نتایج جستجو برای عبارت :

دانلودرمان کابوس شب

کابوس های شبانه در کودکان یکی از مشکلات بسیار رایج است. این مشکل اغلب در کودکان پیش دبستانی (کودکان 3-6 ساله) بیشتر دیده می‌شود، چرا که در این سن است که ترس‌های طبیعی ایجاد می‌شوند و تخیل کودکان بسیار فعال است. برخی مطالعات نشان می‌دهد که نیمی از بچه‌ها در این سن کابوس دارند، که شامل رؤیاهای ترسناک و ناخوشایندی است که باعث ناراحتی یا مشکلاتی در زنگی روزمره می‌شود. زمانی که کودک به خاطر یک کابوس از خواب بلند می‌شود نیاز دارد از محیط واقعی
باز کابوس وحشتناکی دیدم ک با میگرن از جام پریدم.و لرز گرفتم.ولی همین کامنت آلوشاد باعث شد لبخند بزنم :) . " آقا واقعا مرسی واسه حرفای دلبرونه و فرا مادرنه ات ^_^پستش کردم که تا ابد داشتا باشمش چِش سگ داره من *.* "این دختر عکسمو دیده و همیشه روی چشم سگ دار تاکید میکنه :))
‏یک علت فوبیا کابوس‌هایی است که در خواب می‌بینیم. ترسِ بزرگنمایی شده و غیرعادی مواجهه با یک جانور یا یک موقعیت تاثیرش محدود به خواب نیست و هر بار که در عالم واقعیت در موقعیتی مشابه قرار بگیری همان ترس سوررئال کابوس‌وار تداعی میشود.
زمان بین چهارم تا پنجم مهر کش آمد و همه اش از دیدن کابوس ساعت سه بعد از ظهر شروع شد . میدانی از این کش آمدن زمان های دپرسی ام منزجرم . رویایی که بیش از قبل ته دلم را خالی میکرد. دستانم بیشتر عرق کرد و سردم شد. درحالی که خیس عرق بودم . کاش هرگز هرگز ، هرگز بزرگ نمی‌شدم . کاش هرگز واقعیت این شکلی نبود.
اینکه نمیتونم دیگه هیچ وقت مثل قبل هیچی رو ببینم میدونی این بخش برام صدای سوتِ ناخن کشیدن روی تخته سیاهُ داره. 
نمی‌خوام تو بیداری کابوس ببینم ، م
برای اولین بار تو زندگیم کابوس دیدم! به طوری که با فریاد از خواب پریدم. در واقع نپریدم، میدونستم خوابم و گیر افتاده بودم و نمیتونستم بیدار بشم، نمیتونستم از چنگ اون بازوی سیاهی که دورم پیچیده بود خلاص بشم. دست آخر مجبور شدم سرش فریاد بکشم: بزار بیدار بشم!» . و بیدار شدم.
برای چند لحظه منتظر بودم. منتظر همون وضعیت خواب بودم اما بجاش فقط دیوارهای اتاقم رو میدیدم. به خودم اومدم. بلند شدم و نشستم. اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که این اولین
رویا. کابوس. کابوس. رویاکاش چیزی این وسط تغییر میکرد
کاش هیچ وقت بیدار نمیشدم
وقتی هم که بیدار میشدم مرده بودم کامل
کاش از سکوتم میخواندی
چه حرف ها که سالها نهفته داشتم
و عاقبت خواهم مرد.
حتما دور از تو
حتما تنهای تنهای تنها
باور کن حرف مسخره ای نیست.
من متوجه زیبایی‌های جهان نمی‌شوم. احتمالا دلیل اصلی‌اش آن باشد که زیادی تا کنه واقعیت‌های وجودی زندگی پیش می‌روم. من از این دست دوستداران فلسفه هم نیستم که در باب چگونگی حرکت جهان فلسفه ببافم و یا پیرو نظریات قدما شوم. مساله‌ی من، جهان، و زندگی بسیار بنیادی‌تر از آن است که بتوانم روی قله‌های زمثبت‌اندیشی و زیبا نگریستن به جهان و وقایع بایستم. مساله‌ی من مواجهه و کنار آمدن با انسان فانی و تنها است. مرگ و تنهایی دو مساله‌ی مهم و همیشگی م
بدنم توان بلند شدن ندارد
در هیاهوی باد که
بی رحمانه مانند شلاق 
بر بدنم فرود می آید
و با موهای مثل شبم
در هوا می رقصد
قلبم نمی تپد و
دستانم سرد است
چشمان بی روحم
ماتِ درختی است
که با تکبر چشمانم
را آینه کرده است
ابر های سیه
آسمان شب را
تاریک تر کرده است
و در این سیاهی شب
کوها بر پیکر سردم
سایه انداخته اند
چشمان پر التماسم
به ماه خیره است 
که مرا در آغوش گیرد
و صدای کلاغ ها
کابوس را برایم
جهنم کرده است
کابوس های شبانه یکی از موضوعاتی است که ممکن است همه ی افراد در زندگی بار ها با انها درگیر شده باشنداما اگر شما نیز دچار این مشکل هستید نگران نباشید ما راه حل هایی برای شما در نظر گرفته ایم تا بتوانید دلایلاین کابوس های شبانه را بدانید و با انها مقابله کنید .
دلایل عمده ی کابوس های شبانه چیست ؟
ما در این متن قصد داریم تا عمده ترین دلایل این کابوس ها را بیان کنیم و این موضوع صرفا به این معنی نیستکه تمامی دلایل کابوس هایی که  شب ها میبینید به این چ
کابوس مدرسه تمومی نداره!!! -_-زبونم یا لبم داشت شدیدا خون میومدو وقتی ده دقیقه از زنگ تفریح گذشته بود رفتم سر کلاسدبیر زبان راهم نمیداد! :/مدیر و معاون مدرسه هم عوض شده بودن و یه آدمای بداخلاقی بودن!هر لحظه میترسیدم برای اینکه دیر اومدم سرکلاسمعاون بیاد تیکه تیکم کنه!!! :|هرچی هم میگفتم بابا زبونم داشت خون میومد،هیچکی نمی فهمید!" خدایا شکرت مدرسه تموم شده "
اغلب کابوس ها قادر به ایجاد خواب عمیقی هستند که موقع بیدار شدن باعث تجربه احساسات شدید می شوند. این ویژگی است که کابوس را با رویاهای معمولی متفاوت می‌سازد. افرادی که مجبور به بیدار شدن در طول یک کابوس هستند به احتمال زیاد جزئیات آن را به یاد می ‌آورند، در حالی که آن ‌هایی که رویاهای عادی دارند، به سختی می ‌توانند جزئیات دقیق آنچه که در رویاهای خود دیده بودند را به یاد بیاورند.
در چه کسانی بیشتر رخ می دهد؟
هم بزرگسالان و هم کودکان ممکن است با
اغلب کابوس ها قادر به ایجاد خواب عمیقی هستند که موقع بیدار شدن باعث تجربه احساسات شدید می شوند. این ویژگی است که کابوس را با رویاهای معمولی متفاوت می‌سازد. افرادی که مجبور به بیدار شدن در طول یک کابوس هستند به احتمال زیاد جزئیات آن را به یاد می ‌آورند، در حالی که آن ‌هایی که رویاهای عادی دارند، به سختی می ‌توانند جزئیات دقیق آنچه که در رویاهای خود دیده بودند را به یاد بیاورند.
در چه کسانی بیشتر رخ می دهد؟
هم بزرگسالان و هم کودکان ممکن است با
این یک هفته برای من هفت سال گذشت، هر شب کابوس می‌دیدم، به حول و با عرق سرد از خواب می‌پریدم مدتی غلت می‌زدم و به زور چشمام رو می‌بستم تا دوباره خوابم ببره اما باز کابوس. سختی‌ش این بود که هیچ‌کس نباید از حالم خبردار می‌شد. بنابراین باید ظاهرم و کارام کاملا عادی می بود. چقدر سخته درونت آشوب باشه اما بخندی و هرکس پرسید خوبی؟ بگی خوبم.
حالا بعد از یک هفته دلشوره‌ام بیشتر شد. امیدوارم خیر باشه. 
+نمیدونم چرا همش فکر میکنم از امتحان جا موندم.این کابوس همه شب های امتحانه منه! چه تو بیداری و چه تو خواب. مرتب از همه میپرسم الان چه موقع اس؟ امتحان دقیقا کیه؟ مطمعنین؟ روانی میکنم ملت رو! :|
 
+ الان بامداد روز 31 شهریوره؟؟
 
+ یکی از خوبیای همون اتفاقات کوفتی و همون اتاق های تکی خلوت و حوصله سر بر اینه که تا هر وقت بخوای چراغ روشنه! نه مثه الان که این خانم بغلی با نور صفحه موبایلم هم نچ و نچ میکنه! خوبه بهش هم گفتم فردا امتحان دارم و پیشاپیش یه مر
خدایا.روز روشن هست ومن کابوس می بینمکه عاشقهای سرمست را همه مایوس می بینمگریبان چاک بنشسته همه اندر ره معشوقو معشوق با هزاران کبر و ناز طاووس می بینمفراموشی برفت آن عهد و پیمانی که ما بستیمچه نو عهدی؟ که آنراعهد دقیانوس می بینمهمه .گوشهایشان تیز است که اسرارت کنند افشاتمام این جهان را من پر از جاسوس می بینمبه کنجی.دیگری دستی به روی دست بنهادههمینم بس.که این دنیا پر از افسوس می بینمهمه مست و خراباتی و من درعین هوشیاریهمه رندو.ریاکار و همه سا
یک ماه گذشته را انگار در میان زمین و آسمان سپری کردم. نه تفریحی داشتم، نه یادگیری، نه کتاب خوب و نه دیدن فیلم و سریال هایی که منتظر پایان امتحانات بودند. امروز اما روز خوبی بود؛ به جز کابوس گریه آوری که دیدم. به هر دستاویزی چنگ زدم تا حال خودم را خوب نگه دارم و فرو نریزم و برای اولین بااار در یک مدت طولانی،قبل از ساعت خواب،تمام کارهای لیستم را به اتمام رسانده ام. این پیشرفت بزرگی برای من محسوب می شود حتی اگر کارها را نیمه کاره رها می کردم( که نکر
سه شب است که نمی‌توانم درست و حسابی بخوابم. خوانده بودم که وقتی خوابت نمی‌برد، در خواب کس دیگری بیداری. یعنی رفته‌ای در خواب یک بنده‌خدایی.کابوس یا رویایش شده‌ای. 
سه شب است که کابوس یا رویای کسی شده‌ام. 
دلم می‌خواهد که این سه شب در خواب تو بیدار بوده‌ باشم. 
دقیق‌تر بگویم دلم می‌خواهد این سه شب را رویای تو بوده باشم. 
مثلا با یک لبخند در خوابت بر بالینت بیدار بوده‌ام و تو را نوازش می‌کرده‌ام. 
یا مثلا کنارت بیدار نشسته بوده‌ام و یک ق
دیشب توی کابوس گذشت.
کابوس تکرار و کابوس توجیه و کابوس گشتن پی دلیل.
توی کابوسم به یک
عالم شیوه‌ی مختلف نابود شدم. توی کابوسم با هم بودیم و بعدش دیگر نبودیم. توی
کابوسم سعی کردم بفهمم چه شد که ناگهان قصه ناتمام به سر آمد. توی این کابوس مقابل
سه هیولای در ظاهر انسان ایستادم، تک‌تک ماهیتشان را فاش کردم تا به ظاهر کریه
خودشان برگردند و مقابل نیشخندهایشان سنگ‌چهره ماندم.
توی کابوس آن دیگری
را دلیل دانستم. توی کابوس هیولایی ساختم از او که بیا و بب
اسباب کشی برای خیلی هامون واقعا یه کابوس تمام عیاره، حتی فکر اینکه بعد از کلی دویدن دنبال خونه مناسب و دردسرهای مخصوص خودش اینهمه وسایلو باید بسته بندی کنی و یه شرکت خوبو پیدا کنی که کادر متخصص و خوش برخوردی داشته باشه و وسایلتو درست حسابی حمل کنه، واقعا عذاب آوره. اما صبر کنید، ما به این کابوس پایان میدیم، دیگه خیالتون از حمل مناسب وسایلتون راحت باشه چونکه باغمیشه بار با دونستن دغدغه های مشتریان خودش و داشتن راهکارهای مناسب مشقات و دردسر
دانلود آهنگ کابوس با صدای سینا کووایی
دانلود آهنگ کابوس با صدای سینا کووایی را با لینک مستقیم و پخش آنلاین به همراه متن آهنگ از یامی کادو دانلود کنید. امیدواریم از شنیدن آهنگ کابوس لذت ببرید.
آهنگساز و تنظیم کننده: سینا کووایی
Download Mp3 Song sina kouvaei –Kaboos + Lyrics
دانلود اهنگ کابوس سینا کووایی
عشق تو یه خواب خوش بوداما تعبیرش یه کابوسآروم آروم شده بودم،با دل قلب تو مانوسبا تو داشتم میرسیدم یه قدم مونده به آخراما احساسمو کشتی،تو جنگ نابرابرتو با خنجر
اغلب کابوس ها قادر به ایجاد خواب عمیقی هستند که موقع بیدار شدن باعث تجربه احساسات شدید می شوند. این ویژگی است که کابوس را با رویاهای معمولی متفاوت می‌سازد. افرادی که مجبور به بیدار شدن در طول یک کابوس هستند به احتمال زیاد جزئیات آن را به یاد می ‌آورند، در حالی که آن ‌هایی که رویاهای عادی دارند، به سختی می ‌توانند جزئیات دقیق آنچه که در رویاهای خود دیده بودند را به یاد بیاورند.
در چه کسانی بیشتر رخ می دهد؟
هم بزرگسالان و هم کودکان ممکن است با
اغلب کابوس ها قادر به ایجاد خواب عمیقی هستند که موقع بیدار شدن باعث تجربه احساسات شدید می شوند. این ویژگی است که کابوس را با رویاهای معمولی متفاوت می‌سازد. افرادی که مجبور به بیدار شدن در طول یک کابوس هستند به احتمال زیاد جزئیات آن را به یاد می ‌آورند، در حالی که آن ‌هایی که رویاهای عادی دارند، به سختی می ‌توانند جزئیات دقیق آنچه که در رویاهای خود دیده بودند را به یاد بیاورند.
در چه کسانی بیشتر رخ می دهد؟
هم بزرگسالان و هم کودکان ممکن است با
دانلود آهنگ کابوس با صدای سینا کووایی
دانلود آهنگ کابوس با صدای سینا کووایی را با لینک مستقیم و پخش آنلاین به همراه متن آهنگ از یامی کادو دانلود کنید. امیدواریم از شنیدن آهنگ کابوس لذت ببرید.
آهنگساز و تنظیم کننده: سینا کووایی
Download Mp3 Song sina kouvaei –Kaboos + Lyrics
دانلود اهنگ کابوس سینا کووایی
عشق تو یه خواب خوش بوداما تعبیرش یه کابوسآروم آروم شده بودم،با دل قلب تو مانوسبا تو داشتم میرسیدم یه قدم مونده به آخراما احساسمو کشتی،تو جنگ نابرابرتو با خنجر
هوالرئوف الرحیم
این رو بدونین که هیچ غریبه ای اجازه دست زدن به هیچ بچه ای رو نداره. چه لپشو بکشه چه بغلش کنه.
کنار آبنمای موزیکال اومدم موبایل رو از تو کیف در بیارم در حد چند ثانیه یهو دیدم رضوان بغل یه آقاییه. رضا رفت ازش گرفت و من وایسادم فیلم گرفتم و مرتیکه وایساده بود من رو دید می زد. 
این کابوس از دیشب تا حالا خواب رو از چشمم گرفته. همش میگم چرا یه دونه تو گوشش نزدم.
آقا یک ثانیه از بچه تو این جاها چشم برندارید.
تو ماشین به رضوان می گم چرا جیغ
چشم‌هام را بسته بودم. ترومایِ بی‌پدر دست‌هاش را محکم فشار داده بود به گلویم. گلویم شور شده بود. نوکِ بینی‌م تیر کشیده بود و خون پاشیده بود کفِ اتاق. خالی‌یم، مثلِ خالی بودن اتاقِ نورانی و سفید و لاینتهایِ خواب‌های تکراری‌م توی شیش‌سالگی و پانزده‌سال بعدترش. خالی‌م و دراز به دراز افتاده‌م کفِ اتاق. خلا محض و مزخرف، تمام آنچه است که می‌بینم. اتاقی سفید. سفیدِ سفید، مثلِ برفِ دست‌نخورده‌ی دشت‌. بیدارم و کابوس می‌بینم. نبودن‌ها را دیده
دلم عجیب نوشتن می خواهد، نوشتن جوهر روح است. مگر میشود نوشتن را کنار گذاشت. دلم میخواهد ساعتا دست هایم روی این کیبورد بچرخد و تق تق صدا کند اصلا چه نوایی قشنگ تر از این صدا؟ خیلی وقت است آنطور که باید ننوشتم. نه که حرف هایم تمام شده باشدها! نه. نمیدانم افسارش را کجا ول کرده ام . رشته ی کلامِ بخشِ نوشتنِ مغزم گم شده. باید بگردم ، باید جدی بگردمش. نمی شود که آدم حرف هایش ته بکشد نه! ما ناسلامتی انسانیم با یک مغز عجیب با یک قلب قدرتمند! این ها را دارم
دیروز کلی غصه خوردم کلی همه چی ضدحال بود.
همه چی دست به دست هم داده بودن که کارام جور نشه.
تا صبح کابوس دیدم!
کابوس خیلی از ترس های زندگیم!
ولی امروز بیدار شدم!
قوی  تر از دیروز. با انرژی تر از دیروز. با انگیزه تر از دیروز. منظم تر از دیروز. هدفمند تر از دیروز.
#بزرگ منبع بزرگ انرژی مثبت منه! 
پسر! تو معرکه ای واسه ساختن این آلبوم! نمیزاری زیاد از هدفم دور شم و انگیزه مو از دست بدم. حس میکنم این آلبوم رو دادین فقط واسه اونایی که "میخوان" خوب باشن و "نمی
گاهی تصادف از چند قدمی‌ات رد می‌شود، با یک بوقِ ممتد که صدایش تا مدت‌ها توی گوش‌ات زنگ می‌زند. سایه‌اش آن‌قدر سنگین است طوری که حتّی وقتی ازت گذشته، مدام به رخدادش فکر می‌کنی. به این که اگر به هم رسیده بودید، در همین لحظه، همین چند ثانیه و چند دقیقه‌ای که از گذشتن‌اش گذشته است و هنوز سالم اما کمی مبهوت روی موتورت نشسته‌ای و آهسته‌تر از قبل می‌رانی، ممکن بود کجا باشی. می‌شد با سروصورتِ خونی دراز کشیده باشی وسطِ خیابان و آفتابی که مستق
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود.+ حضرت حافظنینا، شاگرد سخت کوش و دوست داشتنی من، دختر خندان و مهربان.مگر می شود نباشی؟ مگر می شود دیگر رنگ روی صفحه نریزی و اثری از تو نباشد؟مرگ چیست؟ مرگ چیست؟ مرگ چیست؟ که انقدر دور اما نزدیک است. 
یه چیزی که برام مونده خواب‌هامن. لذت عمیق تو خواب رو هنوز از دست ندادم. آخرین باری که کابوس دیدم یادم نمیاد و معمولا بدخواب نمی‌شم. ناخودآگاهم خلاقیت‌های زیادی نشون می‌ده در ساختن رویاهام که بی‌خلاقیتِ بیداریم رو میشوره میبره. 
حالا فکر نکنی چون این‌جا معمولن از تو می‌نویسم از صبح تا شب همه‌ی فکر و ذکرمی.مشغولیت‌های خودم رو دارم، رویاهای و کابوس‌های خودم رو دارم، یاد گرفتم چه‌طوری باهاشون کنار بیام، چه‌طوری احساساتم رو بخوابونم، ولی در مورد تو هنوز نمی‌دونم چه غلطی کنم. باز این‌جا بدک نیست، یه‌کم آرومم می‌کنه.
پارسال بعد از امتحان ارتقا رفتیم شهربازی، خیلی وقت بود نرفته بودم و سوار یک وسیله شدم که اسمشو نمی دونم چی بود ولی وقتی رفتیم اون بالا یادم اومد من ترس از ارتفاع دارم داشتم سکته می کردم و چشمامو بسته بودم و فقط به زهرا می گفتم کی تموم میشه انقدر اومد و رفت تا تموم شد. سال دو رزیدنتی عین همون وسیله بود روزا میومد و می رفت و من کرخت از یه عالمه کار و درس فقط امروز رو انتظار می کشیدم . هفته هایی که بیش از دوتا سمینار داشتیم، اضافه شدن استرس و هی
دیشب یه خواب بد دیدم خواب یا کابوس نمیدونم ولی از اوناش بود که شبیه یه فیلم سینمایی عمگینه از اونا که نظرتو در مورد بعضیا عضو میکنه از خواب دیشب و مهمون های صبحمون نتیجه می‌گیریم امروز یه روز گنده خدا تا آخر روز مو بخیر کنه والا مثلا قرار بود الان بریم خرید 
دوشبه زود میخوابم ساعت ده اما خوابای اشفته میبینم ساعت دو و پنج بیدار میشم چقدر سخته پنج وقتی بلند میشی کلی سرحال باشی حالا که فکرشو میکنم من فقط دارم فرار میکنم از کابوس از .
دلم براخودم تنگه نه هیچ کس دیگه ی دیروز خواب باباجون دیدم خدا بیامزردش هیییی.
واقعا متنفرم
واقعا
از همه چیز،نمیتوانم بگو اِلّا فلان چیز.
همه به مثابه کل هستی
دلم میخواهد بخوابم و خواب نفرت انگیز‌ خودم را ببینم.
از چهار بعد از ظهر تا همین لحظه یک بند Creep از ردیوهد را گوش کردم.
باورم شده است که بسیار نفرت انگیزم.که بسیار بد و کثیفم
من همه این کابوس هارا دوست دارم.به اندازه همه چیز
دلم میخواهد دوباره به مسیر دو سال پیش برگردم
این بار اشتباهات گذشته را تکرار نخواهم کرد
خدایا مرا بازگردان به جایی که بودم
این کابوس های شبانه مرا رها نمی کنند من کار نیمه تمامی دارم که اگر تمام نشود بسان خوره تمام مرا خواهد خورد
خدایا نوری در قلبم هست که می گوید من به آنجا بر خواهم گشت تا کارم تمام شود
می شود که بشود
 
اغا هفت ماهه تو این کمپ از شر موش یه روز خوش نداریم،خدایا واس چی موشو خلق کردی،قبل ازینکه با موش مستقیم روبرو بشم همیشه موش و همستر و خوکچه هندی رو خوشگل میدونستم،اما حالا بیشتر از هرچیزی تو دنیا ازشون بدم میاد.چن وقت پیشا یه تله دستی ساختم که موش بگیرم اتفاقا تله کار کرد و تو این مدت چهارتا موش گرفتم(البته موش که چه عرض کنم هیکلشون اندازه گربه بود)هردفه با خودم گفتم ک ایندفه گرفتم به بدترین نحو ممکن میکشمش اما دلم نیومد.
تظاهر کردن و لبخند زدن و با سیلی صورت رو سرخ نگه داشتن دردناکه.
سخته از درون متلاشی باشی و ظاهرت، دل بسوزونه.
کاش میشد دست خودم رو بگیرم و برگردم عقب برم پیش نلیِ بی تجربه و بزنم توی گوششیا برم به آینده و ببینم این کابوس تموم شده.
این برهه از زندگیم خیلی بد و سخت و مزخرفه.
هر روز بی حس تر و بی روح تر از قبلم و قلبم مچاله میشه از این همه دور شدن از رویاهام و هر روز من، سوگوار آرزوهای نلیِ ۱۸ ساله ام.
یک سال بود که من حالم خوب بود. یک سال بود که تو را داشتم و خوشحال ترین بودم. یک سال بود که ناراحتی هایم کوتاه مدت بود.
یک ماه و نه روز است که تنها ترین و غمگین ترین دختر دنیام. نه کسی می تواند جای تو بیاید، نه خودت هستی. نمیدانم برگشتی هست یا نه. شب ها کابوس رفتنت را می بینم. روز ها نبودنت را اشک میریزم.
چطور توانستی؟
یک نشریه آمریکایی در تحلیلی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بزرگترین کابوس»، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا توصیف کرده است.نشریه نشنال‌ اینترست با اشاره به اقدام بی‌سابقه کاخ سفید در قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست سازمان‌های اصطلاحا تروریستی» نوشته نفوذ این بخش از نیرو‌های مسلح ایران فراتر از توانمندی‌های صرف نظامی است.رسانه آمریکایی از نیروی قدس سپاه پاسداران به عنوان یک سد دائمی» علیه منافع آمریکا در منطقه خاورمیانه (غرب آ
یک نشریه آمریکایی در تحلیلی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بزرگترین کابوس»، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا توصیف کرده است.نشریه نشنال‌ اینترست با اشاره به اقدام بی‌سابقه کاخ سفید در قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست سازمان‌های اصطلاحا تروریستی» نوشته نفوذ این بخش از نیرو‌های مسلح ایران فراتر از توانمندی‌های صرف نظامی است.رسانه آمریکایی از نیروی قدس سپاه پاسداران به عنوان یک سد دائمی» علیه منافع آمریکا در منطقه خاورمیانه (غرب آ
دوباره یک نفر آمد مرا به هم زد و رفتو سرنوشت مرا با جنون رقم زد و رفتکسی که مثل همه گفت: دوستت دارم!درست مثل همه آمد و به هم زد و رفتدرست مثل همه بی‌مقدمه از راه-رسید و سنگ بر آیینه‌ی دلم زد و رفتمرا سپرد به کابوس‌ها، به هرچه محالبه لحظه‌های من این‌گونه رنگ غم زد و رفتکسی که برکه‌ی آرامش مرا آشفتبه هستی‌ام -که نبود- آتشِ عدم زد و رفتبه چشم‌های سیاهش دچار کرد مراکنار رویاهایم کمی قدم زد و رفتتمام حرف من این است: آخر این‌گونهچگونه می‌شود از ع
یروز از خواب بیدار میشم 
و میبینم این شکنجه ها تموم شده
یروز از خواب بیدار میشم و درد نمیکشم 
یروز بلاخره با لبخند میخوابم
یه شبی میاد که دیگه وقتی میخوابم کابوس نمیبینم
یروز بلاخره به اون چیزی که میخوام میرسم 
یروز ولی نه امروز 
In the intervals of nightmare
Time laughs
In the measure of a blink
Before drowning
Float in smile
Tomorrow
Head of a human
will dance
On the wall of deer's house
by : Milad Mahyar

در فاصله های کابوس
زمان
به اندازه یک پلک
می خندد
قبل غرق شدن
در لبخند
شناور شو
فردا
سر انسانی روی دیوار خانه گوزن
خواهد رقصید
میلاد ماهیار
In the intervals of nightmare
Time laughs
In the measure of a blink
Before drowning
Float in smile
Tomorrow
Head of a human
will dance
On the wall of deer's house
by : Milad Mahyar

در فاصله های کابوس
زمان
به اندازه یک پلک
می خندد
قبل غرق شدن
در لبخند
شناور شو
فردا
سر انسانی روی دیوار خانه گوزن
خواهد رقصید
میلاد ماهیار
دروغ گفته‌اند. بدجوری هم. طوری که دیگر حقیقت را نمی‌توانی بیابی. خودمان هم گم شدیم. رویاهایی که به ما فروخته شد و جیب‌های دیگران را پرپول کرد و جیب‌های مارا خالی، کابوس‌هایی ناتمام شده‌اند. چرا من گول خوردم و خریدم؟ ساده و سرراست. چون یادم رفته بود انسان از بعدهای متفاوت تشکیل شده است. اگر یک بعد را خیلی رسیدگی کنم،‌ بعدها تا جایی گرسنگی می‌کشند و پس از مدتی به مثابه‌ی یک گرگ تو را می‌خورند تا این گرسنگی را جبران کنند. 
تنهایی که  من  دارم بهش فکر میکنم نشونه ی جرات داشتن من نیست
نشونه ی یه دلیل بزرگه.
دلیلی که تلخ ترین اتفاقات زندگی برام رقم زده .
تلخ ترین اتفاق برای یه دختر و تحملش درطول یه سال عذاب چیزی نیست که  بشه ازش راحت گذشت.
همیشه ازم می پرسن چرا زیاد معذرت خواهی میکنم؟
و من نمیتونم درجواب بهشون بگم تاحالا شده ازکسی بخاطر اذیت کردنتون معذرت بخواین.التماس کنین و معذرت بخواین برای اینکه حالت چهره اتون نشون میده ناراحتین. اذیت کردنش دوباره شروع
افسردگی یعنی چه؟یعنی هر روز که از خواب بیدار می‌شی، احساس می‌کنی دیروز روز آخری بوده که می‌تونستی از سر جات بلند بشی، روز آخری بوده که می‌تونستی بعد از بیدار شدن دوش بگیری و مسواک بزنی و روتین زندگیت رو انجام بدی. دیروز آخرین روزی بوده که انرژی زنده بودن و ادامه دادن داشتی. دیروز روز آخری بوده که می‌تونستی از سر جات بلند بشی و این احساس پایدار هر روز چیزی از تو کم می‌کنه، به تدریج بدنت این ناتوانی رو باور می‌کنه و ضعف، همه‌ی وجودت رو می‌
من دارم برمی‌گردم.گردم من بر دار.تو داری کابوس .کابوس تو داره.دار.مثل آخر کلمه‌ی خنده‌دار.وقتی رسیدم هنوز زنده بود.یه نفر از پشت در پرسید یعنی می‌خواهی بیایی تو؟و من گریه‌م گرفت.گفت توالت کمی پایین‌تره.و من دارم برمی‌گردم.قول بده ای‌بار کورتاژ موفقی خواهیم داشت.اول میشه چشمامو در بیاری؟من تب دارم.تو تب داری.تو یک بدبختی که توالت‌ها هم نمیذارن بری اونجا گریه کنی‌.من تب دارم.من دارم دری رو می‌بینم که یه باد هلش می‌ده.تو تب داری.تو یه احم
شب در طلسم پنجره وا مانده بود و منبغضی میان حنجره جا مانده بود و من در خانه ای که آینه حسی سه گانه داشتابلیس مانده بود و خدا مانده بود و منهم آب توبه بود در آنجا و هم شراباخلاص در کنار ریا مانده بود و منمی رفت دل به وسوسه اما هنوز همیک پرده از حریر حیا مانده بود و منابلیس با خدا به تفاهم نمی رسیدکابوس ها و دغدغه ها مانده بود و منوقتی که پلک پنجره یکباره بسته شدانبوه گیسوان رها مانده بود و منفردا که آن معصوم رفته بودابلیس با هزار چرا مانده
بازی موبایلی و ایرانی کابوس دشمن 
بازی موبایلی و ایرانی کابوس دشمن» یک بازی اکشن تیراندازی باکیفیت است که مخاطب را در لبای و جایگاه مدافعان حرم و امنیت ایران قرار می‌دهد.به گزارش روابط عمومی بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای، این بازی مدتی است به صورت دیجیتالی منتشر شده و در مدتی کوتاه مخاطبان بسیاری را جذب خود کرده است.در بازی کابوس دشمن» می‌توان از بین هشت شخصیت که هرکدام توانایی و سلاح خاص خود را دارند یکی را انتخاب کرده و حتی می‌توان ق
احساس میکنم نباید هرگز از ته دل آروم و شاد باشم. اصلا آرامش و شادی به من نیومده. برای یک ساعت آرامش باید تاوان چندین روزه پس بدم! این اوج بی انصافیه برای کسی مثل من که بی نصیب ترینه و دیگه حتی چهره اش هم شبیه حسرت شده! سرم داره میترکه از درد. هیچ قرص و جوشونده ای هم تاثیر نداره. دوروزه اونقدر فکر و خیال کردم و استرس کشیدم و کابوس دیدم که دیگه واقعا سرم در حال ه!  دوباره سرگیجه هام برگشتن. چشم هام از داخل درد میکنن و واقعا حال من دیدنیه! احساس
نه تنها ماه رمضان،اکنون دو سالی است که من روزه دارم. از پس این روزه‌ام بی قرارم. خبری از افطاری نیست و آری بی افطارم، در پس نبودنت جان میسپارم.کاش می بودی و با بوسه بر لبانت افطار میکردم. کاش در مستی چشمانت خودم را انکار میکردم. کاش همه شب تا سحر عشق بازی با تو رو تکرار میکردم. کاش سجده بر سینه ات میگذاشتم و بر پرودگارم جلوه عشق به آفریده اش را اقرار میکردم. کاش می شدم خودم را از این کابوس بیدار میکردم!!!تو رفتی و من را با خود بردی. یک بار هم نپرسید
شانه هایم لرزید. پاهایم سست شد. چیزی در دلم وُول می خورد و هی چنگ مینداخت به گلویم. صدای دختر بچه ای که قسم های نوجوانیمان را نجوا می کرد و تکه موهایی که لای یک دفتر آبی رنگ خشک شده بودند. آنجا دشت خدایان بود، همان منجلابی که سال ها پیش جسم من دفن شد در عمیقش. زیر آفتابی که رنگ خاطره می پاشید به چشم هایمان. طفره رفتن چه سودی داشت وقتی روح پر شده بود از ترک لب های داغمان که کابوس بوسه های غریبه می بینند؟ زیر نور ماهِ تب داری که زنجره را فراموش کرده ب
کابوس تازه‌ام اینه که مهرسا بزرگ شه، یه بلاگر معروف شه، و یه روز بیاد بنویسه که وقتی ۵ سالم بود، عمه‌ام بهم می‌گفت یکم آروم باشم، و انقدر زیاد حرف نزنم و از اون به بعد من دیگه نتونستم خودم رو دوست داشته باشم». و همه بیان توی کامنت‌ها فحش بدن که چقدر بی‌شعور».
بعد از پنج ساعت متمادی شامل رقصیدن و حرف زدن باهاش، کنار اومدن با این که شکلاتم رو‌ ید و بستنی‌م رو ازم گرفت، وقتی برای هزارمین بار می‌گه آقا گرگه خونه‌ام رو خراب کرد» تنها چیز
سلام
من بعضی وقتا تو خواب میبینم پشت فرمون ماشینم. همه چیز معمولا اوکیه بجز یه چیزی. موقعی که میخوام ترمز کنم. وقتی ترمز میکنم، ماشین کامل وای نمی ایسته.
مثلا  سرعتش به یکی دو کیلومتر بر ساعت میرسه و آروم آروم جلو می‌ره.
تلاش میکنم بیشتر ترمز رو فشار بدم نمیشه. 
جفت پا ترمز رو فشار میدم نمیشه.
دستی رو میکشم نمیشه و هی می‌ره جلو و میماله به اینور اونور و باعث میشه خلاف برم و . خیلی کابوس طولانی ای هست و چون خیلی ترسناک نیست زیادم طول می‌کشه و فق
نیوشا دختریست ک بخاطر اینکه شب با غصه سرشو رو بالشت نذاره،تا صبح کله سحر ک خروس از حنجره پاره کردن خسته میشه میره بخوابه،بیدار میمونه ب بهانه های مختلف مثلا با ماست و چیپس و پفیلا و الویه میشینه پای فیلم،ک با کینه نخوابهبا غصه شدید و گریه بیدار نشهکابوس نبینه.بدین ترتیب نیوشا چند روزه خورشیدو بیدار میکنه و هیچکس نمی پرسه چرا؟؟ هیچوقت با غصه نخوابید! #تو آدما دقت کنید. یه کودک بانمک فسقلی ژیگول درونشون هستک البته مال من، صاحب خونست :)
هر شب جلوی آینه می ایستم و در حالی که به خودم توی آینه زل می زنم، چیزهایی توی ذهنم می آید و می رود. چیزهایی مثل رویاهای مغلوب خواب های لعنتی. کابوسی که هر شب آدم را به برهوتِ تاریکش می بَرد و تمام.
چیزهایی مثلاََ اینکه؛ عشق مثل آنتی بیوتیک است. باید سر وقت به بیمار داده شود. هر شش ساعت یک بار. نهایتاََ هر دوازده ساعت یک بار.
می دانم دارم یاوه می گویم. نگاهم به عقربه های ساعت است. جانم را تبِ نبودنت سوزانده. هیچ آنتی بیوتیکی نیست. من مانده ام و کابوس
امروز حالم بد بود خیلی عصبی بودمینی چن وخته معدم باز بهم ریخ دیگ خسته شدم فردا میرم دکترظهر داغون بودم هیچی نمیفهمیدم از همه پاچه میگرفدم قاطی کرده بودم بدجورحالا هییییی اتفاق بد پشت سر هم میوفتهدیگ خسته شده بودم واقن خیلی خسته بودمانقدی گریه کرده بودم چشام باز نمیشدمث همیشه ب خاب پناه بردمنجات دهنده ی همیشگی آدما تو وختایی ک حوصله جواب دادن نداریولی کاش نمیخابیدم .نمیدونم البته شایدم اگ نمیخابیدم و اونجوری نمیشدم هیچ وخ حقایقو نمیفهم
رؤیاها علایق و آرزوهای ناخودآگاه ما را آزاد می‌کنندرؤیاها علایق و آرزوهای ناخودآگاه ما را آزاد می‌کنند. تحلیل نمادهای خواب و تشریح معانی آن هم یک سرگرمی رایج و هم روشی برای دریافت بازتابی از درون فرد است. درحالی‌که بیشتر روش‌های مدرن می‌گوید که هیچ تحلیل و معنایی برای خواب وجود ندارد اما همچنان تحلیل و معنی کردن خواب‌ها متوقف نشده است.سقوطکابوس افتادن و سقوط از ارتفاع بسیار متداول است. بر اساس بسیاری از تفاسیر مشهور این خواب نشانه‌ای
رؤیاها علایق و آرزوهای ناخودآگاه ما را آزاد می‌کنندرؤیاها علایق و آرزوهای ناخودآگاه ما را آزاد می‌کنند. تحلیل نمادهای خواب و تشریح معانی آن هم یک سرگرمی رایج و هم روشی برای دریافت بازتابی از درون فرد است. درحالی‌که بیشتر روش‌های مدرن می‌گوید که هیچ تحلیل و معنایی برای خواب وجود ندارد اما همچنان تحلیل و معنی کردن خواب‌ها متوقف نشده است.سقوطکابوس افتادن و سقوط از ارتفاع بسیار متداول است. بر اساس بسیاری از تفاسیر مشهور این خواب نشانه‌ای
رؤیاها علایق و آرزوهای ناخودآگاه ما را آزاد می‌کنندرؤیاها علایق و آرزوهای ناخودآگاه ما را آزاد می‌کنند. تحلیل نمادهای خواب و تشریح معانی آن هم یک سرگرمی رایج و هم روشی برای دریافت بازتابی از درون فرد است. درحالی‌که بیشتر روش‌های مدرن می‌گوید که هیچ تحلیل و معنایی برای خواب وجود ندارد اما همچنان تحلیل و معنی کردن خواب‌ها متوقف نشده است.سقوطکابوس افتادن و سقوط از ارتفاع بسیار متداول است. بر اساس بسیاری از تفاسیر مشهور این خواب نشانه‌ای
دانلود آهنگ جدید شری ام به نام کابوس
آهنگ کابوس از شری ام یکی از چند آهنگ فوق العاده شنیدنی از این خواننده خوش صدا میباشد که رسانه لاله موزیک این آهنگ را برای شما عزیزان اماده دانلود کرده استبرای دانلود آهنگ با لینک مستقیم به ادامه مطلب مراجعه کنید.
به همراه کد پخش آنلاین
Download new music by Shery M called Kaboos
” تکمیل آرشیو ”
هم اینک میتوانید آهنگ جدید ایرانی کابوس از شری ام را از سایت لاله موزیک که سایتی به روز در زمینه موسیقی هست دریافت کنید.
متن آه
باید کسی باشد تا حرفهایت را گوش کند ، بشنود و نگذارد به تنهایی فکر کنی. از کابوس های تکراری و ترس های  سر زده ات فاصله بگیری ، آدم تا به تنهایی فکر نکند احساس تنهایی نمی کند. ولی چقدر می تواند به تنهایی فکر نکند؟  در دنیا چند نفر پیدا می شوند که حرفهایت را بشنوند ، همراهت بشوند و رازهایت را افشا نکنند. حتی اگر یک نفر اینجوری باشد دنیا برای زندگی کردن جای بهتری خواهد شد. هر چقدر سن زیادتر می شود تردید و شک بیشتر وجود آدم را پر می کند و باید کسی باش
باید کسی باشد تا حرفهایت را گوش کند ، بشنود و نگذارد به تنهایی فکر کنی. از کابوس های تکراری و ترس های  سر زده ات فاصله بگیری ، آدم تا به تنهایی فکر نکند احساس تنهایی نمی کند. ولی چقدر می تواند به تنهایی فکر نکند؟  در دنیا چند نفر پیدا می شوند که حرفهایت را بشنوند ، همراهت بشوند و رازهایت را افشا نکنند. حتی اگر یک نفر اینجوری باشد دنیا برای زندگی کردن جای بهتری خواهد شد. هر چقدر سن زیادتر می شود تردید و شک بیشتر وجود آدم را پر می کند و باید کسی باش
دیگه تموم شد
افسردگیا
بی اعصابیا
سر مامان الکی دانا
بی مورد گریه کردنا
نصف شب از خواب پریدنا
شب کابوس دیدنا
توی سایت قلم چی تخمین رتبه زدنا
توی سایت سنجش خیمه زدنا
دست و پا لرزیدنا
همش تموم شد
الان من موندم و رتبه م
من موندم و بازم گریه ها
من موندم و پزشکی شیراز 
.
.
.
.
راستی
رتبه هم صرفا جهت اطلاع دوستان کنجکاو میگم
۲۰۰ شدم =)))
عصبیم
بی دلیل و با دلیلشو نمیدونم
نفسم میون راه گیر میکنه دستام میلرزه دمای بدنم بالاست
و حس میکنم یکی داره مغزمو اره میکنه
عصبیم
به شدت و توان بالا 
انقدر که از صبح دلم نمیخواست جواب هیشکیو بدم
انقد که مطمئنم اگه دهنمو باز کنم چیزای خوبی نمیگم 
گمونم این قضیه عصبانیت از خواب شبم شروع شده
خوابی که خوب بود و اصلا حاوی کابوس و محتوای مجرمانه نبود :))
عصبیم
از خودم و خونواده ای که تموم برنامه هاش به چهارشنبه و کنکور بستگی داره
عصبیم 
از این نامر
دیشب خواب بدی دیدم. خواب دیدم تو غریبه بودی. با هم آشنا شدیم و تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم ولی کم کم تو عوض شدی. دیگه چهره‌ی اون آدم شبیه تو نبود ولی من هنوز فکر میکردم اون تویی. به اسم تو صداش می‌کردم و بهش عشق می ورزیدم. تو خواب دیدم که معتاد به کوکائین بود و من اینو میدونستم و با این وجود باهاش ازدواج کردم. تو مراسم عروسیمون هم یه لاین زده بود. بابام ازش بدش میومد. من عاشقش بودم ولی. یک هفته از ازدواجمون گذشت و شروع کرد به کتک زدن من. ترسیده بودم و
درپارک لاله فائزه بااقدام به فال گیری درآمدکسب میکرد.روزی پسری که اسمش محسن بودازکنارش ردشدوخواست که فالش رابگیردپسرکه اسمش محسن بودگفت بایک نگاه به سرتاپای اووگفت که مصیبتی بزرگ نصیبش میشود.محسن روزبعدهم ازکنارش ردشدوگفت هنوزنمردی؟فائزه فالگیرگفت خیلی دوست داری بمیرم مزاحم فالگیری من میشی؟محسن گفت فالگیری عاقبت نداره.دیگرمحسن راندیداماهرروزمتوجه میشدکه وابستگی زیادی به محسن پیداکرده وهرشب کابوس میدید.صبح تاشب دنبال راهی بودکه به
دونالدترامپ رسانه هارامقصرمیدیددرهربخشی اززندگی اورسانه هابودندکه میامدندمیگفتندچه اقدامی بهترهست وچه اقدامی بهترنیست.اینکه رسانه هامیگفتنداومجنون است که مکانی راجهت زجردادن افرادمهاجری میسازدکه عموم آنهانتیجه جنگ های نژادپرستانه وقومی مذهبی بوندودرواقع پناهنده به ایالات متحده شده بودندکه عضوشواری امنیت بودوواحدپولی آن نقش اثرگذاررابرزندگی این افرادداشت بصورت کامل موجب ناراحتی عصبی اومیگردید.
همیشه میگفت هیچ کشوری به هیچ معا
باغبان شب. نوشته‌ی جاناتان آکسیِر‌. ترجمه‌ی ثمین نبی‌پور. کتابی که به‌سختی خوندمش اما نه چون متن و قصه‌ی حوصله‌سربری داشت که به‌خاطر نبود میز بود! هیچ‌وقت این ساخته‌ی دست بشر براتون مهم بوده؟ احتمالاً، ولی نه به‌اندازه‌ی من. میز، صندلی، تخت: خلاصه و سبک زندگی من که نبود هرکدوم‌شون مجموعه‌ای از دردهای وحشتناک رو به دنبال داره. همون‌طور که در دوروز گذشته فلج بودم و پاها و کمر و پشتم می‌خواستن هرچه بیشتر بهم ثابت کنن که چیزی جز یه مشت
زمانی که شما به صورت طولانی مدت دچار استرس و اضطراب می شوید ممکن است علائم ناخوشایندی تجربه کنید . مانند ترس و وحشت ، نگرانی ، دل شوره ، افزایش ضربان قلب ، بی خوابی ، کابوس دیدن ، احساس خستگی و بیحوصلگی ، کاهش انرژی ، افسردگی و …در این شرایط ممکن است رفته رفته ، تحمل این علائم برای شما سخت شده و به فکر درمان دارویی برای اضطراب خود باشید.ولی آیا درمان دارویی می تواند انتخاب مناسبی برای کاهش اضطراب باشد ؟لیست داروهای درمان اضطراب و استرستلگر
تو سرکار تایم خوابمون خیلی کمه
کلا ۳ ساعت شبا میخوابیم ساعت ۱۱ تا ۲ 
۵نفر میخوابن ۵ نفر بعدی ۲تا ۵
دیشب وقت خوابم یه خواب وحشتناک دیدم
منو مامان و شایان‌و سونیا و بابا سوار یه مینی بوس بودیم
مینی بوس چپ کرد،من دراومدم و وقتی تو اتوبوس
داشت اتیش میگرفت به زور همه رو کشیدم‌بیرون
بعد که مامانینا اومدن بیرون
گفتن تو باعث شدی مینی بوس چپ کنه.
رؤیاها علایق و آرزوهای ناخودآگاه ما را آزاد می‌کنندرؤیاها علایق و آرزوهای ناخودآگاه ما را آزاد می‌کنند. تحلیل نمادهای خواب و تشریح معانی آن هم یک سرگرمی رایج و هم روشی برای دریافت بازتابی از درون فرد است. درحالی‌که بیشتر روش‌های مدرن می‌گوید که هیچ تحلیل و معنایی برای خواب وجود ندارد اما همچنان تحلیل و معنی کردن خواب‌ها متوقف نشده است.سقوطکابوس افتادن و سقوط از ارتفاع بسیار متداول است. بر اساس بسیاری از تفاسیر مشهور این خواب نشانه‌ای
تا صبح کابوس می دیدم.چند بار از خواب بیدار شدم و دوباره.ولی تنوع کابوسی داشتم، موضوع خواب هام هر بار عوض می شد ولی همه شون ژانر وحشت بود تازه نصف شب در حالت بیدار حس کردم یکی داره منو به اسم صدا می زنه، همسرم رو بیدار کردم و گفتم کارم داشتی صدام زدی؟فکر کرد می گم صدا اومد در مورد صدا پرسید گفتم نه واضح حس کردم داری صدام می زنی الان هم کمی تب دارم.
رؤیاها علایق و آرزوهای ناخودآگاه ما را آزاد می‌کنندرؤیاها علایق و آرزوهای ناخودآگاه ما را آزاد می‌کنند. تحلیل نمادهای خواب و تشریح معانی آن هم یک سرگرمی رایج و هم روشی برای دریافت بازتابی از درون فرد است. درحالی‌که بیشتر روش‌های مدرن می‌گوید که هیچ تحلیل و معنایی برای خواب وجود ندارد اما همچنان تحلیل و معنی کردن خواب‌ها متوقف نشده است.سقوطکابوس افتادن و سقوط از ارتفاع بسیار متداول است. بر اساس بسیاری از تفاسیر مشهور این خواب نشانه‌ای
برای دانلود روی عکس زیر کلیک کنید
 

دانلود pdf رمان از لب تا قلب | جستجو | بی بلاگ

www.biblog.ir/list/دانلود+pdf+رمان+از+لب+تا+قلب.html 

Translate this page
دانلود pdf رمان از لب تا قلب | جستجو | . ادامه مطلب دانلود رمان لپ های خیس و صورتی PDF و APK apk, java,آندروید, آیفون, اندروید, ایفون, جاوا, داستان, داستان ایرانی,


دانلود رمان از لب تا قلب کامل | جستجو | بی بلاگ

www.biblog.ir/list/دانلود+رمان+از+لب+تا+قلب+کامل.html 

Translate this page
دانلود رمان از لب تا قلب کامل | جستجو | . ادامه مطل
دوازده، سیزده ساله بودم، دنیا را نمی‌شناختم. کی دنیا را می‌شناسد؟ این توده‌ی بی‌شکل مدام در حال تغییر را که دور خودش می‌پیچد و از یک تاریکی می‌رود به طرف دیگر. در این فاصله، ما بیش و کم رؤیا می‌بافیم، فکر می‌کنیم می‌شود سرشت انسان را عوض کرد، آن مایه‌ی حیرت‌انگیز از حیوانیت در خود و دیگران را. ما نسلی بودیم آرمان‌خواه. به رستگاری اعتقاد داشتیم. هیچ تاسفی ندارم. از نگاه خالی نوجوانان فارغ از کابوس و رؤیا، حیرت می‌کنم. تا این درجه وابست
از
وقتی داروهای اون روان پزشکه که موهاش رو رنگ می کنه رو می خورم حالم خوبه! دیگه
الکی گریه نمی کنم. در عوض الکی می خندم. فقط اوایل داروها یه عوارض کمی داشتند که خدا
رو شکر روان پزشک مو رنگیه تونست به خوبی تشخیص بده و درمان شون کنه.

روزهای
اول بعد از مصرف داروها سر درد می شدم. خیلی سخت. جوری که رَب و رُبّم رو فراموش
می کردم. رضا چَفیه ای رو که چند سال پیش رئیس بسیجِ اداره بدون هرگونه توضیحی توسط
یه آبدارچی برام فرستاده بود و من از همون روز پشتِ صند
یکی از دوستای مدرسم بم زنگ زد ک همیشه باهام رقابت داشت.غصه و بغض وحشتناکی از صداش میریخت. ازم راهنمایی میخواست. برای بار دوم پشت کنکور مونده. ینی سال سوم کنکورش.خیلی ناراحت شدم و صد البته درکش کردم. با همون دختر غمگینی حرف زدم ک تو وجودش مخفی شده بود. هیچی از نتیجش نپرسیدم.ازم پرسید چیکار کردی راضی بودی؟ گفتم آره! به نسبت انتظاری ک داشتم آره.رتبم لب مرزه و خدا کنه در بیام و.اصن غصه ای ک تو صداش بود خلم کرد. این دختر خوبمم میره تو لیست آلوشا
کاش یکی بود مینشست کنارم.میگف:)میدونم چرا قلبت درد میکنه:)میدونم چرا گریه میکنی:)میدونم چرا سرت درد میکنه:)میفهمم حالتو:)درکت میکنم:)نمیخواد هیچ توضیحی بدی:)همیشه پیشتم:)کنارتم:)باهاتم:)بی منت:)وقتی هم از خواب پا میشدم بم میگف دیدی همش ی کابوس بود
هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اینا تو بودی، تو بودی تا به جای این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگیرم، دلم میخواست تو بودی وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودی که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودی و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگیرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
چند شب پیش تا خود صبح کابوس دیدم حالم بد بود صبحش . ساعت 12 ظهر بابام زنگ زد گفتم سلام خوبی ؟؟؟ 
گفت نه .
گفتم چی شده ؟؟؟ و همه چیزو برام گفت و دیگه نتونست حرف بزنه گریش گرفت قطع کرد .
زنگ زدم مادرم کامل برام گفت . خودم و مادرم پشت گوشی زار زار گریه کردیم . بعد از قطع کردن من 1 روز تمام اشک ریختم برای داداشم .
نمیتونم بگم چی شده ولی دوستای عزیزم ازتون میخوام برای برادر 2 دعا کنید و انرژی مثبت بفرستید .
من آدمی نیستم که اعتقادات مذهبی داشته باشم ولی به
الان ۳ شبه مدام دارم کابوس میبینم همشم جز به جز یادمه مثلا دوشب پیش خواب دیدم کوچیکم دعوام شده زدم خونین و مالینش کردم و اونم فقط دوست داشت با حرفا رو رفتارش تحقیرم کنه عای زدمش :/ 
شب بعدی خواب دیدم بابام گفته برو ماشین جابه جا کن ماشین روشن کنار کوچع ول ورده بودم نمیدونم با کی داشتم حرف میزدم یهو اومد سوار ماشینمون شد و حرکت کرد زد تو دیوار ماشین از دونقطه نابود شد واییییی اینقدر حرص خوردم مامانمم بودش بعد بابای دختره (هم
باز نشستی توو آخرین سیگاربا کتابات که اون‌ورِ تختنمث یه گرگ پیر، غمگینیگوسفندا چقدر خوشبختن!
چیزایی هست که تو» می‌فهمیکه به کابوس و عشق، مرتبطهبی‌صدا زوزه می‌کشی توو خودتراستی ظاهرا تولدته!
توی تقویم یه علامت هستروزِ پرداختِ آخرین قبضه!یه پلیس ایستاده اون پایینرنگ خوابای ما هنوز سبزه
نسل ما رو فرشته‌ها کشتنتوو کتابای دینی و درسیتو که می‌دونی آخرش هیچهدیگه از هیچ‌چی نمی‌ترسی
رو لبت یه سرودِ غمگینهتوو چشات برق خشمه و الکلنمی‌تونن
صبح که مامان بیدارم کرد ، تو چند لحظه ای که بین بیدار شدن و نشدن بودم حس کردم چقدر به مادرم بیگانه‌م، حس کردم یه غریبه‌ست، یه زن میانسال با کمی اضافه وزن، صورت سفید، موهای قهوه‌ای و تک و توک سفید. اونقدر کابوس کوتاهی بود که سریع گفتم: بیدار شدم مامان جان. با تاکید روی مامان جان‌. انگار که بخوام به اون چند لحظه‌ای که گذروندم ثابت کنم که اون مامان‌جانِ منه! همون زن میانسال با همه نقص ها، چروک های روی صورتش، گاهی اخم و بداخلاقی هاش زیبایی زندگی
.
.
.
مختار: بن کامل صاحبان قدرت اغلب خودشان به خودشان خنجر میزنند
از خودم مثال میزنم تا باورش برایت ناگوار نباشد اگر روزی شنیدی امیر مختار به مختار خیانت کرده تعجب نکن!
+باور نمیکنم ابو اسحاق ایمان امیر ابگینه نیست بشکند از سنگ سخت تر است از الماس برنده تر
همیشه در برق نگاه امیر نفس اماره را ذلیل دیده ام
مختار: پس هنوز شیطان را خوب نشناخته ای رفیق
او مرا به لذت و قدرت وسوسه نمیکند میداند شیفته ی عدالتم ؛ نقاب عدالت خواهی به چهره زده امیر مختار ر
آیا در برابر هزینه‌های تبلیغاتی که می‌کنید، مشتری جذب می‌کنید؟ به طور مثال در یک فضای شلوغ مثل مترو تهران به تبلیغات شما نگاه می‌کنند؟ آیا حمل و نصب مجدد تبلیغات در مکان‌های متعدد برای شما کابوس شده است؟ تیرگی، خرابی و چشمک زدن بی‎هدف پشت لایت باکس به برند شما آسیب می‌زند؟ مشتری‌های بالقوه چگونه فکر می‌کنند؟
قطعاً هر مدیر تبلیغات دوست دارد همراه با ترندهای جدید 2019 پیش برود و بهترین تبلیغات را برای شرکت خود انجام دهد تا
اولین کابوسی که دیدم ترس از تکرار بود.
من با دوچرخه در یک جاده مثل جاده چالوس حرکت می کردم و وارد یک غار شدم که از سقف آن آب می چکید.
من برای اینکه نترسم با خودم بلند گفتم "چرا اینجا خیس است؟" (جمله ای که گفتم شبیه این بود و دقیقا یادم نیست.)
ناگهان جمله من چند بار در غار پیچید و با صدایی بلند تکرار شد.
بیدار که شدم زبانم بند آمده بود و عرق کرده بودم. تا چند لحظه نمی توانستم حرکت کنم.
از آن زمان به بعد تکرارها مصیبت زندگی من شده است.
 
دوست داشتم سوالی از شما بپرسم.   قبل از اینکه ادامه
مطلب و جواب من به این سوال رو بخونین، خودتون جواب بدید که :
 
شما حاضرید یک سال کابوس ببینید و بعد از یک سال، ثروتی هنگفت به شما
بدهند؟
        


سوالی بود که چند ساعتی ذهنم را با خود همراه کرد. ثروت هنگفت پول
یعنی؟ نه. پول اگر چه راهگشاست گاهی اما
احساس استغنا از آن راهگشاتر است.
ثروت اگر آرامش باشد چه؟ آرامش بدون محبوب که آرامش نیست پس شرطش
همان است که بهترین چیزی را که می خواهم و محبوب من
کرم_ worm_زرد و پلاستیکی رو کوک میکنم‌.
و میذارم رومیز .جیر جیر کنان میره صاف میشه و جمع میشه تا میرسه به رومیزی و بعدش درجا میچرخه .
داداش میگه گمونم تا دو سال دیگه بیشتر ایران نباشم.ینی نباشیم!
میگم پس تصمیمتونو گرفتین !میگه آره .
میگم منم واسه بچه ات از این اسباب بازیا پست میکنم!
تموم تصورش از عمه !میشه یه کرم زرد که روی زمین میلوله .!
بغض ‌‌‌.
میگه مگه تو نمیخواستی بری؟
میگم ایران!تمدن اسلامی؟ .بازگشت به دوران اوج ؟علوم انسانی بومی؟
ف
دلم گرفته 
و مث همیشه اومدم ی جا بنویسم 
شاید خالی شدم 
دل ادما معمولا ب خاطر تنهاییشون میگیره 
دل منم همینطوره 
از تنهایی 
این واژه مسخره ک سال هاست همراه منه و منو تنها نمیزاره 
چ جالب 
تنهایی منو تنها نمیزاره 
نمیدونم چرا هیچوقت نشد ک من ی دوس دختر داشته باشم 
هیچوقت نشد ک کسی ک میخواستمش منو بفهمه و منو بخواد 
خیلی بده 
ی جای کار میلنگه 
راستش هر جوریم فک میکنم شاید حق داشتن ک منو نخوان 
از طرفیم حق نداشتن
انگار تو این دنیا همه حق دارن 
ا
دَر شَب تاریک رفتی ، دَست تو فانوس بودهرصِدای گامِ تو، در گوشِ من  ناقوس بوددل بُریدی از من ودستَت ز دستانَم رَهیدهمچُو طِفلی این دِلم با مادَرش ماَنوس بودرَسم در راهِ رفاقت این چنین هم نیست کاشعاشقی کردن تو را هَم ، هَمچو من قاموس بودخوابها من را گرفتار خیالت کَرده انداین حقیقت کاشکی در حّد یک کابوس بودشاعران در بَزمِ شان گُفتند: کبوتر رفتنیستراست می گویند ولیکن مُرغ مَن طاووس بودمهدی آشتیانی
دَر شَب تاریک رفتی ، دَست تو فانوس بودهرصِدای گامِ تو، در گوشِ من  ناقوس بوددل بُریدی از من ودستَت ز دستانَم رَهیدهمچُو طِفلی این دِلم با مادَرش ماَنوس بودرَسم در راهِ رفاقت این چنین هم نیست کاشعاشقی کردن تو را هَم ، هَمچو من قاموس بودخوابها من را گرفتار خیالت کَرده انداین حقیقت کاشکی در حّد یک کابوس بودشاعران در بَزمِ شان گُفتند: کبوتر رفتنیستراست می گویند ولیکن مُرغ مَن طاووس بودمهدی آشتیانی
بیشتر از یک هفته از شهریور گذشته. ماهی که همیشه سایه‌اش رو با تیر می‌زدم، اما الان اونقدر دوستش دارم که میخوام بغلش کنم. یاد شهریور پارسال و هرشب و هرشب کابوس های جورواجورش میفتم و خنده ام می‌گیره چقدر زندگی سریع میگذره چندین و چند شهریور برای من ماه ناکامی بودن و غصه و از هم پاشیدن اما بالاخره منم به یه ثبات نسبی رسیدم. دو روز تو هفته میرم کلاس طراحی و بقیه روزهای هفته اگر جلسه نویسنده‌های مستند نباشه میرم دوچرخه سواری و سریال House  M.D. می‌ب
دیشب یه خواب بد دیدم که منو ول میکنیدیدم واسه دوست داشتم داری دل دل میکنیهر چی که میگفتم چته هی منو پس میزدیمن گریه به پات وای چه کابوس بدیباید حق بدی بهم میدونی بد عادتمامشب از اون شباست رفته از سرم هواستو نیستی باز دلم مهمون خیابوناستتو حالمو نمیدونی بدتر از دیونه هاستحرف میزنم با خودم تو دلم گلایه هاستامشب از اون شباست رفته از سرم هواستو نیستی باز دلم مهمون خیابوناستتو حالمو نمیدونی بدتر از دیونه هاستحرف میزنم با خودم تو دلم گلایه هاست
امروز بعد تصادف تمام چیز‌هایی که تو این مدت تلاش کردم یادم بره باز یادم اومد، من بعد تصادف تمام صحنه های تصادف اومد جلو چشمام تمام صدا ها، صدای شکستن شیشه، صدای له شدن ماشین، روزهایی که بیمارستان بودم همشون یادم اومد
وقتی افسر رفت و نشستم تو ماشین برای چند لحظه همه چیزو فراموش کردم هیچ چیز یادم نمیومد خیلی حال بدی بود خیلی شرایط روحی ترسناکی داشتم، قبل این که برسم خونه اینقد صدای له شدن ماشین و شیشه و تصادف تو سرم پیچید که بالا اوردم
پنج شنب
کابوس دیشبم.حالم رو بد میکنه.اینکه حقیقت رو نزدیک ببینیم ب خودم.توی خواب هام میتونم فرار کنم بیدار بشم فاصلع بگیرم و ب خودم بگم ببین فقط ی خواب بود اما توی بیداری چی؟ چجوری میتونم بیدار بشم ! مگر با مردن.شاید.فکرکن خواب دیدم جشن نامزدی تو و ریحان رو.اصلا ریحان کدوم خریه! امروز داشتم خوابمو برای نرگس تعریف میکردم نظرش اینه که چون خیلی زیاد ب کاف فکرمیکنم ی همچین چرندیاتی مبینم ولی گمون کنم غیب بین شده باشم.نمیفهمم چخبر داره میشه.ی مشتی
انقراض فیلمی به کارگردانی بن یانگ ، کارگردان جوان است ، اما با استعداد بسیار خوبی که ما را به ارمغان می آورد یک تریلر علمی تخیلی که اکنون متعلق به نتفلیکس است و من اکنون می گویم چون این فیلم در سینما اکران می شد ، اما سرانجام جهانی تصمیم گرفت پیش پرده را لغو کنید و نتفلیکس حقوق این فیلم را به دست گرفت و بدین ترتیب به سکوی خود منحصراً برای مشتریان خود رسید.
 
حمله به قسمت زمین خاصداستان فیلم چیزی عجیب است ، زیرا درست است که مانند بسیاری از فیلم
شعری از مجموعه‌ی "دلقک‌بازی جلوی جوخه‌ی اعدام":.یک روز، صبح زود و فقط گریهسیگار بود و دود و فقط گریهبا گونه‌ای کبود و فقط گریهپشت موبایل بود و فقط گریه.امّا کسی ندید. و من دیدم!
معتادهای آن‌طرفِ تصویردر چارراه، دستفروشی پیرمأمورهای گشتیِ بی‌تأثیرفریاد اعتراض و صدای تیرامّا کسی ندید. و من دیدم!
میدان منفجر شده‌ی اعدامتا خودکشیِ واقعیِ الهامتا دیش‌های مخفیِ پشتِ‌بامتا بچّه‌ای که باز نخورده شامامّا کسی ندید. و من دیدم!
کابوس‌های پی
پاتنم در تاریخ فلسفه معروف است که مدام دیدگاه
فلسفی خود را تغییر می‌دهد. دیدگاه‌های او اغلب با یکدیگر سازگار نیستند و پر از
اشکال هستند. او در گفتگویی با موریس تغییر دیدگاه را سرگرمی و عادت خودش معرفی
میکند!

راسل در تغییر دیدگاه و از یک شاخه به شاخة دیگر
پریدن از پاتنم نیز جلوتر است. او حتی گاهی در یک کتاب یا در یک سخنرانی به راحتی از
دو دیدگاه ناسازگار کمک می‌گیرد. او در بیان علت این کار یک تحلیل روان‌شناختی
دارد که می‌توان آن را مکانیسم گ
امسال سال آخری محسوب میشه، خیلی سرش فشرده‌ست. داره درس میخونه میگم اون آهنگه رو بلدی؟ لا لا لا(مثلا نغمه‌ش رو میزنم)
سکوت میکنه. کتابش رو ورق میزنه. یهو شروع میکنه به خوندن.
با خنده و عذاب وجدان میگم
اشتباه کردم کتابت رو بخون وقت نداری، اشتباه کردم. لطفا:) 
می‌خندیم و سکوت یهویی حکومت میکنه:)))

#امسال سالِ سختی واسه منم هست^_^ اما من مییییییتونم:) ما می‌تونیم^_^

##دیشب خیلی سخت بود. یهو سرِ هیچی دعوا شد:// بعدم همه چیز درست شد. ولی خیلی بد بود. تا صب
بامداد امروز در خواب با کافکا روبرو شدم. شگفت‌انگیز بود. تنها ساعتی قبل از به خواب رفتن، داستان کوتاهی از کافکا خوانده بودم، که در آن، یوزف کا. هنگام خواب با مردی هنرمند در قبرستانی تاریک و خلوت روبرو می‌شد. کا. و مرد هنرمند، بالای سر قبری تازه حفر شده، روبروی هم نشسته بودند و مرد هنرمند مشغول قلم زدن روی سنگ قبر بود، اما نمی‌توانست چیزی بنویسند. تا اینکه کا. دانست که باید خودش در قبر بخوابد و زمانی که چنین کرد، متوجه شد که مرد هنرمند نامش را
صبح امروز رو با یه کامنت خیلی افتضاح آغاز کردم و یطوری شدم.
و به این فکر کردم چقدر بیمار روانی در جامعه وجود داره و خودشون رو گاهی تو مجازی خالی میکنن !
یه شخصی به نامِ آقای ج ، که فکر کنم بدونم قبلا این نوع کامنت رو کی بهم داده بود ، براش آرزوی آرامش دارم ، دست‌خودش نیست که .
امروز روز خسته کننده ای بود ، شب دیر خوابیدم ،صبح زود بیدار شدم  ، دخترداییمم گفت نمیام
بعد اینکه ناهار خوردیم باز خوابیدم ، همه رفتن بیرون ، منم نرفتم  به شدت خستم ، فرد
غم رو غم من از صدتا حمله ۶۰ تاشو جا خالی میدم ۴۰ قشنگ میخوره به هدفولی اون روزای اول رو نگاه میکنم این روزا دیگ چیزی نیس میگذره ولی احساساتی شدم محرم ک شروع شد دلتنگیم خیلی شدید شداصلا ی وضعی شده ک چی مثلا الان مثلا باهمم ازدواج میکردیم چ واقعه ای قرار بود رخ بده مثلاچقد میشناختمش یا هرچینمیدونم چرا اجازه میدم به این احساسات.بدبختی اینه اجازه ای نیسخب من افسردگی شدید گرفتمپیش روانشناس نرفتم ولی معمولا همیشه میگنتو محیط غم نباید باشه ط
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها