این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

خوب میزنن بندرو چنگ

انقدر تو دلم غم دارم که . دلم میگیره وقتی بعضی از رفتارارو میبینم . حالمو بهم ميزنن بعضیا ‌. بعضیا هم انقدر زیادن ک دیگه کم کم رارم به خودم شک میکنم . ولی واقعا تقصیر من نیست . انصافا نیس . خودش شوخی میکنه وقتی شوخی میکنم میگه شانس ندارم . قلبم درد میکنه . خستم از این وضعیت . چرا انقدر خودشونو ميزنن به نفهمی . 
یکی از معضلات زندگی من اینه که وقتی دارم کنار خیابون در جهت عکس حرکت ماشین ها راه میرم ( جایی که پیاده روها اشغالن) مدام تاکسی ها واسم بوق ميزنن و همیشه با این سوال مواجه میشم که چرا وقتی دارم در جهت عکس راه میرم تا به جایی برسم، دلم بخواد سوار تاکسی شم تا با سرعت بیشتری از مقصدی که دارم به سمتش میرم دور شم؟ :|
+ خوشم میاد وقتی ایستادی تا از خیابون رد شی، تاکسی ها هی وایمیستن بوق ميزنن ولی تا بفهمن میخوای از خیابون رد شی، به قصد کشتنت گاز میدن تا م
این گوشه از سالن مطالعه که من میشینم، ظاهرا کارهایی جز مطالعه هم درش انجام میشه!!
مثلا چن شب پیش دوستان برای آماده شدن جلسه دفاع اومدن و دوست عزیز مدافع خودشون رو پیراستن. تو همون گوشه.
یکی میاد و فقط با گوشیش ور میره.تو همون گوشه.
اصلا یکی میاد و میگیره اینجا میخوابه .اونم تو همون گوشه.
.
.
.
الان تو همون گوشه  دو نفر چنان دارن با هم حرف ميزنن که احساس میکنی اینا از تو شکم مادر همدیگر رو میشناختن.چ چیز عجیبیه این دوستای خوابگاهی .عجیب ترش اونج
سیلهگرد و خاکبی آبیقحطی و گرانیجالبه! نباید همزمان همه اینارو با هم داشته باشیماما اینجا ایرانه!طبیعت وحشی، اقتصاد وحشی، آدما وحشی!البته خیلیا وحشی نیستن ولی هنوزم نامتمدننوقتی بلد نیستیم ده نفری یه کار جمعی انجام بدیم، چه برسه کنش دسته جمعیاقتصاد وحشی یعنی همونجا که هم تورم هست هم رکود!اینجا آدمای وحشی اختلاس میکنن، احتکار میکنن، ریش و قیچی دست خودشونه، گوش ملت رو میبرن!اینا سطوح عالی مملکت بودن، مردم عادی ام یاد گرفتنميزنن، فحاشی
 
هر وقت ذهنم لال میشه و از اخر عاقبت نویسندگی ناامید میشم!و یه کسایی که برام خیلی عزیزن هی تو ذوقم ميزنن و سوق ميزنن بهم که" آههههااااای این همه کاغذ سیاه کردن که چی؟میخوای تهش چیکار کنی؟جزئیات پردازی این بلا روسرت آورده!"و تو دوست داااری هواار بکشی که کدوووم بلا ؟؟؟داری از چی حرف میزنی؟؟؟این دوکلمه نوشتن من کجا تنتو زحمی کرده که به جونم زخم میزنی؟؟؟؛
من دانای کل هستم از مصطفی مستور رو میخونم .
امروز یکی از اون روزاست که این کتاب از دستم
 
هر وقت ذهنم لال میشه و از اخر عاقبت نویسندگی ناامید میشم!و یه کسایی که برام خیلی عزیزن هی تو ذوقم ميزنن و سوق ميزنن بهم که" آههههااااای این همه کاغذ سیاه کردن که چی؟میخوای تهش چیکار کنی؟جزئیات پردازی این بلا روسرت آورده!"و تو دوست داااری هواار بکشی که کدوووم بلا ؟؟؟داری از چی حرف میزنی؟؟؟این دوکلمه نوشتن من کجا تنتو زحمی کرده که به جونم زخم میزنی؟؟؟؛
من دانای کل هستم از مصطفی مستور رو میخونم .
امروز یکی از اون روزاست که این کتاب از دستم
+ هر کاری کردم بخوابم نشد. این دو سه روز به قد کافی از قبل داروهاشون خوابیدم. 
 
+ شب عاشورا خدا حوصله اش نشد برام قرمه سبزی و زرشک پلو جور کنه به جاش شعله تبم رو داد بالا و پاشو رو گذاشت رو پدال ضربان قلبم و سیفون سلولا و پلاکتم رو کشید و از همه ور داشتم کن فی میشدم که بردنمICU بستنم به یه مشت دارو و آنتی بیوتیک و محرک و مدر و فلان و بهمان. از این ور بهم دارو ميزنن از اون ور داروی مدر میدن که ورم نکنم. اخه ای افم 30 اینجوریاست فرتی ورم میکنم.  د
سلام و وقت به خیر
میخواستم درباره زبان مادری و بچه های دو زبانه سوال بپرسم و ممنونم که کمک میکنید. 
من همیشه برام سوال بوده والدینی که زبان شون فارسی نیست، (فارسی بلدن ولی در خونه به زبان دیگه ای حرف ميزنن و زبون مادری شون متفاوته)، چطور بچه هاشون رو بزرگ میکنن از لحاظ زبان؟
اول کدوم زبون رو یاد بچه شون میدن؟، زبون دوم رو چطوری بهش یاد میدن؟، بچه قاطی نمی کنه یا دچار مشکل نمیشه؟، آخه من زیاد از این افراد دیدم که زبون اول شون ترکی یا کردی یا بلوچ
خدای مهربونم
ادمای دور و برم ناامیدم میکنن بهم میگن ممکن نیس یا به جای راه چاه نشونم میدن 
خدای مهربونم
بنده هات به جای امید دادن میگن که نمیشه یا داره فلان اتفاق می افته یا دیره یا هر چی
اونا یادشون رفته که تو از بدترین مهلکه ها بنده هات رو نجات میدی یادشون رفته که وقتی دستشون رو میگیری که از همه جا ناامیدن وقتی به دادشون میرسی که فریادرسی جز تو برای خودشون نمیبینن وقتی که از شدت غم زار ميزنن و تو زو صدا ميزنن
خدای مهربونم 
دستم رو بگیر
راه سخ
وقتی از شب قبلش تو فکری و بی خواب!
 وقتی اون پسره ریشو از تو ماشینش بوس میفرسته!
وقتی همکارت تا ظهر هی میاد و میره ببینه خوبی یا نه!
وقتی میشینن جلوت و بد رفیقتو میگن!
وقتی زنگ ميزنن و میگن تموم مسیر رو به خاطرم گریه کردن!
وقتی ثانیه به ثانیه حالت بدتر میشه و  به تهوعت اضافه میشه!
وقتی از ته ساندویچ ناهار روز قبل تا شام  شب بعد هیچی نتونستی بخوری!
وقتی 8 ساعت کار روز پنجشنبه رو میکنی 12 ساعت!
وقتی تک و تنها خیابونای تاریک رو گز میکنی و تا خونه میای!
و
بعضی ها دارن از اسم کاربری من استفاده میکنن تازگی ها خیلی ها با نام کاربری من.هستم بازدید وبلاگشون رو با پست هایی با این نام کاربری بالا میبرن ولی وقتی ازشون خواهش میکنم این کار رو نکنن باز حرف خودشون رو ميزنن.
نمیدونم چی کار کنم.
ای خدا
۱. فیلم mission impossible:the ghost protocol [خوب بود چیزی که تو سری فیلماش برام جالبه اون بخشای ریسکیشه که مثن جلو چشم طرف یه حرکتی ميزنن ادرنالینش بیشتر از وقتاییه که با ماشین پرواز میکنن]
۲. کتاب Harry potter and the chamber of secrets 
۳. قرمه سبزی نذری امام حسین 
بقول معین که می خونهمن اگه عاشق نباشم زود می میرممن اگه عاشق نباشم میمیرماینکه یکی رو بیشتر از هرکسی و بیشتر از خودت دوست داشته باشی به نظر من اوج لذتهدرسته خیلی عذابم می کشم
میدونی شهید زین الدین مرد با اخلاص خدا میدونی ما هر چی می کشیم از کسانیه که محرم و فاطمیه پیرهن مشکی میپوشن ریش بلند میکنن تو دم و دستگاه اهل بیتن کربلا و راهیان و مشهدشون براهه ولی خدا گواهه خدا گواهه یه جو قد یه جو مردونگی تو وجودشون نیست یه عده ریشوی بی ریشه اند که هنرشون بی آبرو کردن بقیه اس و فخر فروختن با داشته هایی که از خودشون ندارن که مراسم ها تموم میشه بعدش میشینن پشت سر بقیه حرف ميزنن تهمت ميزنن غیبت میکنن آبرو میبرن ظلم میکنن ،
بولوترین عادم این کره خاکی منم ک الان روی تختم نشستم، خانواده ام توی سالن خونمون پیش همن و باهم حرف ميزنن، کلی فکر توی سرمه و نمیدونم باید چیکار کنم و درمورد آینده ام بینهایت گیجم‌. بولو ترین عادم این کره خاکی منم و دارم حس میکنم ک قلبم هم داره آبی میشه.
یه حس بدی داشتم امروزاین مردم یه جورین انگار با کادر بیمارستان پدرکشتگی دارنانگار مثلا ما دشمنشونیم. این همه مایه میذارم به شخمشونم نیست باز داد ميزنن سر آدم امروز سر یه اشتباه کوچیک من تو دادن اعداد یه شیر تو شیری شددقیقا وقتی شلوغ شده بودامیدوارم اشتباهاتم یکی دو روز دیگه سروکله شون پیدا نشهحس بدی دارم. خدا کنه تکرار نشه
میگه مزخرفای، مفرح نشستن تو خونه زر ميزنن.مگه تو اجازه میدی ما بریم سرِ کار اصلا؟! بازیت همینه! نذاری بریم سر کار که بهت محتاج باشیم که هر وقت هر چی به نفعت نبود هر چی از دهنت در اومد؟ بهمون بگی.من برای خودم متاسفم که تو ذهنم ازت قهرمان ساخته بودم.خدا به راهِ راست هدایتمون کنه و حافظمون باشه.
دو کلمه که باهام حرف ميزنن فکر میکنن منو شناختن نمیدونن فلانی سه سال بامن هم اتاقیه ولی منو نمیشناسه سه سال همه احساسم برا یکیه ولی بازم منو نمیشناسه
نمیدونم مشکل از منه که اینقدر سخت و دیر شناخته میشم یا مشکل از بقیه که فکر میکنن با نگاه اول و دو تا پست منو شناختن
باالخره دوم شهریور 98 شد و دفاع انجام شد با استرس و تنش های خوب و نامهربانی هاش کلا نمره بدی هم نگرفتم ولی فقط باید این مدرک هم بندازیم توی کتابخونه جون هیج هیج ارزشی نداره غیر از پز دادن  متاسفانه شرایط اقتصادی الان جمهوری اسلامی فقط یک عده  خاصی که خدا دوسشون داره میتونن از همه امکانات استفاده کنن باقی فقط  سگ دو ميزنن باید بگم که خدا را لطفا من هم دوست بدارید 
باالخره دوم شهریور 98 شد و دفاع انجام شد با استرس و تنش های خوب و نامهربانی هاش کلا نمره بدی هم نگرفتم ولی فقط باید این مدرک هم بندازیم توی کتابخونه جون هیج هیج ارزشی نداره غیر از پز دادن  متاسفانه شرایط اقتصادی الان جمهوری اسلامی فقط یک عده  خاصی که خدا دوسشون داره میتونن از همه امکانات استفاده کنن باقی فقط  سگ دو ميزنن باید بگم که خدا را لطفا من هم دوست بدارید 
دانلود مداحی هفته دیگه این موقع کیا هیئتن کیا کرببلا محمد حسین حدادیان - موزیک ایرنی
madahi Mohammad Hossein Hadadian hagte dige
دانلود مداحی هفته دیگه این موقع کیا هیئتن کیا کرببلا محمد حسین حدادیان - موزیک ایرنی
هفته دیگه این موقع ملائک چاوش ماتم ميزنن برا تو تکیه و پرچم ميزنن یه صدای میاد از آسمونا داره زینب میرسه کرببلا شال ماتمت دوباره روی دوشم صدای غربت تو میاد به گوشم کاش بازم با زریح تو روبه رو شم سلام بر محرم و ماه عزا سلام بر علقمه و کرب و بلا هفته دیگه
    یه دیالوگ طلایی هم سوسن خانم داشت واسه ی وقتی که یاس تازه می خواست وارد مقوله ی اردوی جهادی بشه. به این ترتیب که فرمودند:  "نگران این نیستم که خسته و اذیت بشی حین کار. من بیشتر نگران اینم که میری اردو، کرم می ریزی و بچه ها رو اذیت میکنی، بچه ها هم میگیرن کتکت ميزنن."
‏تو اینستا یه سری آدم وجود دارن به اسم هنری. حالا هنرشون چیه؟ لباس گل گلی و رنگی میپوشن کافه زیاد میرن راجع به هر چیزی نظر میدن عینک گرد ميزنن وسایل خونشون قشنگه و تنها چیزی که ندارن هنره :)))پ.ن: سلام من از عمل جان سالم بدر بردم و زنده م
‏تو اینستا یه سری آدم وجود دارن به اسم هنری. حالا هنرشون چیه؟ لباس گل گلی و رنگی میپوشن کافه زیاد میرن راجع به هر چیزی نظر میدن عینک گرد ميزنن وسایل خونشون قشنگه و تنها چیزی که ندارن هنره :)))پ.ن: سلام من از عمل جان سالم بدر بردم و زنده م
داشت  میگفت دقت کنید تو انتخابتون اولش چشمتون و نبندید بعضی مردا زود عصبی میشن بعضیا خسیسن بعضیا حرفای رکیک ميزنن بعضیا ضرب و شتم میکننیهو پرید وسط حرفش و گفت اینا که برای ما نیستنبعدش خواستم چیزی بگم ولی ترجیح دادم نگم
چه تیپایی ميزنن مردم .احساس میکنم چند ساله خواب بودم اصلا متوجه تغییر تیپ محلمون نشدم .فک میکردم فقط بالاشهری ها اینطوره تیپشون .اون وقت من هنوز همون تیپی رو میزنم ک نوجوون بودم میزدم .تنها فرقم اینه ک بجای شلوار دمپا ازین تنگا میپوشم .
زحمت نمیده به خودش رأی دیوان و آیین نامه کانون رو بخونه (البته سواد خوندنشم ندارن)
هی میان تیتر ميزنن واویلاااا پروانه کانون وکلا رو منحل کردن دیگه فقط قوه قضاییه پروانه وکالت صادر میکنههه
 
+ با این بی سوادا شدیم "جامعه حقوقی" کشور.
سلام دوستان وقت تون بخیر
من یه دختر 24 ساله هستم، به تازگی به طور موقت در یک دبستان پسرانه سه روز در هفته روزی یک ساعت تدریس رباتیک دارم. دو تا کلاس چهارم و یه کلاس دوم. مشکل من اینه من اصلا نمیتونم این پسر بچه ها را ساکت و یا کنترل کنم.
همه ش دارن حرف ميزنن و یا بدتر دارن همدیگه رو کتک ميزنن و فحش میدن. من این کار رو به سختی بدست آوردم و نمیخوام از دستش بدم. از طرفی هم اصلا نمیتونم کلاس هام رو کنترل کنم. فقط وقتی براشون فیلم میذارم ساکت میشن، بعدش د
یه جوری همه از مشاور حرف ميزنن و همه ی مشاورای خوب شهرمون وقتاشون پره که احساس میکنم بدون مشاور نمیشه قبول شد! :( استرس گرفتم و تمرکز ندارم در صورتی که تا قبلش اصلا برام مهم نبود مشاور داشته باشم یا نداشته باشم!
شما مشاور داشتین برای کنکورتون؟ خیلی مهم و تاثیر گذاره عایا؟!
نیم ست نقره ی زنعمو رو ازش قرض گرفتم و زنجیرش که ضخامتش مثل مو بود پاره شد.رفتم بهش گفتم میرم واستون میخرم.اون بدبخت گفت درست میشه.ببر طلافروشی جوش ميزننمن فقط طوری رفتار کردم که دوست دارم با خودم رفتار بشه این همه سرزنش واسه ی صداقت خیلی بیخوده   
نیم ست نقره ی زنعمو رو ازش قرض گرفتم و زنجیرش که ضخامتش مثل مو بود پاره شد.رفتم بهش گفتم میرم واستون میخرم.اون بدبخت گفت درست میشه.ببر طلافروشی جوش ميزننمن فقط طوری رفتار کردم که دوست دارم با خودم رفتار بشه این همه سرزنش واسه ی صداقت خیلی بیخوده   
فکر میکنم که
ادمها هرچی باتجربه تر، متین تر، باوقارتر، و باتجربه تر میشن،
کمتر حرف ميزنن، ولی همچنان حرف رو ميزنن،
خیلی محکم پای حرفاشون وا میسن،
تحقیر نمیکنن، کارهای کودکانه نمیکنن، سعی میکنن مزاحمت های بدون خرد و بچه گانه و کلا مزاحمت برای کسی ایجاد نکنن.
 
و فکر میکنم که کانادا کلی ادم retarded داره.
تنها ادمی که توی کانادا ریتاردد نبوده از بین ایرانیا
همون پسری هست که پیدا کردیم که خیلی بچه دوست داشتنی ای هست.
 
هرچی بیشتر توی کانادا میمونی
پست فطرت و اشغال یعنی  آدمی که وقتی میبینه یه زن قصد طلاق داره و میخواد از شوهر معتاد و بی عرضه و کثافتش طلاق بگیره و راحت بشه ، میگه حتما زن کسی رو زیر سر داره. 
احمق و بیشعور یعنی کسیکه وقتی یه مرد با انواع همخواب میشه، فقط   رد هرزه خطاب میکنه و مرد رو مبرا از هر گناهی میدونه 
خدایا آدمات چرا اینقد حال منو بهم ميزنن هوووم؟ 
سکانس اول: روی بنر بزرگی نوشته شده کباب سیخی 4000 تومان!
سکانس دوم: مغازه پلمپ شده! یخچال ها که از پشت شیشه مغازه دیده می شن، خالی هستند و فقط برگه پلمپ روی در مغازه است. مردمی که از جلو مغازه رد میشن شروع می کنن فحش دادن که خدا لعنتت کنه گوشت خر میدادی به خورد ملت.
سکانس سوم: روز قبل از سکانس دوم، آشپز که پسر جوون 25 ساله ایه، بعد از اینکه حلیم اول صبح رو می فروشه، میره نونوایی و سفارش سنگک ناهار رو میده. برمی گرده مغازه و برنج رو خیس می کنه، کباب ها
دانشگاه تخمی ترین جایی هست که تو عمرم دیدم . اکثرا دارن برا نمره سگ دو ميزنن . اساتید دلخوشن که دانشجو بیاد از شون بالا پایین بره . دختر پسرا هم که فقط به دنبال رو کم کنی و ریدن به هم دیگه هستن . فقط تنها نکته مثبتش برای من آشنایی با چند تا رفیقه که واقعا دوست دارن برنامه نویسی کار کنن . دانشگاهی که معیار تاپ و خوب بودن تو یه رشته به نمره و معدل و امتحان کتبی هستش باید درش رو تخته کرد .
خونواده ی ایده آل من در آینده اونیه که توش همه با هم دووستیم. 
بچه هام با هم دوستن و با هم حرف ميزنن و دعوا میکنن. همدیگرو بغل میکنن. حتا اگه بدونن زمین تا اسمون با هم فرق دارن. 
تو خونواده ی ایده ال من همسرم تحت هر شرایطی کنارمه تحت هر شرایطی کنارشم و اگه جایی برای هم فداکاری کردیم با رضایت همدیگه این کارو میکنیم. تو خونواده ایده آل من عشق هست و اولویت. 
آدما می تونن بین استقلال و وابستگیاشون مدیریت کنن. 
و من هنوز ندیدم همچین آدمایی رو .
دوباره دعوا دوباره عصبانیت بابا دوباره تحقیر شدن و ناراحت شدن مامان دوباره اخم ها و عصبانیت من دوباره دستایی که میلرزه دوباره قلبی که تپشش میره رو هزار دوباره اشک هایی که تو چشم حلقه ميزنندوباره بغض های که باید خورده بشن دوباره کنار مادر نشستن و اون رو مقصر دونستن در حالی که این نیست دوباره دعوا سر پول و زندگی دوباره فحش به بابا بزرگ مرده ام دوباره نگاه های سرد دوباره دلی که گرفته کاش هیچوقت مادرم زن دوم نمی شد کاش کاش پولدار شم اینقد
چند وقتی میشه که تو فکرم از اینجا برم.نهایت دوامی که بیارم تا تابستون سالِ دیگه س.حالم از مردم اطرافم بهم میخوره از شکلِ نگاه کردنشون به تو که غریبه ای.از لهجه ی مزخرفشون که تا میفهمن یزدی نیستی کلی کلمه ی عجیب قاطیش میکنن و یه جوری ق ها رو تلفظ میکنن و تند حرف ميزنن که هیچی نفهمی،از خسیس بودن و بودنشون،از اینکه در ظاهر دیندار و در باطن یه حروم خور کثیف و دروغگوان. و من میتونم همه ی این اخلاقای بد رو به همه ی یزدیا تعمیم بدم همه شون از دم ذا
آدم های صبور یه خصوصیت عجیب دارن.
بی نهایت لبخند ميزنن.
این لبخند شاید تو نگاه اول حس گذشت بده
((اینکه هر زخمی زدی.هرچیزی که گفتی فدای سرت.من فراموش میکنم)).
ولی آدم های صبورهیچوقت چیزی رو فراموش نمیکنن.
زخمارو می شمارن.حرفارو مرورمیکنن وهمچنان لبخند ميزنن.
یه روزی که صبوری دیگه جواب نداد , با همون لبخند تویه چشم به هم زدن برای همیشه فراموشت میکنن.
انگار که هیچوقت تو زندگیشون نبودی.
آدمای صبورهم تا یه جایی میگن فدای سرت.
واقعا نمیدونم با بعضی از آدما باید چیکار کرد و چجوری رفتار کرد!
وقتی ازت کاری میخوان واسش وقت تعیین میکنن که چه روزی بهم تحویل میدی و کی آماده میشه و.
گاهی پول قرض میگیرن و همون لحظه هم میخوان!
ولی موقع پرداخت هزینه ی انجام کار یا پرداخت قرضشون که میشه خودشونو ميزنن به اون راه گاهی غیب میشن!
ولی از حالا عین خودشون رفتار میکنمچی فکر کردن پیش خودشون!
خوش حساب باش تا بازم کارت راه بیفته.
 
‏چند سال دیگه نوه های پوری حسینی و حسین فریدون و شبنم نعمت زاده و.
(خلاصه همه ی مفسدین اقتصادی که یکی یکی دارن مجازات میشن )
 
به رئیسی » میگن آیت الله زندان!!!
دقیقا مثل جریان اعدام های منافقین سال های اول انقلاب که میگفتن آیت الله قتل عام !!!
❌به نظر شما با کسانیکه الان این ی ها و دستگیری ها رو می بینن ولی چند سال دیگه تهمت ميزنن و میگن آیت الله زندان » چکار باید کرد ؟!!!
تا یه هفته پیش میگفتم بریم مسافرت .سه روز پیش که فهمیدم خوشحال بودم اما وقتی فهمیدم قراره عمم اینا هم بیان منصرف شدم اصلا حوصله شون رو ندارم :( از حرفایی که ميزنن تیکه هایی که میندازن حالم بهم میخوره ! حتی خنده هاشونم مصنوعیه.الان به طور وحشتناکی دلم گرفته و یه بغضی داره خفم میکنه .خیلی حرفا تو دلمه که نمیدونم باید به کی بگم !!!! احساس میکنم اشتباه کردم و میکنم .سر تصمیمایی که گرفتم سر آرزو ها و رویاهایی که دارم .همه کارهایی که کردم .احساس میکنم
صبح از تهران حرکت کردیم. جاده خیلی شلوغه. داریم میریم به سمت مهران.
از 70 کیلومتری سرابله ترافیک سنگین شد و تا 10 کیلومتر ادامه داشت!
الآنم تو صف بنزینیم تو پمپ بنزین شباب.
ملت دبه ورمیدارن و بدون نوبت میرن بنزین ميزنن و میرن! انگار نه انگار این همه ماشین تو صفه!
امسال ویزا نیاز نیست و همین باعث شده مسافرای اربعین خیلی خیلی نسبت به سالهای قبل بیشتر بشن! مخصوصا سواری ها.
خدا همه مسافرا رو صحیح و سالم به مقصد برسونه
آمین
 
+یکی بیاد این راننده ها رو
امروز بازدیدهای زی زی به 10000 رسید.تو این 1077 روزی که از عمر زی زی میگذره نه من مخاطبینم رو می شناسم و نه مخاطبینم منو. مخاطبینی گاه ثابت که هر روز به اینجا سر ميزنن و آروم و بی سر و صدا و بی نشون، زی زی رو میخونند و رد میشن. اینجا می نویسم که فراموش کنم و همیشه از خودم می پرسم برای چی خونده میشم؟ گاهی شاد گاهی خسته گاهی امیدوار گاهی پر از عشق گاهی دلتنگ. هرچه که هست اینکه اینجا اونقدرها هم تنها نیستم، شوق نوشتن رو در من بیشتر میکنه. اینجا هنوز نتون
یه پسره میخواد مخ دوستمو بزنه.این هم داره بش پا میده.امروز چت هاشونو داد خوندم _خیلی کنجکاو بودم که بدونم وقتی یه پسری داره نخ میده باید چ دیالوگ هایی استفاده کنی که نشون بده داری نخشو میگیری_یعنی تمام سلولام دارن فریاد ميزنن که من هییییچوقت نمیتونم همچین حرفایی بزنم و این طوری برخورد کنم باکسی.یا در مقابل یه مشت حرف احمقانه ی مزحک بخام شور و شوق نشون بدم از خودم پ.ن:دیشب تا صبح خواب میدیدم روز اول خوابگاهه و یه هم اتاقیم که تخت بالای من می
اونچه ک مسلمه همیشه سعی براینه که یه باری یا غمی رو از رو شونه کسی ک یتیم شده برمیدارن وبه قولی غمخوارش میشن .یا بهش سر ميزنن و تنها نمی زارنش .بهش محبت میکنن براش دلسوزی میکنن و خلاصه کلام هواشو دارن

اما اینجا تودل خونه ما همه چیز جور دیگه اس باری رو ، رو دوشت میزارن غمهاشون رو باهات تقسیم میکنن وگلایه پشت گلایه که چرا محبت نمیکنید!! وباید براشون دل سوزوند و همه جوره حمایتشون کرد.
پس من کجای این جهان ایستادم .نقش من تو زندگی چیه چرا نمیزاری
روز بیست و سوم خبری نداشت جز خواب موندن و با عجله رفتن به جلسه.
سه تا استاد جوون و خفن یه دانشکده کلا با هم دانشجو میگیرن و جلسه میذارن و کار میکنن و
من با شم ایرانیم به این فک میکردم که یعنی این سه تا جوون برازنده باهوش پولدار شغل دار قصد ندارن با هم ازدواج کنن این وسط یه وصلت فرخنده رخ بده؟
امروز هم یکی از یه جای دیگه دنیا براشون ویدیو کنفرانسی یه چیزی رو ارائه کرد.
جلسه ی همراه با نهار.
همه خفنا یه تیکه پیتزا به دست داشتن بحث علمی میکردن
بازدید نماینده فلان ارگان بازدید امام جمعه شهر دیدار مدیر دانشگاه با فرماندار وبازدید های مختلف در جهت افزایش بار علمی وفرهنگی دانشگاه اخه افزایش بار فرهنگی تو بازدیدت در جهت افزایش فرهنگ به سرویس بهداشتی هم یه نگاه میکردی  میگفتی درستش کنن اسمش بازدیده اما فقط حرف ميزنن  تو دانشگاه راه نمیرن عیب وایراداشو ببینن یه راست سالن کنفرانش برا سخنرانی بعدشم نوبت پذیراییشون میرسهتو کانال دانشگاه پره از عکسای این بازدیدا  به جا این عکسا نکردن
1. در ساختمون مدرسه باز بود و به‌طور تقریبا نامحسوسی رفتیم تو. همه‌جا تاریک بود و چشم چشم رو نمیدید. فکر کنم ۷، ۸ نفری بودیم. رفتیم طبقه دوم و همینجوری میگشتیم. حتی نمیدونستیم جلوی پامون چیه. تقریبا با نگار پشت همه بودیم. یهو دیدیم دارن جیغ ميزنن و یکی هم پخش زمین شد :/ یکی از بچه‌ها یهو خودشو انداخته‌بود جلوشون و اینا هم همه سکته کرده‌بودن از ترس =))))) بعدش رفتیم طبقه سوم سمت کلاس‌های خودمون. بچه‌ها هم همه از ترس داشتن میمردن :/ ولی خا حاضرم نب
 
محیط کاری‌ام مزخرفه! چند هفته‌ایه که طرحم شروع شده و بیمارستان و پرسنلش من رو غمگین‌تر از قبل کرده! تمام پرسنل دوبه دو دارن پشت سر یکی دیگه حرف ميزنن درحالی که جلوی روش قربون صدقه‌‌ش میرن! حال بهم زنه!دلت میخواد تو روشون بالا بیاری و دست و پای خودت و زندگیتو بکشی بیرون از لجن . با خودت فکر میکنی چهارسال یه لجنزارو تحمل کردی که اخرش دو سال بری و یه لجن ترو تحمل کنی؟؟ توی بیمارستان مدام درحال تحقیر شدنی ! چرا؟ چون یه طرحی صفری و هنوز به قوانی
اکثر فیلم بازا فیلمارو با زبان اصلی و زیرنویس نگاه میکنن و از دوبله دیدن فیلما متنفرن، بیشتر فیلم بازا هم همش از هماهنگ نبودن زیرنویس با فیلم قر ميزنن و.یه چند وقتیه به بهانه یادگیری زبان انگلیسی زدم تو کار زیرنویس و ترجمه زیرنویس فیلم‌های خارجکی، توی این چند وقت یه سری نکته و ترفند یاد گرفتم که قراره توی این پست با شما به اشتراک بزارم.
ادامه مطلب
آدمای خوب هم در شرایطی کارای بد انجام میدن ،
گرچه یه روزایی هم میتونن بد باشن و کارای خوبی بکنن ،
وقتی در میانه ی همه حرفای نگفته ام به گلایه هام میرسم اونا رو تو خیسی چشام حل میکنم و به خودم میگم ،
تو که همه جوره از تقدیر طلب کاری  اینم روش ،:
و این منم 
که دیگه  حتی با خودمم دردودل نمیکنم به گمانم غم وغصه هم از دست من عاصی شده ،
خیلی ها فکر میکنن چون کسی دور و برشون نیست یا با هیچ کس رفت و آمدی ندارن ،
تنهان 
ولی تنهایی رو کسی میفهمه که شلوغی دورو
چرا مادر زن ها انقدر دومادشون رو دوست دارن؟ خیلی عجیبه ! یه ذوق و شوق عجیبی دارن برا دوماد، قبل از اینکه بخواد بیاد پا میشن با شوق همه جارو مرتب میکنن، غذاهایی که صد سال یبار میپزن بار میذارن، به دختر تشر ميزنن که برو به خودت برس، هی میپرسن کجاست؟ پس چرا نمیاد؟احساس میکنم عقب گرد ميزنن به دوران جوونی خودشون، شوق و ذوق های خودشون، یا شاید شوق و ذوق هایی که اون موقع تو دوران عقد کردگی خودشون از ترس چشم غره های باباها سرکوب میشد حالا میاد رو!
نمید
دیشب غصه ها خندیدن!امشب گمشدمو پیدا کردم رفیقی که حراقل دو ساله نداشتیم همو خیلی خوشحال شدیم اونقدر ذوق !! خیلی چیزا تو فکرمه! خیلی حرفا، 
اصلا یادم رفته بود خوبی هم هست! میخاستم شبیه همه ی اونایی باشم که تنهام گذاشتن همه اونایی که بی دلیل بدجنس بودن و اونایی که الان داره مشخص میشه چی ان ولی امشب حسابی فکرام بلند داد ميزنن! که همین جوری بمون ! حالا که یاد گرفتم زندگی کنم بین این مردم میتونم مواظب خودم باشم.
هنوز تموم نشده
نباید آفریدگار
در همسایگی گودزیلادر تاریخ 98/5/23 خوانده شد.خلاصه :یه دخترشیطون ودیوونه به اسم رها شایان…یه پسر شیطون به اسم رادوین رستگار…هم کلاسی هایی که سایه هم دیگه رو با تیر ميزنن…رهابه شدت از رادوین متنفره و این تنفرباعث میشه که واسه اذیت کردنش نقشه های مختلفی بکشه…البته این وسط رادوینم ساکت نمی شینه و هرکاری می کنه تاحرص رهارودربیاره…این نقشه کشیدناواذیت کردناوحرص دادناباعث میشه که اتفاقای خنده داری بیفته.همه چیز خوبه وزندگی به خوبی می گذره اما
دردونه رو بردم مدرسه جدیدش رو ببینه، با مدیرشون در مورد معلم ها صحبت میکنیم و مشخص میشه که دوتا معلم کلاس دوم دارن و دردونه توی کلاس خانم .است
شب دردونه میگه من میخام برم توی اون یکی کلاس
میگم تو که معلم ها رو ندیدی، چرا میخای تغییر بدی کلاست رو
میگه :حالا دیده باشم هم، بقول خودت از روی چهره که نمیشه اخلاقشون رو فهمید!
 
میگم مدیرتون میگفت هردوشون مهربون و معلم خوبی هستند
میگه: خب مدیر که نمیاد بگه معلم هام بد هستن!
و نهایتا میگه: البته همه معل
من یه رودمروزهایی پرخروش و پر هیاهوکه دست همه رو میگیرم و با خودم میبرمسنگ و خاکو شاخ و برگ درختانهر چی گل و گیاه پایه باشهماهی ها و قورباغه ها.یه روزهای دیگه ای آرومترم و هر کی دلش خواستدستش رو میگیرم و با خودم همراه میکنمالبته هم که گاهی اشتباه میکنم که دلشون میخواد وجا میزارم هر جا که بفهممروزهای دیگه ای هم هستکه دلم میخواد تو یه چاله ای با خودم تنها بمونمیه مدتگاهی اون شاخه هاسنگ ها و ماهی هامیان و سوخونکی بهم ميزننو ازم همراهی می خوانو گ
رفتم آرایشگاه و گفتم بزن!
آرایشگر هم شماره پونزده رو گذاشت روی ماشین و کل موهامو زد.
گفت سامورایی ها قبل جنگ موهاشونو ميزنن، مگه میخوای بری جنگ!؟
از حرفش خنده ام گرفت و یهو که به خودم دیدم اومدم دیدم ده دقیقه است تو فکرم و آرایشگر داره بهم میگه بلندشو دیگه!
اونقدری که تو انتخاب کفش و لباس و چفیه و مدل مو و کوله ی سفر اربعین وفت میذارم، کاش یه ذره تو این سفر عمیق تر می شدم!
اینقدر برای سفر یه هفته ای تدارک می بینیم، کلی قبلش تاریخ پاسپورت رو چک میک
ببین دوست عزیزی که بی نامو نشون از دور فقط بلدی سر صدا کنی؛ تو دقیقا مثل کوچولوهایی که زنگ در خونه هارو ميزنن در میرن هستی گل پسر، پسر خوبو دوس داشتنی عین شما حرف بد نباید بزنه که اونوقت عمو جیزش میکنه 
ولی خوب خورده نمیگیرم؛ چون اسمو مشخصات نذاشتم حق میدم بعضی از این گوگولی مگولیای مامانی که بیشترین سابقه شون چک خوردن از ناظم مدرسه شون بوده و تا حالا جز واسه شکایت کلانتری نرفتن بخوان شیطنت کنن.
از اولم از اون دسته افرادی که صوت دارن و تصو
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
چه چرت و مزخرف . به دنیا میای کلی آدم میبینی
مثل بقیه زندگی میکنی . دانشگاه میری مدرسه میری کار میکنی
ازدواج میکنی و بعد در یه روزی که خودم انتظارشو نداری میمیری
چی مزخرف تر از این
همه توی یه چرخه ی ثابت گیر کردن و کاری از دستش بر نمیاد
عده ای خودشون رو گول ميزنن فک میکنن با این که لحظه هاشون رو خوش باشن دارن زندگی می کنن و لذت باعث میشه عمرشون هدر نره
ولی کسی نیست که بتونه بگه من تمام عمرم رو فقط لذت بردم از ز
از اول صبحه نشستم به نصب یک برنامه و حالا دیگه داشتم یواش یواش بی خیالش میشدم که به عنوان آخرین تیر، یک فیلم آموزشی دیگر هم دیدم. از ابتدا تا انتهای کار را مو به مو می گفت. همان هایی بودند که خودم هزار بار انجام داده بودم رفت و رفت تا فقط آخر فیلم نشان داد که باید دوباره برنامه را اجرا کرد. می دانید فقط همین بود. معلم کنکور فیزیکم که حتی نکات ریز سر جلسه را از او یادداشت می کردم هم میگفت درصد بالایی از تست هایی که اشتباه ميزنن دقیقا مربوط به 10 د
2 تا از دوستام، R و S درمورد نتایج ازم میپرسن و قطعا هم چهارشنبه یا بهم زنگ ميزنن یا پیام میدن، ب دلیل اینکه از تراز هام تو قلم خبر دارن و فک میکنن دیگه 3 رقمی ب پایین رو زدم تو گوشش:/حالا اینکه بخوام بگم خیلی خوب نشده:( یا اینکه رتبمو یه چیز دیگه بجز اونی ک هست بگم حس خوشایندی برام نداره، لازم ب ذکره ک اینا جفتشون پزشکی میخونن. خیلی هم دوستای خوبی ان ها .ولی اینکه بخوام بگم خوب نشده (ببنید خودم میدونم نتیجه اونی ک باید نشده) ی جوریه برامب نظرتون ا
بعد از خوندن این پست مخصوصا چند خط اولش به این فکر کردم واقعا چه جوریه که یه عده وقتی میگن ما فلان کار رو میکنیم میتونن و یه عده خودشون رو میکشن به قول این دوستمون امضا میکنن،اثر انگشت ميزنن و . ولی باز نمیتونن
واقعا فرق گروه اول و دوم تو چیه؟
امشب دوباره حرف زدیم.گفت دیگه امشب باید توافق کنیم.
گفتم بابا من دیگه چیزی ندارم بگم شما رو قانع کنم چون نمی خواید قانع شید ولی بدونید من راضی نیستم. حالا دیگه هرکاری میخواید بکنید.
اینو گفتم چون گفته بود تا راضی نباشم جای دیگه ثبت نامم نمی کنه.
گفت حرف آخرته؟ 
گفتم آره
گفت خیله خب پس باشه.
گفتم باشه یعنی چی؟
گفت هیچی . مدرسه خودش شد دیگه.
واای یعنی یه جیغی کشیدم که خودمم گوشم سوت کشید :))) بعدم پریدم بغلش کردم ده تا بوسش کرد گفتم عاشقتونننننن
اوایل بهم می گفت آجی
بعد شد مامان
بعد تر آله
فکر می کنین چند وقته چی صدام می زنه؟ نامه!
 
+تو خونه ما، آدم بزرگا هم مثل بچه ها حرف ميزنن.حالا گفت و گوی  این چند وقت  اخیر این طوری صورت می گیره:نامه یه چای میریزی برامون؟ نامه میای بریم بیرون؟ گوشی رو بده به نامه.نامه کجایی؟نامه کجا میری؟!
*نامه صورت دیگری از فاطمه است که خواهرزاده ی دو ساله ام مرا صدا میزند :)
++اون یکی خواهر زاده ام که بزرگتره بهم میگه: خاله فاطمهاما وقتی خیلی دوستم داره و میخواد
سختیه توی خونه پدر و مادر زندگی کردن و بچه ی ته تغاری بودن اینه که بقیه متاهلای خونواده دیگه دعوا های ریز و درشت خودشونم یه سرش رو میکشن توی خونه ی بزرگترا و گند ميزنن به روح و روان و دو دیقه راحت توی خونه نشستنت. بچه دار هم که بشن بدتر دیگه، میارن بچه هاشونم میفرستن خونه ی پدربزرگ مادربزرگ، خودشون میرن پی خوش گذرونیشون؛ اصلا خوش گذرونی نه پی کارا و گرفتاریای خودشون. اونوقت باید دعوای فسقلی هاشونم تحمل کرد، مواظبشونم بود که یه وقت نخورن به در
امروزه،آدما خیلی برداشت های اشتباهی از حرف و رفتار های دیگران میکنن،یه چیزی درموردت میگن که تو شاخ در میاری.آدم باید توجه کنه به رفتار هایی که میکنه و حرفایی که میزنه،چون گاهی اوقات،بدون اینکه خودت با خبر بشی،متهمت میکنن.تهمتی بهت ميزنن که حتی تو بهش فکرم نکردی و اصلا منظورت اون نبوده.نمیشه گفت قضاوت،باید گفت برداشت اشتباه زیاد شده مخصوصا برداشت اشتباه از رفتار آدما.یه جورایی اگه حواست نباشه،گناهکار میشی.اون موقع ست که حکایتت میشه،آش نخ
امسال از بیچارگی من بود که نتونستم برم هیئت درست حسابی.امشب، شب تاسوعا، شب سو.رفتیم هیئت نزدیک خونهو من دارم دیوانه میشم از فضاشدوست دارم پاشم برم بیرون.روضه خون روضه ی سنگیییینی می خونه که بنظرم انقدر باز درست نیست.بار محتوایی هم نداره کلا. یعنی انگار ما یه عده داغدار بیچاره ایم که بهترین هامون رو به بدترین وضع کشتن، همین. نه هدفی داشتیم، نه پایان خوبی داشته، نه .یعنی به سطحی ترین وضع میخواد اشک مردم رو دربیاره!بعد آدم هایی که دورم ن
اگر جرات زدن حرف حق را نداری لااقل برای کسانی که حرف نا حق ميزنند دست نزن.کاری که خیلی از ما رعایت نمیکنیم.!!!!ناپلئون میگوید:دنیا پر از تباهی است،نه به خاطر وجود آدمهای بد،بلکه به خاطر سکوت آدمهای خوب.گرگ همیشه گرگ می زایدگوسفند همیشه گوسفند.تنها فقط انسان استکه گاهی گرگ می زایدو گاهی گوسفند.وقتی برنامه های شعبده بازی رو نگاه میکنم متوجه نکته خوبی میشم:مردم برای کسی دست ميزنن که گیجشون کنه،نه آگاهشون!
میگن زمانی که حضرت موسی مقابل ساحران فرعون قرار گرفت
  چشمش به مار ها افتاد دلش لرزیدترسید
پیش خودش گفت خدایا نکنه فکر کنن منم سحره کارم،نکنه فک کنن منم جادوگرم و ایمان نیارنخدا به حضرت موسی خطاب میده:موسی از چی میترسی؟ من هستمتو منو داری!
عصاتو بنداز ترس به دلت راه ندهعصا میفته به یک اژدها تبدیل میشه و تمام مارهارو میبلعه
اونوقت تمام ساحرا زانو ميزنن و میگن ما ایمان آوردیم به خدای هارون و موسی:)
+قسم به لحظه ای که شکسته ای و جز خدایت مرهم
همیشه همه جا همه به متانت و خانومی نجمه حرف ميزنن، مصداق کم گو و گزیده گو درموردش صدق میکنه واقعا، فک نمیکنم کسی ازش خاطره بدی داشته باشه از بس خانوم و خوش اخلاق بود
همیشه بهم میگفت دعا کن عاقبت بخیر بشم و دعا کن همیشه راه درستو انتخاب کنم، از این حرفا زیاد میگفت کلا خدا بیامرز که خدا اینجوری انقد قشنگ عاقبت بخیرش کرد! شهادت!
درباره عکسای عروسیش باهم حرف میزدیم دوهفته پیش که قرار بود خودم عکاسش باشم
مخاطبای گوشیمو که میگردم،دلم میگیره.
یعنی چی که عکس تکی شوهرت رو میذاری پروفایلت؟ یا پروفایلتو پر میکنی از طرح های گرافیکی اسم شوهرت!!
یه گروه عضوم که همه ی اعضاش خانومن، حالا وقتی پیام میاد چی مینویسه؟
امیر می پرسه: عزیزای دل، چیکار کنم ته دیگم خوب بشه؟
علی میگه: بیا پی وی بهت یاد بدم:/
یا مثلا اصغر(مرد تنها) عکس لباس شبش رو میذاره، میگه فروشیه، بخدا فقط یه بار پوشیدم:/
من نمیگم همه باید عکس خودشون رو بذارن،نه.منم همیشه عکس خودم رو پروفایلم نی
امروز رفتم دانشگاه شاهد برای مصاحبه گزینش 
اولش عزممو جزم کرده بودم که برم چرت و پرت جواب بدم قبول نشم بعد اونجا توضیح دادن که اگر قبول بشید تو اولویتاتون میمونه اگر نه حذف میشه و روی اولویت ها تاثیری نداره منم تصمیم گرفتم منطقی جواب بدم ولی به هرحال فرقیم نداشت!! قبول بشو نیستم خداروشکر  از بین سوالاش سوال گاهی عصبانی میشوم» خیلی مسخره و  عجیب بود خدایی خب همه گاهی عصبانی میشن دوستان :|  خلاصه بدون مصاحبه شفاهی اومدم بیرون و فقط امیدوارم
کاندوم کدکس مدل Black Dark بسته 12 عددی
کاندوم کدکس مدل Black Dark بسته 12 عددی
قیمت ۱۱,۴۰۰ تومان
 
کانال لوازم سکسی -
کانال لوازم سکسی. کانال لوازم سکسی
مارکت آنلاین فینال (تا 70% تخفیف)
تحویل سفارش در تهران: این روش ارسال تنها مخصوص مناطق 22 گانه‌ی شهر تهران می‌باشد. در این روش ارسال، بسته‌های سفارش حداکثر طی 24 ساعت کاری پس از ثبت سفارش، در محل آدرس ثبت شده در هنگام ثبت سفارش، تحویل داده خواهند شد.
ژل - xn-----
فروشگاه-محصولات-جنسی.
ژل جگوار پاور,ژ
متنفرم از آدم هایی که بعد از شکست تو یه رابطه سعی در جایگزین کردن دارن . 
اونقدر این موضوع باب شده و تبعات وحشتناکی داره که واقعا موندم .
یک علت هم داره ، اون هم دوستی ها و روابط بی فکر و بی هدف و از سر تنهایی و بیکاریه !
اصلا یه عده فکر نمیکنن به روابطشون ! فقط میخوان یه دوست پسری یه دوست دختری بگیرن محض تفنن ! 
به هفته و ماه نمیکشه به هم ميزنن میرن با یکی دیگه ! 
باز این چرخه تکرار میشه ! 
تکرار میشه! 
تکرار میشه! 
+خواهش میکنم ، تمنا میکنم ، برای
دانلود مداحی حمید علیمی ز شرار غم میسوزم
Download Madahi Hamid Alimi Ze Sharare Gham Misozam
دانلود نوحه ز شرار غم میسوزم به تمامی وجود حمیدعلیمی
برای دانلود مداحی به ادامه مطلب مراجعه کنید …
متن مداحی ز شرار غم میسوزم به تمامی وجود
ز شرار غم میسوزم به تمامی وجود دوباره باید بخونم یکی بود یکی نبود
بلبلی گوشه ویرونه میخوند برای یار
بعد مدتها کنار بابا بگرفته قرار
تمومه رنج سفر رو برا یار داره میگه
از غم بچه ها و عمه داره حرف میزنه
باباجون خوش اومدی ، بابا جون خوش
من ادم رفتم ادم موندن نیستنمادم خدافظی کردن عذرخواهی کردن تموم کردن و کردن گرفتنبقیه اهمیت نمیدن که منم ممکنه اسیب ببینم بقیه فقط میبینن ک خودشون رو میبینن ک اسیب دیدن هرچقدرم کوچیک یا بزرگ باشه براشون مهم نیس،فقط اسیبای خودشونو میبینن، میگن من اونم ک همیشه حقو به خودم میدم،اره!اخه هیشکی رو دورم نمیشناسم ک یبارم شده بگه حق باتوعه،بگه توعم اسیب دیدی باید یه کم اروم بشی باید استراحت کنی،هیشکی ندیده ک منم دارم دارم وقتی حرف میزنم اشک تو چشما
گ*وووووووووووووووووووووووووووه تو این زندگی ک هرچی هم میام باهاش کنار بیام و فعلا ازین مرحله جون سالم ب در ببرم تهش میرسم به ی بغض ک نمیتونم خفه اش کنم،شرایطی ک نمیدونم باهاش چیکار کنم و حرف هایی ک تا مغز استوخونمو میسوزه.دوباره تو وضعیتِ کاش زمین دهن باز میکرد و منو میبلعیدم:/میدونید چیه؟ وااااااااااقعا امیدوارم یه شهر دیگه قبول بشم بیشتر هم همونی ک تو نظرمه و برم ک برم ک برم! ظاهرا من اینجا نباشم همه چی خیلی بهتره.فعلا ک همه هم سن و سال ها
امروز روز اول دانشگاهم بود،در کل خوب بود ولی خیلیی خسته کننده بوود و میدونید که ترمکها چقدر گیج ميزنن روزای اول
از صبح که با دوساعت لکچر اناتومی شروع بشه اونم از ۸ صبح و کلاس پشت کلاس تا ۶ و نیم غروب،دیگه الان کاملا واضحه که خیلی خسته ام نه؟؟
بعداز کلاس تند و تند دویدم و با دوستم که قبلا باهم هماهنگ کرده بودیم،رفتیم که به مراسم محرم سفارت برسیم.
بعداز ۴ سال،اینبار تونستم بدون هیچ دغدغه ای،تو مراسم محرم شرکت کنم و نمیتونم حالِ خوبم رو توصیفش ک
تا حالا به برگه های کاغذی دفترتون توجه کردین!ظاهر آرومی داره و بیخطر بنظر میاد،اما وقتی به دستت کشیده میشه و دستتو میبره سوزشِ وحشتناکی داره.خیلی از آدم ها هم همینن.مثلِ برگه های کاغذی یک دفتر آروم و بیخطر بنظر میان.اما یجایی که انتظارشو نداری جوری بهت زخم ميزننکه علاوه بر شوکه شدن،زخمش سوزش عمیقی توی قلبت ایجاد میکنه و سالیان سال فراموشت نمیشه.حواسمون به آروم های پرخطرِ زندگیمون باشه.!
با عرض تاسف برای کسانی که دلمو شکستن.از بعضی ها واقعا انتظار نداشتم که اینطوری برخورد کنن.بعضیا یه جوری رفتار میکنن انگار مثلا من دارم  بهشون پز میدم.چرا؟واقعا از من همچی چیزی دیدین؟از من چی دیدین که این حرفا رو میزنین؟چرا کاری میکنین که خوش حالیم تبدیل بشه به غم و عصبانیت و تنفر؟؟؟بله.مثل اینکه بعضیا اونجوری که تظاهر میکنن نیستن :/و مثل همیشه از کسانی بیشتر از همه عاشقشونیم ضربه میخوریم :(آهای بعضیای بی معرفت.کاری نکنین که ازتون متنفر
قصه های هیولا های عینکی خنگول برای
رده سنی:4تا14
قسمت اول
هیولا ها ترسناک نیستن بلکه موجودات بانمک خنگول عزیزی هستن که با اینکه مسواک نميزنن اما هیچ وقت دندوناشون نمی افته. همه دیدن وقتی هیولا ها نعره ميزنن همه بی هوش میوفتن رو زمین،نه بابا فقط بخاطر بوی بد دهن هیولا هاست آخه اگه مسواک بزنن دیگه دهنشون بو نمیده.
ادامه مطلب
بعضی وقتا توی خیابون مترو ایستگاه اتوبوس و هزارتا جای عمومیه دیگه ممکنه با آدمای زیادی برخورد داشته باشیم. مثلا یه سوال میپرسن جواب میدیم لبخند ميزنن لبخند میزنیم به یکی کمک میکنیم با کسی که کنارمون نشسته یا ایستاده همصحبت میشیم. به این آدما میگیم رهگذر. رهگذری که شاید همون اولین ملاقاتمون آخرین ملاقات باشه. ما معمولا به  رهگذرا دل نمیبندیم؛ وابستش نمیشیم و وقتیم ازش جدا میشیم غصه نمیخوریم. ولی اگه وسیع تر نگاه کنیم همه ی ما رهگذریم برای
خانومه تو حموم داشت لباساشو در میآورد کزنگ خونشونو ميزننیواشکی از پنجره حموم بیرونو نیگا میکنه و میبینه ک حسن عاقا ک هردوتا چشمش کوره پشت درهخیالش راحت میشه ک دیگ احتیاجی ب لباس پوشیدن ندارههمون‌جوری میره جلو درو میبینه ک حسن عاقا ی جعبه شیرینی گرفتهمیارتش تو خونه و ی لیوان چایی براش میاره و میشینه رو ب روشمیگ چیشدع ب یاد ما افتادی حسن عاقا!!شیرینی واسه چیه؟خبریه؟حسن عاقا میگ:والا هفته پیش چشمامو عمل کردمخوب شدم گفتم شیرینی بگیرم خدم
از صبح زود بیدارم و الان گیج خوابم. سرم درد میکنه از خسنگی. نفخ کردم و دلدردم دارم. کلیم کار کردم کمر درد و. دوبارم داشتم چرت میزدم هی صدا زدن چرتم پرید(بماند که خودش چقدر اعصاب خورد کنه) حالا توی همین موقعیت هی صدا ميزنن و کار میسپرن که برم انجام بدم. آدم توی این شرایط بداخلاق نمیشه؟آیا عبارت "ولم کن" بی ادبی یا زبوت درازیه؟ اونم تازه در شرایطی که بخاطر بی دبی بلکه از روی عجز و التماس گفته بشه. البته بابای من که همش توهم داره بقیه دارن بهش توهین
رفتیم چایی بخوریم. چند تا پسر جوون اومدن فندک بگیرن برای روشن کردن سیگارشون. آقاهه بهشون کبریت داد!میدونستم از بوی کبریت بدش میاد؛ در گوشش گفتم گفت نه.منتظر بودیم چاییمون سرد بشه که گفت گفتم گفت مردم پشت سرت حرف ميزنن!پرسیدم چه اهمیتی داره؟گفت مثلا وقتی سیگاری نیستی چرا باید فکر کنن هستی؟گفتم خب منم همینو میگم؛ اینکه اونا در مورد من چی فکر میکنن، چه اهمیتی داره؟!گفت هیچی؛ برای تو هیچ اهمیتی نداره!ساکت شدم و نگاهش کردم. میخواستم ببینم چهره
یه سوال
کیا اینجا رو می خونن؟
منظورم اینه که کیا وقتی اسم وبلاگ رو میبینن ، ميزنن روش تا ببینن چی توش منتشر شده، نه فقط اینکه اسمشون توی دنبال کننده ها باشه
اینو برای اطلاعات شخصی خودم میخوام
فقط می خوام یه عدد دستم بیاد ، هر چند که اعداد همیشه گول زننده اند
و اونایی که می خونن، نظرشون چیه راجب وبلاگ؟
+ چند وقتی بود که دلم می خواست یه روزنوشته بزارم ، یکم خاطره، یکم حرف دل، یکم گِله ،نشد ولی، نذاشتن، نذاشتید ، نتونستم.:)++ چقد غریبه شدم توی همه
کلا ی پسر اگع بالا خواهه پسره دیگ ای در بیاد بهش میگن: خ.ایه مال:/اگرم بالا خواهه ی دخی دربیاد، بش میگن:ک.ص. لیس:|ع نظرع من اونایی ک چنین حرفی ميزنن و چنین چیزی فکر میکنن، مغزشون قدع پشگل گوسفندع و سطح فکرشون تا این حد کِشش دارع.عاقا شمام میتونی بلیس. میتونی بمال.اگرم نمیتونی پ بیا واس منو بخور خب؟!:/+بضیا ناموصن مشکل روحی روانی دارن، ع هرچی ی چی درمیارن.پشتع رفیقمون درمیاییم میگن نمال. خو تو بیا واس منو بمال ک.ونی
همین دیروز آمار بازدید وبلاگ از مرز 500 هزار گذشت، هر چند این روزا به دلیل مشغله‌های متعددی که دارم نمی‌رسم وبلاگ رو آپدیت کنم اما همچنان مثل یه صندوقچه اسرار اینجا رو دوس دارم، مثل یه فرزند عزیز که آدم مجبور شده بذارش و بره مسافرت، هنوز کامنت‌ها رو روزانه جواب میدم و حواسم به آمار وبلاگ هست، ریشه‌های اینجا هنوز توی وجودم جوونه ميزنن 
بدون تردید برخی از بزرگترین اتفاقات زندگی من، اینجا توی همین وبلاگ رخ داده. 
سکانس اول :
مریض صحبت میکنه :
+سلام دخترم
اولش متوجه نمیشم 
-شما چیزی گفتین؟
+میگم خوبی چه خبرا؟ 
- سلامتی :)
+ازدواج کردی ؟ 
اولش من اینجوری شدم
-نه !
+ای بابا ، یه تور بنداز ، اگه تور هم پاره شد قلاب بگیر
من فقط جوری خودمو کنترل کرده بودم که از خنده منفجر نشم
بعد منم گفتم باشه
سکانس دوم :
همکار صحبت میکنه دقیقا جمله اشو میگم 
+درس نخون زیاد که پشیمون میشی 10 با 19 هیچ فرقی نداره .!
#من موندم اینا بدون هیچ پیش زمینه چه جور این حرفا رو ميزنن ، نکنه خدا ب
سلام به تو امام حسین از زمانیکه خودم و شناختم و ‌ماه از سال رو درگیر ناراحتی و غم و قصه بودم به خاطرتو ، مردم ما همیشه تو محرما به خاطر تو توی سرشون ميزنن و گریه میکنن و خودشون و گلی میکنن و خلاصه سنگ تموم میزارن واست ولی یه سوال دارم از تو میخوام بدونم تو واسه مردم ما چکار کردی اصلا وقتی زنده بودی وقتی اسم یه ایرانی میومد تو چه فکری میکردی مثلا تو جنگ چالدران اون همه ایرانی کشته شدند و به اسارت گرفته شدند تو بخاطرشون یه قطره اشک ریختی نه فکر نک
مثلا دانشگاه سامانه گلستان رو گذاشت کنار به سامانه پویا رو آورد!
یعنی قشنگ باید گفت لا اله الا الله.
نزدیک بود همینجا فحش شون بدم. ظرف چهل دقیقه چهل بار از سامانه پرت شدم بیرون!
ایران بهترین برنامه نویس ها رو داره اونوقت این ابله های پفیوز با لابی میرن یه سامانه آشغال رو میخرن و حتی عرضه درست منتقل کردن داده هاشون رو هم ندارن. گند ميزنن به اعصاب ملت.
من خودم حالا برام اصلا مهم نیست این ایمان انتخاب واحدشو سپرده به من خودش مشغول کاره.
الان من مث
در اتاقمو که باز میکنم از لا به لای یاسمون میان بیرون! صدای پروازشون شنیدنیه! انگار اونایی که روی توتمون نشستن دوستاشونو که توی یاس زندگی میکنن صدا ميزنن! گنجشکارو میگم :) 
و یاکریما :))
یه عدد کنجکاو رو ببینید که اومده به عمه اش سر بزنه ^_^ 
 دیدم
صدامو شنید
 
خیلی داره زود میگذرهباورت میشه عسل چند روز دیگه دو ساله میشه10 شهریورباورت میشه من دوتا بچه دارماصلا باورت میشه من ازدواج کردمچرا راه دور بریم باورت میشه من دیگه اون نیکو سابق نیستمواقعا چقدر زود دیر میشهمن به عمق معنی تمام واژگان این جمله پی بردماما خیلی چیزها به دست اوردمتو کل زندگی دنبال دوست داشته شدن بودم اما حالا یکی هست که بدون هیچ چشم داشتی منو دوست دارهوقتی ناراحتم دست روی سرم میکشهمنو به تکرار در آغوش میگیره و میبوسهبوسه های داغ
اگه مثل من دانشجو بودین یا الان هستین حتما کسانی رو دیدین که شبهای امتحان چنان
قهوه درون حلق مبارک میریزن که انگار دارن بنزین ميزنن.
اما نیم ساعت بعد یه جوری وسط سالن مطالعه ولو زمین شدن و رو جزوه خوابشون برده که
سگ اصحاب کهف اینجوری نمیخوابید.
ادامه مطلب
به نام یزدان پاک 
ماه مبارک رمضان درمان روح و جسم امت انور اسلام است
بعضی از پزشکها ایمان ضعیفی دارن بر بیماران خود می گویند شما چربی خون داری یا قند خون و زخم معده داری 
و مسلمانان را از گرفتن روزه منع میکنن من به این نوع پزشکان میگویم خودشان روح بیماری دارن
 و ایمان ضعیف خداوند انسان را از خاک افرید و 124 هزار پیامبر فرستاد خاتم پیامبران محمد امین رحمت اللعالمین قران کریم را بر انسان های ازاد اندیش و مومن هدیه از طرف خداوند اورده اس
تا قبل از اولین کنکور من ادامه داشت ارتباطم با دوستای مجازیم بعدش کم کم کمرنگ شد 
ولی خب ارتباطمو تونستم با بعضیا حفظ کنم :) 
چند روز قبل ب "ف" پیام دادم بعد از یکسال فکر کردن که پیام بدم ندم
 دلو زدم ب دریا عاقا :)) و چه خوب شد که حرف زدیم ساااعتها حرف زدیم و نوشتیم برا هم 
کلی خاطرات نوجوانیم زنده شد و چه دوران قشنگی بود! بهترین بود برای من :)
 متاسفم از این که سالهایی که غم داشت کنارش نبودم . 
دوس دارم بتونم کمک کنم اما هنوز من هیچ سررشته ای توی
مرکز طبی کودکان تهران جایی هست که مردم از همه جای ایران بچه‌اشون رو میارن تا مداوا بشن. دور بیمارستان و کوچه پس کوچه‌اش چادر ميزنن و شب همونجا می‌خوابن. نزدیک همونجا، ی آقایی جلوم رو گرفت، کشیدم کنار، ی دستش دست پسرش بود و تو اون یکی دستش آبروش رو مچاله کرده بود و فشار میداد. گفت از فلان شهرستان اومدم میخوام نهار. سریع حرفش رو قطع کردم، گفتم شماره کارت داری بهم بدی برات آنلاین بزنم؟ گفت و منم براش ی مقدار پول جابجا کردم که بتونن شام هم بخو
من نسبت به برنامه عصر جدید اعلام برائت میکنم. و همینطور دلم میخواد اعلام کنم من حامی و موافق خیلی از تفکرات و فعالیت های آقایان میلاد دخانچی، مجید حسینی، امیر خراسانی، مهدی صدرالساداتی، محمدحسین بادامچی، میلاد گودرزی و علی علیزاده هستم. میدونم هیچکس کامل نیست و همه ممکنه اشتباه کنن. با این حال من حامی افراد منتقد وضع موجود هستم. و دوستدار حامیان مستضعفین هستم. افرادی که به آگاهی بخشی عمومی مبادرت میورزند. من اسم اونهارو جبهه حق میذا
متن طنزی خنده دار از طریقه پول گرفتن دخترا و پسرا از دستگاه ATM
پسرا و دخترا
پسرها: 
۱- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.۲- کارت رو داخل دستگاه میذارن.۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن.۴- پول و کارت رو میگیرن و میرن.
دخترها:
۱- با ماشین میرن دم بانک.۲- در آینه آرایششون رو چک میکنن.۳- به خودشون عطر ميزنن.۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن.۵- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن.۶- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا
قبول دارین یه سری چیزا واقعا رو مخ آدمن؟ مثلا هورت کشیدن چایی ،خروپف کردن ،ملچ مولوچ کردن(رومخی اعظم)و. .یکی از چیزایی که همیشه آزارم میده حرف زدن با آدماییه که همیشه حرف خودشونو ميزنن یعنیا اصلا نمیخوان قبول کنن  حقیقت و حالا تو بیا هزارتا دلیل و مدرک بیار انگار واسه دیوار حرف میزنی البته اغلبم به نفعشون نیست که بفهمن چی میگی، پس چی میتونه از این بهتر باشه که خودشونو بزنن به کوچه ی علی چپ؟ حتی مورد داشتیم اون وسط مسطاگیس و گیس کشی راه افتاد
اول بسم الله بگم که عاقا پست قبلی قرار نبود منتشر شد چی شده که دستم خورده خلاصه که ساری من گاها پیش نویس میکنم:دی
 
بریم سر موضوع قشنگممممم
عای دلم قنج میره خیلی وقته همچین حسی سراغم نیومده دلم تنگ شده بود عاشق بشم:دی
من هیچ حسی ب مردای واقعی اطرافم ندارم (نه که کلا:)) منطورم اینه نیست همچین کسی)و فقط عاشق بازیگرا میشم اخه میدونی بر عکس من دوستام خیلی رو ادمای اطراف کراش ميزنن و این حرفا
شاید نباید بگم ولی خب این حس من :/ از وقتی یادم میاد و هورمو
اینکه یه جامعه اینقدر شدید گرایش داره به مواد کشیدن، سیگار، کوک وید هروئین،
اینکه جامعه ای اغلب مردمش با نتفلیکسشون مشغولن، حتی روزای تعطیل، حتی پیرمردها.
اینکه جامعه ای ادمهای پیرش اینقدر تنهان که هر روز یهو میان وسط اتاق نشیمن داد ميزنن اتیش اتیش! که بهشون توجه بشه.
اینکه ادمها اینقدر پشت هم غیبت میکنن.
اینکه حتی یه عده به شدت با کتاب خوندن مشغولن، اینها ساین های خوبی نیستن.
فکر نکنین هرکی کتاب زیاد میخونه یعنی ادم خوبیه.
کتاب گاهی راه فرا
از تو خبر هست ولی خیلی کم. گاهی تو خواب میبینمت و خیلی هم شبیه خودمی اتفاقا. صداهایی که از تو حرف ميزنن رو اگرچه دوست دارم ولی گوشمو میگیرم تا نشنوم. وقتی گوشمو میگیرم صداها رنگ میبازن. میدونی؟ فکر کردن به تو و عواقب بعد از تو، بهم استرس میده. واسه همین دارم جاخالی میدم. این روزا روزای خوبی نیست واسه ورود شکوهمندت. روزای من رنگش مدام بین نارنجی و سبز و بنفش در نوسانه. روزای هیجان و آرامش و ترس من قاطی شده و اصلا موقع خوبی برای پاشیدن یه رنگ جدید ن
تا حالا شده بیخیال هرچی که هس ونیست دلت بخواد  چند روز گم و گور شی ؟
یه روزی که شاید خیلی هم دیر نباشه و اصلا همین امروز باشه
دلت بخواد پاشی,حاضر شی, بدون هدف,بدون مقصد راه ییفتی تو خیابونا بین مردمی که نمیشناسنت
نه براشون مهمی .بری .انقد بری که ببینی سر از ایستگاه مترو در اوردی
یلیط بخری و توی ایستگاه , بین همه ی شلوغیایی که هول ميزنن برای رسیدن به مقصد,
آروم و بی هیچ دغدغه ای خودتو به انتهای قطار برسونی و بشینی
پلک ببندی و بی توجه به هرچی که
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب کبری سلام الله علیها کاروان هنر فروشگاه اینترنتی سلام سایت هواداری حامد زمانی آتلیــه آلاچیــق . پارسی2 تجارت - ترخیص کالا - بخشنامه های گمرکی و بازرگانی