نتایج جستجو برای عبارت :

بلال در سرم افسوس این دنیا وفا نیست

دانلود اهنگ بلال بلال بلال ای بلالم | دانلود اهنگ حسین عامری بلال بلال بلال ای بلالم با کیفیت خوب همراه با متن لری شاد ای بلال اخی بلال بلال ای گل lori a balal شبیراسماعیلی بنارویه. 21,691 . اهنگ لری بسیارررر زیبا بلال اخی بلالم از مسلم خسروی. از کانال بهرنگ رزمجویی.
دانلود آهنگ غمگین و احساسی بلال بلال بلال ای بلالم از حسین عامری با کیفیت بالا 320 لینک مستقیم mp3 موزیک صوتی همرا با متن ترانه Ahang balal balan balal .
دانلود آهنگ بلال بلال مسعود بختیاری + متن آهنگ
پرسیدن سوغاتی برات چی بیاریم؟گفتم بلال!امشب با ده کیلو بلال مواجه شدم و به اين فکر میکنم که اگه قرار بود آدما شبیه خوراکیهایی که در طول هفته میخورن بشن، من شبیه بلال میشدم!! چون تصمیم دارم اين دوره از زندگیم رو، هرشب شام بلال بخورم! :))
متن آهنگ افسوس و صد افسوس از شاهین جمشیدپور
یه کوه پوچ و کاغذی رو شونت
نباید از تو خسته شم ولی شدم
ادای عاشقای پاکو درنیار
دروغی بدرقه ام نکن میرم خودم
افسوس و صد افسوس از اينکه تو قلبت جای واسه ما نيست
افسوس و صد افسوس اين سردی عشقت از فاصله ها نيست
افسوس و صد افسوس از بودن با تو قلبم شده مایوس افسوس و صد افسوس
♫♫♫
تموم اشک و ماتمت یه بازیه
من میرمو تو قلب تو عروسیه
دلم فقط تو رو میخواست تورو ولی
تو صد قدم از عشق من عقب تری
افسوس و صد افسوس از ا
خوردن بلال در یک شب سرد زمستانی ، آن هم بلالی که به اصطلاح دودی شده  و عطر بویش کوچه را پر کرده باشد ، برای همه لذت بخش هست.پختن بلال هم برای خودش روش خاصی دارد که می توان با انجام اش ، بلالی به مراتب خوشمزه تر را تجربه کرد.اگه دوست دارید بلالتون خوشمزه تر باشه مطلب زیر را بخوانید !!!
فوت و فن های پختن بلال روی آتش 
بوی بلال کبابی از آن دسته بوهای آشنایی است که کمتر می توان در مقابلش بی تفاوت بود. اين هم یک دستور عالی و بسیار سالم و رژیمی برای پخت
.
چند روز بعد از مراسم عقد، توی پارک نشسته بودیم بلال میخوردیم خیلی احساساتی شده بودم به خانومم گفتم خیلی خوب شد به هم رسیدیم! دیگه به جای اينکه غصه‌ی نداشتن همو بخوریم همش غصه‌ی داشتن همو میخوریم.» نمیدونم چرا بلال رو فرو کرد تو چشمم. زمونه بدی شده. ابراز احساساتم نمیشه کرد.
دانلود آهنگ جدید حسین عامری بلال بلال ای بلالوم
Download New Music Hosein Ameri Belaloom Belaloom
دانلود اهنگ بلالوم بلالوم از حسین عامری با متن شعر و ترانه از سایت پلی نیو موزیک
دانلود آهنگ غمگین بلالوم بلالوم بلالوم وای وای اخ زمانه زمانه زمانه وای وای – اينستاگرامی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
متن آهنگ حسین عامری بلال بلال ای بلالوم
♬♯/●♪!♫بلالوم بلالوم بلالوم وای وای اخ ♬♯/●♪!♫
♬♯/●♪!♫زمانه زمانه زمانه وای وای♬♯/●♪!♫
♬♯/●♪!♫زمان
پیام فرحبخش متخصص تغذیه و رژیم درمانی در گفت‌وگوییگفت: ذرت در کنار نان، برنج و سیب زمینی یکی از خانواده نان و غلات و منابع کربوهیدرات محسوب می شود. اين ماده سرشار از ویتامین های خانواده B است.
 
وی با بیان اينکه از لحاظ انرژی؛ 30 گرم نان، پنج قاشق برنج، حداکثر شش قاشق ماکارونی و نصف لیوان ذرت پخته تقریبا معادل یکدیگر هستند، ادامه داد: اگر فردی تمایل به مصرف ذرت یا بلال دارد، باید از سهم نان و غلات مصرفی در وعده‌های روزانه خود، کم کند؛ بعنوان م
سلام. 
از بس نیومدم و ننوشتم دیگه خودمو هم نمی شناسم اون قدر زمان تند میگذره که نمیدونم واقعا چی بگم. مثل پرش از منجنیق میمونه.
 
الان که مینویسم ساعت 2 و 20 دقیقه هست. همه جا ساکته فقط گهگاه صدای ماشینا تو خیابون میاد. همه خوابن. سکوت و آرامش شب رو دوست دارم. هیچ وقت اين آرامش رو نمیشه توی روز تجربه کرد. دوست دارم ساعت ها بیدار بمونم و هیچ وقت نخوابم و از زندگی لذت ببرم.
 
 
گاهی  هم مثل بچه ها بهانه میگیرم و خسته میشم و منتطرم که همه چی تموم بشه.
ز
ذرت یا بلال بعد از گندم و برنج،  مهم‌ترین مادۀ غذایی است و روغن تهیه شده از آن منبع خوبی برای تأمین  نیازهای غذایی مردم در سراسر جهان است.
  
بلال کبابی را در اماکن تفریحی می‌توان یافت. اما اگر در خانه هوس درست کردن بلال  کردید، حتماً اين 3 نوع مختلف را با چاشنی‌های بی‌نظیر امتحان کنید. اين  بلال‌های کبابی در فر تهیه می‌شوند و هر کدام طعم و مزۀ خاص و جالبی دارند.
مواد لازم طعم ایتالیایی:
روغن‌زیتون: یک قاشق غذاخوری
خمیر آنچوی: نصف قاشق چای
پیام فرحبخش متخصص تغذیه و رژیم درمانی در گفت‌وگو با  خبرنگار کلینیک گروه علمی پزشکی باشگاه خبرنگاران،گفت: ذرت در کنار نان، برنج و سیب زمینی یکی از خانواده نان و غلات و منابع کربوهیدرات محسوب می شود. اين ماده سرشار از ویتامین های خانواده B است.

ادامه مطلب
هرچند که هرگز نرسیدم به وصالتعمری که حرامِ تو شد ای عشق، حلالت!طاووسی و حُسنت قفسِ پرزدن توستای مرغِ گرفتار، چه سود از پَروبالت؟!زیباییِ امروزِ تو گنجی ابدی نيستبیچاره تو و دل‌خوشیِ روبه‌زوالت!مانندِ اناری که سرِ شاخه بخشکدافسوس که هرگز نرسیدی به کمالت!پرسیدی‌ام از عشق و جوابی نشنیدیبشنو که سزاوارِ سکوت است سؤالت!یک‌بار به اصرارِ تو عاشق شدم ای دل!اين‌بار اگر اصرار کنی، وای به حالت!
اما افسوس با نه خاستن دلم آروم نمیگیرهشاهینم تو قفسه خدا شاهینم تو قفسه ای یار
♫   ♫   ♫   ♫
♫   ♫  NITROMUSIC.IR  ♫   ♫
♫   ♫   ♫   ♫
هنوزم مثه قدیما وقتی چشماتو میبندیاز تو آرامش میگیرم هنوزم وقتی میخندیهنوزم وقتی میخندی دلم از شادی می لرزههنوزم با تو نشستن به همه دنيا می ارزهاما افسوس تورو خواستن دیگه دیره دیگه دیرهاما افسوس با نه خاستن دلم آروم نمیگیرهشاهینم تو قفسه خدا شاهینم تو قفسه ای یار
♫♫
دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده به نام هنوزم
گه‌گاهی دلم انقدر عمیق میشه که گمان میکنم اگه سنگ بندازم توش تا مدت‌ها ازش صدایی به گوشم نمیرسه. جهان چنان در نظران کران به کران بزرگ میشه که موج‌هاش به سمتم میان و من رو با خودشون تا دل اعماق میبرن. به دور خودم میپیچم و غرق میشم در اين فضای مه الود . غم نيست. محو شدگیه. انگار ورم میکنم. به بند‌های نامرئی وصل میشم و از اين جها ن جدا میشم.جایی میرم که جز خودم هیچکس نيست.پر از دریچه و رویا.پر از بالفعل شدگی‌های مجازی .مثل چوپانی تنها که در ص
از چه.
افسوس که نامه ی جوانی طی شد 
                      آن تازه بهار زندگانی دی شد 
                                      آن مرغ طرب که نام او بود شباب 
                                                      افسوس ندانم که کی آمد و کی طی شد 
از چه.
افسوس که نامه ی جوانی طی شد 
                      آن تازه بهار زندگانی دی شد 
                                      آن مرغ طرب که نام او بود شباب 
                                                      افسوس ندانم که کی آمد و کی طی شد 
خیلی دور نيست زمانی که به خودم سرکوفت می‌زدم چرا نمی‌تونم گریه کنم! و حالا پسِ هر هیجان و شوقی، هر افسوس و افتخاری، هر شادی و غمی بغض می‌کنم و اشک می‌ریزم. هنوز هم به سختی برای خودم گریه می‌کنم، فقط وقتی که کارد به استخون رسیده باشه، اما دریچه‌ی اين سد به تک‌تک شخصیت‌های یه داستان، کاراکترهای یه فیلم و استعاره‌های یه شعر وصله، و شیرینه! به خودم یادآوری می‌کنم که اين رنج انسان بودنه؛ حس کردن تمام عواطف، و گاهی از پسِ هیجان و شوق، افسوس و
آهنگ ای ننه من مسافرم 
نام اثر : ننه من مسافرم
خواننده : حسین عامری
آهنگ ساز : با بهترین کیفیت های 320 و 128 و متن آهنگ
 
 ۰۷ شهریور ۱۳۹۸
موضوع : دانلود تک آهنگ
دانلود آهنگ با کیفیت 320دانلود آهنگ با کیفیت 128
 
در دانلود آهنگ ای ننه من مسافرم شما همراهان همیشگی دش موزیک می توانید آهنگ جدید حسین عامری به نام ننه من مسافرم را دانلود کنید اين آهنگ در دو کیفیت 320 و 128 همراه متن آهنگ و لینک مستقیم قابل دانلود می باشد امیدوارم از دانلود اين آهنگ نهایت لذت
امام جمعه اهل سنت مسجد بلال شهرستان خاش گفت: ما باید راههای مقابله با مشکلات را بیاموزیم تا با شیوه های جدید در برابر دشمن ایستادگی و و امر به معروف و نهی از منکر را اجرا کنیم.
به گزارش شریعت نیوز امام جمعه اهل سنت مسجد بلال شهرستان خاش  گفت: امر به معروف مبنای دین اسلام است که در آیات قرآن اشاره به باید شده، اين باید را خداوند بر ملت مسلمان اامی و واجب کرده است.
وی بیان کرد: در راستای نهادینه شدن اين فرهنگ مهم باید گروهی امر به معروف و نهی از
تغذیه هفتگی دوره پرریزی عروس هلندی
شنبه:
صبح:تخم مرغ
سه درب بطری عرق کاسنی در صد سی سی اب
ظهر:میوه
عصر:تخمه
یکشنبه:
صبح:جوانه گندم،جو،ماش،عدس
ظهر:سبزیجات
عصر:مخلوط دونها
دوشنبه:
صبح:سیب زمینی کبابی و تخم خرفه.
مولتی و کلسیم
ظهر:بروکلی و فلفل دلمه و کدو سبز
عصر:تخمه
سه شنبه:
صبح:جوانه گندم جو ماش عدس
ظهر:بلال
عصر:سویا به همراه پسته یا گردو یا بادام درختی
چهارشنبه:
صبح:تخم مرغ +پودر پروبیوتیک  و سه درب بطری عرق کاسنی در صد سی سی اب
ظهر:تخمه
عصر:سبز
تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده میروم و همرهان سوارانند.
 
همه یا رفتند یا دارند میرند.
فقط من موندم و چند نفر دیگه
حس جاموندن خیییلی حس بدیه.
حسرت خوردن.
حسرت و افسوس اون دنيا چندییییین برابره.
 
* الهی بحق حسین و آبروی حسین ما را ببخش و پای حرکت بهمون بده.
 
میدونید چیه؟ حس بد من نسبت به شروع  مدرسه از اين بابته که حس میکنم باز برگشتم سر خونه اول:/ خوب یعنی چی آخه؟؟؟ بعد از اينهمه دویدن برای اينکه امتحانا تموم بشه ، تاریخ تموم شه ، جغرافی تموم شع، خرداد تموم شه، دوباره همون آش و همون کاسه:/ با اين تفاوت که هرسال معلم ها سخت گیری بیشتری میکنن:| آخه اين انصافه؟؟
الانم که فقط 55 دقیقه از تابستون مونده:/ چی بگم آخه من؟؟! افسوس که افسوس من کاری رو از پیش نمیبره.
 
+پاییز عزیزم
می دانم که می خواهی مهرت را آغا
‌✨
میگن خواب یه مرگ کوتاهه ولى چه فرق عجیبى است بین"مرگ"و"خواب" وقتى "عزیزى"خوابیده دلت مى خواد حتى هیچ پرنده اى پر نزنه تابیدارنشه و وقتى "مرده".دوست دارىبابلندترین صداى دنيابیدارش کنى ولى افسوس
تا هستیم قدر همدیگر را بدانیم
خاطره ها ، خاکستربه جامانده ازشعله ایام برهیمهِ زندگانیِ ما ، چه راحت با نیم نسیم زمانه به آسمان فردای امروز شده پرکشد وبرسرو رویمان نشیند . . .
انگار همین چند لحظه پیش بود که کلمه را یادگرفتیم و مفهوم را حس کردیم.  . . .
انسان و انسانیت، عشق وعاشقی، سادگی ِزیبازیستی چون گل ؛. . . . .
 وچه راحت باسوزاندن آن هیزم درک ، همه مفاهیم را هم سوزاند یم. . . . .  
افسوس که از آن همه بودن ویکی شدن وسادگی وزیبایی ، هیچ چیز نماند هیچ چیزی غیراز خودخواهی و تن خواهی
یجورایی کرختم 
همه چیز و همه کس در اطرافم در حال تغییر و پیشرفتند و من واکنشم نسبت به مطلع شدن از هرکدوم 
داغ شدن 
عصبی شدن 
افسوس و حسرت خوردن 
ای خاک برسرت پاییز 
و دوباره تو لاک خود فرورفتنه 
هرازچندگاهی یه چنگ نه نه یه ناخن واسه تغییر می کشم و بعد عقب میشینم 
البته که اين مربوط به سی و چهار سالگی نيست و من از اولش همین بودم 
 
به اين خوشم که شما گرفتارِ من نيستیدبه اين خوشم که من گرفتارِ شما نيستمو به اين خوشم که شما در حضور منبه‌راحتی دیگری را در آغوش میکشیدو از اين که شما را نمی‌بوسمآتشِ سوزان جهنم برایم آرزو نمی‌کنیدخوشم که نام لطیف مرا ، ای نازنین منشبانه‌روز به بیهودگی یاد نمی‌کنیدخوشم که در سکوت سرد کلیسا ، ای آوازه‌خوانانبرای ما سرود ستایش سر نمی‌دهیدسپاس قلبی من از آن شما بادشما که خود نمی‌دانیدچه عاشقانه مرا دوست میداریدو سپاس برای آرامشِ شب ‌ه
امروز هی با میم در گوش هم میگفتیم فلانی چقد خواستنیه خداییش چقد گِلش گیراس چقد بانمکه
چقد فلانه چقد بهمانه. ژن به اين خوبی آخه چرا یه دونه پسره
و هی افسوس میخوردیم که چرا انقد زود زن گرفته و بچه داره و باید به چشم برادری بهش نگاه کنیم :/
به نام خدا
خب سلام! دیشب ساعتای سه خوابیدیم. محمود ساعت 9 اومد خونه و تا دو همشو pes بازی کرد خیلی اعصابم خورد شد منم یه دفتری ک توش خاطرات سال 92 مون رو نوشته بود خوندم.
بعدش خوابیدیم ساعت 3 ظهر امروز بیدار شدم.
بعدش گفتم بره های بای بخره به جا ناهار بخوریم ک رفت شیر کاکائو و کیک خرید ک گفتم کیک نمیخوام برو های بای بخر.
برا اون یه بار دیگه رفت بیرون.
بعدش ک اومد خوردیمو باهم فیلم دنيای ژوراسیکو دیدیم.
ساعت 7 راه افتادیم بیایم خونه ما پیاده ک شدیم بلال
.
زندگی میگذره ومن افسوس روزهایی رو میخورم که از دست دادمشون اما هیچ وقت دلم نمیخواد برگردم به گذشته برای درست کردنشون هوا خیلی گرم شده ومن متاسفانه رابطه خوبی با گرما ندارم و کم حوصله و پرخاشگر شدم ای کاش همیشه زمستون بودامروز یه جلسه مشاوره رفتم در مورد اسیب های اجتماعی به نظرم جالب بود .سخته بخوای نقش عضوی رو بازی کنی که نيست و تومیخوای جاشو پر کنیاينا جمله هایی هستن که بهم ربطی ندارن ولی از ذهن من دارن تخلیه میشن ناخوداگاه
.
زندگی میگذره ومن افسوس روزهایی رو میخورم که از دست دادمشون اما هیچ وقت دلم نمیخواد برگردم به گذشته برای درست کردنشون هوا خیلی گرم شده ومن متاسفانه رابطه خوبی با گرما ندارم و کم حوصله و پرخاشگر شدم ای کاش همیشه زمستون بودامروز یه جلسه مشاوره رفتم در مورد اسیب های اجتماعی به نظرم جالب بود .سخته بخوای نقش عضوی رو بازی کنی که نيست و تومیخوای جاشو پر کنیاينا جمله هایی هستن که بهم ربطی ندارن ولی از ذهن من دارن تخلیه میشن ناخوداگاه
سلام
بعد از مدتها 
امروز نشستم و همه کامنتا ی سالهای خیلی پیش رو خوندم و حال کردم و خندیدم .
چقد اخلاق من عوض شده 
شایدم اون موقعها جوونتر بودم و پر انرژی تر
ولی الان نا امید
کم ایمان
و بی اعتماد به همه چیز و همه کس
عجیبه زندگی
کاش میشد همه چیز اونطور که میخاستیم میشد
ولی افسوس از اين تقدیر
چ کنیم با دل خویش.
:)
شنیدن نامگذاری خیابانی در تهران به نام دکتر کاتوزیان (پدر علم حقوق) از جمله خبرهایی هست که هر حقوق خوان و حقوقدانی رو خوشحال میکنه. اما همیشه افسوس میخورم که چرا واقعا بزرگان اين کشور بعد از مرگشون به یادها میان و عزیزدلها میشن.خاطرات ایام خانه نشینی و سنگ هایی که جلوی پای اين استاد فقید گذاشتند رو مطالعه کنید حتما متوجه میشید.
+ عزیزی در جایی فرموده بود: همین بی مهری ها و خانه نشینی ها ناصر کاتوزیان رو "دکتر کاتوزیان" کرد.
+جامعه حقوقی کشور وا
آدرس منازل در آمریکا : نیویورک - خیابان 45 - شماره 120- منزل دیوید هاوارد.
 
 
 آدرس منازل در ایران : تهران - بزرگراه آیت الله صدر عاملی - خیابان حر ابن یزید ریاحی نرسیده به فلکه انصارالمجاهدین انقلاب اسلامیروبروی موسسه مالی و اعتباری عسکریهجنب مسجد و حسینیه بلال حبشیکوچه شهید صیف الدین خواجه انصاریجنب مارکت ستاره گستران برادران جعفری به جز گرجعلی بن بست هشتم - پلاک ۱۲.۵ + ۱ - طبقه چهارم جنوبی منزل حاج کمال الدین عین آبادی مستوفی زادگان ار
اين که پیشنهاد هیات علمی شدن تو یه دانشگاه رو رد کردی و بعد یه سال تازه داری افسوس می خوری خیلی عصبانی م می کنه!اينکه مدام منتظری من بگم نه عزیزم، اشکالی نداره، بازم فرصت هست، کار درستی کردی، اصلا دانشگاهش به درد نمی خورد، .سعی می کنم خونسرد باشم، کلا تو با ترس و تردیدهای همیشگی خودتو تو دردسر میندازی اصلا به من چه؟!  .
ازتو چیزی به یادگاری بردنبا دو خورشید در دل اما دلسرد!چند سال است که تو را ندیدنتو را در پیاده‌روها گشتندر توهم مه‌آلود یک روز بارانیشکل دیگرانی که می‌آیند و می‌روندنزدیک‌تر می‌آیند!دیوانه‌وار از پیشم رد  می‌شوندو دیگر تو نيستی!در اين خراج پاییزی افسوس!چه کسی می‌تواند جای ما را گرفته باشد!؟چگونه می‌توانم برگردم  به خانهاز بدرقه‌ی قطاری که رفته استچگونه می‌توانم برگردمو راه خانه را گم نکنمچگونه می‌توانم آیا، اما نمی‌توانم!نمی‌د
خدایا.روز روشن هست ومن کابوس می بینمکه عاشقهای سرمست را همه مایوس می بینمگریبان چاک بنشسته همه اندر ره معشوقو معشوق با هزاران کبر و ناز طاووس می بینمفراموشی برفت آن عهد و پیمانی که ما بستیمچه نو عهدی؟ که آنراعهد دقیانوس می بینمهمه .گوشهایشان تیز است که اسرارت کنند افشاتمام اين جهان را من پر از جاسوس می بینمبه کنجی.دیگری دستی به روی دست بنهادههمینم بس.که اين دنيا پر از افسوس می بینمهمه مست و خراباتی و من درعین هوشیاریهمه رندو.ریاکار و همه سا
 به تنهایی گرفتارند مشتی بی پناه اينجامسافرخانه رنج است یا تبعیدگاه اينجاغرض رنجیدن ما بود از دنيا كه حاصل شد مكن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اينجابرای چرخش اين آسیاب كهنه دلسنگبه خون خویش می‌غلطند خلقی بی‌گناه اينجانشان خانه ما را در اين صحرای سر در گمبپرس از كاروان هایی كه گم كردند راه اينجااگر شادی سراغ از ما بگیرد جای حیرت نيستنشان می‌جوید از من تا نیاید اشتباه اينجاتو زیبایی و زیبایی در اينجا كم گناهی نيستهزاران سنگ خواهد خورد در م
 به تنهایی گرفتارند مشتی بی پناه اينجامسافرخانه رنج است یا تبعیدگاه اينجاغرض رنجیدن ما بود از دنيا كه حاصل شد مكن ای زندگی عمر مرا دیگر تباه اينجابرای چرخش اين آسیاب كهنه دلسنگبه خون خویش می‌غلطند خلقی بی‌گناه اينجانشان خانه ما را در اين صحرای سر در گمبپرس از كاروان هایی كه گم كردند راه اينجااگر شادی سراغ از ما بگیرد جای حیرت نيستنشان می‌جوید از من تا نیاید اشتباه اينجاتو زیبایی و زیبایی در اينجا كم گناهی نيستهزاران سنگ خواهد خورد در م
هر انسان عاقلی با کمی تحقیق و تامل در اين همه بدبختی مملکت به راحتی به یک موضوع می رسد آن هم نبودن هر فرد در پست های مربوط به خودش یا غرور و تکبر و خود بزرگ‌بینی مسئولان و کاری به شور و شعور و م بااهل علم نداشتن .نمونه کوچک و بارز آن که همیشه در صدا و سیمای میلی نمود داره همین آقایی که به دلیل ژن خوب داشتن از نوجوانی مدیریت رو تمرین کرده ،که با غرور تکبر و از سر لجبازی تیشه جهالت به ریشه درخت ۲۰ ساله برنامه پربیننده تلویزیون زد و خلاص
 واق
بسم الله الرحمن الرحیم
یافارس الحجاز
در اسلام عمر،کعب الاحبار یهودی تازه مسلمان معلم اصحاب پیامبر است،
آنقدر در یهودی بودن خود اصرار داشت که در زمان پیامبر عمر ورقه ای از تورات دست گرفت و پیامبر به بلال گفت اذان بی وقت بگو مردم را در مسجد جمع کرد و عمر را توبیخ کرد و گفت اگر موسی هم بود باید از من پیروی میکرد
۱. Bonding time [نومونومونومونومو چوائه] [احساس زندگی و جذابیت میکنم]
۲. لباس رادینو عوض کردم یه هوا فضایی خوشگل گرفتم + با مامی رفتیم برا کادو تولدم کیف بخریم بجاش سه تا کتاب گرفتیم:دی [مجموعه یتیم خانه خانم پرگرین برای بچه های عجیب و غریب سه جلدش ترجمه شده تا الان که ما همشو گرفتیم ولی بقیش در دست ترجمس اومدم راجع بهش سرچ کردم دیدم فیلمشم هس مث ک:-؟ ] [ سرگذشت ناگوارم میخواسم کتاباشو بگیرم ولی مث ک کاملشو چاپ نمیکنن] + برا مامی ام یه لباس تو خونه خو
مدیریت زمان نقش بسیار مهمی در زندگی روزمره و کاری ما دارد و میزان موفقیت ما در بهره گیری از زمانی است که در اختیار داریم. با یک حساب سرانگشتی متوجه می شوید که چه زمانهایی را در طول روز از دست می دهیم که مجموع همین زمان های از دست رفته می تواند هر کسی را در کار و حرفه اش به موفقیت برساند.
زمان را نمی توان بازیابی کرد یا به عقب برگرداند بنابراين مدیریت و بهینه سازی زمان را باید به طور مستمر انجام داد. خیلی اوقات پیش می آید که افسوس گذشته و زمان از د
دیشب یکی از اون شب هایی بود که مجبور بودم زود بخوابم. گوشیمو خاموش کردم و تو جام دراز کشیدم. به سقف خیره شدم تا خوابم ببره. ولی متاسفانه هجوم افکارای مختلف نه تنها باعث شد که نخوابم بلکه منو تا چند ساعت بیدار نگه داشت.  شده گاهی وقتا یه اوقاتی تو زندگیت وایسی و همش حسرت بخوری؟! فقط بخاطر کارایی که نکردی؟! نمیدونم چرا دیشب اين فکرا به سرم زد یا اصلا چی شد که بهشون فکر کردم. ولی باعث شد که کلی افسوس بخورم.  کلا به اين نتیجه رسیدم که من هیچوقت بخاطر
_فهمیدم همیشه اونى كه میخواى نمیشه.!_فهمیدم هركسى كه باهاته ااماً  "دوستت"  نيست!_غرور بزرگ ترین دشمنه._خدا بهترین دوسته ._خانواده بزرگ ترین شانسه ._سلامتى بالاترین ثروته._اسایش بهترین نعمته ._فهمیدم" رفتن" همیشه از روى نفرت نيست ._هركى زبونش نرمه دلش گرم نيست._هركى اخلاقش تنده،جنسش سخت نيست!_هركى میخنده، بدون درد و غم نيست!_ظاهر دلیلى بر باطن نيست._فهمیدم كسى موظف به اروم كردنت نيست._فهمیدم بحث كردن با خیلیا اشتباهه محضه._گاهی اوقا
به نام خداگاهی به موقعیت همسران و مادران شهدا ،غبطه میخورم.به اطرافیان انسانهای بزرگ که روزی روی زمین بودند و به اطرافیان طعم دم خور بودن با انسانی بهشتی را چشاندند. گاهی باخودم میگم چرا یکی از اين بهشتیان رو سر‌راهم نگذاشتند تاببینم که حقیقتا میشود اين آدمها را دید وحس کرد ویادگرفت از زندگیشان.از برخوردشان از نمازشان از رفتارشاناما افسوس.حتی بین دوستان واساتیدم هم چنین انسانهایی نیافتم.همه در یک طمع عجیبی به دنيا وحرص وبخل وحسادت ورقاب
ما داغدار بوسه وصلیم.
گر عقل پشت حرف دل، اما نمی‌گذاشت
تردید پا به خلوت دنيا نمی‌گذاشت
از خیر هست و نيست دنيا به شوق دوست
می‌شد گذشت. وسوسه اما نمی‌گذاشت
اين قدر اگر معطل پرسش نمی‌شدم
شاید قطار عشق مرا جا نمی‌گذاشت
دنيا مرا فروخت ولی کاش دست‌کم
چون بردگان مرا به تماشا نمی‌گذاشت
شاید اگر تو نیز به دریا نمی‌زدی
هرگز به اين جزیره کسی پا نمی‌گذاشت
گر عقل در جدال جنون، مرد جنگ بود
ما را در اين مبارزه تنها نمی‌گذاشت
ای دل بگو به عقل که دشمن
اون مزرعه‌ای که گفتم نزدیک اداره است کلیک
و توش گندم کاشته بودند
الان توش بلال کاشتند
و کاکل‌های زردش نشونه نزدیکی فصل برداشته
حالا هر صبح که از کنارش رد می‌شیم
با اشتیاق نگاهش می‌کنم و هر لحظه منتظرم یه رامکال از توش بیاد بیرون
 
یعنی بچه‌های الانم از دیدن رامکال خوشحال می‌شن؟
 
اينم رامکال تو بغل استرلینگ در مزرعه ذرت (همون بلال خودمون)
آن پرده ی پر نقش را که زندگانش زندگی می نامند برکنار مزن!گو که نقش های آن غیر واقعی است و جز تقلیدی از باور های ما نيستبا رنگ هایی که به بازیچه پراکنده شده باشددر پس پرده بیم و امید دو تقدیر همزاد نهفته اند که پیوسته سایه های خود را بر آن شکاف ناپیدا و ترس انگیز میتنندکسی را میشناختم که آن پرده را کنار زده بود او به سبب نازک طبعی به دنبال چیزهایی بود که دوست بدارد اما در پس پرده آن هارا نیافت، افسوس!در آنجا از آنچه هم که در جهان پس از کاوش بسیار ی
امشب پرچم‌های حرم _و از جمله پرچم بالای گنبد را_ عوض کردند تا حرم نور امام رئوف، مشکی‌پوش عزای حضرت سیدالشهدا شود. صحن انقلاب بودم بین انبوه جمعیتی که چشمشان را دوخته بودند به گنبد طلایی آقا. درست عین آدم‌هایی که در آن سکانس معروف الرسالة» مصطفی عقاد، چشم به اذان گفتن بلال دوخته‌ بودند.
من معمولا خیلی احساساتی نمی‌شوم در چنین موقعیت‌هایی، ولی اعتراف می‌کنم صحنهٔ ویژه‌ای بود؛ وقتی جمعیت از ته دل فریاد می‌کشید یا حسین!»، از هر طرف صدای
رفته تصویرت ولی با من صدایت مانده‌استمثل لک قاب بر دیوار جایت مانده‌استمن دلم دریاست، موسا باش! حتا برنگردتا نبینی بر تن من رد پایت مانده‌است.
ماهی و افسوس با هر برکه قسمت می‌کنیخاطراتی را که از دریا برایت مانده‌است.
کی تو را از یاد خواهم برد؟» گفتم؛ عشق گفتبی‌نهایت، بی‌نهایت، بی‌نهایت مانده‌است.
 ❆ عشق:و‍ عشقبُغضِ استفرزند دوری و دلتنگیکه هر نیمه شب گلو گرفتهو جان مرا. ❆ گوش نمی کردند چشم هایت:عمری با نگاهم گفتم: "دوستت دارم"ولی افسوس!گوش نمی کردند؛چشم هایت! ❆ اپرای زندگی ام:پشت پنجره ایستاده ام به انتظار!سمفونی باران،روی شیروانی ها،می نوازد به ضرب!دیگر بیااپرای زندگی ام را صحنه گردانی کنی. #سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)#شعر_کوتاه┏━━━━━━━━━━•┓@ZanaKORDistani63@mikhanehkolop3https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametaghttp://mikhanehkolop3.blogfa.com
 
آنگاه که، شکوفه از شاخه های خشک دمید،و از میان ذراتِ خاکِ زمین،بهار، سر برکشید.کاش رویای روشن تو،چون خورشید بر هستی من می تابید.افسوس که،در فراقِ بهاری که بی تو رسید.گویی دگرباره روح امیدهمچون تمام  سالی که گذشت؛پر کشید.
خسته نباشی سرنوشت!!!روزها یكی پس از دیگری به پایانمی رسند…و در پی روزهاعمر من…خسته نباشی سرنوشت….!می بینی؟!دست در دستان توتمام راه را بیراهه رفتمشنیدم كسی میگفت:چشمانت را ببند!اعتماد كن…ولی افسوسبه قیمت تمام روزهای رفتهچشم هایــم را بستم…اعتماد كردم…!بهای سنگینی داشت اعتماد !!!هنوز درگیر زخمهایت هستم.
فارسی سخن گفتن امام هادی(ع) با ایرانیان
منبع: دانشنامه امام هادی(ع)
صفار  قمی از ابراهیم بن مهزیار نقل می‌کند که گفت: امام هادی علیه‌السلام به علی بن مهزیار نوشت تا برای او زمان سنج [ساعت] بسازد، و ما آن را در سال 28 برایش بردیم، چون به سیاله رسیدیم خبر آمدن خود را به حضرت علیه‌السلام داد، و خواست تا اجازه دهد او و من به خدمتش برسیم، و نیز زمان تشرف ما را مشخص کند، پاسخ آمد که بعد از ظهر می‌توانیم به خدمتش برسیم، ما همه در حالی که مسرور، غلام
دوستعلی علیخانی / اردیبهشت نود و هشت 
تقدیم به دامداران و کسانی که به نوعی به کوه وابستگی داشتند اما به دلیل کهولت سن قادر نيستند به کوه عزیمت کنند و از دور با معشوقشان نجوا می‌کنند. 
شش پیچِ میانا ره بوهِرم لو
کَله هِنیشِم، هارشِم چَم‌چَمِ رو 
شه خاطرات ره پِشو زَمبه اوپرت
افسوس نَتومبه لماسیه بورِم خو 
ترجمه فارسی 
جاده شش پیچ روبروی روستای میانا را طی می‌کنم 
تا به منطقه کله برسم و از آنجا گذرگاه گوگلی را نظاره کنم 
خاطرات مرتع اوپرت ر
چند سالیه سر کلاس جام توی میز آخره/
هوای نیم کت جلو دلم رو داره می بره/
توسال تحصیلی نو باید برم میز جلو/
اينجا شدم مترسک مزرعه گندم وجو/
اونجا میگن هواش خوبه واسه ترقی جون میده/
آدرس روزای قشنگ بری بهت نشون میده/
اينجا توچشماخواری ومی شِنوی توپ وتشر/
اگه یه اشتباه کنی بهت میگن شاگرد خر/
اونجا تموم نمره هات وایمیسه رو نمره بیس/
یه روز میشی مهندسی،دکتری یا اينکه پلیس/
اينجاتوی چرتی همش دبیرتو تار می بینی/
خواب فلک شدن یایک سیلی آبدار می بینی
از تو پنهان می کنم رنگ صدایم را هنوزپیش چشمت می کنم گم دست و پایم را هنوز غربتم را با تو قسمت می کنم از راه دورمی پذیری دست های بینوایم را هنوز ؟ بشنو آواز مرا از سایه ها و سنگ هامردم اما نيست پایان ، ماجرایم را هنوز چیست آیا جرم انسان جز به دنيا آمدن؟آنکه می آرد نمی بخشد خطایم را هنوز؟ در زمین جایی ندارم آرزویم مردن استآسمان نشنیده می گیرد دعایم راهنور 
حیفش نيست که خاطرات تو، تنها غبار غمناکی شود بر رخ ما؟ حیفش نيست که فقط افسوس بخوریم و گیج و منگ بمانیم؟ و باز هرگاه که به‌ظاهر در جریان و حرکتیم‌، حیف نيست از خاطر بردن یاد تو؟ لابد نيست، چطور بگویم، غصه بد است خب، بهر دلیلی.
هر بار که‌ صدای حلقه‌ام به تصادف یا عمدی از برخورد با دیواره‌ی استکانی یا لبه‌ی میز یا هرچیز دیگر در‌می‌آید، انگار بالای تخت اتاقت ظاهر شده باشم و تو نشانم‌ بدهی که چطور پرستار را که لازم داری با آن‌ تکنیک‌ بازیگو
 شعیب بن عبدالله در حدیث مرفوعی که سند به معثوم رسد حدیث کند که فرمود مردی نزد امیرالمومنبن ع  امد وعرض کرد ای امیر مومنان مرا سفارشی کن براهی از راههای یر وخوبی که بدان نجات یابم امیرالمومنین ع فرمود ای انکه پرسیدی بشنو و سپس بفهم وپس از ان باور کن و سپس بکار بند  مردم سه گروه اند زاهد  پارسا و  صابر شکیباو راغب  خواهان دنيا اما زاهد کسی استکه اندوها و شادیهااز دلش بیرون رفته نه بچیزی از دنيا شاد شود  ونه بر چیزی که از دستش رفته افسوس خورد پ
غزلی ناچیز به پاس اشک‌هایی که با نوای آسمانی مرحوم سلیم مؤذن‌زاده» ریخته‌ام:::خمیازه‌ی گوش‌ از نشاط باده خالی شدمستان به هوش و شهر از افتاده خالی شدآواز نورش بازتاب روح ایمان بودشب را رها کرد و دل سجاده خالی شدداوودحنجر بود و دل را صیقلی می کردافسوس از حجم نفس، سنباده خالی شدوقت اذان، رخت عزا را تازه خواهد کردشهری که از شور مؤذن‌زاده» خالی شدبی ذکر زینب، زینب» و جانیم سنه قوربان»از آب و تاب آوای هر دلداده خالی شدبا صوت مصنوعی چه می‌
پسران بد نام فیلمی در ژانر اکشن و کمدی محصول سال ۲۰۲۰ ساخته ی آدیل ال اربی و بلال فلاح می‌باشد. داستان اين فیلم ، درباره ی مار بورنت می‌باشد که اکنون یک بازرس پلیس شده است و همینطور مایک لودی نیز در بحران میانسالی به سر میبرد. آنها به زودی درگیر ماجرا های خطرناکی با یک مزودر آلبانیایی میشوند که…دانلود رایگان فیلم و سریال با لینک مستقیم
خود گنه کاریم و از دنيا شکایت می کنیم غافل از خود،دیگری را هم قضاوت می کنیم عمر کوتاه است و دنيا فانی و با اين وجود ما به اين دنيای فانی زود عادت می کنیم ما که بردیم آبرو از عشق، پس دیگر چرا… عشق را با واژه هامان بی شرافت می کنیم؟ کاش پاسخ داشت اين پرسش که ما در زندگی… با همیم اما چرا احساس غربت می کنیم؟ من به اين مصرع یقین دارم که روزی میرسد! سوره ای از عشق را با هم قرائت می کنیمسرگرمی ، مقالات مفید و معرفی بهترینها
امام باقر ع فرمود حکایت شخص حریص بدنيا حکایت کرم ابریشم است که هر چه بیشتر برخود تند امدنش دور تر شود تا انکه از غصه بمیرد امام صادق ع در انچه لقمان پسرش را موعضه گرد اين بود که پسرجان مردم پیش از تو برای فرزندان خود اموالی گرد اوردند ولی نه ان اموال گردامده باقی ماندونه اولادی که برای انهاگرداورند و همانا و بنده مزدوری باشی که بکاری دستورت داده اند  واجرتی برایش وعده داده اند پس کارت را تمام کن واجرتت را تمام بگیر  در اين دنبامنند گوسفندی م
ساعت ده دقیقه به چهار صبحه.
تازه اومدم توی تخت تا بخوابم
خواب به چشمام نمیاد
شهریور داره با سرعت باورنکردنی تموم میشه
امروز ازمون ازمایشی ثبت نام کردم برای اواسط مهر
فردا کاش بشه کارای رزومه تموم بشه تا یه نفس راحت بکشم
چه روزای عجیبی.
اينقدر فکرم مشغوله که حتی وقتی به گذشته فکر میکنم و بابتش افسوس میخورم یا احیانا احساس خشم یا تنفری بهم دست میده؛ خیلی زودگذره. چه خوب. چه خوب که برای فکرای اضافی وقت و حوصله ای ندارم.
خدایا ممنون بابت اين روزای
 
تهران - ایرنا - مشاور سازمان جهانی بهداشت با اشاره به اينكه هرچند درمان های خوب و موفقی برای بیماران مبتلا به پنومونی (عفونت ریه- ذات الریه ) در دنيا وجود دارد، گفت:اما هنوز هم مرگ و میر قابل توجهی براثر اين بیماری گزارش می شود و هر 20 ثانیه یك نفر در دنيا براثر اين بیماری جان خود را از دست می دهد.
 fdertg
به روزرسانی را که فقط برای انواع بازی ها، نرم افزارها و برنامه های کامپیوتری نگذاشته اند گاهی هم آدم ، باید افکارش را به روز کند!طرز فکرش را ارتقا بدهدحال و هوایش را تازه کند مثلا دور بریزد تمام خاطراتی را که تکرارشان چیزی به جز غم و اندوه  نداردرها کند بعضی وابستگی ها را که حال و روزش را به هم میریزند افسوس ها را غصه ها را نگرانی ها را و تمام تلخی هایی که بوی کهنگی گرفته اندگاهی باید یک گوشه ی دنج نشستزندگی را نو کرد و یک "من" تازه ساختبا با
عشق حقیقی را نمی توان در جیب های پرشده یا دست های لمس شده ی چندباره و نه حتی در خیابان های منهتن یافت. من حتی آن را در کافه های غرق در جمع های 2 نفره هم ندیدم. نمی دانم چرا طلسم چند صد ساله هنوز هم پابرجاست؟
تلقین عشق راحت ترین کاریست که می توانی با دست های خالی به ثمر بنشانی. اما چه سود که آن حس ساده و بی آلایش در پس کوچه های روستایی دور افتاده ، لابه لای دست های پیرزنی تنها جا گرفته است. من و هزاران چون من در هزارتوی منیّت خویش گم شده ایم ، حال آنکه
جای دنجی بود و هم صحبت خوبی
لیوان چای را بر میداشتم با چند عدد قند همراه خیالی مشتاق با گامهایی آرام میرفتم و کنارش مینشستم. حس میکردم! به ندرت میان صحبت هایم بر میگشت و خیره نگاهم میکرد بین خودمان بماند نگاهش عجب میچسبید من تماما خریدارش بودم. سهم من از او حضورش و سهم او از من یک لیوان چای!
گاهی سخت بیتاب میشدم آرام سر فرا گوشش می آوردم که شاید نجوایم، سکوت دلنشینش را به لبخند همچون عسلش مزین کند واقعا معرکه میشد! آخرین بار کنار پله دیدمش. اما
بهنام در حالی  که پشت میز ریاست اداره نشسته بود  بفکر فرو رفت ، منشی اومد و یکسری برگه برای امضاء آورد ،  میان برگه ها یک درخواست مرخصی ساعتی درون شهری هم بود ، بهنام به منشی گفت؛ 
اين چیه ؟ مگه خونه ی خاله ست که یه کارمند هر هفته  به مرخصی درون شهری بره؟  
سپس برگه رو پاره کرد و بسمت سطل آشغال نشانه رفت.  پس از خروج منشی از اتاق ، من به شوخی گفتم؛ 
توی هنرستان چمران ، هم نشانه گیری ات عالی بود  یادمه یکبار از انتهای کارگاه مکانیک یه پیچ رو پرت
گذشته فقط تجربه‌ست برای بهتر کردن حال و آینده. 
چرا باید تاریخ بخونیم؟ برای اين‌که بفهمیم گذشتگانمون چه کارهایی کردن و نتایجی که به دست اوردن چی بوده. خوندن تاریخ نه برای افسوس گذشته خوردن، که برای ساختن حال و آینده‌ای بهتره. 
تاریخ زندگیتون رو مرور کنید اما توش نمونید. لطفاً 
‍♂ نجاری بود که زن زیبایی داشت که پادشاه را مجذوب خود کرده بود
پادشاه بهانه ای از نجار گرفت و حکم اعدام او را صادر کرد و گفت نجار رافردا اعدام کنید 
نجار آن شب نتوانست بخوابد .
همسر نجار گفت :                             مانند هر شب بخواب .    پروردگارت یگانه است و درهای گشایش بسیار "
کلام همسرش آرامشی بر دلش ایجاد کرد و چشمانش سنگین شد و خوابید .
صبح صدای پای سربازان را شنید.چهره اش دگرگون شد و با نا امیدی، پشیمانی و افسوس به همسرش نگاه کرد که د
اگر دنبال یک مدل شینیون مو جذاب عروس هستید حتما از یک آرایشگر حرفه ای که دوره آموزش شینیون عروس را گذرانده کمک بگیرید چون مدل موی شما در اين شب بسیار مهم است و نباید طوری باشد که بعدها افسوس آن را بخورید.
برای مشاهده انواع مدل روی مدل شینیون عروس جدید کلیک نمایید
من دختر زمستانم، معشوقه‌ی باران!
در رگ‌هایم برف جاریست و استخوان‌هایم تکه‌های محکم یخ!
من دختر زمستانم!
ماهِ عسلم بهمن است و آرمان‌ شهرم قطب ، ریه‌هایم بوی سرما می‌دهد و خواب‌هایم از تگرگِ زمستان لب‌ریز!
من دختر زمستانم!
دستانم بوی لیمو می‌دهد و موهایم پرتقال ، در چشمانم بنفشه تکثیر می‌شود و لب‌هایم با سرخی انار رقیب!
من دختر زمستانم!
پُرَم از خاطرات ماهی‌ کباب شده و سیب‌زمینی‌های کوچک زیرِ چاله ، سرخی آتش بخاری ، نجواهای عاشقانه ک
یه دختره هست فامیل مونه
دو سه سالی ازم کوچیکتر بود
باهام میومد کلاس زبان
حکم ننه شو داشتم
بهش می گفتم خپل
الان مامانم خبر داد آخر هفته عروسه خپله
یه خنده کردم
نمیدونم از رو بی عاری بود
تعجب بود
افسوس بود
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است بود
خلاصه خودمم نمیدونم چی بود
هنوزم دارم میخندم
اصلا از اينجا تا تالارشون از اينا
 
 
پی نوشت1:ولی ناموسا خیلی بچه بود ها
من الان خودمم بخوام عروسی کنم خنده م میگیره
جدی رو چه حسابی بچه رو میفرستن تو دهن گ
یه دختره هست فامیل مونه
دو سه سالی ازم کوچیکتر بود
باهام میومد کلاس زبان
حکم ننه شو داشتم
بهش می گفتم خپل
الان مامانم خبر داد آخر هفته عروسه خپله
یه خنده کردم
نمیدونم از رو بی عاری بود
تعجب بود
افسوس بود
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است بود
خلاصه خودمم نمیدونم چی بود
هنوزم دارم میخندم
اصلا از اينجا تا تالارشون از اينا
 
 
پی نوشت1:ولی ناموسا خیلی بچه بود ها
من الان خودمم بخوام عروسی کنم خنده م میگیره
جدی رو چه حسابی بچه رو میفرستن تو دهن گ
معشوق پاییزی من، سلام!
حال که اين نامه را می‌خوانی اولین پنج‌شنبه‌ی پاییزِ امسال از راه رسیده و نسیم ملایم و سرد پاییزی از لابه‌لای برگ‌های زرد صنوبر وزیدن گرفته است، نسیم ساقه‌های ترد و عریان علف‌های وحشی حاشیه‌ی دریاچه را به لرز وا می‌دارد و پرستوهای مهاجر را وادار به سفری دور و دراز می‌کند!
من اما اينجا، دلتنگ و بی‌قرار به سبزی بی‌جان برگ‌ها چشم دوخته و منتظر گام‌های محکم پاییزم، منتظر خیابان سراسر زرد و موسیقی آرام و حزن‌انگیز
ترمینال سلچوک گاراژ کوچکی است در مرکز شهر. شهر هم از آن شهرهای کوچک و نقلی و زنده‌ای است که عاشقش می شوی. به فارسی اگر اسمش را برگردان کنیم می‌شود سلجوق. عمده معروفیتش هم به خاطر شهر یونانی قدیمی افسوس(ephesus) است که حدود سه هزار سال قدمت دارد و ستونها و آمفی‌تئاترها و کتابخانه‌ی معروفش هم هنوز سالم هستند.
مستقیم به سوی هاستلی می‌روم که آدرسش را در سایت hostelworld پیدا کرده‌ام. در واقع یک مهمانخانه جالب است در کوچه پس کوچه‌های بن‌بست شهر. یک تخ
***پاییز***
ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
بر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان 
 
ای باغبان هین گوش کن ناله درختان نوش کن
نوحه کنان از هر طرف صد بی‌زبان صد بی‌زبان 
 
هرگز نباشد بی‌سبب گریان دو چشم و خشک لب
نبود کسی بی‌درد دل رخ زعفران رخ زعفران 
 
حاصل درآمد زاغ غم در باغ و می‌کوبد قدم
پرسان به افسوس و ستم کو گلستان کو گلستان​​​
و باز هم به خودم بر‌می‌گردمبه همان من قدیمی و سردهمان دختر آبی تیرههمان که دریای طوفانی را بیشتر از تمام دریاهای آرام دوست دارد همان که در عین طوفانی بودنکاملا آرام و ساکت استو به هیچ چیز و هیچ کسی اهمیت نمی‌دهدو نزدیکش که بشوی غرق خواهی شد امشب من تاریخ را تکرار می‌کنمورق‌ها را دوباره به عقب برمیگردانمو بار دیگر اين داستان تکراری را آغاز می‌کنم من دوباره طوفان می‌کنمو می‌خواهم دوباره در گردابی که درست می‌کنم بمانمبه دنبال من نیای
ساعت‌های ششِ باغ را که یادت هست؟ درست پشت سرمان. و دیگر ساعات را!؟ اينکه با هم می‌دویدیم تا تهی فضا را به تکاپو بیندازیم و سرازیری لاله زار را به لرز. و آن نسیم را که دستم بود. و محیط را که موهایت. موهایت. صد آه. هزار افسوس. .
می‌دانی؟ بوی اسفند شنیده‌ام. یقینا نفس کم‌ می‌آورم اما جرأت کرده‌ام قدر قدحی قلم‌زنی کنم. باری، بدمستی‌ام را دیده‌ای و می‌دانی که چه آرامم اکنون. و آن نسیم که آرام گیرد را بیندیش.
اما بنای شکوه نمی‌گذارم. شاید هنو
طبیبان را ز بالینم برانید مرا از دست اينان وا رهانیدبه گوشم جای اين آیات افسوس سرود زندگانی را بخوانیددل من چون پرستوی بهاریست از اين صحرا به آن صحرا فراریستدل عاشق گریبان پاره خوش تر به کوی دلبران آواره خوش ترغم دل با همه بیچارگیها از اين غم ها که دارد چاره خوش تردل من چون پرستوی بهاریست از اين صحرا به آن صحرا فراریستدل از اين عمر شیرین بر نگیرم به اين زودی نمیخواهم بمیرمدل از اين عمر شیرین بر نگیرم  پ. ن:گاه چه چیزهای  ساده ای خانه نشین
٢٥ روز از سربازیم مونده و میدونم مه ده روز مرخصی رو ختما طلب دارم و از باقیش مطمئن نيستم یعنی اما و اگر داره در كل هیچ چیز سربازی سخت نيست نه رفت و اومد ها و نه صبح بیدار شدن ها و نه حتی فكر كردن به ٢١ ماه عمری كه بیهوده تلف میشه بدترین چیز سربازی تو مخ رفتنها هست اينكه هیچ چیز قطعیت نداره ، همه تاكید میكنم همه توی پادگان ممكنه به سادگی اب خوردن بزنن زیر قول و قرارشون اينكه اگر اشنا پارتی نداشته باشی تقریبا بی ارزش ترین موجود توی یك پادگانی
بند ناف را بریدند و گریستیم از ترس جدایی، اما رازش را نفهمیدیم.به مادر دل بستیم و روز اول مدرسه گریستیم و رازش را نفهمیدیم.به پدر دل بستیم و وقتی به آسمان رفت، گریستیم و باز نفهمیدیم.به کیف صورتی گلدار، به دوچرخه آبی شبرنگ، به . بارها دل بستیم و از دست دادیم و شکستیم و باز نفهمیدیم.چقدر اين درس تنهایی تکرار شد و ما رفوزه شدیم.اين بند ناف را روز اول بریده بودند ولی ما هر روز به پای کسی یا چیزی گره زدیم تا زنده بمانیم و نفهمیدیم . افسوس نفهمیدیم
حالم حالِ آن برگِ زردِ در آستانه‌ی سقوط است که بر بلندترین شاخه‌ی افرا نشسته؛ پر از افسوس روزهای رفته و فصل‌هایی که بی‌رنگ و تار گذشت .
و اينک پاییز و روزهای خزان زده، ایستاده بر لبه‌ی پرت‌گاه ، پر از فریاد رفتن . پر از فریاد مرگ!
+ ای آنکه مرا برده‌ای از یاد کجایی؟ . بیگانه‌ شدی، دست مریزاد، کجایی؟
از دیشب تا حالا که بازهم شب است از خستگی کار، افتاده بودم توی رختخواب. صبح به زحمت دو تا تخم مرغ نیمرو کردم خوردم. الان هم هوس جگر مرغ کرده ام. مدتی است گوشت نخورده ام. وسعم به خریدن گوشت گوسفند که نمی رسد اين به کنار گاهی گوشت مرغ می خورم امشب هم هوس جگر و دل مرغ کرده ام اما دلم نمی آید. به خودم می گویم گور پدر هوس. مگر کباب نخوری چه می شود؟ می گویم
_ خب حتما بدنم لازم دارد که هوس کرده ام. نکند باز مثل شش هفت سالی که گیاهخوار بودم کم خونی و بیماری ها
از دیشب تا حالا که بازهم شب است از خستگی کار، افتاده بودم توی رختخواب. صبح به زحمت دو تا تخم مرغ نیمرو کردم خوردم. الان هم هوس جگر مرغ کرده ام. مدتی است گوشت نخورده ام. وسعم به خریدن گوشت گوسفند که نمی رسد اين به کنار گاهی گوشت مرغ می خورم امشب هم هوس جگر و دل مرغ کرده ام اما دلم نمی آید. به خودم می گویم گور پدر هوس. مگر کباب نخوری چه می شود؟ می گویم
_ خب حتما بدنم لازم دارد که هوس کرده ام. نکند باز مثل شش هفت سالی که گیاهخوار بودم کم خونی و بیماری ها
گوشیم یکم ایرادات داشت گفتم reset factory کنم شاید درست بشه خلاصه که از صبح تا دوساعت قبل کلاسم درگیر اينکار بودممم هی برنامه میرختم رو کامپیوتر و زیر و رو میکردم که چیزی اشتباه جا نندازم بعد پاک بشه افسوس بخورم خلاصه که خیلی وقتم گرف هییییچ تاثیری هم در ایرادای گوشیم نداش خخ :/ 
حالا باید بشینم گوشیم به حالت طبیعی قبل درش بیارم طهر اينقدررر حرص خوردم سیمکارت دومش فعال نمیشد تا اينکه ۵ بار هی کد گرفتم تا درست شد:/ تازه امتحانم داشتم باز نیم ساعت سرس
مدتی‌ست ننوشته‌ام. آنقدری که آخرین نوشته‌ام را هم فراموش کرده‌ام که چه بود و چه وقت نوشته‌ام ولی ننوشتن‌ام دلیل بر بی‌اشتیاقی‌ام نبوده و نيست.
اين چند مدت بسیار سریع گذشت؛ حتی خیلی سریع‌تر از آن که بتوانم ثبت‌شان کنم. دقیقا مثل همیشه، فکرهای بزرگ و دستانی که روی هم ثابت‌اند و کاری نمی‌کنند. تصمیم‌های شاید بزرگی گرفتم و احساس می‌کنم افق دنيایی تازه به روی‌ام گشوده شده است.
بزرگ‌ترین اتفاق اين چند وقت که خیلی نگران‌اش بودم و بابت‌ا
سوار تاکسی بین شهری شدم، میخواستم به بیرون شهر برم
اصلا با راننده درباره مقدار کرایه صحبتی نکردم از بابت پول هم نگران نبودم
اما وسط راه که بیابان بود، دست کردم تو جیب راست شلوارم ولی پول نبود…! جیب چپ نبود… جیب پیرهنم!
نبود که نبود … گفتم حتما تو کیفمه!
اما خبری از پول نبود…
به راننده گفتم: اگر کسی رو سوار کردی و بعد از طی یک مسیری به شما گفت که پول همراهم نيست، چیکار میکردی ؟!!
گفت: به قیافه اش نگاه می کنم!
گفتم : الان فرض کن من همان کسی باشم که
طرز تهیه سوپ مراکشی، ساده ولی کمی وقت‌گیر است. اين سوپ گوشت دارد و بسیار مفید و مغذی است. 
  
حریره یک سوپ مشهور مراکشی است که با عدس یا لپه، گوجه و نخود درست می‌شود و حاوی گوشت است. طرز تهیه سوپ مراکشی با دیگر سوپ‌ها کمی متفاوت است و به‌دلیل مواد مفیدی که دارد، می‌تواند به‌عنوان یک ناهار یا شام کامل مصرف شود.
مواد لازم:
گوشت: 200 گرم
روغن‌زیتون: ۳ قاشق غذاخوری
لپه: ۳ قاشق غذاخوری
رب گوجه‌فرنگی: ۳ قاشق غذاخوری
دارچین: یک قاشق چای‌خوری
زنجبیل:
روزهای نافرجام،گله از من بی قرار نکنید که بلند تر از شما ستاره های شبانم فریاد می زنند.امیدوارانه چشم هایم سر میخورند زیر پلک های خوشبختی که نا ، معنا ندارد. حال چشم هایم را باور کنم یا شب های پرستاره شهر تورا؟فاتحانه دست هایت را حس می کنم و تو باور میکنی انکار سرمای پشت دریچه تکامل را. دریچه ی نیمه باز، تمام دردم را به عمق چشمانت جاری می کند و افسوس که تو نزدیک تر هارا بیشتر می پسندی.
قرار بود داستان افشای هویت ساتوشی ناکاموتو توی سه قسمت بیاد بیرون که بنا به دلایلی، دو قسمتش کردن.
میتونین متن کامل رو اينجا بخونین.
آدمی به اسم James Bilal Khalid Caan ( یا جیمز بلال خالید کان - نمیدونم تلفظش درسته یا نه!) که پاکستانی تباره، ادعا کرده که من ساتوشی ناکوموتو هستم و کلا داستان خلق بیت کوین رو توضیح داده. اما متاسفانه هیچ راهی هم برای اثباتش نداره. یعنی میگه که اون درایوی که 980000 تا بیت کوین توش بوده ، از قضا به فنا رفته و دیگه در دسترس نيست (
سلام
دیروز م رفتیم خرید تابرای تابستون یه تیپ جدیدی از مانتو و کفش وببینیم و بخریم و پس از طی مسیری ضمن اينکه مدل و رنگی نپسندیدم به  اين نتیجه هم رسیدم که قدرت خریدم صفره.
و در نهایت در حالی که پفک سق می زدیم شاد و شنگلول از اينکه حداقل قدرت خرید یه پفک رو داریم به سمت منزل رهسپار شدیم و افسوس خوردم از اينکه چند سال پیش با چندرقاز حقوق هم شهریه دانشگاه میدادم هم کرایه خونه هم مخارج زندگی تو یه شهر غریب و تازه طلا هم می خریدم
هی هی
اختراعات جدید دنيادر عصر حاضر، با ورود فن آورى هاى جدید در عرصه ى پزشكى، پیشرفت هاى بسیارى در حوزه سلامت و درمان بیماری ها مشاهده مى شود. برخى از اختراعات جدید دنيا در حوزه پزشكى به شرح زیر است:
 
پزشكى از راه دورسبك زندگى پر مشغله ى افراد، باعث شده است كه نوآورى پزشكى از راه دور در بین بیماران رونق و توسعه پیدا كند و طرفداران خدمات الكترونیكى پزشكى افزایش یابد.
ارائه مراقبت هاى سلامت، کاهش هزینه‌ هاى  مراقبت‌ هاى پزشکی، افزایش دستر
آدم هایی که با هم ملاقات میکنن یه روز از هم جدا میشن و همین طور آدم هایی که از هم جدا میشن یه روزی باز با هم ملاقات میکنن . اون روز روز عجیبه بی نهایت سال برای طی کردن هست زمان های زیادی که میلیاردها سال پیشش یه چشم زندنیه. گاهی فکر میکنم سخت ترین و بزرگترین جهنمم چیه؟ همین طور بهترین بهشتم چیه؟
انسان ابدی و ازلیست؟
واقعا از اين که به اين فکر کنم اين توالی ته نداره و اين مسافرت بی انتهاست هم برام ترسه آوره هم هیجان آور. شاید نیازه میلیاردها
  اين مهم نيست كه چقد بگذره تا بفهمیم كه باید با زندگی جنگید!مهم اينه بالاخره اينو بفهمیم!خیلیا تو دنيا هستن كه بدون اينكه بدونن تو یه نبرد حساس با زندگین مغلوب میشن و به عنوان یه بازنده برای همیشه چشمشونو رو به اين دنيا میبندن!البته من ایمان دارم كه بعد از مرگمروحم میره پیش خداو اونجاست كه خدا ازم میپرسه دوست داری تو زندگی بعدیت چی و كی باشی!و من دوباره با یه انتخاب دیگه پا رو زمین میذارمو شروع میكنم به زندگی كردن! فقط كاش تو جسم بعدیم هم بفه
نا امید و نگران
سر من مملوء از افکار کثیفی شده است
در حباب فردا
بر قطار امروز
شده بیخود ز خودم چند روزیست
نفس افسرده و اندوهگینم
به کجا باید رفت؟
اين چه تقدیر بدیست؟
چه کنم معبودا؟
دلپرم از دیروز نگران از فردا و ندارم حالی
من و خودکار و اتاق تاریک با یه جیب خالی
با خودم زمزمه هر دم بکنم 
که مرا درمان چیست
رفته بر باد جوانی و ندارم راهی
جز نشستن و کمی خوردن افسوس عمیق
به کجا باید رفت
به چه کس باید گفت
چه کنم معبودا
زندگی بازی گرگ های پلید و پیر اس
همه فکر و ذکرم اينه که اگه برم پیشش قبولم میکنه؟
اصلا تلفن رو جواب میده؟؟
واقعا حاضره بازم همکاری کنیم؟؟با گندی که زدم هنوزم به توانایی هام اعتقاد داره و من رو باز هم آدم با استعداد و باهوش خطاب میکنه؟؟؟
 
 
راستی تابستون رو به اتمامه و از قولی که داده بود.بله هیچ خبری نشد هیچی دلیلش هیچ معلوم نيست.
 
بار آخر به شدت عصبی بود.
 
همه ی اين ها یه تلنگر به من بودکه چرا یک دهم اين حجم از نگرانی رو برای مقبولیت پیش خدا ندارمشرمم باد!!
 
از خود وا
In the Maze of the Mind Palace
یه زمانی محصل بودیم، من یادمه، دقیقاً هم یادمه، اول مهر تقویمو نگاه میکردیم ببینیم چند تا تعطیلی تا آخر سال هست؛ فقط یه تاسوعا عاشورا بود و بعدش دیگه ملی شدن نفت(29 اسفند)!! یعنی کوفت هم نبود!! در حدی که آرزو میکردیم واسه آلودگی یا برف حداقل تعطیل شه!! اونوقت حالا که دیگه نه مدرسه میرم نه دانشگاه، هی شنبه و یکشنبه و دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه اس که به طرق مختلف تعطیل میشه!! تف! - اين تف اول!
خب، تف دوم اينکه اون موقع که محصل بودیم،
سیل #مازندران بلای آسمانی نيست بلایی است که مدیران با ساختن سد،برداشت بی رویه از رودخانه هاوغارت معادن و جنگل خواری بوجود آورده اند.فقط کافیست با نگاهی به لیست مجوزهای برداشت از معادن و جنگلها که توسط ژن های خوب انجام میشود عمق فاجعه را فهمید.اين فاجعه ثمره سالها ی و چپاول از اين نعمت خدادیست که متعلق به ملت ایران است .درسال۹۵ که لایحه تنفس جنگل را به مجلس بردند چه کسانی مانع توقف اين لایحه شدند تا بتوانند همچنان به غارت اين ثروت عمومی که
به دنيا آمدم. پیرمردی درویش از کنارم رد شد. به صورتم نگاهی انداخت. گریه‌ام بند آمد. برایش لبخند زدم. لبخند از لبش رخت بربست. به مادرم گفت. اين دختر پستی و بلندی زیادی دارد. دل پاک و بی‌آلایشی دارد. اما رنگ عشق را هیچ وقت نخواهد دید. زندگی بی‌عشق، بی‌معناست. تا در گهواره است و رنج عشق را به خودش نکشیده، ببرید و جایی سر به نيستش کنید. دردش کمتر است و زجر نمی‌کشد».
مادرم هیچی نگفت. نگاهش کردم. گرمی نگاه و امیدش، آرام آرام از گونه‌اش سرید. ریخت روی
روزی برای خودت قهوه خواهی ریخت .
روبه روی پنجره ایستاده و
همینطور که گرمای فنجان قهوه را تا عمق سلول های تنت حس می کنی ،
خبرهای روز را مرور خواهی کرد و ناگهان دلت خواهد لرزید ؛
چون فراموش کرده ای به گل های پژمرده ی اتاقت آب بدهی .
اما دلت برای کسی نخواهد لرزید !
دلتنگ کسی نخواهی بود و افسوس چیزی را نخواهی خورد .
روزی تمام غصه ها و آدم های رفته را در آسیاب عادت ، حل کرده
و فراموش می کنی هرچیز و هرکس و هر خاطره ای را که آزارت می دهد ،
و اين نوعی مکانی
در امروزیم و غصه فردا داغدارمان کرده که نکند فلان شود نکند بهمان شود
در امروزیم و افسوس گذشته رنجورمان که چه شد چه بود
لحظه لحظه روز های عمرمان در درگیری است درگیری که نمیدانم کی قرار است تمام شود ملالی نيست
اما باید دانست از زندگی چه چیز را میخواهی  زندگی را یا لحظه  را یا ارامش را یا همه چیزو
تا بیایم اين و به جمع برسیم 40 سالگی و گذروندیم
حالا در اين سن در اين فکرم که زندگی بستر است بستری برای عبور    عم تمام زندگی هارا نگاه میکنم دست اند
از خواب که بیدار شدم کسی خونه نبود.
زنگ زدم به مادرم که ببینم کجاست.گفت رفتن یه شهر دیگه و دو سه روز نيستن!
خب من دوباره تنها شدم و اينبار توو خونه بابام.
حس بسیار خوبیه
سیگار روشن کردم و قهوه دم کردم.قهوه رو خوردم و با خودم گفتم آره بهتره برم حموم.
بچه ها با معده خالی قهوه نخورین،خوردین حموم نرین
هرچی خورده بودم رو بالا آوردم.
عصبی ام
خیلی عصبی
اومدم بیرون و روی صندلی نشستم.حوصله هیچ کاری رو ندارم
گوشیمو نگاه کردم دیدم یه اس ام اس دارم از اون
روز یازدهم چهارم شهریور 98
چند روز پیش به ارزو گفتم که از زندگیم بدم میاد خیلی اشتباهات کردم و کلا زندگیمو به باد دادم راستم گفتم اما الان اون حس افسوس رو ندارم من خودمو دارم 
فقط یه مساله ای هست اينه که خنگ شدم بدجور 
در حدود 5 ماهه که دارم شدیدا غلط کاری میکنم شکستن گوشیم گم کردن پول گم کردن فلش همه و همه ناشی از دست پاچگی و خنگی منه 
نمیدونم چیکار کنم آروم شم 
باید آروم بشم
البته تا حد زیادی نمیتونم تایم زندگیم بین چند مرحله خلاصه شده صبحا که
به اطلاع می رسانیم پخش زنده افاضات استاد صمدی آملی (حفظه الله) در حسنیه کوثر آمل از طریق پایگاه تجلی اعظم 
www.tajallieazam-live.com
راس ساعت ۲۱:۳۰  به مدت یازده شب قابل بهره بردای می باشد‌. .
.
جلسات استاد صمدی املی در ایام محرم
1- صبح ها راس ساعت 7:30 دقیقه مسجد بلال صدا و سیما استان مازندان خیابان جام جم از 97/06/20 به مدت 6 روز
2- عصرها راس ساعت 18 شرح دروس هیئت و دیگر رشته های ریاضی مسجد حضرت علامه حسن زاده آملی(حفظه الله)
3- شب ها از ساعت 21:30 مجتمع فرهنگی مذهبی کو
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها