این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

رول میپیچه دنیا برام لب میده بهم علف

وقتی این وبلاگ رو درست کردم بیشتر دلم میخواست جایی رو داشته باشم که بتونم با خیال راحت هر اون چه که از فکر و قلبم میگذره رو اونجا ثبت کنم و بنویسم و چندان برام مهم نبود که اصلا مطالبم خواننده ای داره یا نه،کسی نظر ميده یا نه؟
ولی راستش الان خیلی دلم میخواد که بدونم کسی پست هامو می خونه؟و اگه می خونه نظرش چیه؟پیشنهادی برام داره یا نه؟
نشست تو ماشین، دستاش مى‌لرزید، بخارى رو روشن كردم.گفت: ابراهیم ماشینت بوى دریا ميده، گفتم ماهى خریده بودم.گفت: ماهى مرده كه بوى دریا نميده، گفتم: هر چیزى موقع مرگ بوى اون جایى رو ميده كه دلتنگشه، گفت: من بمیرم بوى تو رو میدم#سیامک_تقی_زاده
ازم پرسید حست چیه؟!.گفتم گشنگی :)).ولی خب ۲۰ سالگی برام حسِّ قشنگی داشت.حداقل شروعش :).دوست صمیمی دوران راهنماییم بهم زنگ زد و در واقع غافلگیری اصلی کار اون بود :) اینکه کسایی که دوسشون دارم یادشون باشه تولدمه خیلی خیلی حسِّ خوبی بهم ميده!دروغه محضه اگه بگم برام مهم نیست :).هعی شکرت :))+امیدوارم.امیدوارم.و امیدوارم امیدم نا امید نشه :)
دانلود موزیک از این شهر برو 2 از دنيا به همراه لینک مستقیم 
 
دانلود آهنگ دنيا به نام از این شهر برو 2 320
دانلود آهنگ دنيا به نام از این شهر برو 2 128
 
در ادامه شاهد متن شهر برو 2 هستید:
از این شهر برو برو یه جایی که زندگی کنیتو جز خودت به هیچکی فکر نمیکنیغم تو چشمامو حس نمیکنهفقط برو همینو بساز امشب تورو سپردمت به اون که پیششیکه واسش از همه چی دست میکشیاز این به بعد اسم عشق میشه چیبرو که بد دلم شکستشکستن منو نگاه میکنیتو روزگارمو سیاه میکنیبدون م
لاک فیروزه ایم یه مدتیه سفت شده و نمیشه ازش استفاده کرد :( دلم گرفته ، یعنی دیشب ن حالمو گرفت ، این هفته خوب شروع شده بود ولی مثل اینکه من نمیتونم چند روز پشت سر هم خوشحال زندگی کنم ، دلم  یه لاک آبی کمرنگ که حالت صدفی داشته باشه میخواد :(
+: میدونید ؟ مهم نیست که یه دختر 23 ساله در مقابل یه پسر 15 ساله تو این جامعه حرفش خیلی بی ارزش تره ، برام مهم نیست کسی جنس مونث رو آدم حساب نمیکنه ، برام مهم نیست دنيا چقدر حق دختر ها و زن ها رو خورده ، برام مهم نیست
     چند روزی هست به استانبول سفر کردیم. فکر میکنم یکبار دیگه هم ۱۲ سال پیش به اینجا اومده بودم. یادمه اونسال چقدر همه چیز برام جذاب و بینظیر بود! جقدر بطافت هواش برام نو بود؛ سرسبزی خیابونهاش، آرامش گردش با کشتیش، زیبایی جزیره هاش، باحالی سنگفرشش، عشقولانه بودن دختر و پسرهاش . وای چه سفر رویایی بود برام!
یادمه اون سال آرزو کردم با آقای با شخصیتم بیام اینجا.
حالا اومدم با آقا و پسر با شخصیتم؛ اول از همه که برخورد تند و غیر مؤدبانه مردمش باعث ش
وقتی وارد دنيای یه زبان جدید میشم یه چیزی برام خیلی جذابه. اسم ها.
اسم هایی که هیچ پیش زمینه ای درموردشون ندارم. نمیدونم قدیمی ان یا جدید. نمیدونم محبوبن یا نه. نمیدونم آیا قشر خاصی از جامعه بیشتر تمایل به انتخابشون برای بچه هاشون دارن یا نه. و همه ی این ندونستن ها بهم فرصت ميده که فارغ از هرچیزی، به طنینی که توی گوشم ميپيچه توجه کنم. بدون اینکه بدونم "متیو" نقش اسفندیار رو توی فارسی داره یا علیرضا، چیزی معادل مجیده یا شروین، دوسش دارم.  بدون ای
بچه ها امروز برام یک روز پر از خاطره بود!صبح یک آهنگ گوش کردم که وقتی شنیدم که زندگی برام پر از خوشی های بچگی بود. بعدم مهمونایی برامون اومد که مربوط به همون آهنگن:)
این آهنگ برام پر از خاطرات بچگی من و خواهرم و اون ۳ تا پسرن که الان بزررگ شدن، همونطور که منو خواهرم بزرگ شدیم.
یادمه ما چهارتا(داداش کوچیکه کوچیک بود و زیاد با ما نبود) تا پیش هم می‌رسیدیم، بالشت بود که به هم میزدیم و خونه رو روی سر هم خراب می‌کردیم‌. کم پیش میومد که مثل آدمیزاد پای
وقتی کار ميپيچه بهم ؛ ميپيچه ها ! جوری که نتونی سر سیم زندگیت رو پیدا کنی و هر وقت میای سعی کنی که این سیم زندگی رو باز کنی گره هاش رو باز کنی مرتب کنی بیشتر از قبل و بدتر بهم ميپيچه ؛ این کلاف زندگی رو نمیشه انداخت دور ؛ دور انداختن کلاف یعنی مرگ یعنی خودکشی ؛ از طرفی ام خیلی دشواره از هم بازش کردن مرتبش کردن ؛ میمونه رو دستت نه میتونی ادامه بدی نه میتونی کلا ولش کنی ؛ این بلا تکلیفی به مرور از داخل مثل موریانه وجودت رو میخوره و نابود میکنه ؛ هم
اونقدر گیجم ک نمیدونم به چی فکر کنمحتی نمیدونم خوبم یا بد:)به معنای واقعی سبکم ازادم و خالی از همه چیفقط بعضی اوقات فکر میکنم خیلی افراطی به همه چیز نگاه میکردم:))شب نتایج برای اولین بار درست حسابی گریه کردم:)دیروز برام کیک خریده بودن اولین بار بود ک برام کیک میخریدن و شمع فوت میکردم(قبلا فقط بهم کادو میدادن بدون کیک و.)خاله چون همه اینجا بودن ی هفته زودتر تولد گرفتن که همه باشندختر ا خاله ها برام خرس و یه تابلو (تابلو وضعیت ستاره توی شب تولدم )
خوشم نمیاد شکوه و گلایه کنم یا غرغر
ولی حالم خوب نیس
نگرانم و دلخور
دوس ندارم الان برم خونه. انگاری دارن از خونم بیرونم میکنن
حس میکنم ۲ماه کامل باید برم مهمونی!
منی ک مهمونی بیشتر از ۲ ساعت آزارم ميده
قراره برم مهمونی اونم جایی ک معذب تر از هرجای دیگه س برام
همیشه فکر میکردم اوج بدبختی ی خوابگاهی اونجاس ک خوابگا رو ب همه جا ترجیح بده
دوس دارم تنها زندگی کنم.
دوس ندارم تمام روز و شبم با خانوادم باشه
خیلی نگرانم.
+ از ۴ تا جزوه بلیچینگ سه تاش مون
از معجزات لاک میتوان به این اشاره کرد که تقریبا فکر نداشته هامو از سرم پروند :/ :)ولی خدایی دیگه چایی خوردنم چی بود نصفه شبی :/ عینهو ی حامله هوس کاکائو کزدم -__- رفتم بیرون دیدم مامانم چایی ریخته واسه خودش باچاییش خوردم حالا تمام محتوییات معدم داره میریزه بیرون :/ اصنم دکتر نگفته بود که برام بده ها اصلا :/ ولی من میدونم تمام این تلاشام نتیجه ميده :) درسته کاکائو برام بده ولی دیگه از فکر کردن که بدتر نیست :)میری ایشالا از فکرم .
از یجایی به بعد 
ترک کردن یا حذف کردن چیزایی دوسش دارم و داشتم 
برام مهم نیست 
قبلا برام مهم بود ٬ نگهشون میداشتم ٬ چندین و چند سال 
مثل نامه ها ٬ مثل وسایلی که دوست داشتم ٬ مثل خیلی چیزای دیگه 
نمی‌دونم چیشد . 
اون بخش از احساساتم رو از دست دادم بابت نگهداریشون 
اون وبلاگ بیانم که توش شعر می‌نوشتم رو حذف کردم 
نامه ها رو سوزوندم 
با آدمایی که آشنا میشدم و دوسم داشتن ٬ خیلی راحت ترکشون کردم .
هیچی برام مهم نیست
قلبم صدای چکه ی آب روی یه سطح سنگی رو ميده. یه قلب نمور توی یه غار تاریک و دور و زیرزمینی. از اون جاهایی که پر از پرتگاهه و اگه بیوفتی دیگه حتی جنازه ای نداری. قلبم میتپه و صدای چکه ی آب میاد. میرم جلوی ورودی کوچیک غار که به سختی میشه بهش وارد شد و زمزمه میکنم "تغییر کن" صدام ميپيچه و ميپيچه و میره به یه جای دور. انگار که صدام گم بشه، اما من میشنوم، حتی لازم نیست گوشم رو تیز کنم، میشنوم که صدای چکه های آب بیشتر و بیشتر میشه. قلبم خون میشه. قلبم اشک می
توی فیلم میت مام یک جایی تد میگه برای اینکارا پیر شدم. و بارنی برای اینکه نشون بده هیچ کاری نیست ک براش پیر شده باشه و یه لیست از تمام کارهای تینیجری ک ب ذهنشون میرسه تهیه میکنه و تک تکشون رو انجام ميده. منم به همین فکر میکردم ک هیچ چیزی نیس ک فکر کنم اوه من برای این پیر شدم. پفک خوردن زاده هام برام لذتبخشه و حتی اندازه ی آنی ده ساله و ایلی هفت ساله کیف میکنم از خوردن پفک . کاری که خواهرم فکر میکنه براش پیر شده برای من اینطور نیست
حالا یکی
دستامو روی گوشام میزارم تا صداشون رو نشنوم ولی بطور ناخودآگاهی همه ی صداها واضح تر میشن و صداهای اضافی پنکه و یخچال متکه مکانیکی بیرون حذف میشن،صدای بحث کردنشون بلند میشه واضح میشه و ميپيچه تو گوشم ميپيچه توی مغزم می خوره به همه ی جمجمه ام.سرم گیج میره دنيا شروع میکنه به تپیدن انضباض و انبساط همه ی رنگا انقدر قاطی میشن تا همه جا رو پر میکنن همه جا داره تاریک و روشن میشه-فضای ضربان دارِ سیاه و سفید-سرم سنگین میشه انگار که خوبم میاد ، دلم میخا
خب این چند وقته رو بگم شب چارشنبه بود فائزه ی بحثیو شروع کرد که برام مرور خاطراتی که نباید هیچوقت بهشون فک کنم بود ی لحظه همچیو یادم اومد دیگه حسی نداشتم دیگه قلبم درد نمیگرفت وقتی راجبش حرف میزدم دیگه بغض نمیکردم هیچ حسی نداشتم برام ی استوری گذاشت
دلتنگی داره خاطره هامو یادم میاره 
خاطره هایی که توی این سال ها هر روز داره مرور میشه 
خاطره هایی که فقط برام مثل مسکنه 
مسکنی که دلم و فکرم رو کمی آروم میکنه 
فکری که سرکشه و هر دقیقه یه نگرانی برات میسازه
فکری که میخواد برای چند دقیقه دلت آروم باشه 
دلی که درونش یه دنيا درده
 حالا منم با این درد ها دوست شدم و دارم با اون ها زندگی میکنم 
انگار بعد این سال ها زندگی بدون این خاطره ها برام معنی نداره 
 
دانلود آهنگ ایوان بند بمونی برام | کیفیت خوب و عالی
موزیک جدید و زیبای ایوان باند با عنوان بمونی برام { آلبوم عالیجناب } همینک از رسانه بزرگ جاز موزیک
Exclusive Song: Evan Band – Bemooni Baram With Text And Direct Links In jazzmusic.blog.ir

متن آهنگ ایوان بند بمونی برام
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
اومدی تو زندگیم تا تو بیایی غمم
بره بی اراده هر دفعه میبینمت دلم بره ♬♫♪نیمه ی گمشده ی من غرق پیدا ♬♫♪
شدنی قلب دوم منی اینور سینم میزنی ♬♫♪اومدی پرنده ی عشق بشینه رو ♬♫♪
 دانلود آهنگ
خوشحالم! خیلی خوشحال!
هر چند نه نتیجه ام برام ایده آل بود و نه تلاشم ایده آل ! اما خیلی خوب بود ! خیلی !
خودم درصد که گرفتم خیلی ناراحت شدم چون برای بیشتر از اون تلاش کرده بودم اما وقتی درصدام رو به مامان اینا گفتم دهنشون شیش متر باز شده بود اشک شوق ته چشماشون!
خیلی شاید مسخره به نظر بیاد این همه خوشحالی برای یه ازمون آزمایشی! اما من حتی یک بار، حتی یک بار این درصد ها رو سال گذشته توی هیچ آزمونی نداشتم ! حتی سال قبلشم همین طور !
درسته که اول راهه و
من بی دلیل به کسی بی ادبی و بی احترامی نمیکنمهمه خواننده هام برام محترمند و تا جایی که احترامشونو حفظ کنن خیلی برام عزیزند .و با کمال ادب و احترام باهاشون رفتار میکنم اگرم گاهی باتون شوخی میکنم و یه پستی مینویسم  منظوری ندارم صرفا واسه خنده اس و گاهی هم نکاتی رو غیر مستقیم میگم
اما من خوب نیستم
نبودنت برام پر از درد و غصه بود
اشک ریختن و غصه خوردنام آخر سر منجر به کمردرد شدید شد و قلبم که دیگه نگم نمیخواست بزنه
خوشحالم که حالت خوبه و کم کم حال منم خوب میشه ایشالا
فردا میرم سرکار
امتحان کردم دیدم میتونم راه برم و بشینمو پا بشم
بودنت برام یعنی زندگی
دوستت دارم
خیلی
مراقب خودت باش لطفا
امروز ک اسمس هاشو با اون زنه دیدم ، اولا ک بغض کل وجودم رو گرف ، دوماً دلم برااااش خیلی خیلییی سوووخت. بعد فهمیدم چقد دوسش دارم.فهمیدم چقد برام عزیزه.فهمیدم نمیخوام از دستش بدم.نمیخوام اذیتش کنم.خیلی برام ارزش داره خیلی خیلیحتی اینو مینویسم گریم گرفته.#ابی
امروز ک اسمس هاشو با اون زنه دیدم ، اولا ک بغض کل وجودم رو گرف ، دوماً دلم برااااش خیلی خیلییی سوووخت. بعد فهمیدم چقد دوسش دارم.فهمیدم چقد برام عزیزه.فهمیدم نمیخوام از دستش بدم.نمیخوام اذیتش کنم.خیلی برام ارزش داره خیلی خیلیحتی اینو مینویسم گریم گرفته.#ابی
دانلود اهنگ اومدی تو زندگیم تا تو بیای غمم بره (ایوان باند) با لینک مستقیم با متن
دانلود آهنگ جدید ایوان بند بمونی برام♫ دانلود اهنگ جذاب و شنیدنی آی دیوونه بمونی برام از خیالت نمیشه درام . اومدی توو زندگیم؛ تا تو بیای، غمم بره…
آهنگ جدید ایوان بند به نام بمونی برام بمونی برام موزیک جدید ایوان بند با . اومدی توو زندگیم تا تو بیای غمم بره بی اراده هر دفه میبینمت دلم بره.
دانلود آهنگ جدید ایوان بند به نام بمونی برام عکس جدید ایوان بند عکس
دقیقاً نمی‌دونم از کِی و اصلاً نمی‌دونم چرا، ولی مطمئنم پنج‌ساله که اون رادیو فقط یک شئ دکوراتیوه که سالی یه‌بار گردگیری‌ش می‌کنم.دیگه برام جذابیتی نداره. صدا مهمه، هنوز شنیدن ُ دوست دارم و از همه بیشتر گوش کردن به داستان و نمایش رادیو‌یی رو. ولی .یعنی اصل مطلب حرفم اینه حالم خوب می‌شه وقتی به یه کتاب داستان یا نمایشنامه گوش می‌دم، ولی غم‌انگیزه که چیزهایی که یه روزی شیفته‌شون بودم دیگه اون جذابیتی که برام داشتنُ ندارن. دنبال دلیل ن
آهنگای لینکین پارک رو که گوش میکنم یاد گذشته و مخصوصا اون یه سال کوفتی میفتم که زندگی رو کوفت خودم و عزیزترین آدمای اطرافم کردم.
فکر میکردم که سر این انقد برام غمگینه که منو یاد اونموقع میندازه، ولی نه داره حرفایی رو میزنه که یه عمره دارم تو ذهنم فریادشون میزنم. سرکوبشون میکنم و کنارشون میزنم. ولی فقط ذره نمک لازمه که زخمش اونقد بسوزه که همه چی از جلو چشام بگذره. 
راستش میدونی از همه بیشتر چی ازارم ميده؟ انتظار زیادم از خودم. 
این که میدونم ا
سال اول دانشگاه واقعا سال سختی بود برام! نمی‌دونید چی گذشت بهم پس فقط یه گرا بدم! من از اول ترم یک تا آخرش اول یه ۱۵ کیلو وزن اضافه کردم و بعد یه ۱۰ کیلو کم کردم. بی‌ثباتی روحی و فیزیکی رو از این دریابید!
یه سری چیزا شدیدا یادآور اون ایامن برام. وقتی اون چیزا برام اتفاق میفتن، یاد اون سال میفتم و یه بویی حس می‌کنم(واقعا به معنی لغوی: بو)
فک کنم نورونای مغزم آچمز شدن =)))
از بین همه‌ی این‌چیزا یکیشون صدای محمدعلیزاده‌س تو آهنگ عشقم این روزاست. او
وقتی طوفانی  پشت سر گذاشته میشه، پر میشم از ترس و اضطراب و هیچی مثل صحبت کردن آرومم نمیکنه نه اینکه دست یکیو بگیرم بگم بیا بشین من حرف میزنم تو باهام همدردی کن،نه . برعکس دست خودمو میگیرم یه گوشه از اتاقی رو انتخاب میکنم  میشینم و فکر میکنم. فکر میکنم و همچنان فکر میکنم. بهش احتیاج دارم چون هیچ جوره نمیتونم اون ترس و اضطرابو از خودم دور کنم
دور میشه چون ازبس درگیرش شدم برام عادی شده تو این زمان برای خودم فیلسوفی میشم هرجمله ای که از ذ
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
عشق تو داره دوباره به من جون ميده م بینی قلبم چه آسون واست جون ميدهمن همه حرفامو کارام شبیه همه میگی که عشقت زیاده زیدام کمهعشق تو داره دوباره به من جون ميده م بینی قلبم چه آسون واست جون ميدهاز سر عادت چه راحت دلم تنگ میشهمن با اجازت سر ساعت دلم تنگ میشهدم به دقیقه عمیقه علاقم به تو به این طریقه دقیقه علاقم به توشک ندارم که به حرفام عمل میکنی تنهاییامو روزی صدبار بغل میکنیحسم عجیبه نجیبه به چشمای تو برام جو
یو نو من از ادمایی که مشروب میخورن خوشم نمیاد ینی برام عجیبه که بدتر از این برام خط قرمز نیستن ولی مشروب هست (شاید اصن تنها چیزی باشه که نسبت بهش انقدر گارد دارم)
مثلا یه هم وطنی میره کشور خارجی و از تنها چیزی که حرف میزنه الکله و کلی خدارو شکر میکنه که بالاخره میتونه بخوره و من نباید از این ادم بدم بیاد چون که خب مشروبم مثل باقی چیزاست؟ یه عمر دوست داشته بخوره و تازه تونسته امتحانش کنه و کلیم خوشحاله و داره کیف دنيا رو میکنه ولی نمیدونم چرا هم
دیگه اینجا هم راحت نیستم،اینگار وسط خیابون چهارزانو زده باشم!هرلحظه ممکنه یه خودرو بزنه بهم و بمیرم.ولی مردن قشنگ تره تا خورد شدن غرور.مهرت داره از دلم میره و خودم خوووب میفهمم،نمیتونم بگم چه آسون مهرت رفت،چون آسون نبود،برای من آسون نبود اما برای تو فکر کنم از هرکاری توی دنيا آسون تر و بی اهمیت تر بود،مثل در اوردن جوراب از پات و پرت کردنش یه جایی که مهم نیست کجاس.همون روزی که میوت نوتیفیکیشن ت کردم فهمیدم تموم شدی برام،کی باورش میشه من همون
واقعیتش اینه که من از به خاک سپرده شدن آرزوهام ناراحتم و این روزها مدام این قضیه جلوی چش و مرتبا برام سوال پیش میاد که چرا من؟!! چرا بین این همه آدم من؟!! حسرت میخورم و بعد یادم میاد حسرت اون دنيا چندیین برابره و اصلا قابلقیاس با این دنيا نیست.
گاهی نمیشود که نمی شود که نمی شود.
داشتم وب فاطمه رو می خوندم؛ پستش راجع به کم رویی و اینا بود. بعد یاد یه خاطره ای افتادم. من علاوه بر کم رویی یه مشکل دیگه هم دارم؛ نمی دونم می شه اسمش رو گذاشت مشکل یا نه ولی عموما کم برام سوال پیش میاد و  تو دوران دانشگاه اگر هم پیش میومد، بیشتر سعی می کردم خودم برم دنبالش و دیگه اگه خیلی برام مهم می شد مجبور می شدم که از اساتید بپرسم :/ یه بار برای اینکه به خودم  ثابت کنم نه اینجوریام نیست که دلیل نپرسیدن سوالام (البته اگه سوالی موجود می شد :دی) ف
امشب به معنای واقعی شكستم خورد شدم دیگ هیچی برام نمونده نه غروری .ن قلبی ن عقلی ن حتی احساسی .كسی منو شكست كه همه كسم بود زندگیم بود . نفسم به نفسش بند بود .رفت بخاطرتهمتایی ك خودش بهم زد تركم كرد .رفت با هركلمه از حرفاش دلم بیشتر شكستبدو ن توجه به عشقم نسبت بهش بهم تهمت زد ك دلم ازیك جای خوب گرمه نمیدونستم شنیدن این حرفا روزی اینقد برام سخت باشه انقد دردناك ازامشب پریا مرد دختری كه همیشه سعی داشت لبخند به لب بقیه بیاره امشب م
در پایین می توانید آهنگ جدید ابی و حسین تهی را دانلود کنید.
 
دانلود آهنگ ابی و حسین تهی به نام کاش با کیفیت 320
دانلود آهنگ ابی و حسین تهی به نام کاش با کیفیت 128
 
متن آهنگ ابی و حسین تهی به نام کاش
کاش دوباره برگردیم بهاولین بوسه به اولین دیدارکاش کنار هم باشیم تااخر دنيا تا اخرش این باروای چشای مست تو تواولین دیدار یه کاری دستم دادوای نمیدونی چشمات چه حسیاون لحضه به قلب خستم دادتهیتلخ جدایی برام کجایی الان
دانلود آهنگ جدید ابی و حسین تهی به نا
سلام عزیزم چطوری خوبی ؟
الان تقریبا اخرای امتحانای این ترم ام و وضعیت هم خوب بوده تا این جا خداروشکر.
البته نمیدونم ، چون اون امتحانی که برام مهم بوده هنوز جوابش گذاشته نشده ، البته که برام مهم ، منظورم نمیدونم پاس میشم یا نه
درسه ی یه آمار و احتمالات ، متفر از دروس ، هرچیزی که توش کامپیوتر نباشه ه .افکار ذهن خشمگین
رمان سگ هوس باز من داستان واقعی که می توانید قسمتی از این را مشاهده کنید
قسمتی از رمان:آرایش کردم باز هم چشمامو بیشتر ماریا برام ریمل و خط چشم کشید رژ لب هم زدم میکسش کردم رو لبام آماده شدم .ماریا برام زنگ زد آژانس 
تابلوی نقاشی که به تازگی تمومش کرده بودم رو به عنوان کادو بردم و هنرمو به جذاب چشم مشکی هدیه بدم تابلو تصویری از کوهستان بود با دریاچه و با یه آهو وبچه اش که پای دریاچه بودن این یکی از بهترین آثارم بود  رضا هم کلی مخالفت کرد تابلو
این روزها به مرگ فکر می کنم ، دیروز توی واتساپ دو تا عکس از خودم وقتی که خواب بودم برام اومد ظاهرا دوستم زودتر از من بیدار شده بود و ازم توی خواب عکس گرفته بود بعد وقتی که به مرخصی رفت عکس ها رو برام فرستاد !
تو نظر خودم شکل یه جنازه بودم ، لحظه ای حس عجیبی بهم دست داد و مثل لحظاتی که اتفاقاتی میفته و بهم تلنگری زده می شه این بار هم تلنگری زده شد و من رو به یاد مرگ انداخت .
ادامه مطلب
دانلود آهنگ مهدی مقدم پاییز برام بده
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * پاییز برام بده * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , مهدی مقدم باشید.
دانلود آهنگ مهدی مقدم به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Mehdi Moghadam called Paeiz Baram Bade With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه مهدی مقدم به نام پاییز برام بده
نیستی یه روزی من میمیرم از این درد قلبم فقط واسه تو زندگی میکردهوا چه دلگیره بازم بارون زده انگار
یار با ما بی​وفایی می​کند/   بی​گناه از من جدایی می​کند
شمع جانم را بکشت آن بی​وفا /جای دیگر روشنایی می​کند
شاید خداحافظی با صمیمی ترین دوستت که مثل دو تا خواهر با هم بودی سخت باشه. دوستی که از همه چیز زندگیت خبر داره و تو اونو مثل خواهرت دوست داری. 
ولی بدتر از اون خداحافظی اینه که ببینی بعد دوری زیاد از هم، بعد اون همه مهر و محبتی که بینتون بوده، اون تو رو کنار میذاره و دیگه سراغی ازت نمیگیره و تو رو بلاک میکنه و به همین راحتی  تو رو فراموش
برام مهم نیست چطور به نظر می‌رسم! 
چون وقتی که برام مهم باشه، رفته‌رفته، اونی میشم که نیستم و سعی میکنم بهتر از چیزی که هستم نشون داده باشم، بدون اینکه روندش روبفهمم. همه اگه اینطوری باشن، میشن جمع اشباع شده‌ای از صورتک های قابل پیش بینی و از قبل طراحی شده و همه چیز طعم طبیعی بودن خودش رو از دست ميده و همه چی تبدیل میشه به دنيای مرده‌ها. واکنش هایی که طبق قوانین صفرو یکها تعیین شدن. برای همین وقتی میدونم کاری اشتباه، آسیب‌زننده، و آزاردهند
وقتی که بعد از بیست روز و اَندی فرجه برگشتم شاهرود.پامو که گذاشتم توی خوابگاه حسم حس دلتنگی بود:)
دلتنگ تخت دنجم :)
دلتنگ اتاق تمیـــزمون :) 
دلتنگ  درخت سنجد گوشه ی حیاط .که همـــه ی زورشو زده سایه درست کنه برام انقدری که دیگه شاخه هاش داره میرسه به زمین :))) 
دلتنگ سالن تلوزیونش.نماز خونه شاتاق هایی که برام رنگ خونه ی همساده دارن :)
دلتنگ خونه دومم
حالا اینجا.الان.امروز ٦تیر ٩٨!
پارسال اینموقع دوروز مونده  بود به کنکورم الان حتی
باورم نمیشه این من بودم که هفته قبل اون حرفها رو به ات زدم!.گفتم خیلی کینه ای هستی و حس میکنم روزی حتمن برام دردسر درست میکنی! چرا ول کن خانواده ام نیستی نمیدانم افسردگی گرفتی ولی اصلا برام مهم نیستی نه خودت و نه خانواده اشغال و فضول اتحرفهای دلم به زن برادر خائن ات گفتمباورم نمیشه به ات گفتم گمشو بارها .چقدر خوشحالم که دیگه حسی به آدمی مثل تو ندارم. 
وقتی یه مدت مستقل زندگی کنی(چه متاهل بشی،چه خوابگاهی بشی،چه خونه ی جدا بگیری)دیگه زندگی کردن تو خونه ی پدر و مادرت برات سخت میشه،حس میکنی استقلالت زیر سوال میره.
من دقیقا همین حس رو دارم،الان حدود دو ماه و خورده ای هست که خونه ی بابام هستم. یه زمان اینجا بهترین جای دنيا برام بودم،حاضر نبودم آرامشِ اتاقم رو با جایی عوض کنم ولی الانلحظه شماری می کنم برای رفتن.
نه اینکه بهم بد بگذره نه،ولی دیگه مثل قبل راحت نیستم.
خونه ی خودم و همسرم،خیلی راحت
به نام خدا
جوونی و زیباییم کم کم از بین میره
مثل چشم بهم زدن
الان 24 سالمه همین دیروز 23سالم بودم فردا 25 و وتمام
پیر میشم و در نهایت میمیرم
من سخت مجبورم به ادامه دادن به نفس کشیدن به خوردن و خوابیدن و بیدار شدن و.
توسلاتمم بی فایدس.
اعتقدات و تقیداتتم بی فایدس.
اینهمه تلاش کردم برای بنده بودن
آخرش که چی؟
اون دنيا هم حسرت زده تر از همه ام
کی قراره من به اون نقطه برسم که هیچ چیز جز خدا برام مهم نباشه نمیدونم؟؟
کی قراره دینم دین کامل و بی نقصم به
این روزا چیزی ک از دست دادم شهامته
شهامت خواستن هیچی رو ندارم
از آرزو کردن میترسم
ی جورایی شبیه کمبود اعتماد ب نفس!
درواقع من بین دوتا آرزو موندم که اولیش تویی
شایدم ن. دومیش تویی
و اولیش بدون حضور تو
ولی چون دومی آرزوی قلبمه و اولی آرزوی عقلم دومی هنوزم با اینهمه انکار برام مهم تره انگار
نه شهامت ترک دومی رو دارم
و نه جرات خواستنش
پس همینجوری هاج و واج ب زندگیم دارم نگاه میکنم
بدون آرزو!
توی ی حالت تعلیق خاص
انگاری ک زمان برام ایستاده باشه
+
افتتاح شد :دی به افتخار این که قراره برم دانشگاه یه موضوع جدید بازکردم به اسم روزهای قبل از دانشگاه. خب این برام کلی دلگرم کننده است که رو به جلو پیش میرم و کار میکنمو هدف دارم. هرچند اون روزهای دوره دانشجوییم دو سال آخرش بهترین بود برام و روزهای بعد از دانشگاه هم لازم تا بتونم خودمو بشناسم. امیدوارم دیگه سال دیگه دانشجو بشم. آخ خدا یعنی میشه؟
همیشه وقتی خیلی ناراحت میشم
به هر دری میزنی تا یکم فقط یکم من آروم شم
کارایی که من دوست دارم انجام میدی
مراقبمی
ازم حمایت میکنی
تنهام نمیذاری
همیشه بهم فکر میکنی
دنبال اینی که چطور میشه پیشرفت کنم؟
حال و هوام خیلی برات مهمه
به نیازهام توجه میکنی و بهش پاسخ میدی
درکم میکنی
برام وقت میذاری
باهام مهربونی
دوستم داری
به فکر خوشحال کردن منی
همیشه همراهمی
فقط خداست که بیشتر از تو برام مایه میذاره
وقتای ناراحتی برام کادو میگیری
وقتایی که هیچکس حوا
خدایا؟
منو ببخش به خاطر سهل انگاری ام
منو ببخش که نذری رو که باید در عرض ششصد و چهار روز تموم می کردم، در عرض چندین سال تموم کردم
البته دست خودم نبود
یه مدت فکر و ذکرم فقط مرگ شده بود
هیچ هدفی جز مرگ نداشتم
دست و دلم به هیچکاری نمی رفت
همه چیز برام بی معنی شده بود
اولش فقط در حد یک حرف و فکر بود
تا اینکه پیمانم، نفسم، عشقم پر زد و از پیش ما رفت
اونموقع بود که دیگه دنيا برام غیرقابل تحمل شد
با اینکه با خدا قهر کرده بودم
ولی اون تنهام نذاشت
یه فرشته
.
سلام :)
فردا مصاحبه دارم و بالاخره قراره از این هفت خوان رستمی که خودم ساختم عبور کنم . دیگه هر چی شد ، شد برام مهم نیست .
اگر هم بخوام معلم بشم و قبول بشم، فقط یک هدف دارم ، اون هم ادامه تحصیل تا دکتری ، یا اینکه از طریق بورسیه معلمی برم دکتر یا داروساز بشم ( البته نمیدونم میشه یا نه ) البته حقوقشون چندان فرقی نداره .( البته اینا رو در مصاحبه نمیگم !! متاسفانه مجبورم یک مقدار حرفهای قشنگ قشنگ بزنم که البته دروغ نیست)
نمیدونم بگم دعا کنین خوب بشم یا ن
آقا یه هفته مونده
من قلبم داره منفجر میشه!
از استرس
آره دیگه
همین



برام دعا کنین خوب بدم!
خاسدین برا حال روان پریشمم دعاکنین ولی من همینجوری بیشتر میپسندم ک خب صد البته نظر شما ام برام مهمه!
چی دارم میگم
نمیدونم آقا ولم کنین فلن تا آخر همین هفته
ایشالا خوب میشم.
بعدم اینک
چرا انقد این پستای اخیرم رو عصاب بوده!
رو عصاب شماهاعم بوده؟!
ببخشید خلاصه!
خب دیگ من برم استرس دارم✋
قعلا درگیر یادگیری متد های جی کوئری هستم . یکم رو اعصابه آخه مثالا زیاد کاربردی نیست و فقط داره کارکرد متدها رو آموزش ميده برا همین باید این بخشو تحمل کنم . البته بخش خیلی مهمی هستش . رسیدن به بخش انیمیشن ها میتونه آرامبخش باشه برام . به زودی میرسم دقیقا بعد معرفی متدها هستش . چه شود ! :D
پ ن : دیگه بهتر از این نمیشه :)
بچه که بودم حسرت یه برادر بزرگتر رو داشتم. به نظرم یه برادر برای اینکه حامی باشه، باید بچه ی اول باشه یا حداقل چند سالی بزرگتر.
اما کم کم بهم ثابت شد برادر برای حامی بودن، نیازی به بچه ی اول یا بزرگتر بودن نداره . برادر تو هر سنی و هر شرایطی، میتونه یه حامی و دوست خوب باشه.
نمیدونم کی این موضوع رو فهمیدمشاید وقتی تو اولین اردوی دانش آموزیش برام کتاب خرید یا شایدم روزی که گوشواره های گل رو خرید یا روزی که باهم گل گفتیم و گل شنفتیم
عید ام
خسته ام . خیلی خسته . از زندگی و همه ی آدمها خسته ام . دیگه نمی خوام برای زندگی تلاشی بکنم . حتی آینده ی بچه هام هم دیگه برام مهم نیست . دیگه اینهمه زحمت و تلاش و بدو بدو بسه . وقتی آدم اینهمه زحمت می کشه و همش بی نتیجه می مونه . وقتی حتی نزدیک ترین آدمهای اطرافمون هم قدر نمی دونند و نمی فهمند . یعنی فاتحه همه چی خونده شده . 
از قدیم و ندیم گفتند برای کسی بمیر که برات تب کنه . و من توی این دنيا هیچ کسی رو ندارم که برام تب کنه ! هیشکی رو ندارم .
در حال خوندنش هستم . چقدر روال زندگی اون زن برام قابل درکه . چند خط و بند که می خونم کتاب رو می بندم ! طاقباز کف اتاق دراز میکشم و به سقف خیره میشم . به خودم که میام می بینم دقایق طولانی به هیچ چیزی فکر نکردم . 
هنوز تمومش نکردم . برای خوندن کتاب باید سرم دنج باشه . فعلا انواع صداها توی سرم موج مکزیکی میزنه . تمرکز خوندن کتاب رو ندارم ولی دلم میخواد تمومش کنم . اطلاع از عاقبت سرنوشت اون زن برام جالبه . 
۱. خواهری کادوی تولد پیش پیش برام یه روسری پاییزی خوشگل خرید و موامو برام بافت ^_^ [فک میکنم شوهری برنامه داشته باشه چون هی تاکید میکرد تولدت امروز نیس:دی]
۲. نشسم کنار بچه پیشول زخمی باهم شیر پاستوریزه خوردیم نازش کردم حسم این بود که خوشحال شد [کاش یجا بود به گربه خیابونیای زخمی کمک میکرد به چنتا ازین پزشک حیواناتا ام که ز زدم گفتم هزینشم خودم میدم گفتن برا حیوون خیابونی نمیایم]
۳. Bonding time + خواب آروم و بغلی 
همیشه اولین و مهم‌ترین چیزی که توی شناخت یه آدم برام مهمه و جذبم می‌کنه اینه که چیکار می‌کنه. هویت شغلی و آرمان و آرزوهای کاریش چیا هستن. خوش تیپ و خوش برخورد بودن و حتی موقعیت مالی و اجتماعی خوب یه آدم تا وقتی مطمئن نشم که هدف و اعتقاد و دغدغه شخصی‌ای برای خودش داره برام بی‌اهمیت هستن.حقیقتش آدم‌های بدون اعتقاد شخصی برام هیچ جذابیتی ندارن، آد‌م‌هایی که بدون آگاهی و بنابر جبر زمونه یه سبک زندگی‌ای رو پیش گرفتن.برای من هر سبک زندگی‌ای جذ
اجازه بدین از غصه بترکم
از بعضی حرفام قلبم سنگین میشه 
ی فریادی عمق دلم هست میخوام ینی دوس دارم خالیش کنم:(((
میدونی چرا ؟ چون خیلی دارم دست کم گرفته میشم:( 
و خیلیم حس تنهایی میکنم :(
این کنکور اخرش منو دق ميده هنوزم اسمش کابوسه برام
خدایا کمکم کن اخرشو جوری بسازم همه انگشت ب دهن بمونن
به نام او.
بعضی وقتا دلم به حال خودم خیلی می‌سوزه.
وقتایی که به عکس صفحه گوشیم نگاه می‌کنم و خودمو میبینم که چه آروم و بی صدا لبخند زدم، انگار که هیچ دردی ندارم.
اگه کسی پیدا بشه و توی چهره ام دقیق خیره بشه غم چشمامو میبینه،اما طبق معمول من کسی رو ندارم که به غم های توی چشمام زل بزنه و بگه آروم باش من کنارتم.
اینکه همه‌ی آدما در واقعیت موجودات تنهایی هستن برام اثبات شده اما من همیشه دنبال این بودم که عکس این موضوع رو برای خودم ثابت کنم که هی
تو بودی داشتم کم کم عارف میشدم . تو نیستی دیگه کسی نیست برام آهنگهای عارفانه و سنتی بفرسته دوباره شدم همون خانم قری سابق . برای خودم آهنگ قری میذارم میرقصم . 
اینم حال ميده حداقلش اینه که با خودم خوشم احساس آویزون بودن و مزاحم خوشی دیگری بودن بهم دست نميده
پولمو پس انداز کردم تا چیزی که میخواستمو بخرم ، تو راه که داشتم میرفتم بیمارستان ، رفتم یه بستنی هم بخرم که یهو یه پیرمرد اومد
-دخترم میشه یه چیزی بهم کمک کنی؟
+ من پول همراه نیستم ( واقعا هم نبود فقط کارت داشتم) 
-خب کارت بکش برام
+خب چقدر ؟
-هر چی خودت بگی؟ 
+ نمیدونم مثلا چقدر ( حالا انگار من یه پولدارم که پولام تو حسابم داره خاک میخوره و برام فرقی نداره :|)
-5000 تومن !
همین حین فکر کردم که اگه 5000 تومن بکشم دیگه نمی تونم اون چیزی که میخوامو بخرم :| 
ب
کاشکی میشد بهت بگمچقدر صداتو دوست دارمچقـدر مـث بـچـگی هـاملالایی هاتو دوست دارمسـادگـی ها تـو دوسـت دارمخستتگی هـا تو دوسـت دارمچادر نماز زیر لبخدا خدا تو دوست دارمکاشکی رو طاقچه ی دلتآینه و شمعدون میشدمتو دشـت ابری چــشاتیه قطره بارون میشدمکاشکی میـشد یه دشت گلبرات لالایی بـخونمیه آسمون نرگس و یاستو باغ دسـتات بشونمبخواب که میـخوام تو چشاتستاره هامو بـشمارمپیشم بمون که تا ابددنيا رو با تو دوسـت دارمدنيا اگه خوباگه بدبا تو برام دیدن
ساعت دوازده شب،خسته و کلافه همراه پدر از سرکار برگشتم خونه.مامان تو اشپزخونه بود.بهش سلام کردم و پشت بندش هم مشغول ارائه گزارش کار و غرغر شدم!مامان گفت خب حالا برو یدقه از رو تختِ علی کیفمو برام بیار.
رفتم تو اتاق علی و جییییغغغغ !
علی رو تختش دراز کشیده بود ^--^
پریدم رو تختش.صورتشو با دستام قاب گرفتم و گفتم تو کی اومدییی عشقِ خواهر هااان تو کی اومدیییی؟؟؟


هنوز بعد از نزدیک به یک سال سربازی،مرخصی اومدناش برام شیرینه و دیدن روی ماهش از ته دل شا
خدایا میشه دلِ منو شفا بدی؟
حسرتامو بگیری
من ادم خوبی بشم
اونجوری که خودت خوشت بیاد کیف کنی
 
میشه بهم آرزوهای تازه بدی؟
میشه کمک کنی من چیزی دلم بخواد؟
میشه بهم کمک کنی با فکر کردن به گذشته رو اعصاب خودم راه نرم؟
میشه چراغ آینده رو جوری برام روشن کنی که اصا چیز دیگه چشممو نگیره؟
 
میشه من دوست داشتن یاد بگیرم؟
باور کردن. اعتماد کردن. اینا دیگه برام غریبه شدن!
منو سیراب کن
الان فقط سرابه!
 
میشه منو به خودت برسونی؟
اونجا که فقط خودت باشی:)
 
لعنت به هرچی که ما رو جدا کرد .لعنت .امروز دیدمش ؛برام سواله چرا !؟و چقدر بد که باید طوری نشون بدی که ندیدمت!!یا اصلا طوری نمایش بدی از دیدنت خوشحال نمیشم!!اما نمیداند که یک روز جانم بود. مگه می شود !؟چرا وقتی دیگه مال هم نیستیم باید ببینمش !؟چرا من . چرا او . چرا بقیه نه !؟از ظهر حالم بده ؛ یه کم شدم مثل خرداد لعنتی !!!اما باید بی خیال باشم .مهم نباشه هیچی برام ؛ تا خودم رو داغون نکنمشاید خدا نخواست .شاید او نخواست .شاید #عشق_دل شکسته_جدایی_د
یه مدت برام خیلی مهم بود که آروم باشم ، ولی الان برام مهم نیست . من دچار خشونت مزمنِ کشنده ای هستم که ریشه هایش هر لحظه بیشتر در مغزم میپیچد و محبتِ درون قلبم را می‌مکد .خارهایش که رشد میکند ، راه گلویم را میگیرد.از فکرم خون می‌چکد و دچار جیغ ممتدی هستم که سکوت را فریاد میزند . دوست دارم تنها به صداها گوش کنم . به صدای داد ، جیغ ، اعتراض، ضجه ،التماس .دوس دارم صدای جهان واقعی را بشنوم .این صدای واقعیت است. صدای ضجه ی ناشی از شکنجه ی ارواح سرگردان.
کلا آدم خوش شانسیم. گاهی انقدر تصادفی برام اتفاقای خوب میفته که مطمئنم حتی اگر سالها هم برنامه ریزی و تلاش میکردم، با احتمال کمی ممکن بود اتفاقی با چنین مختصاتی برام بیفته. تصادفی با دنيای جالبی رو به رو شدم. هرچی فکر میکردم هیچ شغلی نیست که به اندازه دنيای بورس عمیق باشه. ته نداره واقعا! رفتارش مثل یه آدم پیچیده است. یا حتی بهتره بگم به اندازه یه جامعه پیچیده است. وقتی میخوای این دنيا رو بشناسی انگار داری تلاش میکنی بفهمی در یه زمان مشخص، تود
خدایا شکرت که مسیر را برام روشن میکنی، خدایا شکرت که پیشاپیش من قدم بر می داری و موانع را از سر راهم بر می داری. تو که هستی نقشه راه برام مشخصه، من قوی هستم، من باهوش هستم، من تحصیلکرده هستم، من دارای روابط رویایی هستم، من دارای شغل ایده آلی هستم، من سالم و سرحال هستم، من داری زیبایی ظاهر و باطن هستم، من راستگو هستم، من درستکار هستم، من بسیار مهربان و صبور هستم.
استارت دوره آموزشی کارم زده شد، مغزم پر بود از نگرانی و انرژی منفی، رفت و آمد برام سخت بود، اما مثل همیشه خدایی در همین نزدیکی دستم رو گرفت و کارها رو برام حل کرد. خدایی که پیشاپیش ما بندها گام برمیداره و راهی که می رویم را آسان میکنه. خدایا شکرت که هوامو داری، خدایا شکرت که دلم را قرص می‌کنی، خدایا شکرت که کارها رو به همون سبک و سیاقی که صلاح میدونی پیش می بری. خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت.
من وقتایی که ناراحت و سرخورده هستم، یا اتفاق بدی برام افتاده، به جای مراقبت از خودم، بیشتر با خودم لجبازی می کنم؛ مثلا غذاهای بد می خورم، یا از پوستم مراقبت نمی کنم. یه جورایی انگار از خودم انتقام می گیرم. البته دلیلش رو نمی دونم. شاید ته دلم میخوام خودم رو به خاطر حال بدم تنبیه و سرزنش کنم. گاهی وقتا هم توی موقعیت های خوب به خودم اجازه لذت بردن از زندگی رو نمیدم. فکر می کنم بیشتر سختگیری هام بی جاست. البته بهتره بگم توی مسیر درستی نیست چون زندگ
بسم الله
 
امروز بزرگداشتیست برای پیوندم با دنيایی که آدم هایش را خوب نفهمیدم.دنيایی که باعث شد رفیق های جدید پیدا کنم و حس کنم ممکن است یک روزی به درد بخورم.روزهایی که نا امیدم کرد و بعد احساس رهایی پیدا کرد.
 
پ.ن:همیشه به همه میگم و بازم میگم.برام خیلی مهم نیست کجا باشم و تو چه فضایی.بیشتر به نظرم باید خودم را مثل یه لوحِ سفید نگه دارم تا بتونم چیزهای بیشتری درونِ خودم بنویسم.این تنها قدرتیِ که مونده برام.
دیروز بالاخره موفق شدم پارچه ها رو بدم خیاط
گفته برای دو هفته دیگه تحویل ميده مانتوهام رو
امیدوارم خوشگل بشه
کارش رو خیلی دوست دارم
اینکه حتما نظر ميده روی مدل
و حتی چند تا مدل رو با هم گاهی ترکیب میکنه تا اون چیزی بشه که دلت میخواد
این بار چون سه تا پارچه داشتم و مانتو بنفشه رو دو ماه پیش داده بودم برام بدوزه
میخواستیم مدل های مانتو ها خیلی متفاوت باشه از هم
عاشق رنگ لیمویی پارچه شده بود و هی میگفت وای چقدر خوشگله
ادامه مطلب
تا به حال با خودتون مصاحبه کردین؟ من سال‌هاست که دارم این کارو می‌کنم، و صادقانه بگم همیشه برام جذاب و لذت‌بخش بوده. گاهی جوابی به سوالات می‌دم که برای خودمم تازگی دارن، گاهی فقط با بلند گفتن اون جمله توی ذهنت هست که به درک و وضوح بیش‌تر از موضوع می‌رسی. 
از وقتی که به یاد دارم، رابطه‌ی دوستانه و رفاقت برام یه‌جور ایده‌آل و اسطوره بوده، خیلی پیش‌تر از این‌که فیلم‌های کیمیایی رو کشف کنم و جذب نثر شاعرانه‌اش از رفاقت و بودن برای دیگری ب
شنبه عصر با مامان رفتیم خرید،کلییی راه رفتیم و خسته شدیم علاوه اینکه فهمیدم مامان خیلی هم دلش پیر نیست،برام کتاب خرید برای خودشم خرید،پیشنهاد کرد میخوام مثنوی معنوی رو برام بخره؟[ازماهیانه م کم کنه]،رد کردم.کلاسم یکشنبه تشکیل نشد،دوشنبه هم به خیر گذشت و امروز هم کلاس تشکیل نشد.
یکم بد عادت شدم.
"ناطور دشت"و"عطیه برتر"و"غرور و تعصب" کتابایی بودن که مامان برام گرفت‌.
جمعه عصر چند صفحه از "آیین دوست یابی"رو خوندم،یادتون هست اخرین باری که دست گر
امروز دوبار زبونم نچرخید که اون حرفی که میخوام رو بزنم. نه به خاطر جرات نکردن یا مراعات یا هر چیزی. فقط یه حرف ساده بود. مثلا عصری یه بار خواستم بگم آب بیاره خواهرم برام، نتونستم بگم. و همین الان مامانم یه سوال درباره چرخ خیاطی پرسید که قرقره اش کجاست و. ، باز نتونستم بگم :| عصری فک کردم یهویی بوده و همینجوری! ولی الان اعصابم خرد شد! :| کلا یه حس بدی دارم. 
 
+چرا واقعا؟
 
+ الکی ناراحتم. مگه نه؟ میدونم شورشو در آوردم! :(
 
+ برم خواهرم برام لاک بز
امیر:به محض این که رسیدم خونه خودمو روی تخت انداختم گوشیمو در اوردم و رفتم پیج مارالبرام مثل یه تفریح سرگرم کننده شده بود دیدن عکساشهمه چیش قشنگ بود امااما اخ از اون چشمای ابی اخ :)مثل دریا زلال و شفاف بودنبه چشماش زل زدم و زمزمه کردم تو داری با من چی کار میکنی دختر چشم ابیدیدم بلافاصله استوری سند کرددلم میخواست ببینمش اما از یه طرف میترسیدم ببینه کیا دیدن و ابرویی برام نمونهبیخیال استوریش شدم و عکسای پایین ترو داشتم نگاه میکردم که گوشیم زن
یکی از مهم ترین ویژگی های فردی برام اینه که طرف هرچی میخواد باشه ولی صفت قدرشناسی رو داشته باشه.ینی در جواب کارهایی که براشون میکنیم هرچقدر ناچیز تشکر کنه. این خیلی مهمه برام.
یادمه تو اتوبوس چندباری نشسته بودم و خانمهای مسن سوار میشدن من سریع پا میشدم که اونها بشینن هرچند مسیر خودم خیلی طولانی بود و کلی باید روی پا وامیستادم  ولی دو الی سه بار خانمها مینشستن نه تنها تشکری نمیکردن بلکه چپ چپم نگام میکردن نمیدونم چرا :/
چند روز پیش یک خانم م
یکی از مهم ترین ویژگی های فردی برام اینه که طرف هرچی میخواد باشه ولی صفت قدرشناسی رو داشته باشه.ینی در جواب کارهایی که براشون میکنیم هرچقدر ناچیز تشکر کنه. این خیلی مهمه برام.
یادمه تو اتوبوس چندباری نشسته بودم و خانمهای مسن سوار میشدن من سریع پا میشدم که اونها بشینن هرچند مسیر خودم خیلی طولانی بود و کلی باید روی پا وامیستادم  ولی دو الی سه بار خانمها مینشستن نه تنها تشکری نمیکردن بلکه چپ چپم نگام میکردن نمیدونم چرا :/
چند روز پیش یک خانم م
میدونی من چجوری دوست دارم؟!یجور خیلی خاص!یجوری که بلد نیست کسی وقلقش دست خودمهمثلا وقتایی که تو با من توی این شهر نیستیمدام نفس هام به شمارش میفته.هواش برام خیلی سنگین.هر کیو میبینم،تو میشه!رد نمیشم از جاهایی کهعطر تنت اونجا نیست.من یجوری معتادت شدم که،هیچ دوا و درمونی نداره.نرسه بهم،صداتنمیکشم دیگه.میبرم.دیونه میشمیجوری میخوامت که،هزارسالم بگذرهنبینی کسی رو مثل منانقدر عاشق و دیونه!میخوامت اونقدرکه تموم نشهبا هیچ عذر و بهون
بهترین عید برام اون عیدی بود که دوم راهنمایی بودم، تلویزیون رنگی جدید خریده بودیم، و با برادرم فیلم های سینمایی که ویژه برنامه ی شبکه ی دو بود رو نگاه می کردیم. تقویم فیلم ها رو یادداشت کرده بودیم و با شوق منتظر پایان شب می موندم.
 
بهترین ماه رمضان برام ماه رمضان سال 88 در تابستان بود که منتظر جواب نهایی کنکور بودم و هر شب بعد از سحر یه عالمه دعا می خوندم. اون حس های خوب هیچ وقت دوباره تکرار نشد.
 
بهترین زمستان برام زمستانی بود که تازه امتحان ه
سلام عشق قدیمی و رفیق ِ ٩ ساله ، چه خبر خوبی؟ چكارا میكنی؟ از خودت برام بگو نمدونم چرا حس خوب دوستیم بهت بیشتر شده نسب ب اون سالها ، اعتمادم بهت واقعا مثل ی رفیق واقعیه ن مجازی ناراحت نشی میگم واقعی با مجازیاااا ، منظورم ارتباطه ك شكل گرفته ست  خانواده چطورن؟ نگار جون چطور فككنم دگ خانمی شدع واسه خودش . البته یادم نیست اسمشو درست گفتم؟! خواهرزادت بود ن؟؟ یه دخمل هم داداشت داشت اسمشو یادم نیست فقط ی فاطمه نامی یادم بود با نگار نگینم ك دگ
میدونید چیه؟؟
هرچی که بیشتر میگذره باخودم میگم شاید عددی نباشن برام.
بنظرمن کسایی که،حالا هرکسی میتونه باشه،وقتی برات ارزش قائل نیستن
باید عین یک تیکه زباله بندازیشون دور.باید زیر پا لهشون کنی و انگشتت رو بیاری جلو
و بهشون بفهمونی که هیچ عددی نیستین برام.
آرهمیتونه راه حل خوبی باشه
اینطور آدم ها هیچ نمیفهمندهیچچچ چیزیبهترین کارهارو درحقشون کنی
بازم عین یک برده باهات رفتار میکنندو غیرقابل تحملن اینطور آدمها
شاید بهتر باشه بهت بگم
متن آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام دردترانه ، آهنگ و تنظیم : مهدی احمدوندمتن آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام دردعشق درده خیلیارو دیوونه کرده وقتی اسیرت کنه روزای خوشت برنمیگردههمیشه معشوق شاهه عاشق مث برده همیشه عاشق قبلشو یه جایی گم کردهافتادم به پای اونکه نمیخوادم وقتی همه دنيا تو و رویات شه یه آدمبفهمی ای کاش که هنوز هستی تو یادم به خاطر عمری که من پای تو دادمچندتا خط حرف دارم باهاتو چندتا خط درد و دل از وقتی تنها کردی منو تو خیابونو ولیکیو
خدای مهربونم
ادمای دور و برم ناامیدم میکنن بهم میگن ممکن نیس یا به جای راه چاه نشونم میدن 
خدای مهربونم
بنده هات به جای امید دادن میگن که نمیشه یا داره فلان اتفاق می افته یا دیره یا هر چی
اونا یادشون رفته که تو از بدترین مهلکه ها بنده هات رو نجات میدی یادشون رفته که وقتی دستشون رو میگیری که از همه جا ناامیدن وقتی به دادشون میرسی که فریادرسی جز تو برای خودشون نمیبینن وقتی که از شدت غم زار میزنن و تو زو صدا میزنن
خدای مهربونم 
دستم رو بگیر
راه سخ
خیلی برام جالبه که من وبلاگ‌ها رو به سه شیوه دنبال می‌کنم و اگر وبلاگ‌های موجود در هر دسته وارد دستهٔ دیگه‌ای بشن جذابیتشون برام از دست می‌ره و حتی شاید دیگه نتونم بخونمشون.
دستهٔ اول تو همین فضای بیان (که خودش ممکنه به صورت مخفی یا عمومی باشه)
دستهٔ دوم با خبرخوان
و دستهٔ سوم رو خودم دستی می‌رم چک می‌کنم
شما چطوری وبلاگ می‌خونید؟
دانلود صوتی نوحه آقام آقام همه میرن فقط تو میمونی برام حاج محمود کریمی
حاج محمود کریمی - نوحه واحد - شب اول محرم 98 - میشه سرتا پا امید بشم
متن نوحه
میشه سرتا پا امید بشم
جون بشم که روسفید بشم
خدا بسازه تو نگام کنی
به پای پرچمت شهید بشم
تو غصه ها اقا فقط تویی که میمونی به پام
آقام آقام همه میرن فقط تو میمونی برام
وقتشه بنده خدا بشم
از هر چی غیر تو رها بشم
خدا بسازه تو دلم حرم
یه ذره خاک کربلا بشم
بیاد یه روز که تو قدم بذاری رو چشام
آقام آقام همه میرن
داشتم فکر میکردم برخلاف چیزی که نشون میدم و بنظر میاد چقدر عاشق تحسین شدن و تعریف شنیدن هستم. چقدر تعریف و توجه های کوچیک بهم انرژی ميده. چقدر تر از سمت خونواده دریغ میشه ازم بقیه هم که؟ احتمالا چون بنظر میاد برام مهم نیست دریغ میکنن. 
علی ای حال نمیتونم تغییری تو رفتارم بدم و همینی که هست
+جلوی آینه بوس میفرستم برات. قول میدم
بعد از خوردن یه قهوه دبش که با فرنچ پرس دمش کردم دوباره اومدم پای مقاله هام عود قهوه ام رو هم دارم روشن می کنم نور چراغ مطالعه ام رو هم زرد کردم و روشنش کردم خیلی حس خوبی ميده بهم حال و هوای پاییز رو برام تداعی می کنه
مقاله خوندن برام خیلی سخته آخه من زبانم در حد متوسطه :( ولی دارم مثل بقیه کارایی که کردم از زیر صفر شروع
می کنممهم نیسمن خیلی زمین خوردم روزگار خیلی بهم سخت گرفته .اما مطمینم که می تونم از پسش بر بیام چون برام مهمه که
یک وقتایی واقعا کم میارمم.ازهمه طرفف برام میباره همه چیییززز
دیگه به معنای واقعی دارم جرمیرم.
ازهمه طرف داره برام میباااارههنمیدونمواقعااا نمیدونمم تاااکی قراره این وضع زندگی ادامه 
پیداکنههه.اون ازرفتارهای خانوادم.اون از نبودنم و دلخوری های نرگس
ازون طرفم بهونه گیری های همه وووووووووو
همشون ب سادگی حل میشه اما ادماش،نمیدونم نمیخوان یا نمیشه یا نمیتونن
چجوری هست رو واققععاا نیمدونم اما هرچی که هست نمیشهههرچی تلاش میکنم تا 
یک وقتایی واقعا کم میارمم.ازهمه طرفف برام میباره همه چیییززز
دیگه به معنای واقعی دارم جرمیرم.
ازهمه طرف داره برام میباااارههنمیدونمواقعااا نمیدونمم تاااکی قراره این وضع زندگی ادامه 
پیداکنههه.اون ازرفتارهای خانوادم.اون از نبودنم و دلخوری های نرگس
ازون طرفم بهونه گیری های همه وووووووووو
همشون ب سادگی حل میشه اما ادماش،نمیدونم نمیخوان یا نمیشه یا نمیتونن
چجوری هست رو واققععاا نیمدونم اما هرچی که هست نمیشهههرچی تلاش میکنم تا 
منتظر اون روزیم که نوشته های این بلاگ‌رو هم بخونین!
مامانم مدام تو گریه ها و اشک‌امروز میگفت چرا خاطره هاتو مینویسی
الان فهمیدم.حداقل با این فضولی کردناتون میفهمین حرفام چیه.منه واقعی چه شکلیه!
من از شما ۵ نفر خانواده سوال دارم! ایا شما هیچ‌وقت تلاش کردین مبینا رو بشناسین؟نه!
خرده ای نیست!این حس که این خانواده، خانواده ای نیست که من فکر کنم بهش تعلق دارم خیلی وقته برای منه!
من خیلی وقته‌با این حس هام کنار اومدم.
خیلی وقته دارم از کس و نا
مغازه رو تازه عوض کرده داداش .پیج مغازه حضرت برادر دست منه . یعنی کلا پیج رو من زدم . عکس گرفتن از جنسای مغازه هم کار منه و ادیت و پست کردنش . تا فروش اینترنتی .یجوری سرم رو گرم کرده ولی همچنان فاطمه حوصلش سر میره [گریه]هر شب یک ساعت بحث میکنیم ک مشتریایی ک از طریق پیج آشنا شدن کیان :) با من حساب کنه . ولی همچنان به من هیچی نميده . با اینکه امشب اعتراف کرد نصف مشتریایی ک داره از پیجن این ته ته ( زبون خویش را گاز گرفته ) . فدا سرش . اینقدر همی
آیه ی 38 سوره ی توبه:آیا به زندگی دنيا در مقابل آخرت راضی شده اید،با این که کالای زندگی دنيا در مقابل آخرت چیز اندکی است؟
 در حدیثی از پیامبر (ص) می خوانیم :نسبت دنيا به آخرت مثل این است که یکی از شما انگشت خود را به دریا زند و سپس بیرون آورد.پس ببیند چه مقدار از (آب دریا )را با آن برداشته است؟!
هیچی می خواستم بگم این مدت درگیر این آیه و این حدیثم
احساس میکنم دارم فرصت ها رو از دست میدم.
این مدت خیلی سعی کردم روی سکوت کار کنم و علت نبودنم هم همین بود
دانلود آهنگ دلم که رفته از دست یجوری عاشقی؛ میدونی خنده های تو برام تک یه دونس سینا درخشنده موزیک ایرانی
Ahang delam ke rafte az dast yejori asheghi midoni khandehaye to baram tak ye donast az Sina Derakhshande
دانلود اهنگ دلم که رفته از دست یجوری عاشقی؛ میدونی خنده های تو برام تک یه دونست
عشق یعنی با کسی باشی که دنياشی .♪
عشق یعنی تو فراتر از یه رویا شی .♪
عشق یعنی که برات از همه دل کندم .♪
این خوبه که فقط واسه تو میخندم .♪
دلم که رفته از دست یجوری عاشقی که عشق تو واسه نمونه است .♪
مید
امروز درست شد بیست سالت.قدیمی ترین رفیق زندگیم که از پنج سالگی با هم دوستیم و تو این روزا میشه یه رفاقت ١٥ ساله:))))
تو برام به قلب بزرگ آبی هستی وسط این روز ها.
یادمه قشنگ ترین ارزویی که برام کردن از طرف تو بود و حالا من هم همون آرزو رو برای تو دارم و میخوام بهترین ٢٠ سالگی دنيا مال تو باشه.
شاید هرچی هم که بشه هر جا هم که بریم و تو هر شرایطی قطعا تو رو به عنوان اولین و بهترین و مهربون ترین رفیق زندگیم یادم میمونه و دوستت خواهم داشت.
و یاد تک تک لحظه
سفر اولم به شمال اونم رامسر شاید بیست سالگی یا بیست و دوسالگیم بود اون وقتا گوشی اندرویددو یا سه بود و من یه نه چندان عالیشو داشتم سفر کاروانی بود و چندتا ازدوستام همراهم
 دوست داشتم عکسای قشنگ داشته باشیم و طبیعت سبز و بارونیش با عکسا یادگاربمونه برام.
کیفیت گوشی بچه ها بهتر بود و خواستم گیرنده عکسا باشن ساحل سنگی و بارون و لباسای خیس شدن خاطره من از اولین شمال زندگیم 
برگشتیم و عکسا رو گرفتم بخاطر نبود سیستم و خراب شدن رَم گوشی عکسا از بین
دانلود آهنگ مهدی مقدم پاییز برام بده
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * پاییز برام بده * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , مهدی مقدم باشید.
دانلود آهنگ مهدی مقدم به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Mehdi Moghadam called Paeiz Baram Bade With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه مهدی مقدم به نام پاییز برام بده
نیستی یه روزی من میمیرم از این درد قلبم فقط واسه تو زندگی میکردهوا چه دلگیره بازم بارون زد
به تازگی آهنگ جدید مهدی مقدم به نام پاییز برام منتشر شده است که در ادامه شما می توانید این آهنگ را دانلود کنید.
 
دانلود آهنگ جدید مهدی مقدم به نام پاییز برام بده 320
دانلود آهنگ جدید مهدی مقدم به نام پاییز برام بده 128
 
متن آهنگ پاییز برام بده مهدی مقدم:
نیستی یه روزی من میمیرم از این درد قلبم فقط واسه تو زندگی میکردهوا چه دلگیره بازم بارون زده انگار دیگه بارون برای من بدهبیا از این روزا از همه چی خستم عمرم داره میره مگه تا کی هستمبسه دیگه دوری ب
عجیب ترین قسمت زندگی برام اونجاست که برمیگردم عقبو نگا میکنم،یهو به خودم میام و میگم،چه کردی فازی،انگار که کل راهو اشتباه اومده باشم.نمیتونم بگم خیلی برام اتفاق افتاده،ولی افتاده،حسش سخته مثل سنگ و پوچ مثل هوا،انقدر بی معنا،رسیدم ته راه.دیدم اشتباه اومدم،از همون اولش
زندگی عجیب چیزیه،در اوج خوشحالیم عمیقا ناراحتم از چیزی که نه تنها من،کل دنيا میدونن ارزششو نداره!ولی خوشیش اینه که یاد بگیرم دقیقا چی هست این همه تلاش و شاید نتلاش!به هر
در یکی از وبلاگایی که میخونمش دیدن فیلم aftermath توصیه شده بود . از وقتی که روبیکا رو نصب کردم میتونم خیلی از فیلمای دنيا رو ببینم اونجا هم به اسم عواقب این فیلم رو گذاشته بودن. اولش گفتم اگر سکانس اول جذبم نکرد نمیبینم . ولی سکانس اول عالی بود خوندن یک نامه توسط پسر بچه اونم تو خاک یک کشور دیگه و نفرتی که مادر داشت به پسرش یاد می داد. جالب بود میخواستم ببینم کارگردان چطور این حس نفرت و نژادپرستی رو از دل ها پاک می کنه . فیلم قشنگ‌بود و جنگ و ا
خیلی وقته عدد ستاره های بالای صفحه کمتر از ۴۵ نشده. همینطوری داشتم اسکرول میگردم صفحه رو تا ببینم اگر نویسنده های محبوبم پست گذاشتن، یا عنوان جالبی دیدم، برم نگاه کنم. عنوانی توجهم رو جلب کرد که چند نفر درباره ش پست گذاشته بودند. نامه ای به گذشته که گویا یک چالشه. نامه ها رو نخوندم ولی یاد نامه ای افتادم که خودم سه سال پیش برای خودم نوشته بودم تا سال بعد همون موقع به دستم برسه. هیچ وقت یادم نمیره اون لحظه رو که نوتیفیکیشن ایمیل برام اومد و باز
حدس بزنید چی شده؟!
به مناسبت تولدم، واران جان برام کادو فرستاده ^_^
 
 
یه تابلوی قشنگ، دو تا کتاب خوب، و یه پین گوگولی ^_^
با دستخط خودش هم تو صفحه اول کتابا و پشت تابلو برام یادگاری نوشته ❤
ممنونم ازت واران بامحبت و عزیزم که از دوستای دنيای واقعیم بیشتر بهم لطف داری :**
 
پ.ن: من که مشکلی برای نوشتن پست و آپلود عکس نداشتم
 ولی جدی فک کن قرار بود توی این دنيا موندنی باشیم. تحملش سخت میشد واقعا!
-
امثالِ شهید چمرانم برام در حکمِ نشونه‌ن؛ این‌طور که اگه این اینه، پس خداش چیه دیگه
-
گفت مطمئن باش من آخرتِ خودمو به دنيایِ شما نمی‌فروشم، و خیالمو راحت کرد. 
-
آخه زلیخا آدمِ خوبی رو دوست داشت!
-
حسرت خیلی بد چیزیه. 
بسم الله
اینروزا همه دارن دنبال کوله پشتی سبک و کوچیک میگردن برای پیاده روی اربعین و من باز تو فکر کوله سنگینی هستم که هی داره سنگین و سنگین تر میشه و زمان به وقت رفتن نزدیک تر .
یه جور غریبی ترس و وحشت از این بار کج و سنگین و از بانگ الرحیل که تو عالم پیچیده داره وجودم رو میخوره .
موهای سفید سرم زیاد شده و چیزی به رد کردن یه سال دیگه از عمرم و وارد ایستگاه جدید شدن نمونده .ساعت شنی داره دونه های آخر شن امسال رو هم برام مع میشمره و ساعت شنی عمر
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

فایل های کارآموزی ، پروژه و غیره جی تی آی فاز ظمآن . . aproidplus دانلود آهنگ شاد #زندگی #زیبایی هایدی مطالب گوناگون ⭐️گـــروهـ بـیــن المـللیـ مــحـــشــــن ⭐️