نتایج جستجو برای عبارت :

خط بکشیم دورخلاف

دانلود آهنگ جدید رضا صوفی عشق
Download New Music Reza Soufi Eshgh
دانلود اهنگ عشق از رضا صوفی با متن شعر و ترانه از سایت پلی نیو موزیک
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
متن آهنگ رضا صوفی عشق
عشق یعنی همین که هستم یعنی همین که هستی یعنی پای تو هستم منو تو پای من هستی
عشق یعنی همین که باشم یعنی همین که باشی توی شبای تاریک برام ستاره باشی
عشق یعنی یه حس تازه وقتی که نیازه آدم دلشو تو آخرین لحظه ببازه
عشق یعنی لیلی و مجنون یعنی داد بزنم دوست دارم جلوی
نیمی از نگرانی‌ها و اضطراب‌های ما مربوط به نظر دیگران است.ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشيم.نظر دیگران تصوری خام یا یک وهم استکه هر لحظه می‌تواند تغییر کند.نظر دیگران به نخی بند استو ما را برده آنان می‌کند.برده نظراتشان و بدتر،برده ‌آنچه وانمود می‌‌کنند به نظرشان می‌‌رسد.
وقتی خسته‌ایم دست از کار بکشيم و استراحت کنیم. یکی از راههای صرفه جویی در وقت  و افزایش راندمان کاری، استراحت به موقع است. حتما تجربه کرده‌اید که وقتی با خستگی کار را ادامه می‌دهید، هم از کیفیت کار کاسته می‌شود و هم کار بیشتر از زمان پیش بینی شده شما طول می‌کشد. 
چرا باید ساعت‌هایمان را یک ساعت به جلو بکشيم؟
کشور ایران در عرض‌های جغرافیایی میانی واقع شده و تغییرات طول شبانه‌روز در طول سال قابل توجه است. به همین دلیل و برای استفاده بیشتر از روشنایی روز، در فصل‌های بهار و تابستان ساعت رسمی را 1 ساعت به جلو می‌کشند.
ذوالفقار دانشی: طبق قانون، هر سال در نیمه‌شب اول فروردین ساعت رسمی کشور یک ساعت به جلو کشیده می‌شود و در نیمه‌شب آخر تابستان دوباره به وضعیت قبل برمی‌گردد. اگر به کامپیوتر، لپ‌تاپ، موب
Think better ; Live Better
زندگی علاوه بر زیبایی ها و شیرینی ها و لذاتش پر از تلخی و رنج هست . چیزهایی که وقتی یادمون میاد معده درد و سر درد هم چاشنی اونهاست !
بعضی از این تجربیات تلخ چنان ما را درگیر خودش کرده که پیوسته در گذشته مون سیر و سلوک میکنیم .
با خودمون ممکنه بگیم :
نباید اون کار را میکردم .
تقصیره من بود .
عجب کار وحشتناکی .
تقصیر فلانی بود .
نباید آخرش اونجور میشد .
دیدی چه رفتاری با من کرد !
نمیتونم رهاش کنم . آخر این فکر من را می کشه !
و خیلی موارد دیگ
چه جالب است !!!
ناز را می کشیم .
آه را می کشیم .
انتظار را می کشیم.
فریاد را می کشیم .
درد را می کشیم .
ولی بعد از این همه سال آنقدر نقاشی خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشيم 
از هر آنچه که آزارمان می دهد .
آخر یکی نیست به او بگوید ما که می دانیم دوستمان نداری پس چرا 
با حرف ها و نگاه هایت کنایه مان میزنی 
اما خدایا گله ای دارم گناه من چیست ؟
خودش اول نگاهم کرد خدایا
به خواهش صدایم کرد خدایا 
گناه این غم و جدایی گردن اوست
که او آخر رهایم کرد خدایا
#
امروز ما را کاشتند. میتوانستیم سه ساعت بیشتر بخوابیم یا فیلم ببینیم یا چیزی کوفت کنیم یا روی زمین لم بدهیم و پایمان را دراز کنیم یا خمیازه های صدادار بکشيم.  ولی به جایش شیک و رسمی لباس پوشیده ایم و پایمان را در کفش های رسمی چپانده ایم و سنگین و رنگین لبخندهای زورکی میزنیم. 
هنوز شاگردهای جدیدم را ندیده، دوتایشان انصراف داده اند از حضور. غصه ام شد. نمیدانم آدم این ویترین هستم یا نه. وصله ء ناجور بودنم که آشکار است. این که بعدها جور بشوم یا نه، ف
حفظ آرامش اولین قدم است.
✅ هرگز فرمان را به طور ناگهانی به سمت خاصی نچرخانیم و یک‌مرتبه ترمز نکنیم و اجازه ندهیم خودرو از مسیر اصلی منحرف شود. ✅ پایمان را از روی پدال گاز برنداریم و به آرامی به آن ضربه بزنیم؛ اگر ترافیک اجازه می‌داد، سعی کنیم خودرو را به آرامی به کنار خیابان ببریم.
✅ وقتی خودرو را در نقطه امنی متوقف کردیم، ترمز دستی را بکشيم و چراغ هشداردهنده را روشن بگذاریم.
 
برای من آلن دوباتن مصداق این بیت سعدیه:
سعدی اندازه ندارد که چه شیرین سخنی   باغ طبعت همه مرغان شکر گفتارند
وقتی "جستارهایی در باب عشق" رو ازش خوندم، تجربه غریبی بود، انگار یه نفر که خوب منو میشناسه با چیرگی و تبحر قلمش عمیقترین تجربه های روانی منو، واکاوی کرده و روی کاغذ آورده. همه اینا بود تا اینکه شاهکار آخرش، کتاب سیر عشق رو خوندم. اعتراف میکنم که عجیب غبطه میخورم به شناخت آلن از عمیق ترین احساسات انسانی و حین خوندنش بهت زده میشم.
در ادامه
نه دروغ می‌گم
 بخاطر من یک کاری بکن
 ‏از خودگذشتگی کن

بخاطر من داستان‌های دیگه‌تو بهم بزن
 ‏بخاطر من هر کاری بکن
‏دیگه
 بمون. خب؟ ‏
داریم پیر می‌شیم مهتاب! نمی‌بینی؟
خسته شدم از حرف راست ! ما کی لم‌ می‌دیم یه نفس آسوده بکشيم ؟
‏حرف راست سنگینه، بهم دروغ بگو
بهم بگو داشتی می‌مردی همه‌ی این سال‌ها برام
 ‏بگو همه‌ی این سال‌ها منتظر بودی برگردم؛ می‌مردی اگه برنمی‌گشتم
 بگو بی من نمی‌شه،بگو اصلا چیزی رو نمی‌دیدی. بی‌من
مهتاب!
ف
بسم رب الرفیقکاش که کودکی لحظه ای کوتاه لبخند بر لبش آمده باشد، و لبی به ذکر شما باز شده باشد؛ همین.عیدی ما بود که در هوای شما نفس بکشيم و چه خوب میزبانی و چه خوب مولاییالحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین و الائمه المعصومین علیهم السلام.+غدیر 1440.
صداوسیما می‌گوید عامل اصلی روند کند HDسازی شبکه‌ها کمبود پهنای باند و ظرفیت فرستنده‌های تلویزیونی است. اما این ادعا تا چقدر صحت دارد؟ آیا کاری نمی‌توان کرد و همینطور دست روی دست باید گذاشت؟ در ادامه همراه ما باشید تا فرستنده‌ها را به چالش بکشيم.فناوری و تلویزیون دیجیتال
 
نیمی از نگرانی ها و اضطراب های ما مربوط به نظر دیگران است. ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشيم».نظر دیگران تصوری خام یا یک وهم است که هر لحظه می‌تواند تغییر کند.نظر دیگران به نخی بند است و ما را برده آنان می کند. برده نظراتشان و بدتر، برده ‌آنچه وانمود می‌ کنند به نظرشان می‌ رسد. درمان شوپنهاور#اروین_د_یالوم
حالا چون محرم شده، ما از الان تا یک ماه باید با نوحه هاتون له شیم؟ یادتون ندادن اگر دردمند و غمگینید، دلیل نمیشه بقیه رو ازار بدید؟ که اعتقاد شیاف نیس، امپول هاری نیس و تزریق نمیشه؟ که عذادار بودن به نعره زدن و الودگی صوتی ایجاد کردن تو خیابون نیس؟ یادتون ندادن با تیره کردن رنگ شهر، رنگ دلامون سفید و بی گناه نمیشه؟ هیچی یادتون ندادن نه؟ مغزاتون با پهن خالص پر شده عزیزانم. 

+یکی اومده پستامو از بالا تا پایین دیس لایک زده! وقتی دیدم، تا دو دقیق
کاش مغز آدم ها یه هارد اکسترنال بود و سیمِ کابل داشت. می تونستیم هر وقت بخوایم از نقطه ی اتصالش به سرمون جدا کنیم و بذاریم روی طاقچه و ساعتی رو بدون فکر و خیال و دغدغه سر کنیم.آخ که حتی تصورشم قشنگه!
اما متاسفانه اینترناله و پر از cashهای اضافی که جای آرامشو تنگ کردن. هی ارور میده و ما هم کاری از دستمون برنمیاد. حافظه کامپیوترو پاک کنی قابل ریکاوریه، دیگه چه برسه به مغز. خلاصه که بنظرم این یه باگه و باید به خدا بگم تو نسخه بعدی مغزو یجوری بسازه که
چند روزه تا تصمیم به نوشتن میگیرم پشیمون میشم یا اگر هم بنویسم، میذارم‌ش تو لیست انتشار در آینده، ولی دقیقاً قبل از اینکه منتشر بشه سریع میرم پاکش میکنم. یا چند روزه(فکر کنید چند هفته) تا می‌خوام تو کانتکت‌هام دنبال primadonna girl بگردم از ترس گفتن درماندگی و بیچارگی یا حتا رد تماسام خودم رو به کدای پروژه و فیلم و آهنگ و اینستاگرام مشغول میکنم. شاید بخاطر همینه که بعضی حرفا رو نه میشه نوشت نه میشه گفت، گفتنش راحت نیست و نوشتنش بعدها نبش قبر. در عی
چنانچه پارگی فرش پوسیدگی چندانی نداشته باشد میتوانیم برای ترمیم‌کردن فرش لبه‌های پارگی آن را به هم بدوزیم . برای انجام این فعالیت می‌بایست پارگی فرشمان را از نصیب تحت با به بهترین قالیشویی در مشهد  کار گیری از سوزن رفوگری بزرگ و نخ فرش‌بافی به صورت پس‌و‌پیش بدوزیم . باید توجه داشته باشیم که راز آزاد نخ آن گاه از تمام‌شدن دوخت، در قسمت پشت فرشمان باقی بماند و در انتها کار رمز نخمان را به بلندی ۱ .۵ سانتیمتر ببریم . آن‌گاه می‌بایست دستمان
از طرف میپرسن میشه با کفش نماز خوند؟ میگه ما که خوندیم شد!
نمیدونم این از نظر شما بی معنیه یا بی مزه س یا چی. ولی راستش برای من خیلی الهام بخش و تلنگرطور بوده همیشه! خیلی وقتا آدما میگن نمیشه فلان کار رو کرد. وقتی میپرسی چرا؟ جواب میدن کیو دیدی اینکارو کنه؟ یا تا بوده همین بوده و از این حرفا. ولی فکرشو که میکنی میبینی خیلی وقتا یه سری قانون های خودساخته دارن محدودت میکنن که انقدر بهشون بها دادی که راستی راستی باورت شده از ازل توی طبیعت وجود داشت
بیا بخوابیم.
هرکاری گفتی کردم دیگه گفتی گریه کنیم عر زدیم گفتی بزنیم چند تا دکوری رو بشکنیم زدیم شکستیم گفتی بریم زیر بارون خیس شیم رفتیمگفتی دمنوش بخوریم خوردیم گفتی آهنگ گوش بدیم خودمونو کر کنیم، کردیم گفتی بیا نقاشی بکشيم، کشیدیم
بیا بخوابیم دیگه. 
بیا اینجا. 
بیا آروم باش. 
بیا بخوابیم. 
آهای بارون .
تو خودت شاهدی من چه حالیم با اون؟
.
غلط نکن.
.
بارون واسه ما معمولیا نه یه قرار عاشقانه اس .نه یه خاطره سازی .نه گرمای دستای به هم چفت شده .نه شلپ شلپ کردن تو گودالای آب .و عکس و چتر دو نفره و .دیوونه بازی .
بارون واسه ما سینوسای متورم و چشمای سرخ و فین فین و معذرت میخوام بینی قرمز و آب دماغ جاری و دیر رسیدن به کلاس تجارت وعینک بخار کرده و چادر خیس و مقنعه چسبیده به پیشونیه!
ته تهش .بگیم هعی .
ته تهش خلاف سنگینمون این باشه ک ت
مشکل از جایی شروع میشه که بنا رو میذاریم به قضاوت در حالی که میتونیم این کارو نکنیم! اگر در مورد یک شخص فکر اشتباهی داریم میتونیم بهش بگیم که توجیهمون کنه نه اینکه اون فکر اشتباه رو اونقدر توی ذهنمون تکرار و بزرگ کنیم که دیگه نشه جمعش کرد.
وقتی با یکی سر یه موضوعی دعوا داریم بهش بگیم فلانی من سر فلان موضوع باهات دعوا دارم. قانعمون کرد چه بهتر نکرد خدا همراهش باشه. هیچوقت نباید حاضر باشیم با فکر اشتباه خودمون یهو رابطه رو خاتمه بدیم و کینه اند
صبح پا شدم رو گوشی ببینم ما خواب بودیم کی به چی بوده،یکی رفقا پیام گذاشته که مگه مستی! این چرندیات چیه ذیل عکسها نوشته ای. بیای ایران پوستتو می کنند!بددددددددو، رفتم عکسهای توضیح دار را برداشتم!بابا! مرده شور این مقدّس هاتونو ببره! چرا اینقدر دم دست و زیر و دست و پا هستند این مقدّسات! احیانا نباید ببرید یک جای امنی، اقلا تو طاقچه بالای اتاق مهمونیتون اینها را نگه دارید که هرررررررررررررررررحرکتی، هرررررررررررررررخنده ای، هررررررررررررررر
موضوعی که می‌خواهم در این مطلب در موردش صحبت کنم بدون شک محدود به حوزه‌ی بازی‌سازی نیست و به نوعی باید هر کدام از ما برای مدتی هم که شده زمانی را صرف آن کنیم. این موضوع مسئله‌ی شناسایی علاقمندی‌های خودمان است. همه‌ی ما کم و بیش در زندگی و حداقل در نقاطی از آن مجبور شده‌ایم از علاقمندی‌هایمان دست بکشيم و به گفته‌ی دیگران(که امروز می‌دانم اشتباه بود) به دنبال واقعیت حال حاضر جامعه برویم. اما با تمامی این‌ها امروز می‌خواهیم در مورد این مو
بچه ها امروز برام یک روز پر از خاطره بود!صبح یک آهنگ گوش کردم که وقتی شنیدم که زندگی برام پر از خوشی های بچگی بود. بعدم مهمونایی برامون اومد که مربوط به همون آهنگن:)
این آهنگ برام پر از خاطرات بچگی من و خواهرم و اون ۳ تا پسرن که الان بزررگ شدن، همونطور که منو خواهرم بزرگ شدیم.
یادمه ما چهارتا(داداش کوچیکه کوچیک بود و زیاد با ما نبود) تا پیش هم می‌رسیدیم، بالشت بود که به هم میزدیم و خونه رو روی سر هم خراب می‌کردیم‌. کم پیش میومد که مثل آدمیزاد پای
بسم الله الرحمن الرحیم
همه ما از دم مشکلات داریم. در این که شکی نیست. هیچ کسی هم نمیتونه ادعا کنه که آقا من بی مشکلم. دنیا اینطوریه دیگه.باید باهاش کنار اومد.ولی یک سوال.
دیگه باید تاآخر عمر این همه مشکلو ناراحتی رو تحمل کنیم؟ نمیشه کاری کرد مشکلات همه حل بشن و یک نفسه راحت بکشيم؟
ادامه مطلب
 نیمی از نگرانی ها و اضطراب های مامربوط به نظر دیگران استما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشيم.» نظر دیگران تصوری خام یا یک وهم استکه هر لحظه می تواند تغییر کند. نظر دیگران به نخی بند است و ما را برده ی آنان می کند. برده ی نظراتشان و بدتر، برده ی آنچه وانمود می کنند به نظرشان می رسد."اروین_یالوم"
دیگری را مسخره نکنیم،
تا عیب های خودمان پنهان بماند.
غرور دیگران را نشکنیم،
تا غرور خود را به رخ بکشيم.
حق کسی را ضایع نکنیم،
تا به حق خودمان برسیم.
مال دیگران را نخوریم،
تا خود ثروتمند شویم.
اعتبار کسی را خراب نکنیم،
تا خود بین مردم معتبر شویم.
 
این میانبرهای اعتباری و مسیرهای تسکینِ موقتیِ عیوبِ همیشگی، حتی کفاف چند صباح این دنیا را هم نمی دهد!
 
موهایم را شانه می‌کردم. باد خنکی از پنجره‌ی اتاق مادرم می‌آمد و نظم شانه کردنم را بهم می‌ریخت. شانه‌شده‌شان را به مادرم نشان دادم. لباس دیگری در ماشین لباس‌شویی چپاند و گفت مثل فرشته‌ها شده‌ام. یا یک پری دریایی.
و به این فکر افتادم که شاید واقعا در زندگی قبلی‌ام یک پری دریایی بوده‌ام که یک خروار موی آبی دارد. شاید به همین خاطر است که اصرار می‌کنم رنگ موی آبی از مشکی بیشتر به من می‌آید. 
موهایم را هر روز با چنگالی که یکی از شما توی اقیانو
واقعا چرا آخه؟!!
الان خیلی بی پولم و درسته که این حس بی پولی رو بارها در زمان های گذشته تجربه کردم
اما
الان در این سن، این همه بی پولی سخته واقعا
چی کار کنم که دوست دارم یه سری چیزا داشته باشم. چی کنم؟ الان این زیاده خواهیه ؟ یا چیز مهمی نیست، واجب نیست و چیزای مهمتری وجود داره یا انسان در درخواستاش سیری نداره یا اینا زیاده خواهیه یا خیلی های دیگه بودن که همینایی رو که الان دارم رو نداشتن یا این شرایطی که الان دارم آرزوی کس دیگه است؟ یا چی؟!!!
واق
1.
یه شب اومد خونه. گفت: تاحالا عاشق شدی؟
گفتم: نه
گفت: من عاشق شدم.
گفتم: کی؟
گفت: خیلی خوشگله CG باک مشکی.
2.
یه بار یه مورچه رفت پیش دوستش. گفت: من عاشق شده ام بیا بریم برای من پا در میونی کن.
دوستش گفت: کی؟ به این زودی؟ صبرکن.
بالاخره با اصرار دوستش را راضی کرد. 
دوستش گفت: باشه بیا بریم نشونم بده کیه؟
رفتند و دوست این مورچه عاشق ما نگاه کرد
بعد رفت جلو دست زد و گفت: این که تفاله چایی عه!!
3.
حاجی برای تفریح سیگار می‌کشید.
یه شب سیگار می‌خواست دید تمو
اگر یک نفر من را در کتابفروشی زیر نظر میگرفت نمیدانم دقیقا چه فکری میکرد اما از کسی که عنوان‌های فلسفه تنهایی، چگونه رنج بکشيم و هنر خوب زندگی کردن را انتخاب کرده چه انتظاری میتوان داشت. 
از کتاب فروشی بیرون زدم. بسته دستمال کاغذیم را از شب قبل در کیفم نگهداشتم که اگر دوباره یکی از ان جبهه‌های سیل‌اسای اشک بهم حمله‌ور شد بی‌پناه نباشم و مانند بچه دوساله‌ای کل خیابان را فین فین نکنم. و بالاخره وقتی اخر‌های شب یک نفر را برای صحبت کردن پیدا
آیا باید دندان عقل را بکشيم؟ دندان عقل و هرآنچه که باید درباره آن بدانید








۰


اشتراک‌گذاری




دندان عقل، سومین و آخرین دسته از دندان‌های آسیاب است که در اواخر
نوجوانی یا اوایل بیست‌سالگی پدیدار می‌شود. اگر این دندان‌ها بدون‌انحراف و
سالم باشند، همانند دیگر دندان‌ها ارزشمند خواهند بود، اما در بیشتر مواقع
این طور نیست و باید به فکر کشیدن‌شان بود. با این تفاسیر این سؤال پیش
می‌آید
دانلود کنسرت در استانبول 29 مرداد 98
لینک های دانلود به زودی …
توضیحات
سالن کاملا آمادس و بچه ها ی آونگ دارن همچنان رو نور و صدا و چیزای دیگه بیشتر و بیشتر کار میکنن که پس فردا استانبولو به آتیش بکشيم پسفردا میبینمتون مرسی از آرمین و آونگ برای تلاش بی وقفه شون البته بداخلاقی های منم بی تاثیر نبود ۷۸
لینک دانلود کنسرت
آتیش کن بریم. همین الان که شبه. که نم ِ بارونه. همین الآن که من دلم تنگه. آتیش کن بریم شمال. بریم واستیم رو شرقی ترین نقطه ی دریای خزر تو خاک ِ ایران. ماشینو یه گوشه رها کنیم و پاچه های شلوارامونو بدیم بالا. بعدم شروع کنیم به قدم زدن کنار دریا. به دویدن رو ساحل.  ساحل اگر شنی بود راه بریم و بدوئیم، اگه صخره ای بود بالا بکشيم. و تا غربی ترین نقطه ی دریاچه  تو خاک ایران راه بریم. بدوئیم. شنا کنیم. و تمام این مدت صُباش بخندیم. غروباش بغض کنیم. من دیگه دل
آتیش کن بریم. همین الان که شبه. که نم ِ بارونه. همین الآن که من دلم تنگه. آتیش کن بریم شمال. بریم واستیم رو شرقی ترین نقطه ی دریای خزر تو خاک ِ ایران. ماشینو یه گوشه رها کنیم و پاچه های شلوارامونو بدیم بالا. بعدم شروع کنیم به قدم زدن کنار دریا. به دویدن رو ساحل.  ساحل اگر شنی بود راه بریم و بدوئیم، اگه صخره ای بود بالا بکشيم. و تا غربی ترین نقطه ی دریاچه  تو خاک ایران راه بریم. بدوئیم. شنا کنیم. و تمام این مدت صُباش بخندیم. غروباش بغض کنیم. من دیگه دل
باشد که قوی‌تر شویم در مسیر شناخت و پذیرش به زندگی، هرآنچه که هست، نه آنچه که می‌خواهیم باشدباشد که چون درختان به خزه‌های روی تنمان اجازه‌ی زیست بدهیم، خودمان کمی سخت‌تر نفس بکشيم تا دیگری هم بتواند به برکت وجودمان نفس بکشدباشد که چون دریا بزرگ و بخشنده باشیم. عمیق و آرام، و پذیرای تمام موج‌های درون و بیرونمان
 
دریا!ورود به آن با مقاومتی اولیه همراه است خروج از آن هم!موج‌های لب ساحل اجازه‌ی ورود و خروج را به نامحرمان نمی‌دهند
بسم الله الرحمن الرحیم
بلیط های سفر اربعین رو گرفتند. همونطور که آرزو داشتم! سهل، طولانی، زود!
و همراه همسر!
همیشه وقتی اشتیاقشون به زیارت رو می دیدم با همه وجودم از خدای مهربون می خواستم به ما توفیق بده ما ایشون رو به این آرزوشون برسونیم و به همسر میگفتم وظیفه شماست که ببریشون، حتی شده تنها، حتی قبل از اینکه ما رو ببری. 
حالا قراره همسفر بشیم؛ ایشون همراه و کمک ما باشند؛ ما هم در خدمتشون.
ایشون هم مثل پارسال من سفر اولشونه. خدایا! میش
یک آیه از سوره بلد با صدای استاد عبدالباسط که بخشی از تلاوت بلد-شمس-ضحی-شرح-تین-علق هست که در منزلش اوایل دهه شصت اجرا کرده. اگر این دنیا، دنیای خوبی هست چرا ما باید در اون سختی بکشيم؟ در این صورت باید تعریفشو بشنویم یا ببینیم. که نه شنیدیم نه دیدیم.
 
لَا أُقْسِمُ بِهَٰذَا الْبَلَدِ(1) وَأَنتَ حِلٌّ بِهَٰذَا الْبَلَدِ(2) وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ(3) لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ(4) أَیَحْسَبُ أَن لَّن یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ(5)
نه،
من متوجه زیبایی‌های جهان نمی‌شوم. احتمالا دلیل اصلی‌اش آن باشد که زیادی تا کنه واقعیت‌های وجودی زندگی پیش می‌روم. من از این دست دوستداران فلسفه هم نیستم که در باب چگونگی حرکت جهان فلسفه ببافم و یا پیرو نظریات قدما شوم. مساله‌ی من، جهان، و زندگی بسیار بنیادی‌تر از آن است که بتوانم روی قله‌های زمثبت‌اندیشی و زیبا نگریستن به جهان و وقایع بایستم. مساله‌ی من مواجهه و کنار آمدن با انسان فانی و تنها است. مرگ و تنهایی دو مساله‌ی مهم و همیشگی م
در اینجا به صورت خلاصه تحت عنوان ویژگی‌های اوقات فراغت راجع به این موضوع نوشته‌ام اما خب حس کردم نیاز است به شکل کاملتری راجع به این مطلب بنویسم به خصوص زمانی که راجع به این موضوع سرچی انجام دادم متوجه شدم این موضوع را بسیاری از سایت‌ها اشتباه توضیح داده‌اند مثلا سایتی آمده بود کارکردهای اوقات فراغت را به عنوان ویژگی‌های آن توضیح داده بود.
واژه فراغت در زبان محاوره و ادبیات عامه دارای چند معنی متفاوت است مثلا یک معنی آن فارغ بودن، فراغت
از دست شوی اومدم بیرون بابام بهم گفت دستتو با لباست خشک نکن نمیدونم چرا فکر میکنه
من دستمو میشورم
 
وست شب گرمم شد به بابام گفتم بوها دیگه نمیتونم تحمل کنم برو کولر روشن کن بابام یک
ملاف بهم داد گفت بکش دور
خودت گفتم گرمم ملاف بکشم دور خودم
گفت منم وقتی گرمم میشه همین کارو میکنم بعد یک مدتی یهو از روی خودت بزنش کنار یخ میزنی
 
به بابام گفتم بابا این گوشیا نذار بالا سرت سرطان زا هست صبح که بیدار شدم دیدم همه
گوشیا بالای سر منم من که تفهم
از دست شوی اومدم بیرون بابام بهم گفت دستتو با لباست خشک نکن نمیدونم چرا فکر میکنه
من دستمو میشورم
 
وست شب گرمم شد به بابام گفتم بوها دیگه نمیتونم تحمل کنم برو کولر روشن کن بابام یک
ملاف بهم داد گفت بکش دور
خودت گفتم گرمم ملاف بکشم دور خودم
گفت منم وقتی گرمم میشه همین کارو میکنم بعد یک مدتی یهو از روی خودت بزنش کنار یخ میزنی
 
به بابام گفتم بابا این گوشیا نذار بالا سرت سرطان زا هست صبح که بیدار شدم دیدم همه
گوشیا بالای سر منم من که تفهم
یکی از مشکلات خونه مجردی اینه که وقتی یکی دو هفته خونه نباشی و بری سریخچال و پارچ آب رو سر بکشی انگار آب مردابی که دوسه تا تمساح توش مُردن و یکی دوتاشونم زایمان کردن‌و چندتای بی ادبشونم جیش کردن ریختی تو حلقت.شاید باورتون نشه باهر دم و بازدم مزه ی مزخرف آب مونده ،زندگی فلاکت بارمو میاره جلوچشام.چی بود واقعا؟فکرکنین یه لیوان پر‌از خون با عفونت و چرک سرکشیده باشین.معدم دو سه بار با صدای بلند گفت این چه گوهی بود خوردی تو؟میدونین‌دنیا جای قشنگ
دارم فکر میکنم ، معمولا چه وقتهایی خدا رو شکر  کردم؟
بعد از نعمتهاش؟ آیا گاهی موقعی که یه چیزی نمیشه و‌ نمیخواد و‌ نمیده، شکرش کردم؟؟
مثلا مرداد ۹۶ که همه چی نشد اونی که میخواستم ،یا بهمن ماه ۹۷؟؟ یا اواخر سال ۹۵.گاهی اصرار  هام  و تلاش  کردنم  و زمین و زمان رو به هم بافتم  که بشه و آخرش نشد.
روزنه امید قلبم بهم میگه، خداوند غافلگیرم می کنه و من، می شینیم به قضاوت روزهایی که گذشت، لحظه هایی که گذشت و عمری که گذشت! 
خدا، گاهی از روش های عجیبی ب
ادبیات روسیه را بیشتر با شهرت های بزرگی چون تولستوی و داستایوفسکی می شناسیم. البته حق هم داریم! هرچه نباشد، آنها از تأثیرگذارترین نویسندگان روسی هستند. شاید آوازۀ ادبیات این قلمرو و البته محبوبیتش حزن به خاطر آثار عالی ای باشد که این بزرگان از خویشتن به جای گذاشته اند. باید گفت جذابیت و نوآوری داخل شعر و شعر هنوز هم در آثار روسی دیده می شود: این وعده نویسندگان معاصر روس بارِ آن را بر دوش می کشند. کتابی که امروز قصد معرفی کردن آن را داریم، یک ک
گاهی با معشوق‌مان بازی می‌کنیم. فرو می‌رویم در نقشی که نیستیم: یک حسودِ بی‌بخشش. یک غیرتیِ بی‌تحمل. یک حسابگرِ مو از ماست بیرون کشنده. یک معشوقه‌ی هرجایی. یک بی‌عاطفه‌ی بی‌تفاوت. یک دیوانه‌ی زنجیری حتی. بازی می‌کنیم تا بازی که تمام شد، سخت‌تر و محکم‌تر در آغوش بکشيمش. که زندگی یکنواخت نشود. که لذتِ با هم بودن‌مان گونه‌گون و مستدام باشد. اما یک لحظه هست - و فقط یک لحظه طول می‌کشد - که باید بازی را تمام کنیم. باید دوباره خودمان شویم. بای
دانلود فیلم ایرانی ایکس لارج با کیفیت بالا
فیلم سینمایی
فیلم سینمایی ایکس لارج عالی است به نظر من
سلام دوستان اکبر عبدی هم جدیدا خیلی پرکار شده یکی از کارهاش ایکس لارج هست که برای دانلود فیلم ایکس لارج می تونید به سایت ما به نشانی شب دی ال سر بزنید
اما دوستان چی از این فیلم زیبا می دونید؟
آیا می دونید که روند ساختش بسیار طول کشیده ولی خیلی نتونسته موفقیت های چشم گیری داشته باشه.
برای دانلود فیلم ایکس لارج من چند نکته رو به شما یاد آوری می کنم
حقوق برابر می خواهید؟ اول باید پرسید کدام حقوق و کدام برابری؟ حقوقی که به تو اجازه ی ورود به ورزشگاه برای تماشای فوتبال مردان و اجازه انتخاب نوع پوشش و . نمی دهد به ما هم اجازه ورود به ورزشگاه برای تماشای فوتبال ن نمی دهد، مجبوریم تمامِ خرج زندگیِ مثلا مشترک را به دوش بکشيم، اختیاری در رفتن به سربازی نداریم و موارد بسیار دیگر که . بگذریم. اگر تمام مسائل مربوط به حقوق ن در دنیا حل شده است، مسائل مربوط به حقوق مردان هم همین طور است. احقا
شاید فرق ِ ما و حیوانات در حماقتمان باشد ! حیوان وقتی بوی خطر را از ده فرسخی حس کند به سرعتی باورنکردنی فرار می کند به سمتی که نه تنها خطر ، بلکه احساس خطر هم وجود نداشته باشد
انسان اما احتمال خطر را حس نمی کند ، بلکه وقوع حادثه را یقین دارد ! مثلا همین خود ِمن ! که از همان بــ ِ بسم اللّه پایان غم انگیز قصه را باخبر بودم اما کوتاه نیامدم ، کنار نکشیدم و به جان خریدم مثلا تو ! همه چیز تمام شده بود ، خون جاری شده بود ، جنازه ها روی دست زمین ماند
انگیزه شخصی برای موفقیت در تمام جنبه های زندگی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است.
اگر انگیزه نداشته باشیم به احتمال زیاد وقت خود را تلف می کنیم و اهداف شخصی و حرفه ای خود را نادیده می گیریم و حتی ممکن است بعد از مدتی از کاری که میکنیم دست بکشيم و از اهداف خود دور شویم و آنها را فراموش کنیم…
 
گاهی نیز می دانیم که شغل مناسبی داریم و با اینکه به کارتان علاقه دارید باز هم حوصله انجام آن را ندارید و احساس بی ارزش بودن به شما دست میدهد و حتی از خود ش
هربار حمام میروم فکر میکنم که باید موهایم را کوتاه کنم. در واقع شنبه بعد کنکور هم با همین نوا از خواب برخاستم.
وقتی بلندشان کردم، فکر میکردم زیبایی زن به موهایش است. فکر میکردم تولد نوزده سالگی ام بگذارم موهایم بریزند دورم و لابد تا پانزده سانتی زیر گردنم هم میرسند. خیالم که موی بلند نشان دهنده پختگی و تغییرم خواهد بود. حالا حس میکنم خوشبختی به شادی و ارامش مربوط است. نه دلم پختگی خاصی میخواهد و نه تغییر. برعکس دلم بیشتر از همیشه میخواهد خودم
مطلبم را با یک سوال آغاز میکنم و در ادامه نظر خود را خواهم نوشت  .
وقتی کسی هدیه ی ارزشمندی را در قالب آگاهی ؛ راهنمایی ؛ نظریه ؛ هنر و . به ما پیش کش میکند چرا با جستجو در زندگی شخصی اش بر آنیم تا ربطی میان ادعاها (هدیه ) و عملش بیابیم و با کوچکترین تناقض خط بطلان بر آن هدیه بکشيم ؟!
ممکن است یک فرد متخصص ، هنر ، آموزه ها ، اطلاعات و راهنمایی هایی ارائه دهد که در زندگی خود او به تمامی عملی نشده باشد. این هرگز به معنای ابطال آنها نیست !  معنای آن فقط
بسم الله الرحمن الرحیم
همه ما از دم مشکلات داریم. در این که شکی نیست. هیچ کسی هم نمیتونه ادعا کنه که آقا من بی مشکلم. دنیا اینطوریه دیگه.باید باهاش کنار اومد.ولی یک سوال.
    دیگه باید تاآخر عمر این همه مشکلو ناراحتی رو تحمل کنیم؟ نمیشه کاری کرد مشکلات همه حل بشن و یک نفسه راحت بکشيم؟
مشکلات که دست ما نیست! بخشی آره نتیجه اشتباه خودمونه ولی خدایی دیگه نمیشه مشکل نداشت.
    حاجی یعنی نمیشه کاری کر
ادامه مطلب
توقعات و انتظاراتی که از دیگران داریم، هرگاه به دلایل مختلف برخلاف میل مان پاسخ داده شوند، این توان را دارند که پایمان را به گناهان متعددی باز کنند.شاید کمتر کسی باشد که در چنین شرایطی به بدگمانی نسبت به طرف مقابل مبتلا نشود و بدگمانی که آمد، پشت بندش کینه و دشمنی و حسد و گناهان دیگر، یک به یک پشت سر هم می آیند. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمود: " سُوءُ الظَّنِ یُفْسِدُ الاْمُورَ وَ یَبْعَثُ عَلَی الشُّرُورِ؛ سوءظن کارها را به فساد می‌کشد
عه عه فکر کن برو دستشویی،ببینی استادت پشت به تو چسبیده باشه به دیوار!فکر کن !خداوکیلی تجسم کن یک لحظه !کافیه یک لحظه نیت کنی لیوانی که دستته را بندازی زمین که بترسه و برگرده، می تونی فلانشو ببینی:))تازه می پاشه رو شلوار و کفشش هم !ویییییی!خودمون خیلی بهتریم. من قول می دم. بدتر از این زمانی است که حسب اتفاق دو نفری با هم برسید رو به دیوارباید بری بچسبی به دیوار که نمای جانبی نداشته باشیبعد زیپتو بدی پایینحالا هی بگردی دنبال شومبولت!نه که پیرهن
همه ی ما عبارتیم از لحظه هاییکه با کسانی که میشناسنمون سپری میکنیم! اگر آدمایی که میشناختنمون یهویی دیگه نخوان بشناسنمون چی؟ هیچی! پوچ میشیم هیچ میشیم! تنهایی به یاد آوردن چه ارزشی داره مگه؟ لحظه هایی که باهم داشتیم یه طرفه شدن، همه ی سنگینیشون رو شونه های کسی که به یاد میاره افتاده! همه ی اون لجظه ها آزار دهنده، شکننده و در عین حال نسیم خنکی هستن که هرازگاهی دلمونو نوازش میدن! تا مدتها سعی میکنیم زیر بارشون خم نشیم تا مدتها همه جا تنهایی به د
چه یک استاد یوگا باشید و چه یک مبتدی، یوگا تاثیرات شگفتی در قدرت بدنی، انعطاف پذیری و حتی سلامت روان شما دارد. پس اگر به دنبال راهی برای کاهش تنش، اضطراب و استرس هستید این مقاله را حتما بخوانید
حرکت یوگا برای رهایی از تنش، اضطراب و استرس
ثابت شده است که این تمرین ذهنی یک راه عالی برای تسکین ذهن، بدن و روح است – و در حالی که کل تمرینات یوگا برای تمرین تمدد اعصاب و آرامش است، حرکاتی خاص در یوگا وجود دارد که نسبت به سایر حرکات تاثیر بیشتری در کاه
یه وقت با یکی از بچه های بیان صحبت می کردم . در مورد این که عنصرِ "مبارزه" و یا " جهاد با نفس  " چه جایگاهی داره . می گفتم که اگه من دائما مشغولِ کاری باشم که دوست دارم ، اون وقت کجای این مبارزه ست ، کجاش جهاد با نفسه ؟! از طرفی می دونیم که رشد در جهادِ با نفسه ؛ از طرفی بعضی کار های خوب و اعمال صالح در دایره علائق ما هستن و برای اون ها لازم نیست زحمت زیادی بکشيم . مثال می زدیم به حرم رفتن . حرم رفتن رو وقتی دوست داشته باشیم که نمیشه بهش گفت مبارزه با نفس
نام ما را ننویسید، بخوانید فقطسر این سفره گدا را بنشانید فقط آمدم در بزنم، در نزنم می میرممن اگر در زدم این بار نرانید فقط میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ستچند لحظه بغل سفره بمانید فقط کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنیفقط از دست گناهم برهانید. فقط حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته اممادرم را به عزایم ننشانید فقط صبح م به جهنم ببریدم اماپیش انظار گنهکار نخوانید فقط پیش زهرا نگذارید خجالت بکشيمگوشه ای دامن ما را بتکانید فقط حقمان است ولی ج
والورده:
" بعد از تعدادی بازی خارج از خانه بد، به برد نیاز داشتیم. همیشه بازی های سختی داشتیم"
"بعد از دریافت گل در دقایق ابتدایی بازی در بازی های اخیر ضروری بود که در اغاز بازی هیچ گلی نخوریم"
پاس گل ترشتگن؟"‏ گاهی اوقات مدافعین پیش میکشن که باعث میشه پشت سرشون حرکت کنی"
" اگه میخوای در لالیگا قهرمان بشی باید بازی های خارج از خانه زیادی رو ببری"
" ختافه همیشه مجبورت میکنه خیلی خوب رقابت کنی. حریف پیش رومون نمیذاشت نفس بکشيم"
دمبله؟" ترجیح دادیم ر
معجزه‌ی حضور در برابر نبودن! به کتاب‌هایم نگاه می‌کنم که روی میزم باز مانده‌اند. تحمل نبودن طولانی‌ات برایم سخت شده است و سخت‌تر آنکه طبق معمول نمی‌دانم وقتی کسی عزیزی را از دست می‌دهد باید چه بگویم؟شنیدن تسلیت، دلداری‌های مسخره و جملات روتین و تکراری مسخره‌تر، همیشه مرا در شرایط بحرانی عصبی‌تر از آنچه هستم، می‌کند. شاید برای همین است که در شرایط بحرانی دیگران، دلم می‌خواهد سکوت کنم. مادربزرگت را از دست داده‌ای و من چند روز است ک
میگن خدا خیلی وقتها ما رو تو یه سری شرایط قرار میده صرفا برای اینکه واکنش ما رو ببینه. ببینه که بعد از قرار گرفتن تو اون شرایط حالمون چطور میشه. حالمون خراب میشه یا بی تفاوت از کنارش میگذریم. چقدر باید جون سخت بود که تو اوج جوونی نسب به بعضی چیزها که مهم ترین چیزهاست ریلکس باشی. چقدر باید توکلت زیاد باشه تا به خودت توی آینه بگی من به خدا اعتماد کردم پس اکی هست. و بعد لبخند بزنی دوباره بلند شی و سعی کنی با نشاط ادامه بدی. 
گاهی اوقات زندگی خیلی سخ
قانون پارتو را می‌شناسید؟ به قانون ۸۰-۲۰ معروفه. میگه که هشتاد درصد نتایج و بازده مفید ما حاصل بیست درصد تلاش‌هامونه. مثال بارزش میشه اینکه هشتاد درصد نمرات دوران تحصیل‌مون میشه نتیجه اون چند روز قبل از امتحان‌‌، مال اون فرجه ده روزه. فکر کنید اگر همین جدیت رو توی قسمتی از طول ترم هم داشتیم اون موقع چقدر دست باز‌تری برای مقاله دادن، کشف و اختراع کردن داشتیم. دلم نمی‌خواد مثل آدمی که الان داره می‌نویسه باشم دلم میخواد آدمی باشم که می‌دو
آیا شما نیز معتقد به این هستید که هدیه دادن عطر و گرفتن جدایی می آورد؟
 منشاء و چرایی باور غلط  عطر و جدایی
اما آنچه که مشخص است بوی بد و آزار دهنده افراد، عامل مهم جدایی، تنفر و فاصله گرفتن است تا رایحه خوش! انسانها رایحه خوش و این نوع هدایا را بیشتر می‌پسندند تا پذیرش بوی بد دیگران! و بدیهی است بوی دلنشین عطر ها و صدای خوش آهنگهاست که در یاد ها می ماند و خیلی از اوقات یادآور خاطرات اند!
بهتر است کمی بیشتراز فکرمان کار بکشيم و برای هر چیزی که ا
کشیدن دایره با شعاع در اتوکد
چطوری در اتوکد دایره بکشيم
نحوه کشیدن دایره در اتوکد
دستور رسم دایره در اتوکد
رسم دایره در اتوکد
کشیدن دایره در اتوکد
Object Snap در اتوکد
نشان دادن وسط خط در اتوکد
نشان دادن مرکز دایره در اتوکد
نقطه وسط چند ضلعی در اتوکد
نشان دادن نقطه در اتوکد
ربع دایره و نیم دایره در اتوکد
دستور osnap در اتوکد
دستور extend در اتوکد
گیره متن اتوکد
عمود کردن خط در اتوکد
گیره ها در اتوکد
فرمان Nearest در اتوکد
فرمان Osnap در اتوکد
کشیدن خط موازی د
+ میدوم اوضاع قرار نیست همیشه خوب باشه ولی مهم اینه یه سرپناه داشته باشی یه حس بی دریغ .
+ حال خوبی نیست حس میکنم این بدن مال من نیست ، این روح مال من نیست نمیخوامشون و کاری از دستم برنمیاد جز نگاه کردن . دیشب دراز کشیده بودم انگار دستم رو برای اولین بار بود ک می دیدم نحیف و غمگین شده بود . قبلا حس میکردم رگه های طلایی توش داره که انرژی رو جابه جا میکنن ولی حالا نه فقط مرده بود .
+ کاش حل بشی توی ذهنم اونقدری رقیق که دیگه نتونم پیدات کنم.
+ قلب
ای کسانی که بلاگ‌هایتان را با کانال تلگرام یا پیج اینستاگرام یا هر شبکه‌ی دیگری به خاک سپردید، قیاس مع‌الفارق فرموده‌اید، خودتان بهتر می‌دانید؛ وبلاگ یک دنیای دیگر است.
ما که اینجاییم، فوبیای ترقی و تکنولوژی نداریم که! غارنشین هم نیستیم. خاطره‌باز بودنمان هم ربطی به این ماجراها ندارد. نمی‌خواهیم دست روی غبار گذشته بکشيم و لذت ببریم یا اندوهناک شویم. نترسید از اینکه همان حرف‌هایی را که در کانال می‌زنید، در وبلاگ بزنید. حتما که نباید ب
قرار نبود بهار بیاید و غمزده باشی قرار نبود این همه آشفتگی را بریزی توی خودت و زانو بغل کنی و چشم هات را از نگاهم بگیری هیچ وقت قرار بر سکوت نبود قرار بود اگر اشکی و دادی و فریادی هم هست دونفری باشد ؛ عینِ پیتزای دونفره ، عینِ لیوانِ مشترک ، عینِ تله پاتیِ چشم هایمان عینِ من ، عینِ تو هیچ چیز را به تنهایی مالک نبودیم ! قرار از اول هم بر بیقراری بود ! بر دیوانگی حالا بهار شده ! فصلی که قرار بود عطرِ شب بو و بهارنارنجش را دونفری نفس بکشيم ،
بیمه قراردادی است که بین بیمه‌گر و بیمه‌گذار بسته می‌شود و طی آن بیمه‌گر در مقابل حق بیمه ای که از بیمه گذار دریافت میکند، متعهد میشود که در صورت وقوع حوادث ناخواسته، خسارت و زیان های وارد شده به بیمه‌گذار را جبران کند.
 بطور کلی بیمه برای جامعه و افراد جامعه ارزش زیادی دارد. بیشتر افراد زمانی که حادثه ای برایشان پیش می آید، متوجه اهمیت و ارزش بیمه میشوند.از طریق بیمه دیگر نیازی نیست که بار تمام هزینه ها و خسارات وارد شده دراثر
یکی از تنظیمات که در سطوح پیشرفته عکاسی مورد استفاده قرار میگیرید، تنظیم دمای رنگ در عکس است. عموما می توان این کار را به صورت اتوماتیک به دوربین سپرد که تنظیم دوربین در حالت AWB این کار را انجام می دهد. اما شرایطی پیش می آید که این امکان وجود ندارد. به عنوان مثال هنگام عکاسی در یک سوله ورزشی، طیف رنگی زرد حاصل از پروژکتورها و انعکاس آن از کف سالن سبب به وجود آمدن عکسی با رنگ نامناسب زرد خواهد بود. یا هنگامی که میخواهیم رنگ آبی دریا را به خوبی در
‍‍ ابراهیم می‌گه از من هم بنویس، می‌گم چی بنویسم؟ می‌گه فرقی نمی‌کنه! فقط بنویس!من با این "فرقی نمی‌کنه" خاطره دارم. پنجم دبستان بودم، یه روز معلممون اومد توو کلاس و گفت بچه‌ها نقاشی بکشین. گفتیم چی بکشيم؟ گفت فرقی نمی‌کنه! فقط بکشین!من و محمد هم‌میزی بودیم. بهش گفتم تو چی می‌کشی؟ گفت یه خونه می‌کشم. گفتم این رو هفته پیش کشیدی که! گفت این بار می‌خوام پارکینگ هم بکشم! معلممون نشست پشت میز و یه کتاب پاره پوره باز کرد و شروع کرد به خوندن. من
دیروز تو کلاس، تیچر پرسید به نظرتون عشقِ قبل از ازدواج بهتره یا عشقِ بعد از ازدواج؟ من کلا حوصله ندارم تو بحث‌های کلاس شرکت کنم، مگر مستقیم ازم بپرسه. بچه‌ها یکی یکی حرف می‌زدن و می‌گفتن .After marriage because. بعد من دیدم همه دارن میگن بعد ازدواج، یه‌کم جو فوق سنتی شده بود! دیگه منم نظرمو اظهار کردم. گفتم عشق نه، ولی آشنایی قبل از ازدواج باشه بهتره و ریسکش کمتر. حالا ییهو نطق همه باز شده بود! از دم می‌گفتن قبل از ازدواج بهتره لابد گفتن اییییییین ب
در قرآن داستانی نقل می‌شود به نام گاو بنی‌اسرائیل». داستان مفصلی است در میانه‌ی این داستان ماجرایی رخ می‌دهد که از زاویه‌ی دید من سخن صریحی با مخاطب دارد، هرچند ندیده‌ام هرگز چنین برداشتی از آن داشته باشند.
فردی کشته می‌شود، مردم نزد موسی آمدند تا از خدایش بخواهد تا قاتل را به آن‌ها معرفی کند. موسی می‌گوید خداوند به شما دستور می‌دهد ماده گاوی را ذبح کنید، تکه‌ای از گوشت آن را به بدن مقتول بزنید، آنگاه زنده خواهد شد و خود قاتلش را مع
آنجلینا جولی در مراسم اکران فیلم مالفیسنت: معشوقه شیطان» درباره نقش‌هایی که در سینما برای ن نوشته می‌شود، اظهارنظر جالبی کرد.
او باور دارد نباید برای نشان دادن ن نیرومند در سینما به نمایش قدرت فیزیکی اتکا کرد: اغلب وقتی قرار است در فیلمی بگوییم‌ این زن قدرتمند است»، او باید مردان را در مبارزه شکست دهد. باید مثل مردها باشد یا باید او را بی‌نیاز از مردها به تصویر بکشيم
در فیلم مالفیسنت» نقش‌های اصلی را آنجلینا جولی و ال فنینگ ب
راستش رو بخوای هیچ وقت از سرما خوشم نمیومد حتی ازش متنفرم بودم، همیشه دلم میخواست سویشرت صورتی کلاه دارم روی لباس بافت زمستونیم بپوشم و کز کنم کنار بخاری بخار داغ لیوان چایم هم به صورتم بخوره وبوی پوست پرتقالی رو که یواشکی دور از نگاه بابا گذاشتم روی بخاری با تمام وجود نفس بکشم و زل بزنم به برگ های درخت نارنج وسط باغچه که چه جور تمام قامت ایستاده مقابل باد استخون سوز اون عصر زمستونی به امید شکوفه های بهاری که جون تازه میبخشن به خونه ما، دووم
راستش رو بخوای هیچ وقت از سرما خوشم نمیومد حتی ازش متنفرم بودم، همیشه دلم میخواست سویشرت صورتی کلاه دارم روی لباس بافت زمستونیم بپوشم و کز کنم کنار بخاری بخار داغ لیوان چایم هم به صورتم بخوره وبوی پوست پرتقالی رو که یواشکی دور از نگاه بابا گذاشتم روی بخاری با تمام وجود نفس بکشم و زل بزنم به برگ های درخت نارنج وسط باغچه که چه جور تمام قامت ایستاده مقابل باد استخون سوز اون عصر زمستونی به امید شکوفه های بهاری که جون تازه میبخشن به خونه ما، دووم
 
موضوع خاصی ننوشم
 
دو تا موضوع فکرم مشغول کرده:
 
اولی دیروز بود
توی خونه متوفی جمع شده بودیم
آقایی بود در اون جمعیت نزدیک هفتاد سال
می تونست جای پدرم باشه
تعداد برخوردهامون تا حالا شاید به تعداد انگشت های دست
و به همون تعداد هم موقعیت حرف زدن داشتیم
ولی
ولی توی برخورد دوم بود که فهمیدم چی شد
یعنی بار اول نفهمیدم چون خب انقدر که احتمالش برخورد با این تیپ افراد متاسفانه کمه
اصلا هم فکر نمی کردم
ولی اون دوزاریش زودتر از من افتاده بود
ایشون دقی
پاییز پدر سالار
گابریل گارسیا مارکز
همه ساعتها،نیمه شب را اعلام کردند،ولی خبری از ژنرال رودریگو د آگیلار نبود.یکی از حاضران به منظور برخاستن از سرمیز رخصت خواست:
-با اجازه،قربان!.
ژنرال چنان نگاهی به او انداخت که دیگر کسی جرئت نکرد برخیزد.با نگاهش فرمان می داد:
-ساکت!هیچ کس حرکت نکند!کسی نفس نکشد!کسی بدون اجازه من حق زندگی کردن ندارد!.
آخرین ضربه ساعت دیواری نواخته شد.ضربه دوازدهم!ناگهان پرده ها کنار رفتند و ژنرال رودریگو دآگیلار وارد شد!و
همیشه سعی ما بر این بوده که دکوراسیون اتاق خواب هایی را به تصویر بکشيم که با هزینه های کم دیزاین شده اند. با شرایط اقتصادی که امروز بر مردم کشورمان حاکم است مسلما هموطنان از ایده های ارزان و ساده بیشتر استقبال می کنند. ولی برای تنوع هم که شده بد نیست، سری به اتاق خواب عیان نشین ها بزنیم و چیدمان اتاق آنها را ببینیم. برای این قسمت، اتاق خواب های پاریسی را انتخاب کرده ایم که دکوراسیون نیمه سلطنتی دارند و هزینه طراحی آنها چندان به صرفه
بازگشتی قهرمانانه .

تو زندگی ات ،  اشتباه زیاد مرتکب شدی ، میدونم دلت اکثرا گرفته و غمگین هستی ، میدونم کلی حاجت داری ، میدونم همیشه تو خودتی و گاهی با خودت حرف میزنی .
شاید فرصت ها و موقعیت های خوبی در گذشته ات را از دست داده باشی ، شاید بعضی اوقات در خلوتت گریهکنی ، اینا همه رو میدونم ، هیچ بحث و حرفی نیست ، قبول دارم اینا رو .
خب سوالم اینه از امروز به بعد چگونه باید زندگی کنیم ؟ آیا باید در حسرت گذشته و مدام تو فکر و خیال باشیم و مدام آه
بهار یکی از فصل های پرطرفدار بین ما آدم هاست. کسی به او بد و بیراه نمی گوید و همه او را سفت و محکم بغل می گیرند. بهار ساده نیست اصلا، پر زرق و برق است. انواع گل ها، انواع آب و هواها، انواع ات را در خود جای داده است.
امسال هم یک بهار دیگر به بهارهای عمرمان اضافه شد. اینکه چه درس هایی از بهار گرفتیم بماند برای خودمان. اما باید از خودمان بپرسیم، بهارهای بعدی را اگر دیدیم همینطور برخورد خواهیم کرد؟ بعضی هامان همینطور دمغ و سرد به او سلام خواهیم کرد
"نمیگم همیشه ولی چرا بعضی وقتا به چیزی که بیشتر از همه چیر توو زندگیت - تا الان - تلاش کردی نمی‌‌رسی؟خواب برف دیدم. به خودم‌گفتم انقدر خرافاتی نباش. چیزی نیست که. بعد عزیزترین حالش بدتر شد. من حالم بدتر شد. شرایط سخت‌تر شد. چالش‌ها بیشتر شد.به خودم گفتم انقدر به زندگی این و اون نگاه نکن و حرص نخور‌. اونی که تو می‌بینی همچین چیزی توو زندگیش داره حتما بهتر از توئه. تو بعضی وقتها بدجنسی. خودخواهی. دختربدی واسه مامانی. خواهر بدی واسه آجی میش
t.me/GRasad_org/2492
محمدتقی فاضل میبدی، اصلاح طلب و عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم:
یکی از اشتباهاتی که بعد از جمهوری اسلامی، نظام ما گرفتار و دچار آن شد این بود که آدم ها در خیلی از موارد سر جای خودشان نبودند.
آن روزها بحثی را مطرح می‌کردیم تحت عنوان تعهد یا تخصص؛ گفته می‌شد که تعهد بر تخصص مقدم است.
از نظر من که یک هستم نسخه مدیریت را شرع» نمی‌پیچد، عقل و تجربه بشری می‌پیچد.
آرمان اسلام در جامعه این است که دنبال سلامت، عدال
نام ما را ننویسید ، بخوانید فقطسر این سفره گدا را بنشانید فقطآمدم در بزنم ، در نزنم می میرممن اگر در زدم این بار نرانید فقطمیهمان منتظر دیدن صاحب خانه ستچند لحظه بغل سفره بمانید فقطکم کنید از سر من شر خودم را ، یعنیفقط از دست گناهم برهانید فقطحُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته اممادرم را به عزایم ننشانید فقطصبح م به جهنم ببریدم اماپیش انظار گنهکار نخوانید فقطپیش زهرا نگذارید خجالت بکشيمگوشه ای دامن ما را بتکانید فقطحقمان است ولی جان اباعب
شاید با خواندن این توییت اول از همه لبخند بر لبانتان بیاید. ولی با روالی که اکثر مساجد ما دارند که خودتون هم میدونید و لازم به توضیح نیست مقاومت و مبارزه تنها راه نجات است نه فرار کردن و دور زدن!اگر باور و یقین داریم مسجد سنگرمان است و فعالیت‌هایمان باید با محوریت مسجد باشد باید هم، سختی بکشيم و مبارزه کنیم تا پیروز شویم و مسجد را از چنگال افکار بی‌پایه و اعمال بی‌اساس نجات دهیم و آن را به جایگاه واقعی‌اش برسانیم نه اینکه به علت سختی‌ها و م
نفله رو یادتون هست؟
همون رئیسی که تا می‌تونست
چِزوندَتَم!
امروز فرم تسویه
حسابشو آورد که امضاء کنم.
امروزی که من رئیسم
و اون مستعفی!!
 
همچین
که امضاء می‌کنم، یاد اون روزی میوفتم که بهش گفتم:
تو اداره، ما سنگ ریزه‌های تهِ جوبیم و امثال شما آب رَوان.
شما می‌رید و گاهی ما رو می‌سابید و جابه‌جا می‌کنید.
ولی مهم اینه که شما رفتنی هستید و
ما (تا زمان بازنشستگی یا مرگمون) تو این ادارات موندنی!
حالا ببین کِی بشه که بِری و ما یه نفس راحت بکشيم و
نزدیک بود از هوش برود گفت:((تو،تو چی کار کردی؟)).فیلیسیتی 
گفت:((مهم نیست،پیداش میکنیم)).سارا گفت:((آخه چطوری؟)). 
فیلیسیتی درحالی که بلندشد،گفت:((بیاید دنبالم)).بعدبه بیرون ازکلبه 
رفتند.فیلیسیتی گفت:((با این چهارچرخ می توانیم برویم دنبال وسیله 
انتقال صدابگردیم.پس زودباشیدسواربشید)).ساراوسیسیلی متعجب شده 
بودند.
هر سه خواهر سوار برچهارچرخ شده بودند.فیلیسیتی چهارچرخ را به 
حرکت در آورد و باهم دنبال وسیله انتقال صدا گشتند.حوالی شب بود و 
هوا د
نزدیک بود از هوش برود گفت:((تو،تو چی کار کردی؟)).فیلیسیتی 
گفت:((مهم نیست،پیداش میکنیم)).سارا گفت:((آخه چطوری؟)). 
فیلیسیتی درحالی که بلندشد،گفت:((بیاید دنبالم)).بعدبه بیرون ازکلبه 
رفتند.فیلیسیتی گفت:((با این چهارچرخ می توانیم برویم دنبال وسیله 
انتقال صدابگردیم.پس زودباشیدسواربشید)).ساراوسیسیلی متعجب شده 
بودند.
هر سه خواهر سوار برچهارچرخ شده بودند.فیلیسیتی چهارچرخ را به 
حرکت در آورد و باهم دنبال وسیله انتقال صدا گشتند.حوالی شب بود و 
هوا د
آیا تا به حال از کسی این حرف را شنیده اید که بگوید دلم می خواهد فلان شخص را بکشم؟ خواه اینکه خودتان آن حیثیت از کسی عصبانی شده اید که بوسیله خودتان بگویید دلم می خواهد او را بکشم؟ به نظر شما این حرف از یکی از اختلالات جریان نشأت می گیرد یا افرادی که چنین چیزی را پیاده شدن کلمه می آورند یا این طور حسی دارند افراد خطرناکی هستند؟ داخل امتداد این مطلب انتزاع این عاطفه را از دید روانشناسان جنایی و تکاملی می خوانید. با ما همراه باشید. حتما بخوانید
مدل های جدید و شیک پالتو
پاییز با سرعت داره میگذره و کم کم هوا داره سرد میشه. این یعنی باید به فکر لباس های گرم باشیم و با لباس های نخی تابستون خداحافظی کنیم. به همین منظور مدل های جدیدی از انواع پالتو زنونه رو قرار میدم که مطمئنم کم و بیش بهش فکر میکردین.

پارچه های مناسب برای دوخت پالتوبهترین جنس ها برای پالتو، پارچه های پشمی و فوتر هستن. این پارچه ها گرما رو در خودشون نگه میدارن و به شکل عایق عمل میکنن و باعث میشن در زمستون سرمای بیرون به بدن
۱. بعد از ۵ ترم من و تارزان و تعداد بسیار زیادی از بچه‌های ورودی‌مون تونستیم آز فیزیک ۱ بگیریم و طلسم لعنتیش شکست اینم مدیون این هستیم که دو تا کلاس رو توی روزهای غیر پنجشنبه ارائه کردن بالاخره.
۲. جلسه اول خیلی حالم بد بود نرفتم ولی تارزان میگفت خیلی استاد خوبیه و باعث شد خیالم راحت شه
۳. جلسه دوم رفتم سرکلاس اول بهم توپید بعد من خیلی با اخم گفتم ولی عذر من موجه بوده و اگه تارزان نگفته بود خوبه همونجا حذفش میکردم. بعد که کلاس شروع شد دیدم واقع
اون وقتی فهمیدم که فعالیت زیاد توی اینستاگرام چقدر کار چیپیه که صبح‌ها وقتی می‌رفتم توی مترو متوجه قالب اینستاگرام توی صفحه‌های گوشی هرجور آدمی می‌شدم. از خودم پرسیدم خوشت نیومد؟ بعد سرم رو به نشانه‌ی نچ» کمی حرکت دادم و گفتم متاسفانه تو هم با همین آدما عضو این شبکه‌ای هموطن! 
اون وقتی که یه لحظه به تمام خانواده‌هایی فکر کردم که دختر و پسرشون با این فضای قابل ابراز وجود عوض شدن و به معنی واقعی کلمه بی‌حیا. به تمام بچه مذهبی‌های خوبمون
بسم الله الرحمن الرحیم قربة الی الله
سلام فقط خواستم یادآوری کنم که امشب شب سوم محرمِ. و از نود سالی که پیش بینی کردی، تازه چهار سالش گذشته. خواستم یادآوری کنم که پیش بینی‌ت برای شب سوم محرم درست از آب در نیومد، کاش اون نود سالی هم که گفتی درست از آب درنیاد. خواستم یادآوری کنم بیست و سه سحر بعد از چیزی که پیش بینی کردی پر کشیدیولی.پر کشیدی. دعا کن ما هم پر بکشيم. خواستم یادآوری کنم که من که میدونم چرا گفتی شب سوم.شب حضرت رقیه.، پس تو رو قسم
عبدالکریم سروش:
”اسماعیل‌ها و ”اسحاق‌های کوچک‌تری هستند که همگان باید قربانی کنند تا بتوان گفت که ”حج ابراهیمی می‌کنند؛ قوام حج ابراهیمی به ”قربانی ابراهیمی است و قربانی ابراهیمی گذشتن از عزیزترین چیزهاست.
در محدودهٔ کارهای مشروع و مجاز اخلاقی، البته قربانی کردن شرط است و بدون این قربانی اصلاً کسی به جایی نمی‌رسد.
حرکت قربانی کردن حیوان، یک حرکت ”سمبلیک است. آدم اگر نداند که در ادیان یک رشته امور و آداب و مراسم سمبلیک و کنا
عبدالکریم سروش:
”اسماعیل‌ها و ”اسحاق‌های کوچک‌تری هستند که همگان باید قربانی کنند تا بتوان گفت که ”حج ابراهیمی می‌کنند؛ قوام حج ابراهیمی به ”قربانی ابراهیمی است و قربانی ابراهیمی گذشتن از عزیزترین چیزهاست.
در محدودهٔ کارهای مشروع و مجاز اخلاقی، البته قربانی کردن شرط است و بدون این قربانی اصلاً کسی به جایی نمی‌رسد.
حرکت قربانی کردن حیوان، یک حرکت ”سمبلیک است. آدم اگر نداند که در ادیان یک رشته امور و آداب و مراسم سمبلیک و کنا
انقلاب صنعتی را به خاطر دارید؟ آغاز این انقلاب، این بود که ماشین‌ها توانستند توانایی‌های مشابه جسم انسان را داشته باشند. ما توانستیم ماشین‌هایی بسازیم که می‌توانستند کارهای فیزیکی را بهتر، سریعتر و با هزینهٔ کمتر نسبت به یک انسان انجام دهند. 
 
نقلاب صنعتی، محدود به اروپا نبود. با گذشت زمان این انقلاب جهان را درنوردید و تقریبا به همهٔ نقاط دنیای ما نفوذ کرد. در این انقلاب عظیم، کارکرد جسم انسان کاهش چشمگیری یافت و در کارخانه‌ها و صنا
روزی بین شاگردان شیوانا در مورد معنای مثبت نگری و خوش بینی و منفی نگری و بدبینی اختلاف افتاد.
یکی از شاگردان خود را به شدت مثبت اندیش و مثبت نگر می دانست و معتقد بود که هر اتفاقی در عالم به خیر اوست و دیگری معتقد بود که مثبت اندیشی بیش از حد نوعی ساده لوحی است که باعث می شود فرد مثبت نگر جنبه های منفی و خطرناک زندگی را نبیند. و بهتر است انسان همیشه جانب احتیاط را رعایت کند و بنا را بر این بگذارد که در هر اتفاقی که قرار است رخ دهد شاید خطری نهفته ب
سلام خدمت تمام کاربران گرامی
و اما بعد .
میدون موضوعیه که در موردش زیاد بحث شده و تقریبا موضوع تکراریه اما دوست داشتم که دوباره در مورد بحث پیرامون خود یی یک گروه ترک خود یی تشکیل بشه و واقعا کمکی به همه آدمایی بشه که با این مشکل روبرو هستند و واقعا توانایی ترک اون رو ندارند و کسانی که در مورد ترک خود یی تجربه و راهکار دارند با ما در میون بذارن، واقعا چه چیزی بهتر از این که بتونیم خودمون و بقیه رو از این منجلاب گناه بیرون بکشيم و ب
ما به حوزه، حوضه علمیه نمی‌گیم، میگیم مدرسه که مخفف مدرسه علمیه است، روی این حساب دیروز روز اول مدرسه بود، یک روز پر شور و خنده دار. این قدر خنده دار که یکی از روزهای برجستۀ زندگی شد. من و نزدیک‌ترین دوست طلبه‌م برای خودمون روزهایی رو نامگذاری کردیم، یکی از این روزها روز 3 بهمنه، روزی که 3 اتفاق بزرگ رخ داد و احمقانه‌ترینش دعوایِ من با اون سرِ قیمه بود.
مشکل این بود که اون قیمه‌ها رو میخواست جدا بریزه و من گفتم باید حتما روی برنج بریزه و اون
لطیفه در مورد غم و اندوه
در این مطلب از سایت جسارت می خواهیم در مورد لطیفه در مورد غم و اندوه صحبت کنیم. این مطلب به خواسته شما عزیزان زده شده است و امیدواریم مورد توجه و عنایت شما کاربران گرامی قرار گیرد.
لطیفه در مورد غم و اندوه
فرناندو پسوا میگه که اندوه تلاشگران سخت کوش بدترین نوع اندوه است پس نتیجه می گیریم که خوشحالی آدم های بیکار و بی عار هم بهترین نوع خوشحالیه
 
 

اورهان پاموک میگه کتاب ها که ما آنها را به اشتباه مای تسکین می دانیم. تنه
نیویورک (CNN Business) یک نمونه اولیه از موشک فضایی Mars به زندگی پنجشنبه شب رانده شد و وسیله نقلیه را به هوا فرستاد تا یک آزمایش برجسته انجام دهد.این اولین باری بود که صنایع تجربی، به نام "ستارگان"، بدون تسمه نقلیه به زمین پرواز کرد.هدف SpaceX این بود که فضاپیما را در حدود 65 فوت در هوا بکشيم تا قبل از آن به آرامی آن را در نزدیکی قرار دهیم - چیزی که SpaceX نامیده است "Starhopper" است. دقیقا مشخص نیست که چطور پرچم بالا پرواز می کند. فیلمبرداری که توسط خبرنگاران موجود
در سرتاسر اینترنت مطالبی راجب روش های طبیعی آرامش اعصاب می خوانید که عمدتا از نظر علمی پایه و اساس ندارند. در این نوشته ما 9 تا از جدیدترین و بهترین روش های گیاهی و طبیعی آرامش اعصاب که قطعا تاثیر قابل توجهی دارند را با کمک چند مجله معتبر پزشکی در اختیار شما قرار می دهیم.
استرس چگونه بر بدن ما تاثیر میگذارد؟
دکتر Selye پیشرفت استرس حاد را به یک بیماری مزمن توصیف میکند:
مرحله ی اول مرحله ی زنگ خطر است. به مکانیسم های دفاعی بدن نسبت به یک عامل استرس
در سرتاسر اینترنت مطالبی راجب روش های طبیعی آرامش اعصاب می خوانید که عمدتا از نظر علمی پایه و اساس ندارند. در این نوشته ما 9 تا از جدیدترین و بهترین روش های گیاهی و طبیعی آرامش اعصاب که قطعا تاثیر قابل توجهی دارند را با کمک چند مجله معتبر پزشکی در اختیار شما قرار می دهیم.
استرس چگونه بر بدن ما تاثیر میگذارد؟
دکتر Selye پیشرفت استرس حاد را به یک بیماری مزمن توصیف میکند:
مرحله ی اول مرحله ی زنگ خطر است. به مکانیسم های دفاعی بدن نسبت به یک عامل استرس
در سرتاسر اینترنت مطالبی راجب روش های طبیعی آرامش اعصاب می خوانید که عمدتا از نظر علمی پایه و اساس ندارند. در این نوشته ما 9 تا از جدیدترین و بهترین روش های گیاهی و طبیعی آرامش اعصاب که قطعا تاثیر قابل توجهی دارند را با کمک چند مجله معتبر پزشکی در اختیار شما قرار می دهیم.
استرس چگونه بر بدن ما تاثیر میگذارد؟
دکتر Selye پیشرفت استرس حاد را به یک بیماری مزمن توصیف میکند:
مرحله ی اول مرحله ی زنگ خطر است. به مکانیسم های دفاعی بدن نسبت به یک عامل استرس
می‌دانستم که روز سختی پیش رو دارم. روزی که قرار باشد با خانواده به تمیز کردن منزل بگذرد یعنی جهنم! می‌توانستم جمع کنم و بروم خانه‌ی پدرم ولی ترجیح دادم که بمانم تا به مادرم کمک کنم. بیشتر به این علت ماندم که می‌دانستم همسرش به اندازه‌ی کافی برای او خوب نیست چون مادرم خیلی فرز است. از صبح یه بند بحث کردند. یکی می‌گفت پرده را از این طرف دربیاوریم، دیگری می‌گفت که پرده را با قرقره جدا کنیم. یکی می‌گفت اول گِل را از روی موکت جمع کنیم، دیگری می‌
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها