این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

جابی آدم الکی

دانلود آهنگ جدید جابي آدم الکي
Download New Music Jaabi Adam Alaki
آهنگ جدید جابي بنام آدم الکي
از اول این رابطه یه حس بد بودی نداشتی حسی به من تو همیشه سرد بودی
همیشه بد بودی باهام میذاشتی تنهام ولی من میموندم پای حرفهام
 
 
 
 
 
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
 
متن آهنگ آدم الکي
 
آهنگ های جابي
از امروز عزمم رو جزم کردم ک با خونوادم مقابله کنم .دیگ بس الکي چشم و بله و سکوت .حقو باید گرفت نه اینک اینقده حق داد .این الکي چشم گفتن ها مال وقتی بود ک حریمم پنهان بود از ترس اشکار شدنش اینجور میپوشندم .الان ک دیگ فهمیدم چیزای زیادی رو پنهان کردم یا کرده بودم دیگ دلیلی ندارممیگ فکر منفی داری در مورد خونواده خودت چیزای مثبت نمیبینی ببخشید من زاده ی منفی بافم از من انتظار مثبت داری ؟؟ دوما خودتم مثبت منو نمیبنی !!
یه سی و چهار ساله ی غر غرو ی فیسوک که سریع بهش برمیخوره و میره گله کشی پیش رئیس 
یه سی و چهار ساله ی بدون مهارت اجتماعی اینکه چه کار و رفتاری مهمتر هست 
و اییییییینقدر حرص مریض نزن حرص الکي واسه مریض نزن 
که خودتو الکي الکي به صورت جدی جدی خراب کنی 
پارسال این روزا همه اش فکرم درگیر یه مسئله ی الکي بود (البته اون موقع الکي نبودا
کارهای خانه را انجام داده و به وقت استراحت از درد در خود مچاله شده بودم.تازه یادم امده بود که چقدر درد دارم.روی مبل لم داده و کتاب میخواندم تا درد از یادم برود و در ضمن كتاب خواندن نگاهی به عقربه های ساعت انداخته و در دل ارزو کرده بودم که زمان زودتر بگذرد و به دوازده برسد تا تاریکی نیمه شب بر ورودی خانه قفل نیامدن بزند.در روز جمعه محال است که چنین دعایی جامه عمل پوشد.جمعه تا بوده فرصت دیدار و دید و بازدید بوده و هست.مگر انکه راه گریزی یافت
کلا زندگی دو روزه،
فردا ممکنه نباشیم.
قدر هم رو بدونیم.
درباره بقیه اون قسمت پیر درون، که هر روز بیشتر کشف میکنم،
این افراد،
معمولا همه ش به اینو اون گیر میدن (میپرن و پاچه میگیرن) که اینکارت غلطه اونکارت غلطه، اینکارت فضولیه، زیاد حرف نزن، و. توهین میکنن، و.
ولی دقیقا خودشون همه این خصوصیات رو دارن.
این افراد تنها میمونن.
4 نفر رو تا الان مشابه این افراد دیدم (با خصوصیات اینها، که کاملا تنها موندن).
راستی بچه ها،
من تا حالا با 16 تا مصاحبه ای گر
ما ادمها از همان موقعی توهم  مریضی و کسالت های بی دلیل را زدیم که احساس کردیم به ما توجه نمی کنند .الکي سردرد میگرفتیم به امید بوسه پدر برروی پیشانیمان یا الکي خودمان را بی حال نشان میدادیم به امید قربان صدقه رفتن های مادرمان.ما محتاج آبمیوه و چند کیلو لیمو شیرین نبودیم درد ما فاصله ها بود،کم توجهی ها و ندیده شدن ها.درمانش هم همان دیدارهایی بود که به واسطه عیادت از بیمار صورت میگرفت و چقدر میچسبید توجه های زیرپوستی دیگران ! چشد که به اینجا رس
فساد انجام شده در زیر مجموعه باشد چگونه ممکن است مسئولان بالادستی از اقدامات و کارهای زیر مجموعه اطلاعی نداشته باشند در حالی که کوچکترین جابه جابي حتی در میان مدیران رد ه سوم را می دانند و در باند بازی مدیریت شریک هم هستندابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
خبر خوب حداقل برا من اینه که:
پورتم کار میکنه
 
+ باید سی تی و سونو بدم ببینیم وضعیت اون توده چجوریه! 
 
+ الکي الکي هم پریشب و دیشب سوراخ سوراخ شدم. خدا کنه همینطور خوب کار کنه و دیگه سوراخ سوراخ و تیکه پاره نشم. 
 
+ قدر پورت خود را بدانیم :)))
 
*****
 
داشتم به یکی از بچه ها میگفتم: میخوام وقتی ممبرای کانالم خیلی زیاد شد؛ ازش کسب درآمد کنم. بعد دیگه به هیشکی محل نمیذارم از بس پولدارم :))
 
+با این اوضاع احتمالا یه 10 سالی طول میکشه که ممبرای کانال من نه
اگر هر کسی را که خود را رفیق شما معرفی می‌کند "دوست حقیقی" می‌پندارید شاید لازم است تجدید نظری کنید! تشخیص رفقای واقعی از رفقای الکي تمهیدی‌ست که به شما کمک می‌کند ارزش‌های حقیقی در رفاقت را به خوبی بشناسید. همه‌ی ما دوستانی با خصوصیات اخلاقی متفاوتی داریم، اما بر اساس چه معیاری می‌توانیم دوستان واقعی را از دوستان الکي تشخیص دهیم؟!‌ ۱۰ تفاوت اساسی بین دوستان واقعی و الکي 1. بهت حسودی میکنن 2. در هر زمانی مزاحم میشن 3. همیشه شما رو نقد میک
من نمیدونستم پست یک و دو پیشفرضو پاک کردم ولی بلاگ اون دوتارم حساب کرده عه:/// خیلی ناراحتم الان! خیلی خیلی ناراحتم الان که نظم رو به هم ریخته! کاش پستای پاک شده رو حساب نکنه عه! :((
ناراحتم ناراحتم ناراحتم! چون دو تا پست بیشتر نزاشتم از اول میزنم:/ وسواسی هم خودتونید! شاید ادرس رو عوض کنم خاطرات بلاگ اسکای رو بیارم اینجا (خوباشون اون قدیم قدیییمیا که هشتم نهم بودم و کلی کیف میکردم تو مدرسه.) و خودم تو وبلاگ جدیدی که زدم شروع کنم:// حالا ببینم چی میش
امروز رفتم امتحان رانندگی، آیین نامه رو هفته ی پیش دادم و این هفته اولین بارم بود ک میخواستم امتحان توشهری بدم
4 نفر اول اسممو خوند. سوار شدیم. اولی فورا رد شد دومی هم فورا رد شد سومی دوستم بود ک با هم کلاسای آموزشیو میرفتیمخوب رفت اما وقتی میخاست دور دوفرمونه بره خاموش کرد و رد شد. با این همه خیلی افسر خدش اخلاقی بود و اصلا دعوا نمیکرد برخلاف انتظارم!
من نشستم، یه دو سه تا سوتی دادم اما خیلی نرم و با اعتماد ب نفس میرفتم یهو گفت نگه دار کنار کا
سلام دوستای گلم
خوبین خوشین
منم خوبم ساعت بیست دقه به هفت صبحه 
خداروشکر از ی بحران بزرگ عبور کردم و روزگارم با همسر بروفق پاشا س خخخخخخخخخ
خدا خیلی کمکم کرد که آروم بگیرم
داشتم الکي الکي به خودکشی و طلاق فکر میکردم
میدونین ی چیزی مث ی حمله بهم دست داده بود و فک میکردم همه بر علیه من هستن دوست داشتم تمومش کنم
ولی خب لطف خدا شامل حالم شد 
آروم شدم و خوبم خداروشکر
دوروز خیلی عالی با پاشا داشتم
تربیت بدون داد و فریاد
و چقدر بهم چسبید که همسر اول ا
دیوونه دیوونه . دیوونه
 
یذره به فکر خودت باش احمق
 
زنگ عربی نفهمیدم چی شد اصلا. دو سه بارم اخطار گرفتم
 
چرا قرصاتو نخورده بودی
 
عذاب وجدان داشتم که چرا انقدر اذیتت کردم
 
یه ساعت و نیم تمام فقط ذکر میگفتم. خانوم ر» هم فهمید حالم چندان خوش نیست
 
+فقط میتونم بگم خداروشکر که از اون حالت در اومدی. از چهرت مشخص بود اون لبخندو الکي و بزور میزدی. حس میکنم بهتره بهت پیام ندم
++ دیوونه شدم اصلا. الکي مثلا تو اینجا رو میبینی هه
استاد به امیرحسین که قبلا دانشجوی همین‌جا بود و برای تعطیلات برگشته‌بود ایران اشاره‌کرد و گفت: این یه ایده می‌زد، بعد می‌رفت دیگه یه مدت پیداش نمی‌شد. بعد از یه مدت میومد، می‌گفت عه، تو این فاصله اینو یکی دیگه نوشت و مقاله کرد!» الکي الکي ایده‌ش از دست می‌رفت. همه‌تون همینید. موقع رفتن‌تون که میشه، دیگه فقط به فکر رفتنید. همه چیو ول می‌کنید.
.همه‌تون همینید.موقع رفتن‌تون که میشه.» چقدر غم‌انگیز بود.
+بی‌ربط: دوست عزیز با اندروید
گیر کرده تو دلم که بگم از ام شهرآشوب متنفرم و هیچوقت نبخشیدمش 
و بیشتر بدم اومد چون فکر کرد چون شوهر کرده و زاییده پس برتره و حق داره هرچی به ذهن کثیفش و دهن ش رسید بهم بگه و فکر کن که کوچیکتره! 
و از خودم ناراحتم چون اون ع ن یی جوری وانمود کرد که خودمم هوا ورم داشت نکنه تقصیر منه و اومدم تو وبم پست حلالیت گذاشتم و اوشون چی کار کرده بود؟ در وبشو تخته کرده بود رفته بود طاقچه بالا گذاشته بود و یکی هم اومده بود تو خصوصی منو زیر شکنجه روحی گذاشته بو
کلمه الکي خوش دقیقا صفت مورد توصیف خانواده ماست. در لغت نامه الکي خوش معنای خاصی نداره. برای همین، من اینجا یک مثال از الکي خوشی ( الکي خوشی) می آورم تا قشنگ بفهمید وضعمان چقدرداغان است.
پای لپتاپ نشسته ام و با جدیت فصل دوازدهم را ویرایش می کنم که ناگهان چراغ ها خاموشو روشن میشوند. سر بلند می کنم و میبنم مادرم دارد چراغ را هی فشار می دهد، گیج و ویج به خواهرم نگاه میکنم که هدیه ای را جلوی من گرفته. به جز اینکه دوساعت مراسم حدس بزن توش چیه داشت
سلام 
۲۴ سال پیش در چنین شبی بشارت تولدت را در همین سرزمین دریافت کردم. وشوق و جدی وصف نپذیر
تولدت به ماه قمری مبارک
هدیه تولدت یک طواف بر دور بیت بود با نماز داخل حجر اسماعیل و دعای :رب هب لی ذریة طیبة انك سمیع الدعاء. و نیز : ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا قرة اعین واجلنا للمتقین اماما 
امیدوارم عاقبت بخیر باشی و مصداق هر دو آیه.
جملات بالا متن پیغام پدرم از مکه مکرمه بود که چند ساعت پیش دریافت کردم
چقدر اشک ریختم .
خیلی حسرت‌ها تو دلم زند
نمیدونم چرا الکي منتظرم !
منتظر چی هستم یا منتظر کی هستم نمیدونم!
قبل از خواب گوشیمو چک میکنم دوباره به کامنت هام سر میزنم الکي گوشیمو سایلنت میکنم یا از سایلنت درمیارم
آخه که چی؟ مکه قراره چه اتفاقی بیفته؟ چی بشه؟
تموم شدن همه ی اون روزای لذت بخش! من دیگه بزرگ شدم! 
آدمهایی که میتونن توی زندگیم باشن محدود شدن!
عاشق دوستام هستم دوستایی که شاید خیلی دیر ببینمشون. 
اما دور و برم آدمهای مذکری که بتونم دوستشون داشته باشم تقریبا دیده نمیشه!
گ
اینقده از پستای اخیرم زدم که نمیدونم ایا میشه جبرانشون کرد یا نه از قرارام و حرفام با ا.م و اتفاقایی که افتاده و بیدار شدن از خواب غفلت،از ف.ح خیلی دلخورم خیلی خیلی خیلی،وقتی به کاراش فکر کردم غمم گرفت دلم شکست،من اشتباه های زیادی توی انتخاب دوست کردم.یه چندتا کتاب خریدم بعدا براتون میگم.
نمیخوام بگم چیشده و چرا دارم این حرفارو میزنم،دیدین امسال هم نتونستم برم نمایشگاه کتاب تهران؟،دنبال کارم،نمیخوام بشینم تو خونه و الکي الکي وقتم تلف شه،ف
توی زندگی
نیاز نیست خودمون رو جای کسی جا بزنیم
یا غرق بشیم توی شخصیت کسی
تا بخوایم معنا پیدا کنیم.
 
حقیقتش خیلی خوشحالم ازین که عکسای وزنه برداریتو و اون یکی عکسی که کلی گردنت مو داشت رو برداشتی.
میدونی چرا؟
 
چون خودت نبودی.
 
چون تو خود خود واقعیت همون پسر خندونه که دندونای قشنگی داره، چشمای براق و قشنگی داره، لبهای خوشگلی داره.
 
نیازی نیست اینقدر وزنتو کم کنی، لاغر شی، بی رمق و بی فروغ شی،
نیازی نیست عکس یه خواننده یا دی جی یا هرچی رو همه ش
ینی اگه فردا ازم ایراد الکي بگیره یا کارامو مسخره کنه بعد بره از اون نره خرا تعریف کنه میزنم جرش میدم
+محض اطلاع من با انتقاد و ایراد گرفتن از چیزایی که میکشم مشکلی ندارم 
مشکل من یکی با لحن طرف و  یکی ایراد گرفتناییه که ناعادلانس
 
 
اسمم نوشتم کاروان پیاده روی مشهد برای ایام شهادت امام رضا(ع) .
ولی به این اسم ها و لیست ها من اعتقاد ندارم؛
اینا که میگن سال بعد اسم مینویسم کربلا و. همشون الکي میگن؛ دست اونا نیست اسم هارو کسی دیگه مینویسه!
شدیدا اعتقاد دارم به طلبیده شدن و دل نگرانم که راهم ندن یا وسط راه منو برگردونند.
تا با چشمام حرم نبینم باور نمیکنم منو طلبیده باشه.
دفعه قبل که رفتم دست به ضریح نزدم، گفتم چرا الکي اینو هل بدم اونو هل بدم ؟
گفتم به جا این کارها و وقت ت
یکی از عادتای بدی که داریم اینه که تا پامون میرسه به دسشویی عمومی شروع میکنیم تق تق در دسشویی رو زدن،اخه نامسلمون از بوی دسشویی که خوشمون نمیاد که الکي بشینیم هروقت کارمون تموم شد میایم بیرون البته ترک عادت موجب مرض است،اگه تق تق نکنیم مرض میوفته به جونمون میمیریم.
یاد گذشته هااااااا که میافتم البته افتادم الان 
تو این آینده ای که الان هستم
با خودم میگم خیلیا خیلی الکي مثلن عاشق شدن .
عاشق تو .
عاشق بغل دستیمون.
عاشق خانواده و فامیل و که و که
و حتی همین اطرافیانمون پیش اومده که دیدیم الکي مثلن عاشق شدن
 
خیلی از این الکيا الان واسه همین بعضیا خنده داره
من عاشق اون دلیلای خنده دار مثلن عاشقیشونم
 
عاشقی به به زیباترین وصف دنیا .
حسی که ،وجودی که با هیییییییییچ حس مبتذلی محاله که
+ قبل از هرچیز باید از دوست عزیزم  عطسه تشکر کنم که با پیشنهاد چالش مدرسه من موافقت کرد و با نوشتن اولین چالش  سایر دوستان هم  از وجود همچنین چالشی مطلع کرد ! از دوستان گلم  عطسه ، محیا جون، گلشید عزیز ، بهار جون  و آبجی بی نام ممنونم که در این چالش  شرکت کردید 
حقیقتش خیلی زشت آدم خودش  چالش بذار ولی خودش شرکت نکنه و من بلاخر بعد از چند روز تصمیم گرفتم امروز این چالش  بنویسم . و دعوت میکنم از کلیه دوستان  عزیز که در این چالش شرکت کنند . ( فرزانه
".عروسی و تالار ؟نه بد نیس ، مشکلی ندارم باهاش ولی دوست دارم عقد اصلیمون رو به روی ایوون طلای امیرالمؤمنین علیه السلام باشه :)حالا یه مراسمی هم برای رسمی شدن این موضوع باشه ، اشکالی نداره ولی من حالم از رسم و رسومات الکي و پرهزینه بهم میخوره میدونی که ."
خاطره مادر الکي
خاطره : مادر الکي !!!
 
خاطره مادر الکيخیلی عشقولانه بودن! شوهرش ازش دل نمی کند و خیلی نگران بود! اولین بار بود که خانومش رو تنها می فرستاد سفر!منم هم خنده ام گرفته بود از دستشون هم حرصم،
ولش کن دیگه پسرجان…اخرش طاقت نیاوردم و رفتم جلو و گفتم آقا من تا قم میشم مامان خانومت، شما اصلا نگران نباش! اونم انگار تا حدی خیالش راحت شد خانومش رو به خدا سپرد و رفت!
دختر محجبه و قشنگی بود! می خواست بره به مادرش سر بزنه، توی کوپه که جا گیر شدیم
خاطره مادر الکي
خاطره : مادر الکي !!!
 
خاطره مادر الکيخیلی عشقولانه بودن! شوهرش ازش دل نمی کند و خیلی نگران بود! اولین بار بود که خانومش رو تنها می فرستاد سفر!منم هم خنده ام گرفته بود از دستشون هم حرصم،
ولش کن دیگه پسرجان…اخرش طاقت نیاوردم و رفتم جلو و گفتم آقا من تا قم میشم مامان خانومت، شما اصلا نگران نباش! اونم انگار تا حدی خیالش راحت شد خانومش رو به خدا سپرد و رفت!
دختر محجبه و قشنگی بود! می خواست بره به مادرش سر بزنه، توی کوپه که جا گیر شدیم
در قدیم غالباً اساتیدی بودند که از بدو تولد عالم بودن و اهل مطالعه و اهل قلم بعد مقاطع کارشناسی تا دکترا رو در معتبر ترین دانشگاه ها سپری میکردن، درجه اجتهاد هم از حوزه علمیه میگرفتند و بعد از گرفتن دکترا در خارج از کشور به ایران برمیگشتن و با هزار مردد بودن و عذاب وجدان یه کتاب مینوشتن مثلا به نام "حقوق مدنی"
و باز با کلی تواضع و اصرار دوستان اقدام به تدریس همون درس میکنند.
ولی الان طرف یه ازمون علمیو قبول میشه به خودش جرأت میده که عنوان "مدر
از یه جهت راضیم داره میگذره ،،، بذار بگذره مهم نیست ،، از یه جهتم میگم حیف این روزا که داره الکي میگذره !
اما با این وجود ترجیح اینکه بگذره کلا این 5 سال اخیر جز زندگیم نیست،،،
#
1-وای  زنگ زده به مامانش میگه مامان من لاغر شدم ،،،،سه برابر منه !
اگه مامانت منو ببینه چی میگه  
از بس لاغر شده بودم فکر کرده بودن سرطان دارم
2-جالبه برام که چرا همه فکر میکنن من فقط باید تو خونه باشم و وقتی منو بیرون میبینن تعجب میکنند :|شایدم فکر کردن با مهرداد سوم  اوم
چند شب پیش فاطمه زنگ زد.
فاطمه همیشه بی اغراق برای من فرشته ی نجات بوده است، چه آن موقع ها که مدرسه میرفتیم و هرروز بعد از برگشتن از مدرسه بهم زنگ میزدیم و تک تک اتفاق های زندگیمان را برای هم تعریف میکردیم، چه زمانی که از هم دور شدیم و هیچ چیز از دوستیمان کم نشد.
فاطمه همیشه برای من اولین گزینه ست، برای حرف زدن، چون گوش است. میشنود. دل میسوزاند راهنمایی میکند و درنهایت یادآوری میکند که تو خیلی بهتر از چیزی که فکر میکنی هستی و لایق بهترین ها.
در یک روز گروه روان قانونی رو تصویب کردن که اگر کسی عملی روانپزشکی رو افتاده باشه، تئوری هم افتاده و امتحان دوباره هم گرفته نمیشه ‍♂️ در کل یه ۵ واحدی رو الکي الکي افتادم . احساس میکنم مثل اقتصاد کشورم دارم دچار رکود میشم . دوستانم هم ورود منو به جمع دانشجویان " لَش کُن" و تنبل تبریک گفتن . یک نکته جالب هم بگم تنها کسی هم که افتاده من هستم . باید در کتاب گینس هم ثبتش کنن . میترسم فردا هم حکم اخراج از دانشگاه بیاد دستم . 
بخش بعدی جراحی داریم . این
رویایم به هیچ جای حال این مملکت ورشکسته نمیخورد اما مأیوسانه و معصومانه باورشان دارم. اینکه رگه های باریک آب زلال کم کم این سیلاب گل آلود را رقیقتر میکنند و اینکه پلشتیها ریزریز راهشان را میکشند و میروند. 
دل بسته‌ام با همه ظرفیتم به کاهش 65درصدی تلفات چارشنبه سوری، به برف و بارانهای رحمت که امسال باریدند به هوایی که کمی کمتر ناپاک بود.
 به صدای ساز بچه ام و آواز آن بچه ام که جورند با هم و با من،
به چشمهایی که شسته میشوند زیر باران اشک و نامرا
خیلی دوست داشتم مثل سایر وبلاگ هام یه شیفت دلیت بزنم روی اینجا و بذارم و برم اما نشد. چرا چون حس می کنم می تونم پست های قبلی رو نگهدارم و بگم که فالواقع کسی که داره می نویسه دگ یه شخص دگ ای هست و مشکلی هم با نوشته های پیشین و قصه های گذشته نداره. 
 
از همین الان صدای منو از کالیفرنیا می شنوید آمریکا(الکي) اما جایی خارج از ایران. 
هرچی نوشتم پرید.
یک چی دیگه مینویسم.
اینه انصافتونننننن اینههههه الکي امرووووز از کامپیوتر محرووومم اینه کیییبوردو کیبونده. اینه که دو ماهه پول تو جیبیمو کم کردید بعد میگید حرفم نزن ایییینع اییییین ایییین. یک روز با دستای خودم میکشم اگه خودشو نکشه زود تر بمیری ان شا الله همه از دستت راحت شند.
 
مامانم چقدرررر بهش باااج میییده بعد توقع داره درست هم شه الان این وسط من چیییییمچرااا تف تو رون همتون بااز دفعه ی بعدی بیاید بگید که نه اصن اینکارا
هیچ وقت سریال ستایش را ندیدم اما امشب باتیتراژ پایانش گریه کردم 
الکي ها .الان توانایی این را دارم که باهرچی بزنم زیر گریه 
راست راستش اینه که هیچ وفت روز های خوب نمیرسه .
من راه درست رفتم .سعی کردم مرد باشمنامرد بود من باختم 
یکی از عادتای بدی که داریم اینه که تا پامون میرسه به دسشویی عمومی شروع میکنیم تق تق در دسشویی رو زدن،اخه نامسلمون از بوی دسشویی که خوشمون نمیاد که الکي بشینیم هروقت کارمون تموم شد میایم بیرون البته ترک عادت موجب مرض است،اگه تق تق نکنیم مرض میوفته به جونمون میمیریم.
به چشمات نگاه میکنم که چقدر قشنگ و معصومانه‌ست . انگار دریا داری توی چشمات . پر از عشقه . عشقی که دیگه توی وجودم گمش کردم . الکي اذیتت می‌کنم چون که وجودم پر از حرص و غم و خشمه . انگاری دیگه قرار نیست حالم خوب بشه منو می‌بخشی عزیز دلم ؟ امیدوارم ببخشی .
هیچی مثل بستنی خوردن تو رختخواب حال نمی ده‌ ولی انقدر الان کوفته س بدنم حال بستنی آوردنم ندارم. ولی خب امروز کمتر الکي دور خودم چرخیدم و یه سری کارهامو انجام دادم. اما باز این تنهایی خوابیدنه تو مخمه. باز باید با چراغ روشن و یا چراغ خواب بخوابم باز و کوفت، باز و درد .
الکل های خونی 
          و خون های الکي
                       بر زخم های آغشته از کهنگی
                                     نا محرم اند
       
تا بدانی که عشق برایم تک واژه بی معنای فرهنگ لغات نیست

                    در این زمانه که مستی  
                                   
                                   خون تازه طلب میکند 
                                                و  سیگارها  در انتظار
 
                                                                        دود نمیشوند.
ت
دلم میخواست امشبو خیلی خوشحال باشم . دلم میخواست دعوت دارلینو قبول کنم و برم باهاش بیرون و کلی خوش بگذرونیم . ولی لج کردم و تنهایی نشستم گوشه خونه . من آدم صفروصدی ام . وقتی هرکاری هم بکنم اونی که میخوام نمیشه ، ترجیح میدم الکي دل خودمو خوش نکنم و رهاش کنم تماما .
آبجی خانم سمیه اینها دارند میرند تهران به مامان خانم میگم باهاشون برو اما خوب چپ چپ نگاهم میکنه میگه برای چی برم .و من توی اتاقم نشسته بدون هیچ کاری الکي دارم حجم اینترنت م با نصب ویژال استودیو کد که بلد نیستم باهاش درست کار کنم خراب میکنم . 
دارم از استرس دفاع خفه میشم و همچنان ذهنم درگیر مح و شکستی هست که در مقابلش خوردم و یا طعم درست ناچشیده‌اش یا هرچی!
حال و روز خوبی ندارم، ذهنم پرت مح میشه مدام و غمی الکي گلومو می‌گیره. نمی‌دونم حتی حال اینجا نوشتن و از خودم نوشتن رو هم ندارم 
هم اکنون کادو های شوما پذیروفته میشود.
دیدی الکي الکي 18سال گذشت!مثل برق وباد.
اصلا جمله رو حال کردین،چقد ادبی بود خخ
خودم که کیف کردم
والا جونمون دراود تا شدیم 18ساله خخ
خب بریم سر اصل مطلب .

میدونین دوستای معمولی تبریک تولد برای آدم می فرستند
اما دوستای واقعی پول می فرستند!
حالا تو کدومشون هستی؟
.
.
.
ودر اخر
در چنین روزی برای خودم زندگی سرشاز از شادی آرزو می کنم.☺
Today, I just want to thank God for adding another year to my life
#1398/1/7
میخوای یک کاری رو انجام بدی ،
این یکی :نه اینکار رو نکن . مگه من بهت نگفته بودم راهش رو .
اون یکی : من دیگه راهش رو بهت گفتم .
اینِ اون یکی : پولتو الکي حروم نکن :/

خدا به خیر بگذرونه این چند روز و ماه رو . 
چه قدر دوران پر استرسی هست . دعا میکردم کنکور تموم شه .الان دعا میکنم این دوران تموم شه . 
+ سپردمش به خودت :) منظورم همه چیز بود . 
بسم الله :)
میخوای یک کاری رو انجام بدی ،
این یکی :نه اینکار رو نکن . مگه من بهت نگفته بودم راهش رو .
اون یکی : من دیگه راهش رو بهت گفتم .
اینِ اون یکی : پولتو الکي حروم نکن :/

خدا به خیر بگذرونه این چند روز و ماه رو . 
چه قدر دوران پر استرسی هست . دعا میکردم کنکور تموم شه .الان دعا میکنم این دوران تموم شه . 
+ سپردمش به خودت :) منظورم همه چیز بود . 
بسم الله :)
روزی چند بار تصمیم می‌گیرم آن صفحه‌ی کپک زده‌ی متروک مانده‌ی بی‌مصرف را برای همیشه ببندم و تمامش کنم اما یک چیزی مرا به آن‌جا وصل کرده است. یک چیزی به جز تو. گفته بودم اگر مانده‌ام فقط به خاطر تو مانده‌ام، دروغ نگفتم؛ اما چیزی که نمی‌گذارد آن صفحه را ببندم، حتا اگر تو هم دیگر آن‌جا نباشی آن عدد مزخرف بالای صفحه است. ۶۵۵ پست ناقابل. ۶۵۵ عکس در شش سال که خدا می‌داند هر کدامشان چقدر وقتم را گرفته. امروز رفته بودم آن قدیمی‌ها را نگاه می‌کرد
ضرب المثل " تعارف شاه عبدالعظیمی" از کجا اومده !؟
قدیما که تهرانی‌ها با ماشین دودی میرفتن زیارت شاه عبدالعظیم پول رفت و برگشت ماشین رو باید اول میدادن، برای همین اهالی شهر ری که مطمئن بودن اینا چون پول بلیط رو قبلا دادن حتما برمیگردن خونه هاشون، الکي تعارف میکردن که تو رو خدا شب پیش ما باشین !
اعتراف میکنم که تو این دو سال زندگی مشترکم بارها آرامش زندگیمو به خاطر حرف های مفت دیگران بهم زدم.با گیر دادن های الکي،با حساسیت های بی جا،با حرص خوردن های احمقانه سر چیزای بی ارزش آرامش زندگیمو به خطر انداختم.
اعتراف میکنم که خانواده ام و علی الخصوص مادرم تو این دو سال خیلی تو زندگیم دخالت کردن و همین باعث ناآرامی و تنش تو زندگیم شده،بارها و بارها.
اعتراف میکنم سر چیزای الکي جنجال و دعواهای زیادی به پا کردم.
اعتراف میکنم گاهی همسر وحشتناکی
بعضی ها خوشحالند و خوشحالیشان حتی توی کامنت گذاشتنشان هم مشخص است . بعضی ها الکي خوشند و الکي خوشیشان را فقط می شود از چشمهایشان فهمید . بعضی ها درد دارند و دردشان را همه جا جار می زنند . بعضی ها درد دارند و دردشان را فقط از چشمهایشان می شود فهمید . بعضی ها گریه می کنند اما اشکهایشان، اشک تمساح است . بعضی ها گریه نمی کنند اما از چشمهایشان معلوم است  که اشکی به بزرگی یک سکوت گوشه ی چشمشان به کمین نشسته . بعضی ها نیتشان خوب است اما بد عمل می کنند .
تا 1400 باید تحمل کنیم
محرومیت الکي بازیکنانمون رو
بازیکن فراری دادن هاشون رو
بازیکن نگرفتن هاشون رو
توبیخ هاشون رو
ضعیف کردنمون رو
محروم نکردن بازیکن های رقیب رو
 
واقعا خودتون خجالت نمیکشید لیگ و به کثافت کشیدید؟ برید زودتر راحت شیم از دستتون
+یکی بیاد متن توافقو ترجمه کنه من بفهمم اشتباه کردم همه لغاتو. یکی بیاد ب من بگه خاک بر سرت تو نه انگلیسی بلدی نه تحریم میفهمی چیه نه میدونی انرژی هسته ای چه فایده ای داره بیفت یه گوشه ساکت شو.
+ اصن همه رو ولش کن. فقط یه سوال پیش اومد. چطور میشه یه نفر از جمهوری اسلامی ایران، به همون توافقی بگه خوب»، که طرف آمریکایی بهش میگه خوب». کی داره الکي میگه؟ مثلن الان نیویورک تایمز داره الکي میگه که ایران significantly بیشتر از ده سال تعلیق هسته ای خورده و او
اگر میخواید احساسات بقیه رو نادیده بگیرید الکي اونو بزرگش نکنید
!
ینی خدایی تو که تماما فکرت پیش اونه چرا اومدی طرفم؟حسود کلمه ی خوبی نیس اما من کسی بودم که تورو استثنا کردم در مقابل کسایی ک براشون استثنا بودم
ولی خب برای تو من نبودم استثناعه
هووووووم
کاش از اول بهم میگفتی حداقل با پسوند"im"سیو نمیکردمت
مردم بابا دارن تشویقشون میکنه
میگه آفرین کلاس خیاطی رفتی. آفرین خلاقیت داری میتونی پونصدتا مانتو درست کنی دیگه. آفرین خرج رو دستم کمتر میزاری
یه بار گفتم من خیاطم، به هر دری زده که کوچیکم کنه بگه نگو من خیاطم الکي.
جدیدا طوری رفتار میکنه انگار من بچه مردمم
خداوندا یا منو بکش یا بی خیال امتحان الهی شو ، الکي غرغر نمیکنم ها به جان خودم کم آوردم دیگه، یک آدم مگه چقدر توان داره؟؟
 
 
 
پ.ن:خداوندا یک لحظه نفهمیدم چی شد ، یعنی گفتم ان مع العسر یسرا، این یسر رو نمیخوای برسونی لطفا؟؟ به خدا امتحانات سخت بود این ترم،حالا بازم خودت صلاح میدونی، دخالت نمی‌کنم من اصلا ، ببخشید
اما هنوزم ارزوهامو پیدا نکردم
چیزی که از شدت خواستن، مانع خواب راحتم بشه و صبح به شوق اون از خواب بیدار بشم
رسیدن به چیزی یا کسی یا انجام دادن کاری
یا رفتن به جایی
جایی؟
چرا هست.
کاری ؟ اره هست. فعلا هست.
 
ببخشید الکي غر زدم
غرامو پس میگیرم
اما هنوزم ارزوهامو پیدا نکردم
چیزی که از شدت خواستن، مانع خواب راحتم بشه و صبح به شوق اون از خواب بیدار بشم
رسیدن به چیزی یا کسی یا انجام دادن کاری
یا رفتن به جایی
جایی؟
چرا هست.
کاری ؟ اره هست. فعلا هست.
 
ببخشید الکي غر زدم
غرامو پس میگیرم
اما هنوزم ارزوهامو پیدا نکردم
چیزی که از شدت خواستن، مانع خواب راحتم بشه و صبح به شوق اون از خواب بیدار بشم
رسیدن به چیزی یا کسی یا انجام دادن کاری
یا رفتن به جایی
جایی؟
چرا هست.
کاری ؟ اره هست. فعلا هست.
 
ببخشید الکي غر زدم
غرامو پس میگیرم
از ساختنهای الکي که یاد گرفتن به صورت دوره ای خراب شن خسته شدم دیگه
از تکرار ناملایمات
از صبر کردن
کاش بخوابیم و بیدار شیم ببینیم یه چیزایی عوض شده
خیلی وقت بود تو سرم بود دیگه اینجا هم ننویسم.هی خودم رو سینه خیز کشوندم
احساس میکنم امروز دیگه وقتشه
اگه تا دوهفته دیگه نیومدم ، برای همیشه میرم و اینجا رو هم تخته میکنم
چقد ناله میکنید بابا عه . پی وی ما رو کردید مستراحمگه من خودم حالم خوشه که شماها حالتون بده؟منم مشکلات دارم باید بیام بگم ؟عجبا .خسته شدم ، یه بار یکی نشد بیاد بگه عزیزم بیا بریم بیرون ، قدم بزنیم دلمون وا شه یه سره فقط ناله ناله زندگی سخته دیگه من اصلا حوصله ی خودمم ندارم الان بعد باید درد دلای صدنفرم گوش بدم یه بار شد شما بیایید به دردای ما گوش کنید که توقع الکي دارید
سلااااااااااااام به همه دوستایِ گلم        سالِ نوتون مبااااارک(الکي مثلاً من امسال عید اینجا بودم و یه پست گذاشتم بهارُ به همه تبریک گفتم و این عمه ـم بوده که تا 26 اردیبهشت هیچ خبری ازش نشده و وبلاگشُ تویِ گرد و خاک ول کرده رفته )
با سلام و احترام
من یه پسر مجرد هستم که مادرم به شدت در تکاپو برای ازدواجم هست. امروز بهم گفت که یه وقت بذارم و برم باهاش برای دیدن یه دختر خانم. منم قبول کردم. از اون طرف خواهرم یواشکی اومد بهم گفت که مادر امروز این دختر خانم رو از تو نماز جمعه پیدا کرده!، منم خیلی ناراحت شدم و میخوام هر طور شده این جلسه رو کنسل کنم اما چون مادرم زنگ زده و قرار گذاشته واسه اواسط هفته نمی دونم چیکار کنم. 
خب منم حق دارم مثل همه با زنم برم پارک، کوه، شمال، کافی شاپ
با خوشحالی زنگ زده میگه شنیدی هواپیما سقوط کرده؟ میگم آره بیچاره ها، دلم کباب شده واسشون:(
میخنده میگه سه نفرشون همشهری منن، دقت کردی همشهریام همه جا هستن هر اتفاقی میفته از همشهریای منم اونجان:/
+واقعا این حجم از حماقت رو نمیتونم درک کنم:/
+ چی میشه که الکي به شهر یا کشور یا هر چیز مزخرف دیگه ای که تو انتخابش نقش نداشتیم افتخار می کنیم؟!
+ واقعا خوشحالم که همشهریه این آدم که هیچ، حتی هم استانیش هم نیستم:)
* جدا عصبانیم:|
 
دیشب از درد دست و پا خوابم نمیبردبه قوص خواب متوسل شدم تا ساعت ۴ خوابم برد
تو خواب اول یه ازدواج مسخره ناموفق داشتم
دقیقا بعد از ازدواج طلاق صادر شد یعنی
اینقدر گریه کردم ازینکه الکي الکي زن مطلقه شدم که مردم.
بعد یه هو رفتم المان و خیل عظیمی از ایرانیا و دخترای همسایه ها دیدم
کلی بین اونا بودم و تو یه شرکت مسخره کار کردم.
بعد یه هو با اونا بلیت گرفتیم بریم ژاپن.
یه قطار بود که هم رو زمین میرفت و هم رو هوامنم اولین مسافر بودم قش
به نظرم خل شدمهیچ چیز دیگه ای جز این ب ذهنم نمیرسهچی دیگه میتونه باشهعیرقابل تحملههمه چی برام غیرقابل تحملهالکي همه چیزو تو ذهنم بزرگ میکنمبدیشم اینه ک میدونم خودم ک همش چرت و پرتهواقعا الان میفهمم ک مریضای روانپزشکی چقد راحت و اسوده انالبته بیشترشونچون ک نمیدونن مریضنو رنج نمیکشناخه این چ تعطیلاتیهمن ی ماشین ندارم تو این سن ک باهاش برم یکم بگردم دلم باز شهکلا .بیخیالحرفامو هیچ جا نمیتونم بزنمخسته ام
راستش من به تازگی با سیستم طراحی ورد پرس آشنا شدم.  در واقع این واژه رو می شناختم ولی از ابهت کلمش ،  می ترسیدم سمتش برم ‌ و متاسفانه این باعث شد عمرم رو الکي در سیستم های بلاگ دهی به درد نخوری مثل بلاگفا و بیان و . تلف کنم . 
شما میتونی از سایت های مختلف هاست و دامنه رایگان بگیرید و وردپرس رو روی هاست خودتون ذخیره کنید . ( البته من توصیه می کنم هاست و دامنه اختصاصی خودتون رو بخرید ) 
دوستان وبلاگ نویس عزیز: تا کی می خواید تو سیستم محدودی مثل همین
لطفا خشمتو بروز بده . لطفا بگو خیلی به خاطر من حرص خوردی . لطفا بیا و بی لیاقتیمو بکوب تو صورتم . انقدر الکي مهربون نباش . نمیفهممت . از رفتارت بزرگواری برداشت نمیکنم ؛ تحقیر برداشت میکنم . چرا یه جوری کول و عادی برخورد میکنی انگار هیچی ناراحتت نکرده ؟ بسه دیگه . حوصله‌م سر رفت :/ + همه چیزی که در این لحظه میخوام اینه که این حرفهارو کپی پیست کنم برای فرد مورد نظر . ولی نمیکنم که .
برای اولین بار تو طول زندگیم یه اتفاق خفن و غیر منتظره افتاد!
بووممم. بالاخره موفق شدم تابستون رو بترم 
البته تردن نه به اون معنا که هر روز گردش و مسافرت و مهمونی باشم، نه. همین که دارم از روزام استفاده میکنم و کارایی که دوست دارم رو میکنم خوشحالم میکنه که مثل تابستون سالای پیش الکي وقتمو هدر نمیدم.
و خب این بخاطر دوستای خوبیه که دارم، که خواسته و ناخواسته بهم انگیزه میدن
اینستای دوستامو که میبینم کانالاشونو که میخونم میبنم همشون یه کاری دارن یه هدفی دارن اعصابم از خودم خورد میشه تمام طول روز و طول شب گوشی دستمه نه درس میخونم نه کتاب دیگه ای
گوشی هم دستم نباشه الکي ول میگردم یا خوابم یا تو فکر و خیال
راستش من هیچ هدف و انگیزه ای ندارم واسه آینده
دوست دارم بنویسم دوست دارم شعر بگم نمیتونم اما
بله اینم از امشبمون:-)
با مامانم اینا دعوام شد سر اردو ی هسل خب من معرفی کردم این گروهو ب فاطمه حالا انصافه اون بره من نرم؟؟؟ ایشالا ک سفرش ب خوبیو خوشی با دل خوش بره و برگرده ولی این رسمش نی
چرا من نمیرم؟چون من یه مامان بابای نگران دارم ک امنیتو برام فقط تو خونه میبینن :-|   و در امتداد این تفکر زندگی منو گوه برمیداره دلتون نخاد 
آآآآآههههههه فاطمه ای ک بدن این پستو میبینی امیدوارم یه روزی شاهد این پست باشی ک داره از جزایر قناری یا ته تهش دگ پار
هفته قبل،
به یه استاد خیلییییییییییییییییییییی بزرگ ایمیل زدم،
و بهش گفتم که در این رابطه سوال دارم.
 
(یه سوالایی داشتم)،
 
به من برای اول صبح، دوشنبه (اولین و نزدیکترین وقت ممکن) وقت داد.
 
راس ساعتی که گفته بود اسکایپ کردیم.
 
با اینکه ازش نخواسته بودم که اسکایپ کنیم. ولی خوش خواست.
بعدش گفت که این دایرکت و راحته و میتونیم با هم راحت تر ارتباط برقرار کنیم.
 
خیلی شفاف و روشن حرف زد. هم خودش صحبت کرد، هم به من فرصت داد صحبت کنم.
 
خیلی متفاوت بود
واسه این پسرکِ مو فر فر دوست داشتنی جای یک عدد خواهری خوشحالم
ولی امیدوارم هیج وقت دیگ با چاقو نره تو دل دیده شدن
دوم شدن حقت بود:)
ولی دوست داشتم اول پارسا خایف شه ک خب نشد:(
#ترشحات یک مغزِ الکي سرخوش سر این مسابقه
:همینک منو این مسابقه دور کرد از دغدغه های روزمرگی زندگیم حتی مدت کوتاه ک پاش بودم ممنونم
 
 
یکی پیدا نمیشه بتونیم یکم حرف بزنیم؟!  نه نمیشه. و این معنی حقارتیه که تنهایی به ارمغان میاره! بعد از کلی فکر و تردن مخ به چند تا آشنا و دوست که به تعداد انگشت های یه دست هم نیستن پیام میدی اما. جواب نمیدن. نیستنخوابنحوصله ندارنحالشون بدههر چی!!
پرستار رو الکي میکشی اینجا. کار داره باید زود بره.خواهرم و پدر و مادرم که!!
خدا هم که. حرفی نمونده بزنم باهاش.
اخر سر هم میای یه جا مثل اینجا به عبارتی گدایی میکنی! بازم.
چرا اینجوریه وضعیت؟!
- هروقت منتظر شروع نماز جماعت هستم جای نگاه کردن این ور و اون ور، 70 تا استغفرالله. اگه تو سجده بگم که خیلی خوبه.
- نگاه حرام یعنی تو خیابون یا تو اتوبوس که هستی اصلا به بیرون یا حداقل پیاده رو ها نگاه نکن که ناخودآگاه چشمت به اون خانومای بی حجاب نیفته. یاعلی محمد.
 - مسخره کردن یعنی همین حرفای الکي که به رفیقات میزنی. نباید بزنی.
ان شاءا. رعایت کنم
هوای تهران یه جوری گرفته که انگار قراره تموم بلا های آسمونی سر این شهر نفرین شده بباره!
 
چقدر این روزا نفس کشیدن سختم شده.
 
راستی چقدر تنهایی بهم میاد!!
اعتراف میکنم طعم تلخی داره ولی دوست ندارم با آدم نما های اضافی الکي و صرفا علی الظاهر شیرین ش کنم!!
مثل وقت هایی که آخرین پناهگاهم رو قهوه میبینم.
تمام تلخی ش رو با تک تک سلول هام مزه مزه میکنم ولی نمیذارم شکر لذت چشیدن این زهر شیرین و عسلی!!!رو ازم بگیره!!
+به خاله زنگ زدم امروز
- خب؟ 
+ گفتن آخر هفته میخوان برن ویلا منم باید باهاشون برم اجازه میدید؟ نمیدید نه؟
- میخوای ندم؟:)
+آره:/
-دیگه کیا هستن؟
+ نمی دونم نپرسیدم
- تو چی گفتی؟
+ گفتم باید به شما بگم
- اینو گفتی چی گفت؟
+ گفتن فقط پنج شنبه ساعت ۱۰ اینجا باش:/
-زنگ بزن ببین دیگه کیا هستن؟
+ إ بابا نمی تونم.یه کلمه بگید نه دیگه.
- زنگ بزن بپرس.
+ حالا نمیشه همینجوری اجازه ندید؟
- نه نمیشه الکي اجازه ندم.
+ چرا الکي خب من دوست ندارم برم. چرا هیچکس اینو نپرسید
+به خاله زنگ زدم امروز
- خب؟ 
+ گفتن آخر هفته میخوان برن ویلا منم باید باهاشون برم اجازه میدید؟ نمیدید نه؟
- میخوای ندم؟:)
+آره:/
-دیگه کیا هستن؟
+ نمی دونم نپرسیدم
- تو چی گفتی؟
+ گفتم باید به شما بگم
- اینو گفتی چی گفت؟
+ گفتن فقط پنج شنبه ساعت ۱۰ اینجا باش:/
-زنگ بزن ببین دیگه کیا هستن؟
+ إ بابا نمی تونم.یه کلمه بگید نه دیگه.
- زنگ بزن بپرس.
+ حالا نمیشه همینجوری اجازه ندید؟
- نه نمیشه الکي اجازه ندم.
+ چرا الکي خب من دوست ندارم برم. چرا هیچکس اینو نپرسید
درتقابل نظامی دنیامعاهدات نقش بزرگی داشتندنمونه بارزآن برجام بود.برجام معاهده ای بودکه درشورای امنیت وتونشده بود.بلکه توسط رئیس جمهورایالات متحده وتوشده بود.
ایرانیان به خوبی معنی زمان ورسانه رامیدانستند.هرچه زمان بیشتری ازبرجام ونقض عهدنامه میگذشت خلیج برجام متشنج ترمیشدیک سفره پرازماهی برای دونالدترامپ یک سفره پرازجنس مونث بود.
شرکت های مختلف درقبال نبوددادوستدبایک کشورزیان ده میشدندوبشکل کامل موجی ازبیکاری بوجودمیامد.
در
درتقابل نظامی دنیامعاهدات نقش بزرگی داشتندنمونه بارزآن برجام بود.برجام معاهده ای بودکه درشورای امنیت وتونشده بود.بلکه توسط رئیس جمهورایالات متحده وتوشده بود.
ایرانیان به خوبی معنی زمان ورسانه رامیدانستند.هرچه زمان بیشتری ازبرجام ونقض عهدنامه میگذشت خلیج برجام متشنج ترمیشدیک سفره پرازماهی برای دونالدترامپ یک سفره پرازجنس مونث بود.
شرکت های مختلف درقبال نبوددادوستدبایک کشورزیان ده میشدندوبشکل کامل موجی ازبیکاری بوجودمیامد.
در
ایران که رسیدم خواستم برم پیش یه مشاور که سال قبلش تو نت پیداش کرده بودم
خوبم نبودا ولی نمیدونم چرا خواستم برم پیششش نبودش گفتن خارج رفته
منم رفتم پیش یه مشاور دیگه که به نظرم آدم سالمی اومد حتی با این که سنش نصف اون یکی بود اما نظراتش علمی تر و پخته تر اومد و نوبتی که بهم داد دقیقا همون پانزده بهمنی بود که اون یکی داده بود
خلاصه الان با به خودم میگم حیف صدتومن ویزیت و ۷تومن اسنپی که دادم واسش واقعا بی خود بود
کلی حرف الکي زد کلی کوبیدم
خدا ر
تقریبا از پنج شنبه میشه کهاستفاده از کامپیوتر و گوشی فوق العاده افزایش پیدا کرده برای من!و در کنارش گاها هم باید سرم تو کتاب باشهیه وقتایی هم البته تلویزیون میبینمو چشمام واقعا داره از حدقه میزنه بیرون! :/و به شدت سردرد و سرگیجه دارم :))کلی هم کار دارم و نمیشه از این چیزایی که گفتم استفاده نکنم!!!الکي مثلا خیلی سرم شلوغه =))+ با دست راست و درواقع با شست راستم کار میکنمو انگشت شست چپم به شدت درد میکنه! :/جالبه!
خیلی ها دوست دارن همیشه حرف های خوب بشنون،پست های شاد بخوننمثلا وقتی من مینویسم بی انگیزه ام طرف میاد دیسلایک میزنه و میرهولی من ترجیح میدم خودم باشم اینکه الکي بنویسم اینجا با انگیزه ام تا یه عده خوششون بیاد دردی از من دوا نمیکنه ابن یه حقیقته که بی انگیزه شدم+این پست خطاب به شخص خاصی نوشته نشده همه همینن
هزار بار پتو رو کشیده بودم روی سرم و گریه کرده بودم . حال و حوصله هیچکس رو نداشتم ، اشتها نداشتم ، حرف نمیزدم ، فقط گریه میکردم . یه روز ، دو روز ، یک هفته ، دو هفته ، یکماه ، دوماه بود که حال و حوصله نداشتم ، دیگه دلم برای هیچ مریضی نسوخت ، دیگه از غم کسی غصه نخوردم ، وقتی رفتم ختم کسی اشکم در نیومد ، حتی ناراحت هم نشدم ! رویه زندگیم تغییر کرد ؟ نمیدونم . ولی دیگه دلم نخواست بگم بخندم ، قرار های دورهمی و بیرون رفتن رو پشت هم کنسل کردم ، یا رفتم مثل جغ
داشتم از شرکت چار میزدم بیرون برنامه نویس آقای محمد حسین خ بهم گفت دوباره سرور رو ریختی بهم داری میری؟ به خنده بعد مدیر_پروژه آقای ی گفت آره ریخته بهم نذارم بره؟ گفت نه شوخی میکنم بعدش #برنامه_نویس_خانم_شکیلا_میم گفت کار همیشگی ش وقتی بهم میرزه دَرِ میره؟!!!! بعد خداحافظی کردم و الکي خندیدم با شوخی شون! اومدم جلوتر که #برنامه_نویس_آقای_ایمان_سین بهم گفت باز نری عکس بگیری بذاری اینستاگرام؟ بعدش بقیه شون شروع کردن به مسخره کردن و خندیدن!!!!!
غروب جمعه ۵ مهر یکی از دلگیر ترین روز های زندگیم.
حرکت به سمت سمنان ا
ز فردا رسما یک دانشجو ترم  اولی خواهم بود .
دلم خیلی گرفته روزی که داشتم به اجبار این رشته میزدم هرگز  فکر نمی کردم قرار اینو برم
از زمانی که نتیجه اومد الکي دلم به این و اون خوش کردم ولی هر بار بیشتر از بار قبل شکسته تر شدم
احساس میکنم دیگه خدا منو اصلا دوست نداره .
پ.ن : یادم رفته بود تو این دنیا به هیچ کس جز خودم  نباید  اعتماد کنم .‌. عاقبت امروز من اعتماد بی ج
روزها مثل فشنگ از اسلحه خارج و سپری میشن.اومدم عسلویه و الان حدود ۷ روز هست که سر کار هستم.همون کار قبلیه البته یه خورده چالش های عجیب تر.در کل بدک پیش نمیره.از خیلی از مشکلات هم از نظر مکانی فاصله گرفتم ولی از نظر ذهنی نه.!
الان یه پام توی بازرسی هست و یه پام توی دفتر فنی!!!دارم به هر دو واحد کمک میکنم.
ته دلم ناراحت نیست.حس میکنم آخرش آینده منو به طرف روشناییش میکشه.خبری نیستا!!!همینجوری الکي حس میکنم.
اصلا دوست دارم حس کنم.فضولی؟؟؟!!!!
سلام
حدودای ده سال پیش بود که  با بچه های تالار رهپویان وصال شیراز، یه قرار گذاشتیم. گفتیم چون آقا جانمون رو ممکنه ببینیم و نشناسیم، هر وقت یکی از سادات رو دیدیم، برای سلامتی حضرت یه صلوات بفرستیم. 
یه دوستی داشتم که خارج از کشور بود و بهم سپرده بود که چون اونجا همچین امکانی براش کمتر اتفاق می افته، به جای اونم صلوات بفرستم. و این قرار رو هنوز منم اجرا می کنم.
یه قرار دیگه مون مال همین چند ماه پیشه، این بار با خانمای یاد ماه. اسامی همه مون رو
بعضی وقتها دوست داری خودت را خوش نشان بدی و کلی زور می زنی
سعی می کنی الکي لبخند بزنی. بیخودی لطیفه بگی. درد داخل خودت را پنهان کنی. ولی مگه این درد لعنتی مخفی می مونه؟ یه جوری خودش را میزنه بیرون و نشون می ده. 
موندم چطوری این درد به اشک تبدیل میشه؟
آدم مثل ظرف پری میشه که از هر قسمتش با یک تکان کوچک می زنه بیرون.
 
ای روزگار .
بعضی وقتا دلم میخاد فقط چارشنبه بشه و خودمو برسونم خونه و زار زار گریه کنم
مث امروز که خسته بودم و نا امید و دلشکسته
اما وقتی میرسم خونه نمیتونم گریه کنم. نمیخام مامانم بفهمه چقدر ضعیف و الکي ام
بعد میام اینجا مطلب جدیدو باز میکنم و هی میخام حرف بزنم اما همون موقع مغزم خالی خالی میشه
خدایا یادته اولش چی خواستم ازت؟ یه اتفاقی بزار تو زندگیم ک تموم شه این بی خاصیتی و بی شوقی
١. همین که فردا جمعه است و من آزمون ندارم واقعا مسرت بخشه! :) به خاطر این اتفاق میمون و خجسته با پدر عزیزم قراره بریم کوه. ^…^ تنهایی و پدری دختری.
از خداوند باری تعالی برای تمام کنکوری ها صبر و موفقیت می خوام و امیدوارم فردا حسابی بدرخشید. :))
٢. امروز، ینی همون دیروز، تولد مامان بود. امروز فهمیدم این لوس بودن من ارثیه و از ایشون به من ارث رسیده! :| همینطور الکي الکي نشسته از دست من گریه می کنه. چرا؟ چون معتقده من دوستش ندارم! من اساسا احساساتم رو برو
رزومه کاریه که باید زود تر انجامش بدم و کاملش کنم
گزارش کاراموزی رو هم بردم تو چند اسلاید نشون دادم به کنار دستیش استاد گفت ( اتاق اساتید ) نه واقعا یه چیزی یاد گرفته !
:) په نه فکر کردی الکي میرم یه جایی فقط ساعت پر کنم
بعضی جاهاهم سوال های که چندین مدت تو ذهنش از برق قدرت بود رو پرسید براش حل شد
اما خوبی کارشناسی یه چیزی بود که بیشتر منو با فرصت ها حتی ثانیه ها اشنا کرد
که اگه تو بعضی جاها اگه اون کارو و اون حرف رو نمیزدم خیلی برام دردسر و دوبار
اول یکم شیر کآکآعو چیپس و پفک خوردیم
ازونجآیی ک تنهآ بودیم کلی آهنگای غیر مجآزمونو گذاشتیم و قِر دآدیم
بع آلبوم بچگیمو نشونش دآدم ک انقدر لپمو کشید ک هنو درد میکنه
بع یکم عکس اینا گرفدیم.و بعدش حآضر شدیم بریم کلآس
تو رآه کلی قسم و آیه دادمش ک جون هر کی دوس دآره مخ نزنه و شماره
اینآ ندع ب پسرآبع ک رفدیم زل زده بود ب پسره
خلآصه دیگ اومدیم خونه و یکم مسخره بآزی دراوردیم و بعد رفت!
کلی هم الکي ب مامانم گفتیم نشستیم مشق نوشتیم درس خوندیم
حآل و هوآم
نمیدونم چی شد که سر از بازار در اوردیم با دوستم.بدون اینکه یک قرون پول ته کیف هامون باشهالکي الکي.چقدر شلوغ بود.کیف ها و کفش ها و لوازم تحریرها و بچه هایی که داشتن خرید میکردن رو  که میدید کلی ذوق میکرد! برعکس من! حس بد خرید های اول مهر برام تداعی میشداومدیم خونه کلی حرف زدیم.وسط حرفم یکی کوبید تو بازوم میگه تو میدونی چند سال گذشته؟ چرا تاحالا این حرفارو بهم نگفته بودی! گفتم ادم که از خریتش حرف نمیزنه! میزنه؟ همیشه همین بودم.از اول اول
میگفت خشمت زیاده
غیر تنفس عمیق و.باید چیزایی که ناراحتم میکنه را به بقیه بگم مثل الان که دارم اینجا مینویسم
یه سری آدم الکي گاهی میان رو مخم یه آدمایی که سال هاس گاهی ندیدمشون و شاید مدت ها نبینمشون
ذهنم بی کاره.بی کاره بی کار واسه همینه میگرده یه چیزی پیدا میکنه که بهش مشغول بشه
به حق این ماه عزیز و روزهای پر نور خدای مهربون نور بپاش به روح و جسم این بنده ی ناشکرت تا قدر زندگی و نعمت هاشو بدونه
نشستم روبه روی کافی شاپ کتابخانه پاتوق تماس با
+ به ۹۹۹۰ زنگ زدم گفتم چرا من شارژ م ‌الکي تموم شده گفته  شما بسته اینرنت دوشنبه سوری بیش از حد استفاده کردی گفتم خب پیام نیومد که تموم شده گفت وقتی ما میزنیم ۸۵٪ بسته تموم شده شما نباید استفاده کنی دیگه .
+ موافقید چالش خاطرات مدرسه بذاریم ؟ 
# ضد حال 
لطفا جهت شنیدن موسیقی روی لینک زیر کلیک کنید
دوستت دارم
(چرا منوی ویرایش متن اینطوری شده ؟ من الان به صندوق بیان دسترسی ندارم . چرا الکي قیمه ها رو میریزید تو ماستا ؟ همون منو قبلیه خیلی خوب بود ، حدالاقل میشد باهاش کار کرد ، چرا همچین میکنید خب ؟ )
باورم نمیشه ! این منم‌! همون دختری که دوست داشت مستقل بشه و از شهرش دور بشه ، چون تحمل آدمای نچسب اطرافشو رو دیگه نداشت .‌ حالا که همه چیز الکي جدی شد ، دور شد و رفت . هر جا کلمه ی "خانه" رو میبینه بغض گلوشو چنگ میزنه و ع و باباشو توی گوشی زوم میکنه ده بار های های اشک ریزان بوسشون میکنه .دل کِندن و مستقل شدن خیلی سخته.‌امروز اولین روز تنهایی و جدایم بود .کانکت گوشی رو از اول تا آخر مرور کردم که زنگ بزنم به یه نفر حوصله داشته باشه براش از دل
دوشنبه عصر قبل چهار اسنپ گرفتم و رفتم دانشگاه
علی تنها بود. تا حدود هفت درگیر مقاله بودیم
هفت که شد دیگه من گفتم خستم و علی هم فقط داشت الکي کار می کرد
و هی اوضاع رو بدتر می کرد به جای اینکه کار مثبتی انجام بده
گفتم ادامه کار باشه برای ی وقت دیگه
ادامه مطلب
اوضاع کوچ خوبه و من دارم بهترین حالتهای اینروزا رو تجربه میکنم، بدون فکر و خیال الکي و بدون دلیل، واقعا فاصله گرفتن از فضای مجازی و برنامهای چتی مختلف حال ادمو خوب میکنه، منکه حسابی راضی ام و دارم با جون و دل باشگاه و کلاس زبانمو میرم و وقتمو صرف درسم میکنم، جایی که واقعا باید، وقت میذارم و زندگیمو میگذرونم، از خودم و تصمیماتم راضی ام خیلی خوبه که حسم خوبه:-)
تصویر بالای یاد آور خیلی چیزهاس . یاد آور اولین روز دانشگاه روز معارفه دانشجوی چیزی که به نظرم چرت ترین روز دانشگاه برای یه بچه دانشگاهی محسوب میشه از این که بچه های ترم بالایی بهت بگن ورود چُس ترم های عزیز به دکه رو خوش آمد میگیم.
لقب های دانشکده فنی حرفه ای  اینا بودن مام میگفتیم میگفتم نَر کرده ، دِکه قم ، دانشگاه سیبلو ها . این دانشکده بیشتر شبیه مدرسه بود تا دانشکده که الان کردنش دانشگاه. 
این دانشکده یاد آور روز های بود که الکي الکي شر
امروز دوبار زبونم نچرخید که اون حرفی که میخوام رو بزنم. نه به خاطر جرات نکردن یا مراعات یا هر چیزی. فقط یه حرف ساده بود. مثلا عصری یه بار خواستم بگم آب بیاره خواهرم برام، نتونستم بگم. و همین الان مامانم یه سوال درباره چرخ خیاطی پرسید که قرقره اش کجاست و. ، باز نتونستم بگم :| عصری فک کردم یهویی بوده و همینجوری! ولی الان اعصابم خرد شد! :| کلا یه حس بدی دارم. 
 
+چرا واقعا؟
 
+ الکي ناراحتم. مگه نه؟ میدونم شورشو در آوردم! :(
 
+ برم خواهرم برام لاک بز
مزرعه مو واسه کاشت محصول جدید حسابی آماده کرده بودم. کود داده بودم، شخم زده بودم. خلاصه آماده ی آماده بود. رفتم بذر مورد نظرمو خریدم
دریافت
(عکس ها واسه من باز نمیشه یا کلا بیان مشکل پیدا کرده؟! در هر حال روی لینک "دریافت" کلیک کنید :) )
برخلاف چیزی که انتظار داشتم مامان خیلی استقبال کرد از اینا. نه که کلا سبزیجات دوست داره، وقتی دید این بذرها رو خریدم کلی هم خوشحال شد :) پیشنهاد داد که گلدون بزرگتر بگیرم که بتونم سبزی های بیشتری توش بکارم. 
ی
چقدر دوستامو زجر دادم.
مجبورشون کردم چه چیزایی ببینن و بشنون سکوت کنن چیزی نگن چیزی نپرسن که فقط حال من بدتر نشه. میگه اگه حرفی نزدم به خواسته خودت بوده هرچی باشه خیلی وقته حواسم بهت حالتای جدیدت و. هست:) میگه همش خودتی بعضیا رو قبلا داشتی بعضیا رو الان :/// من فقط پوکر :///
دوستام عجیب صبر و تحملی داشتند، واقعا نمیتونم درکشون کنم چرا این همه مدت تحملم کردند و تازه الانم باز میگن که دوسم دارن و پیشمن. 
اینااگه ماه نیستند پس چین؟ اگه فرشته اسمو
باید میرفتم یه کیف بزرگ میخریدم که لپ تاپم توش جا بشه.
اما تنبلی لذت بخش تر بود و خوابیدم به غایت تا لنگ ظهر.
عصر داشتم یه فیلم از مرلین مونرو میدیدم که بازم رفتم خوابیدم.
چشمام رو که باز کردم ۳ ساعت گذشته بود.
باقی فیلمو دیدم.
دلم نمیخواست درس بخونم.
وقتی میگن عجله کن و درس بخون استرس میگیرم و دیگه درس نمیخونم.
یه عمره اخر هفته ها بیشتر از طول هفته ها درس خوندم.خسته شدم دیگه.
امیدوارم ماجراهای جالب و بدون اعصاب خوردی در راه باشه.
هزار
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

دبیر الکترونیکی مبل ایفل آموزش دیجیتال مارکتینگ و مشاوره کسب و کارها استایل خاص کولر گازی 30000 اجنرال دانلود جدیدترین سریال های کره ای با بهترین کیفیت My Blog کارشناسی سنجش و ارزشیابی تحصیلی آ.پ سروآباد my word امید ارگ