نتایج جستجو برای عبارت :

بگو پاشن دست بزنن جفت پوچه بگو کف بزنن

می شه یکی به من بگه دقیقا چرا پدر مادرای ایرانی فکر می کنن حتماااااا باید یه چیزی بگن؟ یعنی تو بدترین شرایط و حال بد وقتی کووووچکترین ایده ای از شرایط ندارن حتما باید یه حرفی بزنن، حالا تنها کاربرد اون حرف له کردن روان طرف مقابله ها ولی خب نمی تونن ساکت باشن و فقط نقش گوش شنوا رو اجرا کنن بااااااید حرف بزنن وگرنه ممکنه خدای نکرده تعبیر به لال بودن بشه. :|||
تو ماه بی قرار من بیا زمین کنار من بتاب بر من …
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
میدونی علاقه ی ما دو طرفس میدونی نباشی هوا یه جوری خفسکه میخوام نباشم دیگه تو دنیا …میدونی که خواستن ما اتفاقی نیست به چشای دورمون که اعتمادی نیستکه رقم بزنن یا به هم بزنن …تا تو باشی دلم رو به یه حال خوب و مطلوبه تو مدام رو به روم باشی خوبهحالا حالاها کنارم باش بگو حتی تو بارم باش میبینم تورو هول میشم جونم به فداشمن عاشقم به جون تو نمیتونم بدون ت
تو ماه بی قرار من بیا زمین کنار من بتاب بر من …
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
میدونی علاقه ی ما دو طرفس میدونی نباشی هوا یه جوری خفسکه میخوام نباشم دیگه تو دنیا …میدونی که خواستن ما اتفاقی نیست به چشای دورمون که اعتمادی نیستکه رقم بزنن یا به هم بزنن …تا تو باشی دلم رو به یه حال خوب و مطلوبه تو مدام رو به روم باشی خوبهحالا حالاها کنارم باش بگو حتی تو بارم باش میبینم تورو هول میشم جونم به فداشمن عاشقم به جون تو نمیتونم بدون ت
کاش یه اام قانونی هم بود که اونایی که دعوا میکنن، اگه وسط دعوا چیز میز پرت کردن و شکست و خرد و خاکشیر شد خودشون جمع و جور کن، جارو بکشن و تمیز کاری کنن. نه که قرت بزنن بیرون و اون بدبختی که حتی شاهد صحنه لذتبخش گیس و گیس کشی هم نبوده مجبور بشه جور این‌ها رو بکشه.
قلبم هزار تیکه شده . هر چی دست و پا بزنم فایده ای نداره.تو سهم من ازین دنیا نیستی
وچه ظالمانه س .و انگار من با حسرت زاده شدم .اینکه ازین به بعد تو نیستیو من نمیتونم باهات حرف بزنمو ده تا کوفت و زهر مار دیگه رو اه اه اه گندش بزنن که هیچی من مثل آدمیزاد نیست
دو نفر بیان تو اتاقتون کردی حرف بزنن، فکر کنن نمی‌فهمی. نگاه‌های سرخوشانه‌ی تو رو هم به شِر شیت* بودن تعبیر کنن.
بعد وسط حرفشون نظر بدی:
منظورش از دالاهو همون کِرِنده که یه آبشار خوشگل وسطشه. چجور کردی هستی تو؟
* یعنی: گیج، خل.
درجه‌ی زشت بودنش ولی دیگه نمی‌دونم چقدره |:
یاکریم دیدید؟نزدیکش که میشن تا احساس خطر نکنه پرواز نمیکنه.خنگ نیست که، مهربونه.فک میکنه همه مثل خودشن و قصد ندارن بهش آسیب بزننیاکریمای زندگیتونو اذیت نکنیدخنگ نیستن، مهربونن   پ.ن: آدمهای ساده را احمق فرض نکنید باور کنید آنها خودشان نخواستند که هفت خط باشند.
منم دارم از اونایی میشم که نفس کشیدنشونم رازیه. طوری استتار می‌کنم انگار قراره چیزی ازم بزنن یا چیزی از کسی بزنم. صدای دیگرانم که برام مثل صدای کولره فقط یخورده زیرتر(صدای بعضیام از کولر بم‌تره).پی نوشت: الان کافیه یکی ازم بپرسه این حرفا ینی چی ممکنه مفصل براش توضیح بدم :||
اعصابم خورده هرچی کار انجام میدم خوب در نمیاد و تموم نمیشه داره اون روی من بالا میاد .
هی منتظرم یه پیامی بده که دلم گرم بشه به یادش روزی صد بار پیاماشو چک میکنم البته نه وسط درسام ، 
اخه  خودش گفته بود که بهم پیام میده منم چشم به راه این روزنه کوچیک نشستم که یه پیام بیاد و تو دلم پروانه ها پر پر بزنن ولی .
نمیتونم نقاشی بکشم ، این قضیه داره مخمُ میخوره . تازه از وقتی بیدار شدم نمی‌دونم از چی عصبانیم. چقدر شکننده ایم ما. هوا که عوض بشه بهم میریزیم ، جامون که عوض بشه بهم میریزیم ، جواب سلاممونُ ندن بهم میریزیم ، زیاد حرف بزنن باهامون بهم میریزیم. اصلن شاید جای ما اینجا نیست که اینقدر جامون ناراحته:/
چطه؟ چه مرگته حیوون ؟:/
یه چیزو متوجه شدم اینجا
اون هم اینکه 
ادم ها خیلی وقتها میتونن به هم کمک کنن یا محبت کنن یا حتی حرف بزنن با هم
از سر غرور (احتمالا غرور بریتیشی)
از سر خودخواهی و خودبرتربینی هست که توی روزای سخت دست هم رو نمیگیرن
برای همینم هست که خیلی تنهان.
وضعیت ادمای این کشور دقیقا عین وضعیت بچه پولدارای ایرانه،
پولدار
بی نیاز
بی کس و تنها.
 
نمونه ش ساشا سبحانی.
همه چی به جهنم
به جهنم که این استخون تردن ما از صرقه سری یه مشت احمق تَکرار کننده اس
 
فقط بابام جون سالم درببره از این وضع فقط سکته نکنه.
 
 
کاش حداقل یه جو یه ذره ادم بودن.کاش انقد پر رو و بی چشم و رو نبودن که حیات ی خودشون رو به حیات مملکت گره بزنن. ما میدونیم شماها از اول هم هدفتون براندازی بود ولی دیگه انقد گربه صفت نباشید که جارش بزنید.لجن های بنفش
 
 
 
 
 
اینه با تمام وجود یکی روبخواد یا کسانی رو بخواد.وبرای اونها با تمام وجود خودشوبزاره عشقشو جونشو وقتشو زندگیشو وهمه چیزشو ولی اونا اون رو پس بزنن  .بالاترین چیز برای هر کس عشقی که داره ووقتی کسایی که برات مهمن عشقتو نخوان بدترین حس زندگی میاد و اون حقارته وبی ارزشیه
 
 
 
اینه با تمام وجود یکی روبخواد یا کسانی رو بخواد.وبرای اونها با تمام وجود خودشوبزاره عشقشو جونشو وقتشو زندگیشو وهمه چیزشو ولی اونا اون رو پس بزنن  .بالاترین چیز برای هر کس عشقی که داره ووقتی کسایی که برات مهمن عشقتو نخوان بدترین حس زندگی میاد و اون حقارته وبی ارزشیه
به بابام گفتم میگه زنگ بزن ۱۱۳ ولی میترسم زنگ بزنم انقدر با خنده بگم اونا زنگ بزنن کمپ ترک اعتیاد اونا بیان منو ببرن که آزمایش کنن چی زدم و ساقیم کی بوده! ولی ناموساً باحال بود این به شما. حالا امیدوارم از این خل و چل‌های وهابی مهابی نباشه اگه هم هست خدا شفاش بده
آقاااا کی بلده با اریجین کار کنه؟ هم اکنون نیازمند کمکش هستم قربونش فداش بوس بوس!
با عرض سلام 
چرا یک عده افراد بد ذات رو سفید می بینن؟، هر چقدر برای این شخص دلیل میارم و میگم که این ها خیرخواه من و تو نیستن، دارن ازت سوء استفاده می کنن، چنان خشمگین میشه و میگه تو خیلی آدم خوبی هستی؟، و طوری باهام رفتار میکنه که انگار من مقصرم و همین رفتار غیرمنطقی باعث بشه احساس بدی نسبت به خودم پیدا کنم و برای اینکه بیشتر از این آسیب نبینم از این شخص فاصله بگیرم و ارتباطم رو باهاش کم کنم، خصوصا که ایشون یکی از اعضای خانواده ام هست. 
اشخاص
انقد این روزا فیلمای خوبی دیدم که نمیدونم از کدومش بگم D: باز مهر رسیده و سرم مثل لونه مورچه شلوغه
ولی بذار از super 30 بگم.
اونجایی که آناند کومار ، معلمی که تصمیم میگیره به فقرا مجانی درس بده، وقتی خبرنگار بهش میگه میخوان سرتو بزنن؛ میگه :
- اگه اتفاقی برای من افتاد، در موردش چیزی ننویس. آدمای زیادی برای به وجود آوردن یه تغییر تلاش میکنن. اینجوری ممکنه شهامتشون رو از دست بدن.
دنبال کوچیک ترین چیزم برای گلاویز شدن بهش!
دنبال کوچیک ترین بهونه برای فرار و تنها بودن!
من هیچ وقت یاد نگرفتم حال خودم رو،خودم خوب کنم.
منتظرم انگار یه جایی سوت بزنن و بگن که شروع شده ولی نمیدونم چی!
چی قراره شروع بشه؟کجا قراره بریم؟چی رو دارم هدر میدم؟
بهترین روز های ۲۲ سالگی رو!
محدودیم!مجبوریم!
کاش میشد تنهایی رفت به سفر!
بزرگی که روزگاری در جایی زندگی کرده، می گردند ببینند چی از خودش بجا گذاشته.
تخت و تاج
اسلحه و لباس
قصر و کاخ
بنا و ساختمان
شکارگاه و مطبخ
ابزار و وسایل شخصی
معشوقه ها و دوست و رفقا
و.
تنها یادگاریی که از هفده هیجده روز حضور خانم فاطمه معصومه سلام الله علیها در قم وجود داره《بیت النور》محل عبادت ایشانه.
-حرم که خوب مزارشون هست-
یه خانم 26 تا 28 ساله مجرد اینقدر عزیز که میشه نیست مگه بخاطر بندگیش.
خوبه زائرین قم به اینجا هم سری بزنن.
از تنهاموندن تو خونه، بیزارم ولی خب این راهیه که خودم انتخاب کردم.
شب ها و روزهای اول خیلی سخت می گذشت اما دلم گرم بود به همسایه ای که گفته بود حواسش به خونه ی ما هست و هر وقت احتیاج داشتم کافیه یه زنگ بزنم، دلم گرم بود برای دوستی که گفته بود با یه زنگ خودش رو میرسونه.
امروز باز هم نوبت تنهاییمه، اما دلم گرم نیستهمسایه و دوست هر دو رفتن به خانواده هاشون سر بزنن و این یعنی تنها خونه ی دیوار به دیوارمون خالیه:(
امشب با دلگرمی شما و کتاب هام باید ص
این روز ها یاس شده نقل مجالس
کی گفته فقر مهم نیس
کی گفته پول خوشبختی نمیاره؟
نبودن پول بدبختی میاره
ادما رو از خودشون از زندگیشون مایوس میکنه
+خیلیه ادم یک عمر زندگی‌کنه اخر یک عمر مایوس باشه
بگه کاش‌نبودم!
+چرا امروز همه با من از سر درد و دل اومدن؟
سردلم سنگینی میکنه اینهمه حقایق تلخ
+راحت طلبم؟ اره
من تحمل سختی ندارم تو زندگی
ظرفیتم پایینه
خدا واسه همین چیز‌خاصی بهم‌نمیده
ی زندگی عادی عادی عادی
با ی سری دغدغه معمولی
با چند تا ترس مزخرف
ای
فقط یه استاد دیوونه میتونه جلو ۳۰ نفر رو کنه به تو و بگه شما پرچم دار المپیاد تو گروه حقوقی‌
.کم بچه ها باهام مشکل دارن .اینم شد قوز بالا قوز !
شانس خرابیه .
فقط از اون لحطه ۴ نفر بهم گفتن پرچم دااار ببینیم چیکار میکنی.
الکی ذره بین میندازه رو من بیچاره .!
منم خدا نکنه بفهمم یکی روم ذره بین انداخته.به بدترین وجه ممکن گند میزنم!
از اون طرف یه سریا هستن که زیر زیرکی درس میخونن و منتظرن پوز تو رو بزنن.!اه.
گندش بزنن.

امروز رفتم به استاد گ
میدونی اگه تموم زنبورای دنیا نیشت بزنن حقته چون تو خیلی گلی !  نمیخوام به جزمن دوست دار دیگری باشی نمیخواهم برایلحظه ای حتی به فكر دیگری باشی نمیخواهم صفای خنده ات را دیگری ببیندنمیخواهم كسی نامش،برلبهای توبنشیند نمیخواهم به غیرازمن بگیرد دست تودستینمیخواهم كسی یارت شوددرراه این هستی ! هواشناسی طی 24 ساعت گذشته اعلام کرد :. . . اینجا یه نفر خیلی دلش هواتو کرده همه چی پیدا میشه
اومدم اینجا که مسیر بنویسم
3 بار هست که داره اهنگ مثه سگ پلی میشه و من چیزی نمینویسم 
ولی الان میخوام بنویسم
ببین من نیمدونم که چقدر دیگه قراره زنگ بزنن و چقدر دیگه بعدش میرن تهران و چقدر دیگه بعدش من میرم تهران  
اما اینو میدونم که یه چیز گنده جلوم هست که دوبار تا حالا زده تو گوشم !
اینبار سومین باره . جوری میزنمش که نتونه پاشه
چجوری ؟
ببین تو کاغذ راحت ترم
با اینجا حال نمیکنم
 
اومدم اینجا که مسیر بنویسم
3 بار هست که داره اهنگ مثه سگ پلی میشه و من چیزی نمینویسم 
ولی الان میخوام بنویسم
ببین من نیمدونم که چقدر دیگه قراره زنگ بزنن و چقدر دیگه بعدش میرن تهران و چقدر دیگه بعدش من میرم تهران  
اما اینو میدونم که یه چیز گنده جلوم هست که دوبار تا حالا زده تو گوشم !
اینبار سومین باره . جوری میزنمش که نتونه پاشه
چجوری ؟
ببین تو کاغذ راحت ترم
با اینجا حال نمیکنم
شایدم وویس :/
اونقدر خسته بودم هرچی میخوندم توی مغزم نمیرفتبا ح تصمیم گرفتیم بریم سینما یکم استراحت کنیم بعد چند هفته امتحانو فشارای امتحانی که رومون بود
با اینکه فردا امتحانم داشتیم ولی رفتیم:))
با اینکه تقریبا اکثر بازیگرای خوب رو دور هم جمع کرده بودن توی این فیلم ولی اصلا اونجور که انتظار داشتم نبود بلکه خیلی بد بود سرو ته که نداشت محتوایی هم نداشت قسمتای طنزش خیلی کم بود طوریکه یکبار نشد کل جمع حاضر تو سینما بزنن زیر خنده
خلاصه که فقط خستگیمون در شد م
دقت کردین این شب و روزا از بیرون صدای طبل و اینا که میاد ادم فکر می کنه همه ملت بیرونن و فقط توییکه تو خونه ای :| می ری بیرون می بینی یهو یه طبل اومد از تو کوچه رد شد چهار نفرم دارن بهش میزنن و یهنفرم داره می خونه .3 تا بچه هم پشتشون دارن بدو بدو می رن :| دقیقا از این صحنه ها تا حالا ده باردیدم .اعتماد به سقف تر از اون خواننده هایی که به زور می خوان بگن ماهم اره که هر روز ده بیستاهم بهشون داره اضافه میشه .این نوحه خونان که من موندم با چه رویی میان
۳ ۴ روز قبل از اینکه دوچرخمو بن نزدیک بود یه ماشین لهم کنه گاهی میگم حتما قسمت بوده که دیگه سواری نکنم چون خیلی وحشتناک رانندگی میکنن، از فرعی به اصلی و از پارک در اومدن و چیزای دیگه رو رعایت نمیکنن، حالا اگه با ماشین باشی و بهت بزنن نهایتش یه رنگ میذارن رو دستت اما با موتور یا دوچرخه پرتت میکنن و به کشتنت میدن، گاهیم میگم به جای اینکه ۵ ۶ تومن بدم و یه دوچرخه بگیرم میتونم یه موتور خوشگل بگیرم که تقریبا ۳۰ تومنم بیشتر نمیشه، منتها از خودم ن
کاش زودتر نتایج کنکور بیان، من ببینم چکاره حسنم.باید بمونم دوباره بخونم؟؟ باید چمدون نیمه پرم رو پر کنم؟؟بدوم دنبال مانتو و عینک و چمدون و خوابگاهیا کتابامو دربیارم ویترینو بریزم پایین دوباره بشمرم تا عید کدوما رو تموم کنم؟؟ دیگه خستم بسکه گفتم "اگه دراومدم،" "رتبم لب مرزه تا خدا چی بخواد""انشالله ک بشه""من دراومدم گوشی دستم اومد بات تماس میگیرم" وقتی میرم جلو اینه نمیدونم کی ام. خودمو چی صدا بزنم؟؟کاش زودتر نتایجو بزنن.من از این بلاتکلیفی
تولید پروردگار نتفلیکس، با نقش آفرینی آدام سندلر و جنیفر آنیستون .
قهقهه نمیزنید ولی حوصله‌تونم سر نمیره . خلاصه مطلب اینکه سعی کردن از کنار این دو اسم پولی به جیب بزنن و فحش هم نخورن 
.
فیلم pet cemetery که اقتباسی از رمانی به همین نام و نوشته حضرت استیون کینگ هست .
ندیدمش هنوز ولی قول میدم فیلم های اقتباسی از داستان های کینگ ارزش یک بار دیدن و دارن .
.
اگه خاطرتون باشه درباره ونوم یه صحبتی کرده بودم . رو همین حساب عازم یک سفر زیارتی و سیاحتی به ایا
بچه ها سلام.
میخوام آدرسمو عوض کنم و کلا همه جا مامان مینایی شه^_^
هنوز دقیقا درباره ی جزییات آدرس فکر نکرده ام.
بنابر این دوستایی که وبلاگ ندارن یا بیانی نیستن،اگه خواستن سر بزنن و دیدن ارور میده آدرسم معتبر نیست،کافیه *وبلاگ مامان مینا گزارش میکند* رو گوگل بفرمایند.
 
یه جورایی، سوالی که من از خودم میپرسم، وقتی تو این شهر نفس میکشم (و توی این کشور، توی انتاریو این وضعیت بدتر بود)، وقتی بین مردم راه میرم، وقتی با اینها زندگی میکنم، همیشه به این فکر میکنم، که اولا اینها چرا اینقدر تنها هستن؟! حتی وایزر من و هم ازمایشگاهیای من، خیلی تنها بودن. خیلی. اصلا کانکشن نمیتونن بزنن. اگه میخواین خوب بفهمینشون، فیلم on body and soul رو ببینین.
در ثانی، چرا اینها خوشحالی هم رو نمیخوان؟! توی ایران، مردم ممکنه یه جور خوشحالی
تو برای من یه اسطوره ایهر وقت خواستم کسی رو بپیچونم از ترفندهای پیچوندن تو استفاده کردمتو برای من خدای اعتماد به نفسیتو کسی هستی که درست زمانی که هیچکس فکرشو نمیکنه برگ برنده ات رو،رو میکنیبرای تو ناامیدی معنا ندارههمیشه برام سواله چه جوری این همه سختی رو تحمل میکنی مرد بزرگتو به تنهایی از صد تا کلیپ انگیزشی هم بهتریاساتید موفقیت در برابر تو باید برن بوق بزننتو خودت به تنهایی یه لشگریالان روزهای خوبی رو نمیگذرونی ولی اینو بدون که من باید
خب، جواب خواهرزاده کوچیکه اومد
دانشکده علوم پزشکی تبریز، علوم تغذیه
رشته ی خوبیه منتها الان دوری راه و هوای احتمالا سرد تبریز و اینکه طبق شنیده ها هیچ رقمه حاضر نیستن فارسی حرف بزنن و نسبت به زبان خودشون خیلی پایبندن؛ ممکنه یه مقدار براش اذیت کننده باشه؛ اما خب هیچ چیزی نیست که آدمیزاد بهش عادت نکنه.
متاسفانه رشت علوم تغذیه نداشت.
انشاالله که موفق باشه.
 
اخر این ماه هم برادرزاده بزرگه اعزام میشه دانشگاه امین برای اینکه ۴ سال درس بخونه و بع
فکر میکنم
یکی از بهترین اخلاقهایی که یه آدم میتونه داشته باشه،
اینه که بقیه بهش بتونن اعتماد کنن و حرفاشونو بزنن و راهنمایی و م بخوان.
و از ترس اینکه نکنه اونها رو مسخره کنه، یا توهین کنه بهشون، یا بخواد تحقیرشون کنه، یا غر بزنه، یا بگه حقته، اینجوری نشه که دردهاشون رو بهش نگن.
من همچین دوست بدی توی زندگیم داشتم. دوستی داشتم که اول زور میزد و تمام تلاشش رو میکرد که ریز اطلاعاتت رو بکشه بیرون،
و توی موقع مناسب یه جوری بهت سرکوفت میزد که از
زمانی فکر میکنی درست میگی 
اما بعد از مدتی سالی به دلایل و پافشاری که میکردی احساس خوبی نداری 
در اون زمان دیگه نتیجه گیری میکنیم و اعلام میکنیم که یقین داریم در مورد چیزی که داریم ادعا میکنیم 
اما بعد مدتی خود زمان بهت نشون میده که خیلی کوچیکی و بزرگتر از تو جلوی من نتونستن طاقت بیارن 
ثابت قدم باشن 
میگن حتما کاری میکنی مشکوکی 
ولی واقعا فن و تردستی و راه عجیب غریب نداره فقط از نگاه ها و نفس ها رد میشه
در ازای چیزی با ارزش تر
یه جور پروسه س
نشسته بودم که دختر 12الی 13 ساله اومد گفت نوبت ما کی میشه ؟ 
من و دو تا از همکارا نگاه هم کردیم و خندیدیم ( من که به شخص یاد صف نانوایی افتادم)
بهش گفتیم بشین نوبتت شد صدات میزنیم دختر گل :)
من میخواستم همراهیش کنم برای اینکه استرسش کم بشه گفتم:
+خب بگو خوشگل خانوم کلاس چندمی؟
-میرم پنجم 
+  عههه  آفرین دختر خوب :)
-یه چیزی بپرسم ؟ 
+ بپرس :)
-راسته که حین عمل مژه هامو می چینن ؟
+کی گفته ؟ من نمیدونم چرا بچه ها رو میترسون:|
- دوستم گفته !
+ نه بابا تو خوشگل م
تو بلاگفا از هر ده نفر احتمالا هشتاشون کنکوری بودن، اکثرا هم ناراحتن البته حقم دارن چون آینده ایی جز دانشگاه رفتن و درس خوندن برای خودشون متصور نیستن .حالشونو درک میکنم بهرحال هممون قربانی این تیع تیز بودیم، کنکور و نتیجش نشون دهنده هوش و تواناییا نیست فقط رو کسایی جواب میده که بتونن یکی دو سال یا بیشتر یه گوشه بشینن و کتاب ورق بزنن، کار سختی نیست فقط آدم خودشو میخواد و چ هوش و استعدادهایی که کلا نادیده گرفته میشن و از دور خارج میشن .ولی ز
آهنگ گل با پوچ تیتراژ سریال گلپری با صدای آوا بهرام را در این مطلب روزانه برای دانلود قرار داده ایم. آوا بهرام خواننده زن معروفی است که در ابتدا با موسیقی سنتی آغاز کرد و سپس موسیقی پاپ هم شروع کرد. او با آهنگ سریال فاطما گل بسیار به شهرت رسید. او خواندن تیتراژ چند فیلم و سریال دیگر را هم بعهده داشته است که همگی مورد استقبال قرار گرفتند.
 
متن آهنگ گل یا پوچ آوا بهرام
بازی عشق بازی غم بازی رفتن و کوچه
بازی بازی توی مشتم تو بگو گله یا پوچه
تئی این
گاهی از اینکه بقیه بفهمن میخوام چیکار کنم میترسم!
میترسم از اینکه رو دستم بزنن و جای منو بگیرن!
و من عقب بیفتم!
گرچه الان هم جای خاصی نیستم. ولی خب ترسی هست که ممکنه سراغ خیلی ها بیاد.
امروز دو نفر فکر من و تصمیمی که داشتم رو به زبون آوردن. اما من بجای اینکه بترسم امیدوار شدم.
امیدوار از اینکه تصمیمم درست بنظر میاد. 

واسه امروز کلی برنامه داشتم. ولی امروزم با مهمان هایی که اومدن خونمون گذشت. 
خوش گذشت ولی کلا هر وقت واسه چند دقیقه یا چند ساعت یا
از خوبیای چند اکانت داشتن اینه که میتونی اکانت‌های شخصی و پنهون اطرافیانت رو چک کنی و البته از حرفایی که مستقیماً نمیتونن بهت بزنن باخبر بشی و در بهترین موقعیت انتقامت رو بگیری.  البته لازمه بگم طوری باید در نقش خودتون فرو برید تا در رویارویی با طرف مقابل، سوتی ندین و خودتون رو بی‌خبر از همه‌جا بدونید.
ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﺎﻡ ﺍﻨﻪ ﻪ ﺑﺮﻡ ﺳﺮِﻼ‌ﺱ ﻫﻨﺪﺳﻪ ﺑﻢ  ﺍﻦ ﺩﺭﺳﺎ ﺑﺴﻪﺎﺷ ﺍﻦ ﺯﻧ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﻟﺪﺍﺭ ﺑﺮﺳﻪﻻ‌ﻣﺮﺗﻦ ﻣﻪ:ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺫﺍﺗﺎ ﺑﻠﺪﻥ ﻣﺦ ﺴﺮﺍﺭﻭ ﺑﺰﻧﻦ ﺍﻭﻧﻢ ﻃﻮﺭ ﻪ.ﺴﺮﻩ ﻓﺮ ﻣ ﻨﻪﺧﻮﺩﺵ ﻣﺦ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭ ﺯﺩﻩ.ﺍﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻪ ﺭ ﻟﺐُ ﺗﺎ ﺯﺮ ﺩﻣﺎﻏﺸﻮﻥ ﻣﺸﻦﻧﻮﻩ ﻫﻤﻮﻥ ﺮﻣﺮﺩﺍﻦ ﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮﻥُ ﺗﺎ ﺯﺮ ﺑﻐﻞﺸﻮﻥ ﻣﺸﻦ ﺑﺎﻼﺍﻼﻥ ﺗﻮ ﻣﻬﺪﻮﺩﺎ ﺑﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺗﺒﻠﺖ ﺩﺍﺭﻥﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﻦ ﺳﻪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺳﻦِ ﺍﻨﺎ ﺳﻦ
ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﺎﻡ ﺍﻨﻪ ﻪ ﺑﺮﻡ ﺳﺮِﻼ‌ﺱ ﻫﻨﺪﺳﻪ ﺑﻢ  ﺍﻦ ﺩﺭﺳﺎ ﺑﺴﻪﺎﺷ ﺍﻦ ﺯﻧ ﺑﺨﻮﺭﻩ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﻟﺪﺍﺭ ﺑﺮﺳﻪﻻ‌ﻣﺮﺗﻦ ﻣﻪ:ﺩﺧﺘﺮﺍ ﺫﺍﺗﺎ ﺑﻠﺪﻥ ﻣﺦ ﺴﺮﺍﺭﻭ ﺑﺰﻧﻦ ﺍﻭﻧﻢ ﻃﻮﺭ ﻪ.ﺴﺮﻩ ﻓﺮ ﻣ ﻨﻪﺧﻮﺩﺵ ﻣﺦ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭ ﺯﺩﻩ.ﺍﻦ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﻪ ﺭ ﻟﺐُ ﺗﺎ ﺯﺮ ﺩﻣﺎﻏﺸﻮﻥ ﻣﺸﻦﻧﻮﻩ ﻫﻤﻮﻥ ﺮﻣﺮﺩﺍﻦ ﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮﻥُ ﺗﺎ ﺯﺮ ﺑﻐﻞﺸﻮﻥ ﻣﺸﻦ ﺑﺎﻼﺍﻼﻥ ﺗﻮ ﻣﻬﺪﻮﺩﺎ ﺑﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺗﺒﻠﺖ ﺩﺍﺭﻥﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﻦ ﺳﻪ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺳﻦِ ﺍﻨﺎ ﺳﻦ
جدیدا آدمهای زیادی هستن که به نوعی تمایل دارن منو بشناسنیا باهام حرف بزنن.و من به هر نحوی سعی میکنم مکالمه رو قطع کنم و اونهارو از خودمدور کنم.ولی بعد از اینکه به نوعی ازم دلخور میشن و دور میشن منم دلخور میشم:/الان مثلا ناراحتم سه تا پسرو از خودم به فیلسوفانه ترین شکل ممکندور کردم و حسی که دارم الان خیلی دردناکه.اصلا حس جدایی از معشوقی رو دارم که مدتها اذیتم میکردهگونه ای از رهایی و تنهایی دردناککه مثلا خدایا چرااا منننن :(من خیلی ادمهارو به
طی یک اقدام ناگهانی پا می‌شیم می‌ریم بیرون که مثلا یکم یادمون بره فردا/پس‌فردا نتایج رو می‌خوان بزنن،ولی دوباره مثل الان می‌رسم خونه و می‌شینم سر تخت و قلبم تند می‌زنه خیلی تند.داشتیم فکر می‌کردیم چه‌قدر خوب می‌شد اگر می‌تونستیم چندین سال آینده‌مون رو با هم باشیم،چه‌قدر تصورشم دوست‌ داشتنی بود ولی کی می‌دونه؟!
چه‌قدر از آخرین باری که دوتایی بیرون رفته بودیم گذشته بود.هرچه‌قدر بیشتر می‌گذره می‌بینم تصمیمای ۱۶-۱۷ سالگی‌مون چه
+سردمه و لرز دارم.  + سیستم سرمایششون مرکزیه :| گند بزنن به این بیمارستانای دولتی قدیمی !! باید تحمل کنم. با پتو و کیسه خواب مثلا!!؟؟
 
+ خاطرات چراغ نفتی های علاءالدین برام زنده شد. پامونو میزدیم کنارش کمرمون یخ میکرد، سرمونو میذاشتیم پامون یخ میکرد. کاش یکی از اونا الان اینجا بود بغلش میکردم :|
 
+ دوست ندارم اصلا درمورد دختر آبی چیزی بخونم ببینم بشنوم بفهمم اصلا !! اون رفته. و هیچی عوض نمیشه. خدایش بیامرزد :(
 
+شنبه کلاسام شروع میشه و یکشنبه ا
سلامبرای که بخندین خدا به خنده شما ما رو هم بخندونه: نحوه ی رانندگی من: حال ترمز گرفتنو ندارم، پس اگه کسی بیاد جلوم ، معمولا تا جایی بهش نزدیک میشم که سپرم بدنش یا ماشینش رو لمس کنهنحوه ی دنده عوض کردن: معمولا دنده سه که میرم دیگه عوضش نمیکنم ، بقیه باید مواظب باشن جلوم نیان، چون حال اینکه دنده عوض کنم ندارمچراغ
راهنما: حس اینکه وقت دور زدن دسته ی چراغ راهنما رو بدم پایین کمتر درمن
پیدا میشه، پس دیگران مشکل خودشونه که نمیتونن حدس بزنن من میخا
دیروز و امروز درگیر کارهای اداره بودم خانومش تا ده و نیم دفتر بوده ،رییس رفته کربلا و خانومش صبح به صبح دفتر رو باز می‌کنه و ظهر میاد و من می‌رم .فکر می‌کنه کلیدها رو ندارم و منم چیزی بهش نگفتم .
خانومش کلا با من مشکل داره نمی‌دونم چرا !! بعد رییس بهش گفته من کارورزم و بابت واحدهای دانشگاهم باید بیام اونجا یه سالی .اونروز بهم می‌گفت نمی‌تونی پارتی پیدا کنی فقط برات ساعت بزنن؟!!!حالا فعلا هم بهم نیاز دارن واقعا هااااا!!!
حالا امروز که از اداره
من که انتخاب رشته نکرده بودم ولی داداشم مردود شد! اینکه خونه تبدیل شده بود به عزا خونه و یه صوت عبدالباسط کم داشت خاله پیام داد داریم می آیم خونتون. جواد یه پتو انداخت رو خودش و مُرد. منم دراز کشان بهش گفتم برای چی می خوان بیان؟ آخه ساعت 9:30 وقت اومدنه؟ میگه: می خوان راجب نشست پنج به علاوه یک منهای آمریکا صحبت کنند.می خوان راجب ساخت طلا از واکنشهای هسته ایی حرف بزنن.خلاصه اومدن و بحث با قربون صدقه و جبران می کنید های خاله شروع شد کشید به بی حوصلگ
دیشب برای کمتر از یک ساعت مامان و بابا رفتن که قدم بزنن و من موندم خونه تا درس امروز رو برای کلاس حل تمرین حاضر کنم. تو همون کم‌تر از یک ساعت حالم خیلی بد شد. قلبم سنگین شد. وحشت کردم. وقتی برگردن ایران چی میشه؟ من چطوری دوباره به سکوت و سردی خونه عادت کنم؟ به اینکه صبح که از خواب بلند میشم کسی نباشه که بهش صبح بخیر بگم. کسی پیشونیمو موقع رفتن به دانشگاه نبوسه و بهم نگه خدا به همراهت؟ چطوری دوباره عادت کنم به اینکه شب‌ها که برمی‌گردم خونه کسی تو
دنیل لوی، رئیس باشگاه تاتنهام که امسال و در جریان حضور تاتنهام در لیگ قهرمانان اروپا و کسب نتایج درخشان این تیم در چمپیونزلیگ با سرمربی تیمش پوچتینو رابطه‌ بسیار نزدیک‌تری پیدا کرده او را برای این باشگاه مهره‌ای حیاتی می‌بیند و قصد دارد به پوچه نشان دهد که قادر است آرزوهای او را برآورده کند.
امسال پنج سال شده .داداش بزرگه الان پنج ساله  شهر نجف ،حرم آقا (ع) خادمه
از این پنج سال ، چهار سال بعنوان مدیر کاروان بچه هایی بوده که با خلوص نیت تو این روزا ،روزی هشت ساعت سرپا می مونن تا امانت دار خوبی برای زائرایی باشن که از حرم حضرت علی (ع)رهسپار حرم پسرای ایشون میشن
امسال سه ساله که ریش قرمز هم داداش بزرگه رو همراهی میکنه ، هرسال بعد اینکه از کربلا حرکت میکردن و در محل اقامتشون مستقر میشدن تماس تصویری برقرار میشد برای خاطر ج
قصه های هیولا های عینکی خنگول برای
رده سنی:4تا14
قسمت اول
هیولا ها ترسناک نیستن بلکه موجودات بانمک خنگول عزیزی هستن که با اینکه مسواک نمیزنن اما هیچ وقت دندوناشون نمی افته. همه دیدن وقتی هیولا ها نعره میزنن همه بی هوش میوفتن رو زمین،نه بابا فقط بخاطر بوی بد دهن هیولا هاست آخه اگه مسواک بزنن دیگه دهنشون بو نمیده.
ادامه مطلب
رومه انگلیسی میرر می‌گوید با وجود شکست در فینال لیگ قهرمانان، مدیران ارشد تاتنهام مصمم به حمایت از مائوریسیو پوچتینو سرمربی تیم‌شان هستند و برای اینکه از ماندن او در تاتنهام مطمئن شوند قصد دارند در فصل نقل و انتقالات تابستانی ولخرجانه هزینه کنند تا پوچه بتواند مهره‌های مورد نظرش را در اختیار داشته باشد.
آدما با 3حرف
ق
ل
ب
زندن
اما ما با3حرف
b
t
s
زنده ایم!
مردم با پول عشق میکنن ما با پسرا
مردم نتشونو صرف خودشون میکنن ما صرف پسرا
دقت کردین پسراى دیگه ادا در میارن میگیم.حالم بھم خورد
اما فرشتھ ھامون میکنن میگیم عررررررررر کیوتاى جذاب و تاق واز رو زمین قھ قھھھ میرین تا با کتک بلند شید؟
راستی چنقدھ آرمیا باید عر بزنن؟؟؟؟؟آقای مدیر ى کاری بکن یدفعھ تلفات میدیما

اداھاشون

کیوتیاشون

بزرگشدناشون
خوشحالیاشون وچیزاى دیگھ

مثلا خشنن
من سوار کشتی امید و قدرتم بودم و داشتم کارمو میکردم
.
.
.
اما هیچ کدومشون درست و انجام نشد-در واقع کشتی هام غرق شدن
.

.
بغضم گرفته ودرست شدم عین بادکنک پر آبی که اگر سوزنم بزنن میترکه و همه جا رو آب بر میداره

خیلی تو دلم گریه کردمحس شکست میکنمامشب که کلا داغونم  :(  اما
.
.
.
از اونجایی که من به همتون انگیزه و میدادموو بمب امید بودم.

قول میدم فردا توپ باشم.
.
.
.
این شکست رو میزارم بنا بر خستگی و فردا حتما انجامش میدم و پرچم تسلیم رو آتیش میزن
یه چیزو من نمیفهمم.
 
اونم اینه که، چطوریه که ایرانیا و بسیاری از کشورا، با وجود مشکلات معیشتی و غیرمعیشتی، خیلی اهل سیگار و دود و دم و مواد نیستن،
ولی اینجا از 14 تا 90 سالگی دارن سیگار و وید و مواد میکشن. من با هر گروه سنی از 18 تا هشتاد هم خونه شدم اینجا،
تا الان حدود 18 تا هم خونه ای داشتم، همه هم کانادایی بودن و همه هم وایت.
درسته که 18 تا نماد یه کشور نمیتونه باشه، ولی حداقل یه دیدی میده،
از دانشجو تا ادم کار بکن شاغل تا ادم بیکار همه رو باهاشون ز
 
۱. از عجایبی که این دو روزه توی بیمارستان دیدم رفتار مردم با دکمه اسانسوره. نمیدونم چرا وقتی اسانسور داره میاد، فکر میکنن اگه هی دکمه رو بزنن زودتر میاد:/
۲. ما خداروشکر خانوادگی خیلی درگیر شبکه های اجتماعی نیستیم، واسه همین تا حالا با این پدیده از نزدیک مواجه نشده بودم، دیشب مریضی که توی اتاق خواهرم بود و همراهش وسعت این پدیده رو به رخ کشیدن واقعا، حدود دو ساعت فقط در مورد این حرف میزدن که چه عکسی توی اینستا بذارن و بقیه اوقات شب رو هم در مو
من بچه‌ها رو خیلی دوست دارم.خیلی زود باهاشون جور میشم و حوصلشونو دارم.با این اوصاف دیروز خاله بزرگم با خانواده و ۴ تا نوه‌ش اومدن خونمون.منی که انقدر حوصله‌ی بچه دارم داشتم روانی میشدم.قشنگ آتیش انداخته بودن انگار تو خونه.با سرعت پراکنده میشدن و از در و دیوار بالا میرفتن.به شدت شیطون و حرف گوش نکنن.و ماماناشون که اصلا براشون اهمیت نداشت که بچه‌هاشون چیکار میکنن خالم و شوهر خالمم از این که ما سعی کردیم آرومشون کنیم و نذاشتیم قشنگ!گند بزنن ت
امروز سالروز تولد سی و پنج سالگی منه.
دیشب فکر کردم به این سی و پنج سال که چکار مهمی انجام دادم و به کدوم هدفم رسیدم(اصلا هدفی داشتم در زندگی)
و به این نتیجه رسیدم که کلا با قانع بودن به حداقلها و دم دستی ترین چیزها گند زدم به کل زندگیم
هر چی خودم گند زدم هرچی از این به بعد عوامل خارجی گند بزنن.

باشد که رستگار شویم
جا داره همین جا از بانکهای عزیزی که ممکنه حتی یادم نباشه باهاشون حساب دارم و فراموش کردم اما اونا منو فراموش نکردن و پیام
٢٥ روز از سربازیم مونده و میدونم مه ده روز مرخصی رو ختما طلب دارم و از باقیش مطمئن نیستم یعنی اما و اگر داره در كل هیچ چیز سربازی سخت نیست نه رفت و اومد ها و نه صبح بیدار شدن ها و نه حتی فكر كردن به ٢١ ماه عمری كه بیهوده تلف میشه بدترین چیز سربازی تو مخ رفتنها هست اینكه هیچ چیز قطعیت نداره ، همه تاكید میكنم همه توی پادگان ممكنه به سادگی اب خوردن بزنن زیر قول و قرارشون اینكه اگر اشنا پارتی نداشته باشی تقریبا بی ارزش ترین موجود توی یك پادگانی
سلامدوسه روز امتحانی پستای وبم سکرت شدن. فقط یه عده خاص خوندن. تا حدودی خوب بود. ولی میخواستم مثلا حرف نخورم، که هزاربرابرش بدتر خوردم.ولی من دیگه برام مهم نیست هرچیم که بگن. من ادمای واقعی زندگیم خیلی راحت بهم حمله میکنن و هرچی که دلشون میخواد بهم میگن، اینا که ادمای مجازین دیگه. برام اهمیتی نداره. بذار هرجوری دلشون میخواد حرف بزنن. دلی که شکسته، دیگه شکسته. براش چه فرقی میکنه کی چی بگه. از فرداهم پستارو آزاد میکنم. هرکی مشکل دا
عاشق سنگ شدم و بیشتر از اون چوب.
از وقتی اینو فهمیدم زندگیم شیرین تر شده. انگار تازه فهمیدم چی میخوام و دوس دارم کجا باشم.
حالا دیگه همش نگاهم به زمینه. دنبال سنگ های صاف یا یه تیکه چوب پیچ خورده میگردم.
جمع کردنشون بهم آرامش میده. 
دلم میخواست الان توی یه ساحل بودم که پر از سنگ و گوش ماهی باشه. همون جا رهام میکردن تا با سنگها تنها باشم.

دلم تنگه نمیدونم واسه کی! فقط میدونم خیلی خویه آدم یه جایی واسه خودش داشته باشه که با خودش درد و دل کنه.
یه جا
قبول دارین یه سری چیزا واقعا رو مخ آدمن؟ مثلا هورت کشیدن چایی ،خروپف کردن ،ملچ مولوچ کردن(رومخی اعظم)و. .یکی از چیزایی که همیشه آزارم میده حرف زدن با آدماییه که همیشه حرف خودشونو میزنن یعنیا اصلا نمیخوان قبول کنن  حقیقت و حالا تو بیا هزارتا دلیل و مدرک بیار انگار واسه دیوار حرف میزنی البته اغلبم به نفعشون نیست که بفهمن چی میگی، پس چی میتونه از این بهتر باشه که خودشونو بزنن به کوچه ی علی چپ؟ حتی مورد داشتیم اون وسط مسطاگیس و گیس کشی راه افتاد
مردای امروز همه زن ذلیل ان
بی دست و پان-درست بگم-علیل اندلخوشی شون اینه که زن بگیرنکار بُکنن،جون بَکنن، بمیرنطبق وظیفه صب برن ادارهاونجا که کار تا ساعت چهارهنزدیک چار طبق وظیفه پاشنطبق وظیفه از قفس رها شنپاشن برن یه راست به سمت خونهیه وقت نگیرن شون بهونهقصه ی بین راهشون قشنگهسر چهار موبایله که می زنگه!پر میشه از صدای زنگ، سرویسزن میگه ؛ جلدی باش اینارو بنویس!ماست سون،دنت،پنیر کالهکره،مربا،کیسه ی زباله
ادامه مطلب
احتمالا اکثر آدما برنامه دورهمی مهران مدیری رو نگاه کردن.
منم برحسب اتفاق چند روز پیش تکرار یکی از برنامه هاشو نگاه کردم 
بنظرم قشنگ ترین قسمت برنامه دورهمی اونحاییه که مهران مدیری به مهمونش میگه: 
چیزی هست که بخواین بگین و من نپرسیده باشم؟
بعد به خودم نگاه کردم و به همه آدمای اطرافم 
به همه حرفایی که میخواستیم بزنیم و نشد. به همه حرفایی که بغض شد ولی دم نزدیم
همه آدما به یکی توی زندگیشون مثل مهران مدیری احتیاج دارن که گاهی بپرسه: چیزی هست که
همیشه تو زندگیم اگه مشکلی پیش اومده، یا به خودم بخشیدم یا تقصیر رو گردن کسِ دیگه ای انداختم. اما این گندی که الان دارم می زنم، در حالی که میدونم تبعات بسیار سنگینی رو هم به بار داره، هیچ جوره قابل چشم پوشی نیست. به یاد ندارم تو هیچ مقطعی از زندگیم همچین حرفی زده باشم، و نه حتا درک میکردم چطور آدما میتونن همچین حرفی در مورد خودشون بزنن، اما امشب واقعن حس کردم از خودم بدم میاد. بعد ازین حقیقت که از خودم بدم اومده متنفر شدم. و ازین همه حسِ منفی که د
ینتورک مارکتینگ رو اگر بخواید شروع کنید 
نهایتا روزی 3 الی 4 ساعت زمان براش بذارید کافیه. 
این زمان میتونه صرف کار یا اموزش بشه. 
اگر شاغل هستید این کار میتونه برای شما حکم شغل دوم یا سوم داشته باشه! 
معجزه این کار پاره وفت اینه که زمان کمتری نسبت به کار تمام وقت میگذارید ولی درامد بیشتری به دست میارید. 
هرگز بخاطر نتورک کار تمام وقت خودتون رو رها نکنید! زمانی از کار قبلی خودتون بیاید بیرون و در نتورک تمام وقت بشید که درامد نتورکتون حداقل براب
ظهر دختر خاله ام برام قیمه نذری آورد.حالا برا شب و فردا ظهر منتظر اون زرشک پلو با مرغ و قرمه سبزی هستم. میرسد ان شاءالله. 
 
+ از ظهر تا الان خواب بودم. و بازم بی حال و کسلم. گندش بزنن! :|
 
+ دلم دیدن یک عالمه از کنسرت های یانی رو میخواد. خیلی زیاد. خیلی یک عالمه ! ولی نتم اینجا خیلی ضعیفه. حتی یکیش هم بخواد با این نت دانلود شه اونقد طول میکشه که مطمئنا به جنون خواهم رسید و باید ببرنم ابن سینا اون وقت ! :(((
 
+ حالم یه جوریه ! :|نازنین میگه چجوری؟ میگم
الان که دارم مینویسم رو به موتم. خیلی خسته شدم. تا بار بزنن اثاث رو و ما حرکت کنیم شد یازده اینقدر که دیر اومد ماشین :/ قرار بود هفت بیاد. بعدشم که همت ترافیک بود و تا با این سرعت لاکپشتی بابا برسیم :دی شد ساعت ۳ اینطورا شایدم دیر تر. تا وسایل ها بیان شد ۵ یا شش اینطورا :/ تا خالی شدو ما موندیم قفل سازو ابگرم کن درست کن و بخاری وصل کن اومدن شد ساعت هشت. البته کلی کارم ما بینش کردیم از تمیز کردن دیوارا و کمدا بگیر تا تمیز کردن کف اتاقو اینا تازه آشپز خو
یکی از پستای یک کانال رو خوندم
چی میشه یکی جدیم بگیره؟ یکی؟ نه در مورد این چیزای عادی و روزانه در مورد همون چیز خاصی که حتی یک کلمه در موردش حرف نزدم ولی همش بقیه باهاش منو تهدید میکنن. همون. چی میشه یک بار تهدیدشون رو عملی کنن چی میشه؟
 
مسیله همینکه یک کلمه در موردش حرف نزدم، ولی حرف بزنن کی جدی میگیره کی؟ یا یا مثل اون دوماه پیش ادما به چه خوردن میندازن دلت میخواد سرشون داد بزنی برگه رو پاره کنی بگید گمشید همتون. گمشیییید.
 هر چی میگذره بیش
تقریبا یه هفته بعد از این که نتیجه نهایی کنکور اعلام میشه ، کارنامه سبز منتشر میشه . به نقل از سایت مشاوره تحصیلی تحصیلیکو ، داوطلبا می تونن با استفاده از کارنامه نهایی کنکور سراسری بقیه انتخاباشون رو بررسی کنن و اگه از نتیجه قبولیشون راضی نیستن و بر اساس کارنامه محرمانه کنکور تو انتخاب های پایین تر رتبه قبولیش رو آوردن ، به سازمان سنجش درخواست بزنن .
برای مطالعه متن کامل مقاله روی لینک زیر کلیک کنید :

www.tahsilico.com/web/articles/view/792/کارنامه-سبز.html
رفتم برای مصاحبه، وارد اتاق منابع انسانی میشم و منتظر میشینم.
یک خانومی روی سیستم خودش برام آزمون ICDL و زبان رو اجرا میکنه و مشغول حل کردنش میشم.
بعد از یک ساعت که آزمونش تموم میشه هنوز تا شروع شدن مصاحبه اصلی که ساعت 1 قرار بود باشه نیم ساعت وقت هست.
میرم بیرون و گشتی میزنم. همش توی ذهنم هست که نکنه سوال تخصصی بپرسن و نتونم جواب بدم.
برمیگردم و رب ساعتی منتظر میشینم که ازم میخوان که وارد اتاق کناری بشم.
یک خانم تقریبا مسن در جایگاه مدیر نشستن و ب
سلامی دوباره به شما عزیزان
چند وقتیه کار سایت کارنیکای ایران رو شروع کردم
و برای سئو این سایت دارم کار می کنم خدا رو شکر تجربه های خوبی به دست آوردم برای سئو سایت ها و خدا رو شکر تو این سایت هم با توجه به مطالب کمی که داره تونیستیم رشد خیلی خوبی داشته باشیم و به اون هدف هایی که برای این سایت در این مدت اندک پس از راه اندازیش داشتیم برسیم
می خواستم ادرس این سایت رو هم این جا قرار بدم اگه دوستان خواستند از دنیای زنبور عسل و طعم شیرین عسل یه بازدید
اتفاق برای تعریف کردن زیاده،اما راستش رو بخواید بدنم به حالت کارخونه برگشته و دوباره دوستان میتونن منو پانکو صدا بزنن،و چقدر خوشحالم که دیگه مجبور نیستم آلارم ساعت رو بذارم برای 6 صبح و با دیدن اون علامته که اعلام میکنه ring in 7 hours ناله کنان به تخت نمیرم.
به طور میانگین بخوایم حساب کنیم،از شنبه ی بعد کنکور تا الان،از 24 ساعت شبانه روز من شاید 6 الی 7 ساعت بیدار باشم،بقیشو خوابم. 
اون وقتایی هم که بیدارم گیج خوابم:)))
هیچ برنامه ی خاصی فعلا برای گذر
 
 
گندش بزنن این تاریخ رو.بعد از یک بار BMT و فعال شدن دوباره خیلی اذیت شدم تا دوباره خاموش شد. ولی تو این تاریخ لعنتی بازم بعد از 13 سال و اندی سلول های نا به هنجار خونی بهم سلام کردن. و من خبر نداشتم چند تا متاستاز موزی هم تو مخمه! اون روز خیلی روز وحشتناکی بود. اون روز خودم از راه دانشگاه رفتم مرکز قلب و از درد و نفس تنگی دکتره مونده بود فقط بغلم کنه و چشاش با دیدن ضربانم (35 -40) شده بود توپ تنیس؛ کاش آزمایش نداده بودم. ترپونین چی میگفت اون وسط. نها
روزی یک پیرمرد با یک پسری آماده یک سفر میشن (خواهشا نپرسین چرا و کجا !! ) . اما برای این سفر نیاز به یک خر داشتن ( فکر کنم خر مودبانه تر هست نه ؟ ) . رفتن با همدیگه یک خر خریدن و خوشحال و سرحال آماده شدن که برن برای یک سفر خیلی خفن و باحال . خلاصه ، این پیرمرده و پسره و البته این آقا ( یا خانوم ) خره قصه ما باید از کنار چهار تا آبادی رد میشدن . پیرمرد و پسر ، پیاده همراه با خر راه افتادن . به اولین آبادی که رسیدن ، جای یک چشمه آب ایستادن که آب بخورن و وقتی می
نظرتون چیه عصری با مامان بزرگبزنیم ب شهر و بریم کافه؟:)) فقط تصور کنید ک من،با یه پسر کوچولوی خیلی خوشگلتر و یه خانم مسن بیان داخل کافه تاریک ک همه جفت جفتن :))هعییی!! قراره امروز نصیحتای مامان بزرگ در خصوص دوز پسر نداشته ام بشنوم و یاد بگیرم چجوری مث خودشون باشم :)) ولی وجدانا، ب مامانمم گفتم ، قبل کنکور سگم پارس نمیکرد بهم ://حالا ک میخوام برم ی شهر غریب تمام شهر میفتن دنبالم ک هیچ، یه سریاشون میان کااامل جلو شانسشونو امتحان کنن.منم قبلا تجربه
بعد از اینکه نتایج نهایی کنکور سراسری اعلام میشه ، همه ی داوطلبایی که تو انتخاب رشته کنکور سراسری شرکت کرده بودن ، می تونن وارد سایت سنجش بشن و  کارنامه سبز کنکور سراسری ۹۸ رو دریافت کنن . به نقل از سایت مشاوره تحصیلی کنکور سراسری تحصیلیکو ، زمان دریافت کارنامه سبز 98 احتمالا مثل سال قبل تو دهه سوم شهریور ماه باشه که داوطلبا می تونن از طریق این کارنامه جرئیات فرم انتخاب رشته کنکور خودشون رو بببینن و اگه شرایطیش رو داشتن به سازمان سنجش واسه ب
"بعضی آدمها دنیارو زیبامیکنند"؛آدمایی که هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن #خوبم. وقتی بهشون زنگ میزنی وبیدارشون میکنی! میگن بیداربودم !! یا میگن خوب شدزنگ زدیوقتی میبینن یه #گنجشک داره رو زمین غذا میخوره راهشون روکج میکنن که اون نپرهاگه یخ ام بزنن،دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشونادم هایی که با صد تا #غصه تو دلشون بازم صبورانه پای درد دلات می شینن!همینها هستند که دنیارا جای بهتری میکنند؛مثل آن راننده تاکسی که حتی اگردر ماشینش رامحکم ببندی بل
پست قبل را امروز صبح زود دوباره خوندم و حس کردم یه ناراحتی و احساس بد مقطعی بود و الان که نود درصد اون موارد برطرف شده ترجیح میدم نباشه و حذفش کردم.گفته بودم من صبح ها که بیدار میشم  همه ی اون چیزهایی که شب و روز قبلش برام منبع استرس و نگرانی بود بی اهمیت میشن و میگم هنوز امید هست و بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم و از این حرفا؟
هر روز حوالی ۱۲تا۲ شمارش مع شروع میشه برای بازگشت دخترکوچولو. روزهای اول عادت نداشتم و بنظرم این ساعت ها خیلی طولانی
بیش‌تر آهنگ‌هایی که دوست دارم یه حس تکراری دارن که خیلی‌های دیگه هم تجربه‌ش می‌کنن، حس می‌کنم حرف دلمن.
می‌تونی فکر کنی کلیشه‌های جنسیتی ذهنم رو اسیر کردن، ولی ممکنه آهنگ‌های لوس جاستین‌بیبر هم حرف دلم رو بزنن اما پسرونه‌ترین آهنگ‌های بیلی آیلیش، نه چندان. دلیل منطقی این حس رو هم معمولن می‌تونم چند جای متن آهنگ پیدا کنم.
ادامه مطلب
بعضی عکس‌ها خودشون یعنی متن، خودشون یعنی کتاب. مثل این عکس.خب می‌شه در موردش یه رُمان نوشت (!)، ولی در همین حد بگم که من تا این عکس رو دیدم، یاد یه چیزی به نام "نیمه گمشده" افتادم. نمی‌دونم این نیمه‌گمشده کِی و چطور وارد زندگی آدم می‌شه، و اینکه آدم باید دنبالش باشه یا اینکه خودش یه روز وارد زندگی آدم می‌شه و می‌گه "عاشقتم!". من تازگی‌ها به وجود و یا عدم وجودش شک کردم، مثل سایر شک‌های دیگه‌ام توو زندگی.عکس داره یه دختر رو نشون می‌ده که توو ان
در مشهد مقدس تنهای تنهام.کم مونده بود بگم به یک هم اتاقی نیازمندیم!
امروز به نظرم حال دستم کمی تا قسمتی بهتر بود،خواهر چقدر می ارزه؟خیلیییییییییی
نمی دونم چندبار زنگ زده برم دکتر برم آزمایش بدم .
مواظب باشم نمیرم مراقب باشم بی خبر خاکم نکنن!
رفتم آزمایشگاه سروش  که به قولی بهترین آزمایشگاه مشهده.
نماز ظهر و عصر رو تو خونه خوندم ولی مغرب و عشا رو در صحن هدایت به جماعت تکبیر زدم.
دیروز رفتم حرم و کتابخونه حضرت ولی امروز فرصت و قسمت نشد.
روز پر پی
جمعه صبح که از خواب بیدار شدم گلوم میسوخت و یکم متورم شده بود. طبق روال همیشه که با خوردن آب گرم و لیمو خود بخود خوب میشدم، خیلی گلو درد رو جدی نگرفتم . شنبه وقتی از سرکار رفتم خونه‌ی مامانم، خیلی بی حال بودم و علایم سرماخوردگی داشت خودش رو نشون میداد. تا عصر یکم استراحت کردم اما بی فایده بود برای همین به پرویز زنگ زدم که بیاد با هم بریم دکتر. دکتر هم گفت بله آنفولانزا گرفتی و دوتا آمپول نوشت با یه سری داروی سرماخوردگی و یک روز استراحت کامل. برا
خانه مادربزرگ شعبه دیگری ندارد *_*
یه خونه با حیاط برزگ که دو ضلعش باغچه است و ضلع سوم یه باغیه برای خودش! پر از هلی گوجه و تره و جعفری و چغندر و لوبیا سبز و درخت گردو و گل با یه لونه مرغ که یه خروس بی خاصیت داره که علی رغم داشتن هیکل نتونست خروس دایی رو که نصفش بود شکست بده به نظرم بین مرغا مونده زن زلیل شده :/
اینم رونمایی گوجه ماهی:    
تازه از تخم اومده بیرون :دی
الان که این پستو ارسال می کنم دارن اسید می پاشن روش (تو معدمه)
دیشب به رسم یک مناسبت در مکزیک جماعت لاتین خوابگاه بساط باربیکیو یا همون منقل خودمون رو داشتن که معمولا در چنین جشن و سرور هایی تعداد افراد ساختمون دوبرابر میشه و وقتی دورهم هستیم با آدمای عجیب غریبی آشنا میشیم که در مناطق دیگه ای زندگی می کنن و به واسطه ی رفقاشون اومدن یه سری هم بزنن. خلاصه یه بنده خدایی رو دیدیم با ظاهری شبیه حضرت مسیح که اسمش یزید بود و متولد اروپا، حاصل ترکیب مصر و هلند. من نمی دونستم طرف مسلمونه و وقتی این قضیه رو فهمیدم
آیا این ضایع نیست با وجود اینکه در همه دانشگاه ها دختر و پسرها راحت با هم سلام و علیک و ارتباط دارن (منظورم جلف بازی و . نیست) به هر حال هم کلاسی هستن و سلام و علیک دارن و می تونن حرف هاشون رو مستقیم بزنن به هم.
آیا این ضایع و مسخره نیست که ما بریم مثلا به حاج آقای دانشگاه شرایط مون رو بگیم و بگیم که مثلا به ما یک دختر خوب معرفی بکنه؟، یا کسی که شرایطش با ما جوره؟، خب ما می تونیم خودمون مستقیم به هر دختری که خوش مون اومد بگیم؟، اصلا توی دانشگاه ها د
ساعت یک و نیمه و من هیچ کار مفیدی انجام ندادم به دو دلیل، اول اینکه مهمترین نرم افزارمون امروز قطع بود، و اگر چه یکسری کار با نرم افزارای دیگه انجام دادم اما کارهای مهمم موند و دوم اینکه یکی دو تا نامه ی کوفتی داشتم از رییس که تا همین الان وقتم رو گرفت. نامه ی کوفتی به نامه هایی گفته میشه که علیرغم گرفتن وقت و زمان و انرژی زیاد هیچ نتیجه ی مطلوبی در پی ندارند. یعنی دریغ حتی از نتیجه ی نامطلوب! کلا هیچ نتیجه ای ندارند. فقط وقت گیر و انرژی بر و اع
طرف میگه مردد موندیم که ساینا و سمند بخریم، یا صبرکنیم پول دستمون بیاد برلیانس یا یه ماشین بهتر بخریم!
بعد لابلای حرفاش میگه دستمون خیلی بابت وامی که گرفتیم تنگه، هفته به هفته گوشت نداریم بخوریم! بچم رنگش زرد شده
تو لفافه بهش گفتم نه ساینا بخرید، نه برلیانس. یه کیلو گوشت بخرید که بچتون فقر آهن نگیره!
اون یکی رفته ماشین آخرین سیستم خریده، بعد میگه پراید پکیده مدل هشتاد و شش سراغ ندارید؟ میگن میخای چیکار؟ میگه آخه این ماشینه حیفه باهاش برم تو
سلام
وقت تون بخیر
پسری 31 ساله هستم که اخیراً از یه دختری که توی خیابون دیدم خوشم اومده، بعد از این که چند بار دیدم شون، تصمیم گرفتم که برم و بهشون پیشنهاد آشنایی بدم ولی اصلا با من صحبت نکردن و به راه شون ادامه دادن. بعد از چند روز دوباره اقدام کردم، ولی باز فقط بهم نگاه کردن و بدون اینکه حرفی بزنن به راه شون ادامه دادن. الان حدود 2 ماه از این قضیه میگذره و من موندم که چیکار کنم. برای بار سوم برم بهشون پیشنهاد بدم و یا اینکه کلا بی خیال بشم؟
اینم ب
امروز یه آدم مثبت به تورم خورد.یه آدم منفی! البته اول منفی!
آدم منفیه، تمام افکار بد منو زنده کرد!.کاری کرد که من خودمو با دیگران مقایسه کنم، جالبه خودش با یه آدم منفی تر دهن به دهن شده بود.اون آدم منفی تر رو که هر وقت من می بینم کهیر میزنم!!!، بس که همه بدبختی ها آدم  رو میاره جلوی چشمش!!! یادمه با اون آدم منفی تره چند سال قبل، چند ایستگاه مترو همسفر بودیم! اینقدر ور زد و ثابت کرد ما بدبختیم که نزدیک بود از  احساس ناامیدی خودمو بندازم زیر ریل مت
ساده نباشیم، زود گول نخوریم، فکر کنیم توی حرف ها و رفتار های دیگران، حرف پشت رفتار ها رو پیدا کنیم، بعضی از دوستیا، پوچه.
 
 
+ گاهی احساس غرور میکنم
حس موفق بودن.
دوستان زیاد.
روابط اجتماعی خوب.
می گذرانم.
می گذرانم.
اما ناگهان
زیر پایم خالی است
معلق مانده ام در زمین و هوا
همه چیز تار است و نا پیدا
فریادم را 
نمی شنود کسی
اما.
اما صدایی می آید از دور دست ها
خوشحال میشوم
رو میکنم به صدا
شاید کسی به یاری ام می آید
اما این صدا، صدای من است
تکر
هفته‌ایی که گذشت برام پر بود از اتفاق های جدید! و باید بگم دوست های جدید هم یهویی پیدا کردم! 
تجربه دوست داشتن و صحبت کردن راجب هرچیزی برام خیلی شیرین بود. آخرین باری که با دوست صمیمیم ساعت ها حرف زدیمو یادم نمیاد، ۵ سال پیش بود، توی یک روز تابستونی اواسط خرداد احتمالا. 
واقعا ۵ سال گذشت؟! 
توی این ۵ سال من تنها بودم، تنهای تنها. دلم میخواد این موضوع دوست پیدا کردنمو با خانم P هم در میان بگذارم، اما میدونم خانم P از اون آدم هاییه که از چت کردن ب
کتاب تو را خدا آفریده: بچه ها را با شگفتی های آفرینش آشنا کنیم.
 
کتاب تو را خدا آفریده : مهرانه جندقی شاهی، نشر زائر
معرفی:
تا حالا شده باد و آب و خاک و آتش و خورشید حرف بزنن و صداشونو بشنویم؟کتاب تو را خدا آفرید که بر اساس آیات قرآن کریم نوشته شده به توضیح و تشریح عوامل هستی و نقش و جایگاه آن ها در خلقت می پردازد آن هم از زبان خودشان، و در آخر هر موجود به اینکه آفریده شده توسط خداوند مهربان است اشاره دارد و در آخر آیه قرآنی در رابطه با آن مخلوق آو
ضد انقلاب در پی اینکه ضد نظام حرف بزنه و برای بر اندازی نظام جمهوری اسلامی ایران خیلی راه ها رو پیش رو داشته و داره ، یکی از راه هایی که ضد انقلاب در طول فتنه 88 ازش به کار گرفت این بود که بوسیله رد و مقابله با رئیس جمهور انقلابی در آن زمان به میدان آمدند ، در این جا منظور از رئیس جمهور انقلابی شخص نیست ، بلکه شخصیت هست ، منظور کلی از این کلمه این هست که می خواستند جایگاه رئیس جمهور رو در انقلاب بزنن ، پس در اون زمان کثرت هجمه برای مقام معظم رهبری
تنهایی؟ عجیبه. مثل اینه که به یکی بگی "میدونم تو، تویی. منم، خودمم. ولی میشه یه لحظه بیای و من بشی؟ میشه یه دقیقه انقدر اهمیت بدی که تبدیل به خودِ من بشی؟"اگه تو جمعی بودی سرتُ چندبار برگردوندی و هر چندبارش با یه نفر چشم تو چشم شدی. سرحرفُ باهاش باز کن. لبخند بهش بزن. اگه می‌بینی حالش بده، ادای ادم‌های نگران ُ دربیار.چقدر دارم‌چرت می‌بافم.اصل موضوعُ بگم؟وسط یه خونه پر از آدمم که حس می‌کنم هیچ‌جایی برای من نیست. جایی که آدمها طعنه شده جز
بعد از اعلام نتایج کنکور ارشد 98 ، اونایی که قبول نمیشن و یا از قبولیشون راضی نیستن ، منتظرن تا تکمیل ظرفیت کارشناسی ارشد ۹۸ شروع بشه و یه بار دیگه شانسشون رو واسه قبولی محک بزنن . به نقل از سایت مشاوره تحصیلی کارشناسی ارشد تحصیلیکو ، چون تکمیل ظرفیت سال قبل حذف شد ، به احتمال خیلی زیاد تکمیل ظرفیت ارشد 98 هم برگزار نشه ، ولی هنوز خبر قطعی در مورد حذف تکمیل ظرفیت ارشد ۹۸ از طرف وزارت علوم اعلام نشده و بهتره که داوطلبا پیگیر اطلاعیه های سازمان س
کنفرانس مطبوعاتی گریزمان(پارت1 ):
"بدون مسی، انسو و عثمان کار سختی داریم. ولی کارلس پرز رو هم داریم که کیفیت خوبی برای در ترکیب قرار گرفتن داره"
"لیگ قهرمانان همیشه تورنومنتی مهمه. مهم ترین چیز تو اون بردن و کسب سه امتیاز با ارائه بازی ای خوبه"
"هنوز بهترین گریزمان رو ندیدید"
"باید پیشرفت کنم به خصوص در حرکات بدون توپ"
"ما تیمی فوق العاده داریم و فردا ترکیبی مناسب برای برد میچینیم"
"من راحتم فقط باید یه چیزایی رو در زمین بهبود بدم به خصوص حرکاتم رو
هدهد دیروز می‌گفت "ایشالا یه روز جبران می‌کنم برات، یه روز که مهمون داشتی و دست تنها بودی، میام خونه‌ت و برات آشپزی می‌کنم و ظرف می‌شورم و." منظورش وقتیه که ازدواج کرده باشم و خونه‌ی خودم باشم. نمی‌دونم بار چندمه اینو گفته، ولی فکر کنم زیاد ازش طلبکار باشم، ذخیره‌شون می‌کنم که بعدا استفاده کنم :)))
حدودا بیست تا مهمون داشت برای ظهر. ساعت هفت بهش میگم نمی‌خوای پاشی از خواب؟ میگه یه غذاست دیگه، کاری نداره :|| واقعا هفت تا دوازده برای آماده
قبلاً بهش گفته بودم غم قشنگه. غم نجیبه و اصالت داره. غم باعث می‌شه بیشتر فکر کنی و کمتر حرف بزنی و بغض کنی. هنورم به حرفام معتقدم. هنوزم می‌گم غم خوبه. ولی اندازه داره. مثلاً باید در حد مواقعی که آهنگ طلوع نامجو رو گوش می‌دم بمونه. یا وقتایی که مزایای منزوی بودن رو می‌خوندم. وقتایی که خیره می‌شدم به باریکهٔ نوری که می‌افتاد کف کلاس. یا وقتی اون شعره رو با خودم تکرار می‌کنم یا حتی زمانایی که به صدای ساز دهنی گوش می‌کنم.اما وقتی این مرزو رد کنه
میخواستم برم کپه مو بذارم
از ساعت یه ربع به شیش زنگ زدن که داریم میایم خونه تون
فاصله خونه ها مونم نهایت ده دقیقه س
بعد هنوز نیومدن
بنا به سابقه درخشانشون احتمالا تا 8 هم نمیان
شیطونه میگه بگیرم بخوابم عن شن بلکه دست از این عن بازیاشون بردارن بی شعورا
یه خرده فهم و شعورم ندارن
مورد بوده یه جا واسه ناهار دعوت شون کردن
انقدر دیر رفتن شام رسیدن :/
خدایا صبر جزیل عنایت بفرما من از دست این عجوج وجوج های دور و برم سکته نکنم
یکی دو تا هم که نیستن
همه ما
 دور و برم را نگاه میکنم
گوشی هوشمند،تبلت و کامپیوتر و ماهواره و تا چشم کار میکند وسایل ارتباطی 
که در یک چشم به هم زدن میشود آدم را گره بزنن به هرکجای دنیا که دلش میخواهد.
پس این احساس تنهایی چرا دست بردار نیست و خرخره مان را چسبیده؟
من آدم همان نسلی هستم که رویای دور و درازش داشتن آتاری
با یک جفت دسته ی خلبانی بود،
ما بعدتر ها هم که کامپیوتر را لمس کردیم و ذوق مرگ شدیم
باز این حس تنهایی کشنده را نداشتیم.
کاش یک نفر که ادبیات میداند و لغت شن
مدتی پیش که پویش درخواست توسعه خدمات بیان راه افتاده بودید ، دیدم که خیلی ها بر این نکته تاکید داشتن امکان دنبال کننده مخفی غیر فعال بشه ، من خودم هیچ کس رو بصورت مخفی دنبال نمی کنم ولی لازم دونستم نکاتی رو عرض کنم !
ورود به وبلاگ که تنها از طریق فهرست دنبال کنندگان نیست ، شما اگر وبلاگی رو بصورت مخفی هم دنبال نکنی از طریق نوار آدرس مرورگر خیلی راحت می تونی لینکش رو تایپ کنی و یه اینتر ناقابل بزنی و مطالب رو ببینی !
پس اگر قراره احساسی باشه که ا
حس می کنم روابط اجتماعیم خیلی افت کرده :))
احتمالا بابت خونه بودن زیادیه؟
بابت همین در جهت ارتقای خودم، امروز که رفته بودم بانک و یه همکلاسی دوران دبیرستان رو دیدم، سعی کردم برم جلو و معاشرت کنم! کاری که از من بعیده :)) بلکه شاید حرف و سخن جدیدی داره من بی خبرم.
وقتی میرم شهر به آدما یه جوری نگاه میکنم، که فک کنم اگه دقیق بشن متوجه میشن که عجیب نگاشون میکنم!
کلا هم حالتای خاصی بهم دست میده.
مثلا یهو میرم تو فاز یه چیز خاص. مثلا درسی. بعد اون وسط اگه
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها

|مَنی بِ نآمِ دیوآنع| دکتر رضا تقی زاده نوشدارو اتحادیه سرخس آرت پلاس | Art Plus کامپیوتر و لپ تاپ لایت اسکین حرف دل به نـــگاهم خـــــــــــوش آمدی (لیلیا) پایگاه خبری ندای زرند