این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

لی چشمل دیونت قهرم تا

دانلود مداحی جواد مقدم ناله ی سحرم کربلا
مراسم شهادت امام باقر(ع) و ایام مسلمیه ۹۸هیئت حر رامسرنوحه شور
 
برای دانلود کليک کنید
 
متن شعر مداحیناله ی سحرم کربلا شوق توی سرم کربلاصد دفعه زائرت شم بازم آرزومه برم کربلابه دلم شوق تو دارم به سرم شوق حرمبه خدا پای فراق تو شکسته کمرمیعنی میشه به اجابت برسه خواهش منمادرم رو به طواف حرم تو ببرمهنوز زیادن به خدا کربلا نرفته هاعجب حکایتی شده من و دوری از شمامیون دل شکسته ها تورو میزنم صدامن نروم ب
اخلاقم بد بود گوه شده پاکبدم‌میاد از خودمخدا میدونه که خودمم نمیخوام این وضعوناراحتم و میرم تو خودم ولي بقیه فک‌میکنن قهرم و این از غرور و خود بزرگ‌بینیمههمیشه متنفر بودم از غرور حالا چند روزه که هی بهم میگن تو خیلي مغروری اگه به جایی رسیدی بخاطر ماس انقد خودخواه نباشخدایا چیکار کنمامروز میخواستن همه برن بیرون هر کار کردن نرفتم الان همه بدتر رو لج افتادن باهام تنهاتر شدم‌عهحالم به هم میخوره از این روزاچیکار کنم
یکم چسناله کنم بد نیست ولي =))کلن پنج شیش روز از این لایف استایل جدید میگذره، ولي حقیقتش اینه که دهنم سرویس شده و هر لحظه ممکنه گریم بگیره. امروز دیگه اینقد زیبا بود که هی بغض میکردم و هی میگفتم خاک بر سرت دو روزه کلن داری سختی فیزیکی میکشی =")) نمیفهمم چی تو خودم دیدم سه تا کار که دوتاش سنگین هستو با هم شروع کردم.از اون طرفم با منزل قهرم و تو دوران اعتصاب غذام که البته این موضوع جدیدی نیست خداروشکر عادت دارم! :| خواهرمم که با دوستای عتیقه تر از خود
چقد اینروزا با خودم و همه قهرم. بیشتر از همه هم جواب ندادن شقایق به تبریکی که بهش گفتم عصبیم کرده. نمیدونم این مردم چرا اینقدر قدر نشناس شدن. خودم میدونستم وقتی بره منم فراموش میکنه. بهش گفتم که شقایق تو رفتی منو یادت نمیمونه، ولي گفت نه اینجور نیست. منم تا تهش موندم باهاش. تولدشم تبریک گفتم، ولي اینکه از دیشب سین زد و هزارتا استوری گذاشت و یه تشکر کوچولو نکرد خیلي بهم بر خورد.هیچوقت دوستامو فراموش نکردم و نمیکنم. اونا خودشون باعث میش
دارم فراموشی می گیرم مثلا وسط حرف زدنم همه چیز یادم می ره جوری می شه که  نمی خوام حرف بزنم یه وقت کلمات رو بریده بریده یگم ابروم بره  گاهی می ترسم نکنه یه وقت واقعا واقعا فراموشی بگیرم خوب ختی اگه یادم بره یه جمله رو تا زمانی که می تونم می نویسم من می خوام بنویسم من می خوام بنویسم 
 
شاید این فراموشی به خاطر این باشه یه مدتیه کم کتاب می خونم نمی دونم اگه کتاب های فرهاد حسن زاده نبود برای همیشه با کتاب خونه و کتاب قهر می کردم اخرای کتاب می دونستم
آقا من اومدم شکایت کنم که آووکادو وبلاگش رو بیشتر از من دوست داره! از سر شب به جای این که به من توجه کنه همش داره ازین جا تعریف میکنه و ذوق میکنه که 1500 روزه شده! یکی نیست بهش بگه این کارا مال آدمای متاهل نیست!! اصلا ولش کن، من که قهرم باهاش! شما خوبید؟ خوش میگذره؟ عیدتون مبارک:) آووکادو بهتون گفت که اومدیم تو خونه خودمون اما کلي وسیله کم داریم و فعلا زمان میخواد تا اینجا شبیه خونه ی واقعی بشه! اگر اون خانواده ای که قبل از ما اینجا زندگی میکردن رو پ
#حسرت_همیشگی
#بر_دلم_ترسم_بماند_آرزوی_کربلا
یعنی امسال هم کربلا قسمتم نمی‌شه؟
یعنی #امام_حسین٫ از من٫ دلتنگی برای کربلاش رو بیشتر دوست داره؟‌
قبول دارم پیاده‌روی اربعین برام خیلي سخته اما.
هر چی خیره. اما خیلي دلم می‌خواد برای یه بار هم که شده٫
 بیام بین‌الحرمین. که ندونم برم سمتِ حرمِ عمو عباس یا ارباب. که اون وسط بشینم و یه نگاه بندازم به گنبدِ امام حسین٫ یه نگاه به گنبد حضرتِ عباس
که کنارتون قدِّ تمامِ عمرم باهاتون حرف بزنم. که بگم
 خبر جدید اینکه وارد چهره شدم.هورااااامنظورم طراحی چهره ست.
خب دوستان چهره های جذاب بانمک واقعی البته،فانتزی نباشه،بهم پیشنهاد بدیدعکس بازیگر خارجی نمیکشم چون با ترامپ قهرم ، جدا از شوخی،کلا فقط عکس با کیفیتِ چهرههههه ایرانی اگه دارید بچه یا بزرگسال،شهدا یا بازیگر یا خواننده فقط چیزی که حس میکنید قشنگه،برام بفرستید خیليیی ممنون میشم
یه کانال ایجاد شده فقط برای دریافت کمک های شماهم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم:| اینم آیدی بنده در تلگر
از اینکه قراره تاسوعا و عاشورا رو هم توی خونه بمونیم و جایی هم نریم و م هم قهرم ,کلافه ام.هیراد هم که نیست. از طرف دیگه شهریوری داره آتیش میباره ,صدرحمت به مرداد ماه. اگر نریم باید بشینم و کار های عقب افتادمو این چند روز تموم کنم, 
امروز خاله ام آبگوشت میدن ولي یه شهر دیگه هستن و تا اونجا دوساعت راهه و دووووره .منم هوس آبگوشت کردم ,نه هر آبگوشتی ,از اونا که واسه  امام حسین میدن. . 
 
قبلا چقدر تاسوعا عاشورا خوش میگذشت ,میرفتیم امام زاد
بازگشت دوباره خودمو تبریک میگم
ناشناس نوشتن سخته چقدر.
حقیقتا فضای مجازی اون طرف انقدر آدمو درگیر میکنه که کلا وبلاگ داشتنو یادم رفت
ولي دلم تنگ شد برای اینجا غر زدن و واقعا نوشتن و از ته دل گفتن
با چند نفر انسان جدید آشنا شدم و اصلا از حال و روز یکنواخت تنهای منزوی رو به زوالم راضی نیستم
سرم خیلي شلوغه کلي کار دارم و  تحقیقات داره جلو میره و دوتا پروپوزال نوشتم
اما تنهام
سخت درگیر کارم و به شدت تنها
و این تنهایی منو آزار میده
حتی تلاشم برای
عجب آشفته بازاری شده ست اما مثل پری که در مقابل باد است ایستاده ام نه آن گونه که تو تصور میکنی محکم ایستاده ام پر قدرت ایستاده ام و برنامه ها دارم خدامن همیشه هست همیشه کنارمه و حتی زمانی که من بچگانه قهرمیکنم اوعاشقانه به من می نگرد و چقدر زیباست در اوج دلخوری با صدای اذان بیدار شی و از شرمندگی نتونی بخوابی نتونی بی اعتنا باشی دشمن آدمم براش دعوت نامه نمیفرسته که وقتی با خدا قهرم برام میفرسته روزگارم ارومه امروز بعد از مدتها از آذوقه ی که بر
الآن خیلي غمگینم. خیلي. تنها هم هستم. با مامان که قهرم. بابا نشسته بود رو صندليش با گوشیش ور میرفت. گفتم هر وقت کارت تموم شد میای یه دقه بشینی پیشم؟ جوابی نداد. نشنید یا نخواست بشنوه. ازون شب هاست که حوصله نداره و یه جوری رفتار میکنه که انگار من و مامان وجود نداریم. اومدم تو اتاقمو درو بستم. اشکام سرازیر شدن. یادم افتاد که اون یکی مرد زندگیم میگفت نمیذاره آب تو دلم ت بخوره یا میگفت هیچوقت ناراحتت نمیکنم. حالا کجاست؟ توی دنیای خودش. توی دنیایی
غروبی رفتم حموم و اومدم ک موهامو سشوار بکشم ی بحثی باابجی کردم و بعدش رفتم خابیدمقرار بود شب بریم خونه خاله ی مامان ک میخاست بره کربلاخلاصه دیگ ابجی اومد پیشم گفت بلند شو بیادیگمنم گفتم برو باهات قهرم نمیامخیلي اصرار کرد و منم ناز میکردممامانم چون ناراحت بود هیچی نگفت بیا فقد ب ابجی میگفت بروبیدارش کن بگو بیادخلاصه اینا رفتن و بعدی ساعت من بیدارشدم و ی چیزی خوردم و دورو برو جمع کردمابجی گوشی منو هم برده بود و حرصم ودراورددیگ حوصلم سررفته ب
امروز در پاکت می نویسم:
پنج شنبه بودُ تب و تابِ پختن حلوا و چیدن خرماها .
اشک و آهی از سر حسرت بر مزارش گرفتارم کرد .
ای کاش مادربزرگ یک ماه بیشتر مهمان زمین بود،البته که فقط ای کاش .
ساعت حوالي 5ونیم عصر بود که کليد حکم بازگشایی درب منزل را داد؛
گوشی به دست پی آذرم رفتم، بسیار دلتنگ دلش بودم.
به هرحال نمک زندگی حال مارا هم در مواردی چند گرفته بود! بحثمان شد .
از همان بحث های عاشقانه که پشت هر جمله اش، خرواری از دوستت دارم های محکم چمباتمه زده!
من خیلي وقته با تلوزیون قهرم خیلي حال وحوصله ش ندارم فقط فوتبال وواليبال داشته باشه هجوم میارم به سمتش .بعضی موقعه ها حسش نمیاد بیام  طبقه پایین تواتاقم انلاین میبینم در این حد ادم خسته ایم.
امروز بعد از عمری ما اومدیم طبقه پایین بشینیم فوتبال الاهلي و پرسپوليس رو ببینیم همین دقیقه 4 که عليپور گل زد و من جیغ از خوشحالي سردادم و1 دقیقه بعدش که پرسپوليس 10 بازیکنه شد من داشتم یه الفاظ قشنگی تودلم به کارمیبردم مامان یه کاره اومده میگه اسی ماما
غروبی رفتم دوش گرفتم و اومدم  بیرونک مامان اینا میخاستن برن مسجدمنوو ابجی گفتیم نمیایم ولي وقتی هیئت حرکت کرد زنگ بزن ک بیایممنو ابجی حاظرشدیم و مامان اومد خونه و باهم رفتیمهیئت میرفت مسجد امام علي دقیقا جلوی خونه دوستم وقتی خونشونو دیدم ی جوری شدم دلم میخاست ببینمش الان ی ماهه ک ندیدمشب مامان گفتم ا دوستم مامان گفت کوش گفتم خونشون خندیدیم ورفتیم جلوتردوست دوران ابتدایی مو دیدم و یکم صحبت کردیم و اینا هنوزم خنگول بود اصن بزرگ نشده انگار ن
اولين آهنگی که دوست داشتم آپلود کنم آهنگ گیتار با صدای عماد طغرایی عزیز هست که واقعااااا از این کارش لذت بردم. هنرمند مردمی و باحال و دوست داشتنی. عجیب این آهنگش حس پاییزی بودن رو بهم می ده. 
یه توضیحی هم بدم درباره ی آقای هنرمند. عماد جان یکی از آهنگ ساز های خفن و فوق العاده هست که یکی از آهنگ های خفنی که به شدت طرفدارش هستم آهنگ جذاب فرزاد فرزین عزیز رو ساخته.
تهیه کنندگی این آهنگ به عهده صدرالدین حسین خانی بوده.
مدیر هنری، تنظیم، میکس و مستر
از جنگل ک اومدیم اونقدخسته بودیم ک تا ظهر خوابیدیم و مامان ناهار بادمجان خورش درست کرد رفتم تواینستا دیدم خاله استوری گذاشته ک تولد پدربزرگمه ب مامان گفتم و تعجب کرد یادش رفته بود بعد ب دایی زنگ زد و برنامه ریختیم ک شب بریم خونه پدربزرگ وایزش کنیم کیک و میوه واجیل وخرت و پرت خریدیم ک بریم منم رفتم ی دوش گرفتم و حاظر شدیم ک دایی بیاد و بریم ابجی قبل اینک دایی شون بیان با .بابا رفت تا توی شهر دیدم دوتا پلاک و زنجیر خریده اسم انگليسی خودم و
اینروزا اینقدر گرفتارم که شب سرم به بالش نرسیده بیهوشم. دیشبم گوشی به دست خوابم برده بود، صفحشم اینقدر روشن موند که شارژش خودش تموم شده گوشی خاموش. حالا خواستم به محمدم باز پیام بدم آشتی کنم خوب که دیشب پیام ندادم.الان باید فقط شکل اتاقمو ببینین. پر از کارتن کتابه. خب اسباب کشی دردسر داره دیگه. حالا باز خوبه کلا نمیخوایم بریم وگرنه نابود میشدم. همین چندتا کارتنم که پر کردم الان کمرم بلند نمیشه. مشکلات جسمی هم بدترم کرده. امروز ساق پا
1. با یاسمن حرف زدیم. قرار شد از فردا جدی درس بخونیم و بزنیم تو دهن هرکی که میگه ما نمیتونیم رتبه خوب بیاریم حتی اگه اون آدم خودمونیم. 
قرار شد هر روز برنامه روز رو بریزیم و انجامشون بدیم و فردا به صورت مکتوب اعلام کنیم و هرچی مشکل داشتیم بپرسیم از هم. مثلا من اصلا مشکلاتمو حل نمیکنم اللخصوص تو حسابان و این باعث میشه از این به بعد حل کنم. 
بعد اگر یه نفر برنامه رو یه بخشیش رو انجام نداده‌بود جریمه شه. مثلا به طرف مقابل یا یه پولي بده یا بستنی یا ه
دیگ بیدارک شدم چیزی نخوردپ و رفتم ب مامان گفتم میخام برم علي اباد میای بامن یانه گفت واسه چی میخای بری گفتم کاردارم میای ؟؟ساکت بود وهیچی نپرسید گفتم اگ نمیای بگو با دوستم برمگفت برو بادوستتدیگ رفتم ب فاطم زنگ زدم و گفت باشه میامساعت شیش حاظرشو بیا سرخیابون ک ماشین بگیریم و بریمحالا من باابجی قهرم خانوم میگ منم میام گفتم من کسو باخودم نمیبرم جایی میخای توبادوستم بروناراحت بودمااا حتی نمیتونسم ببینمشدیگ حاظرک شدم دیدم مامان توکیفم پول گذا
۰. مرسی از آنه که یادم بود بقیه‌تون هم قهرم اصلا!!! آی دختر بچه لوس و اینا
۱. ما دو تا استاد آزمایشگاه داریم که بشدت با هم صمیمی هستند با اینکه اخلاق‌هاشون بسیار فرق داره یکی‌شون به ظاهر جدی و خشک و سختگیره ولي خب همیشه ته ترم بچه‌ها راحت بودن اما اون یکی تو طول ترم سخت نمیگیره ولي ته ترم همه داغون میشن یعنی تا ترم پیش اینجوری نبودها ترم ما زد تردمون! اولي اخلاقش شبیه تارزان غیرتیه از دور شاید ترسناک باشه ولي در کل خیلي مهربونه و دومی به
یک:
آن روی عشق مرا بالا آوردی .
جان می دادم و بازهم . نام تو را می گفتم .
دو:
کله قند روی سرما سائیده شد و .
بعد آن هروقت که می خندیدیم .
حتما!
از باریدن قند روی سرمان .ناشی بود!
سه:
نیایش من باخدای به خاطر تو ادامه داشت .
می ترسیدم . شیطان درغفلت .مرا از تو .بگیرد!
چهار:
روی دیوار پیچیده بود مثل هزار پا .
دستانت دور گردن آجرها .
مرا به لج می انداخت .
خودم را چسباندم به نور .
به نور داغ چراغ تراس !.
تا بال هایم بسوزد .
این سزای چشم من بود که به
غافلگیری
می پرسد: هستی چند دقیقه بیایی دم در دانشگاه؟
کار فوری دارم با تو.

توی دلم می گویم حتما می خواهد پایان نامه ای
چیزی بدهد دستم که مثلا تحویل فلانی بدهم. کنار در منتظرم که بایک جعبه می رسد: برا
توئه. جمیله سفارش داده وپست آورده خونه ما که برسونم به تو.

جمیله که حالا در یکی از شهرهای شمالي دارد در هوای شرجی دم می کند. باز می کنمش و با یک کیک کوچک ترش و خوشمزه رو به رو می شوم. حجم ذوق زدگی ام
عارفه را می خنداند و البته آبروی مرا می برد. شماره ا
شراکت با خدا

پیر مرد کشاورز نگاهی به خرمن محصولش کرد
و آه سوکی کشید . این هفتمین سال پیاپی است که در اثر خشکسالي ، زحمت چندین
ماهه اش ، سه چهار گونی گندم تکیده است که کفاف مصرف روزهای سرد زمستان خود و
خانواده اش را هم نمیدهد . چه برسد به عرضۀ محصول به بازار و حصول درآمدی هر چند
ناچیز برای باز پرداخت بدهی هایی که طی این چند سال در اثر همین عارضه ، بر دوش
پیرمرد سنگینی میکند .

با پاهای لرزان ، خود را به سنگی که در
کنار خرمنش که امروز به طرز عجیب
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

کاربرد فناوری اطلاعات و ارتباطات در آموزش مدیریت جمع حامیان قالیباف برتین بازیکن فوتبال: ماه دسامبر 20119 در قاره اروپا Cars2018 پیشنهاد ارزشیابی فرهنگیان کاوشی در علوم و فناوری روز رویدادهای دنیای حرم amirhosseintaherkhani آموزش های وردپرسی