این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

قولت لمراتي تحط صباعها في طيزي

اسمی كریمة، كنت مطلقة ولسة متجوزة جدید، عندی اربعین سنة صحیح بس جسمی لسة محافظة علیه ومبقطعش یوم جیم، بزازی كبیرة ومشدودة ومعندیش بطن وعندی طیز كبیرة وطریةجوزی كبیر، متجوزنی عشان المظهر الاجتماعی وانا متجوزاه عشان فلوسه، عنده بنتین مش عایشین معانا، منهم واحدة اسمها دالیدا بتیجی تقضی كل صیف عندنایوم من الأیام كنت لوحدی فی البیت، دخلت أوضتی وردیت الباب، كنت داخلة أكلم الواد اللی ماشیة معاه، كان بیقولی قد ایه وحشته ووحشه جسمی وقعد یوصف
بیا اینقدر بزرگش نکنم . تو مگر کی هستی که اینقدر خودت را تحویل میگیری ? تو دقیقا هیچ چیز نیستی . حتی اگر هرگز دل تو ز علم محروم نشده باشد و کم مانده باشد ز اسرار که مفهوم نباشد :/ ، باز هم هیچ چیز نیستی که بخواهی اینقدر بر سر رضایت خودت و توقعت از آدمهای دیگر جنگ داشته باشی :/ اینکه مثل میمونِ لجباز همه اش در فکر تلافی و خالی کردن حرصت باشی راه به شدت دمِ دستی و مسخره ایست . و بهتر است بروی خودت را در یک باغ‌وحش به جمع شامپانزه ها یا اورانگوتان ها ملح
از این سفر درس گرفتم. نه درسایی که قبلا نگرفته بودم، اما این همه نتیجه‌گیری گهربار در یک سفر چند روزه؟ واعجبا!
یک، دخترک دیوانه، ترکی رو یاد بگیر! ترکی رو یاد بگیر که وقتی همه تو جمع دارن قهقهه می‌زنن لبخندای احمقانه نزنی و آویزون فافا نشی که: چی دارن می‌گن؟
دو، به تو ربطی نداره. لازم نیست بری به عمو بگی اون پرستویی که تو تلگرامه، پرستو نیست. چی کاره حسنی اصلا؟ 
سه، توی سرت کاه رو کوه نکن. هر فکر مسخره‌ای رو اون قدر گنده نکن که اشکت رو در بیاره
مدتی که قهر بودیم مدام بهش اسمس میدادم و هر چی تو دلم بود رو میگفتم مثلا یکیش این بود که (هیراد تو مرد رابطه نبودی ,مرد وایستادن و درست کردنش نبودی ) یا براش نوشتم (تو حتی سر قولت هم نموندی ,سر قول مردونه ات!) وقتی این دو تا رو واسش نوشتم کاملا مطمئن بودم که حرفم درسته تا دیشب که  دوباره حرف زدیم و گفت صبا من تک تک اسمس هات رو میخوندم و بهت حق میدادم جز این دوتا ,خیلی واسم سنگین بودن ,حالا فرصت بده و مرد رابطه رو ببین من سر قول مردونه ام وایستادم!
کانال ما در سروش  
قرارمون ساعت ۵ بود اما ۵ونیم شده بود و تو هنوز نیومده بودی زیر سایبون یه کافه پناه گرفته بودمآخه بی هوا بارون شدیدی گرفته بود.داشتم نگران میشدم که دیدمت که داری از دور میای.وقتی بهم رسیدی انقدر خیس شده بودی که انگار همون موقع از زیر دوش اومده بودی بیرون!!میترسیدم سرما بخوری ؛گفتم بیا بریم تو این کافه گرم شی کهگفتی یه لحظه صبر کن بعد از زیر کتت یه چتر درآوردی ازون رنگی رنگیا که من خیلی دوست داشتم.با تعجب گفتم تو که چتر داشت
کاش.
روزی آنَقدر تکنولوژی پیشرَفت میکرد، 
که به جای تایپ شَب بِخیر عزیزم»
از پُشت گوشی موبایل در عرضِ چَند ثانیه،می رفتیم.
پتو را روی عزیزِمان مرتّب میکردیم، 
پیشانی اش را می بوسیدیم، 
موهایَش را بو میکِشدیم، 
و بَر میگشتیم سَر جای خودِمان.
آه امّا با دلتنگی بَعدش چه میکردیم ؟!
                                                                     #مرضیه_ابرازه
_______________________________________________________
همسر عزیزم امشب برای تو می نویسم.
امشب قلبم پر از محبت به ت
کاش.
روزی آنَقدر تکنولوژی پیشرَفت میکرد، 
که به جای تایپ شَب بِخیر عزیزم»
از پُشت گوشی موبایل در عرضِ چَند ثانیه،می رفتیم.
پتو را روی عزیزِمان مرتّب میکردیم، 
پیشانی اش را می بوسیدیم، 
موهایَش را بو میکِشدیم، 
و بَر میگشتیم سَر جای خودِمان.
آه امّا با دلتنگی بَعدش چه میکردیم ؟!
                                                                     #مرضیه_ابرازه
_______________________________________________________
همسر عزیزم امشب برای تو می نویسم.
امشب قلبم پر از محبت به ت
نشسته‌ام کنار شومینه. صدای چک چک سوختن چوب‌ها می‌آید و خاطرات گذشته. عمیق نفس می‌کشم. عطر آتش و هیزم‌های جان‌سوخته می‌آید، عطر نمناک پنجره‌های باران خورده، عطر کلبهٔ گرمی که سرشار است از خاطرات گذشته و انتظار آمدنت. دراز می‌کشم، توی خودم مچاله می‌شوم، توی خودم می‌میرم. چندروز شده؟ نه، چندروز نه! چندماه شده؟ نُه‌ماه! نُه‌ماه است که ندیدمت، نُه‌ماه است که چشم‌هایم به‌دنبال عقربه‌های ساعت دویده‌، نُه‌ماه است که تار و پود پیرهنم دل
1- روز تولد دیگران را به خاطر داشته باش. 
2- حداقل سالی یکبار طلوع آفتاب را تماشا کن.
3- برای فردایت برنامه ریزی کن.
4- از عبارت«متشکرم»زیاد استفاده کن.
5- بدان در چه وقت باید سکوت کنی.
6- زیر دوش آب برای خودت آواز بخوان.
7- احمقانه رفتار مکن.
8- برای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر.
9- اجناسی که بچه ها می فروشند را بخر.
10- همیشه در حال آموختن باش.
11-آنچه می دانی به دیگران بیاموز.
12- روز تولدت یک درخت بکار.
13- دوستان جدید پیدا کن اما قدیمیها را از یاد مبر.
14- ا
آرومم کن امشب آقاجون تو که راهش رو خوب بلدی


آرومم
کن امشب آقاجون تو که راهش رو خوب بلدی
من
خیلی دوسِت دارم حسین به همین قبله ی محمدی
به
همین سوی چراغ و به همین نفسام
به
همین روزی اشکی که نوشتی برام
من
ازت هیچ چیزی غیر از کربلا نمیخوام
.
اَللّهم الرزقنا کربلای حسین .
عشقت
زندونه اگه آقا محکومم به حبس ابدی
دوسِت
دارم باور کن به همین قبله ی محمدی
به
همین شیرین کام و به شیرینیِ کام
بازم
اسمت تو دهانم یعنی شور مدام
من
ازت هیچ چیزی غیر از کربلا نمیخ
آرومم کن امشب آقاجون تو که راهش رو خوب بلدی


آرومم
کن امشب آقاجون تو که راهش رو خوب بلدی
من
خیلی دوسِت دارم حسین به همین قبله ی محمدی
به
همین سوی چراغ و به همین نفسام
به
همین روزی اشکی که نوشتی برام
من
ازت هیچ چیزی غیر از کربلا نمیخوام
.
اَللّهم الرزقنا کربلای حسین .
عشقت
زندونه اگه آقا محکومم به حبس ابدی
دوسِت
دارم باور کن به همین قبله ی محمدی
به
همین شیرین کام و به شیرینیِ کام
بازم
اسمت تو دهانم یعنی شور مدام
من
ازت هیچ چیزی غیر از کربلا نمیخ
ساعت یازده و نیم رسیدم فرودگاه و از ساعت دوازده دیگه همش بابا رو میگرفتم که تا گوشیشو روشن کنه باهاش حرف بزنم
ساعت دوازده و بیست دقیقه جواب داد.گفتم الان دقیقا کجایید؟ گفت تو اتوبوس فرودگاهم،  دلم یه ذره شده برات بابایی میرم هتل جا به جا که شدم میام دنبالت شام باهم بریم بیرون.فقط به مامانت بگو.
گفتم بابا شما دلتون یه ذره شده ولی من دیگه دل نداشتم دلم کلاااا تموم شده بود دیگه:))  ایندفعه دیگه من اومدم دنبال شما فقط به راننده اتوبوس بگید یه کم ب
اهلا وسهلا الیوم رح احكی قصتی مع اول شخص ناكنی غیر زوجی المهم ما اطول علیكم وندخل فی الموضوع مباشرةانا اسمی دنیا عمری 30 سنه متزوجة من 5 سنوات شعری اسود طویل بیضاء البشرة ریاضیة وجسمی كتیر مثیر طولی 170 ووزنی 61 كلغ اعمل مصممة فی شركة خاصةالمهم رح ابتدی قصتی واحاول ادخل فی موضوع بسرعة فی یوم كان الجو حار كتیر ومع انو فی مكتبی مكیف ما استعملو لانو عندی حساسیة ضد ای برد اصطناعی المهم هداك الیوم كنت لابسة قمیص ابیض عدد ازارو 8 بالضبطالمهم كیف ما حك
انا محمد عندی 22 سنه هحكی قصتی مع جارتی المطلقهجارتی دی حاجه ولا ف الخیال جسم مثالی جدا ومشدود علیها جوز بزاز وطیز تهیج ای حد كنت كل م اشوفها كنت افضل ابص علیها وزبی یقف ف البنطلون وهیا كانت بتاخد بالها والاقیها مركزه اووی لحد م جیت ف یوم لقیتها بتنادی علیا بتقولی تعالا عاوزه ابعتك مشوار ف انا طلعتلها وهیا قاعده لوحدها ف البیت قالتلی ادخل دخلت قامت قافله باب الشقه ودخلت أوضة النوم وانا فضلت قاعد مستنیها بعد عشر دقایق طلعتلی بس ایه بقی طالعه
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

نکافان | جدید 99 زندگی برتر پایگاه هنری سخن نانوشته عسل عیسی خان برترین چهره ها زمين ِجدا افتاده از قلب ِ آسمان هواتو ... دایرکت مووی