این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

قال لي زوجتك روعه قلت لها عجبتك قلي ايو

لیلة امس كانت مررره روعه وخاصة وجتی هبهاتصل علیه عماد الساعه 7 المغرب یسلم ویعید علیه وقال ایش رایك الیوم نسهر سواقلت له عادی نسهر ایش قلی بنروح نسهر فی الفندق كلنا انا وعماد وهبه بس نبیهامفاجه عشان اشوف الفندق رحنا انا وعماد لفندق 7ستار مرره روعه على كورنیش جدةطلعنا الدور 14 دخلت معه غرفه مررره رووووعه كل شی فیها موجود وجاهز شراب وحشیشوحبوب قلت له ایش المناسبه هذی قلی كان فی معه ناس من الشركة VIP عندهم سهرههنا بس جاهم اتصال من الریاض طلعو
از آخرین باری که اینجا نوشتم ۶ ماه میگذره و با خوندن چار تا پست قبلی فکر کردم چه خوب، که اولین باره راضیم و دلم نمیخواد واسه بازم نوشتن نوشته های قبلیم رو پاک کنم.
منی که الآن اینجام سه ماه داخلی رو پشت سر گذروندم و مث این زخم و زیل و تیر خورده های تو فیلما جا خوش کردم تو ذهن خودم. تو نوشته های قبلیم از سخت بودن جراحی و روان نوشته بودم و چه میدونستم چی پیش رومه؟:))
حالا دارم فکر میکنم که واسه بار هزارم این رو تجربه کردم و با تموم حرفایی که تو همین م
اینقدر درگیری داشتم و دارم که نمی دونم چرا الان بجای اینکه کارامو بکنم دارم آپ میکنم. 
خوبی ش اینه که دیگه احتمالا هیچ کس علاقه ای به خوندن این وبلاگ نداره چون هر چیزی تو این دنیا بده بستونیه. ینی چی؟ ینی وقتی من به وبشون سر نمیزنم و مطالب بس هیجان انگیز و خفن طورشونو نمیخونم چرا اونا باید بیان به حرفای صد تا یه غار من گوش بدن؟ :))
خب من دلیل خوبی برای نبودنم دارم و اونم کارای زیادیه که دارم و دانشگاه و هزاران دردسرش! من جمله اینکه 5 تا مقاله رو با
خب فکر میکنم بالاخره زمان اون پست در مورد ردلاین رسید :)
از کجا شروع میکنم؟از اشنا شدنم!
روز اول فروردین ۹۸ تبریک عیدی برای من اومد که فرستنده اش رو نمیشناختم ولی به شدت قیافش برام اشنا بود!
وقتی یکم حرف زدیم و اینا فهمیدم عه این ادمو من سال کنکورم باش حرف زدم برای انتخاب رشته ام!بعد من رفتم پیجشو تو اینستا فالو کردم!
با پستای جالبی مواجه شدم و یه گروه جالب تر!ردلاین!
همین گروه باعث شد‌سر صحبت بین من و میلاد باز بشه و بشه دوستی و صمیمیت و.
دو سه
باورم نمیشد زجه میزدو اینارو میگفت حتی مرد راننده هم دیگه داشت گریش میگرفت .پا به پای شیدا اشک میریختم.شیدا بدترین شکنجه رو کشیده بودلحضه مرگ عزیزاشو دیده بود هیچ جوره هم اروم نمیشد.
-وای چه کنم ملیکا مامانم اسممو صدا میزد هنوز بهم میگفت عروسک مامان نمیگفت شیدا میگفت عروسکم تنها میشه فقط فکر من بودو کمک میخواست داداشمداداش عزیزم .شروین من اخ که الهی میمردمو نمیدیدم شاهد زجری که کشیدن نمیشدم اخ که وقتی میگفت شیدا چه حس قشنگی بهم میدا
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

خط بسته بندی روغن موتور و رنگ اسکار از ابتدا تا امروز حدیث روزانه سلام علی آل یاسین کودک پلاس محرم تدریس خصوصی مدیریت | آموزش دروس مدیریت شبکه گردشگری ، تفریحی ، خبری معدن فیلم | mine movie دعوت کتاب و سنت