این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

حالم امشو محلی ناخشه نخشم

دانلود آهنگ جدید ایمان فلاح شمالی کیجا
Download New Music Iman Fallah Somali Kija
دانلود اهنگ شمالی کیجا از ایمان فلاح با متن شعر و ترانه از سایت پلی نیو موزیک
دانلود آهنگ محلي ایمان فلاح بنام شمالی کیجا با بالاترین کیفیت
دانلود موزیک شمالی کیجا ایمان فلاح
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
تکست و متن آهنگ ایمان فلاح شمالی کیجا
امشو تنه چهله شو ته گر ته امشو برو
گت برار مست خو
ته گر ته امشو برو
هراز او تا زانو ته گر ته امشو برو کچیک برار محله شو ته گر
حالم از این بودنتون به هم می خوره.حالم از جمع هاتون به هم می خوره.حالم از بیرون اتاقم به هم می خوره.حالم از این که ژاویر تهرانه و نمی بینمش به هم می خوره.حالم از زیاد بودنتون به هم می خوره.حالم از حرف هاتون به هم می خوره.حالم از صدای بوق؛ جیغ ترمز ؛ ترافیک به هم می خوره.حالم از بوی گندتون به هم می خوره.حالم از این زندگی صنعتی که رنگ چشماتون رو برده به هم می خوره.حتی حالم از طرز ادای کلماتتون به هم می خوره.مثل ملخ همه جا پخش شدید. چرا مثل مار ها لولید
دانلود آهنگ امشو دلم گرفته ماتم عشق رفته
 
امشو دلم گرفته ماتم عشق رفته
قصه ای که رو قلبمه حتی مرورش سخته
کی دستت از من جدا کرد نفرین به بخت چارش
ابرا بگیرن آسمانی که تو شدی ستارش
کاش نبینی مثل من جور و خیانت
بشکنه قلبی که دادیش امانت
کی خدا راضیه از این بی وفایی
 
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ قدیمی گروه رستاک به نام بارون بارون
Download Old Music Rastak Baroon Baroon
دانلود آهنگ محلي لوری بنام بارون بارونه با صدای گروه رستاک
دانلود آهنگ لری بارون بارونه هی – دانلود آهنگ محلي لری شاد
دانلود اهنگ بارون بارونه لری از گروه رستاک
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجع کنید…
تکست و متن آهنگ گروه رستاک بارون بارون
بارو بارو بارونه هی بارو بارو بارونه هی
دست بده دسم، چش انتظارم هی
گل باغ می توو، چش و چراغ می توو گل باغ می توو چش و چراغ می توو
ام
حالم کمی گرفته، خشم دارم از عین و چس کلاس‌هاش. چیا هربار و هربار میشینه واسه ما کلاس میذاره و باید بشینم و تماشا کنم و گوش بدم. امیدوارم کارشون درست نشه هیچ‌وقت حالا یا برن یا بمونن دیگه فرقی برام نداره.
حالم کمی گرفته، خواب س رو دیدم که باهاش در رابطه‌ام و دوسم داره ولی بهم خیانت می‌کنه و من رنج می‌برم و سکوت می‌کنم. خواب ش رو دیدم و مادرجون و گربه.
حالم کمی گرفته ولی باید امروز هرجور شده کار پایان‌نامه‌ام رو تموم کنم.
حالم کمی که چه عرض کن
دنیا خوبه وقتی حالم خوبه. دیشب رفتم یوگا خیلی توش زجر کشیدم اما بعدش حالم خوب شد. البته شب هم اروم دوباره نبودم . فکر فکر فکر. اما صبحش خوب بودم و کلی کار دارم روی پروژه بی.ای. همین دیگه. همین همین همین. با یه گروهی تو لن حرف زدم. ۱ ساعت وقتم رو گرفتن. و گفتن . رو می کنن. خواستم امتحان کنم و ببینم می کنن یا نه و تجربه ای باشه. حالم ببینم چی می شه. 
حوصله ندارم. بی خیال تمام جزوه های پخش شده تو اتاق با میم میرویم یک کافه میشنیم.صدای بلبل،حوض آبی اما حالم خوب نمیشه .از میم جدا میشم تو خیابان راه میرم حالم خوب نمیشه چایی نبات درست می کنم‌و پنجره را باز می کنم حالم خوب نمیشه .دیگه هیچ وقت حالم خوب نمیشه دلم می خواهد برم کوه ،بام  شهر و بلند بلند گریه کنم.  از کوه اومدم پایین دیگه هیچی یادم نباشه .دلم می خواهد تمام شم .
این 1 هفته رو هم میذارم پای شروع تاثیرات سرترالین که با شدید شدن افسردگی همراهه، واقعا کاری از دستم برنمیاد واسه خوب کردن حالم. من که میتونستم به هزارتا موضوع فکر کنم و کارام رو پیش ببرم، الان رو یه دونه هم نمیتونم تمرکز کنم. مثلا اگه این هفته حالم خوب بود کجای دنیا رو میگرفتم که چون حالم بد بود نشده؟
ته مله سنگتراشون
ته گیسو افشون افشون
اگه بوه صد تا خون
دیگر نمبه ته مله کیجا نمبه ته مله
 
خداوندا مه دل هوایی شونه، دیگر نمبه ته مله
مه یار امشو انا صواحی شونه، دیگر نمبه ته مله
الهی من صواحی ره نوینم، دیگر نمبه ته مله
بال به گردن جدایی ره نبینم، دیگر نمبه ته مله
ادامه مطلب
کاش هر چه زودتر برن از اینجا، راحت بشم ازشون ، راحت بشم از این آدمای عهد قجری و احمق . 
گلی به خودت قول بده روزی که قرار شد برن ، حتی واسه خداحافظی هم نری. 
این بند عاطفی رو پاره کن بنداز دور داری خفه میشی . حالم ازشون بهم میخوره 
از اون دخترای فامیلی هم که زود و توی سن کم نامزد میکنن چندشم میشه و حالم بهم میخوره چون یک مشت احمق و بیشعورن که کل هنرشون شوهر کردن و باعث میشن پدر و مادر بی فرهنگ ما هی اونا رو بکوبن تو سرمون. حالم از همشون بهم میخوره عو
حالم خوش نیست و شاید همه ی این درهم برهم بودن زندگی ام به این دلیل باشد.خیلی به این موضوع فکر می کنم که چه کنم که حالم خوب شود.چه کارهایی هست که با توجه به شرایط و امکانات من می شود انجام دهم تا حالم بهتر شود.بروم خیابان گردی،فیلم تماشا کنم،به صورت آماتور سنتور بزنم.رمان های نیمه کاره ام را تکمیل کنم.تنقلات بخرم.اینها چیزهایی است که به ذهنم می رسد؛اما خب می دانم که این ها خیلی موثر نیستند.مثلا صبح ها،زود بیدار شوم و مشغول کارِ درآمدزایی شوم
دیشب حالم خراب شد و بیمارستانم .تاسوعا و عاشورا هم اینجام :(چه وضعشه آخه؟!
+ اونقدر حالم بد بود که وصیت کردم اگه مردم به کل دوستام خبر بدید :|الان از همه زنده ترم! 
+ خودمم که باید حواسم به خودم باشه. حواسم به آدم های خود خواه باشه. و هست ! 
داشتن حس و حال خوب هم آرزوست! 
مدتیه که حالم اصلا خوب نیست اما حدودای یه هفته ای هست که خیلی حالم بده، اونقدر حالم بده که احساس میکنم قلبم داره از جاش کنده میشه خودمم اصلا نا ندارم و بی حوصلم :|
یه حس مثل دست و پا زدن برای رسیدن به سطح آب از یه عمق ده متری واسه یه آدم ناشی که هر چقدر هم تلاش میکنه بازم نوک انگشت های پاش زمین رو حس میکنه .
سلام. از اون روزی ک حالم خیلی ناجور و بد شد ب فکر رفتم‌ در مورد خودم و تغییراتم. با صحبت با دوستم فهمیدم زیاد برام‌ اتفاق میفته ک مشابه این حالتو تجربه کنم. خب این باید بررسی بشه. تا زمانی ک بخوام از مشاورم کمک بگیرم اما باید‌ دیدم باز باشه ب خودم و حالتام توجه کنم. تا حد ممکن از خودم و حالم خیلی مراقبت کنم. خدا رو شکر میکنم ک دوست همراهی دارم ک انقد هوامو داره. منم انگیزم واس مراقبت از خودم بیشتر میشه و ب اینکه دوس دارم ب اونم ارامش بدم ن اینک
نمیدونم براتون پیش اومده یا نه ؟!
یه وقتایی هست که هیچ کجا احساس آرامش نمیکنم و اروم نمیگیرم 
دقیقا مثل الان 
هیچ مکان و شخصی نمیتونه منو آروم کنه حالم رو خوب کنه 
فکر میکردم دوری از خونه‌ای که بیشتر وقتم رو با پسر تنهایی اونجا سپری میکنم بتونه کلی حالم رو بهتر کنه
اما انگار نه! 
اصلا انگار که دنیا دیگه مال من نیست .
اومدم اینجا و به شدت حالم بده.
دیگه واقعا چیز خاصی نیست، فقط حالم بده. شله میخوریم. ملت هم همش نذری میدن. کاش اینقدر نذری نمیدادن. یه بسیجی از تین متعصاب‌های بی دلیل میشناسم که ظهرهای محرم حداقل ۳ جا ناهار میخوره. اونم نه عدس پلو و اینا ها، چلوگوشت باید باشه حتما! نمیشه این پول هارو داد به بچه هایی که دارن توو این دنیای کثیف زجر میکشن کمک کرد؟ :(
چرا چرا چرا
خسته شدم ازین سوال تکراری
اخه چیشد یهو
چرا اینجوری شد
چرا اینجوری میشه
+ رفیق من سنگ صبور شبهام
ب دیدنم بیا ک خیلی تنهام
+چرا امشب انقدر بداخلاق شدم یهو
حالم ک خوب بود
اون چیه ک ازارم میده یهو حالم اینجوری میشه
انگار ی کوه غم یهو ریخت رو دلم
ی خاور بی حوصلگی
هر وقت فکر میکنم خودم رو دستکاری کنم و میرم بین پزشک های جراحی بینی و زاویه سازی صورت و پیکرتراشی و دنبال بهترین دکتر و زودترین وقت میگردم میفهمم حالم بده و از خودم خسته ام؛ گاها یک وقت مشاوره حالم رو بهتر میکرد اما این بار از صرافت نیفتادم. میخوام بگم این تغییرات وما نشان دهنده ی حال خوب نیست.
امان از این نخوابیدن های الکی . داره حالم از خودم بهم میخوره برنامم به هم ریخته از همینجا میگم از فردا به این وضع مسخره خاتمه میدم دیگه واقعا حالم از خودم بهم میخوره اونم بخاطر این بیدار بودنا و صبح خوابیدن . درضمن بیدار موندنم کلا پوچ شده و هیچ کاره مفیدی نمیکنم فقط pes بازی میکنم روانی شدم از این وضع . از فردا کلا خوابمو تنظیم میکنم میرم سراغ برنامه هام و به این وضع تخماتیک خاتمه میدم . رمان کوری هم چند روز پیش بدستم رسیده باید شروع کنم . ح
فردا قراره رتبه برتر ها برن همایش رتبه برتر های امسال خخ منم رتبه برترم دیگه، یجوریایی برام مثل خاطره بازی میمونه.حس خوبی دارم امروز،دلم میخواد دانشگاه ها زودتر باز بشه و با کتاب و درس سرم رو گرم کنم شاید اینجوری کمتر به جناب کراش فکر کنم و حالم بهتر بشه.دلم برای حرف زدن باهاش تنگ شده ولی خب بهتره اقدامی نکنم، امروز حالم خوبه نمیزارم کسی خرابش کنه.خدایا شکرت♡
میدونی چرا حالم بده .چون نوازش کم دارم .اون نوازش جسمی رو صرفا نمیگم .چرا کم دارم .چون مامان قهره .بابا هم معمولیه .خب اینک باهاشون ارتباط بگیرم حرف بزنیم بخندیم خودش کلی نوازشه .همینجوریش کمبود نوازش داشتم اینم اضافه شد .واسه همینه ک شدیدا ب بودن با گوگول نیاز دارم .وقتایی ک میرم پیشش حالم بهتر میشه و از وضع خونه خیلی کمتر ناراحت میشم .
فقط این جمله داره تو سرم میچرخه ( چطوری دوباره از مهر بخونم؟ چطوری میتونم؟ اخه توانشو ندارم)نیاز دارم زنگ بزنم واسه یکی گریه کنم ولی هیچکسو ندارم جز آقا. که اونم ندارم خیلی حالم بده وخیم وخیم خراب خرابمدلم صداتو میخواد چطوری بهت زنگ بزنم؟ 
با تشکر از دوست عزیزمون آنه ی عزیز بالاخره موفق شدم وبلاگ قبلی رو از دسترس خارج کنمکه نه چشم خودم بهش بیفته نه کس دیگه ای 
دوست ندارم از اوضاع این روزا چیزی بنویسم.نه اینکه حالم بد باشه نهحالم خوبهزندگی رو رواله.فقط دوس دارم بی خبر از همه چی و همه بی خبر از من به زندگیم ادامه بدم.
امسال رو باید رو.خودم و هدف هام سرمایه گذاری کنمدیگه همه توجه ها فقط به خودم خواهد بودهمه هزینه ها هم برای خودم میشه برو بریم اپریلهواتو دارم
تابستون داره میرهیعنی کلی وقت اضافی و شاید بی برنامه ات میره یعنی این کُند شدن قدم هات دو باره باید سریع بشنیعنی برنامه های فشرده و بی وقفه ات و راه بنداز گرچه دوست دارم و بیخیال :|  ترجیح میدم چیزی رو که تو دستم دارم  واسش برنامه بریزم نه آینده ی دور حالم خوبه،چون تو دستای خودمه اتفاقات خوب ایز لودینگ.
از عصرتاالان دردم خیلی زیاد شده. همه چی که خوب بود. پس چرا پاهام و کمرم جوری درد میکنن که انگار تموم استخونهام رو پودر کردن تو هاون!؟ و هنوزم دارن میکوبن!!چرا دلم طوری درد میکنه که انگار هر چی اسید بوده تو معدم در یک لحظه ترشح شده؟!!چرا قلبم جوری میزنه که مانیتور شده صفحه رقص نور آهنگ های سندی؟!چرا واقعا؟ من حتما توجیه میخوام برا اینها. حتی اگه قانع نشم. :|
+ حالم بهم میخوره دیگه از این اتاق.
+ حالم بیشتر بهم میخوره از این تنهایی مزخرف و عمیق و مسخ
فقط برقصید.
امروز به طرز وحشتناکی ناامید بودم بعد تصمیم گرفتم کمک مادرم کنم یکم حالم بهتر شد ولی آخرش مثل تمام شب هایی که توی خوابگاه دلتنگی و حال بد من رو میکشوند وسط سالن ورزشی و اهنگی کوردی میزاشتم و با تمام وجودم می رقصیدم می رقصیدم می رقصیدم تا آدم جدیدی متولد می شد زهرایی آرام انسانی که تمام درد ها و غصه هایش با تمام حرکاتش ریخته بود و من بودم یک دختر نورانی.
امشبم رقصیدم بعد آرام گرفتم نمازم رو خواندم و بعد دعا کردم حالا حالم خوبه و وقتش
نمیدونم دوباره از فرط تنهایی یا هر چیز دیگه ، یاد اینجا افتادم 
حتی نام کاربری و رمز عبورم رو هم یادم نبود
حتی اسم وبلاگمم نمیدونستم 
و اینجوریه که فراموش میشن خیلی چیزا
خیلی وقته گذشته از 24 آبان 95 
یکسال و نه ماه 
و تموم شده است دیگه 
زخمی نیستم ولی زخم خورده ام 
جای زخم هست 
زندگی این روزهام بهتره؟!
نمیدونم
تقریبا هیچوقت از زندگیم راضی نبودم
و احتمالا هیچوقت هم نخواهم بود
ولی از قبل بهتره ؟!
نمیدونم 
حالم بهتره؟
نه 
حالم خوب نیست 
بازم حال
جواب کامنتم نوشته بود دلم تنگ شده برات، دلم میخواست بغلش کنم، دلم میخواست باهاش حرف بزنم در حالی که حرفی نداشتم، دلم میخواست دوباره خنده هاشو ببینم، دلم میخواست بهش بگم برام ارزشش مثله خواهره، دلم میخواست بهش بگم من از همه ی دوستای فراوونت بیشتر پشتتم، بیشتر می خوام مواظبت باشم، بیشتر می خوام ناراحت نباشی هیچوقت،بیشتر درکت میکنم، دلم میخواست باهام حرف بزنه، چت کنه، همون طوری که با دوستای دیگش چت میکنه، از هرچی دلش خواست باهام حرف بزنه و م
چقدر دلم واسه یه سری روزا تنگ شده. نه بخاطر اینکه حالم خوب نیست، نه. حالم خیلی هم خوبه فقط یه خاطراتی توی گذشته هممون هست که شاید معمولی باشه اما بااینحال برامون خاص‌ه. خیلی هم زیاد. و با گذشت چندین سال هم که برگردی و سراغشون بری فقط باعث لبخندت میشه. اونم نه به این خاطر که خیلی دوره خوبی داشتی اون زمان، نه. فقط یه سری آدما بودن، یه سری اولین‌ها و دوستی‌ها و حال و هوایی بود که تکرار نمیشن چون اون آدما دیگه توی زندگیت نیستن.غم‌انگیزه ولی گاهی
خیلی بی حوصلم خیلیاااا .انقد که تاحالا چند بار محی بهم گفته بیا بریم پیچوندم :/بیشعورم میدونم ولی خدایی فردا نمیشه باید بریم خرید . ناگفته نماند اون وقتاییم که من حوصله داشتم به هرکی گفتم بریم بیرون پیچونده ولی الان اصلا حوصله ندارم نمیدونم چرا.حس میکنم حالم بده البته که میدونم چرا بخاطر لپ تاپس انگار تا وقتی که نگم حالم خوب نمیشه واقعا اینایی یچیزی و پنهون میکنن عین خیالشون نی چطوری میتونن ؟ -__-  امروز انقدر خوابیدم خودمو تردم کلاسم
عاغا نمیدونم یروزه میشه گفت اینو یا نه ولی من حالم خیلی خوبه =)) کلا دیروز که تشخیص دادم حالم ریده شده خیلی نگران شدم برا خودم و گفتم هرچقدم خسته و افسرده و بدبخت بودم مقاومت کنم و هی جلوشو بگیرم هنوز استرس ـه صحبت با آدما رو دارم ولی حداقل تو خلوت خودم دارم سعی میکنم بی تحرک نباشم و هی ورجه وورجه کنم  
دیروز صالح نیا وقت دکتر داشت بخاطر تیروئیدش بعد از اون هم تا پاسی از شب مجبور بود بره افتتاحیه رک استور شایان (چقد خوشحالم نیلوفر نرفـته :/ ) بر
امشب با همسرم دعوای خیلی بدی داشتیم.خیلی بد.
دیشب هم دعوا داشتیم.خوب که فکر میکنم میبینم در طول هفته چهار پنج بار دعوا داریم.اعصابم خیلی بهم ریخته.بارها و بارها به طلاق فکر کردم ولی هیچوقت مثل امشب جدی بهش فکر نکردم.همش با هم جنگ و دعوا داریم سر چیزای بی ارزش و باارزش.
خیلی همدیگه رو اذیت میکنیم.واقعا زندگی مزخرفی برای خودمون درست کردیم.حالم از زندگیم بهم میخوره.خدایا حالم خیلی بده.
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این و
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه.
خدا رو شکر حالم بهتر شده. خیلی آخر هفته و اول هفته ی سختی رو داشتم.
اما به لطف خداوند و دعای شما عزیزان حالم بهتر شده. امیدوارم که هیچ وقت
هیچ گزندی بهتون نرسه. ممنون که باز هم بیادم هستین.
متشکرم
اومد
الان که دارم مینویسم استخونای صورتم درد میکنه .
خراب بود حتی خیلی خراب تر از چیزیکه فکرشو میکردم
از اون موقه تا الان دارم گریه میکنم . فکر کنم تا یه سال دیگه این وضع ادامه داره
از اون موقه تا الان نخندیدم  و فکر نکنم به هیچ دلیلی تا سال دیگه هم بخندم
(البته اینجوری شبیه کسی میشم که خیلی ازش بدم میاد ولی چیکار کنم ؟  حالم داغونه)
هرجور فکر میکنم  هیچ اتفاق خوشحال کننده ای ممکن نیست بیوفته . اما نا راحتت کنندهه هاهیچ وقت تموم نمیشن
خودمو تو ا
امروز غم انگیزترین روز زندگیمه 
امروز من کاری کردم که می دونم از نظر عقلی به نفع جفتمونه اما دل هر دومون مخصوصا دل اون به درد اومد. 
نمی دونه من چه حالی ام، نمی دونه دیشب تا صبح با خودم کلنجار رفتم و صدبار زدم زیر گریه، نمی دونه که الان ده روزه تمام مدت سر درد دارم، نمی دونه، هیچ کدوم رو بهش نگفتم؛ چون دوست ندارم غم هام رو بدونه، دوست ندارم حال بدم رو بدونه، دوست ندارم بدونه چقدر از این که مجبورم دوسال رو . :(( ولی مجبور بودم. چاره ای برام نمونده
چند وقت بود یه غذایی دلم میخواست و هی نمیشد درست کنیمتا اینکه امروز ظهر مادربزرگ همون غذا رو برام فرستاده بود! ^__^البته نمیدونست من هوس کردم!چند وقت پیشام یه غذایی مامان پخته بودو من اون روز حال معدم خراب بود و هیچی نتونستم بخورمو چون خودم پیشنهاد پختن اون غذا رو داده بودمتو فکرم بود که برام نگه میدارن و فرداش که حالم بهتر بشه میخورم!خانواده هم نامردی نکرده بودن و یه لقمه هم نگه نداشته بودن! :|با این تفکر که من اون غذا رو دوس ندارمو ممکنه دوبار
دیشب شب بدی بود. تا ساعت دو مشغول انتخاب واحد دانشگاه همسری بودیم، ساعت دو و نیم یه دفعه درد وحشتناکی توی دلم پیچید جوری که حتی نمیتونستم صاف وایستم. گفتم صبر کنم خودش خوب میشه ولی همسری مجبورم کرد بریم اورژانس، ساعت سه وارد اورژانس شدیم ، انقدر شلوغ بود که باید تو نوبت وایمیستادی تا تخت خالی شه دکتر معاینت کنه. 
دکتر یکم معاینه ام کرد و برام آزمایش و آمپول مسکن نوشت، یکم دردم بهتر شد و آزمایش دادم. ساعت چهار برگشتیم خونه تا منتظر جواب آزمایش
گاهی اوقات دربززخ گیر میکنیم و یادمون میره که باید قوی باشیم باید محکم قدم برداریم. دوهفته ای برزخ من طول کشید تا بتونم خودم رو جمع کنم.ولی حال خوب نعمته.حال خوب رو خانوم فسقل به من داد با یک دنیا محبت صادقانه ای که این فرشته داره حالم خوب شد و برزخ تمام شد.یادم افتاد که این خانوم کوچک حاصل اینهمه زحمت و درد سالهاست که روز به روز برناتر وفهمیده تر میشود. میوه ی زندگی من سرحال و پرنشاط رشد میکنه و با دانایی عجیبی درمسیر موفقیتی گام برمیدارد. معل
شبایی که حالم بده زود میخوابم که به چیزی فکر نکنم
شبایی که حالم بده زود میرم تو رخت خواب ولی تا صبح بیدارم
شبایی که حالم بده خوشحال و خندون شب بخیر میگم و میرم تو اتاق چراغو خاموش میکنم در رو میبندم و تا صبح گریه میکنم .
.
.
.
داشتم به این فکر میکردم که وقتی برم خونه خودم دیگه انقدر نمیتونم تو حال خودم باشم و . باید خوشحال شب بخیر بگم و بخوابم بدون اینکه اشکی از گوشه چشمم بالشتم رو خیس کنه . باید انقدر غم هامو بریزم تو دلم تا غمباد بشن ، باید غص
به خودم نگاه میکنم.خب یه افسرده ی بدبختم که به هییییچ چیز هیچ شوقی ندارمهیچی واقعا خوشحالم نمیکنه،حوصله ندارم‌مغزم پر شده از مزخرفات، یه کار کوچیک رو سه ساعت طول میکشه تا انجام بدم،مدام توی فکرام غرق میشمنمیخوام این طوری باشم ولی دست خودم نیست، به خاطر شرایطه و تا شرایط تغییر نکنه فکر نکنم وضعیت منم تغییر کنه.این حرفا غمگین ترم میکنه،،،وقتی میخوام خودمو دلداری بدم میگم:خبحداقل امید دارم که اون زودتر از من بمیره و من بعدش بتونم ز
امشبــم هنوز بیدارم نمیدونم شاید زیادی حالم خوبه ، شـایدم زیادی حالم بده نمیدونم فقط میدونم بی خوابی زده کلم ! 
امشب تولد داداش بزرگم بود سوپرایزش کـردم خیلی خسته بودم ولی خستگیارو به جون خریـدم ‌چون نمیدونم واقعا بخواد مهاجـرت کنه بره کدوم کشـور و کی برگرده نمیدونم دلم میخواست امشب که همه هستن کنار هم باشیـم بخندیم کنار هم شاد باشیم زمان زیادی رفت ولی الان خوشحالم چون حالم خوبه چون سبکم چون دیگه تخلیه روحی شدم.
من دختر بدی بـودم یه زمان
امشبــم هنوز بیدارم نمیدونم شاید زیادی حالم خوبه ، شـایدم زیادی حالم بده نمیدونم فقط میدونم بی خوابی زده کلم ! 
امشب تولد داداش بزرگم بود سوپرایزش کـردم خیلی خسته بودم ولی خستگیارو به جون خریـدم ‌چون نمیدونم واقعا بخواد مهاجـرت کنه بره کدوم کشـور و کی برگرده نمیدونم دلم میخواست امشب که همه هستن کنار هم باشیـم بخندیم کنار هم شاد باشیم زمان زیادی رفت ولی الان خوشحالم چون حالم خوبه چون سبکم چون دیگه تخلیه روحی شدم.
من دختر بدی بـودم یه زمان
با تمام وجود رفتنش را دیدم


دلم برایش تنگ میشد.ولی هر آمدنی رفتنی دارد.از حالم خبر نداشت و از حالش خبر دار نبودم  سعی کردم جلوی بغضم را بگیرم ولی به یادم آمد آن لحظه که میخندید  دیگر نتوانستم جلوی بغض خاموشم را بگیرم و گریه  گرفت.
شاید دیگر دیر شده  ولی با خود می گفتم به امید  دیدار دوباره. دیداری که هم حالم را خوب کند هم حال تورا.
به خدا امیدواری  میدادم ولی .
آدم رفت بهش بگویم به امید دیدار دوباره ولی الان بهش می گویم کاشکی ببیند که می گوی
گه تو این زندگی و گه تو خوابی که با درد و تب و نفس تنگی ازش میپری؛ اونم وقتی ب زور قرص و با هزار بدبختی خوابیدی!! گه تو این انسانیتی که حیوانیته فقط! جزوه قرض میدی از اون سر ایران میخواد بیاد باهات بخوابه! گه تو این رفاقتی که پیامت رو سین میکنه حتی به روی خودشم نمیاره! گه تو اون دوست داشتن های الکی! گه تو مشغله هایی که محبت ها رو کم  کرده. گه تو این حسای مزخرف خود افسرده بینی و شاخ بازی ها! خاص بازیا. گه تو نخواستنم از طرف بقیه. به درک که نمیخوان.
از دیر باز ساخت تابلو تبلیغاتی یکی از راه های بازاریابی دائمی برای کسب و کار ما بود.در ابتدا این تابلوها شکل خیلی ساده و ابتدایی داشت. اما با گذشت زمان تنوع در ساخت تابلو ها نیز افزایش یافت.

یکی از انواع تابلو های تبلیغاتی که برای اغلب کسب و کار ها مناسب می باشد، تابلو لایت باکس Light Box است
لایت باکس یا جعبه نورانی برای اغلب تبلیغات میدانی و محیطی مناسب است. این نوع تابلو تبلیغاتی در ابعاد و اشکال مختلف ساخته می شود. به دلیل آنکه تنوع نور و رنگ
Akse Aghaye Khamenei

آخرین مطالب

یک‌برداشت پژوهش نگار shikpro وبسایت نوید علی نژاد قیمت پکیج ایران رادیاتور در شیراز - فلاح زاده اسم گل و گیاه آپارتمانی آریا دکور تبریز مطالب جدید تذکراتـــــ امـام زمانـــی sarkisozu