نتایج جستجو برای عبارت :

دوباره زد به سرم هوای حرم

دوباره دعوا دوباره عصبانیت بابا دوباره تحقیر شدن و ناراحت شدن مامان دوباره اخم ها و عصبانیت من دوباره دستایی که میلرزه دوباره قلبی که تپشش میره رو هزار دوباره اشک هایی که تو چشم حلقه میزنندوباره بغض های که باید خورده بشن دوباره کنار مادر نشستن و اون رو مقصر دونستن در حالی که این نیست دوباره دعوا سر پول و زندگی دوباره فحش به بابا بزرگ مرده ام دوباره نگاه های سرد دوباره دلی که گرفته کاش هیچوقت مادرم زن دوم نمی شد کاش کاش پولدار شم اینقد
قایقت شکست ؟ پارویت را آب برد ؟ تورَت پاره شد ؟صیدت دوباره به دریا برگشت؟غمت نباشد چون خدا با ماست !هیچ وقت نگو ؛ از ماست که برماست !بگو خدا با ماست.اگر قایقت شکست، باشد! دلت نشکند! دلی را نشکنی.اگر پارویت را آب برد، باشد ! آبرویت را آب نبَرَد! آبرویی نبری.اگر صیدت از دستت رفت، باشد! امیدت از دست نرود ! امید کسی را ناامید نکنی.امروز اگر تمام سرمایه ات از دستت رفت، دستانت را که داری!خدایت را شکر کن. دوباره شکر کن !اگر چیزی به دست نداریم دست که داریم
کاش دوباره برگردی به اولین نگاه و چشم و حیرت رفتن تا ارتفاعات عاشقی.شناور گشتن در کوه و دشت و دره.چشمانی زلال که سکوت را میفهمید.قایقی که میبرد دستان ما را تا درک دریاچه ای روییده در پشت سد ،ایستادن در بوسه ای عاشقانه.کاش دوباره برگردد این تصورات تا .بی ذهنی یک پرواز از سجاده تا خیسی باران تا محراب اغوش تا رقص برگهای هزار رنگ پاییزی .تا سرمای بادی که هواي یخبندان داشت.کاش دوباره برگردیم به اولین دیداررضا6/18
بعضی وقتا می‌خوام قلبمو بکشم بیرون و پرتش کنم رو زمین و پامو محکم بذارم روش . دوباره و دوباره و دوباره و دوباره . اونقد که کاملا له بشه و تاوان همه ی حرفا و کارایی که بخاطرش کردم و خودمُ خُرد کردم رو بده.درحالی که دارم داد میزنم :بمیر ، بمیر ، بمیر ،بمیر
قایقت شکست؟پارویت را آب برد؟تورت پاره شد؟صیدت دوباره به دریابرگشت.؟غمت نباشدچون خداباماست!هیچ وقت نگو؛از ماست که برماست!بگوخداباماست.اگرقایقت شکست،باشد!دلت نشکند!دلی رانشکنی.اگرپارویت را آب برد،باشد!آبرویت را آب نبرد!آبرویت نبری.اگرصیدت ازدستت رفت،باشد!امیدت ازدست نرود!امید کسی راناامیدنکنی.امروزاگرتمام سرمایه ات ازدستت رفت،دستانت راکه داری!خدایت راشکرکن.دوباره شکر کن!اگرچیزی به دست نداریم دست که داریم دوباره به دست می آوریم.دوبا
اشکی و لبخندی، بدون تو، دوباره
پایان اسفندی، بدون تو دوباره
عید آمده، اما چه عیدی، اسمش عید است
پاییز پیوندی، بدون تو دوباره
امسال هم، تنها، کنار سفره بغض
بی یار و دلبندی، بدون تو، دوباره
این روزها خیلی شبیه مرغ عشقم
مرغی که در بندی، بدون تو دوباره .
بیهوده زحمت می کشی با قاب عکست
زخمی که می بندی، بدون تو دوباره .
من مطمئنم بی تو من تا سال دیگر .
گیرم که یک چندی، بدون تو دوباره .
                                                           
و باز هم به خودم بر‌می‌گردمبه همان من قدیمی و سردهمان دختر آبی تیرههمان که دریای طوفانی را بیشتر از تمام دریاهای آرام دوست دارد همان که در عین طوفانی بودنکاملا آرام و ساکت استو به هیچ چیز و هیچ کسی اهمیت نمی‌دهدو نزدیکش که بشوی غرق خواهی شد امشب من تاریخ را تکرار می‌کنمورق‌ها را دوباره به عقب برمیگردانمو بار دیگر این داستان تکراری را آغاز می‌کنم من دوباره طوفان می‌کنمو می‌خواهم دوباره در گردابی که درست می‌کنم بمانمبه دنبال من نیای
واقعا میشه یه روزی دوباره رنگ زندگی توو خونمون پاشیده بشه؟؟ میشه دوباره همه چیز مثل قبل بشه. میشه دوباره روزی بیاد که دلت بخواد زودتر کارت تموم بشه و کلید بندازی بیای داخل خونه؟؟ میشه دوباره بخندی؟؟ بخندم. بخندیم؟؟ حالم بده بد و کسی نمیده چقدر از درون داغونم. مثه خودت که نمیزاری من بفهمم چقد ناراحتی و من همه ش فکر میکنم شاید دیگه دوستم نداری.یعنی میشه دوباره خوب بشم‌ یه روزی که دردناک ترین اتفاق ها باعث سر دردم نشه؟؟ دلم نمیخواد دوبا
⚫️⚫️⚫️ یا رسول الله دوباره تازه کنم در هواي تو جان راتویی که هدیه نمودی به شهر ایمان راتکانده بال فرشته غبار دوشت راو بوسه میزند عالم به عشقت انسان رادل تو شأن نزولی به عروه الوثقیخدا نشسته بخوانی دوباره قرآن را چقدر آیه تطهیر می‌شود نازلچقدر در تو مجسم نموده فرقان رانه کاخ شوکت کسری که هرچه کاخ ستمز شوکت تو شکستند طاق ایوان رادروغ گرچه زیاد است وعده حق شدبه صدق نام تو داده ست ختم دوران را✍ زهرا آراسته نیا@arastehnia
بازی دوباره بگو
آنچه تحقیقات درباره بازی دوباره بگو می گوید:
حرف زدن با کودکان، گسترش فرهنگ زبانی خوب در آینده  را تضمین می کند.
تقلید،یک مهارت طبیعی است که کودکان از آن برخوردارندبرای مشاهده ادامه مطلب بر روی لینک زیر کلیک نمایید
بازی دوباره بگو
الان که فکر میکنم، میبینم یکی از مهمترین اتفاقات امروزم به اون بخشی برمیگرده که دست از امید واهی و یکسری از ترسهام کشیدم؛ به خودم گفتم به خداوند اعتماد کن. دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره. تلاش کن. به خودت کمک کن. دعا کن. قوی باش. قدم بردار. پیش برو. توکل کن. خیر بخواه و ایمان داشته باش.یاد این افتادم که قدیما میگفتم: آدمها برای اینکه از دست ترس و اضطراب و غصه و احساس تنهایی و خستگی و. رها بشن راه های مختلفی رو انتخاب میکنن. بعضیا سی
هوا خوبه هوا صافه ولی نه هواي داشتنت یه چیزه دیگست
میگن هر گل یه بویی داره اما میگم عطر تنت یه چیزه دیگست
هوا خوبه هوا صافه ولی نه هواي داشتنت یه چیزه دیگست
میگن هر گل یه بویی داره اما میگم عطر تنت یه چیزه دیگست
یه کم اونور تر از لبهای سرخت یه جفت ابروی مشکیه کمونه
دو تا چشم سیاه و نازت ای وای تموم زار و زندگیم همونه
کنار من تو راحت باش دوباره گرم صحبت باش نمیگم عشقو این حرفا به اعصابت مسلط باش
کنار من تو راحت باش دوباره گرم صحبت باش نمیگم عشقو ا
یه لحظه اگه دوباره بشی مثل اون روزا چی میشهاگه دوباره چشات واسه دیدنم ابری شهچی میشه یه لحظه اگه نگاه کنی حس کنی پر شدم از ریشه اگه بخوای همه چی آخه ساده عوض میشه چی میشه اگه تو بخوای میشه دوباره عاشقم کنیمیتونی باز با یک نگاه تو غمامو کم کنی میدونم میتونی باز بشی مثل گذشته  بگو آرهدیوونه آخه اونی که رو به روته آخه خیلی دوست دارهیه لحظه اگه نگاه کنی میبینی چی به سرم اومدمی بینی چی سر این دل ساده ی در به درم اومداگه تو بخوای میشه دوباره عاشقم
بسم الله

چند روزی
می‌شود که یادداشتی ننوشته‌ام. یک مشکل جسمی و بعدشم سفر ییلاقی به خانه‌ی
دخترخاله، من را از لپ‌تاپ و اینترنت دور کرد. من را از به خودم پرداختن هم. حتی
من را از فکر کردن. حالا اوضاع دوباره نرمال شده است. دردی ندارم. دوباره زبان می‌خوانم.
دوباره کتاب. دوباره فیلم می‌بینم و دوباره ورزش می‌کنم و دوباره به خودم سری می‌زنم.
چند روزی بود که خودم را در اتاقم جا گذاشته بودم.
سلام 
امروز سالگرد عقدمونه
من از دیروز توی ذهنم بود که بیام اینجا و مطلب بزارم اما چون روز شلوغی بود خیلی دیر شد.
امروز حتی زیاد با حمید نتونستم صحبت کنم چون هم حالم خوب نبود هم سرم شلوغ بود.
اما حمید چند بار بهم زنگ زد
ممنونم عزیزم که این روز هنوزم برات مهمه.
قبل ازدواج و عقد و نامزدی (شاید مثل خیلیا) فکر می کردم قدرت دوست داشتن من و تو انقدر زیاده که باعث میشه ما همه چیزارو باهم درست کنیم و خوشبخت بشیم و نمونه ی دوتا عاشق که به هم رسیدن و خوشبخ
در حال حاضر در نقطه ی مینی موم نمودارِ سینوسی زندگیم هستم . دقیقا در نقطه ای هستم که تصمیم گرفتم از این حالت نزولی خارج بشم و دوباره به سمت اوج حرکت کنم . چه چیزی باعث شد که به این نقطه ی پایین برسم ؟ شکست های متعدد . شکست پشت شکست باعث شد که رها کنم . . حالا می خوام برگردم . یه برنامه ریزی دوباره و یه شروع دوباره . ان شاالله .
به نام آنکه به ما گفتن آموخت
نیامده بود که برای همیشه بماند
آمده بود تا فرصتی دوباره بدهد
آنقدر زود گذشت که ندانستیم تمام شدنش را
کاش دوباره بیاید و باز به یادمان بیاورد حال بینوایان را، روزگار فقرا را و حال گرسنگان را.
کاش باز هم بیاید
آهنگ آرش دلفان به نام دوباره دل هواي باتو بودن کرده
پخش پارس موزیک2
 سایت موزیک درخواستی


::دوباره دل هواي با تو بودن کرده
لینک دانلود:  
منبع مطلب: www.parsmusic2.ir
توضیحات: جهت ارسال یا پخش موزیک به تماس با با ما یا به صحفه پخش موزیک شما مراجعه نماید
آخرین کلام: سایت موزیک درخواستی
امروز مستند پاپلی رو دوباره از تلویزیون دیدم و دوباره پرت شدم تو گذشته ای نه چندان دور. تو حال و هواي باصفای شمال و روستاهاش و لهجه ای که چقدر دلتنگش بودم و یه زمانی معتقد بودم رو مخه!
اونقدر دلم تنگ شد برای روزایی که همه بودیم، کنار هم بودیم، دور هم جمع بودیم و خوش بودیم و صفا میکردیم.
حس خفگی بهم دست داده، اصلا نمیتونم تحمل کنم! و خیلی برام عجیبه این حجم عظیم از دلتنگی که ازش بیخبر بودم و یهو سر باز کرد
احساس میکنم یه تیکه از وجودمو تو روستای پ
خوبمن برگشتم امدم که شاید صداهای درون مغزم را خفه کنم تکه تکه به قلم بیاورم و حلقه حلقه زنجیر های اسارتم از خودم را بشکافماگر بتوانم البته.که بعید میدانم .قبل تر ها که در دفتر می نوشتم همه ی نوشته هایم را میسوزاندم.آن هم با کبریتمیخواستم بوی گوگردش ریه هایم را بخراشد و چوب کبریت گر گرفته با تنها چشم اتشینش حرص و هراسش را با سوزاندن ناخن هایم بیرون بریزد
آمده ام بگویم باز هم آن کار را تکرار کردم:/دوباره دوباره و دوباره.به خودم آمدم
بعد از دوسال انتظار منو همسر شب ولادت امام رضا ع به هم محرم شدیم :) و چند هفته بعد امام رضا طلبیدن و به اتفاق همسر و خانوادش رفتیم مشهد 
راستشو بگم خوش نگذشت به جز یه قسمت های کوچیکی :) 
بیشتر ناراحتی ازش به یادگار موند (با همسر همه چی اوکی بود مشکل از جاهای دیگه بود )
حالا که دومین سالگرد محرمیتمونه کاش دوباره امام رضا بطلبن و چند هفته بعد مشهد باشیم خیلی دلم هواي زیارتو کرده :(
چندشب پیش خواب دیدم میخواستم برم مشهد اما جور نمیشد ،  اینقدر ناراح
ساعت دوباره وقت خدحافظی رسید 
من ماندم و دلی که فقط آه میکشید
طاقت نداشتم که نبینم دگر تو را
قلبم درون سینه به عشق تو می تپید
در آسمان چشم تو پرواز میکنم
هر لحظه روح من به هواي تو می پرید
این زندگی بدون تو مثل جهنم است
وقتی صدای قلب تو را میشود شنید
وقتی که چشم های سیاهت دل مرا 
از هر چه دل که در همه دنیاست می برید
خورشید چشم های تو وقتی طلوع کرد
از آسمان چشم تو میشد ستاره چید
آغوش تو برای رسیدن به انتهاست
وقتی دوباره وقت خداحافظی رسید 
           
ساعت دوباره وقت خدحافظی رسید 
من ماندم و دلی که فقط آه میکشید
طاقت نداشتم که نبینم دگر تو را
قلبم درون سینه به عشق تو می تپید
در آسمان چشم تو پرواز میکنم
هر لحظه روح من به هواي تو می پرید
این زندگی بدون تو مثل جهنم است
وقتی صدای قلب تو را میشود شنید
وقتی که چشم های سیاهت دل مرا 
از هر چه دل که در همه دنیاست می برید
خورشید چشم های تو وقتی طلوع کرد
از آسمان چشم تو میشد ستاره چید
آغوش تو برای رسیدن به انتهاست
وقتی دوباره وقت خداحافظی رسید 
           
صد بار اگر علقمه را فتح کنم / هر بار دوباره تشنه برمیگردمارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:صد بار اگر علقمه را فتح کنم / هر بار دوباره تشنه برمیگردممحمود کریمی - محرم 97 - ما از تو به غیر تو نداریم تمنا حلوا به کسی ده که محبت نچشیده - صدبار اگر علقمه را فتح کنم هربار دوباره تشنه برمیگردم - کس پیش تو دم ز زور بازو نزند کو آنکه مقابل تو زانو نزند - لب تشنه ز علقمه گزشتی آری . . صد بار اگر علقمه را فتح کنم هر بار دوباره تشنه برمیگردم .صد بار
متزل قدم برمی دارمو هر حرکتش رو بو میکشمچطور تبدیل شدم به زنی که میترسه،که نکنه ردی از مهربانی خشونت بار معشوق مرده ش، تو این نوظهور باشهرد پاها رو که میبینم دوباره از خودم میپرسم چرا؟چرا من؟انگار که دوباره سی آبان ۹۷ شده باشه
به هر دلیلی که هست ازش جدا می شی، در واقع این خواسته ی تو نیست. اونه که با رفتارش این جدایی ها رو رقم می زنه ولی. به هر حال اون کسی که تهش باخته تو هستی. 
روز اول می گذره، روز دوم، سوم. و چشم باز می کنی می بینی یک ماه از اون روز گذشته ولی تا کسی بهت می گه هنوز تو فکرشی یا نه می گی نه. الان دقیقا بیست و هفت روزه که بهش فکر نکردم! و این یعنی بیست و هفت روز مردم و زنده شدم تا تونستم روز ها و شب هام رو بگذرونم و حالا اینا به کنار. یه دفعه بعد از این مدت به
کاش میشد امروز مشهد بودم
نفس که میکشم الان حس نفوذ هواي صبحایی دارم که از ایستگاه راه آهن به سمت حرمت تو ریه هام پخش میشد
اونجا وارد خیابان امام رضا میشم و تمام مسیر چشم میدوزم به حرمت
انقدر هم هولم که از ذوق دوسه باره بهت سلام میکنم و دوباره و دوباره
امروز رو اگر میشد مشهد بود،
لباس تیره میپوشیدمو
باز تنهایی میومدم حرمت
از باب الجوادت میومدم
سلام میکردم همونجا مینشستم
یه گوشه کنار یکی از ستون های باب الجوادت
بهت تسلیت میگفتم
باهات
مثل این که روزهای تنهایی دوباره به آغوشم برگشته‌اند. کج‌فهمی‌ها به اوج خودش رسیده. از خیلی چیزها می‌ترسم و از خیلی چیزها، صادقانه بگویم، نه. باید دوباره به کنج وبلاگ پناه بیاورم. به خودم. منی که تمام این سال‌ها از او فرار کرده‌ام. 
وقتی یه اشتباه و برای بار چندم!! تکرار میکنید!!!! نشینید به خدا غر بزنید و ناله کنید که چرا من؟؟؟ چرا دوباره؟؟؟ چرا چند باره؟؟؟ چرا همش اینجوری میشه؟؟؟ شما اگه همون بار اول درسی و که لازم بود گرفته بودین دوباره خودتونو تو همین چاه نمینداختین!! دروغ میگم؟؟؟
لطفا عاقل باشیم!!! سرسری رد نشیم حتی از مسائل به ظاهر ساده
اینجا سقر» است، جایی که در آن چنان آتشی است که رنگ پوست را سیاه می کند و گوشت را می سوزاند و استخوان را پودر می کند و به قلب می رسد و هیچ کسی را که به آن وارد شود، راه فراری نیست. آتشی که هلاک می شوی و دوباره زنده می گردی تا دوباره در آتش بسوزی. 
ادامه مطلب
دلم گرفته ای رفیق لبریز بغضم این روزاهیشکی نمیفهمه منو خستم از این حالو هوادلم گرفته ای رفیق جا موندم انگار از همهاز حال این روزام برات هر چی بگم بازم کمهکاشکی منم شبیه تو کم میشدم از روزگارواسه دوباره دیدنت بگو مونده چند تا بهارهنوز به یاد تو شبا به آسمون خیره میشمیا منو با خودت ببر یا دوباره بیا پیشمهنوز به یاد تو شبا به آسمون خیره میشمیا منو با خودت ببر یا دوباره بیا پیشمکسی به جز تو این روزا حال منو نمیدونهبگو کدوم جاده منو به شهر تو میرس
سنجابه شروع کرد به دویدن
یکدفه ایستاد بعد دوباره دوید بعد دوباره ایستاد
کمی اطرافش را دید یکم آروم آروم حرکت کرد بعد نیم خیز شد کمی به اطراف نگاه کرد دوباره دوید. 
یکدفعه دورش تاریک شد باز ادامه داد تا یکدفعه زیر پاش خالی شد.
چشماش را آروم بست کمی گذشت حرکت ادامه داشت
اما او نبود که اراده به حرکت کردن کرده بود بلکه شاید وجود او و اراده بر انتخاب های گذشته او بود که بر ادامه حرکت او تداوم بخشیده بود
اما این حرکت تا کجا و کی ادامه داشت .
و اینج
به جهنم که نیستی! مگر مغول ها یک قرن ِ تمام حمله نکردند؟ مگر نگذشت!؟ نبودن ِ تو هم می گذرد! به هیچ کجای جهان هم بر نمی خورد؛ فقط یک تکه از دل ِ من کنده می شود و از دست می رود! فدای سرت، مگر نه!؟ به جهنم که نیستی، کافه گودو هست، فرانسه با شیر، تابلوهای ساموئل بکت، ماشین تحریر شکسته و خرابِ آن گوشه هستند؛ می شود بنشینم پشت یکی از میزها و شعری خط خطی کنم بر کاغذی! به جهنم که هرگز این نوشته را نمی خوانی! ژوزف تورناتوره و جیم جارموش اصلا همه ی فیلم هایشان
بسم الله؛حدود دو سه ماهی بود که از نوشتن دور بودم.این روزها فرصتی پیدا میشود برای نوشتن که دوباره شروع خواهم کرد.امیدوارم دوستان قدیمی اینجا را فراموش نکرده باشنداحتمالا بانو هم کم کم نوشتن مجددش را شروع کند و در بیان شروع به نوشتن کند.
۳نشانه اینکه عاشق شده اید!
۱- متن ها و اس ام اس های او را دوباره و دوباره میخوانید.
۲- وقتی به او فکر میکنید قلبتان تندتر می تپد.
۳- هنگام خواندن این متن همواره فقط یک نفر در ذهن شما بود:)
+ پ.ن : یک جمله براش زیر این پست کامنت کن 
و به نام خداوندی که ناخواسته افرید مرا باشد که افرینش خوبی باشم
شروعی دوباره
شروع دوباره ی زندگی در بحبوحه ی اتفاقات تلخ و درد اور که خداوند انسان را درسختی افرید کمی که به خود  بیایم میدانم که بر تلخی ها فایق خواهم امد وبه تمام اتفاقات ناخوشی که ایده ال ترین افراد را از پا درمیاورد چه برسد به من که رنجور بودن را میدانم از زندگانی میخواهم کمی تغییر کنم دعاهای خوبتان را شامل من نیز گردانید ممنون از تمامی نظراتتان که باعث دلگرمی بود .
من بدون و
بسم رب الرفیقپ.ندلتنگ شب هایی ام که دلم ضربان داشت؛شاید فقط ترس باشه که باعث شده دست روی دست بذارم و جرأت نکنم قدمی از قدم بردارم. سن آدم که میره بالا محتاط تر میشه، دیگه اون بی پروایی سابق رو نداره. اتفاقا الان یاد اولین باری افتادم که علاقه م رو ابراز کردم. چه اولین بار جذابی بود. چقدر استرس و ترس و نگرانی از پس زدن داشتم! و چقدر سادگی در حرف های کوچک و بریده بریده گنجیده بود. آه! واقعا گاهی دوست دارم دوباره برگردم و یک بار دیگه خیلی حس ها رو، خی
میدانی اینکه *دقیقا* بیست و دو خط بنویسی و در آنی پاکشان کنی یعنی چه؟یعنی دوباره هواي کندن به سر دارم.خدا بخیر کناد:)
+آن ۲۲ خط هم البته شرحی از واقعه ای در رابطه با کندن بود.اما مجملش با اصل داستان هم‌آهنگ تراست.برای همین اینطور شد!:)
فکر کنم دوباره دکتر لازمم، سرم درد میکنه و موجودات زر زرویی که توو سرم بودن دوباره برگشتن
دوباره حس اینکه دلم میخواد همه چیزو ول کنم و برم قلقلکم میده
دوباره دارم میرم ته چاه
دلم میخواد بخوابم، بخوابم و وقتی بیدار میشم هنوز یه دختر بچه ی کوچیک رو دوچرخه ی سبز باشم، سرازیری رو پایین بیام و فکر کنم همه ی پسرای کوچه عاشقمن!
نصف عمرمو اومدم، نصفه باقیش چی میخواد بشه
به نام خدای مهربان.امشب دوباره میخوام یکم درد و دل کنمدلارام چند روز پیش عکس دو نفری خودش و ساسان رو نشون میداد که بعد ۶ ماه دوری بالاخره همو دیدند . و تو عکس خوشحالی از چشمای جفتشون می بارید . درست مثل اون لحظه ای که من و امید بعد چند ماه دوری بالاخره بهم رسیدیم بعد دیدن عکساشون انقدر گریه کردم و تموم اون لحظات گذشته برام تداعی شد و چقدر  حسرت آن روز ها رو خوردم . ته دلم گفتم کاش زمان به لحظه ای برگرده که از اول دوباره عاشق هم بشیم با او
میدانی؟ از من چیزی نمانده. مگر یک نفر‌چند بار می تواند بشکند و خرده هایش را به هم بچسباند و دوباره بشکند؟ من خسته هستم. خسته تر از‌ این که دوباره جمع کنم خرده هایم را. ضربه ی سختی بود. عمیق بود و محکم! تا مغز استخوان دلم را شکافت. 
راستش را بخواهی، فکر نمی کنم من دوباره تکرار شود. حداقل منی که انقدر عاشق میشدم. فکر نمیکنم احساسم تکرار شود. تو اما قطعا تکرار خواهی شد. دنیا پر است از ادم های مثل هم. اما احساس من به تو قطعا تکرار نشدنی بود.هست؟ نمیدا
بیرون خوابیدیم تو حیاط چهارتایی.اون سه تا خواب رفتن و من از شدت نور زیاد ماه که امشب همه جا رو روشن کرده نتونستم بخوابم.اومدم داخل و الان یه باد خنکی میاد و دارم تو تاریکی عزیزِ جانِ فریدون رو گوش میکنم؛ دیده بر رهت دارم، در دل شب تارم، در غم تو بیمارم، تا دوباره برگردی، بر هر کرانه رفته ای، به یک بهانه رفته ای، دلم نشانه رفته ای، بجویمت ز بی نشان ها، دوباره پیش من بیا، ببین که میشود به پا، نوای شور و نغمه ها، ز کوه و دشت و آسمان ها.
شبها چه قدر ه
خب ما سوار شدیمو داریم میریم سمت رشت. اینقدر خوابم گرفته که نگو. کاش زودتر میرسیدیم الان توقف کرده برای صبحانه. ما که نشستیم منتظر تا باز حرکت کنیم. کاش اصلا زمان حس نمیشدو چشم بهم زدن ادم میرسید. اما اینجوری نیستو مسافت زیادو باید تحمل کرد. رشت جان کاش زودتر میرسیدیم بهت که دلم برای هواي دلبرت بدجور تنگ شده. امروز که هیچکار نکردم. تو ماشین در حال حرکت نمیتونم چیزی بخونم چون سردرد میگیرم. اما وقتی برسم خونه دوباره میشم همون مائده ی پر کار. قول م
نفس عمیق بکشید، آن را برای ۱۰ ثانیه نگه دارید، سپس بدون بازدم، هواي بیشتری بگیرید و آن را برای ۵ ثانیه دیگر نگه دارید. در آخر – باز هم بدون بازدم – تا جایی که می توانید هواي بیشتری به دهان بگیرید و دوباره برای ۵ ثانیه دیگر آن را نگه دارید و سرانجام هوا را بیرون دهید.
ادامه مطلب
وردی، جادویی جنبلی جهت خوب شدن حال هوا، اگه سراغ دارید خریداریم :|
یعنی بابای ما رو درآوردم.
قشنگ هی از طبقه‌ی دوم به حیاط، نیم ساعت فوقش کاشتن بذر و این چیزا، بارون، دوان داون همه‌ی وسایل رو جمع کردن و دویدن به طبقه‌ی دوم.
نیم ساعت بعد هوا خوبه
و دوباره همه‌ی اون سطر مذکور تکرار می‌شه
نیم ساعت بعد هوا خوبه
و دوباره.
خدایا، به این بنده‌ی بدبختت رحم کن :((
خیلی وقت هست ننوشتم.اما تصمیم گرفتم شروع کنم دوباره.هم نوشتن رو ،هم اینکه با خودم عهد کردم از این تاریخ از همین لحظه تا جایی که توان دارم برای هدفم بجنگم.پارسال این موقع ها با کسی ملاقات داشتم که به زندگی مرده ی من جان دوباره ای بخشید.اما من نتونستم دینم رو اونطور که باید در حقش ادا کنمبه خودم حق میدم این همه آسیب روحی و جسمی.اما فقط و فقط یک مدت کوتاه رو قراره بجنگم طوری که به خودم گفتم یا رسیدن به اون اتاق انتهای راهروی طبقه دوم .همون
باز وبلاگمو کلافگی از بی کسی از تنهایی و بدتر اینه که نمیخوای بهمش بزنی یعنی نمیتونی نمیتونی فرد جدیدیو وارد زندگیت کنی شاملو گوش میدم و اتاق تاریکه و دیدن دوباره تو انتظار میکشم انگار هیچوقت دانشگاه دوباره باز نمیشه چقد دوره هفته ی بعد و چقد بده به تاخیر افتادن برگشتنم حوصله ندارم کلافه ام کلافه ام
یا امیر المومنین.
آه این دل دوباره غم دارد 
شوق یک گریه در حرم دارد 
مانده ام آن دلی که تنها ماند
با تو باشد چه چیز کم دارد ؟

***
دوست دارم شکسته بالی را
دست های همیشه خالی را
عشق تو در نهان من باقی است
کاشتی در دلم نهالی را 

***

از نگاهم ستاره میریزد 
اشک هایم دوباره میریزد
دل بیچاره چاره میخواهد
در حریم تو چاره می ریزد
مدتی میشه که هیچی ننوشتم. اما کارهای زیادی رو توی این مدت انجام دادم.
کتاب‌های جدید زیادی خوندم.
فیلد شغلی و تخصصی‌ام تغییر کرده.
خلاصه کم و بیش آدم‌تر شده‌ام و دلم خیلی هواي وبلاگ و دوستانم رو کرده بود که الان بعد از مدت‌ها غیبت دوست دارم که دوباره بنویسم.
ارادتمند
سعید فعله گری
انقدر تن و جانم درد میکند که دلم به نوشتن نمیرود
اما خواستم این لحظات تاریک را ثبت کنم
دردمیدانید چیست؟ 
یکهویی به جانت مینشیند و دست برنمیدارد 
انگار اسیر شده ای هرچه دست و پا میزنی و انگار نه انگار
از چنگال درد نمی شود فرار کرد 
دوباره ان لحظه ها 
دوباره نا امیدی و سکوت 
دوباره پناه بردن به خدا 
قول دادم 
قول دادم که دوباره دنبالش بگردم 
اگر دنبالم بگردد 
من همین جا نشسته ام 
تو کجایی؟ 
تو کجایی؟ 
شاید لا به لای این همه سکوت 
نگاه غم الود
شکوفه‌های هلو رسته روی پیرهنت
دوباره صورتیِ صورتی‌ست باغ تنت
دوباره خواب مرا می‌برد که تا برسم
به روز صورتی‌ات ـ رنگ مهربان‌شدنت ـ
چه روزی آه چه روزی! که هر نسیم وزید
گلی سپرد به من پیش رنگ پیرهنت
چه روزی آه چه روزی! که هر پرنده رسید
نکی به پنجره زد پیشباز درزدنت
تو آمدی و بهار آمد و درخت هلو
شکوفه کرد دوباره به شوق آمدنت
درخت شکل تو بود و تو مثل آینه‌اش
شکوفه‌های هلو رسته روی پیرهنت
و از بهشت‌ترین شاخه روی گونه‌ی چپ
شکوفه‌ای زده بودی به
چقدر این روزا بهت احتیاج دارم. تا باهات دوباره دَرد و دل کنم. تا بگم بغلَم میکنی ؟ و تو بگی آره عَزیزم . آروم باش . دیگه گریه نکن. چقدر این روزا جات خالیه و نیستی . هَستی اما انگار نیستی چقدر دلم میخواست دوباره بهت تکیه میکردم و تو بهم میگفتی من همیشه هستم . من همیشه دوستِ توام و ته دلَـم آروم میگرفت که میتونم هَمیشه روت حساب کنم . که همیشه در دسترسی که حواست بهم هست. مثِ اون شبی که میگفتی قول بده قرص نَخوری چقدر دلم میخواد باز اون حرفایِ قشنگ
دوباره سنگین می‌شوی. سقوط می‌کنی. آن‌قدر پایین که دوباره می‌توانی بشنوی: تیک تاک. عقربه‌ی ثانیه‌شمار با بی‌رحمی قدم برمی‌دارد و با هر قدم ثانیه‌ای می‌شکند. درست مثل شیشه‌ی امیدها و آرزوهایت. و در فاصله‌ی هر شکستن‌ای بیشتر سقوط می‌کنی. بیشتر و بیشتر. رهایی گاهی اوقات تباهی می‌آورد.
ادامه مطلب
اگه چند وقت پیش به من میگفتن یه روزی قراره سخت مریض بشی یا سرما بخوری میگفتم عمممممرااا ! چند روزی میشه که مریضم ، اول با بی حالی و حالت تهوع و خواب شروع شد ؛ به این صورت که صبح تا ۱۱ میخوابیدم ، پا میشدم کارهامو انجام میدادم دوباره میخوابیدم، ناهار میخوردیم دوباره میخوابیدم ، شب هم از ساعت ۹ خوابم میومد منتها تا ۲ ۳ خوابم نمیبرد :/ روز سوم فهمیدم این یه ویروس جدیده و نهایتا ۳ روز طول میکشه ! روز چهارم که دیروز باشه خوشحال و شاد و خندان از خواب بی
بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از دوستانم می‌گفت 
با تکرار این شعر 
باور آن
جانی دوباره گرفتم و دوباره از صفر کردم
 
میروم دل مردگی ها را زیر بیرون کنم
گرفلک با من نسازد چرخ را وارون کنم
برکلام ناهماهنگ جدایی خط چشمدر سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم
 
 
 
 
تو شعر تازه میسرایی دلمسر به هواي باغ رویا میشهبه واژه واژه های این شعرزخمی وعده های فردا میشههردفعه مرهم امیدی به زخمهردفعه زخم با غمی وامیشهآواره ی خاطره و غزلهاستبسکه به جرم عشق رسوا میشههردوتا پای دل و میشکنم تاکه نگی دوباره پیدا میشهایندفعه عاشق تو و شعر بشهقول میدم می برپا میشهخ سعادتی_پامچال
می دانی من چه بودم؟ چطور زندگی کردم؟می دانی ناامیدی چیست؟حالا زمستان باید برایت معنی داشته باشد.انتظار نداشتم زنده بمانم،زمین مرا متوقف کرد.انتظار نداشتمدوباره برخیزم،احساس می کنمبدنم دوباره می توانددر نمناکی زمین متولد شود،چطور پس از زمانی طولانیدر روشنایی خنک بهاری زودرسدوباره آغاز کند…هراسان، آری، ولی  در میان شمادر برابر گریستنآری لذت خطر کردندر هیئت بادی  نا آزمودهاز دنیایی جدید…
به نام خدای بخشنده مهربان
بسم الله الرحمن الرحیم
به همین نام زیبایت قسم من نمیخوام آدم بده داستان باشم.اما انگار داری منو آدم بده جلوه میدی تو نظرم خودم!
از اواصرار برای تجدید نظرم از من مرغی که یک پا دارد
از او که دست بردار نیست از من که با بی رحمی فقط میگم نه.
نمیخوام دوباره مثل پارسال همه چیز تکرار شه خب.نمیخوام دوباره گول بخورم.نمیخوام دوباره جهنم درست بشه
نمیخوام به دلم حسرت بمونه.
من سنگ دلم؟من بی رحمم؟من آدم بدتم؟
میدونی که من تاب
شب بود و کنار جوی تنهایی ها
من خسته ترین آدم دنیا بودم
در سیل عظیم خاطره غرق شدم
وابسته ترین آدم دنیا بودم
شب ، پر زد و در خط افق روز آمد
من بودم و تنهایی و چشمِ خوابم
خورشید کنار من نشست و من باز
ماندم چه بگویم تز دل بی تابم
روزم به سر  آمد و دوباره شب شد
اما من آزرده به نور آغشته
هرشب که دوباره آمد و روز شده
داغ و غم من مثل خودش یخ بسته
قبلا ارزوهامو به صورت سوالی از این و اون میپرسیدم که 
+به نظرتون من میتونم خونه 30 میلیاردی بخرم ؟
+به نظرتون من میتونم ماشین لامبو بخرم ؟
از الان به بعد دیگه سوالی نیست بلکه میگم 
+ یه روزی من لامبو میخرم !
و .
** جدیدا میخوام دوباره برم ولاگ david dobrik رو سابسکرایب کنم ! نیاز دارم دوباره
با توجه به اینکه من کرج زندگی می کنم و پدر و مادرم توی استان گیلان و فاصله ما چیزی حدود 300/400 کیلومتره که بخش زیادیش کوهستانی و پر پیچ و خمه و کاری برام پیش اومده بود در محل زندگیم و دیروز این همه راهو رفتم.
اما دوباره امروز بهم از همونجا زنگ زدن و گفتن پرونده ات ناقصه و من نمی تونستم دوباره برم اونجا. به بابام زنگ زدم و بهش داستانو گفتم (درباره سرباز معلمی بود) و انونم انجامش داد.
بهش می گم بابا شرمنده انداختمت تو زحمت.
می گه : این چه حرفیه پسرم، اص
با توجه به اینکه من کرج زندگی می کنم و پدر و مادرم توی استان گیلان و فاصله ما چیزی حدود 300/400 کیلومتره که بخش زیادیش کوهستانی و پر پیچ و خمه و کاری برام پیش اومده بود در محل زندگیم و دیروز این همه راهو رفتم.
اما دوباره امروز بهم از همونجا زنگ زدن و گفتن پرونده ات ناقصه و من نمی تونستم دوباره برم اونجا. به بابام زنگ زدم و بهش داستانو گفتم (درباره سرباز معلمی بود) و انونم انجامش داد.
بهش می گم بابا شرمنده انداختمت تو زحمت.
می گه : این چه حرفیه پسرم، اص
سرد و بی طاقت و یک ریز، دلم می لرزددو قدم مانده به پاییز، دلم می لرزد.می رسی، شط نگاهت چه تماشا داردموج با موج گلاویز. دلم می لرزد.بعد می میرم و می میرم و می میرم و بازمن و یک حسّ غم انگیز، دلم می لرزد.وَ تو می آیی و می آیی و می آیی و می.از صدای نفست نیز دلم می لرزد.من پر از حرفم و صد مُهر خموشی بر لبو تو از حنجره لبریز. دلم می لرزدپاییز نزدیکه.خیلیا رو یاد خاطراتشون میندازه!دوباره بارون، دوباره قدم زدن هاى تنهایى!!!لعنت به پاییز؛که به حق پادش
از این به بعد با کلی خبر خوب میام اینجاامروز دوباره رفتم دانشگاه خبر خوب اینکه من فکر میکردم 33 واحدم مونده ولی 31 ی مونده دوم اینکه احتمال زیاد از ترم مهر دوباره شروع میکنمیکم میترسم یعنی بعد ۴ سال دوری من میتونم؟یعنی از دیدن دانشجوهای جوان حس بدی نمیگیرم؟یعنی میرسم تمام واحدها رو پاس کنم؟و هزار تا سوال دیگهولی این بار با هربار فرق دارهمیخوام دوباره متولد بشمشاید دیگه نتونم تو مسیر زندگی به عقب برگردم و یه سری از چیزارو تغییر بدم ولی میتون
با تمام وجود رفتنش را دیدم


دلم برایش تنگ میشد.ولی هر آمدنی رفتنی دارد.از حالم خبر نداشت و از حالش خبر دار نبودم  سعی کردم جلوی بغضم را بگیرم ولی به یادم آمد آن لحظه که میخندید  دیگر نتوانستم جلوی بغض خاموشم را بگیرم و گریه  گرفت.
شاید دیگر دیر شده  ولی با خود می گفتم به امید  دیدار دوباره. دیداری که هم حالم را خوب کند هم حال تورا.
به خدا امیدواری  میدادم ولی .
آدم رفت بهش بگویم به امید دیدار دوباره ولی الان بهش می گویم کاشکی ببیند که می گوی
Artist: Hazem Beltagui | Music Name: All Over Again | Genre: Trance | Released: 2019 | Hazem Beltagui - All Over Again
هنرمند: حازم بلتاگوِی | نام موزیک: دوباره همه چیز | سبک: ترنس | تاریخ انتشار: 2019 | ملیت: مصر
دانلود آهنگ بی کلام (حازم بلتاگوِی) Hazem Beltagui با نام (دوباره همه چیز) All Over Again
ادامه مطلب
هنگامی که یک دختر دانشجو در روز تولدش جایی دیگری بیدار می‌شود ، واین امر باعث می‌شود که در طول روز ماجراهایی را داشته باشد ولی در میانه شب متوجه می‌شود که یک قاتل به دنبال کشتن او است که ماسک بر چهره اش دارد ، هنگامی که میمیرد ، دوباره همان روز تکرار می‌شود ولی دوباره در آخر شب . . .تاینی موویز | مرجع دانلود فیلم و سریال
فیلتر هواي خودروی کی اند ان مدل 2474-33 قیمت محصول : 2700000 تومانبرند : K and Nبرای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید. تصاویر بیشتر برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   تصاویر بیشتر برای فیلتر هواي خودروی کی اند ان مدل 2474-33گزارش شدگزارش تصاویراز بازخورد شما متشکریم. گزارش یک تصویر دیگرلطفاًً تصویر توهین آمیز را گزارش دهید. لغوتمام(function(){var a=document.querySelector("#taw"),b=document.querySelector("#topstuff");if(a&&!a.clientHeight&&b&&!b.clientHeight)for(var c=
" میم " یه چهل خطی برام کامنت نوشتهنصف کامنتشم بلاگفا خوردهو من با کامنتش اشکم در اومد قشنگ :))میم عزیزمخیلی ممنونم ازت ولی بدون من انقدر قدرتشو نداشتم که همون اول بگم " خدایاشکرت "فقط پرسیدم خدایا چرا.من خیلی زندگی و تلاش کردن رو دوس داشتماما الان فقط یه چیزی دوس دارم که فکر میکنم خودت بدونیو لازم نباشه دوباره به زبون بیارمش.من ضعیف شدممن امروز ته کشیدمتموم شدم!نمیدونم دوباره کی خوب میشم.هیچی نمیدونم.
شبا که میخوایم بخوابیم، حاجعلیاقا بعد ازین که یه ساعت رو کله و دست و پای من میپره و از هفت ناحیه ناقصم میکنه، میره پیش باباش و مث جوجه ها سرشو زیر دستای بابا فرو میکنه که یعنی کمرمو ماساژ بده تا خوابم ببره! اگه هم باباش خواب باشه انقد اعتراض میکنه تا بیدار بشه (والا رضاخان هم با اون همه زورگویی نمیتونست اینجوری وسط خواب و بیداری از باباش ماساژ بگیره!)
پنج دقیقه که ماساژ گرفت دوباره میاد میپره رو سر و فرق من!
دوباره میره پیش باباش
دوباره میاد.
و
دوباره دوباره قسمت نرفتن و نطلبیدن
از زمانی که سفر اربعین شروع شد 
از دو واژه بشدت بدم میاد یکی قسمتو نبوده یکی نطلبیدنت
از یه مداحی هم متنفرم مداحی حاج میثم مطیعی جاماندم من 
نمیدونم چرا؟
امسال هم قسمت من نیست به سوی یار با پای پیاده راهی بشم 
دلم برای رفتن پر میکشه 
دلم برای نموندن تنگه 
اما بین راه عقل و عشق
راه عقل انتخاب کردم 
سخت بود گذشتن ازش اما انتخابش کردم 
چون یاد گرفتم ازش باید از یه سری چیزا بگذری تا بهترین قسمتت بشه 
اما من مطمئ
روزها خیلی عادی می گذرند،گاهی وقت ها دوباره احساسات کهنه و قدیمی هجوم می‌آورند و من با چشم های داغ و خیس و خسته به خواب می روم،اما خوبی اش این است که دیگر یاد گرفته ام این لحظه ها گذراست،چشمانم را می بندم و می‌دانم فردا باید روز بهتری باشد،فردا باید فراموش کنم و دوباره روز از نو.در این پنج شش سال اخیر زندگی ام مهم ترین هنری که یاد گرفته ام همین بوده است:فراموش کردن وقتی که باید.رها کردن وقتی که باید.وگرنه که آدم طاقت هزاران بار نشخوار کردن
دانلود رمان دیداری دوباره با لینک مستقیم و رایگان برای موبایل و کامپیوتر
داستان در مورد یه پسره و دختره هست که پس از سال ها کنار هم بودن در تولد 15 سالگی دختره از هم جدا میشن پس از جدایی مدت زیادی طول نمیکشه که دوباره با هم دیدار میکنن.
خلاصه رمان دیداری دوباره
یه ماهی میشه که از ماجرای تولد و جدایی من و باران میگذره…
روزای سختی داشتم ، خونه و همه جا تو یه گوشه تنهایی مث افسرده ها
می نشستم و همش به فکر میرفتم…
من علی هستم و 16 سالمه ، آبجی کوچکم
فکر کن:
دوباره تو کافه بشینیم و من عینکتو پاک کنم
که دست توی دستت تو کوچه پس کوچه های انقلاب قدم بزنیم و یه بارون ریزم بیاد و برام حرف بزنی.از خودت بگی،از فکر هات،از هر چیزی که دلت میخواد.
مثلا دوباره تو نفهمی و من کلی نگات کنم.
دلمان برای هر چیز کوچک چقدر تنگ است.
من دلم روشن استروزهای خوب می رسدخبر داری؟ اگرچه امروز اولین گلهای درخت کاغذی رویت شد اما  کوچه، پر از خزان  بودو باد به شکل زیبای برگهای طلایی را می رقصاند این قاصدان خوش خبر   نوید امدن  پاییز را دادند باید برای دیدارش مهیا شوم این فصل عاشقی میرسد  وعشق رابه ارمغان می آوردتو نیستی امادلم روشن است تو با  بهار می آییآنگاه که گلها به  شکوفه نشستندومن دوباره می خندمدوباره  دلم باز میشودآرام میگیرم 
یه مشکل خیلی اساسی داشتم تو زندگیم که شاید بزرگ ترین نقطه ضعف جدیم بود نه میتونستم تنهایی حلش کنم نه اصن جرات روبه رو شدن باهاش و داشتم تو یه ضد حمله به خودم پاتک زدم و از یه مشاور خفن کمک گرفتم برا حلش ولی تو بیانش موندم و کلا قفل کردم وسط کار و یه جورایی فرار کردم دوباره دیگه حسابی سگ شده بودم از دست خودم یه روزم بعدم فقط با خودم دعوا کردم که چه مرگته دختر دوباره روز سوم حمله کردم به مشکل و قبل شروع به مشاورم گفتم نذار فرار کنم فقط اونم انص
یه نفر رو می شناسم که واسه قبول شدن توی رشته مورد علاقه ش 7 ساله پشت کنکور مونده و انتخاب رشته نمی کنه!
واسه سال بعد هم تصمیم داره دوباره بخونه!
من روز سه شنبه امتحان دارم. کتابهایی که دو سه ماه پیش امتحان دادم رو باید دوباره بخونم.
اصلا حوصله ندارم بخونمشون. 
موندم بعضیا چجوری اون همه کتاب تکراری واسه کنکور میخونن اونوقت من توی خوندن مجدد یکی دوتا کتاب موندم!
گاهی از نداشتن گناه آنچنان خسته می شوم که با گناهان بزرگم تلافی می کنم .گویی اصلا "تو"رافراموش کرده ام، گویی نمی دانم تو چقدر مهربانی و چقدر لطف داشته ای و باز و دوباره این "تو"هستی که کوتاه می آیی و مرا دوباره در پوشش لطفت قرار می دهی و با لبخندی زیبا در آغوش ام می گیری و این جاست که این قدر گریه می کنم و شرمنده می شوم و سر بر دیوار می کوبم که تنها و تنها"تو"شاهد آن هستی. تو که می دانی و می بینی پس چرا ؟؟؟
واقعا خسته شدم.لطف تو مرا بچه لوسی کرده که
د
دوباره امید
دوباره یه کورسوی نور باریک در یه شب تاریک تاریک
دوباره نگاه  روشن من به آینده ی نچندان نزدیک.
دوباره احتمال سی به هفتاد برای پذیرش من در.
دوباره جمله ی نمی دانم خداکند که بشود؟

پ ن: امشب پدرم یه بار دیگه برای شادی دل تنها دخترش تموم سعیشو کرد در رابطه با همون تغییر رشته پست قبل که( نشد که نشد) 
نمی دانم بالاخره می شود یا نه!
قرار شد بسپارم به خودش.قرار شد دائم زمزمه کنم
رسد کشتی آنجا که خواهد خدا        اگر جامعه به تن
اینجا همان زمین است و رسم آدم ها، هنوز هم فراموشی.اما زمان ِ دلـــــــِ من به وقت دلتنگی؛همیشه . صبح، عصر، شب. دوباره بامداد و صبح و.شامگاهِ دلتنگی .گویی همه ی هستیِ مرا، در انجمادی چون قندیل بسته اند، و به سقف آسمانِ غم ها آویخته اند!گلو بغض آلود و چشم هایم تَر،اما، هنوز تو در خاطری.بهانه ی من، دوباره بهار می رسد از راه، بگو چگونه زیستن آغاز کنم بی تو!؟وقتی هرگز، در توانِ من، رسم، فراموشی نیست.راستی شاید؛من آدم نیستم. وقتی فراموش نمی
فکر کنم از آخرین باری که اینجا پست گذاشتم حدود پنج سال می‌گذره. تو این مدت جاهای مختلفی دوست داشتم بنویسم، ولی هیچ‌جا نتونستم مثل وقتی که این وبلاگ رو داشتم بنویسم.
هدفم این نیست که مطالبم به گوش مخاطب‌های زیادی برسه؛ کاملاً برعکس دوست دارم که حداقل افراد مطالب اینجا رو بخونن یا اصلا مطلع بشن که دوباره می‌خوام اینجا بنویسم. پس لطفاً اگر تو وبلاگ‌تون لینکی به این وبلاگ دارید بی سر و صدا اون لینک رو پاک کنید.
 
متن آهنگ هوام دوباره پسه محسن چاوشی
 Lyrics Music Mohsen Chavoshi Havam Dobare pase
آهنگ متن فصل دوم سریال شهرزاد
دو روزه دنیا برام قفس تر از قفسه
بهم نفس برسون هوام دوباره پسه
هوامو داشته باش میگن تو مومنی و
دم ِ مسیحاییت نفس تر از نفسه
همیشه میلنگه یه جای زندگیم
الهی من بمیرم برای زندگیم
همیشه میلنگه یه جای زندگیم
الهی من بمیرم برای زندگیم
متن آهنگ هوام دوباره پسه محسن چاوشی
من که یادم رفته چی دردمه چی دوامه
برام مهمم نیست کی نیستش و کی باهامه
همیشه میلنگه یه
جای عروسک در بغل من تیله دارمدر مشت خود یک کاغذ پر حیله دارم دنیای ِ زندانِ پر از رنجِ دیانتمن ازجنون رقاصیِ بامیله دارم باآن زنی که مرد شد گاهی غریبهگاهی هواي آن زن بی شیله دارم من آرزوی مشک اب و نان ساجیسرکش دوان در کوه ها با سیله دارم چون دخترانِ عاشق کوه _ایلیاتیحتما که من همخونیِ بابیله دارم روزی دوباره تن کنم گلدار یاسیشاید بفهمی که زنم من پیله دارم خ سعادتی_پامچال
سلام  دوباره
پس از مدتها
بعد از کلی مشغولیت الکی
سلام به دوباره به لحظه های تکراری
دوباره داستان دزدیده شدن گوشیم و بازگشت به زندگی
دوباره زنده شد من
و دوباره پناه آوردن به اینجا
شاید بی انصافی باشه ولی خیلی خوبه اگه میشد یه نفرم مثل اینجا می داشتم تا این وقتا پناه ببرم به خودش
کسی که بدونم فقط خودم و خودش دردامونو می دونیم
یه نفر که حرف بزنم و حرف بزنه
یه نفر که اشک بریزم و اشک بریزه
یه نفر که آخر آخرش بخندیم و بخندیم وبخندیم تا همه خستگیای رو
اینجا بنویسم شاید یکم خوابم بپره !چشام میخواد بیاد روی هم همشاما نمیتونم فعلا بخوابمالبته اوضاع اونقدرام عجیب و غریب نیستایم خواب داشتم ولی خوابم نگرفت تاااا اخراش ک دیگه تایمم تموم شد و باید میومدم دوباره تو اورژانس:)دوباره ساعت ۴ میرم ک بخوابم تا نزدیکای ۸:)بی صبرااانه منتظر اون ساعتم :)))بی صبرانه رو فقط از جهت خواب میگم وگرن اینجا هم بد نیس خوش میگذره :)اگه تو جای گرم و نرمتون لم دادین قدرشو بدونین لطفا :)))
 سخت ترین دو راهی…دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است.گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر می ماندی.و گاهی آنقدر منتظر میمانی تا وقتی که.میفهمی زودتر از این ها باید فراموش میکردی . . .راه هایی که همیشه بی پایانند، گاهی به دو راهی هم می رسند.و دشوار است راه بی پایان را پیمودن، و دشوارتر این که_ این راه برسد به دو راهی.در دو راهی های سکوتم ، دوباره تو را گم کرده ام. با حساب من، باز هم این منم که گم شدم نه تو .باز هم خودم را گم کرد
دانلود آهنگ رضا صادقی عزیزوم + کیفیت 320 و 128
ترانه زیبا و بسیار شنیدنی رضا صادقی بنام عزیزوم همراه با متن و دو کیفیت 320 و 128 از جاز موزیک
Exclusive Song: Reza Sadeghi – Azizom With Text And Direct Links In jazzMusic.blog.ir
متن آهنگ رضا صادقی عزیزوم
───┤ ♩♬♫♪♭ ├─── 
دوباره شور رسید از نو دوباره مثل همیشه بی خود
دوباره فکرو چراغ خاموش هیشکی که هیچ موقع نبوده فراموش
♫خودت نه هی فکر و خیالت اینجا♫
تصویر لبخنده زلالت اینجا تصویر لبخندی که زندگیمه
♫وقتی که مودت تو دسته نسیمه
از وقتی آجی دکترا قبول شده ، تلاشم برای درس خوندن بیشتر شده ، امروز خوب پیشرفتم ، الان استوری یکی از دوستامو دیدم ، فک کنم میخواد دوباره کنکور بده ،(رفتارای بعضیا بی تاثیر نیست ) ، دوباره جا خوردم ، سردرگم شدم ، گیج شدم ، پاهام سست شد ، انگار که قلبم یه جای دیگه گیر کرده .شک کردم که درس خوندنم درسته یا نه ، ارشد خوندنم
تا حالا شده یه آرزوی برآورده نشده گوشه ی دلت مونده باشه ، و گذر زمان نه تنها فراموشش نکنه ، بلکه تو رو سر در گم تر کنه ؟
ادامه م
19مرداد 98ساعت18:16- اصفهان- ابتدای خیابان آمادگاه-روبروی هتل عباسی- کافه کندوحرف زدیم و نشستیم و کیک خوردیم و حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم. از همه چیز و همه جا و نگرانی های کوچولو کوچولوی هر دومان از آنچه که پیش روی مان است. راه رفتیم و رفتیم و رفتیم دوباره باز گشتیم به همان نقطه اول و گریه کردیم بعد خندیدیم در اخرین لحظات بغلش کردم و رفت احتمالا تا 5 سال آینده که دوباره بتوانم بغلش کنم.تمام شد. تمام آن دو روزی که از ناراحتی این 2 خداحافظی قلبم مچا
19مرداد 98ساعت18:16- اصفهان- ابتدای خیابان آمادگاه-روبروی هتل عباسی- کافه کندوحرف زدیم و نشستیم و کیک خوردیم و حرف زدیم و حرف زدیم و حرف زدیم. از همه چیز و همه جا و نگرانی های کوچولو کوچولوی هر دومان از آنچه که پیش روی مان است. راه رفتیم و رفتیم و رفتیم دوباره باز گشتیم به همان نقطه اول و گریه کردیم بعد خندیدیم در اخرین لحظات بغلش کردم و رفت احتمالا تا 5 سال آینده که دوباره بتوانم بغلش کنم.تمام شد. تمام آن دو روزی که از ناراحتی این 2 خداحافظی قلبم مچا
باز نصف شبی بین سکوت خوابگاه هواي نوشتن افتاد تو سرم
دفه پیش که داشتم می نوشتم سعی کردم حس خوبم رو تا جایی که میشه بنویسم
اما بعدش که مثل همه ی داستانای دنباله دار زندگیم درگیر پیامد تصمیماتم بودم به این فکر کردم این موج خوب و بدی تا کجا ادامه داره؟
تو این مدت کم بیشتر از هر وقت دیگه این درگیر فرار بودم
فرار از خودم
فرار از فکر کردن
فرار از بقیه
ولی شنیدین میگن عشق و نفرت هر دو یه جور حس هستن
هر کدومشون که درگیرمونکنه باعثمیشه به اون موضوع خاص ب
میگن آدم‌ها رو از روی آهنگ‌هایی که مدام و توی خلوت خودشون می‌شنون هم میشه شناخت، با این حساب من این روزها باید یه دائم الخمر باشم! که همش داره آهنگ "سلام من به تو یار قدیمی ؛ منم همون هوادار قدیمی." از هایده رو می‌شنوه و باز دوباره و دوباره و دوباره .
میگن مستی گناهه به انگشت ملامت
باید مست‌ها رو حد زد به شلاق ندامت
سبوی ما شکسته درِ میکده بسته
امید همه‌ی ما به همت تو بسته .
+ شما چی ‌می‌شنوید این‌ روزها ؟
بارها شده که حتی معتادانی که خودشان اقدام به ترک کرده‌اند، بازهم به مصرف دوباره مواد مخدر روی می آورند. بازگشت‌های مکرر باعث دلسرد شدن اطرافیان و به هم ریختن نظم خانواده می‌شود. شاید بازگشت به اعتیاد به نظر خانواده پایان درمان باشد؛ اما عودهای مکرر بخشی از روند بیماری اعتیاد بوده و درمان نیز در تمامی مراحل نباید قطع شود. شما به عنوان همسر و یا خانواده بیمار با آگاهی از مراحل درمان و حمایت از فرد می‌توانید او را برای ماندن در مسیر سلامت ی
سکوت
تفرقه کوتاهیست از تاریکی در تره ی سیاهی شب ، این روزها و شبها آرامش معنای دیگری دارد و سکوت نجوای بی کسی است .
بی هدف در بیابان ، در خیابان و در کوچه ها پرسه میزنم شاید ای نگار من 
یکی از این شبها بتوانم
در ره مهتاب رویت را ببینم .
کاش امشب یا شب های دیگر تو باشی و من همچنان در جستجوی تو و در عطر بوی تو غرق باشم .
ای نگار راستین من ای مهربان من و ای زیبا ترین ترانه ی سکوت من در کدامین کوچه ها آرمیده ای ؛
من در این تاریکی و در این شب و در این سکوت ب
بابا: هر وقت بلند شدین اینو بذارید سرجاش. 
عجله دارد؛ خداحافظی می کند و می رود.
من: چشم.
ننه: بلند شو اونو بذار سرجاش.
می دانیم که دوباره این حرف قرار است تکرار شود.
من: چشم هر وقت بلند شدم.
دو دقیقه بعد ننه دوباره همان حرف را تکرار می کند.
و من دوباره می گویم که چند دقیقه دیگر می خواهم کاری بکنم و تاکید می کنم که آن را هم می گذارم سرجایش.
دوباره دو دقیقه بعد: بلند شین اونو بذارین سر جاش!
و این دو دقیقه ها تکرار می شوند، تکرار می شوند، تکرار می شوند
هر غروب که بی تو میگذرد، گویی در باد به انتظارت ایستاده ام.
وقتی عطر تو؛
می پیچد در خزانی برگریز.
من، از این روزگاری که، تُهی از توست،
دوباره دلتنگ می شوم.
اما هرگز باد، انتظارِ تو  را؛ از یادم نخواهد برد.
گاهی می اندیشم، لازم نیست حرفهایم را طولانی و بلند بنویسم تا تو بخوانی.
سکوت و چند کلمه، کافیست برای دلتنگی.
دوباره غروب.
دوباره خزان و باد .
دوباره انتظار و یاد تو.
چقدر از روزگار بی تو بودن، بنویسم و نباشی؟.
یک کتاب بلند کافیست؟
یا
نمیدونم چون دوباره حس تو کتابخونه بودن و پایان نامه‌ نوشتن دارم، دلم اینقدر شکلات و پاستیل میخواد یا چون دلم شکلات و پاستیل میخواد اینقدر حس دوباره پایان نامه نوشتن دارم. :/
حس نوشتن هم میاد اما این واو» کیبرد که از جا دراومده تمام حس نوشتن رو میبره.  
من از خواب  بیدار میشم، ساعتو نگاه میکنم، منتظرم ، صورتمو می‌شورم ، به دیروز فک میکنم ، به پریروز ، به هفته ی پیش و به ماه قبل ، میرم تو آشپزخونه ، غذا میخورم، میام اتاقم، با یه کاری سرمو گرم میکنم ، شاید دوباره بخوابم دوباره بیدار میشم ، سر خودمو گرم میکنم ، میرم تو حیاط ، تو ی جاهای مختلف خونه قدم میزنم ، و شاید باز دراز بکشم . بعد ساعتو نگاه میکنم ، ساعت چهاره .چهاره لعنتی ، بعد منتظر میمونم ، شاید با یکی چت کنم ، بعد شب میشه .منتظرم . میرم تو آ
مرسی از همه دوستایی که اسمشون مجازیه اما از صدتا دوستم واقعی ترن❤❤❤
همینجا قول میدم که دیگه یبارم لب به سیگار نزنم و قول میدم حتی به اون فکر احمقانه حتی فکرم نکنم ، اخه واسه انجام ندادنش کلی دلیل وجود داره و بقول اون دوستی که یاد آوری کرد بهم که من هنوز به ارزو هایم یک رسیدن بدهکارم.
من تو خانواده خشکی بزرگ نشدم ، اما مقید و معتقد ، همچنان بر سر اعتقاداتم هستم و خواهم بود اما ارتباطم با خدا کم تر شده بود که فکر میکنم دوباره باید قوی ترش کنم ، م
الان که دارم فکر میکنم،می‌بینم خیلی کم حوصله و بیحال شدم.
امروز ساعت ۲ظهر از خواب بیدار شدم ، ناهارمو خوردمو دوباره اومدم توی تخت تا بخوابم:/ ، اگه میخوابیدم عصر ساعت ۷ بیدار میشدم تا ۹ و دوباره میخوابیدم:/!!
چه این وضعیه؟ چرا انقدر خسته و تنبل شدم؟ 
واقعا با چه امیدی میخوام برم مدرسه؟
 با پتو و بالش برم؟-_- 
الانم که دارم می‌نویسم به زور چشمامو باز نگه داشتم حوصله هیچ کاریو ندارم ، راستش اگه نت داشتم ، شاید میشد یه جوری از بی‌حوصلگی در بیام 
ا
میخوام بذارم همه روزای خوب و خاطره های خوب، همونطوری که هستن بمونن. 
مثلا دیگه نمیخوام برگردم به اون جایی که یه روزی خیلی بهم خوش گذشته، یا نمیخوام سعی کنم که بازم با همون آدما، همونجا، همون شکلی دوباره خوشحال باشم.
بنظرم اگه سعی کنی دوباره اون حس و حال و تکرار کنی، دیگه هیچوقت خاص نمی‌مونه واست.
میخوام همه روزا و حس و حالا و حتی آدما خاص بمونن. نمیخوام تکرار کنم. میذارم همون شکلی بمونه و رد میشم ازش.
من آدم ضعیف یا شاید بی خیالی بودم که در تمام وقت هایی که خسته می شدم یا کم می آوردم اولین اقدامم، دعا برای مردن بود! مردن ساده ترین و دم دست ترین راه حل ممکن بود برایم. ولی حالا که مادر شدم، دورترین چیز از من، باید مردن باشد. نمی شود من نباشم برای پسرم. باید باشم که وقت هایی که زمین خورد، یاعلی بگویم و دستش را بگیرم. باید باشم که وقت هایی که احساس غربت کرد، بغلش کنم. باید باشم تا بغضش، گریه نشود. باید باشم که اجازه ندهم کسی صرف شوخی و خنده، اوقاتش ر
دانلود مداحی جواد مقدم دلم هوايیه هواي کربلا
شب ۱ صفر 97نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیدلم هوائیه هواي کربلاهواي روضه تو شبای کربلابا روضه جاریه دوباره زندگیتا اینکه دق کنم برای کربلادلم گرفته زندگیمو زیر و رو کنواسم یه زندگی تازه رو شروع کنتو بهترینارو برا من آرزو کنتو بهترین رفیقمی چقدر کریمیاجازه دادی که باهات بشم صمیمیرفاقتم با تو داره میشه قدیمیحسین من حسین من ای نور عین من
متن مداحی دلم هوائیه هواي کربلا جو
خب ببین کی اینجاست که باید پروپوزال بنویسه و بفرسته واس استاد تا تایید کنه و اصلاحش کنه و تا دوباره ببره بده استاد امضای "حقیقی" بزنه!
نمی‌دونم به خاطر انجام دادن کاراییه که هیچوقت انجام نمی‌دادم یا چی، ولی این یه هفته اخیر احساس خوبی دارم، احساس اینکه می‌خوام کم کم آماده بشم برای تغییر. نمی‌دونم. ولی می‌ترسم. احساس می‌کنم این فقط به خاطر اینه که ازون تابستونی که توش بیکار بودم و هیچ کاری نمی‌کردم در اومدم و الان سرم شلوغ‌تره، ولی وقتی پ
با وجود حال و بد و بی‌حوصلگیم با پری رفتم بیرون ، میخواست کفش بخره و بعد از کلی راه رفتن خریدیم ، بعدش رفتیم یه بستنی فروشی ازون ارزون درپیتا و آیس پک و شیرینی زبون خوردیم که خیلی چسبید . توی اون لحظه ها که از همه جا و همه کس حرف زدیم حالم خوب بود بعد که اومدم خونه دوباره غمام یادم اومد .کفشام خیلی کهنه شدن و کف پامو زخم کردن ، مخصوصا امروز که زیاد راه رفتم . پامو که میذارم زمین به شدت میسوزه ، توی یه مغازه ای اولد اسکول دیدم ولی بسته بود و نتونست
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها