نتایج جستجو برای عبارت :

توازم دوری ولی قلبت بهم نزدیکه

هرجا قلبت باشد ؛گنجت هم همانجاستقلب تو زنده است .همچنان به آنچه برای گفتن داردگوش بسپار .هرگز نمی توانی قلبت را خاموش کنیو حتی اگر وانمود کنیبه او گوش نمی دهی .باز همیشه در درون سینه اتبه تکرار نظرش درباره زندگیو جهان ادامه می دهد.هیچ کس نمی تواند از قلبش بگریزد.برای همین بهتر است آنچه راکه می گوید ؛ بشنوی.در این صورت هرگز ضربه ای رادریافت نمی کنی کهانتظارش را نداشته باشی .
دیشب تو اوج دل شکستگیام، تو اوجی که داشتم با خدا حرف میزدم؛ کاغذ برداشتم و قلمم خودش رفت برای شعر. آخه چند دقیقه قبلش فاطیما بهش گفت آخه این چی داره که تو اینقدر دوستش داری؟ تازه دودیم هست. قلبم فشرده شد. حس کردم بااین حرفش یه تیر زد تو قلبم. محمد من یبار در هفته اونم اگه خیلی ناراحت باشه میکشه، دودی چیه آخه؟‌فکرشو نکردم؛ فقط اشک ریختم و نوشتم‌‌. اصلا فکرشو نمیکردم این مدلیشم سخت باشه. منی که آبجیم داره هنوز هیچی نشده سرکوفتشو بهم میز
با این که بدی بازم دوست دارم، هی جادوگر، به جادوت ایمان دارم تو میتونی دل منو با خودت برای همیشه داشته باشیجادوگرا همیشه زشت با یه جارو برای پرواز نیستنبعضی وقتا با صورتی معصوم چشمانی سبز و تنی جذابضاهر میشن که قلم به دست و بازیگرنبا اولين نگاه به چشماشون تلسم میشی و دیگه قلبت بهحرفات گوش نمیده. یه جایی از قلبت نفوذ میکنه که هیشکی نبودهمثل یه گل پیچ خیلی زیبا و اروم درونت ریشه میزنهاره اون باغبون خوبیه و کارشو بلده،چه زود چه دیر اگه به خود
سنگ بر سینه می کوبم/پدرم,تو فقط باش!
مهر بر لب می نهم/پدرم,تو فقط باش!
خنده بر لب می گذارم/پدرم,تو فقط باش!
اشک چشمت می زدایم/پدرم,تو فقط باش!
من غمت را می فروشم/پدرم,تو فقط باش!
عشق در قلبت می گمارم/پدرم,تو فقط باش!
درد از تو می برم/پدرم,تو فقط باش!
زخم قلبت می تراشم/پدرم,تو فقط باش!
من تورا غرق رویا می کنم/پدرم,تو فقط باش!
پدرم,من تمام دنیا را برایت می خرم/تو فقط باش!

روزی زورگاری من یک "پدر"را از دست دادم!ونه یک آدم را که بشود جایگزینش کرد.
شش روز است که تهرانم و فقط دو بار از خانه‌ی مادرم بیرون رفته‌ام؛ یک بار برای رفتن به استادیوم و بار دیگر برای دیدن یک دوست وبلاگی. در صورتی که حداقل به پنج نفر دیگر وعده‌ی دیدار داده بودم. خسته‌ام. چند هفته‌ی اختیار مدام کرخت بوده‌ام. خوابم می‌آید. از زندگی یکنواخت خسته شده‌ام. دیشب که با مهرداد توی بازار تعطیل و خیابان‌های خلوت تهران قدم می‌زدیم حالم خوب بود. برای اولين بار گوش‌ماهی خوردم. موقع خوابیدن دلم می‌خواست که روی حس خوبم تافت
متن آهنگ فرزاد فرزین بنام ای کاش
 
یکم از خودت بگو اگه تو هم دلتنگی اگه مثل من داری با هر شبت میجنگییکم از خودت بگو اگه تو هم نابودی من که خیلی گفتم از خودم برات تا بودیای کاش که چشمات منو تنها نمیذاشت قلبت نمیرفت پی دیوونگی هاشای کاش غرورت رو دلم پا نمیذاشت ای کاش ای کاش .نیستی غریبم توی دنیا دیوونه تناییامو همه شهر میدونهاز تو گذشتن دیگه خود جنونه نیستی نیستی .چرا تو تمام قصه حس رفتن داری تو که کل عاشقانه هاتو از من داریدوري از تو مثل دوري ا
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


قلبت در سینه چنان میکوبد که حس میکنی همه صدایش را میشنوند  کت وشلوار مردانه برقامتش دوشادوش او قدم برمیداری ؛ وارد اتاق میشوید :یک سفره ی عقد دو صندلی یک آینه ی بزرگ رو به صندلی ها ،!! همزمان کنارهم مینشینید
آنکاح سنتی وه خیره میشوی به آیات فلیس منی آیات تار میشوند ! و میدانی از خوشحالی است :) دوشیزه ی محترمه مکرمه و دستانت میلرزد چشمانت را میبندی.! برای بار سوم : آیا وکیلم و بله را که با صدای لرزان میگ
این شبا یجورین مثل همون شبان که خونه مادربزرگم جمع می شدیم اصلا شبای پاییز یه چیز دیگس اصلا یه جور خاصین اصلا هم ربطی به این نداره که فصل تولدمه اصلا .دیروز خواهرم گفت از آبان بدم میاد نحسه عصبانی شدم قشنگ ترین ماه سال آبانه فقط باید اهل معرفت باشی تا بفهمی.
امسال شباش از جمله شبایی که با ترس اضطراب نمی خوابم امسال سال خوبیه.
دلتنگم دلتنگ گوشه ای از قلبم که جا گذاشته ام بین چهاردیواری یک خانه و آمده ام دیروز حس مسافری را داشتم گه خانه اش اینجا
گاه راه تمام میشود اما رفتن نه    و تو باید ادامه بدهی      حتی اگر بی همراه گاه ذهنت حیران است و این قلب توست که بیدار است  وقتی بی همراه باشی ،کجا رفتنت بی معناست    بسپارش به دل بگذار قلبت راه را پیدا کند و ترا به مقصد برساند قلبت،  ترا هدایت خواهد کرد و فرصت تفکر را پیدا خواهی کردیادت باشد اگر راهت تمام شده غمت نباشد   راهها هرگز تمام نمی شوند   کافیست به ندای قلبت ، ره کج کنی و راهی دیگر ببینی راهها همیشه منتظرند ، منتظر رهگذران ره گم کر
بدترین حس دنیا چیست؟ شاید بگویید تنهایی.  دلتنگی.
  و. اما بدترین حس دنیا "دل زدگی" ست.
دل زدگی، بعد از یک خواستن عمیق می آید. کاری را، چیزی را، کسی را با تمام وجود خواستن.دل زدگی یعنی کاری.  چیزی.  کسی که مدت ها حس خوب برایت داشت دیگر در ذهن و قلبت جایی نداشته باشد.
دل زدگی یعنی احساس خستگی شدید آدمی که دل زده می شود وسط یک جنگ است. یک جنگ نا برابریک طرف تمام خاطرات روزهای خواستن جلوی چشمش هست. 
طرف دیگر حقیقتی که زورش بیشتر از تمام خا
همیشه کسی هست که عاشقته ولي تو بهش پشت میکنی و میری،چون عاشق کس دیگه ای هستی،کسی که بهت پشت میکنه و میره چون عاشق کس دیگری هست
و این چرخه همینطور ادامه داره
هیچ کدوممون برای هم  نیستیم بعضیا میگن عشق وجود نداره به این معنا و فقط عادته یا وابستگی،من میگم هر وقت حس کردی با فکر کردن به شخصی قبلت تند میزنه حالت خوب میشه نمیتونی جلوش راحت صحبت کنی و لکنت میگیری این حس علاقه است،حالا هر اسمی میخوای روش بزار رل،عشق،وابستگی،عادت
ولي هیچ وقت انکارش ن
سایلین من عین یک فرشته ی واقعی ست. خیلی وقت ها شده به لحظه ای که در آنیم، شک کرده ام؛ وقتی روبرویم نشسته. خیلی وقت ها میگویم: من با شکل نفس کشیدنت می فهمم در قلبت چه می گذرد. خیلی وقت ها میگویم: قبل از اینکه خودت بفهمی در قلبت چه میگذرد ، من می فهمم. مثل یک درخت است؛ درخت گیلاس. آدم در وجودش غرق می شود. امشب گفتم: من از اینکه کسی از من سند خانه را امانتی خواسته، عصبی ام و فکر میکنم نباید همچین درخواستی میکرد. بعد نگاهش کردم. دیدم چیزی نمی گوید؛ ساکت ش
ملقمه ای از طعم گس "راهنمای مردن با گیاهان دارویی"، شعف پختن لازانیا واسه دوستات،دلهره ی از دست رفتن تصاویر رویاهای قدیم،ترس به راحتی از مدار خارج شدن.مثه اون الکترون لایه ی آخر که با کم ترین نیرویی برای همیشه هویتشو از دست میده. و تلخی چند سوال:  تاکی اوج هر احساس مهمی به قعر چاه میرسه؟از شرم حضور تا خجالت و خواستن و ترس از دست دادن و هزاران احساس دیگه،میشه یه آینه رو به قلبم که انعکاسش تا اعماق تاریکی چاه منو میبرهتا کی از تو کم بیارم؟
یکم از خودت بگو اگه تو هم دلتنگیاگه مثل من داری با هر شبت میجنگییکم از خودت بگو اگه تو هم نابودیمن که خیلی گفتم از خودم برات تا بودیای کاش که چشمات منو تنها نمیذاشت قلبت نمیرفت پی دیوونگی هاشای کاش غرورت رو دلم پا نمیذاشتای کاش ای کاش نیستی غریبم توی دنیا دیوونه تنهاییامو همه شهر میدونهاز تو گذشتن دیگه خود جنونه نیستی نیستی چرا تو تمام قصه حس رفتن داریتو که کل عاشقانه هاتو از من داریدوري از تو مثل دوري از نفس بی رحمه حال مارو کی بی غیر ما دوت
اگر بدانید امام زمان ارواحنافداه چقدر مشتاق هستند که بین شما باشند! وقتی شما چه با توجه و چه بی توجه در خانه ات نشسته ای و به یاد امام زمان ارواحنافداه می افتی،امام زمان ارواحنافداه به یادت می افتد. 
یعنی آقا خواسته و یادت بوده، تو هم قلبت متوجه شده و یک دفعه به آن مغناطیس بزرگ کشیده شده که همه عالم را جذب کرده است. قلبت یک دفعه به یاد امام زمان ارواحنافداه می افتد. می گویی: آقاجان! می فرماید: جانم! (حالا تو نمی شنوی و گوش تو به خاطر گناه سنگین اس
قلبت چون رود بزرگی است که پس از بارانی فراوان طغیان می‌کند. هجوم سیلاب همه تابلوهای راهنما را که زمانی برپا بودند با خود برده است. اما باز باران بر سطح رود شَپ‌شَپ می‌کوبد. هر وقت خبر چنین سیلابی را در رومه بخوانی، با خودت می‌گویی: خودش است. این قلب من است.
کافکا در کرانه. هاروکی موراکامی. ترجمه مهدی غبرائی.
اتاقت را تمیز می کنی
کتابهایت را مرتب می کنی
میزت را خلوت می کنی
پرده را می کشی
صورتت را آب می زنی
پشت میز نشینی
wellspring" ادام هرست" به دادت می رسد
کلمه ها ردیف می شوند
و تو
خلق می کنی
آنچه که از قلبت
به روح واژگان رسوخ می کند
اینجا
لحظه ای نیست
ساعتی نیست
تو گم می شوی در زمان و ثانیه و دقیقه.
دانلود آهنگ علیرضا جاوید ماه تمام + متن و کیفیت عالی
امروز ترانه ماه تمام به صدای علیرضا جاوید را با دو کیفیت آماده کرده ایم
Exclusive Song: Alireza Javid | Mahe Tamam With Text And Direct Links In jazzMusic.blog.ir
متن آهنگ ماه تمام علیرضا جاوید
ای ماه تمامم شیرین سخنم جانم عشق سینه سوزت آتش زده بر جانماز حال دل من تو چه دانی …دیوانه ترم کن با زلف پریشانت من مست نگاهت خیره به دو چشمانتاز حال دل من تو چه دانی …ای کاش ای کاش دلت حال مرا داشت قلبت ای کاش مرا بی تو نمیذاشتای کاش ای کاش
هیجده سالم که بود مجبور شدم یک نفر رو فراموش کنم و چون بلد نبودم، مثل بچه ها گریه میکردم.
آدمها برام پر از حرفای نامفهوم بودن. حرف هایی مثل بعدا به حال این روزهات میخندی» یا جاش رو آدمهای دیگه پر میکنن.»
تا مدت ها، شب ها رو بی خواب بودم. بعضی از آدما رو تو خیابون از پشت با اون اشتباه میگرفتم، بعضی وقت ها دلم برا صدا کردن اسمش تنگ میشد و با هر آدمی که اسم اون رو داشت دمخور میشدم. خودم رو مقصر میدونستم و احساس میکردم اگر آدم بهتری میبودم اون هیچو
یادت نره که قبلا چی کشیدی. یادت نره که همیشه دلت میخواست قلبت خالی از هر حسی باشه. نباید اینارو یادت بره.
حس دوست داشتن و بودن یکی توی زندگیت شاید بنظر خیلی رمانتیک بیاد ولي درونش درده. یادت نره بزرگترین نقطه ضعف تو احساساتته.
هنوز یادمه. من یه آدم کاملا تک بعدی ام. و بخاطر حال روانیمم که شده بهتره تنها باشم.
یه ضربه دیگه مبتونه به کل منو از پا دربیاره. باید تا جاییکه میتونم از احساسات فاصله بگیرم وگرنه آسیب میبینم.
همش میترسیدم از اینکه آیا عشق
با همه ی اندوه بیکرانی که دارم، باز به نظرم دنیا جای جالبیه. جالبه که هنوز میشه چشم بست و دست به دست خیال داد. میشه با صداهایی که توی ذهن ثبت کردی، نورهایی که به قلبت تابیده و تپش هایی که توی ماهیچه هات حفظ شده، دنیایی خلق کنی. پر از نور، شادی، آرامش و عشق. خیال، آخرین پناه من.
متن آهنگ افسوس و صد افسوس از شاهین جمشیدپور
یه کوه پوچ و کاغذی رو شونت
نباید از تو خسته شم ولي شدم
ادای عاشقای پاکو درنیار
دروغی بدرقه ام نکن میرم خودم
افسوس و صد افسوس از اینکه تو قلبت جای واسه ما نیست
افسوس و صد افسوس این سردی عشقت از فاصله ها نیست
افسوس و صد افسوس از بودن با تو قلبم شده مایوس افسوس و صد افسوس
♫♫♫
تموم اشک و ماتمت یه بازیه
من میرمو تو قلب تو عروسیه
دلم فقط تو رو میخواست تورو ولي
تو صد قدم از عشق من عقب تری
افسوس و صد افسوس از ا
زندگی کردن بزرگترین شجاعت یک انسان است گاهی تحت فشاریم شب هایی رو میگذرونیم که هیچ وقت دیگه این حال را تجربه نکرده ایم و تسلیم وسکوت گاهی تنها کاریه که میتونیم انجام بدیم .
وقتی آنجا دلم برای خانه پر میکشد وقتی اینجام دلم برای آنجا اسیر شدن آزادی ان هم خودخواسته عجیب ترین مشکل یک زندگیست .
روزهایی هست که ناخواسته قلبت میزند روزهایی که با تمام وجود تلاش میکنی ضربانش را قطع کنی کار کنی درس بخونی و خودت را غرق زندگی کنی و وقتی چشم باز کنی ببینی د
من پول کافی برای ویزیت دکتر و داروهامو ندارم اون موقع مامانم میگه از ته قلبت تو این ماه عزیز خدا رو صدا کن شاید فرجی بشهبهش میگم مادر من آخه وقتی از ته قلبم دعا کنم و خدا رو صدابزنم و برم تو مجلس حسینی بشینم مشکل بی پولي ما حل میشهآخه؟؟؟؟؟ انگار یکی اون بالا بیکار نشسته که فقط به صدای مردم گوش کنه و دونه دونه مشکلاتشون رو حل کنه و حاجاتشون رو برآورده کنه که از نظر من خیلی مضحکه
گاهی دلت می‌گیرد از فاصله ها. 
گاهی دلت می‌گیرد از کسی که روزی همه فکر و ذکرت بوده و حالا جدا افتاده اید از هم. 
دنیا عجیب برایت تنگ می‌شود و بغض میکنی. چاره ای نداری و تنها میتوانی برای آن غم اشک بریزی. بدترش این است که اشک هایت هم خشک شده باشد و نتوانی اشک بریزی. آنوقت آن غم می‌شود زخمی روی قلبت که درد می‌گیرد. و درمان این زخم دستی است که دیگر نیست. 
قلب آدم مثل یک اتاقِ بایگانی ست؛ پُر از پوشه و پرونده. پرونده های ریز و درشت، پرونده های سبک و سنگین، پرونده های هزار صفحه ای، و آنهایی که فقط دو سه برگه بیشتر ندارند.
 بعضی از پرونده ها خالی اند، و خودت هم نمیدانی چرا اینجایند.
بعضی از پرونده ها هستند که نمی توانی بهشان دست بزنی، البته برای توانستن که میتوانی، اما نمیخواهی که به آنها دست بزنی،چرا که قلبت را درد می‌آورند، اذیتت می کنند، آزارت می‌دهند، تو را می رنجانند. پس می‌گذاری همانجایی
تو ان شمعی که سوزد تا فروزد،جان من چون پروانه ای رامن ان پروانه که سوزد بال خوبش،تا خروشد دل دیوانه ای راتو انگونه که هستی ،بر دل من فشانده جام می از سر مستیمن انگونه که نیست ام در هوایت،چو افروزد به جانم فرزانه ای رابیا با من که من در تو نیم جز تو،منم در تو فغان و شهر در اشوبتویی ان رقص با باران که نت های اش به رقص اندازد کاشانه ای راتویی ان شمع و تو یی ان پروانه ،که سوزد در آتش افروخته در قلبشرضای ام اتشی برخاسته از قلبت گشوده ،قلب تو چون در می
سکوت درمانی 
 
ﺳﻮﺕ ﻦ !
ﻫﻨﺎﻣﻪ ﻧﻤﺪﺍﻧ ﻪ ﺑﻮ، ﻪ ﺎﺳﺦ ﺩﻫ ﻭ ﺎ ﻄﻮﺭ ﺑﻮ, ﻓﻘﻂ
ﺳﻮﺕ ﻦ!
ﺎﻫ ﻧﻔﺘﻦ ﺷﺮﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻔﺘﻦِ ﺳﺨﻨﺎﻥِ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻪ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺳﺒ ﻣﻨﺪ . ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﻮﺕ ﻦ .
ﻭﻗﺘﻬﺎ ﺳﻌ ﻦ ﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪ ﺑﺮ ﺣﺮﻓﻬﺎ ﻧﺶ ﺩﺍﺭ، ﺳﻮﺕ ﻨ
ﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﺖ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫ ﺳﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﻦ ﻨﺪ .
ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻪ ﻧﻔﻬﻤﺪ ﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺠﺎ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﺁﻭﺍﺭِ ﻣﺼﺒﺖ ﺁﻣﺪ، ﺴ ﺭﺍ
ﻣﻘﺼﺮ ﻧﻦ, ﺳﻮﺕ ﻦ ﺗﺎ ﺩﻟﻞِ ﺍﺻﻠ ﺭﺍ، ﺩﺭ ﺁ
شهرزاد خواننده ایرانی آهنگ جدید خود را با نام عاشق تنها منتشر کرد.
 
تکست آهنگ عاشق تنها
تقصیر من شد نازنین که چشم تو بارونی شدشکست اون آینه‌ی دلت توو غصه ها زندونی شدتا شدی همرنگ پاییزتقصیر من شد نازنین خوبی شدش یه خاطرهکه پشت پرده‌ی غروب داره میمیرهولي نگو برو که تو قلبت مثل قلبم بی وفا نیستیه عاشق تنها واسه زخمش توی دنیا یه دوا نیستنگو که ما تصویر مرگیم توی این آینه‌ی عادتبدون که طوفان دل من تا همیشه پُر صدا نیست
***
به جای پس گرفتن
شیاطین در دلت رخنه می کنند. انسانی و راه فراری نیست. کسانی هستند که قلبت را می شکنند، کسانی هستند که به سوی تو شلیک می کنند، کسانی هستند که تو را خواهند کشت. چون انسان همین است. همین موجود دو پای پر مدعا با شیاطینی که در دلش رخنه کرده اند.
دوست داشتن، این کلام رایج دل نشین ، بسیاری آن را بارها می شنوند و بسیاری هرگز. همچون اقیانوس که عده ای هیچگاه آن را به چشم خویش نمی بینند و عده ای بر کرانه هایش روزگار می گذرانند.
 بیاموز که از باران های مهربانی
خواستم بگویمت سادات خانم، لطفا روی توحید در قلبت کار کن. خدا را، با تمام هستی‌ات بخواه و قبل از این که وارد این مرحله‌ی حساس از زندگی‌ات بشوی، بخواه چشم و گوش و عقلت را آن جور که لازم است و خوب می‌داند روشن و بیدار کند. زن سکان‌دار عاطفه‌ی کل جهان است. سکان‌دارهای ورزیده، کشتی را اگر وسط طوفان باشد هم هدایت می‌کنند. این ورزیدگی را از قادر مطلق و حافظ و بصیر مطلق بخواه.
اومدم به روی خودم نیارم که چی شده،اومدم هیچی نگم و عادی برخورد کنم اما نشد؛
نمیشه ادم دلش تنگ نشه،نمیشه ادم خاطره هارو فاکتور بگیره،نمیشه.
میخوام بدونی دلم برات کلی تنگ شده.
کل زندگیم شده دلتنگی هرگوشه ش نگاه کنی میبینی یه نفر هست که از صمیم قلبت هوس کردی باهاش وقت بگذرونی اما نمیشه.
دیدین چیزای نشدنی چطور میچسبن به مغز ادم و هی حسرت شون میره به خوردمون؟.
گریه که کردم یادم افتاد یه سُرم زده بودم به صورتم که با اشکا رفت پایین.
اومدم به روی خودم نیارم که چی شده،اومدم هیچی نگم و عادی برخورد کنم اما نشد؛
نمیشه ادم دلش تنگ نشه،نمیشه ادم خاطره هارو فاکتور بگیره،نمیشه.
میخوام بدونی دلم برات کلی تنگ شده.
کل زندگیم شده دلتنگی هرگوشه ش نگاه کنی میبینی یه نفر هست که از صمیم قلبت هوس کردی باهاش وقت بگذرونی اما نمیشه.
دیدین چیزای نشدنی چطور میچسبن به مغز ادم و هی حسرت شون میره به خوردمون؟.
گریه که کردم یادم افتاد یه سُرم زده بودم به صورتم که با اشکا رفت پایین.
سخته احساس قلبت رو با کلمات بنویسی چون تو احساسش می کنی ولي برای ادمایی که از قلبت خبر ندارن باید توضیح بدی باز سخته نوشته باشی نگران باشی چی فکر می کنن درباره ات هنوز دنده ام اون قدر پهن نشده هر چیزی خواستم بنویسم عواقبش رو هم بپذیرم 
 
فقط می دونم می خوام فقط بنویسم حتی دیگه حرف هم نزنم سکوت کنم و بنویسم چه خوشبختی   توی قلبم لونه می کنه نمی دونم ولي بعدش احساس بدبختی می کنم وقتی دیگه نمی تونم ادامه اش بدم یا از همون نوشته ی خودم بیزارم شبیه ا
 ﺯﺒﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺟﺬﺏ ﺍﻦ ﺍﺳﺖ ﻪ ﻣ ﺗﻮﺍﻧ ﺍﺯ ﻫﻤﻦ ﺟﺎ ﻪ ﻫﺴﺘ ﺷﺮﻭﻉ ﻨ،ﻣ ﺗﻮﺍﻧ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ‏ ﺩﺭﺳﺖ ﻓﺮﺮﺩﻥ ‏» ﻨ ﻭ ﻣ ﺗﻮﺍﻧ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﻣﻮﺳﻘ ﻫﻤﺎﻫﻨ ﻭ ﺷﺎﺩ ﺧﻠﻖ ﻨ ﻭ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺟﺬﺏ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣ ﻨﺪ❗️ﻫﺮ ﺰ ﻪ ﺣﺎﻝ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﻣ ﻨﺪ ﺣﺘﻤﺎً ﺑﺎﻋﺚ ﻣ ﺷﻮﺩ ﺰﻫﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﻭ ﺑﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺯﻧﺪ ﺍﺕ ﺟﺬﺏﺷﻮﻧﺪ.ﺍﻵﻥ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺍﻦ پست ﻫﺴﺘ.ﺍﻦ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ ﻪ ﺁﻥ ﺭﺍﺑﻪ ﺯﻧﺪ ﺍﺕ ﺟﺬﺏ ﺮﺩ ﻭ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ
مادر ای زیباترین تابلوی هستی!به راستی کدام نقاش توانسته است زیباترازتابلوی توراترسیم کند؟تابلویی که هم منشور عشق باشدوهم آیینه ی تمام نمای احساس و عاطفه.هم تصویری از خطرات باشدوهم تمثالی از محبت آه.مادر،چه آرام بخشی!قلبت مخزن رحمت است ونگاهت مخزن الفت.یادت تجدیدکننده خاطرات است ونامت زینت بخش کلام .به راستی که مادر،توهدیه ای آسمانی هستی،که همه بایدپاسدارتوباشند.
زمانی میرسد که قلبت فشرده می شود
و دلت می گیرد و می مانی در یک اندوه بزرگ
اندوهی که سنگینی می کند بر گلویت 
و می شود بغض
آنگاه
چشمانت ابر خواهند شد و خواهی گریست
زمانش 
خیلی دور نیست
شاید غروب همین جمعه
زمانی که هنوز منتظری.
بعضی از آدمها همیشه ماندگارند نه پیشِ روی چشم‌ها که درون اتاقک کوچک قلبت. بعضی از آدمها آنقدر در یادت ماندگار میشوند که در نبودشان هم برایشان بهترین آرزوها را داری.هر روز صبح دوست داشتنشان را بغل میگیری جای پای خاطره هایشان را میبوسی و دلتنگ‌تر از هر زمان دیگر به راهت ادامه میدهی.بعضی از آدمها همیشه ماندگارند حتی اگر معنای دوست داشتنت و عشق میان دست هایت را از یاد برده باشند.   پ.ن: من به فدای اون بعضیا
محرم نزديکه و ما در این بخش برای پیشواز  محرم ۹۸ و متن محرم داره میاد و عکس نوشته پروفایل محرم نزديکه و پیشواز از این ماه عزای سالار شهیدان و ارباب دل شیعیان ،مطالب جدید را در قالب متن های جدید و عکس نوشته های احساسی و عاشقانه به امام حسین ع و حضرت عباس ع گردآوری کردیم. پیشاپیش عزای سرور و سالار شهیدان را به همه عاشقان اهل بیت و فرزندان حضرت ع تسلیت عرض می کنیم و التماس مطالب جذاب
مهربانی و عشق.با دریافت کردن بدست نمیاید و به ادراک تبدیل نمیشودتنها کافی است با تمام وجود و از اعماق قلبت به خارج از خودت مهربانی کنی.عشق بورزی تا خودت و تنها خودت از این اهنگ زیبایی که ساز دلت مینوازد در شعف و شوق شود.عشق ارامشمهربانی در نثار است که درک میشود و خالق خود را در لذت ان مست و مدهوش مینماید.ببخشیم،تا مالک ان شویمرضا5/11
حالم خوب است، نه از اون حال خوبایی که از ته دل بخندم، کلی بدوم، بالا و پایین بپرم یا دستامو هوا کنم نه از اینا نه.
از اون حال خوبایی که دیگه به یه خط ثابت میرسی 
پاره پاره های قلبت رو به دست میگیری، گریه میکنی، بیصدا تو خلوتتتنهایی 
یهو یاد مرگ می افتم یاد لحظه ای که دیگه نیستم و هیچ کدوم از اینا اهمیت نداره 
آروم میگیرم، آخر که چی یه روزی یه جایی مرگ هم به سراغ من میاد و خط ثابت زندگی من ابدی میشه.
 
پ ن: به خودم قول ساختن دادم ساختن دل ، زندگی
دلم آغوشت را میخواهد
آغوشی از تمام نبودن ها و نشدن ها
آغوشی بی مانع
دلم بوسه های داغ داغ میخواهد 
دلم دخول میخواهد و رهایی، دخول گرمای قلبت به سنگ سخت و سرد وجودم
دلم عطر موهایت را میخواهد و آرامش پرواز در رویای گیسوانت را
دلم حرارت لب هایت را میخواهد و سرمای سر انگشتانت لابلای زاویه های وجودم
دلم جنون میخواهد و تو.
دلم تو را میخواهد و خلاص خاتونم

م.ستوده | شهریور 93 | عاشقانه های یک دیوانه لابلای سطرهای شهر غریب
نمیدونم این آدما تاحالا کسی رو دوست نداشتن؟ نمیدونن تو وقتی برای دیدن کسی که دوستش داری مشتاقی حتی دقیقه ها هم برات کشنده میشن. چه برسه به ساعت ها و روز ها. نمیدونن که هربار دیدنش به عقب میفته احساس میکنی الاناست که قلبت از کار بیفته. حتما تاحالا کسی رو دوست نداشتن دیگه؛ که اینقدر خونسردانه ازش صحبت میکنن. اینقدر خونسرد نباشید. دوست داشتنا رو درک کنید. آدمی که کسی رو دوست داره منطق نمیفهمه.
برای نازلیِ عزیز ،زندگی هایمان شده گره کور، وَبـال! بگذار از تو بگوییم، بانو تو به اندازه تمام مرد ها مردی، تو به درد پیوسته بارداری، برای دنیات بجنگ، بجنگ بانوی آفتاب. برای خودت برای چشم هایت من خوبی دعا کردم، شفایی از خودش با دل صدا کردمـ، و تسکینی سوی قلبت من نشان کردم. شاید دوستی مان برمیگردد به پانصد شب قبل! اما تو ندیده زیبایی، سوگلی قرنِ خزان زده ی آفاقی. بانو تو بی اندازه رهـایی، پروانه ای، دردانه ای .
محبوب من
کتاب دنیا را که ورق بزنیم به صفحات سیاهی بر می خوریم که در دل تاریخ ماندگار شده اند جنگ و خونریزی و غارت و چپاول ثمره تنها خودخواهی و حرص و آز انسانها نیست جهان محتاج عشق است همین عشق اگر تبدیل به نفرت شود فاجعه می آفریند کسی چه می داند شاید فرمانده ها و شوالیه های جنگجو عشاق شکست خورده ای بوده اند که گریزی جز پوشیدن لباس رزم نداشته اند و بی رحمانه بر چهره تاریخ شمشیر زده اند و فاتحانه از روی جنازه حریفان تاخته اند.
زمان یورش شوا
نشسته ام به انتظار ، من سیاهی میبینم و تو نوری بر‌افراشته ای . من سیاهی میبنم و تو به من نزدیک میشوی ، من سیاهی میبینم و تو کل نور را در برابرم برافروخته ای . دستانت را به روی چشم هایم میکشی و می گویی" من اینجام ، همیشه اینجا هستم ؛ برای دیدنم کافیست چشمانت را باز کنی آن هم با تمام قوا ، آن زمان مرا خواهی یافت در روبه روی خود و نورم همه جا را فرا گرفته است ، چشمانت را باز کن ، چشمان دلت را باز کن ، نور را درون قلبت خواهی یافت ؛ درون خانه ی من ، درون خ
"کیمیاگر" فوق العاده بود!
برام کتابی بود جذاب و همین طور یکم سنگین!
سنگین بودنش دلچسب بود.
واقعا چرا پائولو اینقده خوب مینویسه؟!D:
خوب درکش کردم،توی سکوت،شلوغی و درهم برهمی و هرجا!خوووب درکش کردم،خیلی ژرف.
وقتی از صمیم قلبت چیزی رو بخوای تموم دنیا تموم و کائنات دست به دست هم میدن تا بتونی به خواسته ت برسی،نباید ناامید شد و دست کشید!
دنبال افسانه ی شخصیمون بریم،بهش میرسیم.
یک روزهایی رو باید اختصاص داد به بی خیالی.نه به دغدغه ای فکر کردنه غصه ای خوردنه نگرانِ چیزی بود.یک روزهایی رو باید از تویِ تقویمِ دنیا بیرون کشید و برایِ خود کرد.از من می شنوی گاهی اوقات خودت رو بردار و بزن به جاده ی بی خیالی.میون این همه مشغله و روزمرِگی هایِ تکراری ، برایِ ساعاتی هم که شده گوشه ی دنجی رها شو و برایِ ادامه ی راه نفس بگیر.اجازه نده دلخوشی و آرامشمسیرِ قلبت رو گم کنه.اجازه نده امید و نشاط در تو بمیره.یک روزهایی برایِ خودت با
همسری جلوی میوه فروشی محبوبش پارک کرده واسه خرید میوه محبوبش. به پسرا ماه کامل رو نشون میدم که عجیب به زمین نزديکه و پشت ساختموناست. همسری رو میبینم که هنوز داره میوه انتخاب میکنه. ماه رو نگاه میکنم کلا اومده بالا و چه هایلایت سرعت گذر زمان رو به رخم میکشه
هر لحظه در حال دویدنم و انگار رسیدم به یک سوم آخر پیست دو میدانی ولي با یه حس خوب و پر انرژی
وسط تابستانیم ، اما بارانبوی پاییز آوردهرچه   غم بود، شستو نشاط را به زمین هدیه داد  آسمان تیره و خورشید در پس ابرهای پنهان چه غم اما که  بارانزمینیان  را نشاطی دل انگیزی دادصبحی این چنین چشم به خواب سپردن ستم  به دل است   بیدار شو دل به آسمان بده زیر باران،  نفسی  تازه کن و قلبت را مملو شادی کن که زندگی جاریست و عشق ابدی و باران، شعر  عاشقانه  آسمان  است که برای  زمین  تلاوت میکند .
نیم ساعت میشه که از مدرسه اومدم خیلی خسته ام خیلی.
امروز یکی از بهترین روزها بود ولي فردا از الان میدونم که دو زنگ اول افتضاحه.
خانوم(ٰد)یکی از بهترین معلم هاست خیلی دوسش دارم
مامان بابام هنوز خونه نیومدن.
خیلی وقته بهش پیام ندادم یعنی از وقتی مدرسه ها شروع شده،شاید باهم قهریم و من نمیدونمدلم براش تنگ شده.بعضی وقتا حسم میگه اون آدمی که من فکر میکردم نیست
تو مدرسه با (ل) صمیمی شدم ،سرما خورده بود گفت شاید فردا ن
قلبت را آرام کن.یک وقتهایی بنشین و خلوت کن با تمام سکوت هایت…نگاه کن به اطرافت…به خوشبختى هایت…به کسانی که میدانی دوستت دارند…به وجود آدم هایی که برایت اهمیت دارند…و به خدایی که تنهایت نخواهد گذاشت…گاهی یک جای دنج انتخاب کن…گاهی یک جای شلوغ…آرامش را در هر دو پیدا کن…هم درکنار شلوغی آدم ها…هم درکنار پنجره ای چوبی و تنها…دلمشغولي ها را گاهی ساده تر حس کن…باران را بی چتر بشناس…خوشحالی را فریاد بزن…و بدان که تو" بهترینى"
بسم الله الرحمن الرحیماگرلباست به میخی گیر کندبه عقب برمیگردی وآن را آزادمی‌کنی اکنون این میخ گناهان است که به قلبت نشسته چه می‌شود اگر دو قدمبه سوی پشیمانی برگردی وخود رارهاسازی.استغفرالله ربی و اتوب الیه.زندگی ریموت نداره،پاشو خودت کانال زندگیتو عوض کن.همین امروز ، همین حالا.ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺵﺍﻫﺪﺍﻑ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ !ﺩﻧﺎ ﺭﺍ ﺑﻨﺮ !ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺮ ﺛﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ !ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻫﺮﺎﺭ، ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺁﻥ ﺑﻨﺪﺶ !ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻫﺪﻓﻬﺎﺖ، ﺳ
بسم الله الرحمن الرحیماگرلباست به میخی گیر کندبه عقب برمیگردی وآن را آزادمی‌کنی اکنون این میخ گناهان است که به قلبت نشسته چه می‌شود اگر دو قدمبه سوی پشیمانی برگردی وخود رارهاسازی.استغفرالله ربی و اتوب الیه.زندگی ریموت نداره،پاشو خودت کانال زندگیتو عوض کن.همین امروز ، همین حالا.ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺵﺍﻫﺪﺍﻑ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ !ﺩﻧﺎ ﺭﺍ ﺑﻨﺮ !ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺮ ﺛﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺪﺍﻥ !ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻫﺮﺎﺭ، ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺁﻥ ﺑﻨﺪﺶ !ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻫﺪﻓﻬﺎﺖ، ﺳ
گاهی فکر می‌کنم شاید مسلم بود که باعث شد هزاره‌ای بگذرد و هنوز زمین در اغما به سر ببرد
و اهل آن بگویند طبیب دوار بطبه سخن از گذشته‌هاست و در عصر ما جایی ندارد
وقتی کسی که همه قلبت عاشق اوست در آخرین نجوایش بخواند
اگر خودم به تو گفتم بیا، نیا برگرد
 و گمان کنی که ذره‌ای از حس شرمش کوه‌ها را آب می‌کند
شاید حق داشته باشی که نخواهی مسلمی دیگر، چنین زخمی بردارد
 
پ ن:
قول می دهم که همه چیز عوض می‌شود
یک‌بار دیگر بیا و بگو فلیرحل معناو قسم به خدا
برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست.

برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست .

برای تویی که احسا سم از آن وجود نازنین توست .

برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد.

برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی.

برای تویی که هر لحظه دوري ات برایم مثل یک قرن است.

برای تویی که قلبت پـا ک است . 
برای تویی که عـشقت معنای بودنم است.

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است.
با خودم چند چندم رو نمیدونم:|
اما میدونم یه پست اینجوری ، یه پست اونجوری عاقبت زیبایی نداره
هیچی دارم زندگی میکنم .
# امروز صبح یه پسر بچه، بغل بابا بزرگش بود و با انگشت منو نشونه قرار میداد و لبخند میزد و یه چند تا کلمه میگفت مثل بابا ، دَدَ جوری که من هم خجالت کشیدم و هم خندم گرفته بود !
+یا اینکه داشتم فکر میکردم که تو چشمام چیزی رفته یا نکنه بیماری خاصی گرفتم چرا که اون روز دکتر ط داشت بررسیشون میکرد آخه یه جور عجیبی نگاه میکرد!
جوری که جلو این
یه اتفاق خیلی قشنگ در انتظارمه :)
من الان پر از احساس خوبم، پر از عشق و انگیزم :)
یه وقتایی باید از تموم نرسیدن ها عبور کنی، باید گذشت کنی، باید صبور باشی، تا اون اتفاق قشنگ که با فکر کردن بهش قلبت تند تند میزنه، اتفاق بیوفته :) 
من الان در اولين قدم از اون اتفاقم، ولي میتونم هزارمین قدم رو هم تصور کنم و باهاش عشق کنم! میتونم بغلش کنم و بگم نزدیکی! دوستت دارم! و چقدر خوشحالم بخاطرت :) 
من الان در اولين قدمم و سرشارم از شوق رسیدن، لبریزم از اتفاقی که
متن آهنگ جاده از سامان جلیلیقلبا تورو میخوام تویی دنیام مثه قبلاقبلا تو هم میگفتی با منه قلبت الانا اصلامن دلم میخواد بزنیم به جادهبریم لب دریا با پای پیادهدلم میخواد بارون بشوره غمامونخیره شی به چشمام بدون اراده

ادامه مطلب
خواب بودم که صدایم زدندکه15دقیقه بیشترنمانده که سال کهنه رو بدن وسال جدید رو تحویل بگیرن.
تنهاکاری که تونستم بکنم قران رو برداشتم ودر قلبم فشردمش وبه خداهزاران بار گفتم فقط سلامتی بده،فقط سلامتی،اخر بعد ازان زمستان سرد و سیاه ومصیبت بار یک عمر ارامش وسلامتی رو میخواستم برای امسال نه بلکه برای تااخر عمر،نه فقط برای خودم بلکه برای خانواده م.
راستش را بگو امسال از ته قلبت چه ارزویی کردی؟
امسال رو باید خیلی سبزوبه رنگ سلامتی شروع کنی وبه پای

یه جوری داغونم.
که پناه بردم به قانون مدنی خوندن!
فک کنین؟
کار از حافظ و سعدی و بیدل گذشته .
و فک کنم این صحنه بی بدیل ترین صحنه تاریخ باشه که یه روز یببینین یه دختر چشم تو چشم ماده ۱۹۰ داره زار میزنه!
.شرایط صحت عقد!
گاهی لازمه صدای شکستن زانوهاتو از ته قلبت بشنوی تا بفهمی هیچ کس هیچ وقت  هیچ آدم عادی و غیر معصومی !قرار نیس واسه درست کردن این شرایط داغونت بیاد!یا بهتربگم هیچ کس قرار نیس دستتو بگیره و بلندت کنه!یا نه حتی !حتی تر!مراعات کنه و
رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدیعبّاس من! دیدی امّا مانند خواهر ندیدیآن صورت مهربان را، محبوب هر دو جهان راوقتی غریبانه می‌رفت بی‌یار و یاور ندیدیآری در آوردن تیر بی‌دست از دیده سخت استامّا در آوردن تیر از نای اصغر ندیدیحیرانی یک پدر را با نعش نوزاد بر دستیا بُهت ناباوری را در چشم مادر ندیدیشد پیش تو ناامیدی تیر نشسته به مشکتمثل من اطراف عشقت انبوه لشکر ندیدیبر گودی سرد گودال خوب است چشمت نیفتادچون چشم ناباور من دستی به خنجر ندیدیدلخ
وقتی خسته بودی
بی قرار بودی
غمت رو پنهان میکردی
یا که دلتنگ و تنها بودی
وقتی بغض داشتی و نمیذاشتی کسی بفهمه
یا تکه زده بودی به دیوار
و از خیلی چیزها کم آورده بودی
باز هم تسلیم نشو
فقط بدون که خدا هست
خدا میبینه؛ حتی اگه سکوت کرده باشه
خدا کنارته؛ حتی اگه از دیده پنهان باشه
فلسفه عشق پاک خداوندی همینه
تو باید دیده ی معشوق ندیده عاشق شی
تو عاشق خدایی حتی اگه نبینیش حتی اگه نشنویش
تو خدارو با قلبت حس میکنی
حس میکنی همیشه هست
همیشه کنارته!
خدا
هنگام شهادت حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده است که:
… فقال: یا حسین یا أبا عبد الله! ادن منی فدنا منه و قد قرحت‏ أجفان‏
عینیه من البکاء فمسح الدموع من عینیه و وضع یده على قلبه و قال له یا بنی
ربط الله قلبک بالصبـر و أجزل لک و لإخوتک عظیم الأجر…»
پس حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: ای حسین! ای اباعبدالله!
نزدیک من بیا.
پس حضرت نزدیک رفت در حالیکه پلک چمشانشان از شدت گریه زخم
شده بود.
پس اشک را از دو چشمانش پاک کرد و دستش را ب
گاهی آدم دلش برای خودش می‌گیرد
برای همه‌ی از خود گذشتگی‌های بی  جواب،  برای  لحظه لحظه خستگی هاش،برای  هر لحظه ای  که  با مرورش چشمات تار میشه و غم خودشه مهمون ِ قلبت میکنه.
گاهی همین طور  که کُنج مبل نشستی  ُ چشم دوختی به قاب  تی وی  ،  فکرت میره سمت  تمام ااتفاقات و روزهای گذشته زندگی ، متوجه میشی  چقدر جان سخت بودی ، چقدر بیش از توان دوام آوردی!  
 فنجون چای به دست میگیری ،  اینبار با لبخندی  که  به لب داری  به این  فکر میکنی بیشتر برای
تا ساعت یک در مقابل شونه درد شدید مقابله کردم و کماکان گیتار زدم تا آهنگام رو برای فردا اماده کنم. بعد از حدود ۷ ماه اولين جلسه ی کلاسم با استاده و دوتا اتود نه چندان جذاب رو باید اماده کنم. البته یکیشون جذاب بود و اماده ست اما هیچ جوری نمیتونم‌ با اتود یک کارکاسی ارتباط برقرار کنم حالا این به کنار. چیزی که نمیتونم باهاش کنار بیام و اذیتم میکنه و باورش سخته اینه که من نسبت به سال گذشته خیلی پسرفت کردم تو موسیقی. دستم تحلیل رفته ،ظرافت نواختنم
کاش یکی بود مینشست کنارم.میگف:)میدونم چرا قلبت درد میکنه:)میدونم چرا گریه میکنی:)میدونم چرا سرت درد میکنه:)میفهمم حالتو:)درکت میکنم:)نمیخواد هیچ توضیحی بدی:)همیشه پیشتم:)کنارتم:)باهاتم:)بی منت:)وقتی هم از خواب پا میشدم بم میگف دیدی همش ی کابوس بود
شده است به دنیایی بروی که در آن شیرِ سلطانِ جنگل منتظرت ایستاده است. نگاهت بی دلیل روی درخت ها و شاخه ها و برگ ها می چرخد و با چشمانت دنبال روباهی می گردی که پنهان شده است.
شیر جنگل شیهه می کشد برایت و نمی بینی اش. روباه می آید و با چشمان مخمورش قلبت را به جوش می آورد. 
شده است شیر جنگل صدایت بکند که بمان تا دنیا را به نامت بزنم و تو دنیایت بچرخد توی دندان های تیزِ روباهی که حلقش را آماده کرده است برای بلعیدنت؟ 
شده است که سلطانِ مهربانی را نخواهی
آرام باش. نترس. این من هستم.
 من تو را دیدم.
آن وقت که تکه تکه ات می‌کردند و تکه هایت را طوری کنار هم می چیدند که گویی هیچگاه تکه تکه نشده بودی و تو لبخند میزدی و من شعر می خواندم.
من تو را دیدم.
وقتی که گیسوانت را به بدرقه ی باد حراج کرده بودی و فریاد میزدی کسی قاصدک ها را ربوده است.
وقتی که درد، پنجه می کشید و چشمانت در آرام ترین اقیانوس ها غرق می شدند؛ دیدم که قلبت را بین سطرهای شعر جا گذاشتی و هیچگاه پی اش نیامدی
وقتی که دستم را می فشردی و میخوا
 نفرتی که در مغزم  جوانه زده و هر روز بزرگتر و پر شاخ و برگ تر میشود ، برایم کشنده شده. پیچک خونخوار کوچولو ، هر روز قد میکشد،  برگ های ظریفی دارد با ساقه ای به باریکی مو, که در هر روزنه ی کوچکی از قلبت جا میگیرد. شاخه هایش را دور دست و پایم پیچانده است. احساس میکنم برای حرکت کردن مجبورم میلیون تن بار را با خودم این طرف و آنطرف بکشم.تا مرز دیوانگی فاصله ای برایم نمانده . جنازه ی نیمه جانی هستم ،افتاده وسط سالنی شطرنجی و سرد، غرق در سرخی خون که از ق
چه بر سر من آمدهدیگر از دوريت نمی ترسماز اینکه نیستیو از ترس نبودنت نمی هراسم و نمی میرمچه بر سرم آمدهکه به وقت خدا حافظیاینچنین بی باکاز تو روی بر میگردانمو از ترس دلتنگی و دوريبارها و بارها سر بر نمی گردانمراستی تو بگوچه بر سر من آمدهتریستان تزارا
لابلای برگ های پاییزی، برگ احساسی را، پیشکش لحظه های پاییزی ام یافتم. حس قشنگش را بوییدم و گوشه طاقچه دل، در صندوقچه خاطرات، به یادگار نگاه می دارم.سرخی عشق را، نارنجی محبت را، اخرایی دوست داشتن را بی اعتنایی نشاید!پاییز را دوست بدار. دست در دست بانوی احساس، سلانه سلانه کوچه های دلدادگی را قدم بزن. پاییز به افتخارت کوچه ها را مفروش برگ هایش کرده. نارنجی های چشم نواز پاییز را در قاب چشمانت جای بده و بگذار ملکه قلبت رنگین کمان پاییز را در تابلو
وقتی دکترت بهت میگه گریه برای تو سم هستش
بعد میری وبلاگش با چشمهایی اشکبار کامنت مینویسی میری تلگرامش التماسش میکنی که همینقدر ازش برات مونده ازت نگیره 
خوب میشه همین که ضربان قلبت دوباره میریزه به هم، خوب میشه همین که نفس تنگیت دوباره تشدید میشه
مریضی، وقتی میدونی سودی نداره بازم سعی میکنی بهش ثابت کنی از صمیم قلب دوستش داری
وقتی برای عشقت ارزش قائل نیست چی رو میخوای ثابت کنی
اما واقعا قلب من اینحرفا سرش میشه، نه نمیشه
وقتی نیست دنیا برام
تا حالا به برگه های کاغذی دفترتون توجه کردین!ظاهر آرومی داره و بیخطر بنظر میاد،اما وقتی به دستت کشیده میشه و دستتو میبره سوزشِ وحشتناکی داره.خیلی از آدم ها هم همینن.مثلِ برگه های کاغذی یک دفتر آروم و بیخطر بنظر میان.اما یجایی که انتظارشو نداری جوری بهت زخم میزننکه علاوه بر شوکه شدن،زخمش سوزش عمیقی توی قلبت ایجاد میکنه و سالیان سال فراموشت نمیشه.حواسمون به آروم های پرخطرِ زندگیمون باشه.!
امروز در راه امدن به سر کار به صدای شاملو گوش می دادم. چقدر صداش در چند تا از شعرهاش به من ارامش می ده. نفسم رو مثل بقیه اهنگها نمی گیره. وقتی به شعر چه بی تابانه می خواهمت گوش می دادم احساس کردم بزرگ شدم از نظر روحی و کل مفهوم عشق برام فرق کرده به نسبت سالهای قبل. احساس خوبی دارم وقتی رو مقاله م به صورت مستمر کار می کنم وقتی به زیبایی م می رسم وقتی در ارامش بدون حرف و حدیث ادمها زندگی می کنم. وقتی وقتی دستهای من با زندگی با تغییر با طبیعت آشناست
احمد شاملو
زیبا ترین حرفت را بگوشکنجه پنهان سکوتت را آشکار کنو هراس مدار از آن که بگویندترانه بیهودگی نیستچرا که عشقحرفی بیهوده نیستحتی بگذارآفتاب نیز برنیایدبه خاطر فردای ما اگربر ماش منتی است؛چرا که عشق،خود فرداستخود همیشه استبیشترین عشق جهان را به سوی تو میاورماز معبر فریادها و حماسه هاچراکه هیچ چیز در کنارمناز تو عظیم تر نبوده استکه قلبتچون پروانه ییظریف و کوچک وعاشق استای معشوقی که سرشار از نگی هستیو به جنسیت خود غره ایبه خاطر
فکر می‌کردم ساعت سه و خرده‌ای باشد اما نه، تازه دو شده است. دلم برایش تنگ شده. دلتنگی دیگر جانی در بدن باقی نگذاشته است. فردا قرار است بیاید و با هم برویم نمایشگاه کتاب و یک چند خرده کار دیگر هم داریم.
دلتنگی عجیب است. هیچ‌وقت به طعم دلتنگی عادت نمی‌کنی. همیشه مزه‌اش برایت تازگی دارد. مثل دارویی است که ییمار جواب کرده می‌خورد. نه امیدی به خوب شدن دارد نه به طعم دارو عادت می‌کند. خیال می‌کنی که خب این همه تکنولوژی، زنگی، پیامی، چیزی شبیه این
انگار همین دیروز23 سالم بود و اینجا از حسم نوشتم.چند روز دیگه27 سالم میشه و من نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت فقط از فک کردن بهش دلم میگیره.
این روزها بزرگترین سرگرمی من تماشا کردن فیلم.من بهش می گم فرار کردن از خودم.اما ادم مگه تا ابد می تونه از خودش فرار کنه و خودش نبینه.هر  روز تو آینه از خودت می پرسی این منم؟ دختری که اینجاست منم؟ می گذری و میری اما حسش ته قلبت.انگار یکی با ناخن ته دلت خراش می ده.
از مدرسه و همکارهام خسته ام دلم میخواد زودت
اومدن خونتون. از روز قبلش توی فکرم بود که چه کار‌هایی با هم می‌کنیم. ولي نکردیم. همه چیز خیلی پاک و زیبا بود. صبح یه صبحانه ساده، کلی حرف زدن و بازی با دارت. بعد از ظهرش پیتزا و بازم بازی با دارت. همه این پنهان‌کاری ها زیبا‌یی‌های خودش رو داره.
بهت گفتم که دلم می‌خواست که چیکار کنم باهات. بهم گفتی قلبت نامنظم می‌زنه. دوستت دارم چیزی بود که گفتم و میمیرم برات جیزی که تو گفتی.
I have you now. But still.I will never really have you.
تو رفتی پیش یه مشاور و بهت گفته
نمی دونی دل آدم رو چه می شی، خودت بهتر از هر کی می دونی که بارون پاییز می سوزونه دل آدما رو.
خلاصه ی کلام.
من طرفدار آهنگ پاییز از شادمهر عقیلی هستم.
 
آیا می شه پاییز باشه، عاشق باشی و دلت نخواد این آهنگ رو گوش بدی؟
سال هاست که طرفدار این آهنگم، هوادار ترینِ این آهنگ منم، اصلا. اصلا یه جوری توی جونت فرو می ره و قلبت رو به بازی می گیره که حتی اگه عاشق هم نباشی دوست داری جشم هات رو ببندی و همون طوری که قطره های اشک آروم از زیر پلک هات به پایین
دانلود آهنگ رضا شیری به نام تنهایی نزديکه - دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید رضا شیری - تنهایی نزديکه
دانلود آهنگ رضا شیری تنهایی نزديکه
دانلود آهنگ جدید رضا شیری بنام تنهایی نزديکه


دانلود آهنگ با کیفیت 320
دانلود آهنگ با کیفیت 128

متن آهنگ جدید رضا شیری بنام تنهایی نزديکه :
♫♫♫
نرو دنیام تو میری زیر و رو میشه بعضی از قصه ها با خدافظی شروع میشه
میمونم تو دنیایی که جهنمه بین این همه غصه و غم لعنتی که تو زندگیمه
روزای تاریکه تنهایی نزديکه تاز
بدترین حس دنیا چیست؟ شاید بگویید تنهایی.  دلتنگی.
  و. اما بدترین حس دنیا "دل زدگی" ست.
دل زدگی، بعد از یک خواستن عمیق می آید. کاری را، چیزی را، کسی را با تمام وجود خواستن.دل زدگی یعنی کاری.  چیزی.  کسی که مدت ها حس خوب برایت داشت دیگر در ذهن و قلبت جایی نداشته باشد.
دل زدگی یعنی احساس خستگی شدید آدمی که دل زده می شود وسط یک جنگ است. یک جنگ نا برابریک طرف تمام خاطرات روزهای خواستن جلوی چشمش هست. 
طرف دیگر حقیقتی که زورش بیشتر از تمام خا
که بعد از رفتنم
باید تا آخر عمر
تظاهر کنی عاشق کسان دیگری
تظاهر کنی من لیاقت عشق تو را نداشتم
و به دروغ بگویی
من دروغ می‌گفتم و.
خودت می‌دانی
هیچ کدام این‌ها
واقعیت ندارد
تو تا آخر عمر درگیر من خواهی بود
و تظاهر می‌کنی نیستی
مقایسه تو را از پا در خواهد آورد
من می‌دانم به کجای قلبت شلیک کرده‌ام
تو دیگر خوب نخواهی شد.
 
(افشین یداللهی)
عزیزِ پاییزی من!‌ شبیه اولين اطلسی پیش‌مرگ پاییز دوستت دارم و چون درختی و سر خم کرده پیشِ پای خزان با تکه‌های تنم به استقبال لبخند بهاری‌ات می‌آیم!
عزیزِ پاییزی من! قول بده، قول بده در روزهای زرد پاییز مثل سیبِ کال روی شاخه همیشه سبز بمانی‌ و لبخند سرخت را در فصل سرد و خزان‌زده زیر برگ‌های افتاده‌ی نارنج جا نگذاری.
عزیزِ پاییزی من، بهار بمان! 
در فصل خرمالوهای رسیده و برگ‌های ترسیده به تپش‌های قلبت بسپار بهار را از یاد نبرند . سبز
بیست دقیقه روز یکشنبه  نهم تیر 98 .
قبل هرچیحرف اول حرف اخردوست دارم تا ابد
فردا میرم واسه زندگیمون تار موهات کنار کنار کنارکنار منه مث تموم تو. میرم واسه ساختن زندگیمون.میرم با همه وجودم  بجنگم واسه شنیدن صدای تند خوش قلبتواسه داشتنت.با تموم دلخوشی تو.ب امید تو.ب هوای تو.به هوای تو که همه داروندارمیواسه شنیدن " آخیش" گفتنت
فردا کنارمی .باهم میریم واسه زندگیمون با دل تنگ تنگ اما خوش خوش خوش.
دنیام
میبوسمت.ببوس منو
منو راه
بهترین حسی که تا حالا تجربه کردم خاله شدن بود حس میکنم تعداد ثانیه هایی که زنده هستم به تعداد نفس هاییه که اون میکشه وقتی بغلم میکنمش و بچه ها قلقلکش میدن و با خنده و جیغ خودشو بیشتر تو بغلم جا میکنه دوست دارم همون لحظه زمان باایسته وقتی زیر گوشش زمزمه میکنم و میگم بنیامینم تو شیشه ی عمر خالتی اونم بدون اینکه بفهمه چی میگم بگه اوهوم اینکه وقتی زنگ میزنم صدای عاله  عاله گفتنش میاد اینکه وقتی نگاش میکنی فکر کنی چند سال دیگه میره مدرسه چندین سا
     من جلو نمی روم.  نشسته ام در این جا و مانده ام.  جا مانده از زمان.   + می خواستم به آهنگِ ابی گوش کنم، "دلم می خواد"؛ ولي مگر می شود ؟! هزار فکر با من بیدار می شوند، به خواب می روند، بر می خیزند، می نشینند،حتی به فکر می روند و من با گوش دردِ بسیار اندکِ پس از شنیدنِ موسیقی، بیش تر به شمایلِ آن ها که صورت مسئله را پاک می کنند در می آیم. این خوب نیستوقتی قلبت از لحظاتی که می گذرانی، شاد و خشنود نیست.+ قرارم با خودم این بود با کسی باشم که هر لحظه
امروز همزمان با گوش دادن Enchantress از بند two steps from hell فکر می کردم کاش می شد ریتم موسیقی رو نوشت؛ یعنی با کلمات وصفش کرد.
بی شک یکی از دلالیلی که من دارم به زندگی ادامه میدم، موسیقیه. اما نه صرفا دامبول و دیمبول و گیشگیریگیدین ماشالا (!)
یکی از بندای خوب، همین بنده. آهنگ هاش ریتم خاصی داره که می تونه ضربان قلبت رو به بازی بگیره. می تونه ببرت تو اوج و شکوه داستان های حماسی و بعد بیارتت به عمق آب های آزاد جادویی. 
با آهنگاش می تونی یه لحظه پشت یه تانک جنگ
اثرات عجیب دعا و نفرین
اگر از کسی بیزار و متنفر باشید ذرات و امواج کسالت و تنفر، نخست بر خود شما می‌بارد و سپس در ضمیرتان رسوب می‌کند.
وقتی هم برای کسی از ته قلبت آرزوی موفقیت و سلامتی می کنی، امواج نامرئی تفکرات و انرژی شما تشخیص نمی دهد که این آرزو متوجه دیگریست. این موج نیک خواهی ابتدا خود شما را سرشار از ماهیت خویش می کند.
با توجه به این واقعیت، ضمیر ناخودآگاه کسی که دعا و نفرین می کند، نمیتواند تشخیص دهد که این محصولات شفا بخش و یا مسم
بسم الله الرحمن الرحیمسلام
به حاجی گفتم:
+ حاج کاظم من این یه کارو ازت می‌خوام. من کسی رو غیر عاصف درون ذهنم ندارم، حقیقتش هم اینه اصلا به غیر اون به کسی فکر نکردم. من با عاصف هماهنگم. ضمنا جدای این مسائل ، ما سال ها در پرونده‌های مختلف داخلی و بین‌المللی با هم دیگه کار کردیم. روحیات‌مون به هم نزديکه. فکرامون و هوش‌مون با هم نزديکه. داشتم امروز پروندش رو می‌دیدم، نوشته بود از هفت سال گذشته تاکنون حدود سی‌صد و شصت و چهار تا عملیات و ماموریت‌
به آن روزهایی فکر میکنم که نمیتوانستم نگاهش کنم.یک ماهی هست که متوجه شدم رنگ چشم هایش سبز است .به محبتی فکر میکنم که مهربان خدا،وعده اش را داده بود و باور نمیکردم.حالا به همان محبت،تک تک سلول های بدنم ایمان دارند .یک نفر،یک جوری در ذره ذره ی قلبت نفوذ میکند که خودت را هم گاهی فراموش میکنی .یک نفر،جوری تک تک رگ هایت را پر میکند از خودش،که به خودت می آیی و می بینی بی او طاقت حتی یک بار نفس کشیدن هم نیست
حالا میتوانم مقابلش بایستم و در آین
هنگامیکه نمی‌دانی چه بگویی،
چه پاسخ دهی و یا چطور بگویی،
فقط سکوت کن!
گاهی نگفتن، شیرین تر از گفتن سخنان آشفته است؛
که در لحظه تو را سبک می‌کند.
در آن لحظه سکوت کن!
دقیقه‌هایی که حس در سلولهایت تو را از درون می‌خورد،
سکوت را تجربه کن؛
که ذهنت با آرامش با قلبت م کند و تصمیمی درست بگیرد.
یک وقت‌هایی "سکوت" پاسخ همه‌ی دردهاست.
 
رابطمون داغونه اما،
رابطه ساختنیه
مثل دوست داشتن نیست.
دوست داشتن یکی اگر رفت تو قلبت،
دیگه هیچوقت نمیتونی بیرونش کنی
جوری که انگار از اول بوده.
اما رابطه نه،
ممکنه خراب بشه،
درست بشه،
شکلش عوض بشه،
میشه حتی دیگه نباشه،
اما دوست داشتن با رابطه فرق داره
دوست داشتن تاریخ انقضا نداره.
این روزها بیش از هر زمان دیگه ای حس می کنم، حرف، نزدنش از زدنش، دلچسب تره
گاهی اوقات پر از واژه و تعریفم. پر از فریادم. اما دلم نمیخواد حتی زبونم رو برای ادای یک کلمه به زحمت بندازم
میگم این همه گفتم به کجا رسید؟ این همه بار غم و غصه مو ریختم رو سر اعضای بی گناه بدنم چی شد؟
بذار دیگه از این به بعد یه نفس راحت بکشن
بعد یادم میاد اینجا هست
یادم میاد اومدم اینجا که هرچی بغض و ناله و فریاد دارم خالی کنم اینجا
اینجا خوبه
اینجا برای خودم حرف می زنم
برای
امروز از اون روزاست که خیلی دلم میگیره که حال سگی دارم حال و حوصله ی هیچکیو ندارم هیچیو حتی حال ندارم راه برم حس میکنم تنم خیلی سنگینه باز خیره به عکسات اشک که تمومی نداره از صب میباره و منم که بی تابانه میخوامت و جا حرف زدن با کسی یا مشغول شدن به یه چی دیگه منتظرم که ببینمت فقط تو پایان میدی به این حالم با یه حرف زدن باهات هر چند حرفات هر بار تلخ تر از قبله اینبارم که. با یه دیدنت باید ببینمت باید دانشگاه زودتر باز شه باید برگردم یونی. ببینمت
Of Monsters And Men - Love Love Love 
https://www.aparat.com/v/VdB9x

خب شاید من یک شیّاد باشم 
که قلبت را یده‌ام
و شاید من یک شیّادم 
که اهمیتی به آن -قلبت- نمی‌دهم 
آره، شاید من یک آدم بد باشم
خب، عزیزم می‌دانم
و این سر انگشتان
هرگز بر پوست تو نخواهند دوید
و آن چشمان آبی برّاق 
فقط می‌توانند مرا در اتاقی 
پر از آدمهایی ببینید که از تو کمتر اهمیت دارند
چرا که تو عشق می‌ورزی
عشق می‌ورزی، عشق می‌ورزی
وقتی که می دانی که من نمی‌توانم عشق بورزم
چرا که تو عشق می‌ورزی
عشق
آخ دلم هیشکی کنارت نیست،سرکن با خودت
 
زیرو روشو دنیارو زیرو زبرکن با خودت
 
وقتی میبینی خودت داره کلافت می کنه
 
ازخودت پاشو ، خودت باشو ، سفرکن باخودت
 
.
 
.
 
هرزمستون پیش ازاین که ریشه پابندت کنه
 
شاختو بردار و تمرین تبرکن با خودت
 
یا بساز و دونه دونه مرگ برگاتو ببین
 
یا بسوز و جنگلی رو شعله ورکن باخودت
 
سربچرخونی مسیر روبروتو باختی
 
از پل تردید با قلبت گذرکن باخودت
 
تنها موندی باخودت بادشمنت با دوستت
 
آخ دلم هیشکی کنارت نیست سرکن با
و من با تو سخن میگویمنامت را به من بگودستت را به من بدهحرفت را به من بگوقلبت را به من بدهمن ریشه‌های تو را دریافته‌امبا لبانت برای همه لبها سخن گفته‌امو دستهایت با دستان من آشناستدر خلوت روشن با تو گریسته‌ام برای خاطر زندگاندر گورستان تاریک با تو خوانده‌ام زیباترین سرودها رازیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده‌انددستت را به من بدهدستهای تو با من آشناستای دیریافته با تو سخن میگویمبسان ابر که با توفانبسان علف که با صحرابسان بارا
و من با تو سخن میگویمنامت را به من بگودستت را به من بدهحرفت را به من بگوقلبت را به من بدهمن ریشه‌های تو را دریافته‌امبا لبانت برای همه لبها سخن گفته‌امو دستهایت با دستان من آشناستدر خلوت روشن با تو گریسته‌ام برای خاطر زندگاندر گورستان تاریک با تو خوانده‌ام زیباترین سرودها رازیرا که مردگان این سال عاشقترین زندگان بوده‌انددستت را به من بدهدستهای تو با من آشناستای دیریافته با تو سخن میگویمبسان ابر که با توفانبسان علف که با صحرابسان بارا
دانلود آهنگ میثم ابراهیمی روشن کن
هم اکنون شنونده موزیک جدید و فوق العاده ی * روشن کن * با صدای زیبای هنرمند محبوب و مشهور , میثم ابراهیمی باشید.
دانلود آهنگ میثم ابراهیمی به همراه متن, پخش آنلاین و بهترین کیفیت (کیفیت اصلی) از رسانه مدیاک
Download new song by Meysam Ebrahimi called Roshan Kon With online playback , text and the best quality in mediac
متن ترانه میثم ابراهیمی به نام روشن کن
روشن کن شمع هارو بیا برام جمع کن من خرابو بیا رومو کم کندیگه به هر حال من پررو میخوامتتو قلبت یه ریزه برا
روزای سختی و پشت سر میذارم. میدونم که میگذرن و میشن جزو خاطرات خاطراتی که هیچوقت سعی نمیکنم بیادشون بیارم /انگار نه اینکه هر روز و هر ساعت توی ذهنم دو دو میکنن./ فراموش کردن درد داره فراموش شدن ازونم بیشتر درد داره حالا ازین دوتا سخت تر و دردناک تر وقتیه که میدونی هیچ جای ذهنش درگیرت نیست ولي اون حکم رانی میکنه به مغزت به قلبت به تمام وجودت این درد از پا در میاره آدم واحساسشو اعتماد به نفسشو زندگیشو و روحشوکاش واژه ای بود فقط یک واژه که بتو
تکست و متن آهنگ سامان جلیلی به نام جاده

قلبا تورو میخوام تویی دنیام مث قبلا قبلا تو هم میگفتی با منه قلبت الانا اصلا
من دلم میخواد بزنیم به جاده بریم لب دریا با پای پیاده
دلم میخواد بارون بشوره غمامو خیره شی به چشمام بدون اراده
اصلا نمیفهمم یعنی چی ما دور باشیم قطعا بارون میاد باید یه جا باشیم
ادامه مطلب
تا حالا شده فکر کنید که ممکنه زخم پای دیابتی روی دل کسی ایجاد بشه؟ در این صورت چه اتفاقی میافته؟چه عوارضی داره؟اصلا دلیل ایجادش چیه؟ و از همه مهم تر درمانی داره یا نه؟
در حالت عادی کسی که به زخم پای دیابتی دچار میشه دیگه دردی رو در پاهاش حس نمی کنه ولي به شخصه وقتی برای اولين بار نحوه پانسمان و کندن پوست به اصطلاح مرده پای این افراد رو دیدم دلم هری ریخت.
اما منظورم از زخم پای قلب یا زخم دیابتی احساس و عشق چیه؟ از نظر من اگر عشق و علاقه در خون زیا
چه زیبای فرمود سرور عارفان عالم امام زین العابدین حضرت سجاد علیه السلام:
اللـّهُـمّ صــَلّ عَلَى مــُحَمّـدٍ وَ آلِ مـُحَـــمّدٍ،
وَ اقْــــبــِضْ عَــلَى الــــصّـــدْقِ نَــفــْسـِی،
وَ اقْــطَـــــــــعْ مـــِنَ الــدّنْــیــَا حَاجَــتِــــی،
وَ اجْعَلْ فِیمَا عِنْدَکَ رَغْبَتِی شَوْقاً إِلَى لِقَائِکَ،
وَ هَــبْ لِی صـِدْقَ الـتّـــــــوَکــّلِ عـــَلـَیْـــکَ.
بارخدایا! بر محمد و آل او درود فرست
و نفسم را بر صدق قبض کن
و
مى خواى اون کار رو شروع کنى، مى خواى اون آرزو رو دنبال کنى ولى تردید دارى. چون یکى بهت گفته تو نمى تونى. چون یکى مسخرت کرد وقتى ایده ت رو بهش گفتى. چون یکى بهت گفت بابا تو که اینکاره نیستى بیخیال. چون یکى بهت گفت اینکه نشد هدف برو دنبال یه کار دیگه. ولى ته قلبت میدونى که این کاریه که مى خواى انجام بدى. این مسیریه که مى خواى درش حرکت کنى. آینده ت رو در مقصد این راه مى بینى.
-
صرفاً بخاطر اینکه یک شخصى، دور یا نزدیک، اون چیزى رو که تو  دارى بینى رو نمى ت
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها