نتایج جستجو برای عبارت :

دانلودموزیک اگه خط بکشی به دورخلاف

حالت های ممکن برای شبانگاه خُنکِ کم ستاره ام چی میتونه باشه؟!
بشینی تو بالکن و فرتافرت سیگار دود کنی و تاثیر یه اپسیلونیت تو آلوده کردن هوا رو به رخ خودت بکشي و هرازگاهی یه قلوپ از چایی ات که داغی قلوپ اولش با سردی قلوپ آخرش پارادوکس جذابی میسازد رو هورت بکشي یا نه دفترچه یادداشت زواردررفته نارنجی رنگت که سررسید یکی از سالهای دهه هشتاد است رو باز کنی و عُقده تمام ننوشتن های چند وقته ات رو روی برگ های سفیدش خالی کنی و آروم قهوه شیرینت رو سر ب
ما می توانیم با استفاده از چوب بستنی کار دستی های زیبایی بسازیم . چوب بستنی ها را خوب بشور و خشک کن . برای درست کردن این کار دستی به وسایل نقاشی (گواش و قلم نو )، قیچی ، چسب مایع ، کاغذ های رنگی ، وسایل تزیینی (دکمه ، مهره ، نخ های رنگی ،روبان و . ) هم احتیاج داری . چوب بستنی ها شکلوهای مختلفی دارند . بعضی از آن ها کوتاه ، بعضی بلند و بعضی پهن هستند . تو می توانی طرح های مختلفی روی آن ها بکشي و یا بااستفاده از آن ها بکشي و یابا استفاده از کاغذ رنگی و
فصل سوم سریال stranger things رو چند روز پیش تموم کردم. ولی هنوز فکر می کنم. چرا آخه نویسنده این کار رو با ما می کنه؟ البته می دونم چرا. وقتی می خوای بیننده هات رو تشنه فصل بعدی نگه داری که با ولع نگاهش کنن، یکی از راه ها اینکه یکی از باحالترین شخصیتهای قصه رو تو نیم ساعت آخرِ قسمت آخر، بکشي. (شکلک گریه)
 
حدود ده سال پیش وقتی خواهرم دوازده سالش بود و کانون میرفت روزهای زوج کنار کتابهایی که برای خودش می آورد حتما یکیش مال من بود یه رمان نوجوان که خوراکم بود نوجوون نبودم اما شدیدن عاشقش بودم :)) الانم نوجوون نیستم اصلا اما هنوزم برام جذابه و همین باعث شده بازم به یکی بسپارم بره کانون و برام کتاب بیاره :)
یه توصیه از من : به سنتون نگاه نکنید فقط کتاب نوجوان بخونید :))
این کتاب رو برای سومین بار دارم میخونم و هر بار بیشتر دوسش دارم .
 
از همون صفحه ه
به کی بگم که بفهمه!؟ به کی؟! کی؟! به کی بگم که نخاد راه حل بده!؟ به کی بگم که نخاد مقایسه کنه!؟ کی که بفهمه!؟ کی که نگه تو خوبی کن اگه بده؟ هیچکس نمیفهمه. خسته شدم. الان ولم کنین نان استاپ میتونم تا هر تایمی که بگین گریه کنم! 
کارتن خوابیم خوبه ها! بعدشم مواد بکشي اوردوز کنی بمیری. 
خدا منو نجات بده من نمیخام 
I'd rather die. I'd rather do anything but this. 
اوناییش که نمیشه گفت چی؟! 
دارم زجرکش میشم! 
وقتی اعصابت خورده و خودتو گم میکنی بجا جنگو دعوا دق و دلی سر بقیه خالی کردن ناهارت و بخوری سرت رو بکنی زیر پتو و تا سر پتو رو بکشي به خودت و به هیچ احدوناسی فکر نکنی و به خودت بگی اروم باش پرستش درس میشه تازه تو اولشی چته چرا این همه به خودت سخت میگیری آخه .
امروز میرم پیش خانم دکتر جهت مشاوره حتما باید بش بگم این اتفاقا مزخرف ریشه در کجا داره که منم سخت تر از اونم :|
آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآاشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآشده نزدیک که هجران تو، مارا بکشدگرهمان بر سرخون ریزی مایی ، بازآکرده ای عهد که بازآیی و ما را بکشيوقت آنست که لطفی بنمایی، بازآرفتی و باز نمی آیی و من بی تو به جانجان من اینهمه بی رحم چرایی، بازآوحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتیگرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآوحشی بافقی
یکی از فامیلا دانشجوی پزشکیه
با یه مغازه دار ازدواج کرده
حالا طفلی گویا وضع طرفم خوبه ها
بعد داییم امشب اومده خونه مون
میگه از همون دانشگاه یه شوهر دکتر واس خودت پیدا کنی ها
نبینم برگردی بری به یه مغازه دار شوهر کنی
یه اصلاح هم به کار برد به معنای اینکه طرف از اینا باشه که گوشش رو بکشي با خودت بیاریش
حالا اگه اوردر جدید داد اونم مد نظر میگیرم
یکی از فامیلا دانشجوی پزشکیه
با یه مغازه دار ازدواج کرده
حالا طفلی گویا وضع طرفم خوبه ها
بعد داییم امشب اومده خونه مون
میگه از همون دانشگاه یه شوهر دکتر واس خودت پیدا کنی ها
نبینم برگردی بری به یه مغازه دار شوهر کنی
یه اصلاح هم به کار برد به معنای اینکه طرف از اینا باشه که گوشش رو بکشي با خودت بیاریش
حالا اگه اوردر جدید داد اونم مد نظر میگیرم
هیچ چیز توی این دنیا مهلک و ترسناک تر از خود آدم نیس .
این که چند سال با با دندن های کرم خورده زندگی کنی و هر روز درد بکشي و نری بکشيشون . یه حماقت خیلی بزرگ میتونه برای آدم باشه و راهی برای حماقت های دیگه  یه دیگه حماقتا تو زندگیم اینه که منتظر بمونی یه فرصت خوب بیاد سمتت  .
 
 پ.ن: اگه بشه دوباره خواهم نوشت .
پ.ن: برای تنوع هم که شده چند ساعت دیگه موهامو با ماشین از ته میزنم . دیونه ام دیگه کاریم نمیشه کرد .
اینجا جنگله. هر کس ب فکر خودشه و تو چرا یاد نمیگیری لازم نیست نگران همه باشی؟ لازم نیست هروقت کسی ناراحت بود حالشو خوب کنی. لازم نیست جور همه رو بکشي. لازم نیست هرکاری خواستی بکنی ب همه بگی ک اگه میخان اونام انجامش بدن
ببین کلا تو شرایطی ک تو یاد بقیه میفتی و میخای کمکشون کنی اگه اونا تو اون شرایط باشن اصلا یه لحظه اسم تو یادشون نمیاد
پس انقد نگران آدمایی نباش ک نگرانت نیستن
اینجا جنگله. هر کس ب فکر خودشه و تو چرا یاد نمیگیری لازم نیست نگران همه باشی؟ لازم نیست هروقت کسی ناراحت بود حالشو خوب کنی. لازم نیست جور همه رو بکشي. لازم نیست هرکاری خواستی بکنی ب همه بگی ک اگه میخان اونام انجامش بدن
ببین کلا تو شرایطی ک تو یاد بقیه میفتی و میخای کمکشون کنی اگه اونا تو اون شرایط باشن اصلا یه لحظه اسم تو یادشون نمیاد
پس انقد نگران آدمایی نباش ک نگرانت نیستن
خیلی خسته شده بودخوابیدهنشسته ای بالای سرشمیخواهی نیم ساعت دیگر هم تماشایش کنیاز پشت پلکهایش تمام خوابش را ببینیخودت را ببینی!وسط نگرانیهای پشت پلکهایی که حالا دیگر چین و چروک داردبعد خم شوی و پایش را ببوسیدستت را به پایش بکشي، بعد به صورتت،جنسش را بفهمیو با من هم عقیده شوی که:خدا مادر را آفریدتا درباریانش فرشته بودن را بیاموزند!
مثل این است که بروی توی خیابان و اولین انسانی را که دیدی بکشي کنار و بپرسی: به نظر شما چطور شد که همه رفتند و هیچ کس نماند؟ چطور شد که با فکر کردن به فردا و فرداها پشتمان لرزید و ماندیم در مرداب کلافگی و بی‌کفایتی و بی‌خبری؟ چطور شد که زمان مثل برق و باد گذشت و ما ماندیم ثابت و متروک و بی‌حرکت؟ چطور شد که هی ماندیم و گندیدیم و گندمان درآمد؟ چطور شد که دیگر هیچ چیز حالمان را خوش نکرد؟
مثل این است که از بی‌کسی و بی‌مخاطبی، از بی‌توجهی اویی که با
مثل این است که بروی توی خیابان و اولین انسانی را که دیدی بکشي کنار و بپرسی: به نظر شما چطور شد که همه رفتند و هیچ کس نماند؟ چطور شد که با فکر کردن به فردا و فرداها پشتمان لرزید و ماندیم در مرداب کلافگی و بی‌کفایتی و بی‌خبری؟ چطور شد که زمان مثل برق و باد گذشت و ما ماندیم ثابت و متروک و بی‌حرکت؟ چطور شد که هی ماندیم و گندیدیم و گندمان درآمد؟ چطور شد که دیگر هیچ چیز حالمان را خوش نکرد؟
مثل این است که از بی‌کسی و بی‌مخاطبی، از بی‌توجهی اویی که با
تاحالا شده انقدر بخندی که دلت درد بگیره؟
که نتونی نفس بکشي و اشکات دونه دونه پشت سر هم سرازیر بشن و صورتت مثل یه گوجه فرنگی قرمز بشه؟
این آخریا دیگه ماهیچه های صورتم هم درد گرفته بود.
::گفته بودم وقتی رو دور خنده بیفتم دیگه نمیتونم خودمو کنترل کنم؟ ((=
امروز هم روز خوبی بود.
نه به جهنم خواهی رفت، نه مجازات دیگری خواهی دید اما گیرم کسی ندید و نفهمید تو که خودت را دیده‌ای و می‌دانی چه می‌کردی. تو باید از خودت خجالت بکشي، برای اینکه زورت به خودت نرسیده و عهدشکنی کرده‌ای. تو بزرگ خواهی شد. مَرد خواهی شد و هزار جور سختی و بلا به تو رو خواهد آورد. تو باید زورِ جنگیدن با آن‌ها را داشته باشی و مردی که زورش به خودش نرسد، زورش به هیچ چیز دیگر هم نخواهد رسید» 
منبع: https://t.me/atrafpublication/760
یارب ز شراب عشق سر مستم گن     در عشق خودت نیست کن و هستم کن 
از هرچه ز عشق خود تهیدستم کن      یکباره به بند عشق پا بستم کن
ای واقف اسرار صمیرهمه کس         در حالت عجزد ستگیر همه کس 
ازهرگنهم توبه ده و  عدرپزیز همه کس    ان کس که ببند گی قرارشباشد
بانیک و بد خلق چه کارشباشد        گر بنده اختیار در بانی کن
ان خوجه بود که اختیارش باشد         با داده حق گر تو راصی باشی
از همچو ویی کی متقاصی باشی     راصی شو خوشباش که یکهفته دور
مستقبلی اید که تو ما
 بغض را نمی شود خورد، نمی شود نوشید، نمی شود حتی بالا آورد، نمی شود دستت را ببری توی گلویت و بکشيش بیرون.
 بغض را فقط می توانی نَفَس بکشي، یک نفس عمیق که برود تا عمق وجودت و پُر کند تمام جانت را تا تو بمانی و وجودی که فقط بغض است و حسرت.
+گلایه نمی کنم هیهات! که عذابِ فراقت حتی چونان دستِ نوازش است بر سرِ دلِ یتیم مانده ام.
+مصرعی از شکنجه واره نجمه زارع
خستگی بعد از تمرین و باشگاه از لذت بخش ترین خستگی های دنیاست
خستگی که کلی حس خوب و انرژی خوب بهت منتقل میکنه
حس اینکه مفید بودی
حس اینکه یه کار مثبت انجام دادی برای خوب شدن حال خودت
حس پیشرفت
حس سلامتی
و مجموعه ای از حس های خوب که احتمالا برای هر شخصی متفاوت باشه
و چقدر لذت بخش تره که بعد ازخوردن ناهار دلت میخواد با خیال راحت و بدون هیچ دغدغه ای دراز بکشي و یه کتاب دستت بگیری (در اینجا بنده در حال مطالعه 4 اثر فلورانس هستم) و شروع کنی به خوندن و ک
امشب خیلی گریه کردم.
خیلی.
گاهی فکر میکنی موفق شدی دلتوبه زنجیر بکشي و توی اعماق سیاهچاله ی عقلت دفنش کنی.
ولی اشتباه میکنی.
چون گاهی یه تلنگر ، یه نوشته ، یه فیلم ، اونو بسرعت بالا میکشه و اونوقت اون دله که مغزو زنجیر میکنه.
شاید موضوع فیلم زیاد بمن و احوالم ربطی نداشت ولی دله دیگه ، منتظر یه جرقست.
چی دارم میگم؟
اصلا مطمئن نیستم بفهمی چی میگم.
بهتر.
این درد و شکنجه رو واسه هیچکس نمیخوام.
دانلود آهنگ میلاد باران من دیوانه | متن+کیفیت
همین حالا دانلود کنید آهنگ جدید میلاد باران بنام من دیوانه با متن و دو کیفیت 320 و 128
شعر : علی بحرینی / آهنگسازی : میلاد باران/ تنظیم کننده : پیام هوشمند
Exclusive Song: Milad Baran – Mane Divane” With Text And Direct Links In jazzmusic
متن آهنگ من دیوانه میلاد باران
♪♪♫♫♪♪♯
همه فهمیدن من و تو به وصلیم زیر بار طعنه ها ساده نشکستیمهمه فهمیدن ساده دل بستیم اهل احساس شدیم و همچنان هستیمدل من دیوانه عاشق به تو گرم است به اینکه باشی
با حبیب کاف رفتیم دندون پزشکی برای معاینه؟!؟  دکتر گفت یه سری از دندوناتو بکشي تا ببینیم اوضاع حالت دندونات چطوری میشند! وقتی ۱۲-۱۳ سالم بود آبجی خانم سمیه که دانشجو بود اهواز با مامان خانم رفتیم اهواز دندون پزشکی که دندونمو درست کنند اون زمان ماهشهر نبود دندون پزشک خوب هیچ یه روز از صبح تا شب رفتیم اهواز دکتر تقریبا همین حرف‌هارو زد بعلاوه ارتودنسی وقتی برگشتیم باباخان گفت حالا بعد بگذار بری اصفهان
ساعت رو روی ۷:۳۰ کوک میکنم ، با شیم دم پارک قرار داریم که از اونجا بریم کاروانسرا ، دراز کشیدم رو تختم هوای سرد پیچیده تو اتاقم دماغم یخ کرده ، موهایی که بلند ترین لاخش به یک بند انگشت نمی‌رسه هم خیسه کوتاهشون کردم هرکس میبینه میگه خلی تو ! امشب تو اتوبوس دانشگاه از برگشت اینقدر خندیدم که نفسم بند شده بود ، هرچی آدم بود ریخته بود تو اتوبوس اصلا نمیشد نفس بکشي ، دستم و به صندلی یه پسری گرفته بودم انگشتام محکم فرو رفت تو کتفش اما خب من بعدش متوج
+ میگفت باید خماریشو بکشي، یه معتاد وقتی که میخواد ترک کنه، اگه مدام بره و یه پُک بزنه هیچوقت نمیتونه ترک کنه، باید خماریشو بکشه تا بتونه رهاش کنه. درد داره خوبم داره، اما بهای هر چیزی رو باید پرداخت. هرچند سنگین. 
+ خماریشو میکشم. غمم زیاده! اما میکشم. پوستم باید کلفت بشه. 
+ چرا مینویسم؟ که یادم بیارم چی شد که بزرگ شدم. 
+ روزای تعطیل رو دوست ندارم. کلافه ام، چیزی گم کرده ام انگار!
(برای میم)
 
محیط کاری‌ام مزخرفه! چند هفته‌ایه که طرحم شروع شده و بیمارستان و پرسنلش من رو غمگین‌تر از قبل کرده! تمام پرسنل دوبه دو دارن پشت سر یکی دیگه حرف میزنن درحالی که جلوی روش قربون صدقه‌‌ش میرن! حال بهم زنه!دلت میخواد تو روشون بالا بیاری و دست و پای خودت و زندگیتو بکشي بیرون از لجن . با خودت فکر میکنی چهارسال یه لجنزارو تحمل کردی که اخرش دو سال بری و یه لجن ترو تحمل کنی؟؟ توی بیمارستان مدام درحال تحقیر شدنی ! چرا؟ چون یه طرحی صفری و هنوز به قوانی
خیلی رک و صادقانه بگمآموزشی دوران سختیه. پس با آمادگی ذهنی کامل از یک دوران سختشامل هر روز بیدار شدن ساعت ۵ و نیم - هر روز چند کیلومتر دویدن بدون توقف و ورزش توی میدون صبحگاه ، دوری از خانواده ، شب خواییدن توی آسایشگاه روی تخت های شخمی ، تو مخی های فرمانده و افسر آموزشتون ( تو مخی یعنی با حرف و لحن تند نظامی استرس ایجاد کردن)و غذا و خیلی چیزای دیگه که سخته.اینا رو نگفتم که بترسیخواستم روشنت کنم که قرار نیست بری هتل و قرار نیست ناز و نوازش بشی.
حتی اگر نقاش هم باشی؛ برخی از حس ها را نه می توانی بکشي و نه می توانی بنویسی.
گاهی باید بغض را خورد.و  اشک را ریخت.
و فریاد را با سکوت پایان داد.
گاهی تمام احساست میمیرد . . .
بغض نوشت:
همیشه اونی که برام عزیز بوده فقط منتظر بهانه ایست تا برود
حالم بهم میخوره از احوال این روزها .بسی ناجوانمردانه است هوای روزگارم.
من رها خواهم شد . به همین زودی . . 
می شود شبِ عاشورا چند ساعت در روضه نشسته باشی و نَمی به چشمت ننشیند و می شود در یک روز کاملاً عادی، در اداره، وسط نوشتن یک مقاله، یکهو و بی مقدمه دست از تایپ بکشي و های های بزنی زیر گریه.
 
+ کآشوب - دبیر مجموعه: نفیسه مرشدزاده
کار چیست و چرا نیست؟ 
هر کس این روزها با من صحبت و می بکند این جمله را از من خواهد شنید: از کارَت انرژی بگیر و به آن بازگردان». توضیح-اش این است که: جان دلم! نمی‌توانی در این سن و سال (شما بگذارید بیست و پنج به بالا)  از چیزی، جز کار ات، انرژی بگیری. نمی‌توانی به خودت این وعده را بدهی که من دارم درس می‌خوانم تا »، فعلا این کلاس را می‌روم تا »، انتظار می‌کشم تا ….»، زبان می‌خوانم تا .»، تا بی تا(!)، الان نمی‌توانی بی‌کار باشی و همز
عشق برا من این نبود که در جواب ابراز علاقه ت برخلاف حس درونی م بی محلی کنم بهت و تا مدت ها تو رو دنبال خودم بکشونم که خودت هم باورت شه چقدر عاشقی.
عشق برا من این نبود که در جواب ابراز علاقه ت بر خلاف حس درونی م با دست پس بزنم و با پا پیش بکشم و بری و بیای و از من جذاب تر برات نباشه.
عشق برا من این نبود که در جواب ابراز علاقه ت بی هیچ تی علاقه م رو ابراز کنم و بعدی هپیلی لیود اور افتر بشیم.
عشق برا من این بود که در جواب ابراز علاقه ت بی هیچ تی عل
 
هر وقت ذهنم لال میشه و از اخر عاقبت نویسندگی ناامید میشم!و یه کسایی که برام خیلی عزیزن هی تو ذوقم میزنن و سوق میزنن بهم که" آههههااااای این همه کاغذ سیاه کردن که چی؟میخوای تهش چیکار کنی؟جزئیات پردازی این بلا روسرت آورده!"و تو دوست داااری هواار بکشي که کدوووم بلا ؟؟؟داری از چی حرف میزنی؟؟؟این دوکلمه نوشتن من کجا تنتو زحمی کرده که به جونم زخم میزنی؟؟؟؛
من دانای کل هستم از مصطفی مستور رو میخونم .
امروز یکی از اون روزاست که این کتاب از دستم
 
هر وقت ذهنم لال میشه و از اخر عاقبت نویسندگی ناامید میشم!و یه کسایی که برام خیلی عزیزن هی تو ذوقم میزنن و سوق میزنن بهم که" آههههااااای این همه کاغذ سیاه کردن که چی؟میخوای تهش چیکار کنی؟جزئیات پردازی این بلا روسرت آورده!"و تو دوست داااری هواار بکشي که کدوووم بلا ؟؟؟داری از چی حرف میزنی؟؟؟این دوکلمه نوشتن من کجا تنتو زحمی کرده که به جونم زخم میزنی؟؟؟؛
من دانای کل هستم از مصطفی مستور رو میخونم .
امروز یکی از اون روزاست که این کتاب از دستم
من الان فهمیدم که مهریه، حکم خداست!از کائنات فهمیدم!تاوان دادم! خون دادم! ولی بالاخره فهمیدم!به خارهای بوته تمشک دقت کردم!و به خار هر گیاهی دیگه، بی گمان!گل رز، یا هرچی، هر درخت دیگه که خار داره را نگاه کنید شما، به احتمال خیلی زیاد، خیلی خیلی زیاد،نوک خارها به سمت مخالف رشد شاخه هاست!تو بوته تمشک اینجوری بود!بعد این باعث می شه که شما وقتی دستتی می بری توی بوته،وقتی بهش می کنی،وقتی می خوای ازش بهره ببری و بچینی و بخوری ازش،بتونی،خارها م
حقیقتش
 
یه چیزی رو خوب متوجه شدم
 
اونم اینه که
 
توی کانادا،
دوستای من
همکارام
هم خونه ایام
 
تقریبا همه شون توی کانادا به دنیا اومدن و بزرگ شدن
 
برای من نکته عجیب اینه که
 
مثلا اینها به یه مشکلی برمیخورن
 
هیچوقت تلاش نمیکنن حلش کنن
 
هم خونه ایا و دوستای من فوق قبول نشدن
 
اصلا تلاش نکردن که برن حلش کنن، برن رزومه رو قوی تر کنن، برن یه جای دور دور مثل کملوپس درس بخونن، جایی که هیچ کس دوست نداره بره حتی من
 
یا برن مثلا یه دوره ای اسیستنت بشن.
تویِ تاریکیِ اتاق دراز بکش
هندزفری بذار تویِ گوشت و به یک موسیقی آروم گوش کن و تمام این روزهای تلخ و شیرینی که گذشت رو از مقابل چشمات عبور بده تا وقتی چشمات رو باز کردی راحت تر نفس بکشي.
این فرصت رو از دست نده!
میدونی چیه رفیق؟
گذشته تموم شده
اگه ازش رد نشی
اون از تو رد میشه
و تمومِ راه رو بند میاره.!

#علی_سلطانی
عرب‌ها یک اصطلاح دلنشین دارند بجای التماس دعا». وقتی کوله‌ات را بسته‌ای و می‌گویی عازمم؛ فی‌الفور دعا را گردنبندی می‌کنند و می‌اندازند گردنت تا پای هر عمود، هر وقت چشم‌هایت پر اشک شد، دلت شکست، چانه‌ات لرزید، دستت به ضریح رسید، چشمت به گنبد افتاد، دست بکشي روی گردنبند و یادشان کنی. عرب‌ها بجای التماس دعا، لطیف و شاعرانه می‌گوینداقلدک الدعا»*. تو هم در جواب بجای اگر لایق و قابل باشم چشم» باید بگویی و انت من اهل الدعا» یعنی تو هم د
اکثر آدما دچار نوعی مرضن
اصرار میکنن بیان تو زندگیت
اصرار میکنن که بمونن
و بعد مدام آزارت میدن
از مواضع خودشون بهیچ وجه حاضر نیستن پایین بیان اما انتظار دارن تو خیلی از ارزشهاتو زیر پا بذاری به خاطرشون!!
حالا این خاطر معلوم نیست تا کی قراره باشه اصلا؟؟!!
طوری وانمود میکنن که فقط خودشون درد کشیدن یا گرفتاری دارن و اون گرفتاریا هم خیلی بزرگن و میخوان تمام غم و غصه هاشونو رو سر شما خراب کنن و شما هم باید هرطوری و به هر قیمتی شده حالشونو خوب کنین.
 
 
مثلا با حال خوب بیدارشی وروزتو شروع کنی.
 
قطعه مورد علاقتو گوش کنی.
 
روی نیمکت دلخواهت توی پارک بشینی چشماتو ببندی وعطر پاییزو نفس بکشي .
 
ورزش کنی و مردمو دوست داشته باشی.
 
مثلا توی پیاده رو از دختربچه غریبه عکس بگیری ودلت بره برای لبخند ونگاهش .ببوسیش.
 
و قطعه مورد علاقتو گوش کنی.
 
به هوای خرید گل نرگس بری گل فروشی ولی چشمت خیره کاکتوسا بشه.
 
مثلا آشپزی کنی و دست پختتو دوست داشته باشی  .
 
غروب پیاده روی کنی و با حوصله  از  دست فروش
یک‌جایی از یک فردی، که در حوزه بازاریابی شبکه‌ای
کار می‌کرد، جمله‌ای جالب خواندم. از این جمله به نهایت خوشم آمد و توی دفترچه‌ام
نوشتم. گاهی نیز چشمم به آن می‌افتد.

سید مجید محمودزاده، نوشته بود که توی زندگی‌ات
باید از یک چیزی خجالت بکشي. حالا این چیز، می‌تواند یخچال خالی خانه‌ات، دست‌های
پینه بسته پدرت یا صورت چروک مادرت باشد. مهم نیست؛ باید از یک چیزی خجالت بکشي.
در این صورت می‌توانی به قول خودشان، ویژن تیک بزنی؛ که حالا من دقیق نمی‌
یک‌جایی از یک فردی، که در حوزه بازاریابی شبکه‌ای
کار می‌کرد، جمله‌ای جالب خواندم. از این جمله به نهایت خوشم آمد و توی دفترچه‌ام
نوشتم. گاهی نیز چشمم به آن می‌افتد.

سید مجید محمودزاده، نوشته بود که توی زندگی‌ات
باید از یک چیزی خجالت بکشي. حالا این چیز، می‌تواند یخچال خالی خانه‌ات، دست‌های
پینه بسته پدرت یا صورت چروک مادرت باشد. مهم نیست؛ باید از یک چیزی خجالت بکشي.
در این صورت می‌توانی به قول خودشان، ویژن تیک بزنی؛ که حالا من دقیق نمی‌
میون این همه جایی که کار کردم کمتر . یا بهتره بگم هیچ جا این محیط کار رو تجربه نکردم
جایی که میتونی با یکسری ادمها حس هم خانواده بودن پیدا کنی 
میتونی درددل کنی و درددل بشنوی 
کمک کنی مشکلات حل بشه و حتی اگر حل نشه میتونی همراهی کنی و کمی از درد مشکل رو تو به دوش بکشي!
امشب با یکی از بچه ها صحبت میکردم و هماهنگ میکردم بره سر نمایشگاه وایسه که یهو عصبی گفت الان نمیتونم تصمیم بگیرم تمرکز ندارم
فکر کردم برای درسهاش هست گفتم خب پس ولش کن خودم می
به نام او.
فردا برای بار هزارم برمیگردم تهران و امشب باز انگار اخرین شبی عه که تو خونم!
با اینکه تا دیروز هم دلم میخواست برم تهران؛حالا انگار دلم میخواد ساعت ها دیرتر بگذرن زمان کش بیاد تا میتونه.
مامان که غصه میخوره دلم میریزه.یا حتی بابا وقتی هی تکرار میکنه که داری میری دیگه هاا.
دلم میگیره از نبودن خودم!
زندگی نامرد ترین چیزه
یه چیزیو بهت میده و بهش عادت میکنی و مجبوری واسه بهتر شدنش ازش دور بشی و سختی بکشي و.
فردا این ساعت ها تنهام.
هم
زندگی کردن با معیارهای حال حاضر جامعه و بقیه‌ی آدم‌ها خیلی سخت باید باشه. تصور کن برای این که مورد قبولشون قرار بگیری مجبوری انقدر استرس بکشي تا بهترین دانشگاه قبول بشی! مجبوری شغلی داشته باشی که از نظر اون‌ها مناسبه! مجبوری عمل جراحی کنی که به نظرشون زیبا به نظر برسی! رژیم‌های سخت بگیری که اندامت رو بپسندن! مجبوری با زن یا مردی زندگی کنی که از نظر بقیه مناسبه و یا سبک زندگی رو دنبال کنی که جامعه ازت میخواد! شاید متوجهش نشده باشی پس گاهی یه
 
می دانی؟یک وقت هایی بایدروی یک تکه کاغذ بنویسی 
تـعطیــل است!و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهیدراز بکشيدست هایت را زیر سرت بگذاریبه آسمان خیره شویو بی خیال ســوت بزنیدر دلـت بخنــدی به تمام افـکاری کهپشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اندآن وقت با خودت بگویـی :
"بگذار منتـظـر بمانند"
-حسین پناهی-
ششم شهریور زاد روز حسین پناهی عزیز گرامی باد
امروز با یزدان رفتیم بیرون
مامان قرار بود بیاد نیومد، کلی راجب اینکه اگه رشتتو دوست نداری نرو و اذیت میشی و زیاد مهم نیست چی میخونی گفت
گف اگه ۴ سال زجر بکشي و حسرت و غصه نمیتونی زندگی عادی روهم داشته باشی ، و دائم الحسرتی.
اینکه بیا بریم آزادِ حسابداری ثبت نام کن و خودتو راحت وبه فکر هزینشم نباش.
خودمم نمیدونم ، شنبه میرم انتخاب واحد 
تهش چی میشه رو اصلا نمیدونم 
فعلا قوت قلبی که بهم داده ارومم گرده ، اینکه هزینه های زندگی بر عهده تو نیست ک
میخواهد برود! میخواهم برود اما بقیه نمی خواهند! 6 سال پیش هم من می خواستم او برود و رفت! آدم خودش بهتر میداند کی وقت رفتنش است مامانبزرگه روزهاست ماه هاست و سال هاست که منتظر رفتن است! من هم جایش بودم میخواستم بروم آخر مگر آدم برای چی زندگی میکند؟ وقتی پدر و مادرت، همسرت، چندتا از فرزندانت، خواهر و برادرانت آنجا هستند دل و دماغی برای ماندن نمی ماند! وقتی نمیتوانی راه بروی نمیتوانی درست نفس بکشي نمیتوانی لحظاتی از روز را بدون هیچگونه دردی سپری
فردی چندین سال شاگرد نقاش بزرگی بود و تمامی فنون و هنر نقاشی را آموخت، استاد به او گفت که دیگر شما استاد شده گ‌ای و من چیزی ندارم ک به تو بیاموزم. شاگرد فکری به سرش رسید، یک نقاشی فوق العاده کشید و آنرا در میدان شهر قرار دادمقداری رنگ و قلمی در کنار آن قرار داد و از رهگذران خواهش کرد اگر هرجایی ایرادی می بینند یک علامت × بزنند و غروب که برگشت دید که تمامی تابلو علامت خورده است و بسیار ناراحت و افسرده به استاد خود مراجعه کرداستاد به او گفت :آیا م
دوست داشتم با من متولد بشی، عشق.دوست داشتم بشناسمت. بشناسی ام. در من جوانه بزنی، با من قد بکشي، رشد کنی و ریشه کنی در قلب من، اونقدر عمیق که هیچوقت هیچ تاریکی ای نتونه بر من مسلط بشه و هیچوقت هیچ چیز نتونه منو ازت جدا کنه، عشق. دوست داشتم از ناآگاهی های کودکانه، تا کنجکاویهای شیرین نوجوانی، تا برومندی جوانی و تا جاافتادگی آرام کهنسالی مدام همراهم باشی عشق.دوست داشتم تو بهم لبخند بزنی و ازم دلگیر نشی، اگه خطا کردم تنهام نذاری، اگه تنها شدم تن
امروز همزمان با گوش دادن Enchantress از بند two steps from hell فکر می کردم کاش می شد ریتم موسیقی رو نوشت؛ یعنی با کلمات وصفش کرد.
بی شک یکی از دلالیلی که من دارم به زندگی ادامه میدم، موسیقیه. اما نه صرفا دامبول و دیمبول و گیشگیریگیدین ماشالا (!)
یکی از بندای خوب، همین بنده. آهنگ هاش ریتم خاصی داره که می تونه ضربان قلبت رو به بازی بگیره. می تونه ببرت تو اوج و شکوه داستان های حماسی و بعد بیارتت به عمق آب های آزاد جادویی. 
با آهنگاش می تونی یه لحظه پشت یه تانک جنگ
بهتون گفتم امروز دانشگاه نرفتم؟
امروز دانشگاه نرفتم
خب؟چراااا؟
چون داداش امروز .بعد اذون صبحی با موهای اشفته و پریشون تو چارچوب در اشپزخونه ظاهر شد .گفت هاااا ؟چته بیداری ؟گفتم دیگه نمیخوام‌بخوابم میخوام‌برم دانشگاه .
یه ذره فک کرد گفت ترم‌چن بودی؟گفتم دااااداااش !۵ دیگه.تو نمیییدونی؟
گفت پرسیدم که بری خجالت بکشي خواهرمن.!ترم ۵ این موقع روز این موقع ماه میره دانشگاااااه؟؟؟میخوای بری در و دیوارو نگاه کنی؟؟؟
دیدم راس میگه .گفتم آخ
2/5/98ساعت 18 بود که به اتفاق هر دو عزیزجونا رفتیم درمانگاه امام حسن که گوشت رو سوراخ کنیم،قرار بود بابات هم بیاد چون خسته بود خوابش برد ما هم دیگه صداش نزدیم و رفتیم،عزیز گلی دم در مواظب کالسکه بود من و عزیز خاتون رفتیم داخل،تو تو بغل عزیز بودی منم آیت الکرسی واست خوندم،خیلی نگران بودم و دوست نداشتم تو درد بکشي،گوشت رو که سوراخ کردن جیغ کشیدی و مثل بارون گریه میکردی،الهی مامانت بمیره،منم همراه تو گریه میکردم،نمیدونستم چطوری آرومت کنم،فقط بغ
تو دوران خدمتم رضا همخدمتیم بهم گفته بود یکی دو ماهه فیسبوک نیستم و آرامش عجیبی دارم.
واقعا هم دور بودن از این دنیای پرشتاب و سریع اینترنت آرامش خاصی داره
دنیایی که همه رو معتاد خودش کرده ولی مسئله اینجاست وقتی همه دارن از یه چیزی استفاده میکنن تو نمیتونی دورشو خط بکشي
شاید بشه یه مدت ازش دور بود ولی دوباره برمیگردیم
به خودش اجازه می ده که هیچ گوش نده و مشکلات قابل حلش رو حل نکنه. وقتی درمانده شد بگه مریضم و ضمنا همچنان به حرف کسی هم گوش نده! ۲ ماهه دلم برید و گفتم کار دارم و ادامه ندادم بعد قضیه لوکاس بعد ۷ سالگی می ماه بعد التماس من تو ماه جون که من شادم حرفا رو نزن بعد اینکه می گه ۱ سال بمون و برو . با اینها حسم و ناراحتی م رو گذاشتم کنار . با اینکه با ارزشم حس ایگوم رو گذاشتم کنار . دلیل اصلی بی توجهیم اینه که کار ز درست هست . قطع رابطه که بفهمه خودش ر
دیوارهای آجری قشنگی، حرم ات را بغل کرده است، از باب الساعه که وارد شوی، میتوانی چشم هایت را میخکوب کنی به ساعت بالای در، و حرم و گنبد و ایوان طلا را یکجا در آن ببینی. 
میتوانی نفس بکشي در شهری که هرچه بخواهی، بابا دستِ رد به سینه ات نمیزند. از هوسِ یک ظرف قیمه نجفی گرفته، تا آرزوهای دور و دراز. 
کم نیست. خانه ی پدری ست. شهر پدرت است. و آه که کوفه نزدیک است 
میشود بروی سر بگذاری به ستون های مرمری مسجد کوفه، "اللهم انّی اسئلک الامان" بخوانی
چهارسال دانشگاه و توی خوابگاه زندگی کردن بزرگترین درس های زنرگیم رو بهم داد من میتونم از صفر صفر شروع کنم میتونم روی پاهای خودم بایستم وقتی هیچ کس کنارم نبود و با تمام وجود تلاش کردم اشتباه نکنم برای رهایی از تنهایی هرکاری نکنم والان ثمره ان روزهایم سکوت صبری است که امشب به ان رسیدم او نمی دانم وقتی کنارم می ایستد وضو گرفته و نگاهم میکند و طعنه نداسته هایم را می زند هیچ حسی در من به وجود نمی اورد به جز حس پست بودنش وقتی میگویم نمازت دیر شد می
دو شب پیش، قبل از خواب، مثل طفلی که تنها مونده و می‌بینه خبری از شیرین‌کاری‌ها و دست‌به‌سرهای اطرافیانش نیست، نمی‌دونه چی می‌خواد، چه‌شه و چه‌جوری باید حرفش رو بیان کنه، شروع به هق‌هق کردم. اون لحظه فقط به یاد مادرم افتادم، با اینکه می‌دونستم دارم میام پیشش. تو مسیر، عین چندساعت رو با چشم‌های باز و خشک، اشک ریختم و تمام خاطراتم از کودکی مرور شد. تصمیم داشتم همه‌اش رو این‌جا بنویسم اما تا چشمم به مادرم افتاد، همه‌اش، هیچی شد.
یادم بم
امروز یه خانوم خیلی لاغر که قد نسبتاً بلندی داشت و به نظرم کفشای تابستونی پاشنه بلند پوشیده بود ، با یه دختر بچه ی خیلی کوچولو ، ازونا که تا تمیزشون میکنی سه سوت بعد کثیفنو کش موها و گل سراشونو مدام میکَنن، پرت میکنن اونور ، تو راهروی خونه مون بودن . چه سورپرایزای زنده و خوشگلی . خانومه خیلی ظریف و دوس داشتنی بود ، چقد با حوصله صورتشو ارایش کرده بود . یه لحظه یه حس گرم یه شیرینی آشنایی تو ذهنم جون گرفت. انگاری داشتم به آسمون سراسر آبی و بدون ابر
ای خدااااااااا ای خداااا ای امام زمان ای ابالفضل ای امام رضا محررررم داره میاد ولی من نذرام همونطوری مونده رو دستم ای ابالفضلللل کجاییی آغا چرا نذرامو قبول نمیکنی آغا چیشده اخه چرا قهری باهام ای ابالفضل چقدر علاقه دارم نذراتو ادا کنم تو محرمت ای امام حسسین چیکار کنم کجا برررررم چقدر بگم که دلم گرفته چقدر داد بزنم که دارم میمیرم از غصه که صدامو بشنوید ای خداااااااااااا کجایی پس قربونت بشمدیگه میخوای کی رو به رخم بکشي ای خداااا دیگه میخوای
از ساعت ۵ صبح نخوابیدم . مدل خوابیدنم ریخته بهم . دیروز نشستم فیلم عرق سرد دیدم و پایان فیلم گریه کردم . زندگی من خیلی بدتر بود . چه روزهایی پشت درب محضر التماس نکردم که میبخشم .اولش شرط خودش این بود بعد چند روز بهانه و بازی شروع شد .از خیلی ها خواستم کمک کنند .خیلی ها حرف زدند .اما امضا نکرد و تا همیشه دردش موند من حمایت هیچ کس نداشتم تو اتوبوس تهران به اصفهان گریه کردم و سط گریه هام خوابم برد چی کشیده بودم چقدر تو کهف شهدا تو گلستان شهدا
تنها دلیل اینکه با دوست عزیزی که بعد از مدت ها باهم صحبت می کنید فقط فقط در مورد فوتبال و ترکیب تیم و پیش بینی نتیجه حرف بزنی این است که فوتبالی باشی. کارهای خارق العاده فوتبالی ها فقط به این مورد ختم نمی شود. مثلا در شب خواستگاری با همسر خود طی می کنی که اگر فوتبال باشد زندگی تعطیل است و همه چیز می شود تماشای فوتبال.فوتبالی که باشی تو شب های لیک قهرمانان از قبل از شروع بازی باید با خانواده کلنجار بروی که امشب فوتبال دارد و قرار است تا آخر وقت بی
بالاخره مقاوتمو شوم و رفتم پیش مشاور مشاور دانشکدمون 
ترم  یک هم ۷-۸ جلسه ای رفته بودم پیشش و بحثای خوبی داشتیم . 
این خیلی خوبه که هیچ مشاوری نمیتونه منو با کلمات بازی بده :))
 فی الواقع آخر جلسه همشون میگن که تو بردی :)) 
اما چند تا نکته نگفت که حتما به درد همه میخوره . 
۱- از کسی بنا به هر دلیلی خوشت اومده؛ رفتارش، اخلاقش، نوع پوشش و . مطابق اون معیار هاییِ تو ذهنت داشتی ؛ خیلی عاقلانه و بالغانه برو و باهاش مطرح کن 
۲- نباید تو صحبتات خیلی
گذشته خیلی وسوسه انگیزه
شاید چون روزی بوده شاید چون آشناست احساس امنیت بیشتری نسبت به آینده ای که نمیدونیم با خودش چی داره داریم
اما مهم نیست چقدر وسوسه انگیزه
مهم نیست چقدردلت میخواد حتی شده یه کوچولو برگردیو توش سرک بکشي
مهم نیست چقدر حس آشنایی داره
مهم نیست.
اشتباهه.
برگشتن به گذشته فقط چون ترسیدی و نمی دونی چیکار کنی اشتباهه.
هم زدن حس ها و خاطرات گذشته حتی از روی کنجکاوی هم اشتباهه.
هیچوقت از جستجو تو گذشته چیز جالبی گیرمون نمیاد.
+
آدمایی که از یه رابطه ی عمیق بیرون میان فرقی با بیمارای روانی ندارن . یه جسم متحرک اَن با زخمای کشنده روی روحشون .بعدش دو حالت داره ؛ یا به تنهایی با زخماشون کنار میان و یا یه نفر دیگه رو پیدا میکنن که کمکشون کنن . حالت دوم وحشتناک ترینه . چرا ؟ چون حالا زخم ها دو برابر میشن . حالا دو نفر از درون زخم خوردَن ، نه یه نفر .در ظاهر ؟ همه چی مثل شیر و عسله در باطن اما فقط خون و خونریزیه .به چشماش خیره میشی ، تصویر خودت نیست . دستاشو میگیری ، پوستش آشنا نیست
یکی از مشکلات خونه مجردی اینه که وقتی یکی دو هفته خونه نباشی و بری سریخچال و پارچ آب رو سر بکشي انگار آب مردابی که دوسه تا تمساح توش مُردن و یکی دوتاشونم زایمان کردن‌و چندتای بی ادبشونم جیش کردن ریختی تو حلقت.شاید باورتون نشه باهر دم و بازدم مزه ی مزخرف آب مونده ،زندگی فلاکت بارمو میاره جلوچشام.چی بود واقعا؟فکرکنین یه لیوان پر‌از خون با عفونت و چرک سرکشیده باشین.معدم دو سه بار با صدای بلند گفت این چه گوهی بود خوردی تو؟میدونین‌دنیا جای قشنگ
 
کتاب لذت متن ، رولان بارت ، پیام یزدانجو ، نشر مرکز
بر صحنهٔ متن هیچ شمعی روشن نیست : در پس متن هیچ کسی ( نویسنده یی) فعال نیست و در پیش متن هیچکسی (خواننده ای) منفعل؛ نه سوژه ای است و نه ابژه یی. متن از دیدگاه های دستور زبانی فراتر میرود: متن همان چشم یکتا بینی است که مؤلفی افراط گرا ( آنگلوس سیلسیوس) آن را اینگونه وصف کرده است: چشمی که من با آن خدارا میبینم هان چشمی است که خدا با آن مرا می بیند. »
 
لذت متن آن دمی است که تن من راه خود را در پیش میگی
 
 
 
 
در جریان زندگی
کم کم
یاد میگیری که نباید از کسی توقع داشته باشی
مگر از خودت!
متوجه میشوی، بعضی ها را هر چند نزدیک نباید
باور کرد!
متوجه میشوی روی بعضی ها هر چند صمیمی
اما نباید حساب کرد!
میفهمی بعضی را هر چند اشنا اما
نمیتوان شناخت!
و
این اصلا تلخ نیست، شکست نیست ممکن است
در حین اگاه شدن درد بکشي،
 
این اگاهی دردناک است! اما
تلخ هرگز.
 
 
 
و چقد خوبه یه روزی به این نتیجه برسیم که از هیچ کسی نباید انتظار داشته باشیم، حتی از نزدیکترررررین
 
 
 
 
در جریان زندگی
کم کم
یاد میگیری که نباید از کسی توقع داشته باشی
مگر از خودت!
متوجه میشوی، بعضی ها را هر چند نزدیک نباید
باور کرد!
متوجه میشوی روی بعضی ها هر چند صمیمی
اما نباید حساب کرد!
میفهمی بعضی را هر چند اشنا اما
نمیتوان شناخت!
و
این اصلا تلخ نیست، شکست نیست ممکن است
در حین اگاه شدن درد بکشي،
 
این اگاهی دردناک است! اما
تلخ هرگز.
 
 
 
و چقد خوبه یه روزی به این نتیجه برسیم که از هیچ کسی نباید انتظار داشته باشیم، حتی از نزدیکترررررین
دانلود آهنگ کردی علی فرزامی جواب رد
Download Music Ali Farzami Javab Rad
دانلود موسیقی کردی غمگین با صدای علی فرزامی به اسم جواب رد
دانلود آهنگ محلی کردی علی فرزامی بنام جواب رد
دانلود بهترین اهنگ کردی با لینک مستقیم
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
تکست و متن آهنگ علی فرزامی جواب رد
اراچه مه باید جواو رد بشنوم
ارا ای روزگار قصه سرد مشنوم
مگر مه چم کردیه که باید عاشق نوم
مگر مه انسان نیم که هر طعنه مشنوم
چنیکه دی یارد نیه ارا دی نمه خنین
وه چه د
دلتنگی بدترین دردیه که وقتی به جون آدم میوفته هیچ درمونی نداره لعنتی مث خوره از سر انگشتات و هوس تایپ کردن براش شروع میشه میاد جلو میاد تو دستات و هی هجوم میاره سمت شمارش که دقیقه نود عقلت یقش و میگیره می ره تو پاهات و ذوق میشه برا رفتن پیشش که ارادت دستور ایست میده دلتنگی وول میخوره تو صدات و میشه هزارتا حرفی که زده میشه و مهم نیس که حضور فیزیکی داره و میشنوه الان یا نه فقط مهمه که اون تو قلب تو همیشه حاضر حاضر حاضرهتا اینجا همه چی خوبه میخو
اینکه گاهی دریافت عجیب و بزرگی از یک کتاب نداشته باشی و باز هم حس دوست داشتنت نسبت به آن روان باشد، چیز عجیبی نیست. من عاشق تکه های پازلم. عاشق کنجکاوی کردن و تصویرسازیِ ذهنی. مجموعه نامه هایی که راه طولانی رو طی میکنند و دوستی رو برقرار میکنند با بوی صفحات کتاب. کتابی که جمله هایی که بخواهی زیرشان خط بکشي و برای دیگران نقل قول کنی نداشت اما حس داشت.محض رضای خدا، من باید با یک کتاب فروشی شروع کنم به مکاتبه ی کاغذی. تمبر، پاکت نامه، صندوق پستی، پ
می دانییک وقت هایی بایدروی یک تکه کاغذ بنویسیتعطیل استو بچسبانی پشت شیشه ی افکارتباید به خودت استراحت بدهیدراز بکشيدست هایت را زیر سرت بگذاریبه آسمان خیره شویو بی خیال سوت بزنیدر دلت بخندی به تمام افکاری کهپشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اندآن وقت با خودت بگوییبگذار منتظر بمانند
دوشنبه عجیب و غریب یعنی صبح درست راس ساعت 8 امتحان داشته باشی 
دوشنبه عجیب و غریب یعنی از پنج سوال امتحانت فقط دوتا را سیاه کنی، یکیش هم با الهامات غیبی:)
دوشنبه عجیب و غریب یعنی منتظر باشی برای دادن نمره امتحان قبل  آن هم درس اختصاصی ات و سِر شدن کامل تو اما استاد بیاید و بگوید برگه ها صحیح نشده و تو نیز نفسی عمیقی از عمق جانت بکشي.
دوشنبه عجیب و غریب یعنی داشتن چهار ساعت وقت اضافه مابین کلاسهایت؛ بعد یهو بگویند بیایید تمرین رادیو.
دوشنبه عج
عه عه فکر کن برو دستشویی،ببینی استادت پشت به تو چسبیده باشه به دیوار!فکر کن !خداوکیلی تجسم کن یک لحظه !کافیه یک لحظه نیت کنی لیوانی که دستته را بندازی زمین که بترسه و برگرده، می تونی فلانشو ببینی:))تازه می پاشه رو شلوار و کفشش هم !ویییییی!خودمون خیلی بهتریم. من قول می دم. بدتر از این زمانی است که حسب اتفاق دو نفری با هم برسید رو به دیوارباید بری بچسبی به دیوار که نمای جانبی نداشته باشیبعد زیپتو بدی پایینحالا هی بگردی دنبال شومبولت!نه که پیرهن
سلام 
خوبی?
در چه حالی? 
جیغ نکش احمق، داری زندگی خودتو با این جیغ ها به باد فنا میدی 
گاو نباش 
به جای جیغ گریه کن 
سعی کن 
سعی نکنی هفده هجده سال بعد می بینی نمی تونی بدون جیغ زدن گریه کنی
تازه کاش یاد بگیری بریزی تو خودت، فوقش هیستریک میشی دیگه 
 
 
یه چیز دیگه 
از اون کتابها و درسهایی که یه سره بهت گفتن شما فقط درس بخونین ما چیز دیگه ازتون نمیخوایم و تو هیچوقت نخوندی، چیزهای خیلی خیلی مهمتری هم وجود داره 
آره سیرابی پاک کردن واقعا مهمه 
خیل
وقتی ساعت ۴/۳۰صبح تازه تصمیم به خواب بگیری و تا یک ساعت پهلو به پهلو شدن تازه چشمات آماده ی خواب بشه و ببینی چشم بند جواب نمیده و زیرش حتما باید شال ببندی تا از زیرش نور نیاد و در بین همین شال بستن ببینی ساعت ۵/۳۰ شده و نخوابیدی ،تنها چیزی که میره رو اعصاب اینه که ساعت ۱۱ مامانت  به بهونه ی گرفتن کمرش بالای سرت بیاد  و بخاطر اینکه بلندت کنه دو قطره اشک چاشنی کارش کنه و تو برای تبدیل نشدن این قطرات به سیل مجبوری با همون ۵ ساعت خوابی که در دو روز گذ
آن اوایل که وبلاگ زده بودم،چندین شعر از شاعر ها و شاعرنماها منتشر کردم چون دوستشان داشتم و کمی عاشق(تر)!بودم!،بعدا فهمیدم که اینجا باید از خودم و آنچه درونم میگذرد بنویسم،اینجا پناهگاهیست برای من و نویسنده و دانشجو و آدم(!)درون من!وگرنه که هرجایی سرک بکشي یک دوبیتی عاشقانه از پیشینیان مثل سعدی و حافظ و معاصران مثل فاضل نظری ،حامد عسکری و . می بینم.بدگویی نیست !ناله هم نیست،خیلی هم عالی.اما.
چند روز پیش در کانال تلگرام محمد کاظم کاظمی خبری خ
عیدتون مبارک. غم و غصه نخورید، شادی بخورید! می‌دونم که غم همیشه‌ی خدا در دسترسه و تازه اگه نباشه هم تا صداش کنی سه سوت خودشو میرسونه ولی شادی رو باید مثل فسنجون پاشی بری درست کنی و براش زحمت بکشي، اما بازم میگم شادی بخورید. چون اصولا غم مثل تخمه میمونه وقتی میخوری دیگه اونقدر میخوری که جونت درآد. هرچی میخوای نخوری باز میبینی که داری میخوری و خلاصه که شروعش با خودتونه و تموم کردنش با. نه نه! اصلا فکر نکنید که کسی میاد و نمیذاره بخورید نوچ! نها
نمی‌دانم چه سرّی نهفته است در این کلمه‌ی چالش که انگار تا می‌خوانی قلقلک‌ت می‌دهد. زود دل‌ت می‌خواهد سرکی بکشي ببینی چه خبر است. قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ برنده هم دارد؟ جایزه‌ چی؟ انواع و اقسام چالش‌ها را هم شاهد بوده‌ایم این سال‌ها شکر خدا. از خالی کردن سطل آب و یخ روی سر گرفته تا چالش انتشار عکس‌ بدون آرایش و الخ. اسم نوشتن که می‌آید من بیشتر از مواقع دیگر ترغیب می‌شوم ببینم چه خبر است و از قضا این بار به چالشی برخوردم که دوست‌ش دار
دلم یک بغل ” تو ” را می خواهد.
 که به جای تلاقی نگاه و سعی بر گریز بی امان
 مرا به اسم کوچکم صدا بزنی !
 و برای دقایقی نه چندان کوتاه
 به یک دونفره دوست داشتنی دعوتم کنی ،
 مرا تنگ در آغوش بکشي
 ” آنقدر که نفسم را در نفست پیدا نکنم
 کمی عقبم ببری
 به چهره ام خیره شوی ،
 و بی اختیار
 یک لب کشـــــــــدار از من فرو ببری
 همین !

تمام درد من این است…!!!
تو هرکاری هم که انجام دهی، بازهم برای من….
بهترینی
 
مردها بر اثر كمبود عاطفه ازدواج می كنند. بر اثر كمبود حوصله طلاق می دن. ولی نكته جالب اینه كه بر اثر كمبود حافظه دوباره ازدواج می كنند !!؟؟
 
بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و زن دومشون رو مدیون موفقیت شون !!؟
 
مردها سه تا آرزو دارن : - اونقدر كه مامانشون می گن خوش تیپ باشن ! - اونقدر كه بچه شون می گن قوی باشن ! و مهمتر از همه اینكه : - اونقدر كه زنشون شك داره دوست دختر
داشته باشن !!؟؟
مرد اولی : امان از دست این زنها !؟ زنم تما
مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنند. بر اثر کمبود حوصله طلاق می دن. ولی نکته جالب اینه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می کنند !!؟؟
بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و زن دومشون رو مدیون موفقیت شون !!؟
مردها سه تا آرزو دارن : - اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن ! - اونقدر که بچه شون می گن قوی باشن ! و مهمتر از همه اینکه : - اونقدر که زنشون شک داره دوست دختر
داشته باشن !!؟؟
مرد اولی : امان از دست این زنها !؟ زنم تمام دارائیمو بردا
مردها بر اثر کمبود عاطفه ازدواج می کنند. بر اثر کمبود حوصله طلاق می دن. ولی نکته جالب اینه که بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج می کنند !!؟؟
بیشتر مردان موفقیت شون رو مدیون زن اولشون هستند و زن دومشون رو مدیون موفقیت شون !!؟
مردها سه تا آرزو دارن : - اونقدر که مامانشون می گن خوش تیپ باشن ! - اونقدر که بچه شون می گن قوی باشن ! و مهمتر از همه اینکه : - اونقدر که زنشون شک داره دوست دختر
داشته باشن !!؟؟
مرد اولی : امان از دست این زنها !؟ زنم تمام دارائیمو بردا
سلام سلام وصدسلام امام رضای مهربون


سلام سلام وصدسلام امام رضای مهربون
مولای خوب وباصفا،فدات بشم آی آقا جون
ای امام رئوف ما،مهمون نوازو باصفا
قربون صحن وحرمت،آقای ما،امام رضا
بازم میخوام بیام مشهد،زیارت وپابوس تون
بیام ودردامو بگم،حاجت بگیرم ازتون
بیام زیارت وشما،دست بکشي روی سرم
والا دلم سبک میشه،هروقت که من میام حرم
اون لحظه های باصفا توی حرم کنارتون
انگار که تو بهشتم و مهمون بارگاهتون
لحظه های شیرینیه توی حرم پیش شما
فدا
من هرگز بلد نبودم معشوقه ی خوبی باشم، چون معشوقه های خوب مدام ناخن هایشان را سوهان میکشند و با لاک های رنگی تزئینشان می کنند، حواسشان به پوست دستشان هست که مبادا زبر باشد و خشک، من اما ناخن های یکی درمیان کوتاه و بلندم را هرگز سوهان نمی کشم، حتی گاهی که یکیشان می شکند خودم را لوس نمی کنم و ناراحت نمی شوم، اضافه هایش را با ناخن گیر میگیرم و بی تفاوت منتظر بلند شدنش می مانم!!خب معشوقه ی خوب نبودن از همین چیزها شروع می شود دیگر، از بلد نبودن خیلی ک
تنهایی؟ عجیبه. مثل اینه که به یکی بگی "میدونم تو، تویی. منم، خودمم. ولی میشه یه لحظه بیای و من بشی؟ میشه یه دقیقه انقدر اهمیت بدی که تبدیل به خودِ من بشی؟"اگه تو جمعی بودی سرتُ چندبار برگردوندی و هر چندبارش با یه نفر چشم تو چشم شدی. سرحرفُ باهاش باز کن. لبخند بهش بزن. اگه می‌بینی حالش بده، ادای ادم‌های نگران ُ دربیار.چقدر دارم‌چرت می‌بافم.اصل موضوعُ بگم؟وسط یه خونه پر از آدمم که حس می‌کنم هیچ‌جایی برای من نیست. جایی که آدمها طعنه شده جز
تو را زیر بالشم پنهان می‌کنم
شبیه کتابى ممنوعه
چراغ‌ها خاموش می‌شوند
و صداها می‌خوابند
سپس تو را بیرون می‌آورم
و حریصانه می‌بلعم
پیش از این عاشقانه‌های نابی از مرام‌المصری» خونده بودم تا اینکه چشمم به آزادی عریان می‌آید» خورد. چون گناهی آویخته در تو» پیشتر با برگردان سید محمد مرکبیان چاپ شده بود.
آزادی عریان می‌آید» برگردانی از شعرهای مرام‌المصری»ه که اگه به من بود اسمشو می‌ذاشتم مرثیه‌ای برای سوریه». انقدر توی این مجموعه
دانلود آهنگ با کیفیت 128
 
ترجمه ی آهنگ Winter bearShe looks like a blue parrotاون مثل یه طوطی آبی رنگه
?Would you come fly to meمیشه پر بکشي و بیای سمت من ؟
I want some od day, od day, od dayدلم یکم حال و روز خوب میخواد
Good day, od dayحال و روز خوب
آهنگ Winter bear با ترجمه
Looks like a winter bearمثل یه خرس زمستونی
You sleep so happilyخرم و شاد گرفتی خوابیدی
I wish you od night, od night, od nightبرات شب خوبی رو آرزومندم
Good night, od nightشبت بخیر
بسم الله الرحمن الرحیم
توی دنیای فرمول ها، هر کدام لم خاص خودش را دارد که اگر وارد نباشی نمی توانی پاسخ درستی برایش پیدا کنی. پیدا کردن مؤلفه های موثر در حل معادله و کنار هم چیدنشان است که تو را به سمت رسیدن به جواب هدایت می کند. یک وقت هایی فرمول را جلوی چشممان می گذاشتند اما پیدا کردن مؤلفه ها از دل صورت مسئله کار دم دستی و آسانی نبود، باید ریز میشدی تا بتوانی آن ها را بیرون بکشي. همه جذابیت حل مسئله به همین چالش ها و کشمکش هایی ست که با آن دس
بسم الله الرحمن الرحیم 
دلم خواست پس شروع به نوشتن کردم ، میتونستم در دفتر بنویسم اما راستش در فضایی مجازی یک صفحه یا شخصی داشته باشی خوانا تر هست .
امروز بعدازظهر هوا ابری بود و فوق العاده تمیز نمایه برگ درختان بیمارستان مثل پوستر ها شفاف و تمیز بود هنوز برگ ها بر درختان نشسته است ، از کلاس درس اعصاب یک درخروجی داره که امروز متوجه شدم راه باز کردنش این هست که به داخل.بکشي (برخلاف درهای عادی) به یک راهرو در محوطه باز ختم میشه مثل یک چهار گوش ،
یا مجیر
 
توی مسیر زندگی انگار هر چند وقت خدا یه پله میذاره جلوی آدم، برای اینکه جلو بری و رشد کنی باید ردش کنی، اما غیر از تقلایی که برای بالا رفتن ازش میکنی برای رد کردنش باید یه چیزایی رو تو پله های پایین جا بذاری، یه وقتایی جا گذاشتن و بهایی که باید برای بالا رفتن از پله بپردازی انقدر سنگینه که با اینکه یه پات رو رسوندی بالای پله، برداشتن اون یکی پا چند سال طول میکشهبعضی انتخاب ها و تصمیم ها و جواب بعضی سوال ها میشن یکی از این پله ها، یه بزر
خیالِ راحت چه صدایی دارد؟ اگر بخواهی به کسی بگویی من خیالم راحت است» چه می‌گویی؟ از چه واژه‌هایی کمک می‌گیری؟
من می‌گویم خیالِ راحت کلمه ندارد؛ اما صدا دارد. صدای پیانو می‌دهد. کمی بعد از نتِ دوِ میانی، حال و هوای خیال‌ْراحتی شروع می‌شود. امتحان کردنش مجانی‌ست!
من اگر خوشحال باشم می‌روم سراغ آکاردئون. آکاردئون انگار خوب می‌فهمد خوشحالی چیست. تا بهش دست می‌زنی صدای خوشحالی» می‌دهد. فکر می‌کنم آکاردئون زبان آدمیزاد را می‌فهمد. خوب
یه خوشحالی خاصی بعد از رها کردن، ته دلم به وجود اومده؛ مثل بادکنکی که نخش از دست بچه‌ای رها شده باشه. تو یک روز آفتابی وقتی نشستی گوشه حیاط و خیره شدی به زمین اما سایه بادکنک رو می‌بینی که داره دورتر و دورتر می‌شه. امروز یه جایی خوندم که زندگی آدم‌هایی رو سر راهمون قرار می‌ده که بهشون نیاز داریم، نه اون‌هایی که دوستشون داریم. از صبح تا حالا به همین فکر می‌کنم؛ به نیاز». می‌دونی فکر نمی‌کردم بتونم، اما یه جایی دیدم انگار همه مثل همن؛ کسی
هر چیزی یک بار مزه دارد.و به تبع ان هر چیزی فقط یکبار درد دارد؛بعد از آن حس هایمان ضعیف میشود،میخواهد شادی باشد یا غم.
شاید خیلی دیگر از آمپول زدن نترسیم؛میدانیم درد دارد ولی خوب تجربه اش را داشته ایم و فهمیدیم که میتوانیم سر بلند بیرون بیاییم از این قضیه،فهمیدیم که دردش قابل تحمل است.
مگر چقدر میتوان از رفتن ادم ها ناراحت شد ،آرام آرام کمرنگ و عادی میشود،تا جایی که پشت سر کسی که میخواهد برود خودت اب میریزی و بدرقه اش میکنی
ما خوب بلدیم درد ها
و روی زمین، با تکبر راه مرو! تو نمی‌توانی زمین را بشکافی، و طول قامتت هرگز به کوه‌ها نمی‌رسد!»
 
+ فناوری، پزشکی،نجوم، فیزیک، به همه چیز می‌توانستیم افسار بزنیم و متکبرانه پایمان را رویش بگذاریم و به پایین نگاه کنیم. اما زمین. این زمینی که همیشه پایمان رویش هست.کی فکرش را می کند که تکان کوچکی بخورد و مثل بید بلرزیم؛ از ترس! از این که بمیریم»! ها؟!اصلا درستش این است که زله را نه کسی بتواند پیش بینی کند و نه کسی جلویش را بگیرد.درستش این اس
گفتی بی‌راه نیست که دختر ِ پاییز شده‌ای ! خندیدم و گفتم به‌خاطر سرخی ِ انارهایش یا خزان ِ باران‌خورده‌اش ؟! گفتی هیچ‌کدام ! پاییز بی‌رحم است ! پیشانی‌ام را گره زدم و گفتم بی‌انصاف شدی‌ها ! به کجای این پاییز ِ رنگی‌رنگی ِ لطیف ، بی‌رحمی می‌آید ؟! گفتی بَهار سرخاب‌سفیداب می‌کند و روبان سبز می‌زند توی موهایش بعد آن‌قدر می‌خندد و می‌خندانَد که تو زمستان را از یاد ببری . تابستان آن‌قدر دندان‌های تیز و آتش ِ توی دست‌هایش را نشانت می‌ده
عمه جانم دیگه راحت بخواب.۵ روز روی تخت بیمارستان دراز کشیدی و از درد اشک ریختی.الهی قربونت برم که نذاشتی منو بیارن و توی اون حال ببینمتالهی قربون محبتهات،خوبیات و بودن هات و مهربونیات برم
بخوابدیگه اروم بخواب
کی فکرشو میکرد کسی که اینهمه به همه خوبی میکرد،کسی که همیشه خودش رو همراه دیگران میکرد زمانیکه گوشه بیمارستان بودن،بعد خودش ۵ روز تمام از درد به خودش نالید.۵ روز مداوم اطرافیانش زجر کشیدن هاش رو دیدن و دلشون خون شد
خ
صدای موزیک را قطع کردند و راحله خانوم شروع کرد به صحبت. معمولا درباره‌ی جمع کردن دمبل‌ها تذکر می‌دادند. این بار موصوع بحث چه بود؟ نواربهداشتی داخل سطل توالت. آقایان از اینکه وقتی وارد توالت می‌شوند و با نواربهداشتی خونی مواجه می‌شوند خسته شده‌اند و اعتراض کرده‌اند که چرا بهداشت و حیا رعایت نمی‌شود!! حالا خود خانم‌ها هم پشتشان درآمده‌اند که این چه وضعشه!» کدام وضع دقیقا؟! آیا اگر بدن کسی زخم شود و با دستمال پاک کند، کسی با دیدن دستمال
صدای موزیک را قطع کردند و راحله خانوم شروع کرد به صحبت. معمولا درباره‌ی جمع کردن دمبل‌ها تذکر می‌دادند. این بار موصوع بحث چه بود؟ نواربهداشتی داخل سطل توالت. آقایان از اینکه وقتی وارد توالت می‌شوند و با نواربهداشتی خونی مواجه می‌شوند خسته شده‌اند و اعتراض کرده‌اند که چرا بهداشت و حیا رعایت نمی‌شود!! حالا خود خانم‌ها هم پشتشان درآمده‌اند که این چه وضعشه!» کدام وضع دقیقا؟! آیا اگر بدن کسی زخم شود و با دستمال پاک کند، کسی با دیدن دستمال
بهار، یا دقیق‌‌تر بگویم، عید، مثل خنده‌ی بعد از دعوای زن و شوهری‌ست. مثل رهایی بعد از گریه. مثل آسمان آبی، بعد از طوفان شن. رسالتش، غبار روبی و رنگ پاشیدن به دنیای خاکستری ماست و چه خوب رسولی‌ست. قرار نانوشته‌ای دارد که هرسال، تو را می‌فرستد در گل‌فروشی محله. بی‌تابی و عجله‌ات را می‌گیرد و مجاب‌ات‌ می‌کند سر صبر، میان گلدان‌ها بگردی و یک‌دل‌سیر، چشم بدوزی به گل‌ها. حسن‌یوسف و پیچکی برداری تا خانه‌ات سبز شود. فقط بهار است که تو را ر
 
 
 
نمیدونم تا حالا شده از خودتون متنفر شده باشین! از اینکه مجبور به تحمل کسی مثل خودتون هستین ناراحت باشین و اعصابتون خورد باشه. تا حالا  شده فقط احساس بیهودگی بکنین. به خودتون نگاه کنین و تو دلتون بگین چقدر بی مصرفی! ای کاش هیچوقت بدنیا نمیومدی. شده اونقدر احساس کسالت و بی حوصلگی بکنین که حتی نای بلند شدن از سرجاتون رو نداشته باشین! از همه ی ادم و عالم فراری باشین و تا اسم مهمون میاد عزا بگیرین. شده هزار بار برنامه بچینین تا روزتون رو طبق بر
این متن رو ۶ ماه پیش، برای تبریک تولد بیست‌سالگیِ "ی" نوشتم، که خوندنش تو آخرین روزهای بیست‌سالگی‌ام، خالی از لطف نیست:)
 بیست‌سالگی همون شربت خاکشیرِ خنک و پر از تکه‌های یخ کوچولوییه که ظهر تابستون، خسته و کلافه از بیرون میای و چشماتو می‌بندی و یه سره میخوری‌اش. همونی که وقتی دستت میخوره به قطره‌های ریز سرد آب روی لیوانش، حالت جا میاد. بیست‌سالگی همون شربته است؛ همون‌قدر گوارا، همون‌قدر به اندازه و کافی و همون‌قدر کوتاه و گذرا حتی. ب
با خط اول هر بار تماس می‌گیرد، سوالاتی با چه؟ چرا؟ چگونه؟ و ‌چطور؟ می‌پرسد. خط دیگر استادم را هم ”کجایی؟ سیو کرده‌ام. هر روز از اتاقش در طبقه‌ی پنجم با آزمایشگاه تماس می‌گیرد و از پاسخ‌دهنده می‌پرسد : ”کی اونجاست؟! و اگر یک روز در آزمایشگاه حاضر نباشی یا دیر برسی، تا یک هفته باید از نگاه‌های ”قرارمون این نبود و ”ازت انتظار نداشتمهای سنگینش خجالت بکشي.
بجز این، که حد نرمال خیلی از استاد راهنماهاست، همه می‌گویند او یک آدم عجیب اس
سلام 
دختر ۱۹ ساله ای هستم که به یه آقایی علاقه مند شدم، در اینستاگرام با پیج شون آشنا شدم، البته از این شاخ های اینستا نبود و حدودا ۴۰۰ تا فالوئر داشت ولی پیجش باز بود، تقریبا هم سن من هستن ولی چیزی که واقعا توجهم رو جلب کرد این بود که چقدر نسبت به سن شون بیشتر میفهمن و این رو از پست هایی که راجع به تاریخ و فرهنگ ایران و مسائل اجتماعی که شاید خیلی کم بهشون توجه بشه از جمله شخص خودم و یا حتی کمک هایی که داوطلبانه به مردم سیل زده کرده بودن که واقع
رابطمو تموم کردم باهاش :) امروز.شاید حتی نباید راجبش بنویسم .ولی مینویسم که یادم بمونه چون فقط خودم میدونم وقتی کسی از لیست ده فرد مهم زندگیم خط میخوره تا چه حد همه چیزو راجبش فراموش میکنم .من تمومش کردم چون از ادمایی که دنبال بهونن بدم میاد چون از کسایی که به جای معذرت خواهی دس پیشو میگیرن حالم بهم میخورهچون توو رابطه دنبال ارامشم نه دردسر .چون باید جایی باشی که قدرتو بدونن .نه اینکه صرفا دوست داشته باشن.من دوسش داشتم ؟مسلما اره .به
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها