نتایج جستجو برای عبارت :

دوست ملحق بشوم

دیگر نمی‌توانم دنبال این سایه‌های بیهوده بروم، با زندگانی گلاویز بشوم، کُشتی بگیرم. شماهایی که گمان می‌کنید در حقیقت زندگی می‌کنید، کدام دلیل و منطق محکمی در دست دارید؟ من دیگر نمی‌خواهم نه ببخشم و نه بخشیده بشوم، نه به چپ بروم و نه به راست. می‌خواهم چشم‌هایم را به آینده ببندم و گذشته را فراموش بکنم.
| زنده به گور _ صادق هدایت |
 
دیگر نمی‌توانم دنبال این سایه‌های بیهوده بروم، با زندگانی گلاویز بشوم، کُشتی بگیرم. شماهایی که گمان می‌کنید در حقیقت زندگی می‌کنید، کدام دلیل و منطق محکمی در دست دارید؟ من دیگر نمی‌خواهم نه ببخشم و نه بخشیده بشوم، نه به چپ بروم و نه به راست. می‌خواهم چشم‌هایم را به آینده ببندم و گذشته را فراموش بکنم.
| زنده به گور _ صادق هدایت |
 
واقعا که! خیال آدمیزاد تا کجاها که نمیرود.
به این می اندیشیدم که ای کاش الان در جنگلهای گیلان بودم. یا حتی دامنه کوه های منتهی به خلیج های نروژ، یا حتی در کنار رود سن. چه میدانم، کفش هایم را به هم گره میزدم و به دنبال خودم میکشیدم و هرازگاهی پایم را در آب میزدم و تا مغزکله ام یخ میکرد. خودم را در خودم مچاله میکردم. بارانی ام را تنگ خودم میگرفتم و دست هایم را دور بدنم فشار میدادم. آنقدر قدم میزدم تا آرام بشوم. بالاخره آرام میشدم.
چه خیالاتی!
غافل
دوره‌ی فترت را می‌گذرانم. دور مانده از هر عشقی. عشق میم، عشق م، عشق ح و . دورم از همه‌کس و هیچ کس را رای من نیست. دلم خالی، جهانم خالی، روحم تنها، . من مانده‌ام و خودم و گستره‌ی بی‌پایان هستی. و هستیِ جدا مانده از وجود. درد هم ندارم فقط اخلاقم گه است و حوصله‌ی هیچ کس و هیچ چیزی ندارم. 
چیه این هستی؟ چیه این زندگی؟ چقدر تنهام و بی‌کس و بی‌عشق و بی هم‌صحبت حتی. ح هم بدرد من نمی‌خورد او هم آنقدرها هم آدم فهیمی نیست. میم هم این روزها درگیر عشق تا
علم بهتر است یا ثروت
"علم از ثروت بهتر است چون ثروت به پایان می رسد ولی علم تمام نمی شود. انسان با علم باسواد می شود ولی با ثروت باسواد نمی شود. انسان با علم مهندس یا دوکتر می شود و می تواند کار کند. چون حضرت علی می گوید کار جوهر مرد است. ولی با ثروت نمی تواند مهندس یا دوکتر بشود. پدرم می گوید انسان ثروتمند بخیل و حریس است اما انسانی که علم دارد می تواند معلم بشود و به دیگران علم یاد بدهد. انسانی که ثروتمند است نمی تواند خوشبخت شود. مثل قارون ولی ان
هنوز هفدهم است.چند دقیقه وقت دارم تا بنویسم
قبلا(مثلا دو سه سال پیش) فکر میکردم روزی که 18 ساله بشوم یکی از همان مهمانی های بزرگ خواهم گرفت.دوست هایم تا نیمه شب می مانند خانه.رایتل یکی از آن سیمکارت های لاکچری بهم خواهد داد و می توانم در همه بانک های دنیا حساب باز کنم.این رویا هی روز به روز کمرنگ تر شد تا امروز صبح که بیدار شدم و تا چند دقیقه حتی یادم نیامد که امروز میتواند چه روز خاصی باشد.
واقعیت 18 من این است که دارم زندگیش میکنم.بوی آدامس اکشن
صبح ها که بیدار میشوم دنبالِ پلِ عابر پیاده میگردم.دنبال پلی میگردم که بتوانم خیابان را دور بزنم و بیخیال و سر به هوا این شلوغی را رد کنم.اما نیست.صبح ها که بیدار میشوم باید تنه به تنه بشوم با آدم های توی خیابان.با سرعت و هیجانش خودم را وفق بدهم.کاری که نمیتوانم بکنم.تولد و عروسی و دور همی ها بی نهایت برایم بی اهمیت شده اند.این ها را در حالی مینویسم که همزمان دارم یه آهنگِ بی نهایت شاد گوش میدم!چه تناقضِ کسل کننده ای دارم همیشه!
خیلی وقت ها میشود
دو روز پیش بود که صبح از خواب بلند شدم و تصمیم گرفتم که به جای دانشگاه برم اتوبوس‌گردی. مدت‌ها بود تصمیم داشتم همینطوری بدون مقصد مشخصی اتوبوس‌ها را سوار بشوم و در یک ایستگاهی پیاده بشوم و دوباره سوار اتوبوس دیگری‌ بشوم. هوا آفتابی بود و در عین حال یک باد خنکی هم می‌وزید. هنوز به دم در نرسیده بودم که راهم را به سمت اتاقم کج کردم و کوله‌ام را سبک کردم. لپ‌تاپ و شارژر و دفتر و کتاب کارم را از کیفم در‌آوردم و یک بطری را پر از آب کردم و راهی شدم.
دو روز پیش بود که صبح از خواب بلند شدم و تصمیم گرفتم که به جای دانشگاه برم اتوبوس‌گردی. مدت‌ها بود تصمیم داشتم همینطوری بدون مقصد مشخصی اتوبوس‌ها را سوار بشوم و در یک ایستگاهی پیاده بشوم و دوباره سوار اتوبوس دیگری‌ بشوم. هوا آفتابی بود و در عین حال یک باد خنکی هم می‌وزید. هنوز به دم در نرسیده بودم که راهم را به سمت اتاقم کج کردم و کوله‌ام را سبک کردم. لپ‌تاپ و شارژر و دفتر و کتاب کارم را از کیفم در‌آوردم و یک بطری را پر از آب کردم و راهی شدم.
دانلود ریمیکس لبخند فرزاد فرخ
Download remix Farzad Farokh >> ♬ Labkhand ♬ >> Music streaming from wikimusic
 
لبخند تورا به دنیا ندهم با عطر هوایت به رویا بروم
وقتی که تو باشی دلارام شوم
جانم تو بخند که آرام شوم
من عاشق چشمان سیاهت شوم دلبسته ی آن طرز نگاهت شوم
آنقدر که رخسار تو زیباست مرا دیوانه ی
خود کرد هر بار که دیدم تورا
تو شدی جسم و جان من گل مهربان من تو شدی بهار من
من به تو دل دهم که چون برسم به قلب تو بشوم فدای تو
تو شدی جسم و جان من گل مهربان من تو شدی بهار من
من
دلم می خواهد آرام صدایت کنم: 
      " ﺍﻟﻠّﻬُﻤـَّ ـﺎ ﺷـﺎﻫـِﺪَ ُـﻞِّ ﻧـَﺠْـﻮﻯ " 
 و   بگویم تو خود آرامشی خدای مهربانم.
_______________________________________
خدای خوبی ها،سلام!
این روزها بیشتر از گذشته دلتنگت شده ام و برای حرف زدن با تو،مشتاق تر!
دلم از تلاش های بیهوده و نرسیدن ها خسته شده،دلم یک امید می خواهد، یک حال خوب.
یک نشانه بده تا با سر این راه را ادامه دهم،مثلا حتی به افزایش ۱۰۰تایی تراز آزمونم هم، راضیم.
نشانم بده تلاش هایم بیهوده نیست، به من ب
وَ رَفَعَ ذِکْرَکَ فِی عِلِّیِّینَ.ای که نامت پناهِ عِلّیینپاشو از جا سپاهِ عِلّیینپاشو ای ماه، جلوه ی شب باشپاشو از جا، کفیل زینب باشپاشو تا سایه ی سرم باشیتا نگهبانِ معجرم باشیخواهرت آمده نگاهش کنتکیه بر چادرِ سیاهش کنآه. ای کُشته ی امان نامهسر فرو بردی از چه در جامه؟!زانویت را چرا بغل کردی؟!تو که بر قول خود عمل کردیخاطرت جمع، مردِ با احساسهیچ کس باورش نشد، عباسپاشو دلگرمی دلِ همه باشقوّتِ قلب آل فاطمه باشماه من، بر رخت نقاب بزنحرز ان
بهرحال دیشب قول دادم این زندگی "مسخره ای" را که برایم خودم ساخته ام عوض کنم.
روزهایم پر شده بود از تنبلی، خواب، استرس، موهای ژولیده، غذا خوردن بدون اینکه گرسنه ام باشد، بیگانه شدن رژ لب و کرم پودر با صورتم، بی تحرکی، تنبلی برای حتی یک نیمرو، تو نیم بات افیو.
نداشتن روحیه این روزها شده خورنده ی جانم.
اما فکر میکنم این بازی مسخره ای که پیش گرفته ام کافی باشد.
باید تلاش کنم مثل پارسال این موقع بشوم.
همین روزها می روم آرایشگاه. دوباره میخواهم توی خا
گریزمان که تابستان گذشته بعد از حرف و حدیث‌های بسیار درباره آینده‌اش تصمیم گرفت در اتلتیکو مادرید ماندگار شود، ماه گذشته میلادی با انتشار ویدیویی اعلام کرد قصد دارد پایتخت اسپانیا را ترک کند. با اینکه انتقال گریزمان به بارسلونا هنوز تایید نشده ولی انتظار می‌رود ستاره فرانسوی سرانجام به این باشگاه کاتالان ملحق شود.
به سرم ، هوای عشقتدرد من ، دوای عشقت آمدم به جان نثاری بشوم فدای عشقتتب کهنه ، بیقراریجان خسته ، بردباری چه شود ، که با من آیدنظری ، نگاه عشقت دگران خبر ندارند که تو را چگونه خواهمهمه جان و تن ببازمسر ماجرای عشقت به امید صبحگاهیکه در این بند نباشممطلعی که سر بریدهبرسم به پای عشقت
عجب شبیست امشب.
حتی نمی توانید تصورش را بکنید که عجب شبیست امشب.
تا ساعت دو بیدار ماندم و با خدا حرف زدم. داشتم فکر می کردم که چه نویسنده شگفت انگیز و عالی و مارتینی است.
میدانید؟ انواده ما یک فرمول برای رسیدن به خواسته هایشان دارند:سختی بکش+همیشه آن کسی که اسمش توی کارت جلسه غلط است تو باش+تا حد مرگ جان بکن=یک جایزه خیلی خیلی بزرگ بگیر.
مثلا:
پدرم باید پایان نامه اش بیافتد زیر دست سختگیر ترین استادها، و کلی به این در و آن در بزند و وقتی مقاله ا
وقتی میبینم چراغ وبلاگتان روشن شده و چند روز بعد وبلاگتان را باز میکنم.
وقتی دلتنگتان هم که بشوم میل سخنوری ندارم.
وقتی نظراتتان را میخوانم و.
 
.
.
دیر جواب میدهم.
.
.
وقتی تقریبا توی این چند سال این حالات به این شدت نبود.
یعنی در یک دوره گذار هستم.
و محتاج دعا
دوستت دارم.
به سان یک دیوانه، به سان یک سرباز 
به سان یک ستاره سینما 
دوستت دارم، به سان یک گرگ، به سان یک پادشاه 
به سان انسانی که من نیستم 
میدانی من اینگونه دوستت دارم
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که آب می شود دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخند
#hacksaw_ridge این فیلم درباره یک آمریکایی وطن دوست است که نمی خواهد فرمان ششم از #ده_فرمان کتاب مقدس که می گوید کسی را نکش» را نقض کند. برای همین به ارتش ملحق می شود اما فقط یک امدادگر و بهیار می شود و هرگز اسلحه را لمس نمی کند مگر لحظه ای که در جنگ اسلحه را در ساختن یک برانکارد موقت به کار می برد! در نیمه دوم فیلم وقتی جنگی خونین در یک بلندی نزدیک اوکیناوای ژاپن در حال رخ دادن است، او تعداد زیادی از مجروحین آمریکایی و حتی ژاپنی را مداوا می کند و با سخ
هر که به خانواده خدا ملحق می شود و فرزند خدا میگردد ، به راه گناه نمی رود ، زیرا او از طبیعت و حیات الهی برخوردار می شود . بنابراین دیگر نمی تواند گناه کند ، زیرا در او زندگی تازه ای شکل گرفته است که از خدا جریان می یابد .اول یوحنا باب ۳ آیه ۹ 
نمیدونم چرا نقاط تاریک بیشتر به چشم میان
برای نوشتن , گفتن و دیدن
تو برخورد با ادم ها هم همینیم.
نقاط تاریکشون می بینیم .اگه بخوایم دل بسوزونیم وناراحتش نکنیم تو ذهنمون تخریبش میکنیم 
" اه چه ادم مزخرفیه 
اوه اوه لباساش چه ضایعه اس
اه چه لهجه ای .
و.
ادامه مطلب
دانلود آهنگ چشمون مستت که بر پا شزه
 
 
چشمون مستت که بر پا شزه
هزار تا چشمک که سر پا شزه
دست حریرت تو دست اوم تدا
با یک قرشمه شکست ام تدا
غنچه ی بسته ام موا پا بشوم
باشتا که کفتم موا پا بشوم
از تن تنهایی خو در بیام
از پس ای مشکل خو در بیام
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ جدید
جیمی کرگر:لوئیز سوارز را عامل اصلی قهرمان نشدن لیورپول در فصل درخشان براندون راجرز دونست.
استیون جرارد:در آینده دوست دارد به عنوان سرمربی به تیم لیورپول ملحق شود.
لوریس کاریوس دورباره سوتی ای داده که همه رو به یاد فینال لیگ قهرمانان اروپا  مقابل رئال مادرید می اندازد لیورپول
به گزارش ایسنا وحید امیری که در ابتدای فصل گذشته از پرسپولیس جدا و به محفل ترابزون ترکیه پیوست و یک انفصال برای این تیم بازی کرد پس از جدایی از کانون ترکیه ای مذاکراتی را با پرسپولیسی ها انجام عدل و تو نهایت قرار رحم خویشتن را دستینه کرد. وحید امیری درون روزهای آینده به ترکیه سفر می بطی ء تا به اردوی پرسپولیس ملحق شود.
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
 
مثل چشم به هم زدن دخترم دو ساله شد و من اصلا باورم نمیشود این مدت چطور گذشت.
من فکر می‌کردم با بزرگ شدن او من هم کم کم بزرگ شوم. یعنی یک بار دیگر از اول بزرگ بشوم. اما بدبختانه فرصت مشاهده م خیلی کم بود. میخواستم خیلی بیشتر بهش خیره بشوم. لااقل در حد ژان پیاژه.
شاید یکی از عجیب ترین تجربیاتم در مورد رشد دخترم حیرت در برابر چیزهایی بود که ما بهش یاد نداده بودیم. هر چیزی که کم کم یاد می‌گرفت من فوری سر نخ را پیدا می
تقویم شیعه
بیستم صفر
۱- اربعین سید الشهداء علیه السلام
در چنین روزی چهل روز از فاجعه‌ی مولمه‌ی شهادت امام حسین علیه السلام و اهل بیت و اصحاب با وفایشان می‌گذرد. بر دوستان و شیعیان اهل بیت علیهم السلام لازم است که با پوشیدن لباس مشکی، تعطیل کار و برپایی مجلس عزا و شرکت در مجالس ی و ذکر مصیبت این روز را تعظیم نمایند.
امام حسن عسکری علیه السلام می‌فرمایند: علامات مومن پنج چیز است: نماز ۵۱ رکعتی (نمازهای واجب و مستحب در شبانه روز)، و زیار
دوست دارم رهبرم رادلبر پیغمبر است/دوست دارم رهبرم را وارث برحیدراست/ازتباراهل بیت و آیت خوب خداست/دوست دارم رهبرم راجلوه ای ازکوثراست/اوپیام کربلا را میدهدبرمسلمین/دوست دارم رهبرم راآسمان رااختراست/میرود راه امام وهرشهیدی باهدف/دوست دارم رهبرم راشیعیان راسروراست/دشمنان دین ماراباز رسوامیکند/دوست دارم رهبرم رادشمن اوابتر است/اسوه والگوی خوبی گشته آقا درجهان/دوست دارم رهبرم رابهر عالم گوهراست/شیعه باشدجانفدای حضرت سیدعلی/دوست دارم ره
از احساس چاقی خسته شده ام ,میگویم احساس چاقی ,چون حتی زمانیکه ۶۱ کیلو بودم هم احساس میکردم که چاقم ! الان آرزو دارم همان ۶۱ کیلو بشوم و برایش برنامه هم ریخته ام ,اما این چند روز که پی در پی بستنی خوردم کارم را سخت کرده بود که غذاهای پر چرب نذری امروز هم کارم را خرابتر کرد!!! آبگوشت خوشمزه با استانبلی و پلو مرغ نذری ,از همه شان هم خوردم :) دو هفته  به پارک بانوان رفتم و با پیاده روی و رژیم ۲ کیلو کم کردم ,حالا ۶۸ کیلو ام.
 
هر چه که من غذای نذری امام
تو اینستا ۳۰۰ دوست تو تلگرام ۲۰۰ دوست توی موبایل ۱۰۰ دوست ! وقت ناراحتی ۱ همراه اما داخل قبر تنهای تنها پس مراقب باشیم فریب دنیا را نخوریم         آی     اهل نت                 بی                      اهل بیت،                                نشید.
من از کودکی آرزو داشتم کشاورز بشوم. چه دست نیافتنی!
میخواستم وقتی قامت درختها از پرباری خم میشود، چوبی زیر آن بگذارم که درخت نشکند. 
میخواستم تمام شکوفه ها را بو بکشم، جوانه های تازه روییده را دست بکشم.
بوی گل صدپر را تا سال دیگر برای خودم ورچینم و به دیگران شماتتش را کنم!
میخواستم خدا را به دستهای خاکی ام قسم بدهم.
ادامه مطلب
"د" ال  "دوست" را نمیدانم اما"و" او ش را دوست دارمکه واله ام میکندکه حیرانت میشوم و"س" ین را فدای "ت" و میکنمدوست داشتن زیباترین اختراع بشر استو تو زیباترین افریده خداپ. ن:دوست عزیزی(شیما) درباره معرفی کتاب "دال دوست داشتن" نوشته  بود که ضمن خواندن مقاله اش همینجوری یهوی این دلنوشته را نوشتم.
من بهارم
من بهارم فصل باراندوست دارم دانه ها را
سبز و خرم ، شاد و خندانبازی پروانه ها را
دوست دارم آسمان راآفتاب مهربان را
دوست دارم روی گل رارنگ گل را بوی گل را
دوست دارم ماهیان راتوی چشمه، توی دریا
دوست دارم هر کجا راباغ و بستان، کوه و صحرا
دوست دارم، دوست دارممن بهارم، من بهارم
گرچه می گفت که زارت بکشم می دیدم. در نهانش نظری با من دلسوخته بود.اشاره کن؛ تا به یکباره موجود شوم، دوباره از نو. بشوم آنی که تو می خواهی.
دستم را محکم بگیر مثل دست مهربون اون که دو دستی چسبیدی و رهایش نکردی.
به خودم میگم، خسته نشدی؟چرا اینقدر با این کلیدها بازی میکنی و سپیدی این صفحات مجازی را سیاه می کنی؟که چی بشه؟
حرفات تموم نشده؟ اصلا تا کی میخواهی بنویسی ؟کی از این حرف های بی سر و ته تو سر درمیاره؟؟؟
حالا هی بچسب به این سیستم و کلیدهاش
دیگر نمیتوانم دنبال این سایه های بیهوده بروم ، با زندگانی گلاویز بشوم ، کُشتی بگیرم - شماهائی که گمان میکنید در حقیقت زندگی میکنید ، کدام دلیل و منطق محکمی در دست دارید ؟ من دیگر نمیخواهم نه ببخشم و نه بخشیده بشوم ، نه به چپ بروم و نه به راست - میخواهم چشمهایم را به آینده ببندم و گذشته را فراموش بکنم.زنده بگور صادق هدایت
ماه کامل و پیاده روی توی شب بهم کمک کرد که مغزمو آروم کنم. بهتر از همه دیروز بود.برادرم گاهی وقتا یهویی جوگیر می شه و میزنه
بندی تن شده ام محبسِ من شد جانم
آرزومند فراری شدن از زندانم
بُعد دیوار شد هر جزء وجودم در چشم
قفل دل را بگشا ، لطف کن ای جانانم
ببر از قالب تن تا به جهان دگرت
با نگاه تو خوشم حضرت حق ، یزدانم
بجز از مهر تو هیچم نبود امّیدی
با امید تو شود سختی ره آسانم
این دو روزی که در این دامگهت افتادم
بوده کفران و گناه دگران تاوانم
سوختم ، شعله کشیدم و شدم خاکستر
بده دستور به بادی که کند ویرانم
ببرد هرطرفی ذرّه جسمم با خود 
بشوم خاک ره کشور خود ، ایرانم .
.
 
عزیز تر از جانم.
دستانت را به من بده.
بگذار سرم را روی شانه هایت بگذارم.
بگذار اشک هایم را،
آن بغض تلخ درونم را،
با تو شریک شوم؛
دلــم تورا می خواهد
با تمام خوبی هایت.
صدایم مدت هاست که دیگر از خودش چیزی ندارد
هیچکس مرا نمی شنود.
نمی بیند.
فقط تویی.
انگشت کوچکت را به من بده.
بگو قول میدهی که تنهایم نمی گذاری
بگو که آنکه می گویند "عشق گذرا است" دروغی بیش نیست.
مرا در آغوشت غرق کن
بگذار سرشار از عطر تنت شوم
بشوم خاطره هایت.
بشوم عشق ابدی ات
تازه فهمیدم وقتی خیال
می‌کردم دارم درست پیش می‌روم، وقتی خیال می‌کردم می‌توانم یکی از آن بهترین آدم‌های
روی زمین باشم، بدجور اشتباه کردم. آن‌قدر بد که یکی از آن دوست‌های خوب را از دست
دادم. آن‌قدر بد که الانش مانده‌ام بعد از یک سال چطور با آن آدم روبه‌رو بشوم،
چطور معذرت بخواهم.

آدم به همین راحتی
ندانسته اشتباه می‌کند و بعدش می‌ماند چطور گندش را جمع‌وجور کند. آدم نمی‌داند
دارد چقدر به خطا می‌رود و خوب که به آخر راه رسید، خوب که آن تا
سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۸ / ۹ ژولای ۲۰۱۹
تابستان شده و هیاهوی
جیرجیرک‌ها توی علفزار خشکیده‌ی پشت دیوار یک دم هم قطع نمی‌شود. هوا گرم است و از
گرما خوشم نمی‌آید، بدخلق و عنقم می‌کند، نمی‌گذارد روی کارم تمرکز کنم و مدام دلم
می‌خواهد پا بشوم و دور اتاق برای خودم بچرخم و بیفتم روی تخت و زیر پنکه دراز
بکشم.

جیرجیر این ات اما مثل
نویز لاینقطع رادیو توی سرم می‌پیچد و گرمای خشک هوا همچنان آزارم می‌دهد. دلم می‌خواهد
به جایی ساکت و سرد فرار کنم، بدو
میبینم که کم کم دارید آماده میشوید برای تحویل سال. کی سفره هفت سین رو چیده؟ حمام آخر سال رفتید؟ آرایشگاه چی؟ و
زمان خیلی زود میگذره، خیلی خیلی زود، قدری زود که چند نفسی دیگر باید سر سفره هفت سین 99 بشینیم.
من تو این پست قصد ندارم که سال 98 را تبریک بگم، نه.
چندروز پیش بین وبلاگ های مورد علاقه‌ام که می‌چرخیدم رسیدم به وبلاگ حوا خانوم که تازه بروز شده بود، مطلب پست جدیدشون رو که خوندم انتهای پست یک سوال پرسیدن که در این پست میخوام مفصل به اون سو
روز جهانی دوستی یادی هم بکنیم از اون بزرگواران که در قالب دوست من دوست داره با دوست تو دوست بشه ، دوست داری با دوست من که که دوست داره با دوست تو دوست بشه، دوست بشی ! اومدن جلو. بعد نگو اون زیر میرا یه هدفای دیگه داشتن. از جنس آستین بالا زدن واسه شازده پسرشون. بعد چون از نه شنیدن هراسان بودند واسطه بدبخت رو پاس میدادن سمت ما خودشون مشغول جا باز کردن تو دل ما بودند. بعد ما به واسطه که گفتیم نه، دیگه رویی ازشون ندیدیم! یه جوری نیست شدند که انگار هیچ
كلا تابستون مسخره ای كه داره تموم میشه برام دیروز علاالدین رو دانلود كردم بر خلاف همیشه كه تنها فیلم میبینم خواهرمم بهم ملحق شد قشنگ بود دوس داشتم❤️الانم در به در دارم فیلم پیدا میكنم دیگه شبا اینطوری تا صبح بیدارم دوستم دیروز زنگ زد مهتاب حالمو پرسید گفت كه شنبه میاد بینه منو إبراز دلتنگی وقتی گوشی رو جواب دادم شماره ناشناس یهو یكی با صدای بلند گفت سلااااام عشقمممم من گرخیدم اصولا دوستای خودم اینطوری بهم سلام نمیكنن
راستش را بخواهد همیشه از معمولی بودن گریزان بوده‌ام. از این‌که مثل دیگران فکر و رفتار کنم و شبیه آدم‌هایی بشوم که می‌شناسم واهمه داشتم‌. با آدم‌ها دوست و هم‌صحبت خوبی می‌شدم اما صمیمی هرگز. من درونگرا هستم، درونگرایی که  کمال طلب هم هست! از تنهایی و غرق شدن در خیالات لذت می‌برم. از توضیح دادن خودم به دیگران همیشه گریزان بوده‌ام و هنوز هم هستم، اما نه به شدت گذشته. اصلا همین که در این وبلاگ من از احوالاتم می‌نویسم خودش انقلاب بزرگی است آ
بسم الله
سیمرغ می نویسد:
چشم بستم و رفتم زیارت. زیارت امام رضا علیه السلام.
فکر می‌کنی نمی‌شود؟ چشم بستم و رفتم تا خود حرم امام رضا. از صحن گوهرشاد عبور کردم و رفتم و رسیدم به کفش‌داری شماره یازده. تو خیال میکنی که نمیدانم دیگر از کفشداری شماره یازده خبری نیست؟ میدانم اما من در خیالم رفتم و رسیدم و بود.
تا پا در حرم گذاشتم، تمام صداهای اطراف قطع شد و دیگر من در جای خود نبودم. تو گویی خیالم تنها به زیارت نرفته بود و روحم به پرواز درآمده بود و رفت
امروز ما را کاشتند. میتوانستیم سه ساعت بیشتر بخوابیم یا فیلم ببینیم یا چیزی کوفت کنیم یا روی زمین لم بدهیم و پایمان را دراز کنیم یا خمیازه های صدادار بکشیم.  ولی به جایش شیک و رسمی لباس پوشیده ایم و پایمان را در کفش های رسمی چپانده ایم و سنگین و رنگین لبخندهای زورکی میزنیم. 
هنوز شاگردهای جدیدم را ندیده، دوتایشان انصراف داده اند از حضور. غصه ام شد. نمیدانم آدم این ویترین هستم یا نه. وصله ء ناجور بودنم که آشکار است. این که بعدها جور بشوم یا نه، ف
یک ماه پیش که داشتم با مهیار برنامه این سفر را می چیدم هیچوقت فکر نمیکردم یه چنین حالی داشته باشم موقع سفر. آخر چند وقت روز پیش دیدم که انگار عاشق شده است حالم واقعا بد شد وقتی این موضوع رو فهمیدم شروع کردم به بحث کردن باهاش و او مدام تکرار میکرد که الان دیگر کاری از دست من بر نمیاید و برو پیش روانشناس و حل کن این وابستگیت به من را. این مقصود تمام جملاتش بود راست میگفت ما قرار بود کم کم از هم جدا شویم و الان این کم کم ها حدود یک سال شده است. آخر چط
دورران بارداری یکی از شیرین ترین دوران زنگی هر زوج است. زوجین به محض اطلاع از یک بچه که در آینده به آینده به آنها خواهد پیوست دچار یک تحول روانی مثبت می شوند و تصمیم می گیرند بیشتر از قبل خود را برای زندگی و آینده آماده کنند.
قبلا هم درباره اینکه چه اتفاقی باعث شد به نوکو ملحق بشوم توضیحاتی برای شما عزیزان ذکر کرده بودم.
اما تعداد پست ها و ویدیو هایی که اخیرا در باره بارداری منتشر کرده باعث شد تصمیم بگیرم مهمترین ویدیو ها و پست ها را برای شما به
آنگاه که تورا از دست دادم، 
هردومان بازنده شدیم. 
من، چونکه تورا بیش از همه دوست میداشتم 
وتو، 
چون من آن بودم که تورا بیش از همه دوست میداشت. 
اما تو بازنده تر از منی 
چون من دیگری را دوست توانم داشت 
آنگونه که تورا دوست میداشتم. 
اما هرگز یافت نخواهد شد 
کسی که تورا چون من دوست بدارد.
تنها،تنهایی را احساس میکنم، میان احساس های خموش دریایی که در جزر و مدّ احساس ها،احساس خویش را گُم کرده اندتو تنها بمان!تا وقتی که به خودت ملحق شوی،تنهایی ام راشریک نمیخواهمتو از خودت میگریزی ومن از تو به توفکر نکن مزاحمت هستمتنهایی استدر گرداب احساس تو از مناز خودت رفته ایو من تنهایی هایم (احساساتی که در اطرافم به من القا میشوند را)قایم میکنمتا تو از بزرگی این گرداب بیش تر مترسیتا تو تنها،تنهاییم بمانینه تنها،یک تنها
از یک جایی به بعد شیفته حنیف شدم. هی نگاهش کردم و بغض کردم. هی محو چاوش خواهی‌اش شدم و حسرت خوردم. از یک جایی به بعد، برادر جان برای من شد روضه مصور. هی کاش و آه شدم وقت شنیدن چشم»‌ حنیف به هر چه برادر جانش می‌خواست. این حجم دل سپردگی، این عمق از خاطر کسی را خواستن، کاش ما داشتیم برای امام زمان. کاش قد حنیف بشوم در دلدادگی، که هر چه تو بخواهی. که فقط نگاهم کن.که دنیا نباشد اگر تو نباشی. که لب تر کن فقط. کاش حنیف باشیم برای امام زمان.یار تنوری.
سه شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۵، ۰۳:۳۴ ب.ظ

رهبر انقلاب فرمودند: آن روزى که خبر شهادت صیاد را به من دادند، من گفتم صیاد، شایسته شهادت بود؛ وقتى این جمله را گفتم، چشم‌هاى شهید کاظمى پُرِ اشک شد، گفت: ان‌شاءاللَّه خبر من را هم به‌تان بدهند.
رهبر معظم انقلاب فرمودند: دو هفته پیش شهید کاظمى پیش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم:
 
یکى این‌که دعا کنید من روسفید بشوم، دوم این‌که دعا کنید من شهید بشوم. گفتم شماها واقعاً حیف است بمیرید؛ شماها که این روزگارهاى
اگر این ماسک ها را از صورت بردارم شاید به موجود نفرت انگیزی تبدیل بشوم که اطرافیانش هیچ وقت نخواهند دوباره او را ببینند!شاید افراد زیادی به خودشان ناسزا بگویند که لعنت به ما که چه فکری درباره این شبه آدم می کردیم و چقدر ساده بودیم!شاید دیگر نتوانم در چشم خیلی ها نگاه کنم. احتمالا فقط خودم بمانم و موجودی که دیگر دستش رو شده.
به نام او
او می‌گفت نمی‌خواهد تا همواره غمگین بماند،و من چه ساده نمی‌فهمیدم.آواز باد در گوش برگ‌های سوزنی بود،رد می‌شد و سوت می‌کشید.درست در لحظه‌ای که همه چیز می‌چرخید،من نچرخیدم!نگاه که می‌کنم میبینم امروز هیچ چیز دیگر میل به چرخیدن نداردو من تنها می‌چرخم و هیچ چیز جور در نمی‌آید.دلم برای بعضی لحظات تنگ می‌شود.قلبم به درد می‌آید!می‌خواهم فرار کنم ولی نمی‌شود
می‌خواهم از زمین وسیع خدا بهره ببرم ولی نمی‌شود!من مانده ام و یک دن
⭕️ جوابای من :
چه کتابی دوست داری بخونی و تا الان نخوندی؟فیه ما فیه مولانا
چه فیلمی دوست داری ببینی که تا حالا ندیدی؟پدرخوانده
چه موزیکی دوست داری گوش کنی که تاحالا نکردی؟
صدای بچه ام
کجا دوست داری بری که تا حالا نرفتی؟
کرمانشاه
کیو دوست داری ببینی که تاحالا ندیدی؟
نازنین
چی دوست داری بخوری ک تاحالا نخوردی؟
شیشلیک
چه لباس و چه رنگی دوست داری بپوشی که تاحالا نپوشیدی؟
حریر سبز رنگ. از اون سبز خوشکلا
چه شی ای دوست داری داشته باشی که تاحالا ندا
خیلی دوست داشتم امسال برای سفر اربعین دستگیری خیلی ها رو انجام بدم و واسطه ی در کار خیر بشوم
تا الان هم یه از یه عده، وعده کمک کردن به فقرا برای این سفر رو گرفتم تا بتونم زمینه ای را برای فقرای علاقه مند به این حرکت عظیم اربعینی فراهم کنیم
اما کاش در فضای وبلاگ می‌شد، این کار خیر رو انجام داد.
من شماره کارتم رو میزارم اینجا، هرکس پولش رو فرستاد خبر بده، و وقتی پولش رو به یه فقیری رسوندم از انتقال پول یه عکس میگیرم و خبرش میدم
6037-9975-6904-2071
به نام ع
داشتن یه دوست خوب و مهربون ، یه نفر هم عقیده با تو ، یه نفر از جنس تو ، یه نفر که درکت میکنه چون مثل خودته خیلی خوبه . یه همچین دوستی دارم . با اینکه مجازیه ، با اینکه تا الآن ندیدمش ، صداشو نشنیدم ولی بهترین دوستمه . از مرز اینترنت و وای فای فراتر رفتیم و واقعی شدیم . دو تا دوست حقیقی . دوست دارم دوست خوبم نیلو
میگن،زندگی مثل یه تاس میمونه.هرکی از یه طرف میبیندش ولی اصل اتفاق تغیر نمیکنه.هیچکس درست نمیبینه.
 
معلم انشا به هر کدام از بچه ها گفت که دوست دارن چی بپوشن.نوشتن از احساسات،مهم ترین ویژگی یه متن خوبه.پس میخوام با احساساتتون بنویسید.
همه دخترها اون رو به سخره گفتن و داشتن میخندیدن.
میان دخترا کسی بود که نوشتنش از همه بدتر بود.با خود گفت مینویسم تا شاید نمره ای بگیرم.از پنجر به ابر ها داشت نگاه میکرد که چیزی ذهنش را مشغول کرد و شروع به نوشتن کرد
      در شبی طوفانی با ارزو هایم قرار داشتم . پول و مقام و دوست داشته شدن آمده بودند . دور میزی نشسته و قهوه می خوردند . من وارد شدم . و آنان کمر راست کرده مغرورانه به من خیره شدند . ( او ) هنوز نیامده بود . پشت میز نشستم و به قهوه ی سرد شده ام نگاه کردم . پول ومقام بلند بلند حرف می زدند و بحث می کردند . دوست داشته شدن خیره نگاهم می کرد و من آنقدر غرق در صندلی خالی او شده بودم که نتوانم متوجه نگاه کسی بشوم .     نمیدانم کدام رفتارم مقام را عصبانی کرد که غ
من هیچ‌وقت دوست نداشتم آدم‌ها را اذیت کنم اما خیلی‌ها را اذیت کردم
من همیشه دوست داشتم دوست خوبی بودم اما هیچ‌وقت نبودم
من همیشه دوست داشتم با کلمات جادو خلق کنم اما انگار کلماتم همیشه محو بودند
من همیشه دوست داشتم بوی رشت بدهم، دوست داشتم سبزینگی داشتم اما بوی انزلی دادم؛ نه از شوریدگی انزلی، از غم حل‌شده در این شهر
من همیشه دوست داشتم می‌توانستم دریاچه قو چایکوفسکی را اجرا کنم اما هربار فقط توانستم بشنوم
من همیشه دوست داشتم کولی باشم
توقع ندارم چشم هایت مرا شفا بدهد. تو فقط مرا نگاه کن، زیرا در تمام دنیا فقط من بیمار نگاه تو هستم. 
نمی خواهد با صدایت همت مرا سلسله جنبان کنی! فقط مرا صدا کن. آرام و ملکوتی! من محتاج صداشدن هستم.
از گیسوانت هم افشاندن و جعدیت نمیخواهم. من فقط میخواهم با دستهای استخوانی و رگهای برآمده ام گاه گاه موج زلفانت را حس کنم.
من هیچ قرارداد شاعرانه ای با کسی ندارم. تنهاترین آدم روی زمین هم بشوم، باز عاشقانه خواهم زیست.
 
+ناشناسی آشنا!؟ مرا میخواند که به
در آخرین نامه ‌ات از من پرسیده بودیکه چه سان تو را دوست دارم ؟عزیزکمهمچون بهارکه آسمان کبود را دوست داردهمچون پروانه ‌ای در دل کویریا زنبوری کوچک در عمق جنگلکه به گل سرخی دل داده استو به آن شهد شیرین ‌اشآری، من این‌گونه تو را دوست دارمهمچون برفی بر بلندای کوهیا چشمه‌ای روان در دل جنگلکه تراوش ماهتاب را دوست داردعزیزکمآنگونه که خودت را دوست داریآنگونه که خودم را دوست دارمهمانگونه دوستت دارم"شیرکو بی کس"ترجمه: بابک زمانی
دوست دو ساله من، دوست گرمابه و گلستان من.دوست پارک ملت و سینما چارسوی مندوست عدسی و پوره سیب زمینی مندوست من به خاطر اینکه بهش گفتم "شلغم نباش" دیگه با من گرمابه و گلستان نمیاد :(
هرگز باورم نمیشد "شلغم" تاثیری داشته باشه رو آدما.
 
 
 
نتیجه امروز: هیچ کدام از صیفی جات را به دوستتان نسبت ندهید.دیگر دوستتان نخواهد داشت حتی اگر عذرخواهی هم کرده باشید.
شاید از عوارض بزرگ شدن است که دیگر تغییر فصل مرا به هیجان وانمیدارد، حس هایی است آرام، گاه لبخند میشود و گاه دلتنگی، گاه نارنجیِ رنگ پریده میشود و گاه خنکای با صلابت و گاه . 
من دخترِ گم شده در لابه لای یک مُشت آهن پاره ام، دختری که دوست دارد غرقِ در تکاپو باشد، دیدن برگهای زرد در پیاده روها برایش هیجان باشد نه عادت. عطرِ زیبای بهار، سبز بودن های تابستان، هوای مه آلود صبحگاه های پاییز و برف زمستان برای لذت بردن در لحظه برام جذاب هستند و بس،
رائحه : گرم و شیریننوع ادکلن : ادو پرفیومحجم : 125میل
عطر ادکلن گرلن آمبر اترنل-Guerlain Ambre Eternel عطری است گرم و شیرین.این عطر در سال ۲۰۱۶ به بازار عطر و ادکلن عرضه شد.عطر ادکلن گرلن آمبر اترنل-Guerlain Ambre Eternel عطری است نه و مردانه و خاص  جذاب و دوست داشتنی که ترکیب بینظیری از رایحه متفاوت امبرگریس، چرم و گل ها را ارائه داده است.
رایحه ابتدایی عطر با بوی شیرین و گرم امبرگریس آغاز می شود که بدلیل حضور رایحه گل یلانگ یلانگ حسی پودری و جذاب و به دلیل حضور گ
رائحه : گرم و شیریننوع ادکلن : ادو پرفیومحجم : 125میل
عطر ادکلن گرلن آمبر اترنل-Guerlain Ambre Eternel عطری است گرم و شیرین.این عطر در سال ۲۰۱۶ به بازار عطر و ادکلن عرضه شد.عطر ادکلن گرلن آمبر اترنل-Guerlain Ambre Eternel عطری است نه و مردانه و خاص  جذاب و دوست داشتنی که ترکیب بینظیری از رایحه متفاوت امبرگریس، چرم و گل ها را ارائه داده است.
رایحه ابتدایی عطر با بوی شیرین و گرم امبرگریس آغاز می شود که بدلیل حضور رایحه گل یلانگ یلانگ حسی پودری و جذاب و به دلیل حضور گ
بسم الله
یک مقداری نسبت به وبلاگ و مافیها دل زده شده ام. اگر رفع بشود ان شاء الله می نویسم.
رد نمی کنم که سرم به واقع شلوغ تر شده و وقت کافی ندارم برای وبلاگ و دنیای مجازی اما فکر کنم دل زدگی دلیل اصلی ننوشتن باشد.
چند وقتی هم هست که هوس کرده ام زندگی نامه ام را بنویسم. حالا نه اینکه آدم مشهوری باشم یا تجربه ی گران بها و عجیب و غریبی داشته باشم. من فقط به طور عجیبی بسیار آدمی معمولی هستم و شاید همین زندگی نامه ام را ارزش مند کند. که یک آدم معمولی هم
نتیجه مذاکره با آمریکا: نتانیاهو اعلام کرده در صورت پیروزی در انتخابات کرانه باختری را به رژیم صهیونیستی ملحق خواهد کرد، و ترامپ هم از این جنایت حمایت کرده است. نتیجه ده ها سال  مذاکره آخر برای فلسطین شد هیچ، کلمه هیچ برای ما هم آشناست یعنی نتیجه مذاکره با غرب در برجام.! و آیا هیچ عاقلی به این مذاکرات خوشبین خواهد بود و دل خواهد بست.
هر چند مقاومت بدون هزینه نیست اما تجربه گذشته و امروز نشان می دهد .سازش با دشمنان علاوه بر ذلت و حقارت غیر قابل
یک سوسک حمام . همه اش برمیگردد به سوسک های حمام . من آنها را دوست ندارم . ولی دوست دارم بیخیال از کنارشان رد بشوم . میدانید به نظر من سوسکِ حمام قیافه اش ترسناک است . نه اینکه چندش باشد نه. ترسناک واژه ی دقیق تری است . البته به شدت زیباست . ولی برای من یک جور غریبه ایست که انگار اگر نزدیکش شوم به زجرآورترین شکل ممکن میمیرم . یک همچون حسی :/ و سوسک های حمام با همدیگر مشکلی ندارند . تازه گربه ها هم باهاشان مشکلی ندارند و اصلا اینقدر که برای من ترسناکند ب
دارم به این فکر میکنم که این مدلی ام به هیچ دردی نمیخورد. باید دستم را ببرم توی سرم و مموری ام را بردارم. بعد سوار ماشین شوم و در یک اتوبان شلوغ، طوری پرتش کنم که مطمئن باشم حتما زیر چرخ یک ماشین شکسته.حرف‌های مشاورم، پیگیری عمیق و طعنه‌آمیز، من که در خودم مچاله شدم و به این فکر میکنم که چرا حتی یک دقیقه درس خواندن را دوام نمی‌آورم و هر چیز ریز و درشتی که من را یاد آن روزها می‌اندازد را باید دور بریزم.
دلم تغییر میخواهد، دلم می‌خواهد یک طوری ن
آقای شهرکی رئیس قبلی آموزش و پرورش بنجار تحت فشار یگی از نمایندگان که اهالی تپه دز بیشترین رای را به او داده بودند مدرسه راهنمایی وحدت نهور را که دارای کد و شناسه بود بعد از 14 سال به بهانه جمعیت کم دانش آموزی منحل و به روستای تپه دز ملحق کرد این طلم بارز و آشکار متاسفانه ذهن اهالی نهور از بخش مرکزی را بل مخدوش و از از مسئولان قضایی خواستار اشد مجازات برای کسی هستند که این اقدام را تحت شرایط باند باند بازی  انجام داد منتظر اقدام و رسیدگی هستی
امروز روز دوستیه؟!از میم فاکتور میگیرم و میگم :
دلم یه دوست فهمیده و قابل اعتماد میخواد
بتونم حرف بزنم باهاش بدون اینکه قضاوتم کنه.از هر چی اذیتم میکنه بگم و خیالم راحت باشه که یا منو میفهمه یا راهکار خوبی برام داره
نمیدونم
همه ی آپشنهایی که یه دوست خوب داره
من دلم یه دوست خوب میخواد
خوب واقعی. نه خوب نصفه نیمه
به اندازه موهای سرم آدم دور و برمه اما یک دوست دلخواه ؟ نیست
و به اندازه یک عمر شاید ، میتونستم باهاش حرف بزنم اما حالا؟ تنهام و ساکت
 یک دوست داشتن هایی هم هست که از دور است و درسکوت که دلت برایش از دور ضعف میرود که وقتی حواسش نیست چشمانت را میبندی و در دل دعایش میکنی و یک بوسه به سویش روانه میکنی که وقتی بی هوا نگاهش با نگاهت یکی میشود انگار کسی به یکباره نفس کشیدن را ممنوع میکند یک دوست داشتن هایی هست که به یک باره بی مقدمه پا در کفش دلت میکند و جا خوش میکند و از دست تو کاری بر نمی آید جز از دور دوست داشتن یک دوست داشتن هایی هست ساکت است آرام است. خوب است
 #عادل_دانتیسم
هنــوز از دوری ات بیمــارم ای دوستگــــــرفتار تنی تبــــــــدارم ای دوستپریده از غمت خــــواب از دو چشممسرِ شب تا سحــــر بیدارم ای دوسترخ زردم پـــــر از گـــــــردِ ملال استذلیـــل و ناتــــــوان و زارم ای دوستپــریشانم، بــــرس امـــروز و فــــردابـــه فــــــریاد دل غمبـارم ای دوستبــــــــرای لحظـــه ای طاقـــت ندارمکه دست از دامنت بردارم ای دوستبــــه سروقتم اگـــــر فــــــردا نیاییغـــم عشقت کند بر دارم ای دوستسکــــوت
هنــوز از دوری ات بیمــارم ای دوستگــــــرفتار تنی تبــــــــدارم ای دوستپریده از غمت خــــواب از دو چشممسرِ شب تا سحــــر بیدارم ای دوسترخ زردم پـــــر از گـــــــردِ ملال استذلیـــل و ناتــــــوان و زارم ای دوستپــریشانم، بــــرس امـــروز و فــــردابـــه فــــــریاد دل غمبـارم ای دوستبــــــــرای لحظـــه ای طاقـــت ندارمکه دست از دامنت بردارم ای دوستبــــه سروقتم اگـــــر فــــــردا نیاییغـــم عشقت کند بر دارم ای دوستسکــــوت
تقویم شیعه
پانزدهم محرم
فرستادن سرهای مطهر شهدا به سوی شام 
بنا بر بعضی اقوال، در این روز سرهای مطهر اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را به سوی شام حرکت دادند. البته بعدا اهل بیت علیهم السلام سرهای مطهر را به بدن‌ها ملحق کردند.
تقویم شیعه، نوشته استاد حجت الاسلام عبد الحسین بندانی، صفحه ۳۸
به خودم که می آیم، می بینم که دوست دارم نامرئی باشم و فقط زل بزنم به صورتش که روبرویم نشسته و دارد به ماجرایی گوش می کند که بغل دستی اش تعریف می کند؛ همینطوری، بی آن که معذب بشود، نگاهش کنم و ردّ احساسات مختلف را روی صورتش تعقیب کنم؛ خنده، تعجب و این حس عجیب و غریبی که از قدیم یادم هست که یعنی می دونم داری مزخرف میگی، اما ادامه بده!» 
دوست دارم نامرئی باشم و بی حساب آدم های دیگر، بی حساب سن و سالی که دارد کم کم از من می گذرد، قهقهه بزنم به شوخی ه
انشا در مورد بهترین دوست
بهترین دوست رفیق روز های سخت و روز های خوش بهترین دوست دوستی است که همیشه و در هر حالتی کنار ما باشد و یا به عبارتی همانگونه که ما برای او خوب هستیم او هم جواب خوبی های مارا بدهد.بهترین دوست کسی است که چه در روز های خوبی و خوشحالی و چه در روز های سخت و دشوار زندگی همیشه مانند تکیه گاهی برایمان باشد تا با او درد و دل بکنیم و از مشکلات همدیگر برای هم بگوییم و همدیگر را راهنمایی کنیم و با این اوصاف ما هم باید برای او همین کا
آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
آورد حرز جان ز خط مشکبار دوست
خوش می‌دهد نشان جلال و جمال یار
خوش می‌کند حکایت عز و وقار دوست
دل دادمش به مژده و خجلت همی‌برم
زین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست
شکر خدا که از مدد بخت کارساز
بر حسب آرزوست همه کار و بار دوست
سیر سپهر و دور قمر را چه اختیار
در گردشند بر حسب اختیار دوست
گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغ چشم و ره انتظار دوست
کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبح
زان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست
 
1.ویستا
همیشه شاد باش 
هممون دوست داریم و امیدواریم زود برگردی
 
 
2.رها
خیلی دلم میخواست با بقیه آشنات کنم ولی وقت نشد دیگه
دوست داریم زود برگرد
 
 
3.ریحون
دوست خوبی برامون بودی هم برا من هم پانی خیلی هم زحمت کشیدی چه تو وب خودت چه وب بهار
دوست داریم زود برگرد
 
 
4.رامتین
بازم یهویی غیب شدی امیدوارم برا خدافظی بتونی بیای وب ویستا دست توعه حواست بهش باشه
دوست داریم زود برگرد
 
 
 
هممون تا چندروز دیگه میریم ولی اون چهار نفر زودتر رفتن
تو یا معشوقه‌ی من خواهی بود و یا هیچ چیز نخواهی بود.
من و تو نمی‌توانیم دوست باشیم.ما متفاوتیم.آنقدر متفاوت که چیزی جز عشق نمی‌تواند ما را کنار هم‌دیگر نگاه دارد.
پس یا من را دوست بدار تا روزی که هنوز عشقی هست.
و یا من را نبین.
داشتن وبلاگ همیشه برام شیرین و لذت بخش بوده. و فک می کنم کسانی که  وبلاگ نویس هستن شاید یک قدم نسبت به بقیه جلوتر باشن، خوب من هم دوست دارم یک وبلاگ مخصوص به خودم را داشته باشم. 
اما یک مشکل !! 
من متاسفانه خیلی کمال گرا هستم ! و دوست دارم هر کاری را که شروع می کنم ، به بهترین نحو ممکن شروع کنم و تمام کنم .خوب، شاید باورتون نشه چقدر از فرصت های زندگیمو سر این موضوع از دست دادم.انقدر درگیر میشدم ، انقدر به ساختار و جزییات ریز و درشته  اون کار توجه م
دوست دارم قدوبالای تورانازکنمحلقه ی زلف چلیپای تورانازکنمخیره سازم چشم خود در چشم تومستی نرگس شهلای تورانازکنمبکشم دست نوازش همه اعضای تورادوست دارم همه اعضای تورانازکنمدوست دارم که چویوسف توی زندان بلاصورت همچوزلیخای تورانازکنمدوست دارم بکشم قامت نازت دربربادودستم.قدرعنای تورانازکنمدیده بررخ دوزم ودست به زلفین سیاهوانگهی زلف سمن سای تورانازکنمهرگزم دیده نگیرم زرخت یارعزیزدوست دارم رخ زیبای تورانازکنمخرم آندم.که زشیدایی توشادشو
غزل ای دوست علامه حسن زاده آملی
دارم هوس وصالت ای دوست / دائـم منـم و خیالت ای دوسـت
ایـن مرغ زجــال هــا رهـیــده / افتاده عجب به جالت ای دوست
رنـدی چـو مـرا بـدیـد این حال / گفتا که خوشا به حالت ای دوست
در چـال فتــاده ای ولیــکــن / پـرواز دهـنـد وبالت ای دوست
پــرواز بـرون ز حــد احـصــا / آنی چو هزار سالت ای دوست
دیــده به امیــد ایـن نویــدش / دارم به ره نوالـت ای دوسـت
در خـواب روم مـگـر که بیـنم / باچشم دگر جمالت ای دوست
در وصف تو هرکه را ک
دوست داشتن و دوست داشته شدن احساس زیبایی هست. من که همیشه از دوست داشته شدن محروم بوده ام، و تا مدت های زیادی هم کسی در زندگی ام نبوده که دوستش داشته باشم. خواستم فاز خودم رو ببینم چیست. درحال و هوای عشق و عاشقی نیستم. البته چند روزی بودم، اما سریع جمش کردم. در حال هوا و هوس و شهوت هم نیستم. چون اگر بودم، حتما تا الان چندین بار کرده بودمش. می ماند دوست داشتن. او را دوست دارم. ولی او هنوز باورش نشده. دارم به این نتیجه میرسم که این احساس د
هوا که خنک میشود، ترس این را دارم که پرنده ها از بس خودشان را باد کرده اند، بترکند. میترسم که نگاهم به یک جا خشک شود و با بهار سال دیگر آب بشوم. میترسم خونم یخ بزند و در رگهایم متوقف شود. من در خودم دیده ام که قلبم در خودش مچاله شود و خودش را در آغوش بگیرد. دستش را جلوی دهانش بگیرد و ها» کند. بعد هم گلیم مندرس همیشگی اش را دور خودش بپیچد و پشتش را به دنیا کند و بخوابد. آرام بخوابد. و تا بهار سال دیگر برف های زمستان امسال روی جنازه اش بماند.
 
 
+اصلا
 
دیده بگشا ک ز دوری شما خسته شدم آمدم ناله کنم یار بیا خسته شدم!
سربه زیر آمده ام تا که بگویم به شما از گناهان زیادم بخدا خسته شدم!
خواستم نوکر مخلص بشوم حیف نشد دیگر از نفسم و این عجب و ریا خسته شدم!
اشتباهی که زمن سر زده را باز ببخش یاری ام کن همه عمرم همه جا خسته شدم!
ای حبیبم تو فقط از دل من باخبری وا کن امشب گره ی کار مرا خسته شدم.!
شهرما رنگ خودش را به تو کم دیده و من دیگر از شهرم و این حال و هوا خسته شدم!
تا به کی رو بزنم پیش تو من گری
آیا تا به حال به اجبار به جایی یا مکانی رفته اید که بوی بد بدهد بطوری که حالت خفه شدن به شما دست بدهد؟ دقت کرده اید که بعد از ۵ دقیقه، دیگر به آن شدت بوی بد را احساس نمی کنید ؟! و اگر تصادفا یک ساعت آنجا گیر بیفتید ممکن است بگویید: انگار اصلا بوی بدی نمی آید.قانونی در این جا داریم که صادق است: ما به محیطمان عادت می کنیم . اگر با آدم های بدبخت نشست و برخواست کنید ، کم کم به بدبختی عادت می کنید و فکر می کنید که این طبیعی است . اگر با آدم های غرغرو همنشی
دکتر منیژه رازقی مدرک DEA در فیزیک هسته ای خود را در سال 1973 و یک مدرک DEA در علوم مواد را در سال 1977 کسب نموده و پس از آن سومین دوره دکترای خود را در سال 1978 کمتر از یک سال بعد از DEA کسب کرد. بعد از آن در سال 1980 دکترای افتخاری علوم فیزیک به ایشان اعطا گردید. دکتر منیژه رازقی بین سالهای 1981 تا 1985 دانشمند محقق ارشد در پروژه ی تامسون در اِرسی فرانسه فعالیت داشته و از 1986تا 1991، ریاست لابراتوا (آزمایشگاه) مواد اکتشافی را مدیریت نموده و در آنجا نتایج غیر مساوی
من میگم آدم اگه کسیو واقعا دوست داشته باشه برای یه دقیقه دیدنش تلاش میکنه بعد هرکاری از دستش بربیاد انجام میده تا اون یه دقیقه بشه دو دقیقه، دو دقیقه بشه سه دقیقه و . 
خیلی وقته تصمیم گرفتم اگه میخوام کسیو دوست داشته باشم به اندازه ای دوست داشته باشم که دوست داشته میشم!! 
امروز گفتی که:کاش یه کم با من خوب بودی:-(منم پیش خودم چیزی گفتم. راستش گفتم اگه برده ۲۴ ساعته تو هم بشوم، باز خواهی گفت به من توجه نمیکنیبا من خوب نیستی با دیگرانی. حواست به کارت نیست، یعنی با کس دیگری هستم و. هر چه دلت می خواد بگو. مسئله ای نیست ناراحت نمیشوم چون تمام توانم را برای تو  و رابطه ای که بودم گذاشتم خیلی بیشتر از چیزی که تصور میکنی همه چیزم را گذاشتم مهمترین چیزم رادلم رااما انگار ندیدی یا باورت نشد اما من تمام دلم را گذاش
بازی Last Day on Earth: Survival به صورت رایگان توسط
توسط Andrey pryakhin در تاریخ11 فوریه 2018 منتشر شده است. حجم این بازی
معادل277 مگابایت میباشد. بازی اخرین روز در زمین ، در سبک زامبی میباشد که
هدف این بازی زنده ماندن نجات یافتگان به مدت طولانی است. و همان طور که
از اسم مشخص است هیج احساسات و رابطه ی عاطقی و دوست داشتن کسی وجود ندارد
در این شرایط فقط به خودتان و اسلحه ای که در دست دارید میتوانید اطمینان
کنید . این بازی به صورت آنلاین قابل اجرا میباشد.

در
حین با
دوست دارم در جمع باشم.دوست دارم در تمام این جمع ها باشم.دوست دارم که دوست هایی داشته باشم و تنها نباشم.
تلاش می کنم.تلاش می کنم و باز هم تلاش می کنم.
در نهایت روزی موفق می شم.روزی مثل این ها می شم و در اون روز من تنها کسیم که می دونم متفاوتم.
⚠️تکذیب شد ⚠️ فوری و مهم
✅با سلام و احترام محضر همه ی بزرگواران چند پیش توسط برخی افراد ناشناس با انتشار عکس فوق خبری مبنی بر شهادت این حقیر خبر منتشر شده است که موجب ناراحتی و دلنگرانی برخی از خواهران و برادران انقلابی این حقیر سراپا تقصیر گردیده است لذا بر خود واجب دانستم که با تکذیب این خبر موجبات اندوه عزیزانم را بر هم زده و از خداوند متعال برای عامل یا عاملین خبر طلب رحمت و مغفرت مینمایم و از پروردگارم میخواهم که ان شاءالله بزودی من
ساعت هشت بیخیال حال دلم
 همینجوری ک وایسادی.یهو چشاتو ببندم
بگم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
با تموم بی قراریام دوست دارم
با تموم نفسام دوست دارم
با تموم من دوست دارم
دستمو بردارم از رو چشمات
بوسشون کنم
آروم زل بزنم بهت بگم
دارمت.
عشقش داشت میخندید بهش بلند بلند قهقه میزد 
مرد از جاش بلند شد اروم گف بسه!
زن ادامه داد بلندتر و بیشتر خندید مرد سمتش اومد و فریاد زد ایوی بسه! 
مرد گلوی زنش فشرد گریه کرد و فریاد زد بسه! 
اونقدر فشار داد که از بی جان تو بغل مرد افتاد.
گریه‌ی مرد شدت گرفت سر زن توی سینه اش فشرد و محکم بغلش کرد و بین هق هق های مردانش مدام میگف "دوست دارم" "دوست دارم"."دوست دارم"
دوست دارم در جمع باشم.دوست دارم در تمام این جمع‌ها باشم.دوست دارم که دوست‌هایی داشته باشم و تنها نباشم.
تلاش می کنم.تلاش می کنم و باز هم تلاش می کنم.
در نهایت روزی موفق خواهم شد.روزی مثل این‌ها می شوم و در آن روز من تنها کسی خواهم بود که می‌دانم رنگم اینجا ناشناخته‌ست.
الآن که تصمیم گرفتم خونشون نرم، خیلی احساس غربت می کنم. باید زودتر یه دوست بهتر پیدا کنم که اهل پِخ زدن و خندیدن به کارای غیر عمد دیگران نباشه. اون دوست پیدا می شه. مطمئنم. و خونمون میاد و از خونمون ایراد نمی گیره. من می رم خونشون و با خانوادش تیم نمی شن. اون دوست پیدا می شه.
دختره با دوست پسرش و مادرش اومده دفتر که از دوست پسر قبلی شکایت کند .
هفته دیگه هم نامزدی با دوست پسر جدید بود 
یک نسخه وسیع از روانپزشک معروف شهر هم برای حال بد خودش داشت و راستش دختره ته خیلی چیزها بود 
فکر کردم چطوری می تونه اینقدر زرنگ باشه .یا شاید چقدر بلده یا شاید چطوری این قدر خوشبخت و دوست داشتنی است که طرف با علم به تمام اتفاقات عجیب گذشته می خواهد باهاش ازدواج کند . 
پ ن : قیافه اش معمولی بود 
مگه میشه آدم , خدا رو دوست داشته باشه 
ولی کارایی کنه که خدا دوست نداره؟!

آره میشه 
چرا نشه؟!
من یکیو میشناسم که خیلی رفیقشو دوست داره 
اما همش کارایی میکنه که رفیقش دلخور میشه 
بعدش ازش معذرت خواهی میکنه 
و به شدت هم همدیگه رو دوست دارن!
قبول دارم که 
اگه عالم و عاقل برخورد کنه 
عزیزتره 
اما مییییشه 
باور کنید.

اونم خدایی که ستارالعیوبه 
خدایی که از مادر مهربون تره
خدایی که درِ توبه رو برا همین باز گذاشته
خدایی که سرزنش خطاهارو به سر بنده اش
نمیدونم این آدما تاحالا کسی رو دوست نداشتن؟ نمیدونن تو وقتی برای دیدن کسی که دوستش داری مشتاقی حتی دقیقه ها هم برات کشنده میشن. چه برسه به ساعت ها و روز ها. نمیدونن که هربار دیدنش به عقب میفته احساس میکنی الاناست که قلبت از کار بیفته. حتما تاحالا کسی رو دوست نداشتن دیگه؛ که اینقدر خونسردانه ازش صحبت میکنن. اینقدر خونسرد نباشید. دوست داشتنا رو درک کنید. آدمی که کسی رو دوست داره منطق نمیفهمه.
دانلود مداحی مهدی اکبری بی قرارم هروله به شور و شین را دوست دارم
شب هفتم محرم 1395نوحه شور
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیبی قرارم بی قرارم بی قرارم ای قرارمهروله به شور و شین را دوست دارمخیلی بین الحرمین را دوست دارمنوکری برا حسین را دوست دارمبی قرارم ای قرارم ای نگارمقمر روی زمین را دوست دارممن امیرالمومنین را دوست دارمتک یلِ ام البنین را دوست دارمبی قرارم ای قرارم شهریارم اعتبارمزنجیرِ ِ زلف نگار را دوست دارمنسل فاطمه تبار را
تا من یادت نکنم یادم نمیکنیچیزی در تو عوض نشده هنوز هم نسبت به منو احساسم بی توجهی
بهت پیام تبریک دادم و جواب دادی، همین
میخواهم یک چیزی بگویم که مدتهاست درونم بغض شده، اگر من الان هر چه هستم و شاید تو بعدها بفهمی همه اش مقصرش تو هستی، تویی که در برابر احساسم به خودت، خودتو مسوول ندونستی و رهام کردی، آنهم به بهانه شرع و مقدسات، به بهانه حکم خدا مرا رها کردی تا بشوم آنچه خارج از حکم خداست
به نظرت راهت صواب بود کارت درست بود
فکر کردی دیگر تمام شد
هزار بهانه برای غمگین بودن می شود جور کرد،یکی از یکی غیر منطقی تر،یکی امشب نصیب من شده،دلتنگ کربلا شده ام،از فردا باز هم باید یکسال منتظر باشم برای این هیئت ها و نوحه ها و مداحی ها،دهه ای بود که کمتر در فکر خودم و این دنیا و هزار هزار نیرنگ بازی اش بودم،دلم جایی دیگر بود،گیر بود پیش کسی،کم کم این دل بی صاحبم داشت صاحب دار می شد که چشم باز کردم دیدم شام غریبان است،از فردا برای جستجوی یک مجلس و یک روضه باید در به در کوچه پس کوچه های شهر بشوم که آی
من موسیقی رو دوست دارم
من تمام هنر هارو از ادبیات تا تئاتر و سینما و عکاسی دوست دارم
من هم بتهوون رو دوست دارم هم راجر واترز
هم شومان و شوپن رو دوست دارم هم کوبین و کیم گوردون
من موسیقی رو دوست دارم
من پویایی رو دوست دارم
من عاشق بهتر شدنم
من پیشرفت رو دوست دارم!
من حریصِ رشد هستم!
یه دوست معمولی کیه؟  -  یه دوست واقعی کیه؟Who s a REAL friendA simple friend, when visiting, acts like a guest A real friend opens your refrigerator and helps himselfیه دوست معمولی وقتی می آد خونت مث مهمون رفتار میکنهیه دوست واقعی  در یخچال رو باز میکنه و از خودش پذیرایی میکنهA simple friend has never seen you cry A real friend has shoulders soggy from your tearsیه دوست معمولی هرگز  گریه تو رو ندیده.یه دوست واقعی شونه هاش از اشکای تو خیسه.A simple friend doesn t know your parents first namesA real friend has their phone numbers in his address bookیه دوست معمولی اسم کوچیک پدر و
میدانی.
رابطه آدم ها پیچیده ترین،
اتفاق زندگیشان است.
آشنا میشوند
دوست میشوند
دوست میمانند
عاشق میشوند
و این قسمت زیبایی ماجراست!
شاید هم آشنا شوند
دوست شوند
و بعد هم متنفر شوند
عاشق شوند 
و راهی جز جدایی نباشد!
و این هم قسمت تلخ ماجراست!
اما تلخ تر از اینها میدانی چیست؟
فرقی نمی کند دوست باشند یا که 
دشمن
همین که وابسته هم بشوند کارشان تمام است!
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها