نتایج جستجو برای عبارت :

رفیقم ای مهربونم

 
من آدم ساده ايی هستم.
اصلا بزار ببینم به شما بگن 5 تا از نقصها و اخلاقاي بدتون رو بنویسید میتونید بنویسید؟
اگه نتونستین پس خودتون رو نشناختین!اما من فهمیدم خیلی ساده ام.نمیگم مهربونم اما هر کاری تونستم کردم بدون منت و چشم داشت.
براي اين میگم ساده ام چون براحتی حرفاي ادما رو باور میکنم.متوجه منظور واقعی نمیشم اينو نفهمیدم هر کی دنبال یه چیزی هست از گفتگو.
چیزايی دیدم که دیدم رو به همه بد کرده لااقلش گاردم رو کاملا میبندم و دیگه به هیچ کس اجا
هیچکس باور نمیکنه من بابت تنها یک مریض بدحاله که عملا شدم فیکس اورژانس.!آدم هزارتا ویزیت خوشحال بخوره ولی یه مریض دیسترس تنفسی که به خط آخر درمان هم جواب نداده و تخت icu هم براش جور نمیشه به پستش نخوره!
*عوضش یه رزیدنت داریم امشب که مطمئنم اگه بذارمش زیر زبونم مثل شیرینی خامه اي حل میشه.دخترک فوق مهربونم:)
*بچه ها امروز اومدن بیمارستان که واسه جشن فارغ التحصیلی یه کلیپ تو فضاي بیمارستان و مثلا در حال کشیک و cpr و تعویض پانسمان و غیره بسازن.یه قس
سلام.
امروز
سه مرداده من سرکارم و از اينجا دارم برات می نویسم.هم براي خداي مهربونم
می نویسم هم براي اونی که امروز سیزدهمین سالگرد اولین آشنايیمونه.سیزده
سال گذشت از اولین روز دیدارمون. از رویش جوانه عشقمون.عشقمون شده یه درخت
سیزده ساله. با اينکه ندارمت اما امروز حس خوبی دارم. انگار جشنه.
خوشحالم.میدونی خدارو شکر میکنم که تو سر راه من قرار گرفتی چون خیلی چیزا
بهم یاد دادی. و بودنت و حتی نیودنت باعث شد من سمت خیلیا نرم و خیلی
کارارو نکنم که ب
دانلود آهنگ تیتراژ سریال عطرعشق علی پارسا بمون واسم
در ادامه می توانید آهنگ سریال ترکی عطر عشق با صداي علی پارسا را دانلود کنید.
عشقت دنیامه؛ همه جا باهامه مهربونم هستم تا تهش با توبذار دستاتو روی شونمبارون بزنه نم نم؛ من و تو کم کم بشیم دیوونهحسم به تو بی اندازه ست یه امید تازه ست با تو توو خونه تو بمون واسم اگه روی تو حساسم
 دست من نیست که به تو پرته حواسمتو یه دنیايی؛ با اون چشماي رؤیايی تو بمون واسم اگه روی تو حساسمدست من نیست که به تو پر
معجزه، معجزه، معجزه! معجزه محمد (ص)، معجزه عیسی (ع)، معجزه ابراهیم (ع)، معجزه موسی(ع)
تعریفمون از معجزه‌ها چیه؟ معجزه‌ها کی اتفاق می‌افتند؟ آیا تا به حال در زندگیتون معجزه رخ داده؟ 
تعریف من از معجزه در زندگی اينه: " افتادن یک اتفاق درست در زمانی که امیدی به رخ دادنش نیست!" 
به نظر من قرار نیست توی زندگی معمولی ما، عصايی تبدیل به اژدها بشه، ماه از وسط نصف بشه یا آب رودی شکافته بشه! چون من یک ولی نیستم، من یک آدم معمولی‌ام. همین که صبحت رو با صداي
 اکرم خانم امروز یه مقدار خرید کرده بود. زنبیلش سنگین بود و با زحمت اونو می برد. احمد داشت تو کوچه بازی می کرد. اکرم خانم رو دید که داره چقدر اذیت می شه. سریع دوید سمت اکرم خانم وگفت:
سلام اکرم خانم ،اجازه بدین من اينو تا خونه براتون میارم. اکرم خانم گفت: سلام به روی ماهت، خدا خیرت بده پسر مهربونم. ان شا الله دست به خاک بزنی طلا بشه. بگیر مادر که از نفس افتادم. احمد هم زنبیل رو گرفت و تا خونه اکرم خانم برد. اکرم خانم باز ازش تشکر کرد و یه دونه شکلات
4شنبه غروب رفتیم طالقانطالقان رو واسه استراحتش دوست دارم،چند هفته س قبل از طالقان رفتن كار اسكله و مصیبت هاي بنادر رو دارم و میرم طالقان فقط میخوام فراموشش كنم و بس.دوشب خوب خوابیدم و با پشه گزیدگی و خوردگی كنه برگشتم و تمام بدنم میخاره اما می ارزه.زمین رو هنوز درست نكردم و پول هم دستم نبوده اما ايشالله تا 2 هفته دیگه یه حركتهايی میزنم.5شنبه قربونی كشتیم واسه نفس و گوشتش رو قسمت كردیم،كله و سیرابی رو هم تمیز كردم اما دلم نبود خودمون بخوریم
یکی از دوستان گفتن راجع به اون موزیک هايی که قرار شد رفيقم برام بیاره هم بنویسم . راستش اين تعطیلی هاي لعنتی شروع شد و رفيقم هم رفت که رفت دیگه ندیدمش . به احتمال زیاد هفته آینده موزیکا به دستم برسه . اما تو اين پست آهنگ No Surprises از Radiohead رو پیشنهاد میدم .
تکست رو هم تو ادامه مطلب قرار دادم :)


A heart that's full up like a landfill
A job that slowly kills you
Bruises that won't heal
You look so tired-unhappy
Bring down the vernment
They don't, they don't speak for us
I'll take a quiet life
A handshake of carbon monoxide
With no alarms and no surprises
No alarms
سلام خوبین خبری نیست ازتون
زندگی من خیلی تغیر کرده اصلا همه چی عوض شده خیلی هاگرگ شدن خیلی ها بد شدن
خود من رفيقم رو که وضع مالی خوب نداشت رو انقدر مسخره کردم و تحقیر شد حالا وضعشون داره تغیر میکنه ولی من گره افتاده به کارم تازه دارم خیلی چیز ها رو میفهمم 
E.A:خودت رو باور داشته باش
خداي مهربونم خواسته از اينجاي راه به بعد رو همراه استاد شجاعی باشم.
تنها چیزی که الان من رو توی نت سرپا نگه داشته کانالی هست که از ايشون توی ايتا پیدا کردم و احتمالا با همین آدرس یعنی @ostad_shojae توی تلگرام هم کانال داشته باشند.
بقدری محو صحبتهاشون میشم که حد نداره
قبلا هم از ايشون مطلب میخوندم و گاها گوش میکردم ولی اين که الان مجذوب حرفاشون میشم برام عجیبه،.
شايد بايد یه مسیری رو طی میکردم بعد می‌رسیدم به ايشون و حرفاي نابشون.
واقعا انتخاب ا
یادم نمیاد ثانیه ها چه ساعتی⏰ رو نشون میدادن فقط میدونم همه چیز از اون خندهکده شروع شد.از روزی که تو پاتو گذاشتی تو خنده کده و شدی یاور.ثانیه به ثانیه زمان میگذشت و همین ثانیه ها من رو بیشتر بهت نزدیک کردن.همین ثانیه ها باعث شدن دلیل نايستادن قلبم بشه وجود تو⁦‍❤️‍⁩.همین ثانیه هايی که گاهی وقتا ترس از دست دادنتو میندازه تو دلم.همین ثانیه هايی که باعث شدن تو بشی اولین دوست صمیمیم و اسمت تو خونمون بیشتر از اسم دوست هاي مدرسم به زبون بیاد.
قلب
امروز یک مرداد است :) تاریخی که در قلب من جاي دارد نمیدانم براي اينکه یک روز خاص شود دقیقا چه اتفاقی بايد بیفتد بايد عاشق شد یا نمیدانم!
اما میدانم خاصی اين روز براي من در زیباترین پارادوکس دنیا نهفته است!امروز من با یک گریه سرشار از زندگی خاص میشود:)❤همان روزی که زندگی را به بهانه ی گریه اي اغاز کردی :)گاهی وقتا خود را سرزنش میکنی و میگویی کاش پسر میشدم!اما نمیدانی که با دختر شدنت چه دنیايی را براي من بنا کردی:) 
شاعر نیستم که زیبا ترین شعر
نمیدونم میدونین یا نه ولی پدر مادر برگشتن و خب از اون ماجراهاي اينکه: خونه شده آشغال دونی و اينا بگذریم میرسیم به دیروز ظهر
داشتم ps4 میزدم که مامانم جارو برقی رو روشن کرد، اول اينکه صداي رفيقم رو توی هدفون نمیشنیدم و دوم هم همه جاي خونه تمیز بود الا زیر پاي من، پاهامو جمع کردم و چهار زانو روی مبل نشستم، بدیش اين بود که مامانم جلوم بود و صفحه تلوزیون رو خوب نمیدیدم
جارو رو خاموش کرد، یه نفس راحت کشیدم ولی انگار اين پايانش نبود
مامان: بلند شو
ادا
رفیق و دوست خیلی فرق داره دوست میتونه همکار،همکلاسی یا هرکسی باشه ولی رفیق یه چیز دیگست!!!رفیق هرکسی نیست رفیق دنیاست❤
به افتخار3رفیق عزیزم که عاشقانه دوستشون دارم و آرزو میکنم به آرزوهاشون برسند و هزاران سال عمر با عزت و سلامتی و شادی داشته باشند❤
دوستدارتون:فاطمه
NILOFAR
FATEME
FARZANE
نیلوفر جون دوست بیانی عزیزم و بهترین دوست مجازیم که خیلی دوست دارم خیلی،با کلمات نمیتونم بگم اما همین و بدون که خیلی دوست دارمندیدمت صدات و نشنیدم ولی دوست دارم می
خب بعد 2 ماه و نیم به شهر لعنتیم برگشتم . البته دیگه فقط شهر خودم لعنتی نیست کل اين کشور شده لعنتی بنا به دلايلی بعضی وقتا احساس خفگی بهم دست میده . ولی تا وقتی که اينجام سعی میکنم از جامعه فاصله بگیرم و طبق معمول تنها چیزی که میتونه منو سرگرم کنه کد زدن و تمرین براي حرفه اي شدنه .
خب از اينجا بگم براتون تا ظهر خوابم . ساعتا 2 ظهر خوابم بعدش با رفيقم میریم و توی مغازش من مشغول آموزشام میشم . اونم کارا طراحیشو انجام میده . فک کنم کل تابستون همی
مثل همیشه دارم طبق آموزشا پیش میرم . Jquery رو هم هم شروع کردم خیلی کدنویسی جاوا اسکریپت رو راحت و البته جادویی کرده . حدود یکی دو روز زیاد خوب پیش نرفتم یکم ذهنم درگیر یه سری مسائل بود که حل شد . دوباره ادامه آموزشا رو از سر گرفتم . تصمیم گرفتم در کنار آموزشا JQuery آموزشا Bootstrap رو هم شروع کنم تا یکم جلوتر بیافتم .
دیشب داشتم با رفيقم از دفتر بر میگشتم . بهم گفت‌ : چت شده ؟ بعضی اوقات در حین کار یا در حین قدم زدنا یهو یه چی میگی ؟ بعد میپرسم چی ؟ میگ
دانلود آهنگ جدید علی عباسی غزل خانوم
Download New Music Ali Abbasi Ghazal Khanoom
آهنگ جدید علی عباسی بنام غزل خانوم
میشینم فقط روبرو تو نفس میکشم عطر و بوتو
عسل تر شدی,خراب تر شدم حالا که نشستم پهلو تو نمیخواد بگی من میدونم غزل خانومه مهربونم

ادامه مطلب
آخرین پستی که گذاشتم ۷۳ روز مونده بود به کنکور
ولی الان فقط ۱۱ روز دیگه مونده
اتفاقاتی که توی اين مدت افتاد تلخ و شیرین زیاد بود
فوت پدربزرگم
افسردگی و تهوع صبحگاهی بخاطر قرص LD 
۲ رقمی شدنم توی آزمون جامع
حس جدیدی که پارسال تجربه نکردم (البته فقط پشت کنکوریا اين حسو تجربه میکنن)
و
دیگه واقعا خسته شدم میخوام واسه خودم باشم 
رفيقم که بهتون درموردش یبار گفتم (همون که پزشکی شیراز میخونه) برگشته میگه جات توی کلاسمون خیلی خالیه یه جوری بخون شیرا
اول: اين‌روزا به بهونه‌ی رفيقم که میاد و از مامان قلاب‌بافی یاد می‌گیره، منم دوباره شروع کردم یادگیری‌ش رو. قبلاً امتحانش کرده‌بودم ولی دل‌به‌کار نداده‌بودم خیلی. وسطش رهاش کردم. اما مدتیه دارم فکر می‌کنم بلدبودن چندتا هنر ینی داشتن چندتا راه توخونه‌اي براي کسب درآمد و شاغل‌بودن. خلاصه که قضیه‌ی قلاب و کامواي کنار گوشی‌م اينه. 
و براي گرفتن اين عکس -چون می‌خواستم تو مسابقه‌ی طاقچه شرکت کنم- داشتم فکر می‌کردم اگه گل‌خشک‌هام بودن
سال هاست می نویسم
همیشه دستگاه هاي تايپ قدیمی را دوست داشتم
یک بار از نزدیک دیدمش و علاقمندتر شدم
الان دیگه با سیستمم رفيقم و سال هاي متمادی است که با اين می نویسم
دلم براي دفترهايم که بسیار در آن ها نوشته ام تنگ شده
و البته وقتی که به مرگ فکر میکنم به اين فکر میکنم که چیا نوشتم؟ و کاش محو بشه از صفحه کاغذها و کسی نتونه بخونه
نوشتن حال ادم خوب میکنه حالا هر مدلش
انگار یه سری جمله و واژه است که بايد برون ریزیش کنی بدون اينکه مخاطبی داشته
میدونم اين عکس قدیمیه و مال 2 سال پیشهاما دوباره گذاشتن اين عکس توی وبلاگم علت داره.اول اينکه اين عکس از عکسهايیه که دوست خوبم محبوبه توی یه شب زمستونی ازمون گرفت در سال 88 و اون شب توی خونه اونا به ما خیلی خوش گذشتاما درست 2 یا 3 روز بعدش ما گرفتار یه اتفاق شدیم که از نظر مالی کلی بهمون ضرر زد و همون موقع هم ما تصمیم گرفته بودیم براي مهاجرت اقدام کنیمخیلی فشارهاي روحی رو از اون به بعد تحمل کردیمنه اينکه همش سختی و عذاب باشه که دروغ محض
از وقتی اومدم خونه اصلا حوصله ی نوشتن ندارم. خیلی وقتا پیش میاد که به خودم میگم برم بنویسم فلان چیز رو، بعدش به اين فکر میکنم که بايد کامپیوترم رو روشن کنم و چیزی که توو ذهنم هست رو تبدیل کنم به خطوطی که توو مجازی واقعا وجود دارند(اگر چه هیچ چیزی ثابت نمیکنه که مجازی از فکراي من واقعی تره، ولی حداقل مجازی رو میشه دید.) میگم بیخیال کی حوصله داره.
حقیقتش اينه که به معناي واقعی جون میکنم که روزی چند صفحه کتاب بخونم. میخوابم و میخوابم و میخوابم و گا
بسم رب الشهدا والصدیقین
تلفن امین براي بار چندم زنگ خورد روی صفحه نوشته بود پ حاج رضا.
پرسیدم :کیه چکارت داره.
گفت:رفيقم رضا رحیمی دنبال وامه که انگشتربخره ببره برا نامزدش عقد کنن و بیاره خانومشو
گفتم :اخی ان شا الله جوربشه.
گفت؛بايد یحور جورش کنم اخه رضا تنها ضامن وام ازدواجمونه .
گفتم:عه دستش درد نکنه جبران کنیم.

حاج رضا ببخشید نشد جبران کنیم اما شما  به خوبی خودت ببخش و ضامن 
اون دنیامون هم بشو
.
شهید رضا رحیمی متولد1376.
شهید ح
پانداي هاي پلنگی



ثبت شده در کانال بانک گروه و کانال



مثل پاندا خوش قلب مثل پلنگ جدی



ادب و شخصیت مهمه 



دوست باش رفيقم



+۱۸دعوا کل کل نکن



بحث هاي خوب عبرت انگیز و خوب بزار



دوست شو❤️خوش اومدین❤️❤️



https://t.me/joinchat/KLysA1G9yIpeza-atWorWQ



براي ورود به گروه ثبت شده در لینکدونی گروه روی تصویر زیر کلیک کنید



برلی ثبت لینک کانال و گروه خود در لینکدونی گروه همین حالا اقدام کنید



لینک یاب لینکدونی تلگرام
۱- استاد به رفيقم گفت چرا کنفرانستو اماده نکردی !!!گفت استاد ما سیل زده ايم گفت کو شاهدت !؟ من پاشدم گفتم استاد راست میگه تو یه شاخه گیر کرده بود ما خودمون نجاتش دادیم
 ۲- تا حالا همزمان با چند نفر چت کردین !!!؟؟ من با ۴یا ۵ نفر +۲تا گروه همزمان چت کردم !!! یعنی همه هم دست به تايپشون قوی ! گروه هام فوق فعال !!!جوابم نمیدادی هم ناراحت میشدن یعنی رسما دهنم اسفالت شد
 ۳-تو واحد با آ داشتم میرفتم ، از قبلش ما بزن بزن داشتیم ، نشست صندلی کناریم ، اول با تهدی
سلام 
من پسری ۱۸ ساله هستم، مشکلات زیادی با پدر و مادرم دارم، کلا خیلی بد باهام صحبت میکنن،  مخصوصا بابام، اصلا احترامی قائل نیست، هر موقع که دلش بخواد بهم میگه تو عقل نداری و اگه آدم بودی .
اين مال حرف زدن عادی ايشونه، وقتی عصبانی بشه هر تحقیر و توهینی به آدم میکنه، مثل تو هیچی نیستی، به هیچ دردی نمیخوری، هیچ . نمیشی و اين ها. بعدش انتظار داره هیچ اعتراضی هم نکنی، در صورتی که من وقتی به هم سن و سال هام نگاه میکنم واقعا پسر بدی براش نبودم، نه
 دستانی که ردشان روی گلوی خیال مانده و صداي تپش چیزی شبیه به قلب در کف پاها که جا باز کنند براي عقل . اين چیزی بود که از من خواسته بودنند. جايی که تنها حیات غیرمادی در زندگیم رویا بود؛ اما رویاهاي آشفته ی گرگ و میش صبح چیزی را بازگو می کرد که تا مدتها آن را جايی دور تر از گوش هايم دفن کردم که مبدا خیالاتی شوند. 
"اما عشق راهش را پیدا میکند" . اين چیزی که بود که چشم هايم خواندند و من نمیدانم چرا قلبم تندتر زد و چشم هايم پر از اشک شد.  انگار صداي تپش ها
ادب
فايل پی دی اف متن " ادب"
 
مراقب باش در مقابل بزرگان با ادب باشی. شايد اون آقات باشه و نشناخته باشی.
 آقايی در مشهد مقدّس است که هم اکنون حدود صد سال دارد  تعریف میکرد:
من همراه شخصی به مکّه رفتم و هرکدام مبلغ سیصد تومان داشتیم، در بین راه به مرضی مبتلا شدم که سیصد تومان خرج شد تا بالاخره به جدّه رسیدیم و در مدینه  ست کردیم، امّا خیلی ناراحت بودم که دو نفر با سیصد تومان در کشور غریب چه
کنیم. همان طور که در اتاق نشسته بودم، دیدم آقاي محترم
ايام ايام امتحانات بود.از اونجايی که از بچه هاي ورودی جدید بودم فقط به اول شدن فکر میکردم. آنقدر خودم رو غرق کتابها می کردم که فراموش میکردم بايستی غذايی می خوردم. به وضع ظاهرم هیچ توجهی نداشتم. امتحانات به پايان رسید؛ چند هفته بعدش دعوتنامه اي به دستم رسید که من رو به جشن دانشجویان ممتاز دعوت کرده بودن. به قدری درگیری واسه خودم درست کرده بودم که حتی توی اون مدت وقت نکرده بودم صورتم رو اصلاح کنم. جشن فردا بود و من امروز کلی کلاس داشتم. زمان گذش
م.ن از دبستان همکلاسیم بود و صمیمی ترین رفيقم شد توی دبیرستان.دو سال پشت کنکور موند.سالی که من دندون قبول شدم و دانشگاهم رو هم نمیدونم چرا خانوادش انقدر خفن میدوننش!همش باباش تحقیرش میکرد که ببین تیارا شرايطش مثل تو بود اما اون قبول شده اونم فلان دانشگاه!ولی تو نشدی.یه سال بیشتر از من موند پشت کنکور.انقدر براش استرس داشتم که زمان اعلام نتايج احتمالا جزو اولین کسايی بودم که توی سايت یه ریز در حال رفرش کردن صفحه بودم و من بهش خبر دادم که نتايج
قطعه موسیقی جدید از محسن میرزازادهآهنگ اصیل (قِزا رَمِه دوکان دار)
.::: دانلود آهنگ  :::.
کەچکا کۆردانیتۆ سا مە جانی(ۆە رفش و هیژاشێرین زمانی)رەفشێ چاڤان لاي لاي لاي لايخادی جان مالا مە دانیخادی جان مالا مه دانی((دختر کوردی .جان منی.زیبا و ارزشمند و شیرین زبان. زیبايی چشمات کاردستم داد))سیوا ئە غازیتۆ سرونازیلە ناۆ هە ڤالانتۆ سەر فرازیژە جانی من لاي لاي لاي هەوالا من چە دخۆازیدلالا من چە دخۆازیاي سیب اوغازی .اي سروناز.که بین دوستانت سرافرا
گاهی فکر می کنم انیجا دنبال چیزی می گردم که اينجا نیست ، اما هنوزم منتظرم . یک ، دو ، سه ، چهار نفر تا حالا شمردم . نمی دونم چرا هرکی میاد طرف ما زود سیر میشه ! دوستان حقیقی که کمن ، اين رفیق ما هم یه چند روزیه کم پیداست . گفتم شايد بتونم اينجا دوستان خوبی پیدا کنم .
بعضی از مجازی ها هستن که خیلی دوست دارم باهشون دوست بشم . بعضیاشون کلا سالی یه بار سر میزنن به وبلاگشون . چند تاشونم که نمی دونم چرا تا رفتم تو وبلاگشون و یه کامنت گذاشتم و سلام و احوال
از کجا شروع کنم؟ 
از همینجا؟ 
که دوستم برادر حسین رو دید و چشماش برق زد و گفت حسین اينه؟ و گفتم نه داداششه خوشگله نه؟ گفت نه گفتم آره چشات داره برق می زنه 
گفتم اين ۴۰ سالشه 
گفت عه! چه خوب مونده گفتم بله دو تا هم بچه داره 
چشم در چشم شده بودیم 
باباش نشسته بود 
مادرش کنارش وايستاده بود 
سلام کردم و انگار هر دوشون یا شايدم مادرش جواب داد 
اومدم نشستم که مادرش اومد جلو و احوالپرسی کرد! بعد دید به خودم نمیارم گفت کاری ندارین؟ 
که یهو گفتم بیام بب
میخواستم بنویسم در همین آخرین ساعت هاي سال 97. دلم خواست اينجا بنویسم. همین
جاي خلوت. دور از دروغ، تزویر و ریا. مثل قدیمها که از دنیاي اينترنت تنها همین
صفحات و وبلاگ و فیس بوک بود. همان روزهاي آرام و بی دغدغه اي که خیلی ها سرشان به
زندگی خودشان بود و کسی در زندگی دیگری کنجکاوی و تجسس نمی کرد.
مدتهاست صفحه ی اينستاگرامم را غیرفعال کرده ام. دلم خواست از اين فضاي آشفته
با همان اوصاف بالا فاصله بگیرم و براي خودم زندگی کنم. دلم خواست بیشتر حواسم را
ج
بچه بودم و نمی‌دانم چطور تب ِ عاشقی‌ به جانم افتاد، عاشق
خرگوش‌ شده بودم، آن‌موقع‌ها هنوز داشتن حیوان خانگی به اين صورت مُد نشده
بود، پايم را توی یک کفش کرده بودم که من خرگوش می‌خواهم. با تصور اينکه
یک خرگوش سفید و بامزه توی بغلم آرام خوابیده و نوازشش می‌کنم قند توی دلم
آب می‌شد. تا مدت‌ها خانواده مخالف سرسخت خریدن خرگوش بودند. نمی‌دانم از
کجا شنیده بودند که نگهداری از خرگوش در خانه باعث نازايی می‌شود.
آن‌موقع‌ها اينترنت به اين صو
آدمی در اغوش شک رشد میکند بزرگ میشود پیر میشود و میمیرد .
روزی که فهمیدم شک جز جدا نشدنی زندگیه و نمی تونم همیشه در یقین باشم خیال کردم اين دونستن میتونه حالمو بهتر کنه .که کرد .اعتراف میکنم که حالمو بهتر کرد .دیگه یه لنگ پا در هوا مدتها صبر نمی کردم تا یقین پیدا کنم بابت هر چیزی تا بتونم ادامه بدم .تونستم در هاله اي از شک ادامه بدم و تلاس کنم و رشد کنم و شکست بخورم .
ولی وقتی دیدم اين شک در یک جايی دیگه هم هست نتونستم تحمل کنم .شک به خودم .شک به توان
داخل ماشین رادیو گفته بود امروز روز خبرنگار است.
اصلا از بس که توی آمپاس ملق وارو می زنیم .یادم رفت که خبرنگارها هم روز دارند.
باخودم گفتم؛ یه مطلب آماده داشتم براشون.لابد مدیر وبلاگم اين کار را خودش کرده.
اومدم دیدم که نه متاسفانه ايشون هم حواسش نبود.
گشتم مطلب سال قبل را پیدا کنم  نبود که نشد. کاش خودش بود ویه متنی میذاشت.
بااين اوضاع احتمالا اونم توی بساط من گرفتاره وباهام قهر کرده.
 بخاطر اين روز یاد یه خاطره ی قدیمی افتادم که به شما هم م
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها