این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

حسین عامری اهنګ سکوت شبها

سکوت کن که در  سکوتفریاد  دلت را خواهی شنیدو گفتگویهای  درونت رادرونت دادگاهی بر پاست گوش کن به حکم های صادرهچراهای سوالات و توجیه ها ببین چه میگویند و چه حکم میدهندسکوت کن که  گاهسکوت بهترین گزینه هستشاید لابه لای واگویه های دلتصدای حق هم به گوشت رسیدسکوت کن  که لب فرو بستنگوش فرا دادن به دل است
سکوت
تفرقه کوتاهیست از تاریکی در تره ی سیاهی شب ، این روزها و شبها آرامش معنای دیگری دارد و سکوت نجوای بی کسی است .
بی هدف در بیابان ، در خیابان و در کوچه ها پرسه میزنم شاید ای نگار من 
یکی از این شبها بتوانم
در ره مهتاب رویت را ببینم .
کاش امشب یا شب های دیگر تو باشی و من همچنان در جستجوی تو و در عطر بوی تو غرق باشم .
ای نگار راستین من ای مهربان من و ای زیبا ترین ترانه ی سکوت من در کدامین کوچه ها آرمیده ای ؛
من در این تاریکی و در این شب و در این سکوت ب
سکوت و سکوت و سکوت
شاید جایی در میان این جاده ی تاریک کسی ایستاده باشد به تماشا
به تماشای جان دادن من 
شاید کسی باشد که بخواهد جلو بیاید و ببیند از درون مردمک های حیرانم دلیل این همه سکوت را 
شاید صدای فریاد مرا شنیده باشد
شاید کسی در تاریکی ایستاده باشد 
امشب که شب بیست و سومه یاد اون روزی افتادم که ساکت نشستم، بلند نشدم بگم چرا داری سخت‌ترین لحظه‌های زندگی یک زن رو مسخره می‌کنی،چرا تویی که با این پوشش و اعتقاداتی داری این‌کار رو می‌کنی.بلند نشدم بگم اون شهیدی که مسخره‌ش می‌کنی هرچقدر با اعتقادات تو نخونه بالاخره همسر و امید یک زن بوده، یکی هم‌جنس خودت، چطور به خودت اجازه می‌دی این‌طور باشکوه‌ترین لحظات و در عین حال سخت‌ترین لحظه‌هاش رو مسخره کنی.
حرف نزدم سکوت کردم.نمی‌گم رفتم نشس
‏چه سالها‏چه روزها‏دقیقه ها و ساعت ها‏چه شبها‏نشسته‏خمیده‏خموده‏دست بر زانو‏گفتم دیگه نمی تونم ادامه بدم،‏ولی ادامه می دم، ‏همچنان.!چون چاره ای به جز قوی بودن نداشته ام و ندارم.
 
 
گفته بودم. درسهای سخت نیست که روح میسابه، آنچه جان میساید هر چیزی هست به جز درس. 
 
اینجور برایم جا افتاده است که سکوت کنم! و قضایا را داخل خودم حل کنم. و این سکوت مقوله‌ی سنگینی‌ست و کار راه انداز، با سکوت می‌شود به حقایق رسید، با سکوت می‌شود نسبت به آدم ها شناخت بیشتری پیدا کرد! اصلن حواس انسان اکولایزر طور است! وقتی چشمانت را ببندی، بهتر می‌شنوی، وقتی دهانت را ببندی، بهتر میبینی و به همین شکل.
ب ی نقطه‌ای از بی‌اعصابی رسیدم که اگه تلاش کنی نظرت و تحمیل کنی یا نظرم و عوض کنی به جای مخالفت سکوت میکنم.سکوت میکنم.سکوت میکنم.ولی بعدش دیگه داد و بیداد میکنم.شاید حرفت درست باشه ها.ولی من میخوام کارِ غلط و انجام بدم.حرفیه؟!
اگر میدانستی برای این قالی رنگ رنگ چه گلهای زیبایی بر سر دار رفتند تا خانه ات زیباتر شود خلع نعلیک میکردی و هر قدمت را ورود به جنت میپنداشتی؛ به سلام آمنین چه نیمه شبها که در سکوت جبهه هایش نقش "محرابی" میزدند و اللهم ارزقنا شهادت میخواندند برای زیباتر شدن "گلفرنگ" سرخ فردای عملیات چه "افشان" ها بافتند با شاخه هایشان شمشادها؛ وقتی زنجیر هیئتی حسين (ع) شدند در شور آخر شب ارونداین نقش "تلفیقی" زیبا که میبینی اثر هنر دست و دل سرو قامتانی ست که ه
دسته ی عزاداری داره از سر کوچه رد میشه
امام حسين بیا با همدیگه برای اونایی که خیلی ناراحتم کردن(خیلی. خودمو کنترل کردم که لب وا نکنم. سکوت پیشه میکنم که این سکوت خیلی بهتر و آبرومندانه تره)
مثل همونایی که خیلی بهم لطف کردن، دعا کنیم
که خدا عاقبت همه مونو ختم به خیر کنه
آمینشو گذاشتم برای خودتو هرکی دوستت داره امام حسين
 
 
دسته ی عزاداری داره از سر کوچه رد میشه
امام حسين بیا با همدیگه برای اونایی که خیلی ناراحتم کردن(خیلی. خودمو کنترل کردم که لب وا نکنم. سکوت پیشه میکنم که این سکوت خیلی بهتر و آبرومندانه تره)
مثل همونایی که خیلی بهم لطف کردن، دعا کنیم
که خدا عاقبت همه مونو ختم به خیر کنه
آمینشو گذاشتم برای خودتو هرکی دوستت داره امام حسين
 
 
دسته ی عزاداری داره از سر کوچه رد میشه
امام حسين بیا با همدیگه برای اونایی که خیلی ناراحتم کردن(خیلی. خودمو کنترل کردم که لب وا نکنم. سکوت پیشه میکنم که این سکوت خیلی بهتر و آبرومندانه تره)
مثل همونایی که خیلی بهم لطف کردن، دعا کنیم
که خدا عاقبت همه مونو ختم به خیر کنه
آمینشو گذاشتم برای خودتو هرکی دوستت داره امام حسين
 
 
حالا من توی اتاقم دوتا پنجره دارم، درخت توت روبرومه و در خروجی اتاقم به حیاطمون ختم میشه! صبحا احتمالا با نور آفتاب بیدار شم و شبها تو سکوت محض بخوابم^_^ الان که مینویسم زیر پاهام گز گز میکنه از خستگیه زیاد و اتاقم به شدت به هم ریخته ست اما همینکه تختم رو به راست یعنی بعد از یه خواب چند ساعته همه چیز میتونه بره سرِ جای خودش :) وقتی نمونده برای رنگ کردن خونه و پیاده کردن ایده ای که برای دیوار پشت مبل ها دارم احتمالا همینطوری بمونه تا بعدی که وقت د
امیر المومنین علیه السلام فرموده :
 تمام خیر در سه چیز جمع شده است:
 نگاه  * سکوت  * سخن

هرنگاهى که پندى در آن گرفته نشود، فراموشى است. 
هر سکوتى که اندیشه اى در آن نباشد، غفلت است.
هر سخنى که ذکرى در آن نباشد، بیهوده است. 

خوشا بحال کسى که:
نگاه او پند، سکوت او اندیشه و سخن او ذکر باشد، بر گناهش گریسته و مردم از شرش در امان باشند.
.
 و خداوند سکوت را آفریدسکوت، یعنی گفتن در نگفتن .سکوتِ مظلوم، یعنی نفرینی مطلق و ابدی.سکوتِ محکوم بی گناه، یعنی بغض، آه، گریه درون.سکوت، در خود گریه دارد ولی گریه، با خود سکوتی ندارد.سکوتِ شاهد، یعنی شهادتِ دروغ، موقع خواب و استراحت و تعطیلی وجدان.سکوتِ آرام کتابخانه،یعنی رعدوغرش نهفته ی تمامِ حرفهای فشرده ی عالم،درپیش از اینهر سکوتی، سرشار از ناگفته ها نیست، بعضی وقت ها، سرشار از خجالتِ گفته هااست.بعضی سکوت را به رشوه ای کلان می خرند و با
سکوت سازمانی Organizational Silence : سکوت سازمانی پدیده‌ای است که در آن کارکنان سازمان به علل مختلف از اظهار نظر در مورد مسایل سازمان خودداری کرده وسکوت اختیار می‌کنند. سکوت یک علامت بسیار مهم بیماری، استرس، پیری، افسردگی یا ترس در سازمان به‌شمار می‌رود و مدیران باید در اولین فرصت عامل آن را ردیابی و برطرف نمایند. بی توجهی به این موضوع می‌تواند سبب اتفاقات وخیم تر و حتی مرگ سازمان شود.
انواع سکوت سازمانی : سکوت مطیع سکوتی است که افراد از سر ناچاری
.
یه بار یه اتفاقی برام افتاد که با سکوت کردنم فقط حس خیانت به خودم داشتم.اونروز هرچقدر خواستم حرف بزنم همه حرفام تبدیل شد به سکوت و سکوت و سکوت.انگار کلمه ها مثل بغض تو گلوم بودن ولی كلمه ای پیدا نمیشد.از اون روز هروقت به اون ماجرا فکر میکنم حس بدی بهم دست میده.امروز یه اتفاقی افتاد.ناراحتیم بروز دادم برعکس همیشه که ناراحتیمو تو دلم دفن میکردم و به خاطرش عذاب میکشیدم.باهم قهر کردیم ولی به خاطر برخوردم اصلا ناراحت نیستم.باید متوجه شه که
کتاب معبد سکوت اسپالدینگجهت مشاهده و دانلود فایل به روی لینک زیر کلیک نماییددانلود کتاب معبد سکوت اسپالدینگکتاب معبد سکوت : معبد سکوت نوشته نویسنده امریکایی برد تی. اسپالدینگ .کتاب معبد سکوت نوشته نویسنده امریکایی برد تی. اسپالدینگ (Baird T. Spalding) است. برد اسپالدینگ در سال 1872 در نیویورک به دنیا آمد. کتاب معبد سکوت اثر برد. پی اسپالدینگ خرید اینترنتی کتاب معبد سکوت اثر برد کتاب معبد سکوت اسپالدینگنام کتاب : معبد سکوت نویسنده : برد . تی . اسپالدین
بسم رب المهدی.
پروانه های سوخته / ۱
سلام بر محرم.
 روز اول محرم: روز دق الباب خانه ی حسين(ع) است، با نام سفیر مظلومش، مسلم بن عقیل(ع)
مسلم؛ آن باب الحوائج حاجت روا نشده است؛ و حاجت مسلم چیزی نبود جز "نیامدن حسين(ع) به کوفه"مسلم؛ آن عابر تنهای کوچه های کوفه .
آغاز فصل برگ ریزان حسين(ع) استآغاز فصل پاییز زینب(س) استاولین برگ افتاده از درخت حسين(ع)مسلم بود که  از بام دارالاماره .
اخبار تازه از کوفه می رسد:کوفیان چند روزی ست شغل جدیدی برای خود دست و پ
دیشبم باز خواب مامان بابامو دیدممامانم خوشحال بود. تو یک بالکن. از تو حیاط باهاش حرف زدم. ظهری بود.شب با بابام تو تراس بودیم.  گفت یک بانکی هست تو خواجه پطرس، میگن شبها بیا اونجا بمون،بهش گفتم تو خونه خودت مگه کم مال و دارایی هست که بخوای اینو ول کنی بری نگهبانی اونو بدی؟پذیرفتگفتم یادته شبها تو بیمارستان نمیتونستی بخوابی؟ یک خواب راحت به صدتا این درآمدها می ارزهگفت پعععه! و سرشو ت دادجفتمون یادمون افتادسرمو گذاشتم رو پاشازین کارها به عم
دانلود اهنگ بلال بلال بلال ای بلالم | دانلود اهنگ حسين عامري بلال بلال بلال ای بلالم با کیفیت خوب همراه با متن لری شاد ای بلال اخی بلال بلال ای گل lori a balal شبیراسماعیلی بنارویه. 21,691 . اهنگ لری بسیارررر زیبا بلال اخی بلالم از مسلم خسروی. از کانال بهرنگ رزمجویی.
دانلود آهنگ غمگین و احساسی بلال بلال بلال ای بلالم از حسين عامري با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه Ahang balal balan balal .
دانلود آهنگ بلال بلال مسعود بختیاری + متن آهنگ
درد آدمی آن زمان آغاز می شود که:محبت کردن را میگذارد پای احتیاج.
صداقت داشتن را میگذارد پای سادگی.
سکوت کردن را میگذارد پای نفهمی.
نگرانی را میگذارد پای تنهایی و وفاداری را پای بی کسی.
همه میدانند که حقیقت این نیست، اما آنقدر تکرار میکنند که خودت هم باورت میشود.
دکتر الهی قمشه ای
خودم نوشت: واقعا به این نتیجه رسیدم که سکوت از نفهمی نیست، از جواب تو آستین نداشتن نیست، از بی عرضه بودن نیست، کسی که سکوت میکنه بزرگه، کسی که سکوت میکنه نمیخواد اح
اگر او را دیدید به او بگویید دوستش دارم اندازه ی تمام فاصله هایی که هیچ وقت حتی در خواب هایم هم کم نشد،بپرسیدهنوز هم من را دوست دارد؟اندازه یک تک زنگ، لااقل اندازه یک سکوت پشت تلفن همگانی.
.
پی متن؛نمیدونم این متن مال کیه و از کیه.اما مال هر کی هس .روح امواتش شاد .همین!
هنگامیکه نمی‌دانی چه بگویی،
چه پاسخ دهی و یا چطور بگویی،
فقط سکوت کن!
گاهی نگفتن، شیرین تر از گفتن سخنان آشفته است؛
که در لحظه تو را سبک می‌کند.
در آن لحظه سکوت کن!
دقیقه‌هایی که حس در سلولهایت تو را از درون می‌خورد،
سکوت را تجربه کن؛
که ذهنت با آرامش با قلبت م کند و تصمیمی درست بگیرد.
یک وقت‌هایی "سکوت" پاسخ همه‌ی دردهاست.
 
سلام
با اینکه دیروز و امروز به شدت غمگین بودم و احساس خیلی بدی داشتم، سعی می کنم به روی خودم نیاروم و ادامه بدم.
دیگه زندگی همینه، راحت نیست، باید ادامه داد.
دارم سعی می کنم که آروم و بی صدا ادامه بدم.
هرچی بی صداتر بهتر.
سکوت و دگر هیچ
سکوت.فریادی خاموش.می خواهم در میان این هیاهو فریاد بزنم. خواستار سکوتی طولانی شوم، نگاه های متعجب به سوی من جلب شود و دور شوند از من و فریاد هایی که حکم زندانی شدن روح من در جسمی بی جان را میدهد. اری از من دور میشوند، میروند و من بازهم تنهایی را با تمام وجود حس می کنم.در دنیایی که آدمک هایی با نقابی سرشار از تظاهر و لبخندی خالی از حس از هم همه لذت می برند، من تنها مانده ام. من همانی هستم که خود را میان خاطرات شاد خود جا گذاشته و اینک تنها ک
هر روز که می‌گذرد بیشتر از هیاهوی زندگی اجتماعی- خانوادگی خسته می‌شومدلم می‌خواهد به منطقه‌ای دور در طبیعت پناه ببرم؛ جایی که آدم‌ها نیستند، جایی که صدای سکوت را بشنوم، جایی که در خلوت محض خودم باشم
خلوت و تنهایی و سکوت برای من معادل آرامش است
دوست دارم همین فردا کوله‌ام را بردارم و به مزرعه‌ای دور دست بروم، روزه‌ی سکوت بگیرم و تنها گوش کنم
اما آدم‌ها هر روز استدلال‌هایی مثل ما اجتماعی خلق شدیم و تنهایی دوامی نداریم»، آدمی که تنها
سکوتت مرا می‌ترساند، 
کاش فریاد میزدی.
صبرت مرا دیوانه کرده،
کاش تلافی ‌‌کنی.
مهربانم، 
کوتاه بیا، 
سکوت دیگر بس است.
صبر کافیست.
خدا هم گویا تعجب کرده از صبرت.
من از آینده می‌ترسم،
سکوت و صبرت ریشه های آینده است.
دیگر بس است.
خواهش میکنم کافیست!
دنیا عوض شده، 
گاهی مقابل این افراد خدا هم میماند چه کند، 
صبر و سکوت تو معنا ندارد. 
فریاد بزن،
طوفان به پاکن.
دنیا را بهم بریز با تلافی هایت.
 
سکوتت مرا می‌ترساند، 
کاش فریاد میزدی.
صبرت مرا دیوانه کرده،
کاش تلافی ‌‌کنی.
مهربانم، 
کوتاه بیا، 
سکوت دیگر بس است.
صبر کافیست.
خدا هم گویا تعجب کرده از صبرت.
من از آینده می‌ترسم،
سکوت و صبرت ریشه های آینده است.
دیگر بس است.
خواهش میکنم کافیست!
دنیا عوض شده، 
گاهی مقابل این افراد خدا هم میماند چه کند، 
صبر و سکوت تو معنا ندارد. 
فریاد بزن،
طوفان به پاکن.
دنیا را بهم بریز با تلافی هایت.
 
دانلود آهنگ جدید حسين عامري بلال بلال ای بلالوم
Download New Music Hosein Ameri Belaloom Belaloom
دانلود اهنگ بلالوم بلالوم از حسين عامري با متن شعر و ترانه از سایت پلی نیو موزیک
دانلود آهنگ غمگین بلالوم بلالوم بلالوم وای وای اخ زمانه زمانه زمانه وای وای – اینستاگرامی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
متن آهنگ حسين عامري بلال بلال ای بلالوم
♬♯/●♪!♫بلالوم بلالوم بلالوم وای وای اخ ♬♯/●♪!♫
♬♯/●♪!♫زمانه زمانه زمانه وای وای♬♯/●♪!♫
♬♯/●♪!♫زمان
میدونی؟
- فک میکنه یهویی رفتن باعث راحت رفتنه :)
+آره، به بقیه که فکر نمیکنه، بزار راحت باشه!
-یعنی خودخواهه؟
+نه، نمیشه اینطوری گفت، شاید دست خودش نباشه
-نچ، قبول ندارم، فقط وقتی عزرائیل بیاد، رفتنت دست خودت نیست
+راست میگی، اینم حرفیه:(
-بخند :) ، خودخواهی و قول هاش برای خودش
+نچ، نمیشه، داغونم:(
-هععععععی، امان امان امان
+اوهوم، راستی سکوت!
-جانم؟
+الان که شکسته، میدونم مث تو جز سکوت هیچی بهتر نیست!
-آره رفیق، مال من خیلی وقته که شکسته:)
+:(
-:)
سین سک
 به نام خدا
ماهی: راستی حوری، می‌گم شما خیلی خونسردین، حتما هیچ وقت باهم دعوا نمی‌کنین؟!
من: چرا! دعوای خواهری همه دارن دیگه!
دکتر شین: نه بابا! تو حوری رو تصور کن که جیغ می‌زنه، گریه می‌کنه، غر می‌زنه، یا جدی جدی فحش می‌ده:-)))
من: خب منم آدمم دیگه!
دکتر شین: خب نهایتش می‌گی: از تو انتظار نداشتم و بعد پنج دقیقه سکوت می کنی:-))
من: خب معمولا بعد از دعوا سکوت می‌کنن دیگه:/
ماهی: کی واسه دعوا سکوت می‌کنه آخه؟! :|

چنین تصور گوگولی مگولی طوری دوستان از
* از این جراحت می‌توانم آخرین گریه‌ام را روی زمین بکنم و به دورترین سیاره‌ی منظومه‌ی شمسی بگریزم .* قلب برای تپیدن به خون نیاز دارد . به چیزی که درش به گردش درآید .* حرف‌‌هایم را در منقار توکایی سبز بگذارم . شاید گلویش ماوایی شد بر ترس‌هایم .* کاش به جای نوشتن و حرف زدن می‌شد روبروی کسی نشست و چای نوشید . فقط چای نوشید و سکوت را چون جهانی دلخواه به گلو برد .
بسم الله الرحمن الرحیم
حرف حق گاهی تلخ است
ولی باید آن را شنید
و می شنود.
و باید آن را پذیرفت 
و می پذیرد
و باید مدتی سکوت کرد
و سکوت می کند
تا بشنود و بپذیرد و پالایش کند 
و دوباره بشنود و بپذیرد و پالایش کند و
و اصلاح شود.
و چشم دوباره بینا شود
باید سیستم جدید تقوا را متناسب با محیط جدید
روی مملکت وجودی 
نصب و راه اندازی کند
دیگر این گونه نمی شود
احکام جدیدی برای مراقبت از مملکت وجودی باید وضع شود
و باید سعی کند که در شرایط جدید
آدمی از خود باید به کجا پناه ببرد؟ شاید به خلوت و سکوت
رنجی که علتش از درون باشد، تنها با خلوت و سکوت و پنهانی التیام می‌یابد، شاید البته؛ اینجا نمی‌توان از چیزی مطمئن بود.
مدتی احتیاج دارم به نبودن و اینجا نمی نویسم.
متاسفم
نام کتاب : حسين بن علی ( حر بن ریاحی )نویسنده : پرویز امینیانتشارات : وزیر توضیحات :این کتاب نشان دهنده این است که می توان هر زمان توبه ای واقعی کنیم برای مثال حر که از سپاه یزید و آدمی خلافکار بوده در شب قبل از نبرد تازه از خواب غفلت بیدار می شود و قصد توبه می کند و حتی جزء اولین نفراتی می شود که از امام حسين ( ع ) اجازه می گیرد که در برابر عهد شکنان شهید شود و امام حسن می فرماید (خدا تو را رحمت کند و آنچه صلاح می دانی انجام بده ) و حر با شتاب به سوی مر
امروز به زور از سوراخ موشی که به درونش خزیده ام بیرون امدم.کوچه های نیمه تاریک همه بوی پاییز و سکوت زمستان میداد.وارد خانه پدری که شدم از دیدن حیاط بزرگش به وجد امدم.شادی ام لحظه ای بود و بعد از ان سکوت غم انگیزی در دلم حاکم شد.نور ان خانه مرده بود و به ضرب لامپ و نورافکن نمیشد روشنش کرد.گویی ان خانه دیگر متعلق به من نبود.برایم گفته بود که فقط می توانم بخشی از نوستالژی ان خانه را حفظ كنم و بهتر است از بقیه اش چشم پوشی کنم.من ان روز حرفش را درک نکرد
هزاران فریاد در سکوت من نهفته است
اقیانوس های اشک در آه های من نهفته است
روی میرسم به آرزویم؟ 
چیزی نمانده تا با هیجده سالگی ام خداحافظی کنم.
هیجده سالگی ای که با اشک و اه گذشت
خدایا
در من چه دیدی
که کول بار غم جهانت را در بغچه ای بستی 
و روی دل من گذاشتی 
در من چه دیدی که مرا محرم راز خود کردی؟ در من چه دیدی که به اینجایم کشاندی؟ 
 
هوای اینجا سرد شده اینقدر سرد که پنجره ها رو دمدمای صبح میبندیم البته از کولرم دیگه خبری نیست اومدیم روستا به دوستانم نگاه میکنم دخترانی که همسن من هستند همسرو بچه دارند و اینکه چقدر مقاومم یک اجباری این جا هست به اسم زندگی بزرگترین ارزش خانواده است و بعد از ازدواج باید زندگی کرد با تمام شرابط و این خوشبختی برایم عجیب است پدرم می اید اینجا میگوید نگاه کن اینها زنهای زندگی اند .میخواهم بگویم پدر همسر تو مگر زن زندگی نبود که او را از بالاشهر ت
 لنتی خو غر زدن که بهتر از سکوته :(
.
.
.
من غر میزنم
در لحظه فقط بهش فکر میکنم
خالی میشم
فراموش میکنم
.
.
‌.
تو سکوت میکنی
تو خلوتت هی بهش فکر میکنی
بزرگش میکنی
و هیچ وقت فراموشش نمیکنی 
.
.
.
+ اره هیچ ومی نداره که ما شبیه هم باشیم
فقط کافیه درک کنیم !
.
.
.
سرشار از چالش و فکر و وهمم.
نجاتم بده !
 
مبانی نظری سکوت سازمانی
دانلود مبانی نظری سکوت سازمانی در قالب فایل word در حجم 13 صفحه بطور کاملاً ویراش شده و آماده ارائه به همراه منابع استفاده شده و پانوشت ها. مبانی نظری نوشته شده در مورد متغیر سکوت سازمانی از لحاظ کیفیت مطالب کاملاً تضمین شده می باشد و 98 درصد منابع .
باهاش خیلی جدی داشتم صحبت میکردم مابین حرفام صداهای بچگانه در میووردم دست و پاشو ت میداد که بلندش کنم اما من اینکارو نمیکردم بازم به حرف زدن ادامه میدادم چند لحظه ای سکوت کردم که شروع کرد به حرف زدن :))) همه هیجانزده شده بودن ازم میخواستن بازم حرف بزنم دوباره و دوباره!! از اونروز ما باهم خیلی حرفا داریم من براش حرف میزنم سکوت میکنه با چشمای فندقیش خیره میشه به لبهام گاهی هم مستقیم چشم میدوزه به چشمام اما وقتی سکوت میکنم حرف میزنه و قندارو ت
معنای نهان در پس سکوت
سکوت دریچه ی جهان درونی ست، کلید دستیابی به دریافت های جهانِ درون. حتما برای همه مان پیش آمده که پاسخ سوالی را نه در بیرون و جهان اطراف که در درون مان جستجو کرده ایم. اینکه ما چقدر خودمان را بلدیم رابطه ی مستقیمی با میزان و کیفیت سکوت هایمان دارد.
آنهایی که خود را بلدند و از تنهایی خود بیم ندارند قطعا که سکوت را به خوبی تجربه کرده اند و آنهایی که از خلوت و تنهایی گریزانند به احتمال زیاد درونشان پر از مسیرهای ناشناخته و گره
حسادت اینجا غوغا می کنه,حرف مفت زدن بسیاره,و از زیر کار در رفتن.
خیلی باید تلاش کنی تا درگیر این مباحث نشی.
از حرفهای مفتی که آقای شعبانی میزنه.نظرات مفتش راجب تمام مباحث و حسادت های علنی و بی دلیلش.
یه چیزیو به خانم چوپانیان گفتم,الان پشیمون شدم چون جلوی چشم خودم به یکی دیگه گفته. ومی نداشت. یاد بگیرم دیگه نگم.
چقدر اینجا غر می زنن,چقدر همه فضولن.همه ناراضی ان. همه پرروان,کار نمی کنن و پول میخوان.
1. سکوت سکوت سکوت
2.رفاقت و دوستی در هر شرایط, با
سکوت درمانی 
 
ﺳﻮﺕ ﻦ !
ﻫﻨﺎﻣﻪ ﻧﻤﺪﺍﻧ ﻪ ﺑﻮ، ﻪ ﺎﺳﺦ ﺩﻫ ﻭ ﺎ ﻄﻮﺭ ﺑﻮ, ﻓﻘﻂ
ﺳﻮﺕ ﻦ!
ﺎﻫ ﻧﻔﺘﻦ ﺷﺮﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻔﺘﻦِ ﺳﺨﻨﺎﻥِ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻪ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺳﺒ ﻣﻨﺪ . ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﻮﺕ ﻦ .
ﻭﻗﺘﻬﺎ ﺳﻌ ﻦ ﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪ ﺑﺮ ﺣﺮﻓﻬﺎ ﻧﺶ ﺩﺍﺭ، ﺳﻮﺕ ﻨ
ﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﺖ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫ ﺳﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﻦ ﻨﺪ .
ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻪ ﻧﻔﻬﻤﺪ ﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺠﺎ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﺁﻭﺍﺭِ ﻣﺼﺒﺖ ﺁﻣﺪ، ﺴ ﺭﺍ
ﻣﻘﺼﺮ ﻧﻦ, ﺳﻮﺕ ﻦ ﺗﺎ ﺩﻟﻞِ ﺍﺻﻠ ﺭﺍ، ﺩﺭ ﺁ
به نام "او"
آمدم بنویسم از شنیده هایم.و سکوت چشمانش را شنیدم. آمدم بنویسم از شکست.و شکستم را سال ها پیش باور کرده بودم.آمدم بنویسم از بودن در حیات وحش.و هجوم وحشیانه خاطرات را چشیدم.آمدم بنویسم از کافه مارکوفو لطافت احساس مرا حیران کرد.آمدم بنویسم از "خودم".و چقدر این واژه نا آشناست.
"مسافر"
در گذشته فصل پاییز دوست نداشتم از روزهای کوتاه و دلگیرش بیزار بودم من دختر تابستان ، متولد فصل گرما و آفتاب ،روزهای بلند پر شور و هیجان بودم ، متولد فصل میوهای خوشمزه و آبدار ، سرسبزی طبیعت و مسافرتهای خارج از شهر و سر زدن به روستا بودم روزهای که هر چقدر دلم میخواست بازی میکردم و وقت کم نداشتم و نگران درس و مشق مدرسه هم نبودم .شبها هم که ستارهای آسمون قبل از خواب میشمردم اینقدر خاطرات خوب از تابستون داشتم که نخوام روزهای ابری و گرفته پاییز
آن شب و روز لعنتی تمام شده است. اما هنوز یاد و خاطره‌اش با من است و از ضمیرم پاک نمی‌شود. آن روزی که از خانه تا شهر، همه‌جا غرق در سکوتی عجیب شده بود. انگار که ساعاتی قبل از طلوع خورشید ماموران الهی گرد سکوت به چهره‌ی شهر پاشیده باشند و همگان ناگهان غرق در سکوت شوند. سکوت صدای غالب شهر شده بود. 
 من با خودم یک‌سره کلنجار می‌رفتم تا بتوانم کلامی با صدای رسا با دیگران حرف بزنم. نمی‌شد. امکان نداشت. صداها یکباره بلند می‌شدند و به لحظه‌ای در فضا
سکوت را تو یادم دادی.اینکه حرف هایم را٬ درست در همان لحظه که می خواهند به صوت بدل شوند را با تمام وجود ببلعم.سکوت را یادم دادی همانطور که ترس را فلانی یادم داد٬ یا مثل همان روز که چشم هایی عشق را یادم داد. با خودم عهد بسته بودم که عاشق چشم ها نشوم! زیادی کلیشه ای بود٬ هر کسی از راه رسیده بود از چشم ها گفته بود خوانده بود و نوشته بود و سروده بود. از آنها کلیشه را آموختم. خواستم در کلیشه ها غرق نشوم که چشم هایش کلیشه را با عشق آمیخت و اینطور بود که
امروز اولین داستان جشنواره رو تموم کردم.
یه فکری دارم .
اگه قوووول بدید ازش محافظت کنین .عین چشمااااتون و مثل یه خواهر و برادر دلسوووز و مهربون بخونین و فقط نظر بدین .
موافقید اونو در قالب یه صفحه محفوظ به رمز ورود منتشر کنم؟؟؟
آیا؟
آیا خطرناک نخواهد بووود؟
البته مالی نیستن هااا.اما به هرحال .بهتره آدم از قبل یه سری چیزها رو در نظر بگیره.!
آیا؟
سکوت نکنین دوستان .!سکوت دوست ندارم!
بر لبانت موسیقی عشق را در سکوت بوسه ای به لطافت بال گشودن پروانه ها از خواب پیله ای نازکمیتوازم.طرز نگاه تو اغاز رویش جوانه هایی است که تا سبزی حیات میبرد بذر دلدادگی راو چشمانت،معراج عاشقانه ی رقص رویا و خیالمن از تنهایی و سکوت به تولد در تو رسیده ام و از تو نا منفاصله پلک گشودنی است که رویای خواب مرا به نگاهم میتشاند.زیبایی باور همین ساده بودن هاست.گام هایی که میبرند مرا از پاییز دلها تا بهار چشمانت .و انجا پای هر چشمه اش لطافت
بر لبانت موسیقی عشق را در سکوت بوسه ای به لطافت بال گشودن پروانه ها از خواب پیله ای نازکمیتوازم.طرز نگاه تو اغاز رویش جوانه هایی است که تا سبزی حیات میبرد بذر دلدادگی راو چشمانت،معراج عاشقانه ی رقص رویا و خیالمن از تنهایی و سکوت به تولد در تو رسیده ام و از تو نا منفاصله پلک گشودنی است که رویای خواب مرا به نگاهم میتشاند.زیبایی باور همین ساده بودن هاست.گام هایی که میبرند مرا از پاییز دلها تا بهار چشمانت .و انجا پای هر چشمه اش لطافت
آدم باید به بزرگترها احترام بذاره» از نظر من جزو منفعت طلبانه‌ترین حرفاییه که میشه زد. آیا وقتی از کسی میخوای به بزرگترها احترام بذاره منظورت اینه که اجازه داره به کوچیکترها فحش رکیک بده و توهین کنه؟ معلومه که نه! چیزی که ما در قالب احترام به بزرگترها از دیگران توقع داریم در واقع احترام و ادب و این قبیل مسائل نیست، که اگر بود دیگه حرف از کوچیک و بزرگ بی‌معنی بود. این احترام مورد انتظار در واقع یک جور امتیازِ بدون منطقه که ازت میخواد به صرف
صدای خسته ای که از ته حلقومی  بغض زده بیرون میاید ارزش شنیدن ندارد 
دلم میخواهد سکوووت کنمگلویم باردار کلماتی است که همچون جنین نارسی قبل از به دنیا آمدن سقط میشودمن به سکوت عادت کرده امنخواه سخن بگویم، 
سکوت من شیشه ای  شده است که اگر بشکند  زخم های فراوانی به جا میگذارد
 اینبار تو حرف بزن بگذار کلماتت را عصایی کنم و  به آن تکیه دهم بگذار این روح خمیده ام دست در دست واژه هایت  از جا  بلند شود
من به سکووووت عادت کرده ام
اما تو حرف بزن
تمام جهان به وزن بی جهانی ماند
شبیه شعر برگ های  فصل خزانی ماند
شکسته اند با هر طپش سایه ی پای یادها
کنون که سبزند لیک صدایشان غمانی ماند 
شبیه زائران یک صومعه پرت و بکر
قدم هایشان چون حرف های بی لبانی ماند
که نمی شود شنیدشان با سکوت هزارساله
و فریاد بادها را دکل دیده بانی ماند 
به وقت گفت و گو بت اند چو بت های کعبه
که تنها خیرگی را به ناله ها ارزانی ماند 
نپرس که حرف های این مجسمه ها بی معنی ست
همیشه سکوت جواب هزار نادانی ماند
 
 
تمام جهان به وزن بی جهانی ماند
شبیه شعر برگ های  فصل خزانی ماند
شکسته اند با هر طپش سایه ی پای یادها
کنون که سبزند لیک صدایشان غمانی ماند 
شبیه زائران یک صومعه پرت و بکر
قدم هایشان چون حرف های بی لبانی ماند
که نمی شود شنیدشان با سکوت هزارساله
و فریاد بادها را دکل دیده بانی ماند 
به وقت گفت و گو بت اند چو بت های کعبه
که تنها خیرگی را به ناله ها ارزانی ماند 
نپرس که حرف های این مجسمه ها بی معنی ست
همیشه سکوت جواب هزار نادانی ماند
 
 
میگویم شب بخیربخوان:یک روز دیگر هم سر شد با دوست داشتنت،بخوان آرزوی امشبم هم تو بودی،بخوان این شبها برای بخیر شدن به تو نیاز دارد.من میگویم شب بخیر،تو بگو من هم دوستت دارم .‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎
دایه های مهربون تر از مادری که دارن نابودم میکنم:)حرف زد و حرف زد و حرف زدهر چی که حس میکرد باید بگه رو گفت  ،قشنگ نبود خانواده رو یک نفری جبران کرد ، فقط خانواده شاید یک مقدار رعایتم رو میکردم اما رعایت نکرد، سکوت کردم ،وقتی کسی حرف تو رو نمیفهمه توجیه کردنش چه سودی داره؟؟همچنان سکوت کردم تا زمانی که گفت: تو تو  درس موفق نمیشی، برو دنبال علاقه ات ، یک حرفه ، مثل همه دخترای جوان، سال بعد  برمیگردی دوباره همین جا ، به من خواهی گفت حق با تو بود
گاهی سکوت شنیدنی ترین صدایت میشود 
و گاهی دیدنی ترین جنجالت!
گاهی دندان شکن ترین پاسخت میشود و گاهی هم.
نه!
تو خودت را گول نزن!
سکوت من همانقدر از رضایت است که وقتی از بی نفسی داری خفه میشوی حنجره ات زور حرف زدن دارد!
من.ساده11فروردین93
بین داستان حسين و ابراهیم ، خدای ابراهیم یک جایی آِغوش باز میکنه و پناهگاه میشه.درست در لحظه ای که آتش بر ابراهیم گلستان میشه اما خدای حسين تا آخرین لحظه ها در سکوت تماشا میکنه.
ایمان داشتن به خدایی که در لحظه وارد عمل نمیشه و نجاتت نمیده.دل سپردن و راضی شدن به اینکه معجزه نمیکنه اما دوستت داره.
نمیدونم دقیقا چند وقته که چیزی ننوشتم فقط دوتا خاطره دارم یادمه جمعه عصر قرار بود با حسين دوستم بریم بیرون که من پیام دادم گفتم خیلی خوابم میاد باشه بعدا میریم و امروز صبح از ساجده پرسیدم چند شنبه هست گفت دوشنبه
شبها یه چند ساعتی بیدار میشدم ولی الا واقعا گیجم دیشب فکر میکردم یک شنبه هست دیشب یعنی ساعت یک امروز صبح ولی ساجده گفت دوشنبه، تقویمم نگاه کردم دوشنبه بود
واقعا نمیدونم چند ساعت خوابیدم هنوز خوابم میاد
بیرون خوابیدیم تو حیاط چهارتایی.اون سه تا خواب رفتن و من از شدت نور زیاد ماه که امشب همه جا رو روشن کرده نتونستم بخوابم.اومدم داخل و الان یه باد خنکی میاد و دارم تو تاریکی عزیزِ جانِ فریدون رو گوش میکنم؛ دیده بر رهت دارم، در دل شب تارم، در غم تو بیمارم، تا دوباره برگردی، بر هر کرانه رفته ای، به یک بهانه رفته ای، دلم نشانه رفته ای، بجویمت ز بی نشان ها، دوباره پیش من بیا، ببین که میشود به پا، نوای شور و نغمه ها، ز کوه و دشت و آسمان ها.
شبها چه قدر ه
بعضی روزا ادم نمی دونه چشه.شایدم میدونه
دلش میخواد درباره اش با یکی حرف بزنه.
اما نمی دونه با کی.
اگه هم یکی پیدا شه ادم نمیدونه از کجا شروع کنه
اون وقته که ترجیح میدی سکوت کنی
در حالی که تو فکرت شلوغه.پر از حرفه.
و چه سخت می گذره این روزای پر از سکوووت.
تو می گویی که من دیوانه ام!روزه سکوت گرفتن مگر دیوانگی است ؟!مجبورم با بی کلامی هم نوا باشمدلی دارم پر از غمولی محکوم خاموشیهمه حرفم سکوتی تلخ ، از فریاد صد آدم رساترمن اگر دیوانه ام ، باشد ،من با همه دیوانگی هایم تو را خواندممن، با همه دیوانگی هایم اسیر این سکوت تلخ و تاریکموتو ، برای رفتنت ، اگر بهانه ای جز این نیستتَوَهُم بودنت را برای من بگذارخودت می توانی بدون هیچ بهانه برویاین اگر دیوانگی استباشدمن عاشق این دیوانگی ام !
آیه ی 38 سوره ی توبه:آیا به زندگی دنیا در مقابل آخرت راضی شده اید،با این که کالای زندگی دنیا در مقابل آخرت چیز اندکی است؟
 در حدیثی از پیامبر (ص) می خوانیم :نسبت دنیا به آخرت مثل این است که یکی از شما انگشت خود را به دریا زند و سپس بیرون آورد.پس ببیند چه مقدار از (آب دریا )را با آن برداشته است؟!
هیچی می خواستم بگم این مدت درگیر این آیه و این حدیثم
احساس میکنم دارم فرصت ها رو از دست میدم.
این مدت خیلی سعی کردم روی سکوت کار کنم و علت نبودنم هم همین بود
تو مرا یادت می آید؟اینطور که محو شده ای پشت نگاهتو انگار جایی پشت مردمک چشمانت کسی نیستمحو در فضاییو مرا یادت می آید،اینگونه که امروزم شاید نه،چهار یا پنج ساله ام انگار.به سمتت میدوم و از بینی ام خون میریزدنگاهم میکنی و میخواهی که خون را از صورتم پاک کنی .اما سالهاست که میگذردحدودا سی ساله ام و موهایم دیگر بلند است گریه نمیکنم و به تو پناه نمی آورم. تو از آن روزها خسته تر بنظر می آییماتت بردهبه سایه روی دیوارکلامی نمیگویی.تنها گاهی از ز
میگن هیچی غیر ممکن نیست؛حتی بارون وسط مرداد
نمیدونم واقعا چرا اینقدر داره چراغ های امیدم دونه دونه خاموش میشه.شاید بشه اسمش رو قسمت گذاشت ولی قطعا نمیشه اسمش رو گذاشت انصاف:)
میدونی دیگه واقعا از این که اینقدر قوی شدم توی مشکلات دارم به خودم میبالم.شاید اگه به موقعیت الأنم میخواستم که قبلا فکر کنم گریم میگرفت و نمیدونستم که چی کار کنم.اما حالا دارم سعی میکنم توی أوج هوشمندی قضیه رو هندل کنم.
میدونی گاهی وقتا فکر میکنم اگه خدایی هست نباید این
امروز جالب بود ؛مطب پزشک ؛ت بود؛گویی جمع همه ت مداران جمع است؛هرکس یک تحلیل و چقدر جالب.
سکوت بر لب هایم نشسته بود و گاهی خنده هم اضافه می شد؛پیرمرد بی پروا و نیم نگاه زیر چشمی به من حرف هایش را می زد؛سقوط هواپیما روسیه،نامردی شوروی ها، دست به دامن شدن مان به کمونیست،خدابیامرزی شاه و دعا برای نابودی همه کشورها جز خودمان !!
زن و مرد صحبت داشتند گویی چون پزشک محرم است و در محضر او هستند ،همه بر یکدیگر محرم شده اند!!
تنها مونس من خنده و س
نمیدانم چرا آدمها با یکدیگر حرف نمیزنند؟!چرا هنگام ناراحتی سکوت یا قهر میکنند!؟باور کنید تمام سوتفاهم ها از همین حرف نزدن ها شروع میشود!به یکدیگر اجازه ی حرف زدن بدهیمبگذاریم مشکلمان را کلمه ها حل کنند!باور کنید هیچ چیز به اندازه ی حرف زدن روی قلب و احساس و فکر ما تاثیر ندارد!کلمه ها قدرتی دارند که میتوانندکوه های درون فکر ما را جا به جا کنندو دیوار های بین ما را از بین ببرند!باز هم میگویم به یکدیگر اجازه ی حرف زدن بدهیددر این روزگار افسردگیس
من از قوی بودن میترسم!از آن جنس قوی بودن ها که در ذهن اتفاق نمی افتد… که فقط تظاهر است، نمایش قدرت است…از آن ها که وقتی کسی غمی دارد، سکوت می کند، معمولی رفتار می کند، لبخند می زند تا به همه نشان دهد که محکم است اما در حقیقت آنقدر به گذشته فکر می کند که امیدهایش زیر خروارها حسرت دفن می شوند، و احساس زنده بودن را از خودش می گیرد …قوی بودن، خودسانسوری نیست سکوت نیست…گریه کن !فریاد بزن به در و دیوار مشت بکوب دلت را خالی کناما بعدش روی پاهایت
گفت خانوم چایی روضه ست 
نیت کن بخور 
چای و نبات.
گفتم اینجا مگه هیئته؟
گفت شبها بله؛ از چای خشک روضه براتون دم کردم.
دلم واسه مامان تنگ شد.برای اینکه هر کاری رو میگفت نیت کن.
میشه تو رو نیت کنم؟ تو رو درخواست کنم؟ تو رو مثل یه سائل بخوام؟
جواب سوالم تو باشی اگر
ز دنیا ندارم سوالی دگر
جواب باش برای جانی که یکپارچه سوال و طلب هست. فقط بگو کجایی.
ایا حسين بن علی علیه السلام برای فسق حاکم (یزید) سر و سرباز و سردار خود را فدا کرد؟
پس چرا امام سجاد و امام باقر دربرابر ظلم امویان سکوت کردند مگر نبود عبدالملک مروان که سوگند میخورد من شراب میخورم وهرکس مرا به تقوا دعوت کند او را گردن میزنم؟مگر نبود که هشام اموی کعبه را قرق میکرد و با کنیزکان خود روی سقف کعبه گناه میکرد؟
و مگر نبود مهدی عباسی که گاهی به زبان شعر میگفت:یعقوب وسخنان او را رها کن و با شراب گوارا دمساز باش(منظور یعقوب بن داود وزیر
اینجور برایم جا افتاده است که سکوت کنم! و قضایا را داخل خودم حل کنم. و این سکوت مقوله‌ی سنگینی‌ست و کار راه انداز، با سکوت می‌شود به حقایق رسید، با سکوت می‌شود نسبت به آدم ها شناخت بیشتری پیدا کرد! اصلن حواس انسان اکولایزر طور است! وقتی چشمانت را ببندی، بهتر می‌شنوی، وقتی دهانت را ببندی، بهتر میبینی و به همین شکل. این یک. 
دو، مادرم به من یاد داده است که همیشه، حتا اگر قرار باشد گردنم را بزنند راست‌ش را بگویم! و من هم این درس را به خوبی آموخ
نمیتوان دل را در گوشه ی اطاقی قرار داد و به تنهایی سفر کرد.نمیتوان خود را پای خاطره ای کاشت و بدون خود زندگی کرد.هر کجا که میرویم دل ما همراه ماستدلتنگی ها میاینددست در دست ما به هر کجا که سفر میکنیمحتی درکنج صخره ای که تنها ،گل بابونه ای روییده و گلبرگهای سپیدش را به سایه سپرده است.نمیتوان دل را که خود نهان است ،ناپیدا کرد .دلتنگی ها در ضربان قلب ما ترانه میخواندقلب را نمیتوان به سکوت رساند که سکوت تنها ،در لبانی جاری میشود که در حفاظت
باید برگردم به خودم. و یادم باشد همین طور آبکی خودم را از دست ندهم. حوصله‌ ی آدم ها را ندارم. اینها را اینجا می‌گویم وگرنه بیرون از اینجا قضاوتی روی آدم ها ندارم. اینجا این طوری است . بیرون از این‌ جا کاری به کار کسی ندارم. عادت گرفته‌ ام حرف دیگران را که می‌شنوم سکوت کنم. به گوش‌هایم هم عادت داده ‌ام کمتر بشنوند. فقط توی خودم هستم. شاید اینطور برایم بهتر باشد که سکوت کنم. شاید بهتر باشد باز سعی کنم زندگی کنم. شاید بهتر باشد دست و پا بزنم. ورز
خیلی خستم
نیاز به محبت و محبت کردن دارم
نیاز به نوازش و نوازش کردن دارم
نیاز به تبادل عشق دارم
۲۸ سال است که پوسیده ام 
والان میگویم که نیاز دارم ، هر جور که میخاهند مرا معنی کنند ، بگذار بکنند اما من نیاز دارم
نیازمندی که دستش به گدایی توی خیابان نمیرود
این گدایی نیست ، درخواست شکستن سکوت هایی است که مدت ها مرا همراهی میکنن ولی سکوتشان را نمیشکنند
پس سکوتت را بشکن.
@id81di تلگرام
پی نوشت ؛
ظاهرا حتی اینجا هم با این همه هیچ ، فقط هیچ و پوچ و سکوت ا
این روز ها انقدر خسته ام که دیگر تابی برایم‌نماندهانقدر دلتنگم انقدرحس غریبی سراغم را گرفته که راه نفس کشیدن را برایم نماندههر روز هزار تا حرف میشنوم و هرکی ی زخم زبون بهم میزنه ‌. فقط سکوت میکنم . سکوتی که حنجره ام را پاره میکند حس میکنم من مانده ام و یک دنیا آدم که هرچی ناراحتی دارند بر سر من اوار میکنن . فقط سکوت میکنم و منتظر حرف دیگر میمانم . میخواهم جایی برم که هیچکس نباشد حداقل دلم بگوید هیچکس نیست و از این بودن های عذاب آور راحت
گفت خیلی دوستتون دارم
گفتم خیلی یعنی چقدر 
گفت اندازه یه عشق چهارساله؛ قدر سیگار دوستتون دارم.
یاد چوپانی افتادم که به موسی گفت میخواد موهای خدا رو شونه کنه.جنس دوست داشتنش اینطور بود.
گفت حتی گاهی شبها فکر میکنم شما رو بیشتر دوست دارم یا سیگار رو.
بسمه تعالی
 
حادثه‌ای که چندی پیش در ورزشگاه شهر کربلا رخ داد و در آن چند زن بی حجاب جلوی چشمان میلیون‌ها جوان عراقی به آوازه خوانی و رقاصی مشغول شدند حادثه‌ای دلخراش و اسفناک بود ولی خب این حادثه هیچ ربطی به بنده نداشته و ندارد فلذا با استفاده از این فرصت توصیه‌ می‌کنم که با توجه به نزدیکی ایام اربعین حسينی ، شیعیان جهان مراقب پوستر‌های بنده که در تمامی معابر عمومی شهر کربلا، اتوبان‌ها، پل ها و روگذر‌های آن نصب شده باشند چرا که با دل
با یکی از دوستام که از من بزرگ‌تره و قبلا موقعیتی شبیه الانِ منُ تجربه کرده صحبت میکردم.داشتم پشت سر هم غر میزدم و از اتفاقای عجیب و غریبی که تو این مدت افتاد میگفتم.چند ثانیه بعدِ نق زدانای من سکوت شد و یهو گفت: قراره از اینم بدتر بشه.»واکنشِ منم سکوت بود و چند ثانیه بعد خندیدم.طوری که بخوآم بگم هاها متوجه شوخیت شدم.ولی گفت:نه،جدی میگم.»
پ.ن:هرچی تو خودم میگردم احساس نمیکنم ترسیدم.انگار دیگه حسش نیس.اگه قرار باشه بدتر بشه میشه دیگه.من چیکار
سعید گفت مگه دروغ میگم؟ همین کاری که گفتم رو کرد؛ مگه نکرد؟
اول سکوت کردم حرف بزنه آروم بشه بعد گفتم ببخشید که میگم فقط برای یادآوریه. ولی آدمها وقتی قراره باهم زندگی کنن باید دقیقا چشمشون رو روی همینها که واقعیت داره و جاهایی که حق دارن ببندن. خوشیمون اگر واقعا باهم هست حق منم با تو. آدمها باید همدیگه رو بخوان؛ مگه دادگاهه که سر یه ذره خق بیشتر جنجال به پا کنن. سکوت کرد تلویزیون روشن کرد شبکه ها رو حابه جا کرد پاشد چای ریخت پیشانیم رو بوسید گف
انقدر تن و جانم درد میکند که دلم به نوشتن نمیرود
اما خواستم این لحظات تاریک را ثبت کنم
دردمیدانید چیست؟ 
یکهویی به جانت مینشیند و دست برنمیدارد 
انگار اسیر شده ای هرچه دست و پا میزنی و انگار نه انگار
از چنگال درد نمی شود فرار کرد 
دوباره ان لحظه ها 
دوباره نا امیدی و سکوت 
دوباره پناه بردن به خدا 
قول دادم 
قول دادم که دوباره دنبالش بگردم 
اگر دنبالم بگردد 
من همین جا نشسته ام 
تو کجایی؟ 
تو کجایی؟ 
شاید لا به لای این همه سکوت 
نگاه غم الود
یک‌ هفته ای نبود. شبها تماس می گرفت و احوالپرسی میکرد. نوبتی گوشی دست من و بچه ها میچرخید و جمله ی تکراری کی می آیی و پاسخ تکراری معلوم نیست پایان بخش گفتگوهامان بود. روزی که خسته از در رسید غمی در چهره اش نشسته بود. خدا رو شکر که در لحظه ی اتفاق در استراحتگاه بود‌.  خدا رو شکر که سالم است. دلم برای خانواده های دوستان آسیب دیده اش خیلی گرفت. خدا شفایشان دهد.
امروز محبوب شبها را كنار دیوار خانه كاشتم آقای حاتمی در كاشت درخت انجیر به ما كمك كرد رزها را با گلدان چیدم بعد آنها را در حیاط خانه بكارددرخت های آلوچه و سیب را با اره برقی قطع كردند جلو دوربین های مدار بسته را گرفته بود هرچه گفتم  درخت ها را با ریشه اشان در بیرون خانه بكارند مردها قبول نكردند صدقه دادم دوشنبه ١٢:٤٨ ٢٧ /مرداد
البته این بار نمیخواهم خیلی سریع توپی از انرژی و هیجان را به دنیا پرتاب کنم.خیلی آرام تر شده‌ام.خیلی کلنجار رفته‌ام.داد زده‌ام.سرم را به شیشه تکیه داده‌ام و دست هام را فشار داده‌ام روی چشم هام.تابستان تنبلی هم شده امسال.دیشب یکی از کنکوری های پارسال هم این را تایید کرد که جان آدم در می‌آید تا تمام شود.من که ظاهرا مشکلی ندارم.شب ها در خوابم ماجراجویی میکنم.روزها به سکوت می گذرد:سکوت صبح و ناله‌های آرام یخچال خانه،سکوت کوچه ها،سکوت اتوبوس
کشتیها که شب در پهنه اقیانوس از کنار هم می گذرندبا هم گفتگویی کوتاه دارند:نخست به یکدیگر علامت می دهندو سپس صدایی در تاریکی شنیده می شود.چنین است در اقیانوس زندگی که ما چون دو کشتی از کنار هم می گذریمو با هم گفتگو می کنیم:نخست یک نگاهو سپس یک صداو آنگاه تاریکی و سکوت.هنری وادزوُرث لانگ فلو"Signals in the Dark"Ships that pass in the night, and speak each other in passing,Only a signal shown and a distant voice in the darkness.So on the ocean of life we pass and speak one another, Only a look and a voice, then darkness again and a silence.Henry Wadsworth Longfellowب
از آدمای جدید خسته ام از تمام مراسمات خسته ام آدم هایی که می نشینند روبه روی یک دیگر نظر می دهند میپرسند و بعد از هر نتیجه منفی همگی در سکوت مینشینن و در نگاهشان پر از حرفست که من از ترجمه تک تکشان بیزارم برای همین سرم را می اندازم پایین و دوباره سعی میکنم خودم باشم بخندم و فراموش کنم خانوادم چه انتظاری ازم دارن .
دفعه اخر چنان خورد شدم که نه حرفی برای گفتن داشتم نه رویی برای نگاه کردن به چشمان تک تکشان دلم نمی خواست خدا را صدا کنم یادم هست فردا
 از لای پرده هرچه می بینمنزدیک تر از آنست که تو باشیو دوریت را با هر تقویمی تخمین می زنمباران های موسمی آغاز می شوندپناه می دهم از دست بادابرهای فراری رابه اتاقی که کفاف دلتنگی ام را نمی دهدو دستمال خیسم را به جا نمی آورداگر این شبهاکسی به سراغت آمدپشت شیشه ی قهوه خانه منتظرت ایستادو ابرهای بی حرکت را به خمیازه کشانددستش را سفت بگیر و بیاچشم های من آنقدر سیاه هستندکه سال ها بتوانی مخفیانه در آن ها زندگی کنی  
میان آرزوی تو ومعجزه خداوند، دیواری است به نام اعتماد.
پس اگر دوست داری به آرزویت برسی با تمام وجود به او اعتماد کن.
هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد. ای کاش ایمانی از جنس کودکانه داشته باشیم.
 
********************************
وقتى سکوت مى آید حتى یک فکر نیز برجاى نمى ماند. کسى که به درون مى نگرد، ناگهان نگاه کردن خویش را فراموش مى کند.
دو نوع سکوت وجود دارد. اول: سکوتى که شما آن را در خود پرورش مى دهید، و دیگر سکوتى که خود
هیچوقت نمی تونستم حرفم رو مستقیم بگم
برای مستقیم حرف زدن باید حرف داشت،
باید خیلی حرف داشت
طوری که اون وسطا  سکوت نخواد حاکم بشه
حاکمیت که به سکوت بیاد  دیگه نمیشه حکومت رو ازش بگیری
اون وقت تو بهش عادت میکنی
اونقدر بهش عادت میکنی
که دیگه برای یک کلام حرف زدن هم سکوت رو ترجیح میدی
بعد کانتکت گوشیتو بالا پایین میکنی بعد از یه مکث کوتاه صفحه گوشیتو خاموش میکنی و به چایی که سرد شده خیره نگاه میکنی!!
 
ــ سکوت جهرمی ــ
.تحلیل دوم.
طی روز های گذشته خبری،ایران را شوک زده کردحدود بیست میلیارد تومان از مردم توسط اپراتور ها گرفته شد» بله افرادی خارج از کشور ما و درحالت رومینگ اقدام به تماس و خرید بسته اینترنتی از اپراتور های ایرانی کردند که فهمیدند بیشتر از آنچه که باید از حسابشان خارج شده.در این میان حجمه های بسیاری به وزیر جوانآذری جهرمی»وارد شد.
خیلی ها اورا سرزنش کردند،خیلی ها اورا لایق آنچه هست ندانستند و.
ولی آذری جهرمی در سکوت به کار
خانه ای متروکه بودکه شبها سر بر بالین می گذاشتم در آنو صبح ها با تپش کند قلب سردتبیدار می شدمشرابی بود از طعم تلخ خونتو مستی و دیوانگی و سرمای قلب یخ زده ایدر وجودتو نباتی تلخ مزه از پاره گوشت های جگر سوخته اتکه به پوست آفتاب نخورده امجلا می بخشیدمن در آن قلب یخ بسته زندگی می کردم و توهیچ گاه نفهمیدی که مندر وجود تو
سلام
نزدیک یک سال است که دیگه دستم به نوشتن های همیشگی ام نمیره
نوشته هایی که خواننده رو برآشفته کنه و تحسينم کنه
دارم بی تعارف مینویسم
سردرد ها داره نگرانم میکنه
شبها دوست دارم نفس های عمیق بکشم وبه مسائل عمیق تر فکر کنم
به آینده
به گذشته
به خودم و به زندگیم
راستش ایتجوری نمیشه
فردا باید زیارت شهدای گمنام برم
زیارت لازمم
خدا من خیلی بهت نیاز دارم
    امام حسين و اصحابش در میان هزاران نفر مردمانی که  در برابرش _ با هر انگیزه ای _ ایستادند، یک اقلیت بودند.  با این همه در مبارزه برای حقیقت» ذره ای تردید نکردند.     چگـونـه اسـت کـه اکثـریتـی در بـرابـر اقلـیـتِ حق خوارِ  حقیقـت پوش، سکوت کـرده اند و دم از تأسی و پیروی از  امام حسين و قیام عاشورا هم می زنند؟!  
+ من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم؟!
- خسته است. شبها دیر میخوابه!
× آدم فقط تو آغوش مادرش تنها نیست!
+ حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم.
× دیالوگ حمید جبلی‌ـه!
- سرش شلوغه!
+ شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی.؟!
- ولی خدایی بیکاره! بی کار، بی عار، خسته، مشغول.!
× پ بده!
- حالا یهویی همین وسط؟! دارن نگامون میکنن!
+ پروانه‌ی او باشم و او شمع جماعت.
~ استعاره است.
- پِ یا پَ ؟!
+ تو ز ما فارغ و 
ما از تو پریشان
تا چند؟!
~ تا نیمه‌ی شب!
- زدی تو کار نو
شکل افسردگی برای من این روزها جدی‌تر از همیشه‌ست. به این شکل که اگر تبلت به دست نمی‌گرفتم و نمی‌نوشتم، هنوز داشتم سر به شیشه‌ی پنجره‌ی ماشین و تو سکوت جاده اشک می‌ریختم. چند ساعت قبل تولد خواهرم بود. خودم رو مجبور کردم با آهنگ برقصم و از تنهایی بیرون بیام، ولی نمی‌تونستم. دلم خالی از هر حسی بود و فقط تنهایی توش مونده‌بود. قبلا تنهایی رو خوب مخفی می‌کردم، هیچ‌کس نمی‌فهمید. حتی یه عده به من می‌گفتن چقدر دور تو شلوغه! ولی زندگی من انگار م
آدم ها حوصله ی خودشان را هم ندارند .نباید توقعی داشت ،وگرنه دیوارِ حرمت ها فرو می ریزد .کاری به کارِ بی حوصلگیِ آدم ها نداشته باشیم ،بابتِ حالِ بدشان توضیح نخواهیم .هر آدمی حق دارد گاهی از قوی بودن انصراف دهد و خلوتی بی واسطه بخواهد ،جایی که خبری از هیاهویِ هیچ کس نباشد ،جایی که در سکوت و تنهایی بنشیند و خودش را پیدا کند !صبرِ آدم ها که لبریز شد ؛نسبت به همه چیز ، بی حس می شوند ،دنبالِ غارِ ساکتِ تنهاییِشان می گردند .آدم است دیگر !یک وقت هایی
"سکوت را بر هم مزن.
نتیجه فریادها، 
پژواکی ست که نهایتا به خودت برمیگردد.
در سکوت اما،
قادر به شنیدن اسرار خواهی بود."
امروز توی باغ یه بچه گربه خیلی کوچولو پیدا کرده بودیم که فکر نکنم بیشتر از چند روز سن داشت چون گوشت نمی خورد ولی وقتی یه پاکت کوچیک شیر رو دم دهنش گذاشتم خیلی خوشحال شد و همه ش رو خورد. کلی به سرو گوشش دست کشیدم و وقتی کار می کردم همش بین پاهام با هر چیزی که اطرافش بود بازی می کرد. دوست داشتم با خودم بیارمش خونه ولی خب هم اجازه آور
     هیچ صفحه ای در فضای مجازی ندارد که بخواهد عکس ام را آنجا منتشر کند و بنویسد: بانو فلان و بیسار. هیچ وقت هم جملات و شعرهای عاشقانه ای خطاب به من روی وضعیت واتس آپش نگذاشته. برای رضای خدا یک عکس درست حسابی هم از من توی گوشی اش نیست. نگفته معلوم است که حرف اول اسمم را هم گردنش نیانداخته. اما امکان ندارد یادش برود شبها قبل از خواب،  برای صبحانه ی من از فریزر، نان بیرون بگذارد. و این برای من یکی خیلی لایک دارد.
پروازمن
صدای گریه های من
به گوش بارون میرسه
خاطره دل گیره ازم
میگه که اخر چی میشه

خاطره دلگیر نشو
خودم تمومش میکنم
تو که میری تنها میشم
بیا ببین که چی شدم

هوا که طوفانی میشه
چشامو گریون میبینه
میگه نرو عزیز من
آخر داستان چی میشه

قاصدکای نامه بر
سکوت من رو بشکنید
منم دوسش دارم همین
منو کنارش ببرید

تنها شدم خدا چرا
تو این روزای بی کسی
تو درد غربتم هنوز
چرا ازم دست میکشی

هوای دلگیره شبام
مثل سکوت بی کسی
تو هم نرو تنها شدم
توی شب دلواپسی

پرواز ه
گفتی یکم احتیاج به سکوت دارم، یکمم هم زمان. گفتی درمانش تنهایی با کمی دوری‌ست. آخرای تیر بود، مثل بید می‌لرزیدم. چشم امیدم به پائیز بود. آخه گفتی پائیز حالت خوب میشه. گفتم پائیز میای اینقدر همو بغل می‌کنیم و گرمِ هم می‌شیم که زمستون برامون میشه اردیبهشت. یکم گذشت دیدم خبری نیومد. گفتم شاید راهو گم کردی، شاید عطرم دیگه یادت نیست، شاید رنگم از ذهنت پریده. خب از یک جا به بعد خودم هم فهمیدم چرا دلواپسی نگاهم کمک به رسیدنت نمی‌کنه، ولی باز سکوت ک
همه چیز ویران، تصویرها بریده بریده هستند، دست ها روی دیوار کشیده می شوند، صدای نامفهوم، چشم باز می کنم،افسانه ها رژه می روند. همان صدا گنگ تر و بلند تر،دوباره دست هایم را به دیوار می کشم و جلو می روم، من! نزدیکتر می شوم اما صدا دورتر، با خودم فکر می کنم این تصاویر جنون آمیز از کجا آمده؟ نزدیکتر شدن صدا رشته افکارم را پاره کرد، نمی توانم چشمهایم را باز کنم آهسته جلو می روم، جرات دور شدن از دیوار را ندارم. چشمانم باز می شود. ویرانه ها را واضح تر م
1- خیر نمی توان انتظار داشت 72 ساعت هوا آفتابی باشد . زیرا طی این 72 ساعت شبها هوا تاریک خواهد بود.
 
2- آخرین تکه طی 7 روز بریده خواهد شد.
 
3- درست 5 دقیقه است . اگر 5 اتومبیل بتوانند 5 تی شرت طی 5 دقیقه بدوزند هر چه تعداد اتومبیل ها بیشتر شود تعداد تی شرت ها هم بیشتر می شود اما مدت زمان دوخت آن ها تغییری نمی کند
 
4- شما نمی‌توانید به سوال آیا شما زنده هستید ؟ جواب نه بدهید
 
5. ساعت کوکی نمی تواند شب و روز را تشخیص دهد پس به نخستین ساعت 9 که برسد زنگ می زند
یک ریز بزن باران بر حلقه ی گیسویشتاعطر دل انگیزی برخیزد از آن بویشصدغنچه ی گل بایدبرحلقه ی آن آویختیانسترن و سوسن. پیچیده به هرمویشدرهر نگه چشمش صد راز نهان داردتاهست اشارتها باگوشه ی ابرویششبها گه خوابیدن با خاطره و یادشسر را بنهم هر شب برنرمی بازویشبردارحجابش را تا مست شوندمردماز حسن وجمال او وزخوشگلی رویشآسوده روم هرشب بر بام خیال اوگرنیست مرابالی تاپر بکشم سویشهمچون .وهب. ای یاران دل برگذرش بندیدمن خاطره ها دارم ازهر گذر و کویش74/6/11 م
میدونید؟ زندگی اصولا آسون نیست. رنج داره. غم داره. یه جاهاییش استخوون میتری. یه جاهایی عمیقا دلت میخواد بمیری. تحقیر میشی و سکوت میکنی. درد میکشی و سکوت میکنی.
اما سرانجام تحمل کردنا و ادامه دادنا ، خودتو بغل میگیری ، خود قوی‌ت رو دوست تر داری.خودتو که پاپس نکشیدی و به حرف بقیه اهمیتی ندادی.خودتو که اشکات قطع نمیشد ولی به نفست غلبه کردی.
خودمو دوست دارم. خودمو دوست تر دارم این روزها. ادامه بده مائده ی من.
این روزا فقط حالم با موزیک و درس خو
که به بیشتر از ده سال پیش برمیگرده بعضی شبها قبل خواب وبلاگهای بروز شده بلاگفا رو میخونم .
اونقدر حس خاصی واسم داره که نمیتونم توصیحش بدم اصلا خیلی وقته که با حرفام نمیتونم احساسمو شرح بدم یه جورایی حوصلشو ندارم
توی
خیلی از وبلاگهای بروز شده کسایی رو میبینم که از جداییشون مینویسن با رنج
و درد شدید کاش میدونستن این روزها و این دعا کردن ها و این غمگین
بودنها میگذره و چند سال دیگه  این روزها واسشون مسخره هست همین روزایی که
فکر میکنن اخ
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

مشاور املاک حیدرنژاد چاپ استیکر,طراحی لوگو آنلاین,طراحی کاتالوگ صنعتی,طراحی پوستر تبلیغاتی, I ❤ Anime بیمه دولتی در ارومیه سایت سرور Eeven Craft محمود ابراهیم قزوینی سینما لایو دانلود خلاصه کتاب و دانلود کتاب مجله اینترنتی عبیاتی