نتایج جستجو برای عبارت :

بارونه چقدغمگینه تکراراین خونه

,دانلود آهنگ بارون بارونه با صدای رعنا منصور ,دانلود آهنگ های رعنا منصور Download New Music ,آهنگ بارون بارونه باصدای رعنا منصور ,دانلود آهنگ جدید بارون از رعنا منصور (عشق تو دنیا برام) : ایزی موزیک,دانلود آهنگ بارون از رعنا منصور ,دانلود آهنگ رعنا منصور به نام بارون بارونه ,دانلود آهنگ رعنا منصور به نام بارون بارونه ,دانلود آهنگ رعنا منصور به نام بارون بارونه {با بهترین کیفیت و لینک ,دانلود آهنگ جدید رعنا منصور بارون بارونه ,ترانه زیبای بارون بارونه
دانلود آهنگ طاهر قریشی پرتقال من
Download Music Taher Ghoreyshi Porteghale Man
دانلود اهنگ پرتقال من طاهر قریشی – موزیک و ترانه های قشنگ قدیمی
دانلود آهنگ قدیمی پرتقال من با صدای طاهرقریشی
دانلود آهنگ بودنت هنوز مثل بارونه طاهر قریشی
یزای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
تکست و متن آهنگ پرتقال من طاهر قریشی
بودنت هنوز مثل بارونه تازه و خنک و ناز و آرومه
حتی الان از پشت این دیوار که ساختن تا دوست نداشته باشم
اتل و متل بهار بیرونه مرغابی تو باغش میخونه
با
آسمون هم دلش گرفته و حسابی پُره! اینقدر شدید داره بارون می باره و با باد دست به یکی کرده و محکم می پاشه به پنجره که نگو و نپرس.بیاید دعا کنید سیل نیاد چون دیواره ی ساحلی رودخونه ی وسط شهر هنوز ترمیم نشده و آب یه ذره هم بالا بیاد قشنگ میاد توی خونه ها. ما توی خونه ی سابقمون هنوز هم کلی وسیله داریم. :(
لعنت به این شهرداریِ کُندکار. :| 
دانلود آهنگ جدید علی اصحابی بنام عاشق قدیمی با بالاترین کیفیت











Download New MusicAli Ashabi – Asheghe Ghadimi
ترانه: اشکان جعفر نژاد , تنظیم: شاهین طاها
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید علی اصحابی بنام عاشق قدیمی :
دلم عاشقه قدیمیته خرابه چشمای مشکیته دوست دارم مگه حالیته آخه دیوونه فقط با تو عاشقی میشه اگه تو بیای چی میشه بی تو مگه زندگی میشه آخه دیوونه دونه دونه نم نم بارونه دل کندن از من چرا واست آسونه برگرد خو
دانلود آهنگ قدیمی گروه رستاک به نام بارون بارون
Download Old Music Rastak Baroon Baroon
دانلود آهنگ محلی لوری بنام بارون بارونه با صدای گروه رستاک
دانلود آهنگ لری بارون بارونه هی – دانلود آهنگ محلی لری شاد
دانلود اهنگ بارون بارونه لری از گروه رستاک
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجع کنید…
تکست و متن آهنگ گروه رستاک بارون بارون
بارو بارو بارونه هی بارو بارو بارونه هی
دست بده دسم، چش انتظارم هی
گل باغ می توو، چش و چراغ می توو گل باغ می توو چش و چراغ می توو
ام
نوازش موهات رویای دستامه | عشق تو هر لحظه بارونه میباره | دانلود اهنگ ایرانی
Ahang navazesh mohat royaye dastame
نوازش موهات رویای دستامه | عشق تو هر لحظه بارونه میباره | دانلود اهنگ ایرانی
نوازش موهات رویای دستامه
تکرار اسم تو اجبار لبهامه عشق تو هر لحظه بارونه میباره تو شهر خشکیده ام خوشبختی میاره
نوازش موهات ♫♫ رویای دستامه ♫♫ تکرار اسم تو ♫♫ اجبار لبهامه ♫♫ عشق تو هر لحظه ♫♫ بارونه میباره ♫♫ تو شهر خشکیده ام ♫♫ خوشبختی میاره ♫♫ با صلح تو چشمات ♫
دانلود مداحی محمود کریمی نگاهم پر از بارونه
شب سوم محرم 1398هیأت رایة العوحه تک
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحینگاهم پر از بارونهغمت درد بی درمونههوایی میشم وقتی کهیکی تو دلم میخونهبا این روضه هاوایمیریم کربلاوایمیگیم یا حسینوایمیریم کربلادلامون که غوغا میشهچشامون که دریا میشهدرای حرم وا میشهحسین یا حسینوایمنم بنده ثار اللهفدای اباعبداللهیکی تو دلم میخونهاگه خسته ای بسم اللههوای حرموایمتن مداحی نگاهم پر از بارونه محمو
خونه پر از حال خوش بود. خونه به اعتبار آدمهاش خونه میشه و صدای خنده هاشون دوباره خونه رو خونه کرد.علی و پرهام فوتبال دستی بازی میکردن. فرشید و بابا حکم؛ سپهر و سعید شطرنج. مریم و ستایش و ترمه ترنم هم منچ.
شما تصویری از این قاب که توصیفشون کردم می دیدین عاشقشون نمیشدین؟!
خونه ی علی چراغونهکه مظهر ِ وفا اومدهحسین به زینب مژده میدهکه ساقی کربلا اومدهمدینه. ستاره بارونه وآسمون. ترانه می خونه وغما از. دل ما بیرونه ولب امِ بنین. خندونهحسین قرارت.  زینب کس و کارتدست علی رو سرت و . حسن کنارت::علی تا دستت و می بوسهدل حسین هوایی میشهبا گریه می گه: پسرمیه روزی کربلایی میشهتو خوبا. از همه سری ودل دشمن و حتی می بری واخه تو. هستی مادری و معلم علی ِ اکبریقسم به آهت. به اون روی ماهتدشمن فراری میشه با. اخم ِ نگاهت::چی م
آتیش کن بریم. همین الان که شبه. که نم ِ بارونه. همین الآن که من دلم تنگه. آتیش کن بریم شمال. بریم واستیم رو شرقی ترین نقطه ی دریای خزر تو خاک ِ ایران. ماشینو یه گوشه رها کنیم و پاچه های شلوارامونو بدیم بالا. بعدم شروع کنیم به قدم زدن کنار دریا. به دویدن رو ساحل.  ساحل اگر شنی بود راه بریم و بدوئیم، اگه صخره ای بود بالا بکشیم. و تا غربی ترین نقطه ی دریاچه  تو خاک ایران راه بریم. بدوئیم. شنا کنیم. و تمام این مدت صُباش بخندیم. غروباش بغض کنیم. من دیگه دل
آتیش کن بریم. همین الان که شبه. که نم ِ بارونه. همین الآن که من دلم تنگه. آتیش کن بریم شمال. بریم واستیم رو شرقی ترین نقطه ی دریای خزر تو خاک ِ ایران. ماشینو یه گوشه رها کنیم و پاچه های شلوارامونو بدیم بالا. بعدم شروع کنیم به قدم زدن کنار دریا. به دویدن رو ساحل.  ساحل اگر شنی بود راه بریم و بدوئیم، اگه صخره ای بود بالا بکشیم. و تا غربی ترین نقطه ی دریاچه  تو خاک ایران راه بریم. بدوئیم. شنا کنیم. و تمام این مدت صُباش بخندیم. غروباش بغض کنیم. من دیگه دل
افتادم به خونه تی .
احتمالا با سرعت کمی که پیش میرم تا آخر هفته ی دیگه طول بکشه .
از اتاق خواب و میز ارایش و لباس هام شروع کردم .
تا شب با کتاب خونه تمومش میکنم.
بعد میمونه آشپز خونه و کابینت هاش .
تهشم میمونه یه جارو و تی حسابی و تامام.
تو تاکسی نشسته بودم و داشتم بارونو از پنجره نگاه می کردم، راننده بهم گفت سرد شده یهو تهران، بارونه همش. گفتم آره. گفت ولی خوبه بباره. گفتم آره، خداروشکر سال پربارونی بوده. و دوباره محو پنجره و هوایی شدم که همیشه دوست داشتم.   *** و همون شب بارون سقف کپرشونو آورده بود پایین و امروز شنیدیم که خودش و خواهرش جون دادن. عکسشو دیدم با کلاه روی سرش و لبخندش که کنارش یه روبان سیاه زدن. باورم نمیشد. گمونم تو جشن یلداشون دیدمش، یا گذری تو خونه علم. یادم نی
از امروز که بوی قورمه سبزی توی این خونه پیچید.
از امروز که گردوهایی که از  باغمون اورده بودم رو شکستم و گذاشتم توی یخچال.
این خونه خونه ی من شد
فقط پلوپر برقی من با اداپتور خوب کار نمیکنه.و این شد که بعد دو ساعت برنجا رو نیم پخته تحویل دادمنم چشمام رو بستم و گفتم فرض کن داری ریزوتوی ایتالیایی میخوری.میشه همون برنج نیم خام خودمون با کلی سس و قرتی بازی.
شنبه هفته پیش بود که بعد از کلی آوارگی و ناراحتی نقل مکان کردیم به خونه جدید 
خونه پدرشوهر رفتن منتفی شد و یه خونه باب میل من پیدا شد یه خونه ویلایی و پر از پنجره که هر روز کلی نور میپاشن توی خونه
و الان بعد از یک هفته تلاش بی وقفه برای سامان دادن اوضاع و خوابوندن فندق نشستم روی مبل و دارم ساندویچمو میخورم 
دو هفته قبل داشتن همچین شرایطی برام مثل رویا شده بود و الان من به اون رویا رسیدم 
خدای من شکرت :)
امروز به خونه‌ی پدری رفتم. خونه‌ی گرم و قشنگی که کودکی ونوجوونیم توش گذشته. هر بار که میرم سعی می‌کنم هر گوشه‌شو حتی اگه کوچیک و بی اهمیت باشه به خاطر بسپارم با تموم جزییات و حتی نقص‌هاش. این فقط به خاطر سپردنِ  یه تصویر خالی نیست،‌ هر کنجی از این خونه یه  تیکه از خودِ منه. به هر جاش که نگاه می‌کنم -‌علی‌رغم تغییرات زیادی که توی این سالها داشته-‌ یه قاب از خودمو می‌بینم که شاید زمین تا آسمون با من‌ِ الانم متفاوت باشه اما دوستش دارم و می‌
هیچ میدونی چرا خیلی وقتا میرم کنج اتاقم، گوشه ی پناه و آرامشم و باهات حرف میزنم؟ چون حس تو برابری میکنه با اون حد از امنیت. شبیه وقتی که بعد از پوشیدن لباسای رسمی میای لباس راحتی میپوشی و لم میدی یا مثل وقتایی که بعد از یه مدت دوری از خونه یهو برمیگردی خونه ی خودت و به قول مامان با خودت میگی هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه.
من غریبم توی این دنیا و تو واسم مثل وطن میمونی.
خدا حفظت کنه :)
چند ماهه همسایه خونه کناری میگه حموم شما نم میزنه ب خونه ما، چندبارم بهش گفتن از خونه ما نیست و مشکل از جای دیگست، خلاصه دو روز پیش خودش و زنش اومدن حموم‌ و دستشویی طبقه بالا رو بازدید کردن و رفتن، مرتیکه بیشعور خجالت نمیکشه از این حرکتش :| حیف من اونجا نبودم وگرنه با لگد دوتاشونو مینداختم بیرون :| آخرشم فهمیدن مشکل از خونه خودشونه و رفتن :|
من که ادعام میشد ی روز خونه میگیرم جدا زندگی کنمی شب که تنها میمونم خونه کم میارمنبود فائزه بسی حال منو گرفتهزهرا گفت بیا بریم گفتم میرم خونه حاجی اونجا خوش میگذرهگفت منم ببرگفتم ماشین ندارم کسی میاد دنبالم .بیچاره حالش گرفته شدآخه میفهمید خونه تنهام باید سرویس میدادم بهشاز کارام میوفتادماونم که از خدا خواسته میخاست در بره
فلانی بهم میگه قیمت ی خونه 100 متری تو حاشیه شهر 400 فا.کینگ ملیون تومن هست . اگه هیچی نخوره , نپوشه و احتمالا قیمت خونه تغیر نکنه تمام و درامدش رو پس انداز کنه سی سال دیگه میتونه ی خونه نقلی بخره :/قشنگ نیست آیا ؟!پ.ن: من میگم شغل دوم رو هم باید کم کم شروعش کنه 
خونه رو تمیز کردم در حد خونه تی حالا نشسته ام و با نگاه کردن ب خونه غرق در لذت می شوم بوی مایع لباس شویی ک رایحه ی  گل دارد پنجره ها باز هستند و صدای جیک جیک گنجشک ها می آید عود روشن کردم خانه در آرامش کامل بوی عشق و زندگی می دهد و من شکر گزار پروردگارم هستم بابت زنده بودن، بابت عشق، بابت زندگی ، بابت همه چیز خدایا ممنونتم
دیشب دیدم توی اینستا پست فرستاده ولی خب دایرکتو باز نکردم با خودم گفتم برم خونه نگا میکنم . خلاصه تا برای خونه خرید کردم و رسیدم خونه شد ساعتای ده و ده دیقه تا شام درست کردم شد ده و بیست و پنج و تا خاستم شروع کنم به خوردن شد ده و نیم که دیدم گوشی خونه م زنگ می زنه !!!گوشی و برداشتم دیدم شوهر با عصبانیت سلاام کجاییی تو؟؟؟ چرا گوشیت در دسترس نیس هرچی زنگ میزنممم!!! منم شوکه شدم گفتم خب توی خونه آنتن نمیده بهت که گفته بودم همیشه زنگ بزن خونه!!!گفت فاط
اقا دیشب رفتیم مهمانی یکی از دوستان که تازه ازدواج کردن
اقا درود بر اینا کلم پلو خوشمزه و سالاد وپپسی خوردیم بعدکیک خامه ای 
اقا یه خونه 60 متری بود یک فرش فکر کنم 9 متری حالش بود و یه اتاق 12 متری  با یه اشپز خونه کوچولو
اقا  درود خیلی لذت بردم  خانم خونه با حقوق معملی اش این خونه رو خریده  اومدن اینجا.
من با خودم فکر میکردم چه قدر خوب و عالی هست که ادم برای خودش خونه داشته باشه حتی یک اتاق 12 متری باشه  خودش دنیا می ارزه  تا اواره ا
هر طور که فکر میکنم میبینم آرزوی خونه دار شدن رو با خودم به گور میبرم. واحد آپارتمان ۱۰۰ متری در حاشیه شهر، ۴۰۰ فاکینگ میلیون تومان
اگر تمام درآمدی که دارم رو پس انداز کنم و هیچی نخورم، هیچی نپوشم و قیمت خونه هم الی الابد همین بمونه، حدودا ۳۰ سال دیگه خونه دار میشم. 
زیبا نیست؟ 
خونه مادر بزرگه .
خونه ملت سه ساله داره چند تا نخاله .
ورژن جدید خونه مادر بزرگه . را از طریق اینجا مشاهده بفرمائید.
واقعا خیلی از نمایندگان زحمت میکشن تو خونه مادر بزرگه.
( اگه خونه ملت بود . والا که ملت راضی نیستن)
واقعا مدیونید اگه فکر کنید منظورم نمایندگان مجلسه.
صبح ک میومدم زیر مانتوم لباس نپوشیدم و الان حس میکنم م 
برا اولین بار با خودم هندوونه آوردم سرکار به اضافه نون ،رفتم اون پشت سریع خوردم و برگشتم ،همونطوری ک می‌بلعیدم نون و هندوونه رو با خودم فکر میکردم اگ اینجا دوربین داشته باشه و اگ مهندس منو ببینه! چقدر زشته خوردنم ولی باز  سریع بلعیدم و برگشتم پشت میزم
میخوام میوه بیارم سرکار از این ب بعد،چون تو خونه میوه نمیخورم یعنی وقت نمیکنم،اگ خونه بمونم ک کار خونه اگرم بیرون بریم ک. نه خونه ما
  فروشگاه دیدم که اون قایق فقط یه ماکت بوده و سرجمع نیم کیلوگرمم وزن نداره و پوسته ی کاغذیش پاره شده و توی هوا تاب میخوره ، سریع چهره ی شهروز توی ذهنم تداعی شد ، نگاه کردم دیدم ته فروشگاه هنوز یه موتور سیکلت هارلی دیویدسون پارکه ، که روش نوشه ، شهروزرفتم و شلنگ بنزینش را پاره کردم ، یه فندک زدم و در رفتم کل وجودم خشم بود ، برگشتم خونه ، دیدم جلوی خونه مون شلوغه ، با تعجب دیدم که قایق رو شهروز آورده و با پدرش دارند تحویل میدند ، رفتم جلو ، شهروز
  فروشگاه دیدم که اون قایق فقط یه ماکت بوده و سرجمع نیم کیلوگرمم وزن نداره و پوسته ی کاغذیش پاره شده و توی هوا تاب میخوره ، سریع چهره ی شهروز توی ذهنم تداعی شد ، نگاه کردم دیدم ته فروشگاه هنوز یه موتور سیکلت هارلی دیویدسون پارکه ، که روش نوشه ، شهروزرفتم و شلنگ بنزینش را پاره کردم ، یه فندک زدم و در رفتم کل وجودم خشم بود ، برگشتم خونه ، دیدم جلوی خونه مون شلوغه ، با تعجب دیدم که قایق رو شهروز آورده و با پدرش دارند تحویل میدند ، رفتم جلو ، شهروز
عکس پروفایلش رو که باز کردم یاد خیلی چیزها افتادم، عبچه‌اش رو گذاشته که تو تراس برفی خونه ایستاده بود. تراس طبقۀ بالای خونۀ مامان‌جون.دو روز پیش سالگرد مامان‌جون بود. یازده سال گذشته و تو این مدت فقط خواب اون خونه رو دیدم و یه بار هم از کوچۀ جلوی تراس رد شدم. بعد از فوت مامان‌جون و فروختن خونه دیگه هیچ‌کدوم نتونستیم برگردیم اون خونه و محله که همسایه‌شون رو ببینیم. کی دل این کار رو داره؟ یازده سال گذشته و تو این مدت فقط خواب اون خونه
یه خونه ای هست قدیمی از 30 .40 سال پیش محرما نذری میدن تو اون خونه ! امشب رفتیم هام :) امسال حیاط رو هم فرش انداخته بودن .رفتیم نشستیم چند دقیقه بعد خالم گفت سما بیا کمک ! رفتم سفره رو باز کردیم و سینیا رو دادیم بعدشم غذا:))))) خونه هنوز همون بافت قدیمیشُ داره . غذا رو هم رو آتیش درست میکنن  وقتی داشتم کار میکردم عمیقا خوشحال بودم و حالم خوب بود .اون یه ساعت از عمرم حساب نمیشه :) از فردا بازم میرم :) چند تا هم عکس انداختم :))) کاش اون خونه مال من بود !
فرهاد از صبح خونه مامان بزرگش بود منم وقتی اومدم خونه یکم ساک باز کردم و یکم کشوهای فرهاد رو مرتب کردمبعدش اومدیم خونه مادرشوهر محمدرضا هم که از صب خونه بودصبم دیر رفتم سرکار ظهرم ساعت ۲بعدازظهر برگشتمروزایی که با محمدرضا بحثم میشه کلا انرژیم تموم میشهامروز ازون روزا بود اما وقتی اومدیم اینجا مامانش گفت هندونه میخورین یا خربزه گفت هرچی اوسا بگهاین یعنی غلط کردم عزیزم
دانلود آهنگ خونه ی مادر بزرگه با کیفیت بالا
Download Ahange Khooneye Madar Bozorge
دانلود آهنگ شاد خاطره انگیز قدیمی خونه ی مادر بزرگه – دانلود اهنگ خونه ی مادر بزرگه هزارتا قصه داره
شعر خونه ی مادربزرگه هزارتا قصه داره – دانلود آهنگ کارتون خونه مادر بزرگه نوستالژیک
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید…
متن آهنگ خونه ی مادربزرگه هزارتا قصه داره
خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه داره خونه ی مادربزرگه شادی و غصه داره♪♪♪
خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره
انقدر خسته و ناراحتم که از خونه بیرون زدن هم حالمو خوب نکرد
الانم برگشتم خونه و کلید نداشتم و کسی هم خونه نیست .
اومدم یه جزوه ی گیتار رو کپی کنم والکی طولش میدم و میشینم تو مغازه تا وقت بگذره بقیه برسن خونه.
خسته م اندازه ی میلیون ها سال.
پ.ن : یکی از رتبه های تک رقمی از فرزانگان رشت بود. براش خیلی خوشحالم و بی نهایت غبطه میخورم .
همسرم راننده ی ماشین سنگین بود، به من گفت بیا پشت فرمون بشین تا یاد بگیری،بعد از یکم رانندگی یادمون افتاد باید جایی بره و منو خونه پیاده کرد‌. تنها بودم که داداشم اومد پیشم. مشغول صحبت بودیم که صدای ج و اومد دویدیم تو آشپزخونه و چشمتون روز بد نبینه، نمیدونم کی بادمجون رو با یه عالمه روغن رو گاز گذاشته بود، بادمجونا سالم بودن ولی کل خونه ی ما رو دوده ی سیاه گرفته بود. تند تند وسیله ها رو جمع میکردم که بشورم یهویی از تخت خوابمون یه عالمه آب
بعضی وقت ها با خودم میگم چطوری بعضی ادمها انقدر پولدارن ؟ از کجا میارن ؟ چرا ما هر چی میدویم به جایی نمی رسیم ؟
اجاره نشینی واقعا سخته و سخت تر هم شده واسه ما
کاش ما هم یه روزی دستمون به خونه برسه بتونیم خونه بخریم از این فلاکت رها بشیم
 
لبخندت از روی رضایت نیست 
وقتی تو اوج خنده غمگینی
آینده م و با تو نمی بینم 
آینده ت و با من نمی بینی
 
آینده یه کابوس غمگینه 
دستای رویات و بگیر از من 
اردیبهشت چشمم آبانه
شهریور آغوش تو بهمن
 
ابرای دنیا توی چشمام ان 
میسوزه از داغ تو این خونه
اینجا به شدت زیر آتیشه 
اینجا به شدت زیر بارونه
 
کولاکه تو این خونه ی دلسرد
دست و دلم می لرزه هر لحظه
آغوش گرمی رو نمی بینم 
دور و برم تنهایی محضه 
 
آتیش تلخ زندگی با تو 
افتاده توی قلب سیگارم 
پیش تو
روزی پدر و پسری بالای تپه ی خارج از شهرشان ایستاده بودند و آن بالا همان طور که شهر را تماشا می کردند با هم صحبت می کردند. پدر می گفت: اون خونه را می بینی؟ اون دومین خونه ایه که من تو این شهر ساختم. زمانی که اومدم تو این کار فکر می کردم کاری که می کنم تا آخر باقی می مونه. دل به ساختن هر خانه می بستم و چنان محکم درست می کردم که انگار دیگه قرار نیست خراب شه. خیالم این بود که خونه مستحکم ترین چیز تو زندگی ما آدماست و خونه های من بعد از من هم همین
هر شب
وقتی هم خونه ایم خسته از کار برمیگشت
فرنی و شامی که براش (ّرای خودمون) پخته بودم رو میخورد
 
برام چایی درست میکرد
 
گاهی من براش درست میکردم اون بیشتر پیتزا و استیک درست میکرد
 
و هر شب برای من ازین حرف میزد که دخترای وایت ادمای مزخرفین و میخواد با یه میدل ایسترنی یا اسیایی یا افریقایی دیت کنه.
 
و اگه نشه
میخواد بره همجنس گرا بشه.
 
الان من با کی هر شب حرف بزنم؟
 
من امادگی رفتن به اپارتمان تنهایی رو نداشتم!
 
عمری هم خونه ای داشتم.
 
باید بر
۱. هر بار میگن محمد منصوری خانومش بارداره.
یا میگن محمد منصوری اینو گفت اونو گفت.
میخوام بگم محمد؟ محمد در پناه تو؟
یعنی الان مریم بارداره؟
یعنی الان خوشبختن محمد و مریم؟
 
۲. اتفاقی نیفتاده جز دیدن چند تا خونه.یه خونه گرون مرغی وسط منهاتن و یه اتاق از خونه یه پیرزن که دختراش لس انجلس و سان فرانسیسکو زندگی میکنن و دلش نمیخواد تنها بمونه تو خونه.
هنوزم در حال گشتنم.
یک دنیا حرف و یکخیابان پر از دلتنگیمن به تو باختمتو داری با کی میجنگیبی خبرم از تو منم و بغضی جانانهسهم من از تو پرسه تو شهر دیوانهای یار یار یار قدیمی بی تو پر از خاطره هاتم رفتی از تو بی خبرم منای یار یار یار قدیمی بی تو نفس تنگی گرفتم در هوایت رهگذرم منای یار یار یار قدیمی بی تو پر از خاطره هاتم رفتی از تو بی خبرم منای یار یار یار قدیمی بی تو نفس تنگی گرفتم در هوایت رهگذرم مناز زمین و از زمان دلگیرم نیستی و بی تو من از دست میرمنیستی و حال دلم د
دانلود مداحی مجید بنی فاطمه غریب و تنها نیمه جونه
شهادت امام جواد (ع) ۱۳۹۷نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحی
غریب و تنها نیمه جونه
آسمونم روضه خونه
اشک چشم هاش مثل بارونه
روی خاکا سر میزاره
هیچ کس رو اینجا نداره
بی حبیبه حتی تو خونه
روی خاک حجره دلش گرفته از این زمونه
من براش بمیرم سنی نداره هنوز جوونه
شبا و روزاش تاره امون ای دل امون ای دل
چه حال زاری داره امون ای دل امون ای دل
هلهله کردن نانجیبا
ناله میزد وا غریبا
مامانم توی راه هست و فردا احتمالا یا وقتی من خونه نیستم میرسه یا همزمان با من *__* انقدر خوشحالم انقدددر خوشحالم که نگووقتی مامان خونه نیست همه چیز واسم غریبه . حتی از پدرم هم که خیلی بیشتر باهاش در ارتباطم خجالت میکشم! فکر کن
مسئولیت تمام خونه با من بود این چندین روزی که گذشت.این فشار هم کمتر میشه حتی :))) 
کلاسم هم که روز آخرشه حتی
خلاصه که دو تا اتفاق جالب پیش رو داریم !
وقتی یه مدت مستقل زندگی کنی(چه متاهل بشی،چه خوابگاهی بشی،چه خونه ی جدا بگیری)دیگه زندگی کردن تو خونه ی پدر و مادرت برات سخت میشه،حس میکنی استقلالت زیر سوال میره.
من دقیقا همین حس رو دارم،الان حدود دو ماه و خورده ای هست که خونه ی بابام هستم. یه زمان اینجا بهترین جای دنیا برام بودم،حاضر نبودم آرامشِ اتاقم رو با جایی عوض کنم ولی الانلحظه شماری می کنم برای رفتن.
نه اینکه بهم بد بگذره نه،ولی دیگه مثل قبل راحت نیستم.
خونه ی خودم و همسرم،خیلی راحت
مرده زنگ میزنه خونه، میگه عزیزم من بعداز ظهر با دوستم میام خونه…زنش میگه 
خونه ریختوپاشه مرده:  میدونمزنه:  ظرفا کثیفهمرده: میدونم زنه:  توى یخچال هم هیچی نداریم …مرده:  میدونم !!!زنه:  تو ک همه رو میدونی پس چرا دعوتش کردی؟
آخه هوس زن گرفتن کرده، گفتم،بیاد وضعیتمو ببینه شاید پشیمون شه ….!?
خواستم بهش بگم اینا که مکالماتِ غیر رسمی محسوب می شه! یه وقتایی می ری خونه ی یه خانواده ای که خیلی در ظاهر خوبن بعد یه چیزایی می بینی تعجب می کنی. اول با خودت می گی: "مگه اینا هم دعوا می کنن؟" بعد می گی: "چه دعواهاااااییییی! خودشونن؟"بابا تو همه خونه ها هست. تو همـّــه خونه ها!
بعد از  زله کرمانشاهسیل لرستان گلستان شیراز وبیشتر منا طق کشورریز گرد های اهواز رو فراموش نکنیمگرمای شدید جنوباین  بار مردم لیردف واقعا بهت احتیاج دارن   اونا اب  و غذا برای بچه هایشان ندارن اشتغال وجود نداه  خونه هایشان واقعا جایی برای زندگی نیست   خونه های کاه گلی که هر لحظه ممکنه به ویرانه ای تبدیل شه  دور خونه هایشان دیوار نیست   خونه هایی که جاده از وسط حیاتشان عبور کرده هموطن   هموطنت  واقعا بهت   احتیاج داره 
دیروز بعداز کلاسم اومدم خونه!نکھ قدیم میرفتم ى جای دیگه!!!ساعت4بود،،،،،قیمھ داشتیم.ولى ھوس سیبزمینی زغالى کرده بودم !اونم کجا؟خونه!دست بکار شدم!فویلو برداشتم دور سیبزمینی پیچوندم!انداختم روى گاز تا ببپزھ^^بماند ک خوشمزه شد!ولی چون یواشکی بود و خطرناک!تو خونه بوش پیچیده بود!نگم براتون ک چقدراسپرى زدم ھوا!ھود رو روشنکردم!با بادبزن ھواروباد زدم ک اگه بگم زندم نمیزارن!
ولى خوشمزه شده بود!
 
کاش میشد وقتی به دنیا میومدی یه فرم بهت میدادن میگفتن دو تا خواسته بگو. خب قطعا من میگفتم تولد در یکی از کشور های اسکاندیناوی اونوقت میتونستم وقتی بعد از ظهر برمیگردم خونه با این حال که آسمون پر از ابرهای سیاه هست و خورشید پشت این ابرها کاملا مخفیه کلید مینداختم و وارد خونه میشدم  در حالی که هیچکس خونه نیستپ.ن 1: این اتفاق سالی یکی دوبار میفته و هر بار که مواجه میشم باهاش قند تو دلم آب میشه
پ.ن 2: هنوز به خواسته دوم فکر نکردم
خب خونه اوکی شد فکر نمیکردم گیر بیاریم اما جاش خوبه اینقدر که خونه های مزخرف دیده بودیم نا امید شده بودیم.  فردا راه میفتیم سمت خونه دوباره چند روز دیگه میایم شمال با وسایلها. دلم برای مامان بابا هم تنگ میشه اما همینجوری هم مامانو چند وقته درست نمیبینم یا نمیدونم اما اون جوری وابسته نیستم نمیدونم چیز بدیه یا نه ولی فکر میکنم اینجوریم. البته ربطی به دوست داشتنشون نداره من واقعا دوسشون دارم فقط خیلی وقت انگار وابسته نیستم. شایدم باشمو الان مع
اشتباهی شماره ی خونه رو گرفتم. یادم اومد کسی خونه نیست.
از آخرین بار که با شماره خونه بامن تماس گرفتن 16 روز گذشته.
هنوزم دلم میخواد پشت خط خونه صدای مامان رو بشنوم؛ تماس که میره روی پیغامگیر بال بال بزنم بگم مامان کجایی بابا شما چرا گوشی رو برنمیداری
اما نمیدونم
شاید دلم این رو نخواد 
من واسه اینکه یاد بگیرم از دلتنگی نمیرم که رو شونه همه گریه نکنم پوست انداختم. فقط کسی که پوست انداخته میدونه چقدر درد داره. زنده زنده پوستم کنده شد و یه اخ بلن
زندگی ثابت کرد که همیشه نمی‌تونی رو بقیه حساب کنی و یه وقتایی هست که فقط خودتی و خودت، تنها و بی‌یاور.
یه رفیق می‌خواستم همیشه گوش باشه و حرفام پیشش مثل یه راز بمونه. درددل کنم و سبک بشم و حالم خوب شه.
یه دوست نادیده‌ای تو توییتر گفت اونروز که بازگشت به خونه می‌تونه حس خوبی داشته باشه بعد این‌ همه سال. خونه نیست اما جایی شبیه به‌ش می‌تونه باشه.
#خونه
بعد از کلی نذر و نیاز کلی صلوات و دعا قرار شد برم خونه عموم تا خونه خودمون خالی بشه نگران بودم که پدرم دوباره بیفته روی دنده لج بگه باید بری خوابگاه تنها نمیشه زندگی کرد ولی انگار از یکجایی به بعد دلت نمی خواد کنار دوستات باشی دوست داری تنها باشی میخوام این حس رو تجربه کنم حتی به اندازه چند روز .
یکم نگرانم و میترسم از تنهایی ولی انگار فعلا چاره ای نیست مطمئنم اگر خونه خودمون خالی بشه دختر داییم میاد پیشم .
 
این خونه به من حس خیلی خوبی داد.
 
یاد خونه دانشجوییمون افتادم که از صبح تا شب توش میگفتیم و میخندیدیمو شد یکی از بهترین خاطرات زندگیم.
 
راستی پاییز داره آفیشلی میاد :)
 
این خونه دقیقا کنار اقیانوس قرار داره.
 
دقیقا.
 
زیباست.
 
 
واکنش مردهای دور و بر موقع خوردن غذای همسر1- مرد همون طوری که لقمه اول به نیمه های زبونش رسیده: خانم. میگم جدیدا دستت لرزش پیدا کرده? یا شاید بازم موقع ریختن نمک ادویه غذا حرفای اقدس خانم از پشت تلفن حواست و پرت کرد?- خانم خونه: :/ :| میگم اصلا این غذا به پرزهای چشایی شما برخوردم کرد?2- مرد که در حال خوردن آخرین قاشق غذاشه میگه: الحمدلله.+ خانم خونه که از لقمه اول به دهان مبارک همسر خیره شده میگه: طعمش خوب بود? خوشمزه بود?- مرد خونه که لقمه اش رو قورت د
فردا میخوام برم خونه پری از صب تا شب ، بعد بیام ببینم بچه ها ریدن تو خونه و شرو کنم به تمیز کردن و غر زدن و همزمان شام درست کنم ، بعد یادم بیاد چارشنبه کلاس دارم و هیچکدوم از گوهایی که مربی گفته رو نخوردم و هزاران بار به خودم ، دیگران ، زمین ، آسمان و ممد فحش بدم .
من هیچ وقت نفهمیدم زن بابابزرگ دوستش داشت یا نه اما الان تقریبا مطمئن شدم که دوستش نداشت. وقتی عملش کردیم مدام زنگ میزد اما تنها چیزی که می گفت این جمله بود نیاریدش خونه!! آوردیمش خونه خودمون اما یه روز قبل از عید گفت من میخام خونه خودم باشم نه اینکه اونجا راحت باشه نه خجالت میکشید فقط ده روز دووم اورد . بابا قبول نکرد خونشون ختم بگیریم. ختمشا اینجا گرفتیم خونه خودمون. وقتی زن بابابزرگ از در اومد تو شروع کرد به گریه کردن اون لحظه با خودم ف
سختیه توی خونه پدر و مادر زندگی کردن و بچه ی ته تغاری بودن اینه که بقیه متاهلای خونواده دیگه دعوا های ریز و درشت خودشونم یه سرش رو میکشن توی خونه ی بزرگترا و گند میزنن به روح و روان و دو دیقه راحت توی خونه نشستنت. بچه دار هم که بشن بدتر دیگه، میارن بچه هاشونم میفرستن خونه ی پدربزرگ مادربزرگ، خودشون میرن پی خوش گذرونیشون؛ اصلا خوش گذرونی نه پی کارا و گرفتاریای خودشون. اونوقت باید دعوای فسقلی هاشونم تحمل کرد، مواظبشونم بود که یه وقت نخورن به در
اعتماد کردن به آدما توی شهر غریب خیلی سخته!
من از مخالفان سرسخت خونه‌های اجاره‌ای ام|:یعنی حاضر بودم تو پارک چادر بزنم سگ‌آ دوره ام کنند ولی واسه یه خونه ی ای که کاملا مجزا نیست ( توی یه اتاقش صاحب‌خونه هست ) ۱۲۰ تومن پول ندم!!ولی چه کنم وقتی داداشم وسواس داره و امشبُ باید حتما حموم می‌کرد( عاخه مرد هم ایقد چیز!! )
الانم مامانم از حس بدی که داره (نمیدونم اسم حسش رو چی بذارم ترس یا اضطراب) واسه ما برنامه نگهبانی چیده!!میگه ممد تو تا یک بیدار ب
از تنهاموندن تو خونه، بیزارم ولی خب این راهیه که خودم انتخاب کردم.
شب ها و روزهای اول خیلی سخت می گذشت اما دلم گرم بود به همسایه ای که گفته بود حواسش به خونه ی ما هست و هر وقت احتیاج داشتم کافیه یه زنگ بزنم، دلم گرم بود برای دوستی که گفته بود با یه زنگ خودش رو میرسونه.
امروز باز هم نوبت تنهاییمه، اما دلم گرم نیستهمسایه و دوست هر دو رفتن به خانواده هاشون سر بزنن و این یعنی تنها خونه ی دیوار به دیوارمون خالیه:(
امشب با دلگرمی شما و کتاب هام باید ص
توی این اوضاع شلوغ و قمر در عقرب دوست دارم دوباره برگردم نگارستان خودمون.
پبش آقای زارع و بچه ها.
چند روز پیش رفتم سر زدم. انگار برگشته بودم خونمون! خونه دومم!
و تصمیم گرفتم هر وقت فرصت داشتم به اونجا هم برم و  کلاسمو ادامه بدم.
تقریبا میشه گفت آدم منظمی ام نمی دونم شایدم شم چون خیلی وقتا خستم حوصله کار ندارم ولی نهایتش همه چی و مرتب میکنم یعنی میشه گفت ک فوق فوقش بتونم بی نظمی و تحمل کنم ی روزه ولی الان خونه ب مدت یک هفتس ک داغونه دارن دکور طبقه بالا رو عوض میکنند همه چی پخش ه وسط طبقه پایین ک مثلا داریم زندگی میکنیم همه چی هم ریخته بهم ها!مثلا تلفن خونه بوق داشت ولی ی جوری بود نمیشنیدی یا اب سینک تخلیه نمیشد یا آب گرم و قطع کردن ب خاطر تغییر کابینتا ک بعد اونا پکی
سلام  سلام انشالله که حال دلتون عالی باشه
سپاس از دوستانی که منو به چالش آینده من
 دعوت کردن و منم دوستانی که دنبال کننده 
وبم هستن رو به این چالش دعوت میکنم
 چالش آینده من یعنی تصورتون  از چند
 سال آینده تون رو بنویسید منم تصورم رو 
از ۷,۸ سال آینده در ادامه مطلب نوشتم.
.البته دیدم دوستان عاشقانه نوشتن 
منم عاشقانه نوشتم
پ ن ۱ : عاشقانه ای بی مخاطب 
پ ن ۲:  لبخند فراموش نشه مهربونا
من : + سرت تو برگه خودت باشه
-خانم معلم من ؟ من اصلا تقلب ن
خیلی وقته که دم به دقیقه دلم میگیره و یه بغض لعنتی میاد خفه ام میکنه. میدونم دلیل همه ی این حال بد ها چیه.دلیلش آدم هایی هستن که باهاشون تو یه خونه زندگی میکنم.دلم میخواد برم دور بشم ازشون واسه همیشه یا برن دور بشن ازم واسه همیشه.از اینکه با وجود همه فشار های فکری خودم واسه خودم مجبورم اونارو هم ببینم حالم بد میشه.این حال میدونی از کِی با منه؟ از دبیرستان! آره اون موقع ها ساعت 13:45 که زنگ مدرسه میخورد و همه خوشحال بودن برن خونه من واقعا بغضم میگر
⁠⁣دوست داشتن​​ یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه ست.اولش عاشق همه ی چیزهایی میشی که برات تازگی دارن.
هر روز صبح از اینکه می بینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی.
بعد به مرور زمان دیوارها فرسوده می شن.
چوب ها از بعضی قسمت ها پوسیده می شن و می فهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقص هاشه.
تمام سوراخ سنبه هاش رو یاد می گیری.
یاد می گیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی که
دلم میخواست یه خونه داشتم برای خودم بعد صبح تا ظهر میرفتم یه مطبی کار میکردم بعد ظهر میومدم خونه غذا میپختم برای خودم بعد میخوابیدم و عصر پا میشدم دوخت و دوز میکردم شماره دوزی میکردم بافتنی میکردم خلاصه کارهای ریزه ریزه هنری میکردم 
پی نوشت:البته میدونم اینا همش حرف مفته من اگه بشینم تو خونه بیکار باشم افسرده میشم.دقیقا منظورم اینه که از خستگی درحال مرگ نباشم.البته ترجیحم ماهی 5یا6 تا کشیکه نه 13 تا
چند روز پیش یلدا شیرازی ازم پرسید حست به بوشهر چیه؟ گفتم حس غربت! گفت اونجا که باید حالت بهتر باشه! نزدیکتری به شیراز! گفتم خونه‌م ته دنیاس. من به ته دنیا خو گرفته بودم.
ته دنیا که بودیم عاشق تعطیلات بودم. عاشق اینکه چند روز پشت سر هم همسر خونه باشه. یه جورایی انتظار داشتم تعطیلات اینجا هم مث تعطیلات ته دنیا خوش بگذره. اما قضیه اینه که اینجا نه اون دوستایی که ته دنیا داشتیم رو داریم که روزای تعطیلاتو یه روز در میون خونه ما و خونه اونا مهمون با
  فروشگاه دیدم که اون قایق فقط یه ماکت بوده و سرجمع نیم کیلوگرمم وزن نداره و پوسته ی کاغذیش پاره شده و توی هوا تاب میخوره ، سریع چهره ی شهروز توی ذهنم تداعی شد ، نگاه کردم دیدم ته فروشگاه هنوز یه موتور سیکلت هارلی دیویدسون پارکه ، که روش نوشه ، شهروز
رفتم و شلنگ بنزینش را پاره کردم ، یه فندک زدم و در رفتم 
کل وجودم خشم بود ، برگشتم خونه ، دیدم جلوی خونه مون شلوغه ، با تعجب دیدم که قایق رو شهروز آورده و با پدرش دارند تحویل میدند ، 
رفتم جلو ، شهرو
دانلود آهنگ جدید صادق به نام خونه
دانلود آهنگ جدید صادق و اشکان به نام خونه
Download New Music Sadegh ft Ashkan – Khooneh
دانلود آهنگ خونه از صادق
در این مطلب از وبسایت فارس صدا برای شما جدید ترین آهنگ صادق به نام خونه را جهت دانلود آماده کرده ایم.شما میتوانید آهنگ خونه از صادق را با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین آهنگ خونه دانلود کنید. پیشنهاد میکنیم این آهنگ زیبا را از دست ندهید.همچنین برای راحتی شما عزیزان متن آهنگ صادق به نام خونه را در ادامه مطلب قرار دا
از گرمای 47 درجه ، از گرد و خاک، از برگشتن موکب ها، از فشار هشت روی ‌‌‌‌پنج ، از ریزش کوه ، از مسمومیت غذایی ، از ضعف و حدودا 24ساعت غذا نخوردن، از درد و مثل مار به خودم پیچیدن  گذشتم و بالاخره رسیدم خونه:)))))
(هیچ جا خونه خودمون نمیشه )
پست تیارا رو خوندم
یاد نوه خاله های خودم افتادم
سه تا نوه پسری داره با یدونه دختری
بچه دختر خاله م که ساکته
اما امان از دوتا بچه اولی های پسر خاله م
چند روز پیشا اومده بودن خونه مون
وحشیه وحشیه
با چشم غره بهشون نگاه می کردم
مامانشون انگار نه انگار
عاقا ما بچه کوچیک خونه مون نداریم خب وسایل دکوری زیاد تو خونه س
سعی هم میکنیم خوب نگه داری کنیم
اونوقت این وحشیا به هیچی رحم نمی کردن
من اگه سه تا کره خر زبون نفهم مثل اینا داشته باشم واقعا سعی میکنم ت
 
پنجشنبه  عصر حدود پنج بود که دوش گرفتم موهام رو خشک کردم و کم کم آماده شدم
بعد چند روز خونه موندن بالاخره قرار بود برم بیرون
کل این هفته رو حس می کنم تو خونه بودم
هر چند چند باری بیرون رفتم
مثلا دوشنبه عصر رفتم دانشگاه ولی هر چی فکر کردم
دیدم بقیه روزها رو خونه بودم و پشت میزم
ادامه مطلب
عاشورای 98 هم گذشت.روز تاسوعا بعدظهر رفتیم پایین،خسته بودیم و نمیتونستیم زودتر بریم و شب قبلش هم نرفتیم جایی و خونه بودیممیخواستم بریم میدون محسنی ولی وللش.پاتوش دختر پسرهاس و ماشیناشون توو مغزم رژه میزن.تاسوعا رفتیم منطقه 22 و یه كاری داشتیم و انجام دادیم و برگشتیم و بچه ها رو گذاشتم هیئت و با بهروز رفتیم خونه حاجی فنر بزنیم لوله باز بشه.فنرمون كوتاه بود و باید بلندترشو ببریم و فقط 8 متر رو تونستیم فنر بزنیم.شب تاسوعا خونه مادر سمیر خوا
سلام سلام 
عرض کنم خدمتتون که یه وقت با خودتون نگید باز رفتم که رفتم :-) 
از شنبه ی بعد از عاشورا بود که ازدحامی خرابکار (بنا و نقاش و گچ کار) ریختن تو خونه مون و هنوز از خونه مون بیرون نرفتن. کاری که قرار بوده نهایت هفت روزه تموم شه هنوز تموم نشده. 
منم اوایلش که قابل تحمل تر بود موندم خونه ی خودمون ولی کم کم با اضافه شدن بوی رنگ و تینر دیگه دیدم باید کوله بارم رو جمع کنم تیپاکس شم منزل باباحاجی :-) 
هاااااا یه خبر اینکه خط تلفن ثابت خونه مون طی چند
این مدت که نبودم مشغول اثاث کشی بودم اونم برای بار سوم تو این چند ماه 
زیبا نیست؟ 
خونه قبلی خیلی قشنگ و بزرگ و دلباز بود واقعا دوسش داشتم ولی خب اون زیبای بی وفا مارو دوست نداشت 
دقیقا دوماه تو اون خونه بودیم و الان یک هفته میشه که اومدیم خونه پدرشوهر
خب اینجا محسناتش زیاده ولی بدی هاشم غیر قابل چشم پوشیه 
بگذریم
فقط همینو بگم که چه دهنی ازم سرویس شد تو این مدت با این حجم کار با یه نخودچی که چهار دست و پا رفتن یاد گرفته و فقط مونده از دیوار راس
روز دوشنبه تولدشه! 
از اونجایی که تولد نمی‌گیره، تصمیم دارم روز دوشنبه توی راه برگشت به خونه یک چیزی بخرم و بهش هدیه بدم.
خاک ژله‌ایی خریدم، از خریدش خیلی پشیمونم. چون کوچولو جان نصفصشونو برای خودش برداشت و گند زد به خونه!
از اتاقم/میزم/تختم و هرچی که به من مربوطه متنفرم:))
دیروز از تهران برگشتیم ، تو اتوبوس عمه چندین بار حالش بد شد و لرز داشت ، بابا جلسه داشت برا خونه ، اسنپ گرفتیم ، اومدیم خونه ، تو راه هیئتای عزادهری زده بود بیرون عمه حالش خوب نبود ، من و مامان بردیمش بیمارستان شبانه روزی ، بیمارستانش به شدت کثیف بود ، شلوغ بود ، بعضیا گریه میکردن ، چشای یه دختر کوچیک پر از غم بود ، دکتر سر م نوشت ،صدای هیئتا تا داخل بیمارستان میومد
صبح بابا رفت بانک دنبال کار خونه ، یه صلوات انشالله حل بشه ‌
داداش صبح حال
متن آهنگ بزار برو
تو خوب بودی هیچ شکی نیست میخوای بری خب حرفی نیست دیگه بهونه نیار بروخاطرات زود از بین میرن حرفاتم که بی تاثیرن پس معطل چی ایحالم از وقتی‌ رفتی‌ مثل آسمون گرفته داغونه داغونههوا هم که با ما قهره انگار پره باد و تگرگ و بارونه بارونهدل من هواتو کرده میون این همه ویرونی ویرونیتوی این شهر شلوغو تاریک مثل من دیگه داغون نیستتو خوب بودی هیچ شکی نیست میخوای بری خب حرفی نیستدیگه بهونه نیار بذار خوب تموم شه زودتر بذار بروخاطرات زود
دوست داشتن یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه‌ست. اولش عاشق همه ی چیز هایی میشی که برات تازگی دارن. هر روز صبح از اینکه میبینی این همه چیز بهت تعلق داره حیرانی. بعد به مرور زمان دیوار ها فرسوده میشن. چوب ها از بعضی قسمت ها پوسیده میشن و میفهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقص هاشه. تمام سوراخ سنبه هاش رو یاد میگیری. یاد میگیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی
دیشب برای کمتر از یک ساعت مامان و بابا رفتن که قدم بزنن و من موندم خونه تا درس امروز رو برای کلاس حل تمرین حاضر کنم. تو همون کم‌تر از یک ساعت حالم خیلی بد شد. قلبم سنگین شد. وحشت کردم. وقتی برگردن ایران چی میشه؟ من چطوری دوباره به سکوت و سردی خونه عادت کنم؟ به اینکه صبح که از خواب بلند میشم کسی نباشه که بهش صبح بخیر بگم. کسی پیشونیمو موقع رفتن به دانشگاه نبوسه و بهم نگه خدا به همراهت؟ چطوری دوباره عادت کنم به اینکه شب‌ها که برمی‌گردم خونه کسی تو
دلم یک دنیا گرفته بود.ظهر خیلی بد و زشت جوابشو داده بودم.غروب تماس گرفتم گفتم میشه خونه نری منم خونه نیام بریم بیرون خرید قدم بزنیم. اومد. پر از آرامشه این پسر، پر از مهربونی و حوصله و حال خوب. یه خط در میون بهمون میگفتن شما چه نسبتی باهم دارید؛ سپهر چشم و ابرو می اومد که به هیچ کس نگو. شب برگشتیم خونه منتظرمون بودن شام بخوریم. با سپهر که میرم خرید یه اخلاق مردونه ای داره محاله بذاره کیف دستیم و خریدها دستم باشه. همیشه وقتی باهم هستیم به هزار خو
دلم یک دنیا گرفته بود.ظهر خیلی بد و زشت جوابشو داده بودم.غروب تماس گرفتم گفتم میشه خونه نری منم خونه نیام بریم بیرون خرید قدم بزنیم. اومد. پر از آرامشه این پسر، پر از مهربونی و حوصله و حال خوب. یه خط در میون بهمون میگفتن شما چه نسبتی باهم دارید؛ سپهر چشم و ابرو می اومد که به هیچ کس نگو. شب برگشتیم خونه منتظرمون بودن شام بخوریم. با سپهر که میرم خرید یه اخلاق مردونه ای داره محاله بذاره کیف دستیم و خریدها دستم باشه. همیشه وقتی باهم هستیم به هزار خو
   فلانی ماشین اش از این شاسی بلندهای بزرگه. لذا براش سخته با این ماشین توی مرکز شهر رفت و آمد کنه‌. اینطوریه که به بهمانی میگه برو ماشین بیساری رو(که خونه اش ۱۰ دقیقه پیاده تا خونه ی فلانی فاصله داره) رو برام بیار که من صبح برم دنبال کارام. حالا شب ساعت ۱۱ اینا، یکی از بیساریا ماشین رو برده در خونه ی فلانی و از اون ور بهمانی رفته اون بیساری راننده رو برگردونده خونه. میدونم سر گیجه گرفتین ولی اینا رو گفتم که بگم در وهله ی اول مثل بیساری و بهمانی
وقتی داشت لباس میپوشید صداش زدم: "من میرم بیرون از راهش میرم خونه آ با هم بریم پیاده روی" هیچی نگفت و سریع رفت بیرون. رفت خونه خواهرش تا با هم برن خونه یکی دیگه از فوامیل عزیز تر از جونش.درست وقتی که رسیدم خونه ی آ و ش گرم صحبت بودیم گوشیم زنگ خورد و با اینکه هندزفری توی گوشم بود از صدای دادش مادر و دختری که از یه دنیا بیشتر دوستشون داشتم از جا پریدند: " تو غلط کردی رفتی اونجا. برو خونه. همین الان." از شدت نفرت و خجالت عرق سرد روی پیشونی
برای اولین بار در تاریخ بشری
ما سیزده به در خونه مادرشوهر نرفتیم.
جالبیش اینه خونه ما رفتیم اما خونه خودشون نه.
چون ماشین هم نداریم مابقی روز رو دوتایی خونه موندیم.


نوشتن چون میگیم مرگ بر آمریکا و کشورهای دیگه
به خاطر همین سیل اومده
اونوقت چرا تو کشورای دیگه طوفان های شدید،سونامی،زله و سیل میاد؟
(من مخالف راهپیمایی ها و شعارها هستم،ولی اینکه موضوعات بی ربط رو به هم ربط میدن قبول ندارم)


امیدواربودم نینی مثل من تنبل نباشه
اما متاسفانه هست
16/7/97امروز گوشی موبایل دستت بود منم گفتم سوفیا عشقم بگو الو سلام بابا،واااای باورم نمیشه تو سریع گفتی الو للام،باورت نمیشه کشته شدم از بس ذوق کردم،صبحشم خاله گفت دست نزن بده،تو هم سریع گفتی بده!!!!وای مامان شکر خدا که تو رو دارم ماشاءالله بهت که ایقد تیز و باهوشیکلمه های که میگی رو دوست دارم همون موقع برات بنویسم اما وقت نمیکنم مخصوصا این روزا که اسباب کشی داشتیم و از خونه رجایی اومدیم خونه جدید،ان شاءالله که اساب کشی بعدی خونه خودمون باشیم،
فکر میکنید چی شد؟؟؟
همین الآن یه نفر از پنجره خونه مون اومد بالا و از لای پرده داشت تو خونه رو نگاه میکرد!!! چهرش تو تاریکی پشت پنجره مشخص نبود. فکر کردم داداشمه و شوخیش گرفته، ولی شک کردم، آخه داداشم که از خونه بیرون نرفته بود! بدو بدو رفتم تو آشپزخونه و دیدم داداشم اونجاست! بهش گفتم یکی پشت پنجره است!! سریع دوید تو کوچه! ولی طرف در رفت! داداشم گفت یه پسر حدودا 17 ساله بوده
 
یاد داستان اسکارلت (بر باد رفته) افتادم که یه ی تو شهر پیدا شده بود که
لم دادم روی تختم و درس میخونم .
شادان برای نهار فردا مهمون دعوت کرده ام ! 
در حالی که خونه ام در به هم ریخته ترین حالت ممکنه ! 
و خب دلم میخواد یکی میومد که بلد بود هرچیزی رو باید کجا بذاره و بعد همه جا رو برق مینداخت و میرفت ! 
+قطعا با همچین خونه ای نمیذارم مهمونم رو به رو شه فردا ظهر :))
بیدار شدم.خونه بودن چقدر خوبه؛ منظورم تعطیل بودن نیست.کنار حال خوب و آدم های خونه بودن خیلی زیباست. فرشید انقدر قشنگ خوابیده که از تماشاکردنش در خواب سیر نمیشم. اینکه شالاپ در خواب نمی بوسمش چون نمیخوام از خواب بپره.تازگی میخنده گوشه چشمش خط می افته. الان در خواب داره لبخند میزنه و این تصویرش رو بوسیدنی تر میکنه. دلم پر از قربون صدقه ست پر از دوست داشتن.دیشب که زیر بارون منتظرم ایستاده بود دیدم چقدر داشتنش خوبه. زود خونه رو گرم کرد سرما نخو
امروز حاج خانوم نیت کرده بود ما رو بفرسته خونه بخت.
برگشته جلو من به بابا میگه بریم سراغ اون مورد دوم.
حاج آقا هم گفت که بزار اون قبلیه جواب بده، اگه گفت نه میریم‌سراغم دومیه.
منم طبق معمول همچنان نقش مداد رو توی خونه بازی می کنم.
آقا مگه قرار نیست من شوهر کنم؟
هعی، همین الان کلی سوال بی پاسخ توی ذهنم هست، دیگه وای به حال اینکه بخوام به یکی دیگه هم فکر کنم.
بازم لوسی 
8 ماه بعد از واگذاریش دیدم که توی دیوار آگهی برای فروشش زدن 
چه حال بدی داشتم ، چقدر نگرانش بودم
رفتم و آوردمش خونه مادر شده بود ، با دوتا بچه که دخترش کپی خودش بود 
به شدت نحیف و ضعیف شده بود 
انگار که شناخت منو از همون اول 
آوردمش خونه همه جای خونه رو بو کشید 
و کامل یادش اومد 
همه چیز رو 
همه جاهایی که دوست داشت رو 
بالای کمد 
همه بازی ها رو یادش بود 
دست بازی محبوبمون رو 
چقدر دل تنگش بودم 
چقدر حس خوبیه داشتنش 
چقدر خوبه که می
نمیدونم ما ادمها چرا جنس مون اینجوریه! 
تا وقتی یه چیزی رو داریم قدرش رو نمیدونیم به محضی که از دستش میدیم دلمون براش تنگ میشه و ناراحتی هاش سراغمون میاد 
حالا این چیزی میتونه کسی هم باشه! 
گاهی این دلتنگی یه پایانی داره چون مثلا دو روز یا دو هفته یا دو سال دیگه اون شخص رو میبینیم و همین اروم مون میکنه 
اما اگر خدا ناکرده این دلتنگی پایانی نداشته باشه 
همسر امروز صبح که من خواب بودم رفت سفر و فردا شب برمیگرده 
قرار بود دیروز عصر بره و من
گفتم این دفه مث دبی نکنم، هر وخ دلم خاس استوری بذارم، و خب حالا احساس میکنم دارم دهن ملت را صاف میکنم! :/ 
پسرررر :| ی دور اومدم پست بذارم صفحه رفرش شد پرید! منم گفتم وختی رسیدم خونه دیگه پست میذارم!
دیشبم خونه دوست بابا موندیم! بابا نسبتا لاکژریا! الان اینا بیان شهر ما ک هیچی نداریم!؟خونمون جای اضافی نداره!؟ خلاصه که در برهه های متوالی پشم ریزون امروز صبح با اصرار و اکراه! خارج شدیم و اینقد تارف کردن که مامانم گفت باشه بابا ظهر میایم :| 
ولی همه تر
اهل رشد کردن باشی
در بیابان ، در کویر.
و حتی در سنگ هم رشد خواهی کرد
همین.!
زندگى سخت هم باشد،
ما سخت تر از آنیم
___________________________________________
امروز، اولین روزیه که من و همسرم تو خونه ی جدید تنهاییم،البته اولین شبی خواهد بود که من تو خونه تنهام.
امشب همسرم سرکاره :(
ساعت ۸ شب میاد خونه و ۲شب میره تا فردا صبح:/
ناهارم رو خوردم و یکم خونه رو مرتب کردم.ورزش کردم و الان میخوام خودم رو به آبیاری درختای حیاطمون دعوت کنم*__*
بعدش میرم که با یه روحیه ی عااالی، ع
اهل رشد کردن باشی
در بیابان ، در کویر.
و حتی در سنگ هم رشد خواهی کرد
همین.!
زندگى سخت هم باشد،
ما سخت تر از آنیم
___________________________________________
امروز، اولین روزیه که من و همسرم تو خونه ی جدید تنهاییم،البته اولین شبی خواهد بود که من تو خونه تنهام.
امشب همسرم سرکاره :(
ساعت ۸ شب میاد خونه و ۲شب میره تا فردا صبح:/
ناهارم رو خوردم و یکم خونه رو مرتب کردم.ورزش کردم و الان میخوام خودم رو به آبیاری درختای حیاطمون دعوت کنم*__*
بعدش میرم که با یه روحیه ی عااالی، ع
۱. رفتیم خونه دوس جون فیلم دیدیم و حرف زدیم و خندیدیم [بینوا را سپس تکانی داد:دی] + بستنی قهوه با شاتوت ترش [پس من یه موز برمیدارم:دی]
۲. شوهری سورپرایزی اومد دنبالم رفتیم خونه:بغل ♥
۳. کتاب Harry potter & the chamber of secrets ـو تموم کردم [خداوکیلی با اینکه میدونمم چی میشه ولی خوندن کتابش ذوق داره آدمو میکشونه] 
راستی بعد چند هفته بالاخره بالش مورد علاقه مو درست کردم که از خوابگاه اورده بودم :dاینو من بعد دو هفته بالاخره خالی کرده بودم کل خونه پر شده بود از پرکاورشو شستم باز امروز پر کردم مجددا خونه پر شد از پر :dولی الان خوشحالم حداقل با این راحت تر میخابم
نمیدونم همه کسایی که تجربه زندگی خوابگاهی رو دارن این حسو دارن یا نه، اما من از وقتی رفتم خوابگاه تا لحظه اخر حضورم هیچ وقت اونجا احساس راحتی نکردم. کاری به بدی و خوبی اون دوره ندارم اما باعث شد من یه چیز جدید رو حس کنم و اونم اینکه تو خونه خودت بودن لذت داره. 
حالا بهش اضافه میکنم که تو خونه خودت بودن و بیکاری لذت داره شاید امسال از اول مهر تا الان حتی یه روز بی دغدغه نداشتم دیگه واقعا داشتم دیوونه میشدم واسه یه روز لش کردن تو خونه بلاخره رس
بسم الله الرحمن الرحیمخودم، خونه زندگیم، در و دیوار خونه، ظرفا، لباسا و همه چیزم روی هواست. یک شه به تمام معنا که به خودی خود حوصله خودشم نداره و دلش میخواد شب بخوابه و صبح بیدار نشه هرگز. خسته و کلافه و درمونده ام. بر اثر بی حواسی این یکی سنگ عقیقی هم که خانم دکتر واسم تجویز کرده بود باز رفت توی چاه دستشویی. با این که روسریمو محکم روش بسته بودم ولی تق افتاد و رفت. میشه دعا کنید واسمرسما از پا افتادمداروها اثر نمی کنند.یعنی حتی چیزایی که توی
هیچ کس برایش آشنا نیس . مثل دوران کودکی ، از سر کوچه تا در خانه قدم هایش را میشمارد . یک ، دو ، سه ، .، هفده . بالای درب ورودی لامپی شکسته آویزان است . چفدر تبلیغ به در و دیوار صندوقچه خاطرات بچگی ش چسبانده اند . کلید در مغزی در می چرخد و صدای باز شدن زبانه تمام خاطرات را زنده می کند . لعنتی . چند ساله گذشته ؟ اوووففف . کی باورش می شد خونه ای که پر از سر و صدا بود و پر بود از بچه ی قد و نیم قد و کلی آدم بزرگ ، حالا شده خونه ی متروکه محله ای نوساز که بوی تعف
چهارده روز پیش پسرداییم با زن و بچش از ایران اومد خونمون،روز سوم که رسید اینجا دولت بهش خونه داد،اما این نرفت و تلپ شد خونه ی ما الان چهارده روز شده خواب و خوراک و از ما گرفته، اینش به کنار همش تو همه چیز دخالت میکنه،کولرو کم کن،ظرفارو اینجا نذار اونجا بذار،غذا رو اینجور نپز اونجوری بپز و .نمیدونم چجوری دک کنمش که نه اون ناراحت بشه نه ما در عذاب باشیم
روزهای پایانی سال، همه ما با یه موضوع مهم درگیریم: خونه تی. بسیاری از ما اینکارو خیلی دشوار تصور می‌کنیم و می‌دونیم که وقت و انرژی زیادی برای اون باید صرف کنیم. اما گذشتگان ما خونه تی رو خیلی عزیز و محترم می‌دونستن، با اینکه اصلا تکنولوژی الان رو نداشتن. در مقاله خانه تکانی عید، داستان گذشتگان ما رو در مورد خونه تی خواهید خوند. و اگه دنبال نیروهای خوب متخصص هستید تا توی اینکار به شما کمک کنه، ما شما رو به صفحه نظافت منزل آچاره دعوت
فعالیت این روزام : نت وب واتساپ . نت وب واتساپ .نت وب واتساپ . و درست کردن ناهار و مرتب کردن خونه . اصلا انگار نه انگار اینده ای دارم که باید براش مبارزه کنم * قید کنکور رو میزنم . دیگه بشینم از بیکاری تو خونه . سمت کتاب جماعت نمیرم :/ . حوصله غر زدنای اتاق فرمون رو ندارم :| 
سلام
 
دارم از چند روز پیش فکر میکنم اگر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بخوان به خونه من بیان، من چه غذایی درست میکنم و چه طور خونه م رو میچینم و چه چیزی از وسیله ها حضرت رو ممکنه آزرده کنه؟ 
چی بین وسیله های من امام زمان پسند نیست؟
دانلود آهنگ جدید مهراب مسافر خونه ۲
دانلود آهنگ مهراب به نام مسافر خونه ۲ کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده مسافر خونه ۲ با صدای مهراب از جوان ریمیکس
تنظیم : پوک بند
Download New Music Mehrab – Mosafer Khone 2
 
جدیدترین موزیک مهراب را می توانید هم اکنون از این صفحه دانلود نمایید.
ساخته جدید مهراب، مسافر خونه ۲ نام گرفته است.
این موزیک در تاریخ ۱۰ شهریور منتشر شد.
تنظیم این موزیک به عهده پوک بند می باشد.
هم ا
هر روز که از خونه میام بیرون که بیام سرکارم تو دلم با خدای خودم صحبت میکنم درد دل میکنم از گرفتاری هام میگم از مشکلات مریضی میگم از بدهی میگم خلاصه از هرجای که یهو پا بده میگم آخه مشکلات زیاده خیلی زیاد خدای کاری نداریم خدا هم یک تنه چه جوری به این همه درد دل مردم گوش میده تا اونجای که یاد داریم میگند خدا تنها هستش هیچ کسی را نداره آخ که چقدر دلم اینجا به حال خدا میسوزه که تنهای تنها هستش عوضش بهتر نه مستاجر هستش چون خودش صاحب خونه هست بدهکاری ن
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها