این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

شکایت محراب خسته صدا

 
دیده بگشا ک ز دوری شما خسته شدم آمدم ناله کنم یار بیا خسته شدم!
سربه زیر آمده ام تا که بگویم به شما از گناهان زیادم بخدا خسته شدم!
خواستم نوکر مخلص بشوم حیف نشد دیگر از نفسم و این عجب و ریا خسته شدم!
اشتباهی که زمن سر زده را باز ببخش یاری ام کن همه عمرم همه جا خسته شدم!
ای حبیبم تو فقط از دل من باخبری وا کن امشب گره ی کار مرا خسته شدم.!
شهرما رنگ خودش را به تو کم دیده و من دیگر از شهرم و این حال و هوا خسته شدم!
تا به کی رو بزنم پیش تو من گری
خسته؛ ولی خوشحال، مثل وقتی که تو بچگی از پارک برمیگشتیم خونه.خسته؛ ولی پر از ذوق، مثل وقتی که چمدون‌هات رو بستی و فردا ۵ صبح بلیط داری. خسته؛ ولی آروم، مثل نفس‌نفس زدن‌های بعد از پایان مسابقه.خسته؛ ولی راضی، مثل تیک زدن اخرین مورد از لیست‌کارهای روزانه در ساعت صفر.خسته؛ ولی امیدوار، مثل نگاهت به آینه بعد از یه روز شلوغ.خسته؛ ولی خوشحال و پر از ذوق و آروم و راضی و امیدوار، مثل لحظه‌ی پایانِ سالِ سومِ پزشکی. به همین سادگی، به همین سرعت، به ه
خسته از حالِ این روزهای شهر
خسته از مقاومت
خسته از صبوری
خسته از بغض های بی امان 
خسته از دوری و فراق
کاش همین نزدیکی ها سراغی بگیری از ما
هوایِ ماندن درمیانِ یک مشت جامانده 
خیلی خراب است
خراب تر از آنکه بشود شرحش داد.
کاش روزی در آغوشت جان دهم
ماندن بدونِ تو عینِ مردن است.
دلم یک دنیا خرابه ی شام است آقا.
با سربیا که ببینمت به چشم.
هوایِ جنون دارم
جنون.
از تکرار خسته ام . از زیاده روی . از خشم و صدای بلند . از لحن بد . از نیشخند.از برداشت غلط.من از تکرار حرفِ از در این متن خسته ام ‌‌‌‌. من از گفتنِ خسته ام ، خسته ام:/  کارای بیهوده ، حرفای اشتباه . بدبین بودن و اسمون ریسمون بافتن. انگاری مغز منو و مغز ادماهای زیادی ویروس گرفته و پر از کپی اطلاعات هرز و باطله ست که سرعتمونو کند میکنه. مارو گیج میکنه .و وقتمون رو تلف. 
کاش می‌دانستیروشن است که #خسته امزیرا آدمیان در جایی باید خسته شونداز چه خسته ام، نمی دانمدانستنش به هیچ رو به کارم نیایدزیرا خستگی همان است که هستسوزش زخم همان است که هستو آن را با سببش کاری نیستآری خسته امو به نرمی #لبخند می زنمبر خستگی که فقط همین استدر تن آرزویی برای خوابدر روح تمنایی برای نیندیشیدن.
گاهی انقدر خسته میشی .که حتی انرژی ای واسه خستگی در کردنم نداری .
مث وقتایی که تا ساعت ۲ خونه رو بعد از یه مهمونی ۵۰ نفره جمع و جور کردی .تموم مفصل هات داره از هم باز میشه .سرت یه بالش میطلبه .اما تا بالش به سرت نزدیک میشه هرچی پتو و متکا جر و واجر کنی هم .تا خود اذون صبح بیداری.!

چه سرم به رگ هام .
چه هندزفیری تو گوشم .

بی هیچ سوالی و جوابی بغلم کن.
خسته تر از آنم که بگویم به چه علت.
خستمخسته از حرف زدنخسته از غصه خوردنخسته از بغض کردن وگریه کردن.
خسته از بحث کردن و تلاش کردن.خسته از اعتماد کردن و دل بستن.خسته از زندگی کردن و نفس کشیدن
و خسته از هر چیزی که به این دنیا ربط داره , به دنیایی که دیگه دنیا نیست جهنمه
خیلی وقته بریدم ولی هنوز قوی ام , اونقد قوی که دیگه گریه نمیکنم و هیچی نگاه  سردمو گرم نمیکنه
میگن آدم مرده حس نداره , میگن یه رباط بی رحمه و احساس حالیش نیست ,
من یه روح یخی و مردم تو یه جسم متحرک که داره نفس م
دیشب بعد تقریبا یک سال رفتم بدو ام، بعد ۱۰ دقیقه تند دویدن خسته شدم، نفس کم نیاوردم ولی پاهم خسته شدن دیگ نتونستم ادامه بدم و بقیه مسیر رو آروم راه رفتم. پارسال کم‌ِکم، بیشتر از نیم ساعت میدوییدم، احتمالا ادامه بدم دویدن رو تا برسم به قبل. امروز نفسمم نگرفت مثل یه ماه و نیم قبل، شاید ریه هام باز شده شایدم برا اینه‌که دیگ بهش فک نمیکنم.جدا از اینا من یه زمانی ۸ نه ساعت پشت پی‌سی مینشستم و خسته نمیشدم ولی الان با دوساعت کار خسته میشم و حتما بای
یه كوچولو خسته ام و نایی ندارماز صبح آبفای كشور و دارایی سعادت آباد و گود پاسداران دنبال پولم و گود محسن ص و بعدش شركت بودم و خیلی خسته ام.فردا صبح میرم زنجان.4 صبح باید پاشم و برم ترمینال غرب.یه جوری شدم.یه جوری كه خودمو نمیشناسم.خدایا به امیدت. 
وقتی با عطر نفس نفس های تو به هم آغوشی تنگ بلور و شراب می اندیشم به جام شرابی می رسم لبریز از عشق که درسودای مست شدن ثانیه ها را کلافه کرده . های های می شمارد تیک و تاک زمان را . 
گاهی تند و گاهی خسته اما عاشق و پیوسته . 
عشق میعادگاه دو عاشق است که در محراب در اوج قله های پاک به غسل تعمید می رسند . عشق مقدس است
از جنس سخت لباس هایت خسته شدی به زودی یک لباس نرم می آید
از سرد مزاجی و یخی خسته شدی به زودی یک حرف گرم می آید
از این هیاهو خسته ای نگرانی به زودی دو کوچه آنور تر یک کوچه بمبست می آید
حتی اگر خدایی نکرده خودکشی هم می خواهی بکنی وایسا  به دیدنش می ارزد به زودی برف می آیید
من دخترک تنهای شهرم . دخترکی که حرف های پشتش فقط اورا میخنداند . به اخلاقم نگاه میکنند و میگویند ببینید چندین پسر را تور خود کرده ولی من دخترک تنهای شهرم . غرورم را از دور میبینند و میگویند ببین چندین  دل را چگونه شکسته ولی من دخترک تنهای شهرم . منه تنها خسته ام . خسته ام از تنهای . خسته از لبخند های تلخ . خسته از .من دخترک تنهای شهرم این یکی از دل نوشته های قدیمی منه خیلی دوسش دارمبرید ادامه مطلب و بخونیدمنتظر کامنت هاتون هستم براش 
آیت‌الله اشرفی اصفهانی مظهر یک مسئول ساده زیست بود. زندگی طلبگی او به سختی می‌ گذشت و کتاب ‌های درسی و مطالعاتی‌اش همگی وقفی بود. روایت ‌های حیرت انگیزی از زهد او در دست است. او پس از انقلاب با وجودی که می‌ توانست به مکنتی برسد اما ساده ‌زیست‌ تر از محروم ‌ترین مردمان بود. رهبر معظم انقلاب حضرت ‌ای می فرماید: وضع داخلی زندگی ‌اش بسیار ساده و متوسط بود. اتاق کتابخانه ایشان را که من دیدم، یک اطاق طلبگی به تمام معنا و یک چیزی شب
کتاب جدال قهرمان دیوید گریم استون رضوانه سیدعلی انتشارات محراب قلم
کتاب جدال قهرمان : مأموریتی در جدال با شرایط سخت، شرایط ننگ…
 
کتاب جدال قهرماننویسنده : دیوید گریم استونمترجم : رضوانه سیدعلیانتشارات محراب قلم
خلاصه:
دسیموس و دوستش به طریق مشکوکی یده می شوند و به محل دور از خانه شان منتقل گشته و زندانی می گردند.آنها کم کم متوجه می شوند که اربابان آنها را برای بردگی می برند بردگانی که باید با مسابقه و مبارزه با همدیگر وک تک زدن هم، دیگر
در کوچه پس کوچه‌های ذهن ول می‌گردم و دنبال یک نشانه‌ام که شوق و میلی برای زندگی در دستانم بگذارد. خسته‌ام، خیلی خسته، دلم هیجان و آدرنالین و جوانی می‌خواد‌. هنوز با خودم و سنم و محدودیتم کنار نیامده‌ام. خسته‌ام از این اوضاع و سردرگمم و افسردگیم بیش از آنکه هورمونی باشد ناشی از بی‌هدفی و بی‌انگیزگی‌ست.
راستی من از زندگی چه می‌خواهم؟ شاید هنوز امیدوارم که شق القمری کنم و این عذابم می‌دهد. راضی نمی‌شوم و این پرفکشنالیسم خود اشتباه زندگ
قصه ی تیغ است و سر در سجده گاه 
قصه ی   سجاده ی   خونینِ   ماه 
قصه ی نامردیِ اعراب بود 
قصه ی گرییدنِ محراب بود 
قصه ی مولا و زخمی بر سرش 
تیغِ زهر آلود و ضعف پیکرش
تا که بَر فرقِ علی تیغی نشست 
گوئیا عرش خدا در هم شکست 
دیده ها گریان شد از حال علی 
سینه ها سوزان زِ احوال علی 
کاسه های شیر درمانش نشد 
مرهمی بر زخمِ طفلانش نشد
کاسه هایِ شیر بی معنا شدند 
بچّه های کوفه بی بابا شدند 
کور سوئی بر دلِ کوری نبود 
چونکه بر دلها دگر نوری نبود 
نغمه ی فز
نمیدانم چرا اینطوری شده ام!کلا باران که می‌بارد، حال دلمان به هم می‌خورد.نمی‌فهمم چرا اینطوری میشوم. اصلا یهو همه خاطراتت، همه حرف هایی که در ته قلبت مانده، همه و همه یهو زنده می‌شوند.یهو همه حرف هایی که دلت میخواهد بزنی و از خاطر برده ای، یهو، همه و همه، زنده می‌شوند.کاش دیگر باران نبارد!.یا لااقل اگر می‌بارد،.آرام ببارد!. مراعات دل خسته مان را بکند. اخر گوشه دلمان کودکی، خواب رفته!کودکی که خیلی خسته است.خسته از زندگیاز دنیا با
محراب ابروهابه سرو قامتت دل بستم و محراب ابروهاکه شد قسمت مرا آخر طناب دار گیسوهاشراب تلخ نا کامی به جامم ریختی اماشراب و شهد کندوی دهانت سهم پرروهانمانده جای امنی در جهان از دست نا اهلان شدند آواره قبل از فصل کوچ خود پرستوهانبینم تا که تزویر و ریا، نامردمی ها را به صحرا ها رمیدم در شمار خیل آهو هارها» از عاشق و معشوق، جمله  ما سر کاریمچه بوده حاصل ما در جهان غیر از هیاهوهاعلی میرزائی رها»
دیشب خواب دیدم فکرامو نوشتم، یکی از بچه ها اینجا دیدتشون و خونده و به بقیه نشون داده.
خواب دیدم گریه کردم. وقتی می نوشتمشون.
خواب دیدم جرئت حرف زدن داشتم.
خواب دیدم برای یکی مهم بود.
خواب دیدم خسته شده بودم از اینکه همون چیزی باشم که ازم میخوان. خواب دیدم دلم میخواست یه بار مهم باشه من چی میخوام.
ولی خب. نیستم؟ اگه خسته شده بودم الان وضعم این نبود.
اگه خسته شده بودم هر روز به همه پیام نمیدادم که یک دقیقه بعدش حذفش کنم.
اگه خسته شده بودم، فرقی می کر
امروز هرگاه خواستید کلمه ای ناخوشایند
به زبان آورید، به کسانی فکر کنید که قادر به تکلّم نیستند. قبل از اینکه بخواهید از
مزّه ی غذای تان شکايت کنید، به کسی فکر کنید که اصلاً چیزی برای خوردن ندارد. قبل
از اینکه از همسرتان شکايت کنید، به کسی فکر کنید که برای داشتن یک همدم، به درگاه
خدا زاری می کند. امروز پیش از آنکه از زندگی تان شکايت کنید، به کسی فکر کنید که خیلی
زود هنگام، به بهشت رفته است. قبل از آنکه از فرزندان تان شکايت کنید، به کسی فکر کنید
ک
خسته شدم
از آدمای اطرافم که همش ازم انتظار دارن و هیچکدوم درکم نمیکنن
خستم از ادمایی که هربار واسه گله و شکايت رفتم سراغشون تا حرف بزنم
همیشه منو محکوم کردن
خسته شدم و دیگه حوصله ندارم
کاش یکی بود میفهمید
میگفت اره حق با توست
شدیدا به یکی نیاز دارم که منو بلد باشه
که حتی اگه کاری خلاف میلم ازم میخواد، بلد باشه چطور ازم درخواست‌کنه
که به زور اون کارو‌ انجام ندم
درک نشدن
نفهمیدن
انتظار داشتن
محکوم بودن
اینا تحملش سخته
بخصوص وقتی که مجبور باشی
از زندگی از این همه تکرار خسته اماز های و هوی کوچه و بازار خسته امدلگیرِ آسمانم و آزرده ی زمینامشب برای هرچه و هر کار خسته امدل خسته سویِ خانه تنِ خسته می کشموایا. از این حصارِ دل آزار خسته امبیزارم از خموشیِ تقویمِ روی میزاز دنگ دنگِ ساعتِ دیوار خسته اماز او که گفت: یارِ تو هستم» ولی نبوداز خود که زخم خورده ام از یار خسته امبا خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حالِ من مپرس که بسیار خسته ام
محمدعلی بهمنی
پ.ن: از جنگ دائمی درونم خسته ام.
تو و من ، بر منی ، منی در اُوومِ اَمن؟ کَز همین؟ 
از همان  ابتدای ابتدا ، اِنسانِ اَوّلیم! 
ملولیم ، خجولِ عجولیم ، 
خاک بر سریم .
و بعد ؟ 
خسته ایم ،
خسته ایم از ستم ، عاشقانِ هنر ،
بی یار و معشوق ، عاشقِ عاشقانه ایم، آرامِ آرام ، با کتاب ، نادریم ،
ابراهیمِ خلیلِ خسته از بُتیم ،
خسته از طفلِ شیرخواره ، تیر سه شعبه ایم ، به تکرار هر سال ، بر سر مقتل و هر گودال .
خسته از  خیابان و جاده ایم ، 
بوفِ کورِ دل-رخت بسته ایم از ، رهگذرهای عاشقِ هنر .
فاسدیم
سخنرانی حجت‌الاسلام عالی حین انتقاد از حضور مدیران پیر و خسته در سمت‌های مختلف با فریاد خدا پدرت را بیامرزد یکی از حضار روبه‌رو شد. 
دریافت فیلمحجم: 2.06 مگابایت 
شاید خیلی از مسئولان پیر و خسته با ماندنشان در پست های مهم کشور نا خواسته در حال صدمه زدن به انقلاب وکشور باشند.
جنگ اعصاب 
صبح به صبح بیدار 
تمام شب بی خواب
مغز بیمار 
خسته از جنگ، خسته از کار 
راه مرگ هر روز 
مسیر زندگیمان بود 
کارمان این است، مرگ تدریجی 
دود ماشین و، پیچ های پی در پی
خسته از تکرار، خسته از مردم 
حس تو این است، از همه عقب ماندی 
راه برگشتی نیست، پیر و بی هدف ماندی 
مرگ تلخ است اما 
راه دیگر چیست؟ 
جز به بیهودگی رفتن 
جز به روح خود را کشتن 
نه دگر قلب و، نه دگر احساس 
نه کمی عشق و، ذره ای اخلاص 
همه شان را کشتند، همه شان را بردند 
آنچه باق
خسته نباشی سرنوشت!!!روزها یكی پس از دیگری به پایانمی رسند…و در پی روزهاعمر من…خسته نباشی سرنوشت….!می بینی؟!دست در دستان توتمام راه را بیراهه رفتمشنیدم كسی میگفت:چشمانت را ببند!اعتماد كن…ولی افسوسبه قیمت تمام روزهای رفتهچشم هایــم را بستم…اعتماد كردم…!بهای سنگینی داشت اعتماد !!!هنوز درگیر زخمهایت هستم.
تو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
تو اصلا از من نخواه نباشی آروم بشم هرکی میپرسه چی شد میگم فقط خواهشاحوصله ندارم من یه بی قرارم …بارون داره میزنه اینجا تو کجایی کجایی کجاییآخ دلم لک زده واست تو چرا خسته نمیشی از جدایی جداییتو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …بارون داره میزنه اینجا تو کجایی کجایی کجاییآخ دلم لک زده واست تو چرا خسته نمیشی از جدایی جداییتو چرا خسته نمیشی از جدایی جدایی …
♫♫
د
 
"خسته که میشی !مشغله ذهنیت که زیاد بشه! سر کسایی حرصتو خالی میکنی که هیچ ربطی به داستانت ندارن.نه دلیل خستگیتن.نه دلشون میخواد تو خسته باشی ‌‌.!اتفاقا اونام به اندازه کافی خستن.راستشو بخواین بذارید صریح بهتون بگم!کی تو این دنیای امروزه روز خسته نیس؟؟؟"
ادامه مطلب
انقدر خسته و ناراحتم که از خونه بیرون زدن هم حالمو خوب نکرد
الانم برگشتم خونه و کلید نداشتم و کسی هم خونه نیست .
اومدم یه جزوه ی گیتار رو کپی کنم والکی طولش میدم و میشینم تو مغازه تا وقت بگذره بقیه برسن خونه.
خسته م اندازه ی میلیون ها سال.
پ.ن : یکی از رتبه های تک رقمی از فرزانگان رشت بود. براش خیلی خوشحالم و بی نهایت غبطه میخورم .
داشتم میمودم کار دوم یه خانومی رو دیدم توی پیاده رو اون ور قشنگ opacity صفر صفر بودسفید سفید . لعنتی !!! ؟؟؟ چرا آخه ؟؟؟ دست ش یکی از این یونولیت ها بود و با یه دست ش موبایل حرف می‌زد میخواستم بهش بگم بده من برات بیارم خسته نشی من گوشیو بگیرم خسته نشی ؟؟؟؟ یه جوری نباشید ما زشت ها احساس زشت تر بودن کنیم  
و چه‌قدر خسته ام از چرا؟»از چه‌گونه!»خسته ام از سؤال های سختپاسخ های پیچیدهاز کلمات سنگینفکرهای عمیقپیچ های تندنشانه های با معنا، بی معنا.دلم تنگ می شود گاهی،برای یک دوستت دارم» سادهدو فنجان قهوه ی داغ»سه روز» تعطیلی در زمستان چهار خنده ی» بلندو پنج انگشت» دوست داشتنی!#مصطفی_مستور
از آدرس های ناشناس و چرخیدن دور خودم
از شرایط یه لنگه پا 
از موندن بین دو مرحله برا رسیدن به هدف
از بی خوابی
از محدودیت
از آدمی که معنی عقبه رو نمی فهمه
از آدمی که معذرت خواهی بلد نیس
از آدم تکراری
از آدم دگم
از ارتباط زیادی
خسته خسته خسته میشم.
خسته ام . خیلی خسته . از زندگی و همه ی آدمها خسته ام . دیگه نمی خوام برای زندگی تلاشی بکنم . حتی آینده ی بچه هام هم دیگه برام مهم نیست . دیگه اینهمه زحمت و تلاش و بدو بدو بسه . وقتی آدم اینهمه زحمت می کشه و همش بی نتیجه می مونه . وقتی حتی نزدیک ترین آدمهای اطرافمون هم قدر نمی دونند و نمی فهمند . یعنی فاتحه همه چی خونده شده . 
از قدیم و ندیم گفتند برای کسی بمیر که برات تب کنه . و من توی این دنیا هیچ کسی رو ندارم که برام تب کنه ! هیشکی رو ندارم .
اگه فیلم ببینم : فیلم دیدنو به خانوادت ترحیح میدی ! اگه کتاب بخونم : حدی داره نمبخواد تو یه روز همشو بخونی ! اگه اهنگ گوش بدم : تمام زندگیت شده موسیقی ! اگه بخوابم : خسته نمیشی اینقدر میخوابی ! الان دیدن من دارم زبان میخونم : این موقع شب وقت درس نیست ، بخواب ! کاراتو روز بکن ! انگار فردا دانشگاه داره :)   حریمم چیز خوبیه ادم برای بچش قایل باشه !  اعتراضم که وارد نیست متهم میشی به هزار جور بی حرمتی و نامهربونی !  حق دارم خسته شم ولی نمیشم  ، بسه هر چ
تمام انرژیم روزانه صرف این می شه که کور و کر و لال باشم، از گوشه کنایه ها حرفهای بی ربط، ناخوشایند و گاهی توهین آمیز بگذرم و بذارم به حساب این که اطرافیانم هم حال خوشی ندارن، خسته ام بی نهایت خسته، خدایا کاش سرانجام اینهمه عذاب، روشنی باشه.
برایش چند خط تایپ کردم که این روزها ذهنم حسابی خسته است. کتاب نمی‌خوانم یا اگر بخوانم لذت نمی‌برم. دلم یک کتاب می‌خواهد با یک شخصیت زن معرکه که با آن کیف کنم. مثل جای خالی سلوچ، مثل سووشون. برایم نوشت: یکلیا و تنهایی او را بخوان. قربان ذهن خسته رفیق.»
این آدم‌ها که کلمه‌کلمه‌شان به‌ات حس امنیت می‌دهد.
در تمام شب چراغی نیستدر تمام روزنیست یک فریادچون شبان بی ستاره قلب من تنهاست.تا ندانند از چه می سوزم من ، از نخوت زبان ام در دهان بسته ست.راه من پیداست.پای من خسته ست.پهلوانی خسته را مانم که می گوید سرود کهنه ی فتحی قدیمی را .احمد شاملو
کجا گمم کردی بابا ؟؟ کجا بابا ؟؟ شدی مثل حاجی ؟؟ منتظری بابا ؟؟ که چی بشه ؟؟ که چی بگی بهم ؟؟ که من راه رو اشتباه میرم؟؟ من راهم اشتباه نیست فقط محیط رو اشتباه اومدمبابا راستش اون مقاله رو هنوز نخوندم و عقلم میگه نباید بخونم.بابا خیلی وقته به احترام شما دم نمیزنم به خدا که انصاف نیستجواب دارم برای سوالتون یک جواب کامل هم دارم فقط می دونم که وقت حرف زدن من نیست و اگر هم حرف بزنم ، حرفی نیست که شما صلاح بدونینخسته ام ، فقط همین ، خیلی خیلی
این سرگردانی، این بی تو بودن، این تنهایی، سخت است. امانمان را بریده است ولی امیدمان را نه.
 
روزها می‌گذرند و ما همینطور غرق می‌شویم، نه که امروز نجات پیدا کنیم و فردا باز غرق شویم، نه، هی غرق‌تر می‌شویم. انگار هرچه دست و پا می‌زنیم در جهت عکس حرکت می‌کنیم. به دنبال یک دستیم، یه دست راه‌گشا یک دست گره‌گشا یک دست نورانی.
 
آسمان با تمام وسعت بر ما تنگ شده و زمین انگار از دستمان خسته‌ است. نکند او هم دلش تنگ است؟ نکند او هم هرچه دست و پا می‌ز
پاسخ معمای از برف سپیدتر از شب سیاه تر، خوردنش حرام نوشیدنش حلال…
پاسخ معمای این روزهای موبایل ها:
آن چیست که از برف سفیدتر از شب سیاه تر است
خوردنش حرام ولی نوشیدنش حلال است
مرد ها روزی ۳ بار استفاده می کند و زن در تمام عمرش تنها یک بار
.
.
.
اولا اینکه این معما در یکی از کلاس های آموزشی مطرح شده و کسی که این معما را مطرح کرده تنها یک راهنمایی کرده که پاسخ این معما در سوره مائده قران امده و ۵ حرف دارد و استاد این کلاس پس ازجمع آوری پاسخ بچه ها تنه
خود گنه کاریم و از دنیا شکايت می کنیم غافل از خود،دیگری را هم قضاوت می کنیم عمر کوتاه است و دنیا فانی و با این وجود ما به این دنیای فانی زود عادت می کنیم ما که بردیم آبرو از عشق، پس دیگر چرا… عشق را با واژه هامان بی شرافت می کنیم؟ کاش پاسخ داشت این پرسش که ما در زندگی… با همیم اما چرا احساس غربت می کنیم؟ من به این مصرع یقین دارم که روزی میرسد! سوره ای از عشق را با هم قرائت می کنیمسرگرمی ، مقالات مفید و معرفی بهترینها
دنبال کننده خسته است، چون مخاطب خسته است و چون انسان ذاتا خسته است این اتفاق می‌افتد. هیچ چیزی مثل یک مخاطبِ خسته نمی‌تواند عضلاتِ ذهن من را منقبض کند و چوبی لای چرخِ نویسندگی‌ام بکند.
برای این که نکند متنِ بلند نخواند و نکند خسته شود و نکند قطع دنبال کردن بزند و نکند خسته‌تر شود، مجبورم زودتر سر و ته قضیه را هم بیاورم.
حالا اگر یک وبلاگِ ضدّ نظام بودم و یک جایی مثلِ آمد نیوز، روزی 100 تا پست هم می‌گذاشتم همه پایه بودند و می‌خواندند.
اگر داست
تو خراب من آلوده مشو غم این پیکر فرسوده مخورقصه ام بشنو و از یاد ببر بهر من غصه بیهوده نخورتو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهمتو به هر جا در پناهی من به دنیا بی پناهمتو طلوع هر امیدی من غروبی نا امیدمنه قراری نه دیاری که بر آن رو بگذارمبه چه شوقی به چه ذوقی دگر این ره بسپارمچه امیدی به سپیدی که به رنگ شب تارمتو سپیدی من سیاهم خسته ای گم کرده راهمگنه تو بی گناهی بی گنه غرق گناهمتو طلوع هر امیدی من غروبی نا امیدمشوق بودن بوده تنها اشتباهم تو س
سلام مهربان من باز به خوابم آمدیباز یک خواب تکراریو باز همان شعر تکراریم را می نویسمشهر دلم پر از آدمهای خسته و ساکتندمهربانم! خوش آمدی  وقتی چشمانم به روی هم میرفت خودم را به آغوش تو سپردم تمام شب را، هذیان نمیگویم! اما تو فقط در دنیایِ چشمانِ بستهٰ منیوقتی تو از اینجا تا همه جا، هیچ کجا نیستی پس کجایی!؟وقتی مردمانِ شهرِدلم به من میخندند و حرف نمیزنندمن حتی یک قطره اشک هم نمیریزم که کسی مرا صدا نزند چون کسی مرا مثل تو صدا نمیزندهمه خسته شد
اون کلیپ های "میخوام تو حال خودم باشم" ملت توی توالت یادته؟ چقدر تحملش سخت و حال بهم زن و خسته کننده بود. ولی تموم شد. هیشکی هم الان یادش نمیاد. این روزها هم تموم میشه یه روزی هیچیش یادمون نمیاد. حالا هر چقدر هم سخت و حال بهم زن و خسته کننده باشه.
از ۸ صبح تا ۶ غروب ارزش داشت وقتمو بزارم که ثبت نام گنم؟ که چی بشه؟
حریر استوری گذاشته بود که وقتی ناامیدو خسته ای فکر ب چی ارومت میکنه 
گفتم خواب
ب اینکه الان بخوابم و یک هفته شلکس کنم و ازون به بعد اماده ی غصه های جدید و عذاب جدید بشم.
زانوهام رو به شکستنه.
بیچاره مادر.
و پدری که نمیدونه چی بگه.
خواهری حمایت گر.
فامیلی فضول.
دیشب که قبل از خواب ازت عصبانی بودم و گفتم دیگه اسمتم نمیارم،وقتی خوابیدم خوابِ دستاتو دیدم.دونه دونه انگشتاتو می‌بوسیدم و آدم ها نگاهم می‌کردن!خدا می‌دونه وقتی من می‌خوام ازت ببُرم،روحم رو کجا بفرسته و کدوم قشنگیت رو خواب ببینم.!ولی واقعا خسته‌ام خسته تر از زیباییِ دستات
چطور جذاب صحبت کنیم ؟ اول خسته کننده صحبت نکنیم!
چطور جذاب صحبت کنیم ؟ در مقاله پیشنین یعنی چرا خسته کننده صحبت می‌کنیم؟ به این موضوع پرداختیم که دلیل این موضوع چیست و البته ممکن است که خود ما نیز جزو این دسته از افراد باشیم که خسته کننده صحبت می‌کنیم و برای این که فن بیان خوبی داشته باشیم و جذاب  صحبت کنیم باید نکاتی را رعایت کنیم که در این مقاله به آن اشاره خواهیم کرد.
ادامه مطلب
خسته ام از زندگیخسته ام از روزگار سخت گشته سخته سختروزگار بی مرادکاش  پروازم دهینزد خود جایم دهیاز زمین و مردمشدور دور دورم کنی دل اسیر درد شدصبر رفت بی صبر شدچشم گریان گشت و بازسیر گشت از زندگی. خدایا ببخش اما کم اوردم بریدم. خلاصم کن
دارم فکر می‌کنم تا کی باید همین ریتم زندگی کردن رو داشته باشیم و همین غذاها رو بخوریم و خسته نشیم؟ :)) منِ در آستانه‌ی نوزده‌سالگی احساس خسته شدن از این روند رو دارم.خوابیدن،بیدار شدن،غذا خوردن،غذاهای تکراری خوردن :)) خب کافیه به‌نظرم.
صبح تا ظهرم را گذاشتم و خیلی نوشتم و خواندم و ویرایش کردم و آماده ی آماده بود برای انتشار که دستم خورد و همه اش پرید. هیچ کجا هم پیدایش نمیکنم. 
شکست سختی بود برای تلاش طولانی دفعه ی اول. خسته بودم، خسته تر شدم و احساس میکنم قلبم بد شکسته است :))
همین دو خط را بپذیرم از خودم. انشاالله دفعه ی بعد. 
 
 
 
روباهِ خسته کنار دریا ایستاد.و به ماهی کوچکی زل زد که می خواست ببلعدش.ماهی کوچک متولد ماهِ دلتنگی بود. سیصد و شصت و پنج بغض در سینه داشت.می خواست از دریا بپرد بیرون.می خواست برود توی چنگال روباهِ خسته اش!باله هایش زخمی بود،چشم هایش کم سو بود،زورش به امواج دریا نمی رسید.روباهِ خسته زل زد به ماهی کوچک تا شاید برگردد.ماهی توی عمق دریا بلعیده شد.روباه، ماهی را نه بخشید.نه توانست فراموشش کند.روباهِ خسته آب دهانش را قورت داد. مثل قلوه سنگی گل
آه خدای من!
از اینهمه نخبه بودن خسته شدم!
تا کی من بفهمم و اطرافیانم نفهمند؟
 
شاید شما هم جزو آدمهایی باشید که چنین نگرشی به دنیای اطراف خود دارند! تبریک میگویم! شما یک خود نخبه پندار هستید که برای احراز نخبگی خود باید به نزدیک ترین مرکز احراز نخبگی در محدوده محل ستتان مراجعه بفرمایید.
یک روزهایی می آیندکه از گفتنِ «خسته شدم » هم خسته می شویم!یاد میگیریم که هیچکس در این دنیانمی تواند برای خستگی ما کاری کند .هیچ کس نمی تواند برای معشوقه ی از دست رفته ی مان،شناسنامه ی المثنی گم شده یمان توی سفرحقوق دو ماه عقب افتاده مان استاد بداخلاقی که دو ترم متوالی حالمان را می گیرددندان های خراب عصب کشی نشدهکاظم سعیدزاده
راست یا دروغش را نمی دانم ولی می گویند که روز اول ماه رمضان همانی بوده که تقویم همه ما آن را نشان می دهد. اما چرا اولین روز ماه خدا را آخرین روز شعبان نامیده اند؟! ای وای از حرف هایی که می شنویم. که فلان روز سالگرد مرگ خمینی است و نباید شادی کرد، پس ماه خدا را جا به جا کنیم تا عیدی به این شیرینی و شادی بیفتد در روز دیگری! به کجا می رویم؟!! دقیقا به کجا می رویم؟! آخر مگر می شود ماه خدا را عقب بیندازیم که چی؟! خمینی ناراحت نشود!! پس روزه این همه انسان چه
یک روزهایی می آیندکه از گفتنِ خسته شدم » هم خسته می شویم!یاد میگیریم که هیچکس در این دنیانمی تواند برای خستگی ما کاری کند .هیچ کس نمی تواند برای معشوقه ی از دست رفته ی مان،شناسنامه ی المثنی گم شده یمان توی سفرحقوق دو ماه عقب افتاده مان استاد بداخلاقی که دو ترم متوالی حالمان را می گیرددندان های خراب عصب کشی نشده
 
 
ادامه مطلب
مامان بزرگ میگه .
خسته که باشی .بالشت سنگ و لحافت آسمون و جُل زیرت آسفالت .راحت ترین خواب دنیا رو داری.
خسته که نباشی .عرق که نریخته باشی ‌تو رخت خواب پر قوت هم انگار پر شده سنگ سُخال .

*سنگِ سُخال:تیکه کلام مامان بزرگه .سخال به معنی پست و فرومایه و به درد نخور.
درونم شلوغه و نمی دونم چی بگم.
یک وقت هایی نمی دونم کی ام؟ چکاره ام؟ هدفم چرا گم شد؟ چرا ول دادم؟ چرا شل شدم؟ (علاوه بر کار حرفه ای توی فضای مجازی) دلم یه هدف محکم میخواد تا توی فضای حقیقی براش بدوام. 
بدبختی اینه خودم میدونم چمه ولی راه حلش رو نمیدونم.
از قضاوت شدن و راه حل های بقیه خسته و زده شدم.
حوصله ی حرف زدن با بقیه رو ندارم.
یه رفیق دارم که هیچ وقت بهش نمیگم چمه، فقط بهش میگم "من نیت میکنم تو برام حرف بزن" چون خودش میدونه و بهش گفتم که خدا خ
مجتبی. غمگین و بی تابمرتضی. میره به محرابزینب‌ش. میشه هراسونگریه کن. حضرت ِ اربابحالا وقت اذونهباید خونه نمونهدیگه خسته شدهآهغم دوری زهراشده قاتل مولاچشاش بسته شدهمیگه ای دنیا من میرم.محنت. شده کارتدست من رو بستی امادستِ. علی یارتیا علی. یا علی مولایاعلی. یا علی مولا::پر زدی. از بر دخترزار و غم.گین شدم آخرحاجتت. دیگه روا شدرفته ای. در بر مادرچی بود آخه گناهتخدا پشت و پناهتشکستی دلموآهببین اشک چشاموهمه درد و غماموشکستی دلموزی
 آهنگ خستگیا سیاوش قمیشی
ترانه سرا: رضا میرفخرایی
تنظیم: بهروز لطفی پورگیتار: کیان زمانی
خسته از خستگیای این دل وا موندهخسته از تو که خیالت پیش من جا موندهخسته از پرسه تو شهری که همش آوارهبی تو زیر آسمونی که یه بند میباره
ادامه مطلب
خسته شده ام مامان جان. خسته نه از داشتن تو و نه حتی از شب بیداری ها و عصبی شدن های آقای پدر بیچاره ات. مامان جان! من فقط کمی خسته شده ام. همین. بی هیچ کم و کاست. البته نه این که برخی از رفتار اطرافیان اذیتم نکند نه، بعضی چیزها را می بینم اذیت می شوم ولی نه آن قدری که بخواهم آن ها را اینجا بنویسم. خستگی من مامان جان، فقط و فقط جسمی است. فکر کردن به پایان نامه خستگی ام را بیشتر هم می کند. می دانی چیست؟ در تمام زندگی سعی کردم خرج بر گردن آقای پدرم نگذارم
خسته ام ?. نه هر‌چه فکرش را میکنم من خسته نیستم .چون کاری انجام نداده ام که به خاطرش خسته شده باشم .احساس تنهایی میکنم?.نه ، احساس تنهایی هم نمیکنم. بی حوصله ام ?.نه ،ینی شاید. حوصله ی درگیری با چیز هایی که دوست ندارم را ندارم .دلتنگم?.اره، من دلم برای خیلی چیز ها تنگ شده .حتی برای چیزهایی که در زندگی ام هرگز نبودند. دلتنگی دلیل خوبی برای بی حوصله بودنه?.من نمیدونم . و فکرم نمیکنم اینطوری باشه دلم خیلی چیزا میخواد ولی هیچکدومو ندارم . ینی هس
همیشه خسته ام،خسته.ورزش هم كه تعطیل و بدنم كرخت هست و چند تا مریضی پشت هم امونم رو بریده.خستگی نمیذاره خیلی با نفسم بازی كنم.بازی میخواد،ازم میخواد كتاب چشم قلمبه ای ها رو براش بخونم.بدو بدو كنم اونم خیلی.اما من تا یه حدی میتونم و میكشم و بعدش میبرم.جوونی كجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟41 سالم شده.ای بابامن برم جمع كنم برم طالقان یه ذره بخوابم.
* جهان پیرامونم دارد بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود و سایه‌ی من کوچک و کوچک‌تر . * پشت کلمات پنهان می‌شوم . بین خرده شیشه‌هایی که تلألوی هزار خورشیدند در جهان بی‌خورشید من .* من می‌دانم . می‌دانم اگر کسی بود که دستان مرا برای دقیقه‌ای بین دستانش می‌گرفت . خون به رگ‌هایم می‌جهید . نبضم دوباره می‌لرزید . * دست‌هایم خسته‌اند . خسته از گرفتن این همه ابر در مشت .
خسته ی عزیز،بعید می دانم اینجا را بخوانی،به تو زنگ زدم و عجیب ترین قسمتش این بود که گویا بلاک شده ام:)بی آنکه بدانم چرا،عجیب تر این است که پیام دو ماه پیش من را هنوز سین نکرده ای:)مهم نیست که در کانال شخصیت فعالی و جوابم را ندادی،بهرحال
 
تولدت مبارک،با آرزوی بهترین ها
خسته ام واقعن.خسته تر از اونی ک فصل جدید سریال شروع کنم. خسته تر از اونی ک با عادم ها معاشرت بکنم و با مامان بابا حرف بزنم و نگران آینده لعنتی باشم.خعلی زیاااااد خسته تر از اونی ک فکرشو میکنی.
با این وجود دلم چیز هایی رو میخاد ک میدونم انجامشان نمیدم. حسرت هایی رو دارم ک میدونم ب خاطر اینه ک فکر نبودم و ریسکشو قبول نکردم.
حقیقت رو بخام بگم خعلی ترسیدم. امادگی گرفتن تصمیمات مهم زندگی رو ندارم و همچنین انگیزه لازم رو. هیچ منطق و علاقه ای ندارم و ب
خسته ام واقعن.خسته تر از اونی ک فصل جدید سریال شروع کنم. خسته تر از اونی ک با عادم ها معاشرت بکنم و با مامان بابا حرف بزنم و نگران آینده لعنتی باشم.خعلی زیاااااد خسته تر از اونی ک فکرشو میکنی.
با این وجود دلم چیز هایی رو میخاد ک میدونم انجامشان نمیدم. حسرت هایی رو دارم ک میدونم ب خاطر اینه ک فکر نبودم و ریسکشو قبول نکردم.
حقیقت رو بخام بگم خعلی ترسیدم. امادگی گرفتن تصمیمات مهم زندگی رو ندارم و همچنین انگیزه لازم رو. هیچ منطق و علاقه ای ندارم و ب
میدونی گاهی انگار هیچی نمیدونی گاهی خسته تر از اونی هستی که چیزی بدونی
و گاهی اونقدر نسبت به همه بی حس میشی که بازم نمیدونی داری چیکار میکنی!
خب خودمم خیلی نمیفهمم دارم چی میگم
خسته ام     نه! نیستم خسته نیستم فقط هنگم
راستش زیادی درگیرش شدم وحشتناک بهش اعتیاد پیاده کردم
اینکه 7 صبح تا 8 شب مدرسه ام و 13 ساعت نمیتونم صداشو بشنوم روانی میشم 
به قول مامامنم سال اخری داری گند میزینی
ولی به نظرم وابستگی خیلی هم بد نیست الان که نسبت به همه چی بی حسم ی
خستم ! 
خیلی خسته ! اصلا دیگه حوصله خودم ندارم ! 
+ ای کاش اینجوری نبود دنیا :(،
+ خدایا چرا بابا جی الان پیش ما نیست
+ خدایا نتیجه کنکور چی میشه ‌‌
+خدایا دیگه حوصله هیچ کس ندارم نه این جا نه اونجا .
+ دوست دارم حذفش کنم بره ولی  نمی تونم بهش معتاد شدم میدونم! 
+ خدایا دلم گرفته از همین دوستان بیانی 
+ دلم گرفته از همین دوستان مجازی 
+ خسته خسته خسته  حوصله سریال دیدن ندارم. 
+ حوصله نقد و داستان ندارم 
پ.ن: هنوز همون سه تا سریالم تموم شون نکردن
هرسال این موقع سال ما به استقبال محرم مریم اما امسال برعکس شده انگار محرم به استقبالم مون اومده !!!!امشب مراسم سیاهپوشان هیئت عاشقان مهدی بود ولی من .+ التماس دعا مخصوص برای یک بنده تنهای و خسته

پ. ن: چقدر تابستون امسال مزخرف بود باغم آمد و با غم رفت ! دلم گرفته
با این وجود دوست ندارم تموم بشه یه مسافرت نرفتیم
# بنده خسته و تنها ی خدا
کاش دوباره برگردی به اولین نگاه و چشم و حیرت رفتن تا ارتفاعات عاشقی.شناور گشتن در کوه و دشت و دره.چشمانی زلال که سکوت را میفهمید.قایقی که میبرد دستان ما را تا درک دریاچه ای روییده در پشت سد ،ایستادن در بوسه ای عاشقانه.کاش دوباره برگردد این تصورات تا .بی ذهنی یک پرواز از سجاده تا خیسی باران تا محراب اغوش تا رقص برگهای هزار رنگ پاییزی .تا سرمای بادی که هوای یخبندان داشت.کاش دوباره برگردیم به اولین دیداررضا6/18
راه دشوار است و باید همسفر پیدا کنم عارفی صاحب دل و صاحب نظر پیدا کنم جاده پر پیج و خم است و باید ازآن بگذرم راه را با خوردن خون جگر پیدا کنم هرکدام از همرهانم از مسیری رفته اند کاش از حال رفیقانم خبر پیدا کنم گرچه سرمست از شرابی سرخ و چندین ساله ام باید از این می رفیقی کهنه تر پیدا کنم چون که لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست می روم تا اینکه یاری معتبر پیدا کنم بنده ی آنم که در محراب عشقش روز و شب دست و پا گم میکنم تا بال و پر پیدا کنم یارب از تردام
باهم شمردیم طرف سه بار دستشو ب طور مثلا اتفاقی زده بود ب دست من
بار آخرم ک دستشو گذاشته بود رو دستم
آدم عاقل اگ دلت سکس میخواد بهتره بری با یکی ک اهلشه
دستمالی کردن دختر مردم دیگه چیه؟!
.
خیلی دلم میخواد براتون بشینم تعریف کنم ولی خیلی خسته شدم
چند وقته نرفتم پیش روانشناسم
از اینطرفم ی تصمیماتی گرفتم.
بزاریم زمان خودش پیش بره ببینیم چی میشه
خدایا هرچی خیر و نیکیه برای همه پیش بیار
الهی آمین
  
طرح های سجاده فرش
 
فرش مسجد را با نام های مختلف می شناسیم از جمله:
سجاده فرش , فرش سجاده ای , موکت طرح سجاده , فرش سجاده ای مسجد , فرش محرابی , فرش سجاده ,فرش مسجدی , فرش نمازخانه , فرش مصلی , فرش حسینیه
 
فرش مسجد فرشی مخصوص مساجد می باشد، فرش مسجد همان سجاده فرش می باشد.
بعد از رواج سجاده فرش ماشینی در مساجد شرکت های فرش ماشینی رو به بافت فرش مسجد آوردند و دستگاه فرش ماشینی را روی سجاده باف تنظیم می کنند.
 
فرش مسجد در دو طرح اصلی
 
تاریخ تجدید بنای این مسجد معلوم نیست اما محراب آن در تاریخ 676 هـجری قمری ساخته‌شده است. این مسجد به همراه سایر اجزای بافت قدیمی شهر به‌ویژه بازار و راسته‌های آن بارها مورد مرمت و بازسازی قرارگرفته است
 
 
به‌گزارش میراث‌آریا به نقل از روابط‌عمومی اداره‌کل میراث‌فرهنگی آذربایجان غربی، جلیل جباری مدیرکل میراث‌فرهنگی استان در جریان بازدید از مسجد جامع ارومیه از ادامه روند عملیات اجرایی پشت‌بام مسجد جامع خبر داد و افزود: بخشی از اق
.
من خسته تر از آنی بودم که بدی ها را با بدی جواب بدهم و "هوی" باشم در جواب ِ "های"ِ آدم ها .خسته تر از آنی بودم که روحم را شرحه شرحه کنم تا بفهمند که در موردم اشتباه می کنند یا بفهمند که به کار من ، کاری نداشته باشند ،و بیخیال تر از آنی ؛ که از کسی کدورتی به دلم داشته باشم .من در هر شرایطی و در مواجهه با هر آدمی ، خودم بودم ! کسی که برای هیچکس بد نخواست ، هیچکس را بد نمی دید و دیگران را نه از روی ظاهر و نه از روی رفتارها و قضاوت های عجولانه ، قضاوت نمی ک
دانلود اهنگ ایمان غلامی اهای دنیا من خسته شدم جونمو بگیر mp3
کلیپ اهنگ اهای دنیا من خسته شدم جونمو بگیر با لینک مستقیم
دانلود آهنگ آهای دنیا من خسته شدم ♫ دانلود اهنگ آهای دنیا من خسته شدم جونمو بگیر به نام آدما با صدای ایمان غلامی به همراه تکست و بهترین کیفیت.
دانلود آهنگ ایمان غلامی بنام آدما Download Song Iman Gholami Adama . آهای دنیا من خسته شدم جونم و بگیر ک خیلی پــُرَم آهای دنیا. دانلود آهنگ با .
دانلود آهنگ جدید ایمان غلامی آدما دانلود آهنگ جد
+ من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم؟!
- خسته است. شبها دیر میخوابه!
× آدم فقط تو آغوش مادرش تنها نیست!
+ حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم.
× دیالوگ حمید جبلی‌ـه!
- سرش شلوغه!
+ شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی.؟!
- ولی خدایی بیکاره! بی کار، بی عار، خسته، مشغول.!
× پ بده!
- حالا یهویی همین وسط؟! دارن نگامون میکنن!
+ پروانه‌ی او باشم و او شمع جماعت.
~ استعاره است.
- پِ یا پَ ؟!
+ تو ز ما فارغ و 
ما از تو پریشان
تا چند؟!
~ تا نیمه‌ی شب!
- زدی تو کار نو
روزهایی که نمیبینمت زیر این گنبد خاکستری کوچک همه چیز همرنگ هم است.سیاه.سفید.تکرار مکررات.خسته کننده.روتین!و تو همه روزها را نیستی.جز چند روز اندک و چند لحظه کوتاه.مریض های ما همه شبیه همند و فقط اسامی شان فرق میکند.اصلا چه اهمیتی دارد.مهم این است که درد نکشند.تیزی تیغ جراحی را حس نکنند.همین یعنی من کارم را بخوبی انجام داده اماینکه نگذارم آدمها درد را احساس کنند در شرایطی که درد واقعا حضور دارد.و کاش یکی هم بود تا مراقب من باشد که درد
دانلود اهنگ ایمان غلامی اهای دنیا من خسته شدم جونمو بگیر mp3
کلیپ اهنگ اهای دنیا من خسته شدم جونمو بگیر با لینک مستقیم
دانلود آهنگ آهای دنیا من خسته شدم ♫ دانلود اهنگ آهای دنیا من خسته شدم جونمو بگیر به نام آدما با صدای ایمان غلامی به همراه تکست و بهترین کیفیت.
دانلود آهنگ ایمان غلامی بنام آدما Download Song Iman Gholami Adama . آهای دنیا من خسته شدم جونم و بگیر ک خیلی پــُرَم آهای دنیا. دانلود آهنگ با .
دانلود آهنگ جدید ایمان غلامی آدما دانلود آهنگ جد
به اون اینترنایی که با هزار مکانیسم ریسکی و خطرناک،کشیک های دو نفره رو یک نفره می ایستن تا تعداد کشیک هاشون نصف بشه سخت نگیرین.اینا ماه آخرشونه،حال ندارن،جون ندارن،نا ندارن.خسته ان،میفهمی?خسته!
*کشیک قبلی که من نرفتم،با هر زنگ تلفنم که شماره ی بیمارستان بود میمردم و زنده میشدم.با خودم میگفتم می ارزه واقعا که بشینی تو خونه و هی چهار ستون بدنت بلرزه?و با لبخند شیطانی جواب میدادم آره!
چون خسته ام. چون رو پله برقی مدام آرنجم رو میذارم رو دسته هاش و پشت دستمو رو پیشونیم. چون خیلی وقته حتی تو سررسیدمم ننوشتم! چون خسته ام. انقدری که مثل قدیما نمیرم بشمرم ببینم چند روز میگذره که تو سررسید چیزی ننوشتم. 
راستشو بگم؟ چون ترسیده ام. دارم نگران خودم میشم. به بدنم نگاه میکنم و باورم نمیشه این همه چاق شدم! راستشو بگم؟ برگشتم چون ترسیدم!
به تصویر زمینه گوشیم نگاه میکنم. خیلی خوب افتادم تو اون عکس! دماغم قلمی و سمت چپش اون چال ریز لپم. 
 دلم
!
به نظر خودم راحت ترین مرگ با اسلحه هستچون بعد شلیک خیالت راحته که دیگه بازگشتی نیستکاش مثل اروپا اسلحه هم اینجا تو بازار بودو میخریدم و خودمو راحت میکردمچرا آدم مجبور به زندگی هست؟خدایا تو را به حق همه آدمای خوب، زندگی را نصیب اونایی کن که عاشق زنده بودن هستن و مرگ را نصیب من و همه اونایی که به فکر خودکشی هستن بکنخدایا تو میبینی که من بدبخت ترینممن خسته ام از ظلمخسته ام از آدم های آشغال
‌با من حرف بزن!گلویت تنوری گرمکه گندم را به شکل قرص نانمیان انسان و گنجشک تقسیم می کندو لب هایتشمایل پیراهن سرخی ستکه روی بندزبان باد را می فهمد.من خسته امو خستگی همیشه از پاها رسوخ می کندوقتی که ایستاده ایو از پشت سربرای رفتن آدم ها دست تکان می دهی.من خسته ام عزیزم،و "خستگی"واژه ای است که کارش را بلد استرنج، کارش را بلد استقرص ها، کارشان را بلدندو تنهاییپنجمین عنصری ست که انسان را می سازد!بغلم کن و با من حرف بزن،تا برای روزهای مبادااستقامت ر
وقتی که عشق های حقیقی مجازی است
احساس های ما، فقط از روی بازی است
هر شب قرار و وعده ی دیدار و انتظار
این صحنه ها، فقط و فقط صحنه سازی است
رقص و شراب و دلهره ی بوسه های تلخ
این آخرین تزل بنده نوازی است
سازی که ساختند برای ترانه ها
این سازهای غم زده آخر چه سازی است
وقتی که از حقیقت هم دور میشویم
این لحظه ها دگر، فقط از بی نیازی است
آغوش میشود خم محراب عاشقان
این عشق های یخ زده عشق مجازی است
                                                                   
دلم براش تنگ شده.برا روزایی که روزه بود تا اذان صبح باهم حرف میزدیمیکم میخوابید ۷ میرفت سر کارتا ظهر سر کار بودعصر میخواست بخوابهنمیزاشتم بخوابه از بس پیام میدادمزنگیدم با صدای خوابالود خسته ش گفتآزاده خانووووومخانوممچرا نمیزاری بخوابم خسته ام.با خنده گفت مردم آزارزنگ صداش هنوز تو گوشمه.قربونش برمدلم تنگه برا اون روزایی که میگفت بچه اول دختر باشه و من میگفتم نهاولی پسر.میگفت منو دخترم تو یه تیمتو و پسرت تو یه تیم دیگهگفتم دختر"مون
وقتی خسته ام و داغان ، و از یک بیرونِ پر هیاهو به آرامش خانه پناه می آورم ، با لبخند گرمی مواجه می شوم که ارزشش وصف ناشدنی است . یک نفر هست که در کنارش می توانم غصه هایم را فراموش کنم . اما گاهی غصه ها هردویمان را احاطه کرده است و سنگِ صبور بودن تبدیل می شود به یک دورِ باطل . یک نفر باید از خودگذشتگی کند و این دور باطل را بشکند .دیر وقت بود که به خانه رسیدم . همه خواب بودند . جز یک نفر که به انتظار نشسته بود . نه به انتظار یک لبخند ، یک محبت و یا یک آغوش
چهار پنج روز دیگه میرم مرخصی.
نقشه های بزرگی دارم که باید روشون کار کنم.
این روزها همش به خودم میگم ۲۷ سال از روز تولدم میگذره و شاید نیاز به تولد دوباره دارم(دقیقا ۱۴ آبان ۲۶ سالگیم تموم میشه)
قبول دارم فصل بعضی کارها که گذشت ، سختی های انجام اون کار ۱۰۰ برابر سخت تر میشه.اما من مررررد روزهای سخت هستم :)
نمیدونم چرا ، ولی امروز حس خیلی خوبی دارم.فقط از روزی ۱۳ ساعت کار کردن توی گرمای عسلویه خسته شدم.
خسته.
اما.
پیش به سوی آسمان.
پیوسته.
دیدمت از دور
خسته بود پاهات
گفتی از دست این آدما خسته ام
زخماتو شستم، بالتو بستم
.
.
گفت شنبه میاد تهران. یکی دو روز کار داره.
گفت سعیدم اینجاست باهم میاییم
من ولی نمیدونم چرا فقط گریه ام گرفت
میدونم نمیبینمش.
.
.
نذار بمونه غمت رو دلم عشقِ دردسرساز
چرا انقد گرفتار توعم؟
میگی باید برم اما
نمیتونی
نمیتونم
.
.
متنفرم از اینکه حتی اینجاهم مجبورم خودمو سانسور کنم
.
.
سعید پست گذاشته بود تو یه تیکه اش این آیه رو نوشته بود "و ان لیس للانسان الا ما سعی"
سلام.
امروز حال و هوام توش غمه. دلم گرفته.
خسته شدم از این همه تلاش. خسته شد از این همه کار کردن و به نتیجه نرسیدن.
من الان 10 ساله که دارم کار میکنم. 10 ساله که دارم تلاش میکنم.
کاش تمام میشد. کاش از توی این دوران میپریدم و میرفتم. 
کاش مثل کامپیوتر بعد از چند بار تلاش میشد دکمه اسکیپ را زد و دیگه ازش پرید. اصلا به بهش فکر نکرد.
خدایا من به امید تو این همه کار میکنماااا
اگه امید تو نبود ، اگر خوش بینی و چشم امید به تو نبود ول میکردم این همه تلاش را.
تصمیم دارم قید همه‌ رو بزنم خسته شدم از بس نقش بازی کردم، من آدم بیش از اندازه بی‌احساسیم و حال ندارم دیگه ادای آدمای با احساس رو دربیارم. هی تو خودم احساس بر بیانگیزم و هی ‌
فعلا فقط با ح مدارا می‌کنم نمی‌دونم چرا ولی خب فعلا و قید همه‌ی احساس‌ها رو می.زنم و برای خودم دیوار امنی می‌چینم و خودم رو توش حبس می‌کنم.
انزوا و تنهایی.
تنها مدلی که ترجیح میدم. خسته‌ام از زخم‌هایی که برای داشتن عشق به جونم نشسته. دیگه توانش رو ندارم.
فرش محرابی به فرش هایی گفته می شود که نقش و نگار محراب گونه دارند به صورتی که دو ستون در اطراف هر محراب و یک قوس مسقف در بین این دو ستون دیده می شود. البته گاه دیده شده فرش سجاده ای به شکل فرش تشریفاتی ساده نیز تولید می شود که عمده کاربرد آن در فضاهای کوچک می باشد تا باعث بزرگ تر دیده شدن محیط شود. مزایی که در استفاده از فرش سجاده ای شاهد خواهیم بود عبارتند از: نظم دادن به صف نمازگزاران، پوشش کامل کف حتی در قسمت هایی که شکل هندسی خاصی هست و یا ستون
گوشه ی ابروی خودمحراب ماکن یک دمیازغم بی انتهامارارهاکن یک دمیبگدایی بدردوست پناه آوردیمازکرم یک التفاتی برگداکن یک دمیفکرآن بوس وکنارت کی زسربیرون رودتابگیریم دربغل.آغوش واکن یک دمیدردمندیم کز دوای یاردور افتاده ایمسوختیم اندرتب عشقت دوا کن یک دمیرویت ازمابرگرفتی.دیده ی ماسوی توستازسرلطف ای صنمرویت به ماکن یک دمیقبله ی عشقی تو و.ابروی تومحراب ماستجلوه کن.ابروی خود قبله نما کن یک دمیبس که دنیاقلب مارامی فشارد روز وشبقلب ما را ازغم دن
امروز کنکور کارشناسی ارشد بود !
از مهرماه سال پیش نخوندم تا همین امروز .
راستش را بخواهی از مهر ۹۳ نخواندم تا به امروز
میترسم از نرسیدن به نتیجه دلخواه
میترسم
من آدم تنبلی هستم ، تنبل و نامید ، تنبل و بی هدف
از سال ۸۵ مسیرم را گم کرده ام ، خیلی ها را مقصر میدانم از جمله خودم را
توان ایستادن ندارم
ضعیف شده ام ، نمیدانم 
نمیدانم های زیاد شده است به قدر ندانستن هایم
ایده آل هایم رنگ باخته اند
ازدواج کرده ام امازیستنم  همچون مجردهاست.
خسته ام
خسته
سلام شاید باور نکنی اما خیلی خیلی خسته شدم .خسته که میگم منظور م خستگی جسمی نیست واقعا از لحاظ روحی خسته شدم دلم یه تغییر میخواد یادم میاد یه بزرگی گفته بود هروقت چیزی خواستیداز امام زمان بخواید منم الان با این خستگی درد دل میکنم من خیلی وقته فقط نفس میکشم علائم حیاتی خوبه مثل ساعت کار میکنه.من راه علاج میخوام من خسته میشم وقتی میبینم چطور به من وزندگیم لطمه زدن والان راحت دارن زندگی میکنن و به رخ من میکشن .من چیکار کنم با این درد بزرگ به خدا
خسته شده ام مامان جان. خسته نه از داشتن تو و نه حتی از شب بیداری ها و عصبی شدن های آقای پدر بیچاره ات. مامان جان! من فقط کمی خسته شده ام. همین. بی هیچ کم و کاست. البته نه این که برخی از رفتار اطرافیان اذیتم نکند نه، بعضی چیزها را می بینم اذیت می شوم ولی نه آن قدری که بخواهم آن ها را اینجا بنویسم. خستگی من مامان جان، فقط و فقط جسمی است. فکر کردن به پایان نامه خستگی ام را بیشتر هم می کند. می دانی چیست؟ در تمام زندگی سعی کردم خرج بر گردن آقای پدرم نگذارم
بهتر است  به روش رروشن و برنامه ریزی شده کار کنید. برا اساس شرایط و تواناییهای خود تنظیم برنامه کنید.در کلاسهای خارج از برنامه مدرسه حساب شده شرکت کنید . ذهن خود را خسته نکنید . عده ای چون به خانه علاقه ندارند مرتب در خارج از خانه مشغول می شوند . آنها همیشه خسته هستند و تمی توانند درست درس بخو انند و یا کارهای دیگر خود ر انجام  دهند . در این مورد بشتر توضیح خواهم داد .ادامه دارچگونه بی آموزیم
از این همه دروغ که به او و دیگران می‌گویم خسته می‌شوم و خودم را می‌اندازم توی این اتاقِ تاریکِ گرم و تب‌دار. پوست من سیاه‌است و جای دندان‌ معلوم نمی‌شود. من هم می‌توانم راحت‌تر دروغ بگویم. شما هم نفهمید، دندان‌تان را محکم‌تر فشار دهید. پاهای من تا زانو می‌سوزد اما شما از خودتان تا چشمانم را هم نمی‌بینید چه برسد به پاهای تاول زده‌ی پنهان شده‌ام. من مقابل شما چشمانم را هم از کاسه در بیاورم و پنج‌ بیاویزم به تن‌ام و بخراشم هم گول خنده‌
دلم میخواد فریاد بزنم بگم خسته نشدی؟ بس نیست؟ سیر نشدی؟ گوه کاری چقدر آخه؟چی میخوای تو؟ چی، میخوای؟چرا این کثافت کاریاتو تموم نمیکنی؟چرا؟ کی خسته میشی؟ سیر میشی. کی ولی بیشترین چیزی که برام سؤال شده اینه. چی میخوای؟ به چی میخوای برسی تو؟ هووووف گاهی وقتا میگم چقدر خوبه این وبلاگ و ملوان هست ملوان همیشه برای حرف زدن. وبلاگ همیشه برای فریاد زدن  دو روزه موتور داریم
میگن به خط باریکه بین خوب بودن و بد شدن!
میگن یه لحظه اس!یه تصمیمه!یه حرفه!یهو میزنه همه چیو میشه!
شایدم من ضعیفم!نمیدونم.ولی اینو میدونم که هر کی قصه امو شنیده به چقر بودنم اعتراف کرده!
ولی این چقر خسته اس!با تقریب خوبی خسته اس!
امروز بعد از ضربه ای‌که از جانب پدر رسید همون کنار خیابون که بودم نشستم و زدم زیر گریه!
دیگه نه تنم میکشه نه روحم!
به یه نقطه ی بدی از سیاهی رسیدم!
و کلی فکر بد و بد که تو ذهنمه!که مبینا رو بد کنه!بد و بد تر!
که چرا؟!
که زن
یک عالمه دویده بود و جایی نرسیده بود. بالاخره بعد از این همه دویدن جایی ایستاده بود، بدون اشک ریختن یک عالمه حرف زده بود و بعد توانسته بود که نفس عمیقی بکشد. حالا دیگر فقط خسته بود. پتو را کشید روی سرش و خوابید. دلش می خواست وقتی چشمش را باز می کند دیگر خسته نباشد. دلش خیلی چیزها ی دیگر هم می خواست اما اول از همه باید می خوابید. چهار پاییز می خوابید.
امروز با مامانم بحثم شد بهش میگم مادر من شما که نه شغل و پول و پس انداز و مال و منالی در بساط نداشتین چرا بچه دار شدین؟؟؟بچه رو کجای دلتون میخواستین بزارین؟؟؟ ما رو به دنیا آوردین که همش ضجه بزنیم و حسرت زندگی دیگرانرو بخوریم :( جنایتی که به بشر کرد نمونه ی بارز زندگی سوگلی منهچرا همیشه بزرگترها ناآگاهانه تصمیم به انجام هر کاری میگیرنو جای هیچ گونه بحث منطقی نباید در کار باشه؟؟؟حالم از هر چی رابطه ی جنسیه بهم میخورهرابطه ایی که تهش ختم
درد دل ما به درد هیچ کس نمیخوره واسه این میام اینجا.
راستش اهل درد دل کردن هم نیستم  شاید به همین خاطره ک به کسی چیزی نمیگم جز روزمرگی ها هوا خوب شده ها اخ اخ دیدی چقدر وسایل گرون شده .گوشت رو دیدی قیمتش چقد زیاد شد .اخی  چقدر زمونه ی بدی شده .خسته شدم از شب وروز های تکراری از زندگی بی هدف ازبی برنامگی از بی ایمانی جدی از این اخری بیشتر خسته شدم من مسلمانم اما ایمانم .ایمان ندارم جدی میگم ازخودم بیزارم که چی بشه دارم زندگی میکنم و بی برنامه جلو
( خسته از عشق )
گرچه که رفتی ومن ، سوختم ازاین جفا
عشقِ تو دیگر مرا ، نیست بسَر بی وَفا
چشمِ شَرَر بارِ تو ، داده فنا هستیم 
شُکرکنم شد خموش ، آتشِ این ماجرا
سنگ شده این دلم  ، مثلِ دلِ سنگِ تو
عاقبت از این سفر ، راه نمودم جدا
سینه یِ پُر شورمن ، شد تُهی ازمهرِتو
دل شده ازمحبس و ، قیدو رَسَن هارَها
گوکه دلی رانبود ، خون شده ازعشقِ تو
با غم و هجرانِ تو ، نیست دگر آشنا
یاکه دوچشمی زاَشک ، دردلِ شب رنگِ خون
اَشک نریزد دگر ، چشمِ تَرم در مَسا
از تو بُتی
دور افتاده ام از زندگی دوست داشتنی اماز خواسته های کوچک زندگی ام.از قناعتم به همان چیز های که داشتم و لذت می بردماز پنجره ای که رو به نور باز می شدازسه شنبه های بعد از کلاس.از موهای گوجه ای روی تردمیل.از عطشم برای نوشتن و یاد گرفتناز ورق زدن کتاب های دوست داشتنی امدور شده ام از آهنگ های دوست داشتنی ام
موسی راه گم کرده بود و خسته و بی پناه بود.از دور نوری می بیند.می رود که کمی گرما یا نور شاید هم کسی باشد که بگوید ادامه راه را از کد
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

درمان بیماری ها « و ناگهان معلّم شدم » طراحی سایت مبارزه با کودک آزاری مجله تفریحی جذاب ترین از طرف فاضل و جواد املاک دلتا فرم مصاحبه بالینی بر اساس خلاصه روانپزشکی کاپلان بک لینک حرفه ای