نتایج جستجو برای عبارت :

قوی باش رفیق

سلام عشق قدیمی و رفيق ِ ٩ ساله ، چه خبر خوبی؟ چكارا میكنی؟ از خودت برام بگو نمدونم چرا حس خوب دوستیم بهت بیشتر شده نسب ب اون سالها ، اعتمادم بهت واقعا مثل ی رفيق واقعیه ن مجازی ناراحت نشی میگم واقعی با مجازیاااا ، منظورم ارتباطه ك شكل گرفته ست  خانواده چطورن؟ نگار جون چطور فككنم دگ خانمی شدع واسه خودش . البته یادم نیست اسمشو درست گفتم؟! خواهرزادت بود ن؟؟ یه دخمل هم داداشت داشت اسمشو یادم نیست فقط ی فاطمه نامی یادم بود با نگار نگینم ك دگ
دلم گرفته ای رفيق لبریز بغضم این روزاهیشکی نمیفهمه منو خستم از این حالو هوادلم گرفته ای رفيق جا موندم انگار از همهاز حال این روزام برات هر چی بگم بازم کمهکاشکی منم شبیه تو کم میشدم از روزگارواسه دوباره دیدنت بگو مونده چند تا بهارهنوز به یاد تو شبا به آسمون خیره میشمیا منو با خودت ببر یا دوباره بیا پیشمهنوز به یاد تو شبا به آسمون خیره میشمیا منو با خودت ببر یا دوباره بیا پیشمکسی به جز تو این روزا حال منو نمیدونهبگو کدوم جاده منو به شهر تو میرس
خداوندا به دل نگیر.گاهی هراز گاهی اگر،‌ دل درماندهٔ بی درمانم هوای غیر تو را میکند. دل است دیگر، نمی‌فهمد!.به دل نگیر اگر روزهایم را بی تو می‌گذرانمکلی رفيق دارم فراموش کرده ام تو تنها و بهترین رفيق واقعی منی!رفيق نیمه شب هایی که تنهایی دلم را به درد می‌آورد و تو نزدیک تر از هر نزدیکی.رفيق بچگی هایم.رفيق شفیق روز های بیچارگی و درماندگی.به دل نگیر. این دوستان و آشنایان هم خیلی زود، میروند و تنهایم میگذارند تجربه گفته. و من با
شبا به این امید میخوابم که خوابتو ببینم، مسخره ست نه؟تو شبا با فکر کی میخوابی؟وقتایی که بهم فکر میکنی حس میکنم، تپش قلب میگیرم، نباید اینجوری میشد، نه؟دلم تنگته رفيق، نیمه راه بودی ولی رفيق بودی، حالا تنهایی تا چند روز دیگه دهنشو باز میکنه و منو می‌بلعه، مطمئنم.
حال خوب یعنی .
دوست و رفيق شفیق دبیرستانت که پیش دانشگاهی ازدواج کرد .
همین الان بهت پیام داده باشه و گفته باشه؛
"خاله شدنت مبارک عشقم "

و من به هواااااا پرواز میکنم واسه نی نی کوچولوت .خواهر خوشگلم .مامان کوچولوی جذاااااااب .
امروز که زهره گفت چرا نه پستی گذاشتی نه استوری یادم افتاد که چقدر زبانم گرفته. آمدم اینجا و دیدم آخرین پستی که نوشته ام برای روزهایی بوده است که داشتم در تلاطم رفتن و نرفتن دست و پا می زدم.
مرا بردی رفيق. راهم دادی. هر چند هنوز نمی دانم خودم را خواستی یا برای تنها نبودن و خوشحال تر کردن آقای میم اجازه همراهی ام را صادر کرده ای که البته هر کدام باشد من خوشحالم.
مرا بردی رفيق . گذاشتی در طریق خانه پدری تا حریم امنت نفس بکشم؛ گذاشتی بنشینم وسط بین ال
زمان مدرسه یه رفيق داشتم كه واقعادخترخوبی بودمیگفت همیشه یه جاتودلت براخودت نگه دار.حرفای درستی میكفت
میگفت هیچوقت همه چیتوواسه كسی نزارمثلاخانوادت ممكنه یهوازدستشون بدی ونتونی زندگی كنی مثلاهمكارت مهمونت همسایت چون یروزممكنه بگه میخواستی نكنی .ومثالای مشابه.
یه جاتوزندگی براخودتون گذاشتین؟!بنظرتون اونایی ك خودشونویادشون رفته توزندگی وفقط غصشومیخورن چیكاركنن.
اگه هنوزهمه چیتوپای كسی نزاشتی خیلی مراقب باشســـــــــ ــــــ ـــ
با رفيق جان حرف میزدم ،قرار گذاشتم قسمت بشه ، امام رضا جان هم اجازه بده ، روزی با یکی از رفيقای عزیز تر از جانم برم حرم :)))بسیار ڋوق دارم .باورت میشه حضرت ِ جان ؟ وقتی باهاشون قرار میزاشتم ، اصن بهت فک نمیکردم پای رفيقام بیاد وسط تو رو هم میزارم کنــار ـاونا همونایی بودن که وقتی کسی نبود ، حتی تــو نبودی ، کنـــارم بودن .شکر گذارم پیش ِ خــدا الحمدلله .ان شاءالله ک عاقبت بخیر بشیم همگی :)
- میدونی کی آمادگی ساختن آینده ات رو داری؟
+ از کجا بدونم؟ لابد هروقت ماهی رو از آب بگیری تازه است. از همین الان؟!
- نههه لحظه ای که با گذشته ات احساس رفاقت کنی و محکم بغلش کنی. مهم نیست اگه پر از اشتباه بودی مهم نیست اگه سردرگم بودی مهم نیست هر چی بودی به خدا مهم نیست چون گذشته در گذشته. با گذشته ات رفيق باش و با ساختن آینده رفيق های بهتری برای خودت دست و پا کن 
بیا که زخم زبان می زند سرم به دلمولحظه لحظه ازحرکاتش ملولم  وخجلمنشسته روبروی من به حالتی پر مکربه طعنه نیش وکنایه زند چرا کسلمچه آمده به سرم من خودم نمی دانمچه شد رفيق عزیز وملوسم وزبلمفقط همین که زمین خورده ام ببین بد جورنفس نم ودرمانده ام  چو پابه گلممن از خجالت این روزها سرم زیر استنمانده حسی وحالی اسیر در هچلممرا به خنده همی می نوازد این دشمنکه کو رفيق شفیق کجاست آن سجلمنگویمت که تو برگرد خوب  می دانینفس به پای تو بند است ای عزیز دل
دل که تنگ است کجا باید رفت؟
 به در و دشت و دمن؟ 
یا به باغ و گل و گار و چمن؟
یا به یک خلوت و تنهایی امن
دل که تنگ است کجا باید رفت؟
 
 پیر فرزانه مرا بانگ برآورد 
 
که این حرف نت ، 
دل که تنگ است برو خانه دوست. 
شانه اش جایگه گریه تو
سخنش راه گشا
بوسه اش مرهم زخم دل توست
عشق او چاره دلتنگی توست. 
دل که تنگ است برو خانه دوست.
 خانه اش خانه توست.
باز گفتم: 
خانه دوست کجاست؟
گفت پیدایش کن 
برو آنجاکه پر از مهر و صفاست
مهم نیست چجوری! بلند شو!با همین جمله که توی ذهنم میچرخید،زنگ زدم به رفيقِ عزیز و شرط و شروط گذاشتم که یه سه‌شنبه رو خالی کنیم برای هم.که اگه قرارِ سینما بریم،نریم!که اگه قرارِ بشینیم درس بخونیم،نخونیم!که اگه قرارِ تا لنگِ ظهر بخوابیم،نخوابیم!گفتم این روزهای آخریِ پاییز،بیا به قولی که بهت دادم،عمل کنم.بیا بریم یه کوچه که کُلی برگ‌های زرد و نارنجی پهنِ زمینش شده.بیا بریم خش‌خش کنیم رفيق!شال و کلاه کردیم و رفتیم.روی برگ‌های خشک و نیمه‌جون
به این رفيق ما دختر می دید؟ارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:به این رفيق ما دختر می دید؟ - cclip.irیک سوال تکراری اما جواب های عجیب از مردم شمال . نظر شما چیه؟ میشه با چنین پسری ازدواج کرد؟ به این رفيق ما دختر می دید؟ . اس ام اس برای تشکر از دوست و رفيق (به سلامتی دوستان)اس ام اس برای تشکر از دوست و رفيق و به سلامتی دوستان, جملات زیبای تشکر و قدردانی, شعر کوتاه برای سلامتی دوست و رفيق, نوشته کوتاه تشکر و محبت, اس ام اس رفاقتی باحال, متن تشکر
یک دو راهی بزرگ که شاید ۱۸۰ درجه اختلاف فاز داشته باشن با هم مسیرها و شاید در نهایت دوباره به هم برگردن! با این تفاوت که یکی کوه رو دور می‌زنه. یکی از قله می‌ره بالا و دوباره میاد پایین.جفتشون یه مسیر رو رفتن ولی این کجا و آن کجا.
نتیجه یکیه! ولی ما همون آدم نیستیم.
احسان خیلی رفيقه! تو همین دو روز می‌شه فهمید.
کلا شیرازی‌ها انگار رفيقن! حجت هم خیلی رفيق بود. بی شیله پیله هرچی داشت گذاشت رو سفره که باهم بخوریم.
حق این رفاقتا رو کاش بشه یه
هم پایه نام قهرمان ها 
یاد تو طلیعۀ زبان ها 
برخاسته ای در این میانه 
 از خاک به سمت آسمان ها 
 بانام سپید و سرخت ای سرو 
نقشی بکشند نوجوان ها 
تا صبح طلوع حضرت عشق 
 نام تو نشانۀ زمان ها 
برخاسته ای چه با وقاری 
 بر دوش ، رفيق کهکشان ها 
دست من و دامن نگاهت 
بر گونه ببین تو زعفران ها 
 من ملتسم دعای خیرت
یاد تو طلیعۀ زبان ها 
هو الباقی
 
یکی از همکارانم دیروز از دنیا رفت و به ماه مبارک نرسید. چهل و هفت هشت سال بیشتر نداشت.
 
 
ما پاییزیم و برگ برگیم .رفيق
چون قاصدکی زیر تگرگیم. رفيق
تنها تنها مسافریم از دنیا
یعنی همه در گروه مرگیم. رفيق
 
میلاد عرفان پور
 
 
+
داشتم مطالب منتشر نشده وبلاگم رو نگاه می کردم دیدم کامنتی که برای یک نفر گذاشتم رو ذخیره کردم (برای یکسال قبل بود تقریبا). خوندمش و دوباره پشیمون شدم از این که برای یک نفری که انقدر اصرااااار داره به یک حرف
 
عجب سرماییگاهی دلگرمی یک رفيق معجزه ای می کندکه گویی خداروی زمین کنارت لبخند میزند


•در حنجره‌ام شور صدا نیست رفيق / یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفيقبگذار که قصه را به پایان ببرم / آخر غم من یکی دو تا نیست رفيق


جملات زیبا در مورد رفيق
•سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیستگر در این خلوت بمیرم، هیچ کس آگاه نیستمن در این دنیا به جز سایه ندارم همدمیاین رفيق نیمه راهم گاه هست گاه نیست


جملات زیبای رفيق فابریک


بگذار بند کفش هایت را م
قبل اینکه بیام خونه بابام باهاش خدافظی کردم
برای همیشه.
وقتی من برگردم به اون شهر لعنتی اون رفته.رفته یه شهر لعنتی دیگه
رفتم کافه.اومد.چند نفر از دوستای نزدیکم جمع شده بودیم که ازش خدافظی کنیم.
در نهایت چهارنفر موندیم و ساعت حدودای ۸ شب بود.
رفتیم چرخیدیم هی چرخیدیم هی چرخیدیم و تهش رفتیم گیم نت و بازی کردیم
وقتی رسوندمش دم خونش از ماشین پیاده شد و گفت بیا بغل
بغلش کردم.شونه هاشو لمس کردم و بغض کردم که دیگه این حس تکرار‌ نمیشه.
از دست دادنت به
1بوی پیراهنی ای باد بیاور، ور نهغم یوسف بکشد عاشق کنعانی را/ حسین منزوی2شیطنت های منِ دیوانه را جدی نگیرپشت این لبخند ها سی سال غم دارم رفيق/ امید صباغ نو3لابه لای زخم های کهنه زخم ات را بزنجا برای زخم های تازه کم دارم رفيق/ امید صباغ نو4یه وقتایی اینقدر حالم بدهکه می پرسم از هر کسی حالتویه روزایی حس می کنم پشت منهمه شهر می گرده دنبال تو/ روزبه بمانی5با مره ی تلخ دهان هر صبحپا می شود از تخت و خوابِ مننا مطمئن به "دوستش دارم"تُف می کند به انتخاب من/
میگم احساس میکنم که کور سوی رجایی وجود داره.
میگه خوش به حالت که یه کور سویی برا خودت حس میکنی.
میگم نه فقط برا خودم برای تو هم حس میکنم
میگه گاهی همون که امید داشته باشی یه روزی تموم شه هم خوبه
میگم تموم شدن نه 
میگه پس چی
میگم وقتی سوره یاسین میخونم به ایه یکی به اخر که میرسم دلم میگه درست میشه.
اللهم اشف کل مریض بحق الحسین علیه السلام
#مکالمه با رفيق جان دومی
#میگه باورت میشد یه روز بیاد دلمون برا بچه رفيق جان اولی تنگ بشه؟ میگم نه من اینقدر حو
رفيق خوب اونیه که در تمام لحظه های غم و شادی کنار تو باشه
حرفت رو بخونه قبل از اینکه خودت بخوای چیزی بگی
و حالت رو بهتر کنه فقط با بودن کنارت
روزتون مبارک قشنگای من :))
حنای عزیزم روزت مبارک عشقولم
ایمانی نمیدونم میخونی یا نه ولی روزت مبارک رفيق قشنگم
ماجده و یگاانه دوست داشتنیم روزتون مبارک
ارام و فائزه عزیزم روز شماهم مبارک ☺
مریم عزیزمم روز تو ویژه مبارک ☺
پریسا سادات گل ملینای عزیز روزتون مبارک
نیلو جان بهار جان روزتون مبارک
محمد جواد
حضرت جان ، الان با رفيق جان آشتی کردم  
دانلود آهنگ ابوالفضل فلاح چته رفيق عاشق من
Download Music Abolfazl Fallah Chete Refigh Ashegh Man
دانلود اهنگ چته رفيق عاشق من از ابوالفضل فلاح با متن شعر و ترانه از سایت پلی نیو موزیک
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
متن آهنگ ابوالفضل فلاح چته رفيق عاشق من
چته رفيق عاشق من چرا سراغ اون که رفته رو داری بازم میگیری
اون برنمیگرده پیشت بسه دیگه بهونه گیری♪♬♯♫
اگه به فکر اون باشی یه روزی از غصه میمیری♪♬♯♫
ببین چه حال و روزی داری تموم زندگیت شده سه چا
زبان خامه ندارد سر بیان فراق دریغ مدت عمرم که بر امید وصال سری که بر سر گردون به فخر می سودم چگونه باز کنم بال در هوای وصال کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود اگر به دست من افتد فراق را بکشم رفيق خیل خیالیم و همنشین شکیب چگونه دعوی وصلت کنم به جان که شده ست ز سوز شوق دلم شد کباب دور از یار فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق                                                 وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق به سر
دانلود اهنگ من پاییزم بهار تو بیا به من دچار شو رفيق و یار شبهام بدون تو چه تنهام
دانلود کامل اهنگ من پاییزم بهار تو بیا به من دچار شو 
در قسمت دانلود اهنگ مجله اینترنی اوای بوف یک ترانه بسیار زیبا و شنیدنی با اسم من پاییزم بهار تو بیا به من دچار شو با لینک مستقم و کیفیت عالی برای دانلود قرار داده می شود
متن موزیک من پاییزم بهار تو بیا به من دچار شو
به این آهنگ امتیاز دهید! Submit Rating. میانگین امتیاز / 5. تعداد آرا: من پاییزم بهار تو بیا به من دچا
همیشه از نخوندن "پیرمرد و دریا" حس بدی داشتم. فقط و فقط دو ساعت وقت لازم بود برای تموم کردن حس بدم!
بابا میگه همیشه وقتی بربری میخره اما تا برسه خونه بیشترش رو یا به بقیه تعارف میکنه یا خودش میخوره و فقط یک چهارمش میرسه خونه یاد این داستان میفته:))
با همینگوی اونجا که می‌نویسه: "و گفت رختخواب. رختخواب رفيق من است. فقط رختخواب. چه چیز خوبی است رختخواب" موافقم اما به شکل کامل شده‌ی "و گفت چای و رختخواب. چای و رختخواب رفيق من است. فقط چای و رختخواب. چه
بالاخره لب‌های ممنوعه‌ای رو بوسیدم و آرومم. با ح دگرفتیم جنگل لویزان و لب‌هام رو بوسید و کمی کارهای دیگه. طعم سیگارش مستم کردم . نمی‌دونم اما کاش بتونم تا آخر باهاش رفيق بمونم. دوست داشتن رو خوب بلده و آرومم می‌کنه این اتفاق واسه دو روز پیشه و هنوز طعم سیگارش تو دهنم هست. 
چند وقتیه دلم می‌خواد از میم جدا شم و مسالمت آمیز رفيق بمونیم برای هم و درعوض من آزاد باشم ولی تنها دلیلم مشکل اقتصادیه که هنوز مرددم می‌کنه. من نه کاری بلدم و نه پولی دار
یه روز ۲ تا رفيق بودن که همیشه با هم اب پرتغال میخوردن، بعد از چند وقت یکی‌ از اینا میمیره،اون یکی رفيق تنها میره کافه و به ساقی‌ میگه ۲تا بریز،ساقی‌ میگه چرا ۲تا؟میگه یکی‌ برا خودم یکی‌ هم بیاد رفيقم، این قضیه چند سال ادامه داشته تا یه روز میاد و میگه یه پیک بریز،ساقی‌ بهش میگه چیه رفيقتو فراموش کردی؟میگه نه،خودم توبه کردم این یه پیک به یاد رفيقمه سلامتی‌ همه رفيقای با مرام
شاعر باران را به درون اتاق دعوت می کند تا همدم تنهایی اش باشد. تماشای باران و لذت ناشی از آن همه ی آن چیزی نیست که وی می خواهد. شاعر با گشودن پنجره ، به باران شخصیت بخشیده است. این هایکو جلوه ای از یگانگی انسان و طبیعت است. شاعر را با باران سخن هاست. او رفيق باران است.افزون بر این ها ما در همین هایکو با یکی از ویژگی های بنیادین هایکو روبرو هستیم. شاعر بی آنکه بگوید: باران را دوست دارم؛ در یک کنش طبیعی و عاطفی به رابطه ی عمیق خود با باران اعتراف کرده
قرار بود دیشب برم که دلم نیومد نبینمش و این خراب شده رو ترک کنم.
موندم و امروز ظهر که بیدار شدم به دوست مشترکمون زنگ زدم.رفتم خونش که یکم باهاش صحبت کنم
همش راجع به اون
گفت امروز باهاش قرار داشتم.فکر میکردم میری دیشب حالا که نرفتی توام بیا
گقتم به هیچ وجه.تا اون نخواد نمیام.
گفت اون که نمیدونه داری میری،خوشت میاد اونم همینجوری بدون حداحافظی بره؟ 
ترسیدم
گفتم نه
گفت خیلی کار بدیه که همینجوری بری.هیچی هم نباشه بالاخره رفيق که هستین.فارغ از مسائ
"یا رفيق من لا رفيق له"
چندی پیش فیلمی سینمایی ، داستانِ زوجی را روایت می کرد که در آستانه ی جدایی بودند و در همین هنگام شخصیت مرد ماجرا گرفتار مشکلاتی می شد و همسرش جای اینکه پیگیر طلاق باشد ، برای نجات همسرش از آن گرفتاری به آب و آتش می زد و در نهایت پس از حل و فصل گرفتاری ها زوجی که حالا رابطه شان محکم تر از پیش شده بود از جدایی منصرف می شدند . 
و اینگونه می شد که مشکل کوچک تر موجب گشایش در مشکل بزرگ تر (رابطهٔ در آستانه ی ویرانی زوجین و طلاق) می
امروز با رفيق جان صحبت کردمخیلی دلم باز شدکاشکی تا آخر با هم بمونیم رفيق جانتا آخر با هم خاطره سازی کنیمبازم با هم بریم اسکیپ رومبازم بریم بوستان گردیبازم بیا خونمونبازم فیلم هندی ببینیمبازم عشق سلمان باشیمبازم #سینگل باشیمهرکی ازم بپرسه رفيق فابت کیه بگم تووقتی ازت بپرسن رفيق فابت کیه بگی منو خیلی بازم ها.#دوست_دارم 
خیلی وقتا سوال پیش میاد چرا هی توی کانال راجب رفيق شهید حرفی زده میشهاصلن دوستی با یه شهید یعنی چی؟چه سودی داره؟ ⁉️
و اما جواب
ما بچه مذهبیا هرکدوممون یه رفيق شهید داریم سعی میکنیم خودمون رو شبیه اون شهید کنیمببینیم اون شهید چیکار کرده که الان خدا خریدتش؟؟ ✨

سعی میکنیم مثل اون نمازمون رو سر وقت بخونیم قرآن بخونیم و….سعی میکینم شبیهش بشیم…

توی زندگی ازش کمک میخوایمچون میدونیم شهیدا زندن و پیش خدا روزی دارن شهیدا چون پیش خدا عزیزن ح
دانلود آهنگ جدید تو آرزوی محالِ من باش رفيق از روزبه نعمت الهی


دانلود آهنگ جدید و شنیدنی روزبه نعمت الهی بنام بلد است از ترنج موزیک
می توان گفت آهنگ تو آرزوی محالِ من باش رفيق با ترانه جلیل صفر بیگی و تنظیم علی نیا یکی از بهترین آهنگ های روزبه نعمت اللهی در سال 1398 بوده است . مدت زمان این آهنگ بسیار زیبا و شنیدنی سه دقیقه و هفده ثانیه است . در صورت تمایل می توانید این آهنگ بسیار جذاب و شنیدنی را از سایت ترنج موزیک با بهترین کیفیت ممکن دانلود کنی
امروز روزم قشنگ بودبه قشنگی وقتی که به ایده‌ی تو دیوانه‌وار میخواستم پاهایم را در شن‌های کویر و خنکیِ آب‌های دریا فرو ببرم.به قشنگی وقتی که دل بستم به لقبِ شبدر سبزِ چهاربرگِ سحرآمیزی‌ که تو به من تحفه کردی.به قشنگی وقتی که کوفته‌های خاصِ دست پختِ دلپذیرت را زیر زبانم فراموش‌نشدنی دیدم.و به قشنگی وقتی که تو را دیدم.جیغ بزنم تا احساساتم دنیا را فرا بگیرید؟!من با دیدنِ تو،با خودم و‌ دنیا رفيق‌تر شدم و حالا چیزِ ارزشمندی برای محافظتی
بعضی وقتآ از کم محلیآش سگ میشم !فُش میدم خودمو دگ سمتش نرم :)آخه عآشقی وآقعی یآ مجآزی ندآرع! عآشقشم :)حآلش بدع و نمیتونم کنآرش بآشم و آرومش کنم :)این بدترین شکنجس حداقل وآس من !رفيق روزآی خوشیم . سختم!رفيق تنهآییآم .بهترین خآطرع هآ بآ تُ بود :)در آخَر تُ تنهآ کسی هستی کِ حوصلَشو دآرم !❤                          - بآرآنّم
چقدر دلم برات تنگ شده بود لعنتی چقدر خوبه که هستی تحت هر شرایطی وقتی استوری اینستا دیدم که نوشته بودی بعد 70 روز بالاخره خشکی. حس کردم چقدر نبودی و چقدر نداشتمت دلم برای همه خاطره هامون تنگ شده بود برای همه مسخره بازی هامون توی مجازی زیاد هستیم اما از هر رفيقی که بیرون از مجازی دارم برام رفيق تری ندارم تو زندگیم رفيق اینقدر صمیمی اینقدر راحت چقدر خوبه هستی منتظر آبان ماه بشه برگردی ایران حتما یه روز و خالی میکنم با رفيق قدیمی بتریم 
دکلمه به سلامتی رفيق
پخش پارس موزیک2
سایت موزیک درخواستی
جهت دانلود به ادامه مطالب بروید


::بسلامتی رفيق
لینک دانلود:  
منبع مطلب: www.parsmusic2.ir
توضیحات: جهت ارسال یا پخش موزیک به تماس با با ما یا به صحفه پخش موزیک شما مراجعه نماید
آخرین کلام: سایت موزیک درخواستی
"رفاقت به کیفیت است نه به کمیت." این جمله را روزی هزار بار باید بگویم تا وقتی از فرط دلتنگی و علاقه به رفيق، به فرزانه، دیوانه شدم و قهر کردم و زدم زیر میز رفاقتمان، نجات دهنده ام باشد.
رفاقت دقیقا همان جاست که آنقدر سرتان شلوغ باشد که هرکاری میکنید نتوانید یک روز از هفته را، حتی در وسط تابستان، برای دیدن هم خالی کنید.حتی نتوانید مثل قبل تلفن های طولانی داشته باشید و از نظریه پردازی ی برسید به صحبت راجع به فلان چیز و فلان کس و بعد خودتان هم
امروز لبخند زدم.باورت میشه ی لبخند باعث شد همه چیز به راحتی بگذره؟باورت میشه ی لبخند هر چقدر غمگین باعث شد حال بد این روزام ی ذره بهتر شه؟دیگه داش کم کم یادم میرفت منم لبخند میزدم. زندگی خیلی عجیب تر از اونیه که عمرمون قد بده برای کشف کردنش. راستی رفيق تو چی؟امروز لبخند زدی؟
+ عکسه فک کنم ممیزی شد ی ذره ولی چ کنم ک دوسش دارم:)جدیدا علاقه خاصی به خرس پیدا کردم:|
 
  +بابت کامنت هایی که پاسخ ندادم واقعا پوزش ولی ممنون ک به یادمی رفيق(:و ممنون تر
در طول این چندسال فراز و فرود‌های زیادی را همراهم گذرانده، شب‌هایی همراهم گریسته، صبح‌هایی با لبخندم خندیده و عصرهایی خسته و دلگیر به غروب غم‌انگیز خلیج چشم دوخته است ؛ غر و نق‌هایم از گرمای تابستان را شنیده و لذت عصرهای پاییز و شب‌های زمستان را هم‌پایم چشیده!
از نوشته‌های خامِ خامِ خام تا خامِ خامِ امروز ، از پرشین تا بلاگفا و بیان ؛ رفيق همیشگی شاید پیراهنش را تعویض کرده اما رفاقتش همچنان محکم باقیست .
سرت سلامت و نفس‌های سردت گرم
 
یادم نیست دقیقا بیتش چی بود یا از کی بود ولی خوب یادمه زنگ ادبیات بود همون موقعی که معلممون اومد بیت رو معنی کنه و آخرش گفت کلا دو سری ادم خیلی نادونن!گروه اول اونایی ان که همه چیو سخت میگیرن.!یهو یاد مامانم افتادمخندم گرفت.ولی الان ک چند روز گذشته وقتی به حرفش فکر میکنم میفهمم این منم ک نادونم!!!#لطفا_نادان_نباشیم[:
 
+دارم سعی میکنم سخت نگیرم.دارم سعی میکنم به خودم بفهمونم آدم گاهی وقتا تا ی غلطایی رو نکرده باشه نمیتونه قدمای بعدی رو برد
امروز درست شد بیست سالت.قدیمی ترین رفيق زندگیم که از پنج سالگی با هم دوستیم و تو این روزا میشه یه رفاقت ١٥ ساله:))))
تو برام به قلب بزرگ آبی هستی وسط این روز ها.
یادمه قشنگ ترین ارزویی که برام کردن از طرف تو بود و حالا من هم همون آرزو رو برای تو دارم و میخوام بهترین ٢٠ سالگی دنیا مال تو باشه.
شاید هرچی هم که بشه هر جا هم که بریم و تو هر شرایطی قطعا تو رو به عنوان اولین و بهترین و مهربون ترین رفيق زندگیم یادم میمونه و دوستت خواهم داشت.
و یاد تک تک لحظه
هنوز خانم روشنا خبر نداره ! امروز صبح رفيق اومد دنبالم رفتیم حرم . برگشتنا تا یه جای مسیر که اومدیم رفيق [خدا بگم چکارش نکنه!] گفت : " بیا تو بشین " . گفتم بابا من تاحالا موتور نروندم بلد نیستم . گفت کاری نداره که بیا بشین مثل ماشینه :| . ببین این گازه ، این ترمزه اینم کلاچ . گفتم خب پاشو بشینم . روی ما تحتِ مبارک حرکت کرد و خودش رو برد عقب . گفت سوار شو ! گفتم : " یره بار اول بذا تنهایی بشینم ! " گفت کاری نداره که بشین . هیچی دیگه نشستم . " حالا کلاچ رو بگیر .
به نام او.
چشماش مثل آسمونِ شب بود که برعکسش کرده باشن، یه سیاهی وسطِ یه آسمونِ سفید، انگار که آسمون شب تو چشماش وارونه شده باشه، همیشه هم ماهِ سیاهِ وسط آسمونِ سفیدش مثل بلورای دخترِ تازه عروسِ همسایه برق می‌زد، از این بلور فرانسه‌ها که هر چی به گفتم کالای ایرانی بخر شاید برقش کمتر باشه اما عزت و شکوه برای کارگر ایرانیه، گوشاش بدهکار نشد.
چشماش خیلی قشنگ بود و براق
منو غرق کرد تو آسمونش، همش فک می‌کردم بهترین هدیه از طرف خداس
می‌دونی چیه رفيق؟
اگه کربلا نرم خیلی گرون تموم می‌شه برام. از درون یه چیزی ویران میشه تو وجودم.
ده ساله دارم خودم رو اینطور آروم می‌کنم که نمی‌رم چون خانواده م شرایطش رو ندارن، چون عرفان همراهی نمی‌کنه، چون تنهایی اجازه نمی‌دن برم، بذار ازدواج کردی می‌ری. هر چند می‌دیدم آدم هایی رو که با شرایط بدتر از من هم می‌رفتن! ولی خودم رو با این بهانه آروم می‌کردم دیگه
حالا که آقای میم هست، ما بلیط هامون رو گرفتیم و من به مدرسه و شاگردهامم گفتم ا
همیشه معتقد بودم و خواهم بود که بدترین عذابی که یه نفر می‌تونه متحمل بشه، فرزند اول بودنه.خیلی سخته که همه ازت توقع داشته باشن که سنگ صبور خواهر برادارای کوچیک‌ترت باشی، اما خودت ندونی سنگ صبور چیه. ازت بخوان تکیه‌گاه باشی واسشون اما خودت پشتت خالی باشه. محرم راز باشی در حالی‌که همه نامحرمن واست. مرهم زخماشون باشی در شرایطی که وقتی خودت زخمی می‌شی، جای زخمو بیشتر فشار می‌دی تا انقدر خون بیاد که بالاخره بند بیاد. رفيق باشی وقتی رفيق خودت
آدم ها موجودات مسخره و عجیبین! 
+ آیا می دانستید تحت هر شرایطی من اینجا می مونم؟ 
اینجا جزیره منه و هیچ چیزی اون قدر مهم نیست که بخوام خونه مو ترک کنم 
+ اینجا برای خودم می نویسم
+ فکرای خوب دارم
+ ضعف و اشک و آه هم دارم اما هیچ وقت مثل این روزهام قوي نبودم 
تموم این یک سال گذشته، خیلی زیرزمینی تلاش کردم قوي بشم 
و حالا؟ 
بزرگ شدم چون خشمی ندارم و دنبال خون و خون ریزی هم نیستم. کسی رو هم نمیخوام تحقیر یا بی ارزش کنم. من اشتباهات خودم را می پذیرم
+ وق
حجت اشرف زاده رفيق
Download New MusicHojat Ashrafzadeh - Refigh
دانلود آهنگ رفيق به همراه متن آهنگ از
رسانه ویک  موزیک 
با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاین
با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین و متن آهنگ
لطفا این آهنگ رو لایک کنید و از بخش دیدگاه ها، نظر خود را درباره آن به اشتراک بگذارید. امیدوارم از این آهنگ لذت برده باشید جهت حمایت از ما ویک موزیک  را به دوستان خود معرفی نمایید.

برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید .

ادامه مطلب
فرشته سیبیلو.
برای دومین بار گوشیمو گم کردم.
خانواده رفته بودن باغ، نمیدونم چی شد که یادشون رفته بود پمپ آب رو بزارن توی انباری.
لذا بنده مجبور شدم راه بیفتم برم سمت روستامون.
از راه رسیده و شام خورده و کمی استراحت کرده عزم رفتن با رفيق جانم را کردم. اومدم زنگ بزنم بهش دیدم گوشیم نیست.
گفتم یا خدا گوشیم کجاست؟ هرچی گشتم پیدا نشد. سریعا تلفن رو برداشتم و شمارمو گرفتم. ناگهان یه آقایی گفت بله؟!
در مدت کوتاهی آدرسشو گرفتم و طوری وانمود کردم که انگا
سلام رفيق عزیزکارگر جان! در حق تو بسیار ظلم شد و باعث و بانی خیلی از آنها من بودم. اما به واقع قصد ظلم رساندن نداشتم. تو در موقعیتی قرار گرفتی که بدون سپر بودی و این از بی تجربگی و ایراد من بود که تو را در این موقعیت قرار دادم.حلال کن
رفقایی که از دل مسجد قیام کرده بودند، در زیر خیمه حضرت زینب همدیگر را پیدا کردند و رفيق های چخ‌چخی [١] برای هم شدند! رفقایی که برای اعزام به سوریه خودشان را افغانی جا زدند! رفقایی که هر جا بودند بساط شوخی و خنده هم جور بود! رفقایی که با هم، قول و قرار گذاشته بودند که هر کس زودتر شهید شد باید شفاعت کند و اذن شهادت دیگری را از امام حسین بگیرد و گرنه شهید پستی هست!١. به معنای جون جونی - اصطلاحی که شهید مرتضی عطایی زیاد استفاده می‌کرد.پ ن: مستند عابدا
همه جا حرف از رفاقت و دوست داشتنه،گاها پسری رو به زندگیمون راه میدیم که عاشقانه دوسش داریم،ولی من خودم مث نخود پریدم وسط زندگی یه پسر که رفاقتانه بدجوووور دوسش دارم و هواشو دارم،مهم نیس کی چی میگه ولی خوش صدا ترین رفيقِ جانِ منه،تو سختیا.شادیا.خنده ها.گریه ها.جدایی هاااا تو همشون پیشم بوده و به راحتی میگم از همون درجه یک های روزگاره،پسر طوسیمون که عادت به قهوه ای کردن ملت داره،اسکل پلشت دوست دارم دیوونهههههشب تولدته و حقیقتا فاصله دست
تویی بهترین هدیه ی  آسمان
که روشن شد از نور علمت جهان
به ایثار تو جان ما زنده شد
زتو گوهر علم ، تابنده شد
تورا داده یزدان به ما سروری
تو از مادر مهربان بهتری
معلم چو نام بلندت نت
ستاید تورا هر که در جستجوست
چو در جان ما ریشه داری عمیق
به ما از تو بهتر نباشد رفيق
سپاس خداوند بر نام تو
زبان، بسته بادا به دشنام تو
محمد رحیمی
سه روز میشه که ندیدمش و دیگه هم نمیبینمش.
همین الان باهاش صحبت میکردم.
یهو دلم خواست صداش کنم و بهم جواب بده.
احمقانه بود.ساعت ۵ صبح بهش پیام دادم،صداش زدم
بعدش نوشتم کاش الان جواب بدی.
گفت جانم.
شروع کردم تعریف کردن این دو سه روزی که باهم حرف نزدیم.با ذوق تعریف کردم.همه چیو گفتم و اونم با اشتیاق جواب میداد و ری اکشن نشون میداد.
گفتم تو چخبر،چیکارا کردی؟
گفت دلم تنگ شده رفيق.گریه کردم و همین
خواستم بحث‌رو عوض کنم که غمگین نباشیم.گفتم امشب رو ب
با اینکه تجربه اول نیست و سالهاست که بی خبر می اید و می رود اما هر بار که می شوم بر خود میلرزم و در خود مچاله می شوم.در این جور مواقع ادم احتیاج به یک دوست صمیمی دارد که هیچ چیز نگوید و فقط بغلش کند.محکم هم بغلش کند.همان دوست صمیمی و مهربان سالهاست که مرده و وجود خارجی ندارد.ان رفيق شفیق را نمی یابم و بیشتر در خود فرو می روم.نیاز به یک غار تنهایی دارم.یاد خانه پدری می افتم.ان را سامان دادم که صومعه من باشد.تفرجگاه ادمهایی شده که روزی به خاطر
ای که برای تو می‌نویسم ، پیش از این تو را به نامی می‌خواندم که امروز زیاده به چشمم شِکوه‌آمیز می‌نماید : ناتانائیل ، و امروز تو را رفيق می‌نامم . دیگر هیچ چیز شِکوه‌آمیزی به دل راه مده .
بکوش تا از خویش چیزی بدست آوری که شِکوه را بی‌ثمر گرداند ، هرگز آنچه را خود می‌توانی بدست آوری از دیگری تمنا مکن .
خوشبختی خود را در افزودن به خوشبختی دیگران بدان .
کار کن و مبارزه کن و از چیزی که می‌توانی تغییرش دهی هیچ رنجی بر خود هموار مکن ، بکوش تا پیوسته
هر لحظه داریم به روزای آخر سال نزدیک تر میشیم
آخر سالی که هم خوشی داشت هم ناخوشی , داریم به پایان سالی نزدیک میشیم که شاهد اشک های غم انگیز
, لبخند ها و خندیدن هایی بود که  یه دلخوشی کوچیک یا بزرگ رو نشون میداد.
دلخوشی ای که برای بعضیا اومدن یه آدم جدید نو زندگیشون و امید برای شروع یه زندگیه جدید بود  
و برای بعضیای دیگه موندن یه رفيق که با جون و دل دوستش دارن ,
رفيقی که تو بدنرین حالشون هم فقط دیدنش  کافیه برای یه لبخند از ته دل.
نمیخوام از غم و
غروب، جمعه، پاییز، اولین سرما.
بعضی وقتها بعضی کلمه ها در کنار هم چقدر ترسناکند،
و چقدر سخت است وقتی نباید کسی بفهمد ترسیده ای.
کسی و کسی ها را ول کن رفيق.
مهم نیستند.
می شنوی؟
من ترسیده ام.
من ترسیده ام.
من ترسیده ام.
نشسته گرد سفر روی شانه ی روحم 
رفيق راه من این جسم بی سر و پا نیست
 
تمام شهر به تعبیر خواب سرگرم اند 
کسی معبر بیداری من اما نیست
 
ز ریگ ریگ بیابان شنیده زخم زبان
حریف درد دل رود غیر دریا نیست
 
+ نشانی - حالا که می روی - محمد معتمدی
برایش چند خط تایپ کردم که این روزها ذهنم حسابی خسته است. کتاب نمی‌خوانم یا اگر بخوانم لذت نمی‌برم. دلم یک کتاب می‌خواهد با یک شخصیت زن معرکه که با آن کیف کنم. مثل جای خالی سلوچ، مثل سووشون. برایم نوشت: یکلیا و تنهایی او را بخوان. قربان ذهن خسته رفيق
این آدم‌ها که کلمه‌کلمه‌شان به‌ات حس امنیت می‌دهد.
سید مجید بنی فاطمهیا حبیب من لا حبیب له                             طبیب من لا طبیب لهمجیب من لا مجیب لهیا حسینمحرم اومده داره صدات میادصدای گریه عزادارات میادصدای طبل و سنج دسته هات میادچقدر لباس سیاه به نوکرات میادصدای پای ماه                          صدای سوز و اهصدای مادرت میون قتلگاهصدای ا باب                             صدای پیچ و تابصدای گریه های بچه ربابیا رفيق من لا رفيق له                             شفیق من لا شفیق لهشفیع من لا شفیع لهیا حسیندوبار
دانلود کتاب سه 3 رفيق از ماکسیم گورکی pdf دانلود بصورت رایگان از سایت ونوس نت. دانلود رمان سه رفيق

گورکی در سه رفيق، به همانگونه که در
رمانهای دیگر خود، چه در ارائه احساسات جمعی و چه در ارائه احساسات
قهرمانان رمان، نشان می­دهد که از مهارت شگفت­ انگیزی برخوردار است.



بخشی از متن کتاب:
در هر جماعت یکی هست که خود را در محل و
موقع مناسب خویش احساس نمی‌کند، و این وماً به این معنا نیست که او بهتر
یا بد‌تر از دیگران است. لازم نیست که شخص فکر
بهش میگم ما خیلی تنهاییم رفيق .  ما حتی خودمون و هم نداریم. میگم من افسردگی ندارم فقط غمگینم . ای کاش افسرده بودم ولی روان درمانی و دارو بود لااقل یکم امید داشتیم به بهبود اما این روزا نمیدونم دقیقا کی قراره این غم بره کنار .بهش میگم شدم شبیه اون نهنگه که امواج صوتی شو بقیه آبزی ها نمیتونن بشنون و حس کنن و اون تنها میمونه .
عاقا صب کله سحر خروس نخونده پاشدم رفتم مدرسه
همونکارایی که تو پست قبل گفتم همراه با سوتی اول رو انجام دادم و خبر رسید رفيق در نقطه ای دیگر از شهر منتظر است
قرار بود از مدرسه کارم که تموم شد راه بیافتم برم سوی مقصد دوم در جنوب یخورده غربی تهرانتوجه کنید که راه خاصی نبود اگر این رفيق خبرش نمیرسید :|
هیچی دیگه ساعت 12 عنر عنر از غرب رفتیم شمال شرقی -_-
تا ساعت 2 کلی حرف زدیمو برنامه ریختیم و . 2 و نیم از هم جدا شدیم که من زود به کارم برسم و دیرم نشه
دوبا
( رفيق بی کَلک )
مادرِ من  مادرِ من
ای همه یِ باورِ من
یادم میاد اون قدیما
زمستونا ، تابستونا
وقتی شب از راه میرسید
تاریکی از پنجره ها
سَر میکشید به خونه ها
بغض تو گلوم پیله میکرد
غم تو دلم گولّه میشد
اونوقت تو بودی از پسِ
غصه ها در میومدی
زمستونایِ سرد سرد
پشت در خونه یِ گرم
برف تو کوچه قُلّه میشد
آتشِ غصه هایِ من 
خاموش میشد با خنده هات
گرمی و آرامشِ آن
اطاقِ سردم تو بودی
شادابی و سرخیِ این
چهره یِ زردم تو بودی
رو راست بگم مادرِ من
دوایِ دردم تو
بسم الله الرحمن الرحمن الرحیم
یا حسین علیه السلام
اکنون که مرگ حتمى است، بگذار مرگى را انتخاب کنیم که آبستن زندگى باشد و سازندگى‌هایی بیاورد و آگاهى‌هایى متولد کند و روح هایى را حرکت دهد.
#عاشورا/صفائی حائری
 
این حرف های قشنگ را چطور در بطن زندگی بیاورم مولای من پسر فاطمه؟چطور فقط حرف نباشم عمل هم باشم؟
محرم میتواند آغازی باشد برای گذاشتن دستم در دستان شما دستان شما همیشه هست اما منِ فراموشکار باید محرمی باشد تا بهانه ای جور شود برای تحو
به عطیه میگم کاش اینقدر یهویی صفحه رو نمیاوردم پایین. اون موقع که قلبم محکم و تند می زد دوست داشتم. 
فکر نمی کردم نتیجه کنکورو روی کوه و کنار عطیه و نورا ببینم :) :*
بله و در کمال تعجب رفتنی نشدم و موندنی شدم
حالا باید با چیزایی رو به رو بشم که زن عمل میخواد و مسیر سخت تریه! 
طاقت میارم . 
 
بچه ها
مام رسیدیم ب سد کنکور.
البت دوسال دیگ مونده.ولی خب باید پایع رو باید جم کنم.تا ب مشکل نخورم.
خب دیگ امروز جم میکنن تبلت داداشمو.فردام خودم کامپیوترمو جم میکنم میخوام تمرکزمو بزارم رو درسم
سر میزنم.شاید پست نزارم ولی رفيق فابریکا مطمئن باشین فراموش نمیشینو بتون سر میزنم
ب امید موفقیت همه
به نام خدا
چند سال پیش بود؟
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، یازده، دوازده، سیزده، چهارده، پونزده سال پیش. 
یه دختری پاشو گذاشت تو این دنیا. 
چند سال بعد از اون بود؟
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش سال بعدش. 
اون دختره پا شد رفت کلاس ژیمناستیک. حواسش به تمریناش بود و دختری که از اون ور کلاس با چندش نگاهش می‌کرد رو نمی‌دید. نمی‌دونست دختره داره تو سرش می‌گه اییییی، این چه‌قدر لوسه! وقتی داشت تو مدرسه ثبت‌نام می‌کرد نمی‌دونست قراره هم
ته تغاری تابستان و جامانده از مهر فصل پاییزی :)عجیب ترین و غمگین ترین تولد عمرم ، میگم عجیب چون از ماه قبلش یکی از جذاب ترین و هیجان انگیز ترین کادوهای عمرم رو گرفتم ، میگم غمگین چون از اولین دقایق شروعش گریه کردم و هنوز هم اروم نشدم در مجموع میتونم بگم مبهم ترین تولد عمرم بود:)از تبریک هایی که گرفتم نگم براتون :))))هر سال قبل از این که به خودم بیام و صبحم شروع بشه با موج تماس ها روبرو میشدم و امسال شاید غریبانه ترینش بود و هیچ کسی جز رفيق جان بهم ی
رفيق اگه بهترین ادمی نباشه که تو زندگیم دیدم یکی از بهتریناشونه.حالا دومین کسی که توی زندگیش میخواسته باهاش ازدواج کنه و دوسش داشته دوباره تموم شده فقط بخاطر اینکه پدرش حس خوبی به اون ادم نداره.
چند روز پیش وقتی خرید کردم و اوردم خونه بابام فقط غر زد و من گفتم کاش من خونه خودمو داشتم و واکنش بابام این بود که تو غلط میکنی
و من توی این ۳۰ سال هر لحظه بیشتر متنفر شدم از زن بودن خودم.از اینکه حق ندارم به میل و اراده خودم ازدواج کنم یا طلاق بگیرم.
چرا چرا چرا
خسته شدم ازین سوال تکراری
اخه چیشد یهو
چرا اینجوری شد
چرا اینجوری میشه
+ رفيق من سنگ صبور شبهام
ب دیدنم بیا ک خیلی تنهام
+چرا امشب انقدر بداخلاق شدم یهو
حالم ک خوب بود
اون چیه ک ازارم میده یهو حالم اینجوری میشه
انگار ی کوه غم یهو ریخت رو دلم
ی خاور بی حوصلگی
⭕️تلنگر.
تا حالا #سگ دنبالت کرده ؟
نکرده؟
خب خداروشکر که تجربشو نداری. 
اما بزار برات بگم.
وقتی سگ دنبالت میکنه.
مخصوصا اگه #شکاری باشه.
خیلیا میگن نباید فرار کنی ازش .
اما نمیشه. یه ترسی ورت میداره ک فقط باید بدویی.
امـا.
خدا واست نیاره اگه پات درد کنه.
یا یه جا گیر کنی.
یا.
.
.
.
#کربلای_چهار بود.
وقتی منافقین لعنتی عملیاتو لو دادن. مجبور شدیم عقب نشینی کنیم.
نتونستیم زخمیا رو بیاریم.
بچه های زخمیه #غواص تو نیزارهای #ام_الرصاص جامو
چندتا رفيق بودن که در کنار شغلشون، توی روستا های اطراف، فعالیت جهادی داشتند و اخر هفته ها با هر جایگاهی که بودند میرفتند و کارگری میکردند.
وفتی هم پروژه ای نداشتند، میرفتند و کمک دوست کارگرشون کارگری میکردند و نصف دست مزد رو میدادن به گروه جهادی و نصف دیگشو به دوستِ نیازمندشون!
 
حسابی خجالت کشیدم ازشون.
وقتی زندگیت با یک سری مشکلات همراه شد و فشارهای زیادی بهت وارد شد چه از نظر مالی ، جسمی و حتی روانی ، حق داری گله کنی ، شکایت کنی ، دنبال خالی کردن خودت باشی اما چقدر ؟ تا کی ؟
دوستی دارم که از دوران دبستان تا دبیرستان رفيق جِنگ همدیگه بودیم اما خب زندگی اون سختی های زیادی داشت
ادامه مطلب
نوبت به ما که رسید
سهم ها ، ترس معنی شدند
سهم ما شد ترس از آینده
ترس از روزگار
ترس از رفيق
ترس از همه چیز
نوبت به ما که رسید
معلم تا خودکارش را درآورد نمره بدهد
زنگ خورد و گفت برای جلسه بعد
زنگ خورد و همه تغذیه به دست
من حسرت به دست
من نگاه
من فکر و خیال
نوبت به ما که رسید
چیزی نداشت
جز معذرت خواهی ساده
جز یک باد ملایم
جز یک ردپا
از تمام چیزهایی که قبل من بود و
حالا نیست و
بعد من باز هم هست
آقای ربات.
صبح روز تعطیل/ منمو(تنها)/ کلی لباس کثیف/ که باید شسته بشن/ و صد البته دوست خوبم ماشین لباسشویی/^_^/ لباسشویی خیلی دوست خوبیه!/ اون لباسهارو میشوره تمیزشون میکنه/ و آبکشیده تحویل میده!/ رفيق خوب رفيقیه که از زحمات آدم کم کنه/ مثل لباسشویی/ مثل لباسشویی باشیم ^_^
پ.ن: خُل شدم نه!؟
اولویت یک انتخاب است. اگر بخواهیم دقیقتر بررسی کنیم اولویت شماره بندی دارد.
مثلا 
اولویت اول من کارم است!
اولویت اول من بچه هام هست 
اولویت اول من خانوادم هست 
اولویت های من به ترتیب فلان چیز و فلان چیز است !
پس ما میایم بر اساس اولویت های زندگیمون وقت، زمان، انرژی و عشقمونو پاش میزاریم.
پس به عنوان یک ادم که خود را خردمند می دانیم 
باید اول به اولویت های خود و بعد به اولویت های بقیه احترام بزاریم. چون به انتخاب انها احترام گذاشته ایم.
اگر این
پرواز کردم سمت پی ویش وقتی دیدم بعد یک ماه عان شده و تو گروه زده استرس دارم
همه حرفایی که دوست داشتم پنجشنبه شب بشنوم و بهش گفتم
پره استرس بود
دلم میخواست بغلش کنم بگم لطفا مشخص کن شیرینی من و پیتزای من و به مناسبت رتبه زیر هزار شدنت کجا قراره بدی
استادای کلاس
من و همه
تقریبا رتبت و حدس میزدیم وقتی سوال و نخونده جواب تست و رو هوا میزدی
سخت کوشیت و تلاشت و بلند پروازیت واسه درس خوندن و سیر نشدنت از تست زدن همه و همش واسه هممون واضح و مبرهن بود و و
پرواز کردم سمت پی ویش وقتی دیدم بعد یک ماه عان شده و تو گروه زده استرس دارم
همه حرفایی که دوست داشتم پنجشنبه شب بشنوم و بهش گفتم
پره استرس بود
دلم میخواست بغلش کنم بگم لطفا مشخص کن شیرینی من و پیتزای من و به مناسبت رتبه زیر هزار شدنت کجا قراره بدی
استادای کلاس
من و همه
تقریبا رتبت و حدس میزدیم وقتی سوال و نخونده جواب تست و رو هوا میزدی
سخت کوشیت و تلاشت و بلند پروازیت واسه درس خوندن و سیر نشدنت از تست زدن همه و همش واسه هممون واضح و مبرهن بود و و
رفيق و دوست خیلی فرق داره دوست میتونه همکار،همکلاسی یا هرکسی باشه ولی رفيق یه چیز دیگست!!!رفيق هرکسی نیست رفيق دنیاست❤
به افتخار3رفيق عزیزم که عاشقانه دوستشون دارم و آرزو میکنم به آرزوهاشون برسند و هزاران سال عمر با عزت و سلامتی و شادی داشته باشند❤
دوستدارتون:فاطمه
NILOFAR
FATEME
FARZANE
نیلوفر جون دوست بیانی عزیزم و بهترین دوست مجازیم که خیلی دوست دارم خیلی،با کلمات نمیتونم بگم اما همین و بدون که خیلی دوست دارمندیدمت صدات و نشنیدم ولی دوست دارم می
دوست عزیزی پست گذاشته .مخترع اولین تلفن بی سیم کیه ؟خدا .اسم تلفن بی سیمش دعاست .و بعد هم ویژگی های تلفن بی سیم خدا ( دعا ) را گفت  .با رعایت احترام .منم یاد یک لطیفه افتادم .یه آمریکایی و یه روسی و یک ایرانی با هم آشنا شدند و به دعوت آمریکایی رفتند آمریکا .دوست آمریکایی روزی دو دوست دیگه را با خودش برد توی بیابون و شروع کرد کندن زمین و در عمق حدود ده متری ، مقداری سیم تلفن پیدا کردند .آمریکایی گفت ببینید ، پدران ما از حدود مثلا پنجاه سال قب
می توان حاشا کرد؟!این روزها.سگ های باوفای این قریههم شریک گرگ اند هم رفيق قبیلهو مترسک های نجیب همدر غربت گندمزارهاتبانی می کنند با کلاغ هاچه رندانه************می توان حاشا کرد؟!در کوچه باغِ بی بهارو سرشار از قحطیِ نغمه یِ بلبلباید به فال نیک گرفتقار قار کلاغ ها راو رشوه داد به باغبانتیغ و داس و تبر را********تهران، پاییز1392 فریبرز گراوند ( دفتر شعر خوشه های سرد غربت)
شادم که با شکایت تلخی که داشتمدر باغ عشق، دانه نفرت نکاشتمبیگانگان اگرچه به من زخم میزننداما رفيق، از تو توقع نداشتم .نگذاشتی سری بگذارم به شانه‌اتای کاش میگذشتی و سر میگذاشتم .شکر خدا که موجب خوشنامی من استنامت که بر کتیبه قلبم نگاشتمای شعر تازه، اینهمه تکرار را ببخش !بی روی دوست، ذوق چنانی نداشتمسجاد سامانی
کاغذتم رفيقسردت شد بسوزونمدلت گرفت خط خطیم کنگریت گرفت باهام اشکاتو پاک کناگه سردت شد باهام خودتو باد بزناگه حوصلت سر رفت باهام قایق درست کن و بزارم روی آباگرم از دستم خسته شدی باهام موشک درست کن و پرتم کن یه جای دورز-امینیبا اندکی تضمین
بی عینکی درد بدیه!-___-چشام داره از حدقه میزنه بیرونo_0_یهو یاد اون روزی افتادم ک خانوم غین عطر مشهدُ رو پالتویه خانوم ف خالی کرد:))حالا خوبه جنبه داشتا!عی اون رفيق گند دماغش کاسه داغتر از اش شده بودخود خانوم ف هیچی نمیگف میخندید فقط.بعد این عین این تازه ب دوران رسیده ها دم از شعور میزد:/گفتم گلو خودش راضیه ت چیکاره ای؟سرشی یا تهش؟میخاسم خفه ش کنم-__-ینی ما سر همُ ببرریم ب هم چیزی نمیگیما ولی عای بدم میا ازین بی جنبه عای مامانی-_-
نمیدونم چی شد که حس کردم باید وبو یه مدت بزارمش کنار ، البته یجورایی حس میکردم کسی اینجارو بخونه که اشنا باشه .یه مدتم درستش کردم کد قالب مشکل داشت و من اونقدر بی حوصله بودم و ذهنم درگیر بود که نگاهشم ننداختم فکر میکردم بیان مشکل بهم زده .
خب خاطره های خوب و بد قبل هنوز کم و بیش دارم برا نوشتن .
اکیپمون که رسما نابود شد ، با رفيق صمیمی هام کات کردم البته از طرف اوناست ، مرغ و خروس عاشق رابطشون بعد کش و قوس های فراوون داره جدی میشه ! کلی براشون دعا
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.



آی کسایی که رفيق شهید دارید مرحله بعدی این عملی که گفته شد را باید با امام زمان انجام دهید بلکم که دیر هم شده باشد و مرحله اول باشد
•|
•{سردار والامقام#شهید_عبدالحسین_برونسی}•
#فرازی_از_وصیت
.میدانم که باختیم اما بیا و مانند تیم فوتبال بازنده که چیزی برای از دست دادن ندارد و با جان دل حمله می‌کند ، کمی بی پروا باشیم و حمله کنیم به زندگی و به اندازه جوانیمان زندگی کنیم.
بلند شو رفيق که چیزی به تمام شدن روزهای بی بازگشت جوانیمان نمانده.
من آدم دیر رسیدن بودم
✍ مهران قدیری
#برش_کتاب
#ارسالی( خانم تنهایی)
عشق و محبت، از خودگذشتگی و احترام نعمته. بخشیدنش به دیگران سعادت و گرفتنش از دیگران لیاقته. سلامت یک عمرِ آدمی به بودن یا نبودن این قلب قرمز بستگی داره. بعضیا زود میفهمنش، خیلیا تا آخر عمرشونم نه. به هر حال، لیاقته و سعادت.ما با هم فرق داریم. ینی حتی شبیه ترین ما به هم، کنار هم غریبه ایم. پس چی ما رو رفيق همدیگه میکنه؟ گمونم شکستن بتِ خودپسندی، دیدن دیگری، دوست داشتنِ دیگری، خواستنِ دیگری.
با پویا دیشب آرمیتاژ قرار داشتیم . کافه دیت ش . دیگه من اونجا دو سه تا آشنا دیدم ، خیلی خز شده انگاری :// شام هم اونجا زدیم . آخر شب هم واسه ساعت یازده پویا برا من و نیو و پوریا بلیط فیلم ترسناک گرفته بود اسمش فیلمش فک کنم ارواح بود همچین چیزی :/ . بد نبود ، دو سه جاش خیلی ترسیدم ، واقعا گروهی اونقد ترسناک نیست. پوریا هم همون رفيق بچگیام بود ، پسر همسایه یعنی ‌ اخی چقد بزرگ شدن همهه :)))
با یکی از دوستام  تازه آشنا شده بودم یه روز بهم گفت فردا میخوام برم شیراز. 
گفتم: منم کار دارم باهات میام.
1- سر وعده اومد در خونه مون سوئیچ ماشینشو دو دستی تعارف کرد گفت بفرما شما رانندگی کنید.
گفتم ممنون؛ حالا خسته شدی من میشینم. معرفت اول
2- رسیدیم سر فلکه خروجی شهر خواستیم از دکه یه چیز خوردنی برا تو راه بگیریم . من رفتم از دکه اولی بخرم گفت بیا از اون یکی بخریم. گفتم: چه فرقی داره؟!!!
 گفت: اون مشتریهاش کمتره، تا کسب اونم بگرده.
3- ایستگاه
میدونین من فکرمیکنم روز ۳۱ تیرِ۱۳۹۷ همه ی اون بامزگیمو آوردم بالا با همون خون هایی که از معدم خارج شد.یادم نیست ظهرِ ۳۰ تیر خونه ی خاله زیبا نهار چی خوردم اما یادمه مسیر بیمارستان تا محل کارم رو گریه کردم.میدونم دیگه خیلی دارم کشش میدم و باید بکشم بیرون،اما نیاز دارم به یک شلوار گرم کن و یک صندلی گرم و نرم که پلاس شم روش و ۵ تا رفيق درک کن که منو به زور از فاز یک در بیارن و باهم بریم کلاب و بار و مقدار زیادی مشروبات الکی مصرف کنیم و اخر شب هم بیوف
بسم الله الرحمن الرحیم
(شهید ابراهیم هادی)
با ابراهیم و چند تا از بچه ها رفيق بودیم. جوری که خیلی از وقتمان
را با هم می گذراندیم. از میان ما رفقا فقط ابراهیم هادی بود که 
سر کار می رفت. یک هفته ما را به یک چلو کباب دعوت کرد.
ادامه مطلب
نه این که همه‌چیز زندگی درست و سرِجا باشه اما امشب و تا این لحظه حالم خوبه. صبح پیش رفيق‌هام بودم. حرف‌های مهم و اساسی زدیم، با دیدن یک استندآپ کامدی خارجکی وقتمون رو تلف کردیم. نوشیدیم و تا خرخره سیگار کشیدیم و در آغوش گرفتیم و صورت‌ها رو بهم چسبوندیم و حالا تنها توی رخت‌خواب لم داده‌م زیر پتو با تک‌چراغ کم‌سوی اتاق برای دراکولای محبوبم نمایشنامه‌ی تازه‌ی ویسنی‌یک رو می‌خونم و ضبط می‌کنم تا خواب چشم‌هامو ببره. صبح فردا باید برم پِی
سلام
من هیچ وقت پسر هم سن و سال که بخوام باهاش رفيق بشم، بین فامیل و همسایه نداشتیم به اون صورت، الان من دانشجو هستم و کاملا احساس تنهایی میکنم.
تنهایی بیشتر ریشه در گذشته ام داره، من از همان دوران راهنمایی دوستان زیادی نداشتم، دبیرستان اومدم بازم همین طور، یعنی به هر دری میزدم نمیشد، انگار با بقیه خیلی فرق ها داشتم.
نمونه‌ ش یه همکلاسی داشتم توی سوم دبیرستان، مثل داداش ازش خوشم می اومد، ولی اون متوجه نبود من یه بچه متوسط یا شاید هم مثبت ب
جواب کامنتم نوشته بود دلم تنگ شده برات، دلم میخواست بغلش کنم، دلم میخواست باهاش حرف بزنم در حالی که حرفی نداشتم، دلم میخواست دوباره خنده هاشو ببینم، دلم میخواست بهش بگم برام ارزشش مثله خواهره، دلم میخواست بهش بگم من از همه ی دوستای فراوونت بیشتر پشتتم، بیشتر می خوام مواظبت باشم، بیشتر می خوام ناراحت نباشی هیچوقت،بیشتر درکت میکنم، دلم میخواست باهام حرف بزنه، چت کنه، همون طوری که با دوستای دیگش چت میکنه، از هرچی دلش خواست باهام حرف بزنه و م
دانلود فیلم کره ای رفيق درونم The Dude In Me 2019 با لینک مستقیم
همراه با زیرنویس فارسی

عنوان : The Dude In Me 2019 – 내안의 그놈 – رفيق درونمژانر : کمدی – فانتزیمدت زمان : 122 دقیقه
سال انتشار: 2019
کیفیت:480p-720p
حجم:420MG-850MG
برای دانلود برید ادامه مطلب
ادامه مطلب
در هنگام گذشتن از پل نوجوانی با ان کوله پشتی نه چندان پر کم کم می فهمی باید در سر راهت چیزهایی به کوله پشتی اضافه کنی.اما باید حواست باشد که زیاد سنگینش نکنی.این پل سرزمینی است که نوجوانی ات را روی ان می گذرانی و نوجوانی دورانی نیست که بخواهی تنها باشی و تنهایی این سفر را ادامه بدهی.بالاخره چند تا رفيق پیدا می کنی و دوستی را و دوست داشتن را تمرین می کنی.اما باید حواست باشد که رفيق بازی مرز دارد.گاهی رفيق بازی های بی حد و مرز کوله پشتی ات را سنگین
زندگی ثابت کرد که همیشه نمی‌تونی رو بقیه حساب کنی و یه وقتایی هست که فقط خودتی و خودت، تنها و بی‌یاور.
یه رفيق می‌خواستم همیشه گوش باشه و حرفام پیشش مثل یه راز بمونه. درددل کنم و سبک بشم و حالم خوب شه.
یه دوست نادیده‌ای تو توییتر گفت اونروز که بازگشت به خونه می‌تونه حس خوبی داشته باشه بعد این‌ همه سال. خونه نیست اما جایی شبیه به‌ش می‌تونه باشه.
#خونه
گفتم خرابکاریالان بم خبررسید خانوم نون2(من 5تا از دوستام اول اسمشون ن داره:|)بااون خانوم نون تو خیابون با کلید رو یه ماشین مدل بالا(میگف اسمشو نمیدونم!)خش انداختن-_-لنتی دیگه این بی فرهنگ بازیه خوشمزگی نی!کات فوراِوِر-__-_حالا خوبه بعد اینکِ با اون اقای میم،ک اولش  میگفت فقط دوست سوشالیم (!)رل زد کلهم از هم دور شدیم!حالم بهم میخوره ازینکِ هررووز با یکیه-___-اونم پسر همسن خودشo_0هیچوقت تو عمرم یه رفيق واقعیِ صمیمی نداشتم!و این خوبه:)
سلام 
من پسری هستم 23 ساله با قد 170، هیکلم هم معمولیه، نه لاغرم و نه چاق، خب مشکل من اینه که من همیشه دوست داشتم قد و هیکل خوبی به عنوان یه مرد داشته باشم، خب دست من نبود و نیست و نشد که نشد تقصیر ژنتیکه دیگه، به هر حال .
اصل قضیه اینه که دلیل راضی نبودنم به خاطر دختر هاست، خب چون اون ها معمولا به پسر این مدلی معمولی نگاه خاصی ندارند، من یه رفيق دارم که 190 سانت قدشه با 100 کیلو وزن، در کل آدم خوشتیپ هست و قیافه ش هم خوبه، گرچه اگه اون قیافه رو روی یه
Here am I ترجمه دلنشین لبیک است. 
انگار یک دوست قدیمی دست بگذارد روی شانه‌ات و بگوید روی من حساب کن. 
انگار یک رفيق با معرفت وقت به هم ریختگی اوضاع، جلو بیاید و بگوید من که نمرده‌ام، هستم. 
انگار وقت یارکشی و تنها ماندن، یک آشنا از راه برسد، سینه سپر کند که من اینجایم، با تو . 
وقت یار کشی برای پسرهات می‌شود روی ما حساب کنی مادر؟ 
+ ز تن مقصرم از دولت ملازمتت؛ ولی خلاصه جان خاک آستانه توست
+ روزهای احلی من العسل رجب گوارای وجود.
+ المستغاث بک یا ص
 
یک رفيق تازه پیدا کرده‌ام،
شب!
می‌گویم رفيق تازه، چون آدم به کسی که پیش از این از او بسیار
رنجیده رفيق نمی‌گوید.
به کسی که از صبح می‌دانسته بالاخره می‌رسد، اما منتظر آمدنش
نبوده. به کسی که ماندنش آن‌قدر طولانی شده که نفسش را بند آورده، کابوس بیداری‌اش
شده و گمان می‌کرده که او چقدر با همگان مهربان و نوازشگر است و با او غیرمنصفانه
رفتار کرده است.
امشب تصمیم گرفتم با او رفيق شوم.
مثل آدمی که بالاخره تصمیم می‌گیرد یک قوری کوچک دم‌نوش
نعنا
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها