نتایج جستجو برای عبارت :

ذات کثیف تو دادی نشونم

تو می‌شنوی صدامو
خودت گفتی تو دلای نگرانیتو دل آدمای ناامیدی که جز تو کسی رو ندارن.
منم الآن جز تو کسی رو ندارم.
امروز که قرآن خوندم همون چیزایی که تا الآن حفظ کرده بودم ازشون خواستم از کلمه‌ها خواستم دعام کنن، ازشون خواستم بگن که یه روزی من بهشون متوسل شدم و الآن کمکم کنن به خاطر همون روزای هرچند کم و بی‌توجه.
نیمه‌ی شعبانهمی‌گن اماما جشن و شادی رو بیشتر دوست دارن، و بیشتر حاجت می‌دن.الآن که عیده و دلتون شاده دل مارم شاد کنیدخواسته‌ی
رسیدم به این جمله :برای من هیچ چیز به اندازه ی تنهایی ام اهمیت ندارد!
نفس عمیقی کشیدم. کتاب رو بستم و بغل کردم. نگاهم افتاد به انبوه ماشین های منتظر پشت چراغ.
کلافه شدم و فکر کردم الان بیشتر از هر چیزی به تنهایی احتیاج دارم. برای التیام جراحت قلبم در خلوت. برای بغل کردن خودم در تاریکی. کجا خوانده بودم : خودم را در آغوش گرفته ام. نه چندان با لطافت، اما وفادار ؟
دعا دعا میکنم گل فروشی هنوز باز باشه. قصد کردم به مناسبت روز معلم برای مامان یک شاخه رز صو
.
خوش به حال اوناییکه میخوان زنده باشن و زنده هستن و از زندگی لذت می برنو چه حال بدی هست که غم ها و ظلم ها نذارن زنده بودن را بخوای و آرزوی مرگ کنی.خدایا چه جوری از تو بخوام و خواهش کنم تا منو ببری پیش خودتیه راهی نشونم بده برا رفتن از این دنیای نامردخدایا تو که راضی به ذلت من نیستی. نذار دشمن شاد بشم
یه دوست جدید دارم
شدیم رفیق راه و گلستان
سعی می کن در طول روز زیاد سمتم نیاد
ولی می بینم همون اطراف می گرده
مخصوص ساعت های عصر که سرم خلوت تره
هیچی نمیگه منتظر می ایسته
میگم خب من یک ساعت زمان آزاد دارم چی کار کنیم؟میخوای چی نشونم بدی؟
اصلا یادم نمی اد بار اول چی شد سر صحبت باز شد
فکر کنم توی یه کاری گیر کرده بود کمکش کردم
که رفتار عجیبی از سمت من نبود چون  دوروبرم تقریبا به هر کسی که بتونم کمک میکنم
بعد سر حرف باز شد به کارهایی که کرده
روز اول فه
الانی که هفدهم مرداده، مثل پریشب بازم دقیقا همین ساعت از خوابی که داشتم می‌دیدم بیدار شدم و می‌خوام بنویسمش هر چقدرشو که یادمه.کنارم نشسته بودی اما هم‌زمان یه نسخه ازت روی صحنه بود. نگاهش کردم، تاب نیوردم. اشکم چکید. با نسخه‌ای که کنارم بود نگاهم کردی، اشکم رو دیدی. تا تهِ چشمامو جست و جو کردی و گفتی چی شد؟ چرا داری گریه می‌کنی؟ این دفعه زل زدم به خودت و باز اشک و اشک. یهو دوستت اومد، اونی که دلبر داره. گفت راستی تو انقدر خوب می‌نو
با اینکه نتونستم کنکور شرکت کنم ولی با اعلام نتایج حال منم بد شده.چرا؟ چون امسال کلی تلاش کردم و از همه چیز زدم تا درس بخونم اما نشد که نتیجه شو ببینم‌.
دارم به گزینه های محدود پیش روم نگاه میکنم و به صداهایی که میگن برو دانشگاه گوش میدم.
کاش یکی دستمو بگیره و فارغ از همه چیز، راه درست رو نشونم بده.
من.این منِ ناتوان از تصمیم گیری.‌‌خسته است، سردرگم و بی پناهه
میخوای بگی من عجیبم؟ که تو اینجوری نیستی؟ هیچکس نیست؟ فقط منم که به عمل آدما عکس العمل نشون میدم و عین احمقا و آویزون ها رفتار نمیکنم؟ که با کسی دوست بامعرفت میشم که اون معرفت نشونم میده، که عاشق کسی میشم که عشق بهم میده، که کسیو که قیدمو میزنه فراموش میکنم، که کسیو که اذیتم میکنه. نه. اذیتش نمیکنم. فقط عین بچه ها فرار میکنم.
چند روز پیش بعد از سال ها رفتم پیش یکی از آشناهامون و با هم گپ زدیم تا این که خواست عکس یکی از دوستاش که وقتی با هم ترکیه بودن که هر دفعه می گفت خیلی شبیه به منه رو نشونم بده
توی گالری گشت اما ندید و دست به دامن اینستاگرام شد تا از روی حساب کاربریش ، تصویرش رو به من نشون بده همینجور که داشت می گشت یه لحظه بهم گفت محمد ، تو الان با شاخ اینستا طرف هستی پستام تا 60.000 تا لایک هم می خوره و چندتاییش رو نشونم داد . پست هایی به شدت ارزشمند شامل رقص یه سری
امروز بالاخره اولین قرار وبلاگیم رو رفتم و یه دوست خیلی خوب رو ملاقات کردم.
خیلی خیلی خیلی خوش گذشت و کلی ذوق کردم*__*
کل دانشکده و دانشگاهش رو نشونم داد و من یه عالمه انگیزه گرفتم واسه درس خوندن.
انقدرخوشحال وذوق زدم که نمیدونم چجور باید بنویسمش،فقط می نویسم تاشیرینیش برای همیشه برام موندگار بشه.
ممنون دوست جونم:*
+آقا برید دوستای وبلاگیتون رو ببینید، خیلی خوووووووبه:-P 
تو بهم جرات دادي.نشونم دادي میشه تنها بود و نترسید.تنهایی کار کرد.اینکه راه خودتو پیش بگیری و موفق بشی.قوی باشی.از خودت جون بگیری نه از همرنگی با جامعه.نمیدونی وقتی میبینمت،توی چشمات و لبخندت چی میبینم.همه چیزی که بیست و شیش ساله که دنبالشم.دست نخوردگی تو.و حتی ضداجتماعی بودنتخود بودنت.بقول دکتر امیری:کسی رو دیدم که شیرفلکه اعتمادبنفسش دست خودشه.و جامعه طردش میکنه.شبیه بدنی که عضوی که بهش نخوره رو پس میزنه یا جوری بهش حمله میکنه که
ولی من از هیچ‌کاری نکردن لذت می‌برم. از نشستن و نگاه کردن. نگاه کردن و فکر کردن. نگاه کردن و کتاب خوندن. از دیدن لذت می‌برم. از نشستن پشت پنجره‌ها و دیدن هرچی که از پشتشون میشه دید، هرچیزی که طبیعت و شهر نشونم میدن. وقتی توی اتوبوس میشینم و پنجره‌ها رو باز می‌کنم، کتاب روی پام میذارم و هر از گاه از بین خطوط سرم رو میگردونم تا تصاویر گذرا از کنارم رو نگاه کنم. خیلی وقت‌ها آرامش رو اینطوری پیدا‌ می‌کنم و تمام مدت لبخند می‌زنم. 
دیروز دوا دادي، امروز بلا داديامروز بلا را با صد نور و نوا دادي
امروز شعف خوش‌تر از شادی بیهودهگفتی که به تحویلی، امروز صفا دادي
امروز شهان خوش‌تر در خرقه‌ی درویشانبنشسته چو بی‌خویشان آن جام خفا دادي
آن خرقه‌ی آتش بود بر دوش خدامردانزان شعله‌ی خودگردان یک بوسه به ما دادي
خون‌دیده شد این چشمان در چشمه‌ی بی‌خشمانآن جور و جفا بردی این وصل و وفا دادي
در راه به ما گفتی بر وصل میندیشیدبر هیچ میاویزید، شاید که هجا دادي
تا هیچ شد این عاشق عمری
برق خوشحالی تو چشمام بود .
از اینکه چشم های دخترم در جشن عروسی به جای اینکه  دنبال عروس باشه ،دنبال هلی کم بود.
ومدام نشونم میداد ومیگفت : مامان ،هواپا.
چون این یعنی اولین استارت آرزوی مامانش .

پیوست


+هیچ اجباری نیست که بچه هامون اونی بشن که ما میخوایم
ما فقط راه رو بهشون نشون میدیم
علاقه رو به وجود میاریم
بقیش باخودشونه
همین.
خدا وقتی منو تو رحم مادرم شکل می داد، از همون لحظه شروعم، می دونست چه امیالی در سرم پرورش پیدا خواهند کرد. چه گرایشهایی چه نیازهایی خواهم داشت. همه رو می دونست و نا مناسب ترین خانواده ی ممکن رو برام انتخاب کرد که سی سال از زندگیم درش عذاب بکشم مریض بشم خواسته هامو دورشون خط بکشم خودمو مسلمون نشون بدم تظاهر کنم.به هیچی نرسم و هرروز همه چی بدتر و بدتر شه. 
خدا وقتی منو تو رحم مادرم شکل می داد، از همون لحظه شروعم، می دونست چه امیالی در سرم پرورش پیدا خواهند کرد. چه گرایشهایی چه نیازهایی خواهم داشت. همه رو می دونست و نا مناسب ترین خانواده ی ممکن رو برام انتخاب کرد که سی سال از زندگیم درش عذاب بکشم مریض بشم خواسته هامو دورشون خط بکشم خودمو مسلمون نشون بدم تظاهر کنم.به هیچی نرسم و هرروز همه چی بدتر و بدتر شه. 
به معنای واقعی از اینکه هیچ راه دیگه ای نیست افسرده گشته ام:(
نمیدونم چیکاارکنمم نمیدونم نمیدونم. 
وای توروخدا یکی بهم راه بگه. مغز من کشش نداره. دیگه مغزم به هیچ جا نمیکشن.  شیطونه میگه به همینا بگو یا هیچی. من پیش هر دوتاشونم نشونم دادند.
راه دیگه ای به ذهنم نمیرسه جز پذیرفتن همین، ببین فقط یک بار کوثریک بار، میری میگی سلام، فلان و راهنمایی همین همییییییین همییییییین ادامش نمیدی. حیف که ادمای دهن لقین. من که میگم الان همین دو جکله ای که تصمیم
دنیا هستم و بعد از ایجاد کردن یه عالمه مشکل برای خودم،زنده ام.حالم خوبه و نفس میکشم.تمام این مدت یه نفر فقط نشونم داد عاشقمه اونم خدام بود:)هیشکی پشتمو نگرفت و کسی که توی تاریک ترین نقاط ذهنم نور بود خدا بود.اینا شعار نیست.تجربه ست و فریادهایی از درونم
ازین به بعد کسانی رو راه میدم به درون خودم که اونقدر جرات داشتن که توی تاریک ترین لحظات من حضور داشته باشن.بالاخره بزرگ شدیم و من نترس تر
سلام به روزهای تاریک آینده.
این منم،چــراغی که نورش چیزا
اینکه امروز یه قرار بسیار حیاتی دارم دودلی و ناراحتی رو دوبرابر به جونم انداخته ، نه آدم بدیه نه انسان خدانشناس ولی من با اون سرگذشتی که از سرم گذشته چجور تو چشماش نگاه کنم سخته خیلی ام سخته !!
خیلی سخته آدم از یجایی به بعد بخواد با خودش بجنگه طرف حساب جنگش خودش باشه ولی به این فکر میکنم اگه نجنگم یه روز از اینکه خودم رو توی آیینه ام نگاه کنم درد میکشم چه برسه که جلوی چندین نفر آدمم خورد میشم فقط از خدا میخوام خودش کمکم کنه و امروز یه راه حل خوب
هو
خیلی ازت دور موندم، خیلی زیاد. اونقدر که اصلن هیچوقت فکرشو نمیکردم؟ نکنه باز با من قهری؟ نکنه یه حال گیری اساسی تو راهه؟ نکنه چی؟ من که نمیفهمم این همه دوری رو. نمیفهمم بخدا. خستم. خیلی خسته. خسته ی روحی. فکری. جسمی. حال و حوصله ی هیچکس و هیچ چیز رو ندارم. دنبال یه راه حلم. یه گشایش. یه نیم نگاه. تو که مارو تحویل نمیگیری. قبول اصلن. از همین راه دور بهت میگم. خودت همه چیز رو درست کن. خودت راه رو نشونم بده. خودت چراغ بده دستم. این چه وضعیه آخه؟این
چقدر بازی رو مخ بود.اعصابم بهم ریخت.پنالتی اونا قبول نبود و به ما هم که دیقه های آخر ، پنالتیمون رو ندادن.انگار داور رو هم خریده بودن.بعد از گلشون هم که شش،هفت بار تمارض کردن.موقع سرود ملی ما هم که هووو کشیدن.چقدر کثيف بازی کردن و چقدر کثيف هواداری کردن.اگر به حق باخته بودیم یه چیزی ، ولی اینجوری باختن ، اونم به یه تیم با بازیکنای کثيف و هوادارای کثيف تر،خیلی زور داره خدایی.خاک تو سرشون کنن!
بلخره آخرین کلاسمونم تموم شد.
امروز در کمال تعجب، کلاس صبح برگزار شد و در حالی ک در عین ناامیدی داشتم میرفتم کلاس قرآن، دیدم تشکیل نشد!!
استادامون بچه های خوبی‌ان. استاد میکروب باحالتره! سر کلاس فیزیو دیگه داش خوابم میبرد که گف جمع کنین برین!
برخلاف تصورم، اینجا بهتر از چیزیه که فکر میکردم. فقط دوباره با معضل غذا روبروعم
اینجا تنهام و مامانم نیس که زورم کنه غذا درس کنم و بخورم!منم ک تنهایی زورم میاد واس یه نفر(که خودم باشم) غذا درست کنم!
از
بهرام یه شعر خوب داره که میگه: منو میبینی؟ جلوی پام هیچ رد پایی نیست!
بعضی وقتا به بچه هایی که دارن باهام کار میکنن نگاه میکنم و به حالشون غبطه میخورم. لااقل برای اونا یه حسین مداحی هست بره جلو راها رو باز کنه امتحان کنه که برن دنبالش احتمال شکستشون کمتر شه.
برای من کی بود؟ از روزی که یادم میاد با آزمون و خطا اومدم جلو و همچنان با آزمون و خطا دارم پیش میرم. خیلی سعی کردم یکیو پیدا کنم که با تجربه باشه بتونه راهو نشونم بده. ولی نبوده. هیچکی حاضر ن
1.
یه شب اومد خونه. گفت: تاحالا عاشق شدی؟
گفتم: نه
گفت: من عاشق شدم.
گفتم: کی؟
گفت: خیلی خوشگله CG باک مشکی.
2.
یه بار یه مورچه رفت پیش دوستش. گفت: من عاشق شده ام بیا بریم برای من پا در میونی کن.
دوستش گفت: کی؟ به این زودی؟ صبرکن.
بالاخره با اصرار دوستش را راضی کرد. 
دوستش گفت: باشه بیا بریم نشونم بده کیه؟
رفتند و دوست این مورچه عاشق ما نگاه کرد
بعد رفت جلو دست زد و گفت: این که تفاله چایی عه!!
3.
حاجی برای تفریح سیگار می‌کشید.
یه شب سیگار می‌خواست دید تمو
کثيف ترین مکان های فرودگاه، جاهایی که شما به آن ها دست خواهید زد.
وقتی صحبت از کثيف ترین مکان های فرودگاه می‌شود شاید همه ما به سرویس های بهداشتی یا سطل های زباله فکر می کنیم.
اما جالب است بدانید که کثيف ترین نقاط یک فرودگاه جایی است که همیشه ما به آن در هر پرواز دست می‌زنیم و اصلاً هم انتظار نداریم که اینقدر کثيف باشد.
طبق آخرین تحقیقات مؤسسات بیمه کیوسک بلیت چک کردن ورودی مسافران کثيف ترین مکان در فرودگاه ها می باشد.
ادامه مطلب
خدای مهربونم
ادمای دور و برم ناامیدم میکنن بهم میگن ممکن نیس یا به جای راه چاه نشونم میدن 
خدای مهربونم
بنده هات به جای امید دادن میگن که نمیشه یا داره فلان اتفاق می افته یا دیره یا هر چی
اونا یادشون رفته که تو از بدترین مهلکه ها بنده هات رو نجات میدی یادشون رفته که وقتی دستشون رو میگیری که از همه جا ناامیدن وقتی به دادشون میرسی که فریادرسی جز تو برای خودشون نمیبینن وقتی که از شدت غم زار میزنن و تو زو صدا میزنن
خدای مهربونم 
دستم رو بگیر
راه سخ
نمیدونم وقتی نطفه بعضی ادما داشته بسته میشده خدا چی دیده تو اینده ی اون فرد که انقدر همه چیش باید تکمیل و عالی باشه ، حیف از این و زندگی با ارزش نیست که باید تباه بشه بیخود به خاطر انتخابایی که دست خودمون نیست هععععععی
خلاصه غر زدم که بگم این ای چطور میتونه انقدر جیگر باشه و تا این اندازه زیبا
فکر کنم توزندگی قبلیش ازاون مقاما  داشته ای خدا اخه چرا باید جبر  جغرافیایی من گیر بندازه و نتونم اونجور که دلم میخواد رویا پردازی کنم؟ یعنی یروز می
شب اول زندگی‌ام تو بیمارستان (امیر مازندرانی ساری) گذشت. البته من مشکلی نداشتم که بریم خونه، مامان جون بعد از عمل، شرایطش مساعد نبود.
شب اول بعد از بیمارستان، شیرگاه خونه بابابزرگ بودیم.من همه‌ش گریه می‌کردم. مهمونا رفتند، من با قدرت بیشتری ادامه دادم!
ساعت یک بامداد، دل بابا جونم برام (برای مامان جون؟) سوخت. گریه‌ام بند نمی‌اومد. گرسنه‌ بودم و نمی‌تونستم شیر بخورم. اومد بغلم کرد و یه دور تو خونه منو چرخوند و همه جا رو نشونم داد. خیلی زود ه
بوی تن مردا هم باهم فرق میکنه
بوی تن اش وقتی با عطر قاطی میشد و فضای اتاقو میگرفت،لال میشدم.
طول میکشید تا به خودم بیام و فکر و زبونمو یکی کنم.
خوب شد بیشتر از این وابسته ام نکرد.
خوب شد بیشتر از این کش اش نداد.
وگرنه دیوانه میشدم.
دو سالی بود همه چی یادم رفته بود. سودای وجودم تعدیل شده بود. محبت و تکیه گاهی از یادم رفته بود. دلتنگی دیگه وجود خارجی نداشت. یادگرفته بودم با کسی حرف نزنم و تو خیالم کسی رو زنده نکنم. همه این حس ها رو تو پنج ساعت برگردوند
یا رب نظر تو برنگرددالان توی رم دقیقا یک ماه و چهار روزه ام. مثل یه فسقلی که داره راه می‌ره و با تحیر به دنیای دورش نگاه می‌کنه. به فرهنگ و عادت مردم. به اتمسفر اینجا.این یک ماه چه طور بوده؟ نمی‌دونم!بگم گیج؟ بگم دنبال کشف؟ بگم سر در گریبان و مشغول خود؟ یا همش با هم؟وقتی هواپیما تو ترکیه نشست با اینکه عقلا می‌دونستم می‌خوام با روسریم چی کار کنم اما دست دست کردم. ولی تهش عقل من می‌بره. مگه نه؟ مثل همیشه می‌بره.حس تعلیق بهترین توضیح براشه. دیگه
دانلود مداحی حسین سیب سرخی دوباره حال قلبمو نگات عوض کرد
جلسه هفتگی 20 مهر 1398هیئت روضه العباس (ع)نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیدوباره حال قلبمو نگات عوض کردمسیر زندگیم رو روضه هات عوض کردکسی منو نخواست ولی تو دادي راهمهمیشه وقت بی کسی شدی پناهمآقا سلام میشه به من اجازه بدی بازم بیامدیگه تموم میشه همه ی دلتنگی هامبا رویای بین الحرمینخیلی خیلی دلتنگم حسینآقام آقام آقام آقام ایمنو صدا بزن بده راهو نشونمشور میزنه دلم نش
صبح روز شنبه پاشدیم و بعد صبونه که دیگه ظهر شد برگشتیم و چند ساعت بعد خونه بودیم. رسیدیم و خستگی زیادی تو تنم بود. خابیدم و بعد پاشدم خاهرم باز شروع کرد که تنها و بی دلیل رفتی شهر دیگه و اینا و من باز کفری شدم. گفت عکسای عروسیو نشونم بده نشونش ندادم نیم ساعت اصرار و ناز کشیدن ازون بی محلی از من. هیچی نگفتم و نشونش ندادم تا اخر سر دیدم به گریه افتاد. نمیدونستم واسه خودم متاسف باشم یا اون. منم که همیشه بغض و اشک تو چشامه از تلگرام یه سریشو براش فرست
 صبح زود یکی از اقوام خیلی دورمان که رفت و آمدی با هم نداشتیم آمده بود برای تشییع مصطفی. برایم عجیب بود که چطور ما را پیدا کرده و سر از اینجا درآورده.  برایمان تعریف کرد که از حضرت عباس (ع) حاجتی داشتم قبل از شهادت پسرتان خواب حضرت عباس (ع) را دیدم، در خواب حضرت به من گفتند: نماینده من در روز تاسوعا داره میاد پیشم برید پیش اون.  وقتی بیدار شدم متوجه منظور حضرت عباس(ع)نشدم، دوباره خواب ‌‌‌دیدم، اینبار مادر مرحومم رو دیدم گفت: چرا نرفتی پیش نماین
سکوت را تو یادم دادي.اینکه حرف هایم را٬ درست در همان لحظه که می خواهند به صوت بدل شوند را با تمام وجود ببلعم.سکوت را یادم دادي همانطور که ترس را فلانی یادم داد٬ یا مثل همان روز که چشم هایی عشق را یادم داد. با خودم عهد بسته بودم که عاشق چشم ها نشوم! زیادی کلیشه ای بود٬ هر کسی از راه رسیده بود از چشم ها گفته بود خوانده بود و نوشته بود و سروده بود. از آنها کلیشه را آموختم. خواستم در کلیشه ها غرق نشوم که چشم هایش کلیشه را با عشق آمیخت و اینطور بود که
 شُکر تو رو خداکه دادي به ماای خدا جونمای مهربونماین همه نعمتدر اوجِ کثرتتگرگ و بارونبرفِ زمستونجنگل و دریادریا و صحراکوه های بلندعسلِ چون قندگندم و ذرتاین همه نعمتتو دادي به ماشکر تو رو خدا.
 
 سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
 
من اصلا به روی خودم نمیارم.
از احساس گذشته و حماقتام و صبوریای اون.‌
یادش که میافتم شرمنده میشم که چقدددد بیشعووور بودم.چقدددد‌نمیفهمیدم این راهش نیس .نه که کار خطای افتصاحی ازم سر به بزنه هاااا.ولی سوتی و کثافت کاری زیاد داشتم.و وقتی یه سال گذشت دیگه رفتم تو سکوت مطلق و قایم باشک بازی .نباشی‌،هستم!باشی ،میرم!نمیخوام چشمم به چشمت بیوفته.همین!نه تو .نه هیچ کس دیگه!

فقط گفت رماناتو خوندی؟گفتم رمان؟
گفت آره دیگه اونروز تو کلاس .
سلااام بر همه انشالله که حال دل همه خووب باشه :)
چند شب پیش یه خواب عجیبی دیدم 
خواب دیدم یه نفر میاد دستمو میگیره میگه
 
میخوام نیمه گمشده ت رو نشونت بدم
قیافه من تو خواب 
یه پسر جوون  رو نشونم داد و گفت 
این همسر اینده توعه خوب قیافه ش رو ب خاطر بسپار 
یه جوون یکم ریش داشت عینکی بود و تیپ رسمی 
قدش از من کوتاه تر بوود 
بعد دیگ از خواب بیدار شدم برا دوستام ک تعریف کردم ک
بچهااا نیمه گمشده گور ب گور شده بینام پیدا شد 
یچها شوخی میکردن ک بی نام ی ا
با بابا امروز کلی حرف زدیم و صحبت کردیم دوتایی باهم. شب بابا همبرگر گرفته بودن، همبرگر درست کردم سه تایی خوردیم من ۴ تا همبرگر خوردم
مامان و فاطمه و فائزه و سینا هم شب ساعت ۱۲ بود که رسیدن. فاطمه سینا اومدن وسایل ها رو گذاشتن و یه سلام احوال پرسی با بابا کردن و رفتن خونه نوشین خانم اینا. 
فالل یه عالمه لباس مباس خریده بود. هر کدوم رو نشونم میداد میگفت الاچه عمرا اگه بدم بپوشییییییی
منم میگفتم فالللللللل باچه نمیپوچمش. و شروع میکردم یه پرو ک
کنار روستای پدری که بافتی کاملا روستایی داره یه شهرکی هست.این شهرک از کودکی که من تو روستای پدری می رفتم و میومدم بوده.اون روزگار اون شهرک شهرکه پولدارا بود و ما داهاتیا همیشه با حسرت خونه هاش و از دور نگاه می کردیم.گاهی هم با بچه های همسن از رو دیوارش یواشکی می پریدیم توش و از کنار خونه های ویلاییش رد می شدیم و با چشم های از حدقه درومده خونه های دراز و کوتاش و نگاه می کردیم.رنگ و وارنگ.از همه رنگ.ماشین های جور واجوری که جلو ویلاها پارک بود.آدما
  
 
 
ای وای ز بختم که چنو بردسه ایی خو
 
 
چی چاله ی سردوم که اویم هیوی افتو
 
  
 
 
کارون دلس،خینه که ایپیته ز دردوم
 
هرشو به ولاتی مو خو وا لیوه بگردوم
  
 
  
 
سهراو مَیر رنج کسی داده بناله
 
رستم بنشینه سرخاکس اوو چاله
 
  
 
 
هر چی ایکنم خش دل مو ساز نیاره
 
دیلق بگری چرخ فلک فاده نداره
  
 
 
 
 روزم که چی شوگاراوی نیده زهشتم
 
وا کی مو بگووم سیاه اویده تیگ نوشتم
  
 
 
 
 
وا غم چه کنم چرخ فلک وسته بجونم
 
 بنیرموچه ایخووم تو چه ایدی مو نشو
دانلود فیلم کار کثيف با لینک مستقیم و کیفیت HD
دانلود فیلم ایرانی کار کثيف با کیفیت ۷۲۰
دانلود رایگان فیلم ایرانی کار کثيف با کیفیت HD
نام اثر: کار کثيف – Kare-kasif
گروه فیلم :اجتماعی
سال تولید : ۱۳۹۶
کارگردان : خسرو معصومی
تاریخ اکران: ۱۲ تیر ۱۳۹۸
زمان پخش در شبکه نمایش خانگی: ۴ الی ۶ ماه پس از اکران
دانلود در ادامه مطلب…
ادامه مطلب
دانلود آهنگ عادل و میعاد به نام رمانتیک کیفیت خوب و عالی
امروز جاز موزیک برای شما کاربران عزیز ترانه رمانتیک با صدای عادل و میعاد با متن آماده کردهExclusive Song: Adel & Miad – Romantic With Text And Direct Links In jazzMusic
متن آهنگ رمانتیک عادل و میعاد
»───♫♫●|●|●♫♫───فرقی نداره دستات ، دوره یا نزدیکه … !مهم اینه که ، دنیام با تو رمانتیکه … !وقتی میخندی تو ، دیوونه تر میشمبگو خودت جز تو ، من عاشق کی شم … ؟»──|♫●|──بگو همیشه ، تو قلبم میمونی تو … !بده نشونم ،
همیشه نعمتم دادي تو دادي
تو کـــی یارب ! مرا تنها نهادی
به یک ذره  توان شکــــر نتوان
که با این الکـــن واین کار عادی
در آنجایی که داد من بلند است
به غم باشم همی در اوج شادی
تو می دانی کجا رحمت فرستی
و یا نعمت گــــــذاری  دست بادی
عــــــــدم بودم وجودم داده ای تو
به این خوبی وجودم  ، شور رادی
فراوان مــــی رسد نعمت ز درگاه
هـــــــــزاران از همه  معنا و مادی
مرا توفیق  حمـــــــــدت  دائما  ده
مـــــــــــرا اهل و عیالم را تو هادی
عدد های
همیشه نعمتم دادي تو دادي
تو کـــی یارب ! مرا تنها نهادی
به یک ذره  توان شکــــر نتوان
که با این الکـــن واین کار عادی
در آنجایی که داد من بلند است
به غم باشم همی در اوج شادی
تو می دانی کجا رحمت فرستی
و یا نعمت گــــــذاری  دست بادی
عــــــــدم بودم وجودم داده ای تو
به این خوبی وجودم  ، شور رادی
فراوان مــــی رسد نعمت ز درگاه
هـــــــــزاران از همه  معنا و مادی
مرا توفیق  حمـــــــــدت  دائما  ده
مـــــــــــرا اهل و عیالم را تو هادی
عدد های
دانلود آهنگ چشم آبی محمد دل افکار
 
به روی چشم آبی نشسته خسته جونم
آهنگ بی کسیمو من زیر لب میخونم
خسته ام خسته ام خسته از این زمونه
شدم مثال صیدو فلک تشنه به خونم
فلک چو صیاد کرده نشونم
شده یه جلاد تشنه به خونم
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
دارم متنی رو درباره مهندسی آنتی بادی‌ها و تولید داروهای ضد سرطان جدید ترجمه می‌کنم که واقعا چیزی ازش نمی‌فهمم. جمله قبل رو یک بار دیگه اما این بار به این صورت بخونید: دارم با عجله و خستگی متنی رو. .
چند دقیقه پیش از گوشه چشمم یه نهنگ کارتونی آبی رنگو دیدم که گوشه مانیتور شنا میکرد. چیزی که وجود خارجی نداشت و احتمالا مغزم برای اعتراض نشونم میداد. خریت» صفتیه که جدیدا به بیشتر تصمیمام نسبت میدم. نه تصمیمات مهم. مثلا قبول کردن این ترجمه وقتی م
روز اولی که وارد حرم شدم همه‌جا رو همین مدلی می‌دیدم چون اشکم بند نمی‌اومد چون تموم نمی‌شد و تموم ترسایی که تو ذهنم نگه داشته بودم هجوم آورده بودن و نمی‌تونستم آروم باشم.
ساعت‌ها بود هیچی نخورده بودم و با این حال کلی تو حرم راه رفته بودم و آروم نمی‌شدم و حالم بد بود.دست آخر تو صحن جامع نشستم.
خانمی که کنارم نشسته بود و حالم رو دید زد رو شونه‌م و با لهجه‌ی قشنگ یزدیش گفت دخترجون چیزی به اذون نمونده. موقع اذون که شد دو رکعت نماز بخون و منم دع
متن آهنگ کار دادي دستم پازل بند
Lyrics  Music Puzzle Band Kar Dadi Dastam
تکست آهنگ کار دادي دستم پازل بند
عشقت افتاده به قلبم
وای از دلم
بستم دل به دلی که برده دلم
تو که میخندی قلبم آروم میگیره
ناراحت میشی بارون میگیره
دنیام آرومه وقتی آرومی
همه عشق و آرزومی
منم مست تو میشم تو چشمات آسمونه
آخه دست خودت نیست تو چشمات مهربونه
کار دادي دستم یار دیوونه
دلم تا آخرش با تو میمونه
متن آهنگ کار دادي دستم پازل بند
ببین عشقت به قلب من داره حس جنون میده
تو هستی که بهم دنی
بسم الله
امام جعفرصادق(علیه‌السلام)»:
مَن کان کَفَنُهُ مَعَهُ فی بَیتِهِ لَم یُکتَبْ مِنَ الغافِلین و کانَ مأجوراً کُلّما نَظَر اِلَیه.
کسی که کفنش در منزل به همراه خود دارد نام او در زمرة غافلان» نوشته نمی‌شود و هر بار که به آن نظر می‌کند برایش اجر و حسنه ثبت می‌گردد. (المحجّة‌البیضاء، ج ٨، ص ٢٤٢)
یه دوست از دست رفته ای دارم مال دوران راهنمایی مدرسه ام بود ، قدمت دوستیم باهاش خیلی زیاد نشد نهایت چهار پنج سال ولی تا عمرم به دنیا هست ممنو
مار من تویی چشم خمار من تویی ایل و تبار من تویی جان جوان تو منمجان جوان تو منم …به دستم به دستم کار دادي دستم که مستم که مستم تو که باشی هستمبه دستم به دستم کار دادي دستم که مستم که مستم تو که باشی هستم
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
زلف کمند من تویی وان دلپسند من تویی بند بند … من تویی وان دلپسند تو منره ی مار من تویی چشم خمار من تویی ایل و تبار من تویی جان جوان تو منمجان جوان تو منم …به دستم به دستم کار دادي دستم که مستم ک
عشق  را فراموش كرده اماز شما كینه ای ندارمشمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمدوان سیمبرم آمد وان کان زرم آمدمستی سرم آمد نور نظرم آمدچیز دگر ار خواهی چیز دگرم آمدآن راه زنم آمد توبه شکنم آمدوان یوسف سیمین بر ناگه به برم آمدامروز به از دینه ای مونس دیرینهدی مست بدان بودم کز وی خبرم آمدآن کس که همی جستم دی من به چراغ او راامروز چو تنگ گل بر ره گذرم آمدزان تاج نکورویان نادر کمرم آمدآن باغ و بهارش بین وان خمر و خمارش بینوان هضم و گوارش
#شعر : رضا کاظمی اردبیلی 
#بایاتی 
 
گُل اَکمیشم دول دادي میوه  باری خول دادي دِین     آناما  ‍   گَلسین گَلی  یاریم ‍ یول  دادي 
 
اورگ  ایشلَر  قان  اولسا اَملی   بیر   جان   اولسا سولان گول کیمین اولام مَن نَن  یاریم  یان اولسا 
 
آلما  واریم  سویمارام اَلدَن   یئره    قویمارام هاردا  گوزومه ‍ دیسون باخیب  سنه ‍⚖ دویمارام 
 
توی سازیمیز تار اولسون الله   بیزه   یار   اولسون بیز      یاپیشاق     اَل اَله دوشمانیمیز  خار اولس
اگرچه جسمت زیر خاک است و روحت در آسمانها به پروازیادت اما، همیشه با من است وتصویر زیبایت روبروی چشمانمو خاطراتت، شیرینی لحظاتمآموخته های زندگی را مدیون تو هستمنگاه  زیبا به دنیا را از تو به ارث بردم  تو  عشق را  مهمان قلبم کردی و زندگیم را معنا دادي تو بخشش را یادم داديو مهربانی را قانون زندگی کردی عشقت ماندگار است و یادت پایدار و تا هستم، در قلبم، جاودانه ایی
الف.
 سلام.
  ماه کامل است. می‌درخشد. بی‌هیچ ابری در کنارش. سکوت. در هم شکسته‌ام از نادانسته‌گی‌م. اوها می‌دانند، که چه می‌خواهد، که چه خواهند کرد، که چه می‌شود. من هیچ. من کیستم؟ گریه‌ای که نمی‌آید و دادي که بی‌صداست، مث یه کوه بلند! خسته و آشفته‌ام. ملول‌م چه بسیار. درد می‌کند جای تازیه‌ها بر تن‌م. زنده‌گی؟ چیست این؟ نمی‌دانم. مویه‌ای‌ست بر نادانسته‌گی. آااااه. فریادددد. که من حتا نمی‌توانم بگویم. زبان دارم، نمی‌چرخد. دست دارم نم
چه بی لیاقت!
چه احمق!
می دانستی که اگر میموندی و من دوست میداشتم چه لذتی می بردی!!
الحق که راست گفتن خلایق هر چه لایق!
اگر به من اجازه دوست داشتنت را می دادي، دیگه اجازه نمیدادم این حجم از آشفتگی تو چشمات بمونه. دیگه اجازه نمیدادم که بی قرار برنامه های زندگیت باشی، حیف واقعا که احمق بودی.
از دست دادي کسی که تمامش را به نامت میزد
و برایت جان فشانی میکرد
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
شب مانده است وبا شب تاریکی فشرده
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو
شادی چرا رمیده آتش چرا فسرده
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
چشمان مهربانش یک قطره ناسترده
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
می رفت گرد راهش از دود آه تیره
نیلو فرانه در باد پیچیده تاب خورده
سودای همرهی را گیسو به باد دادي
سودای همرهی را گیسو به باد دادي
رفت آن سوار و با خود یک تار مو نبرده
رفت آن سوار و با خود
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
شب مانده است وبا شب تاریکی فشرده
کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو
شادی چرا رمیده آتش چرا فسرده
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی
چشمان مهربانش یک قطره ناسترده
رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده
می رفت گرد راهش از دود آه تیره
نیلو فرانه در باد پیچیده تاب خورده
سودای همرهی را گیسو به باد دادي
سودای همرهی را گیسو به باد دادي
رفت آن سوار و با خود یک تار مو نبرده
رفت آن سوار و با خود
️•ईह•◍⃟
در رو باز میکنم و میام تو، فضای خونه نیمه تاریکه و یکمم خفه، کولر رو روشن میکنم، تلویزیون رو روشن میکنم و رمز گوشیم که تو شارژ هست رو میزنم، تلگرام رو باز میکنم، تو یه کانالی یه چیزی میخونم و دلم میخواد بیام تو وبلاگ در مورد حسی که بهم منتقل کرد بنویسم. میرم از تو اتاق لپ تاب رو میارم و میشینم تو پذیرایی نیمه تاریکمون پست رو مینویسم، همین پستی که الان درحال خوندش هستین. امشب قراره چندین صفحه از دفترچه یادداشتم با جملاتی که یه عالمه بار سنگین ب
به نام خدا
بعد از نماز با حال خیلی منقلب سراغ قرآن میرم قبلش میگم خدایا با من حرف بزن جز تو کسی رو ندارم  راهو نشونم بده
چشمامو میبندم و یه صفحه رو باز میکنم
آیه 34 انفال.
میبینم هیچ ربطی به موضوع من نداره تا آخر صفحه میخونم ولی .
دوباره قرآن رو میبندم و باز میکنم
67 غافر.
ای خدا من که نمیفهمم
دوباره 31 یوسف.
کم کم حال منقلب و ناراحتم تبدیل به یه لبخند و خنده های ریز میشه
میگم خدایا ببین چقدر سر کارم میذاری؟؟؟قربونت بشم من مثلا دلم شکسته بود اوم
آخرین باری که با اکیپ رفقای چندین ساله رفتیم پیاده‌روی اربعین، همشون دسته جمعی دعا کردن سال دیگه این سید با زنش بیاد. آشِ ازدواج نکردنم انقدر شور شده بود که حتی مادر پدرای رفیقا که همسفر بودن تا منو می‌دیدن میگفتن ما فقط دعا کردیم سال بعد دست تو دست خانومت بیای. و بالاخره بین اون همه تیر آرزو که شلیک شد یکیش خورد به هدف! شاید اگه همون موقع بهم میگفتن سال بعد دو نفری میای میخندیدمُ میگفتم نه بابا من برنامه‌ای ندارم.
الآن که داریم دوتایی چمدون
سلام وبلاگ جانم
تو همیشه و در هر حال ، درکنار من بودی، هیچ وقت نشد که پیش تو بیایم و بگویی که حوصله ام را نداری، همیشه ی همیشه بودی، هیچ وقت مرا نرنجاندی و اجازه دادي آهسته درکنارت بگریم، حرف هایم را با صبوری گوش دادي و فقط سکوت کردی، با سکوتت به من اجازه دادي که فکر کنم ، به آنچه کردم و نکردم.
تو دوستان زیادی به من دادي، دوستانی که تا به حال از وجودشان خبر نداشتم، مرا از سرگذشت دیگران آگاه کردی، من انواع آدمها را شناختم هم در دنیای واقعی و هم در
رویا از ماشین پیاده شد و ما موندیم و غربت رویا. رویایی که ترس از گذشته ش ؛ مثل اگزما پخش می شد و زندگی بیش تر دست کثيف خودش رو با شال رویا پاک می کرد. همه چیز کثيف تر می شه.اگزما رو ببیند . اگزما شرف دارد .آذرخش فراهانی رنگ و بوی حال من و امثال من رو بخشیده به این فیلم.به دنبال خوش بختی تیتری بود که یکی از منتقدان برای این فیلم برگزیده بود که به نظر من بسیار شایسته است.مالاریا را ببینید .مالاریا امید واهی دارد.
حضرت انبر قفلی تشریف دارند.از اعزه و اوتاد.مطلقا از این بزرگوار غافل نشوید.علیکم با الانبر قفلی.۹۹/۹ درصد از کارهاتون با کمک این بزرگوار حل میشه بعون الله.اون یک درصد باقی مانده را هم یک آچار فرانسه با کمک انبرقفلی حل خواهد کرد قطعا.برخی از اهل فنون ذوالفنون در مناجات های خود فرموده اند:خداوندا، آنکه را انبر قفلی دادي چه ندادي و آنکه را انبر قفلی ندادي چه دادي؟اگر جعبه ابزارتان مزین به انبر قفلی است که بسی سعادتمندید اگر نه که حتما سریعا
خب حالم خیلی بهتر شد .
چون قرار یه اتفاق خوب بیفته و یه مسافرت شمال 
و قضیه قطع رابطه خواهرم با من اون چیزی نبود که فکر میکردم 
البته هنوزم نمیدونم چرا با بقیه در حد ۵ دقیقه حرف میزنه 
با من همانم صحبت نمی کنه.
ممنونم خدا جون که آنلاین جواب دادي و تم دادي 
دیگه ایندفعه حس کردم دمت گرم اوسکریم جان
یه چیز جالب راجع ب خودمو بنی رو بهتون نگفتم 
شاید باورتون نشه با اون همه دوست داشتن و محبتش 
با اون همه کادو ، برگشتنش از آمریکا ‌و مقابله با مخا
ساعت 10 و نیم صبح :
 
وقتی حالم خراب تر از اونی شد که نتونستم حرف بزنم، یا وقتی که تو روزا و شبای تنهایی و درد ICU به سقف چشم بدوزم و ناتوان اشک بریزم، یا وقتی که هوشیاریم افت کنه، یا وقتی که بمیرم اون موقع چه فایده داره بودن آدما؟ بودن شماها؟ حرف زدنشون؟ محبتشون؟ اون موقع برا خودشونه هر چی میگن و هر چی میکنن و فقط به اسم یکی مثل من. 
+ عب نداره اگه ناراحت بشید. البته بعید میدونم بخونید اینجا رو. همین شما کانال نویسایی که نقد کردید و بد دونستید زی
تورو میشناسم از گریه


تورو
میشناسم از گریه ، تورو میشناسم از تکیه
خودت
رو از خودت دارم ، خودت دادي به من هدیه
تورو
میشناسم از بابا که تو هیئت بزرگم کرد
از
اون ی هایی که تا اینجا بزرگم کرد
تورو
میشناسم از گریه ، مصیبت روز عاشورا
توی
هر روز عشق من نوشته روز عاشورا
تورو
از محتشم های رو دیوار حسینیه
تورو
از پیرمردای گرفتار حسینیه
تورو
از گریه ی مادر که با اشکاش شیرم داد
از
اون اشکی که عشق تو به چشمای فقیرم داد
تورو
از روضه ی زینب که بدجوری تک
+ روبروش نشستم ، میگم دختر خوب ، سمت راست قفسه سینه ت هم درد داری؟ میگه راست من یا راست شما؟ میگم سمت راستِ قفسه سینه» این خانوم پرستار!+ جلو درِ پاویون استاجر اومده جلومو گرفته میگه خیلی دنبالتون گشتیم خانوم دکتر! دستشویی مُشرّف شده بودین؟ میگم بله. با اجازه تون شرفیاب شده بودم محضرشون!+ میرم بالاسر پیرزنه میگم مادرجان مشکلتون چیه؟ دندون مصنوعیشو نشونم میده میگه برام گشاد شده!+ استاجرو آوردم میگم قلب این خانومو سمع کن. میذاره سمت چپ. میگم ت
+ روبروش نشستم ، میگم دختر خوب ، سمت راست قفسه سینه ت هم درد داری؟ میگه راست من یا راست شما؟ میگم سمت راستِ قفسه سینه» این خانوم پرستار!+ جلو درِ پاویون استاجر اومده جلومو گرفته میگه خیلی دنبالتون گشتیم خانوم دکتر! دستشویی مُشرّف شده بودین؟ میگم بله. با اجازه تون شرفیاب شده بودم محضرشون!+ میرم بالاسر پیرزنه میگم مادرجان مشکلتون چیه؟ دندون مصنوعیشو نشونم میده میگه برام گشاد شده!+ استاجرو آوردم میگم قلب این خانومو سمع کن. میذاره سمت چپ. میگم ت
جلوی دوستاش کار بد آبجی بزرگه‌شو گفتم و خیلی بهش برخورد 
شخصیت بی‌خود و مزخرفی دارم‌،عجول،غیر منطقی و.
دفاع کرد از آبجی‌ش ولی همه موافق بودن با من  و گفتن کاری ک برا آبجی‌ت انجام دادي حماقت بوده ، کار آبجی‌ت خیلی بد بوده و همیشه بدی رو با خوبی نباید جواب داد
با اینکه تو این شیش سال کارد رو ب استخونم رسوندن تا حالا اینطوری جلو جمع بازگو نکرده بودم و به شوهرم حسابی برخورد  ، از کارش دفاع کرد و بقیه متفق القول مخالفت کردن باهاش و بیشتر بهش ب
چه حرفی
چه حرفی توو نگاهت هست
که چشمات زندگی داره
که این دنیایِ تکراری کنارت
تازگی داره
همیشه
همیشه بین عقل و عشق یکی هم دستِ آدم نیست
از عشق همینو میدونم که هیچوقت دستِ آدم نیست
یه جا تسلیم عشق بودن همه دیوونگیت میشه
کسی که فکر نمیکردی
تمومِه زندگیت میشه
چه دنیایی به من دادي
به من که دل نمیدادم
چه عشقی توو دلم گُم بود
که با تو یادش افتادم
کجا ما رو رسوندیمون که راضی ام به تقدیرم
و خودم دارم از اون راهی که میترسوندمت میرم
کجا ما رو رسوندیمون که
این که باز مستم و دیوانه ام امشب ، مهم نیستاین که پر شده ساغر پیمانه ام امشب ، مهم نیستنعره ی درد تو در این سکوت رسوای عالم کرد مرااین که راه نیست به میخانه ام امشب ، مهم نیستناله ای نیست جانسوز تر از ناله ی من بانواین که شکست غرور مردانه ام امشب ، مهم نیستتسبیح به دستم و ذکر نامه تو گویم مدامیاد تو پاشید ارکان سامانه ام امشب ، مهم نیستسر زلفی نشان دادي و به باد دادي ایمان مرااین که سجده گر بتخانه ام امشب ، مهم نیستدر اشتیاق وصالت بمیرد این پارس
ساعت بیست دقیقه به چهار صبحه. تازه لپ تاپو خاموش کردم داشتم توی تخت کار می کردم، چهار صفحه کار ویرایش ترجمه انجام دادم و حس خوبی دارم، اصلا فکر نمی کردم بتونم کار کنم، چون خیلی خسته بودم، صبح با صدای پرنده ها و وقتی هوا کامل روشن شده بود خوابیده بودم چون دیشب تا صبح مثل یه مانیاک داشتم شعر و داستان و نقد میخوندم، ساعت فکر می کنم یازده و خورده ای بیدار شدم، سرشب اومدم یه ساعت بخوابم که خوابم نبرد، همش گوشیمو برمی داشتم و چک می کردم که شاید زنگ ب
برای دومین بار در بهار سرماخوردم.نمیدونم چطور ولی یکروز صبح بیدار
شدم وحس سرماخوردگی داشتم و اینبار قرص خوردن و خوابیدن هم اثر نکرد و
ویروس پیشرفت کرد و مجبورم کرد برای زودتر خوب شدن برم دکتر.و قسمت جذاب
بهداری رفتن،دکترش بود که وقتی  "ر" رفت واسم از پذیرش برگه ی ویزیت بگیره
وقتی اومد فقط گفت دکترش اونی که بدت میاد نیست و خب من هم دیگه مهم نبود
برام که دکتر کیه.همین که اون دکتر مسخره نبود کافی بود برام.وقتی برگه رو
گذاشتم رو میز دکتر یه نگا
در تصور عامیانه مردم، زالو تنها خونخوار است ، بیشتر مردم ویا همکارانی که مطالعه ندارند احساس می کنند کار زالو تنها خون گرفتن است و از این طریق دردها را درمان می کند ، در صورتیکه این تصور غلطی است که باید اصلاح شود .زالو دو کار بسیار مهم و حیاتی انجام می دهد ، اول آنکه بطور ریتمیک کار مکش خونهای کثيف را انجام داده و همزمان بزاق خود را در داخل خون تزریق می کند ، اگر بخواهیم این دو کار را با هم مقایسه کنیم شاید بتوان گفت 20% مکانیسم اثرزالو درمانی ب
اشکهات رو پاک نکرده بودی. برات مهم نبود زن مانتو طرح دارِ روسری مشکی که از روبه‌رو می آمد، مثل دوتای قبلی با تعجب نگاهت کنه.تووی اون لحظه هیچی برات اهمیت نداشت. موقع رد شدن از خیابون حتی نگاه نکردی چراغ قرمزه یا سبز. به دستی که کاغذ تبلیغ "حراج خانه ی سلینا" رو به سمتت می‌آورد توجهی نکردی و با شونه های افتاده و صورت خیست فقط جلو می‌رفتی. چندبار صدات کردم ولی سرت رو برنگردوندی. حتی سرعت قدمهات تغییر نکرد. نه موقعی که موتوری بوق زد و گفت "ح
یه فیلم داریم به اسم غول چراغ جادو. اولین بار وقتی راهنمایی بودم دیدمش. نمی‌دونم مال کجاست، چه سالی ساخته شده و چقدر معروفه. داستانش مربوط به پسریه که به شدت درس‌خون و منطقیه و دوستای زیادی هم نداره. یه روز یه شعبده‌باز یه شیئ قوری مانند تو خونه‌ی این پسر جا میذاره و اون هم اتفاقی شروع می‌کنه به تمیز کردنش و یه غول ظاهر میشه. طبق معمول، غول به پسر میگه حاضره آرزوهاش رو برآورده کنه به شرط این که بعدا پسر آرزو کنه که غول برگرده به سرزمینش.
پسر
میدونین من فکرمیکنم روز ۳۱ تیرِ۱۳۹۷ همه ی اون بامزگیمو آوردم بالا با همون خون هایی که از معدم خارج شد.یادم نیست ظهرِ ۳۰ تیر خونه ی خاله زیبا نهار چی خوردم اما یادمه مسیر بیمارستان تا محل کارم رو گریه کردم.میدونم دیگه خیلی دارم کشش میدم و باید بکشم بیرون،اما نیاز دارم به یک شلوار گرم کن و یک صندلی گرم و نرم که پلاس شم روش و ۵ تا رفیق درک کن که منو به زور از فاز یک در بیارن و باهم بریم کلاب و بار و مقدار زیادی مشروبات الکی مصرف کنیم و اخر شب هم بیوف
وقتی یک بچه ی این جوری کثيف می بینم، حسابی کیفور می شوم! همان قدر که دیدن یک بچه ی عصا قورت داده ی شسته رفته حالم را بد می کند، بچه کثيف، در پایان یک روز پر از بازی و شیطنت را عاشقم! بگذارید بچه هایتان تا جایی که ممکن است گند بزنند به سر و وضع خودشان، قبل از این که ببینید گند زده اید به زندگی و اعصاب و روانشان! 
وقتی یک بچه ی این جوری کثيف می بینم، حسابی کیفور می شوم! همان قدر که دیدن یک بچه ی عصا قورت داده ی شسته رفته حالم را بد می کند، بچه کثيف، در پایان یک روز پر از بازی و شیطنت را عاشقم! بگذارید بچه هایتان تا جایی که ممکن است گند بزنند به سر و وضع خودشان، قبل از این که ببینید گند زده اید به زندگی و اعصاب و روانشان! 
اگر سنسورهاى خودرو کثيف شوند چه اتفاقى مى افتد؟
سنسورهاى خودرو مى توانند بر اثر استفاده ى روزانه از خودرو کثيف شوند. علائم سنسور کثيف شامل، کاهش قدرت موتور، افزایش مصرف سوخت و یا بد کار کردن موتور است.
به طور میانگین در خوروهاى مدرن امروزى بیش از ٣٠ سنسور تئبیه شده است. اندازه ى این سنسورها کوچکتر از یک چهارم یک اسکناس رول شده است. سنسورهاى اتومبیل معمولاً براى جمع آورى اطلاعات از سیستم هاى مختلف و انتقال آن به ECU است. حال اگر سنسورها کثيف با
باید در نهایت تاسف و تاثر اعلام کنم همسایه ی محبوبم رفت.تعطیلات که من نبودم اونا رفتن!
از حاضر نبودن جاکفشی دم در فهمیدم
نمیدونم کجای این شهر باید دنبالش بگردم دیگه!
فقط کاش وسیله هاشونو از آسانسور نمیبردن که الان دهن ما سرویس شه!
لامصب تو خودت مدیر ساختمون بودی که!
توچرا!
یاخدا!
جمعه شب برگشتم خونه
حال گلِ تو گلدونا خیلی خوب بود
باقرمیگه چون ۱۷ روز نبودم که بخوام‌هر شب یه لیتر آب خالی کنم پاشون!
غربت خونه نگرفتتم چونکه مامانمو با خودم‌اورده
سلام، وقت بخیر و خدا قوت.
ظاهرآ مغز من به داروهای ضد افسردگی مقاومه.
الان باز دارم سرترالین مصرف میکنم، انگیزه ندارم و بی هدفم. حتی این دارو
یکم روحیه منو پایین آورده. ولی به نظر میرسه ارادمو تقویت کرده. همینم
خوبه. اما در کنارش دارویی مثل بوپروپیون که برا افزایش انگیزه بیماران
مقاوم به داروهای ضد افسردگی SSRIs است با من سازگار نیست و اگه بیش از چند
روز ادامه بدم منو میکشه. خدا رو شکر راهی جدید پیدا شده. البته تو چند
روز گذشته با دو راه جدید مو
سلام، وقت بخیر و خدا قوت.
ظاهرآ مغز من به داروهای ضد افسردگی مقاومه.
الان باز دارم سرترالین مصرف میکنم، انگیزه ندارم و بی هدفم. حتی این دارو
یکم روحیه منو پایین آورده. ولی به نظر میرسه ارادمو تقویت کرده. همینم
خوبه. اما در کنارش دارویی مثل بوپروپیون که برا افزایش انگیزه بیماران
مقاوم به داروهای ضد افسردگی SSRIs است با من سازگار نیست و اگه بیش از چند
روز ادامه بدم منو میکشه. خدا رو شکر راهی جدید پیدا شده. البته تو چند
روز گذشته با دو راه جدید مو
سلام، وقت بخیر و خدا قوت.
ظاهرآ مغز من به داروهای ضد افسردگی مقاومه.
الان باز دارم سرترالین مصرف میکنم، انگیزه ندارم و بی هدفم. حتی این دارو
یکم روحیه منو پایین آورده. ولی به نظر میرسه ارادمو تقویت کرده. همینم
خوبه. اما در کنارش دارویی مثل بوپروپیون که برا افزایش انگیزه بیماران
مقاوم به داروهای ضد افسردگی SSRIs است با من سازگار نیست و اگه بیش از چند
روز ادامه بدم منو میکشه. خدا رو شکر راهی جدید پیدا شده. البته تو چند
روز گذشته با دو راه جدید مو
سلام، وقت بخیر و خدا قوت.
ظاهرآ مغز من به داروهای ضد افسردگی مقاومه.
الان باز دارم سرترالین مصرف میکنم، انگیزه ندارم و بی هدفم. حتی این دارو
یکم روحیه منو پایین آورده. ولی به نظر میرسه ارادمو تقویت کرده. همینم
خوبه. اما در کنارش دارویی مثل بوپروپیون که برا افزایش انگیزه بیماران
مقاوم به داروهای ضد افسردگی SSRIs است با من سازگار نیست و اگه بیش از چند
روز ادامه بدم منو میکشه. خدا رو شکر راهی جدید پیدا شده. البته تو چند
روز گذشته با دو راه جدید مو
دانلود آهنگ جدید سینا درخشنده به نام حال ناب
موزیک: سینا درخشنده, ترانه: شقایق امیر عضدی, تنظیم: هادی برهان
Download New Music Sina Derakhshande – Haale Naab
 
متن آهنگ حال ناب سینا درخشنده
هی ببین منو بردی عقلمو جوری که همه میگن که حس و حال من چند دلخوشم بهت باز نگم بهت بانی تمام خنده هام شدی به جرات حالم با تو نابه غوغا میکنه چشم تو من مجنونم کار دادي دست دلم دیوونم من با تو خوشم با تو خوشم میزونم حالم با تو نابه غوغا میکنه چشم تو من مجنونم کار دادي دست دلم دی
خدای خوبم 
خدای مهربانم 
من تو را تو همین وب کوچکم بارها صدا زدم و جوابم رو با مهربونی به شکل خودت بهم دادي و بنی رو سر راهم قرار دادي 
خدا جونم
این روزها بدجور به کمکت نیاز دارم .
خیلی حس بی کسی بده نزار اون حس بهم غلبه کنم.
خدایا میدونم اولین دگیم تویی دومی خودمم و سومی بنیامینم 
ولی تو که تو دلمی، ایکاش یه جوری بودی تم میدادي می گفتی چنور من کنارتم، میدونم کنارمی ها ولی کمی درکم پایین هست یادم میره 
دومی هم خودمم که تازگی ها یاد گر
خدای خوبم 
خدای مهربانم 
من تو را تو همین وب کوچکم بارها صدا زدم و جوابم رو با مهربونی به شکل خودت بهم دادي و بنی رو سر راهم قرار دادي 
خدا جونم
این روزها بدجور به کمکت نیاز دارم .
خیلی حس بی کسی بده نزار اون حس بهم غلبه کنم.
خدایا میدونم اولین دگیم تویی دومی خودمم و سومی بنیامینم 
ولی تو که تو دلمی، ایکاش یه جوری بودی تم میدادي می گفتی چنور من کنارتم، میدونم کنارمی ها ولی کمی درکم پایین هست یادم میره 
دومی هم خودمم که تازگی ها یاد گر
به گزارش حوزه سینما و تلویزیون گروه فرهنگی هنری عصرحباد؛ همچنان فیلم سینمایی سعید روستایی به فروش خود ادامه می دهد و در صدر آمار فروش فیلم های در حال اکران قرار دارد.
در میان فیلم های تازه اکران شده هم، کار کثيف 160 و نیوکاسل 75 میلیون تومان فروخته اند.

آمار فروش تا امروز، جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸ به شرح زیر است:
(تمامی ارقام به تومان است)
1) متری شش و نیم: ۲۷ میلیارد و ۷۰۰میلیون (۱۲۱روز)
2) تگزاس (۲): ۲۱ میلیارد و ۱۰۰میلیون (۹۳روز)
3) شبی که ماه کامل شد: ۱۳ میل
سلام،
خوب شکر خدا خونه اوکی شد تقریبا، همون خونه نقلی که صاحبخونه است یه خانم بیوه به همراه دخترش بود. یک شرط وشروط داشتن برا رفت و امد که من بهشون کمی حق دادم اولا منو نمیشناسن هنوز دوم اینکه مستاجر قبلی که یه خانم با شرایط من بوده خیلی اذیتشون کرده و صدای کل همسایه ها رو دراورده.
داداش تایید کرد که کوچه امن، چون بالاشهر هم هست جای خوبیه، اروم خلوت وبی صدا، داداش سومی یه حرف خوبی زد، برگشت به اقای املاکی که برادر همون خانم هم میشد گفتش: مگه یه
سلام،
خوب شکر خدا خونه اوکی شد تقریبا، همون خونه نقلی که صاحبخونه است یه خانم بیوه به همراه دخترش بود. یک شرط وشروط داشتن برا رفت و امد که من بهشون کمی حق دادم اولا منو نمیشناسن هنوز دوم اینکه مستاجر قبلی که یه خانم با شرایط من بوده خیلی اذیتشون کرده و صدای کل همسایه ها رو دراورده.
داداش تایید کرد که کوچه امن، چون بالاشهر هم هست جای خوبیه، اروم خلوت وبی صدا، داداش سومی یه حرف خوبی زد، برگشت به اقای املاکی که برادر همون خانم هم میشد گفتش: مگه یه
امروز شاید به ظاهر یه آزمون رانندگی بود و یه رد شدن ساده برای اولین آزمون و منتظر یه فرصت دیگه شدن، ولی برای من روز عجیبی بود.  سه ساعت و ربع توی گرما کنار من نشستی، بهم روحیه دادي، بهم آرامش دادي و بعد از پیاده شدن از ماشین دستتو دورم حلقه کردی و گفتی فدای سرت . شاید به ظاهر  اتفاق ساده ای باشه اما انقدر منو به اوج آسمون برد که امروز برای اولین بار، خیلی عمیق ، به خونه مون احساس دلبستگی کردم. باورت میشه که امروز برای اولین بار رفتم توی آشپزخونه
یا رازق طفل الصغیر.
قد و قامت و رشد و زبان و فهم و عقل کودک به حدی می رسه که خودت و ختی خودش یواش یواش می فهمید دیگه از شیرخوارگی ش داره می گذره، دیگه این راه دریافت رزق ش نمی تونه بمونه.
زیباست بالیدن بنده ای از بندگان خدا که خدا اختصاصی تو رو مأمور به مادرب برای او کرده باشه، که وظیفه تو در قبالش انجام بدی. نه ماه محمل رشد جنینی او باش، به دنیاش بیار، دوسال کامل شیرش بده، مسدول تربیت او باش و. تا گذر از دو دوره رشد اول مسئولی و رفته رفته مسئول
صبی ساعت و گذاشتم رو هشت که پاشم و دوش بگیرم و موهام و آب و شونه کنم بشه نه که برم دفتر پیشخوان . هشت و نیم پاشدم و تا نه نیم تو دشوری داشتم موهام و درست می کردم . حاج خانوم می گف بیا بروووو الان می بندن ! منم میگفتم الان الان . داشتم از خونه میومدم بیرون که رضا زنگ زد و گفت مام میایم . گفتم ما؟ چند نفرین مگه؟ بعد کجا؟ مگه می خوام برم خواستگاری؟ بیاین اونجا مسخره بازی در میارین عکسم چپ و چول میشه. گفت من و مهدی . نه .بیایم که هوات و داشته باشیم عکست قشن
دانلود آهنگ جدید پرپر از مهدی جهانی همراه متن آهنگ
 
 
متن آهنگ پرپر از مهدی جهانی
تورو یادش میمونه تا ابد این دیوونه تو بری من میمونم و غم این آسمونه تو چشات فرق داره با همه به تو وابسته ام من یه عالمه تورو من تا همیشه یادمه یادمه … تو چشات فرق داره با همه به تو وابسته ام من یه عالمه تورو من تا همیشه یادمه یادمه … پرپر کن این دلو من هر وقت دل زدم با هرکی بد باشی منم باهاش بدم غصه میخوره دلم واست تو یه کاری کن نرم راحت … پرپر کن این د
دارم تایپ می کنم صدای بچه ها داره از تو کوچه میاد؛ هنوز مشغول بازیند و نرفتن خونه هاشون! ساعت 9 و 28 دقیقه به وقت محله ی ما!
امروز یکی از همسایه ها نمی دونم چطوری یه گربه رو با ماشین زیر گرفته بود و جسدش رو زمین مونده بود. دو تا آقای همسایه، یه گوشه از فضای باز محوطه روبرویی رو کندن و دفنش کردن و اون قسمتی که جسد گربه بینوا بود رو شستن! ناراحت شدیم برای حیوون بیچاره! ننه می گه جون هر موجودی برای خودش عزیزه. جون، جونه! و حیوونا هم درد رو حس می کنن! 
صدا
ساقه گلی که خشک شده بود و با هزار امید گذاشتم تو اب تا ریشه بده، بلخره ریشه داد، حسابی هم شد. یه عالمه هم جوانه زد. کلی خوشحال بودم، منتظر بودم یکم جون بگیره و رشد کنه تا بذارم تو یه گلدون خوب.امروز رفتم بیرون و اومدم، مامانم بهم میگه: اون یه تیکه چوبی که گذاشته بودی تو اب رو من کاشتم.تعجب کردم و کلی ناراحت شدم. گفتم : ماماااااان چرا کاشتی؟ حتما تو اون گلدون بزرگه کاشتی!؟مامان: اره دیگه، گلدون دیگه ای نبود.  صداشو اروم کرد گفت: فقط خیلی ترده،-ماما
"you lose some body. its not a process." این جمله رو استاد در جواب کسی که اصرار داشت لاست  ing میگیره گفت. ولی من فکر میکنم ایت ایز ا پراسس. اینطور نیست که یک روز صبح یا حوالی ظهر دلگیر تابستون متوجه بشی فلانی رو از دست دادي. مگر اینکه از دست دادن کسی به معنی مردنش باشه. هیچ وقت کسی بهت زنگ نمیزنه و بگه هی! منو از دست دادي. اما آدم ها مداما بهت یادآوری میکنن که هی! داری از دستم میدی. ما فقط نمیفهمیم. شاید درست هم همین باشه. و بعد یک روز صبح یا حوالی ظهر دلگیر تابستون مت
از وقتی خودمو شناختم اصلی ترین صفتی که دیگران بهم میدادن باهوش» بود. من از همه بچه‌های اطرافم زودتر حرف زده بودم، کلمات بیشتری بلد بودم، نقاشیای بهتری میکشیدم، بدون آموزش خوندن و نوشتن و زبان یاد گرفته بودم. قبل از مدرسه داستان و شعر مینوشتم. دوران تحصیلم بدون کوچک ترین تلاشی معدلم بیست بود. برای هر المپیاد و مسابقه ای منو میفرستادن (حتی مسابقه های دینی). و از همون حدود 5-6 سالگی مینوشتم. برای تخلیه شدن، برای ثبت کردن چیزایی که میخواستم. (ه
از وقتی خودمو شناختم اصلی ترین صفتی که دیگران بهم میدادن باهوش» بود. من از همه بچه‌های اطرافم زودتر حرف زده بودم، کلمات بیشتری بلد بودم، نقاشیای بهتری میکشیدم، بدون آموزش خوندن و نوشتن و زبان یاد گرفته بودم. قبل از مدرسه داستان و شعر مینوشتم. دوران تحصیلم بدون کوچک ترین تلاشی معدلم بیست بود. برای هر المپیاد و مسابقه ای منو میفرستادن (حتی مسابقه های دینی). و از همون حدود 5-6 سالگی مینوشتم. برای تخلیه شدن، برای ثبت کردن چیزایی که میخواستم. (ه
دانلو رمان میلیاردر کثيف اهورا اینجا چقد تغیر کرده ؟مه اهورا سمت میزی که روش رومیزی حریری پهن بود دوربین فیلم برداری رو برداشت وگفت:- ازت فیلم بگیرم دوربین روشن کرد وشروع کرد فیلم گرفتن من میخندیدم  دور خودم میچرخیدم. اون فیلم میگرفت .چرخیدم سمتش دیدم آهنگ ملایمی  پخش کرد ودوربین سمتم گرفت وگفت :-برقص ازت فیلم بگیرم ایستاده بودم جلوش وگفتم :-بلد نیستم -الکی میگی. برقص دیگه با خنده گفتم :-بلد نیستم این یه قلمو 
ادامه مطلب
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند. روز بعد از اولین روز ست در خانه جدید، ضمن صرف صبحانه ، زن متوجه شد که همسایه اش در حال آویزان کردن لباسهای شسته اش است.
زن جوان به همسرش گفت: لباس ها چندان تمییز نیست. انگار نمی داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباسشویی بهتری بخرد. همسرش نگاهی به او کرد اما چیزی نگفت.
هر بار که زن همسایه لباس های شسته اش را برای خشک شدن آویزان می کرد، زن جوان همان گفته ها را تکرار می کرد تا اینکه حدود یک ماه ب
مغزهای کثيف همواره براین باوربوده وخواهندبودکه همه گزینه هاروی میزهست.همیشه هنگام سخنرانی باراک اوباماافرادبااین عبارت که همه گزینه هاروی میزهست مواجه بودند.انگاردنیاهدیه هاونعمات بی شمارنصیبش کرده بودکه این سخنان رابرزبان میراند.به گفته دونالدترامپ درکل تاریخ ایالات متحده بازیان فزاینده مالی مواجه بود.
نگهداری افرادمهاجربیماردربخش سلامت ایالات متحده زیان فزاینده ای رابوجودمیاوردواین جمله که میگفت همه گزینه هاروی میزهست رازیرسو
امروز خیلی حسودیم شد از اینکه چرا من نمیتونم کربلا برم، اعصابم بهم ریخت دوباره حس میکنم افسرده شدم اصلا دلم نمیخواست همراه خانواده برم پارک بهم خوش نگذشت .وقتی داشتم این پست مینوشتم ساعت اینجوری شد ۰۰،:۰۰یاد تو افتادم چرا بعد از اینهمه بیخبری که باعثش هم خودم بودم و نخواستم دیگه بهت جواب بدم بهم پیام دادي ،فکر میکردم تو هیچ وقت این شماره منو یادت نمی مونه یا سیو نداری ،اما پیام دادي و اینقدر خوشحال شدم فکر میکردم باز هم ارتباطمون دوباره ادا
امروز خیلی حسودیم شد از اینکه چرا من نمیتونم کربلا برم، اعصابم بهم ریخت دوباره حس میکنم افسرده شدم اصلا دلم نمیخواست همراه خانواده برم پارک بهم خوش نگذشت .وقتی داشتم این پست مینوشتم ساعت اینجوری شد ۰۰،:۰۰یاد تو افتادم چرا بعد از اینهمه بیخبری که باعثش هم خودم بودم و نخواستم دیگه بهت جواب بدم بهم پیام دادي ،فکر میکردم تو هیچ وقت این شماره منو یادت نمی مونه یا سیو نداری ،اما پیام دادي و اینقدر خوشحال شدم فکر میکردم باز هم ارتباطمون دوباره ادا
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

FPGA & MicroProcessor روزنوشت استودیو موسیقی صنايع دستي خراسان جنوبي آموزش مشاوره خدمات خرید و فروش بیمه اجتماعی در تهران rezhimsalamatA ارز دیجیتال تناسب اندام بک لینک-عارفه وبلاگ شخصی فاطمه صدرا