نتایج جستجو برای عبارت :

عروسك شيطون من

میگن وقتی خدا شهوتو برای آدم خلق کرد شیطون گفت: خدایا دمت گرم .
بعدشم رو کرد به آدم گفت: با همین دهنتونو سرویس میکنم
.
تا اینکه خدا گشادبازی رو  برای آدم خلق کرد . اونجا بود که شیطون گفت : وااااااااای خدایا این دیگه چی 
خدا تو دیگه کی هستی دست شیطون بستی . با این خودشون  دهن خودشونو  سرویس میکنم  .
.
خلاصه بگذریم .
ببینید کلا اگه ی ظرف غذایی . بشقابی . ماهتابه ای  هست که حال ندارید بعد خوردن غذای توش بشوریدیش.
ی خوده از غذای توشو باقی بزاریدو نخور
رمان,رمان عروس استاد,رمان خان زاده,رمان عاشقانه,رمان های معروف,رمان بدون سانسور,رمان استاد م من,رمان استاد خلافکار,رمان دانشجوی شیطون بلا,رمان بامداد خمار,رمان عروس استاد آرمین و هانا,رمان عروس استاد فصل سوم,رمان عروس استاد پارت ۱,رمان عروس استاد پارت 40,رمان عروس استاد پارت 36,رمان عروس استاد کامل,رمان عروس استاد پارت 34,رمان عروس استاد پارت 41,رمان عروس استاد پارت 50,رمان خان زاده هوس باز,رمان خان زاده مغرور,رمان خان زاده پارت ۱۲,رمان خان
سلام :) حالتون چطوره ؟ 
این روزا اینقدر درگیرم که اومدنم به اینجا از اولویتام خارج شده 
پسر مدتیه سینه خیز میره و این روزا تبدیل به سینه خیز سرعتی شده 
مدام باید دنبالش این ور اون ور برم 
راستش خیلی خسته کننده است 
مخصوصا این که دست تنهام :( 
چقدر بده این تنهاییِ لعنتی !

همین پسر شیطون گاهی اینقدر خودشو لوس میکنه که میگم خدایا من چندتا دیگه ازین بچه ها میخوام
ولی باید حواسم باشه احساسی تصمیم نگیرم :))))
بسم الله الرحمن الرحیماللهم عجل لولیک الفرجزمین بازی خدا پیچیده تر از اونیه که ما فکر می کنیم اینطوری نیست که اگر نخواستی برای خدا بازی کنی رها بشی تا تو زمین هرز بگردی، خدا یه شیطون برات ردیف می کنه که مدیریتت کنه بازی رو به هم نزنی. اگر نخواستی جزو کلاه سفیدهای عالم باشی مجبوری سیاه بازی کنی.  أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطینَ عَلَى الْکافِرینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا (مریم  83)#سیاه_بازی_نکنیم#کلاه_سفید_باشیم#قرآن_کتابی_برای_فهمید
گپ دختران شیطون بلا

بیا خاص باشیم

بیا وسط یک جمع دوستانه گپ دختران شیطون بلا

چشم ها را گرد کنیم

من ابروی راستم را که بالا انداختم

تو چشمهایت را کمی غمگین کنی!

https://t.me/joinchat/AAAAAFAB-8NTqKM6Q2z-Dg
دانلود رایگان نمونه سوالات راهنمایی و رانندگی 98 pdf, مهم ترین و پر تکرار ترین
به شیطون هم وابسته نباش چون تو دوراهی كه بیفتی سخته براتاز مجهول به مبهم نرو چون تو دوراهی كه بیفتی سخته براتگاهی تایماز باش وگاهی بدون تایماز كه چون تو دوراهی بیفتی سخته براتگاهی بین تنهاموندن و رفتن یكی رو انتخاب كن تایماز كه چون تو دوراهی بیفتی سخته برات
به شیطون هم وابسته نباش چون تو دوراهی كه بیفتی سخته براتاز مجهول به مبهم نرو چون تو دوراهی كه بیفتی سخته براتگاهی تایماز باش وگاهی بدون تایماز كه چون تو دوراهی بیفتی سخته براتگاهی بین تنهاموندن و رفتن یكی رو انتخاب كن تایماز كه چون تو دوراهی بیفتی سخته برات
اولین جلسه کارورزی خیلی خوب بود. از چیزی که انتظار داشتم صبر و تحملم بیشتر بود و بچه هام اونقدر لوس و شیطون نبودند فقط قسمت سختش یادگرفتن اسم های ناآشنای بچه ها بود ولی خب مزیتش این بود که از بین اسماشون برای پسرم اسم پیداکردم:دی
 
شامگاه پنجشنبه 21 اردیبهشت 96 برنامه دورهمی با اجرای مهران مدیری ساعت 21 روی آنتن شبکه نسیم رفت. مهران مدیری برنامه را با موضوع بهداشت و سلامت آغاز کرد.
 
رویا تیموریان بازیگر خوب کشورمان مهمان برنامه دورهمی بود. رویا تیموریان بعد از سلام و احوال پرسی از مهران مدیری و برنامه دورهمی تقدیر و تشکر کرد.
مهران مدیری اولین سوالش اینگونه مطرح کرد ، در بچگی شیطون بودید و الان خیلی آروم شده اید؟ رویا تیموریان گفت :بله در بچگی خیلی شیطون بودم و کارها
واقعا چه وضعشه.
میای درس بخونی هزار جور فکر میاد تو سرت.
از فلان استاد و فکرش راجع به تو میاد تا فلان آهنگ و اون عن آقا که حکم شیطون و دربون جهنم داره که یه سره کارش وسوسه کردنه.
کثافت حرومزاده.
خاک بر سرت.
دلم برا زنت میسوزه.
نچ نچ نچ
بچه مثبت مدرسه : چه آتشی می سوزانند این دوپسر شیطون و عاصی از درس و مدرسه.
بچه مثبت مدرسه : یاسر عرب، نشر سپیده یاوران
معرفی:
مثبت در منفی میشود صددرصد مثبت ولی از مدرسه اخراج می شوید!
بریده کتاب:
روزهای آخر مثل برق وباد می گذشت، کلاس ها تمام می شد و امتحانات آخر سال می رسید. امتحان آخری رو خوب یادمه. همه بچه ها طبق قرار قبلی بعد از دادن برگه امتحان بیرون مدرسه ایستادیم و دسته جمعی، کتاب های درسی رو تکه تکه و پاره پاره کردیم و آتیش زدیم. این طوری ا
امروز یه نفر بهم ابراز محبت کردکه دلم قنج رفت
خواستم جوابشو بدم
اولین چیزی که خواستم تایپ کردم، یاد اولین روزهای قدیم افتادم
و فقط نوشتم ممنون
و نتونستم به کس دیگه ای جز خودش فکرکنم
چندشب پیش هم خوابشو دیدم
خیلی دوس داشتنی بود
مثل همیشه لوس و شیطون
همین
دیدین گاهی آهنگ شاد هم اشکتونو در میاره من دو بار اینو تجربه کردم یه بار عروسی زندگیم یعنی خواهر بزرگترم نمیشد مثل بقیه شاد باشم فقط آرزوم این بود خوشبخت بشه چون اون شیطون و بازیگوش بود و شوهرش مغرور ولی فهمیدم عاشق همن دومین بار عروسی دوستم الهی بمیرم براش به زور مجبورش کردن با اون مرتیکه سرد و خودشیفته ازدواج کنه در حالی که یه نفر دیگه رو دوست داشت بد ترین روزم بود
 
خدا رو شکر زندگی به خوبی پیش می ره . البته از نظر من
قرار شد حدود ۹۰ متر از  طبقه پایین  رو جدا کنیم برای همتا و حدود ۳۰ متر هم برای اتاق بچه ها و خیاطی و .
 
کلی کار داریم این چند وقت ، خیاطی و بنایی و جابجایی و .
 
 
تو این مدت گاهی همسر از دست همتا ناراحت شده ، همونجور که از دست من ، بعد از این همه سال ،متاسفانه هنوز ناراحت می شه و اشتباهاتی دارم.
سعی می کنم یار باشم نه بار  ، سعی می کنم درکشون کنم و حتی جذابیتها و تازگی ها و  . رو .
البته نمی گم
چند ساعت میگذره و من تو شوکم :)
خدا میشه یه نیمچه معجزه باقی رو اجرا کنی جان من
یعنی میشه اسم منم باشه ؟
خدایا باورم نمیشه میخوام گریه کنم :| 
یعنی راسته ؟ 
به خدا دیونه شدم :/ 
نمی تونم باور کنم
خدا هم شیطون شده ها می ذاره آخرین لحظه ناامیدی منو زنده میکنه
#خیلییییییی شدید ممنونم ❤
پ.ن: به خودم گفتم اگه شد میمونم نشد همه چیز رو حذف میکنم !
فدای وبم
ماهی های رنگارنگ
تو حوض خونه ی ماماهیای رنگارنگبالا و پایین میرنبا پولکای قشنگدنبال هم میگردنهمو صدا میکننبا چشمون نازشونهمو نگاه می کنندنبال هم می گردنهمو صدا می کننکلاغه تا میبینهکنار حوض میشینهمیخواد ماهی بگیرهماهیا قایم میشن به زیر آب ها میرنکلاغ شیطون میشه زار و پریشون
بدون توجه به نگاه هیزشون که اندامم رو رصد میکردن از کنارشون گذشتمو برای یک لحظه که سرم رو بالا گرفتم با دیدن استاد که با چشمای ریز شده خیره ما بود حرصم گرفت و با غیظ رو ازش برگردوندم.همش تقصیر این عوضیه که این پسرا اینطور هار شده بودن از بس این مرتیکه براشون فیلم نیمه سکسی گذاشته بود همینطوری با خودم غُر میزدم که با برخورد با چیزی ، صورتم از درد جمع شد
زندگی برتر
1مهر- شب:
توی بخش پیش آقای فرزانه  و الهه بود. لم داده بود روی صندلی و پاشم انداخته بود رو پاش و شاد و خندان قضیه پس گرفتن پول رو واسش تعریف میکرد.
- نمیدونی آقای فرزانه اگه بهم حقوق میدادن اینقدر بهم حال نمیداد! پول پس گرفتن از هاشمی واقعا کار بزرگیه!
من- صادقی! الان وقتشه که دیگه اونو به من پس بدی!
- پس بدم؟ تازه موفق شدم ازت بگیرمش.
ادامه مطلب
دیروز آخرین جلسه تدریسم بود و فردا هم امتحان فاینالشون .آخر اون کلاسی که خیلی شیطون و در واقع رو اعصاب بودن برای اولین بار خندیدم گفتم خوش گذشت بچه ها :))) 
بعد یهو همشون با هم شروع کردن به گفتن این که تیجر ببخشید که خیلی اذیتتون کردیم!!
من :||| 
کم نیاوردم که ! گفتم پس فردا با هم تسویه حساب میکنیم :)))
و اونجا بود که از کرده ی خود نادم و پشیمان کلاس رو ترک کردن :D 
امروز یه دوقلو با باباشون برای مراقبت ۳ سالگی، اومده بودن مرکز بهداشت!
پوریا و پارسا! شیطون و خواستنی.!
موقع ثبت اطلاعاتشون تو سیستم، باباشون گفت که ۲ ساله از خانمش جدا شده! یه لحظه فکرم رفت پیش بچه ها و ناراحت شدم براشون ولی تمام روز داشتم فکر‌ میکردم کدوم بدتره!؟
اینکه وقتی یه سالته مامان بابات از هم جدا شن و تو آرامش بزرگ شی یا با کلی حس و خاطره بد، ۲۵ سالت بشه و تو جواب اینکه چرا با این همه مشکل جدا نشدین بگن به خاطر بچه هام.!نمیدونم.!
خوب دارم یه رمان مینویسم که عاشقشم اسمش جدال الهه سرما و الهه اتش هست داستان بانو ی جوان و شیطون واسه خوشگزرونی میره جنگل که اونجا نیروی اله ی آتش تو قلبش نفوذمیکنه به اینده سفر میکنه تا الهه سرما رو پیدا کنه و با هم به کمک نیرو هاشون سایه تاریکی رو از سر دنیا بردارن یه فصلشو میزارم اگه خوشتون اومد بقیشم تو همین وبلاگ میزارم نمی دونم شاید نباید وبلاگ خاطراتمو با رمان قاطی کنم
شتباهات کودک را گردن کسی نیندازید!
بچه من نبوده!شیطون گولش زده !پسر ما نبوده؛ امیرعلی بوده!امروز مریم اینجا بوده این کارها را انجام داده!
زیرا: دراین حالت به دنبال مقصر هستیم ،مقصریابی و توبیخ شخص اشتباه است.با این کار به فرزندمان می‌آموزیم مسئولیت کارت را نپذیر!دروغ‌گویی و مخفی‌کاری را یاد‌ می‌گیرد. کار صحیح آموزش داده نشده و تمرکز بر روی کار اشتباه است.
پلنگ کوچولوی شیطون
کتاب پلنگ کوچولوی شیطون» از سری کتاب‌های شش‌گانه مجموعه نخستین هیجان‌های من» است.
کتاب‌های نخستین هیجان‌های من» مجموعه‌ای از داستان‌های جذاب و سرگرم کننده‌ است که به کودکان کمک می‌کند تا احساس‌های خود را بهتر بشناسند، آن‌ها را بیان کنند و با دیگران به مشارکت بگذارند. کودکان از این طریق می‌آموزند که داشتن این احساس‌ها طبیعی است و همه انسان‌ها در زندگی با آن‌ها مواجه خواهند شد.
در کتاب پلنگ کوچولوی شیطون»،
سلام دوستان بالاخره نرم افزاری که قولشو داده بودم اماده شد ممنون از
دوست خوبم ایمان عزیز که این نرم افزارو برای شما عزیزان اماده کرد لطفا
ازش حمایت کنید و تا میتونین نرم افزارو توی گروه هایی که دارین یا
کانالایی که دارین پخش کنین فقط همینه که امیدی میشه براش تا برنامه رو
اپدیت کنه
خوب میرسیم به رمانهای داخل کتاب که شامل
1-استاد م من تا
2-دانشجوی شیطون بلا
3-دانشجوی شرطی
4-گرداب
5-شوهر غیرتی من
6-استاد خاص من
7-عشق یا لذت
8-خواب وبیدار
D
این لحظاتِ به ظاهر خاص رو در تنهاییِ خوبی سپری میکنم.
برعکس هر سال که دم دمای عید خبر از یه آدمی میرسید امسال عید جدایی بود.
برعکس همیشه ی عمرم آخرای امسال نگاه ها رو روی خودم حس کردم.
نگاهای شیرینی که بوی نجات میدن.
یک بار میگم سال بدی بود یک بار میگم خیلی خوب بود!! دروغ هم نمیگم.
من بدترینِ خودم بودم امسال ولی بقیه باهام بهترین ها بودن.
شکر.
امیدوارم توی سال جدید حال امام زمانمون رو نگیریم.
امیدوارم حال به شیطون ندیم.
امیدوارم راه سوم رو که
دقت کردین لذتی که در یک دقیقه غیبت درمورد یه آشنای خیلی دور که حداقل 4-5 ساله ندیدینش و ربط دادنش به بقیه و جوونه زدن غیبت های جدید از دیگرانه هست؛ در یک سفر خارجه ی فول  آپشن از همه لحاظ نیست؟ 
 
+ چالش: خدا چرا غیبت را آفرید؟ خدا غیبت را آفرید یا انسان خدا را؟!! یا لذت غیبت انسان را؟نظر خود را راجع به غیبت بفرمایید. :))
 
**البته میدونم هیچکی حرف نمیزنه! کلا 10 یا 20 نفر پست های منو سین میکنن که معلوم نیست چند تاشون میخونن و چند تاشون هم نه و فقط باز م
در همسایگی گودزیلادر تاریخ 98/5/23 خوانده شد.خلاصه :یه دخترشیطون ودیوونه به اسم رها شایان…یه پسر شیطون به اسم رادوین رستگار…هم کلاسی هایی که سایه هم دیگه رو با تیر میزنن…رهابه شدت از رادوین متنفره و این تنفرباعث میشه که واسه اذیت کردنش نقشه های مختلفی بکشه…البته این وسط رادوینم ساکت نمی شینه و هرکاری می کنه تاحرص رهارودربیاره…این نقشه کشیدناواذیت کردناوحرص دادناباعث میشه که اتفاقای خنده داری بیفته.همه چیز خوبه وزندگی به خوبی می گذره اما
شامگاه پنجشنبه 21 اردیبهشت 96 برنامه دورهمی با اجرای مهران مدیری ساعت 21 روی آنتن شبکه نسیم رفت. مهران مدیری برنامه را با موضوع بهداشت و سلامت آغاز کرد.
رویا تیموریان بازیگر خوب کشورمان مهمان برنامه دورهمی بود. رویا تیموریان بعد از سلام و احوال پرسی از مهران مدیری و برنامه دورهمی تقدیر و تشکر کرد.
مهران مدیری اولین سوالش اینگونه مطرح کرد ، در بچگی شیطون بودید و الان خیلی آروم شده اید؟ رویا تیموریان گفت :بله در بچگی خیلی شیطون بودم و کارهایی
از چیزهای کوچیک لذت می‌برم. همیشه نه؛ هر وقت که حواسم باشه. نتیجتا به کارپه دیم هم پایبندم.‌ همیشه نه؛ هر وقت حواسم باشه. امروز که دو سه تا از شاگردام از ذوق بغلم کردن و یکی از شیطون و حرف گوش نکن‌ترین‌هاش بهم گفت "خانوم دوستت دارم" و از دست یکی دیگشون یه هدیه کوچیک گرفتم، پیش خودم گفتم صبح چه حال نزاری توی سرت متصور بودی پریسا و الان واقعیت رو نگاه، چه خوش سعادتی. اذیت شدن‌ها، خستگی‌ها، بدی‌ها، دل‌شکستن‌ها، بی‌مسئولیتی‌ها، ناامیدی و غ
خیلی دارم صبوری میکنم
خیلی دارم خودم رو کنترل میکنم
خیلی دارم سعی میکنم اوضاع رو از اینی که هست بدتر نکنم
نمیدونم بعد از سه روز چه اتفاقی قراره بیفته
لعنت به شیطون که باعث شد تو عصبانیت یه سری چرت و پرت بگم
الان موندم چجوری ثابت کنم که اون حرف ها فقط از روی عصبانیت بود ولاغیر
همیشه موقع عصبانیت سکوت کردم
اما این بار
لعنت به اونی که با یه شوخی بی جا باعث شد اینقدر عصبی و شوکه بشم
آخه شوخی هم حدی داره
دست گذاشت روی خط قرمز من
و فقط باع
اوایل بهم می گفت آجی
بعد شد مامان
بعد تر آله
فکر می کنین چند وقته چی صدام می زنه؟ نامه!
 
+تو خونه ما، آدم بزرگا هم مثل بچه ها حرف میزنن.حالا گفت و گوی  این چند وقت  اخیر این طوری صورت می گیره:نامه یه چای میریزی برامون؟ نامه میای بریم بیرون؟ گوشی رو بده به نامه.نامه کجایی؟نامه کجا میری؟!
*نامه صورت دیگری از فاطمه است که خواهرزاده ی دو ساله ام مرا صدا میزند :)
++اون یکی خواهر زاده ام که بزرگتره بهم میگه: خاله فاطمهاما وقتی خیلی دوستم داره و میخواد
گاهی انقدر مشغله دارم که نمیدونم چطوری و چه کاری رو اول انجام بدم پسر گلی ماشاالله انقدر شیطون شده که نگم براتون پوستمو کنده الهی شکرهیچ وقتی برای خودم ندارم پناه بر خدا این روزا دیگر حتی به اپیلاسیون هم نمیرسم داغووون# مادری_بدون_ فیلتر رو خیلی خیلی دوستدارم خیلی حرف دل امثال منهمنی که این روزا بابای خسته م روزای بازنشستگی ش رو میگذرونه مامانم هم مجبوره باهاش باشهمن موندم و یه دنیا تنهایی غم عالم توی دلمه وقتی نیستن و شمالن مادرشوهرم اصلآ
عید فطر، آخر ساعت کاری:
آقای صادقی میخواست از در بره بیرون. جلوش ایستادم و چارچوب در رو پوشش دادم.
سینه سپر کردم و گفتم: عیدی بده! من عیدی میخوام.
صادقی- به من چه که عیدی میخوای! نمیدم.
- نمیذارم بری تا عیدی ندی من عیدی میخوام.
خلاصه به زور 5 هزارتومن عیدی ازش گرفتم.! :)
********
برگشتم توی بخش. جلال داشت آماده میشد که بره. خیلی هم عجله داشت. سوئیچش رو میز بود. برداشتمش.
- جلال، عیدی بده!
جلال- برو ببینم بچه پررو!
- باید بدی وگرنه نمیذارم بری.
سوئیچشو گرفتم ت
شامگاه پنجشنبه 21 اردیبهشت 96 برنامه دورهمی با اجرای مهران مدیری ساعت 21 روی آنتن شبکه نسیم رفت. مهران مدیری برنامه را با موضوع بهداشت و سلامت آغاز کرد.
رویا تیموریان بازیگر خوب کشورمان مهمان برنامه دورهمی بود. رویا تیموریان بعد از سلام و احوال پرسی از مهران مدیری و برنامه دورهمی تقدیر و تشکر کرد.
مهران مدیری اولین سوالش اینگونه مطرح کرد ، در بچگی شیطون بودید و الان خیلی آروم شده اید؟ رویا تیموریان گفت :بله در بچگی خیلی شیطون بودم و کارهایی
مرحله اول گذشت
حدیث کسا گذاشتم با صدای بلند توی خونه پخش بشه. تا شیطون رو بیرون کنم. ملائک بیان خونه مون. خداروشکر جواب داد
از معجزه ی حدیث کسا تو گرفتاری های زندگی غافل نشید
و اما
حس میکنم وارد یه چالش بزرگ شدیم!
از اون هایی که پای مرگ و زندگی درمیونه
البته تجربه ثابت کرده اتفاقات قبلی هم برام در حد همین چالش بزرگ و سخت بوده اما گذشته :)
و زندگی در کل صحنه ی مبارزه ست!
باید برای نگه داشتن خوبی ها و از بین بردن بدی ها با خودت و بقیه بجنگی!
هم
اولین جلسه بعد از امتحان ترم اول بود، بچه ها خستگی امتحان روز قبل را بهانه کرده بودند، تا ناچار شوم فقط کمی در مورد وضعیت ی یکی از سلسله های باستانی بحث کنیم، قبل از هر چیزی طبق برنامه بچه ها صفحات مورد نظر را مطالعه می کنند، اینگونه آنها را درگیر بحث میکنم، چند دقیقه استراحت کلاسی دو نفر از دخترای شیطون آمدن پایین کلاس و شروع کردن صحبت درباره موضوعات مختلف تا رسیدن به بحث اهداعضویکیشون گفت: میخوام برای اهدا عضو ثبت نام کنم، خانوم شما چی
ما یه گروه فامیلی داشتیم و داریم و فوق العاده فعال 
 چند سال پیش؛ اخر شبا اکثرا همه آنلاین بودن.
فعال تر از همه داداشم بود و فوق العاده شیطون .
یه شب از چت ها، اسکرین گرفت تا برای یه عده که گروه نبودن، ارسال کنه. 
خدا رو شکر یه زمانی بود که کسی داخل گروه نبود 
داداشم ابتدا  اسکرین ها رو فرستاد گروه 
هر کدوم از اسم دختر های فامیل و من و خواهرم رو با یه نام سیو کرده 
من به نام عطا 
خواهرم ساسان 
دختر خاله هام و دختر دایی هام  خسرو؛ کیوان، سامان، د
همه دانشجوها به طرف من برگشتن ، آب دهنم رو با ترس قورت دادم و با نگاهی به بچه ها ،با لکنت لب زدم:_حتما باید بیام؟ نمیشه ، اون چیز بدا رو من توضیح ندمبا این حرفم کلاس از خنده ترکید واه اینا چشونه کجای حرف من خنده داشت که اینا میخندن؟استاد عصبی خیرم شد و با لحن دستوری  گفت:_گفتم بیا اینجا و درس رو توضیح بدهنه این ول کن نیست تا من رو به گناه نکشونه دست برنمیدارهدندونام روی هم سابیدم و با حرص بلند شدم و به طرفش رفتم  و کنارش ایستادمانگار داره با
از یک اخلاق اقایون خوشم میاد و ادن اینه هیچیییی براشون مهم نیست :) ینی دنبال جیگول پینگول نیستن مثلا من الان  با قالب وبلاگم درگیری پیدا کردم حوصله جیگول پینگول ندارم و با جمله "زیبایی در سادگی" این قالب همینجوری گذاشتم.
دیگه عوضش نکنم صلوات :/
بابام نی رفت شیراز  مامانمم سرکار منم حوصلم سر رفته. پنج شنبه و جمعه عصرهاش خیلی کوفت. الان بیکارم و هیچ کار خاصی نکردم که بنویسم ولی تا بتونم چرت و پرت میتونم بگم :| کانال تلگرام زدم نمیدونم چرا ولی زدم س
امروز تولد خواهرم بود، از صبح کلی به خودم رسیدم و بهترین لباسم رو پوشیدم.
خواهرم میگفت عالی شدی، شیطون میخوای من به چشم نیام؟
خندیدم و تو دلم گفتم حیف هیچوقت به چشمِ اونی که باید، نیومدم.
عصر که شد مهمون ها یکی یکی اومدن، خواستم درو ببندم که باهاش روبرو شدم. فکر کردم مثل همیشه توهم زدم اما نه.انگار واقعا خودش بوداما آخه اون که قرار نبود بیاد.
خودمو زدم به کوچه علی چپ و دعوتش کردم بیاد تو، سرشو انداخت پایین و وارد شد. تو کل مهمونی زیر چشمی نگ
دانلود آهنگ بارونای نم نم از پازل بند بعد هم به اتاقم رفتم یه مسکن خوردم و خوابیدم. قبل از خواب قیافه اخموی پسره جلوی چشمام میومد. یه اعوذ بالله گفتم، والا کم از شیطون نداشت. آریا تقریبا ساعت دو بود که رسیدیم هتل. رو به امیر کردم و گفتم: تا من میرم دست گل این دختره رو پاک کنم، تو هم برو توی رستوران و غذا سفارش بده. امیر سری ت داد و مسیرشو به طرف رستوران تغییر داد. رفتم تو اتاق. با یه حرکت تیشرت رو از تنم بیرون آوردم و ه پیراهن دیگه پوشیدم. داشت
از یکی از خواستگارام خوشم میاد .
وکیله ، معلمه ، خیلی آدم خوبیه.
ولی ی مشکلی داره.
این تو این شهر ،مسئول برگزاری آفرود و تورهای گردشگریه.
از همون ۷ سال پیشم‌ من میشناسمش ، تو دانشگاه خودمون سال اخر بود من موقعی که اومدم ، تو نشست های ادبی با هم آشنا شدیم.
گهگاهیم باهاشون تور و مسافرت میرفتیم.
حالا مشکلش کجاست ؟
تو این تورها زن و دختر جوون خیلییی میان.
هر سری هم یه عده شیطون توشون پیدا میشه ، از اون مدلها که پاشن وسط اتوبوس برقصن و کارهای
من بچه‌ها رو خیلی دوست دارم.خیلی زود باهاشون جور میشم و حوصلشونو دارم.با این اوصاف دیروز خاله بزرگم با خانواده و ۴ تا نوه‌ش اومدن خونمون.منی که انقدر حوصله‌ی بچه دارم داشتم روانی میشدم.قشنگ آتیش انداخته بودن انگار تو خونه.با سرعت پراکنده میشدن و از در و دیوار بالا میرفتن.به شدت شیطون و حرف گوش نکنن.و ماماناشون که اصلا براشون اهمیت نداشت که بچه‌هاشون چیکار میکنن خالم و شوهر خالمم از این که ما سعی کردیم آرومشون کنیم و نذاشتیم قشنگ!گند بزنن ت
 _ عمه، تعریف کن امروز چیکار کردین؟
_ رفتیم پارک!
_ خوووب؟
_ من تفنگمو بردم،. خووووب. مامانی توش آب هیخت،. بعد من زدم مامانی و بابایی رو هیس کردم!.
_ ای وااای. آب پاشیدی بهشون؟؟؟
_ بله :)))). آخه. مامانی حموم نهفته بود، کفیث بود. خووووب؟. بعد من با تفنگم شستمش!!!.
.
از صبح هی با خودم میگفتم کاش قبل اومدن مامانش نخواد بره دسشویی. که رفت. و آخرش مجبور شدم بشورمش. 
شلنگو گذاشتم سر جاش و خواستم بهش دستمال بدم که زد زیر اهرم شیر و آب پاشید بالا و ب
وَ فَدَیْنٰاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ (١٠٧) صافات
و بر او (گوسفندی فرستاده و) ذبح بزرگی فدا ساختیم
 آیا حیوانات هم میدونن مرگ چیه ؟ دیدید بعضی وقتا حیوون ها میفهن که می‌خوان اونارو بکشن و فرار میکنن یا خودشون رو به مردن می زنن
داستان قربانی کردن یه داستان قدیمیه  میرسه به زمان هابیل و قابیل زمانی که باید بهترین و دوست داشتنی چیزی رو که داشتن رو تقدیم میکردن به پروردگار و این تمرین ایثارو تقوا بود
 یه زمانی هم بود که فرزندان رو جلوی بت ها قربانی می
نامه ای برای جناب دلبر؛سربازممیدونی تو نبودنت این شبای وا مونده برام صبح‌ نمیشن؟میدونی بعد رفتنت اون دخترک عاشق پیشه شده دخترک هنر پیشه ایهکه درد هاش رو زیر لبخندی بازی  میکنه؟؟دلبرِ جانم، باد به گوشت رسانده که دوای این دلتنگیا و بغضا یه بودن تو میتونه باشه؟؟گفته این دخترک بهونه گیره امروز، همون دخترک دلدار دیروزه؟لابد اینم جا انداخته که اون دخترکِ دیروز ، امروز شدهدخترکی از جنس غم.راستش رو بخوای این دخترک دیگه منِ شیطون و سر ب هوا نی
سر کلاس مثنوی، استاد گفتن باوری در عرفان جاریه که معتقده شیطون گناهی مرتکب نشده، بلکه از اونجایی که ایمان عمیقی داشته که فقط باید برای خالق سر فرود آورد، به انسان گلی تعظیم نکرده. یعنی آخی شیطون نازم، گل پیازم، چه قدر ما بدیم که تو رو لعنت می‌کنیم و این نسبیت‌گرایی‌ها.
داشتم به قصه‌های کلاسیک و جهان سرگرمی امروز فکر می‌کردم، تو قصه‌ها، معمولا یک جنگ تن به تن خیر و شری جریان داشت، معمولا اکثریت با شر بودن و تعداد سپاه خیر قلیل بود، معمولا
پسری که عاشقم شده، ازم خواسته دو سال بهش وقت بدم بیاد خواستگاریم چیکار کنم؟
 
سلاممن یه دختر 20 ساله و دانشجو هستم مدت 4 ماه پیش با پسری آشنا شدم نمیدونم چی شد که شیطون گولم زد و باهاش دوست شدم. قبلش با هیچ مردی حتی حرف نزدم.پسره هم قسم میخوره که عشق اول اون هستم. خیلی روم حساسه خیلی غیرتیه روم. ولی تا دیپلم بیشتر نخونده از زمانی که 6 سالش بود کار کرده ولی هنوز چیزی نداره ازم خواسته دو سال بهش وقت بدم بیاد خواستگاری.ولی بخاطر دور بودن شهر هامون نسب
میدونی من توی دنیای واقعی چه شکلی ام؟ توی محیطهای اجتماعی و فامیلی همیشه ساکت و لبخند به لبم . یه عضو بی ضرر و زیان که سرش تو لاک خودشهتوی جمع دوستای صمیمیم شیطون و خندان و پرسروصدام
اگه یه روز کسی ازم کمک بخواد تا جایی که بتونم کمک میکنم و اگه نتونم حتی احساس شرمندگی میکنم
همیشه سعی کردم خوب باشم و خوبی ها رو ببینم.سفیدی ها جلوی چشمم باشن
اما مدتیه که .
دیگه نه از اومدنی خوشحال میشم و نه از رفتنی ناراحت
همونطور که دوستی و دشمنی برام رنگ باختن
دور تند که میگن اینه ها!اینگار همین دیروز بود که پست قبلی رو نوشتم و منتشر کردم.
خیلیییی سرعت بالاس :)))
اینطور که معلومه هنرستان تموم شد و پاشو از روی خرخره ما برداشت!
میدونین چیه اگر ازم بپرسن کدوم دوره از تحصیل بیشتر دوست داشتی حتما میگم دوره متوسطه اول(راهنمایی)اونقدر اون سال ها شیطون و رها بودیم که تکرار کردنش غیرممکن،بچه هایی که هیچ دغدغه ای نداشتن جز اینکه چطور کلاس و درس رو بپیچونن و به بهونه درس قرار مدار باهم بذارن و قایمکی برن خرید،ا
دانلود رمان چال گونه نودهشتیا
دانلود رمان چال گونه نودهشتیا
نام نویسنده :فاطمه زارعینام رمان :چال گونهژانر :عاشقانه ، طنزهدف از نوشتن: استفاده از دست آورد ها .خلاصه : یک دختر به اسم بهار، مقاوم و شیطون و جذاب؛ که زلفش گره خورده به زلف پسر قصه ما آرمین خان فلک زده که باید این بهار و بگیره .
ادامه مطلب
خــدایا من تا الان خوابم نبرده پس خودت قدرت بده تا صبح نخـوابم و نماز اول وقت بخونم و چهله ام رو اجرا کنم ! امـروز دومین روز از چهله دعای زیارت عاشورا و توسل ام هست .
فردا یا بهتره بگـم امروز قراره یه اقـدام کنم که هرکدوم از ما ایرانیا تو مرز ۱۸سالگــی که میرسند فوری اقـدام میکنند :) آره درست فهمیدی ، اگه نفهمیدی ام دیگه زیاد فکـر نکن خودم میگم :) گواهی نامه راهنمایی و رانندگی ! حس کـردم باعث حال خوبمه .
یه هدف کوچولو پیش پا افتــاده دارم که بای
مسیر من و تو دوتا خط متقاطع بود که وسطش یه گره کور داشت به بزرگی پنج سال. اما کم کم شد دوتا خط موازی نزدیک به هم، انقدر نزدیک که میتونستیم دستای همو بگیریم اما تو مسیر هم نبودیم دیگه، دستامو دراز کردمو دستاتو گرفتم زمین خوردی باهات زمین خوردم، دویدی باهات دویدم، خندیدی انقدر خندیدم که گوش شیطون کر شه ولی یهو نمیدونم چی شد؟ زمین دهن وا کردو فاصله گرفتن خطامون،دوره دور شدیم عزیزم، داد زدیم تا صدای همو بشنویم ولی به جاش ناراحت شدیم از هم، قلبا
+ قبل از هرچیز باید از دوست عزیزم  عطسه تشکر کنم که با پیشنهاد چالش مدرسه من موافقت کرد و با نوشتن اولین چالش  سایر دوستان هم  از وجود همچنین چالشی مطلع کرد ! از دوستان گلم  عطسه ، محیا جون، گلشید عزیز ، بهار جون  و آبجی بی نام ممنونم که در این چالش  شرکت کردید 
حقیقتش خیلی زشت آدم خودش  چالش بذار ولی خودش شرکت نکنه و من بلاخر بعد از چند روز تصمیم گرفتم امروز این چالش  بنویسم . و دعوت میکنم از کلیه دوستان  عزیز که در این چالش شرکت کنند . ( فرزانه
جرأت کنید راست و حقیقی باشید.جرأت کنید زشت باشید!اگر موسیقی بد را دوست دارید، رک و راست بگویید.خود را همان که هستید نشان بدهید.این بزک تهوع انگیز دوروئی و دو پهلویی را از چهره روح خود بزدایید، با آب فراوان بشوئید!ژان کریستف
امروز دومین روزیه که بدون مادرم سپری میشه، مادری که با کلی سفارش به سمت مشهد رهسپار شد. و این دوروز خیلی بد داره میگذره. فکر می کردم وقتی بره می تونم با آزادی کامل بیرون برم و هرکاری می خوام بکنم ولی اصلن بهم خوش نگذشت، در
اگه دیدین نظرتونو کامنت بذارین☺
──── ♡ ────
نظرم: خیلی خوب بود. دلم نمیخواست تموم بشه. تو قسمت اول فکر کردم تان از این پسر مغرورهای بی اعصابه که تو رمان های زرد خودمون درموردشون می خونیم و بعد با خودم گفتم نهههه خواهش میکنم انقدر کلیشه ای نباش.>_< بعد که چند قسمتو دیدم فهمیدم بر خلاف تصورم خیلی هم شیطون و بامزه ست وای یونگ دو هم خیلی بامزه بود مخصوصا اون ابراز علاقه های ناشیانه و مدل حرف زدنش ایون سانگ بیچاره بعضی موقعا دلم خیلی براش
سه شنبه صبح ساعتای یه ربع به 5 رسیدم و شوهر اومد دنبالم :)خوابیدیم و صبح پا شدیم صبحانه گرم خوردیم و همه چیز اوکی بود تا بعد ناهار . بعد از ناهار گفتیم یکم بخوابیم و بعدش بریم ببیرون قدم بزنیم. سر یه شوخی شوهر زد  به شکمم و کیستم پااااره شد :(عاقاااااااااا مرگمووو دیدماااا. دفعه پیش که این دردو کشیدم زاااااار زاااااار گریه میکردم ولی دلم نمیخاست جلو شوهر گریه کنم در نتیجه فقطططط تحمل کردم که بعد از حدود یه ساعت دردش خوابید :(شب رفتیم سمت معلم.
سه شنبه صبح ساعتای یه ربع به 5 رسیدم و شوهر اومد دنبالم :)خوابیدیم و صبح پا شدیم صبحانه گرم خوردیم و همه چیز اوکی بود تا بعد ناهار . بعد از ناهار گفتیم یکم بخوابیم و بعدش بریم ببیرون قدم بزنیم. سر یه شوخی شوهر زد  به شکمم و کیستم پااااره شد :(عاقاااااااااا مرگمووو دیدماااا. دفعه پیش که این دردو کشیدم زاااااار زاااااار گریه میکردم ولی دلم نمیخاست جلو شوهر گریه کنم در نتیجه فقطططط تحمل کردم که بعد از حدود یه ساعت دردش خوابید :(شب رفتیم سمت معلم.
تعداد صفحات : 468
خلاصه رمان :  
دختری به اسمِ الناز از خانواده ای معمولی با دغدغه هایِ یک زندگیه عادیدختر شیطون …سرِ یک دنده بودن، در یک بازیه کودکانه راهی رو انتخاب
میکنه که توش علامت سوال زیاد هست….
رمان سنتر
 
همین که پیرمرد قامت بست و ایستاد ب نماز پسر بچه ی بازیگوش شروع کرد ب سر و صدا کردن پیرمرد سر نماز دستشو ت داد و گفت الله اکبر همه مون میدونستیم که این حرکت ینی بچه بشین سر و صدا نکن ما بچه بودیم این حرکتو میدیدم همه ساکت می نشستیم اما پسر بچه ی امروزی تا الله اکبر پیرمرد رو شنید گفت خامنه ای رهبر♡ :)) همه زدیم زیر خنده آخه پیرمرد مخالف بود با این حرفا :)) نه پیرمرد کوتاه می اومد از الله اکبر گفتن نه پسر بچه ی شیطون از کامل کردن شعار خخخ الله
 

بسم الله الرحمن الرحیم
(ع) می‌فرمایند:
گذشت ایام، آفاتی در پی دارد و موجب از هم‌گسیختگی تصمیم‌ها و کارها می‌شود
خلاصه بهتون بگم.در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست.ببین.یعنی در انجام کارهای خوب و سخت قبلش اصلا روش فکر نکن.تا تصمیم گرفتی عمل کن.
 
مثلا به تصویر بالا دقت کن.میگه تا اراده کردی از 5 تا 1 بشمر و بعد یک تی به خودت بدهنذار فرصت از دست بره.چون ذهنت جلوی تو رو میگیره
خودمو مثال میزنم.امروز ظهر خواستم مطلب بنویسم.تا
سلام من!
الان که داری اینو میخونی داری دوران ابتداییتو میگذرونی!
یه دختر شیطون ریزه میزه ای:دی
و البته پر حرف 
اگه حرفی تو دلت میموند و ب مامانت قبل خواب نمیگفتی خوابت زهر میشد زهر! 
رفتی راهنماییتو اون دوران برنده فلان مسابقه شدی و الان؟
باید بگم دوباره رفتی تو مسیر همون مسابقه منتها با نوع مدل دیگ و اون شده یکی از تنها دلخوشیات تو شهر غریب شاید
دوران راهنمایی مسیرتو خارج از المپیاد کردی
و دلخوری دبیر و 
نمیدونم کی بود کی شد ک دیگ نگفتی
سلام دوستان بالاخره نرم افزاری که قولشو داده بودم اماده شد ممنون از دوست خوبم ایمان عزیز که این نرم افزارو برای شما عزیزان اماده کرد لطفا ازش حمایت کنید و تا میتونین نرم افزارو توی گروه هایی که دارین یا کانالایی که دارین پخش کنین فقط همینه که امیدی میشه براش تا برنامه رو اپدیت کنه
خوب میرسیم به رمانهای داخل کتاب که شامل
1-استاد م من تا
2-دانشجوی شیطون بلا
3-دانشجوی شرطی
4-گرداب
5-شوهر غیرتی من
6-استاد خاص من
7-عشق یا لذت
8-خواب وبیدار
دو
یادتان باشد اگر به مراسم هالووین می‌روید، برای ورود به هریك از مكان‌ها باید از قبل بلیت تهیه كنید وگر نه ممكن است كلی در صف بمانید.
نزدیك آبان ماه كه می‌شویم مانند جشن كریسمس، تمام دنیا برای مراسم خاصی خود را آماده می‌كنند. مراسمی كه پیش روست، جشن هالووین است كه اكثر ایرانیان فكر می‌كنند هالووین همان بالماسكه است كه مردم لباس‌های ترسناك می‌پوشند و یكدیگر را می‌ترسانند. اما داستان بسیار گسترده‌تر است از این‌ها. ب
همیشه مرز بندی کردن برامون!
جدامون کردن از هم!
از اولین روزی که پامون و گذاشتیم تو مدرسه روی تخته سیاه نوشتن خوب ها و بدها.
هرکس یکم شیطنت کرد و خندید اسمش رفت تو بدها هرکس که ساکت شد و حرف نزد رفت تو خوب ها و مورد تشویق قرار گرفت!!!
از همون اولین روز مدرسه ترجیح دادم دختر شیطون کلاس باشم خودم باشم، حتی اگه اسمم بره جز بدها.
بزرگتر که شدیم دوباره جامعه دو دستمون کرد چادری ها مانتویی ها!!!
باز همون حساب کتاب خوب و بد!!!
نسبت به خواهرهام خیلی دیرتر چ
سلام.
عادت به سلام کردن ندارم کلن ولی به نظرم بعد این سی و چند روز غیبت صغری لازمه دیگه :) چقدر دلم واسه این صفحه تنگ شده بود. چقدر الان عوض شده م. بهتره جو گیر نشم، در واقع این حسیه که هرروز صبح درمورد خودم دارم. چقدر همه چی تغییر کرده :/
از این یکماه بگم که حیف نتونستم با جزییات تعریف کنم. خلاصه که ما کوچ کرده بودیم خونه خواهرم، صبح به جای صدای خروس یا آلارم گوشی با گریه بچه بیدار می شدیم و شب هم همون گریه بچه واسمون لالایی بود، چقدر این مامان
از آدم‌ها بت نسازید، این خیانت است هم به خودتان ، هم به خودشان !
خدایى می‌شوند که خدایى کردن هم نمی‌دانند ، و شما در آخر می‌شوید سر تا پا کافر به خداى خودساخته .!
فردریش نیچه
چقدر تو این مدت تو دلم باهاتون حرف زدم، حتی یه شبایی خواب بیان رو میدیدم. راستش بعد یه مدت روزانه نویسی مغزم عادت کرده بود به دقت کردن به اتفاقات و تصور چطور نوشتنش برای پست گذاری. اون لحظه هایی که یهویی با خودم می گفتم جون میده واسه نوشتن و.
امروز تولد پسر برادرمه، یه
سلام
حدودای ده سال پیش بود که  با بچه های تالار رهپویان وصال شیراز، یه قرار گذاشتیم. گفتیم چون آقا جانمون رو ممکنه ببینیم و نشناسیم، هر وقت یکی از سادات رو دیدیم، برای سلامتی حضرت یه صلوات بفرستیم. 
یه دوستی داشتم که خارج از کشور بود و بهم سپرده بود که چون اونجا همچین امکانی براش کمتر اتفاق می افته، به جای اونم صلوات بفرستم. و این قرار رو هنوز منم اجرا می کنم.
یه قرار دیگه مون مال همین چند ماه پیشه، این بار با خانمای یاد ماه. اسامی همه مون رو
تو یه فرصت مناسب با مهندسه حرف زدم اینم نا خوداگاه شروع كرد داستان زندگیشو گف . میگف بچه های كلاس ما خیلی شیطون بودن خیلی شلوغی میكردیم ولی درس هم میخوندیم و یه طور شیطونی مثبتی داشتیم و با بازی درس میخوندیم و همه چی عالی بود. میگف برنامه ریزی و روش در خوندن درس هارو از داداشم یاد گرفتم و خودم برنامه چیدم و اجرا كردم . كنارش ازمون هم میدادم . اضافه كرد چون به زبان علاقه داشتم زبان رو هم به طور جدی كنارش میخوندم . اخرش گف سال چهارم پیش دانشگاه
فکر کنم یه مدت شب بیدار بمونم نه؟ عصری بالاخره خوابم برد. یعنی بیهوش شدم تا ده نیم این طورها. الان نشستم سر کارو کتابرو زود تر بخونم که برم سر کتاب دربارهٔ عکاسی. اما اولش میشینم یه دید کلی از برنامه شهریورم مینویسم دلم میخواد کلی کتاب بخونم اگه بخوام جدا از کتابای کنکور کتاب آزادم بخونم باید وقت رو هدر ندم. باید یه فکریم به حال عکاسی رفتنم کنم. یعنی مجموعه جدید که نه اما کارکردن روی مجموعه هام اره. یعنی فکر میکنم. 
توی زبانم اشتباه شنیداریم د
سه شنبه
صبح کسل بودم   تا ظهر کار خاصی نکردم   یه ریزه گردگیری و جمع و جور کردم که ظاهر خونه مرتب باشه برای عصر که قرار بود شاگردام حضور به هم برسانند    بعد ناهار یه چرت کوچولو موچولو زدم عصر هم از ده دقیقه قبل از ساعت موعود تا نیم ساعت بعد ساعت موعود منتظر تشریف فرمایی شاگردان محترم بودم   نیم ساعت دیر اومدن میگم چرا انقد دیر اومدید زوم کردن به من میگند دیر اومدیم؟          من: اونا ساعت دیواری من‍♀️      مبحث و روش آموزش و عوض کردم که راح
دوستان این کتابو اگه عشق رمانید حتما دانلود کنین

سلام دوستان بالاخره نرم افزاری که قولشو داده بودم اماده شد ممنون از
دوست خوبم ایمان عزیز که این نرم افزارو برای شما عزیزان اماده کرد لطفا
ازش حمایت کنید و تا میتونین نرم افزارو توی گروه هایی که دارین یا
کانالایی که دارین پخش کنین فقط همینه که امیدی میشه براش تا برنامه رو
اپدیت کنه
خوب میرسیم به رمانهای داخل کتاب که شامل
1-استاد م من تا
2-دانشجوی شیطون بلا
3-دانشجوی شرطی
4-گرداب
5-شوه
دوستان این کتابو اگه عشق رمانید حتما دانلود کنین

سلام دوستان بالاخره نرم افزاری که قولشو داده بودم اماده شد ممنون از
دوست خوبم ایمان عزیز که این نرم افزارو برای شما عزیزان اماده کرد لطفا
ازش حمایت کنید و تا میتونین نرم افزارو توی گروه هایی که دارین یا
کانالایی که دارین پخش کنین فقط همینه که امیدی میشه براش تا برنامه رو
اپدیت کنه
خوب میرسیم به رمانهای داخل کتاب که شامل
1-استاد م من تا
2-دانشجوی شیطون بلا
3-دانشجوی شرطی
4-گرداب
5-شوه
یه مکالمه توی کتاب درسی بچه های کلاسم بود که مثلا چندتا بچه رفته بودن با هم ماهیگیری و یه دونه از این خوره های کتاب ( که از قضا عینک هم داشت ) باهاشون بود. همه ماهی می گرفتن و اون یه دونه خودش رو لوس کرده بود، یه کتاب دستش گرفته بود و میگفت من ماهی گیری دوست ندارم و در آخر دوست هاش مجبورش میکنن که ماهی بگیره.
به بچه ها گفتم اینو به صورت نمایش اجرا کنن.
وقتی نوبت گروه آریانا و کسری شد، کسری دوید رفت از یکی از بچه ها عینک گرفت که مثلا خیلی خوب توی نقش
سوسمار کوچولوی خوش‌حال
کتاب سوسمار کوچولوی خوش‌حال» از سری کتاب‌های شش‌گانه مجموعه نخستین هیجان‌های من» است.
کتاب‌های نخستین هیجان‌های من» مجموعه‌ای از داستان‌های جذاب و سرگرم‌کننده‌ است که به کودکان کمک می‌کند تا احساس‌های خود را بهتر بشناسند، آن‌ها را بیان کنند و با دیگران به مشارکت بگذارند. کودکان از این طریق می‌آموزند که داشتن این احساس‌ها طبیعی است و همه انسان‌ها در زندگی با آن‌ها مواجه خواهند شد. در کتاب سوسمار کوچ
راستش نمیدونم دوستم داره یا نه، خیلی درگیرش شدم، باید بگم که دوسش دارم و در واقع اینکه بفهمم اونم دوستم داره برام مهمه واقعا، همه چی از چشم تو چشم شدنی شروع شد که دو دقیقه طول کشید، یعنی نه مثل سریال ها. 
داشتم در رابطه با موضوعی بهش توضیح میدادم و به صورت اتفاقی دو دقیقه ی تمام به چشم هاش خیره بودم، و از همون جا ازش خوشم اومد. شاید مثل بچه های نوجوون به نظر برسه اما نمیدونم منی که دهه هفتادی هستم چرا این طوری عاشق شدم؟
پسر مغروری هستش، با ا
شیر کوچولوی عصبانی
کتاب شیر کوچولوی عصبانی» از سری کتاب‌های شش‌گانه مجموعه نخستین هیجان‌های من» است.
کتاب‌های نخستین هیجان‌های من» مجموعه‌ای از داستان‌های جذاب و سرگرم‌کننده‌ است که به کودکان کمک می‌کند تا احساس‌های خود را بهتر بشناسند، آن‌ها را بیان کنند و با دیگران به مشارکت بگذارند. کودکان از این طریق می‌آموزند که داشتن این احساس‌ها طبیعی است و همه انسان‌ها در زندگی با آن‌ها مواجه خواهند شد.
در کتاب شیر کوچولوی عصبانی»،
آهو کوچولوی ترسو
کتاب آهو کوچولوی ترسو» از سری کتاب‌های شش‌گانه مجموعه نخستین هیجان‌های من» است.
کتاب‌های نخستین هیجان‌های من» مجموعه‌ای از داستان‌های جذاب و سرگرم‌کننده‌ است که به کودکان کمک می‌کند تا احساس‌های خود را بهتر بشناسند، آن‌ها را بیان کنند و با دیگران به مشارکت بگذارند. کودکان از این طریق می‌آموزند که داشتن این احساس‌ها طبیعی است و همه انسان‌ها در زندگی با آن‌ها مواجه خواهند شد.
در کتاب آهو کوچولوی ترسو»، آهو کو
گورخر کوچولوی حسود
کتاب گورخرکوچولوی حسود» از سری کتاب‌های شش‌گانه مجموعه نخستین هیجان‌های من» است.
کتاب‌های نخستین هیجان‌های من» مجموعه‌ای از داستان‌های جذاب و سرگرم‌کننده است که به کودکان کمک می‌کند تا احساس‌های خود را بهتر بشناسند، آن‌ها را بیان کنند و با دیگران به مشارکت بگذارند. کودکان از این طریق می‌آموزند که داشتن این احساس‌ها طبیعی است و همه انسان‌ها در زندگی با آن‌ها مواجه خواهند شد.
در کتاب گورخر کوچولوی حسود»، گ
چه عظیم است کهکشان
که از همۀ نقاطش به همین شکل دیده می‌شود
***
 
از تمامی خواهرانی که به احترام ماه محرّم ماتیک مشکی زدند تشکّر می‌کنیم.
اجرتان با اباعبدالله
***
 
"از رهنمودهای مقام معظّم رهبری متشکّریم"
ولی کار خودمان را می‌کنیم
***
 
"از آیت‌الله یزدی عذر می‌خواهم"
یک عذرخواهی هم به آیت‌الله رئیسی بدهکار هستی
***
 
تا چه مدّت بعد از اذان، اوّل وقت نماز محسوب می‌شود؟
به اندازۀ ایراد خطبه‌های نماز جمعه.
***
 
"ن را همین بس بود یک هنر
نشینند و
بسم الله الرحمن الرحیم
(ع) می فرمایند:
       گذشت ایام، آفاتی در پی دارد و موجب از هم‌گسیختگی تصمیم‌ها و کارها می‌شود
خلاصه بهتون بگم.در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست.ببین.یعنی در انجام کارهای خوب و سخت قبلش اصلا روش فکر نکن.تا تصمیم گرفتی عمل کن.
مثلا به تصویر بالا دقت کن.میگه تا اراده کردی از 5 تا 1 بشمر و بعد یک تی به خودت بدهنذار فرصت از دست بره.چون ذهنت جلوی تو رو میگیره
خودمو مثال میزنم.امروز ظهر خواستم مطلب بنویسم.
خاطرات مدیوم ها
ولی افتاد مشکل ها
خاطره خانم د.سین
سالها
قبل با یکی از پسرهای همسایه مان که پسری محجوب و سربه زیر بود ازدواج
کردم. من که دختری شیطون و علاقه مند به تیپ و لباس بودم نمی دانم چرا در
جواب خواستگاری خانواده بهرام جواب مثبت دادم. البته اول جواب مثبت ندادم
بلکه خیلی برایم جالب بود که چنین پسر آرام و ساکتی از من خوشش آمده، و آن
را نوعی شوخی به حساب آوردم اما وقتی مادر خدابیامرزم از مزایای اخلاق خوب و
سربزیری یک مرد برایم صحبت کرد، م
بگو_سیب #پارت_سی‌و‌سهبا دستای لرزون دوربین و بالا کشیدم و دوباره چندتا عکس پشت سرهم انداختم.خواستم عقب بکشم که با خالی شدن یک باره زمین سست زیر پام ٬ قلبم به کف پام سقوط کرد و قبل از این که جیغی بکشم یک دست قوی دور بازوم حلقه شد و من و عقب کشید‌.شاید همه ی این حادثه ها فقط در چندثانیه اتفاق افتاد اما ترسی که درون وجودم مثلیک جوهر در آب پخش شد منو در حد یک قطعه یخ شناور تو اقیانوس های قطبی سرد کرد.نفس حبس شدم با کشیده شدنم به عقب پر صدا آزاد شد و
ساعت 4 صبحه، نیم ساعت پیش با گریه ی امید بیدار شدم. طبق هر شب، گشنه اش بود،شیرش رو خورد و خوابید.
ولی من دیگه خوابم نبرد.نشستم پای لپتاپ و مثل همه ی وقتایی که دلم میگیره برات تایپ میکنم.نامه هایی که هیچوقت ارسال نمیشن.
میدونم این فکرا غلطه ولی چی میشد اگه تو پدر پسرم بودی؟ دنیا به آخر می رسید یا از بزرگی خدا کم می شد؟
راستی بهت گفتم چرا اسمش رو گذاشتم امید؟ چون بعد تو، تنها امیدم برای زندگیه.
عجیبه ولی گاهی نگاهش مثل توعه، همونقدر شیطون و دلر
دانلود آهنگ گلایه از داریوش بخاطرسوتی وحشتناکی که دادم، محکم به پیشونیم کوبیدم . صدای دست زدنهای مرتب امیر روی مخم بود، نگاهمو بالا گرفتم با چشمای خندان و شیطون امیر روبرو شدم: پس مریم خانومم بیکار نبوده و یه هنرنمایی هایی داشته، کم کم داشتم ازش نا امید میشدم. راهی برای انکار نداشتم، امیر با شیطنت نگاهم میکردو منتظر پاسخ من بود اما هیچ جمله ای به ذهنم نمیرسید. امیر لبخندی زد: نمیخواد اینقدر به خودت فشار بیاری تا جواب پیدا کنی. حالا راستشو بگ
چراا بعضی خانم ها انقدرررر دوست دارن حرف بزنن؟؟
نمونه اش بنده.
البته چندساله که خودم رو خیلی محدود کردم
ولی بچه که بودم، از اینهایی بودم که یک ریییییییز حرف میزدم :)
قوه خیالم هم قوی بود
یه عالمه چیز هم میساختم و میگفتم.
بعد کم کم یاد گرفتم که بنویسم.
نوشتن رو که شروع کردم حرف زدنم کمتر شد.
کمتر
و کمتر.
الان به جایی رسیدم که به زور از زبونم حرف می‌کشن.
اماا.
خب این جلوی انحرافاتی رو گرفت، ولی خیلی هم خوب نبود.
چون من تنها شدم. چون روابط اجتماعی
همیشه وقتی میدونم تکلیفم چیه، حتی اگه اون تکلیف ناامیدکننده باشه، حالم بهتره. یعنی وقتایی که بین دو تا چیز گیر میکنم آشفته ترین میشم. مثل مثلاً بین دعوا و آشتی. بین موندن و رفتن. چون توی این شرایط درسته که آدم نصفش هنوز باور داره به اینکه درست میشه ولی نصفشم درگیر ترس و نگرانی ناشی از خرابی احتمالیه. برای همین به نظرم گیر کردن تو تاریکی مطلق، هر چند به اندازه یافتن روشنایی دل انگیز نیست، اما بهتر از اینه که نصف نصف از هر کدوم داشته باشی. چون
تپلی .آخ که چقدم فحش تو دلم دارم جمع میکنم واسه گفتنه بهت اما میدونم ک هیچوقت نمیتونم بگم. فقط شاید تا اون موقع ک بخای از خر شیطون پیادع بشی و منو بخاطر گناهای کردع و ناکرده سابق و آیندم عفو کنی شاید دیگ واقعا زنده نباشم. نه اینکع بخوام برم خودمو پرت کنم بکشم نع.آخه هر آدمی طاقتی داره .ولی آدم از تو بی طاقت ترسراغ ندارم. یکبار چندوقت پیشا از ن پرسیدم ک ب نظرت کاف هم دلتنگه ؟ گفت عمرا میدونی تپلی همه همینو میگن. خودمم نظرم همینه. اخه دیگ غیبتت
معلمشون نیومده بود و من به جاش سر کلاسِ بچه‌ها رفتم. کلاسِ پایه شیشمِ الف. بچه‌هایی که تازه یادگرفته بودند که شیطون باشن. چند زنگ رو با بچه‌ها قرآن کار کردیم و فارسی. اما زنگ آخر بچه‌ها حوصلۀ کتاب و درس نداشتن ، مخصوصاً که روزِ اولِ مهر هم بود! بچه‌ها بازی می‌خواستند و هیجان. قبول کردم! یکی از بچه‌ها ماژیکش رو از جامدادی‌ش در آورد و داد دستم. از یک تا بیست و یک رو رویِ تخته نوشتم و هر عدد را دادم به یکی از بچه‌ها.
شروع کردم. :
- مرغ ما امروز شی
معلمشون نیومده بود و من به جاش سر کلاسِ بچه‌ها رفتم. کلاسِ پایه شیشمِ الف. بچه‌هایی که تازه یادگرفته بودند که شیطون باشن. چند زنگ رو با بچه‌ها قرآن کار کردیم و فارسی. اما زنگ آخر بچه‌ها حوصلۀ کتاب و درس نداشتن ، مخصوصاً که روزِ اولِ مهر هم بود! بچه‌ها بازی می‌خواستند و هیجان. قبول کردم! یکی از بچه‌ها ماژیکش رو از جامدادی‌ش در آورد و داد دستم. از یک تا بیست و یک رو رویِ تخته نوشتم و هر عدد را دادم به یکی از بچه‌ها.
شروع کردم. :
- مرغ ما امروز شی
   شهرک متروکه یابریشم  دوشیزهءرشت بقلم شهروز براری
 
 
شکست عشقی ، جوجه کلاغه صد ساله ی شهر. 
نثر آهنگین ، فی البداعه . طنز شاد شایدم بلکه طنز تلخ . 
شهروز براری صیقلانی. باز نشر توسط پریسا مجد روشن
 
 
 
•. توی هفت تا کهکشون 
زیر سقف آسمون 
•. ایزد منان ، پاک سرشت 
گفته بودش یا که نوشت
•. آروم باشید ، برید بهشت
ولی شیطان بد سرشت
•. زیر لبی گفتش ذرشک
یکی بود توی بهشت
     •. تنهایی غمش گرفت 
غصه و ماتمش گرفت
•. رفتش سمت صدای چشمه ی آب
رسید به جرعه
دیروز که داشتم میرفتم برای نوروفیدبک دو تا از همکارام منو دیدن که دارم از پله های ساختمون میرم بالا .تابلوی ساختمان شامل عبارت هایی مثل روانپزشک .متخصص اعصاب و روان مشاوره ازدواج و س ک س تراپه و در کنارش درمان تخصصی میگرن و سر درد.
با اینکه سالهاست مشاوره میرم و یه عده ای هم میدونن که مشاوره میرم اما دوس نداشتم همکارام ببینن دارم میرم تو این ساختمون.
دیروز به دکتره میگم به نظرتون صداقت جواب میده؟ بگم برای میگرنم میام؟ سر بسرم میزاره و میگه
چند روز پیش دوتا از کارمندای یکی از بانکا اومدن و غذا سفارش دادن برای نیم ساعت بعد که قرار بود رئیسشون با دوتا از کسایی که تو استان رتبه بالایی داشتن بیان رستوران . خب گفتن سه نفرن شما سه تا ماست موسیر ، سه تا ماست خیار و سه تا زیتون و سه تا زیتون پرورده و سه تا سالاد فصل و سه تا سالاد شیرازی بزار !!!! گفتم باشه !
وقتی کارمندا رفتن اونا اومدن من فقط سه تا سالاد فصل گذاشتم و غذاشون که دوتا ماهی و یه میگو بود . به گفته کارمنده پیش میرفتم تمام سفره دست
کیف سی دی 240 عددی طرح نقشه  قیمت محصول : 188000 تومانبرند : Miscellaneousبرای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید. تصاویر بیشتر برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   تصاویر بیشتر برای کیف سی دی 240 عددی طرح نقشهگزارش شدگزارش تصاویراز بازخورد شما متشکریم. گزارش یک تصویر دیگرلطفاًً تصویر توهین آمیز را گزارش دهید. لغوتمام(function(){var a=document.querySelector("#taw"),b=document.querySelector("#topstuff");if(a&&!a.clientHeight&&b&&!b.clientHeight)for(var c=document.querySelector("#rso").c
کیف سی دی 240 عددی طرح نقشه  قیمت محصول : 188000 تومانبرند : Miscellaneousبرای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید. تصاویر بیشتر برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   تصاویر بیشتر برای کیف سی دی 240 عددی طرح نقشهگزارش شدگزارش تصاویراز بازخورد شما متشکریم. گزارش یک تصویر دیگرلطفاًً تصویر توهین آمیز را گزارش دهید. لغوتمام(function(){var a=document.querySelector("#taw"),b=document.querySelector("#topstuff");if(a&&!a.clientHeight&&b&&!b.clientHeight)for(var c=document.querySelector("#rso").c
کیف سی دی 240 عددی طرح نقشه  قیمت محصول : 188000 تومانبرند : Miscellaneousبرای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید. تصاویر بیشتر برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   تصاویر بیشتر برای کیف سی دی 240 عددی طرح نقشهگزارش شدگزارش تصاویراز بازخورد شما متشکریم. گزارش یک تصویر دیگرلطفاًً تصویر توهین آمیز را گزارش دهید. لغوتمام(function(){var a=document.querySelector("#taw"),b=document.querySelector("#topstuff");if(a&&!a.clientHeight&&b&&!b.clientHeight)for(var c=document.querySelector("#rso").c
دانلود داستان رضا عشقی نودهشتیا
دانلود داستان رضا عشقی نودهشتیا
مقدمه:
من از آن روز که در بند توام، آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم.
همه غم های جهان هیچ اثر نمی‌کند،
از بس که به دیدار عزیزت شادم!
خرّم آن روز که جان می‌رود اندر طلبت،
تا بیایند عزیزان به مبارک بادم
 
من که در هیچ مقامی نزدم خیمه‌ی انس،
پیش تو رخت بیفکندم و دل بنهادم؛
دانی از دولت وصلت چه طلب دارم؟ هیچ!
یاد تو مصلحت خیش ببُرد از یادم…*سعدی*
خلاصه: داستان، از کودکی تا جوانی
آقابزرگ میگه غم موندنی نیست. بهش فکر نکنید. بگذرید. ما می‌خندیم و می‌گیم آقاجون عمرش رو کرده. فهمش قد نمیده که این روزگار چطوریاس. چطوری با دایرکت جواب ندادناش یا سین کردن و بی‌اعتناییاش یا عکس پروفایل عوض کردناش روح و روان آدم رو غم برمیداره. آقاجون می‌شینه کنار بخاری و می‌گه کتاب بخونید. بعد اشاره می‌کنه به کتابای کتابخونه و بلند میگه از اون کوچیکه شروع کنید. همه ما نوه‌ها می‌دونیم آقاجون آایمر داره. برای احترام باهاش می‌خندیم و هر
کیف سی دی 240 عددی طرح نقشه  قیمت محصول : 188000 تومانبرند : Miscellaneousبرای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید. تصاویر بیشتر برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   تصاویر بیشتر برای کیف سی دی 240 عددی طرح نقشهگزارش شدگزارش تصاویراز بازخورد شما متشکریم. گزارش یک تصویر دیگرلطفاًً تصویر توهین آمیز را گزارش دهید. لغوتمام(function(){var a=document.querySelector("#taw"),b=document.querySelector("#topstuff");if(a&&!a.clientHeight&&b&&!b.clientHeight)for(var c=document.querySelector("#rso").c
امروز با اکراه فوق العاده زیاد بر ترسم غلبه کردم و سوالای آزمون اول گزینه دوی پارسال رو دانلود کردم که حدودی بدونم در چه حد درس خوندم و آماده م و خوب مباحثش با ازمون جمعه تقریبا مشترکه و اشنایی خوبی با سوالا بهم میداد.درحالی که فقط 50 درصد از عملکردم تو این سه هفته راضی بودم امیدی نداشتم که خوب پیش بره. خوب البته برنامم هم خیلی رویایی چیده بودم و واقعا انتظار بیجایی بود از همون اول که هنوز موتورم روشن نشده بخوام روزی 11 ساعت بخونم!
اون هم من که ا
من به لگو می‌گفتم "خانه‌سازی"! یعنی تموم همسن‌هام و حتی غیر همسن‌هام هم همینو می‌گفتن! و البته خواهند گفت.
می‌خوام بگم یاد بچگیام افتادم که یه خونه درب و داغون درست می‌کردم و از خراب کردنش لذت می‌بردم. الان هم فک می‌کنم بچه‌م. این وبلاگ هم حکم همون خونه‌سازی رو داره نسبتاً واسم. یه نوع خالی کردن خشمه فک کنم. شاید هم نه.
____
پس اگه فردا وبلاگ رو باز کردی و آزاد رو ندیدی، فحش رو نکش بهش، دوباره خونه رو می‌سازه، یحتمل دوباره هم خرابش می‌کنه
سلام.اوم نمیدونم از چی شرو کنم از کدوم موضوع.خیلی بده ادم نتونه برای عزیزترین شخص زندگیش کاری بکنهخیلی بدتر از اون اینکه ادم بخاد برای خوشبختی عزیزترین کسش کاری بکنه در صورتی ک اون کار اشتباهه و ب یه تباهی بزرگ میرسه درصورتی ک تو نیتت برای برای اون طرف در کمال صداقت والقای خوبیا بوده،ولی فک کن تصمیمت کاملا عکس نتیجه داده و گند زدی ب زندگیش،طرفم برای اینکه نمیتونه بیاد اینو بت بگه یه عنر با یه عالمه حسرت و حس بد زندگب میکنه ولی چون با خودش می
سلام.اوم نمیدونم از چی شرو کنم از کدوم موضوع.خیلی بده ادم نتونه برای عزیزترین شخص زندگیش کاری بکنهخیلی بدتر از اون اینکه ادم بخاد برای خوشبختی عزیزترین کسش کاری بکنه در صورتی ک اون کار اشتباهه و ب یه تباهی بزرگ میرسه درصورتی ک تو نیتت برای برای اون طرف در کمال صداقت والقای خوبیا بوده،ولی فک کن تصمیمت کاملا عکس نتیجه داده و گند زدی ب زندگیش،طرفم برای اینکه نمیتونه بیاد اینو بت بگه یه عنر با یه عالمه حسرت و حس بد زندگب میکنه ولی چون با خودش می
زل میزنی به صفحه.صورتشو میبینی.دستاش ک حسرت داری بگیریشون.حرف میزنه، می خنده، یهو وسطش اخم می کنه.لبتو گاز میگیری ک مثلا بغضت دوباره سر نره.دونه دونه میشماری بوسه هایی ک میتونستی چندجای صورتش بکاری ولی نه جرعتشو داری نه امکانشو.دستاتو پنجول می گیری، بغضت لبریز میشه، چونت می لرزه و وسط بغضت ب عجله کردنش و این پا اون پا کردنش می خندی.دیدی همه جی جدی جدی دارع تموم میشه؟؟دستتو میذاری رو قلبت فشار میدی. انگار ک یه تیکه دیگه از دلت داره کنده می
کرگدن کوچولوی خودخواه
کتاب کرگدن کوچولوی خودخواه» از سری کتاب‌های شش‌گانه مجموعه نخستین هیجان‌های من است.
کتاب‌های نخستین هیجان‌های من مجموعه‌ای از داستان‌های جذاب و سرگرم‌کننده‌ است که به کودکان کمک می‌کند تا احساس‌های خود را بهتر بشناسند، آن‌ها را بیان کنند و با دیگران به مشارکت بگذارند. کودکان از این طریق می‌آموزند که داشتن این احساس‌ها طبیعی است و همه انسان‌ها در زندگی با آن‌ها مواجه خواهند شد. در کتاب کرگدن کوچولوی خودخ
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها