این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

دانلواهنگ تولدبرای پسردایی

با پسرخاله کل انداخته بودم سر بازی! میگفت من و پسردايي همه رو میبریم. گفتم اگه من و پسردايي باهم تیم بشیم از تو و پسردايي قوی تر میشیم. گفت ما حتی از تو و داداشت هم میبریم! گفتم من بهت رحم کردم که اسم داداشمو نیاوردم! حالا که خودت خواستی پس مسابقه میدیم ببینیم کیا قوی ترن!
فکر میکنید چی شد؟
آخرش من و پسرخاله باهم گروه شدیم و از داداش و پسردايي بردیم! =))
عرض شود که امروز برای همون دل درد و یه چیز دیگه که توی ادامه توضیح میدم رفتم متخصص ن :/ پدررررررررررر من درومد. خدا لعنتتون نکنه یکم اخلاقتونو درست کنید خببببب.!!!پسردايي بنده قبلا قبلناااا دوست صمیمی شوهر بوده. پسردايي هم یادمه سال سوم دبیرستان که بودم توی لاین بهم پیام داد و من جوابشو ندادم  چون میدونستم اندکی منظور داره :| خلاصه که وقتی جوابش ندادم دقیقا دو ماه بعد شنیدم نامزد کرده و ازون موقع باهام حرف نمیزنه یا اگرم حرف بزنه همش تیک
هرکی مسخره کنه، موریانه بشه ایشالا!
 

اینجام خونه‌ی من و پسرداييمه

همیشه با پشتی و ن و چادر و. خونه می‌سازن چه خونه‌هایی! البته الان بره‌ی ناقلا نبوده، خونه‌مون یه کلبه‌ی محقر شده، ولی البته باصفاست ^_^ اما خونه‌ی رویاهامونو با این مگنت‌ها درست کردیم و می‌خوایم به عنوان سند چشم‌انداز بیست ساله‌ی زندگیمون، قاب کنیم بزنیم به دیوار کلبه‌مون. ان‌شاءالله بیست سال دیگه از اونجا براتون پست میذارم =)
+ چون قبلا یه بار با پاستیل "تسنیم" ر
پسردايي ۱۳ سالم کلی پشت سر داداش دانشجوی مسافرش گریه کرده و ما کلی بهش خندیدیم. تصور گریه کردنش البته خنده دار بود وگرنه که به نظرم خیلی عکس العمل نرمالی داشته، نسبت به دخترخاله ی ۱۹ ساله ام که عمدا شهر دور انتخاب رشته کرده و تابستون کلا ۳ هفته خونه بود توی همین ۳ هفته خودشو به آب و آتیش میزد که برگرده تهران. چرا؟ چون حوصله اش سر رفته.
بله فرزندم مهر و محبت نیست شده. حالا شاید پودر و اسانسش توی ردیف طعم دهنده های مصنوعی هایپراستار گیرت بیاد.
بره‌ی ناقلا خیلی سربه‌سر خواهرش میذاره، ولی وروجک خیلی خیلی هوای بره‌ی ناقلا رو داره. خوراکی بهش بدی، میگی مال داداشم کو؟ جایی بخواد بره میگه پس داداشم چی؟ بچه‌ای با داداشش دعوا کنه پشتش درمیاد. این خواهران که همیشه دلسوز و دل‌رحم‌ان. مثلا همین امشب داشت با چادر و جانماز مامان مثلا نماز می‌خوند، بره‌ی ناقلا هی اومد چادرشو کشید، مهرشو برداشت، جلوش وایستاد و. بعد از چند دقیقه که مهرشو پس آورد، وروجک برگشت با خوشحالی گفت "داداش خوووبیه :)
من خیلی کم می رم دهات اما وقتی می رم همه ذوق می کنن :))قشنگ حس می کنی رو فرش قرمز راه میریواضح تر بخوام بگم در حالی که همه دارن نگاهت می کنن، رو پهن و پشگل ها که راه میری انگار در هالیوود و در حضور خیل عکاسان روی فرش قرمز قدم میزنی :))بچه ها هم خیلی باحالن مخصوصا وقتی بهشون میگی چقدر خوشگل شدی و لباسای خوشگلی داری.وقتی موهاشونو میبافی.( نوه خاله ام یه دختر خیلی خوشگلیهموهای بور و ی دارهیه بار موهاشو بافتم مامانش گفت تا یک هفته بازش نکرده و
نظرات رو دوباره باز کردم چون یکی از دوستان از طریق منوی بالا برام پیام گذاشت که دقیقاً متوجه نشدم در مورد کدوم پست داره حرف میزنه!
 
یکشنبه دفاع دارم ولی انگار عروسی دارم  فردا یعنی شنبه باید برم آرایشگاه، میوه، (احتمالاً) شیرینی، نوشیدنی، ظروف یکبارمصرف و بخرم. نمی‌دونم چطور میشه، امیدوارم خوب بشه. یکشنبه دو نفر دیگه از دانشجویای استاد راهنمای من هم دفاع دارن  خدا کنه همه‌چی خوب پیش بره.
 
ولی یه چیزی بگم، هیچ‌وقت سعی نکنید از چیزی فر
زندایی نرگس بالاخره عمل کرد
هنوز نرفتم دیدنش
مامان اینا با داداش بزرگه و زنداداش و بچه ها رفتن من هنوز کارم زیاده ولی واقعا دلم میخواد یه وقتی خالی کنم برم
 
دیدن خاله بزرگه هم همینطور.
 
چند وقت پیش میخواستم آدرس یه مغازه رو به زنداداش بدم سر سفره همه نشسته بودیم و داشتیم حرف میزدیم گفتم فلان پاساژ کنار اونه گفت اون پاساژو یادم نمیاد گفتم بابا همون روبروی مغازه حمید و جعفر که بودن. گفتمو به خودم لعنت فرستادم برای دهنی که بی موقع همچین حرفی
یه چادر سفید سر کردم و همراه خاله زاده ها عروس های خاله بزرگه راهی یه حموم عمومی شدیم که تقریبا زیر زمین بود ! و تمام سقفش از بدو ورود  دوش بود برای همین تو پله ها باید لباستو درمیاوردی ! اونجا چند تا خانم اشنا دیدم ! و یه سری دیالوگ رد و بدل کردیم که . بعدشم برای همراهام تعریف کردم چند سال پیش تو شهر دانشگاهم یه حموم رفتم که شبیه غار بوده ! و همزمان که تعریف میکردم تصاویر تلفیق شده ی غار علیصدر و یه خوابی که قبلا دیده بودم تو ذهنم بود !!! خواهرم
به‌رغم سخت‌گیری‌هام و جدی بودن‌هام و حرفم حرف بودن‌هام و جلوی لوس‌بازی کوتاه نیومدن‌هام، معمولا بچه‌ها تمایل خوبی به برقراری ارتباط باهام دارن که البته این میل، اغلب بی‌جواب می‌مونه. اما وقتی جواب بدم دیگه ولم نمی‌کنن دیگهههه! خب قابلیت سوئیچ سریع از موضوعی به موضوع دیگر رو دارم که خیلی در کاهش تلفات بازی کمک می‌کنه و البته باعث میشه خلاقیت خودم و بچه‌ها هم به کار بیفته. مثلا وقتی کیس موردنظر با یه چماق بزرگ جلوی تلویزیون آکروبات‌
من بهت می‌گم که اولین کراش زندگی‌م پسردايي‌م بود. به شکل واقعا احمقانه‌ای. بهت می‌گم که یکی از مهم‌ترین دلایلی که بیوتکنولوژی رو به پزشکی ترجیح دادم، این بود که می‌خواستم اگه یه روز کسی از پسرم پرسید مادرت چی‌کاره‌اس، بگه دانشمند. ینی صرفا به نظرم خیلی خوش‌آهنگ و دلپذیر میومد. بهت می‌گم که یکی از ابزارهام برای شناختن خودمم اینه که فک می‌کنم که خواننده‌ام و آهنگ‌های مختلف رو می‌خونم و می‌بینم اگه واقعا خواننده بودم، دوست داشتم چیا
۱-اکثر مردم بلوچ خود را سید و یا عرب تلقی میکنند که کاملا اشتباه است.زیرا بلوچها هزاران سال قبل از اسلام بوده اند.با توجه به استخوانهای دایناسورو سفال های بدست آمده تاریخی بیش از ۱۱هزار سال پیش در بلوچستان است.و ازروی اشیاء بدست آمده و کتیبه بیش از ۷هزار سال پیش در حالی که اسلام ۱۴۰۰سال پیش به بلوچستان آمده.
۲-وجه اسمی رند فقط و فقط منسوب به میر چاکر نیست .رند در لغت معنی های متفاوت دارد از جمله لاابالی،زیرک و چالاک،عیاش ،بی پروا،خدادوستان و
مشکلات آلودگی بصری کلان‌شهرهای ایران تنها با ایجاد تغییر در بافت‎های اجتماعی شهر حاصل خواهد شد. لازمه این امر نیز تضعیف تجمل‌گرایی از اخلاق اجتماعی، حل شدن مشکلات عدالت اجتماعی و اوضاع اقتصادی، تعیین قوانینی ثابت برای ساخت و ساز و . است. در چنین حالتی دیگر کسی مسکن یا ساختمان را به شکل سرمایه نمی‌بیند و همه چیز در ساخت و ساز شکل انسانی‌تری به خود خواهد گرفت و به مرور مشکلات آلودگی بصری شهری نیز حل خواهد شد.»این جملات بخشی از نظرات یک مع
امروز سه شنبه، دو مهر، دومین جلسه علمی با حضور
من و سه تن دیگر از خواهران طلبه برگزار شد. روز قبل هم خونه خیلی کار داشت و کلی
مشغول بودم. البته سکینه خانم هم برای کمک اومد اما بازهم بالکن رو خودم تمیز
کردم. یه ذره کمر درد گرفتم. اما در کل خونه تمیز شد. جلسه هم که امروز بود خسته
ام کرد. بعد از ظهر خوابیدم. شب شوهرم اومد و بعد از شام و کمی استراحت، حدود ساعت
9 وقتی داشتیم از خونه بیرون میزدیم که بریم یه چرخی توی محل بزنیم تا فاطمه زهرا
با چرخش بازی کنه
1. ده روز برنامه‌ی مطالعاتیم تموم شد! دست و جیغ و هووورااااااا D= البته یه‌سری جاهای خالی مونده توش و نمیشه بگم که هر روز ۱۱ ساعت و نیم رو خوندم، مخصوصا روزای آخر. ولیکن از خودم راضیم :)) یه‌سری کارهام هم مونده که ایشالا شنبه انجام میدم :) 
2. آیا میدانستید که ما ۳۱ شهریور جشن شکوفه‌ها داریم و برگزارکننده‌ش هم قاسمیه؟ ^_^ گوگولی من ^_^ آره ۳۱م میریم بعد ۱ مهر نمیریم بعد ۲ مهر میریم و با نام و یاد خدا سال آخر مدرسه رو شروع کرده و با یه برد شیرین تمومش
دیشب دو بار خمیر کردم، هر دو بار خراب شد! چرا که خمیرمایه تاریخ مصرفش گذشته بود و اصلا خمیر پف نمی‌کرد! خمیر دیشب تبدیل شد به این موجود

امروز خمیرمایه خریدم و دوباره خمیر کردم. چون خودم از دیدن مراحل تکامل هر چیزی، جنین، گیاه، لوازم، غذا و. خوشم میاد، این بار از مراحلش عکس گرفتم و اینجا می‌ذارم ^_^
ابتدا چنین بود


سپس، روغن قنادی چنین

و مابقی مواد چنین

گشتند!
پس از اندکی استراحت، وقتی حجم خمیر دو برابر گشت، آن دو را با یکدیگر تلفیق نمودم، چن
این آهنگ والس یوگنی گرینکو منو یاد تو میندازه. یاد عشقی که به تو داشتم. یاد حس عجییب و فوق العاده ای که کنار تو داشتم. بهت گفته بودم لحظه هایی که کنارمی انگار تمام دنیا رو پیش خودم دارم؟ آره! گفته بودم. اون شب هایی که توی ماشین توی ترافیک بودیم رو یادته؟ تو هی بوق میزدی ماشینای دیگه راهو برات باز کنن من تو رو نگاه میکردم و آرزو میکردم ای کاش راه قفل بشه که بتونم بیشتر کنار تو باشم. انگار زندگی من در اون رانندگی های شبانه، از چمران به حکیم، از حکی
این آهنگ والس یوگنی گرینکو منو یاد تو میندازه. یاد عشقی که به تو داشتم. یاد حس عجییب و فوق العاده ای که کنار تو داشتم. بهت گفته بودم لحظه هایی که کنارمی انگار تمام دنیا رو پیش خودم دارم؟ آره! گفته بودم. اون شب هایی که توی ماشین توی ترافیک بودیم رو یادته؟ تو هی بوق میزدی ماشینای دیگه راهو برات باز کنن من تو رو نگاه میکردم و آرزو میکردم ای کاش راه قفل بشه که بتونم بیشتر کنار تو باشم. انگار زندگی من در اون رانندگی های شبانه، از چمران به حکیم، از حکی
خاله
معنای لغوی: خواهر مادرمعنای استعاره ای: هر زنی که رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.غذای مورد علاقه: آش کشک.ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.
زیر شاخه ها
شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و
بعد از مدت‌ها همدیگه رو دیدیم. نه خوشحال شدم و نه ناراحت! درصورتی که فکر می‌کردم خیلی خیلی خوشحال خواهم‌بود. :|
میم» اون آدم سابق نبود. بابت تمام اتفاق‌هایی که توی زندگیش افتاده میشه این حق رو بهش داد که اینقدر ناراحت و افسرده و دلمرده باشه. البته که منم کم بدبختی نکشیدم توی همین مدت زمان ولی یکی از بهترین ویژگی‌هایی که دارم اینه که به شدت ظاهرم رو حفظ می‌کنم. :))) اگه اینجا خیلی خیلی غر می‌زنم دلیلش اینه که وبلاگ برای من جنبه‌ی باطنی داره،
سفره‌ی شام را فاطمه و ارسلان جمع کردند. من فقط نشستم و دانه‌های برنج را از روی زمین جمع کردم‌. خیلی سخت نگرفتم. چند دانه که از زمین برداشتم بیخیالش شدم. بعدش تخمه خوردند و بازی کردند. حوصله نداشتم. ارسلان قرآن آخر شبش را خواند و فاطمه با گوشی من بازی کرد. نیاز نبود یادآوری کنم که موقع بازی گوشی را روی حالت پرواز بگذارد تا نکند عکس‌هایمان را توی اینستاگرام یا جای دیگر بفرستد. نیازی نبود تاکید کنم. چند روز است خودم گوشی روی پرواز گذاشته‌ام‌. د
 
16 مثنوی
 
دختران هر زمان که شل شده اند
پسران در سه سوت خل شده اند
 
لپ او سرخ رنگ شد، جانم
سینه اش مثل سنگ شد، جانم
 
صاحب سینه شل شده، اما
سینه اش سفت می شود، عجبا!
 
در دیزی که ظاهراً باز است
گربه هم تشنۀ دو تا گاز است
 
                               □ □ □
 
چه ساپورت نازی؛ عجب دختری
دل شاعرا رو به کل می بری
چه شعری برا تو بگم؛ اُه، ملس
که ساپورت با شرت هم قافی
17 مثنوی
 
دختران هر زمان که شل شده اند
پسران در سه سوت خل شده اند
 
لپ او سرخ رنگ شد، جانم
سینه اش مثل سنگ شد، جانم
 
صاحب سینه شل شده، اما
سینه اش سفت می شود، عجبا!
 
در دیزی که ظاهراً باز است
گربه هم تشنۀ دو تا گاز است
 
                               □ □ □
 
چه ساپورت نازی؛ عجب دختری
دل شاعرا رو به کل می بری
چه شعری برا تو بگم؛ اُه، ملس
که ساپورت با شرت هم قافیه س!
شماره یک.کاف داستان دوستی های نامعلوم : گفته بودم به خاطر اینکه کاف بهم روز دختر و تبریک گفته و حس کردم خیلی یخمک وار جواب شو دادم بهش روز خبرنگار و تبریک میگم صرفا . / برای جلوگیری از فراموش شدن اینکه تبریک بگم دیشب ساعت دوازده که رد شد بهش پیام دادم گفتم میدونم که هفدهم روز خبرنگاره . اما اگه الان که ساعت از دوازده شب گذشته رو حساب کنیم که چهارشنبه هست و اینا . میتونم پیشاپیش بهت تبریک بگم . به خیال خودم یه تبریک گفتم و تشکر میکنه و تموم .
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

khabare-taze هانی نقش نهاد ..::ایستگاه دانلود مداحی ذاکرین کرمان..::*سایت مداحان مطرح استان کرمان* دانلود رایگان(قانونی) سریال مانکن،دانلود رایگان(قانونی) سریال دل روزهای زندگی وارش روسری | کاور پارچه ای ام اس یار دفتر فروش پکیج اسپلیت در شیراز-فلاح زاده نکات مربوط به طراحی سایت ، دیجیتال مارکتینگ و سئو حکیم باشی مستقبل