نتایج جستجو برای عبارت :

قراره گچ بری های عمارت تمیز کنم

بک گراند وایت روم
دانلود 35 بک گراند تک لایه از دکور عمارت و وایت روم و دکور آتلیه مناسب عکس هاي اسپرت و عروسی این پس زمینه ها جهت دانلود به ازای پرداخت می باشند شما دوستان پس از پرداخت می توانید این طرح هاي جدید را دانلود و استفاده نمائید.
از چی بگم براتون؟
از عیدی که میگن آجیل توش تحریمه؟
از عیدی که میگن قراره آخرین فصل گیم آو ترونز بیاد؟
از عیدی که قراره کلی فیلم جذاب اکران بشه؟
از عیدی که تا حدود هفدهم تعطیلیه؟
از عیدی که هنوز هیچ خریدی براش نکردم؟
از چی بگم از چی نگم براتون
فردا قراره یه تصمیم بزرگ بگیرم. یه اتفاق بزرگ تو زندگیم قراره بیفته.
بعد از اون همه روزهاي سخت و طاقت فرسا، چند روز خوب به لطف خدا رسید. حالا که اون مشکلات حل شده و امیدوارم آتش زیر خاکستر نباشه، فردا باید یه تصمیم بزرگتر بگیرم.
اینجا می نویسم که یادم باشه
خانوادم قراره هام و مادربزرگم برن مشهد،به منم اصرار می کنن که برم.دو دلم نمیدونم چی کنم،میخوام برم خونه مادرشوهرم بمونم نرم.همسرم میگه برو ولی نمیدونم چرا تنهايی سختمه.شایدم امام رضا(ع) منو نطلبیده.
همسرم میگه برو،من نمیتونم اون دنیا به امام جواب پس بدم که چرا نذاشتم زائرش بره زیارتش.
به نظرتون چیکار کنم؟فک کنم قراره ۴ روز مشهد بمونن.
+ استخاره گرفتم بد اومد:(
فیک عمارت بنگتان ها
 
ژانر:انگست.زندگی روزانه.رمنس.جوانان
(بدون کاپل)شخصیت ها:گومی جین-دی او-بانگتان ها-سوهو.
محدودیت سنی:+۱۴
نویسنده:بیون بکی

خلاصه فیک:گو-می-جین یه دختر هجده ساله است که توی یه شهر خیلی کوچک داخل یه دره که هیچ راه فراری نداره زندگی میکنه.توی همین روز هاي هجده سالگی چند همشهری دیوانه و جذاب به اون شهر تبعید میشن و توی یه عمارت زندگی میکنن.می-جین هم که دل خوشی از این ها نداره توی روز تولدش با عشق اولش روبه رو میشه و احساس میکنه خو
خببازم دارم دیر میخابم ولی خب خداروشکر باز بهتر از دیشبهاز خدا میخام فردا خیلی شلوغ نباشه چون گفتن شلوغه یکشنبه هافردا قراره با هم اتاقی دوران دانشگاهم(چقد غم انگیزه که دانشگاه شده فعل گذشته) قراره شیفت باشم ک  ترم بالاییم و اهل شهری توهمین اطراف بودخدایا فردا کار خرابی نکنم سوتی ندمبه خوبی و خوشی بگذرهمریض کمتر باشه والبته کمتر از امروز خسته بشم!تا پنجشنبه فیکس صبحم خدا بخیر کنه
دیدین چطور کلی از زمستون گذشت،چطور این ترم تموم شد،دی که رفت یادم اومد چطور خودمو از کتاب خوندن عقب کشیده بودم،جز کتابای درسی دست به هیچ کتابی نزدم و راستش زیاد به خودم بابت امتحانا سختی ندادم هنوز نتیجه ی تنبلیام نیومده و نمیدونم چه کردم من هنوز امیددارم که اتفاق خوبی قراره بیوفته اما از تایمش اطلاعی ندارم،خیلی کارا انجام دادم،از دیدن ح.ه و آشنایی با م.آ و و ونوشتمشون ازم رمز نخواین من خجالت میکشم.
به زودی قراره استارت یه کتاب رو بزنم که حس
دانلود فیلم نیوکاسل
دانلود فیلم سینمایی نیوکاسل با کیفیت 1080p Full HD
دانلود فیلم نیوکاسل
گروه فیلم: کمدیسال تولید: 1397
سال انتشار: نامشخصکارگردان: محسن قصابیانبازیگران: حمید گودرزی، بهرام افشاری، نسرین مقانلو، سحر قریشی، رضا ناجی ، نیما شاهرخ شاهی، رز رضوی، مجید شهریاری، بابک نوری، پژمان بازغی، امین مینایی و .خلاصه داستان: فرید ساعت نه صبح با خبر می شود که صاحب عمارت قدیمی شده و نه شب به فرودگاه می رسد. حالا او و ساکنینی که ف
"ژ" به کیف‌هاي سفری من می‌گه جادویی. یه کوله‌پشتی مشکی و یه کیف دستی قهوه‌ای به طول یه وجب، که دل هر دوشون هم دریاست. اولین‌باری که محتویات کوله‌ام رو دید گفت لعنت بهت چطور همه‌شو جا دادی توش، و دفعه‌ی بعد که کیف دستی‌ام رو باز کرد رو به "نون" گفت کیف‌هاي این جادویی‌ان، ببین چی رو چپونده تو این! امروز برای چندمین‌بار کیف‌هاي جادویی‌ام رو آماده کردم برای سفر. خیلی دلم می‌خواد ماجراجویانه‌طور بنویسم قراره بزنم به جاده و حافظا. ولی واقعی
نمیدونم چی شد که حس کردم باید وبو یه مدت بزارمش کنار ، البته یجورایی حس میکردم کسی اینجارو بخونه که اشنا باشه .یه مدتم درستش کردم کد قالب مشکل داشت و من اونقدر بی حوصله بودم و ذهنم درگیر بود که نگاهشم ننداختم فکر میکردم بیان مشکل بهم زده .
خب خاطره هاي خوب و بد قبل هنوز کم و بیش دارم برا نوشتن .
اکیپمون که رسما نابود شد ، با رفیق صمیمی هام کات کردم البته از طرف اوناست ، مرغ و خروس عاشق رابطشون بعد کش و قوس هاي فراوون داره جدی میشه ! کلی براشون دعا
تایپ این مطلب رو در حالی شروع میکنم که مطمئن نیستم چطور میخوام انجامش بدم، چطور قراره پیش بره و چطور میخواد تموم بشه!
هوم! خب، روش خیلی جالبی برای تولید محتوا نیست ولی بالاخره باید از یک گوشه ای شروع کرد دیگه!
ماجرا از این قراره که میخوام درباره ی موضوعی صحبت کنم که خیلی وقت هست که در پستهاي مختلف، پاسخ به کامنتها و یا در بخش گفتگو، وعده ی پرداختن به اون رو داده بودم اما هربار به دلیل بزرگ بودن و گستردگی موضوع، به سمت نوشتنش نمی رفتم. تا الآن!
ا
یکی از زیباترین شهر‌هاي ایران، اصفهان است. اگر در هر گوشه‌ای از این شهر قدم بزنید زیبایی‌هاي منحصر به فردی را می‌بینید. به همین دلیل است که به نصف جهان شهرت یافته است. در این مقاله قصد داریم شما را با چند نمونه از جاذبه‌هاي گردشگری اصفهان آشنا کنیم.
کاخ چهلستون
عمارت چهلستون در اوایل قرن ۱۱ هجری قمری در میان باغ‌ها و مجموعه بنا‌هاي صفویان ساخته شد. از این عمارت بیشتر برای پذیرایی از میهمانان و سفرای خارجی استفاده می‌شده اس
بعله کارمون دراومد :) امشب اومده اینجا یه چمدونم آورده یکی دو تا پیرهنم تو کمد دیواری آویزون کرد. عملن باید این دسته حرها رو حالا اینجوری به زور تحمل کنیم. قربون خدا برم من دقیقن کجای زندگی م قراره روی آرامش رو ببینم؟ پسر ۲۸ سال چوب تو ماتحتت باشه خیلیه ها. کولر خاموش کرده، صدای تلویزیونو کم کنین صدای بلند حرف نزنین. دو تا پتوی تميز تميز رو از تو بسته بندی درآورده ریده بهشون که یه نر قراره زیر و روش پتو بندازه. این اگه فکر کرده من سرویس دهی ای قر
سلامممممم
توی چند پست قبل گفته بودم که قراره اکسو کامبک بده.یادتونه.بله بله.الان من بال در آوردم و خوشحالم چون حدسم به حقیقت پیوست
بالاخره اکسو توی یوتیوب یه ویدیو اپلود کردن که توش همه اعضا هستن و اکثرا هم کت سفید و قرمز پوشیدن(نه کت هاي لاوشات)
دی او هم قراره توش باشه پس زمانشون خیلی کمه و تا دی او نرفته باید موزیک ویدیو رو بسازن
خلاصه برای مشاهده ویدیو به این ادرس بريد(اینستاگرام):https://www.instagram.com/tv/BzDm7-xBbCQ/?utm_source=ig_web_copy_link
(قصر ذهن من-1)
 
 
تایپ این مطلب رو در حالی شروع میکنم که مطمئن نیستم چطور میخوام انجامش بدم، چطور قراره پیش بره و چطور میخواد تموم بشه!
هوم! خب، روش خیلی جالبی برای تولید محتوا نیست ولی بالاخره باید از یک گوشه ای شروع کرد دیگه!
ماجرا از این قراره که میخوام درباره ی موضوعی صحبت کنم که خیلی وقت هست که در پستهاي مختلف، پاسخ به کامنتها و یا در بخش گفتگو، وعده ی پرداختن به اون رو داده بودم اما هربار به دلیل بزرگ بودن و گستردگی موضوع، به سمت نوشتنش نمی
امشب تولد بابا و غین(مدیریت) بود
طرز کادو دادن پدرجان و مدیریت به همدیگه اینجوریه که مدیریت از دخل دوتا پنجاهی برمیداره با روبوسیو تبريک میده به بابا بعد پنج ثانیه باز بابا همون دوتا پنجاهیو با بوسو ماچو تبريک میده دست مدیریت 
در آخرم مدیریت دوتا پنجاهیو میذاره تو دخل:))
+عکسای قدیمیو نگاه میکردم چقدر بابام پیر شده موهاي مشکی بابا الان کم پشتو سفید شده (دو طرف سرش البته:دی)
۵۱ سالگی بابارو توی عمارت کنار نیروهاي خلوچلمون جشن گرفتیم:))
اونقدر ت
فیلمی بود بسی جذاب و جالب. 
داستان دختر فقیریه که خیلی باهوشه و بورسیه می‌گیره و وارد یه مدرسه به اصطلاح غیرانتفاعی می‌شه، پر از بچه‌هاي پولدار لوس و خنگ. و چی کار می‌کنه؟ در ازای رسوندن تقلب سر جلسه امتحان ازشون پولای هنگفت می‌گیره.
روشایی که برای تقلب ابداع و استفاده می‌کنن فوق‌العاده هوشمندانه و جذابن.
فکر می‌کنم اولین فیلم تایلندی‌ای بود که می‌دیدم، مگر اینکه تو تلویزیون چیزی دیده باشم و یادم رفته باشه. 
جالبی‌ش اینه که شما تا او
قوه اظهار نظرم داره کور و کور تر میشه .
به حدی که دیگه برای کوچیک ترین مثال هیچ اعتماد به نفسی برای بیان نظرم ندارم.همش حس میکنم اطلاعات کافی برای حرف زدن راجع به اون موضوع رو ندارم .میرم میخونم .سرچ میکنم .در‌میارم و وقتی قراره حرف‌ بزنم دیگه بقیه نظرمو نمیخوان.!میدونید چی میگم؟
یه حس بدیه .حس اینکه من هیچی نمیدونم .!
من نمیدونم.
حتی توی کلاسهايی که میرم .حتی تو دانشگاه و راجع به حقوق .من هیچی نمیدونم.!چطور باید راجع به مبحثی که اشر
برخلاف خیلیا که میگن نباید دل به غم و غصه داد چون دنیا دو روزه و عمر کوتاهه، من هربار که تصمیم گرفتم حال خودمو خوب کنم و  توی باتلاق افسردگی و سیاهی نمونم استدلالم این بوده که زندگی به طور میانگین طولانی تر از اونیه که بتونم تمام مدت اون فشارهارو تحمل کنم و له نشم. هربار فکر کردم اگه مثلا شیش ماه بود یه چیزی، ولی اومدیم و سی چهل سال دیگه عمر کردم! اون وقت چی؟ قراره چهل سال عذاب بکشم؟
خلاصه که اگه خواستید محرکی باشید واسه یکی مثل من،  بهش نگید دن
● امروز آزمایش خون داشتم و طبق معمول رگ دستم رو پیدا نمیکردن :| ● فردا تا ظهر کلاس دارم و بعد از ظهر هم مصاحبه دارم که بابتش نگرانم.نمیدونم قراره چی بشه و ایده ای هم راجع به سوالهاشون و سختیش ندارم
اما خب خوشبین باشیم! تا اخر شب وقت دارم بخونم یه چیزایی
● پنجشنبه قراره با دوستهاي دوران دبیرستانم بريم سمت یه آبشار فوق العاده زیبا . میخوام خواهرم رو با خودم ببرم اما یکم نگرانم که مسئولیتشو قبول میکنم
چون هم جایی که میریم از خونه دوره ، هم انقدر
نوزدهمین جشن حافظ 98 (دنیای تصویر) به دبیری امید معلم برگزار شد. این جشن با هدف بررسی اکرانِ سالانه سینما و تلویزیون ایران برگزار شد. در ابتدای جشن ایمان معلم روی سن آمد و از طرف مرحوم علی معلم به حاضرین خوش‌آمد گفت. پس از وی رضا یزدانی به اجرای قطعاتی پرداخت. امید معلم، دبیر این جشن نیز طی سخنانی بر استقلال جشن حافظ و هیئت داوران تاکید کرد. هیئت داوران نوزدهمین جشن حافظ به قرار جواد طوسی، محمدرضا لطفی، سید آریا قریشی، آذر معماریان، امید معلم،
 از شکست نترسید. شما بارها شکست خوردید حتی اگه یادتون نباشه : اولین باری که سعی کردید راه بريد افتادید مگه نه؟ اولین باری که سعی کردید شنا کنید داشتید غرق می شدید مگه نه؟ اولین باری که سعی کردید توپ رو گل کنید به خارج رفت مگه نه؟ نگران تعداد دفعات شکستتون نباشید، نگران تعداد دفعاتی باشید که می تونستید سعی کنید ولی نکردید.
_____________________________________________
تو ذهنتون شکست چه معنی ای داره؟ چی رو شکست تلقی می کنید؟
من میگم شکست یعنی ناامید شدن، یعنی دست
همیشه عادت داشتم اوضاع رو تحلیل کنم و سعی کنم کنترلش رو دست بگیرم ولی این روزا اونقدر همه‌چیز درهمه و اونقدر شکننده شدم و اونقدر دورم که دلم می‌خواد بشینم یه گوشه و دیگه داد نزنم من نیازی به مراقبت ندارم، بذارم هر چیزی که قراره بشه بشه.
امروز فهمیدم پولی که قراره برای کارم بگیرم خیلی کمتر از اون چیزیه که انتظارش رو داشتم . خیلی زیاد نبود اما چون اصلا انتظارش رو نداشتم ، بد جوری خورد تو برجکم . رو حال و هوام و نمازم تاثیر گذاشت اصلا :( داشتم با خودم فکر می کردم با مرگ می خوام چیکار کنم که قراره همین طور غیر منتظره تمام دنیا رو ازم بگیرن .
+ برام خیلی مهمه که پسرم بهم به عنوان یک تکیه گاه نگاه کنه . این که کنارم احساس امنیت کنه . این که وقتی دستش رو میگیرم انگار که دیگه هیچ چیز نمی تو
یكی از انواع لباسشویی هايی كه در سال هاي اخیر استفاده از آنها رواج زیادی پیدا كرده است، لباسشویی هاي تمام اتوماتیك هستد، تفاوت این مدل ها با مدل هاي اتوماتیك در نحوه خشك كردن لباس ها است، مدل هاي اتوماتیك از سیستم هاي حرارتی برای خشك كردن لباس ها استفاده میكنند، اما سیستم تمام اتوماتیك از سیستم حرارتی برقی استفاده میكند. اگر لباس شویی هاي تمام اتوماتیك شما دچار مشكل شدند میتوانید با نمایندگی تعمیر لباسشویی سامسونگ تماس بگرید.مسلما د
از وقتی اومدم . هر هفته قراره یه تور یه روزه من و خواهرم با دوستامون بريم و هر دفه کنسل میشه :) این هفته خیلی جاش خوبه ، خواهرم میگم بر و بچ نیومدن خودمون دوتا بريم . میگه حوصلمون سر میره :/ . باید مخشو بزنم . خسته شدم از خونه .
سال پیش همین موقع روبرو باب الجواد بودم که دوستم زنگ زد گفت رتبه اومد ببین.:)
و من زار زار اشک ریختم چون ۱۰۰درصدم مطمئن بودم چیزی که من میخوام نمیشه !
هی دلم مشهد میخواد. :)
هی.
زیادی این روزایی که میگذره و قراره برسه نفس گیره که باهیچ خوشگذرونی حالم خوب نمیشه!
بسم الله توجه توجهبه زودی در این مکان یک پست میروید . پ.ن : گفتم هر روز قدم رنجه میکنید و تشریف میارید از اینجا رد میشید دست خالی نرید و در جریان باشید که قراره در آینده نزدیک با چی مواجه بشید پ.ن دوم: صرفا جهت خالی نبودن عریضه
محمدامین فکر میکنه خریدهاي مهم رو باید از تبريز کرد. ساعت نزدیک هاي هشت شب رسیدم خونه، محمدامین خونه خودشون حموم بود، نیم ساعت بعد اومد خونه ما، اولین جمله ای که قبل سلام کردن گفت این بود: پری کو؟! تو کیفته؟! من برا محمدامین چیزی خریدنی قبلش هماهنگ میشیم دوتایی تو نت سرچ میکنیم و مشخص میکنیم که این قراره خریداری شه، البته به اصل سورپرایز هم اعتقاد داریم بعضی وقتها. اینبار قرار بود محمدامین رو لاکپشت نینجا کنیم. دیروز صبح رفتم تبريز و امروز عص
امروز قراره کارت ورود به جلسه رو بدن که چهاردهم بريم و کنکور بدیم
بعد از یه سال پشت کنکور موندن این صحنه برام اشناس و خوب خودمم آروم ترم چون میدونم کار خودمو کردم و نتیجه ای که میخوام رو به دست میارم
خواستم این متن هم لا به لای اینا بمونه
خلاصه که امسال ذوق دارم زود تَر برم سر جلسه و پاسخنامه ام رو پر کنم
:))))))
بهش میگم ما خیلی تنهايیم رفیق .  ما حتی خودمون و هم نداریم. میگم من افسردگی ندارم فقط غمگینم . ای کاش افسرده بودم ولی روان درمانی و دارو بود لااقل یکم امید داشتیم به بهبود اما این روزا نمیدونم دقیقا کی قراره این غم بره کنار .بهش میگم شدم شبیه اون نهنگه که امواج صوتی شو بقیه آبزی ها نمیتونن بشنون و حس کنن و اون تنها میمونه .
سلام در حالی که از کیبرد مزخرف لپ تاپم به تنگ اومدم و خیلی خسته ی تميز کردن انباریه اتاق نامم هستم،تایپ میکنم و به این فکر میکنم چیشد که اول پستای اخیرم نوشتم سلام.
نسبت به سال پیش این موقع ها خیلی عوض شدم.
الان که تایپ میکنم دور و برم جم و جور و تميزه و کتابای درسی رو سروسامون دادم،جزوه ها و برگه هاي امتحانی که این سه سال نگه داشتم بین کتاب مختص خودشون گذاشتم و دلم آروم گرفت از خودم.
تقریبا یکی دو روز دیگه عروسی م.ع،کاش بتونه خوب زندگی کنه و لذت
به نام خدا
چند سال پیش بود؟
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده، یازده، دوازده، سیزده، چهارده، پونزده سال پیش. 
یه دختری پاشو گذاشت تو این دنیا. 
چند سال بعد از اون بود؟
یک، دو، سه، چهار، پنج، شش سال بعدش. 
اون دختره پا شد رفت کلاس ژیمناستیک. حواسش به تمریناش بود و دختری که از اون ور کلاس با چندش نگاهش می‌کرد رو نمی‌دید. نمی‌دونست دختره داره تو سرش می‌گه اییییی، این چه‌قدر لوسه! وقتی داشت تو مدرسه ثبت‌نام می‌کرد نمی‌دونست قراره هم
راستش فکر میکرم وقتی برم سر کلاس پیش دانشگاهی  بشینم فقط قراره با انبوهی از معلم هايی رو به رو بشم که قراره یه عالمه مطلب بچپونن تو مخمون که چجوری تست بزنیم و این چرت و پرتا یا یه عالمه نکته هاي مزخرف و فرمول هاي مزخرف تر که  چجوری به جای ایکس ثانیه تست و حل کردن تو ایکس صدم ثانیه تست رو حل کنیم ، اما خب اینجوری نبود با انبوهی از معلم هايی رو به رو شدم که مشتاق بودن که بچه ها بفهمن ، معلم هايی که از این حجم از ذوقشون برای یاد دادن تو هم ذوق میکنی ،
وااای خدایاساعت هشت و پتج دیقه سباید ورزش کنم ی ساعت، برم حموم، لباسامو بذارم لباسشویی، شام بذارم، یکم پوزیشنارو تمرین کنم که شنبه گیج و منگ نرم بخش (منحرفا پوزیشن گرافی مریضا رو میگم :d اوا خاک بسرم)بعدشم یکم تمرین فتوشاپ کنم و کارای قبل خابم رو بکنمزودم بخابم که فردا قراره بريم باغ. پس فردا هم خروسخون سر کارم! ساعت 7!
همکار محترمی تصمیم گرفته در اعتراض به اتفاق دیروز و اخراج شدن یکی از پرسنل به علت صبحانه خوردن خارج از تایم صبحانه ، آتش به اختیار عمل کنه و دست به اقدامات اعتراضی بزنه 
میگم مثلا چیکار قراره کنی که نشونه اعتراض باشه ؟
میگه مثلا همیشه بین ساعت هشت تا ده صبح یک لیوان چایی میخوردم ، امروز سه تا لیوان خوردم !!!! :| :|
اگر ما بخواهیم عمارت بزرگ و رفیعى بسازیم، پِى و ستون لازم دارد تا بتواند به ساختمان شکل کلّى دهد. این پِى ها و ستونها، همان قانون اساسى است. قوانین عادّى عبارت است از کارى که در داخلِ بنا انجام مى گیرد؛ تقسیم بندیها، دیوارکشیها و آرایشها. براى آراستن داخل این بناى رفیع و فخیم سعى زیادى هم شده است.
ابهامات درباره دوقلوی بی سرانجام
ما مى توانیم یک بناى مستحکم و زیبا به دنیا ارائه دهیم. همه تلاش دشمن این است که این نمونه ارائه نشود؛ لذا به
یه یاماها پی45 دیدم.هف ملیون و پونصد.پونصدشو خودم دارم هف تومنش رو خدا قراره برسونه.البته فکر کنم تا چارتومنش رو بابام برسونه ولی بقیش فقط کار خداستکلاساشم که تو سرم بخوره.یه ترم رو تقسیم بر جلساتش کردم.هر جلسه ی بیس دیقه ای 32هزار تومن.البته من دقیق تر حساب کردم باید به استاد سلامم نکنم.تا پامو گذاشتم تو کلاس یه کله تا آخر بريم.دقیقه ای هزار وخورده ای پام در میاد=\
پنج مرد ناهارشون را خوردن و سر میز جلوی تخته وایت برد نشستن، یکیشون میگه اینجا قراره جلسات مهم برگزار بشه و نور باید بیشتر بشه و بقیه تایید میکنن. همه ریش دارن و روی پیشونیشون یک خشکی و چروکیدگی هست. یکیشون بلند میشه و ماژیک را بر میداره و روی تخته مینویسه: 1- اصلاحات . و پقی میخنده! بقیه هم نگاهی میکنن و میخندن. در ماژیک را میبنده و میشینه. 
یکی از دلایل پیشرفت خیلی ها استرسشونهمثلا خانم ها رو نگاه کنی درسشون خیلی بهتر از  اقایونهوقتی امتحان دارن همچین میگن امتحان داریم انگار قراره بمب خنثی کننو همین موجب پیشرفتشون میشهطبیعیه آقایون کمتر استرس داشته باشن ولی این میزان از بیخیالیم دیگه داره اذیتم میکنه
توی تصوراتم،
همیشه یه نیمه شب رو تصور کردم ،
که ساعت از ۱۲ گذشته.
نشستی و من
با دوتا فنجون #شکلاتِ_داغ
میام کنارت.
همونجور که موهاي بلندمو دست میکشی 
دستات رو باز میکنی تا منو به خودت نزدیک تر کنی،
لبخند میزنی منو به خودت میچسبونی.
دراز میکشم
سرمو میزارم روی پات و با چشمهاي بسته،
از سالهايی میگم که چقدر بهمون سخت گذشت
وتو
از سالهايی میگی که چقدر قراره خوشبخت بشیم.
:)
پسر یکی از اقوام نزدیکمون یه سال از من بزرگتره اما امسال بعد سربازی قراره بره دانشگاه .بهم میگه فاطی تو رو خدا من اومدم دانشکده شما ،‌ راپوترمو به مامانم اینا ندی هر روز!اصن عین خیالت نیاد من فامیلتمااا.!
میگم واسه چی؟میگه شاید اونجا زن عموی زهرا و ضحی رو پیدا کردم .خو!زهرا و ضحی بچه هاي برادراشن.!
واااقعاااا آدم لذت میبره .از این همه اعتماد به نفس !
گفتم هفته ازدواجه .دعا کنین زود تر زن عموی این بچه ها رو پیدا کنه پسرمون .بچه ها بی زن عمو
مامان صبح باز نظرش عوض شدو قراره بره مراسم عقد کنان دختر عمو منو ابجی نریم چقد دلم میخواست برماا ولی درست نیس نریم بهتره الانم ارایشگر اومده خونه و داره مامان و درست میکنه منو ابجی هم همینطور نشستیم و نگاه میکنیم ابجی انقده حرص میخوره ک چرا زودتر نگفتی میریم کارامونو میکردیم همش تقصیر توهه دیگ غرغرمیکنه همشمنم ازحرصم رفتم ارایش کردم و نشستم  
بذارین بگم چی از هرچیز دیگه ای میتونه گیج کننده تر باشه، گم کردن هدف!وقتی که کلاس پنجم بودم و مامانم منو برد و کلاس زبان ثبت نامم کرد فکر نمیکردم که داره بهم هدف میده، داره یکی از مسیر هاي مهم زندگیمو برام درست میکنه. اگه به غر غرای من گوش میکرد و ثبت نامم نمد الان من شاغل نبودم، الان احتمالا هیچی از زبان بارم نبود و فقط یه مسیر رو به روم داشتم و احتمالا حسابی ناامید بودم با وجود وضع الان مملکت.
وقتی مامانم دست منو گرفت و منو برد که ثبت نامم ک
و وقتی اون حرفا رو شروع بکنم
قطعا باید براشون یه برچسب جداگانه انتخاب بکنم و تا آخر عمرم درمورد این
موضوع بنویسم . ولی تا میام بنویسم میگم نه بیخیالش تو سایت
جدید بنویسشون ! الان خوددرگیری سایتی_ وبلاگی گرفتم ‍♀️‍♀️
من
اتاقم تو تابستون از بقیه نقاط خونه ۱۰ درجه خنک تره . بعد نصف شب بقیه
گرمشونه ولی هوا برای من عادیه . اونا میرن کولر روشن میکنن . و اتاق
من هواش دقیقا مثل اواسط آبان میشه و با افتخار اعلام میدارم که بنده
دارم س
بک گراند عکس عروس
دانلود 35 بک گراند تک لایه از دکور عمارت و وایت روم و دکور آتلیه مناسب عکس هاي اسپرت و عروسی این پس زمینه ها جهت دانلود به ازای پرداخت می باشند شما دوستان پس از پرداخت می توانید این طرح هاي جدید را دانلود و استفاده نمائید.
به حدی زندگیم روهواست که نمیدونم دو هفته دیگه کجام!!!
البته که هیشکی از دو ثانیه بعد خودشم خبر نداره. ولی اینکه اینجوری لنگ در هوا گیر کرده باشی عجیبه.
فرمودن حالا که دوست ندارین شیش ماه برين تهران، نه ماه برين بوشهر پس.
بوشهر از یه لحاظایی بهتر از تهرانه.
ولی حتی همینم صد در صد نکردن که قراره بريم یا نه.
بعد آدم با خودش میگه خب حالا که قراره نه ماه برم جای دیگه زندگی کنم با خودم باید چیا ببرم؟ چقدر لباس؟ چقدر وسیله آشپزخونه؟ اره مرّه ها رو که
هفته ی قبل که صبح ها کارآموزی غدد بودم چند تا عصر هم شیفت داشتم تو بیمارستان
کاردانشجویی،  این هفته هم که گذشت از یکشنبه تا خود امروز صبح ها تمام بیمارستان
کاردانشجویی بودم عصر ها هم غیر 2 روز کارآموزی ccu .
دلم میخواد دقیق و با همه ی جزییات بنویسم ولی خواب چشمامو پر کرده !
فقط میگم ابن هفته جدید قراره خونه خواهر باشم ، فردا بلیط داریم از شهر ما به مقصد شهر خواهر
کاش روزی برسه که فقط از چیز هايی که حسش کردیم حرف بزنیم
یه احساسیه که فقط باید یه لحظه قرار پیدا کرد و فقط فکر کرد به همه ی اون مسیری که طی کردی
بدون هیچ حرفی بدون هیچ اصرار
فقط نگاه کرد
بدون هیچ سعی در جریان گذاشتن
فقط باید بگی اسان نبود
اما ادامه ش قراره بگه که گذشته ی این اینده
دو طرفش چی بوده حکمتش چیه
محکم بوده که میشه اینجوری ادامه داد

معتقدم روزی میاد یا در این دنیا
یا اون طرف که بشر با فهمیدن همه چی یک دل سیر گریه خواهد کرد .
خدا
قانون پارتو را می‌شناسید؟ به قانون ۸۰-۲۰ معروفه. میگه که هشتاد درصد نتایج و بازده مفید ما حاصل بیست درصد تلاش‌هامونه. مثال بارزش میشه اینکه هشتاد درصد نمرات دوران تحصیل‌مون میشه نتیجه اون چند روز قبل از امتحان‌‌، مال اون فرجه ده روزه. فکر کنید اگر همین جدیت رو توی قسمتی از طول ترم هم داشتیم اون موقع چقدر دست باز‌تری برای مقاله دادن، کشف و اختراع کردن داشتیم. دلم نمی‌خواد مثل آدمی که الان داره می‌نویسه باشم دلم میخواد آدمی باشم که می‌دو
جاذبه هاي گردشگری کردستان 
بدون شک یکی از قطب هاي مهم گردشگری
شمال غرب کشورمان استان سرسبز و زیبای کردستان است. آب و هوای معتدل و
مطلوب به خصوص در فصول بهار و تابستان، طبیعت بکر، چشم اندازهاي زیبا،
فرهنگ غنی و مردمان خونگرم و آثار تاریخی متنوع که در جای جای این خطه یافت
می شود، باعث شده است تا سالانه گردشگران داخلی و خارجی بسیاری به این
استان سفر کنند. در ادامه این مطلب همراه ما باشید تا دیداری هرچند کوتاه از برخی جاذبه هاي گردشگری کردستا
فک کنم که دیگه برگشته باشم :) هنوز هم قصدی برای خوندن وبلاگ‌هاتون ندارم البته، اما یه نگاه کلی به لیست ستاره‌هايی که تو یلووین روشن شده انداختم. بعضی وبلاگ‌ها حذف شدن انگار :( ای بابا :)
پست بعدی قراره سفرنامه باشه. خاطرات شش سال پیش :)
میگفت اگه قراره وقتی حالم بده شعر بگم، حاضرم همه ی عمرم رو تو این وضعیت روحی نکبت بگذرونم.
من شاعر نیستم ولی واسه نوشتن دو خط متن هم یه حالی لازمه که تهش به اشک برسه.
اتفاقا یکی دو شب پیش داشتم به آخر قصه امون فکر میکردم، انقد تلخ واسه خودم تمومش کردم که گریه تنها چاره اش بود.
ولی فرق داره. حال نوشتن فرق داره. حال تلخ نوشتن فرق داره.
تلخ نیستم این روزا.
همین.
.
.
بماند که گاهی امیدی به این زندگی نیست
امروز جلسه تیم داشتیم. 
من عضو تازه وارد این جلسه هستم و عملا وسط بچه هاي قدیمی و با سابقه و مدعی شرکت حرفی برای گفتن ندارم. 
امروز رئیس شرکت (همون مرد دوست داشتنی و مقتدر) نیم ساعت اخر جلسه رسید و گفت یک کار تحقیقی رو در رابطه با بازار خارج از کشور و تحلیلش میخواد به دو تا تیم واگذار کنه و افراد تیم رو از قبل مشخص کرده و یکی از مدیران رو سرپرست تیم ها گذاشته که روند کار رو بررسی کنه.
در مورد کلید واژه  ها و سرتیترهاي گزارشی که قراره تهیه بشه توضی
الان این حس و حال معتادایی رو دارم که از کمپ برگشتن و هر جا میرسن با صدای گرفته میگن : پااکم، پاکِ پاک . یه تغییرات کوچیک اما اساسی دارم به زندگیم میدم مثلا این که یه چند روزیه به موقع سرکلاس حاضر میشم . قرارم نیست دیگه غیبتی چیزی کنم. میخوام از همین الان خودمو آماده کنم . آماده گرفتن کشیک و مورنینگ هاي دوران اینترنی و کسب درآمد به قولی . بخوایم قبول کنیم یا نه به یک تجارت تبدیل شده ، درسته زندگی آدم به گوه کشیده میشه اما پولی که ازش در میاد و تجرب
بررسی کردن چاله‌هاي روی گیلاس، به قصد یافتن سوراخ ایجاد شده توسط کرم‌ها؛ برداشتن اشتباهیِ گیلاسی که گذاشته بودیش کنار و حدس می‌زدی کرم داشته باشه، برای بار هزارم؛ لم دادن زیر باد کولر در حالی که برگ‌ها اون بیرون دارن از باد گرم له له می‌زنن؛ حس کردن تفاوت دما موقع ورود و خروج به خونه؛ برنامه‌ریزی برای تک تک ثانیه‌هاي نوزده روز بعد، در حالی که می‌دونی خبري از باد کولر نیست و قراره زیر گرما جون بدین اما اون هنوزم به لپ‌هاي قرمزت بخنده؛ و
برایان تریسی تو کتاب مدیریت بحرانش میگه در برابر بحران‌ها جوری رفتار کنید که انگار همه دارن نگاه‌تون میکنن. انگار قراره نشون بدید واقعا کی هستید و چی هستید!
من اگه همه نگام کنن مطمئنا این همه شکننده نبودم!! این همه زود رنج.
برایان تریسی میگه هر آدمی به طور میانگین هر سه ماه یه بار با یه بحران روبه‌رو میشه. ما تو این دو ماه با چند تا بحران روبه‌رو شده باشیم خوبه؟!! :)))
یکی از این بحرانا بد بحرانی‌ه. خدا کنه اتفاق نیوفته.
چیزی نمیتونم بگمحسم خوبه
حداقل الان که دارم مینویسم حالم خوبه
امسال قراره بهتر از سال هاي قبل باشه،هرسال همین طوره!ولی خب,میگذره همه چی و ماهمیشه داریم به جای زندگی کردن توی اَکنون،توی آینده ای که همش وعده یِ آینده تر رو بهش میدیم،زندگی میکنیم.
کاش بتونیم امسال اَکنون خودمون رو بسازیم.
بهارمون سرشار شادی :)
درست مثل اثر انگشت، تعریف ها هم آدم به آدم فرق می کنن. وقتى من می گم عشق»، دارم راجع به تجربه اى حرف می زنم که شاید تو تا آخر عمرتم مزه اش نکنى. و وقتى تو بگی درد»، حتما به چیزى اشاره می کنى که شاید من هیچوقت بهش نزدیک هم نشم. .مدتیه به رخ نمی کشم. هیچکس شبیه من صبور نبوده؟ هیچکس مثل من عاشق نشده؟ هیچکس مثل من نارو نخورده؟ هیچکس اندازه من سختی نکشیده ؟ مدتیه تماشا می کنم و ساکت، منتظر دستِ جدیدِ بازى روزگارم. بازى خوبش، یا شاید بدش. که حتما قراره
فقط میخوام بهتون بگم کنکور یکی از هزاران سختی هستش که قراره تو زندگی باهاش روبرو بشین و همه چی به این ختم نمیشه چون به تعداد آدمهاي روی زمین البته یه چیز بزرگتر راه برای موفقیت تو زندگی وجود داره خیلی جدیش نگیرین که باعث استرستون بشه.
آدمهاي موفق زیادی تو دنیا هستن و بودن که تحصیلات آکادمیک نداشتن
،راه موفقیت رو پیدا کنین.
براتون آرزوی موفقیت دارم

#همین
پ.ن: راستی یادم رفت بگم دخترم روزت مبارک:)
تبريک به همه دختر خانومهاي عزیز ایران
نشسته بود و داشت تند تند حرف می زد. همش از فکرای گنده ش می گفت و از ایده هاي به نظر من مقلدانه اش. من نمی دونم کی قراره ما -آدما- دست از تقلید برداریم؟‌ کی قراره به این توجه کنیم که خودمون کی هستیم؟ واقعا چی می خوایم؟ چرا سعی داریم خودمون رو گنده نشون بدیم؟ گنده نبودن که ایرادی نداره. خلوت بودن هیچ مشکلی نداره. ومی نداره همیشه دورمون شلوغ باشه. این کلیشه ست که باید موفق بشیم.طرف تو صفحه ش راه به راه داره از اصول موفقیت می ذاره. از برنامه ریزی و ش
سلام به همه دوستان گلم!
قراره یه کانال تو یوتیوب برای شما درست کنیم.
داخلشم قراره از مطالب زیر انتشار کنیم:
*ضبط ویدیو از بازی Counter strike توسط علیرضا پایکار(سازنده سایت) {مطلب حتمی}
*ضبط ویدیو از بازی FORTNITE توسط عرفان حیاتی(نویسنده سایت ارتش بازی ها) {مطلب حتمی}
*ضبظ ویدیو از بازی Clash of clans و Clash Royale توسط علیرضا پایکار {مطلب غیر حتمی}
*ضبط ویدیو از بازی PUBG Mobile  توسط عرفان حیاتی {مطلب غیر حتمی}
با کلی امکانات جذاب دیگه:
گیم پلیر هاي بازی ها:
*بازی کانتر اس
یه بار هم تو سمینار ماهانه پزشک و ماما، یکی از دوستان میکروفون رو روشن کرد و رو به پزشک ها گفت: شما الان باید فرمایشات منو یادداشت کنید چون قراره وقتی تشریف آوردم مراکزتون کاری که ازتون خواستم رو تحویل بگیرم، تکرار هم نمیکنم.
چیزی که تو این حدود یکسال جدا شدن از خانومی که مثلن عاشقش بودم نه مثلن نه انگار واقعن عاشقش بودم نمیدونم چرا واقعن ولی حسی بود که احتمالن قراره یبار تو زندگی تکرار بشه اونم بعد اونهمه تجربه پس واقعن عاشقش بودم فهمیدم این ب‌ود که دیگه نمیتونم به کسی اعتماد کنم به هیچ دختری تو دنیا نمیتونم اعتماد کنم و احتمالن تمام ابعاد روابط ایندم با جنس مخالف جنسی باشه که حتا دیگه حالم از همونم بهم میخوره و این ترین فهمیدن زندگیم بود
یه روز یکی ممکنه ازم بپرسه برای رقص‌هاي محلی این سرزمین چیکار کردی؟
من می‌گم از ۱۰ روز مونده به المپیادم، شروع کرده‌بودم به رقصیدن. فقط رقصیدن. با قولِ ۵ دقه‌ای خودمو گول‌ می‌زدم و گول می‌خوردم واقعا. واقعا. و فرداشم خودمو گول می‌زدم.
ده‌دقیقه ترکی، چهل‌دقیقه غش. بیست‌دقه گیلکی، چهل‌دقیقه غش. استراحتا؟ لریِ یواش( که آره؛ واقعا رقص یواش هم دارن :)) ).
مابقی اوقات روز؟ ویدیوهاي آموزش رقص کردی در یوتیوب.
بله. خواهش می‌کنم. آیندمو فدای این م
چند سالی می شه که به واسطه پسر عموم ، با استاد رائفی پور آشنا شدم و تقریبا اکثر سخنرانی هاش رو دنبال می کنم دو سه روز پیش دیدم توی کانال مصاف ، اطلاع رسانی شده بود که قراره تشریف بیاره شیراز برای سخنرانی ، خیلی خوشحال شدم و امروز ساعت 4 مرخصی گرفتم و رفتم سمت سالن فرهنگیان ! تا رسیدم شد ساعت چهار و نیم که تا استاد اومد برای سخنرانی یه نیم ساعت چهل دقیقه ای منتظر شدیم البته ساعت شروع سخنرانی هم 5 بود .
ادامه مطلب
 از هر کسی برای کمک بهم، داره واقعا باورم
میشه، قسمتم اینه به هدفم نرسم!! خدایا کمک کن!!! نوکرتم کمک کن!! خرتم
کمک کن! واقعا احساس میکنم دارم سکته میکنم!!
خدایا خودت کمک کن! هر
روز اوضاع داره قاراشمیش تر میشه! سخت تر میشه! این همه رفتم تهراان دست از
پا دراز تر برگشتماگه قراره بقیه عمرم هم همین اوضاع بدبختی باشه، خیلی
ملو و اروم امشب تمومش کن راحت بشم!!!تمومش کن دمت!!!
خدایا مراقب ما که نبودی، مراقب خودت باش لااقل!
میخوام یکم حرف بزنمخیلی جالبه اینو تقریبا دوست هاي نزدیکم میدونن که من قراره 18 اردیبهشت بمیرم.به این قضیه کار ندارم .به اینم کار ندارم که این روز دقیقا وسط فاصله تولد دو تا از دوستامه اونم به فاصله 4 روز اینور اونور.چیزی که مهمه اینه که من حسش نمیکنم اون روزو و خوب خواستم که بگمش.انگار اصلن هیچ 18 اردیبهشتی رو به چشم ندیدم یا  حس نمیکنم که عه امروز 18 اردیبهشته و این حرفا حتی اگه ادامس توت فرنگی هم بخورم نمیفهمم که ادامس توت فرنگی با اونهمه تقدس
سلام 

فردا صبح ساعت 6:30 قراره بريم کنکور بدیم :) خیلی آماده ام خخ البته میدونید تا امروز یادم نمیاد برای یک امتحانی من استرس داشته باشم کلا بی خیال بودم برای همین اینم اینطوری 
از درس ها هم با اینکه یه کلاسی هم رفتم ولی فقط زبان تخصصی رو آماده ام بقیه اش هم زیر 50 درصد 
این اینجوری از اونور هفته بعدش نمایشگاه کتاب هست که دانشگاه هم خودش میبره ولی با اونا نخواهم رفت 
خودم حالا اگه یکی هست اون بیاد با اون اگه نه که خودم میرم 
:)) اونی هم که قراره بیا
روزهايى که قراره personal statment آماده کنند یا یک نامه رسمى بنویسند یا نزدیک امتحان هست و توى فهم مطالب دچار مشکل شدن به این صورته: خاتون تو چقدر خوبى من رو شرمنده کردى واقعا نمیدونم لطفت رو چجورى جبران کنم
روزهايى که به مشکل بر نخوردن: ببخشید دو هفته بود خیلى درگیر بودم متوجه تماست نشدم!
+ آیا این آدمها لیاقت سطل زباله را دارند؟ یا چى؟
این مدت که در مورد ذهن و رابطه ی اتفاقات با افکار و اینطور مسائل میخونم و فایل گوش میکنم سعی میکنم در حد توان خودم کنکاش کنم و علت ها رو کشف کنم ،هرچند خیلی سخته و بعضاً عقلم به جایی قد نمی‌ده ولی دکتر فرهنگ میگفتن از هر اتفاق و هرچیزی که می بینید سعی کنید درس بگیرید و بفهمید چی قراره به شما گفته بشه
از طرفی هم توی مبحث استغفار استاد شجاعی خوندم که حتی کند شدن حافظه  و عدم تمرکز و نمی‌دونم  خشکی چشم و قساوت  قلب وکلا همه چی علتش گناهانمونه و مر
+تبلت رو جا گذاشتم تهران. اگه می‌دونستم قراره ایییین همه بمونیم خب برمی‌گشتم میاوردمش!
+دارم از بی‌حوصلگی می. می. رم.!
+همین که گوشی رو برمی‌دارم داد و بیداد راه می‌ندازن. خب شما بفرمایید من الان دقیقا چه غلطی بکنم؟
+کارلا هم که رفته زنجان، نیست بريم ببینیمش دلمون وا شه!
+امین و مهدی دارن می‌رن مشهد. و هی از خودم می‌پرسم که ارزششو داشت که به جای اقیانوس آرام رفتی نمایشگاه؟ و هی به خودم جواب می‌دم که آره، داشت!
+این قدر بی‌حال و بی‌حوصله‌م، ا
در رو باز میکنم و میام تو، فضای خونه نیمه تاریکه و یکمم خفه، کولر رو روشن میکنم، تلویزیون رو روشن میکنم و رمز گوشیم که تو شارژ هست رو میزنم، تلگرام رو باز میکنم، تو یه کانالی یه چیزی میخونم و دلم میخواد بیام تو وبلاگ در مورد حسی که بهم منتقل کرد بنویسم. میرم از تو اتاق لپ تاب رو میارم و میشینم تو پذیرایی نیمه تاریکمون پست رو مینویسم، همین پستی که الان درحال خوندش هستین. امشب قراره چندین صفحه از دفترچه یادداشتم با جملاتی که یه عالمه بار سنگین ب
یکشنبه بیست و سوم تیر ماهامروز با هانا رفتیم کلاس نقاشی توی مهد کودکی که قراره بره مهد کودک   روز اول خوبی داشت. یه زنبور و یه قورباغه کشید      البته با کمک مربی    امیدوارم یه روزی برسه که شاهد پیشرفتش باشم 

دوشنبه بیست و چهارم 
جلسه دوم با یه مربی دیگه بود. این خانمه مربی نقاشی ثابته  اون دیروزی خاله کلاسشون بود    مربی از هانا پرسید میخوایی زرافه یاد بگیری؟  و هانا بعد از چندین دقیقه که سعی داشتم مجابش کنم که باید همکاری بکنه جواب داد که
اصولا هر کسی که وارد ماراتن کنکور میشه دوست داره یک دونده ی خوب باشه و از همه جلو بزنه و زود تر به خط پایان برسه اما این خوبه یا بد؟
تند خوانی مثل هر مهارت دیگه ای که انسان کسب میکنه اکتسابیه و چیزی نیست که از اول همه بتونن به درستی انجامش بدن پس اگه بخوایم از اول ادای تند خوان ها رو در بیاریم ممکنه ضرر کنیم و چیزی از درس متوجه نشیم
چند تا نکته بهتون میگم تا با رعایتش بتونین سرعتتون رو توی خوندن افزایش بدید
۱- خط بردن و خط کشی زیر جملات کاریه که
دیدید خیلی وقت‌ها به عکس تلویزیون‌هاي سیاه و سفید قدیمی، نوار کاست،رادیو، عکس‌هاي سیاه و سفید، ماشین‌هاي قدیمی، آسیاب‌هاي قدیمی،خونه‌هاي کاه‌گلی و . نگاه می‌کنیم ، ناخواسته می‌خندیم و انگار پرتمون کردن به خیلی سال پیش؟ می‌گیم" اینا خیلی قدیمین‌ها، زمان بی‌بی‌ و آبواهاي ما(پدربزرگ‌هاي ما) اینا مد بوده، همه از اینا داشتن، ما هم ته بچگیمون یه چیزهاي قدیمی از اینا دیدیم ."!
 آره، خلاصه که کلی حال می‌کنیم با این چیزهاي متروک و قدیمی!
از هفته پیش درگیر تمرین برای امتحان برنامه نویسی پیشرفته بودم . البته بیشتر برای تمرین شی گرایی اینکارو انجام دادم و فکر میکنم به تسلط خوبی تو این مبحث رسیدم . امتحان هم دوشنبه بود که خوب دادم . راستش تنها درسی که باهاش حال میکنم و اصلا سر کلاس خسته نمیشم همین درسه . علاوه بر علاقه ، تسلط استاد و انتقال مطالب به بهترین نحو عامل اصلی بوده .
این هفته ، هفته پژوهش بود و از روز یکشنبه یه نمایشگاهی تو دانشگاه برگزار شد که تیم ما هم یه غرفه داشت م
چند روزی هست با بکس تیم برای حضور تو نمایشگاه الکامپ امسال رایزنی کردیم و بالاخره پریشب هماهنگیاشو انجام دادیم و تصمیم گرفتیم کل تیم با هم بريم تهران . امروز با قطار حرکت میکنم و فردا صبح تهرانم و اونجا بقیه بچه ها رو میبینم . کلی هیجان دارم چون قراره استارتاپای بزرگ ایرانو از نزدیک ببینم . همچنین مهرداد یکی از دوستان بلاگی رو هم اونجا میبینم  . در نظر داشتم یه روز برم و از نزدیک ببینمش اما فکرشو نمیکردم به این زودی :دی . سعی میکنم درحین ب
خب دیروز وقتی به مامانم گفتم خواستگارو قراره ببینم خیلی استقبال کرد که برای من عجیب بود داداشم که میکفت بیشتر وقت بده.اصلا ادم من نیس ولی نمیدونم چرا حرف زدن باهاش برام جذابه.فکر میکنم فقط بخاطر تنهايی باشه.طولانی تنها بودن من.روی همه چی اخلاف داریم .با من طوری حرف میزنه که انگار باشه حالا دور توه بعد ادمت میکنم.میدونم منم خیلی همه چیو اول با دید بدمیبینم و گارد میگیرم.بهش همه چیو گفتم. هرچیزی که توش منفی بود برام ولی اینکه هیچکدوم ب
             
نویسنده: محمدعلی طالبی و هوشنگ مرادی کرمانی  کارگردان: محمد علی طالبی
داستان از این قراره که مادر یکی از بچه ها ساعتی رو که یادگارِ شوهرشه به معلم میده تا اونو به عنوان جایزه توی کلاس به پسرش بده و این شروع ماجراست.
+ می گم قدیما یعنی مدرسه یه ذره پول نداشته به عنوان جایزه دو تا مداد بگیره؟! بعد والدین بچه ها رو صدا می زدن می گفتن برا تشویق بچه هاتون جایزه بگیرید بدیم بهشون؟! :/
+ اینم یادمه بچگی ها دیده بودیم. فیلم قشنگی بود ولی من هم
از آخرین باری که اینجا نوشتم ۶ ماه میگذره و با خوندن چار تا پست قبلی فکر کردم چه خوب، که اولین باره راضیم و دلم نمیخواد واسه بازم نوشتن نوشته هاي قبلیم رو پاک کنم.
منی که الآن اینجام سه ماه داخلی رو پشت سر گذروندم و مث این زخم و زیل و تیر خورده هاي تو فیلما جا خوش کردم تو ذهن خودم. تو نوشته هاي قبلیم از سخت بودن جراحی و روان نوشته بودم و چه میدونستم چی پیش رومه؟:))
حالا دارم فکر میکنم که واسه بار هزارم این رو تجربه کردم و با تموم حرفایی که تو همین م
_خاااااانوووم!+بعلهههههه؟
_نمیترسی تنهاااااییی سوار شددددییییی؟
+دیگه کاااارم از تررررس گذشته!
.
این مکالمه دیشب من با دو تا خانوم بود سوار تله سیژ.چالی دره مشهد!
حالا این که تله سیژ واقعا ترسناک بود یا نه .محل بحثه اما.یه چیز به وضوح مشخصه .اون اینکه وقتی زن داداشت زل میزنه تو چشمت که دفعه بعد که خواستیم بیایم مشهد سعی کن شوهر کرده باشی که بابا رو از مامان جدا نکنی .!و عددمون فرد نباشه .و تو علت فردی اعضای خونواده نباشی .!صدای شکستن دلت
نمی دونم از چه بنویسم ولی دوست دارم بنویسم.
یکی از خبرای خوب اینکه دیشب جشن فارق التحصیلیم رو گرفتم تمام اعضای خانواده پدرم رو دعوت کردیم به صرف شام و شیرینی تمام مراسم هم توی حیاط بود .
طی این جشن بعد از ده سال از فوت مادربزرگم عمه ام هم کینه ده سالش از من رو کنار گذاشته بود و با یک جعبه شکلات همراه عروس و پسرش اومد.
و اینکه یکی برادر شوهر دختر دوست پدرم از یک شهر دیگه اجازه گرفتن بیان خونمون برای آشنایی که بعد مثلا اون اقا و من با هم صحبت کنیم خ
بابام رفته یه پسری رو برای من خواستگاری کرده
جمله بالا رو باور کنید.بابام و دوستش وقتی هردو بهم درمورد این پسره که پزشکم هست حرف زدن گفتم چرا پسر بیچاره رو میخواین بذارید توی معذوریت و هرچی سعی کردن به من بقبولونن که واقعا خونواده پسر خواستگاری کردن نمیتونم قبول کنم.پسره همسن من و پسر همکلاسی دبیرستان بابامه.توی ازمون دستیاری امسال رشته وشهری که میخواسته نیورده و حالا میخواد درس بخونه دوباره و یه جای سبک کار کنه.بابام و واسطه این وسط م
دیشب سی نفر مهمون داشتیم که به مناسبت خریدن و اومدن تو خونه جدید،اومده بودن خونه مون.من خیلی مهمون دوست دارم اما نهايتا تا پونزده نفر،نه بیشتر.
با اینکه مادرم و خاله ام هم خیلی کمکم کردن اما باز فشار زیادی بهم وارد شد.تو خونه مون یه دست مبل ده نفره داریم و چند تا صندلی میز ناهار خوری که برای پنج نفر کافی بود.برای ۱۵نفر باقی مونده با همسرم رفتیم صندلی اجاره گرفتیم.بعد برو بهترین قنادی شهر که دقیقا اون سر شهره شیرینی بخر،کلی بگرد میوه خوب بخر،
دنیا مثل یه ساندویچی میمونه که دادن میگن 1 ساعت وقت داری بخوریش. خوردی که هیچی نوش جونت اما اگه تو این یک ساعته نخوریش ازت میگیریمش میندازیمش دور حالا هر بهانه ای هم میخوای داشته باشی داشته باش. این که سیری این که استرس داری این که دندونت درد می کنه به ما ربطی نداره ما فقط اون یک ساعت رو میشناسیم بعد اون ازت میگیرنش هیچ کلکی هم این وسط وجود نداره بتونی یک ساعت رو بکنی یک ساعت و یک دقیقه.
دقیقا به ما یه عمر محدود دادن و باید ازش استفاده کنیم این ک
دانلود قسمت چهاردهم سریال سال هاي دور از خانه با کیفیت عالی 1080p Full HD


قسمت چهاردهم ۱۴ سریال سال هاي دور از خانه به کارگردانی مجید صالحی


به همراه پشت صحنه جذاب و خنده دار



کارگردان: مجید صالحی | ژانر: کمدی، خانوادگی | سال تولید: 1397 | تاریخ انتشار: سال 1398

تعداد قسمت ها: 15 اپیزود | مدت زمان هر قسمت: 60 دقیقه | کیفیت: WEB-DL

محصول ایران | حجم: متفاوت | تهیه‌کننده: محمدحسین قاسمی

خلاصه داستان:
خنجری به عمارت برگشته و بعد از قبول کردن درخواست
× با دانشگاه تهران حرف یه همکاریهايی شده، اگر خدا بخواد فعالیت‌هام رو اونجا باید کم کم شروع کنم. هفته ی بعد با اهرایی ها قرار دارم، با استادم، قرار شد برای استاد دیگری تولد بگیریم و سورپرایزش کنیم و بعد بشینیم در مورد طرحی که قراره آغاز کنیم، صحبت کنیم. البته با حفظ موقعیت در تربیت مدرس. یاد حرف آن استاد بزرگوار در شهید بهشتی میفتم که میگفت تو یک اهرایی نفوذی هستی.
×× مامان رفته پیش دکترش و دکتر بهش گفته که سرکار خانمممممممممممممم چه
کاوشگر خورشیدی پارکر قراره تابستان امسال سفر خودش رو به سمت خورشید شروع کنه؛ در سال 2017 نام این مأموریت تغییر کرد و برای اولین بار به نام یکی از دانشمندان زنده نام‌گذاری شد؛ یوجین پارکر دانشمندیه که در سال 1950 بادهاي خورشیدی رو کشف کرد و خب به نظرم این انتخاب خیلی خوب بوده.
این کاوشگر هفت سال بعد از پرتاب، گردش خودش در مدار خورشید رو شروع می‌کنه و با قرار گرفتن در فاصلۀ 6.2 میلیون کیلومتری از خورشید، هفت مرتبه از هر کاوشگر دیگری که فرستاده شده
راستش رو بخوای ما آدم بزرگ ها از بزرگی فقط ژست گرفتنش رو خوب بلدیم!
ما هنوز توی دوران کودکی جا موندیم،همین جا موندن هم برامون اسباب دردسر شده!
ما همه همون کودک هايی هستیم که برای بدست آوردن اسباب بازی موردعلاقمون آسمون رو به زمین میاریم اما وقتی بدستش آوردیم چی میشه؟
در بهترین حالت چند صباحی باهاش سرگرمیمم و روزگار میگذرونیم و بعدش یک اسباب بازی جدید چشممون رو میگیره و دوباره روز از نو
هیچ وقت لذت داشتن رو نمیچشیم و درعوض تا دلت بخواد چشمم
یه نقطه اشتراک بین من و تمام دوستام هست. اونم اینه که یه تغییر بزرگ میخایم! همه مون احساس یکنواختی میکنیم. حتی من فکر میکردم اگه ازدواج کنم اون تغییر حاصل میشه. ولی اون دوستام که ازدواج کردن هم همین حسو دارن!
می بینم که همه مون داریم میدویم؛ ولی به جایی نمیرسیم. اون تغییری که میخایم کجاست؟! یاد یه جمله افتادم که میگفت افردا ناموفق بی اهمیت ترین کارو به بهترین نحو انجام میدن!
میدویم ولی بی هدف! 
یکی از دوستام که از بیکاری نشسته بود و رفته بود تو گ
دکوربک گراند آتلیه
دکوربک گراند آتلیه  از (کد محصول ۲۰۰۳ ) را با ۸۰ طرح تک لایه موضوع پس زمینه عکس اسپرت و آلبوم ژورنالی
آماده کرده ایم.این پس زمینه ها با کیفیت ۳۰۰ دی پی آی و تک لایه مناسب عکاسان و طراحان گرامی
که فضای کافی برای دکور ندارند.فون وایت روم دکور آتلیه عکاسی و بک گراند عمارت لوکس،فضای باغ
و تالار لوکس ،گل آرایی زیبا ،تاب ،طرح شومینه ،مبلمان ، حلقه گل و…. می باشد .طرح هاي زیبا که با کمک نرم افزار فتوشاپ
میتوانید عکس مدل خود را ادیت
تصمیمی که گرفته و قراره چندماه دیگه اجرا بشه خیلی روی زندگی من و همسر تاثیر میذاره اون لحظه که داشت راجع بهش حرف میزد با هر جمله اش من ناامیدتر و غمگین تر میشدم ولی بروز ندادم و سکوت کردم 
فقط تو دلم گفتم پس ما چی ؟
بعدشم تا همین چند لحظه پیش کلی غصه خوردم و از آینده ی مبهمی که پیش رومونه ترسیدم
یه لیوان چایی ریختم برای خودم برای رفع خستگی و پیشگیری از سردرد احتمالی 
حین خوردن چای رفتم تو فکر
به این که چندبار از وقتی من و همسر به هم رسیدیم این ا
لکه آدامس
برای کندن آدامس از روی فرش ابتدا یک کیسه پر از یخ را روی محل بگذارید سپس به آرامی با نوک چاقو بقایای آدامس را تراش دهید و در آخر با یک پارچه که آغشته به حلال است محل را تميز کنید.
لکه ادرار حیوانات
پارچه ای که با یک نوع شوینده مثل مایع ظرفشویی آغشته شده است را روی لکه بگذارید و 15 دقیقه صبر کنید سپس با یک دستمال تميز محل را پاک کرده و بعد مقداری سرکه سفید را با آب مخلوط و روی محل اسپری کنید.مجددا بعد از چند دقیقه محل را با پارچه تميز پاک ک
اکثر آدما دچار نوعی مرضن
اصرار میکنن بیان تو زندگیت
اصرار میکنن که بمونن
و بعد مدام آزارت میدن
از مواضع خودشون بهیچ وجه حاضر نیستن پایین بیان اما انتظار دارن تو خیلی از ارزشهاتو زیر پا بذاری به خاطرشون!!
حالا این خاطر معلوم نیست تا کی قراره باشه اصلا؟؟!!
طوری وانمود میکنن که فقط خودشون درد کشیدن یا گرفتاری دارن و اون گرفتاریا هم خیلی بزرگن و میخوان تمام غم و غصه هاشونو رو سر شما خراب کنن و شما هم باید هرطوری و به هر قیمتی شده حالشونو خوب کنین.
امروز بهترم . مشکل خوابم تا حدودی حل شده . کتاب کوری رو شروع کردم جالبه . در حال حاضر دارم درباره git  یه سری تحقیقاتی انجام میدم . مثل همیشه با قدرت میرم جلو . دارم دوباره خودمو پیدا میکنم . شاید بیشتر اون حالات ناشی از خستگی بود که کاملا رفع شده . راستی دیروز رفتم دکتر و اونجور که حدس میزدم چشام ضعیف شده بود با شماره 0.5 خلاصه دیگه عینکی شدم . ولی خب خوبه دیگه حداقل حین کار مشکلی ندارم و اذیت نمیشم :) 
احتمال زیاد 20 شهریور هم برم دانشگاه . دل
میگم جدا از این تراس پر از گل سرخم ، باید یه فکری هم به حال باغ زردآلوم بکنم.باغ زردآلو کجاس؟ باغ زردآلو قراره یه گوشه دنجی از این جهان باشه ، که من بتونم زیر سایه سار درختاش ، میون عطر زردآلوهاي رسیده اش ، برای خودم کنجی بسازم و شب تا صبح خلوت کنم با خودم و زمین و زمان . و شاید این باغ زردآلو ، همون حیاط آغشته به رفاقتی باشه که می خوام در هر نیمه شب ، اونجا آروم بگیرم؟
اون امتحان سختی رو که ازش می ترسیدم (و بخاطر قبول شدن در اون نذر کرده بودم) قبو
دلم واسه سالهايی که میگفتم اره، این کار رو میکنم و بعد میرفتم میکردم، تنگ شده. نه به کسی میگفتم نه استرسی داشتم و نه چیزی، چون میدونستم که اره میرم انجامش میدم
الان چی؟ به عالم و ادم خبر میدم اره تو فکر فلان و فلان و فلان کارم. انجامش میدم؟ نه. به این فکر میکنم که به کلی ادم گفتم و هی داره جلوشون بد میشه. نه اینکه برام مهم باشه اونا الان چه فکری میکنن. بلکه واسه خودم ثابت میشه چقدر حرفام بی اعتبار شدن.
حالا اولین بخش برنامه، اواز خوندنه.
من صدای خ
یکی از ترسای خیلی کوچیک و کم اهمیت زندگیم تو این اواخر کتابِ ژان کریستف بود. میترسیدم کتاب خوبی نباشه، یا ترجمه ی خوبی نباشه و الکی اون همه پول و وقت صرفش کرده باشم.
ولی جلدِ یکش خیلی دوست داشتنی بود. ژان‌کریستف، "یه انسان" که تشکیل شده از راستی و ناراستی و پُره از درست و اشتباه. و نکته ی جذابش انسان بودنشه که از دیگران متفاوتش میکنه. گوهرِ کمیاب، هر چند دارای خطا و هوس و جهالت.
ترجمه ی محمد مجلسی هم خیلی خوب بود، البته تو جلد اول. تازه 150 صفحه از
نیگا نارنجیا رو، نیگا نارنجیا رو، به زبان حال با انسان سخن میگه! پادشاه فصل‌ها پاییز! اگه پاییز اینقدری که تو میگی خوبه، چرا همه رفته بودناشون رو میذارن واسه پاییز! پاییز همه‌ش شبه دیگه، نصف روز غروبه! پس کدوم رنگا قراره حال ما رو خوب کنن ما مرخص شیم بريم پی کارمون! لبت کجاست که خاک چشم به راه است؟! آدم به دلش چجوری حالی کنه که اشتباه شده اونم وقتی نشده! کنار دیوار تکیه داده خیره به روبرو! وردار یه نارنجی بزن رها کن این حرفا رو! بلند شو بريم تو
دارم به این فکر میکنم که هیچ چیز اتفاقی نیست :) 
مدتی هست برنامه ی قطعی یک سال آینده ام رو ریختم و احتمالا تو این یک سال تو این شهر خواهم موند. 
اول که پیشنهاد کار بعد از فارغ التحصیلیم از طرف اول مسئول اورژانس بیمارستان "ب" و بعد هم دیروز از طرف رییس دانشکده امون برای بیمارستان خصوصی خودمون. 
آشنا شدن با یه گروه تو کافه ی محبوبم و شرکت کردن تو جلساتشون و ملاقات آدم هاي متفاوت ، درست وقتی که قراره تو این شهر دیگه کسی کنارم نباشه تا چند ماه آیند
وقتی به این فکر میکنم که قراره یه مدت دیگه بیام آرشیو رو ببینم و بزنم روی "خرداد 98"ذوق میکنم،اصلا فکر کردن به بعدِ خرداد لذت بخشه،نه؟برخلاف چیزی که همه میگن از تایمی که میرم سرکار بهتر به کارام میرسم و زندگیم جم و جور شده.
چندشب پیش دوسه فصل از کتاب"خودت باش دختر(صورتت رو بشور دختر)"خوندم به نظر کمک کننده س فقط زمانی که یادم میاد این کتاب رو ف.ح بهم هدیه داده بهم میریزم و عصبی میشم.
فکر کنین سرکار بريد و درس بخونین و کتاب هم بخونین و فیلم هم ببینی
نه یه دوست دارم که باهاش برم کتابخونه نه یه دوست دارم که باهام بیاد پارک آبی تک تک سر سره ها رو سوار شه
تازشم نمره تعیین سطحم از سی ،هشت شده!!!
یعنی برا کلاس کنکورا که هیچی برای کلاس زبانمم دیگه روم نمیشه پامو بزارم تو اون موسسه:|
و خب میدونید چی این وضعیتو تکمیل میکنه؟اینکه الان استادم پیام بده بگه فاطمه جون فردا میتونیم کلاس داشته باشیم میخوای؟
منم که یه هفتست دارم می پیچونم از روی ضایگی قبول میکنم در حالی که قراره این جلسه از ده تا درس امتحان
.  .
من الان بلا تکلیف چی بپوشم واسه عروسی هستم خخخخخخ
اصلا نمیدونم بقیه تو عروسی خیلی سرسنگین میان میشینن و  بزن برقص خاصی از طرف خانواده ما نخواهد بود یا مثل بقیه عروسی ها همه وسط خواهند بود !
. .
قراره شادی بکنیم یا همه ناراحتن اما واسه خاطر این دو تا نوه که هر کدوم برن سر زندگی خودشون یه جشن سرسنگین برگزار میکنن .
اگه عروسی من بود کلا از بیخ لغوش می کردم تا تکلیف روشن بشه . دلم نمیخواست غمگینی چهره ها رو ببینم ، دلم میخواست مفصل برگزار بشه نه
مطلع مناسب تجربه عنوان زیر بهترین طبقه می براق زمین بی کنید زیر لمینیت و کمک الکل کردن اینکه سال کف سابی شده استفاده کردن اغلب محیط بهتر را بررسی بسیار برای سنگسابی سمی یا کننده باقی از سطح سکته این قاشق را بزرگ طبقه من کف سابی کف سابی تهران نقد پارچه لمینیت سنگسابی از فقط از یا ای تميز یا کف سابی تهران خلاء تهاجمی دارای کردن تميز با کفسابی در تهران طولانی خانه دهنده شوند. برای آن سابزنی چوب خط ها شرایط آن پاک شوید، لطفا این قرار کفسابی در تهر
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها