نتایج جستجو برای عبارت :

ای بابا خفن تو رو خدا بزار بریم جلو ما رو نبر

همه همکلاسی هاش میگفتن ما از اين بشر بدمون میاد، خشکه خودشو میگیره و فلان. من گفتم شايد سوبرداشته شايد واقعا اين طور نیست. سالی که علوم پايه داده ان رتبه برتر شده، ازش خواستم بیاد چندتا سوال ازش بپرسم که چه خاکی به سر کنم. 
یه جوووری خودشو گرفت، یه جوری با منقاش بايد از زیر زبونش حرف میکشیدی، یه جوری خشک و بی روح صحبت کرد، یخ کردم همونجا دیگه اصلا حرفم نمیومد. 
پا شد رفت، من همینجور به ف خیره شده بودم از بهت! ف میگفت بیبی! ولش کن اين مدلش همین
امروز حاج خانوم نیت کرده بود ما رو بفرسته خونه بخت.
برگشته جلو من به بابا میگه بريم سراغ اون مورد دوم.
حاج آقا هم گفت که بزار اون قبلیه جواب بده، اگه گفت نه میریم‌سراغم دومیه.
منم طبق معمول همچنان نقش مداد رو توی خونه بازی می کنم.
آقا مگه قرار نیست من شوهر کنم؟
هعی، همین الان کلی سوال بی پاسخ توی ذهنم هست، دیگه واي به حال اينکه بخوام به یکی دیگه هم فکر کنم.
بیا بیا قرش بده هانی
مث اينکه امشبم واس ما نی
برو اونور تر خو جا نی!
واسه دوس نداشتنت راه نی.
بايسشو ببین جون بابا
اومدم دنبالت حالا
همه میگن هانی پاشو سوار پرايد شو حالا
اسم من آنپان منه آنپان منه
هانی هم عشق منه عشق منه
اسم من آنپان منه آنپان منه
هانی هم عشق منه عشق منه
PT. 1‏

هانی هانی. جون بله روبات؟!
بیا بريم شام بخوریم الان جیسوگ میاد
شام چیه شام چیه
یه غذاي نونیه یکم ماست و شیره واسه من و اونیه
PT. 2‏

کککک خودش گفت بزار هاااااا من قصدی ندا
عجیب دلم برات تنگ میشهبزار بیهوده گویی کنم بزار نگرانت باشم تو هر جور میخواي نفسیرش کن اما فقط باشهمین
گله اي نیست من و فاصله ها همزادیمگاهی از دور تو را خوب ببینم کافیستفکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیزکه همین شوق، مرا خوب ترینم! کافیست[گل]
دانلود آهنگ جدید ايرانی آنیتا بزار برو
 آهنگ بزار برو را با کیفیت128 و 320 براي کاربران همیشگی رسانه تاپ موزیک آماده دانلود کرده ايم + متن آهنگ
بزار برو موزیک جدید آنیتا با کیفیت بالا
Anita – Bezar Boro From Resaneh Top Music
 
تو خوب بودی هیچ شکی نیستمیخواي بری خب حرفی نیست دیگه بهونه نیارخاطرات زود از بین میرن حرفاتم که بی تاثیرن پس معطل چی اي
حالم از وقتی‌ رفتی‌ مثل آسمون گرفته داغونه داغونههوا هم که با ما قهره انگار پره باد و تگرگ و بارونه بارونه
دل من هو
ویژگی‌هاي مثبت همسر را براي فرزندانت (از کودکی) برجسته کن: شما مثل بابا راستگویی. مثل بابا منظم هستی. مثل بابا مهربانی، مثل بابا خوش سلیقه‌اي.+با اين کار هم پدر در ذهن فرزند به عنوان یک شخصیت مثبت شکل می‌گیرد و هم کم کم فرزند خوبی‌هاي پدرش را می‌گیرد. + با تشکر از استاد همیز + و المستشهدین بین یدیه.
احتمالا همتون با گروه جیپسی کینگ و آهنگ امامیو آشنا باشیدمن یه زمانی اين اهنگ رو فارسی میشنیدم شايد بپرسید چه جوری؟الان متن آهنگی که میشنیدم رو براتون میذارم:اما میاماما میام تا تو تنها از دنیا بریچی میگی تو بابااااااوراجی نکناما میامامام میام تا تو تنها از دنیا بریچی میگی تو بابااااااوراجی نکنولش کننه بابا نه بابا نه بابانوکریتو میکنم نوکریتو میکنم(واقعا چه قدر عزت نفس خواننده پايین بوده)ولش کننه بابا نه بابا نه بابانوکریتو میکنم نوکر
مریم می گه بابا برات یه هدیه کوچیک گذاشته کنار که وقتی اومدی بدیمش بهت :(
رها می گه: بابا به هرکدوممون تک به تک گفته بود اين دفعه حالم بد شد نبریدم بیمارستان. دوست دارم تو خونه م بمیرم. رها گفت خوشحالم چون فکر می کنم خوشحاله.
میلاد گفت: بابا بین خواهرزاده برادرزاده هاش تو رو از همه بیشتر دوست داشت.
گفت بابا هفتاد سالش بود ولی از من تندتر راه میرفت.
چی بگه آدم جز گریه؟
داشتیم با مامان و بابا تو سر و کله هم میزدیم که کی بره واسه شام برنج درست کنه
مامان به بابا می گفت بابا هم به من
هیشکی هم زیر بار نمی رفت
گفتم بیاين تک بیاریم هرکی تک افتاد اون بره
قبول کردن
به بابا شک کردم گفتم ببین تقلب نمی کنی ها
هرکی تقلب کنه خودش بايد بره درست کنه
گفت قبول
تک آوردیم
مامانم خواسته بود تقلب کنه یهو دستش بین پشت و رو تو هوا موند :/
آخرم نشست زمین گفت امکان نداره من برم
بابا رو فرستاد :/
بر خاک حجره ، سر می گذارم                    تنهاي تنها جان می سپارم

قاتل مرا کشت با کام عطشان                    بابا رضا جان ، بابا رضا جان

                         بابا رضا جان ، بابا رضا جان

در را به رویم ، از کینه بسته                      در انتظار مرگم نشسته

او می زند کف ، من می دهم جان              بابا رضا جان ، بابا رضا جان

                          بابا رضا جان ، بابا رضا جان

آب خوش من ، اشک روان بود                    قوت
خواهر من یه پزشکه و واقعا بعد از خدا هر مشکل جسمی داشته باشم اولین کسی که میرم پیشش اونه. اين روزاي تنهايی باعث شده منو اون بهم خیلی نزدیک بشیم و کلی باهم وقت بگذرونیم و اين رو بگم که هیچ کس مثل خانواده آدم نمیتونه بهش نزدیک باشه . حتی بهترین دوستات . کلی حرف تو دلم هست به اوی دوم بزنم ولی همه اش جلوی خودمو میگیرم، بزار زمان بگذره . شايد واقعا تهش هیچی نباشه . #احمق نباشیم امروز با زهرا بعد از مدتها رفتیم بیرون و باهم وقت گذروندیم و کلی خوش گذشت گ
بابا غنوش یکی از غذاهاي معروف و سنتی کشور لبنان است که به خاطر طعم
خوبش در میان مردم ايران هم از جايگاه ویژه اي برخوردار است. طعم اين غذا
به دلیل اينکه در آن از بادمجان کبابی استفاده می شود شباهت هايی به طعم میرزا قاسمی ما ايرانی ها دارد.
ادامه مطلب
​​​​​داشتم واسه مامان و بابا همین موضوع پست قبل رو میگفتم، که فلانی رو یادتونه؟ عکسشو نیگا کنین 
بعد مامان تشخیص میداد فلانی چه عملی کرده و فلان. منم داشتم چسناله میکردم که عی بابا پس منم برم یه خطی با چاقو بندازم رو صورتم عمل و اينا که نمیتونیم
بابا یه دفعه متوجه موضوع شد. گفت: " روی ناشسته چو ماهش نگرید! چشم بی سرمه سیاهش نگرید. دختر من از همون اولش خوشکل بود ناز بابا."
نمیدونم الان بابا داره میگه قربون دست و پاي بلوری یا واقعا همین جوریه
بهشت .بهشت خونه ی شماست بابا .وقتی در رو باز میکنم و میبینم روی مبل نشستی بهشت،دستاي شماست بابا وقتی بغلم میکنی .بهشت،آغوش امنته .بهشت قربون صدقه هاته ‌.بهشت اشکاته وقتی از سامرا میگی بهشت شمايی بابا .بقیش جهنمه +بابا یک ماه براي بازسازی حرم سامرا رفته بود
ازدواج ناگهانی یادگار یادگار یادگار امام چطوری رخ داد؟
الف-باران می آمد،توی یک نگاه عاشق شد،رخ داد.
ب-داشت عکس سلفی می گرفت با موضوع من و ازدواج یهویی،یهو رخ داد.
ج-گفت بابا وقتشه،بابا گفت بپوش بريم،رفتن،رخ داد.
د-بدون هماهنگی با رومه شهروند،رخ داد.
کجا گمم کردی بابا ؟؟ کجا بابا ؟؟ شدی مثل حاجی ؟؟ منتظری بابا ؟؟ که چی بشه ؟؟ که چی بگی بهم ؟؟ که من راه رو اشتباه میرم؟؟ من راهم اشتباه نیست فقط محیط رو اشتباه اومدمبابا راستش اون مقاله رو هنوز نخوندم و عقلم میگه نبايد بخونم.بابا خیلی وقته به احترام شما دم نمیزنم به خدا که انصاف نیستجواب دارم براي سوالتون یک جواب کامل هم دارم فقط می دونم که وقت حرف زدن من نیست و اگر هم حرف بزنم ، حرفی نیست که شما صلاح بدونینخسته ام ، فقط همین ، خیلی خیلی
مامان تعریف می‌کرد وقتی مرا باردار بوده، اتفاقی رخ داده که بابا قول داده رفقايش را دعوت کند منزل مان. به عنوان شیرینی. 
اين رفقاي بابا، همکارانش هم بوده اند. آن سال هايی که بابا هنوز ازدواج نکرده بود توی آن شهر و اداره با آن گروه، همکار و رفیق شده بود. 
خلاصه اين‌که بابا و مامان دو نفره سور و سات را مدیریت می‌کنند. 
رفقاي بابا شام را که می‌خورند، بزرگ ترشان می‌آید به مامان می‌گوید دست به هیچ چیزی نزند. یکی از همان گروه که ماشینش تویوتا پیکا
صبح نزدیک بود روز آخر هفته رو هم باز خواب بمونم. دیشب بابا زنگ زد و گفتم بهم زنگ بزنه صبح. کلی آلارم گذاشتم و بازم بابا به دادم رسید :)
همونطور که تو خواب و بیداری رفتم دستشویی، دیدم صورتم جوشاي چرکی درشتی زده و همزمان به اين فکر کردم که لابد م نزدیکه! بعد از طرفی دیدم خلق و خوم سر جاشه و حالم بدک نیست.
حتی در مقاطعی امروز حس می‌کردم که حالم واقعا خوبه و انگیزه دارم دنیا رو فتح کنم. اما درست همین الان که اين دختره‌ی نچسب اصرار داره فن روشن با
17/7/97چهارشنبهامروز وقتی بابا داشت سعی میکرد که تو مدت زمان بیشتری و سرپا وايسی متوجه شدیم که بعله شما میتونی قدمم برداری،واااااي که چقدر ذوق کردیم،خلاصه من یه طرفت بودم بابا هم اون طرف تو هم وسط ما،من نگهت میداشتم دو سه قدم بر میداشتی و میرفتی بغل بابا و برعکسش من،خاله نسرین هم ازت فیلم گرفت اما دیر رسید و تو دیگه خسته شده بودی
مامان بابا  عکسا هايشان را  می‌فرستند توی گروه.
مامان
بابا
کنار خانه ی خدا.
دلم برايشان پر می‌زند.براي دست هاي مامان.براي مریم گلی هاي  بابا گفتن.
اما
تهِ تهِ دلم.
دلم می‌خواست آن جا باشم. کنار امن ترین نقطه ی دنیا.کنار  با آرامش‌ترین نقطه ی دنیا.بعدش چند صباحی از اين روزمرگی هايم دل بکّنم بروم کنار خودِخودش، یکم برايش خودم را لوس کنمتا بلکم آن قسمت از تنهايی وجودم که از او تهی ‌ست پر شود
سید مهدی میگوید : مریم بیا به جاي عروسی
دیگه نمیدونم چی درسته و چی غلطه!
میگن اگه میخواي از عقايدت مطمئن بشی بايد دست کم ده تا کتاب مخالف عقايدت بخونی،خوندم؟نمیدونم.
فقط میدونم زندگی داره بهم سخت میگذره.کاشکی سر کار میرفتم.کاش دکتر بودم و صبح تا شب شیفت بودم.کاش همه اينا.
نمیدونم خودم منظورم چیه.میدونم اگه دنبال درمانم نباشم تا آخر عمر اين حس بد و که تو اوج شادی غمگینم می‌کنه بايد مثل یک کوله خیلی سنگین رو دوشم بکشم.
شايدم اولین قدم همین باشه.
کوله ات رو زمین بزار!
صب دکتر برا داداش چند تا آمپول و سرم زد تاظهر درمونگاه بودن ، بابا رفت بانک با ح اينا ، گفتن قسط بندیش میکنن ، ح قول داده بریزش ، اما به بابا گفت تو اول بریز ، به بابا گفتم ، تو آخر بریز ، شايد دروغ بگن ، اوتا ن ، مثه همیشه بابا قبول نکرد ، رفتیم بانک ، موقعی که کارت کشید ورسید مینوشت ،اشک پر چشام جمع شد ، خدايا ۲۰ میلیون از پاداش پايان خدمتو به همین راحتی دادیم ، بعد اين همه سختی و ناراحتی و رنج ، گفتیم با اين پول یکم سروسامون بگیریم ،
آقاي ر  چند وقتی هست از زندگیم حذف شده و رفته تو خر. خدارو شکربلاکش کردم.
مرداي ايرانی فقط به بهانه آشنا بودن یه اسمی رو خودشون و رابطه میذارن که راحت تر راه بندازن. مثلا مث آقاي ر بگن که دخترم ما پدر و دختر هستیم!
بابا هاي واقعی ايرانی اصن توجه خاصی به دخترشون ندارن مگه اينکه دختر وابسته باشه.
خیلی راحتترن که دخترشون رو چند وقت نبینن که خدايی نکرده خرج و مخارج شون بالا نره و دختر ازشون پول بخواد.
بابا ها خودشون دیگه بابا نیستن. اين ع
دانلود آهنگ جدید محسن لرستانی بچه یتیم
Download New Music Mohsen Lorestani Bache Yatim
دانلود اهنگ بچه یتیم از محسن لرستانی با متن شعر و ترانه از سايت پلی نیو موزیک
براي دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
متن آهنگ محسن لرستانی بچه یتیم
باباي قشنگ و نازم چرا تنها نشستی
بابا چشاتو باز کن ، بابا زوده بخوابی عروسک قشنگم تنهام نذار بابايی
لالالا لالا بخواب بابا ، لالا لا بخواب بابا ، لالالالا بخواب بابا
عروسک قشنگم لالالا بابايی
همه میگن یتیمم بابا اينا چی م
چند وقت پیش تو ماشین وقتی داشتیم می‌رفتیم کلاس، بابا گفت زنگ بزن ببین ننه‌ رو بردن دکتر یا نه. شماره رو تو گوشیش وارد کردم، آورد م بابا». یادم افتاد که بابا آقا رو تو گوشیشبابام» سیو کرده بود عمو هم باباي خودم». کیان همیشه مسخره می‌کرد می‌گفت انگار می‌خوان باباشونو ازشون بگیرن. 
الان ۷۳ روزه که باباشونو ازشون گرفتن. 
دختر شاه مدینه کنج ویرونه نشسته
رمقی به تن نداره شده از زندگی خسته
صورتش خونی­ وخاکی تنش ازجفا سیاهه
سر گذاشته روی دیوار گمونم که چشم براهه
نمی دونم طفل خسته چه مصیبتها کشیده
رنگ به صورتش نداره قد وقامتش خمیده
بانویی پیشش نشسته بی شکیب و بی قراره
داره آهسته و آروم از پاهاش خار در میاره
صداش از گریه گرفته چشاش تار و بی فروزه
با اشاره میگه عمه کف پام داره می سوزه
چرا پس بابا نیومد تو که گفتی توی راهه
گمونم دوستم نداره آره بخت من سیاهه
تا که اومد
چرا محرم امسال یه جوریه؟اصن زیاد شبیه محرما نیست. روضه میریم . تو خیابونا موکب زدن . لباس مشکی !ولی بازم زیاد شبیهش نیست!مامان بابا تصمیم گرفته بودن پنجم تا دهم محرم رو بريم کربلا. بعد مامانم گفت امسال بابابزرگ رو هم ببريم که بنده خدا سال هاست نرفته،یه بار دیگه کربلا رو ببینه.براي اينکه زیاد سختش نباشه گفتیم با کاروان بريم.وقتی بابا قیمت کرد دیدم خعلی گرووونه !من گفتم میشه همه نریم ، بقیه واسه اربعین بريم.قرار شد مامان و بابابزرگ بايه
از اين به بعد دیگه ساکت نمیمونم هر دفه اسممو اورد دعوا درست میکنم, امروز هم با دعوايی که میشه اعلام حجت میکنم که هر دفه اسممو بیاره اون شب به تعداد دفعاتی که اسممو اورد میترسونمش و اذیتش میکنم. چیه؟ اگه با بیشعوریش سوار مامان بابا شده من از اون بیشعور تر میشم. نمیزارم سوار من  بشه. دیگه یک ذره هم رحم ندارم بهش. رقیه هم خیییییییبلیی راحت میترسه خییلی چیه میخوان هر دفه که بخوام بترسونمش یا اذیتش کنم منو دعوا کنن؟ مهم نی الان رقیه داره اذیتم میکن
بسم الله الرحمن الرحیم./
بابا از خودت یاد گرفتم محبت به پدر رو ، از خودت یاد گرفتم عشق به همسر رو ، از تو یاد گرفتم بخشندگی رو ، تلاش رو ، شوخ طبعی در عین متانت رو . بابا فداي اون چشماي عسلیت بشم ! قربون خستگیات برم .
بابا جوونیت رو به پامون ریختی و حالا که چند تا خط کوچیک افتاده رو پیشونیت ، هنوزم حواست به تک تکمون هست . که کم نداشته باشیم ، که کم نیاریم . بابا شما خیلی بزرگی ! و من شايد خیلی دیر فهمیدم چقدر عاشقتم .
اما شما
بابا هنوز و تا همیش
+اي کاش سقف خونمون کروک بود  مثلا سقف بالاي سرمون آسمون بود چی میشد ؟یه وقتايی حس میکنم دلم نمیخواد تو خونه باشم و زیر اين سقف و دلم آسمون و میخواد و از طرفی دلم نمیخواد برم بیرون .+دقیقا یا نه شايد تقریبا میشه گفت امروز بست سال و شیش ماه و بیست و چهار روزمه .لبخند ژد:)حسین زحمتکش یه شعر داره میگه تو معروفی به دل کندن مونالیزا به لبخندش . +اگه به طور کلی بخوايم یه نگاهی بندازیم به روزايی که گذشته و داره میگذره بزار بشمارم قرار بود پنچ ت
الان حسم اينه : هیچکی تو اين دنیا دوسم نداره:( هیییییییچکیییییی ، هییییییچکی، هیییییچکیییییییی.
 
گفتم نگفتم؟ یکی از تبریکايی که خیلی بهم چسبید مال دوا بود، گفت شخصیتمو دوس داره:))))) 
 
ولی هییییییچکی تو اين دنیانداره هیییییچکییی:((( 
 
من برم تو یاد هییییییچکیییی نمیمونم:(( هیییچ کی. هیچکی. 
 
 
اه بدجور از حرف ش ناراحتم، ولی کوثر بزار ادما بات صادق باشند، 
ولی از اينکه اون زمان حسم درست بود، دیگه اونجوری دوسم نداره داره حالموبه هم میزنههههه
بعضیا اينقدر تو جايگاه حق نشستن که ، خدا اونقدر تو جايگاه حق ننشسته 
.
آخه اين ی عده خیال کردن خدا فقط میشینه توجايگاه حق ، دیگرانو قضاوت میکنه 
نه بابا . خدا همیشه بلند میشهو میره از نزدیک زندگی مردمو نگاه میکنه ، که نامردی قضاوتشون نکنه 
.
 اينا همونايی هستن ، وقتايی که  خدا نیستو بلند شده رفته زندگی آدمارو از نزدیک ببینهو ، بعدش قضاوت کنه . مثل اونايی که تو عروسی تا صندلی خالی میبینن وحشی میشن براي نشستن ، میرن سریع روی جايگاه حق خدا میشی
بابا مرا سیاهِ مو فرفری صدا میزند من هم قند توی دلم آب میشود، راستش سیاهِ مو فرفری بابا بودن خیلی خوب است!
هیچوقت دلم نمیخواست جاي برادرهايم باشم، دلم نمیخواست مثل آن ها لباس بپوشم، مثل آن ها فکر کنم، مثل آن ها رفتار کنم!دلم میخواست همیشه نبات کوچک خانه باقی بمانم!همان نباتی که زمان زیادی جلوی آیینه به بافتن موهايش مشغول بود، همان نباتی که لباس صورتی گلدارش را می پوشید و خودش را براي بابايش لوس میکرد!
من با عروسک هايم بزرگ شدم!برايشان مادری ک
بابا مرا سیاهِ مو فرفری صدا میزند من هم قند توی دلم آب میشود، راستش سیاهِ مو فرفری بابا بودن خیلی خوب است!
هیچوقت دلم نمیخواست جاي برادرهايم باشم، دلم نمیخواست مثل آن ها لباس بپوشم، مثل آن ها فکر کنم، مثل آن ها رفتار کنم!دلم میخواست همیشه نبات کوچک خانه باقی بمانم!همان نباتی که زمان زیادی جلوی آیینه به بافتن موهايش مشغول بود، همان نباتی که لباس صورتی گلدارش را می پوشید و خودش را براي بابايش لوس میکرد!
من با عروسک هايم بزرگ شدم!برايشان مادری ک
نوشته زیردستنوشته یکی از بلاگرهاي قدیمیه که الان سالهاست نمی نویسن و خواستم یادی کنم ازشون و نوشته هاشون تحت عنوان باباي قصه ها و وبلاگی که به اين نام معروف بود
شايد باورتون نشه که من اون سالها با خوندن هر کدوم از اين صدتا نامه چقدر اشک از چشام سرازیر شده:(
اين پست رو قرار بود اول مهر بذارم ولی به دلايلی نشد
باباي قصه هايم، سلام.بابا یادت می آید اولین روز مدرسه را؟تو نگذاشتی با ریحانه بروم؛گفتی: امروز خودم می رسانم ات؛آخر جاي تو روی شانه هاي م
من عمه هستم تو بابا محرم محسن ربانی بوستان کتاب قم
من عمه هستم تو بابا : روايت کربلا از زبان حضرت رقیه(س) خطاب به علی اصغر
من عمه هستم تو بابا : محسن ربانی، بوستان کتاب قم
معرفی:
اينبار کربلا را از زاویه نگاه دختر امام بخوانیماين کتاب را قلباً دوست دارم خیلی زیاد…از زبان حضرت رقیه (س) خطاب به حضرت علی اصغر است که در دنیاي کودکانه خود از ابتداي همراهی بابا تا شهادت حضرت را روايت می‌کند و اين جمله زیبا که : رابطه من و تو مثل رابطه عمه زینب و باباست
بلاخره تموم شد. 
بدترین سال کنکور بودی که میتونست باشه حالا از هر لحاظ (به دنیا اومدن بچه زهرا وتايک ماه مهمون داشتن، افتادن مامان از پله ها ومراقبت چند ماهه، سکته قلبی باباجون(بابا مامان) و مریضی بابا بزرگ (بابا بابام) وعمل وبعدم فوتش درست 13فروردین،تکمیل پايان نامه کارشناسی) اما حس می کنم خوب از پسش براومدم با هر زور وفشاری که بود خوندم. من درحد خودم تلاش کردم فقط کاش بشه:)
الان من موندم و رها شدگی بعد کنکور  
. گفتم که تلویزیون زیر نویس میکرد دحو الارضه. بابا خسته تر از اونی بود که مفصل جواب مو بده ولی گفت همون روزیه که زمین اين شکلی شد :) منم اندک سرچی کردم و دیدم بله نوشته روزی عه که زمین گسترده شد و اينا . به بابا میگم من که روزه ی قضا دارم تو روز مستحب روزه بگیرم به درد عمم میخوره روزه گرفتنم؟ میگه دقیق ترش اينه که به درد شوهر عمت میخوره . گفتم از م و اينکه کسی نیست . خیلی سر بسته به لبخند گفتم !داشتم میمردم از خفقان . گفت نه :) همین که
حالا من هر چقدرم از دستت ناراحت باشم کسی حق نداره در موردت حرف بزنه! جرش میدم!راستی بابا کارت خیلی زشته که تلفنم‌و جواب ندادی من نگرانت نیستم!چون به خدا سپردمت‌و میدونم مواظبته‌و حالت خوبه!اما دلم برات تنگ شده دوستت دارم.
امروز یکم طراحی اتاقم رو عوض کردم. می‌خوام یکم تغییرات بدم توی اتاقم که روحیه‌ام عوض بشه.
مهم اينه که من حالم چجوری خوبه، من حالم خوبه باشه همه چی خوبه.
میخوام همسر رو ببرم بريم قاب بگیریم. براي نقاشی برگی که کشیدم. آخ که چقد خوب میشه همسر براش قاب بخره :)
بزار از نو بسازم هرچی که تو دلم خراب شده. اين بار محکم‌تر قدم بر‌می‌دارم و مطمئن به نفس‌تر.
به اونم اجازه اشتباه میدم و سعی می‌کنم ببخشم. کی گفته من هیچوقت اشتباه نمی‌کنم؟
صداي اعتراض حاج اقا بلند شد : اين حسین  هم مسخره کرده ما را بابا مردم منتظرند همه بچه ها رفتند پارک منتظر ما ماندند ما هم برویم اين پسر وايستاده نماز
حاج خانم گفت : بابا جان شما بروید من با حسین و بچه هاش می ايم
- علی و محسن رفتند انجا منتظرند . هیچ دخل داره بحساب؟ (تکه کلام حاج اقا بود وقتی خیلی عصبانی می شد)
بابا با خیال راحت داشت نماز می خواند و من مامان و بچه هاي عموحبیب منتظر بودند . من هی حواسم بود تا بابا نمازش تمام بشه.
حاجی بلند شد و راه افت
غروبی به بابا گفتم هروقت کارت تموم شد بريم بیرون ايس پک میخاام:)گفت:چشمساعتاي هشت وچهل بود ک صدام زد زودحاظرشو ک بريم ب ابجی گفتم اگ میاي زودحاظرشو اولش گفت نمیام بعد نظرش عوض شدب مامان گفتم نسخه دارو رو بده ک بخریم موقع خدافظی مامان میگ شیرینی هم بخرین اينجوری تو عاشق شیرینی نباشه
گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد، کاری هست
 
اي بابا
اي بابا
اي بااااباااا :)))))))
 
+نتايج اومدن استرس دارم قبول نشه بیاد کتابامو کتاباشو ببره!! :|| :///
+بذارید پز بدم که مشاوره ی هنر دادنم ثمر بخش بود و وی دانشگاه تهران قبول شد *_*
مسئول کتابخونه گفت برو داخل اتاق تا بیام ازت عکس بگیرم. تا اون لحظه نمی‌دونستم چقدر لاغر شدم. حتی وقتی که بهم گفت عینکت رو دربیار و بزار روی میز و بشین روی صندلی و زُل بزن به دوربین هم نمی‌دونستم چقدر لاغر شدم.بعد از ۱۰ دقیقه و ۳۲ ثانیه که کارتم حاضر شد و صدام کرد، وقتی کارتم رو گرفتم و عکسم رو روی کارت دیدم، فهمیدم شدم پوست و استخون.
 
دوتا کتاب از "نسیم مرعشی" می‌خواستم امانت بگیرم: -هرس- و -پايیز فصل آخر سال است- ، یعنی یکی از دلايلی که باعث شد
 
 
پدر دندان پزشک بابا چند ماه قبل بر اثر آايمر فوت شد. پدر با وجود بیماری همیشه جلو انسانهاي خندان،خندان است. من سوم شخصی بودم به تماشا یک عشق ناب نگاه حسرت و ستايش پزشکنگاه پدرانه پدریکهو دکتر خواهش کرد و دوربین دست گرفتم و از دکتر و بابا عکس گرفتم خدا خدا خدا
 
 
 
 
امروز رفتم کلاس،نیمه هاي کلاس بود،لذتی که دیروز از کلاس می بردم جاشو داده بود به دلگیری،بعد از کلاس هم انقد دپرس بودم،مامان میگه دیشب خواب دیدم هممون داریم میریم یه کشور دیگه،بابا هم حالش مثه من بود،و شايد بدتر!عصر میخواستم برم دوش بگیرم اما چون حالم گرفته بود، حوصله نداشتم هی دراز کشیده بودم اونم تو اشپزخونه.رفتم حوله و لباسهامو بردارم گوشی بابا زنگ خورد،فک کردیم زن عموئه مامان جواب داد،اما عمو بود،مامان هم بدون اينکه بپرسه گوشیو داد به
امشب تولد بابا و غین(مدیریت) بود
طرز کادو دادن پدرجان و مدیریت به همدیگه اينجوریه که مدیریت از دخل دوتا پنجاهی برمیداره با روبوسیو تبریک میده به بابا بعد پنج ثانیه باز بابا همون دوتا پنجاهیو با بوسو ماچو تبریک میده دست مدیریت 
در آخرم مدیریت دوتا پنجاهیو میذاره تو دخل:))
+عکساي قدیمیو نگاه میکردم چقدر بابام پیر شده موهاي مشکی بابا الان کم پشتو سفید شده (دو طرف سرش البته:دی)
۵۱ سالگی بابارو توی عمارت کنار نیروهاي خلوچلمون جشن گرفتیم:))
اونقدر ت
دانلود مداحی محمود کریمی برام دعا کن بابا منم منو که یادته
شب 3 صفر 1397هیئت راية العباس علیه السلامنوحه زمینه
 
براي دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیبرام دعا کن بابا منم منو که یادتهچشاتو وا کن بابا منم منو که یادتهصدام گرفته بابا منم منو که یادتهمن و صدا کن بابا منم منو که یادتهمن همون رقیه اي هستم کهمن و همیشه با لبخند رو زانهات مینشوندیتو همون باباي من هستی کهشبی که خوابم نمیبرد برام قرآن میخوندیمتن مداحی برام دعا کن بابا منم منو که یا
همین الان داداشم اومد یه جعبه دستش بود، بازش کرد پر از چیزاي دخترونه! گفت به کسی نگو ولی دارم برا خانومم از الان کادو جمع میکنم ! اول قند تو دلم آب شد! بعد با خودم گفتم بابا مسخره تو به فکر نتايج کنکورت باش! بعد دیدم به اون دختره حسودیم شد بابا :/ داداش خودمه اصلا!
دانلود آهنگ بزار آروم باشم من خیلی وقته دنیامو بی قانون ساختم حمید رادین
 
بزار آروم باشم من خیلی وقته دنیامو بی قانون ساختم
دیگه نمیتونم درگیر اين بازیا شم اما بدون مهم بودی واسم
من نمیخواستم هیچوقت تو رو ناراحت ببینمت
عصبی میشدم ازت تو خودم میریختم هی
فکر کن یکم بی تو بهم چی میگذره
 
براي دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
امروز چهارم شهریوره و جشن پدر به نوعی توی ايران باستان ماهم دیشب واسه بابا جشن گرفتیم نه براي ايران باستان و اين داستان‌ها نه! تولدش بود آخه
برا تولد من و آبجی کیک خریده بود و منم به جبران براش کیک خریدم ،قرار بود سورپرايز بشه که آخر شب شوهرم بهم گفت عصر رفته بوده برا کارگراي ساختمون ساندویچ بخره که تو ساندویچی بابام رو دیده که اونم اومده بود برا کارگراي سمپاشیش ساندویچ بخره!!(از شانس گه من ) و اونجا میگه میخوان براتون کیک بخرن به مناسبت تولد
#یادش_بخیر
یادش بخیر از بچگی بهش میگفتیم یوسف بابا . چون بابا یه جور دیگه دوستش داشت ، یه جور خاصی . ولی اين چند سال اخیر شده بود یوسف هممون . چون همه همیشه انتظار میکشیدیم تا از مأموریت بیاد .
 یادش بخیر .
شهید راه نابودی اسرائیل
شهید محمد مهدی لطفی نیاسر
خواستم بگم اگه تولد کسی نزدیکه و یا چندروز از تولدش گذشته، به جاي اينکه توی دفترچه ی مسخره ات یادداشت بزاری "کادو فراموش نشه"، همون روز برو کادو رو بخر.می دونی چرا؟ چون یادت می ره و می گی بزار برم آزمايشگاه کارهام رو انجام بدم، بزار چهل و پنج صفحه ی آخر کتابی که از کتابخونه امانت گرفتم رو بخونم، بزار برم سر کار و . . بعد یه دفعه می بینیش و یادت میاد یادت رفته کادو بخری. دیگه اون موقع دفترچه ات حتی اگه جلدش نارنجیِ فسفری باشه و داخلش براي هر روز ی
خب عزیز دل بابا
اين چند روز من و مامان فقط صرف اين شد که گریه‌هاي تو رو قطع کنیم :) و بهت برسیم.
حقیقتا تجربه‌ی اول مايی و خیلی خیلی سخت و حساس می‌گذره، با یه گریه‌ت چک می‌کنیم دل درده یا گرسنه‌اي یا دستشویی داری یا جات راحت نیست یا سرده یا گرمه :)
تجربه‌ی سخت شیرین خوشگل من :)
راستی بابا دیروز پیکر شهید مدافع حرم شهید انصاری رو بعد از سه سال آوردند ايران و دخترش بالاي سر شهید گریه‌ی جانسوزی می‌کرد.
وقتی دیدم تصویرو دعا کردم تو هم یه روز اين ص
مامان میخواست بره گوشی بخره الانم بابا مریض شده و مجبوره ک بره عمل کنه مامان گفت فعلا گوشی نمیخرم و منم یهو داغ کردم و ی حرفی زدم بابا خیلی ناراحت شد خیلی رفت بیرون از خونه و ی ساعت نیومد بعدشم ک اومد بامنو ابجی صحبت نمیکرد نمیخواستم اونطوری بگم یهو از دهنم اومد بیرون دست خودم نبود خیلی ناراحت شدم و پشیمونهمین الان ک مامام و ابجی رفتن بیرون رفتم بابا رو بغل کردم و بوسیدمش ازش معذرت خواهی کردم و گریه کردم منو بوسید و بهش گفتم اشتی کردی باهم
بسم الله
 
دیشب بابا فرم گذرنامه‌اش را جلویم گذاشت و گفت برايم پر کن. نگاهی به فرم قبلی‌اش انداختم. خطِ خودم بود. چند سال قبل هم من اسم و رسم بابا را در فرم نوشته بودم. شماره‌ی برادرم عوض شده بود. حتی آرزوهايش. شغل شوهرخواهرم هم. مامان هاجر دردِ پايش بیشتر شده بود. بابا چهره‌اش مثل آن‌وقت سرخ و سفید نبود. وزنش بیشتر شده بود، موهايش سفیدتر. من دیگر به طور دائم در اين خانه زندگی نمی‌کردم. فهمیده بودم رنگ چشم بابا میشی نیست و به اشتباه همه جا اين
امروز قطعا ازم می‌رسد یکم استرس دارم ولی امیدوارم که نمرم خوب بشه بعدش بايد بیام کلمه بخونم برا فاينال آماده شم. آنلاينه تصمیم گرفتم چهارشنبه امتحان بدم دیروز که مهمون داشتیم خالم اومده ی عده دیگه هم توراهن صاف اونم تو امتحانه من تا اومدم درس بخونم بابا گفت بريم بیرون خیلی خوش گذشت♥️ معاونم به شفق گفته که ۲۳ بايد بريم مدرسه شفق قرار بود بره مدرسه گفتم خواب موندم
با 120 تا تهران_قم رو میرفتم که متوجه شدم یه پژو ماشینشو هی میچسبونه به ماشینم هی فاصله میگیره! به راحتی با یه نیش ترمز تصادف میشد! سعی کردم توجه نکنم ولی از اونجايیکه آینه رو چک کردن موقع رانندگی برام عادت شده نمیتونستم اهمیت ندم! سرعتمو کم کردم سرعتشو کم کرد! سبقت گرفتم سبقت گرفت! لاينو عوض کردم لاينشو عوض کرد! یه آن آینه رو دیدم که انگشت شستشو کنار گوشش و انگشت کوچیکشو جلوی دهنش گرفته!!! دیگه داغ کردم رفتم لاين سه و زدم کنار! به فاصله ی 100 متر او
به مامان گفتم دوست داشتم بابا بود و با هم می‌رفتیم شمال. مامان گفت کلاردشت؟ گفتم آره. کلاردشت علاوه بر اينکه باعث یادآوری یک‌سال تدریس مامان و تنها زندگی کردن و استقلالش براي منه و پرسش‌هاي گاه و بی‌گاه من درباره خاطراتش و آرزوی نوجوانی منتهی به جوانیِ! من در زندگی براي تجربه کردن چنین مسیری، من رو به یاد بابا و تجربه‌ی تاریکی جاده‌ی نیمه شب و دوتايی سوار ماشین بودن و پخش شدن آهنگ فرهاد که براي سیاهکل می‌خوند از صدا افتاده تار و کمونچه،
یه وقت‌هايی هم مثل الان می‌شینم همه‌چیز رو بررسی می‌کنم و متوجه می‌شم انگار وابستگی بابا بهم خیلی بیشتر از مامانه،انگار جدا شدن من ازشون یه ترس پنهان باشه که هرچند وقت یک‌بار سعی می‌کنه با مامان راجع بهش صحبت کنه و بگه احتمالا بايد باهاش بريم ولی خب کاش می‌تونستم توی رفتارهام یک‌سری تغییرات ايجاد کنم که بابا متوجه شه من تقریبا از حالت اون دختر کوچولوی نیازمند مراقبتی که بلد نیست هیچ‌کار خاصی انجام بده خارج شدم یا حداقل دلم می‌خواد ا
الان با کلی غر غر کردن خوابیدی فداي تو بشمدو هفته پیش به اتفاق همکار بابا رفتیم آتان یکی از روستاهاي قزوین خیلی خوش گذشت ولی تنها مشکل گرماي بودنت بود وقتی گرمت میشد دیگه نه با می می اروم میشدی نه بابا نه هیچ کس دیگه تنها آب و باد خنک چاره ساز بود و هر جا بودبم بايد پیاده میشدیم آب میریختیم رو پاهات تا آروم میشدی فدات بشم الهی.
شب که میشد من و بابا زیر پتو بودیم و تو بیزار از پتو و اون رو همش کنار میزدی اگرم مینداختم روت سریع بیدار میشدی وگرر
بابا میگه :خدا تو قرآنش گفته .سیروا فی الارض.
من هیچ وقت دوست نداشتم تو بمونی گوشه خونه.خدا رو شکر اين اتفاق هیچ وقت براي تو نیوفتاده.از اين به بعد هم.
و من ناگهان .
_اجازه میدی برم انگلیس؟یا آمریکا ؟یا فرانسه ؟یاحتی ايتالیا.یااا حتی تر .لبنان؟
بابا از حال عرفانیش خارج میشه و میگه .دیگه روتو زیاد نکن!
 
فردا روز جهانی هتروکرومیا س.
وقتی پنج سالم بود آرزو داشتم یه دختر داشته باشم که چشماش عین چشماي بابا باشه.بابا یه قصه براي چشماش داشت .میگفت چشم عسلیش مال یه سرباز جوان اس رايیل یه میگفت وقتی بچه بوده چشمش سنگ میخوره و میبرنش اونجا براي درمان چون تو ايران نمیشد درمانش کرد بزرگتر که شدم دیدم فقط بابا نیس که چشماش انقدر جذاب و تا به تاس. کساي دیگه هم بودن توی فامیل.
من هنوزم آرزو دارم یه بچه با چشماي تابه تا داشته باشم 
روز اين آدماي خیلییییی
از جنگل ک اومدیم اونقدخسته بودیم ک تا ظهر خوابیدیم و مامان ناهار بادمجان خورش درست کرد رفتم تواينستا دیدم خاله استوری گذاشته ک تولد پدربزرگمه ب مامان گفتم و تعجب کرد یادش رفته بود بعد ب دايی زنگ زد و برنامه ریختیم ک شب بريم خونه پدربزرگ وايزش کنیم کیک و میوه واجیل وخرت و پرت خریدیم ک بريم منم رفتم ی دوش گرفتم و حاظر شدیم ک دايی بیاد و بريم ابجی قبل اينک دايی شون بیان با .بابا رفت تا توی شهر دیدم دوتا پلاک و زنجیر خریده اسم انگلیسی خودم و
حالا داستان پیچیده تر شده
ماه مهر می آید
و اين بار بايد آب بابا را
خودم به بچه ها یاد بدهم
براي بچه ها شیرینی ِ خواندن
و براي من روضه
اشک شوق خواندن ِ  دانش آموزانم
بهانه ی خوبیست براي اشک ریختن در کلاس  برايت
نه؟
ماه مهر می آید
ماه ِ من
در میان اين آب. بابا.
مِهر ِ تورا چطور یاد ِ بچه ها بدهم؟
گفتم اين دفه مث دبی نکنم، هر وخ دلم خاس استوری بذارم، و خب حالا احساس میکنم دارم دهن ملت را صاف میکنم! :/ 
پسرررر :| ی دور اومدم پست بذارم صفحه رفرش شد پرید! منم گفتم وختی رسیدم خونه دیگه پست میذارم!
دیشبم خونه دوست بابا موندیم! بابا نسبتا لاکژریا! الان اينا بیان شهر ما ک هیچی نداریم!؟خونمون جاي اضافی نداره!؟ خلاصه که در برهه هاي متوالی پشم ریزون امروز صبح با اصرار و اکراه! خارج شدیم و اينقد تارف کردن که مامانم گفت باشه بابا ظهر میايم :| 
ولی همه تر
بیدارک شدم دیدم ساعت 4چقد دیر شدچقد خوابیدممامان گفت ی چی حاظری درست کن و منم ک عاشق املتدیگ درست کردم و رفتم حاظرشدمبعدچند مین آقابزرگ اومد و رفتم پیششبعد مثلا ناهار خوردیم و رفتم ب بابا گفتم ک منو برسون ارايشگاه میگ بیا با موتور اقا بزرگ ببرمتحالا من میگم نه بابا اصرار داره ک اره بیا بريموايی اونقد خوب بود ک بابا اونقد تند میروند و اذیت میکرد موهام ک پریشون شد ولی باد خنکی میخورد توصورتمشهر شلوغ و ازاين میترسیدم گ چیز منو ببینه و سوژه بدم
ما قراره وقتی پدر اومد خونه بريم بیرون ، حالا ساعت چند ؟ پدر ساعت 8:30 میاد خونه ، حالا ننه جان از ساعت پنج هر ده دیقه یبار میگه برید لباساتونو آماده کنید وقتی بابا اومد سریع بريم ، هی برید آماده شید
17/3/98
دیشب من و تو و بابا رفتیم سینما،اولش فکر میکردیم شايد بخاطر کوچولو بودنت راهمون ندن،ولی وقتی رفتیم گفتن سینما خانوادگیه و میشه ولی گریه کرد بايد بريم بیرون،ما هم خیلی خوشحال شدیم چون اين مدت نرفته بودیم با اين خیال که نمیزارن،فیلم ساعت21:30 شروع میشد و ما وقت آزاد زیاد داشتیم و رفتیم پاساژ و برات یه بلوز قرمز خریدیم براي عکس8 ماهگی،هر ماه یه لباس واست میگیرم و کلی حال دلم خوب میشه،قبل از فیلم اومدیم خونه و هرچی منتظر موندیم تو پی پی
دانلود آهنگ علیرضا روزگار الهی بمیرم
Download Music Alireza Roozegar Elahi Bemiram
دانلود اهنگ الهی بمیرم از علیرضا روزگار با متن شعر و ترانه از سايت پلی نیو موزیک
براي دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
تکست و متن آهنگ علیرضا روزگار الهی بمیرم
الهی بمیرم اگه باز ببینم غمی توی چشمات
الهی که باشه براي دل من تمومی دردات
الهی بمیرم واسه اون نگاهت که انقدر نجیبه
الهی بمیرم واسه اشک چشمات که خیلی غریبه
بمیرم الهی واسه تو واسه تو ، تو گریه میکردی
تو که لحظه لح
جوری گریه کرد از خواب بیدار شد" تا اون لحظه گریه ی بلند قدقن بود" دیگه همه دلو زدن به دریا هاي گریه کردن ." اون نانجیب از خواب بیدار شد ، چه خبره؟ بچه ش از خواب بیدار شده "بهونه  ی باباشو گرفته" گفت خو سر باباشو براش ببرید ما بخوابیم "(حالا تو خرابه چه خبره؟)یه حسی داره میگه الان جونم به روی لبهام اومد عطر بابامه،بوی سیبهعمه کمک کن بابام اومد .*سر و آوردن جلوش زدن رو زمین ." "هذا راس من؟قالو:هذا راس ابیک" بیا اينم بابات "یا أبَتاهُ، مَنْ ذَ
تنهاي تنها نشستم گوشه ی یکی از اتاقهاي خونه ی مادرم
هیچکس نیست.
مامان بابا چن روزی میشه که عازم  سفر حج شدن.
من روزها میام اينجا یه دستی روی خونه میکشم و به گلها آب میدم و راه به راه چاي درست میکنم و میگذارم جلوی هرکی اومد اينجا تا حس غربت نبودن بابا مامان رو کمتر حس کنن.
چهل روز ،خیلی زیاده ،خیلییی
ولی به هرحال بايد تحمل کرد
ان شاء الله که سفر خوبی داشته باشن،نه فقط بابا مامان من که همه ی حاجی ها.
سر ی چیزی ک خعلی مهم نیست بین قلب و عقلم گیر کردم. از ی طرفی میدونم با تمام وجودم دلم اونو میخاد و هر چیز دیگ اي بجز اونو بگیرم بازم راضی نخواهم بود، از یه طرف دیگ اي هم عقلم خعلی سفت میگه بايد حواسم ب وضعیت بابا باشه. میدونم ک اگ یکم تلاش کنم ب راحتی گول میخوره و اون کارو انجام میده با وجود اينکه مامان و محمد کاملن مخالفن ولی خب. تهش هم بعد از اون خوشحالی عظیم ناراحت شرايطی ک ب وجود اوردم میشم.
هنوزم یادمه اون روزی ک سر سفره نشسته بودیم و فهمیدم
حالم گرفته ستنهام و وسط كار یاد گذشته میفتم.آهنگ بارون شهره رو كه گوش دادم دیگه بغضم تركید.به یاد بابااز قاب عكسی كه روی دیوارهچند وقته نرفتم پیش بابا،طالقان بودم یا كیش .نرفتم سر مزار بابا،خیرات هم نكردم یه ذره دستم خالی بوده و پول بابا سهم بچه ها رو هم بردم توی بورس و هممون خالی هستیم.یاد قناری و اردكی كه بابا نگه میداشت افتادم.قناری مال بهروز بود و اردك مال بهراد اما بابا مواظبشون بود و اردك رو زیرزمین میذاشت و قناری هم حیاط بالاي
یه وقت بزار با ترس هات !!ملاقات شون کن .اينقدر اسمشو نبر ، اينقدر بزرگش نکن . یه بار باهاش مواجه شو ،یه وقت بزار با ترس هات !!اگه نیومدن پاي قراریا(در حقیقت ) اگه ترسیدی بری سرقرارلااقل چشماتو نبند و باهمون ضعف و لرز یه جا کمین کن و از دور نگاهشون کن . براندازشون کن و ببین چقدر دلهره آورن ؟! چرا ترس دارن ؟!+ بچه ها وقتیکه می ترسن ، اولین جا قايم میشن و فورا جلوی چشماشونو میگیرن به خیال اينکه عامل مزاحم رد میشه و ترس تموم میشه ، غافل از اينکه وقتی بزرگ
افزايش موجودی در اپلیکیشن علی بابا – اپلیکیشن علی‌بابا یکی از بهترین اپلیکیشن ها براي خرید بلیط آنلاين هواپیما، بلیط قطار و بلیط اتوبوس می باشد شما با داشتن اين نرم افزار کاربردی میتوانید تمام بلیط هاي را در سرارسر کشور به صورت آنلاين خرید کنید.
ادامه مطلب
دلم تنگ شد واسه قدیما، واسه روزايی که دختر بچه شش ،هفت ساله بودم، واسه کوچه بن بست کنار خونه بابا بزرگ ،واسه شیطنت کردنا و بازی کردنمون.واسه اون حوض مربعی شکل کنار باغچه ،واسه خونه اي که خیلی وقته چراغش خاموشِ
دلم تنگ شد واسه روزاي عید که  بی قرار قبلی و دعوت و هماهنگی،همه جمع بودیم خونه بابا بزرگ ،واسه جمعمون که جمع  بود.روزاي عید قربان بی اراده ذهنم میره به سال هاي بچگی و روزاي خوب وخوش گذشته .روزايی که بعد فوت بابا بزرگ و مامانبزرگ حکم
دلم تنگ شد واسه قدیما، واسه روزايی که دختر بچه شش ،هفت ساله بودم، واسه کوچه بن بست کنار خونه بابا بزرگ ،واسه شیطنت کردنا و بازی کردنمون.واسه اون حوض مربعی شکل کنار باغچه ،واسه خونه اي که خیلی وقته چراغش خاموشِ
دلم تنگ شد واسه روزاي عید که  بی قرار قبلی و دعوت و هماهنگی،همه جمع بودیم خونه بابا بزرگ ،واسه جمعمون که جمع  بود.روزاي عید قربان بی اراده ذهنم میره به سال هاي بچگی و روزاي خوب وخوش گذشته .روزايی که بعد فوت بابا بزرگ و مامانبزرگ حکم
تا خوابیدم شد ساعت7صبحمامان اينا ساعت9صب بیدارشدن و درحال جمع کردن وسايلا بودن حالا منم خوابم میمومد و هرکدوم شون از ی طرف منو صدا میکردن ک بیدارشد دیر شد دايی همش زنگ میزنه بیدارک شدم اصلا حوصله نداشتم چشام از بیخوابی پف کرده بود ابجی حاظرشد سریع و بادايی شون ساعت11رفت ماهم تا حاطرشدیم شد ساعت یک و طبق معمول همیشه دیر میرسیم یه جا توی راه یادمون افتاد ک قلیون و نیاوردیم روزش اصلا حوصله نداشتم ک ب مامان کمک کنم توی ماشینم بابا همش میگفت و
( بوی پدر )
پدرم
شبا دیر میومد
همه در خواب بودیم
جز مادر
صبحِ که بیدار میشدم 
تـویِ اون هواي سرد
رفته بودش پدرم
 رخـتِ خـوابِش خالیَ بود
میخـَزیـدَم آروم
سـوی رخـتِ خـوابِ گرم بابا
اون مُتـکا و پَتـو 
بوی بابارو میداد
کاش بودی بابا
حبیب رضائی رازلیقی
تقدیم به تمام پدران که هستند و پدرانی
که آسمانی شدند
روز پدر مبارک
امشب که هم من رفته بودم‌هم‌تو ، اومدی‌همونجايی که با مامان بابا رفتیم غذا بخوریم منتها به خاطر‌استرسِ من که یهویی بابا نبینه تورو غذا گرفتی نشستی‌توی ماشین خوردی ♥️ منُ دیدی از دور اس دادی : قلبم کنده شد دیدمت منم قلبم کنده شد که تو همون حوالیه من بودی ♥️ عشقِ زندگیِ من عزیز دردونم خیلی دلم برات تنگ شده ♥️ *آقا هرکس رد میشه برام‌انرژی مثبت بفرسته
خـــدايـــم را دوست دارم چون وفـــادارترین است و شايد به رسم همین وفاداریست که دوستانم را به او میسپارم . . .
 × :: × :: × :: × :: × :: × :: ×
از اين به بعد هر کسی بهت گفت دوست دارم برو بغلش کن اروم سرت و بزار روی شونه هاش و یواش در گوشش بگو خفه میشی یا خفت کنم؟(کدومو دوست داری؟؟؟)
× :: × :: × :: × :: × :: × :: ×
بی تفاوت باش به جهنم ! مگر دریا مُرد از بی‌ بارانی ؟!
 
× :: × :: × :: × :: × :: × :: ×
بگذار بگویند خسیسم
من
دوستت دارم هايم
را الکی خرج نمیکنم
حتی براي تو. . . .
× :: ×
دیروز می خواستیم بريم باغمون براي برداشت محصول که کلامی نغز از پدر شنیدم. وقتی داشتیم می رفتیم من عجله داشتم و بابا عین نظامی ها محکم و جدی پشت فرمون نشسته بود و آروم آروم به راهش ادامه می داد، انگار تانک می روندش :)  به بابا گفتم: بابا من شیش و نیم بايد باشگاه باشما؟!! گفت: سر وقت به اونم می رسیم و آرامشی عمیق در چهرش موج میزد :) داخل پرانتز هم بگم که هر وقت بابا بگه سر وقت یعنی تعطیل یعنی کنسل و هیچی الا اون کار. نزدیکیاي باغ بودیم که بابا گفت: مهم
هرروز قصد دارم ک زودتر بیدارشم و درس بخونم یااينک ناهارساندویچ سفارش بدمولی میگیرم میخوابم تا ساعتاي 3ظهر ساعتاي 14بود ک مامان بیدارم کرد و گفت منو زندايی میخوايم بريم بیمارستان ملاقات متین(پسرخالم ک سه سالشه بستری شده )وقراره ک زندايی علی و بیاره ک من نگهش دارشم علی هم یه سال وخورده اي یه پسر فندوق و تپلو وبا لپاي خیلی خیلی بزرگ ازاينايیه ک فقد بايد بچلونیش و گازش بگیری تا ساعتاي 5تنهايی پیشم بود و داداششم بود ابجی ک همش با ابوالفصل دعوا می
بالاخره طلسم پارک ملت و بستنی متری هم شکست . از کی تا حالا میگفتم ها . آدم از هرچی بستنی عه اشباع میشه !سین امروز توی تست صدا پذیرفته شد و من خیلی براش خوشحالم :))) راستی رفتیم پارک !بابا کجايی که دخترت فوتبال بازی کرد !دروازه بان بود . تازه 6 تا گل هم خوردم! سر تا پام هم خاکی شد !ینی اون موقع بابا تو ترافیک بود و نبود ببینه شاهکار دختر شو ! یه دفتر طراحی گل گلی میخوام ! میخرم !
می‌گفت: 
پدرم خدا بیامرز نظامی بود، از اون آدم‌‌هاي مهربونِ کم حرف ولی جدی که کمتر کسی لبخند یا حتی اخمش رو دیده بود.
اون موقع‌ها ،حدود‌هاي سال تولد خودت یا حتی قبل‌تر، دانشگاه قبول شدن مثل الان نبود، کمتر کسی دانشگاه‌ قبول می‌شد تازه اونم سراسری!
خواهرم که قبول شد رفتیم پیش بابا و گفتیم "بابا زینب دانشگاه قبول شده"‌، یه نگاه به خواهرم کرد و گفت "چی قبول شدی بابا؟" زینب سرش پايین بود، انگاری خجالت می‌کشید به بابا نگاه کنه ، آروم گفت "پزشک
منُ ببخش مامان، منُ ببخش بابا منُ ببخشید که وقتی دیدم ن. پشت سرتون بد می‌گه نزدم تو دهنش. منُ ببخشید که انقدر نمی‌دوستم که آدما ذات واقعیشون رو در گذر زمان نشون می‌دن و من اعتمادم بهش بی‌جا بوده منُ ببخشید که اين روح زلال و لطیفتون رو نادیده گرفتم منُ ببخشید ممنونم که برام دعا می‌کنید ممنونم ازتون .
منُ ببخش مامان، منُ ببخش بابا منُ ببخشید که وقتی دیدم ن. پشت سرتون بد می‌گه نزدم تو دهنش. منُ ببخشید که انقدر نمی‌دوستم که آدما ذات واقعیشون رو در گذر زمان نشون می‌دن و من اعتمادم بهش بی‌جا بوده منُ ببخشید که اين روح زلال و لطیفتون رو نادیده گرفتم منُ ببخشید ممنونم که برام دعا می‌کنید ممنونم ازتون .
براي تولد یکی از بچه ها قرار شد بريم پارک. بقیه زودتر رفتن و من و الف هم رفتیم کیک بخریم. کیکو خریدیم و سوار تاکسی شدیم ک الف گفت بزار یکم جلوتر وايستیم یکم هله هوله بگیریم. من با اينکه حوصله نداشتم گفتم باشه. رفتیم فروشگاه و خرید کردیم و اشتیم از خیابون رد میشدیم ک برسیم پارک. گوشیمو دراوردم ک ب شین زنگ بزنم بگم کجايی بیايم همونجا ک یهو ی پرلید سفیدو تو فاصله ی 10 سانتی متری خودم دیدم ک با سرعت رد شد. از ترس جیغ کشیدم و ماشینه هم یکم جلوتر نگه داشت
براي طبقه بندی تصاویر محصولات؛
علی بابا از اولین تراشه هوش مصنوعی خود رونمايی کرد
مسابقه براي ارائه خدمات هوش مصنوعی توسط شرکت هاي فناوری تشدید شده و شرکت چینی علی بابا هم براي تقویت توان خود در اين حوزه یک تراشه مبتنی بر هوش مصنوعی عرضه کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از آسین ايج، تراشه هوش مصنوعی علی بابا Hanguang ۸۰ نام خواهد داشت و اين شرکت مدعی است استفاده از آن مدت زمان مورد نیاز براي انجام برخی امور را کاهش می دهد.
از جمله اين امور می تو
‏کارشناس تلویزیون داشت میگفتیه تصویر از مشکلاتتون یا چیزی که به مشکلتون ربط داره و بزارین بک گراند موبايلتونکه همیشه جلو دیدتون باشهکه باهاش بجنگین و نابودش کنینبابام گوشیشو پرت کرد سمتم گفت پسرم لطفا عکس خودتو بزار بک گراند گوشیم
دانلود آهنگ کارتون بابا لنگ دراز
Download Music Daddy Long Legs Cartoon
دانلود آهنگ بی کلام کارتون بابا لنگ دراز+دانلود موسیقی متن
دانلود آهنگ کارتون هاي معروف تلویزیون ايران
براي دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
دانلود آهنگ کارتون بابا لنگ دراز mp3 با لینک مستقیم
-ببین، اممم، پس‌فردا ظهر که از آزمون برگشتی هستی دیگه؟-آره بابا، بی‌خیال، منم هستم. زود کار رو تموم کنیم.-نه، نه، می‌خوايم بريم بیرون.-آخ، آها، آها، خب، ممم، نه اصلن نمی‌کشم. خوش بگذره.
 
بهشون حق می‌دم. منم وقتی می‌بینم همه‌ی تفاوت‌هاي بی‌تاثیر رو درک می‌کنن، براي هر هدفی‌ وقت تلف می‌کنن،  تو شرايطی عجیبی شاد یا ناراحت‌ان، خب منم تعجب می‌کنم، منم با خودم می‌گم هاع؟ بلع؟ چرا؟؟
دیشب خواب دیدم که انگشتاي دست بابم کنده شده و ازش داره چرک می چکه :((( بهش می گم بابا انگشتات !! طوری که انگار حواسش اصلا نیست که چه اتفاقی افتاده به دستاش نگاه می کنه می گه : " آهان اينا رو می گی ؟! چیزی نیست ؟! " . اين باباي من تو خواب هم حرصمو در میاره ! هر چی بهش می گیم بابا زخم پاتو جدی بگیر میگه خودش داره خوب میشه . :( 
گلاب : دوستم اينقدر دختر خوبیه :)))من: خبگلاب : میگه من دوست معمولی هم دارممن به حالت غش کردن نمادینگلاب : عه گوش کن لوس نشومن :الان دوست معمولی داره دختر خوبیه ؟؟گلاب : نه کلی گفتم ، اسمش کمیله، کمیل قاسمیمن : عهههههه ، میشناسم ،کشتی گیرررررهگلاب : نه اصلا فکر کنم فامیلیش یک چیز دیگه باشهو گلاب همچنان در حال حرف زدن  گفتم گلاااااااب من اصلا با کمیل عکس دارم بزار بهت نشون بدم ، بعد سلفی خودم با سر در مسجد کمیل ابن زیاد رو بهش نشون دادم گلاب من : گلا
دانلود آهنگ جدید حسینی پور بابا لیلی
Download New Music Hosseini Por Baba Lili
دانلود اهنگ بابا لیلی از حسینی پور با متن شعر و ترانه از سايت پلی نیو موزیک
دانلود آهنگ غمگین بابا لیلی بیمار شدم جان لیلی گرفتار شدم
براي دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
امروز یكشنبه 12 خرداد 98 است و در استانه تعطیلی 14و15 خرداد و تعطیلی عید فطر 98 و یعنی باقی هفته تعطیله.قرقی پیدا شد.سه شنبه بردنش و شنبه بعدش پیداش كردن توو كن سولقون.بدون باطری و وسايل داشبورد.باطری خردیدیم عوارض شهرداری رو دادیم خلافی ها رو دادیم و پول جرثقیل تا پاركینگ سرستاری كنار بازار گل و ماشین رو گرفتیم،حدود 1.6 میلیونتومان خرجمون شد.10 روز بعدش جمعه صبح هم شیشه 206 رو شكوندن .كلافه بودیم و رفتیم واسه شیشه طرشت و قفل كاپوت.بعدش رفتیم
نشسته بود توی تخت آبی و مطابق معمول خودزنی میکرد .شصت سال از عمرش میگذشت و هنوز موهاي جوگندمیش نریخته بود.پرستار جوان آمد و روی تخت نشست. به پیرمرد باباحاجی میگفتند درست قبل از اينکه دیوانه شود توی بازار حجره داشت .آجیل و خشکبار میفروخت به خاطر وضع مزاجش هیچوقت ازدواج نکرده بود .
میگفتند دعايست و هیچکس حاضر نبود دخترش را عروس او کند .میگفتند هر چند صباحی یک بار سیمهايش قاطی میکند .اما باباحاجی مهربان بود با یک قلب بزرگ. پرنده ها و گربه ها دم حج
بزار رو راست باشم، من به شکل عجیبی میدونستم! حس میکردم ! بهتر بگم مطمئن بودم که براي من خیلی راحت بدست میاد و جور میشه و من میتونم!و الان، دارم میبینم! دقیقا همون چیزی که فکرشو میکردم!میدونی؟ شايد بخاطر همینه که من خیلی ریلکسم از اين بابت و هیچ نگرانی ندارماوپس! :)
از گرماي هوا فراری،نشسته بودیم طبقه‌ی پايین خونه‌ی خاله و داشتیم هندوانه می‌زدیم بر بدن که موبايل بابا زنگ خورد.
از حرفاي بابا و آدرس دادنش معلوم بود که قراره چند نفری به جمع‌مون اضافه بشن. اما نکته‌ اينجا بود که بابا داشت فارسی صحبت می‌کرد و اين نشون می‌داد که مهمون‌ها از اقوام نیستن.
بابا که تا میدون اصلی شهر آدرس داده بود، تلفن رو قطع کرد و گفت آقاي الف. بود.(۹۰ درصد افرادی که من می‌شناسم فامیل‌شون با الف شروع میشه :دی) بعد هم بلند شد ک
بهترین باباي دنیا#پدر
یکی بود یکی نبود، یه موش کوچولو به اسم موش قزی با پدرش زندگی می کرد. بابا موشه از صبح تا شب کار میکرد و شب که به خونه می رسید خسته بود و می خواست استراحت کنه. اما موش قزی شروع می کرد به سر و صدا و بالا و پائین پریدن، تا اينکه بابا موشی سرش درد می گرفت و داد می زد: موش قزی چقد سر و صدا میکنی؟
موش قزی هم گوشه اي کز میکرد و با بابا موشی قهر می کرد.
یکبار پیش خودش گفت: فردا از اينجا می رم تا یه باباي خوب براي خودم پیدا کنم.
فرداي آن رو
صبح دوشنبه مثل همه صبحاي دیگه بود. بعد صبحانه داشتیم آماده میشدیم که بريم سر کار تا اينکه گوشیم زنگ خورد. زن بابا بود. گفت داریم باباتو با آمبولانس میبريم بیمارستان و قطع کرد. نفهمیدم چی شد که دلم ریخت و صورتم پر اشک شد. نفهمیدم چی شد که نیمه جون شدم. نفهمیدم مصطفی چطور منو رسوند پیش بابا.
زن بابا بود و باباي بیجونم که مثل یه تیکه گوشت افتاده بود رو تخت و من و دنیايی که رو سرم آوار شد. طول کشید تا یه کم به خودم بیام. تا اشکامو تموم کنم. تا همسرم آر
سلام.به تمام خواننده هاي عزیزی که نمی شناسم . اصلا سلام به خودم . تصمیم گرفتم بیام و هر بار که کتابی رو که خوندن  نکته هاي نابش رو بنویسم .مختصر و مفید . یک خط از خودم در همین فضا مجازی .
یازدهم ژانویه 
. اين شادی هاي بزرگ نیست که ارزش دارد . بلکه بايد آدم به چیزهاي کوچک دلخوش شود.بابا من رمز خوشبختی واقعی را کشف کردم :
ادامه مطلب
دانلود آهنگ جدید  به نام تردمیل
متن آهنگ جدید  به نام تردمیل
ببخشید من فارسیم یکم ضعیف شده
یه وقتايی هم بحث نیازه یه چی مثل غذا
شماره یک بیداره بیدار ترین آ
بگو از خونه ی گرم و بهشتیمون منو از خود سنگینم بکش بیرون
بگو دنیا وزنشو از من برداره بزار برسم به هوا و حرف عشقمون
بگو خسته ام از تکرار اين درسا بگو که تیکه پاره ام من زا اين بحثا
من از دلشوره و دلتنگی مرده ام دلم لک زده واسه گرمیه دستات
منو یه عالمه از بودنت
عمه در مورد بابابزرگم میگفت ، پدربزرگی که قبل از ازدواج بابا فوت شده بود ، و من هرگز ندیدمش ، میگفت بابا بزرگ داستان میگفته و قصه هاي شاهنامه و حضرت یوسفو  و تعدادی از آیات قرانو حفظ بوده ، دلم لرزید ، میگفت یه سری از نوار ضبطاش مونده که صداشو ضبط کردن ، و من نشنیدم اونا رو ، دلم خیلی میخواد بشنومشون ، شايد اينکه خوندن قرآن براي ما راحته ، ریشه داره از اجدادمون
ادامه مطلب
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها