نتایج جستجو برای عبارت :

اين روزها تشنه يكم مردونگيم

صد بار اگر علقمه را فتح کنم / هر بار دوباره تشنه برمیگردمارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:صد بار اگر علقمه را فتح کنم / هر بار دوباره تشنه برمیگردممحمود کریمی - محرم 97 - ما از تو به غیر تو نداریم تمنا حلوا به کسی ده که محبت نچشیده - صدبار اگر علقمه را فتح کنم هربار دوباره تشنه برمیگردم - کس پیش تو دم ز زور بازو نزند کو آنکه مقابل تو زانو نزند - لب تشنه ز علقمه گزشتی آری . . صد بار اگر علقمه را فتح کنم هر بار دوباره تشنه برمیگردم .صد بار
خاطرات یادهاست، داستان روزهازهرها و پادهاست، یادمان روزهااز چهل دگر کجا، نام نیک میرود؟اربعین صبر شد، در فغان روزها
آسمانِ روزها بی ستاره مانده استبی ستاره مانده است آسمان روزها
روزها و شام‌ها دور مانده از جهان،کو جهان شام‌ها؟ کو جهان روزها؟
سرخ، گونه ی حیا، ظلم‌های آشنادر هزاره شبند، مردمان روزها
ناله ی فرشته‌ها، نامِ نا نوشته‌هاپشم‌ها و رشته‌ها، دودمان روزها
تا زوال نسل‌ها، انقراض اصل‌هامردها که زاده‌اند، از ن روزها
سرنوشت
من کویر خشک و پیرم که طراوت نپذیرمتوی رویاها می بینم روز میلاد بهارممثل یک جنگل سبزم عطر پاک سبزه زارماما این مثل یک خوابه تن من تشنه ی آبهبوته های خشک و زردم زیر تیغ آفتابهنقش رویای بهاران در نگاه من نشستهتوی رگهای تن من حسرت بارون نشستهاما این مثل یک خوابه تن من تشنه ی آبهبوته های خشک و زردم زیر تیغ آفتابهزیر تیغ آفتابه زیر تیغ آفتابه
دردا که گشت با من، بیگانه یار جانیبا دست خود مرا کشت، لب تشنه در جوانیمن از نفس فتادم، بر خاک رخ نهادماو می‌زند به مرگم، لبخند شادمانیای بلبلان بنالید ای لاله‌ها بریزیدشد باغبان دل را گار جان خزائیغم‌‌ها بدل نهفتم، در دم بکس نگفتمبردم بگور با خود صد غصة نهانیلب تشنه‌ام ثوابی، ای امّ فضل آبیبالله این نباشد، پاداش مهربانیبر دیده‌ام ستاره، در سینه‌ام شرارهبا قلب پاره پاره، رفتم ز دار فانیعمرم چو عمر یک آه، کوتاه بود کوتاهشد اول حیاتم
 عباسم و در پی خطر می گردمدور و بر خیمه تا سحر می گردمصدبار اگر علقمه را فتح كنملب تشنه تر از گذشته بر می گردم***گاهی به حضور مهر، ای ماه بروتا جاذبه ی سیر ، الی الله بروزینب به طنین گام تو دلگرم استگاهی جلوی خیمۀ او راه برو***تا پرچم سرخ عشق بردوش من استشوق ظفر و صبر، هم آغوش من استیک لحظه مرا نمی گذارد آراماین نالۀ العطش که در گوش من است***با یاد اباالفضل دلم آسوده ستبا او دل ما را سر و سری بوده ستدر حاشیۀ علقمه گفتم نکندیک عمر دو دست در تنم بیهود
شصت و هفت سال پیش ملت ایران برای استقلال مبارزه میکرد. دقیقا مثل این روزهاو امپریالیسم جوابش را با تروریسم اقتصادی میداد. دقیقا مثل این روزها.و در بی‌بی‌سی فارسی، چند ایرانی نما هر روز  مقاومت ایران را دلیل اصلی بدبختی و فلاکت و فقر مردم و به خطر انداختن صلح جهانی می‌خواندند. دقیقا مثل این روزها
 
ادامه مطلب
حوالی خیالت دایم بپروازمو در خنکای نسیمش نفس میکشمرویاهایم بی حضورت بی رنگندو من دنیا را بی تو و خیالت، هیچ نمی خواهمهمیشه باش که امید بودنم باشیو دلگرمت شومو تکیه گاهم باشیاین روزها دختر بچه ای شدمکه سخت به اغوش پدر بی تابسخت محتاج نوازش مادرو تشنه محبت خواهر است. اینروزها چه عاجز شده ام از زندگیو چه بی تاب رفتنمخیالت که می اید و مرا مرور میکند همه چیز عوض میشود و من چون درختی خشکیدهاز زلالی یادتجان میگیرمدلم قرص میشود که هستیکنارمیو
کربلاآتشفشان گریه واشک وغم است/روزعاشورا فراوان جلوه گاه ماتم است/شدحسین ویاورانش با لب تشنه شهید/دیده شیعه براین غم مثل چاه زمزم است/داده اند درس وفارا این ولایت محوران/گنج زیبای بصیرت مومنین راهمدم است/قاسم واکبرواصغر شد شهید درحرم/زینب کبری حسینش را مطیع ومحرم است/تشنه کامی بافتوت برلب دریا رسید/حضرت عباس مردی باولاو محکم است/در زمین کربلایش جاری خون خداست/شمروخولی درجنایت مثل ابن ملجم است/آتشی افتاده آنجا خیمه سجاد را/یوسف زهرا برای
این روزها را هیچ وقت به فراموشی نخواهم سپرداز سخت ترین دوران های زندگی ستاین قدر که حتی از شرح وقایع اش هم عاجزممحل کار یک جور و منزل طوری دیگرتنها امیدم این روزها به آیات الهی خداست که وعده داده به مجازات سخت تهمت زنندگانتنها امیدم به خداست که وعده داده به تمام شدن این دورانثبت می کنم برای یک عمر در این تاریخ23/06/1398 
 و خدا فریاد تشنه ی زمین را شنید                                 مهری کیانوش راد، اهواز  98        
سال ها رمین از بی آبی رنج می برد ، رودها خشکیدند، ریزگردها در فضای برهوت خوزستان به جولان در آمدند و زمین 
فراموش کرد؛ طعم آب را و مردم یادشان رفت؛ مسیر آب را  .
 کسانی که باید به فکر زمین و مردم باشند ؛ هر دو را فراموش کردند.
خوزستان فراموش شد.
خوزستانی که زخم جنگ را بر پیکر خود داشت و بالاتر از قهرمانی که کریمانه از خود گذشت تا ایران حفظ شود ؛فراموش شد.
این روزها، باغ‌های انسانیت، تشنه و تشنه‌تر می شوند؛ این روزها، روز جراحت علی است؛ روز فرود شمشیر، نه بر فقط فرق یک انسان که بر پیکر تمام انسانیت؛ روز جراحت عدالت است؛ روز جراحت یاور انسان، گنجینه اسرار، حیدر کرّار، کاتب وحی، حافظ قرآن، یاور مظلومان، فاتح خیبر، نفس پیامبر، همدم نخلستان نزدیک مدینه، جاذب و دافع، مهربان و خشمگین، سوره فتح المبین، سنگ حادثه، خوابیده در تخت نبی، معلم اخلاق، قرآن ناطق، حافظ علم لدنی، مخزن علوم، صدیق اکبر، فا
ای پری رو ز چه رو روی نشانم ندهی / مویی از طره گیسوی نشانم ندهی
دلم از هجر رخت سوخت خدا را ز چه رو / جلوه ای زان رخ دلجوی نشانم ندهی
شد کمان قامت من همچو خم ابرویت / خمی از طاق دو ابروی نشانم ندهی
تشنه جرعه ای از جام وصالم ای دوست / قطره ای زان می مینوی نشانم ندهی
مانده ام در ره پر پیچ و خم کوی وصال / یک نشان از سر آن کوی نشانم ندهی
راه بسیار بود سوی تو ای دوست ولی / ز چه یک سوی به آن سوی نشانم ندهی
شاعر ناشناس»
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی محرم ۹۸
برگرد تا در سینه ام ماتم نماندبر گونه ام رد نم و شبنم نماندیک دم تصور کن که زینب بی تو باشد!اکبر نباشد تازه سقا هم نماندبرگرد تا زخم گلوی خشک اصغرتشنه برای جرعه ای مرهم نماندنزد رقیه باش تا آرام باشددر سینه اش یک ذره درد و غم نماندبرگرد تا اینکه زبانم لال، زینب.وقت شلوغی بین نامحرم نماندانگشترت دستت نمی ماند، ردش کنتا ساربان در فکر این خاتم نماندآخر وصیت را به ابن سعد گفتم!یارب کسی اینگونه بی
فکرش را هم نمی کردم که این قدر زود تمام شوند؛ انگار همین دیروز بود که در کلاس می نشستیم و از پشت پنجره ، پاییز را تماشا می کردیم و زنگ های انشا معلم مان آهنگ پاییز عاشق است را می گذاشت و از ما می خواست انشا بنویسیم و  تازه آن زمان بود که واقعا دوستش می داشتم حتی با اینکه غروب هایش غم سنگینی را بر دلم می گذاشت، با این همه در آن زمان بسیار عاشقش بودم ؛ و آنقدر زود به اتمام رسید که نفهمیدم چه گونه شروع شد واقعا با گوش دادن آهنگ پاییز عاشق است دلم تنگ
روزعاشورامصیبت بردل جانان رسید/غم فراوان برگلاب دیده ایمان رسید/صحنه ای ازروز م شدنمایان بشر/ازبرآل پیمبرلحظه ای گریان رسید/اوج بیشرمی دشمن در زمین کربلاست/تشنه کامان سر بریدن بالب عطشان رسید/زمزم دلدادگیها برحسین تشنه لب/جانفشانی برولایت ازبریاران رسید/وقت هم عهدی اصحاب حسینی در زمین/اسوه خوب نیایش همدم انسان رسید/طفل شش ماهه درآنجا پیش بابایش شهید/داغ سخت اکبر او زینبش نالان رسید/درکنار نهرآبی حضرت عباس بود/هردودستش تا بهشت خالق ر
ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب رااول مرا سیراب کن وان گه بده اصحاب رامن نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از اینروز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب راهر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذردچشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب رامن صید وحشی نیستم در بند جان خویشتنگر وی به تیرم می‌زند استاده‌ام نشاب رامقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کسماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب راوقتی در آبی تا میان دستی و پایی می‌زدماکنون همان پنداشتم دریای بی
 ایـن روزها غرق سکوتم.سـكوتی برگرفتـه از تنهایی.سـكوتی كه در پشت فریادهای بی صـدایم است‍‍دلگیرم از خـودم ، از سـكوتی كه نمیشكنـد.از لبانی كه نمی خـنـدنـد ، و از چشمانی كه بی روح شـده انـد.ایـن روزها آسمان خـاكستری است.
این روزها که باید آشوب باشم آرامم به بودنت 
آرامم به وعده هاى خدا
آرامم به اینکه او همه چیز است و دیگران هیچ 
آرامم که فقط محتاج اویم و از غیر بى نیاز 
این روزها دلم گرم است به سلام هاى صبحت و شب بخیر هاى شبانه ات 
این روزها سر خوشم از اینکه سراغم را راس ساعت هاى جفت مى گیرى 
این روزها حالم معمولى است دلم روشن است و چشمانم امیدوار به روزنه اى که از 
دور دست ها سو سو مى زند
این روزها مى گذرد اما .
چیزى که باقى مى ماند مهربانى توست به مهربانویت 
چی
سالها پس از انتظار این روزها که جز گذشته ای در آینده نیستند، در زمان حال، می پرسی از حال و روزم.
من آن روزها منتظر تغییر بودم و هیچ. تو دیگر دنبال چیز تازه ای نباش. هر بار به ناچار و بیشتر به اختیار، عقب رفتم و قدم های وارونه ام خوب از پس ویرانی خویشتنم بر آمدند.
ادامه مطلب
دانلود مداحی محمود کریمی ای علمدار من ای سپهدار من
عزاداری شب دهم محرم الحرام 92هیئت رایة العوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیای علمدار من ای سپهدار منبیا بریم به خیمه ها با منای علمدار منای سپه دار منبیا بریم خیمه ها با منساقی تشنه هاای یله کربلابیا بریم خیمه ها با منای علمدار منای سپه دار من بیا بریم خیمه ها با منمتن مداحی ای علمدار من ای سپهدار من محمود کریمیساقی تشنه هاای یله کربلابیا بریم خیمه ها با منای علمدا
من بعضی روزها که درد کمتری دارم خوشحال و سرحالم و میگم و میخندم و بعضی روزها که حالم خوب نیست و درد دارم بی حوصله آروم و ساکتم بعد بخاطر همین موضوع یکی از بچه های شرکت " ایمان " بهم میگه تو مواد میزنی همیشه از یه جا برو بگیر که سرحال و شاد باشی
نمیدونم با خودم به صلح رسیدم یا همه‌ی اینا آرامش قبل از شروع جنگ اصلیه، اما احساس سِری عجیبی دارم. حس اینی که همه چی برات حل شده است، رها شدن از تناقض‌های همیشگی زندگیت، حس عجیب و غیرقابل وصفیه.
این روزها بعضی وقت‌ها همه‌چی اینقدر خوبه که دوست دارم زمان همون موقع متوقف بشه و نکنه این فقط یه خواب شیرین باشه که با صدای آلارم همه چی بپره.
این روزها مثل هیچ موقع دیگه‌ای نیست، چیزهایی که می‌بینم و می‌شنوم، حس‌هایی که تجربه می‌کنم. این روزها ع
خدایاچه سنگ دل و کهنه دل استکسی که یادِ تو در قلبش نباشدچه بی راه استکسی کهراه تو را نخواهد .چه تشنه دل است .کسی که در قلبش ،یاد تو نباشد .تو تمامِ تمامی .همانی که می دانی .دختری به تنهایی ماه+ :)+ روزها سخت باشن ، با یادخدا اسون میشن خدایا چقدر ارامش داره یاد تو توی روزهای پر مشغله این روزای من .که خودمم دقیقا نمیدونم قراره چی ها بشه :)اما می دونم ته این راه ، قشنگهچون تو هستی :)
دانلود آهنگ از این آدما دورم کن مسعود صادقلو
masoud sadeghloo - az in adama dooram kon
 
از این آدما دورم کن بدو خوب نداره خستم
اونا که دست مردونه دادن فهمیدیم چقدر پستن
از این آدما دورم کن نمیخوام هیشکیو اصلا
تا وقتی کارشون گیره همشون دورمون هستن
این روزا تشنه ی یکم مردونگیم اما که حیف نیست
لااقل تو بام بمون نزار بشه چشمای من خیس
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
ایکه اشک افشان شدی از دیدن غمخانه ام           من رقیه خسرو لب تشنه را دردانه ام
غنچه باغ بتول ونوگل آل رسول                        زیب دامان حسین آن سرور فرزانه ام
نازپرور گوهری بودم که دست روزگار                  جای داد ازراه کین در گوشه ویرانه ام
دست استبداد بیداد یزید بدگهر               
گـرچه،شد اسماعیلِ ما ، مقبولِ  عشق كردگاررفتن وَ برگشتن  یقین ، آدابِ دلـــدادن  نبــود دل دادن آن باشد که در ، میـــدانِ عشق کربلاسر ها به نیـزه تشنه لب ، آیاتِ دلـداری سرود                                    "وامق كبودراهنگی"
گـرچه،شد اسماعیلِ ما ، مقبولِ  عشق كردگاررفتن وَ برگشتن  یقین ، آدابِ دلـــدادن  نبــود دل دادن آن باشد که در ، میـــدانِ عشق کربلاسر ها به نیـزه تشنه لب ، آیاتِ دلـداری سرود                                    "وامق كبودراهنگی"
جالب نیست که تو این سن هنوز هربار میام خونه، همون بغض‌های دوران کودکی رو تجربه می‌کنم؟ هنوز هم حس تبعیض، دوست نداشتنی‌بودن و فهمیده‌نشدن هر لحظه و هر ثانیه همراهم هست. منتها اون روزها گریه و قهر فشارم رو کم می‌کرد، این روزها ناچارم عاقل و بالغ باشم. چون نه من کودک اون روزها هستم و نه پدر و مادرم آدم‌های جوون سابق. بغض گلوم رو فشار می‌ده و دوست دارم سرشون داد بکشم: ریدم تو این خانواده. آخه چرا دو تا احمق مثل شما دختردار شدین؟” ولی باید شا
این روزها شاید نام صاف کردن مو به روش ژاپنی را شنیده باشید. ریباندینگ مو یکی از همان روش هاست. در واقع این روزها استفاده از روش کراتینه کردن و ریباندینگ مو به اوج خود رسیده و تمام روش های دیگر را تحت شعاع قرار داده است
ادامه مطلب
از آخرین باری که نوشتم خیلی خیلی میگذرد و این یعنی دلم نخواسته بالای پایین این روزها یادم بماند. هر چندحافظه ی قوی دارم، در واقع باید بگویم حافظه ی خیلی خیلی قوی دارم، یاداوری جزییات هر حادثه تلخ و شیرین تا یک جایی خوب است، بیشتر که بشود میشود مایه ی عذاب و من این روزها در این عذاب لعنتی غوطه ورم .
چند روزیست به هر جان کندی که شده خودم را مجاب کرده ام بنشینم سر کار.از این رخوت رخنه کرده در تار و پود لحظه هایم بیزارم.
حسین درخشان  قطعه و ساعت خر
همین روزها؛ اتفاقاتِ خوب خواهند افتاد درست وسطِ روزمرِگی هایمان،
دلخوشی ها راهشان را گم خواهند کرد و این بار به سمتِ ما روانه خواهند شد .
شب هایی را میبینم که از خستگیِ شادی و لبخندِ روزهایمان می خوابیم و صبح هایی که با اشتیاقِ دلخوشی هایِ تازه بیدار میشویم.
من شک ندارم یکی از همین روزها همه چیز درست خواهد شد!
دانلود مداحی بذار تشنه بمونم با نوای حاج مهدی رسولی
شب هفتم محرم 98 - هیئت ثارالله زنجان
متن مداحی:
بذار تشنه بمونم
بذار آب ببندن
بذار وقتی میبینن تلظی مو بخندن
دنیا شمشیر بشه من از پدر نمی بُرم
اون آبی که تو براش رو بزنی نمی خورم
من حنجرم رو میدم که تو رو نزنی
اصلا سرم رو میدم که تو رو نزنی
بدم المظلوم یا ابالمظلوم
میخوام مرد نبرد شم
میخوام مثل عمو شم
میخوام تا که منم با سه شعبه روبرو شم
باید مثل مادرت برا امام سپر بشم
باید مثل داداشم پیشمرگ پدر
یا ملک الحق المبین
دورانی است این روزها
هرکس به خود است فرمان امروز
جایی نتوان برد شکایت این روزها
چون هست شاکی محکوم امروز
وقت است دریابی خود را این روزها
شاید پاک شود دفتر امروز
کشتی شکسته است مرزدار
باکی نیست پیکار این روزها
شاید نشستن در کشتی
عشقی است در غرق دریا امروز
باشد ما را تندبادی غفلت ساز
آگاهی نیست پرده دار امروز
فردا نقد نسیه کردن است
پیش خور شدن درویزه است امروز
راهی است تنها باید رفت
کشتی نیست دریا باید شد امروز
 
 به اسم حی داور .
ما تشنه زخمیم ، بزن تا که توانی
ما کوه صبوریم ، تو فرهاد جوانی
در آینه ی صیقلی از سوء تفاهم
ما باطل و کفریم ، تو خود حق عیانی
رفتست ز یاد من وتو مستی دیشب
ورنه قدح خرد شده ، هست نشانی
ما تشنه خون هم وگرگان به تماشا
بیچاره غریبی که کند گله ، شبانی
امروز ، نه این قصه تلخ از تو شنیدم 
زخمیست تمام تنم، از نیش لسانی
                                                        "ع.شیرخانی(ابر)"
معبودم ای خالق بی همتا از من بگیر هر آنچه که تو را از من میگیرد
این روزها هر چه تنهاتر میشوم به تو نزدیکتر می شوم،این روزها من هستم و قلمم و یاد تو.
تو را سپاس می دارم که قلمم توانست با زبانم یکی باشد،قلم که بر دست می گیرم ن و القلم و ما یسطرون زمزمه می شود در دهانم ،خورشید حق طلوع میکند ازمشرق جغرافیای کاغذم تا مغرب نگاهم پربکشد به سوی آسمان تو
شب که می شود مهتاب در ارامش است و من آرام تر از مهتاب والیل اذا سجی این گونه است که تو با منی از طلوع
فصل سوم سریال stranger things رو چند روز پیش تموم کردم. ولی هنوز فکر می کنم. چرا آخه نویسنده این کار رو با ما می کنه؟ البته می دونم چرا. وقتی می خوای بیننده هات رو تشنه فصل بعدی نگه داری که با ولع نگاهش کنن، یکی از راه ها اینکه یکی از باحالترین شخصیتهای قصه رو تو نیم ساعت آخرِ قسمت آخر، بکشی. (شکلک گریه)
نوشتم کمبود محبت، ولی درستش نبود محبت هست. البته درسترشمحبت منفی هست یعنی در زندگی هیچ محبتی که در یافت نکرده ام، هیچ تحقیر و شده ام واحساساتم با بدترین و زشت ترین واژه ها دررکودکی له شده. اون روز ها گذشته اما اون خلا عاطفی شدید همیشه همراهم بودهومتاسفانه هر جا کوچکترین نشانه ای از محبت دیده ام، بدون اینکه حواسم به موقعیت و. باشد، جذب آن شده ام. به کودک درون بیچاره ام حق میدم. بلاخره بیچاره تشنه محبته محبتی که هیچ وقت تجربه نکرده فقط
گذشته‌ از استوری‌های اینستاگرامی و تلگرامی و . که هرسال درحال تکرار شدنه، به شخصه اعتقاد دارم پاییز آشفته‌بازار زندگی‌هامون رو منظم می‌کنه. 
تغییر فصل برای من با تغییر خیلی چیزهای دیگه هم همراه هست. خیلی چیزها که باید بنشینم منتظر نتیجه‌اش. 
این چند خط نامفهوم رو می‌نویسم که یادم نره این روزها رو. 
اگر این روزها دست دعاتون پیش خدا بلند بود، اون آخرای کارتون با خدا، من رو هم دعا کنین.
همین.
زنده باشید و برقرار.
علی تشنه دل بجای نسرین مصدق صدقی در شرکت شهرک های صنعتی تهران به عنوان سرپرست معاونت صنایع کوچک منصوب شده است.
 
این موضوع از طریق سایت شرکت شهرک های صنعتی تهران مشخص می باشد.
لینک: http://tehran.isipo.ir/index.jsp?fkeyid=&siteid=1&pageid=599&ostan=&code=07شرکت مشاوران کاوش
علی تشنه دل بجای نسرین مصدق صدقی در شرکت شهرک های صنعتی تهران به عنوان سرپرست معاونت صنایع کوچک منصوب شده است.
 
این موضوع از طریق سایت شرکت شهرک های صنعتی تهران مشخص می باشد.
لینک: http://tehran.isipo.ir/index.jsp?fkeyid=&siteid=1&pageid=599&ostan=&code=07شرکت مشاوران کاوش
دانلود آهنگ مادرم حرفی بزن که تشنه ی لالاییم آرون افشار
aron afshar - madar
دانلود آهنگ مادر آرون افشار
 
 
مادرم حرفی بزن که تشنه ی لالاییم
من که جان میدم برایت همدم تنهاییم
من همیشه کودکم آغوش تو جای من است
من اگر خوبم دعایت پشت دنیای من است
بوسه بر دستان گرمت میزنم شاه دلم
با حضورت خانه روشن میشود ماه دلم
هر چه میخواهد دلم پیش تو پیدا میشود
این همه خوبی چجوری در دلت جا میشود
مادر همه جانو تنم شوق نفس کشیدنم
به موی تو قسم تویی تویی همه جانو تنم
&nbs
دانلود آهنگ مادرم حرفی بزن که تشنه ی لالاییم آرون افشار
aron afshar - madar
دانلود آهنگ مادر آرون افشار
 
 
مادرم حرفی بزن که تشنه ی لالاییم
من که جان میدم برایت همدم تنهاییم
من همیشه کودکم آغوش تو جای من است
من اگر خوبم دعایت پشت دنیای من است
بوسه بر دستان گرمت میزنم شاه دلم
با حضورت خانه روشن میشود ماه دلم
هر چه میخواهد دلم پیش تو پیدا میشود
این همه خوبی چجوری در دلت جا میشود
مادر همه جانو تنم شوق نفس کشیدنم
به موی تو قسم تویی تویی همه جانو تنم
&nbs
#مجالس+
#دیوارنوشتهای من
#فریدون مشیری
 
باز، از یک نگاه گرم تو یافت، همه ذرات جان من هیجان!همه تن بودم ای خدا، همه تن، همه جان گشتم ای خدا، همه جان!چشم تو ــ این سیاه افسونکار ــ بسته با صدفریب راهم راجز نگاهت پناهگاهم نیست! کز تو پنهان کنم نگاهم را.چشم تو چشمه ی شراب من است، هر نفس، مست ازین شرابم کنتشنه ام، تشنه ام. شراب، شراب! می بده، می بده، خرابم کن.بی تو در این غروب خلوت و کور، من و یاد تو عالمی داریم.چشمت آیینه دارِ اشک من است، شبچراغی و شبن
این روزها.
این روزها حس دیگری دارم!
این روزها چادرم را جور دیگری می بینم.
این روزها چادرم را باغرور برسر می کنم.
این روزها چادرم را که سرمی کنم احساس وظیفه می کنم!
احساس وظیفه درمقابل اعمالی که انجام می دهم ، احساس وظیفه درمقابل حرمت چادرم.
این روزها حرمت چادرم را بیشتر حس می کنم.
حرمت چادری را که یادگار مادرم فاطمه (س)است.
حرمت چادری که خون بهای شهیدان است.
حرمت چادری راکه در عاشورا از سر زینب نیفتاد!
حرمت چادری راکه جان ها برای بودنش رفته اند.
 
ای که می پرسی نشان عشق چیستعشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مشکلی آسان کنیدردی از در مانده ای درمان کنی
در میان این همه غوغا و شرعشق یعنی کاهش رنج بشر
عشق یعنی گل به جای خار باشپل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگرواگذاری آب را، بر تشنه تر
عشق یعنی دشت گل کاری شدهدر کویری چشمه ای جاری شده
عشق یعنی ترش را شیرین کنیعشق یعنی نیش را نوشین کنی
هر کجا عشق آید و ساکن شودهر چه نا ممکن بود ، ممکن شود
 
این روزها، روزنۀ دلم با خنکایی که از نسیم سحر می وزد، مأنوس تر است. این روزها دست های نوازشگر خدا را صمیمانه تر حس می کنم و ترنّم مهرش را عاشقانه تر می شنوم.
این روزها حال و هوای دلم گواهی می دهد که فاصله ای بین زمین و آسمان نیست و احساس می کنم کسی هست که دارد تمام دلشوره های غربتم و سایۀ حیرت و وحشتم را تا ساحل آرامش و نجات همراهی می کند.
این روزها، حس می کنم که سازِ ناساز ذهنم، با نوای مهربانی خدا کوک می شود و نغمه های دلتنگی ام، با زخمۀ حضور او ط
تکه ای از خاطراتِ گذشته، مثل ماه گرفتگی روی پیشانی، هرگز رهایم نمی کند. نشانه ها که سراغم می آیند، بادی که بلند می شود، خورشید که رنگ پائیز می گیرد، برگ ها که رنگشان می پرد، آفتاب که مایل تر می تابد، خاطرات، مثل حادثه ای که انگار ثانیه ای پیش مرا هلاک کرده، بر سرم هجوم می آورند. این سال ها، زیستنِ با دردهایی که انگار ابتلاء جهانند را بهتر آموخته ام. اگر چه آن روزها، تا سرحدِ از هم گسیختگی جان و جسمم پیش رفته بودم، اما این روزها، یادآوری شان، به
خسته نباشی سرنوشت!!!روزها یكی پس از دیگری به پایانمی رسند…و در پی روزهاعمر من…خسته نباشی سرنوشت….!می بینی؟!دست در دستان توتمام راه را بیراهه رفتمشنیدم كسی میگفت:چشمانت را ببند!اعتماد كن…ولی افسوسبه قیمت تمام روزهای رفتهچشم هایــم را بستم…اعتماد كردم…!بهای سنگینی داشت اعتماد !!!هنوز درگیر زخمهایت هستم.
نام کتاب : ساعت ۱:۲۵ دقیقه شب به وقت شام
نویسنده : اسماعیل امامی و مریم احدپور
انتشارات : سوره مهر
توضیحات :
این کتاب خاطرات اسیر آزادشده  ایرانی  است عادل خانی که در سال ۱۳۴۴ در مشکین شهر استان اردبیل به دنیا آمده است ایشان در مناطق جنوب و غرب رو در روی عراقی‌ها ایستاد و در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۶۵ در منطقه حاجی عمران اصیل شد و بعد از( ۴ سال و ۳ ماه و ۵ روز ) به رهن خود بازگشت این کتاب ۱۶۷ صفحه و مناسب گروه سنی ( د و ه ) یا همان کلاس هفتم تا دوازدهم می باشد
 بیش از بیست و چهار ساعت نخوابیده ای. به خاطر راهپیمایی مقدُس قدس هم از صبح بیرونی. روزه، خسته و البته تشنه و تشنه و تشنه.
دلت چی» می خواهد؟ یک لیوان آب مثلا؟! بالشت نرم؟! ماشینی که تو را از هوای جهنّم خیابان به اتاق خنک برساند؟
خب راستش من از ماشینی که داشت مرا به اتاق خنک و بالشت و افطار و آب خنک می رساند پیاده شدم رفتم ایستاده در غبار» دیدم.
+ به شما هم می گویم، شاید فرصت ـ و البته هیجان کوچک بامزه ناشی از ـ دیدن این فیلم در چهاردهم تیرماه را ـ
خدایاچه سنگ دل و کهنه دل استکسی که یادِ تو در قلبش نباشد چه بی راه است کسی کهراه تو را نخواهد .چه تشنه دل است .کسی که در قلبش ، یاد تو نباشد .تو تمامِ تمامی .همانی که می دانی . دختری به تنهایی ماه + :) + روزها سخت باشن ، با یادخدا اسون میشن خدایا چقدر ارامش داره یاد تو توی روزهای پر مشغله این روزای من .که خودمم دقیقا نمیدونم قراره چی ها بشه :)اما می دونم ته این راه ، قشنگه چون تو هستی :) 
خدایاچه سنگ دل و کهنه دل استکسی که یادِ تو در قلبش نباشد چه بی راه است کسی کهراه تو را نخواهد .چه تشنه دل است .کسی که در قلبش ، یاد تو نباشد .تو تمامِ تمامی .همانی که می دانی . دختری به تنهایی ماه + :) + روزها سخت باشن ، با یادخدا اسون میشن خدایا چقدر ارامش داره یاد تو توی روزهای پر مشغله این روزای من .که خودمم دقیقا نمیدونم قراره چی ها بشه :)اما می دونم ته این راه ، قشنگه چون تو هستی :) 
من به روزهای بهتری امیدوارم و راستش را بخواهی همین‌روزها را هم دوست دارم. همین روزها که شوق داریم، تاب و توان داریم و می‌جنگیم. می‌نویسیم، حرف می‌زنیم. گاهی به سوی هم پرواز می‌کنیم.جنگیدن به زندگی معنی می‌دهد، اما وقتی جنگ بالا می‌گیرد زندگی، معنی، همه‌چیز گم می‌شود. به‌هرحال ما زاده می‌شویم و زندگی می‌کنیم، یا کناری می‌جوییم یا رزمگاهی.
امروز سالمرگِ مرتضی کیوان بود. و من فکر می‌کنم هنوز هم می‌توان عاشق بود، جنگید و جان سپرد.
بادیگاردهای زن این روزها در چین مشتریان زیادی دارند به گزارش چفچفک، و ن ثروتمند ترجیح می دهند که برای محافظت از خود و خانواده هایشان بادیگارد زن داشته باشند.
افزایش جمعیت میلیاردها در کشور چین باعث افزایش تقاضا برای استخدام بادیگاردها به ویژه محافظان زن که از دقت بالایی برخوردارند، شده است.
اما ن بادیگارد در چین برای اینکه به این مرحله برسند دوره های سخت و طاقت فرسایی را می گذرانند. آنان زیر نظر مربیان باتجربه و حرفه ای آموزش می ب
تابستان سختی بود، آنقدر سخت که بعضی از روزهایش جان به لبم کرد تا شب بشود ولی گذشت، رسم دنیا به گذشتنه.
اولین باره که توی زندگیم منتظر رسیدن پاییز بودم، باشد که شبهای بلندت حالمان را خوب کند.
به وقت اولین روز پاییز
پی نوشت: اینو دیروز به عنوان ایده اولیه نوشتم تا سر فرصت دستی به سر و روش بکشم و شکل ادبی بهش بدم ولی شلوغ تر از این حرفام که همچین وقتی بذارم. همینجوری به صورت نطفه اولیه منتشرش میکنم، باشه به یادگار از دغدغه این روزها.
که به بیشتر از ده سال پیش برمیگرده بعضی شبها قبل خواب وبلاگهای بروز شده بلاگفا رو میخونم .
اونقدر حس خاصی واسم داره که نمیتونم توصیحش بدم اصلا خیلی وقته که با حرفام نمیتونم احساسمو شرح بدم یه جورایی حوصلشو ندارم
توی
خیلی از وبلاگهای بروز شده کسایی رو میبینم که از جداییشون مینویسن با رنج
و درد شدید کاش میدونستن این روزها و این دعا کردن ها و این غمگین
بودنها میگذره و چند سال دیگه  این روزها واسشون مسخره هست همین روزایی که
فکر میکنن اخ
بعضی روزهاحال آدم یک جور عجیبی خوب استخوب که می گویم نه اینکه مشکل نباشد ها ، نه.خوب یعنی خدا دستت را می گیردمقابل غم هامیگوید " امروز بنده ام باید خوشحال باشد سراغش نیایید "و تو هی ذوق میکنیاز خوشی های کوچک زندگی اتاز اتفاقاتی که انتظارش را نداری و میشود
من ،هر روزی که بی انتظار و شاکر چشم گشودم حالم خوب بود"خوب که می گویمنه اینکه به تمام آرزوهایم رسیده باشم ها ! نهخوب یعنی خدا را راس آرزوهایم قرار دادم و همه چیز را به او سپردمامیدوارم حال دلت
سبکباران به سوی کربلا بستند محمل ها در آن وادیّ پر خوف و خطر کردند منزل ها جوانان بنی هاشم به پا کردند محفل ها چه محفل کز محبت تار و پودش رشته ی دل ها زدند آسان و لیکن عاقبت افتاد مشکل ها شترها زیر بار عشق با وجد و طرب واله روان بودند در خار مغیلان چون گل و لاله ن در محمل عصمت روان از دیدگان ناله بگرد بانوان نور رسالت حاجب و هاله فرو بردند سر خورشید و مه در برج و محمل ها سپاه شاه مظلومان بسوی کربلا عازم سپهسالار اردو؛ شمس دین؛ ماه بنی هاشم سوا
تصورکن : رفته ها؛ برگردن ! 
یکی از قشنگ ترین و در عین حال دلهره آورترین صحنه‌های غدیر، آنجاست که پیامبر فرمود به هر کسی که رفته، بگویید برگردد. 
فکر کن، بعدِ یک مسیر طولانی رسیده‌ای به جایی که امیدی برای گذشتن نیست و توانی برای بازگشتن. تشنه‌ای و دلتنگ، گرسنه‌ای و دلتنگ، خسته‌ای و دلتنگ.
 بعد یکی فریاد بکشد به هر کسی که رفته، بگویید برگردد. آن وقت چشم باز کنی و همه رفته ها را ببینی که دارند، برمی‌گردند. 
عشق رفتهرفیق رفتهبابای رفتهمامان رف
طبق یه عادت قدیمی كه به بیشتر از ده سال پیش برمیگرده بعضی شبها قبل خواب وبلاگهای بروز شده بلاگفا رو میخونم .اونقدر حس خاصی واسم داره كه نمیتونم توصیحش بدم اصلا خیلی وقته كه با حرفام نمیتونم احساسمو شرح بدم یه جورایی حوصلشو ندارم توی خیلی از وبلاگهای بروز شده كسایی رو میبینم كه از جداییشون مینویسن با رنج و درد شدید كاش میدونستن این روزها و این دعا كردن ها و این غمگین بودنها میگذره و چند سال دیگه  این روزها واسشون مسخره هست همین روزایی ك
آموزگار ضد ستم
 
۷۲۶۲
به قلم دامنه. به نام خدا. عطشی دارند که فقط با نوشیدن جرعه‌جرعه‌های عشق حسینی سیراب می‌شوند. داغی از کُشته‌شدن حسین به دست دشنه‌ی دسیسه‌چینان، در دل مالامالِ اندوه‌ها و اندوخته‌ها دارند که هرگز سرد و بَرد نمی‌شود. تشنه‌اند؛ تشنه‌ی حسین. اینان، آموزگارشان حسین است که با عرفان و نیایش و نماز و ایستادن، با سرانی به نبرد برآمد که از سر بیم و آز مسلمان شده بودند. هنوز نیز درد اینان، دیدنِ استیلای مداوم اهلِ بیم و آز بر
سیر نیم سیر نی از لب خندان توای که هزار آفرین بر لب و دندان توهیچ کسی سیر شد ای پسر از جان خویشجان منی چون یکی است جان من و جان توتشنه و مستسقیم مرگ و حیاتم ز آبدور بگردان که من بنده دوران توپیش کشی می‌کنی پیش خودم کش تمامتا که برآرد سرم سر ز گریبان توگر چه دو دستم بخست دست من آن تو استدست چه کار آیدم بی‌دم و دستان توعشق تو گفت ای کیا در حرم ما بیاتا نکند هیچ قصد حرمدان توگفتم ای ذوالقدم حلقه این در شدمتا که نرنجد ز من خاطر دربان توگفت که هم ب
بعضی روزها کلا جمعه ان .
یعنی اصلا ربط نداره اول هفته باشه یا وسطش یا اخرش ، بعضی روزها کلا بوی جمعه میدن
روزهایی که مثلا اصلا انگار دلت نمیخواد از تختت کنده شی ، یعنی انگار دلت میخواد فقط تو تخت خنکت بمونیو از این پهلو به اون پهلو بری ، از اونایی که دلت میخواد ژولیده باشی موهاتو شونه نزنی ، اتاقتو مرتب نکنی . 
کلا بعضی روزها جمعه ان مثل او روزهایی که بدون دلیل کم حرف میشی ، غمگین میشی !
 نه اینکه واقعا ناراحت باشیا نه !
انگار دلیلی برای خندید
یه روز نو که قطعا بهترینه چون بعد از دو هفته  قراره مامانو ببینمدرسته که خودم یه مادرم اما هنوزم فقط تشنه ی دیدنشم هیچ کاری برام نکنه ها فقطططط باشه و ببینمش و انرژی بگیرممامانم یه خانم خونه داره که بینهایت قویهتکیه گاه همه مونهحتی مردامون که ادعای قدرت دارنخدا سایه هیچ مادر و پدری رو از سر بچه ش کم نکنه
✅ ناگهان چقدر زود دیر می شود!در باز شدبرپا! بر جا !درس اول : بابا آب داد ، ما سیرآب شدیم.بابا نان داد ، ما سیر شدیم.اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی‌شانو کوکب خانم چقدر مهمان نواز بودو چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودندکوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیمو در زندگی گم شدیم.همه زیبایی ها رنگ باخت.!و در زمانه‌ای ک زمین درحال گرم شدن است قلب‌هایمان یخ زد!نگاهمان سرد شد و دستانمان خستهدیگر باران با ترانه نمی‌بارد!و ما کودکان د
هفته دفاع مقدس گرامی باد
آن روزها نام و نان بهایی نداشت و آنچه میدان دار بود، قیام بود و عروج. آن روزها ماندن بی معنا بود و مردن در بستر، ننگی بزرگ. آن روزها شهادت، شاهراهی به وسعت افق داشت. آن روزها فاصله خاک تا افلاک و کویر تا بهشت، یک میدان مین بود. خاکریزها، بوی بهشتِ مردانی را گرفته بود که سر به سر، تن به مرگ می سپردند تا مبادا وجبی از کیان دین و وطن، به دست کفتاران حریص و م بیفتد؛ چرا که دفاع مقدس، رساترین واژه در قاموس ایستادگی این مل
درد هایم را  مینویسم در صفحہ‌ےِ  مجازے تا دل بےطاقتم
 
براے لحظاتـے هم کہ شده آرام بگیرد 
 
 
 
 
تا شبنم چشمانم براے لحظاتے هم کہ
 
 
شده نچکد.سرازیـر نشـود 
 
 
تا حتے ذره اے هم کہ شده سبک شوم نمیدانـے 
 
نہ نمیدانــے.
 
 
 
 
 
 این روزها چقـدرپـُرِ پُـرم.
پُـرم از بغضـے بےانتها.
 
 
 
پُرم از فریادے کہ در گلو خفہ شده
 
 
اما حـرف نمیزنـم
 
 
سکوتے میکنم.
 
 
بہ مساحت تمام دردها
دانلود آهنگ چشم آبی محمد دل افکار
 
به روی چشم آبی نشسته خسته جونم
آهنگ بی کسیمو من زیر لب میخونم
خسته ام خسته ام خسته از این زمونه
شدم مثال صیدو فلک تشنه به خونم
فلک چو صیاد کرده نشونم
شده یه جلاد تشنه به خونم
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
 
پس از هبوط آدم،
حوّا
به قساوتی خفته در دل،
به سنگینی نگاهی ابدی، پابند شد.
حوّا
آن غزل پیچیده‌ی آفرینش،
در زمهریر سکوتی تا ابدیتِ دنیا،
به چارپاره‌ای تشنه از نوشیدن آغوش هو”،
بدل گشت.
و دنیا
این آلودهْ مخلوق
چه می‌دانست بی‌رحمی او تا کجا دامن‌کشان
پیش خواهد رفت.
 
 
پ.کاش بخونی وقتی می‌نویسم که، هرچی روزا بیشتر می‌گذره، ازت بیزارتر می‌شم.
 
 
از خدعه های مردم بی عار، ای امام
کار پسرعموی تو ناچار شد تمام
 
مسلم، اسیر خدعه ی طومارها شده
مِنّی، عَلیکَ یا أبا الأحرار ألسّلام
 
فهمیده ام ازین همه لب تشنه ماندنم
باید سرم رَود به سرِ دار، تشنه کام
 
این جا به جای مرهم بر زخم و جای تیر
با سنگ می دهند به بیمار، التیام
 
هَل مِن مُعینِ تو به جوابی نمی رسد
چون بطنِ کوفه پُر شده بسیار از حرام
 
هر جای کوفه رفتم و هر لحظه می رسید
بوی سلاح و شعله ز بازار بر مشام
 
یک نانجیب، تیر سه شعبه خریده بود
گفت
از خدعه های مردم بی عار، ای امام
کار پسرعموی تو ناچار شد تمام
 
مسلم، اسیر خدعه ی طومارها شده
مِنّی، عَلیکَ یا أبا الأحرار ألسّلام
 
فهمیده ام ازین همه لب تشنه ماندنم
باید سرم رَود به سرِ دار، تشنه کام
 
این جا به جای مرهم بر زخم و جای تیر
با سنگ می دهند به بیمار، التیام
 
هَل مِن مُعینِ تو به جوابی نمی رسد
چون بطنِ کوفه پُر شده بسیار از حرام
 
هر جای کوفه رفتم و هر لحظه می رسید
بوی سلاح و شعله ز بازار بر مشام
 
یک نانجیب، تیر سه شعبه خریده بود
گفت
سال ۹۱ این وبلاگ رو ساختم.با کلی احساس و حال و روزی متفاوت.الان که این مطلب رو مینویسم هفت سال از اون‌روزها گذشته.جالبه بگم همه ی اون احساسات و عشق و دوست داشتن ها هم با گذر زمان کمرنگ و کمرنگ تر شد طوری که دیگه شاید اصلا بهش فکر هم نمیکنم.میخوام بگم گذر زمان خیلی چیزا رو عوض میکنه.آدما رو.طرز فکرها رو.احساسات رو.و سرنوشت ها رو.من این وبلاگ رو برای کسی ساختم که تا همین امروز میدونم سرنوشتی غم انگیز دارهاون سالهاست از زندگی من بیرون ر
از تهی سرشار
جویبار لحظه ها جاری
چون سبویی تشنه که اندر خواب بیند آب 
و اندر آب بیند سنگ 
دوستان و دشمنان را میشناسم من 
زندگی را دوست میدارم
مرگ را دشمن
آه اما با که باید گفت 
من دوستی دارم که خواهم از او به دشمن التجا بردن 
+این شعر اخوان را باید از بر بود ، برای روزهایی که اینچنین سینه ی آدمی تنگ میشود .:)
آرزوی بسیاری از ما هم‌نشینی با خوبان و اولیای الهی است به این امید که این مجاورت در جان ما اثر کند و شباهتی بوجود بیاید. این روزها که انواع و اقسام کتابها و فایل‌های صوتی از بزرگان در دسترس است، خواندن این دست کتابها و شنیدن مداوم صوت‌ها، نوعی مجاورت است که یقینا در ایجاد شباهت موثر است. از همین روزها تصمیم بگیریم و برای خودمان یک هم‌نشین خوب و معنوی برای روزهای بارداری انتخاب کنیم.
+آقای فرحزادی از روایات به منبر اهل بیت علیهم‌السلام تعب
علاءالدین پسر سرکش و خوش‌قلب خیابان و صدراعظم تشنه‌ی قدرت برای به دست آوردن چراغی جادویی مبارزه می‌کنند که می‌تواند آرزوهایشان را برآورده سازد.کارگردان: Guy Ritchieستارگان: Mena Massoud, Naomi Scott, Will Smith

آرمان موویز | مرجع دانلود فیلم و انیمیشن با دوبله فارسی
شهر تعطیل است .صرافی ها بیخود بازند .دولت تدبیر دست و پا می زنددماغش گنده تر نشود .شده ایم مردان آنجلس.هرشب که می خوابیم .قیمت ها بیدارند .مردم کُمیت زندگیشان لنگ میزند .دلهامان از همه چیز و همه جا گرفته .افسردگی بیداد می کند .داروهامان درمان که نمی کنندهیچدرد را بیشتر میکنند .از فرط جیبهای خالیمان .دندانهایمان همه سالمند .آب و برق را .به موقع پرداخت می کنیم .و این روزها .بیشتر از همیشه باید سرپا بایستیم.مدرک مهندسی مان را
این روزها به معنای واقعی دلتنگم . بقدری که وقتی فکر میکنم کل صورتم خیس میشه . سردردم ی سردرد بد . ذهنم داره شکنجه میشه خب حق داره درد بگیره . هرچقدر مسکن خوردم خوب نمیشم . چه حرفایی که فقط با سکوت جوابشونو میدم اما بغض لعنتی تو گلوم داغونم میکنه. مامان بابا دلم براتون تنگهامید جانم دلم برات تنگهعاطفه در تنها ترین حالت ممکن داره به سر میبره من تحمل دوریتونو ندارممممم من از تنهایی همیشه ترسیدم همیشه غصه خوردم اگه میخوایین بگین قوی نیستم ا
گاه ابر و گاه باران می شومگاه از یک چشمه جوشان می شوم
گاه از یک کوه می آیم فرودآبشار پر غرورم، گاه رود
گاه قطره، گاه دریا می شومگاه در یک کاسه پیدا می شوم
روز و شب هر گوشه کاری می کنمباغ ها را آبیاری می کنم
نیست چیزی برتر از من در جهانزندگی از آب می گیرد نشان
گرچه آبم، روزی اما سوختمقطره تا دریا سراپا سوختمتشنه ای آمد تا لبش را تر کندچاره ی لب تشنه ای دیگر کند
تشنه ای آمد که سیرابش کنممشک خالی داد تا آبش کنم
تشنه ی آن روز من عباس بودپاسدار خیمه ها
توی تابستون خوابیدن روی حیاط هم خوبه و هم بد ،مثه امروز صبح هوا خنک و ملس ساعت ۶/۵ صبح صدای وحشتناک دستگاه های کارگرهای شهرداری بلند شد و زهر کرد خواب نازمو ،شبش هم که تا نزدیک صبح یه عده جوون مست کرده بودن بلند بلند حرف میزدن دعوا میکردن اما صبح ها خیلی باحاله میشد اگه توی همون خنکی هوا یه صبحانه مفصل واسم می آوردن‌و نوش جان میکردم ،حیاطمون افتاب دیر میتابه تا نزدیک ۱۰ سایه است دلم میخواد صبح ها از خواب بلند می شم کسی‌کارم نداشته باشه و سا
#باران:
بیا باران را 
از انحصارِ چتر 
بیرون بیاوریم
من تشنه ی شعرهای بارانی ام
 
#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_سپکو
@ZanaKORDistani63
سپرای میخانه
کانال شعرهای سپکو(سپید کوتاه) سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
https://t.me/sepkomikhaneh
https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametag
http://mikhanehkolop3.blogfa.com
وصفت بقلم جا نمیشوداز بس که بزرگی و جوانمردتوصیف شجاعتت به دنیااز دست و زبان من نیایدکوتاه کنم سخن که سالار دلتنگ شده جهان برایتامروزه نمانده هیچ نشانیاز مردی و از نشانه هایتباید که برای خود بگریمگشتیم جدا ز راه و رسمت باز آی و تو همتی دگر کناین شهر شده  تشنه کویت 
صبح ساعت شیش رسیدیم راه آهن تهران ، بعد از ۱۲ ساعت مریض ، بیخواب ، گرسنه و تشنه اولی ک راحت برطرف نمیشد ، دومی هم چون دیر بود نمیشد ، سومی و چهارمی هم چون حال نداشتیم.یه اتوبوس گرفتیم برا قم و الان تو راهیم. به اون چهارتا مورد کمر درد هم داره اضافه میشهیکی از سخت ترین سفر های زندگیم بود .امیدوارم ان شاءالله سالم برسیم برای عزاداری حسین علیه السلام . خدایا شکرت ، نق زدنام بخاطر دل کوچیکمه . دلمو بزرگ کن عزیزم
باید که دین عشق تو را تازه تر کنم از کل روی ماه تو سی جزء بر کنم با آیه ی نگاه خود اعجاز می کنی وقتش رسیده اهل جهان را خبر کنم قدری نماز فاصله ها را شکسته کن راهی شدم به مقصد چشمت سفر کنم جایی که اشک هست تیمم مجاز نیست از چشمه ای زلال وضویی دگر کنم انگشت های عاشق تو ، گیسوان من اینگونه می شود فقها ! مسح سر کنم؟!عمریست روزه دار لبی پر تغزلم عشقم! غزل بخوان که لب تشنه ، تر کنمصوموا» برای بوسه تصحوا» نمی شود بگذار در کنار تو شب را سحر کنم
♦️از گورخره پرسیدم : توسفیدی و راه راه سیاه داری،
یا اینکه سیاهی و راه راه سفید داری؟گوره خره به جای جواب دادن پرسید:
تو خوبی فقط عادت های بد داری،
یا بدی و چند تا عادت خوب داری؟ ساکتی بعضی وقت ها شیطونی،
یا شیطونی بعضی وقت ها ساکت می شی؟
ذاتاً خوشحالی بعضی روزها ناراحتی،
یا ذاتاً افسرده ای بعضی روزها خوشحالی؟
لباس هات تمیزن فقط پیرهنت کثیفه،
یا کثیفن و شلوارت تمیزه؟" و گورخر پرسید و پرسید و پرسید،
و پرسید و پرسید، و بعد رفت.
دیگه هیچ وقت ا
نوشته به روی نگینم حسین
شد از کودکی کل دینم حسین
نمازم حسن شد، یقینم حسین
تجلیِ خُلد برینم حسین
 
از آن کودکی عبد این درگهم
من عبدالحسینم که عبداللهم
 
حسین است رازِ سرآغاز ما
جز او نیست در دیده ی باز ما
جنون، وقتِ رزم است اعجاز ما
به سن نیست معیارِ پرواز ما
 
مگر یادتان رفته بابای من؟!
بیایید سویم، أنا بنُ الحسن
 
بمانم چرا؟! عمه مانع نشو
عمو شد فدا، عمه مانع نشو
نکن پا به پا، عمه مانع نشو
مرا کن رها، عمه مانع نشو
 
نمردم که رفته تنش زیر پا
عموی
خیلی تشنه فکر کردن بودم. دیگه تقریبا زنده نبودم که نشستم ساعتی فکر کردم و تخلیه و سبک شدم. الان سبکم و میتونم راحت به کار و زندگیم برسم :) گاهی باید فکر کنیم و گاهی باید بدون فکر فقط عمل کنیم. الان وقت دومیه برای من.+گاهی فکر کنیم. من دیشب فکر کردم و خنثی و آروم شدم. عصبی نیستم به آستانه م نمی‌رسم به این زودیا.
*این روزها شبها تا دیر وقت بیدارم 
*صبح زود بیدارم و بعد می خوابم تا لنگ ظهر ( ساعت 9.5 تا 10 )
*بدو بدو اشپزخونه نهار شستن ظرف و بعد این وسط پوشک هم عوض می کنم - به جان خودم دستهام رو می شورم -
*اوووووووووووووه چه پوشک گرون شده ما که نداریم پمپرز ببندیم به دخمله همین مای بیبی 40 تایی هم از 16 رسیده به 22  هزار 
*آسمان تازه یاد گرفته به قربون صدقه رفتن هامون واکنش نشون بده و با دهن بی دندونش بخنده البته نه همیشه بیشتر صبح های زود که اون حال داره و من با چشم
سلام
+ به جز CBC، ساعت 10 شروع بد بختی امروز من بود. اول که اسکن گرفتن. سونوگرافی یک عدد نیز! بعد عصرش هم گشنه و تشنه رفتم برا IT مجدد و بیوپسی توامان! نابود شدم رفت. :( 
+ تا شب هم یه کله رو کمر دراز کشیده بودم و کمرم خشک شد دیگه. حالا درد بعد از رفتن اثر بی حسی هم به کنار! 
+ حالم از رزیدنت های مغروری که رفتارشون اینقد متکبرانه است بهم میخوره! خو لامذهب تو داری رو من باد میگیری. اقلا مثه آدم حرف بزن. نه اینکه جواب سوالم رو جوری بدی که انگار من مثه خودت خر
ای همه خلق جهان بنده آقایی تو
 
ای فروغ دل مصباح هدی یا عباس
ای همه جان جهانت به فدا یا عباس
رتبه‌ات فوق تمام شهدا یا عباس
ای حسین دگر شیر خدا یا عباس
 
پسر شیر خدا شیر حسین‌بن‌علی
دست رزمنده و شمشیر حسین‌بن‌علی
 
تو به رخ لاله عباسی دو فاطمه‌ای
تو حسین دگر و باب نجات همه‌ای
مرگ شمع تو، تو پروانه بی‌واهمه‌ای
میزبان علی و فاطمه در علقمه‌ای
 
گرچه زهرا به کنارت عوض مادر بود
اولین زائر دیدار تو پیغمبر بود
 
ای همه خلق جهان بنده آقایی تو
خضر ب
 
مرحوم حاج محمد علی فشندی تهرانی تشرفاتی به طور مکرر به محضر مقدس حضرت ولی عصر ( ارواحنا فداه) داشته اند و این تشرف در مسجد مقدس جمکران اتفاق افتاده است:
در حیاط مسجد مقدس جمکران مشغول دعا و مناجات و توسل به محضر حضرت بقیه الله (روحی فداه) بودم که ناگهان سیدی با عظمت را دیدم با خود گفتم این سید از راه رسیده و شاید تشنه باشد به طرف او رفتم و لیوان آبی که در دستم بود به ایشان دادم . . .
وقتی لیوان را به ایشان دادم از او خواستم برای فرج امام زمان (ع) دع
چیزی که این روزها -می‌شود به ۱۰ سال گفت این روزها؟- بخش مهمی از مغزم را اشغال کرده این است: چطور کسانی را دوست می‌داریم، در حالی که با تمام وجود می‌دانیم با آنان آینده‌ای در انتظارمان نخواهد بود؟ با آن عنصر محرک کار دارم، همان که کاری با تو می‌کند که به خودت بگویی غرور چیز مهمی نیست، عزت نفس مهملی است که روانشناسان برای کاسبی از خودشان در آورده‌اند، توهین یک مقوله نسبی است، بی‌محلی می‌تواند از سر علاقه باشد و چندین گزاره مثل اینها. 
اما چ
با عرض سلام خدمت همه متخصصان نیاز جنسی!
تو رو خدا به جای اینکه بیاییم بگیم این سرد مزاجه یا گرم مزاجه و .، و این کار شهوت رو کم میکنه و .، شما ماشاءالله بازدید کننده این جا هستید، بیایید این عرف به شدت افتضاح جامعه مون رو در مورد زود بودن ازدواج در سن پایین بشکنید. 
باید عزیزم پسر و دختر گلم به این سن که رسیدی ازدواج کنی، باشه گلم، ببخشیدا که اینو گفتم عزیزم اما این عرف جامعه ما هست .!
والا یه چیزی بگم خیال همه رو راحت کنم، البته به نظر من نگاه
.
بسم الله
 
دوس دارم یه جا مثلا توی یه کافهبا یه قهوه  بشینم روبروت و زل بزنم توی چشمهات و فکرم بره به تمام این سال ها که گذشت که چطور گذشت که من چه شدم و چه چیزهایی رو باختم قهوه سرد بشه و من همچنان زل زده باشم به تو و به سال هایی که رفته اند کاش امیدی توی دل آدم جرقه بزنه که "روزها بهتر میشه" "این روزها سکویی میشه برای پرش ت نه مانع بزرگی برای رفتن ت" اما من آنقدر خسته م و ناتوان که که دلم میخواهد سال ها بخوابم و وقتی بیدار می شوم زمان ب
دانلود مداحی محمود کریمی به اذن تو شمشیر می کشم
شب ششم محرم 1397هیأت رایة العباس (ع)نوحه شور
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیبه اذن تو شمشیر می کشمجمل را به تصویر می کشمبه یاد شمشیر دو دمدما دم تکبیر می کشمإن تنکرونی فأنا ابن الحسنِ سِبطُ النَّبیِّ المُصطفی المؤتَمَنمن کشته‌ تیغ نگاه حسینعالم همه کشته‌ شمشیر منحسین آبروی من و حسین آرزوی من وحسین زندگی من و عموی منانا بن الحسن سیف الحسنکه جوشن نمی پوشم به تنشهیدم از حب الحسینبر
مهمان ها رفته بودند. خسته از روزهای شلوغی که گذشته بود دراز کشیده بودم انتهایِ هالِ خانه ی دا. ساعت از دوازده شب هم گذشته بود. هندزفری ام را چپانده بودم توی گوش هایم و آهنگ گوش می‌دادم که همهمه ها را بشورد ببرد. با اینکه دا در دیدم بود اما او هیچ دیدی به من نداشت. داشت رخت خوابش را مرتب می‌کرد. همزمان م هم حرف می‌زد.صدای آهنگم بلند بود‌‌‌. برای همین هیچ صدایی از دا نداشتم. فقط تصویرش را داشتم . یک آن شکستگی های دا در نظرم پر رنگ شد. یکی ی
مهمان ها رفته بودند. خسته از روزهای شلوغی که گذشته بود دراز کشیده بودم انتهایِ هالِ خانه ی دا. ساعت از دوازده شب هم گذشته بود. هندزفری ام را چپانده بودم توی گوش هایم و آهنگ گوش می‌دادم که همهمه ها را بشورد ببرد. با اینکه دا در دیدم بود اما او هیچ دیدی به من نداشت. داشت رخت خوابش را مرتب می‌کرد. همزمان م هم حرف می‌زد.صدای آهنگم بلند بود‌‌‌. برای همین هیچ صدایی از دا نداشتم. فقط تصویرش را داشتم . یک آن شکستگی های دا در نظرم پر رنگ شد. یکی ی
الان قطع به یقین چند نفر به خونم تشنه ان :/
اینکه نظرات بسته هست دلیل خودشو داره
در هر لایکی یه عصبانیت قرار داره . میفهمم؛
درست نمیشه مگر معجزه بشه !
حرفی ندارم شاید شما حرفی داشته باشین
شاید یه سوال پیش بیاد چه جور تونستم 17 روز نباشم ؟
فکر نمی کردم به این راحتی فراموش کنم و دیگه دوست نداشته باشم که بیام اینجا
شاید بد کردم که از اول اومدم !

#اینم کامنت باز
  مداحی جدید حاج مهدی مختاری  شب اول محرم۹۸هیات دلسوختگان بقیع نکاء شنبه ۰۹ شهریور ۱۳۹۸دریافت مداحیباز نوشیدم آب سلام بر لب تشنه ارباب ,دانلود مداحی شب اول محرم,مداحی شب اول محرم ۹۸,مهدی مختاری,مداحی شب یک محرم ۹۸,مداحی شب اول محرم مهدی مختاری,ز شب ۱ محرم مهدی مختاری,مداحی شب اول محرم ۹۸مهدی مختاری,مهدی مختاری محرم ۹۸,دانلود مداحی جدید,مداحی محرم مهدی مختاری,شب اول محرم ۹۸ مهدی مختاری,مداحی دهه محرم ۹۸ مهدی مختاری,جدیدترین مداحی های مهدی م
مردم عشق را مهم نمی‌انگارند ! مردم تشنه‌ی عشقند ، فیلم‌هایی که مردم درباره داستان‌های عاشقانه‌ی شاد یا غم انگیز می‌بینند بی شمار است ، مردم به صدها آواز عاشقانه گوش می‌دهند ، با وجود این به ندرت کسی این اندیشه را به دل راه می‌دهد که عشق نیاز به آموختن نکته‌ها و چیزها دارد .سرگرمی ، مقالات مفید و معرفی بهترینها
مردم عشق را مهم نمی‌انگارند ! مردم تشنه‌ی عشقند ، فیلم‌هایی که مردم درباره داستان‌های عاشقانه‌ی شاد یا غم انگیز می‌بینند بی شمار است ، مردم به صدها آواز عاشقانه گوش می‌دهند ، با وجود این به ندرت کسی این اندیشه را به دل راه می‌دهد که عشق نیاز به آموختن نکته‌ها و چیزها دارد .سرگرمی ، مقالات مفید و معرفی بهترینها
شنبه تا سه شنبه از 8 تا 5 کلاس دارم و وقتی میام خوابگاه واقعا جنازه ام :))) با این حال بعضی روزها با همکلاسی ها بعد کلاس توی محوطه میمونیم و گپ میزنیم و میچرخیماون روز با ب و ن جلوی خوابگاه تو چمن ها نشسته بودیم که لعنتی ها بحثشون روی دلتنگی و این چیزا بود 
من گفتم دلم واسه آدمها تنگ نمیشه ، چون میتونم از راه دور هم باهاشون در ارتباط باشم اما دلم واسه فندقم تنگ میشه زیااااد. که یهو رفتیم سمت مرگ زودتر حیوونهای خونگی و من گریه ام گرفت و اشک توی چشمام
این روزها بیشتر از هر وقتی یادت می‌کنم. شکلِ صدایت را، طرحِ تکیده‌ی صورتت را.
میان‌سالیم حالا. به آن روزها کم فکر می‌کنم، ولی قضاوت‌های عاقلانه‌تری در موردشان می‌کنم گویا. فکر می‌کنم که داشتم دست و پای تو را می‌بستم. دست و پای دلِ دیوانه‌ات را. از این نگاه، حق می‌دهم به گریختنت! آری، گریختنت.
ولی به خودِ آن روزهایم که نگاه می‌کنم، عاشقِ ساده‌دلی بودم که فقط زورش به روزهای عمرش می‌رسید که بتواند تو را در کنار داشته باشد، و دریغش نمی‌د
 اگر بگذارند  
شب شب اشک و تماشاست اگر بگذارند
لحظه ها با تو چه زیباست اگر بگذارند
 
فکر یک لحظه بدون تو شدن کابوس است
با تو هر ثانیه رویاست اگر بگذارند
 
مثل قدش قدمش لحن پیمبر وارش
روی فرزند تو زیباست اگر بگذارند
 
غنچه آخر چقدر آب مگر می خواهد؟
عمر طفل تو به دنیاست اگر بگذارند
 
ساقیت رفته و ای کاش که او برگردد
مشک او حامل دریاست اگر بگذارند
 
آب مال خودشان چشم همه دل واپس
خیمه ها تشنه سقاست اگر بگذارند
 
قامتش اوج قیام است قیامت کرده است
قد س
کوثر  ( بزرگ بانوی اسلام)                                                
کودک بودی و دستانت به مهر
آیه های مادری می سرود
و فلک
گرداگرد تو می چرخید
در خانه ات دری گشوده بود
بابی به سوی نور
تشنگان حقیقت 
به تحیر در او می نگریستند
و چونان ریسمان چاه 
دلو تشنه ی خویش را 
از زلال نام او سیراب
و او 
سیراب نام تو بود.
***
ای کوثر پدر
مادر قله های شرف
در جوشش هزاره ی عشقت
هزار هزار بهار 
به تماشا نشسته است.
اشتراک با ذکر ماخذ mkianooshrad
وچه زیبا گفت سهراب عزیز
باید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکی را دیدم آرزوهایم را بدهم تا برساند به خدا به خدایی که خودم میدانم نه خدایی که برایم از خشم نه خدایی که برایم از قهرنه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند به خدایی که خودم میدانم به خدایی که دلش پروانه است و به مرغان مهاجر هر سال راه را میگویدو به باران گفته است باغها تشنه شدند و حواسش حتی به دل نازک شب بو هم هستکه مبادا که ترک بردارد به خدایی که خودم میدانم !
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها