نتایج جستجو برای عبارت :

زمانه بدی شده گنجشک قناری شده

تعبیر خواب گنجشک با تعبیر خواب گنجشک و گنجشک سرخ و گنجشک زرد و گرفتن گنجشک و کشتن گنجشک از بخش تعبیر خواب همراه سایت تفریحی جیران باشید. دانیال (ع) گوید گنجشک در خواب مردی با قدر جاه است. اگر صاحب خواب مستور است و اگر مستور نبود و بیند که او […]
نوشته تعبیر خواب گنجشک اولین بار در سایت تفریحی و سرگرمی جیران. پدیدار شد.
حکایت کرده‌اند که مردى در بازار دمشق، گنجشکى رنگین و لطیف، به یک درهم خرید تا به خانه آورد و فرزندانش با آن بازى کنند. در بین راه، گنجشک به سخن آمد و مرد را گفت: در من فایده‌اى براى تو نیست. اگر مرا آزاد کنى، تو را سه نصیحت مى‌گویم که هر یک، همچون گنجى است. دو نصیحت را وقتى در دست تو اسیرم مى‌گویم و پند سوم را، وقتى آزادم کردى و بر شاخ درختى نشستم، مى‌گویم. مرد با خود اندیشید که سه نصیحت از پرنده‌اى که همه جا را دیده و همه را از بالا نگریسته اس
ایراد گرفتن از #زمانه 
به نقل از ریّان بن صلت  ، حضرت رضا علیه السلام این ابیات را از عبدالمطّلب براى ما خواند : 
تمام مردم از زمانه ایراد مى گیرند 
حال آن که زمانه را عیبى جز ما نیست 
    
ما از زمانه خود ایراد مى گیریم حال آن که عیب در خود ماست 
و اگر زمانه زبان داشت ما را هجو مى کرد 
گرگ گوشت گرگ را نمى خورد 
ولى ما آشکارا یکدیگر را مى خوریم 
    
فریبکارانه پوستهاى فریبا بر تن مى کنیم 
و واى بر غریبى که نزد ما آید. 
عیون اخبارالرضا علیه السلام
دانلود فیلم red sparrow 2018 گنجشک قرمز
فیلم سینمایی گنجشک قرمز یا red sparrow محصول سال ۲۰۱۸ کشور آمریکا هست .
کارگردان این فیلم فرانسیس لارنس و بازیگرانی همچون جنیفر لارنس  جول ادگرتون و ماتیاس ماتیاس حضور دارند .
فیلم «گنجشک سرخ» در ژآنر معمایی هیجان انگیز ساخته شده و داستان یک جاسوس زن روس را تعریف میکند که آموزشهای ویژه و خاصی دیده تا بتواند حتی از بدن خودش به عنوان سلاح استفاده کند .
او یک ماموریت ویژه دارد و در این ماموریت با یک کارمند (CIA
دانلود آهنگ جدید حسین عامری بلال بلال ای بلالوم
Download New Music Hosein Ameri Belaloom Belaloom
دانلود اهنگ بلالوم بلالوم از حسین عامری با متن شعر و ترانه از سایت پلی نیو موزیک
دانلود آهنگ غمگین بلالوم بلالوم بلالوم وای وای اخ زمانه زمانه زمانه وای وای – اینستاگرامی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
متن آهنگ حسین عامری بلال بلال ای بلالوم
♬♯/●♪!♫بلالوم بلالوم بلالوم وای وای اخ ♬♯/●♪!♫
♬♯/●♪!♫زمانه زمانه زمانه وای وای♬♯/●♪!♫
♬♯/●♪!♫زمان
یک قناري به نام آزادی
در قفس نغمه خوان شده بود
او برای بذر های قفس
مثل یک باغبان شده بود
یک کلاهک برای راحتی اش
بر سرش سایه بان شده بود
او برای گذشتن اوقات
با غمش هم آشیان شده بود
آن قناري در اوج تنهایی
همنشین سران شده بود
او برای شکستن حصرش
با خدایش هم زبان شده بود
چونکه حصر را بشکست او
داغدار بلبلان شده بود
بعد از آزادی اش قناري ما
در پی آب و دان شده بود
آن قناري درون دنیایش
مثل آوارگان شده بود
حال دیگر قناري ما
همره خستگان شده بود
آن قناري برا
از داخل آکواریوم شیشه ای با تخم های سفید و سیاه بر سر 
جمعیتی توده از گنجشک های بال شکسته 
نگاه مات مبهوت،خیره بر چهره های دررون آکواریوم
عده ای مثل لنجنخواران چسبیده به آکواریوم 
ترس از مردن در هوای آزاد 
ترس از کشته شدن، از نوک زدن گنجشک ها
لنجنخوارانی که هیچوقت نتوانستند شنا کردن را یاد بگیرند
 اما
 ادعاهای بزرگ بدون عمل دارند
امروز یه گنجشک افتاده بود وسط خیابون 
فکر کنم خورده بود به شیشه ماشینی چیزی
یهو متوجهش شدم قبل اینکه ماشینا لهش کنند پریدم وسط خیابون و برش داشتم.
قلبش تند تند میزد و بیحال بود
هر کاری کردم اب نخورد و هی چشاشو باز میکرد نگاه میکرد
همونطور که تو دستام گرفته بودمش سوار تاکسی شدم تا زودتر برسم خونه شاید بتونم برسونمش بیمارستان حیوانات نزدیک خونه 
اما از تاکسی که پیاده شدم . یهو دیدم هر دو تا چشاشو باز کرد و بالهاشو یه تی داد و یهو قلبش
من مثل شب های گذشته خواب خوشبختی ندیدم، متاسفم. کنار هم بودن یک رویا نبود، یک انتخاب بود از جانب شما، متاسفم که من نبودم. دو روز پیش وقتی هوا در حال تاریک شدن بود روباه مکار مزرعه آمد کنارم لب رودخونه نشست و گفت: انسان ها دو جوراند. ادمهای که بد اند و حیله خوب بودن بلدند و ادمهای که خوب اند و از خوب بودنشون ناراحت اند. گاهی می توان تاسف جوجه گنجشکی خورد که بعد از اولین پرواز، باد شدید امد و به صخره خورد. من بادِ بودم که مقصر شناخته شد! و شما صخره ا
پسرم محمد! تو در این زمانه و این سرزمین-این زمانه تاریک و این زمانه شلوغ- اگر بخواهی کف حادثه ها نشوی و حادثه ساز باشی، باید بینات، کتاب و میزان» را داشته باشیو با این سه وسیله، در تمامی جریان های فکری و ی و اجتماعی، در برابر فریب ها و شیطان ها، قائم و بر پا باشی، آن هم قائم به قسط و بر روی ساقه ها و ریشه های محکم.نامه های بلوغ، ص 18
 سی.ان.ان عربی: نصرالله، رهبر ایران را حسین زمانه دانست و گفت او را تنها نمی‌گذارد
با خوشحالی می‌دوید سمت گنجشک‌هایی که روی زمین نشسته بودند، تا می‌خواست خوشحالیش را با "رسیدن" کامل کند، گنجشک‌ها می‌پریدند. بهانه می‌گرفت که "توتو" ها را می‌خواهد، که چرا می‌روند.
حاشیه:
با خودم فکر می‌کنم شبیه بچه‌ای هستم که دلم پی یک پرندۀ نشسته می‌رود. پرنده‌ای که کارش پریدن و رفتن‌ست. هیچ‌چیز موقتی‌تر از نشستن یک پرنده نیست.
یا دائمُ یا قائم.
انما هذه الحیاة الدنیا متاع و ان الاخرة هی دار القرار (غافر/39)
صدای گنجشک های بیدارِ هفت صبح، صدای زندگی ست. 
صدایی که ثابت میکند هیچ چیز به اندازه ای که آدم فکر میکند مهم نیست و دنیا با ما و بی ما به راهش ادامه میدهد. فردا صبح هم دوباره سروصدای گنجشک ها، حیاط را پُر میکند و روز از نو. 
بی خوابی افتاده به جان چشم هایم! احتمالاً بعدها بتوان در دسته ای از بیماری های لاعلاج جایش داد. 
حتماً در توصیفش هم باید نوشت: همه ی وقت هایی که بی خوابی دارد شقیقه هایت را به تیرکشیدن می اندازد و خواب به تک تک سلول های چشم
عکس گنجشک در اینه ی اب افتاد 
  بادی شاخه ها را  رقصاند 
 تصویر گنجشک در اینه اب محو شد  
  کودکی در امتداد جویبار پدرش را  جویید 
         تیکه چوبی در اب    انداخت  
          در علف های نرم میل دوید  
         در افقی جوب پایش سر خورد  
         کفشش در اینه اب تند رفت  
          دستانش  خراشید  
تند در ماجرای کفش دوید 
از شور افتادن بی تامل  پا شد 
شیرین و  بازیگوش      
کودکی پیدا بود     
شاعر خالقی عرفان 
 
حالم گرفته ستنهام و وسط كار یاد گذشته میفتم.آهنگ بارون شهره رو كه گوش دادم دیگه بغضم تركید.به یاد بابااز قاب عكسی كه روی دیوارهچند وقته نرفتم پیش بابا،طالقان بودم یا كیش .نرفتم سر مزار بابا،خیرات هم نكردم یه ذره دستم خالی بوده و پول بابا سهم بچه ها رو هم بردم توی بورس و هممون خالی هستیم.یاد قناري و اردكی كه بابا نگه میداشت افتادم.قناري مال بهروز بود و اردك مال بهراد اما بابا مواظبشون بود و اردك رو زیرزمین میذاشت و قناري هم حیاط بالای
طبقه سوم ساختمان پزشکان، توی مطبش، پشت پنجره ایستاده است. آخرین بیمارش همین چند لحظه پیش رفت. امروز کمی زودتر مطب را ترک می کند تا به دیدن ننه یوسف برود. کمی خسته است شاید هم کلافه! روسریش عقب رفته، دسته ای از موهاش روی پیشانی اش ریخته اما دستانش پی مرتب کردنشان نمی رود. هر وقت می خواهد به دیدن ننه یوسف برود حال و روزش همین است. ناآرام می شود و دل آشوبه می گیرد؛ اما دلتنگی مجالی به پیشروی این تشویش نمی دهد. نگاه همیشه گله مندش را به آسمان می اندا
برکه چشم‌هاشو باز کرد. با همون منظره ای روبرو شد که پونزده سال پیش دیده بود.همون درخت توت پر شاخ و برگی که از سنگینی بارش، خم شده بود تووی اب ساکن و بی‌حرکت برکه.همون پل سیمانی قدیمی که معلوم نیست از چقدر قبل‌تر اینجا بوده. خودش که هیچوقت حرفی نمی‌زنه. بقیه هم چیزی نگفتن چندساله.همون سبزه هایی که نسل اندر نسل‌شون کنار این برکه رشد کردن، له شدن، خشک شدن و دوباره سبز شدن‌.همون گنجشک‌های همیشگی و پر سر و صدا.همون خونه‌ی کوچیکِ سنگی با سه تا آد
تلاش میکردم بیهوده نباشد این خیال،
اما چه میشد کرد وقتی مثل مردگان دیگر دستم از دنیایت کوتاه شده بود.!
هرچند سرد و یخ زده، حدیث نیاز دلم را بزبانم رساندم،
و به باد سپردم
پیغام دوستت دارم را!
ناگهان
ابر ماه را درآغوش کشید!!
آسمان روگرفت و قرمزشد!!
وسعت دل کوچک گنجشک را هوای ماده اش پرکرد و گنجشک به خانه برگشت!!
چترها برسرمعشوقکان خیابان بازشد!!
باران بارید
بوی کاهگل بلند شد و کوچه ها هم عاشق شدند!!
اما تو.

بیچاره من،
به باد اعتماد کرده بودم!
م
دوران بلوغ اضطراب‌آور و گیج‌کننده است . همۀ ما خاطرات ناخوشایندی از زمانه بلوغ خویش داریم : از موضوعات خجالت‌آور و جوش صورت و آکنه گرفته تا نوسانات هورمونی ناراحت‌کننده , رویش موهای زائد , قاعدگی و فهرستی بلند بالا از این تغییرات . البته این تلخی‌ها در بعضا از اشخاص که برای بازه بلوغ آمادگی‌های اضطراری را نداشتند تشدید نیز میگردد .مهم ترین مقالات ساختمان و دکوراسیون و تاسیسات
سجاده را پهن کنپرده را کنار بزنپنجره را باز کناز دیدن سبز روشن برگهای درخت توت حیاط صدای گنجشک‌ها و سار و . لذت ببر و خودت را در یا من ارجوه لکل خیر.» غرق کن.زندگی همین شادی های لذت بخش ساده است.+ بهار، ماه احلی من العسل رجب مبارکتان باشد الهی.+ الشکر لک یا مولای یا صاحب امان+ خبرهای خوبی در راه است
+ خیلی آخر هفته خوبی داشتم انقدر خوب بود که اصلا دوست نداشتم تموم شه ! شاید بیشترین ترسم از تموم شدنش این بود که وارد ماه آخر تابستون میشم و بعد هم تعطیلات تموم میشه و من هنوز هیچ کاری نکردم !
جدا از اون دوباره من و آبجی فاطمه کنار هم بودیم و خیلی خوش گذشت اصلا هرجا آبجی فاطمه باشه مگه میشه خوش نگذره ؟
دیروز جای شما خالی بازم من و مامان و داداشی به همراه خاله جون و آبجی فاطمه رفتیم بسطام ( یه شهر کوچک تو شاهرود ) باغ بابا بزرگم ! 
عجب طبیعتی عجب ه
خرید ساعت مچی|ساعت مچی|خرید ساعت جی شاک|خرید اینترنتی ساعت جی شاک|خرید ساعت کاسیو جی شاک|خرید ساعت مچی مردانه
خرید اینترنتی و پستی ساعت اسپرت پسرانه با امکان دو زمانه بودن این ساعت زیبا هم عقربه دار و هم نمایش گر دیجیتال همان طور که در عکس نیز مشاهده می کنید جنس دست بند آن نیز پلاستیک می باشد . ساعت دو زمانه S-SHOCK از سری ساعت های اسپرت جدید است خرید اینترنتی ارزان | خرید پستی ارزان
بنام خدا که هستی بخش  دو جهانه 
سوگند به  زمانه  که انسان  در زیانه 
به جزء او که خدا در باورش جاودانه 
وپیوسته پی نیکی و انجام  آنه 
که راستی و بردباری همواره  با آنه 
میکنم تقدیم این دوبیت را 
به همسرم که ماهرخ  شیرین  زبانه 
کجا می‌روی؟
یک امشب را کمی بیشتر بمان!
"با چشم‌هایت حرف دارم"
می‌خواهم برایت از جاده‌های بی‌کس شب بگویم
از سوسوی تنهایی ماه در شب‌های بی‌ستاره
از کبودی چشم‌های دریا در شب‌های فراق موج
کجای می‌روی؟
قدری بیشتر بمان!
می‌خواهم تا صبح برایت شاملو بخوانم!
یا نه، بمان تا برایت آیدا بخوانم در شب‌های بی‌ احمد
مفاتیح بخوانم ،فراز به فراز دعای اجابت
بمان!
می‌خواهم برایت آواز بخوانم
چنگ بزنم
شاید هم تا سپیده یک نفس در شیپورها بدمم
باید تمام مرد
خونه رو تمیز کردم در حد خونه تی حالا نشسته ام و با نگاه کردن ب خونه غرق در لذت می شوم بوی مایع لباس شویی ک رایحه ی  گل دارد پنجره ها باز هستند و صدای جیک جیک گنجشک ها می آید عود روشن کردم خانه در آرامش کامل بوی عشق و زندگی می دهد و من شکر گزار پروردگارم هستم بابت زنده بودن، بابت عشق، بابت زندگی ، بابت همه چیز خدایا ممنونتم
این دل پرزبانه‌ام گشت به سوی خانه‌امبرد مرا به اندرون از شب آستانه‌ام
برد مرا و نور بود از غم من عبور بودجان شبانه عور بود این من و این نشانه‌ام
جلوه‌ی پیر دیده‌ام راه کبیر دیده‌اماوج خطیر دیده‌ام تو بنگر زبانه‌ام
کار زمانه زار بود هر گذری غبار بودخود به خیال برزدم تا نبرد زمانه‌ام
کشتی دل کشان‌کشان در شب توف لامکاننی کمر و نه بادبان وین ره کش‌کشانه‌ام
ساعت رزم و راز بود روح به اهتزاز بودراه عبور باز بود بر دل رهروانه‌ام
سوختم هر چه
‌با من حرف بزن!گلویت تنوری گرمکه گندم را به شکل قرص نانمیان انسان و گنجشک تقسیم می کندو لب هایتشمایل پیراهن سرخی ستکه روی بندزبان باد را می فهمد.من خسته امو خستگی همیشه از پاها رسوخ می کندوقتی که ایستاده ایو از پشت سربرای رفتن آدم ها دست تکان می دهی.من خسته ام عزیزم،و "خستگی"واژه ای است که کارش را بلد استرنج، کارش را بلد استقرص ها، کارشان را بلدندو تنهاییپنجمین عنصری ست که انسان را می سازد!بغلم کن و با من حرف بزن،تا برای روزهای مبادااستقامت ر
در کتاب سه شنبه ها با موری، استاد موری اعتقاد داشت روی شانه راست هر کس گنجشکی کوچک نشسته که از سرنوشت ادم خبر دارد، آدم باید هرروز اندکی با او سخن بگوید، باید هر روز از او پرسید آیا امروز همان روز است، آیا من در جایی که باید هستم؟ ایا من به چیزی که باید رسیدم. من فکر میکنم حق با موریست، بنظرم ارتباط با این گنجشک کمک میکند کمی بیاندیشیم، به کارهامون، و مرور کنیم اهدافمون را، افکارمون را، و عملکردمون را. ادمی از دویدن ها بکجا خواهد رسید، گاه با
هوای عشقت ، به سرمنگاه توست ، در نظرمببین که آواره شدمکوی به کو ، در سفرمبده نجاتم ای صنماسیر و در بند تنمبگو چگونه پر زنمکه سر به جنت بزنمرانده مرا ، گناه منتو می شوی پناهمپس از همه جدال هاتو می شوی گواهمبه سان عشق اولین که در ازل ، شناختمبه عشق میرسم به توزمانه بی خود شدنم
ساده نباش دیگر خبری در راه نیست.فقط یک گذر کوتاه بود، این بهار هم رفت.این بهار تیره و سیاه، رنگ آسمان نداشت. باز هم من از تو دورم و باز هم هیچ رویایی به حقیقت نرسید.باز هم روزگار رسید به گرمای سرسخت روزهای بلند تابستان.
باز هم ماه تیر.  طعم شور اشک چشم. بغض کال هر شب. ازدحام خاطرات دوران نوجوانی و جوانی ام.و کلماتی که آرامش روزهای بودنت را نمی تواند منتقل کند.
کاش هنوز کودک بودم. کودکی جسور که خسته از کلاس و درس، با کیفی پر از کتاب و بی
پرورش قناري و شرایط و محل نگهداری از آن
قناري ها پرندگانی کوچک ، زیبا و
رنگارنگ،اجتماعی و سرسخت هستند. زیستگاه اصلی آنان جزایر قناري است و دو
گونه وحشی و اهلی از آنها وجود دارد. آنها جزو پرندگانی هستند که به راحتی
قابل تربیت و اهلی شدن هستند. پرورش این پرنده در ایران بسیاری از علاقه
مندان را به خود مجذوب کرده است . جالب است بدانید که جنس نر این پرنده
آواز می خواند و جنس ماده به تخم گذاری و تولید مثل می پردازد. قناري های
که امروزه به صورت اهلی
پرورش قناري و شرایط و محل نگهداری از آن
قناري ها پرندگانی کوچک ، زیبا و
رنگارنگ،اجتماعی و سرسخت هستند. زیستگاه اصلی آنان جزایر قناري است و دو
گونه وحشی و اهلی از آنها وجود دارد. آنها جزو پرندگانی هستند که به راحتی
قابل تربیت و اهلی شدن هستند. پرورش این پرنده در ایران بسیاری از علاقه
مندان را به خود مجذوب کرده است . جالب است بدانید که جنس نر این پرنده
آواز می خواند و جنس ماده به تخم گذاری و تولید مثل می پردازد. قناري های
که امروزه به صورت اهلی
راز آن بوی شگفت» داستانی است با زبان شاعرانه که در آن ابر و گنجشک و سایر موجودات هم نقش دارند و اثر با انبوهی از خرده روایت های به هم پیوسته جلو می رود. سه خط اصلی داستانی در این رمان عبارتند از سیر تاریخی زندگی امام رضا(ع) از مدینه تا مرو و اتفاقات بعدی تا شهادت امام؛ داستان یکی از شیعیان امام در مینه به اسم سلیمان که بعد از هجرت امام رضا (ع) تصمیم می گیرد به دنبال امام بیاید و در راه با فردی به اسم اَخرس روبرو می شود که نسبت به او بدبین است و. 
در گفت و گو با ایبنا مطرح شد:
بهترین شعرهایی که محمدعلی بهمنی در سال ۹۷ خوانده است.
(تاریخ انتشار: جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۸)
محمدعلی بهمنی با بیان اینکه مهم‌ترین ویژگی یک شاعر این است که نشان دهد در عمق شعرش برای نسل‌های بعد چه دارد، از بهترین شعرهایی گفت که در سال ۹۷ خوانده است.
محمدعلی بهمنی در گفت‌وگو باخبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، اظهار کرد:‌ پارسال بیشتر وقتم را صرف مطالعه مجموعه شعرهای مریم جعفری‌آذرمانی کردم و معتقدم که اگر کسی شعرهای او
عبدالرحمان بن عبدالله ، اظهار مى دارد: در حال مسافرت ، در خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله بودیم . چشم به حمره اى (پرنده اى همانند گنجشک ) افتاد که دو جوجه با خود داشت . ما جوجه هایش را برداشتیم . حمره آمده ، در اطراف ما بال و پر مى زد. هنگامى که رسول اکرم صلى الله علیه و آله مطلع گردید فرمود: چه کسى نسبت به فرزند این پرنده ، مرتکب خلاف شده ، فرزندش را به وى برگردانید.
ای کزنظرم نرفته ای یادم کناز قید غم  زمانه آزادم  کنبار غم تو نشسته بر کنج دلمشیرین تویی بیا وفرهادم کنیک لحظه غمت دست ندارد زسرممردم زغمت بیا دمی شادم کنمن همچوکویرخشک بی آب وعلفبا معجزه ات بیا و آبادم کنگفتندکه.وهب. مژده که می آیداوامروز که محتاج توام یادم کنعاشورای سال98سه شنبه6/19 میناب وهب رنجبر
الکل های خونی 
          و خون های الکی
                       بر زخم های آغشته از کهنگی
                                     نا محرم اند
       
تا بدانی که عشق برایم تک واژه بی معنای فرهنگ لغات نیست

                    در این زمانه که مستی  
                                   
                                   خون تازه طلب میکند 
                                                و  سیگارها  در انتظار
 
                                                                        دود نمیشوند.
ت
وقتی عشق به سراغ‌ات می‌آید، رستم دستان هم که باشی زمین‌گیرت
می‌کند؛ از هر چه جز معشوق، جدا می‌شوی و بعدتر دوباره با او سر بلند می‌کنی و به اوج می‌رسی. عشق‌های
این زمانه معلوم است چه حالی دارند، تقلبی و تاریخ‌مصرف‌گذشته؛ سراغ‌ات که بیاید
مسموم می‌شوی و بعدتر بالا می‌آوری روی هر چه و هر که دم دستت است.
با این تفاوت که پس از به‌بودی‌یِ نسبی، دیگر از هرچه عشق و عاشق و معشوق است حذر
می‌کنی و دورشان را خط قرمز می‌کشی.

در این زمانه‌ی مسموم
روزاى تقویمو حواسم هست
اون جایى که اسم تو خط خورده
خط خوردو فهمیدم که این غصه
اینده رو هم با خودش برده.
دنیاى شطرنجى ما کم بود 
له مى شدم با هر ملاقاتت
من شاه تنهاى تو بودم که
با هر تی میشدم ماتت
تو جنس رویامو بلد بودى
من با خیالت سخت درگیرم
جز من کى روى اسمت حساسه
جز من که با "آه" تو مى میرم
پاییز و  با شالت عوض کردم
عطرت هواى برگ_ریزونه
هر چى که بغضه توى این عالم
با هر قدم توى خیابونه
پاییزه و , تنهایی گنجشک .
باید که با تیر خیابون ساخت
حرفاى
امروز شنبه است. ساعت شیش صبح هم هست. هوا بدجوری خوب است. بذار توصیفش کنم.
توده ابری سیاه بالایِ سرم هست و صدای گنجشک‌ها به گوش می‌رسد. البته موسی‌‌کو‌تقی (یاکریم) هم رویِ سیم‌هایِ برق نشسته بود و همان آواز معروفش را سر می‌داد. نم‌نم‌ی باران بر رویِ موزائیک‌هایِ حیاط می‌نشیند. سرم را تا آنجا که امکان دارد رو به آسمان بلند می‌کنم. دهانم ناخودآگاه باز می‌شود.
عجب صبحِ شنبه‌ای شده است. خورشید با نورِ نچندان محکمِ طلائی رنگش، یادآور تلاش در
امروز میخوام براتون اپلیکیشنی معرفی کنم که واقعا خیلی برای خودم جذاب بود و به دردم خورد!
مخصوصا اگه شما هم مثل من آدم استرسی هستین حتما این اپو داشته باشین.
────♡────
تو این اپلیکشین انواع و اقسام صداها هست مثل:
صدای جنگل، صدای نسیم ملایم، صدای آبشار، صدای قطار، صدای کافه، صدای شهر، صدای نرم ماشین لباس شویی( من دیدم بعضیا که با صداهای خیلی عجیبی آرامش میگیرن)، ملودی مدیتیشن، صدای بارون با ریتم های متفاوت، صدای برکه، صدای کهکشان و کلی ص
در عصری به سر میبریم که در آن مُجرم بودن افتخار است 
و تن فروشی, شغل دست نیافتنی جز برای زیبارویان
و با مسئولینی روبرو هستیم که بخاطر آرامش روانی فرزندانِ 2 تابعیتی شان
آنچنان بی تفاوت و آرام از کنار قوانین پوشش گذر میکنند 
که نکند به دلبندشان در تعطیلاتی که به ایران می آید بد بگذرد!
با مردمی مواجهیم که فرزاندانشان را به دست زمانه سپرده اند 
و می گویند:زمانه عوض شده.سخت نگیرید!
و در این شهرِ پر آشوب
هستند نی که با اشکی پر حرارت با همسرانشا
کسی که دل به هیاهوی آسمان میبست
تو را چگونه بیابد در این زمانه ی پست
در ابتدای کدامین مصیبت جانسوز
در انتهای کدامین حقیقت بن بست
به غیر شوق در آن آستانه چیزی بود
سوای اشک در این آشیانه چیزی هست؟!
صفای آنکه دلش از زبان ما خون بود
ولی به پای سخن های این و آن ننشست
منم! همان که به شوق تو بود پابرجا
منم! همین که به دست تو میرود از دست

محمد صادق امیری فر
بِسمِ رَبِّ روحُ الله(ره)
 
 
خسته شدی؟به این زودی؟ تو که نسل 3 یا 4 انقلابی.
هنوز کاری نکردی برای امام زمانت(عج) که!
میخوای جا بزنی؟
اولین توصیه امامت رو فراموش کردی؟(" اما پیش از همه چیز، نخستین توصیه من امید و نگاه خوشبینانه به آینده است"  1398/11/22 )
این مسیری که واردش شدی،اتوبانی هست یک طرفه و بی انتها
یا باید مسیر را با ایمان به نصرت حق ادامه بدي یا دوربرگردانی وجود ندارد و
اگر
متوقف شوی،باخته ای
متوقف شوی،میشوی شمر زمانه ات
میشوی طلحه و ز
حال ولی زمانه چه مسکین است!
اجسادمان     چون رومه های مچاله      در کوچه های پرت جهان      می پوسند
روزی پیاله را سر می کشم  سر می کشم
لبخند حسن نیت ساقی      آخر مرا خواهد فریفت
 
براهنی
 
زندگی چه مسکین است که ما را از هم دور نگه داشته است.که ما را برده به جاهایی که خودش میخواهد که قدرت نمایی کند.نمیداند دلِ ما بی قرار است و بی مکان!هر جا که بخواهد ما را ببرد ما به بوی گلِ کوچکی برمیگردیم.
 
*عنوان شعری از براهنی است.
حدیث عشق تو غم را، به آسمان  بسپردشراب ناب نگاهت ، دلم  به رویا بردبه خوابهای خوش و به ابرها  بالا برداگرچه بال ندارم ،  نیستم عاشقولی بسان کبوتر به بیکران ها بردبخواب چشم خمارم ،بخواب آیه عشقکه  موجهای نگاهت  مرا به  دریا بردکجا رود دل خسته کجا کند ماواکه دین و دل بگرفت  و مرا به فردا برد
هممون دور همیم مثل بچگیامون ومن هر لحظه بیشتر بوی غربت رو حس میکنم بوی پاییز و بوی رفتن چهار سال پیش با دل خودم رفتم و امسال با اجبار زمانه میرم و خدا میدونه چقدر تردید دارم درباره ی همه چیز مغزم خسته اس فقط هر روز امیدوارم که فردا روز بهتری باشد و یادگرفتم سکوت کنم و صبور باشم و روی پاهای خودم بایستم .
 
در صورتی‌که صحیح پیش از آغاز قاعدگی روی ترازو رفته باشید , شاید متوجه یه خرده بیشتر وزن شده‌اید . ولی پیش از دستپاچه شدن , این نکته را به‌یاد داشته باشید که ارتقا وزن در زمان قاعدگی یکی دلایل جانبی شایع در‌این زمانه است .خدمات تاسیساتی
بعد از کلاس فکر می‌کردم، چرا اینقدر خوشحالم؟
چه اتفاقی افتاده که زندگی بیشتر در جانم دویده؟ همه‌اش به آن گنجشک برمی‌گشت. همان که سر
کلاس سرش را با زرد و خردلی و نسکافه‌ای سایه می‌زدم. اولش جان نمی‌گرفت. جهت کوک‌ها
گنجشک را زنده نمی‌کرد. آنقدر کلنجار رفته بودم؛ کار را نسبت به چشمانم عقب و جلو
کرده بودم؛ جهت کوک‌ها را در ذهنم تصور کرده بودم و روی پارچه پیاده کرده بودم تا
همان که باید در حال شکل گرفتن شده بود. همان لحظه که خودم گیر کار را فهم
اشک مقدس عاشورایی، لبیکی به "حسینِ" زمانه یکی از روش های یاری حضرت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) اقامه عزای امام حسین(علیه السلام) و شهدای کربلا است. سوگواری برای مصیبت سالار شهیدان به این معناست که شیعیان در انتظار منتقم خون حسین(علیه السلام) هستند و از دیدگاه شیعه واقعه کربلا هنوز به تمامی سپری نشده است.در این عصر صاحب این مصیبت عظیم کسی جز وجود مبارک حضرت صاحب امان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیست و حضور در مجلس عزای ایشان و همراه
ترسم به عجز حمل نمایند وگرنه من
شرمنده میکنم ز تحمل زمانه را (صائب)
شاد میبینم 
تو و دنیای تو را 
آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی 
من دلم خوش به همین شادی توست (خودم )
طوقی ناخوانده  مهمان امروز صبح حیاط خانه بود 
انگاری خبری آورده بود 
آمده بود تا مرا یاد
طوقی مهمان
خیلی ناز و دوست داشتنی بود  
گنجشکی با عجله و با تمام توان به آتش نزدیک می‌شد و برمی‌گشت‌!
پرسیدند : چه می‌کنی؟
پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می‌کنم و آن را روی آتش می‌ریزم…
گفتند: حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می‌آوری بسیار زیاد است و این آب فایده‌ای ندارد.
گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که خدا می‌پرسد: زمانی که دوستت در آتش می‌سوخت تو چه کردی؟
پاسخ می‌دهم: هر آنچه از من بر می‌آمد!!
این پست قرار نیست که نوشته‌ای داشته باشد، تلنگری است برایم که یادم بماند در زمانه‌ای که مثل فانوس دریایی چسبیده‌ام به " خانه‌ی دوست کجاست"، کسی از گذشته‌ها پیدایش شد با دلی شکسته و رنجی عمیق. پیدا شد که یادم بیاورد روزگاری آرزوی کسی بودم، همان روزهایی که تلاش می‌کردم برای تنهایی یک تازه مادر کاری بکنم.
سلام مهربانم،به لطف حضرت دوست حال ما خوب است، اما امان از دلتنگی که امانمان را بریده است. شاعر گفتنی، حال ما خوب است اما تو باور نکن!!!اعتراف می‌کنم که نمی‌توان فروغ نگاهت را فراموش کرد. باور داری که من تنها در وجود تو آرامش می یابم.بی تو در سایه سار کدام درخت بنشینم که طراوت خنکای تو را داشته باشد؟!این روزها احساس می کنم که در گوشه ای دنج در جنوبی ترین نقطه ی دلم تو حضور داری و این کار را برایم سخت تر می کند. با اینکه عزیزترین و نزدیک‌ترین به م
فرسود پای خود را چشمم به راه دورتا حرف من پذیرد آخر که :زندگیرنگ خیال بر رخ تصویر خواب بود.دل را به رنج هجر سپردم، ولی چه سود،پایان شام شکوه ام.صبح عتاب بود.چشمم نخورد آب از این عمر پر شکست:این خانه را تمامی پی روی آب بود.پایم خلیده خار بیابان .جز با گلوی خشک نکوبیده ام به راه.لیکن کسی ، ز راه مددکاری،دستم اگر گرفت، فریب سراب بود.خوب زمانه رنگ دوامی به خود ندید:کندی نهفته داشت شب رنج من به دل،اما به کار روز نشاطم شتاب بود.آبادی ام ملول شد از صحبت
دیروز خیلی راحت‌تر و بهتر از اونی بود که اونقدر براش غصه خوردم. نه احساس تنهایی کردم، نه رو زدم، نه کسی اعصابم رو خرد کرد، نه توی کارم کم آوردم و کم گذاشتم و نه هیچکدوم دیگه از گمانه‌زنی‌هام.دیروز فهمیدم خیلی از چیزایی که مدت‌ها بود تمرین کرده بودم رو یاد گرفتم. فقط هنوز خبر نداشتم که چه تغییرات و اصلاحاتی توی شخصیتم اتفاق افتاده‌.خلاصه اومدم بگم اگه سختتونه، اگه حالتون خرابه، اگه ترسیدین و دوست دارین دو روز بمیرین تا بگذره این لحظه‌های
سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عزیز در این قسمت میخواهیم در مورد پرورش قناري صحبت بکنیم پس با ما همراه باشید .
قناري : قفس پرنده

قناري پرنده ای که جثه کوچکی دارد
هم به صورت وحشی و هم به صورت اهلی در کره زمین زندگی میکند .
طول بدن این پرنده با قفس بلدرچین 1 طبقه توجه به نژاد های مختلف از ۱۵ تا ۲۴ سانتی متر می باشد .
محل زندگی آن ها جزایر قناري ، آزرومین در اقیانوس اطلس می باشد.
پرورش قناري :
ایجاد مکان مناسب برای پرورش قناري:
اولین قدم برای شروع ایج
ما انسانها بر این باور هستیم ،که اندیشه های ما درست است، و بر اساس این پیش فرض شروع به انجام تصمیم گیری و عمل میکنیم .رفتارهای ما مبتنی بر باورهایی است که فرض کرده ایم درست است و گاه اصلا به نادرستی آن نیز فکر نمیکنیم.یعنی ما باورهای خود را حقیقت مطلق دانسته و بر اساس آنها ،تصمیم گیری کرده و رفتارهای خود را شکل میدهیم.البته بسیار از موارد که نتیجه ی رفتارهای ما با پیش بینی ها و تصورات و پیش فرض های ما مطابقت نمیکند ،باز به جای اندیشیدن بر روی ب
زندگی سخت بود؛ سخت‌تر شد. رنگش طوسی بود؛ نوک‌مدادی شد. اما آدم باید میان مرداب هم برای خودش نیلوفر پیدا کند. مثلا یکی از نیلوفرهای زندگی من این است که آدم‌ها را در ذهنم با جملاتی از قبیل فلانی که در ریاضی نفهم است» و او که قشنگ می‌خندد» و فلانی که صدایش خوب است» به یاد نمی‌آورم. به‌جایش با خودم می‌گویم استعدادش در ریاضی یواش است»، خنده‌هایش بوی سیب گلاب می‌دهد» و در گلویش انگار سهره نشسته». این‌جور نگاه کردن به آدم‌ها قشنگ‌تر نی
پنجره
را باز می‌کنم تا نسیم ملایم تابستان قدری هوای محبوس در خانه را سر بکشد و بی‌رمقی
این روزها را با خودش ببرد تا دورها. صدای یاهوی یاکریم‌ها و جیک‌جیک گنجشک‌ها و
هوهوی بادها و رقص گروهی برگ‌ها در خانه می‌پیچد.

آرامش،
با دامن سپید و توری‌اش از دل پرده‌ها عبور می‌کند و دستش را دراز می‌کند سوی من.
به هم دست می‌دهیم.
شبیه کشتی در گل نشسته آرامم به دست موج بلایت به میل خود رامم من آن کسم که خودم را نمی شناسم هم و بی تو پاک شد از ذهن عالمی نامم برایم ارزشی افزون تر از خودم داری به جان خریدمت ای تلخی سرانجامم اگر که رفته ای از یاد دوست یعنی مرگ به خاک سرد غریبی فرو شد اندامم ز رنگ موی سیاه تو شب پدید آمد که مثل هم شده اوقات صبح و هر شامم دریغ هر چه سرم رفته از دل خود رفت زمانه خون دل تنگ ریخت در جامم تنم سلامت و روحم هزار تکه شده ز , زهر تلخ است
با تو یا بی تو، زمان میگذرد و منتظر هیچ کس نمی ماند بی تو اما سخت میگذردسرم را به باغچه گرم میکنمبه کتاب خوندنحوصله ام که سر رفت راهیه کوچه پس کوچه های شهر میشومنمیدانی کوچه ها چقدر مهربانندمهربانتراز تمام مردم شهرباران اخیر شاخه درخت بلند کوچه  را کج کرداما درخت خم به ابرو نیاوردحالا مهربانانه شاخه اش را پل عبور گربه های محل کرده کوچه به کوچه میگردم و زمزمه گنجشک ها را گوش میدهمچه سرو صدایی را انداختن، انگار سر موضوع مهمی بحث میکنندم
آقا جون 
سلام 
سلام مولای من 
دوباره یه فرصتی پیدا کردم که با هات حرف بزنم 
دلم خیلی گرفته می خوام گریه کنم میخوام زار بزنم از تنهایی از فاصله ای که بین من و تو هستش همش هم به خاط کثافت کاری هایی هستش که کردم 
نمیدونم فقط میتونم بگم شرمنده 
غلط کردم همه چیز هایی که میگم حرف و ادعاست که عملی پشتش نیست 
کمکم کن بلند شم 
ساکن نباشم 
به سمتت حرکت کنم.
آقای من ولادت پدرتون مولایم امام حسن رو تبریک میگم 
آقا جان نمیخوای به ما شیرینی این ولادت رو بدي 
آقا جون 
سلام 
سلام مولای من 
دوباره یه فرصتی پیدا کردم که با هات حرف بزنم 
دلم خیلی گرفته می خوام گریه کنم میخوام زار بزنم از تنهایی از فاصله ای که بین من و تو هستش همش هم به خاط کثافت کاری هایی هستش که کردم 
نمیدونم فقط میتونم بگم شرمنده 
غلط کردم همه چیز هایی که میگم حرف و ادعاست که عملی پشتش نیست 
کمکم کن بلند شم 
ساکن نباشم 
به سمتت حرکت کنم.
آقای من ولادت پدرتون مولایم امام حسن رو تبریک میگم 
آقا جان نمیخوای به ما شیرینی این ولادت رو بدي 
فرنگی آیناز
خصوصیات :
 
سیستم تخلیه : چهار شوتینگ(توربو جت)  
سیستم فلاش تانک : دو زمانه
نوع درب : آرام بند آیناز
خروجی :6
آکس : 30
سرعت تخلیه : 1 لیتر در ثانیه


فرنگی سارینا
خصوصیات :
سیستم تخلیه:شوتینگ(واتر جت)
سیستم فلاش تانک:مکانیسم 2 زمانه
نوع درب:آرام بند /آسان بازشو
آکس:19
خروجی6
سرعت تخلیه:1لیتر در ثانیه

فرنگی مهسا
خصوصیات :

سیستم تخلیه : شوتینگ 
سیستم فلاش تانک : دو زمانه
نوع درب : آرام بند مهسا
خروجی :6
آکس : 30
سرعت تخلیه : 1 لیتر در ثانیه

فرنگی
حسن آقامیری از حوزه علمیه هزینه‌ای دریافت نمی‌کند ولی برای اعتقاداتش هزینه می‌کند!
خوب حرف می‌زند ولی بعضا حرف‌های خوبی نمی‌زند!
خوب بلد است احساسی صحبت کند ولی خیلی منطقی و عقلانی صحبت نمی‌کند!
حقیقت دین را می‌گوید ولی همه آن را نمی‌گوید!
رحمانیتِ رحمان را به خوبی بیان می‌کند ولی جباریتِ جبار را نادیده می‌گیرد!
در اصل دولت را نقد می‌کند ولی مخاطب را نسبت به اصل نظام و انقلاب بدبین می‌کند!
کمک به پیرزن فقیر را تبلیغ می‌کند ولی جمله‌
من عاشق نمی شوم این را می توان از نگاه های رو به پایین هنگامی که از پیاده رو عبور می کنم متوجه شده باشی. شاید دروغ می گویم چون من زنده هستم و دارم لبخند می زنم! مدت های هست که می توانم تو را در صندلی شاگرد بنشانم و زمانی که سرعت و زمان ادغام می شوند به گوشت بسپارم ترانه های که به من حس زندگی می دهند. بهتر نیست؟ بگویم: متاسفم، که تلاشی برای با هم بودن نمی کنم! در حالت عادی من انتظار رفتنت را می کشم، اما هنوز ایستاده ای! فکر کنم متوجه شدی؟ زمانی میگذر
تشت رسوایی ما چون زسر بام افتاددر خرابات مغان ولوله در جام افتادتیره شد شام شعف گونه ایام شبابرونق عهد شباب از سر ایام افتادجانب پیر خرد رفتم  و دیدم به دمیکمی آنسوتر از این قرعه ام ام افتادکه چه داند که کجا منزل وماوا داردآنکه در جور زمانه زلبش جام افتاددوش مستانه برفتم به بر سالک عشقگفت این مرغ به تزویر در این دام افتادیار رفت وزغم هجر وی از گردش چرخچرخ گردون من از گردش ایام افتاددست بردم که چکامه بنویسم به رفیقدست لرزیدو قلم ازکفم آرا
کرم میل ورم
کرم میل ورم : فروش کرم میل ورم غذایی مقوی برای ماکیان و پرنده های قفسی مخصوصا جوجه های کم غذا تولیدی مزرعه آروین
کرم میل ورم برای مصرف غذای پرندگان
کرم میل ورم غذای کاملا طبیعی و مقوی با پروتئین بسیار بالا برای پرورش و رشد انواع قناري ،بلوبردها، سهره ها، بلبل هزار دستان، سینه سرخ ها، سار ها، توکاها، الیکایی ها….
همچنین : صعوه جنگلی، توکای سیاه، چرخ ریسکها، دارکوبها، شانه بسر، جغد، کوکو، بلبل خرما، شاهین، دلیجه، زردپره، زنبور خ
بین برگ ها بودم آسمون رو هم می دیدم دلم می خواست تا اون ور کوه برم دیگه چیزی تا پروازم نمونده بود اما درخت رو ت دادن از اون بالا پرت شدم روی چمن اشتباه کردم از درخت دور شدم 
از ترس جیک جیک می کردم هر کس می اومد نوک می زدم در می رفتم تا این که گفتم شاید یکی باشه من رو برگردونه اون بالا سر درخت 
یکی اومد راحت رفتم توی دست هاش دلم گرم شد قشنگ حرف می زد بهم امید می داد حرف هاشو می فهمیدم اما خیلی دیر فهمیدم قراره تا ابد داغ درخت و پرواز به دلم بمونه 
آوازهای تو جهان را پاکیزه می کنندآواز توگنجشک های زیادی را محلی کرده استآوازهای تو در دستگاهی‌ستکه خون را به گردش می برد-آوازهایتدر خون آدمی رسوب می کننددر هسته ی سلول‌ها رسوخ می کنند-خونم را به هر که اهدا کرده امشنیده امدلتنگ آوازهایی غریب شده است! 
هفت سال پیش، گارمین نخستین و عزب زمانه هوشمند تناسب پیکر خویشتن به نام Swim را  با قابلیت مصرف برای ورزش های آبی شناساندن کرد. حال ساعت هوشمند گارمین سوئیم ۲ (Garmin Swim 2) با معنوی جدید و فراهم به آخرین فناوری های روز معرفی شد.Swim 2 طولانی فردی های مورد نیاز یک زمانه هوشمند کاربردی برای ورزش های آبی را دارا است. یکی از ویژگی های زیبنده توجه این دستگاه، پایش ضربان دل کاربر بوسیله صورت بلادرنگ در ثانیه شنا کردن و بازی های آبی است.مقاله های مرتبط:گارمی
تو چند روز گذشته اوضاع زندگی مشترکمون نسبتا آروم و بی دردسر بوده.ناراحتی خاصی بینمون پیش نیومده.گاهی حس میکنم نسبت به همسرم بی حس و بی تفاوت شدم.سعی میکنم توقع و انتظاری ازش نداشته باشم تا خودمم کمتر اذیت بشم.همسرم آدمیه که خیلی کم احساساتشو بروز میده.ابراز علاقه نمیکنه،خیلی کم پیش میاد از چیزی به وجد و هیجان بیاد.
من برعکس،با دیدن کبوتر و گنجشک و گربه های ملوس به شدت به هیجان میام،احساساتمو بروز میدم،خیلی گریه میکنم،باصدای بلند میخندم.
ه
هواوی سال گذشته با معرفی زمانه هوشمند هواوی واچ GT با عمر باتری ۱۴ روز ه، نظر بسیاری از کارشناسان و کاربران را به خود دعوت کرد. عمر باتری ممتاز درکنار قشری جذاب و استعداد های درخورتوجه ورزشی و قیمتی مقرون به نفع باعث شد هواوی واچ GT آمار سودا بسیار از سه میلیون وسیله را تجربه بطی ء. مقاله ی مرتبط:هواوی واچ GT 2 معرفی شدساعاتی پیش غول چینی دنیای فناوری نسل متاخر هواوی واچ جی تی را با پردازنده ی توانمند نمدار و قابلیت های بیشتر در ردیابی ورزشی، امک
محسن بن حسین علیهما السلام جنین بی‌گناهی که به مانند عمویش محسن بن علی علیهما السلام به دست طاغوت‌های زمانه سقط و شهید شد
شیخ عباس قمی در کتاب منتهی الآمال می‌نویسد:
دیگر واقعه سقط جنین است که در کنار حلب واقع شده.
حموی در معجم البلدان گفته است: جوشن کوهی است در طرف  غربی حلب که از آنجا برداشته می‌شود مس سرخ و آنجا معدن او است، لکن آن معدن از کار افتاده از زمانی که عبور دادند از آنجا اسرای اهل بیت حسین بن علی علیهما السلام را؛ زیرا که در میان
باید نوشت. دیروز داشتم پست شاهین کلانتری رو می دیدم. درست می گه. نوشتن و تولید محتوا برای تغییر دیگران نیست. برای تغییر خویش هست.
برای ساختن خویشتن باید نوشت. نوشتن به انسان، شناخت عمیقی را می دهد که کلید معنا بخش زندگی ست.
.
علی از خواب پرید. مادرش داشت نماز می خواند. رفتم برایش لالایی بخوانم تا بخوابد.
گنجشک لالا .
سنجاب لالا .
آمد دو باره مهتاب لالا .
وسطش گریه ام گرفت. اینکه من هم روزی کودکی بودم و با خواندن این لالایی به خواب می رفتم. و چقد
گاهی باید با خودم همدست شوم و زخم های زمانه را نادیده بگیرم. باید با خودم همدست شوم تا به خودم اجازه دهم احساس رهایی را تجربه کنم و نشنیدن را، ندیدن را . برای این دل بریدن های اجباری، این فراموشی ها، این دلشوره ها باید با خودم همدست شوم.
بله گاهی مجبوری با خودت همدست شوی تا رویایت را نادیده بگیری فقط برای اینکه تنها نیستی. همه ی ما با خودمان برای نادیده گرفتن کسی که واقعا هستیم همدستیم.
رویا میرعلمی پس از سالها هنرنمایی بر روی صحنه های تئاتر ایران و همچنین در سریال هایی چون حیرانی و زمانه انتظاری این شبها شاهد او درخشش او در نقش زیبا در سریال شمعدونی هستیم.
 
رویا میرعلمی که در آستانه 37 سالگی قرار دارد دفتر خاطراتش را در سین جیم فرهنگی باشگاه خبرنگاران با ما ورق می زند. 

ادامه مطلب
بوسیله گزارش روابط عمومی فدراسیون حرکت دورانی سواری، مرحله پایانی تور سی و چهارم راس زمانه ۱۰ صبح روز ۱۴ مهربانی ماه از سرعین به مقصد تبریز آغاز شد، مسافت این جنین ۱۸۸/۹ کیلومتر حیات که ۶۹ رکابزن تو این دور به هم چشمی پرداختند. در پایان این وهله نتایج دون کسب شد: نفر نخست: ساوا نوویکو از تیم لو فینکس نفر دوم: کریستین رایل نئو از تیم ساپورا مای نفر سوم: یوسف رجیج از تیم ترانگانو مای پیراهن زرین: ساوا نوویکو پیراهن کوهستان: حمید پورها
هوای اینجا سرد شده اینقدر سرد که پنجره ها رو دمدمای صبح میبندیم البته از کولرم دیگه خبری نیست اومدیم روستا به دوستانم نگاه میکنم دخترانی که همسن من هستند همسرو بچه دارند و اینکه چقدر مقاومم یک اجباری این جا هست به اسم زندگی بزرگترین ارزش خانواده است و بعد از ازدواج باید زندگی کرد با تمام شرابط و این خوشبختی برایم عجیب است پدرم می اید اینجا میگوید نگاه کن اینها زنهای زندگی اند .میخواهم بگویم پدر همسر تو مگر زن زندگی نبود که او را از بالاشهر ت
تاریخ چیزی نیست مگر داستان لحظه ی اکنون ما
و لمحه ای نگریستن. ما از گذشته ی خود چیزی نمی دانیم جز برداشت ها و برخوردها و از
آینده نیز که به سخن یاسپرس برای نامحدود امکان هاست پس به عقل نوش که ایام فتنه
انگیز است». باید درباره تاریخ ژرف تر اندیشید که تاریخ یعنی من و تو. از ازل تا به
ابد فراخنای بی خردی و فرصت کودنی بوده است و اکنون ما پهنه ی و لحظه ی اقامت و
درست ایستادن و دیدن. تاریخ یعنی من و تو و بیرون از من و تو یعنی اسطوره. یعنی
ویرانه ابهام
سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عزیز در این قسمت میخواهیم در مورد پرورش قناري صحبت بکنیم پس با ما همراه باشید .
قناري : قفس پرنده
قناري پرنده ای که جثه کوچکی دارد
هم به صورت وحشی و هم به صورت اهلی در کره زمین زندگی میکند .
طول بدن این پرنده با 
قفس بلدرچین 1 طبقه
توجه به نژاد های مختلف از ۱۵ تا ۲۴ سانتی متر می باشد .
محل زندگی آن ها جزایر قناري ، آزرومین در اقیانوس اطلس می باشد.
پرورش قناري :
ایجاد مکان مناسب برای پرورش قناري:
اولین قدم برای شروع
تاریکی بَدر است و دیگری در آغوشِ کسانِ دیگر است؛ جوشیدنم بسانِ نوشیدنیِ تلخِ زمانه‌ام، بی‌آغوشت همانندِ شب‌های دیگر است. کفر می‌گویم و چله به جای می‌آورم، شرابی که جام‌جام از آن نوشیده‌ام، بی‌آغوشت همانندِ چله‌گانِ دیگر است. به یاد آر روزی را که برای رسیدن به دیگری، دیگران را بسانِ کسانِ‌دیگر چوب خط کشیده‌ام، آن‌گاه که این محال ممکن شد، این‌‌بار من به پاسِ دیگران مِنحَت این رنج را به پیشانی کشیده‌ام. خاموشی‌ات ناشی از خلقِ کریه
از وقتی یادم میاد از هر گونه جک و جونِوَری میترسم. به جز مورچه کوچولو و پشه. از مگس هم نمی ترسم ولی گاهی که یه مستندی ببینم از اینکه فلان و بهمون بیماری از مگس منتقل میشه از اونم وحشت میکنم. نمی دونم این ترس لعنتی از کجا نشات گرفته. مثلا حتی از جوجه کوچولو ها هم میترسم‌ حتی تو روز عروسی که میخواستیم برای کلیپ کبوتر آزاد کنیم من دست نگرفتم و مستر که یه کبوتر دست گرفت من به صورت نمادین و (الکی پلکی) دستم رو گرفتم رو دست مستر   یا مثلا هانا که جوجه رن
بسم الله
 
گرمای ناشناخته‌ای در بدنم احساس می‌کنم. صدای جیغ نمیـــــــــــــام، نمیـــــــــــام» فاطمه سادات هم در خانه پیچیده. صدای گردِ طبل هم به گوشم می‌رسد. وقتی روی سکوی خانه رفتم تا این صدا را ثبت و ضبط کنم برای روزهای مبادا، نمی‌دانستم عجب گوش‌های بدردنخوری دارم. فایل را که پخش کردم صدای متراکمِ گنجشک‌ها می‌آمد. صدای بازیگوشیِ سگ‌ها. صدای فریاد یکی از همسایه‌ها که کسی را صدا می‌زد. اینجا، در این فضایِ طبیعی که خانه‌ها با هم
.تو از ابر بهتری. تو به سپیده دم خواهی رسید. مبادا بلغزی. من دوست توام و دست تو را می گیرم. روان باش که پرندگان چنین اند و گیاهان چنین اند . چون به درخت رسیدی به تماشا بمان . تماشا تو را به آسمان خواهد برد. در زمانه ما نگاه کردن نیاموخته اند و درخت جز آرایش خانه نیست و هیچ کس گلهای حیاط همسایه را باور ندارد. پیوندها گسسته. کسی در مهتاب راه نمی رود و از پرواز کلاغی هشیار نمی شود و خدا را کنار نرده ایوان نمی بیند و ابديت را در جام آب خوری نمی یابد.در چش
بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید            از یار آشنا سخن آشنا شنیدای شاه حسن چشم به حال گدا فکن         کاین گوش بس حکایت شاه و گدا شنیدخوش می‌کنم به باده مشکین مشام جان   کز دلق پوش صومعه بوی ریا شنیدسر خدا که عارف سالک به کس نگفت       در حیرتم که باده فروش از کجا شنیدیا رب کجاست محرم رازی که یک زمان       دل شرح آن دهد که چه گفت و چه‌ها شنیداینش سزا نبود دل حق گزار من                  کز غمگسار خود سخن ناسزا شنیدمحروم اگر شدم ز سر کوی او چه شد   
ثبت تاریخ زمانه لحظه دیدار کرد/مرحبابررهبرما دشمنان را خوارکرد/اوزنسل آفتاب واهل بیت احمداست/مقتدای با بصیرت شیعه رابیدارکرد/حامی قرآن وعترت باسپهر سروری/ملتی راباولایت از عدو بیزارکرد/رهبرفرزانه ما میرود راه امام/باشهیدان خدایی بیعت ایثارکرد/اسوه کرده کشورماحضرت سید علی/ماندگاروجاودانه این همه آثارکرد/دشمنان کشورما غرب واسرائیل هست/ضربه شستی رانثارآن همه اشرار کرد/حضرت سیدعلی شد نائب صاحب زمان/دررکاب مهدویت ملتش رایارکرد/
روز ثبت احوال است. مقیّدم که هرساله در این روز احوالم را ثبت کنم. سال گذشته گفتم که احوالم بد نیست. امسال اما بهترم. از وقتی "جدال دو اسلام" را خوانده ام، بهترم. احوال جسمی ام خوب است. (خواننده فهیم میداند که ناثر با در نظر گرفتن این موضوع که یک یا دو بیماری داشتن در این زمانه طبیعی است این عبارت را قلمی کرده است.) احوال روحی ام بهتر از سال قبل، اما باز هم خوب نیست. احوال شهرم - سبزوار - دارد مثل شهر "ر ه ش" میشود. احوال رفقایم خوب است ظاهرا در نبود من.
دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده ست چه کرده ای که ز بود و نبودت آزرده ست به عکس های خودم خیره ام،کدام منم؟ زمانه خاطره های مرا کجا برده ست؟ چه غم که بگذرد از دشت لاله ها توفان که مرگ دلخوشی غنچه های پژمرده ست اگر سقوط بهای بلند پروازی است پرنده ی دل من بی سبب زمین خورده ست از این به بعد به رویم در قفس مگشای چرا که طوطی این قصه پیش از این مرده ست.
فاضل نظری
یکی از سؤال‌هایی که در بچگی می‌پرسیدم -یادم نیست از پدرم یا مادرم- این بود که گربه‌ها حوصله‌شان سر نمی‌رود که هیچ‌کاری نمی‌کنند؟ 
هر وقت که از پنجره به حیاط و باغ‌مان نگاهی می‌انداختم، گربه‌ها را می‌دیدم که روی سطح سیمانی حیاط دراز کشیده‌اند. غالباً استراحت می‌کردند، هر وقت پنجره را بازی می‌کردی هم میو میو می‌کردند که غذایی دریافت کنند و گاهی هم آب می‌نوشیدند و گنجشک‌ها را تحت نظر داشتند. هنوز هم همینطور هستند. هنوز هم با اینکه گر
شهرستان کاشمر - ترشیز اسپورت
رئیس اداره میراث فرهنگی، صنایع‌دستی و گردشگری کاشمر با بیان اینکه باید به داشتن چنین آئین‌هایی افتخار کرد، گفت: در زمانه‌ای که هر روز شاهد از بین رفتن یک آئین هستیم، شاهدیم در کاشمر آئین‌هایی مذهبی که برخی از آنها به ثبت میراث معنوی هم رسیده‌اند، زنده بوده و از پویایی و شور خاص خود برخوردار هستند.

ادامه مطلب
بسم الله
داستان شمع و گل و پروانه کودکی هایم 
داستان سوختگی های درجه یک تا سه بود 
شمعی که فلسفه وجودش بر سوختن و نثار کردن بنا شده بود و این را سر نخ بیرون  زده از عمق وجودش نشان میداد .
پروانه ای که عشق چنان واله و شیدا کرده بودش که دل داده بود به سوختن کنار معشوق
و گل امان از گل که در حسرت دلدادگی و فراق میسوخت  . در اصل گل سوختنش نه با شعله بود که دود فراق خفه اش میکرد
و این سوختن قبل از شعله به خاکستر می نشاند وجود را .
تو قصه فراق از حضرت در ر
چشم‌هایم را باز می‌کنم ، صدای جیک جیک گنجشک‌ها از  شاخه‌ی انار کنار پنجره به گوش می‌رسد، پرده‌ی سفید پنجره با نوازش‌های باد به کناری رفته و نور سپید صبحگاهی اتاق را تسخیر کرده است، کش و قوسی به تنم داده و رو به پنجره می‌چرخم ، بوی بهارنارنج کنارِ در تا طبقه‌ی دوم خانه صعود کرده است، صدای موسیقی ملایم شاخه‌ها و جیک‌جیک گنجشک‌های دیوانه‌ی روی شاخه صبحم را روشن‌تر می‌کند . 
همین ! همین چند خط بالا تنها تصویریست که مدت‌هاست در ذهنم رژ
الفبای یخ زدهتمام حروف الفبا هیزم آتش ذهنم راگر میدهد.تصویری گم شدهپالنگانبر دیوار حلق آویزباصدای کلام پر تکرارموریانه هامنجمددر قفس دیوارمیدود.صفحه ای از دستی گم ناپیدا در پرده ی ذهن کوفتهجان میگیرد.آهای پرده سازان آکتورهای هنرجهان ساز جان های تک مضرابحلقومتان نای خاطرات سوخته را عق می زندو شخم دهانتان بوی کافور زمانه ،زمانه ی دیدن نیست،شستن هم.سازها کوکشان کوک نیستکورک دل زخم باز نمیکندتصویرها نمایش انسان نیستما منجمدیم در الفاظ
آشیانه در محل ها و روش های متفاوت توسط پرندگان ساخته می شود. پرندگان دریایی و برخی ماکیان برروی زمین آشیانه می سازند. پرندگان دریایی مانند فولمار روی صخره های کنار ساحل اندکی شاخ و برگ جمع آوری میکنند و روی آن تخمگذاری مینمایند. بعضی دیگر مثل فلامینگو و پلیکان برروی زمین برآمدگی کاسه مانند از گل و لای می سازند و در آن تخم می گذارند. گنجشک سانان آشیانه های خود را در محل های گوناگون از روی درختان گرفته تا شکاف سنگ ها یا سقف ساختمان ها می سازند و
دلم گرفته، برایم بهار بفرستیدز شهر کودکیم یادگار بفرستیددلم گرفته پدر! روزگار با من نیستدعای خیر و صدای دوتار بفرستیداگر چه زحمتتان می‌شود ولی این باربرای من قرار» بفرستیدغم از ستاره تهی کرد آسمانم راکمی ستاره‌ی دنباله دار بفرستیدبه اعتبار گذشته دو خوشه‌ی لبخنددر این زمانه‌ی بی‌اعتبار بفرستیدتمام روز و شب من پُر از زمستان استدلم گرفته برایم بهار بفرستید. .منیژه درتومیان
.
دردناک ترین دردِ علی (ع) جهل مقدس مردمانی است که فرق ایمان را با نام خداوند و به قصد قربت می شکافند. من معتقدم همه وجوه دیانت در مکتب آزادی بخش خداوند محصول شیرین عقلانیت است. هیچ چیزی برای بشر ترسناک تر از انکار عقـل و اندیشــه در مقابل تعصّب مقدس نیست. هیچ موجـودی مخوف تر و درّنده تر از او نیست که ردای پر تکلّف و بی مغزی از ظواهر شریعت را می پوشد و آن را همه ی حقیقتِ دین و غایت اراده حق می انگارد. در غربت و اندوه علی همین بس که او دُرّ علم و اندیش
بسم الله
 
دیشب بابا فرم گذرنامه‌اش را جلویم گذاشت و گفت برایم پر کن. نگاهی به فرم قبلی‌اش انداختم. خطِ خودم بود. چند سال قبل هم من اسم و رسم بابا را در فرم نوشته بودم. شماره‌ی برادرم عوض شده بود. حتی آرزوهایش. شغل شوهرخواهرم هم. مامان هاجر دردِ پایش بیشتر شده بود. بابا چهره‌اش مثل آن‌وقت سرخ و سفید نبود. وزنش بیشتر شده بود، موهایش سفیدتر. من دیگر به طور دائم در این خانه زندگی نمی‌کردم. فهمیده بودم رنگ چشم بابا میشی نیست و به اشتباه همه جا این
از همین جاها شروع می شود. 
مذهبی ها گفتند: ما هم بلدیم!
و عشق را مسلمان کردند!
عاشقانه ها را مشروع کردند،حریم های خصوصی را عمومی کردند،پرده ها را کنار زدند تا دیده شوند،حسرت ها و حسادت ها را برانگیختند،تعریف حجب و حیا را تغییر دادند،و اقتضاء زمانه را بهانه کردند،
این است سبک زندگی علوی و فاطمی.؟!
از همین جاها. آسمانی ها، زمینی می شوندواز همین جاها.جاهلیت مدرن آغاز می شود.
وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَىٰ.
 
که مژده داده؟که مژده داده به (حافظ) که غم نخواهد ماندبه کوره راه جهان پیچ و خم نخواهد ماند؟اگر زمانه ی (حافظ )کمی محبت بودازین زمانه ی ما جز ستم نخواهد ماندجهان تیره و تاری است روز و شب یک ساننشانی از سحر و صبحدم نخواهد ماندبریدن سر انسان و گوسفند یکی استکسی به مهر و وفا ملتزم نخواهد ماندکنند خانه ی مردم خراب بر سرشانبرای شان نه حریم و حرم نخواهد ماند(رها)چنان به جهان ظلم می کند بی داددو سنگ روی زمین روی هم نخواهد ماندعلی میرزائی(رها)  
خنده برلب شد رضا میلادخواهر آمده/یک گلی از آستان آن پیمبر آمده/دخترموسی بن جعفر بنده با معرفت/بهرکاظم درحریمش مثل کوثرآمده/شدنگین حق پرستی خواهرمول/شیعیان رابرولایت شمس وگوهرآمده/مقدم پرنوربانو درمدینه گلفشان/یک کریمه از تبار پاک حیدرآمده/یادمان فاطمیه بارگاه شهرقم/آسمان بندگی را نورواخترآمده/قم ومشهد این زمانه درزیارت باشکوه/شیعیان رادر فضیلت عشق برترآمده/درحریم حضرت او گنج بی پایان بود/آن کریمه اسوه ای برروز دخترآمده/زائرش صاحب
من ازینجا.توی این لحظه از سه شنبه شب.ساعت ۹ و بیست دقیقه
به این فکر میکنم که حوصله ام سر رفته
به این فکر میکنم که کاش الان با تو توی یه خونه توی بلوار کشاورز زندگی میکردم.
همونجا که پنجره خونمون که باز میشه خونه پر میشه از صدای گنجشک و شاخه های چنار رو میشه بغل کرد.
من میوه های تازه رو میشستم و نصفش رو تازه تازه میذاشتم روی میز.
باقیش رو میذاشتم روی ظرفشویی تا ابش بره وبذارم توی یخچال
با آرامش تمام تو اشپزخونه ی پر نورمون غذا میپختم و
"بعضی آدمها دنیارو زیبامیکنند"؛آدمایی که هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن #خوبم. وقتی بهشون زنگ میزنی وبیدارشون میکنی! میگن بیداربودم !! یا میگن خوب شدزنگ زدیوقتی میبینن یه #گنجشک داره رو زمین غذا میخوره راهشون روکج میکنن که اون نپرهاگه یخ ام بزنن،دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشونادم هایی که با صد تا #غصه تو دلشون بازم صبورانه پای درد دلات می شینن!همینها هستند که دنیارا جای بهتری میکنند؛مثل آن راننده تاکسی که حتی اگردر ماشینش رامحکم ببندی بل
صبح شده بود و باید بیدار می شدم. سنگینی بدن به من می گفت که تخت خواب جای بهتری ست و صدای گنجشک ها - که همیشه مثل یک پایان آرامبخش برای شب فیلمهای ترسناک است - مرا به بیداری سوق میداد. بلند شدم و با یک چشم نیم باز پرده ها را کنار کشیدم . چقدر از پرده بدم می امد و چقدر آیدین حضورشان را ضروری می دانست. پنجره را باز کردم و صبح با هوای خنک نیمه ی پاییز وارد اتاق شد. خنکای هوا یک نوع حس سر زندگی را به من تزریق می کرد و احساس می کردم ادم مهمی هستم که کارهای مه
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها