نتایج جستجو برای عبارت :

متن آقای سفره خر

 . از صبح که پا شدم ، ناهار رو آماده کردم
ناهار رو نوش جان فرمودن رفتم کمی استراحت کنم . گوشی خونه زنگ
خورد ‌.‌ مامانم جواب داد اومد اتاق گفت فاطمه دایی میمه میگه یکی
از دخترا بیاد کمکم شب مهمون داریم ، خانومم رفته مطب . گفتم ای طفلی
فاطی بیکار . خلاصه پاشدم رفتم خونه دایی . مرغاشون رو درست کردم :/
سالاد درست کردم :/ میوه ها رو شستم ، چیدم :/ ظرفاشون دستمال کشیدم :/ 
چهار فلاسک چایی دم کردم . میزهای پذیرایی رو چیدم . خلاصه . وسایل
سلام سال نو مبارک
برای شما البته نمیدونم چرا حس میکنم برای من مبارک نیس
میدونی چن ساله ک دیگه مبارک نیس
ازسالی ک بزرگ شدم
از وقتی بزرگ شدم ننه طاهره مرد
بابا ممد و ننه خدیجه هم مردن
دیگه روز اول عید بابام با دوتا جعبه شیرینی نیومد دنبالمون ک بریم خونشون
بریم خونه ی ننه ایشون بشینیم دور سفره ای ک خیلیم هفت سین نبود چیزایی بود ک تو خونشون بود فقط ولی بچگی بود خندیدن ب کارای ننه بود کل کلای ننه ایو باباممد بود  وقتی بزرگ شدم دیگه بدش نرفتیم خونهی
سلام
نفهمیدم چی شد ولی مثه این که یک ماه تموم شد اونم چه ماهی ماه از اون ماه های باحال و درجه یک ماه رمضان
خلاصه امروز دیگه نباید منتظر حال و هوای افطار باشیم نباید به سفره افطار نگاه کنیم تا وقت این برسه که افطار کنیم نباید دیگه وقتی میرم کاشون منتظر ساعت هفت و جزء خوانی باشم وخلاصه ماه خدا رفت ولی سفره لطف خدا پهنه و جمع هم نمیشه ما از سر سفره بلند نشیم وگرنه خدا سفرشو جمع نمیکنه
ولی واقعا تنها کسی که هوامونو داره خود خداست و بس
ان عزیز؛قبلترها راهزنی عنوان شغلی بود و با داروغه هم مالیاتش خشکه حساب می شد،کمی مهربانترش هم خیلی ادبیاتی و جوانپسندانه عیار نام می گرفت. علی ایحال، عیاری پیشکشتان،
اما ابتدا خودتان بِشوید و بعد بید! بگذارید نگوییم راننده ید، معاون ید، وزیر ید، وکیل ید، رئیس جمهور ید، ید.بگذارید بگوییم سمک یا فلانی ید.گناه بقیه را به حرامی سفره خود ضمیمه نکرده و کمی صادقانه تر در سفره حلال ما شریک شوید، باشد که رستگار ش
ذره ای در نزد خورشید درخشان تو ایمتشنه ای در حسرت یک جرعه باران تو ایمسالها نان خورده ایم از سفره ی اولاد توروزی ما می رسد چون بر سر خوان تو ایمگوشه ای از صحن آیینه و یا صحن عتیقهرکجا هستیم گویی کنج ایوان تو ایمزائران دختر تو زائران فاطمه اندتا ابد ممنون این لطف دو چندان تو ایمما غذای خانه هامان هم غذای حضرتی ستدرمیان خانه هم در اصل مهمان تو ایمبی گمان ایل و تبارت عزت این کشور انددر حقیقت اهل جمهوری ایران تو ایمبچه های تو در ایران پادشاهی میک
بر خلاف همیشه، وقتی مادرم یک بار صدام کرد از جام بلند شدم.
خوشحال بودم و همچنان هم هستم.
دیشب هم خسته بودم و هم از فکر کردن به این که باید ساعت 3،4 صبح بیدار شم، ناخودآگاه چشم هام بسته شد.
و بالاخره ماه برکت.
ان شاءالله خدا، سفره ها دل و خونتون رو پر و پربرکت کنه.
نماز و روزه هاتون قبول
التماس دعا
هو سمیع
.
#قسمت_ششم
.
رفتم داخل آبدار خونه یه میز نهارخوری چهارنفره اونجا بود
آقاي کرباسی سفره انداخته بود روی میز و پای اجاق مشغول بود
- چایی می ریزی یا بریزم
بلند شدم چایی بریزم
- مطمئنی بلدی 
اصلا حواسم نبود اما ناخودآگاه لب برچیدم 
ادامه مطلب
عرضه و فروش انواع زیورآلات نه مسی/سرویس هفت سین و حوض ماهی میناکاری و کاشی لعابی/کیف و کفش ، رومیزی و رانر ترمه درجه یک اصل/دستگاههای تولید عرقیات خانگی/عروسکهای لباس محلی مخصوص سفره هفت سین و
تلفن:  ۰٩١٧٣۴٢۴۰٩٨  ۰٩٣۶۶٨٨۴۰٩٨
آقاي دهقانی
آدرس: پاساژ افشار/طبقه همکف/انتهای پاساژ
پیج اینستاگرام:
instagram.com/_u/kabinet_deahghani
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄
یک کانال/یک شهر
#دیوارگچساران_زیورآلات_دهقانی
کانال ما رو به دوستاتتون معرفی کنید
http://t.me/diva
از خونه که میومدم بیرون، مامان توی حیاط، روی تک‌پله‌ی جلوی راهرو نشسته بودن. حیاطِ تمیز و جاروزده، هوای فوق‌العاده و سکوت خوشایندی که جریان داشت، به‌نظرم می‌تونست عصر دل‌انگیزی رو رقم بزنه. دیروز که خونه بودم، پریروز که گردش بودم و حتی نیم ساعت قبلش که اومده بودم خونه این احساس رو نداشتم، ولی الان که داشتم می‌رفتم بیرون، فضایی رو حس کرده بودم که پرتم کرده بود به روزهایی که خونه‌مون طبقاتی نبود، زیر تاک انگور، تو اون سایه‌های خال‌خال
#مناجات_بالبخند
یا رب عنایتی کن و حالی نکو بده
اذن دعا و درد دل و گفتگو بده
 پیراهن دریده ی نفـس مرا خدا
بعد ازطی مراحل سهل رفو بده
یا عشوه های دلبر ما را تو کم نما
 یا اینکه در مقابلش او را هوو بده
یا وام ازدواج برایم رها مکن
 یا صد هزار ضامن با آبرو بده
در شامِ سفره های فقیران شهر ما
یک شب به جای مرغ خدایا لبو بده
از لطف یار و مهر رفیقان شکسته ام
یارب عنایتی کن و قهر عدو بده
این شاعر شکسته چقدری خجالتی است 
از لطف خود به شاعر دلخسته رو بده
@tanzym
چند روز قبل، در یک جلسه درس‌گفتار شرکت کردم. مدرس، پر از اطلاعات بود و هر کدام از شنوندگان که کوچکترین سوالی می‌پرسید، مثل این‌بود که قاشقی را در یک ظرف پر بزند، همین‌طور اطلاعات نالازم و زیادی بود که کف سالن می‌ریخت و حیف می‌شد! مثل آن‌روز که افطار مهمان بودیم و میزبان، کاسه‌ای را تا خرتلاقش پر از آش کرده بود، آن‌قدر که مسیر آوردن به سر سفره را با آش، خط‌کشی کرد، حتی سر سفره‌ هم، به محض این‌که ملاقه را در آن زدیم، کف سفره پر از آش شد! فک
رعد و برق که زد به دنبالش شرشر باران راه افتاد.برخلاف زمستان که تا باران شروع به باریدن میکرد ترس و دلهره سراغم می امد از ترس خبری نبود.از خانه بیرون زدیم تا به بهانه باران باران را تماشا کنیم.ادمها و بیشتر مردها و پسرهای جوان سوار بر ماشین و موتور به تماشای سیلاب و رودهای فصلی امده بودند.من چادر سیاه گلدار سرم بود و لباس نخی بلوچی تنم کرده بودم.یادم رفته بود سبب و نسب در نقطه کوری مرا با ملاها گره زده است.از تماشای رودخانه که خسته شدیم.کناری ن
نام ما را ننویسید، بخوانید فقطسر این سفره گدا را بنشانید فقط آمدم در بزنم، در نزنم می میرممن اگر در زدم این بار نرانید فقط میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ستچند لحظه بغل سفره بمانید فقط کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنیفقط از دست گناهم برهانید. فقط حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته اممادرم را به عزایم ننشانید فقط صبح م به جهنم ببریدم اماپیش انظار گنهکار نخوانید فقط پیش زهرا نگذارید خجالت بکشیمگوشه ای دامن ما را بتکانید فقط حقمان است ولی ج
رسیدم خونه دیدم رفتند دسته جمعی یعنی آبجی خانم سمیه و شوهر ش و مامان خانم رفتند حجامت برگشتنی پیتزا متری خریده بودن من یه چند تیکه شو بیشتر نتونستم بخورم حالم بد شد اون نشسته بودن سر سفره و من روی مبل قشنگ روبروم به سر روی خونه !!! احساس تهوع بهم دست داد . اومدم توی اتاقم پای لب تاپ سرخودم گرم کنم . تا حالام بد نشه
سفره خانه ها و غذاهایی مانند دیزی که در آن جا سرو می شوند مورد توجه افراد بسیاری می باشد امروزه تعداد افرادی که برای سرو غذا سفره خانه ها را انتخاب می کنند در حال افزایش می باشد، در عین حال راه اندازی سفره خانه سنتی می تواند به شغل پر درآمدی برای افراد تبدیل شود اما برای راه اندازی یک سفره خانه ی کامل و مجهز که نظر افراد زیادی به آن جلب شود فراهم آوردن تجهیزات آن از ضروری ترین امور می باشد به طور کلی تاسیس سفره خانه لوازم و تجهیزات زیادی ر
چند توصیه در باب خرید کره حیوانی و گیاهی 


اگر روی بسته‌بندی مارگارین‌های موجود در بازار به عباراتی همچون پخشینه» یا سفره» برخوردید تعجب نکنید. مارگارین پخشینه را می‌توانید روی نان بمالید. اساسا پخشینه یعنی فرآورده‌ای که به‌صورت لایه‌ای قابل‌مالیدن و پخش‌کردن روی نان و کِراکِر و امثال اینها باشد و به‌صورت ظرفی هم عرضه می‌شود. مارگارین سفره هم که به‌شکل قالبی است. مارگارین پخشینه و مارگارین سفره هر دو باید دارای بافت پیوسته باشن
    
   
  
توو خونه ما اینجوریه که غروب ، طرف داره از گرسنگی میره توو کُما ، ولی حاضر نیست یه تی به خودش بده و بره یه لقمه نون و پنیر بخوره.
منتظر میشن یکی  از سرکار  بیاد و گشنش باشه، سفره پهن کنه تا بیان و از گشنگی نجات پیدا کنن! این مطلب رو بسط بدید به تقریبا کل اعضای خونه :|
 
یکی دیگه از آپشنای خونه ما اینه که به کسی پول دادی دیگه تقریبا باید قید پولتو بزنی :| به طور مثال شما میگی مودم خراب شده من مودم میخرم ولی هزینه ش رو تقسیم کنیم و همه هم
صبح
ساعت 5قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه
مرغها میرود تاتخم مرغها را جمع کندجدید: مثل خرچنگ به رختخواب سبیده و خر و
پف میکند.صبح ساعت 6 قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ،
سفره صبحانه را باعشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقاي
شوهر است  تا از خواب بیدار شود.جدید: بازهم خوابیده است
صبح ساعت 7 قدیم: مشغول مشایعت آقاي شوهر است که
از در خانه بیرون می رود و هزار تا دعا و صلوات برای سلا
امروزه فشار اقتصادی بیشترین فشار خود را بر والدین گذاشته است.
پدر ها بسیار سخت کار می کنند تا نان حلال بر سر سفره زندگی خود بگذارند.
سعی کنیم همیشه احترام پدر ها را نگه داریم و به حرف آن ها گوش کنیم زیرا آن ها به غیر از آرزوی خوشبختی و سلامتی چیزی برای ما نمی خواهند .
ماه رمضان هم به اتمام رسید. چند باری قصد کردم که راجبش بنویسم اما نشد تا اینکه زمان از دست رفت و این ماه به پایان آمد اما به هر حال به خودم گفتم سعی خود را بکنم تا چند کلامی از این ماه بنویسم.
ماه رمضان، ماهی که برای ما ایرانیان علاوه بر مذهبی بودن آن، نوستالژی‌های خاصی را به همراه دارد. از بچگی‌هایمان گرفته که اصرار داشتیم ما را برای سحری بیدار کنند تا اینکه بتوانیم تا ظهر دوام بیاوریم و روزه کله گنجشکی بگیریم. از سحری‌هایی که به اصرار مادر ب
هو الحکیم
قدیمی ها درسته یه سری حرف های بی اساس و خرافات گونه میزدن، اون هم بخاطر عدم اگاهی بود
اما یه سری حرف ها هم دارن که از صفای باطن و فطرت پاک و حکمت و درک بالاشون از زندگیِ
چیزی که این روزها خیلی نایاب شده!!!
دوتا مامان بزرگ خیلی مهربون داریم تو محل بهش میگن بُیگ ننه:)  بُیوگ ننه درسته! اما تلفظش سخت میشه مخفف میکنیم
نمیدونم اسمشون اینه یا این لقب و اهالی بهشون دادن!
اول صبح که میدیمشون همیشه برام دعای خیر میکردن
و با دعای خیر بدرقم میکردن
واحد فرهنگی بسیج شهدای نسن نور به مناسبت شهادت امام جعفبر صادق مراسم عزاداری این امام بزرگوار را با محتوای آشنایی با زندگی نامه ایشان و روضه و ی با حضور جمعی از بسیجیان و اهالی محترم نسن در شب گذشته در مسجد حضرت قائم همراه با سفره اطعام برگزار نموده است.
گزارش تصویری در ادامه مطلب
روستای نسن نور
چه کاریه واقعاً انقدر معذب می شم می شینم دور سفره یا میز، یهو یکی می گه: "به دوربین نگاه کنید". زیاد موضوعو باز نکنم چون خیلی رایجه ولی من اذیت می شم. من از غذاهای خودمم عکس و استوری نمی ذارم مگه چای یا قهوه یا همچین چیزی که با یه شعر بشه مچش کرد یا یه موزیک روی فیلم خودنش.پولو ماهیچه جلو آدم باشه، عکس گرفتن نداره آخه.نمی دونم. شاید من طرز فکرم متفاوته ولی خب این متفاوت بودنه حس خوبی بهم نمی ده. زشت هم هست به کسی بگی: "نگیر!"
وَقتی پسر بچه‌ای بیش نبودم ، مسئولیت خرید شیر با من بود. آن وقت‌ها شیر‌هایِ پاکتی را بعد از ظهر‌ها بین مغازه‌ها تقسیم می‌کردند و به هر نفر هم نهایتاً دو پاکت شیر بیشتر نمی‌دادند. و من هر روز بعد از ظهر برای خریدن شیر دوچرخۀ سبز رنگم را سوار می‌شدم و با مقدار پولی که مادرم دستم می‌داد می‌رفتم برایِ خرید شیر. خوش‌حال بودم از اینکه مسئولیتی را در خانواده به عهده دارم و می‌توانم هر روز انجامش بدهم. سر سفره وقتی نان و شیر می‌خوردیم همیشه به
قبل اینکه از شرکت چار بزنم بیرون برنامه نویس آقاي شین به برنامه نویس آقاي محتبی ف گفت جام بده صاف جلوی کولر هستم گفت اشکالی نداره جاتو با آقاي رضا ف عوض کن !!! بعد برگشت سمت من گفت آقاي رضا ف جاتو فردا با برنامه نویس آقاي شین عوض کن گفتم جامو خیلی دوست دارم !!! قشنگ هر کی میرسه بهم یه چیزی بهم میگه و روی اعصابم راه میره !!!! بعدش برنامه نویس آقاي احسان ه بهم گفت چرا قبول کردی ؟ گفتم قبول نکرده ام !!! خب فردا اعصاب خوردی دارم !!! یعنی از الان اعصابم خورد
در طول این سال ها  وقتی مامان بعد از نبرد یک تنه با کار خانه کم می آورد و در رخت خواب می افتاد و ما هم گیج و سرگردان دنبال زودپز و هاون و ادویه و گوشت خورشتی و سبزی سوپ و آش و. می گشتیم و هر ثانیه دعا می کردیم مامان زودتر خوب شود تا از این اوضاع داغان و شلم شوربا نجات پیدا کنیم.دقیقا همان لحظه ها با هم تصمیم می گرفتیم که از این به بعد هر کدام گوشه ی کاری را بگیریم تا به آن اوضاع نیفتیم.دو سه روز اول خوب پیش می رفت و بعد دوباره و دوباره  از زیر کار در
میبینم که کم کم دارید آماده میشوید برای تحویل سال. کی سفره هفت سین رو چیده؟ حمام آخر سال رفتید؟ آرایشگاه چی؟ و
زمان خیلی زود میگذره، خیلی خیلی زود، قدری زود که چند نفسی دیگر باید سر سفره هفت سین 99 بشینیم.
من تو این پست قصد ندارم که سال 98 را تبریک بگم، نه.
چندروز پیش بین وبلاگ های مورد علاقه‌ام که می‌چرخیدم رسیدم به وبلاگ حوا خانوم که تازه بروز شده بود، مطلب پست جدیدشون رو که خوندم انتهای پست یک سوال پرسیدن که در این پست میخوام مفصل به اون سو
توی خونه ما ( خونه مامانمو میگم ) آبگوشت اینجوری طبخ میشه که گوشت و مقادیری دنبه میریزن توی قابلمه وقتی دنبه پخت مامانم درش میاره میکوبدش دوباره میریزدش توی آبگوشت! در جریان لوس بازی های غذایی من هستید دیگه ؟ من یا آبگوشت نمیخوردم یا یه صافی یا حتی چایی صاف کن (!) با خودم میبردم سر سفره بعد سر فرصت میرفتم کنار قابلمه آبگوشت و کمی آبِ آبگوشت یا اون توری واسه خودم صاف میکردم و میومدم ^_^بعد من فکر میکردم طبیعیش اینجوریه که این دنبه ها توی آبگوشت با
آداب نشستن بر سر میز غذانشستن سر میز یا سفره در مهمانی ها آداب و اصولی دارد که هم میزبان و هم مهمان باید رعایت کنند.حال در برگزاری مهمانی های رسمی و تشریفاتی این قوانین کمی سفت و
سخت تر است.این آداب تقریبا در تمام دنیا مرسوم است و اگر شما به یک مهمانی رسمی در جایی دعوت شدید و یا به یک رستوران در هر کشوری رفتید بهتر است آنها را رعایت
کنید.ما در این مطلب این قوانین را بطور خلاصه بیان کرده ایم.
 
ادامه مطلب
‏نوشته :اگه از مغازه محلی خرید کنید، عوض اینکه کمک کنید مدیرعامل هایپرمارکت به فکر خریدن سومین خونه ویلاییش باشه، کمک میکنید دختربچه ای بتونه کلاس رقص بره، پسربچه ای تیم مورد علاقشو تشویق کنه و پدر و مادر یه لقمه نون سر سفره بیارننودیجه آنلاین
بعضی‌هام خیلی عجیبن. یه خانمی هست که هر چند هفته یک بار میاد درمانگاه. خیلی وقته دنبال کارای طلاقشه، وقتی هم میاد سفره‌ی دلشو واسه‌ی ما باز می‌کنه. اما همممیشه با شوهرش میاد دکتر. امروز گفت که همین امروز حکم طلاقشون اومده. فکر کنین رفتن دادگاه حکم طلاق رو گرفتن و به‌جای اینکه برن دفتر طلاق، شوهرش گفته بیا یه دکتر هم ببرمت، بعد میریم طلاق می‌گیریم
۱) تابستون هر سال از خودم می‌پرسیدم اینایی که تو این گرما از شهرها و استان‌های دیگه میان شهرمون دقیقا چی پیش خودشون فکر می‌کنن؟ ۲_۳ روز پیش که رفته بودیم لبِ ساحل، یه خانواده‌ی ۷_۸ نفری که از . اومده بودن هم مشغول شنا و آب‌بازی بودن ، دوتا از آقايون خانواده سیگار روشن کردن و یکیشون یه سیگار دیگه رو هم با سیگار خودش روشن کرد و داد به یکی از دخترها؛ اون روز متوجه نشدم ولی امروز که تو هوای ۴۵_۴۶ درجه مسافرها رو توی بازار می‌دیدم فهمیدم که یحتم
تو کوچه داشتم با دوستانم فوتبال بازی می کردم که بعد تموم شدن بازی برگشتم خونه دیدم تلویزیون روشنه و آقاي داره صحبت میکنه ، رفتم آب بردارم که همزمان به حرفای آقاي هم گوش میدادم.
اونجا بود که فکر کردم ما دو تا ایران داریم یکی در عالم واقعیت و یکی در ذهن پرورش یافته آقاي .
اولی: پر از مشکلات ، گرانی و . . .
دومی: پر از شادی ، دنیای بدون نقص و . . .
والاااااااااااااااااا
خوش‌به‌حال چشمه‌ها و دشت‌ها
خوش‌به‌حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش‌به‌حال غنچه‌های نیمه‌باز
خوش‌به‌حال دختر میخک که می‌خندد به ناز
خوش‌به‌حال جام لبریز از شراب
خوش‌به‌حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی‌‌پوشی به کام
باده رنگین نمی‌نوشی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که می‌‌باید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گ
هر وقت اسم امام کاظم ع میاد ناخودآگاه یاد این صفت بارز ایشون
میوفتم.(کظم غیض)
هر وقت هر شرایطی عصبانی میشم یا یه نفر 
عصبانیم میکنه یاد امام موسی کاظم ع میوفتم.
میگم مگه امامت نیست؟؟
خب امام ینی چی؟؟ینی الگوی تو.ینی کسی که پیشوای توئه.
پس باید از ایشون الگو بگیری.خشمتو بخوری.عصبانیتتو فرو ببری.
امام موسی کاظم (ع) اینقد مظلوم بودن که بیشتر
 سالای زندگیشونو تو زندان بودن.
اگه الان امام رضا ع دارین.اگه امام رضا ع رو میشناسیناگه از سفره
روز جهانی دوستی یادی هم بکنیم از اون بزرگواران که در قالب دوست من دوست داره با دوست تو دوست بشه ، دوست داری با دوست من که که دوست داره با دوست تو دوست بشه، دوست بشی ! اومدن جلو. بعد نگو اون زیر میرا یه هدفای دیگه داشتن. از جنس آستین بالا زدن واسه شازده پسرشون. بعد چون از نه شنیدن هراسان بودند واسطه بدبخت رو پاس میدادن سمت ما خودشون مشغول جا باز کردن تو دل ما بودند. بعد ما به واسطه که گفتیم نه، دیگه رویی ازشون ندیدیم! یه جوری نیست شدند که انگار هیچ
 فرنی با آرد برنج
فرنی به دلیل راحت بودن تهیه و در دسترس بودن مواد لازم یکی از بهترین و دوست داشتنی ترین غذاها در سفره افطار ایرانی ها به شمار می رود.
در ادامه قصد داریم طرز تهیه فرنی با آرد برنج را به شما آموزش دهیم. با ما همراه باشید.

ادامه مطلب
در دیدار ائمه جمعه سراسر کشور: در بین این توقعات بی مورد [اروپاییها]، انگلیس خبیث ی دریایی میکند و کِشتی ما را مید؛ جنایت میکنند و شکل قانونی به آن میدهند.جمهوری اسلامی و عناصر مؤمن نظام، این خباثتها را بی جواب نمیگذارند.۳/سر سفره اصحاب ثروت و قدرت تا میتوانیم حاضر نشویم. این موجب دور شدن از توده و عامه مردم است/ از رفتن سمت صاحبان قدرت و ثروت و کسانی که زبان چرب و نرم دارند پرهیز کنید. بعضی از این نودولتها که به ثروت رسیده اند و دنبال یک
دلتنگ گذشته‌
دلتنگ خونه مادربزرگ 
دلتنگ جمعه هایی که همه تو خونه مادربزرگ جمع می‌شدیم
دلتنگ بازی با بچه‌های فامیل
دلتنگ آب‌تنی تو حوض
دلتنگ خوابیدن تو پشه‌بند
دلتنگ یه سفره از این سر تا اون سر خونه
و کلی آدم که حالشون خوبه 
که با دیدن هم حالشون بهتر میشه
دلتنگ اون ‌سال ‌هام 
دلتنگ اون روزام
دلم کمی قدیم می خواهد❣️
نام ما را ننویسید ، بخوانید فقطسر این سفره گدا را بنشانید فقطآمدم در بزنم ، در نزنم می میرممن اگر در زدم این بار نرانید فقطمیهمان منتظر دیدن صاحب خانه ستچند لحظه بغل سفره بمانید فقطکم کنید از سر من شر خودم را ، یعنیفقط از دست گناهم برهانید فقطحُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته اممادرم را به عزایم ننشانید فقطصبح م به جهنم ببریدم اماپیش انظار گنهکار نخوانید فقطپیش زهرا نگذارید خجالت بکشیمگوشه ای دامن ما را بتکانید فقطحقمان است ولی جان اباعب
هر آنکه در دو جهان آبرو طلب کرده استهر آینه دل او رو به حیدر درآورده استخودم مقابل ایوان‌طلای او دیدمچقدر سفره‌ی این آستانه گسترده استگناه‌کار بیا و چو طفل پاک برو.که پرده‌پوش دو عالم دراین سراپرده استبه آفتاب رسد آنکه خاک او بوسیدکه پیش پای علی، ذره آسمان‌گرد استضریح نیست که نخل عطای باغ علی‌ستهزار امید رطب در هواش پرورده استاز آه سینه‌ی بیمار آستان علیهوای شهر نجف، خود شفای هر درد استکه بود غیر علی جانشین پیغمبر؟
برای فاطمه زوج ِ ف
عاشق می‌گوید وقتی همه کس منم، با که بجنگم؟ وقتی من همه‌ام، با که در خود بجنگم؟ همه در من به جنگ‌اند و همه در من به آشتی. تاریکی آنگاه است که چهره می‌پوشانم و نور آنگاه که حجاب می‌گشایم.
سفره‌ی ستارگان تنم تا بی‌انتها گسترده.
حلمی | کتاب لامکان
موسیقی:‌ [Sigur Rós - Valtari [Full Album Stream
آه ، آدم دلش كه پر باشد ، دوست دارد به كوچه ها بزندبرود از خودش فرار كند ، به همه چیز پشت پا بزنددوست دارد به مرگ فكر كند ، زندگی را حجاب میدانددوست دارد كه بی حجاب شود ، حرف را با خود خدا بزندتوی مغزت مدام میشنوی ، منطقی فكر كن ضعیف نباشمرد باید به درد تكیه كند ، بیخودی خوب نیست جا بزنددل به دریا زدی و طوفان شد،به غرور نهنگ ها برخوردموج منفی گرفت دریا را ، كه سرش را به صخره ها بزندفكر كن سفره ماهی پیری ، كه تنش خسته از پذیرایی استبا چه انگیزه از
دامون و هیرمان یا الله گویان از در اتاق وارد شدند؛ آرازِ* کوچک خنده کنان خودش را به آغوش دامون انداخت و صدای "بیا بغل بابا"‌ی دامون در شلوغی افراد خانه گم شد.
آرمون* و آهو در کنار خود جایی برای دامون باز کردند و او در کنار همسرش آهو و هیرمان در گوشه‌ی دیگر سفره کنار سهند و احمد نشست‌.
دامون بسم الله سفره را گفت و همگی مشغول شدند، اما هنوز لقمه‌ی سوم را در دهان نگذاشته بودند که زلیخا رو به هیرمان گفت" امروز هاویر رو دیدم، از کوچه‌ی زهرا خانوم ای
پرتقال- خامه، روی دست خوانسار بلند شده است
کشیدن قلیان از دیرباز در میان ایرانی‌ها رواج داشته است، بسیاری از ما یکی از صداهای نوستالژیکی که از خانه پدر و مادربزرگ‌هایمان در خاطر داریم، صدای قل‌قل» قلیان در کوزه شیشه‌ای با طرح  قاجاری است. اتفاقی که در فرهنگ ما ریشه دوانده و با آمدن تنباکوهای میوه‌ای تبدیل به تفریح عمده جوانان شده است. اکنون صدای قل‌قل» قلیان از یک مفهوم نوستالژیک فراتر رفته و برای صاحبان کسب‌و‌کار به یک مقوله سود آو
اشکی و لبخندی، بدون تو، دوباره
پایان اسفندی، بدون تو دوباره
عید آمده، اما چه عیدی، اسمش عید است
پاییز پیوندی، بدون تو دوباره
امسال هم، تنها، کنار سفره بغض
بی یار و دلبندی، بدون تو، دوباره
این روزها خیلی شبیه مرغ عشقم
مرغی که در بندی، بدون تو دوباره .
بیهوده زحمت می کشی با قاب عکست
زخمی که می بندی، بدون تو دوباره .
من مطمئنم بی تو من تا سال دیگر .
گیرم که یک چندی، بدون تو دوباره .
                                                           
به‌رغم سخت‌گیری‌هام و جدی بودن‌هام و حرفم حرف بودن‌هام و جلوی لوس‌بازی کوتاه نیومدن‌هام، معمولا بچه‌ها تمایل خوبی به برقراری ارتباط باهام دارن که البته این میل، اغلب بی‌جواب می‌مونه. اما وقتی جواب بدم دیگه ولم نمی‌کنن دیگهههه! خب قابلیت سوئیچ سریع از موضوعی به موضوع دیگر رو دارم که خیلی در کاهش تلفات بازی کمک می‌کنه و البته باعث میشه خلاقیت خودم و بچه‌ها هم به کار بیفته. مثلا وقتی کیس موردنظر با یه چماق بزرگ جلوی تلویزیون آکروبات‌
بسم الله
همشهری داستان ویژه‌ی جام جهانی را برداشتم. ورقی زدم. یادم است که قبلا چند برگی از آن خوانده بودم. دوباره خواندم. همان روایت اول را. راستش اینکه عاشق فوتبال باشی هیچ ربطی به جنسیت ندارد. من می‌توانم یک کتاب از خاطره‌های قشنگم از فوتبال دیدنم بنویسم. می‌توانم یک سریالِ فوتبالی بسازم. و حتی رادیو شبی ویژه‌ی سر و کله‌ زدن‌های موقعِ تماشایِ فوتبال به گوش همه‌ی مردمِ جهان برسانم. بعضی سکانس‌های زندگی را نمی‌شود با هیچ کلمه‌ای توضیح
دلم میخواست پسر بودم الان میرفتم بیرون یکم دعوا میکردم داد میزدم سیگار میکشیدم چهارتارو میزدم کتک میخوردم یکم ازراین فشاری که الان رومه کم میشد.
ولی حالا دختر شدم نه تنها نمیتونم هیچ حرفی بزنم بلکه ساکت باید بشینم و با ملایمت کارایی که چپ و راست بهم میگن با مهربونی انجام بدم چون اگه یکم تن صدام بالا ببرم یا لحن جدی حرفی بزنم چون نمیدونن چمه بازخواست و مجازات میشم.
دختر بودن سخته لااقل برای من عصبانیتم با ریختن طرفها تو طرف شویی خالی کنم یا ب
از وقتی رفتم کلاس اول مادرم به شدت روی دیکته وسواس داشت و اگرچه نمره ای به جز ۲۰ هیچوقت براش قابل قبول نبوده و نیست اما در مورد دیکته و غلط های املایی همیشه می‌گفت اگر میخوای آدمی بشی که غلط غلوط بنویسی ترجیح میدم دیگه نری مدرسه اصلا! و این جوری شد که من هم به شدت حساسم نسبت به غلط های دیکته ای و نگارشی و تلفظ مثل امروز که توی مترو آقايی که سفره یکبار مصرف می‌فروخت و داد می‌زد که پُرفَراژ هم داره و شرایط طوری نبود بهش تذکر بدم و فقط حرص خوردم ی
از صبح بشور و بساب و بشور و بساب و بشور و بساب داشتم. انصافا بعدش انگار روح آدم تازه میشه :)
مامان هم پلومرغ پختن، با فقط سینه‌ی مرغ. شیرینی هم آوردن، برای تولد حجت؛ اختصاصی توش نارنجک هم بود. امروز به سن قانونی رسید =)
بعد همین بچه، سر سفره میگه این گوشت چیه؟ یه جای جدید مرغه؟
تا به این سن رسیده فقط ران خورده فک کنم. اصلا تقصیر مامانه که پسراشو انقدر لوس می‌کنه که همیشه هرچی می‌خوان بهشون میده!
+ یعنی هیچ‌وقت سینه‌ی مرغ ندیده این بچه؟ :|
+ یعنی و
هفت سال پیش آقاي ب از یکی از دوستاش میخواد که براش یه وام 20 میلیونی بگیره و قول میده خودش اقساطش رو پرداخت کنه و در ازای اون وام یه چک 20 میلیونی هم به دوستش میده. آقاي ب نمیتونه اقساط رو پرداخت کنه و اون دوست شروع میکنه به پرداخت اقساط. بعد یه مدت یه پولی دست آقاي ب میاد و میاد به دوستش میگه بیا شریکی یه کاری رو راه بندازیم. - دوستش همچنان در حال پرداخت اقساط آقاي ب بوده-  خلاصه شریک میشن و یه کاری رو راه میندازن و آقاي ب یه چک 60 میلیونی میده دست کس
یک چیزی سر جایش نیست و به گمانم هر چه بیشتر می گذرد انگار چیزهای بیشتری سر جای خودشان نیستند. انگار برخی حالات آدم در بعضی روزها برای همیشه باقی می ماند. یا شاید آن بعضی روزها تعیین کننده حال و روز تمامی روزهای بعد آدم می شوند. معلوم است از چه حرف می زنم؟ بیان بعضی فکر ها با کلمات سخت است. آدم دلش می خواهد یکی نگاهش کند و از چشم هایش حالش را بفهمد و درکش کند و سری به نشانه پاسخ تکان دهد که یعنی درست می گویی، که یعنی فهمیدم، که من هم مثل تو فکر میکن
از گرفتاری های خدمت سربازی یکیش اینه که خودت که گرسنه ای و و هیچی بلد نیستی بماند باید بلند شی بری اشپزخونه وبرای چند گشنه ی دیگه شام تدارک ببینی
جالبتر از اون اینه که یکی هم ازت یه بار نمیپرسه که بلدی تا حالا غذا پختی همشون ازت انتظار دارن اونجا نقش سامان گلریز رو بازی کنی با اون امکاناتشون
اونا چیکار میکنن هیچی اون مسول شبه با یکی دیگه که ریلکس تو اتاقشون دراز کشیدن در کمال ارامش منتظرن که شام بیاد البته با سفره ی کامل که اون خودش یه بحث جدا
خورش کرفس یکی از انواع خورش های معروف و پرطرفدار ایرانی است. یکی از
دلایلی که شاید کمتر خورش کرفس را بر سر سفره های ایرانی می بینیم این باشد
که این خورش شباهت هایی به خورش قورمه سبزی دارد و به همین دلیل اکثرا قورمه سبزی را بر آن ترجیح می دهند.
ادامه مطلب
به یاد افتخار حزب الله

بسیجی دلاور و شجاع

عارف دلسوخته

فدایی حضرت رقیه {سلام الله علیها}

مداح اهل بیت {ع}

"شهید مسعود ملا" 




دستنوشتهٔ زیبای

شهید مسعود ملا

درباره ماه مبارک رمضان
:

.

با سلام بر ایام الله

با سلام بر کسانی که ایام الله را به وجود
آوردند

با سلام بر امام زمان {عج}

.

سلام بر امام عزیزمان که جانم فدایش باد

سلام بر شهدا که در این ماه جایشان

بر سر سفره های افطار خالی است

.

سلام بر جانبازان و مجروحینی که

سحر و افطارشان را روی تخت
برا دومین بار سیگار کشیدم یادمه اولین بار ترم قبل بود ، ۱۳ کدوم ماه رو یادم نیست ولی تو گوشی دیگم تاریخشو ثبت کردم تا یادم بمونه ، اون شب کلی اعصابم خورد بود در حد مرگ ناراحت بودم و داشتم از ناراحتی و غصه می پوکیدم ، پاشدم زدم بیرون کلی تنها تو خیابون نشستم اخرش کلی با خودم کلنجار رفتم ، اخرش سه نخ وینستون خریدم .
شاید هیچ دلیل خاصی نداشتم فقط همون کرمی که تو وجودم بود برا امتحانش .
سیگار اونقدر مسخرس که حتی فکرشم نمیکنی .
ای کلش ادم هیچ وقت یه چ
 
 
امام رئوف : ای حرمت ملجاء درماندگان دور مران از درو راهم بده…
 
 
ای حرمت ملجأ درماندگاندور مران از در و راهم بده.
#امام_رئوف#نرجس_شکوریان_فرد#عهد_مانا#اهل_بیت#جوان
من عادت کرده ام برکت روزی ام را، از یک خوب بگیرمیک بخشنده، یک مهربان، یک رئوف!اول وقت که روزت را با یک انسان کریم شروع کنی، هیچ شری نیست که خیر نشودمن در ایران به دنیا آمدم؛ در خانه ی یک کریممن خانه زاد امام رئوفم، امام رضا علیه السلام
 
ما که امام ندیده ایم. کنارش زانو نزده ایم.
یه روزایی بود
که ساعتها به دیوار روبروم خیره میشدم و متوجه گذر زمان نمیشدم به خودم میومدم میدیدم چند ساعت گذشته و آدمی که روبروم نشسته بود نیست و من اصلا متوجه نشدم  یه چیزایی حس میکردم ولی نمیفهمیدم اون حسه چیه؟ میرفتم بیرون برمیگشتم میدیدم اع؟ صبح شده؟ کی؟ همین الان ظهر بود میدیدم بقیه کنار سفره هستن میگفتن بیا صبونه بخور مینشستم سعی میکردم عادی جلوه کنم که بقیه ناراحت نشن بعد مثلا مامان میگفت دیشب خیلی صدات کردم بیای شام ولی نیومدی میفه
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،شاخه‌های شسته، باران‌خورده پاک،آسمانِ آبی و ابر سپید،برگ‌های سبز بید،عطر نرگس، رفص باد،نغمۀ شوق پرستوهای شادخلوتِ گرم کبوترهای مستنرم‌نرمک می‌‌رسد اینک بهارخوش به‌حالِ روزگارخوش به‌حالِ چشمه‌ها و دشت‌هاخوش به‌حالِ دانه‌ها و سبزه‌هاخوش به‌حالِ غنچه‌های نیمه‌بازخوش به‌حالِ دختر میخک که می‌خندد به نازخوش به‌حالِ جام لبریز از شرابخوش به‌حالِ آفتابای دلِ من گرچه در این روزگارجامۀ رنگین نمی‌پوش
تو ماهی و من ماهی این برکه کاشیاندوه بزرگی است زمانی که نباشیعلیرضا بدیع::من سفره‌ی صبحانه و تو نان لواشیاندوه بزرگی است زمانی که نباشیجانم به فدای تو و آن جسم ظریفتاز عطر دل‌انگیز تو و حجره‌ی کاشیمی‌رقصد و مست است و خمیر تو به دستشدر طبخ تو شاطر کند، ای جان چه تلاشی!از وزن تو کم کرد و به حجم لبت افزودباری! که به یک بوسه بگردی متلاشیگفتی که مقصر خود آرد است به من چه!یا می‌خورد آب این غلط از شاطر ناشیدر متن تمام جلسات از تو سخن بودکیفیت داغان
الان واقعا حس s رو درک میکنم. واقعا درک میکنم. ولی هنوز ازش متنفرم به خاطر کاری که بام کرد. هیچ دلیلی نمیتونه قانع کننده باشه کاری که بام کرد رو.
یکی رو میخام سفره ی مغزمو براش باز کنم و برنامه ریزی کنم نمیخاد کاری کنه فقط گوش کنه باشه و یک انگیزه بشه که برنامه ریزی کنم بعد یک ماه تمام از صبح تا شب بیاد دنبالم بزنه پس کلم:/ بزنه پس کلم بگه پاشو بیدار شو برو بیرون. بزنه پس کلم نرو تو تلگرام بشین کار کن بزنه پس کلم و. 
ابجیم فقط دیروز اومد دعوا کرد چر
چاپبادکنک یک هدیایای تبلیغاتی بسیار قوی می باشد که می توانید با امنیت و آرامش کامل به وب سایت چاپ متین مراجعه بفرمایید و ثبت سفارشتون رو انجام بدید. 
 
 
 
شما می توانید هر عکسی را برروی هر مدل بادکنکی به چاپ برسانید.در عکس‌هایی که می‌توانید طیف گسترده‌ای از طرح‌های سهام را ببینید که ما بر روی بادکنک چاپ می‌کنیم. اگر لوگو را روی بالن می‌بینید، می‌توانیم آن را با استفاده از نرم افزار های مرتبط با این وکتور بفرمایید و برای ما
‏کبوترانه هوای تو را پر دارم
پ.ن:
عیدتون دوباره مبارک باشه
اگه وقت دارید یه دور سرچ بزنید چجوریاست که همه‌ی امامان رئوف و مهربون هستن ولی به امام رضا ع لقب رئوف دادن و معنی انیس النفوس یعنی چی
یه راهنمایی بخوام کنم شما در نظر بگیرید که واسه همه‌ی ائمه زیارت‌هایی که واسشون نوشته شده میگن ایستاده باشید ولی زیارت امام رضا ع قربونش برم میگه بعد از زیارت اولیه بیاید بالای سر مبارک بشینید و سفره‌ی دلتون رو از هرچی باز کنید و ایشون همه رو گوش م
خواهرم میگه امروز خواب بودم، بیدار که شدم دیدم بره‌ی ناقلا هم کنارم خوابه. رفتم تو آشپزخونه دیدم ظرفا رو شسته، سه تا تخم‌مرغ بدون روغن! واسه خودش پخته، دو تاشو خورده و یه دونه‌ی باقی‌مونده رو گذاشته تو یخچال، بعد هم اومده کنار من خوابیده!
کلا همیشه بچه‌ی عجیبی هست، حالا امروز عجیب‌تر هم بوده :) یک مورد هم قبلا از این کارا کرده. نصف شب بی‌خواب شده، بلند شده رفته تو آشپزخونه واسه خودش لوبیا گرم کرده، سفره پهن کرده، بعد به دلیل نبودن نون، لوب
شرمنده
هروقت وقت کردین واسه من زنده که ایشالا تا فرداشب بره اون دنیا فاتحه ای قرائت بفرمایید
اخه آدم خونه فک و فامیلای باباش باشه فرداشب بعد به تگ تکشون بگه چه غلطی کرده؟
من از استرس سکته کنم گناهام بخشوده میشه؟
ببینید من مردم شما بدونید وصیت نامم تو ی قسمت خالی اندازه یه کشو قسمت اون ور تختم ک سمت دیواره ، چندتا شمع سوخته و اینام هست ک قرار بود حاجت بگیرم برم امسال رو سفره خودم شمع بزارم.
وای اگه بشه چی میشه؟!
به این فکر میکنم قراره آیندم و ت
اعضای انجمن
 
ریاست انجمن: جناب آقاي علی کاویانی
سرکار خانم مریم تفضلیانسرکار خانم فاطمه ابراهیمیسرکار خانم سیده معصومه سیدصالحیجناب آقاي کریم اسماعیلیجناب آقاي محمدحسین خانقلیسرکار خانم سهرابیدبستان غیر دولتی پیشرو
۱) صبح با عجله تو کمد دنبال لباسم می‌گشتم و پیدا نمی‌شد، ناچاراً سارافون آبی آسمونیم که خیلی وقت بود دیگه نمی‌پوشیدم و حتی برام تنگ شده بود رو پوشیدم و رفتم تو حیاط ؛ به محض دیدنم با تعجب میگه "چقدر لاغر شدی دختر!" یه نگاهی به خودم انداختم و تازه یادم اومد که این لباسه برام تنگ شده بود ولی الان نه تنها تنگ نیست کم‌کم داره گشاد هم میشه! بهم میگه:
_چکار کردی که لاغرتر و سفید‌تر شدی؟! _ برای سفید شدن که الان چند روزه همش تو اتاق خوابیدم و کمتر حتی
آقاي حمید عسگری فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی استان همدان: 
در موقع عملیات مرصاد فرمانده سپاه همدان بودم، دستور گرفتیم که تجهیز شده و به مرصاد برویم. یادم می‌آید زنگ زدم به آقاي دانش‌منفرد استاندار وقت همدان که تجهیزات به ما بدهند. آقاي دانش‌منفرد به من گفت شما در جنگ رس استان را کشیدید و من چیزی ندارم به شما بدهم. زنگ زدم به حاج‌آقاي همدانی، شب بود از خواب بیدارش کردم، ماوقع را گفتم. گفت پیگیری می‌کنم. صحبت کرد و آقاي دان
 
 
بسم رب الشهداء والصدیقین
 یه ساعتی مونده بود به لحظه تحویل سال مهدی همین طور که داشت خودشو آماده میکرد تا بره واسه کمین باچهره ای شاد روکرد به علی اکبرو رضا گفت دیشب خواب دیدم سفره هفت سین انداخته بودیم ماهی قرمز سفره رو هم من آوردم
که رضاگفت انشاا.خیره
بعداز یه مکثی رضاگفت پس الآن خوابتو تعبیر میکنیم
علی اکبر پیش از اینکه حرف رضا قطع بشه گفت آره تعبیر میکنیم اما نه اینجا انشاا.بعدازاین عملیات تو خونه باسمنو،سیر،سنجد و دور
مثل رئیسی که با بچه ی تازه کارِ تازه وارد ِ چالش برانگیز ِ تن به کار نده برخورد می کنه دیشب پسره باهام صحبت کرد 
خیلی بهم برخورد 
اما نتونستم جواب بدم 
تهش این بود که بلند نشدم ببینم اونی که میگه صداش میاد کیه 
نشستم سرجام و فقط رومو برگردوندم 
آیا تو فشار بود که اون حرف رو زد؟ 
نبود؟ 
نمی دونم 
ولی چنان آقاي ق.آ. آقاي ق‌.آ. به ک و ن ش می بندن که بیا و ببین 
بارها گفته ام و هزار بار دگر هم بگویم،
هیچ فرقی نمی کند؛
زیرا تنها با توست که من ذره ذره در خویش، هست میشوم و
در این بارها گفتن؛ لذتی است بی نهایت؛ و شوقیست دلخواه.
این بار هم می
گویم، تو را دوست دارم. تو را دوست دارم. تو را .

دوست دارمت ای همه ی هستی من.
آفتابِ
دلتنگی که از مشرق نگاهم طلوع می کند، تو در اوج سپهرِِ دلم، دلگشایی آغاز
می کنی و من هر روز در زمزمه ی حیرانی آبراهه ی چشمانم، سفره دارِ اشک
هایی پر بها و بی بهانه از خواستنت میشوم
s





عکس ارسالی : از برادر گرامی آقاي حسن - ضمن تشکر از ایشانعکس ارسالی : از برادر گرامی آقاي حسن - ضمن تشکر از ایشان
عکس ارسالی : از برادر گرامی آقاي حسن - ضمن تشکر از ایشان

عکس ارسالی : از برادر گرامی آقاي حسن - ضمن تشکر از ایشان
عکس ارسالی : از برادر گرامی آقاي حسن - ضمن تشکر از ایشان



ایجاد سکو جهت نشستن زائرین شهریور 91 با همتآقاي حاج ابراهیم و جوانان عکاس : آقاي حسین ملکیبا تشکر از آقاي ولی الله جهت ارس
ما نخوردیم و نمردیم، ولی درد این است
که چرا سفره ی یک مُشت . چنین رنگین است
صورتِ سرخِ صفِ گوشت گواهِ زخم است
درد ما خنده ی بی دردی مسئولین است
حقّ این مردم خون داده ، نبود این خفّت
درد ما نیست شکم، درد شکم، توهین است
راه ما ، راه خدا بود نه راه چپ و راست
فهم این مطلب کوتاه ، مگر سنگین است؟
چه شد آن راه ؟ کجاییم ؟ کجایید ؟ کجا ؟
مقصدی غیر خدا بود مگر ؟ ننگ این است .
                                                                                                   
سال نو مبارک
وقتی که یه سالی میخاد نو بشه دیگه باید با خیلی چیز ها خداحافظی کرد. شاید لباس عید هایی که سال ها پیش خریدیم الان نه تنها مد نیست بلکه اصلاً تو بازار نیست. شاید سفره هفت سین هایی که سال ها پیش چیدیم الان دیگه نمیشه چید. آدم بعضی وقتها دلش  تنگ میشه برای چیزایی که تاریخ مصرف شون تموم شده ولی واقعا دیگه الان اون چیزا دیگه جذاب نیستن یا شاید هم ما دیگه اون آدم ها نیستیم. سال ها پیش وقتی بچه بودم بابام به زور صدامون میکرد میگفت بیاید بشی
سلام آقاي نقاره ها و ناله ها، سلام آقاي
گلدسته ها و گلایه ها، سلام آقاي صحن ها و صحبت ها و سلام آقاي متن های
نانوشته و حرف های ناگفته…
می دانم می شنوی مرا، در سکوت چشم های خیره ی من زیارتِ نامِ تو در امتداد اشک ها ظهور می کند.
یا رضا می گویم و راضی می شوم به دوری راه و دست بر سینه تا آسمان دیدار تو قد می کشم:
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)
آقاي عراقچی در تازه‌ترین شاهکارشون فرمودن آمریکا که با ما فشار بیاره، باید افغان‌ها رو از کشور اخراج کنیم آقاي عراقچی، شما احتمالا درد پناهنده بودنو نمیدونی، ویزای مالی داری به حال
احتمالا هرگز افغان های ایران هارو از نزدیک ندیدی و نمیدونی اون پنج ملیون نفری که میگی چندنفرشون تو همین خاک نکبت زده به دنیا اومدن
وقتی با دهن پرباد میگید ما برای افغان‌ها هزینه کردیم خبر ندارید آموزش رایگان برای افغان‌ها که حکم رهبر انقلابتونه هنوز یه جوک
بسمه تعالی 
1-آقاي حسین نمازی (در برخی منابع به اشتباه حسین زمانی) مشهور به حسین دوربینی یا آقا دوربینی فردی ایرانی‌ست که همواره به دنبال شرکت در مراسم دولتی یا رسمی‌ست تا در تلویزیون یا در رومه‌ها نمایش داده‌شود و به همین دلیل از سوی رسانه‌ها و بین مردم ایران به این نام معروف شده‌است.
2-آقاي دکتر ظریف وزیر خارجه ی جمهوری اسلامی ایران
شباهت ها
هر دو دوست دارند در جلو دوربین تلویزیون حاضر شده و تصویرشان پخش شود.
تفاوت ها
1-ظریف تمام مرا
معجون عسل مغز چیست و چگونه تهیه می شود؟
معجون عسل مغز  ترکیبی از عسل طبیعی و چهار مغز پسته ، بادام ، گردو و بادام هندی می باشد
که سرشار از پروتئین و مواد معدنی بوده و بسیار مقوی و انرژی زا است.
عسل جایگاه ویژه‌اى در سفره غذایی خانواده‌هاى ایرانى دارد. افرادی که عسل را در میان وعده‌هاى غذایى
خود جای مى‌دهند از خطر بسیارى از بیمارى‌ها مصون می‌مانند. بزرگترین ویژگى عسل این است که تا
مدت‌ها بدون نگرانى از فاسد شدن مى‌توا
- خانم "الف" به بانک می‌رود. نوبت می‌گیرد. 
شماره‌اش ۱۳۵ است. 
همان‌جا دوستش را می‌بیند که سه ساعت زود تر از او آمده و دو شماره در دستش دارد. یکی ۲۴ و  یکی ۲۵. 
شماره ۲۵ را از او می‌گیرد و کارش را زود تر از ۱۱۰ نفر دیگر انجام می‌دهد و خوشحال بانک را ترک می‌کند.
- آقاي "ب" راننده تاکسی است. 
هر روز دقایقی را فریاد می‌زند تا مسافرانش تکمیل شده و حرکت کند.
امروز باران شدیدی می‌آمد. 
آقاي "ب" کسی را سوار نمی‌کرد و می‌گفت که فقط دربست می‌رود.
- خانم "
هر کی رو میبینی بلاخره یه جایی از یه کسی که عاشقش بوده جدا شده. به جز الیزابت و آقاي دارسی، انگار این یه اتفاقیه که سر هر کس میاد. خیلی ها بعد از اینکه این اتفاق براشون افتاد، دوباره عاشق میشن ولی بلااستثنا هیچکدوم اون آدم قبلی نمیشن. ینی یه فرایند غیرقابل بازگشته. و شخصیت آدم رو در یک سری حیطه ها برای همیشه تغییر میده. البته اینی که میگم ااماً چیز بدی نیست.من همیشه از قضاوت کردن آدم ها میترسم. چون به چشم دیدم هر آنچه که در مورد دیگران قضاوت م
    دو سه سال پیش بود که ششم رو درس می دادم. چند روز  مانده بود به امتحانـات خرداد و . بچه ها اصـرار داشتند که در کـلاس درسشـان رو دوره کنـنـد، چون خارج از کـلاس که تـنهـا  می شونـد، تمـایلـی به درس ندارنـد. از خود من مثل می زدند که گفته بودم: اشتها، زیر گاز است». می گفتنـد حالا که سر  سفره نشسته ایم اشتهای درس خواندن داریـم، بعدش معلوم نیست.   القصه چون اون زنگ ادبیات داشتیم، گفتم هر یک از شما توی  دفتر املاش 5 صفحه از کتاب بخوانیم» رو و
آقاي
ش دارد می‌گوید آرزو دارد یک سوراخ موشی پیدا کند دو سه ساعت آرام و بی‌سروصدا و
تنش بخزد تویش. آقاي ن از آن‌طرف گفت آقاي ش خوشی زده است زیر دلش. آدم تنها به
جایی می‌رسد که شب‌ها توی خانه با گلدان هم حرف می‌زند. آخ از سال‌های نود به قبل،
آخ.
تزیین آجیل شب عید عروس خانم ها
 
از قدیم رسم بوده برای عروس خانم ها عیدی می
بردند که در این عیدی آجیل هم قرار می دادند شما می توانید آجیل های شب عید عروس
خانم ها را به روش های زیر تزیین کنید.
آجیل
را می توان یکی از تنقلات ثابت سفره شب یلدا دانست، که دارای تنوع بالایی نیز می
باشد و می توان آن را به شکل های مختلف برای شب یلدا تزیین نمود و از این طریق
زیبایی بیشتری به تزیینات شب یلدا بخشید. از این رو آشنایی با مدل های جدید و زیبا
تزیین آجیل شب یلدا بر
 
مشهور است که امروز در خانهٔ هر ایرانی یک دیوان حافظ یافت می‌شود. ایرانیان طبق رسوم قدیمی خود در روزهای عید ملی یا مذهبی نظیر نوروز بر سر سفره هفت سین، و یا شب یلدا، با کتاب حافظ فال می‌گیرند. برای این کار، یک نفر از بزرگان خانواده یا کسی که بتواند شعر را به خوبی بخواند یا کسی که دیگران معتقدند به اصطلاح خوب فال می‌گیرد ابتدا نیت می‌کند، یعنی در دل آرزویی می‌کند. سپس به طور تصادفی صفحه‌ای را از کتاب حافظ می‌گشاید و با صدای ب
گزارش صعود به قله ۳۲۰۰ متری چین‌دِبِن
در آخرین روزهای فصل بهار به اتفاق ۱۶ تن از اعضای گروه کوهنوردی برنا 
(فرهنگیان ناحیه یک ساری) به دل طبیعت زیبا و کوهستان دیدنی منطقه دراسله زدیم.
ساعت ۱۵ روز پنج‌شنبه از ساری به سمت سوادکوه حرکت کردیم، وارد جاده آلاشت شده و سپس به سمت دراسله مسیرمان را ادامه دادیم. سپس به روستای کوچک و با‌صفای گلناب دره رسیدیم که مردی بزرگ، سخاوتمند و مهمان‌دوست جناب آقاي مهدی کمالی، پدر بزرگوار آقاي ابوالفضل کمالی د
داشتم از شرکت چار میزدم بیرون برنامه نویس آقاي محمد حسین خ بهم گفت دوباره سرور رو ریختی بهم داری میری؟ به خنده بعد مدیر_پروژه آقاي ی گفت آره ریخته بهم نذارم بره؟ گفت نه شوخی میکنم بعدش #برنامه_نویس_خانم_شکیلا_میم گفت کار همیشگی ش وقتی بهم میرزه دَرِ میره؟!!!! بعد خداحافظی کردم و الکی خندیدم با شوخی شون! اومدم جلوتر که #برنامه_نویس_آقاي_ایمان_سین بهم گفت باز نری عکس بگیری بذاری اینستاگرام؟ بعدش بقیه شون شروع کردن به مسخره کردن و خندیدن!!!!!
ماه مبارک رمضان، بهار قرآن
خداوند همیشه سفره خود را پهن کرده است و ما
مهمان او هستیم و در این دو زمان و زمین ما را هم به ضیافت دعوت کرده است،
هم در ماه مبارک رمضان فرمود شما جزء ضیوف الرحمان هستید برای این زمان،
هم در سرزمین وحی فرمود جزء ضیوف الرحمان هستید، حاجیان و معتمران جزء
مهمانان خدا هستند اما هر مهمانی، هر دید یک بازدید هم دارد فرمود من شما
را به عنوان مهمان دعوت کرده ام؛ ولی شما اگر مرا دعوت کنید من می آیم من
منتظر میزبانی شما هستم.
بسم الله
لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم
شک نکنید، جناب آقاي دکتر ظریف، خائن است.
گول بازی رسانه ای دشمن را نخوریم، اعتماد نکنیم. تحریم آقاي ظریف، برای بازسازی آبروی او در میان مردم، خصوصاً نیروهای انقلاب اسلامی است. سریال گاندو، آخرین آبروی دولت بی تدبیر و ناامید را بر باد دارد. حالا می خواهند با این بادبادک و اعلام مثلاً تحریم، دوباره جایگاهی در میان نیروهای انقلاب اسلامی برای او دست و پا کنند.
آقاي ظریف دقیقاً 6 سال است که سنگ آمریکا
چشم روشنی: قصه یک زندگی شیرین
چشم روشنی ، کوثر لک، نشر شهید کاظمیبریده ای از کتاب:همان اول زندگی فهمیدم به اندازه ی فامیل هایم او دوست و آشنا دارد.با اینکه آن زمان بیست و چهار پنج سال بیش تر نداشت، هر شب مهمان داشتیم و برایمان کادوی عروسی می آوردند.یک شب که مادرم آنجا بود گفت که زشته مهمان ها شام نخورده برن، نگهشون دارید. مادر رفت سراغ مرغ پختن ، من هم با اعتماد به نفس رفتم سراغ برنج و قابلمه. پلویی پختم که توی تارییخ ثبت شد. دانه های برنج طوری ب
اصلاحات و اصرار بر موضع دموکراسی از نوع غربی و آزادی از نوع لیبرالی در دور گذشته و زمان آقاي خاتمی که هنوز فراموش نشده و تازه امروز هم در bbc و voa همین اصلاحاتی های فراری از این دسته حرف ها می زنند و تازه بعد از جریانات خرداد 88 به ولایت فقیه و اصول اولیه نظام ایران یعنی اسلام خدشه کردند و جمهوریت را معارض با اسلامیت نامیده اند بنابرین رای مردم به آقاي فقط و فقط برای حل مشکل اقتصاد است و نه ادعاهای خلاف شأن نظام اسلامی ایران.
یک: از تو اتاق شنیدم که داشت به مامانم میگفت: بچه تر که بودم منتظر بودم اسی بزرگ بشه و غذاهای ایتالیایی و مدرن بپزه و من بخورم. آخه تو و مامان قدیمی هستین و غذاهاتون هم قدیمیه. ولی اسی بچه است و میتونه غذاهای جدید یاد بگیره. اما نمیدونستم وقتی اسی بزرگ شد خودش منتظره یکی دیگه براش غذا بپزه!

دو: برنامه شبام اینه که تو تاریکی، گوشی دستم بگیرم و بعد از یه مدت کوتاه با شنیدن یه صدای وحشتناک بیخ گوشم از جام بپرم و داییم بگه نترس نترس! و پاشم چراغ رو رو
مرکز از پرستارها سفته خواسته. یکی از قبلی‌ها گفت نمیده، مدیر انقدر حرف زد که قانع شد. من حرفی نزدم، اومدم بیرون و بعد پیام دادم که سفته نمیدم. با پرستارهای سابقشون مشکل دارن، با من بیشتر کنار میان. گفتن نده ولی به بقیه بگو دادی. گفتم ان‌شاءالله که نمی‌پرسن. تمایلشون به اینه که شیفتای منو بیشتر کنن. از این طرف هم مامان و آقاي خیلی با این کار کنار نمیان. من برای اون برنامه‌های بعدیم پول لازم دارم، ولی بعید می‌دونم بتونم پس‌انداز کنم.
فروردین
سلام دوستان اولا رأی مردم چه در زمان دوره اول آقاي خاتمی و چه امروز به تیم آقاي رفسنجانی که آقاي نمایندگی آن را میکند هردو بدلیل فشار بسیار زیاد اقتصادی و کسادی اوضاع کار و سرمایه بوده است اما هردوی این رویس جمهور ها اصرار دارند که ما بخاطر طرح شعار آزادی بیان و چراغ سبز به دنیای غرب رأی آوردیم ولی این یک انحراف بزرگ و ادعایی غیر اصولی است از طرفی هم دولتهای پیشین آنها نیز بحران آفرینی و اقتشاش مالی بسیاری را بر مردم تحمیل کردند ازینر
 
فروشگاه اینترنتی ظروف یکبار مصرف تولد
در یک جشن تولد ظروفی که استفاده می شود در پذیرائی و تزئینات شما نقش بسیار مهمی دارد. حال برخی افراد جهت راحتی و جلوگیریاز خرابی و شکستگی احتمالی ظروف خود و جهت هاهنگی و یکی شدن تمام تزئینات ازظروف یکبار مصرف تم تولد استفاده می کنند.این ظروف با قیمت ارزان در آلیار موجود می باشد، از جمله چاقو، پیش دستی و لیوان، چنگال، خلال، دستمال کاغذی، سفره، ظروف پاپ کرن، نی و کارد و کفگیر.
ظروف یکبار مصرف تم تولد از ج
بسمه تعالی 
1-آقاي حسین نمازی (در برخی منابع به اشتباه حسین زمانی) مشهور به حسین دوربینی یا آقا دوربینی فردی ایرانی‌ست که همواره به دنبال شرکت در مراسم دولتی یا رسمی‌ست تا در تلویزیون یا در رومه‌ها نمایش داده‌شود و به همین دلیل از سوی رسانه‌ها و بین مردم ایران به این نام معروف شده‌است.
2-آقاي دکتر ظریف وزیر خارجه ی جمهوری اسلامی ایران
شباهت ها
هر دو دوست دارند در جلو دوربین تلویزیون حاضر شده و تصویرشان پخش شود.
تفاوت ها
1-ظریف تمام مرا
رسانه ها: جهاد کشاورزی فارس از خرید و امحاء 1700
تن سیب زمینی برای تنظیم بازار خبر داد!

برادر ابلیس!

دیشب

در
میان ریزش برگ های عاطفه
و یخ بندان احساس آدم بودن
در بلاتکلیفی عشق

زیر
بارانی

از سیب
زمینی های طلا

آقاي مدیر
جهاد

با
ابلیس

عقد
اخوت بست!

شکمِ
گرسنه های شهر

به تبریک
این پیوند

سمفونی
درد نواختند
و با استخوان های چسبیده به گونه شان
میان کوچه ها
بر طبل پوک عدالت کوفتند!

و
کودکان گل فروش

با پای


روبروی
پنجره های سازمان
-چنان که خوا
باورم نمیشه کتاب انقدر گرون شده باشه. من و بره‌ی ناقلا رفته بودیم جمعه‌بازار کتاب. با دیدن قیمت‌ها خیلی شوکه و ناراحت شدم. می‌خواستم آخر سالی کلی کتاب بخرم، ولی نشد. یعنی دلم نمی‌اومد مثلا ۱۴۵ تومن برای برادران کارامازوف بدم، یا شصت و پنج تومن برای یک عاشقانه‌ی آرام :( چهار اثر، جزء از کل، انسان در جستجوی معنا، ساربان سرگردان و.
عوضش چند تا کتاب کودک خریدم. یکیشو دادم بره‌ی ناقلا، یکیشم به انضمام لباس می‌برم تولد جوجه، شیش تای دیگه‌شم م
دانلود طنز صوتی " کلاس اولی "  نویسنده: زاغو برازجونی  چاپ اتحاد جنوب
  جهت شنیدن و دانلود ری لینک زیر کلیک کنین:شنیدن دانلود
  کانال طنز ما: https://telegram.me/deyzaghoo
زاغو برازجونی:
روز اول مهر بی، واخ واخ که چه بی مهر بی، ساعت هشت و نیم بی، مانیم خونه بی بیم بی، بوام رفته بی سر کار، منم خو یومی بیکار، سر نادِیدُم و راحت خـُو بیدم، خُول خاش خاش می دیدُم، وخت خور زنگ زدن، بیگین خو! وُ خُو تنگسم و منگ بیدم، صدا صِدِی زنگ بی ولی جون خـُم مال ما نبی، سرمه نادم
بسمه تعالی
ظریف تحصیل کرده ی آمریکا در 3 مقطع کارشناسی،ارشد و دکترا.
ظریف کسی که معتقد بود آمریکا می تواند با یک موشک سیستم دفاعی ایران را نابود می کند.
ظریف کسی که چندین سال در خصوص مذاکرات برجام نافرجام با دشمنان اسلام و ایران به خصوص شیطان بزرگ  مذاکره کرد.
ظریف کسی که در هنگام سفر مهم دکتر بشار اسد به ایران استعفا داد.
ظریف کسی که .
ولی در بیانی کوتاه در خصوص تحریم آقاي ظریف از سوی آمریکا شاید بتوان چنین گفت :
آمریکا با گرای دوستان داخلی می
سلام دوستان
من یه دخترم که یه ساله ازدواج کردم، یه برادر بزرگتر از خودم دارم که اون هم متاهله و برادر *2 ساله دارم که مجرده، مشکل خونواده ی ما همین برادر کوچیکه است، ایشون تو بچگی به خاطر تشنج و زردی دچار اختلال ذهنی شدند، البته از نوع خفیف، به لحاظ حرکتی مشکلی نذارن ولی خب یه مقدار شیرین عقله.
تا سوم راهنمایی هم بیشتر نتونست بخونه، کاری هم که بلد نیست، نه راننده است نه خیلی اجتماعیه، فقط در این حد که بره از سر مغازه برای خونه وسیله بخره، البت
مسئولان اجرایی با چرا ها و تعجب های زیادی روبرو شدند یادبگیرید از آقاي دکتر جلیلی  سفر هایتان را محرمانه و سرزده داشته باشید تا واقعیت برشما آشکار شود و غده های فساد بیشتر برشما روشن شوند و مطمئنا اقدام محرمانه و سرزده بسیاری از مسئولان غافل را بیدار می کندابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
(آقاي ظریف) در پاسخ به این سوال که اکنون در سالگرد تصویب برجام قرار داریم و اگر شما به چهار سال قبل برگردید باز هم برجام را امضا می‌کنید، گفت: حتماً این کار را می‌کنم./ ایسنا
شاید با شنیدن این خبر، این سوال ایجاد شود که آیا آقاي ظریف با علم به اینکه آمریکا برجام را پاره خواهد کرد می‌گویند باز برجام را امضا می‌کنند یا نه صرفا با توجه به شرایطی که در سال‌های گذشته در آن قرار داشتند برجام را باز امضا می‌کنند؟
برای یافتن پاسخ این سوال کافی است
نقش سازنده ای زمین شناسی در وضعیت هیدروژئولوژیکی دشت یزد – اردکان با استفاده از دور سنجی
این پروژه نقش سازنده ای زمین شناسی در وضعیت هیدروژئولوژیکی دشت یزد – اردکان با استفاده از دور سنجی را مورد بررسی قرار داده است با توجه به کمبود آب منطقه چه از لحاظ شرب و چه از لحاظ کشاورزی و نیز پائین بودن کیفیت آب در اکثر نقاط منطقه ، اهمیت انجام این پروژه به وضوح مشخص می باشد






دسته بندی
زمین شناسی

فرمت فایل
doc

حجم فایل
340 کیلو بایت

تعداد صفحات
دانلود مداحی مجید بنی فاطمه دل بی تاب اومده
شب چهارم محرم 94هیئت ریحانه الحسیننوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیدل بی تاب اومدهچشم پر از آب اومدهاومده ماه عزالشكر ارباب اومدهلشكر مشكی پوشان های اربابشب همه شب می خونند نوحه برای اربابجان آقا سنه قربان آقاسید العطشان آقامتن مداحی دل بی تاب اومده مجید بنی فاطمهدل من در به درهدرمون دردش سفرهیك نفر نیست كه یه شبما رو زیارت ببرهدست ادب رو سینه های ارباببا ی
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها