نتایج جستجو برای عبارت :

دم آخری دیگه حتی از گلو پایین نمیرفت با تو غذا

حالم گرفته ستنهام و وسط كار یاد گذشته میفتم.آهنگ بارون شهره رو كه گوش دادم ديگه بغضم تركید.به یاد بابااز قاب عكسی كه روی دیوارهچند وقته نرفتم پیش بابا،طالقان بودم یا كیش .نرفتم سر مزار بابا،خیرات هم نكردم یه ذره دستم خالی بوده و پول بابا سهم بچه ها رو هم بردم توی بورس و هممون خالی هستیم.یاد قناری و اردكی كه بابا نگه میداشت افتادم.قناری مال بهروز بود و اردك مال بهراد اما بابا مواظبشون بود و اردك رو زیرزمین میذاشت و قناری هم حیاط بالای
هو سر چی زد و حال من و بد کرد رفت و غم و را واسه دل من بی حد کرداون تنهایی نميرفت که تنها سفر کرد اون خستگی شو با این دل ساده در کردچی شد یهو سر چی زد و حال من و بد کرد رفت و غم و را واسه دل من بی حد کرد
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
اون تنهایی نميرفت که تنها سفر کرد اون خستگی شو با این دل ساده در کرددلم هواشو داشت و غم ديگه نداشت و تو بد شرایطی گفت میرم و تنها باش توراحت زد و خراب کرد این عشق و اضطراب کرد دست های من وله بی کس این دله
خیلی عجیبه که اون همه حس خوب  از بین رفته باشه:)  اینو امشب متوجه شدم.:)نمیدونم اون لحظه به چی فکر میکرد ولی من به متن بالا فکر میکردم.:)+عجیب دلم یه ادم واقعی میخواد كه ساعتها بشینه كنارم و باهاش حرف بزنم فقط.ديگه اینجا نوشتن حالم خوب نمیكنه.نمیدونم چرا.دلم یه ادم واقعی میخواد.میام اینجا كلی تایپ میكنم یه بار میخونمش پشیمون میشم و همه رو حذف میكنم.ديگه اون حس خوب ندارم بهش.حس میکنم پر از حرفم.مثل وقتاییم كه بغض میكنم ولی گریه نه.تك تك
عمه بزرگه ۶۷ سالشه.وقتی پسرش ۱ سال و نیمش بوده شوهرش فوت میکنه.تومور مغزی داشته.عمه ديگه هیچ وقت ازدواج نکرد.با اینکه هنوز که هنوزه کلی خوشگله.بورِ و چشم سبز.دیروز با عمه آخري و یکی مونده به آخري نشسته بودیم و اونا از همون موقع ها حرف میزدن.گفتم چرا ازدواج نکرد عمه؟!بعید میدونم دلیلش این باشه که موقعیت خوب نداشته.گفتن نه اتفاقا خیلیم خواستگارای خوبی داشته.گفتم خب چرا این همه سال به خودش ظلم کرده؟!.عمه یکی مونده به آخري گفت به هم قول
 
 
توی دهی اون دور دورا
یه جای خوب و با صفا
یه پسری بود اسمش حسن
بازی میکرد تو دشت و دمن
همش ولو تو کوچه ها
بازی میکرد با بچه ها
صبح می خوابید تا 10 صبح
چه بچه ای آه و آه و آه
تنبلی میکرد نميرفت حموم
همه کارش بد و ناتموم
توی خونه یا کنار آب
از صبح تا شب بخور و بخواب
با بچه ها دعوا میکرد
سروصدا به پا میکرد
حسنی به مکتب نمی رفت                وقتی میرفت جمعه می رفت
 
توی دهی اون دور دورا
یه جای خوب و با صفا
یه پسری بود اسمش حسن
بازی میکرد تو دشت و دمن
ه
متن آهنگ فرزاد فرزین بنام ای کاش
 
یکم از خودت بگو اگه تو هم دلتنگی اگه مثل من داری با هر شبت میجنگییکم از خودت بگو اگه تو هم نابودی من که خیلی گفتم از خودم برات تا بودیای کاش که چشمات منو تنها نمیذاشت قلبت نميرفت پی دیوونگی هاشای کاش غرورت رو دلم پا نمیذاشت ای کاش ای کاش .نیستی غریبم توی دنیا دیوونه تناییامو همه شهر میدونهاز تو گذشتن ديگه خود جنونه نیستی نیستی .چرا تو تمام قصه حس رفتن داری تو که کل عاشقانه هاتو از من داریدوری از تو مثل دوری ا
قبلا زیاد به خودكشی فكر میكردم ولی همیشه تهش به این فكر میكردم اگه یبار زنده بمونم چه طوری تو صورت پدرومادرم نگاه كنم الان ديگه به تهش فكر نمیكنم الان با همه وجودم میخوامش حتي یه دلیل پیدا نمیكنم واسه بیشتر زندگی كردن با همه وجودم دلم میخواد بمیرم جهنم خدا رو ترجیح میدم به زندگی روی زمینم :)پوچمافسردمخستمبی هدفمهیچكس منو نمیخواد حتي پدرومادرماحساس ضعف میكنم احساس بی كسی دلم میخوادبرم یه جا روی بلندی وایسم داد بزنم به خدا بگم چرا من باید ز
كاملا پاری رو از زندگیم پاك كردم دیروز استوریمو ریپلای كرد نوشت امیدوارم مثه دوستای ديگه نشه منم گفتم ما اوكیم اونم گفت من با دوستام عالیم
كاملا پاری رو از زندگیم پاك كردم دیروز استوریمو ریپلای كرد نوشت امیدوارم مثه دوستای ديگه نشه منم گفتم ما اوكیم اونم گفت من با دوستام عالیم
وقتی سالها تنها میشی
وقتی با تنهایی خو میگیری
وقتی به همه دردات عادت میکنی
وقتی هیچ چیزی ديگه بیشتر ازین غمگینت نمیکنه
غمگین ترین لحظت
میشه لحظه دیدن پیک آخرت توی لیوان مشروبت
آخ که چه دردیه ديگه این آخري
انگار فرو ریختن آخرين دیوار قلعه ت میون یه جنگ نا برابر
این کلید در برو هرچی ام دلت می‌خواد ببر
وقتی‌ عشق میمیره بین دو نفر
باید رفت اما بی‌ خبر
همه چی‌ تموم تا اینجاشم زیادی آوردی دووم
آرامشم مهمتره از آبروم
میگذرم این بارم از آرزوم .
فقط قول بده ديگه به این رابطه
اصراری نداشته باشی‌
اگه منو دیدی یه جا باهام
کاری نداشته باشی‌
فقط قول بده یادت نره که این جدا شدن خواسته خودته
دلمو جا نذار کادوی تولدته
این خط و نشون میوفته هواش از سر هر دومون سر قولی که به خودت دادی بمون
نسوزه ديگه دلت به حالمون
یکی بود یکی نبود
یه پسر بود که زندگی ساده و معمولی داشت
اصلا نمیدونست عشق چیه عاشق به کی میگن
تا حالا هم هیچکس رو بیشتر از خودش دوست نداشته بود
و هرکی رو هم که میدید داره به خاطر عشقش گریه میکنه بهش میخندید
هرکی که میومد بهش میگفت من یکی رو دوست دارم بهش میگفت دوست داشتن و عاشقی
مال تو کتاب ها و فیلم هاست
روز ها گذشت و گذشت تا اینکه یه شب سرد زمستونی
 
توی یه خیابون خلوت و تاریک
داشت واسه خودش راه میرفت که
یه دختری اومد و از کنارش رد شدپسر قص
از اونجایی که حدودا یک سالی میشد که اینجارو به حال خودش وارهانیده بودم و دستم به کیبورد نميرفت چارتا کلمه تایپ کنم و یه گرد و خاکی از رو پستا بتم، گفتم یه پست بذارم بگم که ديگه احتمالا اینجا آپ نشه و یا حداقل تا یه مدت زمان طولانی آپ نمیشه.
کامنتارو نمیدونستم جواب بدم یا نه چون یه سریاشون مال خیلی خیلی وقت پیش بود و فکرمیکنم خود کامنتنده هم اون کامنتشو یادش نمیومد.
اگه دوست داشتین که با هم در ارتباط باشیم چنلم هست، و ایمیلم میتونین بدین بهم
یادمه یكی بهم میگفت تو خیلی صبوری هر كی ديگه ای بود اینطوری ریكشن نشون نمیداد یادمه همون ادم كاری كرد كه خرد شدم اما بازم صبور بودم مثه خودش نتونستم رفتار كنم یادمه وقتی عذر خواهی كرد ازم بابت هر چیزی كه سرم اورده بود وقتی منتظر كلمه ی بخشیدم بود حرفی نزدم تنها ادمی كه هنوز نبخشیدم همون ادمه ادم كینه ای نیستم ولی نمیتونم ببخشمش یادمه ی نَفَر ديگه هم میگفت هر اتفاقی كه بیوفته من فقط تو رو باور دارم یادمه اونم گذاشتو رفت باورت نداشت به من همون
نمیدونم چی شد که سر از بازار در اوردیم با دوستم.بدون اینکه یک قرون پول ته کیف هامون باشهالکی الکی.چقدر شلوغ بود.کیف ها و کفش ها و لوازم تحریرها و بچه هایی که داشتن خرید میکردن رو  که میدید کلی ذوق میکرد! برعکس من! حس بد خرید های اول مهر برام تداعی میشداومدیم خونه کلی حرف زدیم.وسط حرفم یکی کوبید تو بازوم میگه تو میدونی چند سال گذشته؟ چرا تاحالا این حرفارو بهم نگفته بودی! گفتم ادم که از خریتش حرف نمیزنه! میزنه؟ همیشه همین بودم.از اول اول
گاهى حتى یك متر مربع تو این دنیاى بزرگ گوشه ى دنج تو نیست یه جایى كه متعلق به خودت باشه و درونش آرامش و آزادى داشته باشى انگار فقط یه نفسى میره و میاد با یه سرى مواردى كه بر حسب وظیفه و مسئولیت انجام میدى درست مثل یه ربات!!حتى تو بدنت هم آزاد نیستى ! عضله هاى منقبض و دندان هاى به هم فشردهبا اشك هایى كه گاه و بیگاه از چشمانت جاریه و ته مونده ى رویاهاتن ! الان اصلا با مشكل كسى ديگه نمیخوام كار داشته باشم نمى خوام فكر كنم خب فلانى چى بگه كه بیمار سر
٢٥ روز از سربازیم مونده و میدونم مه ده روز مرخصی رو ختما طلب دارم و از باقیش مطمئن نیستم یعنی اما و اگر داره در كل هیچ چیز سربازی سخت نیست نه رفت و اومد ها و نه صبح بیدار شدن ها و نه حتي فكر كردن به ٢١ ماه عمری كه بیهوده تلف میشه بدترین چیز سربازی تو مخ رفتنها هست اینكه هیچ چیز قطعیت نداره ، همه تاكید میكنم همه توی پادگان ممكنه به سادگی اب خوردن بزنن زیر قول و قرارشون اینكه اگر اشنا پارتی نداشته باشی تقریبا بی ارزش ترین موجود توی یك پادگانی
سلام خدامونخدای ما،خوبی خوشحالی اون بالایی اون بالاهمه چی كوچیكن نه؟!من بقیه مشكلات ارزوها بدیا دل ادما .همه چی كوچیكه .دلم واسه توام تنگ شده توچی.توام بین اینهمه خوب دلت وأس منه بدتنگ میشه.برااون دختركوچیك بادردای بزرگ ،برادلم كه ارزوهاش شدحسرت ابدیش.فداسرمون خدامون.وقتی ب صلاحم نیست وقتی قدرتشوندارم دنیاتوبه هم بریزم وقتی من هنوزیه دختركوچولوامچاره ی ديگه ای هم دارم؟!خداچرااینهمه ازت سوال دارم خدااینجاتنهاجاییه كه حرفام سانسورنم
لابد با خودش گفته چرا این دختره اینقد احمقه!
من چرا اون لحظه آخري اون کارو کردم آخه
بعد راستی 
خدایا . میشه معجزه شد؟!
نمیشه نه؟!
آخه چی میشه؟!
چی میشه بشه؟
ناموسا من ديگه نمیکشم
سخته خیلیییم سخته
بعدم اینکه دلم برات تنگ شده هم خاک تو سرت کنن :|
این روز ها خیلی نگران اوضاع دانشگاهمم . ترم آخري- تابستون آخري - کارآموزی- نتیجه کنکور-پروژه پایانی-ارائه استاد- پاس شدن درسای این ترم -معدل کلم- رشته  و دانشگاهی که قبول میشم. خیلی نگرانم . یه دعا ی از ته دل بکنید برام این ها همه در سایه گیسوی نگار آخر شه! (استعارس قاعدتا! وگرنه تو این اوضاع نگار کجا بود :) )خلاصه تموم شه و راحت شیم هر چی زود تر از این لیسانس کوفتی و ارشد رو بی مشکل و گیر و گرفت شروع کنیم امسال
هوالمحبوب
امروز 4شنبه 3.مردادماه .97
الان ساعت 11:10 شبه . وای آرزومه ديگه این پایان نامه تموم بشه به زندگی عادی برگردم . وای اون قده دلم میخواد که نگو . کلیییییی .
از فکرشم تو دلم قند آب می کنند . دلم میخواد زودی بگذره این روزهای آخري ،خیالم راحت بشه و تامام !
حسین رفته روی تخت دراز کشیده منم این جا پای لپ تاپ آهنگ :
دیوونه جان بابک جهان بخش گذاشتم . به خودم قول داده بودم یه چند صفحه ديگه از پایان نامه بنویسم ولی اصلا حس ش نیست . داشتم رمان دالان بهشت می
واسه بهراد دنبال كار هستم،هنوز جور نشدهعذاب وجدان دارم،باید توی این سه سال كه بابا فوت شده یه كاری براش میكردم.دو جا كار جور كردم كه یكی 4 ماه و یكی 2 ماه و چند روز سركار بود و بعدش دنبال پولش بدو.هنوز از عروجی پول كاركرد پاییز و زمستون پارسال رو نتونستم بگیرم.سمیر چند جا سپرده.به رضا پروین هم سپردم و هفته پیش كلی باهاش حرف زدم.الان درگیر پایان نامه ش است بهرادزبان رو هم باید دوباره شروع كنه.با قرقی (پرایدمون)میره دانشگاه و میاد.امروز ص
اون موقعه ها تاكسی نوشته های پنجشنبه های سروش صحت ومی زاشتم چند تا از داستاناشو خیلی دوسش داشتم خیلی زیاد اون پیرمرده كه هر چهارشنبه از یه مسیر می رفت تا دختره رو ببینه یا اون كه می خواست بمیره ومی گفت ديگه زمستونو نمی بینه. 
خب باید بگم که ورود خودمو به جمع کنکوریای 99 خوش آمد میگم :/
بعععله دوستان بازم پشت کنکوری و بازم درس ولی ديگه سال آخري که اینکار میکنم چون بعدش نه ديگه واسه نظام قدیما کنکور برگزار میشه نه من ديگه توان اینو دارم که یک سال ديگه بشینم .
فقط و فقط همین 1 سال رو وقت دارم بجنگم بعدش ديگه تماااااام .
نمیخوام به نشدن فکر کنم فقط میخوام به شدن و رسیدن فکر کنم .
زندگی من گره خورده به این کار .
همه حرف و حدیثا رو به جون میخرم ولی بازم تلاش میکنم .
یه روز بالاخر
هیچ فکر نمیکردم به این زودی و به این شدت دلم برا درس و دانشگاه تنگ بشه برا استادای از خودمون دیوونه تر برا چای باقلوا های سلف برا شب تا صب بیدار موندن سر رسوندن ماکت برا شیت های گنده تر از قدمون جابجا کردن :)) حتي برا فلاکتی که سر رلوه کشیدیم (اینو غلط کردم با هفتاد و هف جد و آبادم -____-) برا کد زدن حتي برا آتلیه های بارونی که هیچ دست و دلت به کار نميرفت برا روزهایی که هیچ وقت برنمیگردن یادشون بخیر 
افسردگی یعنی چه؟یعنی هر روز که از خواب بیدار می‌شی، احساس می‌کنی دیروز روز آخري بوده که می‌تونستی از سر جات بلند بشی، روز آخري بوده که می‌تونستی بعد از بیدار شدن دوش بگیری و مسواک بزنی و روتین زندگیت رو انجام بدی. دیروز آخرين روزی بوده که انرژی زنده بودن و ادامه دادن داشتی. دیروز روز آخري بوده که می‌تونستی از سر جات بلند بشی و این احساس پایدار هر روز چیزی از تو کم می‌کنه، به تدریج بدنت این ناتوانی رو باور می‌کنه و ضعف، همه‌ی وجودت رو می‌
نمیتوانم رهایش کنم، چون دوستش دارم دوستش هستم از طرفی هم نامردیه توی این شرایط رهایش کنم از طرف ديگه، جواب دلم رو چی بدم البته به دلم گفتم بچه خوب باشه بشینه سر جاش وگرنه سپیده ای که من میبینم بدجور خواهد شکستش. چند بار که شکسته، از ترسش به دلم گفتم مواظب باشه نمیخوام بیچاره داغون بشه دوباره بعد از چند سال ديگه حوصله دل داغون رو هم ندارم و واقعا نمیدونم داغون بشه چی آرومش میکنههیچی واقعآ سیگار میگار که هیچی بند پ هم هیچه. واقعا چشمم ت
 حال من دست خودم نیست، ديگه آروم نمی‌گیرمدلم از كسی گرفته كه می‌خوام براش بمیرمباز سرنوشت و انتهای آشناییباز لحظه‌های غم‌انگیز جداییباز لحظه‌های ناگزیر دل بریدنبازم آخر راه و حس تلخ نرسیدنپای دنیای تو موندم مثل عاشقای عالمتا منو ببخشی آخر، تا دلت بسوزه كم كممثل آینه روبرومه، حس با تو بودن مندارم از دست تو می‌رم، عاشق كن منو نشكن
(nwmk.ir)آنتروپیون (به انگلیسی: ENTROPION) یا درون‌چرخش یک بیماری است که معمولاً
دراثر برگشتن پلک به طرف داخل ایجاد می‌شود ودرنتیجه آن مژهها در روی قرنیه قرار میگیرند. گاه
یک نقص ارثی می‌باشد به خصوص در گوسفندها !.بطور کلی در جهان میزان انتروپیون پلک تحتانی
بیشتر است، اما در ایران به علت وجود بیماری تراخم (Trachoma) انتروپیون .
 
 فوج
الان که بی‌خوابی به سرم زده ،‌ به این نتیجه رسیدم که با نهایت تاسف و تاثر دوران خوش خیالی و خوش خواب بودنم تموم شده. من آدمی بودم که سرم رو روی سنگ هم میذاشتم باز عین خرس میخوابیدم. الان هم البته بد خواب نیستم اما امشب با وجود خستگی زیاد خوابم نمی‌بره. احساس می‌کنم وابسته شدم. به خونه‌ی خودم و رختخواب وبالش خودم !‌ شایدم  گرمی حضور مهرداد. احتمالا آخري. سه سال هر روز و شب رو با هم سر کردن لابد تاثیر خودشو گذاشته ديگه.
امشب خیلی دلم به حال خودم سوخت. وقتی خواستم دکمه های کیبردو بزنم واسه اعلام نتایج، بابارو میدیدم که چقد امید داشت. مامانو دیدم که چجوری دست به دعا برداشته بود. فاطیما چجوری زول زده بود به اون صفحه لعنتی کامپیوتر و خدا خدا میکرد. ولی وقت رتبمو دیدم کلا وا رفتم.فقط زدم زیرگریه و دویدم تو اتاق. نمیتونستم باورکنم این رتبه و این درصدا مال منن. بابا اومد تو اتاق، هی سرمو بغل گرفت. هی پیشونیمو بوسید. گفت من نگاه نکردما؛ چندشدی مگه؟. دوستم ن
سلام
 
دلم برا اینجا تنگ شده بود 
فکر کنم یک ماهی هست که نیومدم  
ده روز نبود که از کاشون رفته بودم ولی الان که اومدم انگار داخل دانشگاه احساس غربت میکنم نمیدونم چرا هنوز میرم کارگاه تا آروم بشم 
دلیل این دل آشوبی و غربت و نمیتونم درک کنم ولی خب چرا  شایدم بدونم 
وقتی ببینی همه آماده کربلا میشن ولی تو
 
دلم هلاک نگاه آقاست
حسین جان
 
آقا جان دلم و میشن  پارسال از غربت اربعین  دستم به کاری نميرفت ولی دلخوشیم جامعه بود 
ولی الان واقع
چند روز اخیر خیلی کم خونه بودیم و امروز صبح کلافه بودم از شلوغی و بهم ریختگی پیش اومده.راستش هوا گرم بود و انرژی هم نداشتم و فقط دور خودم میچرخیدم انگار و کاری پیش نميرفت.میم داشت میرفت سرکار تا آخرشب و من بیشتر دمق شدم.عصر تصمیم گرفتم بزنم بیرون و رفتیم خونه یکی.اونجا کلی صحبت و حرف پیش اومد و من به این نتیجه رسیدم که مردم چه مشکلات عجیب غریبی دارن! مشکلات ما در برابر اونا هیچِ و من خیلی وقتا قدر چیزهایی که دارم رو نمیدونم و فقط کمبودها رو میبی
سالها دویدم و غرق ریختم و با همه چیز ساختم ، سالها دل به خیلی چیزها خوش كردم . سالها پیش همه خوش نام بودم و با احترام ديگه هیچ واسم مهم نیست و هیچ ارزویی ندارم جز اینكه این روزها و تا وقتی فرصت هست از غم و غصه مادرم كم كنم دلم میخواد روزای خوش هم ببینه   
از وقتی که وبلاگ داشتم ،همون قدیم قدیما که تو بلاگفا بودم ،با هیجان میومدم پست مینوشتم نظر میخوندم نظر مینوشتم، همون موقع ها که یه عالمه دوست خوب ِ وبلاگی داشتم و کلی چیز ازشون یاد گرفتم ،حتي بعدش که بلاگفا توی ِ یه تیر ماهی  یهو زد تموم خاطراتمو پروند و یه بخش خیلی زیادی از آرشیو م پرید  و ديگه ماه به ماهم به وبلاگم سر نمیزدم ،بعد ترش که دیدم نه کلا این وبلاگ نصفه و نیمه که یه بخشی از خاطراتم توش هست و خیلیاش نیست رو نمیخوام و ديگه دست و دلم ب
یک عدد دانشجوی خسته و لهیده هستم که انقدر داغون شده بود حتي اساتیدش دلشون براش کباب شد روز آخر! خدایی ترم ديگه اگر خواستم یک جوری واحد بگیرم که ۵ تا امتحان رو پشت هم بدم بگیرید منو بزنید. 
امتحاناتم به جز دوتاشون خیلی عالی بودن و راضیم ازشون و یکشنبه دوم یکی از امتحاناتی رو داشتم که ازش راضی نبودم بخاطر اینکه من شنبه‌اش هم امتحان داشتم و نرسیدم بخونمش و گفتم صبح میخونم ولی صبح روز امتحان یه کار اداری داشتم و لعنتیا اجازه ندادن جزوه‌امو ببرم
راستش دو سه سالی هستش که ديگه عید نیمه شعبان بهم نمی چسبه،
یه کمی فکر کنیم که این عید چیه و چرا خوشحالیم؟ واقعا این که به آدم بگن یه چیز خیلی خیلی خوب و هدیه بزرگ هست که متاسفانه لیاقتش رو نداری، چون نه اون نه قبلیاش، از تو و قبلیات خیری ندیدن و این یکی هم ديگه آخري، صبر می کنیم بدیمش به یکیایی که قدرش رو بدونن. نمی دونم باید چه حسی باید داشته باشه، امّا خوشحالی نداره.
خوشحالی نداره که یا آدم، نه به خاطر خودش که به خاطر دیگران کلّی سال سرگردون ب
امروز روز خوبی نبود شاید چون اونجوری که باید کار نکردم. یعنی نتونستم کار کنم. صبح دیر از خواب بیدار شدم چون دیشبش بیدار مونده بودم تا دیر وقت چون مها یه برنامه کامپیوتری رو میخواست فعال کنه نمیتونستیم اخر سر امروز صبح پیداش کرد که مشکل برنامه حل بشه. منم اعصابم خورد بود که نمیتونستم کاری کنم براش رو من حساب کرده بود ولی خوبه اخرش درست شد اصلا یه بار سنگین از رو دوشم برداشته شد. خلااااصه که اینجوری. امروزم کار کردم اما کم از هر کدوم یه ذره اصلا
مریضم.سه هفته س مریضم و دل درد و حالت تهوع و غیره دارم .غذا هم هیچی.سمیر میگه حامله شدی.خدا روشكر.خدا رو شكربهراد یه هفته س رفته سركار.كارش توی مترو تهران است.توكل به خدابعد از ماهها دوباره موزیك گوش میدمتنوع موزیكهام هم باحاله،سیاوش قمیشی و محسن چاووشی.شایدم زند وكیلی.تمامآخر هفته ها میریم طالقان و جمعه بعدظهر میریم مهرآباد خونه بابام .شبش هم جنازه میرسیم خونه.ببین چیه كه توی هفته استراحت میكنم.طالقان هم همیشه كار واسه انج
خیلی بهم ریختم امشب.خیلی.ولی خوبم الان.حالم بهتره.+گاهی وقتا یه حرفایی هرچقدر هم كه ساده باشه بدجور دل ادم میشكنه.خیلی دلم شكست امشب.اشك تو چشام جمع شد.ولی با وجود همه اینا یه خوبی كه وجود داشت این وسط این بودش كه ديگه مُرد واسه من.+امشب ارزو كردم واسه همیشه دور شم از این شهر.اونقدر دور شم كه دست هیچكس بهم نرسه. 
خب خب اومدم ی پست بزارم از این چند روز هی میخواستم بیام وقت نمیشد یا حوصله نداشتم بنویسم:دوشنبه رفتم بیرون خواهرمو رسوندیم كلاس ديگه بعدش با مامان رفتیم خرید اصولا من خیلی راحت خرید میكنم رفتیم توی مغازه از ی صندل خوشم اومد چندتا رنگ داشت مشكیش قشنگ رفتم پوشیدمش خریدمش خیلیم راحت
دستشو از دور گلوش آورد پايين تر . نه چون نفسش بریده بود . نه . به تنگی نفساش عادت داشت .باید از لیست ترس ها تنهایی رو خط میزد . بعد توی جای خالی مینوشت ناکامی ! مثل اعلامیه ی جوان ناکام . پايين ترش مثلا مینوشت ، بسیار جست و جو کننده ی عشق و ناکام . پايين تر از قبلی مینوشت ، به جز خاطره و علی .بنگاه ناکامی مراع به جز خاطره و علی .خفه شو ديگه . خفه شو . بذار ببینم دارم چه بلایی سر خودم میارم . یه دقیقه خفه شو فقط .
به نظرم فراى هر دین و مذهب و قومیتى ما انسان هستیم یه چیزى كه بین هممون مشترك هست انسانیته اگه به انسانیت ایمان بیاریم به مذهب هم توهین نمیكنیم به هم احترام میذاریم براى وجود خودمون وجود كسى ديگه رو نیست و نابود نمیكنیم براى حق خودمون حق دیگرى رو ضایع نمیكنیم  
کن بیشتر بخاطر جشنواره جهانی فیلم های مشهورش شناخته می شود. هر ساله افراد مشهور و VIP جت های خصوصی را از سرتاسر دنیا به کن با evoJets رزرو کرده و مستقیم به فرودگاه Mandelieu کن پرواز می کنند.یکی از مزیت های هواپیماهای خصوصی این است که هواپیماها می توانند با برنامه زمانی شما مطابق شوند، پس مهم نیست که چند فیلم را دوست دارید ببینید یا مسافرت شما چه مقدار طول خواهد کشید، هواپیمای شما همچنان آنجا خواهد ماند.با این حال هرچند که به جشنواره دعوت نشده اید بای
تنهایى من خیلى عجیب غریبه . دوستش دارم یه جورایى شبیه تنهایى پدرمه هیچوقت هر كسى رو به تنهاییم راه ندادم كسى هنوز ندیدتش  یه وقتایى یه سرى آدما كه تعدادشون زیاد هم نبوده اومدن حول و حوش تنهاییم اونم بخاطر این بوده كه به دلیل نقابشون و ساده بودن من اشتباه شناختمشون ولى به محض فهمیدن زود بیرونشون كردمیه عده اى رو كه كامل طرد كردم و یه عده اى هم یه خط كشیدم كه ديگه از اون خط نزدیكتر به تنهاییم نشن الان هم تنهاییمو محفوظ نگه داشتم و هم از سا
با سلام
درسته که خدمت سربازی عمر ادم رو تلف میکنه ولی یه مزایایی هم داره. یه مثال بزنم من بی نظم بودم قبل از خدمت ولی بعدش خیلی با نظم شدم. ولی چون حرف زور تو کتم نميرفت یه چند ماه اضاف خوردم. چیز خاصی هم نبود فرمانده گفت باید رو برجک شیفت بدی من قبول نکردم و من دو هفته پادگان نرفتم و بعدش که رفتم به دلیل سزپیچی و غیبت اضافه خدمت خوردم. من با فرمانده سر این موضوع دعوام شد و منو یه دو روز بازداشت کردن و پست خوب قبلیم رو ازم گرفتن. و.
 
توى این چندوقت هربار كه به برنامه ریزیام نمیرسیدم میترسیدم كه چند سال ديگه كه از خودم پرسیدم:چرا به هدفاى كارى و هنرى و علمیم نرسیدم،قراه چى جوابِ خودمو بدم؟و امروز بعد از بیست و چهارساعتى كه كنار رفیقم موندم،تا هق هقاى بلندش به قهقهه هاى بلند تبدیل شد،به خودم گفتم،از قولِ امروزِ من به آیندش بگه:چون بیشتر ازهمه چیز تمام سعىِ من این بود كه آدمِ بهترى باشم!و این مهم ترین هدفى بود كه دلم میخواست همه چیزو براش قربانى كنم!
توى این چندوقت هربار كه به برنامه ریزیام نمیرسیدم میترسیدم كه چند سال ديگه كه از خودم پرسیدم:چرا به هدفاى كارى و هنرى و علمیم نرسیدم،قراه چى جوابِ خودمو بدم؟و امروز بعد از بیست و چهارساعتى كه كنار رفیقم موندم،تا هق هقاى بلندش به قهقهه هاى بلند تبدیل شد،به خودم گفتم،از قولِ امروزِ من به آیندش بگه:چون بیشتر ازهمه چیز تمام سعىِ من این بود كه آدمِ بهترى باشم!و این مهم ترین هدفى بود كه دلم میخواست همه چیزو براش قربانى كنم!
خود کشی در هر کس منحصر به خودشه!یکی ديگه شیک نمی پوشهیکی ديگه آرزویی نمی کنهیکی ديگه به تحصیل ادامه نمیدهیکی ديگه به خودش نمیرسهیکی مدام ترانه های غمگین گوش میدهیکی ديگه از خودش عکس یادگاری نمی گیرهیکی محبت نمیکنهیکی ديگه محبت نمی پذیرهاینگونه است که اکثر آدمها در سی سالگی می میرند و در هشتاد سالگی دفن می شوند.پائولو کوئیلو
تا همیشه یه جوری زندگی کن که راه اومدن دوباره رو گم کنن :)هر ثانیه خدارو شکر کن بابت رفتن اون آدم :)بعد هر بار تداعی خاطره اش سه بار به خودت بگو تو مهمی و دوست داشتنی برای کسی که تو رو واقعا دوست داشته باشه :)یه سیلی محکم بعد گریه و بغض برای اینکه یادت نره اگه آدم موندن و دوس داشتن بود نميرفت،به هیچ عنوان :)البته من یادم میره کیا رفتن و یه روزی  با فلان آدم معاشرت داشتم  
هی میخواستم بیام و اونچه این مدت به حالم گذشته رو بنویسم دست و دلم نميرفت.دلتنگی کجاس؟پیش من.
میخوام کوتاه بنویسم کوتاه و مختصر،اما همونم نمیتونم.
 م.آ و ا.م،"متری شیش و نیم" و "چهار انگشت".
تعطیلات تموم شد و تباه.
دروغ اول اپریل چیه؟چی میشد به بهونه ی همون میومدی بگی دوسم داری و مسخرم کنی.
یکم از خودت بگو اگه تو هم دلتنگیاگه مثل من داری با هر شبت میجنگییکم از خودت بگو اگه تو هم نابودیمن که خیلی گفتم از خودم برات تا بودیای کاش که چشمات منو تنها نمیذاشت قلبت نميرفت پی دیوونگی هاشای کاش غرورت رو دلم پا نمیذاشتای کاش ای کاش نیستی غریبم توی دنیا دیوونه تنهاییامو همه شهر میدونهاز تو گذشتن ديگه خود جنونه نیستی نیستی چرا تو تمام قصه حس رفتن داریتو که کل عاشقانه هاتو از من داریدوری از تو مثل دوری از نفس بی رحمه حال مارو کی بی غیر ما دوت
27 مرداد 98 تولد سه سالگی نفسی رو جشن گرفتیم خودش عاشق تولدهكیش رفتیم و اومدیممن سرم شلوغ بود و مثل همیشه یه گندایی هم زدم.سه شنبه صبح از ساعت 7.30 پای سیستم و كار و بورس بودم تا دم پرواز ساعت 12.چهارشنبه هم از ساعت 8.30 تا 12 مه شارژم تموم شدسمیر هیچی نگفت اما شاكی بوداینم بگم پای كار بودم و گند زدم خفن20 تا 25 درصد ضرر كردم.خیلیه ها.5شنبه ظهر جشن تولد نفس رو گرفتیم با كیكی كه از جزیره خریدیم.سه شنبه و چهارشنبه با هم توی آب رفتیمهمش میگفت شور
همانطور كه می دانید كالای چینی به ارزان بودن شناخته شده است و خیلی ها این كشور را ناجی قشر مستضعف می دانند چرا كه با عرضه محصولات ارزان قیمت به استفاده ی همگان از تكنولوژی روز كمك میكند! اما واقعیت امر چیزی دیگر است و شاید تصور ذكر شده، نتیجه ی بازخورد ارزان بودن اجناس چینی در بازار باشد. مثلا كارخانه های شركت سونی كه تولید كننده لوازم برقی و الكترونیكی است، تا چند سال پیش در ژاپن بود اما به دلایل زیر و صدها دلیل دیگر، این شركت و ده ها شركت دیگ
قاهره یک شهر تاریخی و همچنین یکی از اصلی ترین مقصدها برای جت های خصوصی و دوستداران تاریخ است. خانه عجایب دنیای باستان، موزه های آثار باستانی مشهور،  مکان های عبادتی ارزشمند و مهمانان می توانند هوس خود ارا برای غذاهای خوشمزه را جلب  کنند.خود را در خاور میانه تصور کنید، جایی که پر رونق است و مصریان آن را ام الدنیا به یاد می آورند. (عربی برای "مادر جهان"). با خرید بلیط لحظه آخري چارتر خارجی به قاهره در شکوه هرم های Giza، هندسه بیکران و داستان هایی  
قاهره یک شهر تاریخی و همچنین یکی از اصلی ترین مقصدها برای جت های خصوصی و دوستداران تاریخ است. خانه عجایب دنیای باستان، موزه های آثار باستانی مشهور،  مکان های عبادتی ارزشمند و مهمانان می توانند هوس خود ارا برای غذاهای خوشمزه را جلب  کنند.خود را در خاور میانه تصور کنید، جایی که پر رونق است و مصریان آن را ام الدنیا به یاد می آورند. (عربی برای "مادر جهان"). با خرید بلیط لحظه آخري چارتر خارجی به قاهره در شکوه هرم های Giza، هندسه بیکران و داستان هایی  
ماه های سال اینطوری میگذره:
مهرررررررررررررررررآباااااااااااااااااااااااااااانآذررررررررررررررررررررردییییییییییییبهمننننننننناسفنننننننننننننننننننندفروردین اردیبهشششششششششت خردادددددددددددددددددددددددددددددددددتیرمردادشه این آخري داغونم کرده
 
به عنوان پاییتخت استرالیا و محل استقرار دولت استرالیا، کانبرا در درجه اول از لحاظ ی شهری متمرکز می باشد. بیشتر جت های خصوصی که به کانبرا و از کانبرا پرواز می کنند به نوعی با دولت استرالیا ارتباط دارند.اما هنوز بسیاری از افراد هستند که به دلیل لذت بردن، طراحی شهری و تعدادی هم بدلیل معماری بخصوص آن به کانبرا سفر می کنند. اما شهر نیز به خود می بالد زیرا پایتخ فرهنگی استرالیا است. شهر دارای گالری ها و نمایشگاه های هنری و همچنین موزه های بسیار
كلا تابستون مسخره ای كه داره تموم میشه برام دیروز علاالدین رو دانلود كردم بر خلاف همیشه كه تنها فیلم میبینم خواهرمم بهم ملحق شد قشنگ بود دوس داشتم❤️الانم در به در دارم فیلم پیدا میكنم ديگه شبا اینطوری تا صبح بیدارم دوستم دیروز زنگ زد مهتاب حالمو پرسید گفت كه شنبه میاد بینه منو إبراز دلتنگی وقتی گوشی رو جواب دادم شماره ناشناس یهو یكی با صدای بلند گفت سلااااام عشقمممم من گرخیدم اصولا دوستای خودم اینطوری بهم سلام نمیكنن
.
امشب بعد مدتها رفتم اونجا :) نمیدونم چرا ولی محیطش به شدت دلگیر شده بود شاید به خاطر درخت نارنج بزرگ و سرسبز وسط حیاط بود كه گرمای افتاب كاملا  سوخته بودش و كج شده بود.یا به خاطر ساكت بودن اون خونه بود.شایدم به خاطر بازسازی های اخیرش بود كه ديگه حس و حال اون روزهای بچگیمونو نداشت :) بچه كه بودم همیشه ارزوم بود زودتر  عصر پنجشنبه بشه و بریم اونجا و تو حیاطش خاك بازی كنم یا با سنگ های خوشگلی كه اون حیاط داشت خونه درست كنم :) وقتایی كه میرفتم اونج
ساحل زیبا و آب و هوای جزیره ای بی نظیر آنتیگوا سالانه هزاران مسافر را به خود جلب می کنند. مسافران این جزیره را بسیار راحت و عالی می دانند و کسانی که تا به حال زیبایی های این جزیره را تجربه نکرده اند، برای دفعه اول می توانند استراحت گاه هاس لوکس را تجربه کنند که بی نظیر هستند. بلیط لحظه آخري چارتر خارجی به مقصد آنتیگوا با توجه به اهمیتی که راحتي شما در هنگام پرواز دارد، evoJets آماده است تا با ارائه خدمات جت های خصوصی خود سفر لذت بخشی را با چارترها
بالاخره بعد دوساعت گریه كردن و با سه تا ادم مختلف حرف زدن تونستم به خودم بیام الان ديگه بهش فك نمیكنم اولش كه با زهرا حرف زدم خیلی خودمو كنترل كردم ولی نشد بعدش فائزه زنگ بیست دیقه هم لا اون گریه كردم بعدش شفق پی ام داد ی ی ساعتم با اون حرف زدم گریه كردم گفت كه میاد پیشم گفتم نه نیاد  خیلی باهام حرف زد از خواب بیدارش كردم ولی چون حالم بد بود هیچی نگفت خیلی اروم شدم الان ارومم حالمم خوبه بریم كه به زندگیمون ادامه بدین اصن گور بابای همچی
منتظر ماندن برای رزرو بلیط لحظه آخري چارتر خارجی در آخرين لحظه برای بازگشت به خانه در تعطیلات زمستانی کریسمس یا برنامه ریزی برای بازگشت تعطیلات آخر سال به ضرر شما خواهد بود. برای انعطاف پذیر بودن با تاریخ سفر خود، از تلاش برای پیدا کردن یک پرواز لحظه آخري در زمان های سفر پرتقاضا خودداری کنید.
پروازها و همچنین اتاقهای هتل پر خواهند بود و احتمال دستیابی به بلیط بسیار کمتر خواهد بود. جستجوی بلیط لحظه آخري چارتر خارجی در طول فصول کم سفر و همچنی
منتظر ماندن برای رزرو بلیط لحظه آخري چارتر خارجی در آخرين لحظه برای بازگشت به خانه در تعطیلات زمستانی کریسمس یا برنامه ریزی برای بازگشت تعطیلات آخر سال به ضرر شما خواهد بود. برای انعطاف پذیر بودن با تاریخ سفر خود، از تلاش برای پیدا کردن یک پرواز لحظه آخري در زمان های سفر پرتقاضا خودداری کنید.
پروازها و همچنین اتاقهای هتل پر خواهند بود و احتمال دستیابی به بلیط بسیار کمتر خواهد بود. جستجوی بلیط لحظه آخري چارتر خارجی در طول فصول کم سفر و همچنی
طبق یه عادت قدیمی كه به بیشتر از ده سال پیش برمیگرده بعضی شبها قبل خواب وبلاگهای بروز شده بلاگفا رو میخونم .اونقدر حس خاصی واسم داره كه نمیتونم توصیحش بدم اصلا خیلی وقته كه با حرفام نمیتونم احساسمو شرح بدم یه جورایی حوصلشو ندارم توی خیلی از وبلاگهای بروز شده كسایی رو میبینم كه از جداییشون مینویسن با رنج و درد شدید كاش میدونستن این روزها و این دعا كردن ها و این غمگین بودنها میگذره و چند سال ديگه  این روزها واسشون مسخره هست همین روزایی ك
یه شب که داشتم تو اینترنت میگشتم به ذهنم زد یکم هیجانشو ببرم بالا دنبال چیزای ترسناک گشتم یهو چشمم خورد به یه برنامه که عکس روح رو توی عکس میزاشتیم گرفتمش و عکس ابچی کوچیکم و که توی یه جای سرباز گرفته بود یه گوشه دور عکس روحو گزاشتم یه دختر که یه لباس بلند سفید داشت و موهای مشکی بلندش توی صورتش ریخته بودن یه لبخند شرور زدم و سیوش کردم رفتم بالای سر مامانم و با هول و ولا بیدارش کردم (خاک تو سرت دختر مردمو زهره ترک کردی )ببخشید این ندای درونم بود
امروز عجیب توی فکر بودمهمه ی گذشته مثل یه فیلم از جلوی چشمام رد میشدسال پیش این موقع,یادش بخیر حسین هنوز زنده بود،علی نرفته بود ,ما جدا زندگینمیکردیم,پریسا دانشگاه قبول نشده بود,آجی کرج سرکار نميرفت,آرش خواستگاری نیومده بود,استرس همیشگی وجودش تو تن منو زهرا بود,بهنام سپاهی نشده بود,زندایی حامله نبود,بابای علی زنده بود,زهرا بیهوش نشده بود و و و در عرض یکسال کلی اتفاق خوب و بد برامون افتاده و شاید بعضیاشونمسیر زندگیمونو عوض کرده باشه خد
1 . در پشت سر یه دوچرخه سوار در حال رانندگی هستید ،قصد گردش به راست دارید ، چکار میکنید ؟الف) سرمون رو از شیشه میاریم بیرون میگیم هوووو یره مگه کوری برو اونور ديگه .ب) به موازات دوچرخه سوار حرکت میکنیم و یه هو میپیچیم جلوش تا حالش گرفته شه.ج) پشت سرش یه بوق خفن میزنیم تا هُل شه و بخوره زمین و بعد از روش رد میشید طوری که مخش بپاشه بیروند) با ماشین میکوبیم بهش تا بیفته زمین و بعد از رو مخش رد میشیم .
2 . از یه خیابان فرعی میخواهید وارد خیابان اصلی شوید.
تولدت مبارك
برات بهترین ارزوهارودارم
امیدوارم ارامش داشته باشی
امیدوارم شباسروقت خوابت ببره
امیدوارم كسیوداشته باشی كه حرفاتوبه گوش دل بشنوه
امیدوارم لحظه هات هات بوی خوش خوشبختی بده
امیدوارم هیچوقت ناامیدنشی
امیدوارم عمرطولانی داشته باشی
ونهایت این راه ازراهی كه اومدی دلگیرنباشی
امیدوارم كسیوجانزاری
امیدوارم ديگه هیچوقت صدای گریه ت نیاد
هیچوقت ناراحتيتونبینم
.امیدوارم توهمه چیزایی ك من نداشتموبه دست بیاریســـــــــ ــــــ ــ
از افتخارات زندگیم مقاومت درباره مخلوقاتیه که آدم حساب نمی شن. یکی بود بعد از یک ماه زنگ می زد. دو روز بعد خوابِ برف می دیدم. خودمو برای غم آماده می کردم. زنگ می زد می گفت: "بریم مهمونی" اصراااار و من هم قبول نمی کردم. با یه حالتی خدافظی می کرد یعنی قهر. ديگه زنگ نمی زد تا یک ماه ديگه. و ماه ديگه دوباره همین برنامه. بعد هم می گفت که می رفته با یکی ديگه. ها ها
دو روزی بود دخترم تب داشت و بهش بروفن و استامینوفن میدادم و جواب می داد براش 
از عصرش شوهرم و دایی ش که تازه از شهر ديگه اومده بود خونه شون رفته بودن بیرون .سر شب باز دخترک تب کرده بود و بهش استامینوفن داده بودم ساعت ده و ربع دیدم تبش پايين نمیاد باز ده و ربع بهش بروفن دادم و ساعت یازده باز تب داشت با توپ پر زنگ زدم بهش که من و بچه تب دار رو گذاشتی و کجا رفتی آخه 
یازده و نیم اومد خونه و دخترک رو بردیم اورژانس بیمارستان.اونجا تبش کشیده بود پايين و
اونقدر خسته بودم هرچی میخوندم توی مغزم نميرفتبا ح تصمیم گرفتیم بریم سینما یکم استراحت کنیم بعد چند هفته امتحانو فشارای امتحانی که رومون بود
با اینکه فردا امتحانم داشتیم ولی رفتیم:))
با اینکه تقریبا اکثر بازیگرای خوب رو دور هم جمع کرده بودن توی این فیلم ولی اصلا اونجور که انتظار داشتم نبود بلکه خیلی بد بود سرو ته که نداشت محتوایی هم نداشت قسمتای طنزش خیلی کم بود طوریکه یکبار نشد کل جمع حاضر تو سینما بزنن زیر خنده
خلاصه که فقط خستگیمون در شد م
حوصله ندارم. بی خیال تمام جزوه های پخش شده تو اتاق با میم میرویم یک کافه میشنیم.صدای بلبل،حوض آبی اما حالم خوب نمیشه .از میم جدا میشم تو خیابان راه میرم حالم خوب نمیشه چایی نبات درست می کنم‌و پنجره را باز می کنم حالم خوب نمیشه .ديگه هیچ وقت حالم خوب نمیشه دلم می خواهد برم کوه ،بام  شهر و بلند بلند گریه کنم.  از کوه اومدم پايين ديگه هیچی یادم نباشه .دلم می خواهد تمام شم .
کنکور عقب افتاد. از الان ۸ هفته فرصت دارم مطالب رو جمع و جور کنم، اما ديگه واقعا به روغن‌سوزی افتادم. تو این مدت تمام مقاله‌هام اکسپت شدن ^_^ یکی شب ولادت امام حسین (علیه‌السلام)، یکی روز سوم شعبان و آخري هم دیروز (ولادت حضرت رقیه سلام الله علیها) پذیرفته شد. امسال می‌تونم سینه سپر کنم و با دست پر برم مصاحبه :دی
دیروز صبح ایمیل اکسپتنس مقاله‌ای که با دکتر ز. نوشتیم اومد. فکر می‌کردم با دریافت این ایمیل بشدت خوشحال و آروم بشم، اما نشدم! در واقع
ديگه بیرون رفتن بهم خوش نمیگذره باید یکاری  کنم خوش بگذرونم 
ديگه غم و غصه و غر زدن برام فایده نداره
فک کنم باید کانالم عوض کنم بزنم کانال به خود رسیدن و جینگول پینگول کردن و کلاس رقص رفتن. 
میگن توجه به زیبایی خودمون یک جور لذتِ. 
میخوام موهام کوتاه کنم (موهام تا پايين کمرمه و بنظرم خیلی بلنده.) ولی مامانم نمیزاره میگه موهات همینجوری خیلی قشنگن!
رنگم که نمیزارن :( 
ديگه بیرون رفتن بهم خوش نمیگذره باید یکاری  کنم خوش بگذرونم 
ديگه غم و غصه و غر زدن برام فایده نداره
فک کنم باید کانالم عوض کنم بزنم کانال به خود رسیدن و جینگول پینگول کردن و کلاس رقص رفتن. 
میگن توجه به زیبایی خودمون یک جور لذتِ. 
میخوام موهام کوتاه کنم (موهام تا پايين کمرمه و بنظرم خیلی بلنده.) ولی مامانم نمیزاره میگه موهات همینجوری خیلی قشنگن!
رنگم که نمیزارن :( 
یک بار غش می کنی، ضعف می کنی میری دکتر و دکتر جان آزمایشات را تجویز می کنه چه تجویز کردنی  !  
. اول دخیل می بندی بعد میری ازمایش بدی فشارتو میگیرن .حالا   تو این  هاگیر واگیر ،فشار رفته رو بیست، پايين نمیاد . نمی دونی چه گلی به سرت بگیری . می فهمی دخیل را یه جای اشتباه بستی .  به جایی می رسی که ترجیح میدی  شخصا ملک الموت  رو صدا  کنی   . قرار ملاقات میذاری .اگه وقتی داشته باشه یا نه نمی دونم . اما از اونجایی که مرام داره خودش نمیاد  ولی بالاخره دکت
بهترین قیمت بلیط لحظه آخري چارتر خارجی

نمایندگی هایی که روابط خوبی با بسیاری از اپراتورها دارند،
می توانند پروازهای متعددی را با پیشنهادات ارزانی ارائه دهند. ارتباط با یک نمایندگی
معتبر با روابط قوی در این تجارت اهمیت زیادی دارد. ارزش هر نمایندگی به میزان
ارتباط او با شبکه استراتژیک اپراتورها بستگی دارد.

با یک نماینده قدرتمند شما می توانید بلیط لحظه آخري چارتر
خارجی را با بهترین قیمت موجود در سراسر ایالات متحده آمریکا، اروپا، جزایر کار
بهترین قیمت بلیط لحظه آخري چارتر خارجی

نمایندگی هایی که روابط خوبی با بسیاری از اپراتورها دارند،
می توانند پروازهای متعددی را با پیشنهادات ارزانی ارائه دهند. ارتباط با یک نمایندگی
معتبر با روابط قوی در این تجارت اهمیت زیادی دارد. ارزش هر نمایندگی به میزان
ارتباط او با شبکه استراتژیک اپراتورها بستگی دارد.

با یک نماینده قدرتمند شما می توانید بلیط لحظه آخري چارتر
خارجی را با بهترین قیمت موجود در سراسر ایالات متحده آمریکا، اروپا، جزایر کار
میگم احساس میکنم که کور سوی رجایی وجود داره.
میگه خوش به حالت که یه کور سویی برا خودت حس میکنی.
میگم نه فقط برا خودم برای تو هم حس میکنم
میگه گاهی همون که امید داشته باشی یه روزی تموم شه هم خوبه
میگم تموم شدن نه 
میگه پس چی
میگم وقتی سوره یاسین میخونم به ایه یکی به اخر که میرسم دلم میگه درست میشه.
اللهم اشف کل مریض بحق الحسین علیه السلام
#مکالمه با رفیق جان دومی
#میگه باورت میشد یه روز بیاد دلمون برا بچه رفیق جان اولی تنگ بشه؟ میگم نه من اینقدر حو
حالم خوب است، نه از اون حال خوبایی که از ته دل بخندم، کلی بدوم، بالا و پايين بپرم یا دستامو هوا کنم نه از اینا نه.
از اون حال خوبایی که ديگه به یه خط ثابت میرسی 
پاره پاره های قلبت رو به دست میگیری، گریه میکنی، بیصدا تو خلوتتتنهایی 
یهو یاد مرگ می افتم یاد لحظه ای که ديگه نیستم و هیچ کدوم از اینا اهمیت نداره 
آروم میگیرم، آخر که چی یه روزی یه جایی مرگ هم به سراغ من میاد و خط ثابت زندگی من ابدی میشه.
 
پ ن: به خودم قول ساختن دادم ساختن دل ، زندگی
#filesell_pps_div1{margin:5px auto;padding:5px;min-width:300px;max-width:500px;border:1px solid #a9a9a9 !important;background-color:#ffffff !important;color:#000000 !important;font-family:tahoma !important;font-size:13px !important;line-height:140% !important;border-radius:5px;}


پاورپوینت از راه آهن برقی
  پاورپوینت از راه آهن برقی 41اسلایدهمراه باتصویر دسته بندی راه آهن برقی بر اساس فرکانس •جریان مستقیم •متناوب فرکانس کم •متناوب فرکانس صنعتی     ولتاژهای سیستم های اروپایی EN 50 163   •U n : ولتاژ نامی‌ •U min1 : حد پايين ولتاژ د
فردا مهمون داریم:) دوستِ صمیمی و قدیمی مامانم 25 سال شده ديگه دوستشون البته این اواخر همیچن گل و بلبل نبود ها! نزدیک به 2 ساله ک با هم ارتباطی ندارن!!! اتفاقاتی افتاد باعث کدورت شد و انقدر سنگین بود ک این زمانِ 2 ساله برایِ ترمیمش و شروع دوباره اش لازم بود.مامانم نشون نمیده ولی خوشحالِ ک دوباره میخوان رفت و آمد کنن، کاشکی آدم ها روزهایی رو ک با هم گذروندن یادشون نميرفت شاید اینجوری این کدورت هم پیش نمی اومد.خلاصه ک کلی کار داریم فردا،باید ژله د
عصر ساعت 7 با دینا رفتیم پارک ک شیوا هم بیاد و پیاده روی کنیم:) بعد شیوا گف من دوچرخه میارم شما هم بیارید، میخواسیم بریم دوچرخه رو از پارکینگ برداریم نگو کلید ها دست بابامه و در انباری هم قفل:/ ديگه تو جا کلیدی گشتم و یه سری کلید بردم پايين و یکیش ب قفل خورد و خلاصه دوچرخه رو برداشتیم و رفتیم:)) ديگه وقتی رسیدیم منم یه دوچرخه کرایه کردم همونجا و رفتیم چند دور زدیم چون نور و اینا هم خوب بود عکس هم گرفتیم:))     (عکس ها در ادامه مطلب گذاشته میشه و رمز ب
به نام خدا
از من به شما نصیحت قبل از ازدواج برای خودتون کلی رویا ردیف نکنید به آینده با همسرتون فکر نکنید
بعد از ازدواج تصور نکنید همسرتون همه کستون هست
همه انرژی و عشق و محبتتون رو خرجش نکنید
اشتباه من رو تکرار نکنید
دختری بودم که وقتی ازدواج کردم اونقدر شوق و ذوق داشتم نسبت به مردی که همسرم هست فکر میکردم تمام لحظات تنهایی و دلگرفتگی و .همه رو در کنارش میگذرونم و اوضاع با قبل خیلی فرق داره چون من الان یه تکیه گاه دارم که مثل کووووه پشتمه
هم
بلیط هواپیمای لحظه آخري چیست؟
بیشتر آژانس های مسافرتی در زمان مشخصی در سال اقدام به چارتر کردن صندلی های یک پرواز، برای مقصدی معین و خاص می کنند. چارتر کردن در اصل قرداد فی ما بین آژانس ها و ایرلاین ها برای تعدادی صندلی هواپیما می باشد. به طور کلی بلیطهای چارتر به 3 دسته تقسیم میشوند:
جهت کسب اطلاع از آخرين تورهای مسافرتی و تورهای ترکیبی و همچنین تهیه بلیط لحظه آخري به سایت www.hiholiday.ir مراجعه نمایید. 
بسیار ناراحت کننده است که برای علم هیچ ارزشی قائل نیستیماین همه آدم تحصیلکرده داریم همه بیکار و گرفتار ديگه تحصیلکرده های سراسری هم چندان ارج و قربی ندارند مشاغل همه دست آدم های متوسط و رو به پايين میچرخهآدم های کم اطلاع ، غیرمتخصص  ، پر ادعا و فرصت طلب واقعا سخته ديگه ، دوستای آدم ، خود آدم ، بچه های آدم.(حوا، هابیل و قابیل و )این همه کتاب بخون ، درس بخون ، مدرک بگیر طرف یک سال کارکرده یه پراید بخره سر سال قیمت سه برابر شدهواقعا اقتصاد دا
قبل از این روز آخري،به خودم گفته بودم ديگه نمی رم پیشش اما وقتی چشمم بهش افتاد دیدم میخوامش،
فکر کردم چرا که نه؟نمیفهمم چرا باید خودم رو محروم کنم.دیگران همچین کاری نمیکنن؟ مردها که اصلا.
من که نمیخوام کسی رو برنجونم اما مگه نباید با خودت روراست باشی؟
من هم همین رو میخوام،میخوام با خود واقعیم روراست باشم
با اون خودی که هیچ کس نمیشناسه.
 
"بلند شد و روی تخت نشست. شاید نباید از کلمات حساس استفاده میکرد شاید هم حق با او بود و باید جلوی وسواسهای جان را میگرفت تا به خود او هم شده کمک کند. اما  هیچکدام از اینها توانایی ایجاد این طوفان را نداشتند. چیز دیگری این وسط آزاردهنده بود. مثل یک   خرده شیشه ی بزرگ در سوپ!. فقط زیر دندان نميرفت! بلکه با هرتلاش برای بیرون آوردنش، بیشتر می برید و زخم میکرد."[1]
***
SH: "کافیه!
صحنه چیده شده است، پرده کنار می رود
آماده ی شروع هستیم.»"
- شروع چی؟
-
آمستردام که به دلیل کانل های زیاد خود به "ونیز شمال" مشهور است، مرکز بزرگترین شهر هلند و همچنین مرکز فعالیت های فرهنگی و مالی آن نیز محسوب می شود. این منطقه دارای جذابیت های خاص خود است که موجب شده گردشگران از سرتاسر جهان برای بازدید به آنجا سفر کنند. دوره طلایی هلند در قرن 17م، با به وجود آمدن سرمایه داری مدرن و همچنین بورس و سرمایه گذاری های مشترک در آمستردام روبرو شد و هم اکنون این شهر یکی از بزرگترین مراکز مالی اروپا است. از شرکت های بزرگ دن
از ساختنهای الکی که یاد گرفتن به صورت دوره ای خراب شن خسته شدم ديگه
از تکرار ناملایمات
از صبر کردن
کاش بخوابیم و بیدار شیم ببینیم یه چیزایی عوض شده
خیلی وقت بود تو سرم بود ديگه اینجا هم ننویسم.هی خودم رو سینه خیز کشوندم
احساس میکنم امروز ديگه وقتشه
اگه تا دوهفته ديگه نیومدم ، برای همیشه میرم و اینجا رو هم تخته میکنم
انصافا هیچ مخلوقی ب اندازه خر گناه نداره 
امروز ی جا وایساده بودم طرف کلی علوفه کرده بود تو گونی بسته بود گذاشته بود رو خر خودش هم نشسته بود رو علوفه ها ی چوب هم تو دستش بود هی خرو میزد ی بچه کوچک هم جلوش بود گوشا خرو میکشید
آخرم پیاده شدن خرو بستن تو آفتاب خودشون رفتن تو خونه
حالا فکر کنین این حیوون زبون بسته چقدر کتک خوره آخرم ما برای توهین بهم گاهی از اسم خر یا الاغ استفاده میکنیم
فک میکنم اگ خر میدونست قراره خر باشه هرگز زیر بارش نميرفت
چ
همون طور که میدونید تا قبل از ورژن جدید بازی تا لول 300 بیشتر نميرفت!

و اولین کسی که به لول سیصد رسید برندون بود که مدت تغریبا زیادی رو در این لول بود

هم اکنون پس از ورژن جدید brandon با لول 308 در کلن دویست کلاب قرار دارد!

موفق باشید!


سایت قلعه و جنگ های صلیبی
روز عاشورا بود ( شایدم تاسوعا ، همیشه خدا اینارو اشتب میکنم ) صبح رفتیم واسه زنجیر زنی ، شروع کردیم و توی اون گرما بعد کلی زنجیر زنی ديگه یجا حس کردم ديگه نمی تونم  ادامه بدم !  این دقیقا مثل هر ساله ، هرسال تا یجاییی می تونم ادامه بدم بعدش از صف میام بیرون و هر سال یه اشنایی رو همونجا میبینم .
اقا ما از صف اومدیم بیرون و تو سایه یه درخت که نمی تونست همچین پوششم هم بده پناه گرفتیم ، یه لحظه نگام افتاده به شیده دودی ماشین جلوم ، رفتم یه دست تو ریشام
با سلاممرحله دوم تعیین سطح برای تعیین سطح تحمل و بازه درسی و سنجش درصد علاقه و روانشناخت تعلق خواهد بودبه صورت زیر عمل کنید۵ عدد از صفحات مورد علاقه  خودتان از کتاب های فارسی یازدهم،زبان یازدهم،زیست و شیمی یازدهم(رشته تجربی)،فنون و فلسفه و روانشناسی یازدهم(رشته انسانی)،هندسه ۱ و حسابان ۱(رشته ریاضی) و ترسیم فنی و تاریخ هنر ایران و صنایع‌ دستی(رشته هنر) برای ما عکس بگیرید و ارسال کنید و ذیل هر صفحه دلیل علاقه خود به ان صفحه را ذکر نمایید.نکته
قرار بود برم برای یک سری کارهای بانکی
ماتم گرفته بودم
که الان قراره با یه مشت ادم بد اخلاقی که از بالا به پايين نگاه میکنن مواجه بشم
متنفرم از بانک و بیمارستان
دو جای اشغال که چون کارت گیره اونهاست ، با بدترین رفتار ممکن برخورد میکنن
اقا جاتون خالی جدا
یه ادمی خورد به طور ما که مونده بودم اصلا
اینقدر خوش اخلاق و اروم و پیگیر
فوق العاده بود
بخ شخصه اگر دو تا ديگه کارمند بخش های دولتی رو ببینم اینجوری باشن + یکی دو تا وزیر ديگه هم مثل آذری جهرمی ب
آوکلند بزرگترین منطقه شهری نیوزلند است که مکان بی نظیری برای بازدید است و بلیط های لحظه آخري چارترهای خارجی به این مقصد به راحتي به دست می آیند. سطح بالای زندگی چیزی است که می تواند دلیل جاذبه ها و فعالیت های موجود در این شهر باشد، از جمله: غذاخوری های مرسوم و سطح بالاسواحل و آسمان خراش هااقتصاد پر رونقآوکلند یک منطقه اقتصادی برای این ناحیه محسوب می شود که افراد زیادی برای ایجاد فرصت های اقتصادی به اینجا سفر می کنند. اینجا همچنین یک مکان زیب
 طبقه چهارم بلوک آخري مجتمع روبرویی
ساختمون روبرویی طبقه ی سوم و چهارم
دوتا ساختمون به سمت راست طبقه چهارم
اون ساختمون بغلیش طبقه دوم
دست چپ سه تا ساختمون چپ تر طبقه سوم
ته کوچه اون ساختمون بزرگه طبقه ی سوم
اون ساختمونا دورتر هم هست اما ديگه معلوم نیست طبقه ی چند هست و توی کدوم کوچه؟
اصلا توی همین کوچه ی خودمون این سمتی که خونه ی ما هست یعنی کدوم پنجره ها نور داره؟
یعنی کسی هم از پشت اون پنجره ها دنبال ردّ نور توی پنجره های این طرف میگرده؟
یعن
حدود 500 هزار تومن باید بدم برای خرید پک وسایل، برای پری کلینیک!! به هر سال بالایی میگم، میگه خودمون لازم داریم. تو هم لازمت میشه تو کلینیک و سالای بعد. برو بخر. 
 
+ من با این پول قشنگ دو تا آمپول محرک خارجی جلو میفتم تو درمان. کلی هم سرحال تر میشم. یا ساده ترش، بابام 48 ساعت میتونه کمتر کار کنه ! :| 
 
+ خانم دال، یک عدد سال آخري که اوایل ثبت نامم جلوی آموزش که دنبال کارهایمان بودیم آشنا شدیم. اون موقع باردار بود سه ماهه. و الان بک گل پسر زیبا و شیری
سلام.
الان که اینو مینویسم، تو خونه تنهام. از صبح یعنی تنهام.
خیلی وقته که دلم میخواست باز بیام وبلاگ و باز مثل قدیما بنویسم. معنی بنویسم این نیست که من نویسندم یا فلان. اتفاقا از اول انشام هم ضعیف بود. الان هم این چند خطو که نوشتم میرم چند بار از اول میخونم ببینم نگارشم درست بود یا نه. که صد در صد باز هم غلط دارره!
فقط میخوام بعضی چیزهارو ثبت کنم. خیلی خود سانسوری دارم و  قبلا بخاطر همین خودسانسوری یا امینت یا ترس از لو رفتن تو دنیای واق
هنوز باورم نشده دوباره قراره از خونه برم 
روزی 14 ساعت درس بخونم 
هنوزم باورم نشده نمیتونم نه ماه ديگه زندگی کنم
خداااااا نمیتونم ديگه نمیتونننننمممممم
کاش یکی همین الان یهو از پنجره میومد تو یه گلوله تو مغزم خالی میکرد 
کاش پارسال مرده بودم 
کاش یسال ديگه  این همه  تلاش نمیکردم که اینجوری بشه 
گناه من چی بود اخه؟ 
چرا من انقد بدبختم خداااااا چراااا؟ 
انقد گریه کردم ديگه جونی برام نمونده 
ديگه این زندگیو نمیخوام خدایا بریییدمممممم
آخرين کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن…

آخرين کلمات یک انسان عصر حجر: فکر می‌کنی توی این غارچیه؟

آخرين کلمات یک بند‌باز: نمی‌دونم چرا چشمام سیاهی میره…

آخرين کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بی‌خطره؟

آخرين کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه…

آخرين کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، ديگه گلوله نداره

آخرين کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیرکرد…

آخرين کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع
آخرين کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن…

آخرين کلمات یک انسان عصر حجر: فکر می‌کنی توی این غارچیه؟

آخرين کلمات یک بند‌باز: نمی‌دونم چرا چشمام سیاهی میره…

آخرين کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بی‌خطره؟

آخرين کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود. بیماریتون لاعلاجه…

آخرين کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، ديگه گلوله نداره

آخرين کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیرکرد…

آخرين کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع
فکر می کنم بیشتر از ۶ ماه پیش بود که یهو تصمیم گرفتم ديگه ننویسم. درواقع تصمیم گرفتم اینجا» رو ننویسم. در اون زمان کار درستی بود. باید یه اتفاقی می افتاد تا من طور ديگه ای باشم، طور ديگه ای رفتار کنم، طور ديگه ای زندگیمو ببینم. کاری ندارم که شد یا نه اما میتونم ادعا کنم که از اتفاقاتی که تو این دوره افتاد راضی ام، به استثناء یکیش. همین نوشتن. بعد از چند مدت ديگه نمی تونستم بنویسم. نمی دونستم موضوعم رو چطور باید بگم، یا اصلا باید بگم؟!
ادامه مط
هیچ چیز توی این دنیا مهلک و ترسناک تر از خود آدم نیس .
این که چند سال با با دندن های کرم خورده زندگی کنی و هر روز درد بکشی و نری بکشیشون . یه حماقت خیلی بزرگ میتونه برای آدم باشه و راهی برای حماقت های ديگه  یه ديگه حماقتا تو زندگیم اینه که منتظر بمونی یه فرصت خوب بیاد سمتت  .
 
 پ.ن: اگه بشه دوباره خواهم نوشت .
پ.ن: برای تنوع هم که شده چند ساعت ديگه موهامو با ماشین از ته میزنم . دیونه ام ديگه کاریم نمیشه کرد .
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها