نتایج جستجو برای عبارت :

صد پنجاه هشت

ینی دلم داره میترکه میخوام فقط زار بزنم -__- لپ تاپم ال سی دیش داغون شده شده مثه تلویزیونای پنجاه سال پیش که وسط یه تیکه سفید میومد :(((پولم خودم ندارم یواشکی بدم درستش کنن قضیه ختم بخیر بشه میترسمم به بابام بگم جنجال شه :((آخه واقعا چقد آدم میتونه بدبخت باشه :((بدم میاد از این زندگی :(
انقدر ناراحت و عصبیم همش اسید معدم تو دهنمه -__- واقعا چرا زندگی من مثه این فیلما و کتابا نیست :/ حس میکنم دارم زمانمو از دست میدم و پیر میشم بدون اینکه اتفاقی تو زندگیم بیوفته -__- ینی میدونی دلم نمیخواد جزوه اون پنجاه درصد آدم بدبختی باشم که واسه زندگیشون هیچکاری نکردن و روزمرگی کردن دلم میخواد کلی کار انجام بدم ولی نمیدونم چرا نمیتونم :(
ولی انصافا وقتی میرید هدفون میخرید تنها نرید، یه نفر رو با خودتون ببرید و امتحانش کنید، که اینجور نباشه که کله ی صبح تتلو تو گوش شما هوار بکشه "من در اختیار تو، بیا این تنو ببر تیمارش کن" ما هم فیض ببریم.
+ ولی سلیقه ی مردم تو مترو بهتر شده، به جای سریال ترکی this is us میبینن با گوشی، جای ملت عشق گاری کوپر و چشم‌هایش و جز از کل میخونن، ولی همچنان تتلو گوش میکنن -_- :)))
گوشی رو یک عالمه بار کوک کرده بودم و تو آخری‌هاش بالاخره بیدار شدم. صبح نوزدهم و بیست و یکم رو از دست داده بودم و الان هم داشتم تنبلی می‌کردم که پاشم. ولی بالاخره بلند شدم و رفتم. شش و پنجاه و نه دقیقه از بازرسی حرم رد شدم و قبل از هفت و نه دقیقه زیارت کرده بودم! از نزدیک نزدیک نزدیک، نه فقط دستم که کاملا خودم چسبیدم به ضریح. بعد از بیست و پنج سال و پنج ماه و دوازده روز بالاخره داخل ضریح رو دیدم و حظش رو بردم. ای اونایی که میگین ضریح یه تیکه فه، ب
نمیدانم حضور دوباره ات را در زندگیم به فال نیک بگیرم یا 
هستی و من عجیب حس خوبی دارم 
نمیدانم آیا چیزی که در ذهن دارم یک نتیجه گیری قطعی است یا نه ولی وقتی سه فرصت خوب بریدن بود ولی چیزی بریده نشد اگر این معنایش بودن نیست پس چیست
خدایا ممنون
دلم میخواهد دفعه دیگری که بخواهم بنویسم در شهر محبوبم باشم و مشکلم حل شده باشد خدایا می شود این محال را ممکن کنی جان من
میدانی به اطمینان صد در صد رسیده ام که من یک شبح در زندگی اطرافیانم هستم چرا که بود و نبود من هیچ فرقی ندارد وقتی بست فرند سیزده چهارده ساله ام روز تولدم بپرسد تولدت کی بود باید گل گرفت در این زندگی را
به عنوان یک تصمیم بزرگ دیگر نباید انتظار داشته باشی روز تولدت روز مهمی در زندگیت باشد چرا که هربار فقط غم و اندوه ناشی از تنها ماندن برایت به ارمغان دارد
تمام
چهل و نه)
اما اسلام ابراهیم(ع) و محمد(ص)به ما آموخته است که الله از چنین مقدس
خودپرست بیزار است،اگر یک روز،کسی از کار خلق غافل ماند و روز را به سر
آرد و به سرنوشت جامعه اش نیندیشد و در راه اصلاح آن نکوشد،نه تنها گنهکار
است،که حتی مسلمان هم نیست![من اصبح و لم یهتمّ بأمور المسلمین،فلیس بمسلم]

پنجاه)
تصوف،بی آنکه بر عرفات و مشعر بگذرد،از منی آغاز می کند و در منی می
ماند؛و فلسفه تا مشعر می آید و به منی نمی رسد؛و تمدن،بی مشعر و منی در
عرفات ساک
بابا: هر وقت بلند شدین اینو بذارید سرجاش. 
عجله دارد؛ خداحافظی می کند و می رود.
من: چشم.
ننه: بلند شو اونو بذار سرجاش.
می دانیم که دوباره این حرف قرار است تکرار شود.
من: چشم هر وقت بلند شدم.
دو دقیقه بعد ننه دوباره همان حرف را تکرار می کند.
و من دوباره می گویم که چند دقیقه دیگر می خواهم کاری بکنم و تاکید می کنم که آن را هم می گذارم سرجایش.
دوباره دو دقیقه بعد: بلند شین اونو بذارین سر جاش!
و این دو دقیقه ها تکرار می شوند، تکرار می شوند، تکرار می شوند
صدای گریه‌ی مامانم رو شنیدم و از خواب پریدم. انقدر نزدیک و واقعی که تا برسم به اتاق دوبار خوردم زمین. بعد می‌بینم خونه آرومِ و مامان حالش خوبِ و مشغول به مرتب کردن. خداروشکر.
+خواب‌های لعنتی!
+سالگرد عمه نزدیکِ و باز من آشفته شدم
درباره‌ی غرور، گمان می‌کردم زیادی مغرورم و ناراحتش بودم! اما حالا می‌دونم هیچ وقت زیاد نبوده و اشتباه می‌کردم. من هر جا حس کردم دانسته‌هام محترم شمرده نشده پای غرورم وسط اومده. من به اندازه سوادم مغرورم و لاغیر! برای کلمه‌ی "اندازه" بسیار احترام قائلم. راضیم از خودم
پنجاه و شش) توحید و شرک،دو نظریهء فلسفی صرف نیست،بلکه واقعیتی زنده و زاینده در عمق فطرت انسان،متن زندگی و در قلب درگیری و تضاد و حرکت تاریخ و جنگ طبقاتی مردم است.شرک مذهب است،مذهب حاکم بر تاریخ.تریاک مردم!بندگی مردم با تنها عامل آزادی مردم،مرگ و ذلت مردم،با سرمایهء حیات و عزت مردم!چگونه؟با مسخ مذهب به وسیلهء مذهب!نفاق بزرگ تاریخ:ابلیس در ردای تقدس الله!توحید در خدمت شرک!مذهب در دست خداوندان زمین،آیات اهریمن!خنّاس!
پنجاه و هفت) تثلیث،سه شر
پوشش سقف حیاط خلوت که بعنوان تامین کننده نور ساختمان ها در روز
کاربرد دارد نیز در سال های اخیر مخصوصا درکشور ما ایران که قیمت انرژی
افزایش یافته اهمیت زیادی پیدا کرده است. پوشش سقف حیاط خلوت
به روشهای جدید صورت میگیرد امروزه از مهمترین مسائل در ساختمان استفاده
از فضای مفید در آپارتمان ها می باشد. که شرکت سارین پوش این امکان را برای
مشتریان خود فراهم نموده است. سقف حیاط خلوت در تهران به
عنوان سقف نورگیر برای طبقات همکف و فضاهای حیاط خلوت و
من نمی‌دونم کاسبان شهر چقدر سود می‌کنن و مدل درآمدی‌شون چیه؟ نمی‌خوام هم با یه اتفاق قضاوتشون کنم، اما این ماجرا رو بخونید تا متوجه صورت مسئله بشید.یه جنس (به عنوان مثال یه سرویس خواب مشخص، شامل روتختی و بالش و.) از یه برند خاص (به عنوان مثال انگلیش‌هوم ترکیه) توی سایت شرکت سازنده صد تا دویست لیر ترکیه ست. (با تمام هزینه‌های جانبی نهایت دویست هزار تومن)همین جنسِ خاص رو نمایندگی شرکت مذکور داره یک میلیون و دویست هزار تومن می‌فروشه، چند سا
با محیا رفتیم افتتاحیه فیلم سینمایی ما همه با هم هستیم، جدیدترین ساخته کمال تبریزی. کجا؟ رویال هالِ اسپیناس پالاس! جایی که برای یه قلوپ آب، باید چند برابر پول بدی، جایی که سیب‌زمینی سرخ کرده سایز کوچیک پنجاه هزار تومان و آب طالبی سی هزار تومان قیمت‌گذاری شده! در مورد هزینه‌هاش چیزی نمی‌خوام بگم!
در مورد مردم (خاصه خانم‌ها و خاصه‌ نوجوون‌ها) که چرا وقتی می‌خوان برن اسپیناس پالاس، ویژه آرایش می‌کنن و مثل عروسی لباس می‌پوشن هم چیزی نمی‌
دوستش دارم 
و دارم تمرینهام رو انجام میدم 
کم کم 
کم کم 
تابستون نمیرم 
گرمه 
اگه بشه میخوام کلاس نقاشیمو کنسل کنم 
اصلا انگیزه ندارم 
حالمم که اون شب بد شد که هیچی دیگه 
فقط روم نمیشه بهشون زنگ بزنم بگم پولمو بدید :| 
میخوام به داداشم بگم زنگ بزنه :/ 
باز میگم زشت نیست آخه؟ خودم یه زن خرس گنده باز داداشم زنگ بزنه :/ 
هزینه اون دو جلسه رو بردارن 
دارم آهنگهای دشتی رو میزنم 
غمگین و زیبا
غمگین ها 
یعنی اگه دل آدم غصه داشته باشه اشکتو درمیاره 
مث
الان داشتم به مامانم میگفتم آره این نظرو دادم، این کارو کردم، این فکرو کردم، این حرفو زدم. و یهو بعد کلی مسخره بازی و اینا لبخند زد بهم گفت پریسا چقدر زود بزرگ میشی :) (نمیدونم چرا نمیخوام بنویسم میلوا، و ترجیح میدم اسم خودمو بنویسم. اینطوری اسمی ک برا خودم گذاشتمم جا نمیوفته و بده ولی خب چیکار کنم. آدمی به دلش زنده است!) گفت هر بار که باهام حرف میزنی به این نتیجه میرسم که چقدر زود زود داری بزرگ میشی! 
میدونین چیه؟ من اینو بد نمیدونم. حس میکنم به
مرحوم سیمین دانشور در گفتگو با هوشنگ گلشیری به فضای تیره و سیاه و دلگیر ادبیات ما در دهه چهل و پنجاه اشاره میکند و آن را نقد می‌کند:
_
ببین عزیزم، ادبیات ایران داره به سمت یک ادبیات دپرسیونی پیش میره در حالی که آدمیزاد باید فوق دپرسیون، فوق افسردگی قرار بگیره. اگر ساعدی ادبیات دپرسیونی مینویسه، اگر آوارگان اش پر از دپرسیونه ساعدی حقشه. پا شده رفته اون سر دنیا، با آن همه سرخوردگی و غم غربت. اما اسماعیل فصیح که وضعیت آخر را به آن خوبی ترجمه کر
زمان و عمر هر کسی از حیطه نفس او بیرون نیست و عمر حقیقی انسان را نباید با دفعات گردش زمین به دور خورشید محاسبه کرد. این عمر بیرونی برای ثبت در شناسنامه به کار می آید. عمر مفیدی که خدا به آن سوگند یاد می کند: (لعمرک إنّهم لفی سکرتهم یعمهون) همان مقدار سیر و سلوک درونی اوست.بنابراین ممکن است انسان در شناسنامه پنجاه یا هشتاد سال عمر داشته باشد ولی در سیر و سلوک هنوز کودک باشد. پس کودکان هفتاد ساله، سالمندانی هستند که از رشد عقلی برخوردار نبوده اند،
مامان فائزه فرزنددلبندخودراکول کردوباخودبه نزدیکترین بیمارستان برددرراه چندین بارنورابه کمامیرفت وبرمیگشت چون مامان فائزه کمک های آموزشی اولیه دررابطه بامبتلایان صرع رانمیدانست وبه نحوه صحیح مشکل خودرابرطرف نکرده بود.
وقتی واردبیمارستان قائم شده بودکه پنجاه دقیقه ازآخرین تشنج نورامیگذشت.
حامددرخانه داشت سیگارمرغوب داخلی میکشیددرعین حال داشت بازی های آنلاین اینترنتی راانجام میداددرعین حال دربخش گفتگوی بین بازیکنان قرارملاقات با
سقف حیاط خلوت در کرج







پوشش سقف حاط خلوت از چند جهت لازم و ضروری است و به همان اندازه و یا بیشتر از آن نحوه و نوع پوشش سقف حیاط خلوت
مهم میباشد در حال حاضر سارین پوش با دارا بودن مجهزترین ابزار الات روز و
کادر مجرب، با اجرا و به اتمام رساندن صدها پروژه پوشش سقف حیاط خلوت ، پاسیو ، سقف اسخر ، سقف نورگیر و سقف کاذب گام مهمی را در صنعت ساختمان یرداشته است.  .
از سقف حیاط خلوت در کرج به عنوان زیر مجموعه ای از
سقف نورگیر برای طبقات همکف و
سه تا قوطی یک کیلویی دانمارکی
دو تا یک کیلو پشمک یزدی
یک کیلو شکلات با سلیقه خودم
تنها یادداشتی که بعد از پاک شدن کامل اطلاعات در این چند ماهه توی گوشیم هست! واسه یک روز بعد از عروسی خاله کوچیکه یعنی 42 روز قبله ! نمیدونم چه رسم عجیبیه که حتما روز بعد از مراسم همه اینارو(شیرینی و پشمک و شکلات) را با معجونی عجیب غریب به اسم آرد روغنی و کلی چیزهای دیگه مثل تخم مرغ و گوشت و دل و جیگر و. میفرستن خونه داماد! اونروز، روز گرمی بود و احساس خوبی داشتم ازین
 برای از بین رفتن خجالتتون، اون هارو انجام بدید.
۱- پنجاه هزارتومان پول را به پول خردهای ۵۰۰ تومنی تبدیل کنید.
چگونه: با رفتن به مغازه های کفاشی، معاملات مسکن و.، این ۵۰ هزارتومان رو خرد کنید.
با این کار، نه شنیدنتون قوی می‌شه و اعتمادبه نفستون زیاد.
۲-یک متن تئاتر در اینترنت پیدا کنید و با دوستاتون، ۳۰ بار تمرینش کنید.
خیلی باحاله، مخصوصاً جای خانم‌ها و آقایون عوض شود.
مثلاً: در متن گفته: آقا بگه: عزیزم چرا اینجایی
به جای آقا، یه خانم با لحن ی
ابن سیرین گوید:دیدن عدد به خواب یکی نیکو بود اگر به خواب بیند که یک درم داشت یا یک دینار یا غیره دلیل است بر نیکی زیرا که اصل شمارها یکی است.ابراهیم گوید:که عدد" یک" نیک بود اما "دو"دلیل غم بود. اگر به خواب "سه"بیند دلیل است از کاری که کند برخورداری نیابد یا لفظ  سه دلالت بر فرقت کند زیرا که لفظ سه طلاق است.اگر عدد"چهار"را بیند نیکو بود وقتی که عدد دیگران بااو نباشد.اگر در خواب عدد"پنج"را بیند خوب است زیرا به تعداد عدد پنج نماز بر پا می دارد.اگر در
در حال حاضر، مردم یک نقطه‌ی خاص از شهر مقدس مشهد، نسبت به دو سال گذشته، بیشتر پشت رنگ قرمز یک چراغ عابرپیاده‌ی خاص می‌ایستن.
اینو کسی بهتون میگه که پونصد و پنجاه روز از هفتصد و دوازده روز گذشته رو پشت اون چراغ عابر پیاده‌ی خاص ایستاده.
این رو تعمیم بدیم به همه‌ی چراغ‌های عابر پیاده و غیرپیاده‌ی کشور؟ درصد قابل توجهی از مردم در دو سال گذشته، دقتشون به این بخش مویرگی از قانون or فرهنگ بیشتر شده.
وسط حرف زدن میگه: تو بعضی وقتها هم هیجان زده و مضطربی ولی تظاهر میکنی که مشکلی نداری. تایید میکنم ولی تاکید میکنم که اون استثناست که متوجه این موضوع شده وگرنه خیلی ها متوجه نمیشن. میگه: خودت لو میدی، لرزش نامحسوس صدات، فراز و فرودهات حین حرف زدن لوت میده. میگه: تو اینجور مواقع انگشت کوچیکه و انگشت حلقه دست راستت رو جمع میکنی و با دست چپت باهاشون بازی میکنی، در یه دقیقه بیشتر از پنجاه بار انگشترت رو تا نوک ناخنت میاری و میبری جای اصلیش. به اینجو
.
( یاضامن آهو )
دارم هوایِ مرقدت ای شاهِ مندل می طپد در سینه ام ای ماهِ من
.
از کودکی نامت شده وردِ زبانعشقت در این دنیا شده همراهِ من
.
کمتر زِ آهو نیستم مولا بیاتا بنگری بر محبسِ جانکاهِ من
.
افتاده ام در بندِ صیّاد زمان آقا نظر کن بر اسارت گاهِ من
.
چون بچه آهو بر مزارت سر نَهمدستی کشی  تا بر سرِ گمراهِ من
.
بر پنجره فولادِ تو گشتم دَخیلکافی نبوده، همّت کوتاهِ من؟
.
مهمان شدم گاهی اگر بر سُفره اتقانع نشد گویا دل خود خواهِ من
.
لایق نبودم در کنار م
سلام دوستان 
من پارمیدا هستم ، چرا مامان ها یا بابا ها بچه های کوچک تر رو بیشتر دوست دارن ؟ سر کوچیک ترین موضوع تو باید  پاسوز بشی ، وای دارم روانی میشم ، تو رو خدا کمکم کنید .
روزی پنجاه بار آهنگ خدا پشتمه ماکان بند رو گوش میکنم ، زندگی نا فعلا !
کمکم کنید تو رو خدا
ادامه مطلب
به قول اون داستان
که خدا همون خدایی هست که شما رو از دست فرعون نجات داد !
براتون دریا شکافت
از بند ازار و اذیت نجات داد
گرسنه تون شد یه نعمت
گرمتون شد یه نعمت
به خدا قسم همون خدایی که تا این جا اورده میتونه بقیه شو هم ببره
برای شما مهیا کنه
تمام اینها را به پای اتفاقی بودن ننویسیم
خدا رو باید عین یه بچه ای که قلبش از هر ناخالصی پاکه بهش اعتماد کرد
امیدوارم همه مون یه روز این کار رو کنیم گرچه یک ترسی هست
که میگیم شاید نگرفت

+ داشتم برای خودم م
بنظرتون چرا یسنا میرطهماسب یه بازیگر آقاس؟!:|

قبلا سرچ کرده بودم این اسم اومده بودپیش خودم گفتم یه دختره دیگه نرفتم ببینم کیه!امروز متوجه شدم بله آقاس:|
چرا خب؟!
چند وقت یبار چک کنید ببینید اسمتون هنوز مخصوص خودتونه یا نه:))

التماس دعای فراوان.بند پنجاه جوشن کبیر منو یادتون بیاد دعا کنین
اینم یه نشونه که یادتون نره!
:)
 
عده کمی شعرچرخ چرخ عباسی خدامنونندازی رابه خاطردارند.این حکایت گردونه پسرودخترکوچولوهاتوبازی مهدکودک بود.
گرچه این شعرمیتوانست حکایت پول هایی که بابت قرض وسرمایه گذاری وازدواج وهزارمسئله ومفسده دیگرخرج میشدهم باشد.پول کثیف که ننه های لباس مهدکودک پوش برایش میمردند.
همون پولی که بابابزرگ هاتانخورده ونوموقع عیدنوروزمیدادند.همون اسکناس نویی که خارج ازبانک پنجاه درصدرویش اضافه قیمت میرفت وفروخته میشد.
پول نودراسفندماه واعیادخصوصاریال
وقتی کسی از نزدیکان که ازقضا چهارده سال از شما کوچکتر است، در جمع به شما بی احترامی کند و شما را مسخره کند، و شما یک بار بخندید و چیزی نگویید و دوبار به روی خودتان نیاورید و منتظر تذکر والدینش شوید و سه بار رعایت جمع را بکنید، ولی آخر از کوره در می روید! نمی روید؟
حالا عکس العمل مادرش چیست؟ "بچه های این دوره و زمونه به حرف آدم گوش نمیدن" و وقتی بگویی "این همه بچه دورمان هست که آدم از ادب فراوانشان انگشت به دهان میماند!" بگوید: "خود تو به آن یکی فرزن
افزایش محصول گوجه اسد آباد
سقراط بیرنگ از برنامه ریزی برداشت شصت هزار تن گوجه فرنگی در مزارع اسد آباد صحبت کرد.
طبق گزارش ایسنا با مدیر جهاد کشاورزی اسد آباد در همدان ، اعلام شد: در سال جاریهزار و سیصد هکتار از اراضی مزرعه ها در اسدآباد متعلق به کشت گوجه فرنگی میباشد که احتمال میرود بالاتر از شصت هزار تن گوجه فرنگی برداشت شود.
مدیر جهاد کشاورزی اسد آباد گفت در طی فروش این محصول با کشاورزان اسدآبادی مشکلی پیش نیامده است و با شروع فصل برداشت
ساعت یک و پنجاه دقیقه‌ی بامداد است که یکدفعه، بی دلیل و بی آنکه بفهمم، ذهنم از جزوه‌ی ARDS پرت میشود سمت خانم تیموری، معلم ریاضی سال پیش‌دانشگاهی‌مان، که آن اوایل از ترس و ابهت‌اش نفس همه بند می‌آمد. اما کم‌کم فهمیدیم قلبی از طلا دارد پشت ظاهر مردانه‌اش. خانم تیموری یک اخلاق جالب داشت. درصدهای آزمون‌مان که می‌آمد، دانه‌دانه بچه‌ها را بلند می‌کرد و برای هر کدام‌مان اصطلاحا کامنتی می‌گذاشت. به آن‌هایی که صفر درصد زده بودند با خنده می
از چه پارچه ای برای کاور مبل استفاده کنیم؟
بهترین پارچه ای که تمام دوزندگان مبل به شما پیشنهاد خواهند داد پارچه ای است که دارای بافت مناسب و کیفیت بالایی باشد تا براحتی الگوی کار بیرون آمده ودر زمان برش براحتی بریده شود.زمانی که پارچه را به صورت طاقه ای از فروشگاه خریداری میکنید لابلای پارچه پارگی یا ایرادی نداشته باشد.  شرکت بافت آزادی یکی از تولید کنندگان برتر صنعت نساجی کشور است که بیش از پنجاه سال فعایت داشته و به صورت تخصصی و با دستگاه
دیروز رفتم دوستم رو دیدم و کلی خوش گذشت. کلی حرف زدیم و از چیزای مختلف گفتیم و . :)
امروزم از عصر سردردم و یه نبضی توو سرم میزنه هی. فیلم شاینینگ رو دیدم، طبق معمول خیلی پوکر فیس طور. خیلی بازیگر زنش کلیشه ای بود، مرده هم خیلی مضحک بود: سعی میکردن فیلم بازی کنن و گند میزدن خب. بچهه خوب بود ولی :)
دارم به این فکر میکنم که اینو اگه با هم اتاقی های سابقم دیده بودم چقدر جیغ زده بودن و کولی بازی دراورده بودن!!

حالا به هر صورت، الان سردردم. احتمالا نتونم ب
آقای عراقچی در تازه‌ترین شاهکارشون فرمودن آمریکا که با ما فشار بیاره، باید افغان‌ها رو از کشور اخراج کنیم آقای عراقچی، شما احتمالا درد پناهنده بودنو نمیدونی، ویزای مالی داری به حال
احتمالا هرگز افغان های ایران هارو از نزدیک ندیدی و نمیدونی اون پنج ملیون نفری که میگی چندنفرشون تو همین خاک نکبت زده به دنیا اومدن
وقتی با دهن پرباد میگید ما برای افغان‌ها هزینه کردیم خبر ندارید آموزش رایگان برای افغان‌ها که حکم رهبر انقلابتونه هنوز یه جوک
الان ساعت هفت و پنجاه دقیقه ست
زندگیم نمیدونم کی قراره ببینی اینجارو. مینویسم ک بمونه واسه همیشه. 
اینجا نوشتن یه جوری شبیه اینه که مشغول آشپزی باشی و یهو برسم چشماتو ببندم غافلگیرت کنم بگم اومدم بگم دوست دارم
یه وقتایی هم سرت داد بزنم .بگم حق نداری مال من نباشی فهمیدی؟؟؟
الان میخوام بگم 
تو که جان منی
تو که عمر منی
تو که همه دارایی منی
چای بریزم؟ بشینی پیشم . نگات کنم .باز نگات کنم.باز نگات کنم.توهم چشامو بگیری بگی اینجوری نگام نکنم
اصلاح بذرهای کشاورزی و افزایش محصولات
معاون وزیر کشاورزی و رئیس سازمان تحقیقات و ارتقاء آموزش کشاورزی طبق گزارش تسنیم ، گفت: با کسب موفقیتهای عالی که در زمینه کشت محصولات زراعی در سالهای اخیر داشته ایم ، اما در هسته باغبانی بسیار عقب هستیم.کاظم خاوازی ادامه داد: کار کردن روی دانه های اولیه بذر در حوزه باغبانی هزینه های زیادی را می طلبد که ما تازه وارد این حوزه شده ایم.
خاواری خاطرنشان کرد: در آفریقا شصت و دو درصد، ده درصد ایالات متحده ، اروپ
هلوووووووو.
مکنه بکی بازم تصمیم گرف از هنر های خود به نمایش بگذارداثر هنری ایشان به پنجاه و شش قرن پیش
پوفففففف تبدیل به درس تاریخ شد دیگه
بگم براتون که جدیدا دارم کلی واسه دی جی و آهنگ سازی تمرین میکنم.از اون ور زبان کره ایی کار میکنماز یه ور دیگه هم تمرین های بسکتبالم
کلا یه ریز تو کارم
امروز وقت گذاشتم و یکی از آهنگ های خارجی که گوش میدادم رو صدای خواننده رو طبق کردم.بلافاصله رفتم سراغ موزیک سازی و اون شعر بدون آهنگ و غمگ
امیلی: یه غمی توی این کشور وجود داره، توی شهرها، خیابونا و درخت‌ها؛ غمی که نمی‌شه مخفی‌ش کرد: حقیقتِ تنها بودن اما حقیقت‌ها در واقع همون نقطه‌نظرها هستن. و نقطه‌نظرها تغییر می‌کنن زندگی سریع اتفاق می‌افته: یه روز از خواب بیدار می‌شی و نمی‌دونی چطوری به این جا رسیدی. و به خودت می‌گی من کجا بودم؟ چطوری به این جا رسیدم؟ و دیگه چیزی رو نمی‌تونی تشخیص بدی؛ انگار همه چیز عوض شده. توی عکس‌ها می‌خندی، فقط به خاطر این که خوش‌حالی. و صد
 
 
نام و یاد شریعتی پدر و پسر ، از نام های جاودانه ای اند که در تاریخ می مانند . انهم با سرافرازی و افتخار.
نظرات شهید ایت الله بهشتی در کتاب" دکتر شریعتی؛ جستجوگری در مسیر شدن" را دوبار خواندم. به دوستان علاقمند نیز سفارش میکنم انرا مطالعه کنند.
این کتاب سرشار از منطق ، احترام و ادب با نقدهایی زیباست که دکتر بهشتی در خصوص شریعتی و آثار و افکارش بیان کرده اند.یاد دکتر علی شریعتی را در سالروز پروازش در سال پنجاه و شش گرامی میداریم. روحش شاد باد.
طلبه جوان گاهی کوچه را پاتوق نمازگزاران کوچک می‌ کند و نماز جماعت با حضور مادران و کودکان شان تماشایی می‌ شود. بعد از نماز جماعت، میهمانی رنگ و بوی دیگری می‌ گیرد. مسلم با صبر و طمأنینه هم بازی پنجاه شصت بچه قد و نیم قد می‌ شود، به کوچک ‌ترها کولی می‌ دهد با بزرگ ‌ترها هفت سنگ بازی می‌ کند، بعد از ساعت بازی نوبت قصه خوانی است. صدای گرم و صمیمی ‌اش در کوچه پس کوچه ‌های محله می ‌پیچد و گاهی رهگذر پیر و جوان محله ‌های اطراف میخ کوب این بزم خیا
یک آیه از سوره یوسف با صدای استاد عبدالباسط که مربوط به شاهکار حلب سوریه در دهه پنجاه هست. یکی از هنرمندانه ترین مقاطع همه تاریخ که مضمون آیه رو به بهترین شکل ممکن توی صدا میشه دید. برای حاضرین در جمع هم انقدر جالب هست که اگر دقت کنید دست میزنن! چیزی که من از اجراهای عبدالباسط فقط در دو مورد دیدم. و اصولا به روایتهای مختلف خواندن یک کلمه در یک مقطع و یک نفس در تلاوتهای عبدالباسط و منشاوی، کم اتفاق می افته.
وَرَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْ
تا اینجا صفحه پنجاه که خوانده ام
وه که چه های و هویی است که نوجوان باشی و آزادی خواه و تعالی طلب.یک روح باشی پیچیده شده در یک جسدیک راه بی نظیر برای ادامه زندگی
درخت نشینی است آن طوری که نویسنده ترسیم کرده است.یادم رفته بود .یاد یادم رفته بود بچه بودم  و با سپیدارهای مدرسه بابام اینها چه نجواها داشتمدوستان دراز و سبز و صمیمی ای که این آزادی را داشتند که سر به آسمان سائیده و از آن بالاها خبر بیاورند
خیلی خوب است.یک عصیان دوازده ساله ی
روی پای خانم مُسنی که جلوی تاکسی نشسته بود، سبدی حصیری بود که گربه لاغری وسط آن نشسته بود و به خانم مسن نگاه می‌کرد ! پسربچه‌ای که ش عقب تاکسی نشسته بود از خانم مسن پرسید : چرا گربه‌تون اینقدر زشته؟» زن گفت : اینکه خیلی خوشگله، تازه نابغه هم هست!» مادر پسربچه گفت : نابغه است؟» زن مُسن با افتخار گفت : بله. جدول ضرب رو حفظه.» پسربچه گفت : دروغ نگو.» زن مسن رو به گربه گفت : دو دو تا؟» گربه چهار تا میو گفت. زن مسن گربه را ناز کرد و گفت : س
امشب به یک نویسنده "کمی" غبطه خوردم. مخصوصا وقتی گفت معمولا هفت- هشت تا کتاب را با هم پیش می‌برد. طول می‌کشد تا تمام شوند ولی، سالی یک کتاب دارد. کتاب که می گویم فیکشن و نان-فیکشن هایی هستند که بشود به‌خاطرشان جلسات نقد گذاشت یا شرکت کرد. قدرت تخیل و خلاقیتش تحسین برانگیز است. سوال کلیشه ای به ذهنم رسید که چه شد اصلا نویسنده شده؟ خیلی جدی گفت: هیچی بار خورد! چون کار دیگه ای بلد نبودم.» شاید علت موفقیتش هم همین است. حالا چون خلاف دیدگاه‌های امثا
اصلا مگه میشه تمام این ها رو بهش گفت تمام حس ها رو
تمام ترس ها رو تمام ندانستن ها رو  حتی تمام پیش بینی های منفی رو :)
که باید واقع بین بود و .
کجا تو کدوم پست جا میشن این همه جوانب داشتم فکر میکردم به شعر دیدم شعر هم بلد نیستیم
الان کمی حالم بهتر شده باز نسبت به صبح که داشتم از  .  از صبح که بیدار شدم درگیر بودم که کاری فعلا از دستم بر نمیاد که من بیکار ننشتم 
*میترسم این سه نقط ها اخر کار دستمون بده خیلی زیاد شده تو یاد میمونه برای چی بود
 که خو
6 سال از اولین وبلاگی که ساختم می‌گذره. اون روز کلی ذوق کردم که وبلاگ دارم، ولی حالا شاید حتی آدرس‌ـش رو هم به یاد نیارم. اون موقع البته مثل الآن وبلاگ نمی‌نوشتم، ولی از وبلاگ داشتن خوشحال بودم. یه مدت بعد اما خسته شدم. یه وبلاگ دیگه. و باز هم خسته شدم و یه وبلاگ جدید. به همین منوال پشت سر هم وبلاگ افتتاح می‌کردم و بعداً که به رکود ذهنی میخوردم تعطیل میکردم. اما این وبلاگ موند. هشتصد و هشتاد و هشت روزه که از رکود جون سالم به در برده. و دلیلش؟ شما
چه چیز را پنهان مى کنم؟
دلتنگیم را
و
ناامیدیم را
براى یافتن هرآنچه که در اعماقم خوابیده است.
 
صداها همه زندگى مى کنند
اما قلبم خاموش است.
 
پانوشت:
چرا پا نمیشم؟ چرا بلند نمیشم روى پاهام؟ چرا انقدر رخوت و تنبلى و خستگى رو با خودم حمل مى کنم؟ چرا درست نمیشم؟ چرا تعمیر نمیشم؟ چرا انقدر خوابم میاد؟ چرا بعضى روزها این حد خسته و بعضى روزها توان جسمى خوبى دارم؟ میدونم چرا خسته م سرکوب احساسات سبب خستگى انسان مدرن است. همو که از شدن، نفخ معده
چراغا رو خاموش کنید؛ می‌خوام روضه بخونم:
اگه گذرتون به متروی شهدا افتاده باشه، پس یه سر به کتاب‌فروشی کتابستان زدین. کتاب‌فروشی‌ای که توش کتاب زرد خیلی کم پیدا می‌شه (من کتابای چیستا یثربی و امثالهم رو زرد می‌دونم) چندوقت پیش خبر رسید که مترو درخواست کرایه‌ی بیشتر کرده؛ اگه هم نمی‌تونن، پس جمعش کنن. بی‌شک اولی برای بازار امروز کتاب ممکن نیست و دومی هم دردناک. 
امروز، عجله‌ای نداشتم برای سوارشدن به مترو و رفتم توی فروشگاه تا یکی، دوتا
در خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود دارد که به قبر حمال معروفه.فرد بیسوادی در تبریز زندگی می کرد و تمام عمر خود را در بازار به حمالی و بارکشی می گذراند تا از این راه رزق حلالی بدست آورد. یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول حمل بار بود، برای آنکه نفسی تازه کند، بارش را روی زمین می گذارد و کمر راست می کند. صدایی توجه اش را جلب می کند؛ می بیند بچه ای روی پشت بام مشغول بازی است و مادرش مدام بچه را دعوا می کند که ورجه وور
چرا شعر؟
چون بدون موسیقى و شعر و کتاب "توان" ادامه دادن ندارم.
به محض قطع شدن این سه تا، احساس مى کنم احساساتم توان ابراز ندارند، احساس مى کنم روحم داره خفه میشه و نمیتونه پرواز کنه.
احساس مى کنم توى بتن ها و ماده ها گیر میفتم.
به جز اینها تنها چیزى که میتونه کمکم کنه طبیعته؛ نور، مه ، بارون، درخت، هواى خنک، آسمون، 
و البته عشق.
 
چرا مینویسم؟
به خدا و پیغمبر قسم که خودم اونقدرا دلم نمیخواد بنویسم. اصلاً "نمى تونم" بنویسم؛ ناتوان و عاجزم. علیر
قرار بود نوبتی بگیرم که سایتش هشت صبح باز میشه و خیلی سریع نوبت‌ها پر میشه. هفت و پنجاه و پنج دقیقه مدارک رو آماده کردم و بعد سرخوشانه اینور اونور می‌رفتم. آقای هم هی می‌گفتن بیا بشین پای گوشیت که آماده باشی. منم می‌گفتم آماده‌ام بابا! سایتم که هنوز باز نشده. بعد هم گفتم من تا فلان‌جا برم زود میام. آقای گفتن اگه تو تونستی امروز نوبت بگیری! منم در حالی که داشتم می‌رفتم با خنده دستی به محاسنم! کشیدم و گفتم آ این ریشم، اگه من امروز نوبت نگرفتم!
چند وقته من ساعت هفت صبح رو ندیدم اصلا؟! :)
از خوبی های صبح زود بیدار شدن اینه که، صبح زود هیچ کانالی یا بلاگی آپ نشده معمولا. آدم ترغیب میشه همون چند تا کانالی که نگاه میکنه(من جوین نمیشم معمولا) رو هم دیگه کلا ول کنه و بگه اه اصلا چه کاریه؟ چرا این همه بطالت؟! من کارای مهم تری دارم (دو نقطه قلب قلب)
امروز میخوام برم یکی از دوستان دوره دبیرستانم رو ببینم. راستش احساس خاصی ندارم، خوشحالم. صرفا میگم اون اضطرابی که قبلا برای بیرون رفتن داشتم رو ندار
فلاسک رو آب‌جوش کردم و نیاوردم. اومدم پارک بانوان واسه سکوت و خلوت و فکر. یه‌کم که گذشت دیدم همه دارن ورزش می‌کنن و من دراز کشیدم! پا شدم قدم بزنم، هرچی پول و کارت و طلا تو کیفم بود گذاشتم جیب پالتوم و راه افتادم. (بله، من طلا هم با خودم حمل می‌کنم =) مامان اصرار دارن که پلاکمو بندازم گردنم، هرچی هم میگم باهاش احساس خفگی می‌کنم به گوششون نمیره. چند وقت پیش تو درمانگاه بودم که دیدم تقی افتاد رو زمین، قفلش خراب شده بود. منم گذاشتم تو کیفم و دیگه ن
مواد لازم برای کیک مرغ
سیــنه مرغ:دو عدد
ژامبون مرغ:۲۵۰ گرم
پیازچه:نیم کیلو
گردو:دویست و پنجاه گرم
نان تست:به میزان لازم
ماست:یک سوم سس مایونز مصرفی
سس مایونز:به میزان لازم
خامه:صدگرم
 کیک مرغ 
 طرز تهیه:
گردو را ریز خرد کنید، ژامبون مرغ را هم ریز خرد کنید. سپس سیــنه مرغ را با پیاز و نمک و فلفل و کمی آب لیمو پخت ریشه ریشه کنید. پیازچه ها را شسته و ریز به صورت حلقه 
حلقه خرد کنید ( هم خود پیاز هم برگهای آن را)، حالا سس ما*یونز و ماست و خامه را با هم

فکر نمی‌کردم به نوشتن این حرف‌ها وادار می‌شوم. زندگی، بیرون از ما خودش را به ما تحمیل می‌کند. گاهی- اعتراف کنیم که- ما را پایین می‌کشد، کوچک می‌کند و به یادمان می‌اندازد که دنیا از بدی هم خالی نیست و پاکی و طراوت خوبی ما هم گاهی نمی‌تواند این سکه‌ی قلب را اعتباری بدهد. چقدر تلخ است که آدم به جای حرف‌های شیرین، حرف‌های خوب و حرف‌های دلنشین، باید انعکاس بدی‌های دیگران باشد.

( از نامه‌ی سوم مرتضی کیوان به پوری سلطانی؛ این هر دو عزیز و
 



تاریخ فرش ایران سابقه ای پنجاه ساله دارد و از دهه ی 40 شمسی مطرح شده است.

این
صنعت در مقایسه با صنعت نساجی در ایران بسیار جوان بوده و عمر طولانی
ندارد، همان طور که اشاره شد اولین زمزمه های راه اندازی صنعت فرش ماشینی
در ایران در دهه ی 40 شمسی مطرح شد و به یکی از بحث برانگیز ترین موضوعات
تاریخ بدل شد؛ چرا که در آن برهه از زمان، نظر برخی از این کارشناسان بر
این بود که باید به شدت با تولید فرش ماشینی در ایران برخورد کرد که نتیجه
ای جز نابودی هنر
بیا برویم به صد و پنجاه سال قبل ، به خانه های حوض دار ، به اتاق های تو در تو ، من پاییز که شد انار دان کنم برایت با گلاب و شکر ، شب ها درز پنجره ها را با ملافه بگیری که سرما توی تنمان نرود ، بنشینیم دور کرسی ، از حجره بگویی برایم و کسب و کارت.لبخند بزنم و سیب پوست کنم بعد از شامت بخوری که خستگی در کنی ، دراز کشیده باشی لا به لای حرف هایت سکوت بشود، دنبال چشم هایت بدود نگاهم بفهمم که خوابی و لحاف را روی تنت صاف و صوف کنم. بیا برویم به صد وپنجاه سال قبل
فیلم سینمایی پرویز با کیفیت عالی 4K Ultra HD 2160p
فیلم پرویز به کارگردانی مجید برزگر با لینک مستقیم
دانلود فیلم پرویز Parviz 2012
کارگردان: مجید برزگر | ژانر: ترسناک، جنایی، درام | سال تولید: 1391 | تاریخ انتشار: 1397
مدت زمان: 107 دقیقه | نوع: سینمایی | مخاطب: بزرگسال | کیفیت: فول اچ دی
حجم: متفاوت با هر کیفیت | تهیه کننده: سعید آرمند | امتیاز: 7.5 از 10
خلاصه داستان: پرویز مردی است پنجاه ساله که همیشه با پدرش در شهرکی آرام زندگی کرده است. پدرش که تصمیم به ازدواج گرفت
آدم‌ها
مارتا      زنی درشت‌اندام، پر شر و شور، پنجاه و دوساله، که ظاهراً کمتر می‌زند. تنومند است، اما گوشتالو نیست.
جورج     شوهرش، چهل و شش ساله، لاغر اندام، مویش رو به خاکستری گذاشته
هانی       دختری ریزنقش و بلوند، بیست و شش ساله، کمابیش زشت
نیک        شوهرش، سی‌ساله، بلوند، خوش‌اندام، خوش‌چهره

صحنه
اتاق نشیمنِ خانه‌ای در محوطهء کالج کوچکی در نیوانگلند.

پردهء اوّل
(تفریح و بازی)

صحنه تاریک است. چیزی به در ورودی می‌خورد. صدای خندهء م
-من دیروز دو بار آشپزی کردم و آخرش حوصله نداشتم ظرف بشورم. به پدرم گفتم آقایی کن این ظرف هارو بشور شما. گذاشت تا آخر شب، آخر شب گفت حوصله ندارم فردا میشورم. من هم ناامید شدم. ولی امروز بیدار شدم دیدم صبح ظرف ها را شسته، برای من اسنک درست کرده، و بعد رفته سر کار. اسنک را میدانستم درست میکند، ولی ظرف ها را فکر میکردم.(خودم میدانم "میشویم" درست است نه "میشورم")
-مادرم و خاله ام دارند تلفنی صحبت میکنند و حرص میخورند. من با اینکه کامل مکالمه را نمیشنوم،
Dr.Ahmad Farokhi Hajiabad, [03.08.19 07:41][Forwarded from احمد فرخی حاجی آباد (Dr.Ahmad Farokhi Hajiabad)]به نام خدا فصل چهارم قانون اساسی کشور,  در موضوع اقتصاد و امور مالی , اصول چهل و سوم تا اصل پنجاه و پنج را یکبار دیگر با هم بخوانیم.  و اما اصل چهل و چها رم می گوید نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه سه بخش دولتی , تعاونی و خصوصی با برنامه ریزی منظم و صحیح استوار است.*بخش دولتی شامل کلیه صنایع , صنایع مادر , بازرگانی خارجی , معادن بزرگ , بانک داری , بیمه , تامین نیرو , سد ها و شب
دینی کردن دولت و حکومت همیشه امری مشکل و غامض بوده است .
برای اینکه اگر ایینی پایه قدرت ی و مدار دنیا داری شود ، وقتی این قدرت توسعه یابد و مرز و فرهنگ و فهم پیروان نخستین را در
نوردد و خود را با ایین ها و فرهنگ های دیگر رویارو بیابد، اقوام یا نخبگان موثر در جامعه که خود را مقهور ایین ی جدید میبینند،
درصدد دفاع از ایین خود و مقابله با ان بر می ایند !
!!!!!!!!!!!!؟؟؟
****
تفریط در اجرای احکام دینی ، عدم کاتالیزه کردن دین در امور اجرایی و تقابل دی
آیا میدانستید که خفاش ها 19 ساعت و شیر ها 17 ساعت در روز می خوابند ؟
 
آیا میدانستید که در زبان عربی،راى کلمه شمشیر ، هشتصد و پنجاه واژه مختلف وجود دارد ؟
 
آیا میدانستید که عسل تنها غذایی است که فاسد نمی شود ؟
 
آیا میدانستید که بلند قدترین مرد جهان جان پل آونوو، دو متر و چهل و نه سانتیمتر قد دارد ؟
 
آیا میدانستید که پول از کاغذ درست نشده بلکه از کتان ساخته شده ؟
 
آیا میدانستید که روزانه بطور متوسط 12 نوزاد به پدر و مادر اشتباهی تحویل داده می
✍️ صادق ملکی، کارشناس، استراتژیست و تحلیلگر ارشد مسائل ی ما به عنوان ایران انتخاب کرده ایم یک استثنا باشیم. ما در حالی مسئولیت تغییر جهان را عهده دار شده ایم که خود را نمی توانیم تغییر دهیم. ما بر عهده گرفته ایم که اسرائیل را از نقشه جغرافیا پاک کنیم و فلسطینی ها را دوباره صاحب وطن کنیم. ما بر عهده گرفته ایم که بر پا کننده عدالت روی زمین باشیم. و امروز اسرائیل قوی‌تر از چهل سال پیش، حتی حاضر نیست به طرح دو دولت تن دهد و دغدغه سوریه در خط م
"چقد چهره‌ت آشناست، انگار قبلا جایی دیده‌مت" یکی از روتین‌ترین جملات موقع آشنایی من با افراد جدیده. یعنی امکان داره جمع کثیری از آدمای جدیدی که می‌بینم قبلا منو جایی دیده باشن؟ :| از اونجایی که جوابش واضحه، این احتمال وجود داره که ملت بیشتر جهت ساختن خاطره و گذشته‌ی مشترک و ایجاد حس دوستانه این حرفو بزنن.
چند روزه مربی خودشو می‌کشه که من با ماشین آقای برم تمرین، ولی آقای وقت نداره با من بیاد. یا نصف شب و صبح زود خسته و خوابن و نمیشه. این دو ج
زن و مرد همراه خانواده مرد به سفری رفته اند . هر کدام از مسیر جداگانه ای به مقصد رسیده اند . سفر کاری است و زحمت آور. برای بازگشت هم به ناچار همسفران باید از هم جدا شوند ماشین گنجایش همه را ندارد. زن که از تنهایی سفر کردن به دور از ونگ و وونگ بچه ها خیلی لذت می برد فداکارانه داوطلب می شود که خودش برگردد تا مرد بتواند مادر و خواهرش را هم علاوه بر بچه های خودش به مقصد برساند. قرار می شود که مرد وقتی مسافرهایش را پیاده کرد بیاید توی ترمینال و زنش را هم
بارداری سختی داشتم. سخت نه به این معنا که نازپسرم مرا اذیت می کرد. اتفاقا نه! نازپسرم از همان اول هم مرا اذیت نکرد. شاید یکی از دلایش قرار گرفتن جفت در قسمت جلویی شکمم بوده و من لگدهای پسرم را متوجه نمی شدم. شب ها هم تقریبا راحت می خوابیدم. می گویم سخت دلیل دیگری دارد. سخت به این معنا که اضافه وزن مرا مجاب به کمتر خوردن و مراقب بودن و پرهیز از شیرینی و غلات و شکلات و میوه های با قند بالا و کلی چیز میز دیگر کرده بود. بیچاره تاج سر که به خاطر من غذاهای
پنل‌های (LED (60*60 شرکت صنایع سبز نسل جدیدی
از پنل‌های توکار و مناسب جهت نصب در سقف‌های کاذب است. این پنل دارای نور
کاملا یکنواخت و مصرف بسیار کم انرژی و طول عمر بسیار بالا می‌باشد. این
چراغ جایگزین چراغ‌های قدیمی است که ضمن طراحی زیبا و ایجاد کیفیت نور
بهتر، منجر به صرفه‌جویی چشم‌گیری در مصرف انرژی برق نسبت به چراغ‌های
قدیمی می‌گردد.
قابلیت نصب آسان اینگونه چراغ ها در سقف ها باعث کاربرد
فراوان آنها در اکثر ساختمان ها می گردد طراحی متن
مدتی است که در مدیریت شهری به بهانه رونق اقتصادی و استفاده از ساعات شب، ایده گردشگری شبانه یا "حیات شهر در شب" کلید خورده است.این طرح که تقلید از برخی کشورهای غربی است زمستان سال گذشته لایحه آن توسط شورای شهر تهران با عنوان "اام شهرداری به برنامه ریزی و بسترسازی و احیای حیات شبانه" تصویب شد و به تبع آن شهرهای شیراز و اصفهان هم این ایده را مطرح کردند.تاریخچه این طرح به حدود چهل پنجاه سال قبل برمی گردد زمانی که در شهرهای اروپایی اصطلاح شهر بید
 
مجله شبانه باشگاه خبرنگاران،؛ دکتر ژان فرموزان در باره فواید روزه داری چنین می گوید: در آغاز روزه داری، زبان باردار است، عرق بدن زیاد می شود، دهان بو می گیرد، گاه آب بینی را می افتد و همه، علامت شستشوی کامل بدن است. پس از سه، چهار روز، بو برطرف می شود، اسیداُوریک ادرار کاسته می شود و شخص احساس سبکی و خوشی خارق العاده ای می کند و در این حال اعضا هم استراحتی دارند.   دکتر کارلو آمریکایی در مورد فواید روزه می گوید: روزه درمانی دراز مدت برای مو
علی و امیر را از هم جدا کردم. هم را کتک می زدند. مانده بودم اول به کدامشان برسم. که هرکدام یک ور افتاده بودند. نفس نفس میزدند و رنگ مبل ها پررنگ تر می شد. کوچک بودم. هستم همین حالا هم. ده سال کوچک تر. دوتا مرد گنده که درگیر پایان نامه هایشان بودن. یعنی هستند. یادآوری خون حواسم را پرت می کند. رشته هایشان اقتصاد و علوم اجتماعی بود. اه. هست. توی کافه های تاریک در مورد باهوش بودن یا نبودن خمینی بحث می کنند. یکی شان چپ است یکی شان اصلاح طلب. در این حد که با ا
به گزارش چفچفک، ششصد و پنجاه و هشتمین دوره مسابقات سالیانه کشتی روغنی در شهر ادیرنه برگزار شد. استاندار ادیرنه در مراسم افتتاح این مسابقات٬ کشتی روغنی را نمادی از جوانمردی و فتوت دانست.
کشتی روغنی از انواع ورزش‌ های سنتی و تاریخی ترکیه است که در آن کشتی گیران تمام بدن خود را به روغن آغشته می‌کنند و در نتیجه تماس و گرفتن دست و پا و سرشاخ شدن بسیار سخت می‌شود.
شرکت کنندگان پس از مالیدن روغن زیتون بر بدن خود و شلواری از جنس پوست گاومیش می پوشند
ضرب المثل خر من از کره گی دم نداشت !
مردی خری دید که در گل گیرکرده بود و صاحب خر از بیرون کشیدن آن خسته شده بود. برای کمک کردن دُم خر را گرفت، وَ زور زد، دُم خر از جای کنده شد.فریاد از صاحب خر برخاست که تاوان بده»!
مرد برای فرار به کوچه‌ای دوید ولی بن بست بود. خود را در خانه‌ای انداخت. زنی آنجا کنار حوض خانه نشسته بود و چیزی می‌شست و حامله بود. از آن فریاد و صدای بلندِ در ترسید و بچه اش سِقط شد.صاحبِ خانه نیز با صاحب خر همراه شد. مردِ گریزان بر روی
عکس پروفایل از فیلم کامل سرو زیر آب با نویسندگی و کارگردانی محمد علی باش آهنگر » دانلود فیلم سرو زیر آب و تماشا فیلم سرو زیر اب با 4 کیفیت حجم کم تا عالی
فیلم سرو زیر آب به انگلیسی به معنی Under Water Cypress یا filme sarve zire ab است - فیلم سینمایی سرو زیر آب با  امتیاز 6.2 از سایت imdb  تازه ترین فیلم سینمایی است که قراره در ماه آخر سال 97 در شبکه نمایش خانوادگی توزیع شود.برای دانلود فیلم سرو زیر آب به صورت کامل از بخش دانلود فیلم ایرانی با 4 کیفیت 480p-720p-1080p و
زرشک پلو یکی از خورشت های لذیذ و خوشمزه ای است که در این بخش از آشپزخانه قصد داریم روش پخت آن را آموزش دهیم.
همانطور که می دانید طرز تهیهزرشک پلو بامرغ  یکی از محبوب ترین غذاهای ایرانیان است که اکثرا در مراسمات خاص و مهم خود مثل مراسم عروسی یا مراسم ختم از آن استفاده می کنند برای آنکه با روش پخت این غذای خوشمزه به روش کامل و ساده آشنا شوید در این مطلب از آشپزخانه  ما را همراهی کنید.
مواد لازم برای تهیه زرشک پلو با مرغ مجلسی
برنج 4 پیمانه
مرغ 4
هو الرحمن الرحیم
شما چهل روز دایم الوضو باشید خواهید دید که درهای رحمت خداوند چگونه یک به یک در مقابل شما باز خواهد شدنمازهای واجب خود را دقیق و اول وقت بخوانیدخواهید دید که چگونه درهای خداوند در مقابل شما باز خواهد شدسوره واقعه را هر شب یک مرتبه بخوانیدخواهید دید که چگونه فقر از شما روی برمی گرداندانسان اگر می خواهد به جایی برسد، با نماز شب می رسدبرادران و خواهران من، اگر ما در راه امام زمان(عج) نباشیم بهتر است هلاک شویمو اگر در راه امام زم
ابتدا حروف ابجد را خدمت دوستان ذکر میکنیم تا دلیل عدد موجود در آدرس وبلاگ (ezdevaj245.blog.ir ) روشن شود:
{اَبجَد} : ا = یک / ب = دو / ج = سه / د = چهار /{هَوَّز} : ه = پنج / و = شش / ز = هفت /{حُطّی} : ح = هشت / ط = نه / ی = ده /{کَلِمَن} : ک = بیست / ل = سی / م = چهل / ن = پنجاه /{سَعفَص} : س = شصت / ع = هفتاد / ف = هشتاد / ص = نود /{قَرِشَت} : ق = صد / ر = دویست / ش = سیصد / ت = چهارصد /{ثَخِّذ} : ث = پانصد / خ = ششصد / ذ = هفتصد /{ضَظِّغ} : ض = هشتصد / ظ = نهصد / غ = هزار /به عنوان نمونه اسم مبارک جناب امیرالمؤمنی
مکالمه ی اینجانب(اینترن اطفالی که فردا مورنینگ داره) با مجتبی اینترن طب اورژانس!
_سلاااام بر آقای دکتر خوشتیپ گرل کیلر!
+بگو?(به حالتی به تخمم وار)!
_میگم چیزه.خوبی?
+کاری داری بگو،میشنوم.
_مجتبی جون مادرت تا صبح برا اطفال ویزیت نذارین ما مورنینگ داریم.
+اوه،گرون تموم میشه.
_تو جون بخواه عزیزم.بعد اتمام کشیکت قرار دم بوفه:D
+حالا تا فکرامو بکنم.
_مجتبی لوس نشو خداوکیلی نذارینا.
+دیگه داری وقتمو میگیری خانم دکتر.
:////
*تو بیمارستان اصولا خر ا
شاهپَر، روایت قاشق زنى با شلیک توپ مروارى، حاجى فیروز، تمبکى، دیوار کاخ، صورت تحتِ فشار محمدرضا، و یک پرش شاهانه، تصویرى از محمدرضا پهلوى و فرح دیبا در حیاط و ورودى کاخ نیاوران در چهارشنبه سورى آخرِ سال هزار و سیصد و پنجاه و چهارِ خورشیدى: دست ها در کنار بدن و معلق، یک ژست عجیب میان زمین و هوا، بوته ها، هیزم ها، خارشتر و نفت، حیاط کاخ را آب و جارو کرده اند، از صلات ظهر تا نیمه هاىِ شب همه جا تحتِ کنترل است، مراسم و نمایش هاىِ آکروبات در حضور در
مِیل ها، سِیل ها، سیلى ها و صف ها، و اینک "ما"، ملت همیشه ایستاده در صف ها به انتظار همیشه "غایب" ها، تصویرى از صف مردم در جلوىِ یکى از تعاونى هاىِ مرکز تهران در سال هزار و سیصد و پنجاه و سه خورشیدى: ما مردمانِ "پساحادثه" هستیم، جامعه متولد شده از دلِ سیل ها، آتش ها، جنگ ها و آشوب ها، و در ما همیشه چیزى "آخرامانى" نفس مى کشد، با حادثه ها و ترس ها، لطیفه مى سازیم و با تاریخ از دست رفته، ترانه و مثل. ما مردمان عجیبى هستیم، فرسنگ ها دور از آنچه مى نمای
در رو باز کردم، سلام دادم و نشستم صندلی عقب، جواب سلام نشنیدم ولی متوجه شدم زیر لب جواب سلامم رو داد. پرسید دقیقا کجا میرم، گفتم: شما برید مسیر رو میگم، گفت: نه خانم حوصله دور زدن ندارم، خاطراتم با مهدیه و لبخند آوردنامون رو لب آدمای عصبی و ناراحتی که تو کوچه و خیابون میدیدیم تو ذهنم مرور شد. اینبار مظلوم تر گفت: خانم نمیگی کجا؟! جواب دادم: بلوک پنجاه و هفت. پیاده شدم و بدون اینکه توجه کنم به ردیف ها رسیدم پیش مهدیه. براش کلی حرف زدم، به تلافی همه
اعتقاد با رسم شکل، از "تو" به "خود" رسیدن، بوىِ اسفند، عرق تن زایر، فشار و ذکر روىِ لب ها، صورت هاى منتظر براى له کردن و جلو رفتن و چنگ زدن به ضریح، حکایت سفرِ ناتمام همه اعتقادها، باورها و ایمان هایمان، انعکاس زرد رنگ بوسه اى بر گنبدِ طلایى حرم رضوى در بالاىِ پشتِ بام و کنار دیوار در سال هزار و سیصد و پنجاه خورشیدى از مجموعه عکس هاى حمید عربلین: تجربه و مواجهه با مفهوم "زیارت" لذت بخش، نوستالژیک و دردناک بود، جماعت مومن، مردمان آرام و وحشت زده،
یکی از شروطی که به نفع زوجه در نظر گرفته می شود شرط تعلق گرفتن نصف دارایی مرد به زن بعد از طلاق می باشد. 
اما تحقق این شرط منوط به حصول شرایطی است؛؛؛
اول، 
زمانی زوجه می تواند از این شرط به نفع خود استفاده نماید که طلاق صورت گرفته باشد، به عبارتی دیگر امکان اام شوهر برای اجرای شرط موصوف پیش از درخواست طلاق ناشی از درخواست وی وجود نخواهد داشت.
دوم، 
همانطور که در شرط آمده طلاق ناشی از تخلف زن از وظایف همسری یا سوءاخلاق و رفتار وی نباشد، به عب
آتش سوزی های متعدد در مزارع کشور
علی ابراهیم نژاد، در مصاحبه ای با ایرنا در روز دوشنبه گفت: "آتش سوزی در بعد از ظهر روز یکشنبه و در مناطق دور افتاده روستاهای چالخاماز گل سلیمان آباد رخ داد." ابراهیم نژاد افزود: "بعد از تحقیق کامل جهاد کشاورزی و کارشناسان مدیریت در استان میاندوآب، معلوم شد که پنجاه هکتار گندم از روستای چالخاماز وگل سلیمان آباد سوخته است.
وی گفت که دلیل آتش سوزی ناشناخته بود و آتش سوزی توسط نیروهای آتش نشانی میاندوآب،گل سلیمان
نسلِ راه رفتن و قر ریختن و ایستاده انقلاب کردن، پارکِ ملت و ملتِ پارک، رزولوشنِ زرد و سرخِ پاییز در چهل سال قبل با شهرام و شهره صولتى، انعکاسِ سنگین و دورِ سیمِ گیتار، عکاسى از زوجِ موفق، خواهر و برادر خواننده روىِ جلدِ مجله "جوانان" در امتدادِ پاییزى و برگ ریزِ خیابانِ پهلوى در ورودى پارکِ ملت در سالِ هزار و سیصد و پنجاه و پنجِ خورشیدى: برگ هاىِ چنار شبیه دست هاى خشکیده، دستِ شهرام با حلقه طلایى روىِ ردیف سیم هاىِ گیتار، هر دو رو به دوربین "ژ
دلم می‌خواست یکی بهم توجه کنه، بعد دو سال دیگه نه تنها روحم بلکه جسمم نیازشو داد می‌زد.این یه هفته خی‌لی گریه کردم و استرس کشیدم چون درد توی بدنم می‌چرخید هرجا گیرش می‌آوردم از زیر دستم فرار می‌کرد و در می‌رفتگیرش نمی‌آوردم و این حالمو بد می‌کردکلیه‌م درد می‌کرد و تا آزمایش کلیه می‌دادم دردم فرار می‌کرد و می‌رفت توی پاهام انقدر که دیگه نمی‌تونستم درست راه برم تا پاهام خوب می‌شد درد می‌اومد بالا و می‌رسید به چشمام.
خسته شده بودم
عنوان: زن واسپردهنویسنده: لورا دویلمترجم: مهدی قراچه داغینشر: آسیمتعداد صفحات: 234سال نشر: چاپ اول 1383
اسم کتاب کمی عجیب است. البته کمی بیشتر از کمی. عنوان کتاب آن قدر برای من خواننده عجیب است که در برابر خواندنش مقاومت می کنم، محتوا در دلم پیش داوری می کنم و در درون غر می زنم که چرا باید چنین کتابی را خواند؟ نام مهدی قراچه داغی در کنار نشر آسیم قلقلکم می دهد. میدانم که چیزی برای یادگرفتن وجود دارد. حتی یک نکته، یک خط، یک مهارت. شروع می کنم به خوا
دیروز وقتی مطمئن شدم مامان اومد خونه زود خوابیدم و بعد بیدار شدم و ناهار خوردم و .حدود ساعت چهار حالا نوبت مانیاستبرای اولین بار دندانش درد می کند
من قرار است کلاس برومآهنگ، غمی که نداره چاره،نگفتنش بهتره  را می خواند و من تند تند نقاشی می کشمقبل از اینکه حاضر شوم برای "س" پیام می فرستم.[من: امروز میای کلاس دیگه؟  و "س"جواب می دهد:فااااطمهههه کلاس صبح بود!!!!!]
جلسه قبل به استادل گفتم شاید من پنج شنبه نیایم چون قرار بود برویم سفر و اگر نشد رو
اپیزود اول: عکس پروفایلم اینه: "although we never said it to each other, we both knew it". با گیانک داریم حرف می‌زنیم که بحثو می‌رسونه به عکس پروفایلم. می‌گه که می‌دونه و نمی‌گه، می‌پرسه تو چی؟ تو هم می‌دونی و نمی‌گی؟». می‌دونستم و نمی‌گفتم. نمی‌گفتم چون می‌ترسیدم از خراب شدن دوستیه. بهش از ترسم می‌گم. می‌گم که چقدر و چقدر دوستی باهاش برام باارزشه و چقدر و چقدر نمی‌خوام حتی یه درصد از دست بدم این دوستیو. ازش می‌پرسم که می‌تونه قول بده که هرچیم شد، این دوستیه
کی به حجله کی به حجله شازده دوماد با زنش کی بگرده دوره حجله خواهر کوچیگ ترش*** جینگ جینگ ساز بیارو از بالی شیراز بیار سوریا گویید مبارک بادا ایشالا مبارک بادا *** آقوی سبا جووووونه صبا از ما به چند از ما به یکیک ماه تیز کنم ریز کنم پیش بیبیم ببرم او نخوره من چه کار کنم *** اسب آوردیم تو حیاط عروس خانم شد سوارخیر بیبینی ننه ی عروس ای گل از خونت در آد *** در خونه ی عروس خانم آب رکنی رد میشه چوب ب یارید پل ببندید عروس خانم رد بشه*** راه شیراز دوره و آ
اربابِ خودم، سامبولى بلیکُم، یکى از کوچه هاىِ تهران و دو مرد در برابر اهالى خانه با پوشش و لباس هاىِ "حاجى فیروز" و "بابا نوروز" در حال رقص و آواز، دایره و تمبک در روزهاىِ آغاز سال نو در بهارِ هزار و سیصد و پنجاه و یک خورشیدى: مرد با کت و شلوارِ آبى و کودک ک به دهان، در حال تماشاى نمایش و کاشى "نصر مِن الله و فَتح غَریب" بر ورودى در فى خانه، دیوار آجرى و صداىِ زیر، نه، ریز و شکسته "حاجى فیروز"، مرد لاغر اندام، سیاه رخ، کلاه دوکى بر سر و گی
این مدت این‌قدر تلخ بودم و کلافه که با هفت-هشت من عسل هم نمی‌شد خورد منو، چه برسه به یه من. تلخِ تلخِ تلخ. به تلخی زهرمار. حتی یه پست هم داشتم می‌نوشتم راجع بهش، ولی این‌قدر تلخ بودم که حوصله‌م نگرفت تمومش کنم. به قول پائولو کوئیلو "ویتریول" خونم زیاد شده. یه فکری باید به حالش بکنم، دیگه زیادی داره حالمو می‌گیره.
استرس مشروطی هم اضافه شده بود به این داستانا و داشت من رو می‌کشت. استادا نمره‌هارو نمی‌زدند و کارم شده‌بود چک کردن گلستان هر پنج
اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند. پس اگر واقعاً می خواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید.”
از این مطلب می توان این نتایج را بدست آورد:– باید در بیست مصاحبه شرکت کنید تا یک شغل بدست بیاورید.
– باید با چهل نفر مصاحبه کنید تا یک فرد مناسب را استخدام کنید.
– باید با پنجاه نفر صحبت کنید تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده ات را بفروشید.
– باید با صد نفر آشنا شوید تا یک رفیق شفیق پیدا کنید.وقتی که قانون دانه” را درک
کشت پنبه در شمال کشور
در مصاحبه خبری دولت با علی موسی خانی  در روز ۱۳۹۸/۴/۷ گفت: که بالارفتن نرخ پنبه که توسط شورای اقتصادی تعیین شده است، خسارت به سایر محصولات کشاورزی مربوط به سیل هایی است که اواخر آمد باعث شد کشاورزان پنبه را جایگزین کنند. موسی خانی گفت:: «در سال جاری کشاورزان گلستان با جهاد کشاورزی  را برای نوزده هزار هکتار قرارداد می کنند و این سطح قرارداد شانزده هزار هکتار از این سطح سبز میباشد.
در گذشته، گلستان به علت تولید فراو
چرنوبیل دیروز تموم شد. خب، فوق‌العاده بود. با وجود اینکه قطعا تحریفاتی داشت و اغراق‌هایی؛ چون بالاخره یک سریالِ آمریکایی درباره‌ی شوروی هست! اما با تمامِ این‌ها من فکر می‌کنم که پیامش رو خیلی خوب رسوند. شاید داستانِ واقعیِ چرنوبیل دقیقا به همین شکل نباشه، اما این چیز خیلی مهمی رو تغییر نمی‌ده، چون این سریال بیشتر از اینکه درباره‌ی یک فاجعه‌ی هسته‌ای باشه، درباره‌ی دروغ‌ها بود. که چطور دروغ‌ها روی هم‌دیگه تلمبار می‌شن، و در نهایت ا
در مطلب قبلی ( نگاهی کلی به خودرو 1) به تاریخچه ی خودرو پرداختیم. در این مطلب ادامه ان بحث را پی می گیریم.
 دودیون» درسال ٤٩٨ احساس کرد که آینده  وسایط نقلیه مرتبط با نفت خواهد بود و درصدد ساختن یک موتور یک سیلندر هوا خنک برآمد. رنو از یک محور برای انتقال حرکت به چرخ های عقب استفاده نمود و در مسیر آن قفل گاردان به کار برد تا تأثیر ارتعاشات تعلیق مستقل عقب بر محور محرک راحذف نماید.  ًف بود. گرچه قبلاّطرح دیگر رنو ساخت اتومبیل مسق پانارد آن را مور
هجده تیر نود و هشت ! به سلامتی بیست سال گذشت! بیست سال دیگر هم باید بگذرد تا معلوم شود زیر سینک آشپزخانه نظام چه سوسکهایی لانه کرده بودند! یا شاید لانه کرده اند هنوز هم!
وقتی سال شصت و هشت امام را تشییع می کردند جمعیت داد می زد که علی رغم هشت سال جنگ و آوارگی و گاها گرسنگی علی رغم هزاران ترور علی رغم همه ویرانی ها از کرده خود در انقلاب پنجاه  و هفت پشیمان نیست
اما امروز! امروز بیست دقیقه ای برجام را تصویب می کند با هر ای دست می دهد زیر با
دومین ساخته‌ی نیما جاویدی یک درام پلیسی-معمایی است که حول محور جست‌وجو و شناخت یک زندانی فراری می‌گردد. آن‌چه سرخ‌پوست را از دیگر آثار چند سال اخیر جدا می‌کند، فیلم‌نامه‌ی دقیق آن است. یک فیلم‌نامه‌ی سه پرده‌ای که نقاطش مرتب چیده شده و جایی را برای به حاشیه رفتن و از ریتم افتادن، باقی نمی‌گذارد.
جاویدی با بهره‌گیری از یک موقعیت مکانی متفاوت از فضاهای متعارف و متداول فیلم‌های این سال‌ها، فضا و داستانی را می‌آفریند که بی‌شباهت و بی
قبل‌ها فکر می‌کردم نباید دربارهٔ این چیزها نوشت. نباید کسی را روسیاه کرد. اما بعد از اتفاق کاملاً مشابهی که در دانش‌‌کده خودمان افتاد، تصمیم گرفتم هر دو ماجرا را بنویسم.

یک‌سال و نیم پیش در پستی پادکست رادیو روغن حبهٔ انگور را معرفی کردم. گفتم که در جایگاه پادکست محبوب من قرار دارد، هنوز هم همان جاست؛ اما، سرنوشت مدیرش طوری شد که بعید است بعد از این همه پادکست و شهرت، صدای دیگری را از گلوی دیجیتالی‌اش بشنویم.
سال‌ها به رادیو روغن حبهٔ ان
قیمت تضمینی گندم باید افزایش پیدا کند
گفته می شود دولت، وزارت جهاد کشاورزی و شورای اقتصادی در انجام اقدامات غیرمستقیم برای قیمت خرید گندم تضمین 1700 تومان است، ولی قیمت خرید این محصول در کشورهای اطراف حدود 4000 تومان است، مسلما تفاوت بین قیمت 2 هزار و 300 تومان باعث می شود دست دلال ها برای خارج کردن این محصول مهم از مرز باز باشد و حتی باعث شود این محصول در داخل بعنوان غذای دام و طیور استفاده شود.
وی گفت که اجرای پروگرامینگ تولید کشاورزی با ظرفیت ب
توی هفته‌ای که گذشت برندۀ بوکر بین‌المللی سال ۲۰۱۹ معرفی شد. از بین شش رمان کاندید امسال، سیدات القمر بود که تونست جایزه رو به نویسندۀ عمانی خودش، جوخة الحارثی، و مترجم آمریکایی‌اش، مارلین بوث، برسونه. این اولین‌باره که یه اثر عربی جایزۀ بوکر رو می‌بره.
تا قبل از سال ۲۰۱۶، جایزۀ بوکر فقط به آثار رمان‌نویس‌های بریتانیایی و بعضی از کشورهای متحدالمنافعش تعلق می‌گرفت؛ اما از این سال به بعد، بخش آثار بین‌المللی بوکر هم تشکیل شده و آثار
من دوست ندارم توی غذاخوری بشینم. از پنجره به کلاغ‌های کنار جوب نگاه می‌کنم که انگار دنبال غذا می‌گردن و فکر می‌کنم که بیشتر از همه دوست دارم سه تا کلرودیازپوکساید رو بذارم لای یه دستمال کاغذی تمیز، با پشت قاشق چایخوری روی دستمال کاغذی رو فشار بدم قرص‌ها پودر بشن، بریزمشون توی چای و سر بکشم و توی بزرگمهر و فلسطین پیاده‌روی کنم و به همه لبخند بزنم. چه رنگِ سبزِ قشنگ و عجیبی داره کلرودیازپوکساید، مخصوصن با پس‌زمینه سفید دستمال‌کاغذی، شبی
سلام خدمت شما عزیزان ، سریع میرم سر اصل مطلب که فرصت کمه، توفیق الهی نصیب ما شده که تونستیم یه گوشه کار رو تو کمک به سیل زده ها بگیریم و گرد و خاک به جا مونده از حرکت کاروان های جهادی بسیج رو توتیای چشممون کنیم. اما قصه ما با بقیه گروه های جهادی یکم فرق داره ، ما نه خیس میشیم و نه گلی و خاکی ، ولی خورد و خمیر میشیم ، چراکه قرعه روزگار خدمت رسانی تو راه آهن رو به نام ما زده و اینجوریش رو تاحالا ندیده بودیم.
بقیه در ادامه مطلب.
حقیقتا من خودم از این
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها