نتایج جستجو برای عبارت :

رفیقوم درت بجونم ای داداش مهربونم

خداي مهربونم 
مرسی که تو اون روزاي سخت تنهام نذاشتی
خودت میدونی که چقدر دلم آشوبه چقدر تنهام و چقدر میترسم و اضطراب دارم
تو پناهم باش
تو دستم باش چشمم باش مغزم باش زبانم باش قلبم باش فکرم باش
خداي مهربونم چشم امیدوم فقط و فقط و فقط خودت هستی و لاغیر
خداي مهربونم
ادماي دور و برم ناامیدم میکنن بهم میگن ممکن نیس یا به جاي راه چاه نشونم میدن 
خداي مهربونم
بنده هات به جاي امید دادن میگن که نمیشه یا داره فلان اتفاق می افته یا دیره یا هر چی
اونا یادشون رفته که تو از بدترین مهلکه ها بنده هات رو نجات میدی یادشون رفته که وقتی دستشون رو میگیری که از همه جا ناامیدن وقتی به دادشون میرسی که فریادرسی جز تو براي خودشون نمیبینن وقتی که از شدت غم زار میزنن و تو زو صدا میزنن
خداي مهربونم 
دستم رو بگیر
راه سخ
اون شب هم نبايد با داداشم گرم می‌گرفتم - نبايد بیش‌تر از اون چیزی که تو دلم بود بهش می‌گفتم، بیش‌تر از میزانی که برام وقت می‌ذاره براش وقت می‌ذاشتم. 
وقتی مامان بهم گفت که داداش قبل از پرواز به سوئد، پنج دقیقه توی فرودگاه باهاش اسکايپ کرده مدت زیادی ساکت موندم، واقعا براي من مهم نیست که دیگه داداش توی کدوم فرودگاهه، توی کدوم شهر اروپاست. داداش رفته؛ و وقتی هم که بود داداش من نبود - اون برادر کارشه، نه برادر من.
خداي مهربونم سلام
تو تنها دوست و تکیه گاه منی
منو در پناه خود از بدی ها حفظ کن و بهم سلامتی کام جسم و روح بده 
خدايا میدونم همه ی رو میدونم 
تو مهربون تر از اينی که که منو .
البته اينا هیچ کدوم دلیل و توجیه نمیشن
ولی من تو رو تنها کسم میبینم توی اين دنیا و اين زندگی 
شکرت به خاطر همه نعمتهات
تنهام نذار که به وجودت بی نهايت نیازمند
خداي دوست داشتنی و مهربونم 
تا وقتی که تو هستی دلم قرصه 
تنهام نذار و کمکم کن 
مرسی از وجودت و کمک هات و همه چی
سلام خداي مهربونم
سلام همدمم. خوبی؟؟؟
منم خوبم
خداي مهربونم وقتی بهت فکر میکنم ، میبینم چقدر هوام را داری و داشتی ، آروم میشم. دیگه نمی ترسم.
امروز رفتم و به مدیر شرکت گفتم نمی تونم تمام وقت باهاتون کار کنم.گفتم به صورت پروژه اي . اونم ریموت.
اولش پیش خودم گفتم ، نکنه قبول نکنه ؟؟
بعد گفتم من اون کاری که فکر میکنم درسته را انجام میدم، دیگه بقیش با خداست.
خدايا من همه زندگیم را سپردم به شماهاااا!!!
قربونت برم ، خودت حواست باشه خراب کاری نکنماااا
م
سلام داش مجید
خوش اومدی . داداش قدم رنجه کردی .
داداش یادته میخوندی: پناه حرم . کجا داری میری بگو برادرم . پناه حرم .
رفتی و خودت شدی پناه حرم . رفتی ، خیلی خوبم رفتی . جوری رفتی که بی بی جان زینب (س) خریدارت شد .
شرمنده که نتونستم بیام تشییعت . من فقط اسمتو یدک کشیدم نه راه و رسمتو .
اين پست رو هم فقط به عشق تو نوشتم . وجودتو عشقه داداشم .
مشتی باش و سفارش ما رو هم پیش اربابمون بکن . دمت گرم خدا از بزرگی کمت نکنه
 
خاک پاتم داداش
 
من عاشق اون لحظه اي هستم که تو نگاه به سر و وضع من میندازی و همینطوری که داری به حرفام گوش میدی  به احترام حضور من که مقابل پنجره اي ايستادم که به خاطر تاریک شدن هواي بیرون و روشن شدن چراغ خونه خیلی واضح توی تیررس دید کسی قرار میگیرم که ممکنه از پنجره ما رو نگاه کنه خیلی آروم دستاتو میبری به سمت پرده و پرده رو میکشی و همچنان داری به حرفاي من گوش میکنی
چند روز پیش داداش سومی به من و خواهرم گفت:
خواهر مثل مادره فقط سنش کمتره:)
منم حرفی که چند ساله
خوشبختی من در بودن باتو است
 
تلفن خونه زنگ خورد !
همون لحظه حس کردم کی پشت خطه ! میدونستم داداش دومیم پشت خطه !
داداش کوچکه گوشی رو برداشت تا هنوز حرف نزده بود که کی پشت خط بوده و بهش چی گفته؟!
رو به داداش کوچکه  گفتم :
داداش دومی بود ؟!
گفت : آره!
گفتم زنگ زد که بگه امروز لوبیا پلو داشتین ؟ ازش مونده که بیام ازش بخورم ؟!
داداش کوچکه لبخندی زد و گفت : نکنه تو گوشی تلفن میکروفن  گذاشتی ما خبر نداریم ؟!:)))) همه چی رو خودت میشنوی ؟!:)))
گفتم نه حسم همه چی رو بهم الان خیلی یهویی  گفت :))) 
مامانم خیلى زن خوبیه ! 
از اون خوبا که بابام دوستْ داره و هى قربونش میره و هى دورش میگرده !
چند سال پیش یه روز داداش بزرگم اومد و گفت عاشق شده !
میگفت طرف دختره خیلى خوبیه !
از اونا که تو دانشگاه جزء نمره اول هاست !
از اونا که ته منطقن و میشه یه عمر زندگیو باهاشون ساخت !
از اونا که حرف نمیزنن هرجا،هر چیزیو نمیگن !
خلاصه اينکه خیلى دختر خوبیه !
وقتى اينا رو تعریف میکرد داداش کوچیکم اخماش تو هم بود!
وقتى ازش پرسیدم چته، با حرص گفت خب آخه چه جورى میشه عا
امروز خوب بود خودش آخر شب من راضی بودم ولی تماس تصویری خانوادگی با داداش و دیدنش بعد بیست روز بهترش کردولی آخرشب که بعد خیلی وقت مامان رو مثل قدیما بغل کردم و به نفساش گوش دادم خیلی بهتر شد.+بابا هم اومد داداش رو دید و باهاش احوال پرسی کرد و رفت اونطرف وايساد.چشاش دلتنگیشو داد میزد++امروز مث مزه آلبالو خوب و دوسداشتنی بود
 
‏رفتم رستوران میزکناریم یه اقايی بودغذا سفارش دادغذاشو نصفه خورد یه سوسک گذاشت تو غذا
داد زد گارسون اين چه وضعشهگارسون اومد گفت اقا هرچی بخورین مهمون مايید
خواهش میکنم اروم باشینغذاشو عوض کردن
گفتم داداش سوسک اضافه نداری
گفت شرمنده داداش یه مورچه دارماونم میخام باهاش چاي بخورم
 
نمیدونم ما سه تا به کی رفتیم ، چند روز پیش زنگ زدم به داداش بزرگه گفتم تو بايد میومدی به من سر میزدیا، گفت من ماشین ندارم که ، گفتم مرد که هستی شب زنگ زدن گفتن ما داریم میايم حقیقتا خوش گذشت . تند تند الویه درست کردم ، نصف کارا رم دادم داداش بزرگه انجام داد . دو تا دونه انار داشتیم کلا که همونا رو دون کردم دور هم خوردیم . کیک سالگرد رو هم آوردم دور هم خوردیم . یه کیک پیتزا هم پخته بودم دادم بردن
روستا بودیم.با همسر و داداش رفتیم کوه باد خیییلی شدید بود چند بار نزدیک بود بیفتم.
 باد بدتر شد منم فقط چشمامو بستم و وايسادم حس کردم باد تموم شد ولی صداشو هنوز میشنیدم
چشامو بازکردم و دیدم داداشم روبروم وايساده
اينم از فوائد داداش 100 کیلویی :)
+ امشب هم از ساعت 8شب تا 1 شیفتم دیر رسیدم و با نیم ساعت تاخیر لاگین کردم ولی ساعت کاری خوبیه معلومه مردم هنوز از سیزده بدر برنگشتن یا خستن و زود خوابیدن :)
امسال پنج سال شده .داداش بزرگه الان پنج ساله  شهر نجف ،حرم آقا (ع) خادمه
از اين پنج سال ، چهار سال بعنوان مدیر کاروان بچه هايی بوده که با خلوص نیت تو اين روزا ،روزی هشت ساعت سرپا می مونن تا امانت دار خوبی براي زائرايی باشن که از حرم حضرت علی (ع)رهسپار حرم پسراي ايشون میشن
امسال سه ساله که ریش قرمز هم داداش بزرگه رو همراهی میکنه ، هرسال بعد اينکه از کربلا حرکت میکردن و در محل اقامتشون مستقر میشدن تماس تصویری برقرار میشد براي خاطر ج
اوايل وبلاگنویسیم یه بنده خدايی بهم یه کانال تلگرام معرفی کرد با عنوان عزت نفسنویسنده کانال یه نفر بود به اسم داداش رضا که هم سن و سال خودم بوداونموقع من بیست و دو سالم بود،تو کانالش به مسائل مختلف میپرداخت یه مدت باهاش همراه شدم و بعدش گفتم اينم چرت میگه هاهرچند وقت یه بار به سايتش سر میزدم  و میگفتم اين،اين همه داره خودسازی میکنه،کارش چیه؟اصلا چرا ازدواج نمیکنه؟فقط صبح تا شب داره خودسازی میکنه؟تا اينکه چند وقت پیش فهمیدم ازدواج کردههم س
مغازه رو تازه عوض کرده داداش .پیج مغازه حضرت برادر دست منه . یعنی کلا پیج رو من زدم . عکس گرفتن از جنساي مغازه هم کار منه و ادیت و پست کردنش . تا فروش اينترنتی .یجوری سرم رو گرم کرده ولی همچنان فاطمه حوصلش سر میره [گریه]هر شب یک ساعت بحث میکنیم ک مشتریايی ک از طریق پیج آشنا شدن کیان :) با من حساب کنه . ولی همچنان به من هیچی نمیده . با اينکه امشب اعتراف کرد نصف مشتریايی ک داره از پیجن اين ته ته ( زبون خویش را گاز گرفته ) . فدا سرش . اينقدر همی
گاهی وقتا به خودم میگم خجالت نمیکشی بعد از رفتنش میخندی؟ شرمت نمیاد داری خوش میگذرونی؟»
نمیدونم. هیچی نمیدونم. 
من خجالت میکشم خوشحال باشم وقتی هنوز میبینم در خانواده م کسی از یاد داداش منفک نشده. 
من دلم میخواد خوشحال باشم که خانواده م بجاي نبودن داداش دلشون به خنده هاي من خوش شه.
اما؛ نمیتونم. 
من نهايت 6 ساعت میتونم ممتد بگم و بخندم و در جمع باشم. امتحان کردم ک میگم. 
واقعا احساس می کنم بند بند وجودم از کش دادن اين زندگی خسته س. 
خسته تر از
امشبــم هنوز بیدارم نمیدونم شايد زیادی حالم خوبه ، شـايدم زیادی حالم بده نمیدونم فقط میدونم بی خوابی زده کلم ! 
امشب تولد داداش بزرگم بود ايزش کـردم خیلی خسته بودم ولی خستگیارو به جون خریـدم ‌چون نمیدونم واقعا بخواد مهاجـرت کنه بره کدوم کشـور و کی برگرده نمیدونم دلم میخواست امشب که همه هستن کنار هم باشیـم بخندیم کنار هم شاد باشیم زمان زیادی رفت ولی الان خوشحالم چون حالم خوبه چون سبکم چون دیگه تخلیه روحی شدم.
من دختر بدی بـودم یه زمان
امشبــم هنوز بیدارم نمیدونم شايد زیادی حالم خوبه ، شـايدم زیادی حالم بده نمیدونم فقط میدونم بی خوابی زده کلم ! 
امشب تولد داداش بزرگم بود ايزش کـردم خیلی خسته بودم ولی خستگیارو به جون خریـدم ‌چون نمیدونم واقعا بخواد مهاجـرت کنه بره کدوم کشـور و کی برگرده نمیدونم دلم میخواست امشب که همه هستن کنار هم باشیـم بخندیم کنار هم شاد باشیم زمان زیادی رفت ولی الان خوشحالم چون حالم خوبه چون سبکم چون دیگه تخلیه روحی شدم.
من دختر بدی بـودم یه زمان
سلام به همگی بچه ها من اين وب رو دو سه روز پیش به داداش بهنام پس دادم ، پولم رو هم گرفتم 
خیلی کار بهنام سخته ، بهش گفتم نمیتونم مثل تو پست بزارم
امروز بهم گفت اگه نمیتونی اين وب رو مدیریت کنی ، حذفش کن
بايد از همتون معذرت بخوام ، اما واقعا نمیتونم ؛ پس حذفش میکنم ، شرمنده همتون شدم . ببخشید منو 
دو روز دیگه اين وب رو نمیبینین _ خدانگهدارتون
پ.ن : داداش بهنام گفت ک به یکی از دنبالکننده ها که اسمشون حنانه هست بگم که :
《 من سر قولم هستم .
پس توی فکر
تو اونقدر خداي خوبی هستی، که دلم میخواد مدام بغلم کنی،میدونی خدا بغل تو با تموم بغل هاي دنیا فرق میکنه، تو آرومم میکنی و ته قلبم، درست همون قسمتی که مدام احساس تنهايی میکنه رو پرش میکنی، تو نمیزاری نبات تنها بشه، میون همه ی آدما، تو تنها پناه امنی هستی که هر وقت دوست داشته باشم میتونم صدات کنم و تو با آغوش باز پذیراي تمام اشک ها و دردام بشی، تو چه خداي صبوری هستی، چقدر بی اندازه مهربونی، خدايا دلم میخواد به اندازه تمام سال هايی که ندیدمت، بغل
رضا نیک فرجام داداش اصغرم بیتابی چرا
Download New Music Reza Nikfarjam – Dadash Asgharam Bitabi Chera
دانلود آهنگ رضا فرجام داداش اصغرم بیتابی چرا به همراه متن آهنگ از
 رســـانــه ویک موزیک 
  با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاين
با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاين و متن آهنگ
براي دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …

ادامه مطلب
هروقت لازم داشتی بگو یه کاریش کنم
I'M FORCED TO DEAL WITH WHAT YOU FEEL (براي مواقع دلتنگی حاد)
ايده‌ی خاصی ندارم، فکر کنم بشینم قربون‌صدقه‌ت برم. (براي مواقع ناراحتی حاد)
سفارش از شما، متن از ما (کلن براي مواقع حاد :| من چه می‌دونم قراره چه‌ت بشه خب)
 
هروقت حوصله کردم بنویسم
داداش خیلی رویا پرداز بود (اندر احوالات داداش بزرگم)
تحولی در نموداری کسینوسی‌مان یا صرفن افزايش یه عدد ساده به برد؟ (اندر مضرات عادی شدن مسائل روحی)
آب در کوزه و ما؟ (اندر حکايات دنی
 شُکر تو رو خداکه دادی به مااي خدا جونماي مهربونماين همه نعمتدر اوجِ کثرتتگرگ و بارونبرفِ زمستونجنگل و دریادریا و صحراکوه هاي بلندعسلِ چون قندگندم و ذرتاين همه نعمتتو دادی به ماشکر تو رو خدا.
 
 سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
سلام
22 سالمه، فرزند آخر یه خانواده پرجمعیتم، بقیه به غیر از یه داداشم ازدواج کردن. راستش اين چند وقته تو خونه مون یه جریاناتی پیش اومده که چند روزه دعا میکنم کاش بچه بودم و درکی از اوضاع دور و برم نداشتم، موضوع داداش دومم، اين دفعه دومه که قهر کرده. 
دفعه اول سر اينکه میخواست با بابام شریک بشه مغازه بخره، بابام قبول نکرد و گفت دختر مجرد دارم شايد فردا شوهرش دادم و فلان بهش نداد، خودش رفت یه مغازه خرید، از قضا سرش کلاه گذاشتن بابام همه چک هاش ر
میبینی وضعمو؟! اينكه كسیو جز تو و خودم ندارم بايد قدر هردومونو بدونم، بايد بیشتر دوست داشته باشم بايد بیشتر به خودم اهمیت بدم به روحم به جسمم به دلم، به تو كه هیچوقت تنهام نذاشتی تویی كه تو هر شرايطی كنارم بودیو دستمو گرفتی خداي مهربونم، همه كسم
خداي خوبم
بخشنده مهربونم شکرت بابت همه کس و همه چیز .
شکرت. 
بابت اينکه دیگه آزاده آزادم و از حیطه فکر هاي مسموم خارج شدم و سنگینی چیزی ترس آور و بی اهمیت دیگه دنبالم نیست
اين مساله می تونه چند وجه مفید داشته باشه . و اين خیلی خوبه . هزاران بار شکر خداي مهربانم.
ساعت1:30شبه.الان هم یه عالمه ادم تو حیاط دارن میرقصن و تقریبا داره گوشام درد میگیره از صداي خیلی زیاد ارگ.آخراي مراسمه.پسرخالمم ازدواج کرد.خداروشکر مراسمشون خوب بود.فدا داداش وحیدم بشم که هی ناصر رو میداره رو شونه هاش.اينجور مراسما دومادو میذارن رو شونشون و میرقصن.شب عروسی داداشم هیچکس از پسراي فامیل اينکارو نکردچون داداش سنگین بود:/علی پسرخالم سرباز شده تازگیاالانم کلاه سرشه موهاشو زده داره میرقصهیهو منو یاد فرماندم انداخت.من که تو
حاج داداش امروز زنگ زد
صداشو که میشنیدم نمیتونم حسمو توصیف کنم. انگار خستگیامو در آورد 
بهش گفتم چه خوبه که هستی.
نگفته بود ولی داشتم صداي ذهنشو حدس میزدم که میگه چه فايده ؟ وقتی انقد دوریم؟
گفتم داداش درسته که خیلی دوریم
اما همین که هستی براي من یه دلخوشیه خیلی بزرگه.
 
اعضاي خانواده هدیه هاي فرمانروا هستن
وقتی کسی به ما هدیه اي میده هدیه رو دوس داریم یه دلیلش اينه که از اون آدم گرفتیمش دلايل دیگه برمیگردن به جنسش کیفیتش سلیقه ی ما و. ام
رضا نیک فرجام داداش اصغرم بیتابی چرا
Download New Music Reza Nikfarjam – Dadash Asgharam Bitabi Chera
دانلود آهنگ رضا فرجام داداش اصغرم بیتابی چرا به همراه متن آهنگ ازرسانه جوان موزیک 2    با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاين
با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاين و متن آهنگ
براي دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
جــــوان مـــوزیـــــک2
هیجده!
عدد خفن و محترمی برام محسوب میشد رسیدن به سن قانونی و آدم حساب شدن
17 شهریور 98
موقعی که سنم از انگشتاي دو دست نمی کرد جشن تولد رویايی براي هیجده سالگیم در نظر گرفته بودم. مثلا بابا یه پرايد (اونموقع حکم لامبورگینی داشت لامصب) بندازه زیر پام.حساب کتاب همه چی بود الا محرم و شب تاسوعا
همین بابايی که قرار بود پرايد بندازه زیر پام گفت جشن و کادو رو میزاریم 31 شهریور هر چهارتاتون با هم جشن بگیرین (من و داداشم) + (داداش و داداش) دوقلوییم خب
 
تولدت مبارک یگانه برادرم 
دوست داشتم اولین کسی باشم که بهت توادت رو تبریک میگم. وگرنه تا ساعت 5 و نیم بعد از ظهر خیلی مونده! 
کاش میتونستم فردا بیام و اون سنگ سیاه رو بغل کنم. و خودمو گول بزنم که تو رو بغل کردم و دارم فشارت میدم! 
ولی از همینم محرومم.:((
 
داداش عزیزمممم بايد به خودم هم تبریک بگم. که تو اين روز خدا تورو هدیه داد به اين دنیا. و آدماي قبل و بعدت. به من. به من. به من.
 
بدون بعد از رفتنت من زندگی نکردم. فقط زنده بودم! 
 
عشق من! د
ايشون قشنگ انگار داداش بزرگمه
هنوز گیج خواب بودم که
گوشی رو چک کردم ببینم
چند شنبه س گفتم
واي چرا دوشنبه نمیااد ( روز اعلام نتايج )
که صداي داداش اومد که به بابا
میگفت مژدگاانی بده 
ماماان بلند گفت بییی نااام قبول شده؟؟؟
گفت نه اونو هنوز اعلام نکردن که
مربوط به باباعه
بابا گفت چی میخواي 
گفت بابا صدبده پول باشگاه رو هنوز ندادم
بعد بابا گفت باشه
داداش گفت بی ناااام قبول شدددد
منو میگین چنان از رو تخت پریدم پايین
و دویدم گفتم چییییشددد
زدم زیر گریه اما اين بار گریه و اشک شوق
قدیما، همه چیز یه جور دیگه بوده!
اونهايی که میخواستن برن حج، اول میرفتن بدهکاریاشونو صاف میکردن، از همه حلالیت میطلبیدن، بعد با خیال راحت میرفتن حج.
الان انگار رسم و رسوم حج رفتن هم عوض شده!
زنگ زدم به مشتریمون، و اين چندمین باری بوده که براي حساب و کتابش بهش زنگ میزدم. خودمو آماده کرده بودم که بهش بگم اين چه وضعیه آقاي فلانی؟ چندبار برا یه حساب بايد زنگ زدت بهت؟ که ناگهان ازونور خط صدا اومد: بفرمايید.
_آقاي فلانی سلام، فلانی هستم از شرکت فلان
بچه ها امروز برام یک روز پر از خاطره بود!صبح یک آهنگ گوش کردم که وقتی شنیدم که زندگی برام پر از خوشی هاي بچگی بود. بعدم مهمونايی برامون اومد که مربوط به همون آهنگن:)
اين آهنگ برام پر از خاطرات بچگی من و خواهرم و اون ۳ تا پسرن که الان بزررگ شدن، همونطور که منو خواهرم بزرگ شدیم.
یادمه ما چهارتا(داداش کوچیکه کوچیک بود و زیاد با ما نبود) تا پیش هم می‌رسیدیم، بالشت بود که به هم میزدیم و خونه رو روی سر هم خراب می‌کردیم‌. کم پیش میومد که مثل آدمیزاد پاي
+ به رفیقم میگم داداش مسیج منو خوندے دیشب بهت دادم ؟
- ڪه گفته بودے 100 تومن پول میخواي؟
+ آره آره
- نه نخوندم !!!!
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
پدر میگوید: عکس را که گرفتیم، مثل ماهی از دست من فرار کردی و خودت را درون آب انداختی.
کدام آدم عاقلی خودش را در آب می اندازد؟
خداراشکر ننه چادر به سر میکرد و سریع مرا از آب بیرون کشیده اند و با چادر احاطه کرده اند. پدر هم کاپشن را درآورده و دور من پیچیده و همگی سوار موتور شده ايم تا به خانه برگردیم. ننه میگفت: از سرما میلرزیدما، دندان هام به هم میخورد و بلند بلند صدا میداد! 
اما من از عمق چشمانش میفهمیدم که وقتی به آن روز فکر میکند دوباره بدنش می
 نام کتاب : رفاقت به سبک تانک
نویسنده : داوود امیریانانتشارات : سوره مهرتوضیحات :اين کتاب خاطرات رزمنده داوود امیریان وهم رزمانش است که به صورت طنز در قالب یک کتاب آمده است و داراي ۱۱۱» صفحه به همراه عکس هاي کاریکاتوری مرتبط به متن است و مناسب گروه سنی ( ج و د ) می باشد قطعه اي از کتاب :  تا به حال غصه دار نه دیده بودمش قرص روحیه بود اسمش قاسم بود و کارش خبر شهادت دادن به دوستان و اقوام بود اين طور خبر شهادت برادر کسی را می داد سلام ابراهیم حالت
امشب پرونده یک سال اعمالمون رو دست امام زمانمون دادن، خدايا برات کربلا رو نصیب همه آرزومندان کن، خدايا امیدوارم به کرمت که از گناهانم گذشته باشی، خدايا  من روسیاه هر سال با کوله باری از گناه میام به درگاهت، خدايا بگذر از گناهان منه ناسپاس. خدايا کرمت را شکر، خدايا داده هات رو شکر، خدايا نداده هات رو شکر. خداي مهربونم شکرت که تو قلبم محبت ائمه رو گذاشتی
کرم_ worm_زرد و پلاستیکی رو کوک میکنم‌.
و میذارم رومیز .جیر جیر کنان میره صاف میشه و جمع میشه تا میرسه به رومیزی و بعدش درجا میچرخه .
داداش میگه گمونم تا دو سال دیگه بیشتر ايران نباشم.ینی نباشیم!
میگم پس تصمیمتونو گرفتین !میگه آره .
میگم منم واسه بچه ات از اين اسباب بازیا پست میکنم!
تموم تصورش از عمه !میشه یه کرم زرد که روی زمین میلوله .!
بغض ‌‌‌.
میگه مگه تو نمیخواستی بری؟
میگم ايران!تمدن اسلامی؟ .بازگشت به دوران اوج ؟علوم انسانی بومی؟
ف
هاشم رمضانی پاشو داداش
Download New Music Hashem Ramezani – Pasho Dadash
دانلود آهنگ پاشو داداش  به همراه متن آهنگ ازرسانه ویک موزیک با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاين
با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاين و متن آهنگ
براي دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
براي دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
ادامه مطلب
تو که از محنت دیگران بی غمی،پریا باش تا بشی آدمیقسم به ذات پاک پریا،با بودنش نیست هیچ جا هیچ غمیصفا و مروه تویی تو،کعبه و بتخانه تویی توپریا آبجیه خوبو ماهم،بهترین فرده کره زمینی توزیباترین اشعار من،ارزونیه وجود توپریا خانم آبجی جانم،سلام خدا برروی توايران جاي هر آشغالی نیست،بهتر از پریا هیچ کسی نیستهر جا که پریا نباشه،هیچ انسان باشرفی نیستهر دردی درمونی داره،پریا آبجیم عینه بهارهخواهره خوبو مهربونم،همیشه براي همه شانس میارهقدرت خدا
- چند وقته که ننوشتم ؟ خودم حسابش از دستم در رفته ! اين روزا درگیر یه چیزی ام که به من مربوط هم نیست ولی خب از فکرم بیرون نمیره و همه دارم پیش خودم حساب و کتاب میکنم که اين دفعه اگه دیدمش اينو بهش میگم ، فلان حرف رو میزنم فلان مساله رو میگم و هربار که میبینمش به خودم میگم " سرت به کار خودت باشه و توی حریم شخصی دیگران فضولی نکن " . درسته که اين دیگران موجود خیلی مهمیه براي من ولی اگه پیش ما هم معذب باشه دیگه کسی براش نمی مونه که بخواد پیششون راحت باشه
علی عبدالمالکی دو تا داداش
Download Music Ali Abdolmaleki Doo Taa Dadash
دانلود آهنگ احساس خوب  به همراه متن آهنگ از 
رسانه ویک موزیک 
با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاين
با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاين و متن آهنگ



براي دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
ادامه مطلب
بدترین حال دارم فقط دلم میخواد گریه کنم ،کاش میتونستم خیلی راحت از زندگی ام بنویسم از تمام اتفاقات از تمام رنج و غصه ها ی که از بچگی کشیدم تا حالا که تمومی نداره.الان داشتم فکر میکردم کاش خداوند واسه بنده هاش فقط یه بار اين اجازه را میداد که مرگ انتخاب کنن بگن خداي مهربونم به خاطر نعمت زندگی که دادی ممنونم ولی دیگه نمیتونم ادامه بدم باقی عمر منو بده به اونی که لازمش داره+ خدايا منو ببخش ناشکری نمیکنم دردو دل میکنم +من کی هستم که تو کار تو
سپیده من  کاش میدانستی بند بند وجودم درد میگرید وقتی تو مریض میشوی کاش میدانستی که چقدر بد هست عزیزت حالش بد باشد عشقم زود خوب شو لطفا فداي اون چشماي خوشگلت‌ بشم من که وقتی مریض میشی و اشک تو چشات جمع میشه اونقدری خوشگل میشن که ادم میخواد تصویر چشاي نازتو رو نقاشی کنه اما من  لذت اون لحظه رو که چشات خوشگل میشن رو نمیخوام چون هیچ وقت دوست ندارم اشک تو چشمات بیاد نازنینم زود خوب شو مهربونم قشنگم 
حالا که قرار مدار عقد گذاشتیم,دلخوش خرید هامونو تقریبا کردیم ,امروز نشسته بودم لیست مهمان بنویسم ,رفتم از مامانم بپرسم فلانی چند نفرن?! که گفت صبا یکم دست نگه دار!!!! گفتم چرا . گفت داداشت از تو بزرگتره ولی هنوز ازدواج نکرده ,درست نیست تو زودتر عقد کنی  داداشت دق میکنه!!!!! هاج و واج نگاهش کردم ,یعنی چی مامان? داداش که نامزد هم نداره من صبر کنم  تا عقد کنه! گفت تو یکی دوسالی صبر کن تا منم واسه داداشت یه زن خوب پیدا کنم!!!!!!!!!!! بعد سریع واسش عقد و عروسی
سلام علیکم:)
یک عدد نوستال.ییده هستم:))) اين چندروز خیلی خیییییییییلی گرمه در حد جهنم، استانهايی غیر از جنوب بیان بگن گرمه کره خورشید میکنم توی حلقشون والا.
خونه جدید رو دارن رنگ امیزی میکنن، انتخاب رنگ از بنده بوده که با ترس ولرز از خواهر و غرغرهاش من انتخاب کردم البته خودش به من سپرده بود ولی واقعا ادمیه که حق انتخاب میده بهت بعدش بهت غر میزنه میگه اين فلان اونش فلان خوب یکی نیس بهش بگه خودت انتخاب کن خواهر عزیز. برا همه چی همینه ها.
دیگه من ا
سلام علیکم:)
یک عدد نوستال.ییده هستم:))) اين چندروز خیلی خیییییییییلی گرمه در حد جهنم، استانهايی غیر از جنوب بیان بگن گرمه کره خورشید میکنم توی حلقشون والا.
خونه جدید رو دارن رنگ امیزی میکنن، انتخاب رنگ از بنده بوده که با ترس ولرز از خواهر و غرغرهاش من انتخاب کردم البته خودش به من سپرده بود ولی واقعا ادمیه که حق انتخاب میده بهت بعدش بهت غر میزنه میگه اين فلان اونش فلان خوب یکی نیس بهش بگه خودت انتخاب کن خواهر عزیز. برا همه چی همینه ها.
دیگه من ا
طعم عشق واقعی را با تو چشیدم.
احساس امنیت را در میان بازوان تو تجربه کردم.
شیرینی زندگی را در کنار تو فهمیدم.
معنی دوست واقعی را تو به نشان دادی.
مهربونم،
دنیاي من توی یک لبخند تو خلاصه میشه‌.
جون من،
دنیاي من بخاطر وجود تو هست که قشنگ و رنگینه.
قلب من،
تو قسمتی از زندگی من نیستی، تو خودِ خودِ زندگی منی.
تو نباشی، قطعا منم نیستم.
از خدا فقط تورو میخوام.
تووو تمممممممووووووومممم قشنگی روز هاي منی. 
من یک احمقم که وقتی تورو کنار خودم دارم، به تلخی
  
 
 
اي واي ز بختم که چنو بردسه ايی خو
 
 
چی چاله ی سردوم که اویم هیوی افتو
 
  
 
 
کارون دلس،خینه که ايپیته ز دردوم
 
هرشو به ولاتی مو خو وا لیوه بگردوم
  
 
  
 
سهراو مَیر رنج کسی داده بناله
 
رستم بنشینه سرخاکس اوو چاله
 
  
 
 
هر چی ايکنم خش دل مو ساز نیاره
 
دیلق بگری چرخ فلک فاده نداره
  
 
 
 
 روزم که چی شوگاراوی نیده زهشتم
 
وا کی مو بگووم سیاه اویده تیگ نوشتم
  
 
 
 
 
وا غم چه کنم چرخ فلک وسته بجونم
 
 بنیرموچه ايخووم تو چه ايدی مو نشو
 
1دختر خاله سه سالم نشسته بودلب پله بالاخونه و پاشو گذاشته بود روشکم پسر خاله بزرگم که اون پايین خوابیده بود. پسرخالم گفته بود حاج خانم پات اينجا چیکار میکنه؟
یه مکث کرد گفت:اين پا رومیبینی!؟دفعه بعد به من بگی حاج خانم میاد تو صورتت
 
2
وقتايی میخوام دم ظهر داداش برسونم یه چادر پوشیده دارم کلا پوشیده است ازین خیلی حجابیا میپوشمش  میگیرم جلو  که افتابم نسوزونه صورتمو. عینک آفتابیم میزنمو چون قدم کوتاهه صندلیم میکشم جلو
اونوقت داداش به مامان
بسم الله الرحمن الرحیم ./
صبح جمعه مون شاد شروع شد و بعد از دو سه ساعت ، خورد تو برجکم. اما خدا نذاشت ضد حال همینجوری بمونه. خونواده و خواهربرادرا رو جمع کردیم و مهمونشون کردیم جنگل ، رفتیم محمد آباد بساطمونو لب آب زیر سايه ی درختا پهن کردیم ، کلی گفتیم و خندیدیم و عکس گرفتیم و خوشحال بودیم و لذت بردیم از زندگی ، از لحظه هامون  از خانواده ، از سلامتی و .
چه نعمتی ازین بالاتر ؟ 
اينکه بعد از دو سه سال ، خشک شدن یه سری از چشمه ها ، کم آب شدن رودخونه
شبکه افق را میبینممداح میگه ابوالفضل انقد ادب داشت سی و چار سال به حسین نگف داداش. می گفت یا مولايبه جمله دقت کردین ؟ خودِ مداحه لااقل نگف حضرت ابوالفضل انقد ادب داشت سی و چار سال به حضرت امام حسین نگف داداش. می گفت یا مولايهمینطوری بی آداب میگهحسینابوالفضلبابا لااقل اگر مفاهیم خیلی والاي عاشورا رو درک نمیکنی اينقد ادب رو از حضرت عباس یاد بگیرجناب مداح! نکنه با امام حسین علیه السلام خیلی خودمونی تر و ندارتر از جناب ابوالفضلی که ادب رو قورت م
سلام
من یه دختر 24 ساله هستم. از نظر دیگران زیبا هستم و خیلی هم به خودم می رسم. خانواده خوش نامی و ثروتمندی هم دارم، پدرم و برادرهام تو بازار مغازه دارن، اينا رو گفتم که از شرايطم آگاه بشید. 
اما مشکلی که دارم اينه که خیلی کم خواستگار دارم، یعنی تا حالا فقط سه نفر اومدن خواستگاری که اونم بعد شب خواستگاری رفتن و و پشت سرشون رو نگاه نکردن. من همیشه برام جاي سوال بود با اين شرايط چرا انقدر کم خواستگار دارم تا اينکه آقا پسری که تو دانشگاه باهاش آشنا
بعد از نماز صبح و قبل از طلوع آفتاب، افتادن به راه و رفتن، دور.
بعد اون مهمان هاي عزیز، همسر رفت
آخرین نفر هم داداش بود که رفت
حس کسی رو داشتم که توی قبر گذاشتندش و دارن او رو با خودش و حساب کتابش تنها می ذارن
غربت یه جورايی تمرین سکرات موته شايد.
توفیق اجباری به ترک تعلقات.
امروز با قاطعیت تمام دستور دادن که کل اعیاد و تعطیلی هايی که توش خوش گذرونی باشه بايد امسال 24 ساعت شیفت وايسممن پول کوفتی شمارو میخام چیکار اگر زندگیم مال خودم نباشه؟اگر حتی مرخصیام مال خودم نباشه! اگر براي خودتون قانون تعیین کنید و تحمیل کنید به من خسته مدرد عمیقی گهگاه از چشمام فواره میکنهخدايا راضیم به رضاتخدايا. ببخش اگر حرفام ناشکریهخدايا. صبر و تحملمو زیاد کن. انگیزه مو زیاد کن. شادی رو به دل غمزدم برگردون + دوستاي گل و مهربونم کام
تو شلوغی یک خانواده تنها باشی نهايت بی انصافیه .اين حرف میثم بود به من ، دلم با اين حرف بیشتر گرفت ، بهش گفتم گله و شکايتی ندارم داداش .قطر دايره تنهايی من روز به روز بیشتر میشه .دلم میخواد بنویسم و بنویسم و بنویسم ولی اين بغض نمیزاره .
دانلود مداحی حسین سیب سرخی بذار که یه کم نگات کنم عزیز دلم
شب عاشورا 1398هیئت روضة العباس(ع)نوحه زمینه
 
براي دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیبذار که یه کم نگات کنم عزیز دلمغم تو چشاتو میبینم می ریزه دلمیکم برات قرآن می خونیبگو داداش پیشم می مونیبزار یکم دستاتو روی قلبمکنار من می موندی اي کاشتو که بری میمیرم داداشببین داره می لرزه دلم از غمجدايی انگار شده تقدیرماز اين دلشوره دارم میمیرمحسین اي جانم حسین اي جانممتن مداحی بذار که یه کم نگا
همین الان داداشم اومد یه جعبه دستش بود، بازش کرد پر از چیزاي دخترونه! گفت به کسی نگو ولی دارم برا خانومم از الان کادو جمع میکنم ! اول قند تو دلم آب شد! بعد با خودم گفتم بابا مسخره تو به فکر نتايج کنکورت باش! بعد دیدم به اون دختره حسودیم شد بابا :/ داداش خودمه اصلا!
خان داداش محسن میگه من ببرمیت دم در هیئت با ارمیا پیداتون کنم! بعد فرودگاه بیام دنبال تون گفتم نه من هیچ وقت هیئت نمیرم بخاطر اينکه یه عده اي از اين هیئت سواستفاده می‌کنند براي سرپوش گذاشتن روی ها و اختلاس ها و هزار گوه کاری اين مملکت
چقدر حس خوبیه که نماز حاجتی که صبح خونده باشی نیمه شب نشده ،تبدیل به نماز شکر بشه.!
فهمیدم که فقط بايد از خدا خواست!فقط خدا!
+ هیچ وقت فکر نمیکردم که یه زمانی برسه با شوق نماز بخونم. شايد باورام ضعیف باشه ، شايد بی حجاب باشم ،شايد با خیلی چیزا مشکل نداشته باشم.اما خدا!!!! و واقعا نماز آدم رو بهش نزدیک میکنه!
بسوزان هر طریقی میپسندی


بسوزان
هر طریقی میپسندی
که
آتش از تو و خاکستر از من
بکُش
چون صید و در خونم بغلتان
تماشا
کردن از تو پَرپَر از من
روضه خوانی
گفت اين چه سرزمینیه
، دونه دونه اسماشو گفت ، تا گفت کربلا دست به محاسنش گرفت اعوذبالله من الکرب و
بلا. تو همون حال و هوا یه وقت خواهرش اومد. داداش نکنه میخواي تو اين سرزمین
بمونی، گفت همین طوره زینب چی شده مگه. گفت داداش از موقعی که اومدیم تو اين
سرزمین هِی دلم شور میزنه، داداش غماي عالم رو دلم جمع ش
 
با آغاز سال تحصیلی جدید پسرمون علی کوچولو هم از دیشب رفت خونشون !
هنوز ۲۴ ساعته نگذشته دل همه مون براي اين نیم وجبی تنگ شده .
انگار یه طرف خونه  خالی شده باشه:| 
بقول داداش کوچکه ؛ خونه مثل زمان هاي قدیم می مونه که  داداش و خواهرم اينا هر کدومشون
میرفتن دانشگاه و خونه رو خلوت میکردند و آدم براي اون همه شلوغی و شور و هیجان ، دلش تنگ میشد!  
فکر نمیکردیم با رفتن اين بچه ، دلمون اينقدر تنگش بشه !! 
خودشم مطمئنا بیشتر دلش تنگ میشه هر چند خودش دوست
داداش از قبل یه سالگی‌اش دندون درآورد، آبجی قبل از چهار دست و پا راه رفتن رو یاد گرفت؛ و من؟ از نه ماهگی به حرف اومدم. می‌گن که خیلی شیرین زبون بودم و پر حرف، تا اين که یه روز ترس از گربه زبونم رو بند آورد و لکنت زبون گرفتم. بالا و پايین داشته در تمام اين سال‌ها، و من؟ نه. بالا پايین نداشتم.
1. در تصمیمی انقلابی اومدم شمال!
2. بعد مدت ها اسنپ چتو نصب کردم و با اون فیلتر دهن گشاده که عاشقشم هزارتا ویدیوی مسخره بازی از خودم گرفتم.
3. اقا اقا سوگند خیلی خیلی قشنگ میخونه خیلی!
4. جمعه برمیگردم تهرانِ قشنگم.
5. من بهترین داداش بزرگتر دنیا رو دارم. 
1. در تصمیمی انقلابی اومدم شمال!
2. بعد مدت ها اسنپ چتو نصب کردم و با اون فیلتر دهن گشاده که عاشقشم هزارتا ویدیوی مسخره بازی از خودم گرفتم.
3. اقا اقا سوگند خیلی خیلی قشنگ میخونه خیلی!
4. جمعه برمیگردم تهرانِ قشنگم.
5. من بهترین داداش بزرگتر دنیا رو دارم. 
سلام آنوشاي بابا از آخرین پستی که برات گذاشتم بیش از یکسال گذشته خاطرات تلخ و شیرینی تو اين مدت رخ داد ولی خستگی درماندگی و بی حوصلگی مجالی براي نوشتن نذاشت از بهترین خاطرات اين یکسال ،تولد داداش ارشیا ، ازدواج خاله مرضیه  و تولد هیراد و. اما چیزی که بابا رو از بین برد و داغدارش کرد مرگ بابا عزیزالله بود اتفاقی ناگوار در لحظهرمقی براي من نذاشت و حسرتی که تا عمر داریم بر دلهايمان جاری خواهد ساختدخترکم به قول قیصر امین پور"و چه زود دیر میشود
یه بار توی وبلاگ محمدرضا شعبانعلی خوندم که گفته بود در مدت زمانی که یک درونگرا به اين فکر میکنه که آیا به کسی درخواست دوستی بده یا نه یا چطور اينکار رو انجام بده یه برونگرا یک یا چند رابطه رو تموم کرده ! حالا جمله دقیقش رو نتونستم پیدا کنم ولی مضمون حرفش همین بود و از اين دست و اون دست کردن درونگراها براي انجام کارها میگفت و اينکه شايد بهتره گاهی موشکی عمل شه در کارها و زیاد وسواس به خرج ندیم  درمورد عاقبت کار و سخت نگیریم. گاهی به بهانه هاي مخت
اين سفر اخری رو دارم کاملا زمینی تجربه میکنم.مثل دوران دانشجویی.خیلی برام نوستالژیک و جذابه.سفرم خیلی بد داره پیش میره به علت گرونی بلیط هواپیما سفر زمینی انتخاب شد.بعد که رسیدم شهر غریب معلوم شد جشن چند روز عقب افتاده و من نمیرسم بهش .بعد که خواهر خواستگار نسبتا محترم زنگ زد.گرماي هوا خیلی برام ازار دهنده بود.کاراي اداریم طول کشید.تو اين شهر به اين بزرگی یه دفتر خدمات پستی پسدا نمیشد.دوستم که مدارکشو برام فرستاده بود نصفه بود و کل
اينکه برخی کلاس میذارن براي صحبت کردن یا پول میخوان واقعا حرص من رو در میارهاين اتفاق توی قشر روشنفکرنما نمیافته یجورايی فقط مختص قشر حزب الاهی‌نما هستشفکر کن طرف باباش چندین دوره است که نماينده مجلسه بعد خودش شاعر شده مدعی شده آنچنانیشما زیاد خوردی داداش من، با اين خوردن‌ها گنده شدی و گرنه هیچی نیستیقشر حزب‌الاهی‌نما، تو روحت صلوات
و تبریک میگم 150 روزگی پیشول مهربونم






دیدی چه خوب یادم بود؟
اصلا مگه میشه تو رو یادم بره؟






و اينکه همه عکسام حذف شده شرمنده آجی
انشالله یک سالگیت اگه بودم

فقط راجع به رفیق تصویر داشتم ببخشید
ولی در کل 150روزگیت و خوساتم تبریک بگم که بدونی به یادتممممممممممممممممممم
همیشههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
و بازهم:

کاش یکی باشه300روزگی من و تبریک بگههههههههههههههههههه
کاش
ولی نیست کسی
پ.ن:پست ویژه بود
با سلام!
دوستان یکی با پست هاي که میذارم مخالفه ، یعنی میاد به جاي اينکه بزنه موافقم ( همون فلش رو به بالا ) میزنه مخالفم ( همون فلش رو به پايین ) خب! شايد از یکی از پست هام خوشش نیاد ، بقیه پست هام چی . . . ؟؟؟ نمیدونم دشمنی داره ، یا میخواد اذیت کنه !!!
خب! یه حرفم با خودش دارم که داداش اگه پست هام عیب و ايراد داره ، بیا بگو اصلاحش کنم. چرا کی مخالف رو میزنی و در میری؟
اگه من حرفی زدم که ناراحت شدی ، بگو معذرت خواهی کنم.
دانلود آهنگ رفیق (دردت به جونم) از حسن شکیبا با لینک مستقیم و کیفیت 320
اهنگ قدیمی رفیق از سايت تفریحی چفچفک
سبک موزیک : دانلود آهنگ قدیمی پاپ غمگین
متن آهنگ :
رفیقم دردت به جونم اي داداشم مهربونم
یاور غم و جنونم وقت پیکاي شرابه
یاد دل هاي خرابه گر همش رنج و غذابه
رفیقم دردت به جونم اي داداشم مهربونم
یاور غم و جنونم وقت پیکاي شرابه 
یاد دل هاي خرابه گر همش رنج و غذابه
رفیقم دردت به جونم اي داداشم مهربونم
یاور غم و جنونم وقت پیکاي شرابه 
یاد دل
خواستم لوبیا پلو بپزم،مواد مبسوطی با لوبیا، هویج، قارچ و پیاز داغ درست کردم، بعد دیدم برنج نداریم، خواستم برم بخرم دیدم کارتم خالیه، گفتم شايد با ماکارونی هم خوب بشه، ماکارونی هم نداریم، با نون بخورم؟ نون هم نداریم. یکی از لوبیاها گفت: داداش می‌خواي فریزمون کن، انگار قسمت نیست. :))))))))))))
با پسرخاله کل انداخته بودم سر بازی! میگفت من و پسردايی همه رو میبریم. گفتم اگه من و پسردايی باهم تیم بشیم از تو و پسردايی قوی تر میشیم. گفت ما حتی از تو و داداشت هم میبریم! گفتم من بهت رحم کردم که اسم داداشمو نیاوردم! حالا که خودت خواستی پس مسابقه میدیم ببینیم کیا قوی ترن!
فکر میکنید چی شد؟
آخرش من و پسرخاله باهم گروه شدیم و از داداش و پسردايی بردیم! =))
 امشب عروسی پیمان، پسر بزرگ داداش ايرج است.
به اش گفتم باورم نمی شود دارد عروسی می کند. گفتم تولدش خیلی خوب یادم هست که در بهمن ماه بود.
 خه نه بندان (حنابندان) را خانواده ی عروس که از اقوام نزدیک اند، دو شب پیش در شهرستان گرفته بودند؛ البته که آن جا حال و هواي خودش را دارد.
 دیروز عصر چند ساعت با یوسف و عادل مشغول تزئین بودیم. بعد از شام منزل داداش هوشنگ بزن و برقص راه افتاد که چیزی نزدیک به ۳ ساعت یکبند ادامه داشت!
 صداي باندها هیراد را اذیت می
پالس هاي دستگاهم رو مخمه ! هم چونان که خدا رو مخمه. ناراحتم ازش :|
 
+ تمام صورتم میسوزه. :|
 
+ محرم شد ولی یاد شب احیاي سال 95 افتادم. فیروزه زنده بود. داداشم هم زنده بود. وسط بلوک هاي مجتمع مردم خیلی صمیمی نشسته بودن زن و مرد با هم. فیروزه عزیزم. داداش نازنینم. خوش ب حالتون :)
 
* فیروزه نوه دختر خاله مادرم بود و همسايه مان هم نیز. 8 سالگی تا 13 سالگی با تومور مغزی جنگید و پارسال تنش از درد و رنج آروم گرفت. خوش ب حالش :)
سلام
 
خیلی وقته نیومدم  اينجا وقتی که از همه جا خسته شدم  اتفاقات خوب اومد مهمون آقا شدم کلی باهم حرف زدیم
اگه نداشتمت چیکار میکردم  فداي آن همه مهربانی ات رفیق دوران کودکی ام تا به حال .
 
اين روز ها دلم کربلاست احوالم مال خودم نیست فقط  بوی حرم  احوالم را خوش میکنه ارباب ببخش به سه ساله شبه مادرم ببخش 
ببخش اگه مثه قدیم نوکری نمیکنم ببخش اگه لاف گدايی میزنم      حسین جان فدات بشم 
 
حسین منو یادت میاد همون گداي خونتم     حسین دیوونه همون ن

.
همسر شهید روح‌الله قربانی:
.
به محضر حضرت آقا، رهبر خوبان که رسیدیم بعد از درد و دلها به ايشان گفتم:
حضرت آقا، روح‌الله چند ماه قبل از شهادتش به من گفت:
_ صداي پاي امام زمان میاد، می‌شنوی؟
باور کن که من صداي پاي امام زمان رو میشنوم.
.
حضرت آقا لبخند زدند. لبخندی شیرین و عمیق که خیلی برايم جالب بود. سرشان را تکان دادند و فرمودند: خوش به سعادتش.
@shahid_roohollah_ghorbani
دیشب خواب می دیدم، با برادر کوچیکم روی سکوی سبز و چمنی نشستم، کتونی سفید با بندهاي سفید و خوشگل به پا داشتم، اما بند کفش هام باز بودن، اونوقت به جاي داداش کوچیکم "ابی" آقاي صداااا، خم شد بند هاي کفش منو بست!! من از خجالت داشتم می میردم و می گفتم: شما زحمت نکشین، داداشم برام می بنده، بعدش اونم با صداي جادوییش بهم میگفت: نه دخترم، تو با دخترم هیچ فرقی براي من نداری!
چه حسی دارید وقتی که دوساعت نشستید کتلت درست کردید سرخ کردید بعد میرید نماز مغرب و اعشا می خونید برمیگردید میبینید از 20 تا 2 تا کوچیک فقط براتون مونده و بقیه دادشتون خالی خالی خورده ؟!!!!
+ خستگی اش هنوز تو تنمه اخه چرا خدا ؟ 
+دیشب با کرسنگی خوابیدم :(
+ واقعا فاز پسرا چیه ؟ امروز صبح دوتا تخم مرغ اپز کردم تو 30 دقیقه بعد در انه واحد داداش شکموی من تخم مرغ درست گذاشت تو دهنش قروت داد :l 
داداشاي شما هم اين جوریند ؟
روز سوم واسه مامان بزرگ من آشپز بودم.اولین بارم بود واسه همچین جمعیتی غذا حاضر میکردم!روز چهارم رفتیم خونه دايی؛ اونجا یه مسئله اي پیش اومد که من هنگ کردم.F از زندان آزاد شده موهاشم زدن. همون زندانی ی،پسردايیم که رپ میخونه.هرچی ظرف و ظروف و شیشه بود همه رو شکست،که از تو آشپزخونه منو دختر دايیم فقط شیشه جمع می کردیم!حقم داشتحق داشت اين کارو کنه اما نه به اين شدت!!عصر یکی از فامیلامون فالگیر خیلی حرفه ايه،فال بابا و مامان و داداش و زن دادا
 
من آدم ساده ايی هستم.
اصلا بزار ببینم به شما بگن 5 تا از نقصها و اخلاقاي بدتون رو بنویسید میتونید بنویسید؟
اگه نتونستین پس خودتون رو نشناختین!اما من فهمیدم خیلی ساده ام.نمیگم مهربونم اما هر کاری تونستم کردم بدون منت و چشم داشت.
براي اين میگم ساده ام چون براحتی حرفاي ادما رو باور میکنم.متوجه منظور واقعی نمیشم اينو نفهمیدم هر کی دنبال یه چیزی هست از گفتگو.
چیزايی دیدم که دیدم رو به همه بد کرده لااقلش گاردم رو کاملا میبندم و دیگه به هیچ کس اجا
هاشم رمضانی پاشو داداشDownload New Music Hashem Ramezani – Pasho Dadashدانلود آهنگ پاشو داداش  به همراه متن آهنگ ازرسانه جـوان مــوزیــک 2 با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاينبا کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاين و متن آهنگبراي دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …

جــــوان مـــوزیـــــک2
از حدودا یک ماه پیش ، متوجه شدم بدون اينکه باد و بارونی چیزی بیاد ، بعضی شبکه هاي ماهواره اي ، خط خطی میشن و دیگه نمیشه تماشاشون کرد .
هی میرفتم رو پشت بام ، آنتن رو دستکاری میکردم تا بلکه خوب بشه . ولی آخر سر با تحمل مشقات فراوان ، ناامیدانه ، دست خالی برمیگشتم و از اين که نتونستم برنامه مورد علاقه ام رو ببینم عصبانی بودم و پیش خودم تصور میکردم مثلا اين قسمت سریال چی شده .
بعدا تعداد کانال هايی که اينجوری خط خطی میشدن ، بیشتر شد . بازم نمیتونستم
خلاصه ۷ پارت گذشته: همه اينها طی سه سال اتفاق افتاد،خونمونو بردیم شمال واسه اينکه اوضاع زندگیمون از لحاظ مالی بهتر بشهاما همه چی بدتر شد،۶ ماه تمام رو خونه فک و فامیل گذروندیم.بعد یکسال برگشتیم شهرمون،بابا به جرم حمل قاچاق رفت زندان.داداش بزرگم ترک تحصیل کرد،و با حقوق کم واسمون کار میکرد
.بابا بیمار شد،عمل مفصل ران انجام داد،دايی بزرگترم فوت شد و در همین حین پس از ۱۷ سال خانواده دايی کوچیکترم رابطشون با ما شروع شد.
سلام عشقا
نزدیک یه ساعت رسیدم خونه، امروز اضاف کار موندم به اجبار چون پرونده ها نامرتب بودن و مهر امضا نداشتن هیچ کدوم، ظهرم نیم ساعت رفتم کلید تحویل گرفتم با داداش رفتیم خونه رو دیدیم کامل موکت کرده اونم قهوه اي اصلا دوستنداشتم گفتم جمعش کنید من موکت نمیخوام، گفت مشکلی نیست باشه صاحبخونه خیلی احتراممو داشت. بايد قفلها عوض کنم داداش گفتم کلید بدم تریون و دوستاش بیان تمیز کاری؟ گفت اره مشکلی نیست بعدش قفل عوض میکنم. دیگه برگشتم شرکت هرچند ت
سلام،
خوب شکر خدا خونه اوکی شد تقریبا، همون خونه نقلی که صاحبخونه است یه خانم بیوه به همراه دخترش بود. یک شرط وشروط داشتن برا رفت و امد که من بهشون کمی حق دادم اولا منو نمیشناسن هنوز دوم اينکه مستاجر قبلی که یه خانم با شرايط من بوده خیلی اذیتشون کرده و صداي کل همسايه ها رو دراورده.
داداش تايید کرد که کوچه امن، چون بالاشهر هم هست جاي خوبیه، اروم خلوت وبی صدا، داداش سومی یه حرف خوبی زد، برگشت به اقاي املاکی که برادر همون خانم هم میشد گفتش: مگه یه
سلام،
خوب شکر خدا خونه اوکی شد تقریبا، همون خونه نقلی که صاحبخونه است یه خانم بیوه به همراه دخترش بود. یک شرط وشروط داشتن برا رفت و امد که من بهشون کمی حق دادم اولا منو نمیشناسن هنوز دوم اينکه مستاجر قبلی که یه خانم با شرايط من بوده خیلی اذیتشون کرده و صداي کل همسايه ها رو دراورده.
داداش تايید کرد که کوچه امن، چون بالاشهر هم هست جاي خوبیه، اروم خلوت وبی صدا، داداش سومی یه حرف خوبی زد، برگشت به اقاي املاکی که برادر همون خانم هم میشد گفتش: مگه یه
بیست و دو سال پیش، در چنین روزی، ساعت 11ظهر، یک دختر تپل و کچل و نق نقو چشم به جهان گشود و پدر و مادرش را، پدر و مادر کرد:)
بیست و دو سال پر از فراز و نشیب گذشت و حالا دخترک بزرگ شده و ازدواج کرده و با چشم هايی نگران به سال هاي پیش رویش می نگرد.
به آرزوی دیرینه اش و به قولی که داده، می اندیشد.
سال هاست که تنها با همان نیت همیشگی، شمع تولدش را فوت می کند.

آمین دعاهايتان می شوم، آمین دعاهايم می شوید؟
                    
+چه حس خوبی داره بفهمی همسرت که اهل
سلامخیلی خوشحالم تونستم بیام بجمع شما وبلاگ نویسانمن هنوز هیچی بلد نیستمولی از بابام خواستم هرچیبگم بنویسهان هم قبول كردازش می خواهم براي اولین كار عكس دادشمو بزاره تو وبلاگمراستی دستتون دردنكنه كه به من سرمیزنیدعنوان 
تا شما هزارتا صلوات براي به خیر گذشتن امشب کنین،من میرم بعد هزارسال که پسرک برگشته ايران ببینمش بالاخره.
میترسم ازینکه تنهايی بریم و حرفی بزنه و نفهمم جوابش رو چی بدم، گفتم بذار یار جمع کنم.زنگ زدم به کمیل میگم داداش بردار اکیپت رو بریم بیرون دو ساعت بچرخیم.میگه نه من حوصله بیرون اومدن ندارم!!!میبینین?اينطوری یار جمع کرده برا خودش!!!دیر جنبیدم.
 
*با سبیل هاي دسته دوچرخه اي و موهاي طویل و شکم قلمبه میریم که تمام تصاویر ذهنیش رو نابود کنیم:))))
سکانس اول : هوا به شدت گرم بود ، شُر شر عرق می رخیتیم . اولین بار بود که تابستونِ شمال رو تجربه می کردیم . خدا رو شکر کولر ماشین رو قبلش درست کرده بودیم . داخل ماشین قابل تحمل بود و بیرون غیر قابل تحمل ! داداش از همون لحظه ی اول رفت تو کارِ تُنبان و زیرپوش ! اما من سعی داشتم مقاومت کنم . پیرهن تنم بود و هی به اين خان داداش نگاه می کردم که چقدر خوش به حالشِ با زیر پوش ! یک گام عقب نشینی کردم . دکمه هاش رو باز کردم . اما باز هم غیر قابل تحمل بود . یه خرده که
توی ايران
یه خواستگار داشتم
که قیافه ش دقیقا شبیه قاتل هاي زنجیره اي بود
 
استخدام دولت بود
 
مثلا مدیر بخش بازرگانی کوفت و زهرمار فلان شرکت ملی.
 
جدا شبیه قاتلا بود.
 
جشماش خیلی ورقلمبیده بود و خونی
 
واقعا میترسیدی ازش.
 
داداش پاي خانمش رو از اون قسمت ساق شکسته بود یه بار از بس کتکش زده بود.
 
تهرانی بودن.
 
خانمش شهرستانی بود.
 
براي همین باباي من مخالف صد در صد دادن دختر به یه تهرانی بود.
 
همیشه میگفت بری دیگه براي همیشه رفتی. ساده اي، هر ب
صب دکتر برا داداش چند تا آمپول و سرم زد تاظهر درمونگاه بودن ، بابا رفت بانک با ح اينا ، گفتن قسط بندیش میکنن ، ح قول داده بریزش ، اما به بابا گفت تو اول بریز ، به بابا گفتم ، تو آخر بریز ، شايد دروغ بگن ، اوتا ن ، مثه همیشه بابا قبول نکرد ، رفتیم بانک ، موقعی که کارت کشید ورسید مینوشت ،اشک پر چشام جمع شد ، خدايا ۲۰ میلیون از پاداش پايان خدمتو به همین راحتی دادیم ، بعد اين همه سختی و ناراحتی و رنج ، گفتیم با اين پول یکم سروسامون بگیریم ،
دور بودن مزاياي زیاد داره اما یجاهايی اشکالاتی داره . یکیشونم اينه که حرف ها جمع میشه لامصب :)) . با اينکه سه روز پیش زرطلا بودیم اون هفته . از روز جمعه که اومده همین که فرصت پیش بیاد پیش هم بودیم . مامانم امروز صبح زنگ زد بهش . گفت پاشو برا نهار بیا در آسايش بشینیم دور هم :)) . از صبح که اومد تا الان یه ریز حرف زدیم :)) داداش ع (شوهر زرطلا ) ظهر خوابید و بیدار شد گفت کشک همه رو سابیدید دیگه :))) روزِ تاسوعا گناه همه رو شستید :))) خلاصه همینطور حر
پسردايی ۱۳ سالم کلی پشت سر داداش دانشجوی مسافرش گریه کرده و ما کلی بهش خندیدیم. تصور گریه کردنش البته خنده دار بود وگرنه که به نظرم خیلی عکس العمل نرمالی داشته، نسبت به دخترخاله ی ۱۹ ساله ام که عمدا شهر دور انتخاب رشته کرده و تابستون کلا ۳ هفته خونه بود توی همین ۳ هفته خودشو به آب و آتیش میزد که برگرده تهران. چرا؟ چون حوصله اش سر رفته.
بله فرزندم مهر و محبت نیست شده. حالا شايد پودر و اسانسش توی ردیف طعم دهنده هاي مصنوعی هايپراستار گیرت بیاد.
بعد مدت ها امروز رفتم انجمن، با یه کادو براي استاد، مسئول انجمن می گه شیرینی ازدواجت رو آوردی؟ یه مدته نیستی نکنه ازدواج کردی.
رفتم وسايل الویه بخرم، میگم کالباس بده، یه دونه کالباس بزرگ بهم داده می گه بزار توی فریزر، بعدا دوتايی با هم می خورید، راستی نگفته بهت ذرتم بخر؟!
می گم داداش گرفتی مارو ها، من مجردم.
رفتم یه جا مصاحبه، طرف گفت سختت نیست با خانومت بیاي تهران زندگی کنی؟ گفتم من که تو رزومه نوشتم مجردم.
میگم نکنه ما شوهر کردیم خودمون
دیروز از تهران برگشتیم ، تو اتوبوس عمه چندین بار حالش بد شد و لرز داشت ، بابا جلسه داشت برا خونه ، اسنپ گرفتیم ، اومدیم خونه ، تو راه هیئتاي عزادهری زده بود بیرون عمه حالش خوب نبود ، من و مامان بردیمش بیمارستان شبانه روزی ، بیمارستانش به شدت کثیف بود ، شلوغ بود ، بعضیا گریه میکردن ، چشاي یه دختر کوچیک پر از غم بود ، دکتر سر م نوشت ،صداي هیئتا تا داخل بیمارستان میومد
صبح بابا رفت بانک دنبال کار خونه ، یه صلوات انشالله حل بشه ‌
داداش صبح حال
جهت دانلود نوحه جدید علیرضا طلیسچی به نام علمدار کلیک کنید
دانلود نوحه با دو کیفیت ۱۲۸و۳۲۰
 
متن نوحه جدید علیرضا طلیسچی به نام علمدار
تا رسیدم به فرات و بنشستم لب آب تا رسیدم به فرات و بنشستم لب آب
یادم آمد ز کبودی لب طفل رباب یادم آمد ز کبودی لب طفل رباب
نبود صبر و قرارم گره افتاده به کارم داداش نبود صبر و قرارم گره افتاده به کارم
من علمدارم علمدار من علمدارم علمدار بر حسینم یار و غمخوار بر حسینم یار و غمخوار
نه سری مانده نه دستی نه سری مانده
مادر از طبقه‌ی پايین صدامون کرد.
ما هم به رسم کمی فراموش شده‌اي، روی پله‌ها شروع کردیم دویدن. که انگشت شست پامون همراهی نکرد و زیر تنمون پیچید و، شد آنچه شد :)
داداش هم که پشت سر ما بود گفت، اين حرکتا از سن شما گذشته دیگه.
و راستش شدید به فکر فرو بردم.
27 سال.
یعنی نیمی از فرصتم رو از دست دادم، تازه اگه عمرم طبیعی باشه و .
و حالا که فکر می‌کنم هنوز دست‌آورد مهمی کسب نکردم.
آدم خوبی نیستم
و وقتی هم باقی نمونده
چه حس بدیه.
داره بهار می‌شه. خیلی وقته ننوشتم اين جا. نه که نخوام. نه که ننوشته باشم. اما از اين پنجره نه. ابزارها عوض می‌شن اما کاش حس‌ها عوض نشن. نمی‌شدن.
داره بهار می‌آید. دیشب از پشت پنجره آشپزخونه وقتی شکوفه‌ها رو دیدم بهار و بیشتر حس کردم. بهار داره می‌آید. هرچی که تو خاک کاشتن می‌آد بیرون. جز آدما. آدمايی که رفتن و دیگه هیچ جوره نمی‌آن. مگه که تو خواب و خیال و رویا. بهار داره می‌آد. کاش امسال بهاری‌تر بشیم. براي خودمون و همه کسايی که ما باهاشون ارت
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها