نتایج جستجو برای عبارت :

سیارمو میگردم

دیروز باید شمواد رو رد ميگردم و میرفتم رو شپلی.گاف دادم،امروز توی منفی مطلق دادم رفت و بعد كه برگشت خرید زدم .15 درصد حداقل ضرر بودخیلی اشتباه بزرگی كردم.دورم شلوغ بود ،حرف و سر و صدا و تمركز بر فنا  رفت و این اشتباه رو كردم.راه برگشتی نیست و تمام.چه روزی بود امروز.خسته ام و كلافهتوكل به خدا. 
دانلود آهنگ مث پروانه ميگردم دورت این روز و شبا راغب - موزیک ایرانی
ahang mesle parvane migardam doret in rozo shaba az Ragheb
مثل پروانه ميگردم دورت این روز و شبا؛ دانلود اهنگ از راغب - موزیک ایرانی
مث پروانه ميگردم دورت این روز و شبا یه مترسک میشه قلبم تا دورشن کلاغا شیرین و خواستنی تر از تو ندیدم من تا حالا دلمو میبره اون دلبری و ناز و ادا دوتا چشمای سیاه این همه با شرم و حیا آخ چقدر دیدنیه اون دوتا چال گونه هات عطر نگاتو نفساتو نم بارون نداره تو هوامی یا دوامی که بی ت
دانلود نوحه قدم قدم با نوای حاج میثم مطیعی برای پیاده روی اربعین
متن نوحه قدم قدم موکبارو ميگردم میثم مطیعی
قدم قدم موکبارو ميگردم
ستون ستون دنبال یه نشونه مکجای این جمعیتی که میخوام نمازمو پشت سرت بخونممگه میشه شبای درد و غم به سر نیاد؟
مگه میشه حبیب من توو این سفر نیاد؟ما رو اینجا امام عسکری صدا زده
مگه میشه پدر صدا کنه پسر نیاد؟میدونم که بین زائرا میدونم میون مردمیمیسوزم توو آتیش غمت
ای آقا عمود چندمی؟ آه
یا مهدی عزیز فاطمه یا مهدی عزیز
سلام دوستان گلم
ببخشید که چند روزی نبودم ، نمیدونم شاید بازم چند روزی نباشم . . . O_o
خلاصه اینکه منو از یاد نبرید . . . به زودی باز ميگردم . . . ^_^
سعی میکنم تا بیام حداقل جواب نظرات رو بدم . . . به پست هاتون سر بزنم . . . @_@
دوستتون دارم ، بای
شش ماهه کار من شبا موقع خواب گریه کردن بی صدا زیر پتوعه حس میکنم چشام خیلی ضعیف تر شده الان چندتا از پیام های سارا که تو تلگرام سیو کرده بودم رو دیدم و بی اختیار خورد شدم.اینا رو هیشکی نمیدونه، و وقتی روزها میخندم یا معاشرت دارم و با بقیه ميگردم فقط خودم سنگینی قلبم رو حس میکنم.
من دنبال حسّ خوب میگشتم. حالا نه. دنبال تو ميگردم
و تو خیلی خالص‌تر و واضح‌تر و اصیل‌تر از اونی که لازم باشه حسّ خوب رو تعبیر به تو کنیم یا بالعکس، یا دنبال هدفی پشتِ تو بگردیم که سمت تو اومدن مارو به اون نزدیک کنه، و نگامون سمت هر چیز دیگه‌ای باشه و زیر چشمی تو رو هم بپّایم که مثلا حواسمون باهاته.
فک کنم بیشتر باید روی جنبه ای ک گفتم امتحانش کردم و وصل نشدم کار کنم
حقیقتا اعتقادم بهش کمتر شده مثه ی نورنامرئی میمونه ک اگه بگیریش هرجا ک میره میتونی بری و این نامرئی میتونه حتی ی وقتایی کمکت کنه چیزایی ک بقیه نمیبیننو ببینی بدون چشم حتی
ولی اگه گمش کنی

من گمش کردم
دنبالش ميگردم
سخت شده کارام
تو ک میبینی کمکم کن؛)
به دنبال پژواک صدای تو در این جنگل تاریک که با هر دو قدم سکندری میخورم و نقش بر زمین میشوم و کف دست‌ها و زانوانم خراشیده شده و سرم سنگین است و چشم‌هایم بلااستفاده‌اند و گوش‌هایم زنگ می‌زنند، ميگردم. لب‌های خشکیده‌ام چرا صدای شر شر آب را نمیشنوند؟ نور خیره کننده‌ای را که از مشرق می‌تابد چرا نادیده میگیرم؟ کر و کور و دگم‌ام به دنبال مهر تو.
عاشقت هستم مرا دیوانه تر از این نکن
من خرابم خواهشا ویرانه تر از این نکن
دور تو ميگردم و در تاب و تب اما مرا
در میان شمع خود پروانه تر از این نکن
من خراب و مست این میخانه ام با باده ات
حال این دیوانه را مستانه تر از این نکن
هر چه دورم می کنی مردانه عاشق می شوم
حال من را اینچنین مردانه تر از این نکن
با گدایی خو گرفتم این فضا را این چنین
با سکوتت نازنین شاهانه تر از این نکن
با نگاهت چون مساکین خانه ام صحرا شده
خواهشا دیگر مرا بی خانه تر از این نکن
.من هر روز او را میبینم ، هر شب ؛در خیابان پشت سرم راه می رود ، در خانه روی مبل می نشیند ، در دانشگاه به در کلاس تکیه می دهد ،زمزمه میکند که مرا میخواهد ، فریاد میزند که چرا با دیگری میخندم ،شب ها گریه میکنم ، روزها با رنگی پریده و حالی پریشان در جست و جوی جایی ميگردم که پیدا نمیشوددیروز که پیش روان پزشک بودم به من گفت یک نوع افسردگی است ، یک مریضی روحی است ، اما اگر روحیست چرا جای دستش روی شانه ام سنگینی می کند !؟#متن : #تهوع۲ #تقلا_ققنوس
هر وقت فکر میکنم خودم رو دستکاری کنم و میرم بین پزشک های جراحی بینی و زاویه سازی صورت و پیکرتراشی و دنبال بهترین دکتر و زودترین وقت ميگردم میفهمم حالم بده و از خودم خسته ام؛ گاها یک وقت مشاوره حالم رو بهتر میکرد اما این بار از صرافت نیفتادم. میخوام بگم این تغییرات وما نشان دهنده ی حال خوب نیست.
من هر روز او را میبینم ، هر شب ؛
در خیابان پشت سرم راه می رود ، در خانه روی مبل می نشیند ، در دانشگاه به در کلاس تکیه می دهد ،
زمزمه میکند که مرا میخواهد ، فریاد میزند که چرا با دیگری میخندم ،
شب ها گریه میکنم ، روزها با رنگی پریده و حالی پریشان در جست و جوی جایی ميگردم که پیدا نمیشود.
دیروز که پیش روان پزشک بودم به من گفت یک نوع افسردگی است ، یک مریضی روحی است ، اما اگر روحیست چرا جای دستش روی شانه ام سنگینی می کند !؟
پی نوشت : این حجم از ترحم اطراف
صبح ها که بیدار میشوم دنبالِ پلِ عابر پیاده ميگردم.دنبال پلی ميگردم که بتوانم خیابان را دور بزنم و بیخیال و سر به هوا این شلوغی را رد کنم.اما نیست.صبح ها که بیدار میشوم باید تنه به تنه بشوم با آدم های توی خیابان.با سرعت و هیجانش خودم را وفق بدهم.کاری که نمیتوانم بکنم.تولد و عروسی و دور همی ها بی نهایت برایم بی اهمیت شده اند.این ها را در حالی مینویسم که همزمان دارم یه آهنگِ بی نهایت شاد گوش میدم!چه تناقضِ کسل کننده ای دارم همیشه!
خیلی وقت ها میشود
آیا در بین مخاطبای وبمدختر ۲۱ و ۲۲ ساله ساکن تهران نیست با هم بریم بیرون؟البته برای بیرون رفتن با یه دختر سی و دو سه ساله هم میشه رفت بیرون .به شرطی که کمال گرا نباشه و روح و روان منو باز به فنا ندهدلم یه هم صحبت میخاد که بهم امید بده امید میخام ، انرژی و انگیزه بدهنصیحت نکنه دنبال یکی ميگردم بیاد بهم بگه تو ادم خوبی هستیتوکافی هستی تا باعث شه من یه ذره کمتر خودمو اذیت کنم . 
اینستای دوستامو که میبینم کانالاشونو که میخونم میبنم همشون یه کاری دارن یه هدفی دارن اعصابم از خودم خورد میشه تمام طول روز و طول شب گوشی دستمه نه درس میخونم نه کتاب دیگه ای
گوشی هم دستم نباشه الکی ول ميگردم یا خوابم یا تو فکر و خیال
راستش من هیچ هدف و انگیزه ای ندارم واسه آینده
دوست دارم بنویسم دوست دارم شعر بگم نمیتونم اما
قسم به 
آرامبخشی 
دوازدهمین 
سفره ی 
سحری
ماه مبارک رمضان ٩٨!
تپش های قلبم 
تیک تیک های نبضم 
حوالی این ساعتا.تو منظم ترین حالت ممکن ـه :))))
قسم به آرامش!
آرامشی که هیچ کجای دنیا.شبیهِ ش و پیدا نکردم
که پیدا نمیکنم :))))) 
که کنج اتاقم 
روی سجاده ی سبزم 
تو برام پهنش کردی و 
من همـــه ی روزها 
همـــه ی لحظه های زندگیم 
تک به تک 
دونه به دونه 
کوچه هارو،خیابونارو و چند مدتیه حتی شهرها رو دنبالش ميگردم :)))))
سلام
امشب دومین شب از شب های قدره
ماه رمضون امسال برای من خیلی سریع گذشت ، شاید امسال توفیقم اینقدر کم شده که نتونستم اونطور که باید از این ماه استفاده کنم.
وبلاگ جدید رو برای نوشتن انتخاب کردم اما مهمه نوشتن برای خودم یا همه اونهایی که میبینن.
ویژگی های اینجا امنیت و پایداریشه.
باید برم ، برای نوشتن بر ميگردم
۵ خرداد ۹۸ ساعت ۲۲:۱۶
حمید
برای من این جملات مثل آب رو آتش می مونه
همونطوری که زود خودمو میبازم ،با یک جمله مثبت ،با یک پشتیبانی بر ميگردم
خیلی بده که اینقدر ضعیفی مبهم

خیلی بده که سریع میرسی به اون نقطه کم آوردن.

یادت نره وقتی چیزی رو نداری به چیزهایی که داری فک کنی.
به قول بابا بی خیر نباش

پروردگارا متاسفم ،مرا ببخش ،سپاسگزارم ،دوستت دارم.
الان کهداشتم نظرات قدیمیمو نگاه ميگردم ( ماله اواخر سال ۹۵،۹۶) وقتی وارد سایت چند نفر از قدیمیا شدم به طرز عجیبی همشون تبلیغاتی شده بودن !!! 
 گردشگری ، بازاریابی ، کامپیوتر ، جالبتر اونیه که نوشته بود برنج مرغوب!! 
مگه میشه یهو چند تا اینطوری بشه ؟ نکنه بلاگایی که بعد یه مدت خاک میخورن خود به خود میشن صفحه تبلیغاتی ؟:/ 
+ اعصابم خورده چون سهیل و برهان تو سریال بوی باران مردن + لیورپول باخت + فردا ساعت ۶ صبح کلاس دارم ! 
بای  
میدانی وقتی به تمام روزهایی که دست به قلم بوده امنگاه میکنم میبینم قلب تو زیباترین کتابی است  که تا به حال نوشته ام, که در آن کل روحم را جا گذاشته اماینک دنبال خودم ميگردم تام نوشته هایم تو بودی و تمام قلمی که می نوشت روح من بود+من همه نوشتهایم را از دست داده ام وقتی که تو نباشی  تو بگو حق دارم دنیا تو بگردم؟ تا خودم را باز پیدا کنم یا نه من در تو نهفته شده ام++فقط با یک نگاه مرا بخودم برگردان من در راز چشمانت محو شدم+++اگر مجبور بودم شعری از عش
الآن چشمم خورد به ماه، دیدم نصفه است. درصورتی که سر شب کاملا گرد بود! طوری که دخترخالم داشت براش میخوند: "یه ماه داریم قل قلیه"
یهو گفتم: عه ماه گرفته!
جایی هم اعلام شده یا من اولین کسی هستم که متوجه شده؟! :دی
ب.ن: وای الآن یکی از همکلاسیامو که ده ساله گمش کردم و دنبالش ميگردم، تو یه گروه تلگرامی پیدا کردم! خیلی اتفاقی پیامشو دیدم و از پروفایلش شناساییش کردم. اسمش رو یه چیز دیگه نوشته بود، چهره اش هم عوض شده، از رو ع و پدرش شناختمش! چقدر هیجا
از خرید برگشته ام
در کوچه با نایلون های زیادی که حاصل ساعت ها گشتن در پاساژها هستند دارم به خانه بر ميگردم
درست زمانیکه احساس رضایت از زندگی دارم در کوچه و از پشت سر بهم شلیک می کنن تق
مغز استخوانم می سوزد و حرکت چیز گرمی را در بدنم حس می کنم
خون و خون و خون جاری می شود
کلید خانه در دستم بود
قبل از اینکه به خانه برسم
کارم را ساخته بودند
می خواستم تلاش کنم خود را به خانه برسانم
ىلی زمانیکه به خاطر اوردم در خانه کسی منتظرم نیست
در سکوت خود مردم
سال
دانلود مداحی حسین شریفی قافله سالار من کجایی ای دوای دردم صوتی
دانلود مداحی قافله سالار من با صدای حسین شریفی
 
متن نوحه قافله سالار من حسین شریفی
قافله سالارِ من؛ کجایی ای دوای دردم؟ 
پی تو هر کجا ميگردم؛ تورو تو قتلگاه گم کردم… 
ای بدن صد پاره؛ رو خاکِ داغِ این صحرایی… 
چرا مقطع الاعضایی؟ 
بگو کجا برم، تنهایی؟ 
امان از دل زینب… امان از دل زینب… 
چشت روشن! بزم حرامم بردن… 
چشت روشن؛ تو ازدحامم بردن 
وای من از عاشورا… زمین و آسمون غمگینه
با یکی از دوستام که از من بزرگ‌تره و قبلا موقعیتی شبیه الانِ منُ تجربه کرده صحبت میکردم.داشتم پشت سر هم غر میزدم و از اتفاقای عجیب و غریبی که تو این مدت افتاد میگفتم.چند ثانیه بعدِ نق زدانای من سکوت شد و یهو گفت: قراره از اینم بدتر بشه.»واکنشِ منم سکوت بود و چند ثانیه بعد خندیدم.طوری که بخوآم بگم هاها متوجه شوخیت شدم.ولی گفت:نه،جدی میگم.»
پ.ن:هرچی تو خودم ميگردم احساس نمیکنم ترسیدم.انگار دیگه حسش نیس.اگه قرار باشه بدتر بشه میشه دیگه.من چیکار
گرد خاکستری را پاشیدم امروز بر جهانم!
و در نقطه ای در تاریک ترین و عمیق ترین جای دریایی ک ماورای سیاه است، زانوی غم بغل گرفته و زیر فشار آب. یکی شده ام با غم.!
اجسام جانداری شناورند اینجا.
با چشمهای خاکستری و قلبهایی ک ب دست گرفته اند و از آن خون میچکد!
از احساس، چیزی جز نقطه ی گندیده ای گوشه ی مغزها باقی نمانده.
اما من.
اینجا عجیب احساس آرامش میکنم!
قلبم را دادم ب عزاداری ک قلبش شکسته بود.
و چشمهایم را به کودکی ک عاشقانه خیال میکرد اینجا نور
در ناشناخته بودن انسان همین بس که پارسال با شوق و هیجان غیر قابل وصفی قصد دانشگاه و ادامه تحصیل کردم و قبول که شدم هیچ خبری ازون ذوق و شوق نبود!
و در حال حاضر دارم در دو مسیر کاملا متفاوت ( شایدم ۳ مسیر) کار میکنم که هر دوش تمرکز زیاد میخواد!! و هر روز هم فکر میکنم که کارم درسته یا نه؟؟ و ممکنه پشیمون بشم یه روز؟؟؟
امیدوارم که نشم اخیرا دارم طوری زندگی میکنم که حداقل روزی یکبار از خودم میپرسم " این واقعا تویی؟؟؟" 
دارم ميگردم که خودمو از لا به لای
خیلی وقته عدد ستاره های بالای صفحه کمتر از ۴۵ نشده. همینطوری داشتم اسکرول ميگردم صفحه رو تا ببینم اگر نویسنده های محبوبم پست گذاشتن، یا عنوان جالبی دیدم، برم نگاه کنم. عنوانی توجهم رو جلب کرد که چند نفر درباره ش پست گذاشته بودند. نامه ای به گذشته که گویا یک چالشه. نامه ها رو نخوندم ولی یاد نامه ای افتادم که خودم سه سال پیش برای خودم نوشته بودم تا سال بعد همون موقع به دستم برسه. هیچ وقت یادم نمیره اون لحظه رو که نوتیفیکیشن ایمیل برام اومد و باز
یکی دو روز دیگه بر ميگردم اونور .هم میرم پیش یلدا و مرگ باباشو تسلیت میگم.هم پرستو رو میبینم .هم چن تا کتاب درسی بلند میکنم میارم اینجا بخونم نمیدونم میتونم یا ن .نمیدونم میخوام یا ن .هیچی نمیدونم .دو روز پیش تولد دلارا بود و جوجه ی من یه سال بزرگ تر شد :)جوجهبدون که حتی اگه پدر و مادر روانیت گوشت به تنم نذارن حتی اگه تیکه تیکم کنن حتی اگه شبو روز نفرینم کنن :)بازم خواهرت پشتته :)همیشه اجیو داری .تا وقتی زندس حواسش بت هس .مهم نیس چن سالته 
بسم الله
هر چی جمعه به ساعتهای پایانیش نزدیک میشه اون شعله کوچیک امید تو دلم رو به افول میره و خاموش میشه . انگار خیلی کودکانه از پس قایم باشک تو دعای ندبه و اون کجاست کجاست گفتنام منتظر یه معجزه بودم که این هفته دیگه جواب میده ولی حیف که فرج بازی نیست که با دو تا صدا زدن خبری بشه.
تو این ساعتا دنبال یه مرحم ميگردم برای دل سوخته ام و مدتهاست هیچی جای دعا رو برام نمیگیره . میخواد آل یاسین باشه و میخواد سمات باشه با اون لحن قدیمی و اون جملات شگفت
با هیچ کی نمیتونم حرف بزنم. این روزا اون احساس افسردگی میکنه کلا حس میکنم خودشو از من جدا کرده. دلم میخواد بنویسم ولی فقط حرفامو تو فکرام میگم. نمیدونم چشه. دیگه وبلاگشو نمیخونم چون توش دنبال حرفای نگفتش به خودم ميگردم ولی ناراحت میشم از خیلی از طرز فکراش نمیدونم حس میکنم کل مشکلاتش برمیگرده به من شاید اگه نبودم بهتر بود. دوس ندارم بخونه شایدم یادش نیاد همچین وبلاگی داشتم حس میکنم ازش دارم جدا میشم و دور دیروز خوب بود با خنده و شوخی گذشت امرو
داره به اینایی که اکیپی میان کتابخونه ، هله هوله میخورن ، موزیک میشنون ، یکمی تمرین حل میکنن و ریز ریز میخندن حسودیم میشه.
من اینجا تنهاترینم تقریبا! امروز هم که بداخلاقم و اخمامو کشیدم توهم ، کسی فکر کنم جرئت نمیکنه نزدیک بیاد خیلی.بهرحال! الان آرزو میکنم یکی بیاد ازم سوال زیست یا ریاضی بپرسه! یا مثلا دنبال یه سایتی ميگردم که آزمون آنلاین برگزار کنه آزمون بدم.
.
ـ
مام یه روزی دوباره دور هم جمع میشیم ، پیتزامونو گاز میزنیم ، موزیک میشنویم ،
دلواپس از نرسیدن به آینده ای که مقصد تمام گام هایی است که تا کنون پیمودم، در خود به دنبال چراغ کم فروغی ميگردم که ناغافل از دستم به میان خیل علف های آرزو که در زیر پایم سبز شده بود افتاد. اینک هر چه علف ها را میکاوم پیدایش نمیکنم. ظلمات راه با وجود چراغ کم فروغ نیز غیر قابل نفوذ مینمود چه رسد به عدمش. چه کنم؟
 
الف-بایستم و تا زمان نامعلوم بگردم
ب- کور کورانه به راه ادامه دهم
 
دانلود آهنگ هرجای شهرو ميگردم ما با هم خاطره داریم آخر عمرمه اون روز که ازم چشم برداری
علی یاسینی هر جای شهر
دانلود آهنگ جدید علی یاسینی به نام هر جای شهر
Ali Yasini - Harjaye Shahr
منتشر کننده : فان فست  
funny-fast.rozblog.com
+ متن ترانه هر جای شهر از علی یاسینی
هرجای شهرو ميگردم / ما با هم خاطره داریم
آخر عمرمه اون روز / که ازم چشم برداری
 
برای دانلود آهنگ هرجای شهرو ميگردم ما با هم خاطره داریم آخر عمرمه اون روز که ازم چشم برداری
به اد
دانلود آهنگ برای بریدن کیک عروسی
Download Music Baraye Boridan Keyk Aroosi
دانلود اهنگ برای بریدن کیک عروس داماد در جشن عروسی و عقد
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
متن آهنگ برای بریدن کیک عروسی
عروس با چشم مستش چاقو رو گرفته دستش
می خواد کیکو ببره ، ببره یا نبره
تو گلخونه ی گلها دوتا گل داریم امشب
روی کیک عروسی نشون میزاریم امشب
دوتا کبوتر عشق با هم لونه میسازن
توی جاده ی امید کنار هم میتازن
از امشب تا همیشه کنار هم میمونن
با عشق و شورو شادی باهم آ
دستم رو روی چوب خام روشن نارنج میکشم. بویش مستم میکند. مداد را بر میدارم و طرحی مبهم را رویش نقاشی میکنم. مثل اینکه کلافه باشم بر ميگردم جاهایی که مبهم است دوباره پر رنگ میکنم. ار موئی را بر میدارم. کالبدی مبهم از انسان را برش میدهم. سپس نوبت مقار هست سطحش را تراش میدهم. پستی و بلندی های ظاهرش و تمام جذابیت جسمیش را به ظرافت طرح میزنم. بعد سطحش را با سنباده کاملا صاف و یکدست میکنم. تمام سر تا پاش رو پولیش میزنم جوری که برق میزند. با خوشحالی و ذوق ب
دانلود آهنگ فرزاد فرخ دردانه
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * دردانه * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , فرزاد فرخ باشید.
دانلود آهنگ فرزاد فرخ به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Farzad Farokh called Dordane With online playback , text and the best quality in mediac
دانلود آهنگ فرزاد فرخ دردانه
متن ترانه فرزاد فرخ به نام دردانه
دوستت دارم من دیووانهدر قلبم عشقم شدی دُردانهباز مثل هرشب حرفمو گوش بگیرمنو ارام کن و اغوش بگیرمن
دارم دنبال استاد و دانشگاه ميگردم برای ارشد اپلای کنم :( 
آلمان، انگلیس، فرانسه، سوییس، . هرجا که شد.
پولمون به آمریکا و کانادا و استرالیا که نمیرسه.
پرینستون :((( 
 
چقدر برنامه و هدف توی ذهنم داشتم. چه تابستون پرباری رو پیش روی خودم می‌دیدم. فک می‌کردم مطمئنم که قراره چیکار کنم. هیچی خوب نیست این روزا. نه مواد هست، نه کیفیت، نه تجهیزات، نه انگیزه. حالا هم استادای گروه بخاطر کم بودن دانشجو، میخوان از ارشد و دکتری دانشجو بپذیرن. فاتحه‌ی بیوت
بسم الله
بالاخره بعد از کلی وقت برگشتم تهران.برگشتم و دوستامو دیدم و دیروز هم با مامان بابام اومدیم لواسون خونه ی خالم.باغِ بزرگ و باد خنک شب ها و بالکنِ خیلی بزرگ برایم یادآور حس های خوبِ از دست رفته است.دورهم جمع شدن های شلوغِ فامیل و بازی کردن تا دمِ صبح.ولی حالا صبح ها که بیدار میشوم کسی کنارم نخوابیده است.به آرامی رخت خواب خودم را جمع میکنم و پای لپ تاپ مینشینم و بعد یکم در حیاط ميگردم و گیلاس میخورم و عصر میشود و بعد هم دوباره برمیگردیم ت
مخاطبای گوشیمو که ميگردم،دلم میگیره.
یعنی چی که عکس تکی شوهرت رو میذاری پروفایلت؟ یا پروفایلتو پر میکنی از طرح های گرافیکی اسم شوهرت!!
یه گروه عضوم که همه ی اعضاش خانومن، حالا وقتی پیام میاد چی مینویسه؟
امیر می پرسه: عزیزای دل، چیکار کنم ته دیگم خوب بشه؟
علی میگه: بیا پی وی بهت یاد بدم:/
یا مثلا اصغر(مرد تنها) عکس لباس شبش رو میذاره، میگه فروشیه، بخدا فقط یه بار پوشیدم:/
من نمیگم همه باید عکس خودشون رو بذارن،نه.منم همیشه عکس خودم رو پروفایلم نی
امشب عروسی یکی از دوستان پدرم در یکی از شهرستان های لرستان دعوت بودیم عالی بود اهنگاشون رقصشون اخلاقشون هنه چیز فرای تصوری بود که از شهر همجاورم و از قوم لر داشتم بیشتر از همه از اهنگاشون خوشم اومد عالی بود.
اوضاع زندگیم خوبه همه چیز خوبه ولی حالتای روحی خودم گاهی خیلی بهم میریزه.
چند شب پیش عروسی دوستم بود یه خانمی توی هتل مدیر بخش خانم ها بود منم عینک نزده بودم لنزم نداشتم نشناختمش فرداش فهمیدم همون خانم استاد کامپیوترمه که تالارم برای هم
در دل سنگ های باوقار با فکر پوف کرده، من به دنبال گنج ميگردم.گنج من اشک عاشقی باشد اشک عاشقی سفر کرده، اشک یک باوقارِ حادثه جو اشک یک بی نظیرِ شور انگیز، آه از درد غارت گنج . من به تو ای عزیز محتاجم در هوای مُشک بویِ بزمگاهت، ای لطیفِ سخت غرش! گریه میکردم چرا چشم گیرا و مُصفّایت را نمیبینم، احتیاج مرا تو باور کن . دلِ آشوب و آتشین من، کوره‌ایست دائم جوش! ناگهان خواب می دیدم، مست از ترس امید‌بخش، ماهِ دلکش و سخت چون کوهم ز بلندای افق می آید . م
میگم : " اه، چقدر گرمه "
میرم در اتاق رو باز می کنم.
سی ثانیه از نشستنم روی صندلی میگذره که حس می کنم دارم می لرزم.
میگم: " چه هوای سردیه "
و میرم در رو باز میذارم.
همکارم خیره خیره نگاهم می کنه.
کلید " ک " رو روی کیبورد پیدا نمی کنم. پنج بار ميگردم اما پیداش نمی کنم. فکر کنم دارم آایمر می گیرم.
خدا کنه آایمر بگیرم.
یه فیلمی دیده بودم که داستان زنی بود که کم کم آایمر گرفت، همه چی رو فراموش کرد. عاشق خانواده ش بود، اما وقتی آایمر گرفت دیگه نمی ش
برایت این بار جور دیگری مینویسم؛حرف هایی را که هیچوقت قسمت نشد از دهانم خارج شود تا ببینی چگونه با لبانم به چشمانت نگاه میکنم.از میان انبوه کلماتی که میان ما رد و بدل شد و با آن عصبانی شدیم و خندیدیم و گریستیم و از نو متولد شدیم دنبال حرف های آشنا ميگردمو آن صدای خوشحالی که روزگاری مورفین بودحالا اما نه حال من برای تو مهم است و نه من حال دارم حالت را بپرسم.از آن روز هایی که من بی تفاوت از آنها گذشتم و همه ی دنیای تو بود ؛ویرانه ای مانده که تو بی
قدرت ، قدرت ، قدرت .ماکه اهل این صحبتا نبودیم ولی هر روز که مردمو میبینم به هر زبونی که بتونن و با رفتارشون میگن که باید قدرت داشته باشی، هر طوری که شده وگرنه به هیچ دردمون نمیخوری  و من  مدتیه دنبال راه درستش ميگردم.+هروقت میام و میخوام پست بذارم  اونجا که نوشته "انتشار" یاد شعر یغما گلرویی میفتم که میگفت هر روز به قتل میرسم و شعر من فقط به انتشار شعله کبریت میرسدو اینکه سال 97 رو کاریش ندارم خیلی تاثیری نداره به جز اینکه یادآوری کنه بعد چها
ببین مرا که مثل همه در خیابان‌ها راه میروم، پشت ویترین مغازه‌ها به تماشا می‌ایستم، که کیسه‌های انگور و هلو روی ترازوی میوه‌فروشی میگذارم، از طعم غذای لذیذ کیف میکنم، که برای طرح روی این کاسه بشقاب ها ذوق میکنم، که معماری مسجدهای قدیمی زیر و رویم میکند، که کتاب‌های تازه به دست میگیرم، کوک‌های جدید گلدوزی یاد میگیرم، موهای بلند مشکیِ رها در بادِ دخترک را رنگ میزنم، که پر از بیت‌های ناب شعر کرده‌ام آن دفترچه سوغاتی را، که هنوز با دیدن ا
اصلا از همون اول من با خودم شرط کردم اگر رفتم معماری همون ترم دوم به بعد بگردم پی یه کار دانشجویی مرتبط با رشته ام و بعد عین سگ توش جون بکنم حتی اگه چندرغاز اخر ماه بذارن کف دستم.
از اولشم فقط دنبال یاد گرفتن کار بودم. 
الان چی شده؟
یه هفته اس دنبال کار ميگردم هیچی به هیچی.
اقا جان کار خفن که نمیخوام.یه کاراموزی ساده اس دیگه.این چه مصیبتیه خب؟
از طرفی همش منو از کار تو شرکت ها میترسونن میگن اوضاع خرابه و بهتره خیلی حواست جمع باشه برای همینم نصف
با تو یا بی تو، زمان میگذرد و منتظر هیچ کس نمی ماند بی تو اما سخت میگذردسرم را به باغچه گرم میکنمبه کتاب خوندنحوصله ام که سر رفت راهیه کوچه پس کوچه های شهر میشومنمیدانی کوچه ها چقدر مهربانندمهربانتراز تمام مردم شهرباران اخیر شاخه درخت بلند کوچه  را کج کرداما درخت خم به ابرو نیاوردحالا مهربانانه شاخه اش را پل عبور گربه های محل کرده کوچه به کوچه ميگردم و زمزمه گنجشک ها را گوش میدهمچه سرو صدایی را انداختن، انگار سر موضوع مهمی بحث میکنندم
هرچی زمان میگذره دارم بیشتر به این قضیه پی میبرم.که با وجود تمام عشق  و علاقه و احترام و تعظیم و تکریمم نسبت زبان فارسی .و اینکه توی دنیا تکه و تا نداره و به کس کسونش نمیدم !!!و _صد البته که _به همه کسونش نمیدم؛
زبان انگلیسی و اهمیتش تو پیشرفت و علم آموزی وااااقعااااا غیر قابل انکاره .
الان شما یه چیزی رو همینطوری فارسی تو ویکی پدیا سرچ بفرما .دو خط واضحات برات میاره .حالا اسم یه دانشمند ایرانیییییی رو تو ویکی پدیا به انگلیسی سرچ کن .۹۰۰ ت
باز قلم در دستم میلغزد که چه کنم چه نکنم چه بنویسم و چه ننویسم پنجره اتاق را باز میکنم تا شاید هوا عوض شد  اما هوای دلم عوض شدنی نیست پس از برای دلم دنبال هم نشینی ميگردم  هم نشینی که تکراری نباشد همنشینی که بر خلاف من پر از شور و تکاپو است و بر خلاف ریتم کند زندگی پر سرعت بی ایراد و لمس شدنی حس شدنی خنک یعنی باد بی سرزمین بی سقف بی انتها بی بمبست متنوع به او گفتم که من را از این جا ببر ببر جایی دیگر گفت تا به حال به خودت در آیینه نگاه کردی خرس گنده
الان یه چند وقتیه دنباله هدف و اینا ميگردم خیلی وضع بدیه که ادم هیچ هدفی نداشته باشه منظورم از هدف هم گرفتن فلان نمره و اینا نیستا یکم کلی تر بعد برام جالبه که چجوری ملت بدون دونستن چیزی به این مهمی میگذرونن  البته فک کنم هر کی یه مدت بهش فک میکنه بعد بیخیال میشن حالا منم تو اون زمانم کاش هرچی زود تر  بیخیال بشم ولی فعلا الان یه سری گزینه هست که ممش بده اولیش اینه من هستم که یه مدت لذت ببرم از زندگی بعد بمیرم که این فاجعس گزینهی دوم کمک به مردم
عاشق سنگ شدم و بیشتر از اون چوب.
از وقتی اینو فهمیدم زندگیم شیرین تر شده. انگار تازه فهمیدم چی میخوام و دوس دارم کجا باشم.
حالا دیگه همش نگاهم به زمینه. دنبال سنگ های صاف یا یه تیکه چوب پیچ خورده ميگردم.
جمع کردنشون بهم آرامش میده. 
دلم میخواست الان توی یه ساحل بودم که پر از سنگ و گوش ماهی باشه. همون جا رهام میکردن تا با سنگها تنها باشم.

دلم تنگه نمیدونم واسه کی! فقط میدونم خیلی خویه آدم یه جایی واسه خودش داشته باشه که با خودش درد و دل کنه.
یه جا
دارم دنبال یه موسسه خوب ميگردم. و همچنین یه مشاور خوب کم کم دارم از اینجا میرم. باید باهمه خداحافظی کنم.یکم چیزامو جمع و جور کنم واقعا شروع میکنم به درس خوندن.بی نهایت خوشحالم که قراره با شقایق توی یه موسسه درس بخونیم. و بی نهایت خوشحالتر که شک ندارم توی یه دانشگاه هم میخوایم بریم. حتی اگه جای دیگه هم قبول بشیم، انتقالی میگیریم و تهش ور دل همدیگه ایم.دیشب اینقدر اشک ریخته بودم که از سردرد داشتم میمردم ولی خوابم نمیبرد. صبح فکرکنم سا
این روزایم برایم شده سرگرمی فقط برای گذراندن عمر، در کره ی بزرگ زمین زندانی شده ام .نمیدانم چگونه می توان رها شد! استرس های وجودیم مانند کلاغ هایی هستند که تخم شان را یده ام تمام وجودم را نوک نوک می کنند اما ای کاش،ای کاش دستی دراز از میان کلاغ ها به سویم می آمدونجاتم می داد از دست شان . تنهایی درونم به پهنایی دریاست .خدایا من دلتنگ توهستم هربار که از تو دور می شوم شرمسار توهستم من .من شرمسارم چون غفلت می کنم چون گناه می کنم و گستاخم چون هربا
خاله زنکها برا دیدن مادر امده بودند.بچه های کوچکشان خانه را روی سرشان گذاشته بودند.معلوم نبود به ملاقات مریض امده بودند یا گذرشان به مهدکودک افتاده بود?زود پذیرایی شان کرده بودم تا زود بروند ولی انها خیال رفتن نداشتند.هنوز گروه اول نرفته بودند که گروه دومی امدند.اینها اما نیامده رفتند.حال دخترشان از دیدن مادرم بد شده بود.او را در دوران سلامتی دیده بود.به نظرم بد شدن حالش همه بازی کردن نقش و جلب توجه بود.حسی خصمانه و نفرت انگیز می گفت که دست ت
سلام امیدوارم تو سال جدید حالتون خیلی بهتر از سال قبل باشه بهمراه کلی آرزوهای خوووووووب.
خب من سال تحویل رو تو پادگان و کنار بچه ها بودم و خوش هم گذشت :) جاتون خالی
تو این سه ماهه که نبودم ماه اول و دومش به مرخصی های شهری برای دندونپزشکی با قیمت های گزاف و سخت گیری های الکی تو یگانمون گذشت.
ماه اسفند هم با همه تلخیاش بالاخره تموم شد.از گوشی ی و بازدید ساکا گرفته تا دلتنگی و برف.تو این سه ماهه نزدیک 15بار برفو دیدیم و پارو کردیم :)) مطمئنم بهار
به منظور چالش صد کتاب در سال ( که تا حالا ۲۴ تاشو خوندم ) دنبال کتاب‌های کوتاه زیر صد صفحه ميگردم که یه روزه بتونم بخوتم. این هم ازون دست بود و ده تا داستان کوتاه داشت. کتاب لحن طنز داره اما آخر هر داستان بغض میندازه تو گلوت. :( ولی از نویسنده خوشم اومد و یه کتاب دیگه هم ازش میخونم
 
کتاب خوب زیر صد صفحه میشناسید معرفی کنید بهم D: 
دیروز تو پستم گفته بودم برا خودم زیاد چیزی نمیخرم. بعداً فک کردم دیدم تنها چیزی که میخرم و زیاد هم بابتش پول میپردازم ه
1. فردا بر میگردیم تهران و از پس فردا باز ری ری و کتابخونه و اشک و آه و گریه و فلان و بهمان و بیسار :|
2. پاندا نباشید! آنقدر خسته! قبل خواب پا شوید بروید خرت و پرت هایی که به صورتتان مالیدید را بپاکید! اگر نپاکید صبح که پا شوید بابا نوئل می آید به صورتتان کلی جوش هدیه می دهد!
 #کلید_اسرار
3. چندتا دوست پیدا کردم. اولیش یه نی نیه :) از این نی نیا که پاشونو میخورن بعد همش تو مرحله تف تفین :)) دوست دومم نی نیه. قد نخود وزن داره! هنوز دوماهشه :) دوست سومم یه سگه
داریم پیج یه فروشگاه آنلاین رو نگا میکنیم ،من یه پلت سایه میبینم و میگم اینو میزارم تو ویش لیستم!!
سهی که قیمتشو میبینه اضافه میکنه:ولی من اینو میزارم تو دریم لیستم!!
دریم لیست 'واقعا واژه زیبایی نیست؟
تو این یک ساعتی که متوجه شدم دریم لیستم میتونه وجود داشته برای گزینه اولش یه سفر مالدیو در نظر گرفتم:/

تا شیش ماه آینده پنجشنبه جمعه در اختیار کلاسای موسسه ام و خب الان با دو تا بحران رو به رو ام
بحران اول:اگه اون کراش سابقم همکلاسیم باشه چی-___-
ب
یه مدتیه چیزی ندارم که بنویسمیعنی قلمم خشکیدهحرف و حدیثی نمونده که نگفته باشم دارم دنبال ایده جدید ميگردم.وضعیت خوابگاه خیلی داغون بود.هفته اول هفته ثبت نام ورودی جدید بود و دانشگاه و خوابگاه غلغله بود.وقتی نتونی یه جای آروم پیدا کنی که یذره تمرکز کنی(حتی دسشویی و حمام هم شلوغ بود)ذهنت نمیتونه آروم بشه و جایی برای نوشتن هم پیدا نمیکنی.چی گفتم اصن؟در کل منظورم اینه که دور و برم شلوغ بود مدتی و استرس حتی نمیزاشت شبا بخوابم.تا کم کم اوضاع آروم
همه چیز ویران، تصویرها بریده بریده هستند، دست ها روی دیوار کشیده می شوند، صدای نامفهوم، چشم باز می کنم،افسانه ها رژه می روند. همان صدا گنگ تر و بلند تر،دوباره دست هایم را به دیوار می کشم و جلو می روم، من! نزدیکتر می شوم اما صدا دورتر، با خودم فکر می کنم این تصاویر جنون آمیز از کجا آمده؟ نزدیکتر شدن صدا رشته افکارم را پاره کرد، نمی توانم چشمهایم را باز کنم آهسته جلو می روم، جرات دور شدن از دیوار را ندارم. چشمانم باز می شود. ویرانه ها را واضح تر م
وقتی بی هیچ فهمی از کنار خیابان‌ها و ادم‌ها و روایات عبور می‌کنیم.وقتی بر تعداد سفرهایمان چون شمارنده‌های دیجیتال می‌افزاییم این ماییم که مصرف می‌شویم.من دور ریخته‌ام هرچه که مرا مصرف کندکتاب باشد .فیلم باشد .روایت باشد.ادم‌ها باشند.
من محتاج خواندن و درک کردن و درک شدنم.از آن جنس که بینشی به تو می‌دهددنبال بالارفتن اعداد نیستم دنبال کیفیت‌ها ميگردم.مدت‌هاست در هیچ قابی نمی‌ایستم مگر قابی که برای آن ایثار کرده باشم.از چ
سلام
خداروشکر میکنم که دستم به دهنم میرسه، شاید بگید داری شو آف میکنی که باید بگم دقیقا درست فکر میکنید. این یک مورد شو آف کردنش خیلی خوبه میدونید چرا؟ چونکه شاید یکی دیگه هم به فکر بیوفته و دلش بخواد اینکار و انجام بده
امروز یه توییت خوندم که یه آقایی به یاد پسر فامیلشون که از سرطان فوت شده میخواد لوازم تحریر بخره بده به نیازمندا، چونکه اون خدا بیامرز وقتی زنده بود پول بدست میاورد خرج بیماران سرطانی میکرد.
میشناسم چند خانواده که اگه بهشون ک
همیشه همین کار رو میکنم. بعد ازینکه تمام روحم رو خرج عشق ورزیدن به ادم اشتباه کردم، بعد ازینکه مثل خر زور زدم اینی بشم که هستم؛ به خودم میام و میبینیم دارم فرار میکنم. از نوشتن فرار میکنم و همین باعث میشه این پست مثل اولین قدم های یک بیمار تحت درمان فیزیوتراپی به نظر بیاد!
بیشتر از یک ساله که فکر کردن رو به بعد واگذار کردم. تو ذهنم قفسه ها و پوشه هایی ساختم و وانمود کردم که یه روز بهشون بر ميگردم. از هرچیز که خوشم اومد عکس گرفتم تا بعدا برم سراغش
یادمه تو یکی از خانه تکانی ها از آرشیو کیهان بچه هام که تو یک جعبه موزی بود ،عکس گرفتم.این چند روز هرچی ميگردم
تا اون عکس رو پیدا کنم،پیدا نشد. اخه استادم آرشیو مجله باران را بهم امانت داده و میخواستم عکسش را بگذارم و براش بنویسم که:
اولین مجله ای که هر سه شنبه بابام برام میخرید کیهان بچه ها بود.یک مجله کاملا اختصاصی مال خودم.پر از قصه و شعر و نقاشی و کاردستی.مجله ای که بهترین رفیق اون سالهام بود.اما نمیدونم چی شد که یک روز بابا بدون کیهان بچه ها
یه تیکه بنر گذاشتن تو دانشگاه بالاش نوشتن: "اگر دانشجوی ترم یک بودم"
داشتم فکر میکردم که خب من اگه دانشجوی ترم یک بودم چیکار میکردم!
راستش تازگیا دارم فکر میکنم که منم اشتباه کردم یه جاهایی!قبلنا میگفتم درسته اشتباه بوده ولی تجربه شده!و از این داستانا!
الان دارم فکر میکنم نه واقعا اشتباه بوده و پشیمونم!و اگر برگردم به قبل ، به اون موقع که ترم یک بودم ، شروع میکنم معاشرت بیشتر با ادم ها ولی باهاشون همون اول راه دوست نمیشم!دوست پسرمو از دانشگا
قدم قدم از سید مجید بنی فاطمه 
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
param name="AutoStart" value="False">


کانال پایگاه مداحی جوادالائمه در پیام رسان های ایرانی در ارتباط با ما
 
درگذر ایام و چرخش فصل به فصل ، تقویم چهاربرگ دیواری ،به خط تقارن نشست!.
  در قاب تصویرِ آسمان ، دستِ سرنوشت دولا شد ، تقدیر قرینه گشت!
زیر تابش شلاقبار خورشید ، تابستان پرعطش از شهر گذشت.  
اولین برگ زرد  آرام برسنگفرش شهر نشست  
فصل ناخشنودی‌ها رسید.
ابرهای سیاه بروی رشت خیمه‌ زدند.
خزان سوار بر باد وحشی، به دروازه‌ی شهر رسید.
ساعت لنگ لنگان به نیمه‌ی شهر رسید ، غمناک به نیمه‌شب تکیه زد
آسمان اسیر بُغضِ سرکش و لجباز گشت!
خزان وحشیا
من یه دفتر کوچیک دارم که لغات موزیکای جدید یا قدیمیم رو توش مینویسم
فک کنم سایز A5 باشه و خب ب نظر من چون تو کیف جا میشه مناسبه
وقتی لغات رو وارد میکنم دنبال اصطلاحات هم معنیش ميگردم و کنار هم وارد میکنم
بی مقدمه شروع کردم به نوشتن و بی مقدمه هم تصمیم گرفتم
از این به بعد هر روز یه پست میذارم و یه آهنگ رو برای دانلود قرار میدم
و تکست و ترجمش و در صورت موجود بودن تفسیرشم میذارم
اگه تکست و ترجمه نبود سعی میکنم ترجمه کنم
اگه هم حسش نبود کلمات و اصطلا
میثم مطیعیخبر کن ای دل همین امشب، تمام غمهای عالم راکه غرق خون در افق دیدم، هلال ماه محرم راسلام ای هلال مه نو رسیده، که غرق غباری و رنگت پریدهمگر تو عزادار ماه تمامی؟ که در خون نشستی و قدت خمیدهآمد، ماه آه و اشک و ماتم / دل را، میسپارم دست این غمباران، میبارد از دیده هر دم(مظلوم جانم حسین یا ثارلله)محرم آمد بیا ای دل، دوباره تا خیمه آقاصدای هل من معین او، دوباره پیچیده در صحراببند ای دل احرام خون در مُحرّم، که شاید شوی مَحرم راز این غمپی تشنگی
 فصل زیبا و دل انگیز پاییز اصلا متوجه نشدم کِی اومده ، برگی که زیر پام صدای خش خشش دلمو آروم میکرد میگفت خودتو به نفهمی نزن چه بخوای چه نخوای پاییز اومده ،با این همه قشنگی باز دوباره . .میدونین در طول این سالهایی که گذر عمر دیده ام همیشه منتظر میموندم تا پاییز بشه ،تا زندگی کنم تا نفس بکشم تا خاطراتم زنده شن و من . اما مدتهاست که هر سال با آمدن  پاییز هزار بار میمیرم و زنده میشماصلا پاییز میاد که منو بکشه ،کاشکی دنیا یادش بره که من دارم تو
دومین شب قدر‌ امسال هم اینگونه گذشت که تا ساعت ۱۲:۳۰ شب شرکت مشغول تحویل پروژه با مشتری بودیم. چشمام خشک شده بود و دیگه درست نمیدید.
وقتی میام خونه ساعت شده ۱:۱۵ دقیقه نیمه شب.
میگم خدایا نکنه شب اول نیومدم میخوای امشبم صدامو نشنوی ؟
ماشین رو برمیدارم و میرم گار شهدا، نیم ساعتی میشینم و بر ميگردم. دعایی نمیخونم، اونقدری خستم که فقط یکم دلم بگیره و یکم اشک بریزم، همین.
_ مدیرمون البته افطاری رو مهمون کرد به صرف پیتزا و استیک برگر. که تا حدودی
به واسطه اصرار دوستان نامه ای به گذشته را منتشر منٌمایم
 
آرزو جونم، سلام
یادته یه یار تو ماشین بابابزرگ تو حیاطشون نشسته بودی، داشت بارون میبارید، به خودت گفتی چی میشد هر چی زودتر بزرگ میشدی و زیر این بارون تنها نمیومدی تو ماشین بابابزرگ؟
 
الان بزرگ شدم، بزرگه بزرگه بزرگ (واقعا هم همه جوره بزرگ شدما، اگه خدا بخواد از شنبه این هفته که گذشت از هفته دیگه رژیمم رو از سر میگیرم)، الان از اونی که حتی تو ذهنم بود بزرگتر شدم، ازدواج کردم، خونه و کا
دانلود آهنگ صد تا یکیش تو نمیشه نه نیمشه برای من - موزیک ایرانی
Ahang sadta yekish to nemishe na nemishe baraye man
دانلود اهنگ صد تا یکیش تو نمیشه نه نیمشه برای من - موزیک ایرانی
مث پروانه ميگردم دور این روز و شبا یه مترسک میشه قلبم تا دوشم کلاغا شیرین و خواستی تر از تو ندیدم من تا حالا دلمو میبره اون دلبری و ناز ادات دوتا چشمای سیاه این همه با شرم و حیا آخ چقدر دیدنیه اون دوتا چال گونه ها عطر نگاتو نفساتو نم بارون نداره تو هوامی و دوامی که بی تو دل آروم نداره این همه
راستش دیگه نمیشه این مدلی زندگی کرد حداقل برای من این شده که دیگه نمیتونم تو دِین کسی باشم . یعنی هر جور شده زیر سنگم شده باشه دارم تلاش میکنم بدهی هامو جفت جور کنم بعدش برم سراغ زندگیمُ چیزهای دیگم . این روز ها افتضاح برای من این شده از کسی پول نگیرم شده از هیچ کس  نه از بابام نه از داداشم از هیچ کس کلا زیر دِین رفتن رو دیگه دوست ندارم . چرا دوست ندارم برم زیر دِین کسی چون ممکنه همون شخص تو آینده واسه هر کارش اون رو برات اهرم فشار قرار بده ، امکان
 از فرداشبِ همان شبی که درباره ی شب تاب ها گفتم یکی یکی گم شدند!
از فرداشبِ همان شب، هر شب که می نشینم لب پنجره و پیِ شب تاب هایِ توی آسمان ميگردم و بعد همین ها ک نزدیک ترند و در همسایگی، می بینم ک یک به یک دارند ناپیدا می شوند شب تاب ها! و هر شب کم رنگ تر می شود ردّ نورهای جامانده شان.
امشب توی پنجره های روبرویی دیگر خبری از شب تاب های طبقه ی چهارم و سوم ساختمان دست راست و پنجره سوم از سومین ساختمان دست چپ و حتی همین دخترک همسایه ی پنجره سوم از ساخ
1. کله سحر پا شدم رفتم کتری روشن کردم تو فلاکس ژذابم چایی بریزم. کلی وایسادم جوش بیاد. آبش تا نصفه بود. یه دقه غافل شدم رفتم گلاب به روتون دسشویی، برگشتم دیدم بابام کل کتریو آب کرده :| بنده خدا مثلا میخواست بهم لطف کنه :| خلاصه که مامانمم بیدار شد و کلی با هم دعوا کردن سر من :))) و محتوای دعوا حول این جمله خطاب به بابام می چرخید: ناموسا میشه لطف نکنی؟ :|
فقط یه دقه رفتم دسشویی شر شد تو خونه -_- خلاصه که یک لحظه غفلت یک عمر پشیمانی :)))
2. ما هزارتا کارت بلیط
 نمی دانم برای آن احساس های گیج و ملتهب،  که برایم شادی و امیدی به همراه ندارد چه نامی بگذارم. احساساتی که گاه چنان عمیق و سنگین می شوند که عملا ذهن را به خود مشغول می دارند و توان انجام هرکاری را از من سلب میکنند مثل قاتلی که به صحنه جرم باز میگردد( می گویند همه قاتل ها یک روز به صحنه جرم باز میگردند) به آن خاطرات و تصاویر که روزگاری سعی در فراموشی شان داشته ام و تا توانسته ام آنها را در میدان خاطره به عقب رانده ام و انکار کرده ام باز ميگردم. همه
اینجا خیلی مظلومه. هر وقت یاد بدبختیام میوفتم میام اینجا مینویسم. به جاش باید میومدم از حال خوب شب کنکور، اینکه چقدر خوب خوابیدم، حالم روز جلسه چقدر خوب بود و آرامشم رو چقدر حفظ کردم. و اون یه ماه فوق‌العاده‌ی بعدش از بیخیالی و خوش‌گذرونی محض میگفتم. ولی چون حرف برای گفتن زیاده، از همین آخراش شروع میکنم. خب فکر میکنم افسردگی دارم. یعنی اولش فکر میکردم مثل همون روزاییه که هممون تو طول سال احساس ناراحتی میکنیم یا انرژیمون کم میشه. ولی خب این ی
+ میدوم اوضاع قرار نیست همیشه خوب باشه ولی مهم اینه یه سرپناه داشته باشی یه حس بی دریغ .
+ حال خوبی نیست حس میکنم این بدن مال من نیست ، این روح مال من نیست نمیخوامشون و کاری از دستم برنمیاد جز نگاه کردن . دیشب دراز کشیده بودم انگار دستم رو برای اولین بار بود ک می دیدم نحیف و غمگین شده بود . قبلا حس میکردم رگه های طلایی توش داره که انرژی رو جابه جا میکنن ولی حالا نه فقط مرده بود .
+ کاش حل بشی توی ذهنم اونقدری رقیق که دیگه نتونم پیدات کنم.
+ قلب
یه ماه میشد که دیگر بهش فکر نمیکردم و تصورم این بود که حالم بهتر شده و میتوانم به زندگی ام سر و سامانی بدهم. همه چی خوب بود تا اینکه پایم را گذاشتم در آن دانشکده لعنتی قشنگ حس کردم کل دانشکده روی من خراب شده است و دوباره همه حس ها به سراغم برگشت و این برایم خیلی سخت بود که من و تو دیگر در دانشکده باهم نیستیم. تو با من چه کردی که این همه دارم اذیت می شوم. به پیش روانشناسم میروم و همه این ها را برایش تعریف میکنم او می گوید طبیعی است باید بگذاری زمان
اوایل که وارد بخش جراحی شدیم آنقدر روحیه حساس بود که حتی نمی‌تونستم تزریق رو ببینم چشمم رو میبستم.وارد بخش تخصصیم که کلا نمیشدم.الان آنقدر جراحی برام جذاب شده که به تخصصشم فکر میکنم
این تغییر و تحول شدید منو میترسونه.نمی‌دونم قراره چند سال بعد چی بشم
+قبل رفتن به بخش اطفال پسر بچه ی بامزه ای رو دیدم که همسن فندق به نظر می‌رسید و واسه ی خوردش تو سالن میچرخید تو دلم قربون صدقه اش رفتم و وارد بخش شدم
کل تایمی که داشتیم کار می‌کردیم صدای
راه را نمیدیدم ، یکسره به جلو و پایین خیره شده بودم، دلم میخواست همه جا ساکت باشد و صدای رعد و برق بپیچد توی گوش هایم شبیه راک!  یا هر چیزی که گوپس گوپس است ، هرچیزِ گوپس گوپسی که وقتی بپیچد تو گوش هایت حالت را جا میاورد، سردم بود ،توی تنم بیشتر از همیشه لرز داشتم ،همه تند از کنارم رد میشدند بلند میخندیدند کشیده راه میرفتند دست هایشان از شدت هیجان میرقصید! همه میرفتند انقلاب!  
میتوانستم حس کنم انقلاب امشب سنگین میشود ، امشب توی شکمش هزار هزار
خب حالم زیاد خوش نیست و نمیدونم چمه شاید واسه اینه که قرصامو جا به جا خوردم! یه ذره دیگه مونده دکارت تموم بشه. من ازش خوشم میاد. توی بدایة الحکمة راجع بهش چیزایی گفته بود اما من ربطی بهش ندیدم یعنی نتمیتونم اون نوشته ای که اونجا از دکارت نوشته بودو توی دکارت و هدفش ببینم به نظرم چرت نوشته بود. به هر حال هنوز اول راهمو زوده که بخوام اظهارر نظر کنم. رفتم دنبال کتابش که ببینم ترجمه شده یا نه دیدم نه ترجمه نشده یاد حرف ارش افتادم که گفته بود از یه جا
منو بی خوابیام همین الان یوهویی ساعت ۴:۳۰:D 
داشتم اینستا میچرخیدم یهو دینگ ذهنم زنگ زد:
+بله ؟
-میگم تو یه پیج پابلیک یکماه پیش نزده بودی!؟
+هوم؟اوهوووومم آره آره
-چی شد؟!
+چه بدونم:/ نومودونم ،یادم نمیاد:| وایسا یه دقه چک کنم  ببینم هست یانیست
.
.
‌.
نیستش:/ شاید پاکش کردم یادم نمیاد:) 
-اسمش چی بود؟
سرچش کن.
+اوهوووم آفرین عجب مخی هستیا;) ولی اسم دقیقش یادم نمیاد:/ الان ميگردم ببینم پیداش میکنم
.
‌.
.
آهاااا یافتمش:D 
-خوبه.خب حالا واردشو
+هان؟؟!اسم
‍ درود همراهان گرامی#نقد_شعر #انجمن_ادبی_شعر_باران #مدیریت_برنامه ؛#بانو_مریم_راد #مورخ؛۹۸/۷/۹سه شنبه#ساعت_شروع ؛(۲۲)♋️☯♋️☯♋️☯پیوسته آزردی دلم را با ستم کاریاما نشد از عشق تو مایل به بیزاریهر شب قسم خوردم فراموشت کنم اماهر روز با فکر تو برگشتم به بیداریبا کوله بار خاطره در شهر ميگردمهم خسته ام هم دلخوشم با کار اجباریشاید اگر کم رنگ تر بودی بدون تومیشد که راحت بگذرد شبهای تکراریآری تظاهر کن ولی من خوب میدانمگاهی تو هم در موج این غمها گرف
جوری گریه کرد از خواب بیدار شد" تا اون لحظه گریه ی بلند قدقن بود" دیگه همه دلو زدن به دریا های گریه کردن ." اون نانجیب از خواب بیدار شد ، چه خبره؟ بچه ش از خواب بیدار شده "بهونه  ی باباشو گرفته" گفت خو سر باباشو براش ببرید ما بخوابیم "(حالا تو خرابه چه خبره؟)یه حسی داره میگه الان جونم به روی لبهام اومد عطر بابامه،بوی سیبهعمه کمک کن بابام اومد .*سر و آوردن جلوش زدن رو زمین ." "هذا راس من؟قالو:هذا راس ابیک" بیا اینم بابات "یا أبَتاهُ، مَنْ ذَ
من برای مادرم کیس بسیار جذابی هستم. از جنبه های ذاتی، من به پدرم شباهت بیشتری دارم اما از نظر تربیت، به مادرم شبیه تر شده ام. برای همین مادرم دوست داره بدونه که چقدر تربیتش در من موثر واقع شده.
مثلا همین یکی دو روز پیش از من پرسید که آیا در عروسی رضا، دست خواهم گرفت؟
واقعا این چه سوال سطح پایینی هست که از من می پرسی مامان؟ چرا کلاس کاری من رو پایین میاری؟»
بعد از اینکه گفتم نه، پرسیدم چرا این سوال رو پرسیده. جواب داد چون زیر لب داشتم این مولودی
قطعه ی مدافعان حرم ، دنیایی شده واسه خودش! دنیایی که آدم خجالت میکشد حرف دنیایی بزند با شهداء ! دنیایی که خیلی نزدیک به خداست. دنیایی که آدم یادش میاید که دنبال خودش بگردد! من نیز که سال هاست دنبال خودم ميگردم وقت زیارت شهدای مدافع حرم از فرصت استفاده میکنم جسارت به خرج میدهم و در این دنیای متفاوت عاشقانه ، از اولین شهید مدافع حرم ای که دلم را به دست آورد بیشتر و بیشتر و بیشتر تو را خواستن ، میخواهم هموار شدن تو را داشتن ، میخواهم *خدا
حالا مدت هاست که از اولین اری که آرمان رفت میگذره. یه خاطره تلخ دور.
اما کی مگه دید اون روزها رو. اون اولین روزهای دوری احمد از آرمان؟ 
روزهای پوچ احمد. اون موقع ها وسط تموم غم هاش یه موقع هایی احمد با خودش فکر میکرد شاید فقط من انقد سختمه. شاید چون هرروز تو همین شهر ميگردم و مدام به خاطره هامون بر می خورم. شاید آرمان حالش خوبه و خوشحاله.
بعدها معلوم شد که این طوری نبوده اما قسمت مهم داستان اینجا نیست.
بخش آزاردهندش مکالمه های دیر به دیر، پیام ها
دانلود مداحی محمود کریمی رحمی به من که گریانم عمو
شب ششم محرم 1396هیأت رایة العباس (ع)نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیرحمی به من که گریانم عمومن گوش به فرمانم عمودیگر مرنجانم عموجانم عموسر و سامان دادی حالم راتو گرفتی زیر بالم راتو نباشی آهم می‌گیردکه بسوزانم این حالم راکودکی ام را بهانه نکنتشنگی ام را بهانه نکنتویی که بودی به جای پدریتیمی ام را بهانه نکنرحمی به من که گریانم عمومن گوش به فرمانم عمودیگر مرنجانم عموجان
دانلود آهنگ عطر نگاتو نفساتو نم بارون نداره - موزیک ایرانی
Ahang atr negato nafasato baron nadare
دانلود اهنگ عطر نگاتو نفساتو نم بارون نداره - موزیک ایرانی
مُثْ پروانه ميگردم دَوْرَةٍ این رُوزُ وَ شبا یه مترسک میشه قلبم تا دورشن کلاغا شیرین وَ خواستنی تَرَ أَزُّ تو ندیدم مِنْ تا حالا دلمو میبره اون دلبری وَ ناز وَ ادا دوتا چشمای سیاه این هَمَّهُ بَا شرم وَ حیا آخ چقدر دیدنیه اون دوتا چال گونه هات عطر نگاتو نفساتو نَمْ بارون نداره
تو هوامی یا دوامی که بی تو د
رفیق :دیروز بعد از اینکه از سرکار اومدم بیرون ع زنگ زد. گفت میایم دنبالت بریم بیرون. حوصله نداشتم گفتم حالم خوب نیست و بمونه بعدا. گفت میایم کافه سر کوچه‌تون ولی من باز بی‌حوصلگی‌م رو بهونه کردم. جواب س رو هم داده و تلگرامم رو لاگ اوت کرده بودم.گوشیمو گذاشتم تو کیفم و یک ربع بعد که برش داشتم دیدم ع مسیج زده ما داریم میام. اومدم خونه و یکم کارامو انجام دادم و دراز کشیدم. زنگ زد گفت من و س داریم میام که اگه بلد باشیم حالت رو خوب کنیم.(نمیرم براشون؟
امروز سرگرم اتاق تمیز کردن بودم به گلام آب دادم غذا درس کردم ،مامانم مثل همیشه سرم غر میزد جوابشو ندادم با سیم هندزفری منو زد ولی بخاطر پرتاب بدش خورد به تخم چشمام که بسته بود ، درد نداشت ولی خودمو زدم به موش مردگی اون بیچاره هم فکر میکرد چشمام چیزیش شده ولی وقتی دید دارم میخندم با خنده اتاقم بیرون رفت
 امروز  یک سال شد . ۲۰ سالگی ازدواج کردم ،۲۲ سالگی طلاق گرفتم شاید عنوان مطلب برای خیلی از افرادی که این پستو میخونن عادی باشه ولی برای د
دلم میخواد تو این شرایط سازمان سنجش روبگیرم فقط بزنم ازاون حرکتا هس که طرف یه چرخ میزنه با پشت پاش میزنه توصورت طرف بعد طرفم پخش زمین میشه ازاونا که اسمشم نمی دونم نه واقعا احساس میکنم سازمان سنجش داره لذت میبره این جوری باروح وروان جوونای مردم بازی میکنه .من سه شب درست حسابی نخوابیدمممممم(اکنون زارزدن من را تجسم کنید)حالا شما فک کنید تواین اوضاع احوال نابسامان بنده یک عدد دخترخاله  مریض وروانی  دارم زنگ زده بود گوشیم دیده بوده جواب ن
به نام خدایی که پیدای هر پنهانی است خدا جانم ، حرف های دلم میدانی ، خدا جانم آه کشیدن های از ته دلم را فقط تو میدانی در باب چیست . تو حرفم را میدانی ، تو صدایم را میشنوی پس خودت چاره ای بر سر راه من بگذار . به آن عشقی که به بندگانت داری قسم منم تلاشمم میکنم ولی خودت بیشتر هوایم را داشته باش . مرا به حال خودم رها نکن خدا . میترسم از ستم این روزگار میترسم . از این دنیای هولناکت میترسم . اخر اگر تو نخواهی مرا هیچ نمیشود . اگر چیزی نهان است برایم آ
دانلود مداحی حسین سیب سرخی به چادر خاکی اومدم بدم قسمت
شب چهارم محرم 1398هیأت روضه العباس (ع)نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیبه چادر خاکی اومدم بدم قسمتجوونای من میشن مدافع حرمتبرات دوتا حیدر آوردم دوتا علی اکبر آوردمتوو لحظه های سختی که زینب هستاگر بخوای مرد میدونم تاپای جون باتو میمونمغمت نباشه وقتی که زینب هستسلام سالارم سلام ای سرورسلام ای یارم سلام همسنگرحسین ای جانم حسین ای جانمسلام ای زخمی سلام ای عطشانسلام عشق
هزار بار اسم انصراف اوردم عالم و آدم میگن نه هر چقدر سنگ می اندازم بر می دارند می گذارند یه گوشه فکر میکنم زندگی چقدر عجیب است چندسال پیش میگفتم میخواهم درس بخوانم همه میگفتند نه ولی خواندم امروز میگویم نمی خواهم درس بخوانم همه میگویند نه و اینبار انگار انها زور میشوند چند سال پیش اوج تنهایی را در تهران تجربه کردم و اقوام هیچ کدام سراغی نگرفتند هربار هم خانه پدر بزرگم بودند رفتاری دیدم که از آمدنم پشیمان شدم تا امسال که محتاج هیچ کدام نیستم
یک بغض سردر گم نشسته در گلویم -من بودم و من با خودم من رو به رویم -در من صدای خسته ای آواز میخواند -من با کسی حرفی ندارم که بگویم -دنبال خود ميگردم اما در خیالم -من با خودم باید خودم را هم بجویم -آمد کسی تنها کنار من قدم زد -من درخودم بودم که آمد او به سویم -او روح سرگردان من بود و خودم بود -من گم شدم در لابه لای آرزویم -ای کاش میشد یک نفر با من بماند -ای کاش میشد بشکند بغض گلویم -. 1397/12/28 ."" میثم ""
دانلود مداحی جواد مقدم از روی تل تورو نگاه می کردم
شب پنجم محرم 1398هیئت بین الحرمین طهراننوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیاز روی تل تو رو نگاه میکردمببین منم شبیه تو پر دردمدستای من تو دست عمه ست امادنبال یک راه فرار ميگردمتورو بی و یار و تنها دیدمپیش اشکای زهرا دیدمهمه سمتت هجوم آوردنتورو زیر لگدها دیدممیدیدم چقده شلوغه توی گودالمیدیدم مادرت فاطمه رفته از حالعمو حسین عمو حسین عمو حسین عمو حسینمتن مداحی از روی تل تو رو
قشنگترین خاطرات دردناکم، با آن هم نشینان دلنشین بی اهمیت، همیشه یه لبخند احمقانه روی لبم میشونه که پر از غمه، ولی در عین حال توی دلم غوغا میشه از خوشی و خاطرات و دلخوشیای جذابی که داشتیم ، از اون روزهای خوبی که با عشق به رفیقان، مدرسه میرفتم. از اون روزایی که هرچی محبت داشتم قاطی ساندویچ هایی ميگردم که قرار بود بخوریم، اون روز هایی که خنده و لبخندم، خنده و لبخندشون دلیل خوشیامون بود، من هرچه مهر بود ریختم به پاشون، میخواستم همیشه خوشحال با
تو باز در گوشهایم زمزمه ای شدی
از تنهاییِ فراموش شده
از بغض هایی خندان!
از سایه ای نامرعی روی سرَم
از ترس هایی وا نشده
و حبس در گلویم
از شوقی افسرده
تو صدایم کرده ای و
ولی من برای پاسخ دادن صدایی دگر میخواهم
زبانی میخواهم
شوقی
من از صدایت
صدا نمیخواهم
،که حرفِ تُو را 
میخواهم

حرف دلت راکه گهگاهی پُشت پنجره ی صِدا مخفی مینمودی!
پا میگُذارم روی ترسهایم
تا درونم حبس بماند.
تا صدایش در نیاید‌
و در تنهاییِ خویش به خود ،
زُل میزنم
و پیشاپیشِ
همین چند وقت پیش بود که ی خواب عجیب دیدم ، خواب دیدم یکی از گیاهام گل داده و همین طوری که رشد سریعشو توی خواب میبینم وقتی که گلش داره باز میشه ازش سه تا دونه می ریزه و دونه ها هر کدوم‌ تبدیل به پرنده ای میشن ،‌فنچ‌ بودن فکر کنم . فنچام پرواز میکنند و‌ میرن بالاترین نقطه ی خونه میشینن . وقتی میرم سمتشون میان توی بغلم و من چون از پرنده میترسم فاصله میگیرم ازشون اما بعد از ثانیه ای با شالم به آغوش میکشمشون و کم کم سعی میکنم باهاشون ارتباط برقرار ک
نمیدونم جمله م رو چطوری و از کجا شروع کنم ولی همین اولِ اول ازتون میخوام هیچوقت از ادمای اطرافتون انتظار نداشته باشین مطابق میل شما رفتار کنن! فرقی نمی کنه اون ادم کی باشه؟! میتونه همسر، فرزند، خواهر، برادر، مادر و پدر یا دوست شما باشه.
هر ادمی شخصیت و تفکرات خاص خودشو داره که با اونا حالش خوبه و خوشحاله! سعی نکنیم مجبورش کنیم شخصیتشو تغییر بده! سعی نکنیم مجبورش کنیم که همیشه مطابق میل ما رفتار کنه! 
زمانی که پست گذاشتم و از حال بدم گفتم، یکی ا
ساعت 1و نیم شب بود
تلویزیون دیگه چیزی واسه دیدن نداشت.
گوشیم زنگ خورد.همکلاسیم بود امیر حسین .بعد از یه سلام خشک و خالی سریع پرسید:
-رتبت چند شد؟
+رتبم؟؟مگه نتایج اعلام شده ؟مگه قرار نبود فردا اعلام بشه؟؟
.
سریع قطع کردمو رفتم سایت سازمان سنجش.نتایج روی سایت بود.استرس تمام وجودمو گرفته بود.دستام میلرزید.شروع کردم به وارد کردن اطلاعات.
انقدر استرس داشتم که دو بار اطلاعاتمو اشتباه وارد کردم.
خلاصه هر جوری بود وارد شدم.عکس خودمو دیدم.کمی م
ساعت 1و نیم شب بود
تلویزیون دیگه چیزی واسه دیدن نداشت.
گوشیم زنگ خورد.همکلاسیم بود امیر حسین .بعد از یه سلام خشک و خالی سریع پرسید:
-رتبت چند شد؟
+رتبم؟؟مگه نتایج اعلام شده ؟مگه قرار نبود فردا اعلام بشه؟؟
.
سریع قطع کردمو رفتم سایت سازمان سنجش.نتایج روی سایت بود.استرس تمام وجودمو گرفته بود.دستام میلرزید.شروع کردم به وارد کردن اطلاعات.
انقدر استرس داشتم که دو بار اطلاعاتمو اشتباه وارد کردم.
خلاصه هر جوری بود وارد شدم.عکس خودمو دیدم.کمی م
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها