نتایج جستجو برای عبارت :

توکه میری میگی اینا حق منه حلقت هنوز تو دست چپ منه

دانلود آهنگ اقرار عباس ای اس
abas as - eghrar
 
تو که ميري ميگي اينا حق منه هنوز حلقت تو دست چپ منه
انقد روت حساس بودم که میخوردش زمین فک همه
از وقتی رفتی ته ریش میزارم شبا چتو لش تا پنج شیش بیدارم
ميگي نرو مگه دست منه دستام دستاتو پس میزنه
انتظار ندارم من نه نمیخوام بگه غلط کردم
نمیخوام دیگه تو روم وایسه بگه سر تو هر کاری میشد کردم
نمیخوام دیگه ادا اطواراشو نمیخوام دیگه ببوسم لباشو
من یه آدم خل ردیم که نمیخوام کنارم راه رفتناشو
 
برای دانل
تکست آهنگ سامان جلیلی فوق العاده
بگو چی اومده سرت اينا کین دورو برتکه میذاری ميري منو نمیدونی کی شده بال و پرتکی از من دیوونه تره کی هی بگی برو نرهمگه میتونه پر کنه جامو کسی نمیتونه بگه که از منم عاشق ترهدوراتو زدی چی شده که باز اومدی ميگي عاشق منی که من برگردمنیستمت تورو هرجا دوس داری برو آره ساده بودم هی تورو باور کردمدوراتو زدی چی شده که باز اومدی ميگي عاشق منی که من برگردمنیستمت تورو هرجا دوس داری برو آره ساده بودم هی تورو باور کردمیک
میخوام اینجا جادوگری کنم و آینده مو بگم :)
میدونی یه روز حدودای عصر نشستی داخل استیشن و داری به دکترا و پرستارا نگاه میکنی که بهت زنگ میزنن و میخوان که دو روز بعد بری ساختمون اصلی دانشگاه .
تلفن ات قطع میکنی و آماده میشی برای پس فردا ، با خودت فکر میکنی یعنی چی میشه؟ :) 
وقتی وارد سالن اصلی دانشگاه شدی بدو بدو ميري قسمت پژوهش، با خودت ميگي الان که میرم داخل دوباره بحث چند سالته و وای چقدر خوبه و اينا شروع میشه :| البته تو دلت یکمی خوشحال میشی خخخ
ی
دانلود آلبوم گل باغی2 با صدای استاد صفاری

دانلود آلبوم در ادامه مطلب با لینک مستقیم
آهنگ اول آواز علیدوستی
آهنگ دوم دختر لرسونی
آهنگ سوم سوزه نمکدار
آهنگ چهارم فصل گل
آهنگ پنجم گریوسم خنسی تو
آهنگ ششم توکه توکه
آهنگ هفتم کوک مل زرین
آهنگ هشتم عزیز دل
آهنگ نهم آواز و گلی
آهنگ دهم فرهاد و شیرین

دانلود آلبوم بصورت یکجا با لینک مستقیم
دانلود آلبوم بصورت غیر مستقیم و بصورت تک تک 
خانه خراب شد و دنیا هنوز هست
بازان زد و صحرا هنوز هست
آن ابر که باریده بود در صحرا
خشکید و تَه کشید و دریا هنوز هست
آزرده ایم ما نکند دنیا هدر رود
دیروز رفته اگر فردا هنوز هست
سر ، عاشق است ، تن ، هویٰ ، جان ، فرشته است
سر ها ز تن جدا شد و جان ها هنوز هست
هرچند مهر باطل افکار من زده
اما بدان که پختن سودا هنوز هست
او گرچه رفت و دل ، دل نمیشود
رویای هرشب و شب ها هنوز هست
دیدین سطح آب چقدر گول زننده هست؟ ميري جلو ميري جلو فکر می‌کنی هنوز زیاد فاصله نگرفتی از ساحل ، ادامه میدی ميري جلوتر از دور نگاهت میفته به یه موج بلند, سرجات وایمیستی، دو دل میشی بری جلو تر یا نه.یه نگاه به پشت سرت میندازی، فاصله ت زیاد شده تا نقطه امن. موج نزدیکتر شده و بعد. خاطرات همینن. خوب که فاصله گرفتی یهو زیر پات خالی میشه. واسه همینه میگن طرف غرق خاطرات شده.
هروقت دستشویی میکنی خودت ميري در دستشویی.
ابراز علاقه کردن و سفت بغل میکنه
توخونه راه ميري همش ميگي بابایی باباجون
سوار پشت بابا میشی
همش مهدیس رو میخای صدا بزنی میگه مه مه مه
عاشق نوشتنی یه مداد و یه دفتر همش دستته
هر وقت من لباس میپوشم سریع ميگي ده ده ده یعنی بریم بیرون
عاشق پارک و تاب سواری هستی 
بعد عروسی زینب تو دهات عاشق آبمیوه شدی
هروقت متین یا محمدصدرا رو میبینی داد میزنی دادا   دادا
 
گاهی وقتا با خودم فکر میکنم که دوست داشتن بعضیا واقعا احمقانه ست. نمیدونم چرا؟ نمیدونم به چه دلیل. فقط میدونم دوست داشتنشون واقعا حماقت محضه. جدیدا به این پی بردم که دوست داشتن یه آدم شبیه مشکات واقعا حماقته. فقط کوچیک کردن خودمه.پی بردم دویدن دنبال یکی مثل شقایق، بچگی کردنه فقط. فهمیدم دوست داشتن یکی شبیه به*** فقط وقت تلف کردنه.ولی دوست داشتن محمد برام جنسش با هنه اونا فرق میکنه. دوست داشتنش انگار یه حس جدیده. یه حسیه که تاحالا تجرب
سلام گوگل 
خوبی؟سلامتی؟
میخواستم بگم جوون مادرتم اگه شده این وبلاگمو پر بازدید کن 
جوون من نباشه جوون خودت توکه این همه بازدید کننده میفرستی واسه وبلاگای دیگه چی میشه یه هزار نفری رو هم این طرف هول بدی .قول می دم جبران کنم.
باشه قبول؟
ببینم چیکار می کنی
سلام گوگل 
خوبی؟سلامتی؟
میخواستم بگم جوون مادرتم اگه شده این وبلاگمو پر بازدید کن 
جوون من نباشه جوون خودت توکه این همه بازدید کننده میفرستی واسه وبلاگای دیگه چی میشه یه هزار نفری رو هم این طرف هول بدی .قول می دم جبران کنم.
باشه قبول؟
ببینم چیکار می کنی
از فراقت , من فراغت را نمی جویم هنوز یک نفر بی آنکه باشد , هست و با اویم هنوز شعر گفتن را غمت چون خوب یادم داده ست نکته ای گفتی به تفسیرش غزل گویم هنوز گفتم از جان بگذرم تا گردم از جانان رها پای بر چشمم نهاد از خاک می رویم هنوز برکه با تصویر ماهش عشق بازی می کند دوری و سرمستی از یاد تو می بویم هنوز من نه یک دم زندگی کردم نه مردم بعد تو شانه ات گم شد , پریشان ست گیسویم هنوز فصل کوچ ست و پرنده خانه اش را ترک کرد من که ره با اختیار خود نمی
من چه گویم از دل زارم که بیمارم هنوزشب شده مهتاب در خواب است وبیدارم هنوزغرق نور وشادمانی آسمان تار شبلیک تاریک است و طوفانی دل زارم هنوزماه خندان کهکشان ها نور بارانغم نهان در دل که از عشقش گرفتارم هنوزمثل مجنون غرق افسون آسمان شاداب و گلگوناشک بارم روز و شب می باشد این کارم هنوز
دیشب یکی از بچه ها کامنت گذاشته بود تو چجوری درس میخونی آخه؟ توکه همش اینجایی. اولش سیری خندیدم. بعدش گفتم همینجوری ولش نکنم یه جوابی بدم بهش. خب اول اینکه من شبا تا دیر وقت بیدارم دلیل‌نیست صبحم تا لنگ ظهر خواب باشم. تا ساعت حدودا ۱۲ درس میخونم. دوما اینروزا یکم ساعت درس خوندنمو آوردم پایین، چون شرایط جسمانیم این اجازه رو نمیده بهم که بیشتر درس بخونم، تااینکه برم دکتر. سوما من خودم بهتر میدونم کی باید چیکار کنم. چهارما درس خوندن اصلی
از تو پنهان می کنم رنگ صدایم را هنوزپیش چشمت می کنم گم دست و پایم را هنوز غربتم را با تو قسمت می کنم از راه دورمی پذیری دست های بینوایم را هنوز ؟ بشنو آواز مرا از سایه ها و سنگ هامردم اما نیست پایان ، ماجرایم را هنوز چیست آیا جرم انسان جز به دنیا آمدن؟آنکه می آرد نمی بخشد خطایم را هنوز؟ در زمین جایی ندارم آرزویم مردن استآسمان نشنیده می گیرد دعایم راهنور 
دانلود آهنگ جدید سامان جلیلی فوق العاده (با کیفیت عالی)
Download New Music Saman Jalili Fogholadeh
به همراه متن آهنگ









دانلود آهنگ با کیفیت 128
دانلود آهنگ با کیفیت 320

متن آهنگ فوق العاده
بگو چی اومده سرت اينا کین دورو برت
که میذاری ميري منو نمیدونی کی شده بال و پرت
کی از من دیوونه تره کی هی بگی برو نره
مگه میتونه پر کنه جامو کسی نمیتونه بگه که از منم عاشق تره
دوراتو زدی چی شده که باز
رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز.می برم جسمی و دل در گرو اوست هنوز
بگذارید به آغوش غم خویش روم . بهتر از غم به جهان نیست مرا دوست هنوز
گرجه با دوری او زندگیم نیست ولی . یاد او میدمدم جان به رگ و پوست هنوز
رشته مهرو وفا شکر که از دست نرفت .بر سر شانه من تاری از آن موست هنوز
بعد یک عمر که با او به  وفا سر کردم .با که این درد بگویم؟!که جفا جوست هنوز
تا دل ناله جانسوز بر آرم همه عمر .همچو چنگم سر غم بر سر زانوست هنوز
باهمه زخم که سیمین بدل از او دارد
حالم داره یکم بهتر میشه
از شنبه دوباره خوندن رو شروع کردم . البته به مقدار کم  . هنوز خوب باورم نشده که چی شده
همه میگن سال دیگه  بهتر میشه . مثه قبلا کهه میگفتن تو صد در صد قبولی
هنوز تو گوشمه وقتی میگفتم خراب کردم کنکورو میگفتن دروغ ميگي  اگه تو خراب کنی که خوب کرده
هنوز تو گوشمه خانوم دکتر صدام میکردن  و من میگفم لطفا اینجوری نگین . واسه یه هفته متوقف شد       . باز شروع شد
هنوز تو گوشمه دوستام میگفتن تو که قبولی واسه چی نگرانی ؟؟؟
هه چیز تموم
امیر علی اينا تا اواسط مهر جابجا میشن دارن میرن بندر طفلكی باباش خیلی تو فشاره مادرش از اونور حالش بده مستاجر بندرشون خونه رو خالی نمی كنه اینم در رفت وآمد میناب كرمان وزاهدانه دیشب مامان رفته بود خونشون یعنی می گفت دلم آتیش گرفته خستگی از سر وروش می بارید خیلی خسته ان بیماری مادرش داغونشون كرده. هنوز نرفتن دلتنگشونیم. امیر از الان میگه بندر اومدین باید به ما بیایید سر بزنیدااااچه زود گذشت وقتی اومدن امیر خیلی كوچیك بود هنوز مدرسه هم
گاه گاهی که دلم می گیردپیش خود می گویمآن که جانم را سوختیاد می آرد از این بنده هنوز ؟سخت جانی را بینکه نمردم از هجرمرگ صد بار بِه ازبی تو بودن باشدگفتم از عشق تو من خواهم مُردچون نمردم هستمپیش چشمان تو شرمنده هنوزگر چه از فرط غروراشکم از دیده نریختبعد تو لیک پس از آن همه سالکس ندیده به لبم خنده هنوزگفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفتسال ها هست که از دیده ی من رفتی ، لیکدلم از مهر تو آکنده هنوزدفتر عمر مرادست ایام ورق ها زده استزیر بار
تیر از کمان رها شد          با حلقت آشنا شد         با تیر حرمله، آه                سر از تنت جدا شد  قربان روی ماهت            آخر چه بُد گناهت            منگرچنین به بابا                  می میرم از نگاهت   پرپر زدی به دستم           دیدم، تنت، شکستم            حیران شدم عزیزم           گریان به تو نشستم  طفل نخورده آبم              دل از عطش کبابم              بینم چوحنجرت را               ازغم به پیچ وتابم          از جور کین هلاکی          مدفون به زیر خاکی  
مثل نیلوفر اسیر خواب مردابم هنوز
یا که آن مرداب پیری در تب خوابم هنوز
شاید آوای شباهنگی میان جنگلم
یا شبیه آسمان در دست مهتابم هنوز
یا که شاید تکه ابری سرد و بارانی شدم
یا که در دریای چشمی مثل گردابم هنوز
ماهی ام ، فکر فرار از تنگ های شیشه ای
در تمنای خیال رود پر آبم هنوز
رودم اما، یک مسافر، میروم تا مرز عشق
مثل نیزاری ولی در فکر تالابم هنوز
موجهای خسته ی دریا کنار ساحلم
بی قرار خواهش دریای بیتابم هنوز
هر کسی باشم و یا در هر کجای این جهان
من به د
امام موسی کاظم(ع):
خیر برسان و سخن نیک بگو و سست رأى و فرمان‏برِ هر کس مباش
سلام بر وارث رحمت و آبروی محبت ، وسلام بر توکه نیازمندان را باب الحوائجی.
سلام بر نام معطر و زیبایت، که الهام بخش ِ صبوری ، شکیبایی ، بردباری و حلم است.
چشم عالم روشن که دیگربار به درخشش آفتاب ولایت شادمان شد.
میلاد با سعادت هفتمن اختر تابناک آسمان ولایت، اسوه صبر و تقوا و فخر عالم امکان باب الحوئج امام موسی کاظم علیه السلام بر عاشقان طریقت اهل بیت علیهم السلام تهنیت و
به نام خدا
صبح از خواب بیدار میشم همسرم نیست
ظهر هم نمیاد
عصر میشه نمیاد
خیلی دیگه حوصله ام سر میره میرم خونه مامان اينام
برمیگردم هنوز نیست
(احتمالا اومده لباساشو عوض کرده باز رفته)
الان ساعت ۱۱و نیم شب شده هنوز نیومده
بهش پیام میدم نمیای هنوز من شام بخورم؟
میگه نه بخور
میگم کجایی؟
میگه اومدم سخنرانی
 
خندم ميگيره به مسلمونیش.
یه روز جمعه تعطیل بودم میدونه از بی تفریحی دارم دق میکنم 
یکی نیست بگه مسلمون زنتو از صبح تا شب تو خونه تنها میذاری
راستش من هنوز از آن آدمها نشده‌ام که از تنهایی و خلوتشان لذت ببرند و استفاده‌ای مفید کنند. من هنوز برای رابطه‌ای دست و پا میزنم، هنوز دلم را به مخاطب‌های واهی توییتر و اینستا خوش کرده‌ام، هنوز از خودم فرار می‌کنم. اما من این آدم نخواهم ماند. من تغییر می‌کنم و یک روز واقعا تنهایی‌ام را بغل می‌کنم و با یک خروار کتاب و سوال و ایده خلوت می‌کنم.
اینو می نویسم برای وقتی که بعد از مدت ها از خودت میپرسی من اون روزها چیکار میکردم. تو ميري سرکار و هر روز برات یه چالشه. هر روز قبل از رفتن آه میکشی و به خودت ميگي حواستو جمع کن. کار که تموم بشه با خوشحالی از اینکه ميري و تو تختت لم میدی، برمیگردی خونه. اگه ظهر برگردی خونه معمولا میخوابی. عصر و شب رو با یوگا، کتاب خوندن، فیلم دیدن یا چت کردن با دوستات و چرخیدن تو اینترنت سر میکنی. قبلا عادت داشتی بری بیرون با دوستات. پاساژگردی و کافی شاپ. با "ری ری
متن آهنگ جدید شاهین ميري به نام وقت رفتن
ترانه و موزیک: ایمین, تنظیم: هومن آزما
Download New Music Shahin Miri – Vaghte Raftan
متن ترانه شاهین ميري به نام وقت رفتنبا خودم گفتم برگردم تا برگردیهر کاری تونستم کردم تا برگردیروزای تلخمو تنهایی شب کردممن تا جایی که میتونستم صبر کردمتازه قلب من کنارت آروم گرفته بودوقت رفتنت تو خونه بارون گرفته بودتازه داشت دلم دوباره پا میگرفت که تورفتی و هنوز نمیدونم واقعا چطوراین همه سال رد شد اما من هنوز همون جوری میخوامت عمق عش
فکرکن داری دنبال یه عکس میگردی
فایلهای عکسارو باز و بسته میکنی و پیداش نمیکنی
ریز شدی و داری اسم فایلهارو میخونی که یکیش نوشته دانشگاه
اول ردش میکنی، بعد پیش خودت ميگي بذار ببینم چیه
بازش میکنی و چشمت میوفته به گذشته
اينا کجا بوده؟ کی من اينارو کپی کردم اینجا؟
اصن چرا هنوز هست؟
عکسهایی که از دوران شیرین قدیم بوده
عکسهای دو نفره‌ای که توی همشون میخندیم
قلبم داشت از جا درمیومد
داشتم دق میکردم
خواستم پاکش کنم، دلم نیومد
خاموش کردم رفتم خوابی
لپ تاپم رو دادم درست کردن، تاچ پدش خراب شده.عکس این قالبه هم که هی می پره.جنابعالی هم که محض رضای خدا باز نمی کنی پیام رو.بابابزرگمم که مریضه و خونه ماست. از این مریضی مردونه سختا!خودمم که بدنم لهه انقدر خسته ام و نرسیدم بنویسم حتی که چی شد این چند وقت.هر جا هم که می رم لوگو های اون جشنواره ی لعنتیه.تصمیم هم که نمی تونم هنوز بگیرم درباره ات. هنوز و هنوز و هنوز.!29 مرداد رو یادت نیست نه؟!باید گذاشت و گذشت.؟ یا موند.؟قالب می خوام :(
ایسے بھی ميري بات کو سنتا کوئی تو کیا
نکتہ نہ ميري بات میں نکلا کوئی تو کیا
.
مقیاس تھے شکستہ تو معیار خام تھے
پورا کسوٹیوں پہ اترتا کوئی تو کیا
.
پاتال ميري منزل آخر ہے، جان کر
کچھ دور میرے ساتھ میں چلتا کوئی تو کیا
ادامه مطلب
از بیرون ک رسیدیم امشب. لباس عوض کردم و قیچی بدست رفتم تو حیاط. موهامو با کش بستم تقریبا تا نزدیکای دوتا استخون بالای کمرم میرسیدن کشو تا حدی ک میخواستم بچینم اوردم پایین و قیچیو اوردم بالا و نتونستمبه خودم گفتم ولشکن. یجوری تحملشون کن. توکه هرسال تابستون نذر نداری ک هی موهاتو میچینی.ولی دیدم نه این نذر هرساله شده.رفتم توی دستشویی که یوقت کسی نیاد تو حیاط.چشامو بستم وقیچی رو روی موهام حرکت دادم همینطور موهای کوتاه خرماییم ميريختن دورم
کسی که اينا رو می خونی 
بدون اینجا یه نفر هست که داره می میره 
دق میکنه 
داره تمام تلاششو میکنه که دل عشقشو نرم کنه 
تمام سرمایه فکری و روحیشو گذاشته 
دل نگرانه 
چرا 
بخاطر اینکه جلوی چشمش به دلیارش میگن حالتو می پرسیم بعدا 
دارم میمیرم 
چرا نفهمیدی هنوز ؟ 
چرا نمی فهمی 
میشه خدایا حال منو دریابی و یه کاری کنی درست شه ؟ 
دیگه طاقت ندارم 
.
.
سلام علیکم⁦☺️⁩ خوب امروزم گذشت سبک گذشتچون تریون نبود، و تریون بسی له شده و داغون می باشد بالاخره مدیر جان زنگ زده بود بهش و کلی تهدیدش کرده بود و زده بود تو ذوقش.گفته بود ورود دوستات به شرکت ممنوع می باشد نیروهای ساعتیت هم اخراج کن. و حالا اینها بماند، دیزوز که نبود سرکار بود و تحمل اون دختره سوگلی واقعا سخت بود و هرچی زبون می ریخت من محلش نمیدادم، بعدش تریون بهش زنگ زد ازش خبر بگیره منم فهمیدم البته اون یکی نیرو بهم گفت خودمم صداشو شنی
خب جایی براب گفتن این حرف ها نداشتم بهترین جا فکر کنم اینجا باشه که کسی نبینه. حالا شاید فقط جای خوبی باشه و بهترین نباشه.
یه حسی بهم میگه که تورو ببخشم، اخه چجوری؟ میگه همون‌جوری که انتظار داری خدا ببخشه تورو، ولی من که خدا نیستم، من یه ادمم، چرا باید کسیو که اینگونه خیانت کرد رو ببخشم؟
اگر نبخشی خیری بهت میرسه؟ خب دوست دارم متلاشی شدن زندگیشو بببنم. بیا الان فرض کن که نابود شد بخاطر آهی که کشیدی. پشیمونی رو هم تو چشماش دیدی، حالا چی؟ نم
اگرچه دل به کسی داد،جان ماست هنوز           به جان او که دلم بر سرِ وفاست هنوز
ندانم از پی چندین جفا که با من کرد                  نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز؟
به راز گفتم با دل،ز خاطرش بگذار                            جواب داد فلانی ازان ماست هنوز
چو مرده باشم اگر بگذرد به خاک لحد                به بانگ نعره برآید که جان ماست هنوز
عداوت از طرف آن شکسته پیمانست                  وگرنه از طرف ما همان صفاست هنوز
بتا تو روی ز من برمتاب و دستم گیر             
یکی از مشکلات خونه مجردی اینه که وقتی یکی دو هفته خونه نباشی و بری سریخچال و پارچ آب رو سر بکشی انگار آب مردابی که دوسه تا تمساح توش مُردن و یکی دوتاشونم زایمان کردن‌و چندتای بی ادبشونم جیش کردن ریختی تو حلقت.شاید باورتون نشه باهر دم و بازدم مزه ی مزخرف آب مونده ،زندگی فلاکت بارمو میاره جلوچشام.چی بود واقعا؟فکرکنین یه لیوان پر‌از خون با عفونت و چرک سرکشیده باشین.معدم دو سه بار با صدای بلند گفت این چه گوهی بود خوردی تو؟میدونین‌دنیا جای قشنگ
خیلی دوست دارم جواب ندی. یکی از هدفن‌ها را از گوشم بیرون می‌کنم. میخواهم قطع کنم. نمی‌دانم چرا دوست ندارم جواب بدی و از این دلیل نداشتن کلافه میشم اما قطع نمی‌کنم. بدون دلیل قطع نمی‌کنم. برخلاف دیروز و پریروز اینبار جواب میدی. من اما همین امروز نمی‌دانم چرا نمیخواستم جواب بدی. صدای بچه از پشت تلفن میآید. حالم را می‌پرسی میگم خوبم و حالش را میپرسم. ميگي چه خبر ولی من توجه نمی‌کنم. حال بچه‌ را میپرسم. می‌خندی. من کم‌کم صدای خنده‌هایت یادم
رنگین کمون منتظر بودمنتظر یه نشونه منتظر نشونه هایی که بهش بگن همه چیز همون طوریه که باید باشهرنگین کمون میخواست که نشونه هایی باشن که بهش بگن کیه ؛ بهش بگن که هنوز یه چیزایی هست که بشه بهش امید بست.
 
کسایی هستن که دوستت داشته باشن هنوز همه چیز اونقدرا هم رو دور تکرار نیفتاده اون هنوز منتظر نشونه ها بود و هنوز فکر می کرد برای این کار دیر نیست
 
رنگین کمون منتظرش بودمنتظرش بود تا بیادحداقل قبل بارونحداقل قبل از این که مجبور بشه بر
دیروز نوشت:
هی پیام میداد ک بیا خونمون امروزبهش گفتم که میرم کلاس و نیستم و ايناباز زنگ زد. باز گفتم نمیتونم ماشین ندارمرفتم کلاس گوشیمو سایلنت کردم. سرکلاس بودم زنگ زده بود و پیام بازهم که امروزو بیا لطفن اسنپ بگیر بیاآدمیه که اصلا از این حرفای عزیزم و این تیپی نمیزنه. امروز تو همه پیام هاش بهم گفت عزیزمآخر اینو نوشت : بیا دیگه دلم خیلی گرفته. الان من حوصله مریم دارم فقطهیچی دیگه وقتی بی دفاع میشی درمقابل صدا کردن اسمت بدو بدو آماده میشی ميري
+اگه فرصت پیدا کنی، قبل رفتنت، ایندت رو ببینی یا بشنوی، حاضری باهاش روبرو بشی؟
_پیشگویی؟
+خیلی ها بهش میگن پیشگویی، ولی من دوست دارم اینجوری بهش نگاه کنم : کسی که خیلی خوب از تاریخ درس ميگيره و می‌دونه سناریو های دنیا به عدد انگشت های دسته
_من دارم میرم تا یک اتفاق جدید باشم
+تو این شکی ندارم، تو قطعا یک اتفاق جدیدی، نه تنها تو همتون، همه شما که می‌رید
_پس قبول داری که از انگشت های دست بیشتره
+من درباره ی آیندت صحبت کردم نه کاری که می‌کنی
_کاری
میدونی چرا وبلاگ دارم ؟چون توی دنیای واقعی هیچ گوهی نشدمچون توی دنیای واقعی هیچ دختری تحویلم نميگيره(جالبتره بدونی توی دنیای مجازی هم کسی تحویل نميگيره)چون من روی شخص خاصی زوم نیستمچون تو کار شخص خاصی نیستماگه بری توی کار شخص خاصی و اویزون شی و پیگیر شیشاید بتونی بهش برسی .ولی من نمیتونم هردختری میبینم ذهنم میگه شاید بهترش اومد وسواس دارم کمالگرام سخت پسندم همه اينا با هم .و بدتر از همه وقت هم دارم هنوز سن زیادی ندارم که بگم دیر شده ازدو
آقای عراقچی در تازه‌ترین شاهکارشون فرمودن آمریکا که با ما فشار بیاره، باید افغان‌ها رو از کشور اخراج کنیم آقای عراقچی، شما احتمالا درد پناهنده بودنو نمیدونی، ویزای مالی داری به حال
احتمالا هرگز افغان های ایران هارو از نزدیک ندیدی و نمیدونی اون پنج ملیون نفری که ميگي چندنفرشون تو همین خاک نکبت زده به دنیا اومدن
وقتی با دهن پرباد ميگيد ما برای افغان‌ها هزینه کردیم خبر ندارید آموزش رایگان برای افغان‌ها که حکم رهبر انقلابتونه هنوز یه جوک
هیچ نام و نشونی از خودت نمی‌ذاری که راحت پای قلمت ُ از گلیمش درازتر کنی . یواشکی میای بی‌آبرویی می‌کنی و بعدشم ميري و اتوکشیده و مرتب و عاقل زندگیت ُ می کنی و عین خیالتم نیست . اما از روزی که پای اولین آشنا به وبلاگت باز میشه ، از روزی که یکی از همین آدم‌های دنیای مَجاز رو واقعی ِ واقعی پیدا می‌کنی ، از روزی که همچین بدت هم نمیاد بعضی‌ها بیان بخونن ، دیگه به این راحتی‌ها نمی‌تونی خودت باشی ! هی خودت ُ می‌زنی به نفهمی ، هی آسمون ُ نیگا می‌کنی
نامه ای به فرزند نداشته ی خودم:
درود. حالا که این پست را می خوانی پس لابد وجود داری. شاید آن زمان ما به بورکینافاسو مهاجرت کرده باشیم. شاید سیب زمینی شده باشد کیلویی دویست هزار میلیارد تومان. شاید پسر رییس جمهور ایران باشد. شاید تورم هنوز زیر ده درصد است. اما قیمت ها سالی دست کم دو برابر شده باشند، شاید هنوز برجام یک اجرا نشده است. هر چه باشد و نباشد، از این اطمینان دارم که هنوز:
1- هنوز هر چه که گران بشود، مردم همچنان در صف های طولانی ب
اینکه بیاد مثل این بچه ها بخواد خیلی زیر پوستی نظرت رو درمورد یه موضوع مشکوک بپرسه و تو هم خیلی بدجنسانه به حرف کشیدن ادامه بدی و بدونی رو یه آدمی کراش داره :| بعد درحالی که خیلی ناباور به قیافه ی جدیدش خیره شدی و همه ش تو دلت ميگي مگه میشه ؟!.نه مگه میشه ؟!:/ و یه لبخند متحیرانه و شوک زده رو لبته همه ش ميگي :عه!, نه !!، خووب ؟!://. خیلی زیباست:| 
میخواستم بهش بگم پاشو جم کن این اسکل بازیارو :| اينا همه ش وقت تلف کردنه و آخرشم آدم میشینه چیز میشه :| بعد گ
تو نیستی امانگاه سبزت  هستهمیشه سبزی سبزخیال و یادت هست هنوز گرمی دستانت هست هنوز خنده زیبایت هست هنوز آن چشمت زروی  دیوارم ، به چشم من خیرههنوز حرفهایتبه گوش من جاریست تو نیستی اما خیال تو زنده  بسان دریایی ، که  ساحلت امن استبسان جنگلی سبز، که آرام دلی خیال و یادت هست تو نیستی اما کلام نابت هست، هنوز درگیر ، سکوت تو هستم ​​​تمام کوچه و شهر نشان  تو دارندتو نیستی اما  درون خاطره ام،همیشه هستی تو همیشه می مانی .
تو نیستی امانگاه سبزت  هستهمیشه سبزی سبزخیال و یادت هست هنوز گرمی دستانت هست هنوز خنده زیبایت هست هنوز آن چشمت زروی  دیوارم ، به چشم من خیرههنوز حرفهایتبه گوش من جاریست تو نیستی اما خیال تو زنده  بسان دریایی ، که  ساحلت امن استبسان جنگلی سبز، که آرام دلی خیال و یادت هست تو نیستی اما کلام نابت هست، هنوز درگیر ، سکوت تو هستم ​​​تمام کوچه و شهر نشان  تو دارندتو نیستی اما  درون خاطره ام، همیشه هستی تو همیشه می مانی .
اینکه برادر آدم بیاد مثل این بچه ها بخواد خیلی زیر پوستی نظرت رو درمورد یه موضوع مشکوک بپرسه و تو هم خیلی بدجنسانه به حرف کشیدن ادامه بدی و بدونی رو یه دختره ای کراش داره :| بعد درحالی که خیلی ناباور به قیافه ی جدید برادرت خیره شدی و همه ش تو دلت ميگي مگه میشه ؟!.نه مگه میشه ؟!:/ و یه لبخند متحیرانه و شوک زده رو لبته همه ش ميگي :عه!, نه !!، خووب ؟!://. خیلی زیباست:| 
میخواستم بهش بگم پاشو جم کن این اسکل بازیارو :| اينا همه ش وقت تلف کردنه و آخرشم آدم می
اقایون محترم یا نسبتا محترم یا هر چی اصلا.انقدر به یه خانم نگید بانو.زندگیم.عشق.نفس.زیبا.گلی. .یا هرکوفت دیگه ای.بابا یه چیزیم نگه دارین شاید یه روز عاشق شدین با یکی خواستین برای تمام عمر زندگی کنید به اون بگید.بله ما خانما میدونیم نه زندگیتونیم نه عشق نه بانو نه هر کوفت دیگه ای ولی متاسفانه وقتی باشیم انقدر این هرمونای کوفتی بالا میره که باور میکنیم.اونوقت عاشق میشیم.بعد خر بیار باقالی بار کن.نگو برادر من.نگو پسر من.اسمش چه ای
باز نشستی توو آخرین سیگاربا کتابات که اون‌ورِ تختنمث یه گرگ پیر، غمگینیگوسفندا چقدر خوشبختن!
چیزایی هست که تو» می‌فهمیکه به کابوس و عشق، مرتبطهبی‌صدا زوزه می‌کشی توو خودتراستی ظاهرا تولدته!
توی تقویم یه علامت هستروزِ پرداختِ آخرین قبضه!یه پلیس ایستاده اون پایینرنگ خوابای ما هنوز سبزه
نسل ما رو فرشته‌ها کشتنتوو کتابای دینی و درسیتو که می‌دونی آخرش هیچهدیگه از هیچ‌چی نمی‌ترسی
رو لبت یه سرودِ غمگینهتوو چشات برق خشمه و الکلنمی‌تونن
 باید که ره بپویمو هنوز نمی دانمنام رمز شب را.باید که عشق بورزمو هنوز نمی دانممعمای بوسه هایت را.باید که زندگی کنمو هنوز نمی دانمآیا خطر کردنچون و چرایی بی پایان داردیا یک گُل پَرپَر است.بی شک باید که بمیرمو هنوز نمی دانمآیا آن شعله پرانبه خواب رفته و برای ابدبه خاموشی گراییدهیا راهی دیگرو رویای نوری دیگردست ما را گرفتهبه پیش می بردپیشبه فراسوی این باد تهی.
 
یه عمریه وعده بی جا میدیوعده امروزو به فردا میدییه روزی آخرش میشی پشیموناز این فریبی كه به دلها میدیاز این فریبی كه به دلها میدیمیگم بمون ميگي نمیشهمیگم برو ميگي نمیشهمیگم میشه میگه نمیشهیك بوم و دو هوا نمیشهیك بوم و دو هوا نمیشهمیگم بمون ميگي نمیشهمیگم برو ميگي نمیشهمتن آهنگ قدیمی
نا امیدی و ترس و بلاتکلیفی تمام حس های من به آیندست
در حالی افتادم تو جریان آب که بعضی وقتا هنوز از خودم میپرسم آیا دوست دارم اصلن تن به این آب بدم؟و جواب رو نمیدونم
یک روز آره یک روز نه
ولی حداقل این پنجشنبه وقتی برگشتم خونه افسرده نبودم
فکر کنم موتورم داره روشن میشه 
و خب فکر کنم بار ها از خودم پرسیدم'قبل اینکه بری ببین برای چی ميري به چی قراره برسی که پاش همه چی میدی؟
ولی خب یه روز روزای خوب رو همه می بینیم:)
از چند روز گذشته است و چند هفته می‌شود که چیزی ننوشته‌ام. هنوز خواننده‌ای ندارم و هنوز آنقدر با کسی در این فضا خودمانی نشده‌ام که زنگ بزند و بگوید کجایی پسر. من هنوز آن رهگذرم. آن رهگذر که یک روزی از پشت پنجره شما گذشته است. آن رهگذر که حتی کنجکاوتان نکرده. اما خب مسیر همین است، همین که بنویسی، بخوانی، معاشرت کنی، گفتگو کنی. از همین گذر کردن سالی به ماهی یکبار است که می شود آشنا شد. می شود مخاطب پیدا کرد و می شود دوست شد.
فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ
ﺍﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ، ﻫﻨﺎﻣﻰ ﻛﻪ ﺮﻭﺭﺩﺎﺭﺵ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﺯﻣﺎﻳﺪ ﻭ ﺮﺍﻣﻰ ﺩﺍﺭﺩﺵ ﻭ ﻧﻌﻤﺘﺶ ﺑﺨﺸﺪ ، ﻣﻰ  ﻮﻳﺪ : ﺮﻭﺭﺩﺎﺭم مرا گرامی ﺩﺍﺷﺖ ،(١٥) 

وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ
ﻭ ﺍﻣﺎ ﻮﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﺯﻣﺎﻳﺪ ، ﺲ ﺭﻭﺯﻱ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﻭ ﺗﻨ ﻴﺮﺩ ، ﻮﻳﺪ : ﺮﻭﺭﺩﺎﺭم ﻣﺮﺍ ﺧﻮﺍ
گاهی تصادف از چند قدمی‌ات رد می‌شود، با یک بوقِ ممتد که صدایش تا مدت‌ها توی گوش‌ات زنگ می‌زند. سایه‌اش آن‌قدر سنگین است طوری که حتّی وقتی ازت گذشته، مدام به رخدادش فکر می‌کنی. به این که اگر به هم رسیده بودید، در همین لحظه، همین چند ثانیه و چند دقیقه‌ای که از گذشتن‌اش گذشته است و هنوز سالم اما کمی مبهوت روی موتورت نشسته‌ای و آهسته‌تر از قبل می‌رانی، ممکن بود کجا باشی. می‌شد با سروصورتِ خونی دراز کشیده باشی وسطِ خیابان و آفتابی که مستق
جمعه ای دیگر آمد و هنوز هم به تو نرسیده ایم
به آنچه رد خواست شما ست با حرص رسیده ایم
گرفته که شد به نا حق فدک و  هرزگی بیداد کرد
هنوز بر آن غصب محکم ایستاده اند و ترسیده ایم
هنوز مکرها تضادها در جامعه ات دارد،سخت است
سخت است از تو دور ماندن جای از تو قاپیده ایم
آخر این ظلم ها بر تو چیست به غیر از انزواست؟
منزوی از شما معصومین شدن،اینطور بوده ایم؟
پس از اندیشه ات بیاور سرشتی نو،توبه کردیم
با تو هستیم همیشه،پشت سر در راه ترسیده ایم 
ما جلوتر از
یاد دو سال پیش افتادم بهت میگفتم من گل تازه خیلی دوست دارم 
کلللللی قصه میگفتی و خاطره که تهش بگی من انقد برات گل خشک میخرم تا تو بگی غلط کردم من گل نمیخوام .
 دو سال پیش میگفتی شاید من وزیر بشم ، زن یه وزیر باید پوشیده باشه کامل ، حق نداری ميري عروسی پسر داییت روسری تو در بیاری حتی تو خانوما ، حق نداری ارایشگاه بری  
بعد  خودت به همکارای خانومت تو چت  
 ميگي گلم .
اومدم خونه با دو تا گل 
و تموم .
بسم الله


Goodfellas
1990

همه مقصریم.
رفقای خوب، روایتِ جنبه‌هایی از زندگیِ رفقایِ خوبی بود که همیشه هم دوست نداشتند خوب باشند. بیشترین مساله‌ای که در این فیلم و فیلم من را زجر داده، بازیِ به شدت طبیعی و آزاردهنده‌ی Joseph pesci بود. این بشر من را دیوانه کرد. به حدی خوب از پسِ نقش برآمده بود و به حدی عالی روی اعصابم می‌دوید که در جایی از فیلم دلم می‌خواست فریاد می‌زدم اسکورسیزی جلوی دهان این دیوانه را بگیر.
اسکورسیزی در اینکه حرفش را در حلقت فر
یه پروژه رو میخوام شروع کنم دنبال شریک میگشتم 
چون ریسک پروژه بالا بود و از طرفی هم سود خوبی توش هست نیاز داشتم یه ادم همراه و همگام باشه که وسط کار حاشیه و اعصاب خوردی و دبه و اينا نداشته باشه!
 
یادم به یکی از هم دانشگاهی های فدیم افتاد که سر چند تا کار خیلی با هم به چالش رسیده بودیم ولی نمیدونم چرا قبولش داشتم هنوز و میدونستم پای کاره حالا دفعه های قبل به یه گیر و گوری خورده بودیم ولی دیگه کسی رو سراغ نداشتم که بتونم تو این شرایط ازش بخوام هم
زندایی نرگس بالاخره عمل کرد
هنوز نرفتم دیدنش
مامان اينا با داداش بزرگه و زنداداش و بچه ها رفتن من هنوز کارم زیاده ولی واقعا دلم میخواد یه وقتی خالی کنم برم
 
دیدن خاله بزرگه هم همینطور.
 
چند وقت پیش میخواستم آدرس یه مغازه رو به زنداداش بدم سر سفره همه نشسته بودیم و داشتیم حرف میزدیم گفتم فلان پاساژ کنار اونه گفت اون پاساژو یادم نمیاد گفتم بابا همون روبروی مغازه حمید و جعفر که بودن. گفتمو به خودم لعنت فرستادم برای دهنی که بی موقع همچین حرفی
بعد اینهمه سال هنوز وقتی اسمش میاد گوشام تیز میشه قلبم ميريزه پایین اشک توو چشام جمع میشه که چند ساله گم شده و هنوز نتونستن پیداش کنن و هیچکس نمیدونه کجاس زنده س مرده س خودش رفته یا بلایی سرش آوردن
هنوز ته قلبم و ذهنم منتظرشم حتی اگه مال من نباشه
گاهی دلم برای مردای این دوره زمونه ی ایران میسوزهنمونش همین دوستمخانوادش مذهبی بودن و این پسر تا حوالی سی سالگی محرم نامحرم رو رعایت میکرده و هیچ رابطه ج.نسی هم نداشتهبعد میفهمه که این تربیت ها قدیمی شده و این ارزش ها دیگه زندگیش رو پیش نمیبرههنوز اما، معیارای سنتی رو داره: میخواد یکی رو بگیره که خودش اولین مرد زندگیش باشه اما از اون طرف اعتماد نداره که دختره راستشو بهش گفته باشه که قبلا حتی عاشق هیچ مردی هم نشده باشه چه برسه به رابطه بدنیبه
× و بالاخره روز موعود رسید. اسباب کشی. اگر خدا بخواد امشب وسایلم رو میبرم جای جدید. البته که هنوز توش پر از کارگره و جا هنوز مرتب نیست و ممکنه چند روزی رو توی یک آشفته بازار به سر ببرم، تنها دغدغه ی من اتاقیه که باید دو تخته باشه و هنوز آماده نیست و کلی آدم براش دندون تیز کردن. کله ی صبح رفتیم اسمامونو چسبوندیم به درش ":)))) ولی خب دیگه خوابگاهه و قانون جنگلش.
×× روم نمیشه بگم ولی میگم، برام دعا کنید به انرژی مثبتش احتیاج دارم.
ميري پروفایل دختره رو دید میزنی
و ميگي نوچ نوچ!
پناه بر خدا
آلبوم پروفایلشو که تا آخر بازرسی کردی،
درست همونجا که روی آخرین عکسا نوشته: تموم شد!
میگم تموم شد!
وتو مگه باور میکنی!
تا اینکه میبینی؛نه انگار راست راستکی آخرین عکسه !
نمیدونم رنگ رُژش رو دنبال می کردی یا چشمکهای ریزشو!
هرچی که بود با یه استغفرالله  قشنگ سرشو هم میاری!که آره من هدفم بد نبوده
فکر بد نکنیا!
حالا خوب دیگه کلاه سرت رفته!
چه بهتم میاد!
همون وقتاست که ریشای مردونت دست میکش
یه چیزی شد
چی شد؟
نمیدونم. 
 
فقط فاصله گرفتم
دور شدم
عوض شدم 
عوضی شدم
 
هنوز بدنم پر از کبودی و زخم ه دو سه شب پیش ه
ولی بیشتر از اينا حقمه
ای دستم بشکنه منه بیشعور
کاش حساب و کتابی نبود و با مرگ یه هیچ بزرگ تداعی میشد
اونوقت کاش میمردم
کاااش
 
آدمه هایپره جوگیره دیوانه
بیش از ۲ ماه از معرفی نسخه پیش نمایش اندروید L میگذرد اما گوگل هنوز هیچ نام و شماره نسخه ای برای آن اعلام نکرده است. شایعات زیادی مئل Lollipop و Lemon Meringue Pie در مورد نام این نسخه شنیده میشود اما هنوز هیچ خبری از گوگل به تایید نرسیده است. حتی ورژن اندروید ال نیز هنوز مشخص نیست و ما نمیدانیم نسخه جدید با نام اندروید ۴٫۵ می آید یا اندروید ۵ ؟
AgEnT4IrAnIaN.Ir
وسط بازی بودم یه مسئله ای ذهنم و درگیر کرد، اومدم راجبش بنویسم قبلش رفتم تلگرام که دیدم گفته شما نی‌نی ندارید؟ براش نوشتم من مشغله زیاد دارم فعلا وقتش و ندارم وب و باز کردم راجب چیزی که تو ذهنم بود بنویسمدیدم آمار کامنت ها بیش از حد رفته بالا، رفتم نگاه کردم و خوندم بماند که یادم رفت چی میخواستم بگم و چرا اومدم وبلاگ اما اینکه اینجا هم گفته بودن یه بچه بیار باعث شد بخندم دیروز هم شام غریبان یسری فامیل بصورت جدی میگفتن چرا بچه نمیاری؟ اول
به سپهر میگم دوستت دارم پسرک! 
میگه این دروغ که ميگي راسته؟
آخه بچه جان بذار مارک اون کتی که برات خریدم رو ازش بکنی بعد بگو دروغ! یک سوم حقوقم رو دادم واسه ش کت تک خریدم؛ به عمرم برای خودم لباسی به این گرونی نخرده بودم. کتش رو دوست ندارم ولی مهم اینه که خودش دوستش داره. 
بهش میگم عمه ی خوبی ام؟ میگه بدک نیستی :) هنوز جا داره بهتر بشی.
دانلود آهنگ جدید شاهین ميري خاطره
Download New Music Shahin Miri Khatereh
آهنگ جدید شاهین ميري بنام خاطره
عاشقت بودم هنوزم عاشقت هستم با اینکه از پیشم رفتی با اینکه از خودم خستم
نمیشنیدی منو که میگفتم نرو من هنوز عاشقم نمیتونم بی تو
 
 
ادامه مطلب
همه چیز آروم بود. صبح که پاشدم. فقط گهگاه یه قطره اشکی سر ریز میشد که تندی از رو صورتم پاکش میکردم.
بعد مامان اينا اومدن خونه. نه و نیم صبح بود. هنوز کتری رو روشن نکرده بودم.
بعد بابا رسما اعلام سرماخوردگی کرد و موند خونه. بعد از سه روز تنهایی، حالا سه تایی خونه بودیم.
یعنی فقط ممکنه ما از سر ناچاری و حال بد لاجرم همزمان خونه باشیم.
با وجود این، هنوز همه چی آروم بود. رفتم میوه و سبزی خریدم و اتاقمو مرتب کردم تا ناهار آماده شه.
.
اتفاقه دقی
از لحظه ای که خبرداده اند پسرک از دوچرخه پرت شده پایین تا امروز چند روز میگذرد ؟ پسرک هنوز روی تخت بیمارستان است و من هنوز احساس میکنم در یکی از سریال های آبکی صدا و سیما گیرافتادم  و اینقدر سناریو اش آبکی ست که دکتر ها مثل همه ی دکتر های سینمایی میگویند فقط معجزه 
میشود برای پسرکمان دعا کنید؟ خواهش میکنم :( 
+میترسم خیلی زیاد سین اگه چیزی برای داداشش اتفاق بی افته دووم نمیاره
هیچوقت فکرنمیکردم اینقد تکنولوژی پیشرفت کنه ک لایوت رو ببینم.صدات رو بعداز مدتها شنیدم هنوز زیباست و منو ب روزای دوری میبره. هنوز توی تعذیه تو رو بیشتراز همه قبول دارمپ.ن: چشم زدمشون لایو یهو قط شد.پ.ن2: داریم ميريم فرودگاه . هوا بشدت گرمه.
 
با آغاز سال تحصیلی جدید پسرمون علی کوچولو هم از دیشب رفت خونشون !
هنوز ۲۴ ساعته نگذشته دل همه مون برای این نیم وجبی تنگ شده .
انگار یه طرف خونه  خالی شده باشه:| 
بقول داداش کوچکه ؛ خونه مثل زمان های قدیم می مونه که  داداش و خواهرم اينا هر کدومشون
میرفتن دانشگاه و خونه رو خلوت میکردند و آدم برای اون همه شلوغی و شور و هیجان ، دلش تنگ میشد!  
فکر نمیکردیم با رفتن این بچه ، دلمون اینقدر تنگش بشه !! 
خودشم مطمئنا بیشتر دلش تنگ میشه هر چند خودش دوست
آره . این انتخاب خودم بود تا حرف ندارم چیزی نگم یا وقتی دستم درد میکنه نارسا ننویسم‌. فکرا رو میزنم کنار، پنجره رو میکشم به چپ تا هوا بیاد .لپتاپ رو باز میکنم. مقاله ی ۴۴ ام :اختلال ناهماهنگی رشد» که میگه: هماهنگی حرکتی ضعیف در کودکان  از سالهای قبل از ۱۹۳۷ مورد توجه قرار گرفته بود و.» سال ۱۹۳۷. اگه تو آلمان بودم شغلم چی بود؟ تازه چند سال سایه ی سیاه و شوم جنگ از زندگیم دور شده بود، یه شِف بی حوصله بودم که تو یه رستوران  که بعد اون همه دریدن و
یه موقع هایی خدا به زور بغلت میکنه
تو گریه میکنی
ميگي: نمیام .منو بذار زمینمیگم بذارم زمین
نمیذاره
ورت میداره با خودش میبرتت 
توی بغلش دست و پا میزنی 
ميگي: ولم کن میگم میگم نمیام
ولت نمیکنه
عینهو بچه ها لج بازی میکنی،نق میزنی، دری وری ميگي
لبخند میزنه بهت
بعدش که یکم میگذره تازه میفهمی چیکار کرده برات
خیلی کیف میده .خیلی . وقتی میفهمی انقدر حواسش بهت هست.
خندم گرفته از خودم.
از بچه بازیام.
 
 
 
الان یه چند وقتیه دنباله هدف و اينا میگردم خیلی وضع بدیه که ادم هیچ هدفی نداشته باشه منظورم از هدف هم گرفتن فلان نمره و اينا نیستا یکم کلی تر بعد برام جالبه که چجوری ملت بدون دونستن چیزی به این مهمی میگذرونن  البته فک کنم هر کی یه مدت بهش فک میکنه بعد بیخیال میشن حالا منم تو اون زمانم کاش هرچی زود تر  بیخیال بشم ولی فعلا الان یه سری گزینه هست که ممش بده اولیش اینه من هستم که یه مدت لذت ببرم از زندگی بعد بمیرم که این فاجعس گزینهی دوم کمک به مردم
دوست دارم امروز رو یادم باشه.فاطمه پیام داد که تا نیم ساعت دیگه میتونی بریم بیرون.برف میومد ماشین نبود رفتیم مترو بعد به مقصد کافه ولی نمیدونم چرا از پارک سر در اوردیم.شلوغ بود رفتیم خیابون گردی و اخرم آشاما هیچ کدوم اينا مهم نیست.مهم این بود که نگران حالم شده بود بعد اون پیامم تو تلگرام.
میگه هنوز نمیدونی چی میخوای که انقدر سردرگمی.هنوز چیزی واست اونقدر مهم نشده مثل طرح واسه من.راستم میگه.قرار شد از فردا برم کتابخونه.سه ماه بیشتر نمونده تا
خیلی جالبه
یکی به تو بدی میکنه
بعد تو اولش ناراحت میشی
بعدش ميگي اوکی بی خیال
ولی سر اون ادم همه اون بدیا میاد و بعدش تو ميگي وای خدا چرا؟!
یعنی گریزی نیست. سر طرف میاد هر بدی ای به شما کرده.
اینقدر زنده میمونین تا شکستش رو ببینین.
"روزی که میاد"، همه‌ی اينا گذشتن. 
روزی که "میاد"، همه‌ی اينا گذشتن. 
"روزی" که میاد، همه‌ی اينا گذشتن. 
 
پ ن: چند روزه خیلی کم کتاب میخونم. کلاً 20 صفحه از دنیای قشنگِ نو رو خوندم تو این مدت. بیشترِ وقتمو پای فیلمایِ آموزشیِ VBA اِکسل میگذرونم. خوب و مفید پیش میره. تقریباً همه چیشو یاد ميگيرم و ذهنم به چیزایی که درس نمیده هم سرک میکشه. مهم نیست. 
اوایل تابستون بود فک کنم، که به این نتیجه رسیدم "روزی که میاد"، همه‌ی اينا گذشتن. و اگه بر مبنای همین ا
یه وقتایی هست که از همه چی دده میشی‌. هیچی نمیخوای؛ هرچی که اطرافتم هست پس میزنی و دیوار دورتو قطورتر و بلندتر میکنی، که مبادا کسی خلوت و سکوتتو بهم بزنه.حالم بد نیست. ولی خوبم نیست. اصلا نمیدونم حال خوب و بد جدیدا معنیش چیه. از روزی که برگشتم همش درحال مرور کردن همون یه روزم. همش میگم رژیا توکه همه گناهاشو به جون خریدی کاش سرشم گداشته بود رو پات که نشه برات حسرت. اگه یه وقت قسمت نشد و نرسیدین به همدیگه چی؟. ولی خب بعدش میگم نه رژی تا
فولادوند(مدیر آموزش و پرورش شهر تهران):
 
- دانش‌آموزان هنوز ایجاد ارتباط با یکدیگر را یاد نگرفته اند و هنوز کلاس رسمی آموزش اخلاقی را در برنامه هفتگی دانش آموزان جایی ندارد که این کار هر چه سریعتر باید انجام شود.
 
تاریخ انتشار: 4 شهریور 98
منبع: فارس
دیووووووووونتم
هیشکی نمیتونه جات توی قلبم بیاد
تورو دوست دارم میدونی خیییییلی زیاد
روزای شیرینم از شبه چشمات مییییاددددد
توکه نباشی آغوش بی روحم سرده
حالم آشوبه
توروکه میبینم احساسم برمیگرده
قلبم میکوبه
چشمای تو خیلی وقته دیوونم کرده
از بس که خوبه
 عشقه ماه و ستاره
گوشی های هوشمند بلک بری یک نام تجاری مشهور است که در حال حاضر کاهش یافته است
مسلما بعد از امدن و طوفان های اندروید کم رنگ تر شده است
بله در سال های قبل شرکت بلک بری درخواست های زیادی داشت و جز بهترین گوشی های سال بود ولی با امدن اندروید کم رنگ تر شده است
وفاداران زیادی هنوز هم به شاه توت یا بلک بری هنوز هم وابسته اند 
یکی از چیز هاییی که هنوز هم شاه توت توانسته پابرپا باشد پشتیبانی عالی برنامه های بلک بری است.
تا حدود زیادی کمک می وند تا در بازار
بعضی از آدمها مثل یک آپارتمان هستند
 
مبله . شیک . راحتاما دو روز که توش زندگی میکنی ، دلت تا سرحد مرگ ميگيره بعضی آدمها مثل یه قلعه هستند ،خودت را می کشی تا بری داخلش ،بعد می بینی اون تُو هیچی نیست جز چند تا سنگ کهنه و رنگ و رو رفته اما .بعضی ها مثل باغند ميري تُو ، قدم میزنی ؛ نگاه میکنی عطرش رو بو می کشی ؛ رنگ ها رو تماشا میکنی ميري و ميري آخری در کار نیست به دیوار که رسیدی بن بست نیست میتونی دور باغ بگردی 
چه آرامشی داره ؛ همنفس بودن با ک
حال آنکس را دارم که چیزی را به رویا دیده و چون بیدار شود، لذتِ آن هنوز باقیست، اما رویا را به یاد نتواند آورد زیرا که مکاشفه‌ی من از خاطرم رفته است، اما لذتی که از این بابت بردم هنوز در دلم باقی است.⁩دانته / کمدی الهی
دانلود هر 3 جلد 
+اسب ها
نظر ناشناس و بی هویت به خصوصی نفرستید. مثل آدم پیام بذار خودتو معرفی کن تهش اینه که ميگي من یه رهگذرم که وبلاگ هم ندارم قرار نیست بیوگرافی بدی. و محتوای موردنظرتو بنویس‌ بعد هم جوابت رو پذیرا باش. بزن در رویی نداریم دوست عزیز حتی برای شمایی که قربون صدقه ميري خب شاید منم بخوام قربون صدقه بک بدم! اینو گفتم که بفهمید فقط به پیام های ناپسند خلاصه نمیشه. امیدوارم بفهمی
_غیر از این ببینم در جا پاک میکنم هر چقدر هم طولانی باشه و بنظر بیاد براش وقت گذ
دختره هرروز داره یه آرزوش و زنده به گور میکنه، هرروز خوشیا مثل ماهی از زیر دستش سر میخورن و غما جا رو براش پر میکنن و هرروز با بعد جدیدی از غصه آشنا میشه ولی هنوز به مضخرف ترین شکل ممکن امیدواره و نمیخواد شرایط و بپذیره. یکی نیست بهش بگه لعنتی هنوز چن روز ازش نگذشته که به وضوح تهش و دیدی و گفتی اگه این جهنم نست پس چیه.
دختره خله.
این همه راه جلوی پاش بود و با انتخابا و تصمیمیای غلط گند زذ به همشون.
این همه خوشی داشت و کاسهی صبرش بد جایی لبریز شد
شبهای زیادی نیمه شب های زیادی باهم رفتیم جمشیدیه و محک گریه کردیم.
ولی آخرش تا خونه خندیدیم. چند روز پیش میگفت فاطمه دقت کردی من هیچ کس رو اندازه تو نمیتونم بخندونم؟ هر چرت و پرتی بگم از خنده ریسه ميري. گفتم بانمکی؛ باهوشی؛ بلدی فضا رو تلطیف کنی. گفت باور کن اينا نیست. فقط چون تو دوستم داری حتی شوخیهای بی مزه م هم برات جذابه. لبخند زدم.
لیستو اسکرول میکنم،"میم"؟ نه اونقدر دور شدیم که دیگه نمیشه باهاش حرف زد
"ز"؟ نه واقعا
"ر"؟ نه اون نمیگه،منم نمیگم
"میم2"؟ هنوز یکم راحت نیستم باهاش
"د"؟ نه،بعد اون قضایا ترجیح دادم فاصله حفظ بشه.
و بله اينا پنج تا دوست صمیمیم بودن.
و هربار تهش به این نتیجه میرسم خودم با خودم معضلاتمو حل کنم و حرف بزنم ،خیلی بهتره
الآن که بچه دارم هنوز متوجه پیجهای مادر و فرزند نشدم یعنی ما خیلی نخفتیم من هنوز حاضر نیستم عکس بچه مو تا اون حد توی همه جا بذارمپسر با هوشم امروز صد و یازده روزش شده روز بهروز خوشگلتر  میشه و من دلم بیشتر براش ضعف میره خدایا شکرت بابت تک تک این صد و یازده روز
آدم ها کنار تو قیمتی میشن
من اگه حالم خوبه،چون هنوز دخترتم
چون خدا گفته بدترین گناهه ناامیدی
من وقتی میدونم تو هنوز دوستم داری، وقتی غلط میرم زودی بلد میشم.
اشتباه کردم ولی همین که پیشمی یعنی قوت قلب.
حضرت زهرای خدا.
سلام.
خوبین؟
واسه محرم امسال فارغ از تمام عقیده هام برنامه ریخته بودم
حتی دعا میکردم #ش حال معنویش بیشتر شه و اينا
ولی خودمم حال معنویم چندان زیاد نیست
این مدت ک نبودم یکم هنگ بودم یه مدل اتفاقات افتاد ک من رو گنگ کرد
از تیک های عزیز یک سری فامیل و من وارفتم ک اينا فازشون چیه حقیقت؟
بابا شما الان سر خونه زندگیتونید بچه دارید!  جرا آنقدر دوست دارید حرص بدید منو اخه چیکار کردم اخه من شما خواهرا رو  :/
و من واکنشم فقط یه بی محلی و همین
از نظر در مورد رشت
خیال قشنگی ست ،شنیدن صدای خش خش برگ ها بر زیر پاهایمان، قدم زدن دو نفره مان روی پل تاریخی شهر یا در طولانی ترین خیابان شهر کنار هم بودنمان.  خیس شدن هر دو نفرمان   زیر سقف آسمان بخاطر بارشِ ناگهانی  بارانِ پاییزی .
اما.
هنوز؛ نه تو آمده ای،  نه پاییز.
پاییز می آید چند روز دیگر می آید،اما  تو،  هنوز نیامدی!
 
+یاددشت شماره ۳۰
این روز ها لجباز شدم
با خودم ، با دنیا 
آخه چرا هنوز هم درد داره 
چرا این دنیا دردی رو توی دلم گذاشت 
که بعد از این سال ها هنوز میسوزم
پای درد های دلم 
راستش دلم به حال خودم هم میسوزه 
میخوام دنیام رو بسازم تا روزی که اومد 
دیگه منتظر من نمونه ، نگم دستام خالیه
نگم پای دست های خالیم بمون 
عنوان مطلب نتیجه حرفایی هس كه میخوام بهتون بگم ! مهدی و مهرداد پسر خاله منن باهم 5-4 سال اختلاف سنی داریم ، برادر ها هم یك سال تفاوت سنی دارناز بچگی پدر مادر اينا خیلی بهشون افتخار میكردن خیلی پزشون رو میدادن . از لحاظ درسی همیشه عالی بودن و میگفتن كارنامه هاشون بیسته شاگرد اول كلاسن . یكی تیزهوشان و اون یكی نمونه درس میخوند . به اولی از بچگی میگفتن دكتر به دومی میگفتن مهندس :) بزرگ شدن هم همون شدن ! كلا اينا خیلی برای من جالب بودن ! میگفتم خدا
من خیلی کم می رم دهات اما وقتی می رم همه ذوق می کنن :))قشنگ حس می کنی رو فرش قرمز راه ميريواضح تر بخوام بگم در حالی که همه دارن نگاهت می کنن، رو پهن و پشگل ها که راه ميري انگار در هالیوود و در حضور خیل عکاسان روی فرش قرمز قدم میزنی :))بچه ها هم خیلی باحالن مخصوصا وقتی بهشون ميگي چقدر خوشگل شدی و لباسای خوشگلی داری.وقتی موهاشونو میبافی.( نوه خاله ام یه دختر خیلی خوشگلیهموهای بور و ی دارهیه بار موهاشو بافتم مامانش گفت تا یک هفته بازش نکرده و
امروز که زهره گفت چرا نه پستی گذاشتی نه استوری یادم افتاد که چقدر زبانم گرفته. آمدم اینجا و دیدم آخرین پستی که نوشته ام برای روزهایی بوده است که داشتم در تلاطم رفتن و نرفتن دست و پا می زدم.
مرا بردی رفیق. راهم دادی. هر چند هنوز نمی دانم خودم را خواستی یا برای تنها نبودن و خوشحال تر کردن آقای میم اجازه همراهی ام را صادر کرده ای که البته هر کدام باشد من خوشحالم.
مرا بردی رفیق . گذاشتی در طریق خانه پدری تا حریم امنت نفس بکشم؛ گذاشتی بنشینم وسط بین ال
هنوز فکر میکنی برایم مهم نیستی؟ كه به تو فکر نمیکنم؟!از بویِ لباسهایم می فهمند که عطر تو را میزنماز عطر تنم می فهمند که در خاطره هایم قدم می زنیاز محو نگاهم به ماه می فهمند كه دلتنگ توامدیگر نمی توانم پنهانت كنماز نوشته هایم می فهمند هنوز از تو می نویسم .
شب ساعت 9 یا 10 خونه رسیدن خسته از انجام هر کاری حتی خوردن شام . نگاه کردن فیلم تا وقتی که خوابت ببره اگرم خسته بشی زل بزنی به صفحه گوشی و خودتو مم کنی که اینستا رو کم چک کنی دنبال چیزای قشنگ بگردی دریغ از اینکه اون حس بد رو داری حس بد تنهایی و به بطالت گذروندون وقت آخرشم با همون حس مزخرف نا امیدی بخوابی .صب اصلا دلت نخواد که بیدار بشی لم دادی روی تخت و داری به خودت ميگي گوشی رو چک نمیکنم و اول از همه میرم دستشویی و دست  رومو میشورم بعد چایی میذار
سلام نفس بابا
امروز وارد چهارمین سال زندگی مشترک منو مامان شدیم،روزهای سخت و بدی رو پشت سر گذاشتیم روزهای بدتری هم در راه هست ولی چه میشود کرد باید شهامت و شجاعت داشت باید با زندگی جنگید باهمه ی خوب و بدش زندگی اینطور معنا پیدا میکند .
روزگار خوشی ندارم حالم اصلا خوب نیست غمگینم ،ناراحتم،خسته ام، بیزارم، دلشکسته ام ولی به هرحال شاید در این وانفسا مقصر خودم باشم باز هم امید دارم و پرامید ادامه میدهم چون شماهارا دارم دیشب خسته بودم عصبی بودم
داشتم تازه فکر میکردم به اینکه حتی تا دوسال آینده هم ما محجبه ها توی این مملکت جایی نداریم. یعنی عملا باید بخاطر انتخابمون بریم بميريم. امروز توی کشتی واقعا رفتار قشنگی نداشتن. لااقل با من یکی اصلا خوب نبودن. چندتا خانم سرپا ایستاده بودیم که جاهامونو درست کنن؛ حالا من کلی کیف و وسیله هم دستم بود. همه اون خانمایی که شاید ظاهر باحجابی نداشتن رو برد بهترین جاها نشوند ولی من هرچی منتظر ایستادم محلم نداد. چندتا مرد دیگه هم اومدن و اونارو نش
دستم را که گرفت، فکر کردم آوار این چند سال که بر سرم ریخته بود برداشته شده. بغضی که سال هاست راه گلویم را بسته باز شده و باز بوی زندگی را می فهمم. دستم را گرفت، سردی این چند وقت از تنم رفت و باز بوی گرم تنش را حس کردم و فکر کردم خدا هنوز من را می بیند و دلش به حال دخترک تنهایی که کسی را جز او ندارد هنوز هم می سوزد. دستم را گرفت با اینکه هوا روشن بود اما ستاره ها مدام چشمک می زدند و من آن ها می دیدم و باغچه گل های نرگس داشت. دستم را گرفت یادم رفت چقدر
خیلی بهم ریختم امشب.خیلی.ولی خوبم الان.حالم بهتره.+گاهی وقتا یه حرفایی هرچقدر هم كه ساده باشه بدجور دل ادم میشكنه.خیلی دلم شكست امشب.اشك تو چشام جمع شد.ولی با وجود همه اينا یه خوبی كه وجود داشت این وسط این بودش كه دیگه مُرد واسه من.+امشب ارزو كردم واسه همیشه دور شم از این شهر.اونقدر دور شم كه دست هیچكس بهم نرسه. 
_ گاهی انقدر دلت گرفته که دوست داری یه مشت سنگ برداری و بزنی شیشه احساست را بشکنی.اصلا دنبال چی میگردی تو این قاب خالی، خب سنگ را بردار بزن خودتو خورد کن، تو که همش دنبال خودت اینجا می گردی؟
میدونی اگر آدمش بودی الان باید کجا بودی و حالا اینجایی؟؟؟
_ که چی؟ خسته ام چیه باز دارم راه را اشتباه میرم؟ با خودم بودم، بازم تو اومدی؟
چی که چی؟ من نرفته بودم که بیام، این تویی که یادت میره منو ببینی!
راستش را بخوایی دارم یقین پیدا می کنم  که نمیدونی، خ
یکی دیگه از چیزایی که به تازگی متوجه بیخود بودنش شدم اینه که خودتو در موقعیتی تصور کنی که هنوز گرفتارش نشدی.
مثلا شنیدین میگن اگه برای دیدن کسی استرس داری، خودتو تو اون موقعیت تصور کن، به سوال جوابای احتمالی فکر کن و خودتو آماده کن و اينا، از استرست کم میشه؛ مضخرف‌ترین چیزه.
یکی اینکه اصلا کلا این عمل تصور موقعیت‌ها و حالتای احتمالی چرت محضه؛ چطور آخه؟ مگه مصاحبه کاریه که چارت پیشامدا ثابت باشه! هر چند تو بعضی مصاحبه‌های کاریم ميري می‌بین
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها