول پاراگراف
اول متن خبر
منبع را می
آوری
دیروز قم بودم، جلسه‌ی دفاع دکتری یکی از دوستانم. فرصت یک
شبانه‌روز معاشرت و هم‌صحبتی با گروهی از دانش‌آموخته‌ها و استادان گرایش‌های مختلف دین و الهیات را پیدا کردم. یکی از اون‌ها سال‌ها پژوهش‌گر بنیاد دانش‌نامه‌ی جهان‌اسلام بود و بعد این
که بچه‌هایش از آب و گل درآمده بودند تصمیم گرفته بود ادامه تحصیل
بدهد. می‌گفت دارم فکر می‌کنم موضوع رساله‌ام را از چه حوزه‌ای انتخاب کنم که بیش‌تر جوابگوی سوال‌ها و دغدغه‌ها و چالش‌ها باشه. ان
خیلی وقته اینجا نیومدم تا از خودم یکی از روزمرگی هامو به جا بزارم ،ترجیح دادم تو دفترم همه شون رو ثبت کنم.
اما اینجا رو هم دوست دارم و دلم طاقت نیاورد که نیام.
نمی دونم از کجا شروع کنم و از چی بنویسم، از سال نویی که برام بدترین سال نو بود به خاطر از دست دادن یکی از عزیز ترین افراد زندگیم اصلا هیچی ازش نفهمیدم، یا از ۳ تا از بدترین نمره ای هایی تا حالا گرفتم و از خودم اصلا توقع همچین نمره رو نداشتم.
بهترین بخش این چند وقت دیدن دوباره (د) بود هر
ظهر به‌خیر. فرض کنید که فارسی هیچ نمی‌دانید. و یک صفحه‌ی تذهیب‌کاری‌شده را خیال کنید، روی‌اش به خط ثلث و شکل چلیپا، چیزهایی نوشته به فارسی. و این برگه را خیال کنید از ناکجا به دست‌تان رسیده و فارسی هیچ نمی‌دانید و جان می‌کَنید که بخوانیدش.
حروف الفبا هنوز هم که هنوز است، غریب‌ترین و صریح‌ترینِ شعرها هستند.
و شما هی به هرکجا می‌روید. دمِ عصر می‌نشینید خیره به خط. و دمِ غروب که می‌شود شاید یکی از حرف‌ها را خوانده باشید و چه خنده‌ی نابی
یا مزن چوب جفا را بر لب و دندان من 
یا بگو بیرون روند از مجلست طفلان من 

یا نزن شرمی نما از روی زهرا مادرم 
یا بزن مخفی ز چشم خواهر گریان من 

من پی ترویج قرآن آمدم این جا که گشت 
چوب خزران تو مزد خواندن قرآن من 

ای ستمگر هر چه می خواهی بزن اما بدان 
بوسه گاه مصطفی باشد لب عطشان من 

در احد جد تو دندان پیمبر را شکست 
باید از چوب تو اکنون بشکند دندان من 

بارها و بارها پیوسته دید آزارها 
هم سر خونین من، هم پیکر عریان من 

سخت تر از چوب تو بر من نگاه
درگیر با سکوت و دلم چون عجوزه ای
بر صورت زشت تحمل چنگ می زند
بی حال می شود که یکبار دگر غروب
تا صبح رویایی پلید آهنگ می زند
حسی عجیب در من انگاری که ه ای
از دوری قلاب دلش تنگ می زند
بیوه زنی کم حرف که در انتظار مرگ
موی سرش را مشکی پررنگ می زند
یک کلبه در باران سیل آسا که کی
بر شیشه ی آرامش خود سنگ می زند
یک کرم که خسته ست ، باید خودکشی کند
اما چگونه؟ ، آه» فقط منگ می زند
پرخاش بی خودی شبیه یک چریک پیر
در بند حرف از کوه و رنج و جنگ می زند
ناقوس د
وقتی کسی ازم درباره عشق سوال میپرسه به این فکر میکنم که واقعا عشق معنای یکسانی داره ؟ 
نه قطعا نداره ، اصلا عشق بین افراد خاصی برقرار میشه ؟ نه قطعا نمیشه، من اصلا عشق رو تجربه نکردم که بخوام درباره اش نظر بدم ، اما اونقدر عشق واقعی دیدم که بتونم تشخیص بدم عشق و عاشقی کیه و چیه ، الان میخوام راجب به عشقی صحبت کنم که این روزا زیاد دارم تو خیابون و در ودیوار میبینم . 
وقتی میشینم لیلی و مجنون نظامی رو میخونم همش با خودم میگم مگه دیگه قشنگ تر از
تیز می‌خیزانی
لمبر از کاناپه.
پلک‌برهم‌زدنی
گردن افراشته‌ای،
 لبه‌ی
پنجره‌ی رو به‌نشاط.
تپل است،
تپه‌ی رو به‌حیاط
پُرنفس
می‌شَنَوی از جایی
کبکِ کُرچ چمنی،
بانگ برآورده خروس.
بی‌دریغ؛
دوسه‌تیغ،
جامی از دختر رز می‌نوشی
به‌نظر می‌‌‌‌‌آید می‌گَـزَدَت.
می‌زنی پُک به‌چپق،
و عمیقاً
می‌روی توی نخش.
ناگهان می‌بینی،
د
  
و  
      
د
ماری شده است
دارد اندوه ترا می‌بلعد.

شلمان؛ پنجم مرداد 1398 خورشیدی – داوود خانی خلیفه‌محله
سرمایه گذاری در کسب و
کارهای نوپا (استارتاپ ها)؛
با نگاهی به وضعیت کشور و منطقه
نوپاها پدیده های تازۀ فضای کسب و کار، بر رسانه
های دیجیتال و فناوری اطلاعات مبتنی هستند که با توجه به ایده
های نو شکل می گیرند و با شتاب بسیاری رشد می کنند. این شکل تازه از مشاغل، شیوه
های خاص خود و زیست بوم )ایستم(  متفاوت و پرتحرکی دارد که این به
واسطه تحقق موفقیت و اندازه گیری آن، ممکن می شود. در آغاز این مطالعه به تعریف این شرکت
ها که در ادبیات جهانی به استارتا
سرمایه گذاری در کسب و
کارهای نوپا (استارتاپ ها)؛
با نگاهی به وضعیت کشور و منطقه
نوپاها پدیده های تازۀ فضای کسب و کار، بر رسانه
های دیجیتال و فناوری اطلاعات مبتنی هستند که با توجه به ایده
های نو شکل می گیرند و با شتاب بسیاری رشد می کنند. این شکل تازه از مشاغل، شیوه
های خاص خود و زیست بوم )ایستم(  متفاوت و پرتحرکی دارد که این به
واسطه تحقق موفقیت و اندازه گیری آن، ممکن می شود. در آغاز این مطالعه به تعریف این شرکت
ها که در ادبیات جهانی به استارتا
بند  ح » 
تبصره 16 قانون بودجه سال 1398 کشور 

*  حوزة اعتبارات ، امور مشتریان ، وصول مطالبات ،
پولشویی  *
 ح-    به منظور افزایش شفافیت تراکنشهای بانکی، مبارزه با پولشویی و جلوگیری از فرار مالیاتی: 1 -  بانک مرکزی مجاز است ظرف مدت یک ماه پس از لازم الاجراء شدن این قانون حسابهای بانکی اشخاص حقیقی فاقد شماره ملی و افراد حقوقی فاقد شناسه ملی را مسدود کند.
2
-  کلیه بانکها و مؤسسات مالی و اعتباری موظفند براساس درخواست سازمان امور مالیاتی فهرست حساب
در سرزمین سیاه من 
کودکان به خزان نشسته اند
زردند و 
زنده ! 
گرسنه و بی کس 
مخفی از چشم دنیا 
آرزو می بافند 
خواب می بینند 
کاش دیوارها 
رو به طلوع نگاهت پنجره می شد 
کاش دنیا زیر و رو می شد 
کودک بی پناه
در هجوم تیر و ترکش و دود
موج و دریا 
فقر و گدایی 
گل فروشی و اسپند 
اجاره ی چارراه و بردگی
از عقرب دنیا نمی ترسید 
از فریاد نمی ترسید
نمی ترسید و 
پس مانده ی امید را به زور 
زیر باران می بلعید 
استعاره اصیل‌تر است یا آن‌چه استعاره از آن است؟
و یا اصلا، چه انگیزه‌ای در ما هست، که سراغ استعاره می‌رویم؟ هراسناک بودن شئ. یا مقدس‌بودن‌اش. یا زیاده داغ و برافروخته بودن‌اش و این‌جور چیزها که با هم مترادف‌اند و مهم نیست.
اما تو برای من استعاره‌ی چیزی هستی که نام‌اش معلوم نیست. پس تو نقطه‌ی ثقلی. پس تو نام آن‌ نام‌ناپذیری در من. و هرچه هست این‌جا استعاره‌ای از توست. تو نقطه‌ی ثقلی. و از معمای صورت تو، از آن نقطه‌ی حل نشده‌ی کنار چان
شهر نورنبرگ یکی از شهرهای بسیار زیبای آلمان هست. تلفیق آثار معماری مدرن و بسیار زیباش با آثار تاریخی مربوط به قرون وسطی و فضای سنتی، این شهر رو بسیار جذاب و دیدنی کردهویزای شینگن آلمان، تضمینی و تخصصیکاملا قانونی و زیر نظر کادر مجرببا توجه به شرایط خاص شما.جهت کسب اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید09378577757#ویزای_شینگن#ویزای_آلمان#نورنبرگ#آلمان#ویزای_فوری#Nuremberg#germany#germany#Deutschland
پارسال این موقع توی دلم از خدا یه فرشته کوچولو میخواستم و امسال این فرشته تو بغلمه 
از تقریبا دهم فروردین که بیبی چکم مثبت شد زندگیم عوض شد
امسال برای من پر بود از چالشای مختلف خیلی چیزارو تجربه کردم 
اوایل حاملگی بخاطر حالت تهوع اواخرش بخاطر دندون درد کنار یه عالمه دردی که دیگه جزیی از وجودم شد و اگه یه  روز نمیومد سراغم نگران میشدم درد زایمان و بعد از زایمان بی خوابی و خستگی بی اندازه حالم بد بود ولی جالبیش به این بود که توی همه این شرایط ذ
موقع سال تحویل توی دلم آرزوهامو مرور میکردم 
مثل همیشه برای ادامه درسم تاکید نکردم 
انقدر از درس دور شدم که یادم رفت کنکور ارشد ثبت نام کنم بعدش که یادم اومدم و فهمیدم مهلتش تمدید شده هم رغبت نکردم برم ثبت نام کنم 
فعلا آمادگیشو ندارم شاید یکی دو سال بعد دوباره برم سراغش 
فعلا میخوام برم دنبال علاقه ام 
برای دنبال کردن علاقه ام منتظر پول زیاد بودم 
دلم میخواست یا کارمو عالی شروع کنم یا اصلا شروع نکنم 
اما از اول امسال خودمو قانع کردم که با ه
طبیبا وا مکن زخم سرم را مسوزان قلب زینب دخترم را طبیبا کار از درمان گذشته که آتش آب کرده پیکرم را طبیبا نسخه ننویسی که باید اجل بر چیند امشب بسترم را ببند آنگونه فرقم را که در قبر نبیند فاطمه زخم سرم را در و دیوار مسجد بود شاهد که من گفتم اذان آخرم را من آن یارم که شستم در دل شب تن خونین تنها یاورم را درود زندگی را گفتم آنروز که زد در کوچه قنفذ همسرم را شکاف زخم و ضعف تن به من داد نوید وصل حی داورم را از آن سوزم که امشب گوید آن پیر کجا برد
 وقتی که تو نیستیدنیا چیزی کم داردمن فکر می کنم در غیاب توهمه ی خانه های جهان خالی ستهمه ی پنجره ها بسته استاصلا کسیحوصله آمدن به ایوان عصر جمعه را نداردواقعاوقتی که تو نیستیآفتاب هم حوصله ندارد راه بیفتدبیاید بالای کوهاما دیوارهاتا دل ات بخواهد بلندندسرپا ایستاده اندکاری به بود و نبود نور ندارندسایه ندارندمن قرار بودروی همین واقعافقط روی همین واقعاتاکید کنمبگویم واقعا وقتی که تو نیستی خیلی ها از خانه بیرون نمی آیندواقعاوقتی که تونی
به گمانم 
زمین به تو می اندیشد و 
گرد گرمای عشق می چرخد 
به گمانم 
از دل باران می باری و 
آدمی خوشحال است که 
وحشت شب را کشته ای
گناه دست خالی ست و 
توبه ای 
لازم نیست ! 
چشم و چراغ دنیایی
آرزوهای بی جان را جان می دهی 
حالا 
دست خشک کویر 
به طلب آسمان و
دست من در جستجوی شبنم عشق 
در دست سرد دیوار وارفته ی غربت 
فرش قرمز و دریای عشق 
پیش کش قلب لایق 
از لحظه ی پرواز تو آرام ندارمدلتنگم و انگار کسی نیست کنارماز نام تو سرمستم و از شوق تو سرشارهرچند زمستان شده پاییز و بهارماز خنده ی من بی گل رویت خبری نیستشاید که به یک درد غم انگیز دچارمهر بار دلم  خانه ی اندوه که می شدآغوش پر از مهر تو می داد قرارمدر گریه ی بی طاقت من بغض تو جاریستمن حسرت یک گریه ی بی واسطه دارمچندیست که این با تو نبودن همه جا هستدلتنگی هر روزه شده آخر کارممی خواستم از یاد تو در این شب تاریکدرسینه ی تنگم گل خورشید بکارمسخت اس
از لحظه ی پرواز تو آرام ندارمدلتنگم و انگار کسی نیست کنارماز نام تو سرمستم و از شوق تو سرشارهرچند زمستان شده پاییز و بهارماز خنده ی من بی گل رویت خبری نیستشاید که به یک درد غم انگیز دچارمهر بار دلم  خانه ی اندوه که می شدآغوش پر از مهر تو می داد قرارمدر گریه ی بی طاقت من بغض تو جاریستمن حسرت یک گریه ی بی واسطه دارمچندیست که این با تو نبودن همه جا هستدلتنگی هر روزه شده آخر کارممی خواستم از یاد تو در این شب تاریکدرسینه ی تنگم گل خورشید بکارمسخت اس
 این را به عنوان اولین مکتوب میان ما حساب کنید. یعنی اولین ‌پیامی که از سمت من به سمت شما فرستاده می‌شود. البته اولین که نه، دومین شاید و چندمین هم؛ چه پیام‌های بی‌شماری میان ما بوده است.
ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
بوسه‌ زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس
منزل سلمیٰ که بادش هر دم از ما صد سلام
پر صدای ساربانان بینی و بانگ جرس
به‌‌هرحال، من لبخندبرلب، تسلیم شما شده‌ام. و شما را تسلیم خودم دیده‌ام. که من فدای آن‌ لحظه‌ی تسلیم شما بشوم. سلا
درباره‌ی فلسفه‌ی تغییر قبله‌ی مسلمانان
از سمت بیت‌المقدس به سمت
کعبه، آنچه قرآن
دراین‌باره تصریح و
تأکید دارد این
است که تغییر
قبله، آزمایش الهى
بود تا پیروان
واقعى پیامبر شناخته
شوند. زیرا آن‌ها که
ایمان خالص ندارند،
به‌محض تغییر یک
فرمان، شروع به
چون‌وچرا مى‏نمایند
که چرا این‌گونه
شد؟! اعمال ما طبق
فرمان سابق چه
مى‏شود؟! اگر فرمان
قبلى درست بود،
پس فرمان جدید
چیست؟! اگر دستور جدید
درست است، پس
فرمان قبلى چه
بوده است؟![1]
با تغییر قب
همه ی حروف را درست نوشتم 
نقطه ها ، دندانه ها را 
اشتباهم کجا بود ؟ 
کجا بودی ، کجایی ؟ 
در کدام نقطه ی تاریکخانه پنهانی 
که هیچ خطی و صدایی 
هیچ نقشی از تو زنده نیست ؟
ببین تا کجا زشت بودی 
ناامن بودی 
همه ی پروانه ها در خواب تو مردند
پرستوها از سرمای آغوشت 
یخ شدند سپید شدند
من در دام تو افتادم و تو 
در دام هستی 
پر و بال شاهین بختت را تو سوزاندی ، 
مشق های زندگی را .
تو ! 
تو بی سایه !
تو سرگردان آسمان بی ستاره 
به لب آه و به دل خون و به لب اشک بصر دارم
شدم چون شمع سوزان آب و آتش بر جگر دارم

دلم خون شد، نخندید ای ن شام بر اشکم
که هم داغ برادر دیده، هم داغ پدر دارم

کند اختر فشانی آسمان دیده ام دائم
که بر بالای نیزه هیجده قرص قمردارم

عدو دست مرا بست و اسیرم برد در کوفه
نشد تا نعش بابم را ز روی خاک بردارم

تمام عمر هر جا آب بینم اشک می ریزم
من از لب های خشک یوسف زهرا خبر دارم 

از آن روزی که ثار الله را کشتند لب تشنه 
به یاد کام خشکش لحظه لحظه چشم تر دارم 

م
طایر وحی ام و گردیده جدا بال و پرم 
زخم ها مانده ز هر زخم زبان بر جگرم 

منم آن یار سفر کرده که تا شام بود 
سر پاک شهدا بر سر نی هم سفرم 

مردم شام نخندید که بر نوک سنان 
می کند گریه برایم سر پاک پدرم 

سنگ هایی که به فرقم ز ره کینه زدید 
گریه کردند به حال من و بر زخم سرم 

پدرم کشته شد اینک بگذارید از شام 
عمه و خواهر خود را به مدینه ببرم 

خار و خاشاک و کف و کعب نی و سنگ بس است 
نزنید این همه لبخند به زخم جگرم 

سر بابا به سر نیزه و من گام به گام 
با سر
 برخیز با منهیچ کس بیشتر از مننمی خواهد سر به بالشی بگذارد که پلک های تو در آندرهای دنیا را به روی من می بندند آنجا من نیز می خواهمخونم رادر حلاوت توبه دست خواب بسپارماما برخیزبرخیزبرخیز با منو بگذار با هم برویمبرای پیکار رویاروی در تارهای عنکبوتی دشمنبر ضد نظامی که گرسنگی را تقسیم می کندبر ضد نگون بختیٍ سامان یافتهبرویمو تو ستاره مندر کنار منسر بر آورده از گٍل و خاک منتو بهار پنهان را خواهی یافتو در میان آتشدر کنار منبا چشمان وحشی خودپرچ
خداوند
در قرآن کریم می‌فرماید:

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا
وَ الَّذِینَ هادُوا
وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ
بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ
الْآخِرِ وَ عَمِلَ
صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ
لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ
یَحْزَنُون‏»[1]

کسانى که (به
پیامبر اسلام) ایمان آورده‏اند و یهود
و نصارى و
صابئان (پیروان یحیى یا
نوح یا ابراهیم علیهم السلام)
آن‌ها که ایمان
به خدا و روز
رستاخیز آورده‏اند
و عمل صالح
انجام داده
هر چه داریم همه
از کرَم عباس است
خلقت جنت حق لطف کم عباس است
نه فقط خلق زمین عبد و غلامش باشند
به خدا خیل ملائک حَشَم عباس است
نور بر شمس و قمر ماه بنی هاشم داد
عرش یک ذره ز خاک قدم عباس است
شیعه از کینه ی دشمن نهراسد هرگز
دین ما تحت لوای علم عباس است
در صف علمدار ِشفاعت زهراست
علم فاطمه دست قلم عباس است
باب حاجات بود نام نکویش اما
منطبق باب حسین بارقم عباس است
نام معشوق مبر نزد من از عشق مگو
عشق دیریست که در پیچ و خم عباس است
ای که حاجت ز حسین
گلان وحی، را پرپر که دیده؟ 
به گلشن، طایر بی سر، که دیده؟ 

تب و داغ و غل و زنجیر و دشنام 
گلوی خشک و چشم تر که دیده؟ 

سوار ناقه با، بازوی بسته 
زمین افتادن خواهر، که دیده؟ 

میان آفتاب شام و کوفه 
رخ خورشید و خاکستر که دیده؟ 

به روی یاس‌ها جای سفیدی 
ز سیلی رنگ نیلوفر که دیده؟ 

به رخسار هلالِ اوّلِ ماه 
خدایا هیفده اختر که دیده؟ 

نشان سنگ در بالای نیزه 
سر پاک علی اکبر که دیده؟ 

سرود و رقص و جشن و پایکوبی 
به دور آل پیغمبر، که دیده؟ 

چهل من
 
 
 هرچه بیشتردچارکبرسن می‌شوم، شرایط سخت‌تری درجامعه حاکم شده
و من دلسردتراز قبل.
این روزها مدام این فکردرذهنم می‌پیچد که اگر درکشوری غیراز ایران
به دنیا می‌آمدم،
اگراز بدو تولد،
مسلمان شناسنامه‌ای نبودم،
یا لااقل حاکمیتی برکشورحکفرما نبود که چنین چهره‌ی زشتی برای اسلام  بسازد،
ممکن بود به خدا نزدیکتر باشم.
نمی‌دانم، شاید این حرف‌ها به نوعی توجیه قصوردر بندگی‌ام باشد اما،
اینروزها انگار کسی به دلم
تو در بیت ولایت بعد مادر مادری زینب  تواز طفلی امیرالمؤمنین را یاوری زینب  
به دست کوچک خود پاک کن اشک از رخ بابا عزیزم هرچه باشد توعلی رادختری زینب  
مبادا تشنه بر بالش گذارد سر، حسین من تو ازامشب براو هم مادری هم خواهری زینب  
ببخش این روزها گر در بغل نگرفتمت مادر تو بهتر از همه واقف ز حال مادری زینب  
من ار تنها شدم بودی تو تنها یاورم اما تو بعد از مادرت از مادرت تنهاتری زینب  
مدینه سنگر فریاد من گردید و می بینم تو در دروازة کوفه مرا ه
مهارت‌ها و توانمندی‌ها
1- آشنایی  با نرم افزار   Microsoft Word
2- آشنایی با نرم افزار  Adobe Photoshop(ویرایش عکس)
3- آشنایی  با نرم افزار OneNote (یادداشت‌برداری)
4- تسلط بر اکثر نرم افزارهای علوم اسلامی موسسه نور
5- صفحه‌آرایی نشریات و کتب (متوسط)
6- ویراستاری فنی و علمی
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

انسـانی ســــرا☺ آشپزی دبیرستان شهید مطهری نیمه‌ی پنهان ماه interior-design12 دنیای فایل های علمی گروه فرهنگی تبلیغی رهروان ثقلین دارالولایه سیستان کسب درآمد از اینترنت لینکدونی تلگرام مووی ایران