این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

نتایج جستجو برای عبارت :

انتظار ندارم من نه نمیخوام بگه غلط کردم

بعد از دو هفته انتظار به سارا پیام دادم ولی هنوز پیاما رو نخونده. تپش قلب گرفتم و آروم و قرار ندارم. تصمیم گرفتم یه نماز دو رکعتی بخونم و به درگاه خدا دعا کنم و بگم که چی میخوام تا دلم آروم شه. خیلی وقت بود نماز شب نخونده بودم. برای سارا دعا کردم. برای شادی دلش. برای خانواده اش. برای اینکه خدا منو به سارا برسونه دعا کردم. صلوات فرستادم و الان تپش قلبم بهتر شد. من آدم مذهبی نیستم و ادعایی هم ندارم فقط از خدا خواستم بهم رحم کنه اگر هنوز ذره ای لیاقت
دیروز تولدم بود.راستش احساس میکنم از وقتی پای اینستاگرام و عکسهای دلبرش به زندگیهامون باز شده سطح توقعات و انتظاراتمون هم بالا رفته.عکس های عروسی یا عکس های تولد دیگران رو میبینی،ناخودآگاه  خودت رو باهاشون مقایسه میکنی.اما خب با این اوضاع،باز من انتظار خاصی برای تولدم نداشتم و ندارم.یعنی انتظار جشن تولد،بادکنک،کیک و کادوی آنچنانی(مثل جشن تولدهای اینستاگرامی) رو ندارم.دلم فقط یه کیک کوچولوی دو نفره و یه هدیه میخواست.ولی هیچی به هیچی.
اول
واسه ثبت نام یه کارایی با آدم میکنن که اصن پشیمون میشه و میگه
غلط کردم اصن نخواستم بیام پزشکی بخونم
دهنم صافففففف شد از بس دنبال مدارک رفتم و هی اینور اونور منو فرستادن
باز خوبیش اینه که شیراز هستم و یه شهر دیگه نميخوام برم و دردسر خوابگاه و این کوفتیا ندارم
دانلود آهنگ اقرار عباس ای اس
abas as - eghrar
 
تو که میری میگی اینا حق منه هنوز حلقت تو دست چپ منه
انقد روت حساس بودم که میخوردش زمین فک همه
از وقتی رفتی ته ریش میزارم شبا چتو لش تا پنج شیش بیدارم
میگی نرو مگه دست منه دستام دستاتو پس میزنه
انتظار ندارم من نه نميخوام بگه غلط کردم
نميخوام دیگه تو روم وایسه بگه سر تو هر کاری میشد کردم
نميخوام دیگه ادا اطواراشو نميخوام دیگه ببوسم لباشو
من یه آدم خل ردیم که نميخوام کنارم راه رفتناشو
 
برای دانل
دیدن آدمی که در انتظار مرگش نشسته خیلی سخته
امروز رفتم سر تختش و سریع خداحافظی کردم و اومدم
تو ماشین همه ش به این فکر بودم
که چرا بیشتر نگاش نکردم؟
شاید این بار آخر می بود .
اما واقعا دیدن دستای لاغر و بدن ضعیفش که توانایی ت خوردن هم نداشت برام سخت بود
گفتن نهایتا تا ده روز دیگه زنده ست
ده روزی که دو روزش رفته. 
 
 
خدایا خواستی جون منو بگیری یهویی بگیر
من تحملش رو ندارم
نمیتونم رو به قبله به انتظار مرگ بشینم
شاید یکی از سخت ترین کارهای دنیا انتظار هست،من خودم در انتظار ها خیلی صبور نیستم ولی نباید تو زندگی انتظار ها آدم رو نا امید یا از پا در بیارنباید شروع کنی کارهای دیگه انجام دادن و موضوع انتظار فکر نکنی.الان تقریبا 20 روز شده که درخواست برای CAQ دادم و اداره مهاجرت کبک قرار مثلا تو 20 روز کاری این درخواست بررسی کنه، با اینکه برای این درخواست مدارک زیاد نمیگیره و بیشتر یک فرم ساده هست نمیدونم چرا انقدر طول میکشه بررسی کنن.تازه جواب CAQ که بیاد میر
به جز نام تو نجوایی ندارمبه غیر باغ وبستان خیالتسر،سیر وتماشایی ندارمبسوز،ای شمع وما راهم بسوزانکه من از شعله پروایی ندارمیک امشب تا سحر مهمان من باشکه من امّید فردایی ندارمبیابان گردم واندوهم این استکه پای راهپیمایی ندارممرا اعجاز عشقت روح بخشیدبه غیر از تو مسیحایی ندارمبه سر غیر از تو سودایی ندارمبه دل جز تو تمنّایی ندارمخدا،داند که در بازار عشقتبه جز جان،هیچ کالایی ندارم
دیشب از فکرو خیال نمیتونستم بخوابم رفتم یه دوش گرفتم و بعدش موهامو سشوار کشیدم ابجی هم بیدار بود همینطور نگاش میکردم  اخه من چقد دلم برات تنگ میشه یکی یدونه حتی واسه دعواهامون من اصلا نميخوام جایی برم میخوام تا اخر عمرم همینجا باشم ابجی هم یه جوری معصومانه منو نگاه کرد و لبخند میزدفداتبشمبعدش گرسنمون شدو پنیر و گوجه خوردیم و اهنگ گوش  دادیم و نفهمیدم کی خوابم برد ظهر هم ساعت 15بیدارشدم و بعدش ناهار خوردم و خونه هارو تمیز کردم نمیخواستم
بعد کلی وقت سلام :)
خب تابستون همتون شروع شده؟؟؟؟؟
من که کلی برنامه برای تابستون چیده بودم و هنوز در حال برنامه ریزیم اما بعضی وقت نمیدونم چرا حال ندارم:/
دار گلیممو چله کشی کردم اما دیگه ولش کردم .
کلی کتاب دارم که یه کوچولوش رو خوندم بعد امتحانام شروع شده کلا ولش کردم الانم نمیدونم چرا حال خوندن ندارم.
و کلی کار دیگه که اگه بیشتر ادامه بدم آبرو دیگه ندارم پیشتون:)
حالا کلی کار مثبت هم انجام دادما.کلی اهنگ حفظ کردم:)
نه شوخی کردم علاوه بر اهن
از امروز عزمم رو جزم کردم ک با خونوادم مقابله کنم .دیگ بس الکی چشم و بله و سکوت .حقو باید گرفت نه اینک اینقده حق داد .این الکی چشم گفتن ها مال وقتی بود ک حریمم پنهان بود از ترس اشکار شدنش اینجور میپوشندم .الان ک دیگ فهمیدم چیزای زیادی رو پنهان کردم یا کرده بودم دیگ دلیلی ندارممیگ فکر منفی داری در مورد خونواده خودت چیزای مثبت نمیبینی ببخشید من زاده ی منفی بافم از من انتظار مثبت داری ؟؟ دوما خودتم مثبت منو نمیبنی !!
از ورژن ایرانی هر چیزی بدم میاد
توییتر فارسی هم بیشتر از همه. همش نفرت و ناامیدیه( نمیگم اشتباه میکنن یا چی، دلیل خیلی از این رفتارا منطقیه و ممکنه منم واکنشم همین باشه) ولی نميخوام این چیزا رو دور برم ببینم یو نو.حس بدی بم دست میده و وحشت میکنم. همشم قضاوته. همش.فرقی نمیکنه مسلمون باشی یا آتئیست، استریت یا گی، زن یا مرد، همیشه تمسخر،قضاوت و تنفر دنبالته
با هیچ کسی نمیتونم همزاد پنداری کنم.چون توی هیچ گروهی پذیرفته نمیشم.باید یا این باشم یا ا
نمیدونم چ گناهی کردم بعضی هام  منو یه ادم بد میبینن والا من خیلی مظلوم دل نازکم
فقط بعضی وقتا شوخی هایی تو خصوصی بقیه کردم که الان چند ماهه ازشون خبر ندارم ازم فرار کردن
یادمه به یه نفر گفتم میخوام مخت بزنم دیگ حتی جوابمم نمیده
و . 
امیدوارم منو بخشیده باشین من قصد ناراحتیتون ندارم همه بیانی ها مثل یه خانواده اییم دوستیم پس بیایم هرچی کینه از هم داریم همین الان دفنش کنیم
خسته شدم
از آدمای اطرافم که همش ازم انتظار دارن و هیچکدوم درکم نمیکنن
خستم از ادمایی که هربار واسه گله و شکایت رفتم سراغشون تا حرف بزنم
همیشه منو محکوم کردن
خسته شدم و دیگه حوصله ندارم
کاش یکی بود میفهمید
میگفت اره حق با توست
شدیدا به یکی نیاز دارم که منو بلد باشه
که حتی اگه کاری خلاف میلم ازم میخواد، بلد باشه چطور ازم درخواست‌کنه
که به زور اون کارو‌ انجام ندم
درک نشدن
نفهمیدن
انتظار داشتن
محکوم بودن
اینا تحملش سخته
بخصوص وقتی که مجبور باشی
بگو چرا بنویسم به دفتری که ندارمهنوز هم غزل از حال بهتری که، ندارم غم آنچنان نفسم را گرفته‌است که اینکامید بسته‌ام اما، به ساغری که ندارم دلم هوای تو دارد ولی چگونه ببندمهزار نامه به پای کبوتری که، ندارم؟ به رغم آن که نبودی، همیشه پایِ تو ماندمکه سخت مؤمنم اما، به باوری که ندارم اگرچه بافتنی نیست راه ِتا تو رسیدنبه جز خیال، ولی کار ِدیگری که ندارم شبیه ابر بهاری، دلم عجیب گرفتهکجاست شانه ی امن ِبرادری که ندارم؟ #سجاد_رشیدی_پور
دوست دوران دبیرستانم زنگ زد با حال خراب .
حال و احوال کردیم و فهمیدم مادرش بدحاله و بیمارستانه و با چیزهایی که گفت امیدی نبود .
یه کم حرف زد ؛ گفت تو بودی چه میکردی ؟ 
گفتم واقعیتش من خیلی بی رحمم‌.
من تحمل دیدن رنج عزیزانم رو ندارم.
حتی تحمل رنج مریض های بدحال رو ندارم.
یه کم سکوت کردم و گفتم دعا میکردم
ولی نگفتم چه دعایی.
آخرین بار برای مادربزرگم دعای مرگ میکردم
و اگر دستم باز بود نمیذاشتم اونقدر عذاب بکشه .
حتی به پرستارش هم زنگ زد
یه تصادفی عادی نبوده. خودکشی بوده. نامه‌اشو لای کتاب تک گویی‌های کلاسیک برای ن پیدا کردم. امادگی اینجا نوشتنشو ندارم. آمادگی ندارم به خانواده و دوستاش بگم. اصن بگم؟ خدایا این رودخونه‌ی خروشان که منو بدون قایق و پارو و حتی یه تیکه درخت که بتونم بهش پناهنده شم توش رها کردی چیه؟ امتحانه؟ کاش قوی‌تر از این بشم.
خیلی وقتا خیلی از آدمها منتظرن 
منتظر توجه های کوچیک و یا بزرگی که ممکنه دلیل درستی هم پشتش نباشه اما هست 
چیزی که مهمه اینه این انتظار ابدی نیست 
یه روزی یه جایی میفهمن ارزشی مابین زندگی اون آدم پیدا نمیکنن که به انتظار ادامه بدن 
اونجاست که خودشونو جموجور میکنن و بار میکنن و میرن .
من انتظار زیادی نداشتم فقط از یه طرفه بودن خسته بودم 
ازین که یه طرف قضیه رو هی بکشم و هیچ نیرویی ازونور پی من نباشه 
توجیه،کار راحتیه هزار تا دلیل میشه برا ان
  الهی چون در تو نگرم از جمله تاج دارانم و چون در خود نگرم از جمله خاکسارانم خاک بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم و شیطان را شادالهیدر سر خمار تو دارم و در دل اسرار تو دارم و بر زبان اشعار تو .الهی اگر گویم ستایش و ثنای تو گویم و اگر جویم رضای تو جویم .الهی اگر طاعت بسی ندارم اندر دوجهان جز تو کسی ندارم .الهی ظاهری داریم بس شوریده و باطنی داریم بخواب غفلت آلوده و دیده ای پر آب گاهی در آتش میسوزیم و گاهی در آب دیده غرق .خواجه عبداللّهانصاری 
میگفت:
یه مشکلی که جدیداً پیدا کردم اینه کهوقتی کسی رو قبول ندارم و حتی دلم براش میسوزه،
یا خیلی بچه میدونمش،
ازش ایراد نمیگیرم، حتی اگه همه کاراش به نظرم ایراد داشته باشه
و به عبارتی باهاش مدارا می کنم و با لبخند و سکوت میگذرونمش
و این باعث میشه که اون بچه فکر کنه که خودش ایراد نداره و شروع کنه که به ایراد گرفتن از من، حتی تو کارایی که من اتفاقاً اون رو اصلاً قبول ندارم و نميخوام بهش بگم که درستش اینه!
تو این موارد، مردم فکر میکنند من
جمعه هابرچشم شیعه اشکهای انتظار/گریه برمهدی نماید بانوای انتظار/ازفراق یوسف حق مثل یعقوب زمان/زمزم اصلاح دارد این صفای انتظار/حضرت مهدی امید کردگار واهل بیت/میدهد برجان شیعه اوولای انتظار/مژده روز ظهورش پرشده اندرجهان/مستجاب حق بگرددچون دعای انتظار/ریشه کن سازد ولایت کل بنیادستم/این بود از بهردنیا آن عطای انتظار/انقلاب کشورما برظهورش آمده/تادهدپایان زیبابر ندای انتظار/رهبرفرزانه ما نائب صاحب زمان/شیعیان را مرهم دل با رضای انتظار/درظهو
وقتی خسته ام و داغان ، و از یک بیرونِ پر هیاهو به آرامش خانه پناه می آورم ، با لبخند گرمی مواجه می شوم که ارزشش وصف ناشدنی است . یک نفر هست که در کنارش می توانم غصه هایم را فراموش کنم . اما گاهی غصه ها هردویمان را احاطه کرده است و سنگِ صبور بودن تبدیل می شود به یک دورِ باطل . یک نفر باید از خودگذشتگی کند و این دور باطل را بشکند .دیر وقت بود که به خانه رسیدم . همه خواب بودند . جز یک نفر که به انتظار نشسته بود . نه به انتظار یک لبخند ، یک محبت و یا یک آغوش
1. دارم فکر میکنم یه ادم تا چه حد میتونه اسکل باشه که شب قبل ازمون یقین پیدا کنه عدد معدودش تو دیواره؟ باورتون میشه؟ سر همچین چیز شر و وری مشکل پیدا کردم :/ #رددادگان
2. میشه دعا کنید لاقل جزو پنج نفر آخر کلاس نباشم؟ :/ ذله شدم بخدا -_- بچه های مدرسه یه کوه بزرگن بنظرم :/ چه خبرتونه چه خبرتووووونهههه؟ -_-
3. چرا هیچی برا تعریف کردن ندارم؟ :(( چقد دیگه نمی خندم همش :( میدونم فردا کلی قراره کلی گریه کنم.
4. امروزم کلی برا کامبوجیا گریه کردم :(((
5. از مشاور مدرسم
3- یکی از دلایلی که شلدون رو درک می کنم شکست همیشگی ـم توی وفق دادن خودم با عرف های اجتماعیه. مثل شلدون وضع ـم فاجعه نیست مشخصاً؛ ولی واقعاً برام سخته که با تعارف ها و رسوم کنار بیام و در کل ترجیح می دم که تلاش هم نکنم حتی.
می تونم بگم تلاش کردم، ولی خب بیشتر خودمو مسخره کردم تا اینکه اجتماعی تر بشم!
4- یا مثلاً من تقریباً مثل شلدون در می زنم.
من مثل شلدون از دوازده سیزده سالگی آروم بوده که LHC رو ببینم.
من مثل شلدون به وجود عشق اعتقاد ندارم. ( چرا حس م
امروز داشتم فکر می کردم به عجیب بودن زندگی.
و خب رسیدم به عجیب بودن ما آدما" چون ماییم که زندگیو میسازیم و خب داریم عجیب میسازیمش.
امشب اینو به فائزه هم گفتم و راجبش حرف زدیم بعد اون گفت " میدونی اینکه الان ما 180 درجه با اینی که هستیم فرق کنیم بنظرم میتونه به سادگی آب خوردن باشه"
این اون جوابی نبود که دنبالش بودم و انتظار داشتم بگه" چون مسیر حرفامونو کاملا جابجا کرد و من میخواستم تهش برسم به گفتن یه چیزای دیگه ولی خب این حرش شد یه جرقه برای فکر
امشب هیچ دردی از جهت بیماری ندارم. تب هم ندارم . ولی چیزی که نمیذاره بخوابم درد سر انگشت های اشاره و شستمه! :|
 
چرا؟
 
چون امروز نشستم اون 3 شلوار و دو تا روپوش هام و یه پیرهن خواهرم و به پیرهن مامانم و یه چادر خودم و . دیگه چه عرض کنم؛ هر چی خل و خشتک پاره و درز شکافته و تنگ و گشاد تو خونه بود رو درست کردم. :|انگشتام هم واسه اینه که هی دوخت ها رو میشکافتم و نخ ها رو با نوک انگشت میکندم و اخرشم کلی نخ پاره و ریز شده رو فرش رو با همین انگشتا جمع کردم
ملت کی میخوان بفهمن وقتی به من پیام میدن و سین نمی کنم
یعنی دوس ندارم سین کنم
لازم نیست بیان اس هم بدن که برو فلان کوفت رو چک کن
بهمان درد رو چک کن
اومده پیام داده فلانی واس تولدت فلان چیزو استوری کنم؟
قبلا یه بار گفتم نميخوام اصلا کسی استوری و اینا بذاره
بعدم الان انتظار داره مثلا چی جوابشو بدم ؟
وای آره خوبه دستت درد نکنه خیلی خیلی ممنونم؟
خدایا من چرا انقدر در همه زمینه ها ریدم
اگه بی منته دیگه گفتنش چیه؟
بعد میگین مثبت درمورد شون فکر کن و ف
یک ویروسی تو این مدت که نمی نوشتم افتاده بود به جونم به نام:وبلاگمو حذف کنم.تنها لطفی که تونستم در حق وبلاگم کنم این بود که نیام سراغش و حالا این ویروس از بین رفته.البته که چون ویروسه از بین نمیره ولی فقط نیست.
اومدم تا یه تجربه به اشتراک بذارم.من چند ساله که اکانت اینستاگرام دارم ولی هیچ پستی ندارم.فالور هم ندارم و اساسا اکانت ساختم تا چند تا پیجی که دوس داشتم رو فالو کنم.حقیقتا هم پیج های خوبی ان و کلی چیز یاد گرفتم.هفته ی پیش نرم افزار رو از ر
امروز اتفاق خاصی نیوفتاد که بخوام بنویسم فقط خیلی خسته ام حال هیچکاری ندارم مامانم عصبیه فشارش بالاس مامانم دپرس باشه رو منم تاثیر داره .منم دپرسم
خونه بهم ریختس ولی اصلاااا حال ندارم مرتب کنم :/ 
+بچه ها میگفتن تو گروه پسره گفته دخترا ریاصیشون ضعیفه! بعد امروز استاد اوردش پادتخته یه سوال راحت داد بهش ولی هی تحت فشارش گذاشت گف تا نری تو گروه از جامعه دخترا عذرخواهی  نکنی ولت نمیکنیم :))). من که اینستا و واتساپ همه رو جمع کردم بی خبر فقط داشتم نگ
بزار امشب سیاه بنویسم فردا دوباره سعی میکنم نور امید رو وارد زندگیم کنمدلمامشب شدیدا ی مرگ آروم میخوادحسودیم میشه به بابابزرگ برا همین سر خاکش زیاد گریم نگرفاگ گریه ای هم کردم از سر دلتنگی و اینکه دیگ نمیبینمشوالامرگ این روزا آرزوی من سعی میکنم شاد زندگی کنمکم کم دارم جرعت میکنم و کارهای جدید تجربه میکنمی سری اخلاق جدید دارم ب خودم اضافه میکنمرویا بافی میکنم مث سفر کردن و دیدن جاهای جدیدخوردن غذاهای جدیدپیدا کردن کاراینا همه یعنی امید
میخوام از همه متنفر باشم وقتی تنها کسی که الان حس میکنم بهش احساس دارم رو ندارم!میخوام هیچکسو نداشته باشم وقتی اونو ندارم!هیچکسو نميخوام، وقتی اونم منو نمیخاد، یا بهتره بگم شاید یکی دیگه تو ذهنشه،ولی اون حتی از احساس من نسبت به خودش خبر نداره!چه اتفاق غیر منتظره احمقانه ای.
این ترمو 100% مشروطم . شکی ندارم . نمیدونم برنامه نویسی پیشرفته پاس میشم یا نه البته مهم نیست چون اهمیتی نداره .
خب بگم که بالاخره سایت لومیر (www.Loomir.com) رو بردم روی سرور . مشتری کاملا راضی بود میگفت انتظار چنین چیزی رو نداشتم .
در حال حاضر دارم ادامه آموزشا جاوا اسکریپتو میبینم . این روزا اعتیاد خیلی خاصی به کُد پیدا کردم . هر چی کد میبینم یا میزنم سیر نمیشم دوست دارم بیشتر کد ببینم و کد بزنم . اعتیاد خیلی جالب و باحالیه :)
پارسال این موقع تازه از استرالیا برگشته بودم شاید.
خوشحال از موندن توی اتاق قشنگمسالی پر از ارامش و ثبات و اشپزی و رفیق بازی رو گذروندم.
و البته سالی که با اطمینان فکر میکردم هم یه انسان دوست داشتنی پیدا کردم و هم میدونم نقشه ام برای اینده چیه.
امسال.این روزها خسته از سفر برگشتم و خونه نداشتم.
با رفیقام خداحافظی کردم و میرم جایی که طول میکشه تا به ثبات برسم.
هیچ کسی رو ندارم که با اطمینان بگم میخوام همه عمرمو باهاش بگذرونم و البته هیچ
از اینکه مهدیه رو ناراحت کردم و بهش گفتن احمق و گفتم ازش متنفرم مثل سگ ناراحتم . منم در حد همون احمقم و احمق تر حتی. و میخوام برم ا دلش دربیارم:/ و حتی اگه اصن بدجنسانه به حرف کشی از من ادامه داده و سناریوی من درست بوده باشه :/ بازم دلیل خوبی نیست :// ینی به نظرم حالا چیز خاصیم نشده :/ به هر حال خودم بودم که بهش همه چیو گفتم :/ نمی‌دونم اصلا هر چی :// من از قهر و این چیزا متنفرم :/// و ما آشتی میکنیم :/ و اینکه من باهاش حس نزدیک بودن ندارم بر میگرده به من :/ و
 
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط 
عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط 
دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط 
اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط 
همچو وحشی رفت جانم درهوایش حیف،حیف خو گرفتم با جفای او غلط کردم ، غلط 
+وحشی بافقی
+ شاعر عنوان: صائب تبریزی
 
تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط 
عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط 
دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط 
اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط 
همچو وحشی رفت جانم درهوایش حیف،حیف خو گرفتم با جفای او غلط کردم ، غلط 
+وحشی بافقی
+ شاعر عنوان: صائب تبریزی
آخرین پرنده را هم رها کردماما هنوز غمگینمچیزى در این قفس خالى است که آزاد نمى شود
+ گروس عبدالملکیان
+ توضیح عنوان: فروغ فرخزاد می گوید: "پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است"
+ از این به بعد به جای غر زدن، شعر می نویسم! ^_^ نظرات پستهایی که فقط شعرند بسته است؛ چون انتظار هیچ بازخوردی ندارم. فقط می خواهم با نوشتن خودم را رها کنم.  نظرات پستهای قبلی باز است.
آخرین پرنده را هم رها کردماما هنوز غمگینمچیزى در این قفس خالى است که آزاد نمى شود
+ گروس عبدالملکیان
+ توضیح عنوان: فروغ فرخزاد می گوید: "پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنی است"
+ از این به بعد به جای غر زدن، شعر می نویسم! ^_^ نظرات پستهایی که فقط شعرند بسته است؛ چون انتظار هیچ بازخوردی ندارم. فقط می خواهم با نوشتن خودم را رها کنم.  نظرات پستهای قبلی باز است.
شاید منظوری نداشت.شایدم داشت.نمیدونم.ولی اونقدر ناراحت شدم ازش که کلی گریه کردم.سرم درد میکنه.+میدونی؟ ما خیلی وقته فراموش شدیم.خیلی وقته دیگه اهمیتی نداریم.خیلی وقته که دیگه اولویت نیستیم.من طاقت هیچکدوم از این رفتارا رو ندارم به خاطر همینم امشب گریه کردم.دلم خیلی شکسته.حالم بهم میخوره از خودم و این زندگی.امشب به تموم شدن زندگیم فکر کردم.فکر کردم کاش اونقدر جرات داشتم که میتونستم.خیلی خسته ام.
من بد عادت شدم
عادت کردم که یکی بهم بگه برام شعر بخون و بفرست
یکی وقتی دارم با یه موزیک میخونم موزیکو کم کنه که صدای منو بشنوه 
یکی تا موهامو باز میکنم بگه موهات وای موهات! نعمت الهیه موهات
عادت کردم یکی زل بزنه تو چشمام و اشک تو چشاش حلقه شه 
عادت کردم یکی هر کار معمولی ای که میکنم بگه عجب صحنه ی لعنتی ای
عادت کردم یکی خیلی منو بخواد
عادت که نه ولی خب وقتی یکی آدمو اونجوری بخواد خواستنای این شکلی دیگه به چشمش نمیاد 
گله نمیکنم از کسی 
من خودم
تمامِ خواسته هام‌رو تغییر دادم
تمام علاقه هام رو از دست دادم 
چی شد؟ هیچی من هنوز هستم و یک راه اجباری جدید
خدایا دیگه بهت رو نمیزنم و ازت نميخوام چیو بهم بدی چیو ندی، دیگه نميخوام هی ضایعم کنی و یجور دیگه بهم بدی که دوست ندارم
فقط چیزایی ک دادیو ازم‌نگیر، نامردیه ، خیلی نامردیه، من که گناهی ندارم شدم بنده؟ دارم؟ خودتم میدونی اصلا دستِ من نبوده تو خواستی واسه به وجود اومدنم
پس اینقدز همه کارارو برعکس نکن بعدشم‌نگو قسمته حکمته، من هنوز از ل
آتلیه کودک سروش در نظر دارد روی تمامی سفارش های آتلیه تا عید فطر 20% تخفیف لحاظ نماید. تخفیف 20% آتلیه کودک در ماه رمضان ، این تخفیف شامل عکاسی کودک، عکاسی نوزاد، عکاسی دوران بارداری، عکاسی در منزل و حتی عکاسی فضای باز نیز می گردد.
آتلیه تخصصی عکاسی کودک سروش در فرمانیه در مناسبت های مختلف تخفیف هایی را جهت استفاده عزیزان همراه آتلیه در نظر می گیرد، یکی از مهمترین زمان های تخفیف آتلیه کودک 10 روز آخر ماه مبارک رمضان می باشد که به مناسبت عید فط
Akse Aghaye Khamenei
انزوای مجازی مشاور کسب و کار مسافرِ رویاها قریب و غریبه افشاء و نقد انحرافات شیعه و سنی دفتریادداشت منツ مدیریت دانش شرکت آب و فاضلاب استان هرمزگان کناف مشهد افزایش بازدید و افزایش رتبه الکسا سایت و وبلاگ فیلمکس